|
مطالبی بسیار ارزشمند در اثبات اعجاز های علمی و حقانيت قرآن مجید=
|
|
۸:۳۹, ۲۴/آبان/۸۹
(آخرین ویرایش ارسال: ۲۴/اردیبهشت/۹۰ ۲۳:۴۳ توسط علی 110.)
شماره ارسال: #1
|
|||
|
|||
|
بسم الله الرحمن الرحیم
"یا ایها الناس قد جائکم موعظه من ربکم و شفا لماء فی الصدور و هدی و رحمـه للمومنین " ای مردم به تحقیق(قرآن کریم) پند و اندرزی از جانب پروردگارتان به سوی شما فرود آمد تا درمان و شفای دردهای درونی شما و هدایت و رحمت برای مومنین باشد.(یونس-57) " و لو ان قرانا سیرت به الجبال او قطعت به الارض او کلم به الموتی" و اگر کتابی باشد که با آن کوه ها سیر داده شود یا زمین با آن تکه تکه شود یا با آن مردگان سخن گفته شود قرآن مجید است (رعد-31) پیامبر اکرم(صلّي اللَّه عليه و آله و سلّم) در اخرین لحظات زندگیشون فرمودند : " من در میان شما دو چیز گرانبها باقی میگذارم کتاب خدا و اهل بیتم .مادامی که به آن دو بگروید و تمسک بجویید هرگز گمراه نخواهید شد.و آن دو هرگز از هم جدا نمیشوند تا آنگاه که در حوض کوثر بر من وارد شوند." پس از رحلت پیامبر امت اسلام به دو فرقه اصلی تقسیم شد. شیعه و سنی شیعه: به معنای پیرو پیغمبر. کلمه شیعه در قرآن آمده . سنی : به کسی گفته میشود که اهل سنت است یعنی بر سنت و راه و روش پیغمبر عمل میکند هر دو لفظ در واقع این معنی رو میرسونه که پیروان به راه و روش پیغمبر(صلّي اللَّه عليه و آله و سلّم) هستن. متاسفانه : سنی ها از اهل بیت و قرآن تنها قرآن رو انتخاب کردند شیعیان گرچه امامت و قرآن رو هر دو با هم انتخاب کردند اما نسبت به قرآن کوتاهی بیشتری نشون دادند . سنی ها که همون اول تکلیف خودشون رو با امامت و اهل بیت پیغمبر(صلّي اللَّه عليه و آله و سلّم) مشخص کردند .در حق اهل بیت ظلم کردند واگذارشون میکنیم به خدا که خداوند بهترین حسابگر هست . اما ما که شیعه هستیم اکثرمون نه امامانون رو خوب شناختیم که به راه و روش انها زندگی کنیم و نه به قران اهمیت دادیم. شما خودتون قضاوت کنید سنی ها بیشتر قرآن میخونن یا شیعیان؟ نه اینکه فکر کنید چون زبانشون عربی هست به این دلیل بیشتر قرآن میخونند.اونها واقعا قرآن خوندن رو جزی از برنامه ریزی روزانه شان دارن. حالا از جوانهای شیعه سوال کنید چقدر قرآن میخونی ؟ اصلا قرآن خوندن که هیچ باور کنید اسم خیلی از سوره ها رو هم بلد نیستن. امام علی (علیه السلام) فرمود: قرآن را بیاموزید ، که زنده کننده دلهاست. و از روشنایی ان شفا بگیرید زیرا که شفای سینه ها است . با تلاوت نیکو آن را زینت بخشید ، زیرا که سودمندترین قصه هاست .همانا عالم عامل به غیر آن ، مثل جاهل حیوان است، که از جهل خود به هوش نیاید ، بلکه حجت بر او بزرگتر و حسرت برای او لازم تر و او نزد خداوند ملامت زده است. اشارتی به عظمت قرآن از آیت الله بهجت : 387. اگر کتابی بود که عکس اشیا را نشان می داد، آن کتاب همین قرآن است که بهشت و جهنم را نشان می دهد. [در محضر بهجت:1/11] 388. خدا می داند قرآن برای اهل ایمان – مخصوصاً اگر اهل علم باشند – چه معجزه ها و کراماتی دارد و چه چیزهایی از آن خواهند دید! [در محضر بهجت:1/55] 389. اگر قرآن را به صورت واقعی اش ببینیم، آن گاه معلوم می شود که دست از ترنج می شناسیم یا نه! [در محضر بهجت:1/36] 390. برنامۀ قرآن، آخرین برنامۀ انسان سازی است که در اختیار ما گذاشته شده است، ولی ما از آن قدردانی نمی کنیم! [در محضر بهجت:1/55] 391. اگر به قرآن عمل می کردیم، دیگران را به اسلام و قرآن جذب می نمودیم؛ زیرا قرآن، جامع کمالات همۀ انبیای اولوا العزم (علیهم السلام) است. [در محضر بهجت:1/112] 392. اگر درست به قرآن عمل می کردیم، با عمل خود دیگران را جذب می کردیم؛ زیرا مردم غالباً – به جز عدّۀ معدود – خواهان و طالب نور هستند. [در محضر بهجت:2/.14] 393. قرآن، انسان را به غایت کمال انسانی می رساند. ما قدردان قرآن و عدیل آن: اهل بیت (علیهم السلام) نیستیم. [در محضر بهجت:2/227] 394. مدام به قرآن نگاه کردن، دوای درد چشم است. [در محضر بهجت:2/280] 395. اگر از قرآن استفاده نمی کنیم، برای آن است که یقین ما ضعیف است. [در محضر بهجت:2/280] 396. خدا می داند حفظ قرآن، چه قدر در استفاده از این معدن و منبع رحمت الهی، مدخلیّت دارد... ما آن گونه که باید و شاید از قرآن، استفاده نمی کنیم! [در محضر بهجت:1/114] 397. آیۀ: (وَلَو أََنَّ قُرآناً سُیِرَت بِهِ الجِبالُ أَو قُطِعَت بِهِ الأَرضُ أَو کُلِّمَ بِهِ المَوتی [رعد:31]: اگر قرآنی وجود داشت که به واسطۀ آن، کوه ها سیر شود، یا زمین به آن پیموده و یا شکافته شود، یا با مردگان سخن گفته شود...) چه می گوید؟! آیا امور مذکور در آیۀ شریفه، فرض محال و غیر واقع است؛ یا می خواهد بفرماید: اهلش با این قرآن، همۀ این کارها را می توانند انجام دهند؟![در محضر بهجت:1/281] 398. کسی آشنا به قرآن است که زیادتر در آن تدبّر کند؛ مجموعۀ روایات هم مثل قرآن است.