|
قدم بعدی (چهارم) مراتب توحید، توحید افعالی
|
|
۱۳:۳۹, ۱۶/مهر/۹۱
شماره ارسال: #1
|
|||
|
|||
|
بسم الله الرحمن الرحیم. خب طبق روال بحث های گذشته ای که داشتیم به بحث چهارم می رسیم که میخواهیم بیشتر در مورد توحید و انواع آن به خصوص توحید افعالی که بیشترین بحث و سوالات را دارد، کار کنیم. تا الان سه قدم برداشته ایم با این تاپیک ها که اگر دوستی تمایل داشت از مبنا و شروع کار مباحث را پیگری کند می تواند به این ها رجوع کنه و اگر سوال داشت بپرسه که حقیر به شدت در خدمتم. ![]() ![]() ![]() 1- وجود خدا اینگونه ثابت می شود. 2- اثبات وحدانیت خداوند 3- بحث صفات باری تعالی خب با این مقدمات می رویم سر اصل بحث: توحید یعنی یکی دانستن. خیلی ساده یعنی این را قبول کنیم که در فلان امر و فلان حالت تنها یک موجود حقیقت دارد و لاغیر. البته تعاریف سخت تر و فلسفی تر هم هست ولی الان از حوصله بحث خارج است. باز اگر کسی مایل بود بفرماید تا بیشتر توضیح دهم. سه نوع درجه ی توحیدی داریم که باید همه این مراتب را طی کنیم تا یک موحد شویم. توحید ذاتی/ توحید صفاتی/ توحید افعالی. الف) توحيد ذاتى: يعنى شناختن ذات حق به وحدت و يگانگى. اولين شناختى كه هر كس از ذات حق دارد، غنا و بىنيازى اوست؛ يعنى ذاتى است كه در هيچ جهتى به هيچ موجودى نيازمند نيست و به تعبير قرآن «غنى» است؛ همه چيز به او نيازمند است و از او مدد مىگيرد (يا أَيُّهَا النَّاسُ أَنْتُمُ الْفُقَراءُ إِلَى اللَّهِ وَ اللَّهُ هُوَ الْغَنِيُّ) و به تعبير حكما واجبالوجود است. در رابطه با این مورد در قدم های اول و دوم به تفصیل بحث کردیم. معنای دیگری که از توحید ذاتی می شود «اوّليّت» يعنى مبدئيّت و منشئيّت و آفرينندگى اوست. او مبدأ و خالق موجودات ديگر است؛ موجودات همه «از او» هستند و او از چيزى نيست و به تعبير حكما «علت اولى» است. که این مطلب هم گفتیم. اين اولين شناخت و اولين تصورى است كه هركس از خداوند دارد این از توحید ذاتی. در این مورد خیلی حرف زیاد است ولی می ترسم دوستان خسته بشوند. ب) توحید صفاتی: توحيد صفاتى يعنى درك و شناسايى ذات حق به يگانگى عينى با صفات و يگانگى صفات با يكديگر. توحيد ذاتى به معنى نفى ثانى داشتن و نفى مثل و مانند داشتن است و توحيد صفاتى به معنى نفى هرگونه كثرت و تركيب از خود ذات است. در این مورد هم در قدم دوم وسوم بحث کردیم. یعنی اینکه حکیم بودن الله تعالی همان علیم بودن اوست و هیچ تفاوتی و دوئیتی در صفات برای خداوند متعال راه ندارد. در این مورد هم باز سخن بسیار است. ج)توحید افعالی: لاحول و لاقوه الا بالله والعلی العظیم. توحيد افعالى يعنى درك و شناختن اينكه جهان با همه نظامات و سنن و علل و معلولات و اسباب و مسبّبات، فعل خداوند و ناشى از اراده اوست. موجودات عالم همچنان كه در ذاتْ استقلال ندارند و همه قائم به او و وابسته به او هستند و او به تعبير قرآن «قيّوم» همه عالم است، در مقام تأثير و علّيت نيز استقلال ندارند و در نتيجه خداوند همچنان كه در ذات شريك ندارد در فاعليت نيز شريك ندارد. هر فاعل و سببى، حقيقت خود و وجود خود و تأثير و فاعليت خود را از او دارد و قائم به اوست. همه حولها و قوّهها «به او» است. برای اینکه پست اول زیاد طولانی نشود به همین بسنده میکنم. تا اگر دوستان سوالی داشتند بپرسند وگرنه مباحث را کمی تفصیل دهم. در نهایت این را خدمت سروران خودم عرض کنم که ما میخواهیم با این گام ها به یک شناخت اجمالی از جهان و هستی که خداوند متعال اراده فرموده است، برسیم. شناختی که باعث شود هر لحظه به آخرین ذخیره الهی یوسف زهرا عجل الله تعالی فرجه الشریف نزدیک و نزدیک تر گردیم. به امید آن روز...... یا علی مدد.
