کانال بیداری اندیشه در سروش کانال بیداری اندیشه در تلگرام



موضوع بسته شده  به روز آوری
 
رتبه به موضوع
  • 2 رای - 4.5 میانگین
  • 1
  • 2
  • 3
  • 4
  • 5
مباحث بنیادین! (تاپیک فوق ویژه) انسانی که قرآن معرفی میکند!
۱۴:۰۷, ۳۱/شهریور/۹۱ (آخرین ویرایش ارسال: ۱۰/بهمن/۹۱ ۷:۱۹ توسط علی 110.)
شماره ارسال: #1
آواتار
بسم الله الرحمن الرحیم
یا مهدی ادرکنا!

سلام
در این تاپیک مباحثی بسیار عمیق که نیاز به تفکر و تعمق فراوان دارند را تقدیم خواهم کرد إن شاء الله
حتماً اگر در میان مطالب لینکی قرار داده شده بود به آن مراجعه فرماید تا مبحث کامل تر و بهتر و پخته تر باشد!
مبنای این مطالب کتاب اخلاق اسلامی آیت الله محی الدین حائری شیرازی هست که دفتر انتشارات اسلامی آن را چاپ کرده است (البته مطالبی را هم خود حقیر به آنها افزوده ام و دخل و تصرفی هم در آن شده است)

ما تا آن انسانی که مد نظر اسلام است را نشناسیم استفاده ی ما از آیات و روایات نمیتواند چندان اصیل باشد.
بنا بر این ابتدا مباحثی پیرامون چیستی انسان مورد نظر قرآن را تقدیم خواهیم کرد:
انسان اسلام را از نظر شناخت و طرز تفکر باید دریابیم تا بعد از آن بتوانیم از آیات قرآن درباره ی این انسان بهره ی حقیقی را ببریم و منظور آن را دقیقتر دریابیم
آیات سوره ی شمس نشان دهنده بیان قرآن است درباره چیستی انسان:
وَ نَفْسٍ وَ ما سَوَّاها (7)
فَأَلْهَمَها فُجُورَها وَ تَقْواها (8)
قَدْ أَفْلَحَ مَنْ زَكَّاها (9)
وَ قَدْ خابَ مَنْ دَسَّاها (10)
كَذَّبَتْ ثَمُودُ بِطَغْواها (11-شمس)
نفس را بعد از آسمان و زمین و خورشید و ماه ذکر میکند
این ثمره ی آنهاست، بار آنها است، گل سر سبد این باغ است:
(«لقد كرمنا بني آدم و حملناهم في البر و البحر و رزقناهم من الطيبات و فضلناهم علي كثير ممن خلقنا تفضيلا. (اسراء 70) ما فرزندان آدم را گرامي داشتيم و آنها را در خشكي و در دريا (بر مركب‌ها) حمل كرديم و از انواع روزي‌هاي پاكيزه به آنها روزي داديم و بر بسياري از مخلوقات خود برتري بخشيدم.»)
و این اسنان سر انجام این خلقت است
سوره ی شمس را که خداوند از وَ الشَّمْسِ وَ ضُحاها (1) شروع میکند تا (وَ السَّماءِ وَ ما بَناها (5)وَ الْأَرْضِ وَ ما طَحاها (6)) به اینجا که میرساند صحبت از زمین میکند و بعد از گذشتن از بحث این مخلوقات بحث از انسان را آغاز میکند
میگوید انسان چنین است
از انسان به عنوان نفس یاد میکند
نفس انسان چیست؟
ویژگی و هنری که در این نفس صورت گرفته چیست؟
ببینید شمس را وقتی گفت هنرش را هم گفت وَ الشَّمْسِ وَ ضُحاها (1)
اینجا در مورد این نفس میگوید وَ نَفْسٍ وَ ما سَوَّاها (7)