[گوهرهای حکیمانه:100] 399. اگر راست می گوییم که قرآن، سلاح است، پس چه احتیاج به سلاح دیگر؟![در محضر بهجت:2/14] 400. آیا هیچ می دانیم که قرآن، نظیر سایر مکتوبات نیست! گویی قرآن، موجودی ربوبیّ از عالم نور و روحانی است که در عالم اجسام و اعراض ظهور کرده است! [در محضر بهجت:2/135] 401. باید به طور یقین بفهمیم که نگاه کردن به قرآن، مثل نگاه کردن به سایر کتب نیست! [در محضر بهجت:2/135] 402. به هیچ امّت و ملتی چنین قرآنی داده نشده که این همه خواصّ و آثار داشته باشد! نعمت به این بزرگی به ما داده شده، ولی مثل این است که اصلاً نداده اند، و مثل این که این کتاب، مکمِّلِ انسان نیست! [در محضر بهجت:2/136] 403. توسل به قرآن و حمل و فهم و قرائت آن، برای نجات عموم مردم – چه رسد به خواصّ – مفید است! [در محضر بهجت:2/150] 404. جای تعجب است که به شخصیت ها و سخنان آنها اهمیت داده می شود و سخنرانی هایشان ضبط می شود، اما قرآن که در دست ما است، این طور نزد ما ارزش ندارد! همه می دانیم که دربارۀ قرآن، مقصّریم! [در محضر بهجت:2/282] 405. کسی که این مطلب را که: قرآن، تِیانُ کُلِّ شَیء [بیانگر همه چیز] است دنبال کند، عجایب و غرایب می بیند! [در محضر بهجت:2/297] 406. قرآن کتابی است که پیغمبر ساز است؛ زیرا پیغمبران دو گونه اند: قسم اول، پیامبرانی هستند که از جانب خداوند به پیامبری تعیین شده اند. قسم دوم، پیغمبرانِ کمالی، که در اثر ایمان و عمل به دستورات قرآن، به کمالات پیامبر نایل می گردند. بنابراین قرآن، پیغمبرانِ کمالی تربیت می کند و پیغمبر ساز است. [در محضر بهجت:1/120] 407. ما وظیفه داریم که در تعلیم، تلاوت و عمل به قرآن کوشش کنیم. ولی ما شبهای احیا قرآن بر سر می گذاریم؛ و در مقام عمل، آیه های حجاب، غیبت، کذب، و آیات: (وَیلٌ لِلمُطَفّفینَ: وای بر کم فروشان.) و نیز: (فَلا تَقُل لَهُما أُفٍّ: پس به پدر و مادر، اُف نگو.) همچنین: (وَلا تًمشِ فِی الأَرضِ مَرَحاً: و با ناز و تکبر در روی زمین راه مرو.) و ... را زیر پا می گذاریم. [در محضر بهجت:2/298] |
|||
|
| آغاز صفحه 3 (پست فوق، اولین پست این موضوع می باشد) |
|
۲۲:۳۶, ۲۶/دی/۸۹
شماره ارسال: #21
|
|||
|
|||
|
وَ عَاداً وَ ثَمُودَا وَ أَصحاب الرَّس وَ قُرُونَا بَينَ ذَلِك كَثِيراً (سوره مباركه فرقان - آیه 38 )
ما قوم عاد كه قوم هود پيغمبر بودند و ثمود را كه قوم صالح بودند و اصحاب رس و اقوامى بسيار را كه در فاصله ميان اين اقوام زندگى مى كردند، يعنى قوم نوح و اقوام بعد از ايشان را هلاك كرديم . اصحاب «رس» چه كساني بودند و عاقبتشان چه شده است؟ در تفسیر صافی از حضرت صادق (علیه السلام) روایت شده است که حضرت علی بن ابی طالب در ماه رمضان هنگامی که در بستر خفته بود مردی از بنی تمیم نزد او آمد و عرض کرد: یا علی! مرا از اصحاب رس خبر ده – در چه عصری بودند سرزمین آنها کجا بود؟ - پادشاه آنها چه کسی بود؟ آیا پیغمبر و رسولی داشتند یا خیر؟ چه شد که هلاک شدند؟ - در قرآن مجید میخوانیم که خداوند تعالی در ذکر کسانی که باران غضب خود را بر آنها باریده اصحاب رس را نیز یاد فرموده است ولی ما از تاریخ و چگونگی آنها اطلاعی نداریم و از مورخین یهود و عرب نیز چیزی نشنیده ایم؟ حضرت علی (علیه السلام) که باب مدینه علم و بزرگترین استاد دانشگاه اسلام است با تبسمی فرمود: ای عمرو، تو از اخباری پرسیدی که تا کنون قبل از تو هیچکس سئوال ننموده و پس از من هیچ کس نمیتواند از آن خبر دهد مگر آنکه از من نقل کند. آنگاه فرمود: ای عمرو، هیچ آیه از آیات قرآن نیست که علی(علیه السلام) از آن اطلاع کامل و وقوف راسخ نداشته باشد – من هستم که علل و اسباب نزول و موقع و مهبط نزول وحی را میدانم، من هستم که میدانم آیات چه وقت و در کجا نازل شده، در صحرا بوده یا کوه، شهر بود یا بیابان، شب بود یا روز و این از علوم خاص علی است. آنگاه اشاره به سینه خود کرد و فرمود: «و ان هنا لعلماً جما» و لکن طالبین این علوم کم هستند و به زودی از فقدان من پشیمان میشوند که چرا قصص و آیات فراوان را از من نپرسیدند. پس از آن فرمود: ای عمرو، اصحاب رس قومی بودند که درخت صنوبر را میپرستیدند و آن را شاه درخت میگفتند. این درخت را یافث بن نوح در کنار نهر رود شاب کاشت تا رشد و نمو کرد. پس از طوفان مورد احترام و استفاده مردم بود و گروهی که آنها را اصحاب رس میگفتند این درخت را میپرستیدند و آنها را از این جهت اصحاب رس گفتند که پیغمبر خود را به تعب انداختند و ازمیان خود راندند. این قوم پس از عصر سلیمان بن داوود میزیستند و 12 قریه داشتند که در کنار رود ارس در بلاد مشرق واقع بود که گواراترین آب را داشت و همۀ 12 قریه از آن نهر سیراب میشدند و آن مکان ها سر سبز و خرم بود. اسامی این قریه ها از این قرار بود: 1:آبان 2:آذر 3:دی 4:بهمن 5:اسفند 6:فروردین 7:اردیبهشت 