|
|||
|
| آغاز صفحه 11 (پست فوق، اولین پست این موضوع می باشد) |
|
۹:۴۰, ۲۰/آبان/۹۱
(آخرین ویرایش ارسال: ۲۰/آبان/۹۱ ۹:۴۱ توسط فرهاد55.)
شماره ارسال: #101
|
|||
|
|||
|
سلام خدمت شما
خب ما به دو آیه رسیدیم که در یکی از اونها، همه چیز به خدا نسبت داده شده و در دیگری، هر «حسنه» ای که به انسان رسد از طرف خدا و هر «سيّئه » که به انسان رسد از طرف خود انسان گفته شده است. که البته در مورد مفهوم کلمات «حسنه و سيّئه » هم اخلاف نظر هست. حالا ما می خوایم این اختلاف رو توجیه کنیم. دو تا توجیه آورده شد: 1- «سيّئه » را هم می توان به خدا نسبت داد و هم به انسان، بنابراین در یک آیه به خدا نسبت داده شده و در یکی به انسان (این در تفاسیر آورده شده بود) 2- هیچ چیز بدی وجود ندارد. همه چیز از طرف خداست و این که ما چیزها را بد فرض می کنیم نتیجه تصور خود ماست. (اما "بد فرض کردن" و "تصور کردن" هم خودش یک فعل است) حالا مثالی که آقای دیدگاه نوین آوردند رو ببینید: نقل قول:مثلا اون زمان که امام سجاد رو از کربلا به شام بردند ابن زیاد به امام گفت :در اینجا آمده است "مردم او را کشتند"، این با اینکه بگیم "مردم این کار را بد تصور کردند" تفاوت داره. |
|||
|
۰:۰۰, ۲۲/آبان/۹۱
شماره ارسال: #102
|
|||
|
|||
|
سلام اقا سید.
خوبی دادا؟ ![]()
|
|||
|
۱۴:۵۳, ۲۲/آبان/۹۱
شماره ارسال: #103
|
|||
|
|||
|
سلام همگی
خب دوستان چند روز پیش به دور چشم شما حضرات ، با اقا حسن همه حرفا رو زدیم ... بحث رو حد اقل برای خودم تموم شده میدونم ... با اجازه خودشم الان بخشی از چتمون رو براتون میگذارم : من Soroush Alaei هستم و اقا حسن هم که مشخص اند !!! Soroush Alaei :مشکل اینه که من نمیتونم درک کنم که این همه گناه تو جامعه بر مبنای چیزی است که وجود ندارد hassan_s114114 :بسیار عالی ، گناه را می شکافیم صدام آدم می کشد حضرت علی هم ، فرقش؟ Soroush Alaei :اون برای خودش میکشد و اون برای خدا hassan_s114114 :خوب پس فرقش شد خود و خدا . شرش کجاست؟ Soroush Alaei :شر اینه که این صفت خود خواهی نباید توی صدام متجلی میشد ... ولی شد . پس شره دیگه ! hassan_s114114 :خود خواهی ریشه اش در چه است؟ فقط خودم باشم . کی است که باید همه از او اطاعت کنند . احد است و واحد خداوند! hassan_s114114 :پس ریشه اش را صفت قهاریت است . عرض کرده بودم . حالا این را نمی پذیرید؟ Soroush Alaei :ریشه اش بله ... اسم خدا است ولی باید در وجود خدا به کار بره نه در وجود مخلوق . وقتی در مخلوق به کار رفت شر میشه hassan_s114114 :علم هم ما داریم و هم خدا . شر می شود برایمان؟ Soroush Alaei :خب برخی صفات صرفا مخصوص خدا اند و برخی صرفا مخصوص خدا نیستند و خدا اونو در اختیار بنده گذاشته و بهش حلال کرده و برخی را نه hassan_s114114 :پس چرا خداوند فرمود علم الانسان اسماء کلها . چرا خلیفه ی او شدیم؟ خلیفه صاحب اختیار همه چیز است. از طرف او البته Soroush Alaei :خب در مورد این خیلی اطلاع ندارم ولی شاید مربوط به این باشه که انسان توانایی متجلی کردن همه صفات را در خودش دارد . ولی توانایی داشتن با حق داشتن فرق میکنه hassan_s114114 :پس توانایی داشتن و دادن توانایی کار عبثی می شود..