شمس و هنری که در آن صورت گرفته را ذکر کرد
اینجا هم نفس را با هنری که در آن صورت گرفته ذکر میکند
آن هنری که در نفس صورت گرفته هنر (ماسوّاها) است
شکوه و جلال و هنرش ما سوّاها است
تسویه چیست که در نفس تا این اندازه مهم است؟؟؟؟
مساوی بودن یعنی چه؟؟؟؟؟؟
به مساوات رسیدن نفس در چه چیزی است؟؟؟؟؟؟
تعادل کجاست؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟
تسویه یعنی مساوی کردن انسانی که چنان او را پرداخته است که قوای مختلف در او به تساوی رسیده به قسمی که این اسنان هر کششی که دارد کششدیگری هم در مقابل آن کشش دارد (حتماً مراجعه کنید به حدیث جنود عقل و جهل امام صادق علیه السلام در اصول کافی!)

تسویه یعنی مساوی کردن انسانی که چنان او را پرداخته که قوای مختلف در او به تساوی رسیده، به قسمی که این انسان هر کششی که دارد کشش دیگری هم در مقابل آن کشش دارد که در انسان حالت بی وزنی ایجاد کند به شکلی که زمینه های اختیار و انتخاب برایش فراهم شود!
و این نقطه ای است که در این سفر هر کس از دیگر همسفرانش جدا میشود و ما به التفاوت انسان با سایر موجودات این میشود که انسان را میگوید (سوّاها) نه موجودات دیگر را
یعنی انسان تابع کشش کور نیست!!!!!!!!!!!!!!!!!
منتجه قوه ها و برآیند نیروها در انسان به تعادل میرسد و انسان حرکتش از خود اوست
پس مرحله تسویه و تعادل قوا را دارا است
و بعد مرحله ی دیگری را ذکر میکند:
فَأَلْهَمَها فُجُورَها وَ تَقْواها (8)
این مرحله، مرحله آگاهی است
پس از آن تسویه انسان را آگاه کرد و انسان را از فجورش و تقوایش آگاه گرداند آن هم آگاهی ای که به آگاهی الهی مرتب می شود
خدا خود را به عنوان منبع این الهام تلقی میکند و منشأ علم و حکم و آگاهی معرفی میکند الهام خود را!
این چنین نیست که به انسان بگویند این بد است بعد انسان بگوید بد است
محیط بگوید بد است بعد او بگوید بد است
انسان طوطی محیط و شرایطش نیست
انسان محصول واردات محیطش نیست از منظر قرآن
انسان به علم سخن میگیود و علم حکم میکند و از روی آگاهی بین تقوا و فجور قضاوت میکند
و اینجاست که جهت پیدا میشود در انسان، میان خیر و شر،حق و باطل و...
اینکه ما ارزشها را به طور مطلق تابع شرایط و مراحل و دوره ها بدانیم یعنی انسان در هر دوره ای یک شرایط و ارزشهایی را قبول دارد و یک ارزشهایی را میپذیرد و طبق آن ارزشها حکم میکند این مخالف صریح آن معنایی است که خدا در باره ی انسان به ما می آموزد
این معنایش این است که ارزشها را از آن اعتبار فطری و ارزش انسانی که دارند تا سطح ارزشهای گذرایی که درهر دوره و در هر مرحله ای دگرگون میشود تنزل بدهیم
قرآن با انسان سخن میگوید به قسمی که این انسان را مطلع میداند
انسانی که در آگاهی خویش نسبت به فجور و تقوایش شک کند در تمام ارزشهایی که قرآن بر آن تکیه میکند شک خواهد کرد
قرآن میگوید:
فَأَلْهَمَها فُجُورَها وَ تَقْواها (8) (فجور و تقوای انسان را به او الهام کردیم)
اگر کسی بگوید من نمیتوانم فرقی بین فجور و تقوی بگذارم میگوید باور نکن من به او الهام کردم
یعنی از یک علم عمومی از یک اطلاعی که برای همه بشرها صادق است سخن میگوید و اساس نظام ثواب و عقاب هم به همین آگاهی فطری و عمل از روی آگاهی و اختیار و انتخاب باز میگردد!