8:خرداد 9:مرداد 10:تیر 11:مهر 12:شهریور بزرگترین شهر آنها که مرکز و پایتخت این شهرها بود شهر( اسفندیار) بوده است در این پایتخت پادشاهی به نام (ترکوذبن عابود) میزیست. چشمه آب رس و درخت صنوبر در این پایتخت بود و در سایر قراء از شاخ این (شاه درخت) غرس کرده و بهشتی به وجود آمده بود. شاه درخت بسیار شاخ و برگ داد و سر به فلک کشید این درخت مقدس و مورد احترام شد به قدری به آن احترام میگذاشتند که هیچ فردی از انسان و حیوان حق نداشت از آب چشمه ای که کنار درخت بود بیاشامد و یا از شاخ و برگ و میوۀ آن بخورد یا جدا کند. هر کس یا هر چیز که از آب چشمه و یا شاخ و برگ آن میخورد او را می کشتند و می گفتند این آب زندگی رب النوع ما میباشد و هیچکس حق ندارد حیات او را ناقص گرداند. و چون آب از سرچشمه میگذشت مردم از آن بهره مند می شدند و در هر شهر و قریه در دوران سال یک روز عید می گرفتند و اطراف این درخت اجتماع میکردند و از پارچه های حریر بر شاخه های آن درخت می بستند و میپوشانیدند و انواع صور و نقوش گوناگون به آن پارچه ها رسم می کردند گوسفندان و گاو ها می آوردند و میکشتند و برای رب النوع خود قربانی می کردند. آنگاه آتش می افروختند چون شعله میکشید آن گوسفندان و ذبایح را به درون آتش می انداختند و به طرف شاه درخت به سجده می افتادند، گریه میکردند، تضرع و زاری می نمودند که از آنها راضی شود. در همین احوال شیطان نیز در شاخه های شاه درخت می نشست و صدایی شبیه به صدای کودکان بلند میکرد و می گفت: از شما راضی هستم! چون این صدا را از درون شاه درخت می شنیدند سر از سجده بر می داشتند و می گفتند: دل ما خنک و دیدۀ ما روشن شد و به شادمانی رضایت رب النوع قدری شراب می نوشیدند و دف و دست میزدند و یک شب یا یک روز جشن شادمانی داشتند تا به شهر و مسکن خویشتن باز میگشتند. عجم به افتخار این ایام و این امکنه اسامی ماههای خود را مأخوذ از آن شهرها کرده و به نام آبانماه و آذر ماه خواندند و تمامی اسامی ماههای فارسی مشتق از این اسماء قریه ها بود. همچنین در هر یک از ماههای آن روز عید مخصوص هر یک از اهالی و ساکنین قریه ها بود و لذا می گفتند: شهریور ماه عید اهالی شهریور است و آذر ماه عید اهالی قریه آذر است و چون اسفند ماه میرسید ماه اسفند را جشن عمومی می گرفتند که در این جشنها تمام اهالی قریه ها و ساکنین 12 قصبات در پایتخت تمرکز یافته و اطراف درخت صنوبر و چشمه رس خیمه های بزرگ از دیباج و حریر بر پا میکردند که به انواع صور منقوش بود و این خیمه ها دارای 12 باب و درب ورودی بود که هر یک از آن مخصوص اهالی یک قریه و باید از آن درب که نام آن قریه بر آن ثبت بود وارد و خارج می شدند و برای شاه درخت سجده میکردند و قربانی میدادند. قربانی در این روز عید بزرگ چندین برابر قربانی اعیاد مخصوص هر قریه بود. آنگاه شیطان می آمد و درخت صنوبر را تکان سختی میداد و صدا میکرد و آرزوهای مردم را برایشان می گفت و امیدواری میداد که به کام دل خواهد رسید چون صدای شیطان در شکم درخت شنیده می شد همه مردم سر از سجده بر می داشتند و از فرط نشاط و مسرت شراب میخوردند و دف میزدند و پا میکوبیدند و 12 روز به تعداد اسامی قریه ها عیش و نوش میکردند و پس از پایان جشن به منازل خود بر می گشتند چون کفران و سرکشی این قوم به طول انجامید خداوند متعال پیغمبری برای آنها از بنی اسراییل مبعوث گردانید به نام «حنظله بن صفوان» که از اولاد یهودا بن یعقوب بود. او مدتی در این قوم بود و آن ها را به دین داری و خدا پرستی دعوت میکرد ولی اثری نبخشید و دعوت او را نپذیرفتند و از ضلالت و گمراهی منصرف نشدند و به توحید نگرویدند در یکی از روزهای عید بزرگ که همۀ مردم قریه ها در اطراف درخت جمع شده بودند آن پیغمبر گرامی دست به دعا برداشت و عرض کرد:« الهی! تو میدانی که من مدتی است این قوم را به توحید و صلاح وسعادت دعوت می کنم؛ ابا می کنند و کفر می ورزند و مرا تکذیب میکنند و برای پرستش درخت و لهو و لعب جمع می شوند. درختی را می پرستند که نه نفع دارد و نه ضرر! خدایا این درخت را خشک گردان تا آن ها مأیوس گردند.» دعای پیغمبر اصحاب رس مستجاب شد چون صبح روز عید بزرگ همه آنقوم جمع بودند سر از خواب برداشند دیدند درخت یکجا خشک شده است به طوری که انگار این درخت سالهاست خشک شده در حالیکه شب سر سبز و خرم بود. هر دسته از مردم سخنی گفتند یکدسته گفتند: خدای آسمان و زمین این درخت را خشکانید تا به سوی او متوجه گردیم. فرقه دیگری گفتند: این رسول و پیغمبر که ما را دعوت به خدا پرستی می نماید سحر کرده درخت خشک شده است. بر پیغمبر غضبناک شدند و جملگی تصمیم بر قتل او گرفتند. جعبه ای از آن ساختند که دهانۀ آن گشاد و پائین آن بسیار تنگ بود روی آب انداختند و پیغمبر خود را گرفتند و گفتند: یا سحر خود را باطل کن که درخت سبز شود یا دراین جعبه آهن خواهی ماند. آنقدر به این رسول