کانال بیداری اندیشه در سروش کانال بیداری اندیشه در تلگرام



ارسال پاسخ  به روز آوری
 
رتبه به موضوع
  • 3 رای - 5 میانگین
  • 1
  • 2
  • 3
  • 4
  • 5
(C+)با امام سجاد علیه السلام چقدر آشناییم؟!!
۱۵:۰۹, ۱۸/آذر/۸۹ (آخرین ویرایش ارسال: ۵/دی/۸۹ ۱:۱۹ توسط علی 110.)
شماره ارسال: #1
آواتار
با یادگار کربلا
انحطاط فکری و اخلاقی جامعه در عصر امام سجاد(علیه السلام)
از نیمه¬ی دوم خلافت عثمان ، عده¬ای از اشراف قریش به دلیل بذل و بخشش خلفا از بیت المال، به مال اندوزی پراخته و در تجملات زندگی و خرید کنیزکان آوازه خوان با هم رقابت می کردند و کمکم عامه مردم نیز در این کارها به آنها اقتدا کردند و در عصر یزید حتی مکه و مدینه نیز از این آلودگی¬ها محفوظ نماندند و. چنانچه مسعودی می¬نویسد: «فساد و آلودگی یزید به اطرافیان او نیز سرایت کرد و ساز و آواز در مدینه آشکار گردید، مجالس بزم برپا شد و مردم آشکارا به شرابخواری پرداختند.» و این در حالی بود که در این شهر ها نه عالمان، آوازه خوانی را زشت میشمرند و نه عابدان با آن مخالفت میکردند.
بر مردمان سلیم پوشیده نیست که سکوت و بی اعتنایی در مقابل اعمال حرام؛ به تدریج بدل به سنت اجتماعی می گردد و ریشه فجایع غیر انسانی ای است که در تمام جوامع رخ می دهد، که فجیع ترین آن در حادثه کربلا رخ داد، و با اندکی غفلت و عصیان چه بسا که من و شما و جامعه ما را نیز فراگیرد... شاید هم که فراگرفته باشد!

وضعیت شیعیان در عصر امام سجاد
یکی از آثار زودرس حادثه ی جانگداز کربلا این بود که در اثر تدبیر و روشنگری امام سجاد (علیه السلام)، نقاب نفاق از چهره دستگاه معاویه برچیده شد و مردم دوباره به خاندان وحی روی آوردند، و این اقبال همان چیزی بود که از روز سقیفه به طرق مختلف سعی در رخ ندادنش و به انزوا کشیدن اهل بیت شده بود و در زمان معاویه به اوج خود رسیده بود لذا پس از حادثه ی عاشورا این روند معکوس شد لذا امام به بیان فتوا و نقل احادیث پیامبر(صلوات الله علیه) پرداخته و محل رجوع مسلمین شدند و احکام دین را از نو پایه¬ریزی کردند؛ زیرا در آن دوران جهل و جعل احادیث چنان زیاد شده بود که حتی برخی نمی¬دانستند چگونه نماز بخوانند و حج انجام دهند.