و مرحله سوم!!!!!!!!!!!!!
این دیگر مربوط به خود انسان است
وقتی آن دو مرحله را در انسان پذیرفته شد مرحله سوم، انتخاب جهت است که با خود انسان است
قَدْ أَفْلَحَ مَنْ زَكَّاها (9)
وَ قَدْ خابَ مَنْ دَسَّاها (10)
یعنی فلاح و خیبت، سعادت و بدبختی بدست خود انسان نوشته میشود
وقتی میگوید قَدْ أَفْلَحَ مَنْ زَكَّاها (9) فاعل تزکیه را خود انسان معرفی میکند
یعنی کتاب رستگاری انسان بدست خود او نوشته میشود و با تزکیه فلاح خود را تضمین میکند
وَ قَدْ خابَ مَنْ دَسَّاها (10)
یعنی بیچارگی او مربوط به خود اوست، به اینکه او تزکیه نکند
اگر کسی از تعادل کشش ها در وجودش (سوّاها) استفاده نکرد
و اگر کسی از الهام فجور و تقوا در وجودش استفاده نکرد
خود را ضایع میکند و میشود مصداق كَذَّبَتْ ثَمُودُ بِطَغْواها (11)
قوم ثمود به طغیانی که کردند پیعمبر خودشان را تکذیب کردند
یعنی اول انسان طغیان میکند بعد در مقابل انبیاء می ایستد

اول انسان در مقابل الهام فجور و تقوا در خودش مقابله میکند و بعد در مقابل انبیاء مقابله میکند

پس ریشه ی اخلاق اسلامی روی این استوار است که باور کنیم که انسان وقتی خیانت میکند میفهمد که مرتکب خیانت شده و فرق بین تعهد و ترک تعهد را میداند


و بزرگترین طغیان عصر ما که باید به آن توجه کرد این است که انسان در امور فطری خودش شک میکند و از طریق به اصطلاح علمی هم این شک را وارد میکنند
و به همین دلیل هم از طریق دانشگاه واردش میکنند
شک در اعتبار فهم انسان!
شک در اینکه خوب داریم و بد
آیا خوب و بد وجود دارد؟
و خود آن کسانی که تشکیک میکنند در اینکه خوب داریم یا نه ؟

در ادامه ی مباحث إن شاء الله به این موضوعات خواهیم پرداخت که
آیا انسانی که قرآن معرفی میکند محصول وارداتش است یا نه؟
آیا محیط و واردات می تواند برای چگونه شدن انسان توجیه باشد یا نه؟ تا چه حد؟
چرا خداوند از میان تمام مردم عالم وقتی میخواهد از کفر مثال بزند این مثال را میزند؟
ضَرَبَ اللَّهُ مَثَلاً لِلَّذينَ كَفَرُوا امْرَأَتَ نُوحٍ وَ امْرَأَتَ لُوطٍ كانَتا تَحْتَ عَبْدَيْنِ مِنْ عِبادِنا صالِحَيْنِ فَخانَتاهُما فَلَمْ يُغْنِيا عَنْهُما مِنَ اللَّهِ شَيْئاً وَ قيلَ ادْخُلاَ النَّارَ مَعَ الدَّاخِلينَ (10-تحریم)
و چرا خداوند وقتی میخواهد از میان تمام مردم عالم مثالی از ایمان بزند این مثال را میزند؟

وَ ضَرَبَ اللَّهُ مَثَلاً لِلَّذينَ آمَنُوا امْرَأَتَ فِرْعَوْنَ إِذْ قالَتْ رَبِّ ابْنِ لي‏ عِنْدَكَ بَيْتاً فِي الْجَنَّةِ وَ نَجِّني‏ مِنْ فِرْعَوْنَ وَ عَمَلِهِ وَ نَجِّني‏ مِنَ الْقَوْمِ الظَّالِمينَ (11-تحریم)