محترم فشار آوردند و در تنگنای جعبه آهنین سخت کوبیدند که در آن جعبه آهنین از جهان در گذشت در حالیکه در لحظات آخر عمر خود عرض کرد: پروردگارا! تو شاهد حال من هستی جای تنگ و سخت مرا ببین و حال تباه و ضعف مرا نگاه کن روح مرا قبض کن که دیگر طاقت ندارم و تو خود از این قوم کیفر بگیر. دعای آن حضرت مستجاب شد و همانجا جان به جان آفرین تسلیم کرد. آنگاه خطاب شد به جبرئیل: آیا میبینی که این قوم از حلم و مدارای من سوء استفاده کردند و رسول مرا کشتند من منتقم حقیقی هستم و از آنها انتقام خواهم کشید و آنها را عبرت روزگار خواهم ساخت. سپس فرمان داد در همانروزی که عید بزرگ داشتند و همه جمع بودند باد تندی شدید و سرخ رنگ وزیدن گرفت و چنان آنها را بلند می کرد و به یکدیگر میزد که هر دو هلاک میشدند زمین را زیر پای آنها چنان گرم کرد که گوئی آهن را سرخ کرده اند و این تندباد سخت آتشین مانند قبه حمراء بالای سر آنها خیمه زد و آتش غضبی بود که آنها را فرو گرفت و آنقدر آن قوم را به هم فشرد و سوزانید که مانند آتش زبانه می کشیدند و تمام بدنهایشان آب شد همانند آهنی که در آتشی آب شده و خیمه گاه عشرت آنها را به خیمه غضب خود فرو برد تا به کلی آن قوم از بین رفتند و آنها را به اصحاب رس در قرآن یاد فرمود که عبرت بشر گردند. بیشتر بدانید . . . در اینکه اصحاب رس کجا بودند اختلاف است برخی رس شهری در انطاکیه میدانند و بعضی شهری در حضرموت و گروهی قریه ای در یمامه به نام خلج دانسته و ظاهر آنستکه در ایران قدیم بوده چنانچه از اسامی آن پیداست.اگر به آذربایجان شرقی سفر کنید و به جلفا بروید، محل سکونت اصحاب رس را به چشم خود می بینید. جلفای ایران شهر کوچکی در کنار رود ارس است. شما به همراه رود ارس بروید و اطراف آن را مشاهده کنید. روستاها و شهرهای کوچکی را خواهید دید. این روستاها و شهرها یادگار شهرهای اصحاب رس است.اصحاب رس در کناره های این رود دوازده شهر داشتند به نام های فروردین، اردیبهشت، خرداد، تیر، مرداد، شهریور، مهر، آبان، آذر، دی، بهمن و اسفند. همین الان در کنار این رودخانه، شهرکی است به نام اردوباد که یادگار شهر اردیبهشت است. شهرکی است به نام دسته که یادگار شهر دی است. شهرکی است به نام آزا که یادگار شهر آذر است.و این پیغمبر بین زمان مسیح و حضرت محمد صلی الله علیه و آله بوده است. پادشاه آنها از اولاد نمرود و نامش «ترکوذ بن عابود بن پادش بن سازن» بود که از طرف بیژن بن گودرز پادشاه اشکانی آنجا حکومت داشته و پایتختش اسفندیار بود در کنار چشمه ای به نام «روشن آب» که آنجا درخت صنوبری بود که یافث بن نوح آن را غرس کرده و اهالی آن شهرها از تخم و ساقه آن درخت کنار جویهای شهرها برده غرس میکردند و می نشانیدند و درختی بارور میشد و مردم آن درخت را پرستش می کردند. خداوند بر این قوم سی پیغمبر فرستاد که آخرین آنها حنظله بود و به عصر او به عذاب دردناک نابود شدند. توضیح : این روایت در علل الشرایع ، ج 1 ، ص 41 و عیون اخبار الرضا(علیه السلام) ، ج 1 ، ص 205 و بحارالانوار، ج14 ، ص 156 آمده است ، برای مطالعه بیشتر می توانید به جلد 14 بحارالانوار مراجعه کنید. |
|||
|
|
۲۳:۱۳, ۷/بهمن/۸۹
(آخرین ویرایش ارسال: ۷/بهمن/۸۹ ۲۳:۲۸ توسط mosafer.)
شماره ارسال: #22
|
|||
|
|||
|
لطفا دوستان در اين تاپيك اگر صلاح ميدانند، سرنوشت اقوام و گروههايي كه مي خواستند با خدا به مبارزه برخيزند، رو بيارن اين تاپيك خوب به هدف خودش نزديك خواهد شد./
|
|||
|
|
۲:۲۵, ۱۲/بهمن/۸۹
(آخرین ویرایش ارسال: ۱۲/بهمن/۸۹ ۲:۳۸ توسط m.shirazi80.)
شماره ارسال: #23
|
|||
|
|||
|
اعجاز قرآن در مورد پوست بدن انسان
نوشته :عبد الرؤوف مخلص در يكي از كشورهاي اسلامي كنفرانسي در بارهء اعجاز قرآن كريم بر پا گرديده بود. در اين كنفرانس دانشمندان مشهوري كه به اسلام ايمان نداشتند نيز از اغلب نقاط جهان دعوت شده بودند. علامه شيخ محمد متولي الشعراوي داستان را اينگونه روايت ميكند: پروفيسر تايلندي «تا گاثات تاگاسن» كه از بزرگترين دانشمندان جهان در زمينهء علم تشريح است در اين كنفرانس در بارهء اعصاب انسان سخن ميراند. سخنراني او بيشتر روي اين محور متمركز بود كه اعصاب حسي مستقيماً در زير پوست انسان قرار دارند به نحوي كه اگر پوست انسان بسوزد، ديگر احساس درد هم تماماً از بين ميرود. در اين هنگام يكي از دانشمندان قرآن پژوه به پا خاست و آيهء 56 سورهء «نساء» را كه خداوند در آن از عذاب اهل دوزخ سخن ميگويد، تلاوت كرد: ]...