پند و دعا، بُرنده تر از خشم و شمشیر با توجه به شرایط معاصر امام

امام سجاد (علیه السلام) نمی¬توانست آشکارا رسالت خود را انجام دهد؛ زیرا به دلیل اقبال مردم فشارهای حکومت تشدید شده و امام و یارانشان مجبور به تقیه شدند؛ از این رو ایشان از طریق پند و دعا به تبیین معارف الهی و فرهنگ و اندیشه¬ی اصیل اسلامی و زدودن غبار جهل و تحریف از چهره¬ی اسلام و ارشاد مردم پرداختند که حاصل آن یکی صحیفه سجادیه است که پس از قرآن، در کنار نهج¬البلاغه، بزرگ¬ترین و غنی¬ترین گنجینه¬¬ی معارف الهی ست، و به «اخت القرآن»، «انجیل اهل بیت(علیه السلام)» و «زبور آل محمد(صلوات الله علیه)» معروف شده است،
و دیگری "رساله حقوق"است که متأسفانه بسیار ناشناخته مانده، این اثر بی نظیر، حاوی قوانین حقوقی است که ضامن حیات انسانی بشریت است و نیم نگاهی به آن، بیانگر جامعیت و اتصال آن به منبع فیض و علم الهی است. این حقوق 51 گانه در موارد ذیل قابل دسته بندی است:
الف) 1.حق خدا ب) 2.حق نفس
ج) حقوق اعضای هفتگانه بدن: 3.زبان 4.گوش 5.چشم 6.دست 7.پا 8.شکم 9.عورت
د) حقوق افعال شامل: 10.نماز 11.حج 12.روزه 13.صدقه 14.قربانی
ه) حقوق پیشوایان شامل:سلطان 16.معلم 17.مولا
و) حقوق توده¬ها و زیر¬دستان شامل: 18.رعیت 19.شاگردان 20. زن 21.بنده
ر) حقوق خویشاوندان شامل: 22.مادر 23.پدر 24.فرزند 25.برادر
ح) حقوق اجتماعی شامل: 26.مولایی که تو را آزاد کرده 27.بنده¬ای را که آزاد کرده¬ای 28.کسی را که به تو نیکی کرده 29.مؤذن 30.پیش نماز 31.همنشین 32.همسایه 33.رفیق 34.شریک 35.مال 36.طلبکار 37.معاشر 38.خصم مدعی 39.خصم مدعی علیه 40.مشورت¬خواه 41.مشاور 42.نصیحت¬خواه 43.نصیحت¬جو 44.بزرگ¬ترها 45.کوچک¬ترها 46.سائل 47.مسئول 48.شادکننده تو 49.بدکننده به تو 50.هم¬دینان 51.اهل ذمه

ادامه مبارزه ...
با وجود جو خفقان، امام ، از طریق بیان تفسیر قرآن، ایراد خطبه¬ها؛ روایات و ادعیه، خود را به عنوان امام حق و یگانه کسی که لایق جانشینی پیامبر اکرم میباشد معرفی ¬کردند،
برخی از مهمترین عوامل بحران های فکری زمان ایشان به قرار زیر است:
1- فاصله گرفتن جامعه از مکتب اهل¬بیت و محدودیت سیاسی برای ائمه
2- دامن¬زدن بنی¬امیه به اختلافات فکری و بهره¬برداری سیاسی از آن
3- گسترش بدون برنامه¬ی دامنه¬ی فتوحات اسلامی
به نظر حقیر این سه علت در هر عصری در جامعه اسلامی میتواند موجبات انحطاط جامعه را فراهم آورد
یعنی فاصله گرفتن کارگزارن و مردم از عمل به تعالیم اصیل اسلام
و دامن زدن به عوامل تفرقه افکن
و توسعه ی بدون توجه به مبانی مورد تأکید خدا و دین خدا.

از جمله مهمترین مبارزات امام را می¬توان به مبارزه با جبرگرایی و مبارزه با عالمان درباری اشاره کرد،
معاویه طلایه¬دار ترویج اعتقاد به جبر بود و با دست آویز قرار دادن آن تمام فساد و جور خود را توجیه میکرد.
همچنین امام که خطر عالمان درباری را جدی می¬دیدند مرتب به انذار آنها پرداخته به عنوان نمونه در ضمن نوشتن نامه¬ای توبیخ¬آمیز فرمودند: «... خدا در کتابش از علما عهد گرفته که حجت¬ها را برای مردم آشکارا بیان نمایند و آن¬ها را کتمان نکنند. بدان کمترین چیزی که کتمان کرده و سبک¬ترین باری که برداشته¬ای اینست که (با سکوتت) وحشت ستمگران را به انس تبدیل کرده¬ای و با نزدیک شدن به آنان و اجابت دعوتشان، هرگاه خواسته¬اند راه ستمگری را بر ایشان هموار کرده¬ای... بسیار بیمناکم که تو از آن گروهی باشی که خدای متعال فرموده: نماز را ضایع کردند، به دنبال شهوت¬ها رفتند و به زودی به کیفر گمراهی خود می¬رسند...»

از دیگر موارد مبارزاتی امام مبارزه با اعمال نظرهای شخصی در دین خدا و ترویج فقه ناب اسلامی بود و در این باره میفرمایند:
« با عقل¬های ناقص، رای¬های باطل و قیاس¬های فاسد، نمی¬توان دین خدا را شناخت و دریافت آن جز با تسلیم، محال است. هر کس تسلیم ما شد سالم گردید و هر کس به ما اقتدا کرد هدایت شد و هر کس به قیاس و رای عمل نمود هلاک شد و ...»