آیا انسان اول جاهل میشود و بعد گرفتار یا اول گرفتار میشود و بعد جاهل؟ نظر قرآن در این باره چیست؟
معنای اقبال کردن و ادبار کردن عقل در حدیث عقل و جهل چیست؟
اگر این دین فطری است پس چرا خیلی ها مخالف فطرت عمل میکنند؟
چگونه میتوان متقی شد و گام اول در راستای کسب تقوا چیست؟
از کجا میتوانیم بفهمیم که ما در صراط مستقیم در حال سیر هستیم یا در صراط مستقیم نیستیم؟ نشانه هایش چیست؟
مهمترین راه تزکیه نفس چیست؟ و چرا حب الدنیا رأس الخطیئه؟
نشانه های حب الدنیا چیست؟ آیا هر چیزی را که از دنیا دوست بداریم مصداق حب الدنیا است؟ از کجا تشخیص دهیم؟
معنای ظلوم و جهول بودن انسان چیست؟
چه عواملی موجب انحراف از فطرت و اسیر هوا و هوس گشتن میشود؟ و چگونه میتوان با آن مقابله کرد؟
و........

إن شاء الله به توقیق الهی و عنایات حضرت حجت ادامه دارد....

امضای علی 110
پرستش به عبادت نیست، به اطاعت است!!!!
از که اطاعت می کنیم؟!
همو معبود ماست!!

امام زمان علیه السلام:
ظهور ما به تأخیر نیفتاده مگر به سبب اعمال ناپسندی که از ایشان (شیعیان) سر می‌زند و خبر آنها به ما می‌رسد.

ارسال ایمیل به این کاربر یافتن تمامی ارسال های این کاربر
۱۱:۱۰, ۱۳/مهر/۹۱ (آخرین ویرایش ارسال: ۱۳/مهر/۹۱ ۱۳:۳۶ توسط علی 110.)
شماره ارسال: #2
آواتار
بسم الله الرحمن الرحیم
ادامه ی مباحث را پی میگیریم
چرا خداوند از میان تمام مردم عالم وقتی میخواهد از کفر مثال بزند این مثال را میزند؟

ضَرَبَ اللَّهُ مَثَلاً لِلَّذينَ كَفَرُوا امْرَأَتَ نُوحٍ وَ امْرَأَتَ لُوطٍ كانَتا تَحْتَ عَبْدَيْنِ مِنْ عِبادِنا صالِحَيْنِ فَخانَتاهُما فَلَمْ يُغْنِيا عَنْهُما مِنَ اللَّهِ شَيْئاً وَ قيلَ ادْخُلاَ النَّارَ مَعَ الدَّاخِلينَ (10-تحریم)
خدا براى كافران مثَل زن نوح و زن لوط را مى‏آورد كه هر دو در همسری دو تن از بندگان صالح ما بودند و به آن دو خيانت ورزيدند. و آنها نتوانستند از زنان خود دفع عذاب كنند و گفته شد: با ديگران به آتش درآييد. (10)


و چرا خداوند وقتی میخواهد از میان تمام مردم عالم مثالی از ایمان بزند این مثال را میزند؟

وَ ضَرَبَ اللَّهُ مَثَلاً لِلَّذينَ آمَنُوا امْرَأَتَ فِرْعَوْنَ إِذْ قالَتْ رَبِّ ابْنِ لي‏ عِنْدَكَ بَيْتاً فِي الْجَنَّةِ وَ نَجِّني‏ مِنْ فِرْعَوْنَ وَ عَمَلِهِ وَ نَجِّني‏ مِنَ الْقَوْمِ الظَّالِمينَ (11-تحریم)
و خدا براى كسانى كه ايمان آورده‏اند، زن فرعون را مثَل مى‏زند آن گاه كه گفت: اى پروردگار من، براى من در بهشت نزد خود خانه‏اى بنا كن و مرا از فرعون و عملش نجات ده و مرا از مردم ستمكاره برهان. (11)