كُلَّمَا نَضِجَتْ جُلُودُهُمْ بَدَّلْنَاهُمْ جُلُوداً غَيْرَهَا لِيَذُوقُوا الْعَذَابَ «به زودي كساني را كه به آيات ما كفر ورزيدهاند، در آتشي سوزان درآوريم كه هر گاه پوستهايشان (بسوزد) و بريان گردد، پوستهاي ديگري را برجايش نهيم تا عذاب را بچشند، آري خداوند توانا و حكيم است» و سپس گفت: از آنجا كه خداي سبحان ميخواهد به ما بگويد كه عذاب دوزخ براي كافران عذاب دائم و مستمرّي است كه هرگز توقف نميپذيرد، و از آنجا كه خداي عليم كه خود آفرينندهء انسان است ميداند كه وقتي پوست انسان بسوزد، احساس درد در او از بين ميرود، پس در اين آيه ما را به اين حقيقت متنبه ساخته است كه پوست بدن دوزخيان همينكه بسوزد، دوباره به فرمان وي پوست جديد ديگري جانشين آن ميگردد تا احساس آنها به عذاب الهي همچنان مستمرّ و پيوسته باقي بماند. چون اين آيات بر پروفيسر «تاگاثات تاگاسن» تلاوت گرديد، او گفت: آيا به راستي اين سخن چهارده قرن قبل گفته شده است؟ گفتند: آري؛ گفت: آخر اين حقيقتي است كه علم جديداً به آن پي برده است. بنابراين ممكن نيست كه گويندهء آن بشري باشد و يقيناً اين كلام، كلام خداي سبحان است. دانشمندان عزيز! اينك وقت آن فرارسيده كه من در محضر شما به اين حقيقت گواهي دهم كه: خدايي جز معبود يگانه نيست و اينکه محمدrفرستادهء برحق اوست. آنگاه با نداي بلند شهادتين را تكرار كرد: «أشهد أن لا إلا إلا الله و أشهد أن محمدا رسول الله» از اين داستان که بگذريم شما تصور كنيد كه اگر خداي عزّوجلّ نحوهء استمرار عذاب دوزخيان را به دقيقترين شيوهء علمي آن براي ما بيان نميكرد، چه اتفاقي ميافتاد؟ يعني اگر اين حقيقت علمي كه اعصاب حسّي مستقيماً در زير پوست انسان قرار دارد و چون جلد بسودزد، احساس درد در انسان از بين ميرود كشف ميشد، اما قرآن كريم براي ما چگونگي استمرار عذاب را بيان نميكرد، آن وقت حتماً كافران ميگفتند: اكنون ديگر علم مشكل ما را با عذاب خداي شما حل كرد. چرا كه پوست بدنهاي ما در دوزخ پروردگار شما در كوتاهترين مت ميسوزد و بعد از آن ديگر ما به هيچ وجه درد و رنجي را احساس نميكنيم! پس (العياذ بالله) همه مباني دين شما بر اساس چنين پندارهايي بنا نهاده شده است! شما تا كنون پي هم از عذاب جاويدان سخن ميگفتيد و اينك علم آمد و اين جاودانگي شما را ابطال كرد. حالا ديگر ما بي پرواتر از هميشه بر راه كفرمان رهنورديم. در اينجا بود كه واقعاً ميان قرآن كريم و حقايق علمي تصادم رونما ميشد، از آن روي كه پروردگار متعال در آيات 74 و 75 از سورهء «زخرف» ميفرمايد: ]إِنَّ الْمُجْرِمِينَ فِي عَذَابِ جَهَنَّمَ خَالِدُونَ، لا يُفَتَّرُ عَنْهُمْ وَهُمْ فِيهِ مُبْلِسُونَ[ «بي گمان مجرمان در عذاب جهنم ماندگار اند. عذاب از آنها تخفيف نمييابد و آنها در آنجا نوميداند» اما از آنجايي كه قرآن كتاب خداوند است و دين وي حق است، پس آيهء كريمه 56 سورهء «نساء» آمده است تا اين علامات استفهام را براي هميشه از ميان بردارد. خوب؛ آيا فقط همين يك دليل مادي و علمي بر حقانيت قرآن كريم و بر وجود خالق متعال كافي نيست؟ و هرگاه همين آيهء مباركه توانست يكي از بزرگترين دانشمندان جهان را به اعلام اسلام آن هم در برابر يك كنفرانس بين المللي در حالي وا دارد كه سخت تحت تأثير اعجاز علمي قرآن كريم قرار گرفته بود، پس آيا فقط همين يك آيه، براي قناعت ايماني تمام اهالي روي زمين به پذيرش اسلام بزرگ بسنده نميباشد؟! |
|||
|
|
۱۴:۰۹, ۱۳/بهمن/۸۹
(آخرین ویرایش ارسال: ۱۳/بهمن/۸۹ ۱۶:۰۵ توسط EMPERATOR.)
شماره ارسال: #24
|
|||
|
|||
|
دوستان مطلب درباره ی رفتار ما و چگونگی برخورد بعضی از ما ها با قرآن هست حتماً بخونید تا از دست ندید
قرآن ! من شرمنده توام اگر از تو آواز مرگی ساخته ام ، كه هر وقت در كوچه مان آوازت بلند میشود همه از هم میپرسند " چه كس مرده است؟ " چه غفلت بزرگی كه می پنداریم خدا تو را برای مردگان ما نازل كرده است . قرآن ! من شرمنده توام اگر ترا از یك نسخه عملی به یك افسانه موزه نشین مبدل كرده ام یكی ذوق میكند كه ترا بر روی برنج نوشته، یكی ذوق میكند كه ترا فرش كرده ، یكی ذوق میكند كه ترابا طلا نوشته ، یكی به خود میبالد كه ترا در كوچك ترین قطع ممكن منتشر كرده و...! آیا واقعا خدا ترا فرستاده تا موزه سازی كنیم ؟ قرآن ! من شرمنده توام اگر حتی آنان كه ترا می خوانند و ترا می شنوند ،آنچنان به پایت می نشینند كه خلایق به پای موسیقی های روزمره می نشینند. اگر چند آیه از ترا به یك نفس بخوانند مستمعین فریاد میزنند ...!" احسنت " گویی مسابقه نفس است ... . قرآن ! من شرمنده توام اگر به یك فستیوال مبدل شده ای حفظ كردن تو با شماره صفحه ، خواندن تو آز آخر به اول ، یك معرفت است یا یك ركورد گیری؟ ای كاش آنان كه ترا حفظ كرده اند ،حفظ كنی ، تا این چنین ترا اسباب مسابقات هوش نكنند. خوشا به حال هر كسی كه دلش رحلی است برای تو. آنانكه وقتی ترا می خوانند چنان حظ می كنند ،گویی كه قرآن همین الان به ایشان نازل شده است. آنچه ما با قرآن كرده ایم تنها بخشی از اسلام است كه به صلیب جهالت كشیدیم و حالا از کم کاری خودم شرمنده باشم یا توهین دیگران؟[/color] |
|||
|
|
۱۵:۵۹, ۱۵/بهمن/۸۹
شماره ارسال: #25
|
|||
|
|||
|
علمی که بشر در قرن بیستم موفق به کشف آن شد قرآن 1400 سال پیش گفته بود .