چرا باید به کسی چیزی را بدهیم که نمی تواند استفاده کند؟ Soroush Alaei :برای آزمایش و سنجش او . برای اینکه ارزشش مشخص بشه hassan_s114114 :آزمایش از اینکه استفاده نکند درست است؟ پس ملاک این است که او را منع کنیم . پس هم صدام نباید استفاده کند از خشم و هم علی علیه السلام Soroush Alaei :خب خشم ابزار است و باید دید در چه راهی به کار گرفته میشه . بله صدام نباید در راه خود خواهیش استفاده کند hassan_s114114 :پس خشم بد نیست اما صدام استفاده بد کرد؟ Soroush Alaei :ذاتا بد نیست hassan_s114114 :پس یک ذاتا بدش را بگویید؟ ما هم ذات آن را می گوییم که هر ذاتنی او صفات خداوند ختم می شود hassan_s114114 :درست است؟ Soroush Alaei :درست است ذاتا هیچ کدوم بد نیستند . مهم اینه که کجا به کار برد hassan_s114114 :پس همه چی خوب است مگر اینکه کجا به کار رود و این کجا به کار رفتن همان حفظ تعادل در اسماء است . مهربانی با یک قاتل بلفطره . همانقدر خطرناک است که خشم با یک بچه ی مظلوم Soroush Alaei :احسنت ... موافقم hassan_s114114 :خواهش می کنم . پس تعادل اصل است Soroush Alaei :اگه منظور اینه که تعادل خیر است و عدم تعادل شر ... موافقم hassan_s114114 :بله همین حالا رفقیم؟ Soroush Alaei :رفقیم ؟!! ![]() hassan_s114114 :یعنی حله؟ Soroush Alaei :آها ... آره تا اینجا حله hassan_s114114 :پس بریم اونجا که حل نشده است . با اجازه ی شما Soroush Alaei :بفرمایید hassan_s114114 :من نمی دانم کجا حل نشده است Soroush Alaei :خب تا اونجایی که من فهمیدم شما قبول کردی که شر وجود دارد . آره ؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟ hassan_s114114::-o hassan_s114114 :نه ، چرا آخه؟ Soroush Alaei :ای بابا خودت گفتی عدم تعادل شر است hassan_s114114 :شر است اما یک عدم است که انتزاع شده است . نبود تعادل . دقت کنید Soroush Alaei :این که بازی با کلمات است . اسم الهی در جای اشتباه به کار رفته ... این عدم نیست ، همون طور که در جای درست به کار بره هم عدم نیست hassan_s114114 :مگر غیر اسم الهی در صحنه چیز دیگری بود Soroush Alaei :نه hassan_s114114 :بفرمایید؟ پس شر کو؟ Soroush Alaei :اسم الهی که برداشته نشده که ... اسم الهی در وجود صدام هست ولی صدام جایگاه اون اسم الهی نیست Soroush Alaei :اسم الهی هست ... صدام جایگاه غلط است hassan_s114114 :خوب نباشد . جای صدام هم غلط ولی شر کجاست ؟ Soroush Alaei :شر که جسم نیست نشونت بدم ... همین که اسم الهی در جای غلط به کار رفته یعنی شر است hassan_s114114 :اسم الهی که از اوست و خیر محض است . جای هم که اگر منظور فرد است که وجود است و خیر Soroush Alaei :اسم بله خیر است ... جایگاه غلط است که مشکل رو درست کرده . جایگاه منظور فرد نیست . خود صدام هم که مثل حضرت علی آدم است . وجود است حق انتخاب دارد که اسم الهی رو در خود متجلی بکنه یا نه که نباید میکرد ولی کرد . Soroush Alaei :شره دیگه hassan_s114114 :کجاش؟ Soroush Alaei :همین انتخاب کردنش شر میشه دیگه هم به خودش ضرر میرسونه و هم به بقیه hassan_s114114 :انتخاب را مگر حضرت علی هم نکرد.. هر دو یک جنس است . شرش کجاست ؟ Soroush Alaei :اون انتخاب کرد که در راه خدا به کار بگیره در راه خیر ... خود خواهی وجود نداشت ولی صدام در راه خودش به کار گرفت واینیعنی به کار گرفتن اسم خدا در جایگاه غلط Soroush Alaei :شرررررررررررررر hassan_s114114 :خود خواهی که صفت خداوند بود جای غلط هم که نفرمودید کجاست ؟ Soroush Alaei :جایگاه غلط برای خود خواهی یعنی بنده و همین که بنده این صفت رو در خودش متجلی کنه میشه شر hassan_s114114 :من که گفتم فرد وجود است وجود هم خیر . تجلی در وجود هم که دستور خداست hassan_s114114 :او خودش گفت همه اسماء مال شما . متجلی اش کن . Soroush Alaei :یعنی چی متجلی اش کن ؟؟؟ یعنی صدام کار غلطی نکرد ؟ hassan_s114114 :یعنی صفت خودت کن Soroush Alaei :میدونم ولی این که میگی شد جبر شد همون مثال حیوانات که گفتی . ولی انسان حق انتخاب دارد hassan_s114114 :چرا جبر شد؟ Soroush Alaei :چون صدام هم مثل حیوانات بدون حق انتخاب صفت خدا رو در خودش متجلی کرده hassan_s114114 :که گفته است خودش انتخاب کرد اما نه همه را ، برخی را Soroush Alaei :برخی یعنی کدوما ؟ hassan_s114114 :پس خودش عدم برخی را انتخاب کرد hassan_s114114 :یعنی – کبر - قهر Soroush Alaei :صدام عدم کبر رو انتخاب کرد ؟؟؟ اگه اینطوری بود که مشکلی نداشتیم hassan_s114114 :نه عدم صفات خوب . اون جمله ادامه سخن قبل بود hassan_s114114 :صفات خوب که نه Soroush Alaei :یعنی میگی صدام عدم صفات خوب رو انتخاب کرد ؟! hassan_s114114 :نه برخی صفات را انتخاب برخی را خیر . خوب از جهت عامه گفتم .آخر عامه خشم را بد می دانند در صورتی که خیلی اوقات عین خوبی است Soroush Alaei :من که گیح شدم ... منظور کلی حرف من اینه : صدام به عنوان یک بنده حق ندارد اسم کبر خدا رو برای خودش و در وجود خودش متجلی کنه hassan_s114114 :چرا حق دارد Soroush Alaei :پس براش فاتحه بخون نور به قبرش بباره Soroush Alaei :دی: hassan_s114114 :چون اسم کبر را متجلی کرد؟ حضرت مولی هم در برابر نا اهلان متجلی می فرمود . در ذوالفقارشان hassan_s114114 :چون صدام لباس می پوشید Soroush Alaei :کبر به معنای خود برتر بینی رو میگم hassan_s114114 :پس باید براش فاتحه خوند؟ Soroush Alaei : مولا خودش رو برتر میدید یا خدا رو ؟ hassan_s114114 :با هم خلط می فرمایید . مگر چند خط پیش نفرمودید که ما همه اسماء را باید متجلی کنیم ؟ hassan_s114114 :این هم اسم است . باید متجلی شود اما کبر در برابر نا هالان . خشم را اگر نشود با مهربانی دفع کرد باید با خشم دفع کرد . Soroush Alaei :باید نه ... گفتم میتونیم متجلی کنیم . بایدی در کار نیست . ببین فرق است بین خشم مولا و خشم صدام . اون برای برتری خودش میکرد و مولا برای برتری خدا Soroush Alaei :فرقی ندارد ؟ hassan_s114114 :فرقش در خشم بودن نیست..هر دو خشم است . فرقش را بفرما؟ hassan_s114114 :جنسش دو تاست ؟ hassan_s114114 :فرقش در بودن دیگر صفات است که در صدام نیست . او عالم و عاقل و مهربانی و مغفرت و این ها ندارد و الا هر دو خشم است hassan_s114114 :عالمیت و عقلانیت* Soroush Alaei :نه ... الاعمال و بنیات . نیت متفاوت ، اثر خشم ها رو هم متفاوت میکنه . هر دو خشم است ولی این نیت ها متفوات اند Soroush Alaei :فرق داخل اینه hassan_s114114 :اثر خشم را کاری ندارم جنس هر دو خشم است . مگر خداوند دو نوع خشم دارد ؟ ریشه یکی است . نییات هم بر می گردد به بودن دیگر صفات آنکه دیگر صفات را دارد . عادل و غفور می شود و خشم را هم کنترل می کند hassan_s114114 :آنکه فقط همین را دارد می کشد و بدون رحم می شود Soroush Alaei :نیات بر میگرده به صفات دیگه ؟!! hassan_s114114 :بله Soroush Alaei :یا برمیگرده به وجود کبر یا عدم وجودش ؟ نه دیگه کبر اگه در وجود مولا هم بود مثل صدام عمل میکرد hassan_s114114 :نیت زمانی درست می شود که تمامی اسماء متجلی شود خشم صدام بدون وجود مغفرت است . پس فقط می کشد کاری ندارد که است اما مولا نمی کشد و به مالک اشتر می گوید حتی تو هم درست نمی کشی چرا که من تا نسل های آینده این فرد را هم می بینم و اگر فرد صالحی نبود می کشم . hassan_s114114 :حتی مالک اشتر هم به درستی مولا نمی کشد چه برسد به صدام . این ها به وجود تمامی اسماء با شدت کامل آن باز می گردد Soroush Alaei :روی چه حساب میگید به وجود تمامی اسما برمیگرده ؟! hassan_s114114 :روی اینکه وجود ما ظرف تمامی اسماء است و نبود یکی از آن ها می شود عدم رعایت عدالت و از طرفی یکی است که از همه عادلتر است و او ست که صاحب تمامی اسماء به شدت کامل است و او خداوند است . فرق انسان با خداوند این است که او تمامی اسماء مال خودش است و انسات فقط متجلی آن هاست یعنی انسان حق دارد حتی کبر رو هم در وجود خودش متجلی کند ؟ hassan_s114114 :معلوم است اما کبری که همراه علم است و همراه مهربانی است و همراه ... hassan_s114114 :این کبر می شود کبر در برابر زورگو و ظالم و این لازم است و توصیه هم شده است Soroush Alaei :چـــــــــــــــــــــــــــــــه جالب :-? Soroush Alaei :بعد یه چیزی hassan_s114114 :بفرمایید Soroush Alaei :این که صدام در وجودش عدم تعادل بود یعنی برخی صفات رو نداشت ؟؟ :مگه نه اینکه انسان همه صفات رو در ظرفش دارد ؟ hassan_s114114 :بله در صدام تعادل صفات نبود نه ظرفیتش را دارد اما نه اینکه بالفعل شده باشد Soroush Alaei :پس منظور از عدم همون عدم تعادل است ؟ همین ؟؟ hassan_s114114 :عدم نبودن برخی صفات که می شود عدم تعادل Soroush Alaei :و بودن همه صفات که می شود تعادل ... خیلی جالبه !!! hassan_s114114 :بله . عدالت ، لیقوم ناس بالقسط Soroush Alaei :آخه اینو با نور و سایه توضیح میدن این مثال یکم با اینی که شما گفتید منافات ندارد ؟ hassan_s114114 :چاره ای نبود نمی شود هنوز برای یک فیلسوف وارد صفات شویم . این بحث صفات خودش پیش زمینه های فراوانی می خواهد که اصلا طرف قبول کند صفات چه است وما ظرفش هستیم . به او باید گفت بدی مثل تاریکی است و نبود نور است Soroush Alaei :خب حالا فرض کنیم که شر عدم تعادل است . این چه ارتباطی با آیه ما اصابک داره ؟ hassan_s114114 :با من انفسکم و من الله را می فرمایید ؟ Soroush Alaei :آره خودشه ... ببخشید دیر ج میدم مسنجرم قاط زده hassan_s114114 :خوب عدم تعادل صفات از خداوند که نیست . صفات همه از اوست اما عدمش از ما hassan_s114114 :عدمش . دقت نمایید پس خوبی از اوست و بدی از ما Soroush Alaei :آها ... ولی این با انسان است که تعادل رو برقرار کند یا نکند پس تعادلش هم از انسانه دیگه hassan_s114114 :برای همین گفتم بگوییم که عدم اسماء از ماست که باز با کلمات ور نرویم hassan_s114114 :همان را گفتم مرور نمایید . تعادلش خودش چیزی نیست مگر بودن تمام اسماء که از اوست . همه ی همه از او . عدمش از ما Soroush Alaei :اوهوممممممممممم ... این رو گرفتم !ولی بازم نا مفهومه Soroush Alaei :اینی که میگید زمانی درسته که تعادل به خودی خود برقرار باشه و ما به همش بزنیم ولی اینطوری نیست باید پدرت در باید تا تعادل رو برقرار کنی hassan_s114114 :نه باید پدر محیط و اطرافیان و خودمان در بیاید تا نگذارند ما در تعادل باشیم و الا اگر همه چیز خوب باشد و همه خوب و شیطان نه درتعادلیم hassan_s114114 :مشکل از مخلوقات است من انفسکم Soroush Alaei :آها درست میگید !!! وجود انسان مثل یک لوح سفید است و عدم تعادل مثل لکه های سیاه سفید خود وجود دارد :لکه ها کار ما است !!! Soroush Alaei :درسته ؟ hassan_s114114 :بله خب من دیگه سر این موضوع بحثی ندارم ، برای من که جا افتاد ... ممنون از حسن اقا |
|||
|
|
۱۶:۵۲, ۲۲/آبان/۹۱
(آخرین ویرایش ارسال: ۲۲/آبان/۹۱ ۱۸:۱۴ توسط فرهاد55.)
شماره ارسال: #104
|
|||
|
|||
|
سلام دیدگاه جان
بی زحمت متن رو نقل قول کنید که حالت اسکرول پیدا کنه. دوستان، بی زحمت یه خلاصه از بحث رو هم ارائه بدید. ممنون |
|||
|
۱۸:۱۷, ۲۲/آبان/۹۱
شماره ارسال: #105
|
|||
|
|||
|
۱۵:۲۵, ۸/آذر/۹۱
شماره ارسال: #106
|
|||
|
|||
|
با تشکر فراوان از حسن عزیز و دیدگاه نوین گرامی.....
خب این قدم هم برداشتیم کم کم داریم به جاهای خوبی می رسیم..... البته اینکه میگم این قدم را برداشتیم به این معنا نیست که بحث در این موضوع به پایان رسیده است و ما تا قله توحید رفته ایم..... نه استغفرالله. نوحید افعالی دریایی است ژرف از معارف بلند الهیه.... ولی خب می شود یک جمع بندی نهایی از این موارد بیان شده در ذهنمان بکنیم... کم کم باید برویم سراغ اثبات نبوت..... منتظر باشید ![]() ![]() |
|||
|
|
۱۳:۰۵, ۱۸/آذر/۹۱
شماره ارسال: #107
|
|||
|
|||
|
سلام
یک سوال: آیا شیعیان در بحث ولایت تکوینی، به جبر مطلق اعتقاد دارند یا اینکه اختیار رو هم در این مسئله دخیل می دونند؟ ممنون |
|||
|
۱۴:۵۸, ۲۳/آذر/۹۱
شماره ارسال: #108
|
|||
|
|||
|
جواب این سوال منوط به این است که معنای دقیق جبر و اختیار بیان شود.