دیگه از زن فرعون کسی در شرایط بدتری بود؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟
انسان به توجیه بدی محیطش نمیتواند خرابکاری هایش را توجیه کند


خداوند با این مثالهایی که از کفر و ایمان در قرآن زده است راه توجیه بد شدن و خوب نشدن به واسطه ی محیط را بر ما بسته است


وضعمان از محیط زن فرعون که بدتر نیست!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!
مسلماً اگر شوهر این زن فرعون نبود خداوند این را مثال ایمان آورندگان نمی زد!!!!!!!
خداوند در این جا میخواهد انسان را معرفی کند و کفر و ایمان را
منظور اینجا دقت نظر به شخص زن فرعون یا زن لوط نیست
منظور توجه دادن با جایگاه انسان و اختیارش در کسب ایمان و کفر است!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!
میخواهد بفهماند که اگر در شرایطی که کفر اطرافت را فرا گرفته، می توانی باز خط ایمان را انتخاب کنی و اگر این کار را کردی اونوقت آن ایمان، ایمان است ، آن ایمان ایمانی است که میشود مثل ایمان در قرآن!!!!!!!!!!!!!!!!

الان در آخر الزمان هستیم
کفر و الحاد و شرک و غفلت در متن این مدل زندگی گنجانده شده
اگر کسی توی این شرایط عبد خدا بود اونوقت شایستگی این رو پیدا میکنه که در بزرگترین قیام مصلحانه ی انسان در طول تاریخ یعنی ظهور منجی آخر الزمان نقش مثبت ایفا کنه!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!
اگر در این غفلتستان و شرکستان و کفرستان که هستیم ذاکر خدا بودیم و خود را در محضر خدا دانستیم و عبودیت و ایمان را برگزیدیم، آن وقت به گواه کلام امام صادق علیه السلام که می فرمایند:
«الذّاكر للَّه في الغافلين كالمقاتل عن الهاربين»
«كسى كه در ميان اهل غفلت، خداوند متعال را به ياد بياورد و ذكر نمايد مانند كسى است كه به جاى فرار كرده‏ها مشغول جنگ مى‏باشد».
چنین کسانی هستند که لیاقت حضور در رکاب حضرت حجت را دارند!!!!!!!!!!
چون ایمانشان ایمان است!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!

یک مثال زیبا بزنم
شما شنیده اید حتماً که روایت داریم که ایمان ده درجه است که ابوذر در مرتبه 9 و سلمان در مرتبه 10 ایمان است و اگر آنچه سلمان میدانست ابوذر میفهمید بر کشنده ی سلمان رحمت میفرستاد
یعنی اینقدر این فاصله ی نجومی را دارد مرتبه 9 و مرتبه ی 10 ایمان
توجه کنید به یک تفاوت عظیم و اساسی نوع ایمان آورندگی سلمان و ابوذر
سلمان چه کسی ؟
یک اشراف زاده ی زرتشتی که پدرش از بزرگان مذهبی دین زرتشت و از موبدان بزرگ بوده
و سلمان وارث این مقام و منصب
اما با خود که می اندیشد می بیند این دین زرتشت اغنایش نمیکند
حقیقت را در چیزی جز دین زرتشت جستجو میکند
خوب این سر افکندگی عظیم و خطرناکی بوده برای بزرگان و اشراف زرتشیت
به پدرش میگویند باید پسرت را منصرف کنی وگرنه کشته میشه
او را در طویله زندانی میکنند و...
خلاصه روز قبل از اعدامش به کمک عمه اش فرار میکند
با اندک وسایل و پولی سفری بسیار طولانی آغاز میکند برای پیدا کردن حقیقت و از تمام رفاه و عزت دنیایی برای حقیقت چشم پوشی میکند
بعد از تحقیق بسیار مسیحیت را در آن زمان حق می یابد و به خدمت یک راهب مسیحی در می آید و در اواخر عمر راهب، راهب به او مژده ی ظهور پیامبر آخرالزمان از سرزمین حجاز که در تورات و انجیل بشارت داده شده را میدهد و پس از مرگ راهب به سمت حجاز رخت سفر میبندد و پس از مشقت ها و رنجهای بسیار وارد سرزمین حجاز میشود
آنجا آن را به عنوان برده ی عجمی میگیرند و آن اشراف زاده ی ایرانی حاضر میشود برای پیدا کردن حق و حقیقت بردگی عربهای دوران جاهلیت را بکند
و بالاخره مقصود و مطلوب خود را در رسول الله می یابد و ایمان می آورد و به دست رسول خدا آزاد میشود و منّا اهل البیت میشود، خوب است که نظری هم به این تاپیک بیافکنید: چگونه می توان مانند سلمان مِنّا اهل البیت شد؟!!!!
و حال آنکه ابوذر آن سحابی ارجمند خودش از فقرا بود و در رنج بسیار و یکی از شعارهای مهم اسلام برادری و برابری است و با اندک توجهی به نوع اسلام آوردن سلمان و ابوذر مقادیری از شدت تقاوت ایمان این دو صحابی گرانقدر شاید مشخص شود.