چه جالب که تمامی آنچه را که بشر امروز کشف می کند قبلاً در قرآن گفته شده و ما چه نگاه ساده ای به قرآن داشته ایم که متوجه چنین معجراتی نشده ایم. در قرآن مجید در لابلای آیات مربوط به نشانه های توحید و همچنین دلایل معاد اشارات بسیار پر معنایی به مساله آفرینش انسان از نطفه و سپس تطورات جنین آمده است که بعضی از آنها را می توان در زمره معجزات علمی قرآن شمرد، از جمله در آیه دوم سوره انسان می خوانیم: " إِنَّا خَلَقْنَا الْانسَانَ مِن نُّطْفَةٍ أَمْشَاجٍ نَّبْتَلِیهِ فَجَعَلْنَاهُ سَمِیعَا بَصِیرًا: ما انسان را از نطفه مختلطی آفریدیم، و او را می آزماییم پس او را شنوا و بینا قرار دادیم ". «نطفه» در لغت به معنی آب صاف، یا به معنی آب کم است. و «امشاج» به معنی شی مخلوط است، در اینکه این نطفه ازچه چیز مخلوط است مفسران احتمالات گوناگونی داده اند، گاه آن را اشاره به ترکیب نطفه انسان از «اسپرم» و «اوول» دانسته اند و گاه اشاره به ترکیب از استعدادهای مختلف از نظر جسمانی یا روحانی (زشت و زیبا، باهوش و کم هوش و...) ذکر کرده اند، و گاه اشاره به ترکیب نطفه انسان از مواد مختلفی از فلزات و شبیه فلزات می دانند. البته اینها خوب است، و شاید برای زمان خود بهترین تفسیر بوده ولی دقیقا منطبق بر معنی آیه نیست، زیرا اولاً «امشاج» جمع است و اطلاق آن بر دو چیز (اسپرم و اوول) خلاف ظاهر است و ثانیاً وجود استعدادهای مختلف در اشخاص جداگانه، با معنی امشاج، سازگار نیست و همچنین ترکیب نطفه از انواع فلزات و شبه فلزات نیز مناسب به نظر نمی رسد زیرا این امر منحصر به نطفه نیست، تمام موجودات آلی اعم از انسان و گیاه و انواع غذاها، ترکیبی هستند از این مواد، به علاوه واژه «نطفه» در آیات متعددی از قرآن، به خصوص نطفه مرد اطلاق شده، مثلاً در آیه 37 سوره قیامت می خوانیم: " الم یک نطفة من منی یمنی: آیا او از نطفه ای از منی که در رحم ریخته می شود نبود؟ " ولی با پیشرفت علم و گسترش تحقیقات دانشمندان، امروز این معنی به ثبوت رسیده است که این قطرات ناچیز منی که تعبیر دیگرش «نطفه» است، از آبهای متعددی که غدد دست به دست هم می دهند تا منی را بسازند، و آنها عبارتند از: دو غده به نام «بیضه» که در کیسه های تخمی نزدیک غده «پروستات» قرار دارند، و دیگری خود غده «پروستات» است، و همچنین غده های «کوپر» و «لیتره» که در کنار مجاری ادار قرار دارند. این دانشمند فرانسوی، معتقد است تعبیر به «امشاج» که در قرآن وارد شده، اشاره به همین نکته دقیق است که هنگام نزول آیات قرآن از چشم جهانیان و دانشمندان آن عصر، پوشیده و پنهان بوده است. قابل توجه اینکه: در ذیل آیه فوق، می فرماید: « ما او را شنوا و بینا قرار دادیم » (فجعلناه سمیعا بصیرا) یعنی نعمت گوش، قبل از نعمت چشم بیان شده است، ممکن است به این دلیل باشد که به گفته دانشمندان، اولین حس نوزاد که به کار می افتد، همان حس شنوایی است، که درهمان روزهای اول آماده گرفتن صداها می شود، بلکه قبل از آن در عالم جنین نیز فعالیت محدودی دارد، ولی چشم مدتی بعد از آن (شاید دو هفته بعد) آمادگی دیدن پیدا می کند زیرا چشمان بسته در محیط تاریک رحم، هیچ گونه آمادگی برای مشاهده امواج نور را ندارد، و به همین دلیل چشم نوزاد، مدتی بعد از تولد نیز بسته است تا تدریجا به نورعادت کند. از سوی دیگر درآیه 20 تا 23 سوره مرسلات می فرماید: الم نخلقکم من ماء مهین – فجعلناه فی قرار مکین – الی قدر معلوم – فقدرنا فنعم القادرون: « آیا شما را از آبی پست و ناچیز نیافریدیم، سپس آن را در قرار گاهی محفوظ و آماده قرار دادیم – تا مدتی معین – ما قدرت بر این کار را داشتیم – پس قدرتمند خوبی هستیم». دانشمندان جنین شناسی، امروز با مطالعات و مشاهدات دقیقی که از طریق فیلمبرداری های زنده از تحولات جنین به عمل آمده به این نکته رسیده اند که ترکیب اسپرم با اوول در بیرون رحم ودهلیزهای منتهی به آن صورت می گیرد، و بعد نطفه منعقد شده به سوی قرارگاه اصلی که رحم است پیش می رود، و بر دیواره آن می چسبد، در آیه فوق نیز به وضوح این معنی دیده می شود. نخست از آفرینش انسان سخن می گوید، سپس از قرار گرفتن او در قرارگاه رحم ( توجه داشته باشید که «ثم» در لغت عرب معمولا برای ترتیب با مقداری فاصله به کار می رود) و به این ترتیب چیزی که از چشم همه دانشمندان در آن عصر و قرنهای بعد مستور بوده به وضوح در قرآن آمده است. تعبیر به «قرار مکین» (جایگاه امن و امان) نیز تعبیری است بسیار پرمعنی، که مسلما ابعاد آن در آن زمان ناشناخته بوده است و امروز ما می دانیم که چه نکات مهمی در آفرینش «رحم» به کار گرفته شده است که آن را به صورت مطمئن ترین جایگاه برای جنین در آورده است. گذشته از پرده های سه گانه ای که از هر سو، جنین را احاطه کرده (پوست شکم مادر، ساختمان رحم، کیسه مخصوصی که جنین درون آن قرار دارد) هر جنینی در میان کیسه ای که اطراف داخل آن را آب لزجی فرا گرفته شناور است، و تقریبا در یک حالت بی وزنی بدون اتکاء بر چیزی، در آنجا قرار دارد، و بسیاری از ضربه هایی که از اطراف بر بدن مادر وارد می شود برای او قابل تحمل است، چرا که در واقع ضربه ها برهمان «کیسه آب» وارد می شود، نه مستقیما بر خود جنین و به تعبیر دیگر آن کیسه و محتوای آن را می توان یک دستگاه ضد ضربه نامید که مانند فنرهای نرم اتومبیل ضربه های سنگین موجها و دست اندازهای جاده را خنثی می کند، و از این گذشته نمی گذارد اعضای بدن جنین روی هم فشار بیاورد زیرا این فشار برای آن جسم لطیف ، مسلما زیان آور است. به علاوه سرما و گرمای خارج به آسانی به جنین منتقل نمی شود زیرا ناچار است از آن کیسه مملو از