مقصود از جبر در نظر شما چیه؟ کسی اختیار دارد یا می تواند داشته باشد ولی مجبور است؟ یا اینکه اصلا اختیار برایش معنا ندارد؟ |
|||
|
|
۱:۴۳, ۲۴/آذر/۹۱
شماره ارسال: #109
|
|||
|
|||
(۱۸/آذر/۹۱ ۱۳:۰۵)فرهاد55 نوشته است: سلامسلام دوستمون راست می گه، منظور شما از ولایت تکوینی چی هست؟ این که یک شخص در ابتدای ولادت چه خصوصیاتی داشته باشه؟ یا در حین رشد دارای چه خصوصیاتی بشه و چه تقدیری داشته باشه؟ نظر شیعه در مجموع این هست : "بل امر بین الامرین" ، یعنی نه جبر مطلق داریم و نه اختیار مطلق یک سری مسائل تقدیر می شند و جبری می شند ، و یک سری مسائل رو میشه با اختیار تغییر داد.حتی بسیاری از تقدیر های حتمی رو هم میشه تغییر داد (مثلا در شب قدر) ، ولی خوب نه تمام تقدیرات رو. |
|||
|
|
۱۲:۱۴, ۲۵/آذر/۹۱
(آخرین ویرایش ارسال: ۲۵/آذر/۹۱ ۱۲:۱۷ توسط فرهاد55.)
شماره ارسال: #110
|
|||
|
|||
|
سلام دوستان
اولاً لازمه در مورد سوالم یه توضیح بدم: در مکتب شیعه، اعتقاد بر این است که وقتی فردی به مقام معنوی بالایی می رسد، دارای اختیارات بالایی می شود که امکان دخل و تصرف آن فرد را در موجودات جهان فراهم می کند. به نقل از سایت کانون گفتگوی قرآنی: نقل قول:ولایت تکوینی در اصطلاح یک کمال روحی و معنوي است که در سایه عمل بههمون طور که در متن بالا گفته شده، به اعتقاد شیعیان، در این موضوع نیز مسئله اختیار وجود دارد. اما مخالفان چنین اعتقاداتی، شبهه ای رو برای رد اون مطرح می کنند که خوب است علت نادرستی اش را بفهمیم. این شبهه به صورت زیر مطرح می شود: نقل قول:اگر افراد دارای اختیاری وجود داشته باشند که واجب الوجود نباشند (یعنی کامل مطلق نباشند)، حتماً با هم دعوایشان می شود، زیرا هر موجود ناکاملی تمایل به کامل شدن دارد و بنابراین چنین موجوداتی به قلمرو یکدیگر حمله خواهند کرد تا اختیارات دیگران را بگیرند و به اختیارات خود بیفزایند. این شبهه در همان متن بالا پاسخ داده شده است: نقل قول:اما اولیای الهی آنچنان غرق در محبت خدا و دل داده و سرسپرده اراده اویند که جز اراده او اراده نمی کنند و این مقام عصمت آنها است . پس هر تصرف ولایی که این حضرات در عالم وجود انجام می دهند مطابق اراده الهی و در راستای آن است.بنابراین می بینیم که چنین استدلالی نادرست است. و فرقی هم نمی کند که برای رد عقاید شیعه مورد استفاده قرار گیرد، یا عقاید مکاتب دیگر. موفق باشید |
|||
|
|
|
|
|
| 1 میهمان |
|
|
|||||
| موضوع: | نویسنده | پاسخ: | مشاهده: | آخرین ارسال | |
| قدم بعدی (ششم) ............امامـــــــــت | سید ابراهیم | 8 | 4,422 |
۱۸/اسفند/۹۳ ۱۶:۱۲ آخرین ارسال: سید ابراهیم |
|
| اصول توحید (هاوکینگ) | mjdn77 | 7 | 3,219 |
۸/خرداد/۹۳ ۲۱:۲۱ آخرین ارسال: Bidel.s |
|
| يريدون ليطفئوا نور الله بأفواههم (تمسخر "برهان توحید" ) | مصباح | 0 | 1,389 |
۷/اردیبهشت/۹۳ ۱۲:۴۲ آخرین ارسال: مصباح |
|