ما باید در خیلی از کارها مطالعه بکنیم چون آنجه از غرب آمده کم نیست!
زلزله ای که آمده کوچک نیست
دیواری که بر سرما فرو ریحته سبک نیست
هر کسی کبه یک اندازه ای زیر آوار رفته است یکی تا سر یکی تا پایش گیر کرده یکی...
اما ما جامعه زلزله زده ای هستیم به خصوص از نظر فرهنگی و از نظر جامعه شناختی
ما باید از خیلی از زیر این سنگها و آوار ها بیرون بیاییم تا بتوانیم قرآن را بفهمیم و قرآن را بپذیریم
ما باید به خیلی از طاغوتها کفر بورزیم تا زمینه ایمان به الله در ما تقویت شود
فَمَنْ يَكْفُرْ بِالطَّاغُوتِ وَ يُؤْمِنْ بِاللَّهِ فقد استَمْسَكَ بِالْعُرْوَةِ الْوُثْقى‏ لاَ انْفِصامَ لَها ٌ (256-بقره)
ما باید به طاغوت فرهنگی کفر پیدا کنیم و فرهنگی که میخواهد به ما شک در فطرت، شک در ذاتیات، شک در ارزشهایی حقیقی، شک در جهت یابی های فطرت انسان را بدهم کفر بورزیم
کفر به این طاغوت فرهنگی (فرهنگ مدرنیسم) مقدمه ی ایمان است!!!!!!!!!!!!!!!
پیشنهاد اکید دارم که این کتاب را به دقت مطالعه بفرماید:
فرهنگ مدرنیته و توهم
(در این لینک بالا کتاب برای دانلود قرار گرفته)



مهمترین مبحث این بخش و جان کلام ما در این قسمت این است که
بر طبق صریح آیات قرآن ایمان و کفر به انتخاب خود انسان مربوط می شود