آب بگذرد و طبعا تعدیل می شود و به جنین می رسد، و گرنه ممکن بود با یک حمام گرفتن مادر با آب سرد یا گرم، وضع جنین به کلی مختل شود. و با توجه با این امور است که مفهوم «قرار مکین» (جایگاه مطمئن و آرام) بر ما کاملا آشکار می گردد. نه تنها جنین جایگاه امن مناسبی در رحم دارد، بلکه این امنیت و ایمنی در مراحل تولد نیز ادامه دارد، و به گفته بعضی از مفسران جدید، آن ماده سیال مخصوصث که جنین در آن شناور است، به هنگام تولد، سبب توسعه دهانه رحم و حتی ضد عفونی کردن مجرای عبور جنین می شود تا به راحتی و در نهایت امنیت از مجرایی که معمولا آلوده به انواع میکربها است بگذرد و سالم به دنیا آید. این نکته نیز شایان اهمیت است، که قرآن مجید هنگامی که سلسله مراحل تکاملی جنین را بازگو می کند، در آیه 14 سوره مومنون می فرماید: " ثُمَّ خَلَقْنَا النُّطْفَةَ عَلَقَةً فَخَلَقْنَا الْعَلَقَةَ مُضْغَةً فَخَلَقْنَا الْمُضْغَةَ عِظَمًا فَكَسَوْنَا الْعِظَامَ لحَْمًا ثُمَّ أَنشَأْنَاهُ خَلْقًا ءَاخَرَ فَتَبَارَكَ اللَّهُ أَحْسَنُ الخَْالِقِین: سپس «نطفه» را به صورت «علقه» (خون بسته") و«علقه» را به صورت «مضغه» (چیزی شبیه گوشت جویده) و «مضغه» را به صورت «استخوانهایی» در آوریم، سپس بر استخوانها «گوشت» پوشاندیم، و از آن پس آن را آفرینش تازه ای دادیم، پس بزرگ و پربرکت است خدایی که بهترین خلق کنندگان است "! جالب این است که علم جنین شناسی، امروز ثابت کرده که وقتی جنین مرحله علقه و مضغه را پشت سر گذاشت، تمام سلولهای آن تبدیل به سلولهای استخوانی می شود، و بعد از آن تدریجاً عضلات و گوشت روی آن را می پوشاند (این معنی با فیلمبرداریهای دقیق و پرهزینه ای که از تمام مراحل جنین به عمل آمده، نیز به ثبوت رسیده است) و این دقیقا همان چیزی است که درآیه فوق آمده که می فرماید: «مضغه را تبدیل به استخوان می کنیم، سپس لباس گوشت بر استخوانها می پوشانیم» و این یکی از معجزات علمی قرآن مجید است، چرا که در آن روز چیزی به نام علم «تشریح جنین» وجود نداشت، مخصوصا در حیطه جزیره عربستان که از ساده ترین مسائل علمی نیز خبری نبود. |
|||
|
|
۲۱:۱۷, ۱۵/بهمن/۸۹
شماره ارسال: #26
|
|||
|
|||
|
با سلام خدمت دوستان
شاید این موضوع به فراعنه ربطی نداشته باشد ولی قابل تامل هست وقتی کشتی نوح را پیدا می کنند قطعه سنگی را در آن کشتی پیدا می شود که بر روی آن به زبان عبری چیز هایی نوشته بود . وقتی آن نوشته ها را ترجمه کردند متوجه شدند که نوشته الله , محمد , علی , فاطمه , حسن , حسین این سنگ را به موزه لندن انتقال می دهند و معنی آن را در زیر سنگ می نویسند . دربازدید پاپ ژامپول اول از موزه لندن وقتی چشم پاپ به این سنگ می افتد می گویید شما با این کار مسیح را به گور می برید چون کشتی نوح هزاران سال قبل از محمد (صلّي اللَّه عليه و آله و سلّم) بوده است . لازم به ذکر است که این سنگ هم اکنون در یک موزه شخصی نگهداری می شود . |
|||
|
|
۲۱:۱۸, ۱۵/بهمن/۸۹
شماره ارسال: #27
|
|||
|
|||
![]() پژوهشگران آمریكایی اعلام كردند كه دو نیمه شدن دریا برای عبور پیروان حضرت موسی (علیه السلام) از تعقیب لشكریان فرعون مبتنی بر قوانین فیزیكی است. یك باد شرقی كه در آن شب میوزید، میتواند همانطور كه در تورات و قرآن آمده است، سبب دو نیمه شدن دریا شده باشد. این محققان این نتیجه را با استفاده از طرح های رایانه ای به دست آورده اند. این دستاورد بخشی از تحقیقات این دانشمندان در ارتباط با اثر باد بر آب است. در این گزارش یادآوری میشود، بر اساس دینامیك مایعات میتوان این مطلب را درك كرد. باد به گونه ای آب را به حركت در میآورد كه براساس قوانین فیزیك یك گذرگاه امن ایجاد میكند كه آب در دو طرف قرار میگیرد و ناگهان آب به جای خود برمیگردد. 'دروز' و همكارانش درحال تحقیق درباره اثر باد در عمق آبهای اقیانوس و چگونگی تاثیر توفان های اقیانوس آرام و حركت امواج بر اعماق دریا هستند. این گروه به نقطه ای در جنوب دریای مدیترانه اشاره میكنند و مدل خود را بر اساس شكل زمین ها در سه هزار پیش ترسیم كرده اند كه باعث نقل این داستان شده است. بر اساس این طرح رایانه ای، اگر بادی با سرعت 65 مایل در ساعت در آن شب به مدت 12 ساعت وزیده باشد، امكان دو نیمه شدن دریا تا عمق دو متر امكان پدیر بوده است. در پایان پژوهش گروه تحقیق 'دروز' آمده است: مردم جهان قرن هاست كه از داستان عبور حضرت موسی از دریا شگفت زده شده اند و از خود پرسیده اند كه آیا این امر حقیقت تاریخی دارد. آنچه كه این تحقیق نشان میدهد این است كه توصیف دو نیمه شدن دریا اساسی در قوانین فیزیكی دارد. میبرد. |
|||
|
|
۱۶:۲۳, ۱۹/بهمن/۸۹
شماره ارسال: #28
|
|||
|
|||
|
دوست عزيز جناب MAHDIDOST با تشكر از مطلبتون ،
مطمئناً شما هم با من هم عقيده هستيد كه تلاشهاي اين گروه هيچ وقت به بار نخواهد نشست. چرا غور در معجزات پيامبران شامل چنين سرنوشتي هست. و بعد كه اگه ميشد منبع خودتون رو هم معرفي مي كرديد بهتر بود، (در صورت وجود) حالا اين به اصطلاح دانشمندان نگفتند چطور دوازده تالار آبي تشكيل شد و چرا دقيقا به اندازه تعداد اقوام بني اسرائيل؟ و اينكه اين سرعت باد كه انصافا زياد هم هست چطور هيچ كدام از آنها را پراكنده نكرد؟ و احتمالا در آينده به مسائل زير هم فكر كنند: توليد 12 چشمه آب از سنگ سخت با استفاده از روشهاي نانو تكنولوژي زنده كردن انسان با استفاده از عصاره حيات (توليد شده از گوشت گاو زرد ) و ..... البته گفتم دور هميم خوش باشيم به كسي بر نخوره....ها !! |
|||
|
|
۱۶:۲۵, ۲۵/بهمن/۸۹
(آخرین ویرایش ارسال: ۲۵/بهمن/۸۹ ۱۶:۳۰ توسط m.shirazi80.)
شماره ارسال: #29
|
|||
|
|||
|
یکی دیگر از معجزات قرآن که به تازگی کشف شده است
به لحاظ علمی ثابت شده است که هنگام انفجار و فروپاشی ستارگان، گازها و موجهای حاصل، ترکیبی بسیار زیبا به مانند گل رُز ایجاد میکنند. این مساله هرچند شاید برای آنها که با دیدگاهی مادیگرایانه به همه چیز مینگرند، اندکی عجیب باشد اما مسالهای است که قرنها پیش از این در کتاب آسمانی ما مسلمانان یعنی قرآن مجید به آن اشاره شده بود. عکسی از فروپاشی ستارگان که توسط تلسکوپ هابل گرفته شدهاست. انفجار عظيمی در فاصله درو از منظومه ی شمسی ما رخ داد که شرکت فضاپيمايی ناسا از اين واقعه با تلسکوپهای قدرتمند عکی برداری کرد! اين اتفاق در سال ۱۹۹۹ /۲۰۰۰به حقيقت پيوست....در حالی که خدا ۱۴۰۰ سال پيش در مورد آن در سوره ی مبارکه ی الرحمن ذکر کرده بود!اين عکس برداری ( ناسا NASA ) توسط تلسکوپ فضاپيماهايی (سحابه چشمان گربه) به انجام رسيد که در مورد انفجار ستارگانی بود که بيش از ۳۰۰۰ سال نوری از زمين فاصله داشت.NASA نام اين انفجار عظيم را ( انفجار گل رز سرخ)گذاشتند. جالب اينجا بود که اين نام با نامی که خدا برای اين انفجار سحابه ای انتخاب کرده بود يکی بود!اين نام مطابق بود با نامی که خداوند در سوره ی الرحمن اشاره کرده بود! در قرآن مجید در سوره الرحمن آیه 37 بیان گردیده است: «فإذا انشقت السماء فکانت وردة کالدهان» که معنای آن چنین است: «هنگامی که آسمان از هم پاشیده شود و مانند رنگ سرخی رُز(گلگون) درآید» اینها تنها بخشی از معجزه قرآن هستند؛ کتابی که نه فقط برنامه عملی زندگی مسلمانان است بلکه مفاهیم ارائه شده در آن حتی لائیکترین دانشمندان جهان را نیز به تعظیم وامیدارد. برای لحظهای هم که شده در این معجزه خلقت، بیندیشیم! |
|||
|
|
۰:۱۷, ۱۵/اسفند/۸۹
(آخرین ویرایش ارسال: ۱۵/اسفند/۸۹ ۰:۴۷ توسط MARTINI80.)
شماره ارسال: #30
|
|||
|
|||
|
آسيب رساندن به گوش دامها و تغيير در خلق
« و به آنها امر می کنم که گوشهای دامها را آسيب برسانند، و به آنها امر می کنم که در خلق خدا دگرگونيهائی ايجاد کنند». نساء119 نکات آيه: 1ـــ به گوش دامها آسيب رسانده خواهد شد: http://www.quranology.com/t-ketab/pishbi...-zadan.GIF جملات مزبور نقـل قول از حرفهای شيطان است. چنانکه در تصوير می بينيم و در جهان واقع نيز کم و بيش ديده ايم، شماره يا مشخصات دامها را در نوشته ای به گوش آنها منگـنه می کنند. در حاليکه می توان آنرا در گردن آنها نيز آويزان کرد. 2ـــ ايجاد تغييرات در خلق: در قـرآن دو مـقـوله «تـبـديـل» و «تـغـيـيـر» هـسـت. «تغـيير» به معنی: ايجاد دگرگونيهائی در شئ، و «تبديل» به معنی: عوض کردن کلی شئ (يعنی: عـوض نمودن ماهـيت و هـويت آن) است. قــرآن «تبديل» پـديـده ها را خارج از توان انسان دانسته (لا تبديل لخلق الله) و تاکنون نيز کسی موفـق به تغيير "هـويت و ماهـيـت" چيزی نـشـده، ولی ايـجـاد «تـغـيـيـر» را پيش گوئی کرده است. و اين چيزی است که در عصر ما فعلاً انسان به آن نقطه رسيده و دست به چنين کاری می زند. مثلا کسانی هستند که نمودهـای مردانگی خود را برمی دارند و نمودهای زنانگی می دهند و همينطور برعکس. ضمن اينکه هر دو پيش بينی قرآن درست درآمده ترتيب آنها نيز همانطور که آنرا گفته اتفاق افـتاده است. يعنی ابتدا گوش دامها را منگنه کردند و بعد افراد را دستکاری کردند. البته احتمال اين نيز هست که منظور آيه اين باشد که انسان گوش دامها را خواهد بريد و برای ايجاد تغييرات در افراد از آن استفاده خواهد کرد. پيش بينی رفتن فضا «شما نه در زمين و نه در فضا هيچکدام نميتوانيد اراده خدا را شکست بدهيد». عنکبوت 22 معنی ضمنی و تلويحی آيه اين است که انسان روزی به فضا خواهد رفت و در فضا خواهد بود، که فعلاً تحقق يافته است. خـورشـيـد http://www.quranology.com/ayat/khorshid....ms1--4.GIF « سوگند به خورشید و پرتو آن ــ و به ماه وقتیکه آنرا بازتاب می دهد ــ و به روز وقتیکه آنرا متجلی می کند ــ و به شب وقتیکه آنرا می پوشاند» شمس 1-4 نکته آیات: روز پرتو خورشید را متجلی می کند و شب آنرا می پوشاند: تصویری که می بینیم تصویر کره زمین است که از فضا گرفته شده است. چنانکه می بینیم فضا در اصل سیاه و تاریک است، هر چند نور و پرتو خورشید در فضا وجود دارد اما متجلی نیست، ولی آن بخشی از زمین که روبروی خورشید قرار دارد و روز نامیده می شود آن را متجلی می کند. که ارتفاع آن حدوداً 100 کیلومتر از جـو است. و با چرخش زمین و رفتن روز بجای شب، شب آن بخش متجلی پرتو خورشید را می پوشاند. http://www.quranology.com/t-ketab/khorsh...-tarik.JPG |
|||
|
|
|
|
|
| 1 میهمان |
|
|
|||||
| موضوع: | نویسنده | پاسخ: | مشاهده: | آخرین ارسال | |
| دكتر مصري ازطریق قرآن به اثبات تعداد امامان شیعه پرداخته. | vahrakan | 12 | 5,729 |
۱۴/شهریور/۹۵ ۲۱:۳۰ آخرین ارسال: سعدی |
|
| شبهه خشونت در قرآن مجید | عبدالرحمن | 17 | 10,300 |
۲۰/اردیبهشت/۹۵ ۱۳:۵۱ آخرین ارسال: سعدی |
|
| مطالبی پیرامون تفسیر قرآن و تاویل قرآن | Amirsaeed | 1 | 2,415 |
۳/دی/۹۳ ۱۱:۰۳ آخرین ارسال: behabadi |
|
| آغاز یک راه ... هر روز با قرآن مجید | جانثار مهدی | 57 | 20,303 |
۱۸/بهمن/۹۲ ۲۲:۲۳ آخرین ارسال: جانثار مهدی |
|
| اعجازی از قرآن مجید | Y.P.Y | 3 | 2,232 |
۶/بهمن/۹۲ ۲۱:۴۵ آخرین ارسال: عبدالرحمن |
|
| اعجاز عددی حروف اسم جلاله "الله" | mohammad reza | 0 | 1,359 |
۶/شهریور/۹۲ ۰:۲۱ آخرین ارسال: mohammad reza |
|
| اعجاز عددی قرآن | ali0077 | 0 | 1,428 |
۲۳/اسفند/۹۱ ۲۱:۱۶ آخرین ارسال: ali0077 |
|