ضَرَبَ اللَّهُ مَثَلاً لِلَّذينَ كَفَرُوا امْرَأَتَ نُوحٍ وَ امْرَأَتَ لُوطٍ كانَتا تَحْتَ عَبْدَيْنِ مِنْ عِبادِنا صالِحَيْنِ فَخانَتاهُما فَلَمْ يُغْنِيا عَنْهُما مِنَ اللَّهِ شَيْئاً وَ قيلَ ادْخُلاَ النَّارَ مَعَ الدَّاخِلينَ (10-تحریم)
خدا می فمرماید این دوتا زیر نظر دو عبد صالح ما بودند و آگاهانه و مختارانه خیانت به دو عبد صالح ما را انتخاب کردند
فَلَمْ يُغْنِيا عَنْهُما مِنَ اللَّهِ شَيْئاً و حتی این دو عبد صالح ما هم نتوانستند که برای اینها کاری بکنند و این شد سرنوشتشان که: وَ قيلَ ادْخُلاَ النَّارَ مَعَ الدَّاخِلينَ
و خداوند این مثل و مطلب را برای فرد فرد انسان ها بیان میکند!!!!!!!!!!!!!!!
میگوید ای انسانها همانطور که زن نوح تحت یک عبد صالخ است و خودش خیانت میکند توهم تحت یک رهبری درونی هستی تحت رهبری عقلت و تحت رهبری الهامت به خیر و شر هستی: فَأَلْهَمَها فُجُورَها وَ تَقْواها
اگر به او خیانت بکنی همانطوریکه زن لوط به شوهرش خیانت کرد و همانطوری که شوهر او نتوانست زن را نجات دهد این قوه ی عقل و الهام خیر و شر هم نخواهد توانست منجی تو باشد وقتی آگاهانه و مختارانه به آن خیانت کنی بر خلافش عمل کنی
امام صادق علیه السلام می فرمایند:
إِنَّ لِلَّهِ عَلَى النَّاسِ حُجَّتَيْنِ حُجَّةً ظَاهِرَةً وَ حُجَّةً بَاطِنَةً فَأَمَّا الظَّاهِرَةُ فَالرُّسُلُ وَ الْأَنْبِيَاءُ وَ الْأَئِمَّةُ وَ أَمَّا الْبَاطِنَةُ فَالْعُقُول‏
خدا بر مردم دو حجت دارد، حجت ظاهری که انبیا هستند و حجت باطنی که آن عقل است
یک نکته ی بسیار لطیف دارد این آیه: ضَرَبَ اللَّهُ مَثَلاً لِلَّذينَ كَفَرُوا امْرَأَتَ نُوحٍ وَ امْرَأَتَ لُوطٍ
لطافت تعبیر اینجاست که تمام کسانی که مانند زن لوط و زن لوط کافر شده اند از همنیشینی و مصاحبت معلمی چون نوح و لوط بهره مند بوده اند
چرا که این مثال را برای تمام کافران به کار برده و ویژگی ای را که بر می شمرد باید برای همه ی کافران صدق کند
و این معلمی که همچون نوح و لوط هستند همان عقل است و همان قوه ی الهام فجور و تقوا که خود خالق این انسان ملهم آن است!!!! فَأَلْهَمَها فُجُورَها وَ تَقْواها
اما وقتی انسان آگاهانه و مختارانه خیانت ورزید چه میشود؟
دیگر این خرد نمیتواند برای او گره گشایی کند و نجات بخش باشد.



ببینید قرآن چه قدر دقت و ظرافت دارد!!!!!!!!!!!!!!!!!
شما وقتی میخواهید تقسیم کنید میگویید ظالم و عادل
میگویید کافر و مومن
اما قرآن چی؟
قرآن می فرماید:
وَ نُنَزِّلُ مِنَ الْقُرْآنِ ما هُوَ شِفاءٌ وَ رَحْمَةٌ لِلْمُؤْمِنينَ وَ لا يَزيدُ الظَّالِمينَ إِلاَّ خَساراً (82-اسرا)
و اين قرآن را كه براى مؤمنان شفا و رحمت است، نازل مى‏كنيم، ولى كافران را جز زيان نيفزايد. (82)
اینجا مومن را در مقابل چه کسی آورده است؟
مومن را در مقابل ظالم آورده است نه کافر!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!

اما چرا؟
این آیه میخواهد بگوید تو نمیتوانی کسی را پیدا کنی که از ایمان محروم باشد الا اینکه ظلمی مرتکب شده باشد قبل از آن
إِنَّ اللَّهَ لا يَهْدِي الْقَوْمَ الظَّالِمينَ (144-انعام) همانا بدون شک هدایت خدا به ظالمان نمی رسد!
ظلم چیست؟
آیا خدا از هدایت بندگانش دریغ دارد؟
آیا اگر کسی جلوی پنجره یک پرده ی زخیم بکشد میتواند بگوید خورشید نور افشان نیست؟
نه مسلماً
ظلم هم مانند همین پرده است که روی پنجره ی قلب میکشد انسان آنهم با انتخاب آگاهانه و مختارانه ی خودش بر خلاف الهام فجور و تقوایش و در اثر این حجاب ظلمانی از نور هدایت محروم میکند خودش را!!!!!!!!!
و اینجا هم به زن لوط چه میگوید؟
میگوید او خیانت کرد
و خیانت بود که مقدمه ی کفرش بود
تا به نبیِّ درونی خودت خیانت نکنی کارت به کفر به نبی خارجی نمیکشد


سوالهایی که إن شاء الله در ادامه به آنها پاسخ داده خواهد شد عبارتند از:
آیا انسان اول جاهل میشود و بعد گرفتار یا اول گرفتار میشود و بعد جاهل؟ نظر قرآن در این باره چیست؟
معنای اقبال کردن و ادبار کردن عقل در حدیث عقل و جهل چیست؟
اگر این دین فطری است پس چرا خیلی ها مخالف فطرت عمل میکنند؟
چگونه میتوان متقی شد و گام اول در راستای کسب تقوا چیست؟
از کجا میتوانیم بفهمیم که ما در صراط مستقیم در حال سیر هستیم یا در صراط مستقیم نیستیم؟ نشانه هایش چیست؟
مهمترین راه تزکیه نفس چیست؟ و چرا حب الدنیا رأس الخطیئه؟
نشانه های حب الدنیا چیست؟ آیا هر چیزی را که از دنیا دوست بداریم مصداق حب الدنیا است؟ از کجا تشخیص دهیم؟
معنای ظلوم و جهول بودن انسان چیست؟
چه عواملی موجب انحراف از فطرت و اسیر هوا و هوس گشتن میشود؟ و چگونه میتوان با آن مقابله کرد؟
و........


اگر در مورد مباحث این بخش مسئله ای بود میتونید به این بخش مراجعه بفرماید:
گفتگو پیرامون تاپیک مباحث بنیادین

إن شاء الله ادامه دارد....
ارسال ایمیل به این کاربر یافتن تمامی ارسال های این کاربر
۱۱:۱۹, ۱۰/تیر/۹۸
شماره ارسال: #3
آواتار
اين مباحث بسيار زيبا و ارزشمند و بنيادين برگرفته از كتاب ارزشمند اخلاق اسلامي اثر مرحوم آيت الله محي الدين حائري شيرازي است كه دفتر انتشارات اسلامي اون رو منتشر كرده تعداد صفحاتش هم 128 صفحه هست.
حتماً اگر تونستيد تهيه كنيد و بخوانيد.

https://bookroom.ir/book/11600/%D8%A7%D8...9%85%DB%8C
ارسال ایمیل به این کاربر یافتن تمامی ارسال های این کاربر
موضوع بسته شده  به روز آوری


[-]
کاربرانی که این موضوع را مشاهده می کنند:
1 میهمان

[-]
موضوعات مشابه ...
موضوع: نویسنده پاسخ: مشاهده: آخرین ارسال
  بحثی بنیادین پیرامون این عبارت(استدلال شما من را قانع نکرد)! علی 110 45 14,505 ۱۶/مهر/۹۲ ۱:۳۸
آخرین ارسال: SAViOR
  گفتگو پیرامون تاپیک مباحث بنیادین علی 110 3 1,891 ۳۱/شهریور/۹۱ ۱۶:۲۲
آخرین ارسال: علی 110

پرش در بین بخشها:


بالا