دوران امامتِ یادگارِ کربلا
دوره¬ی اسارت:
انجام رسالت افشای چهره¬ی پلید و جنایات هولناک امویان در صحرای کربلا، با ایراد خطبه¬های روشن¬گرانه در کنار عمه¬ی مکرمه¬شان حضرت زینب(سلام الله علیها) سرلوحه اقدامات ایشان گشت؛ امام در خطبه¬ی کوفه، حوادث کربلا را از دو بعد بررسی کردند: از یک سو جنایات ضد انسانی یزید و مزدورانش را برملا کردند و کوفیان را پیمان¬شکن و شریک جرم یزید معرفی نمودند و به عواقب وخیمی که در انتظارشان است آگاهی دادند و از طرفی شهادت آن حضرت و یارانش را در راه اصلاح امت جدشان و احیای دین خدا را به عنوان بزرگ¬ترین افتخار خود بیان کردند.
در ورود اهل¬بیت به مجلس یزید امام به او فرمود: «تو را به خدا قسم چه گمان می¬بری به رسول خدا، اگر ما را به این حال ببیند؟» از این سخنان قلب حاضران لرزید و به گریه افتادند. یزید حیا کرد و دستور داد بند از اسرا بردارند.
امام در خطبه خود بر فضائل پیامبر و اهل بیت(علیه السلام) چنان سخن راند که تا آن روز مردم شام به هیچ وجه نشنیده بودند، اقدام تبلیغاتی اسرا و حوادث شام سیمای جنایت¬کارانه ضد اسلامی یزید و عاملانش و حقانیت امام حسین(علیه السلام) و خاندانش را آشکارتر ساخت.
تأثیر این سخنان چنان بود ¬که یزید ترسید مردم شورش کنند، از این رو دست به اقداماتی چند زد از جمله:
1- ترور امام سجاد (علیه السلام) را طراحی کرد ولی موفق نشد.
2- برای جلوگیری از شرکت مردم در عزاداری اهل¬بیت بازماندگان کربلا را به زندان انتقال داد.
3- دست به عوامفریبی زد و در فاجعه¬ی کشته شدن امام حسین(علیه السلام) عبیدا... بن زیاد را مقصر معرفی کرد.
4- تغییر موضع داده و از خاندان امام حسین(علیه السلام) دلجویی کرده و به اکرام آن¬ها پرداخت و آن¬ها را بین بازگشت به مدینه و ماندن در شام مخیر نمود!

دوره¬ی قیامها و شورش¬ها:
از جمله اقدامات مهم امام برای رهبری جامعه شیعی، موضع¬گیری¬های به جا و به موقع ایشان در برابر قیام¬ها و شورش¬های عصر خویش بود، از جمله:
1- در قیام ضد اموی مردم مدینه به رهبری عبدالله بن زبیر که با انگیزه های آمیخته به قدرت طلبی انجام شده بود، با اینکه مردان زاهدی هم در آن شرکت داشتند، اما ماهیت اصیل شیعی نداشت، از این رو امام نمی¬خواست پل پیروزی قدرت طلبان گردد و نه در آن شرکت کردند و نه آن را تأیید کردند.
2- قیام مختار: امام به نامه¬ی مختار برای پیشرفت قیامش پاسخ مثبت نداد. زیرا از نتیجه آگاه بود و در آن شرایط خاص نباید کاری می¬کرد که نابودی شیعه را در پی داشته باشد.

دوره¬ی ثبات و سازندگی
بعد از این ¬که امام در کوفه، شام و مدینه افکار عمومی را علیه حاکمان اموی برانگیخت، برای زنده نگه¬داشتن یاد و خاطره¬ی امام حسین(علیه السلام) و یارانش اقداماتی انجام دادند از جمله:
1- با گریه بر شهیدان به مبارزه¬ی منفی علیه حکومت وقت پرداخت و 20 یا 40 سال (تردید از ناحیه راوی است) بر مصیبت پدرشان گریستند و دیگران را نیز در این مبارزه فرا می¬خواندند.
2- تشویق به زیارت قبر امام حسین (علیه السلام) در کربلا
3- نگهداری تربت قبر امام حسین (علیه السلام)
4- انگشتر امام حسین (علیه السلام) را در دست داشت و روی انگشتر خود نیز این جمله را حک کرده بود: «قاتل حسین بن علی (علیه السلام)، خوار و بدبخت است.»

شمه ای از کرامات اخلاقیِ زینت عابدان
از اخلاق بزرگواران، دفع بدی به نیکی است، و امام در این میدان نیز پیشتاز بودند به عنوان نمونه¬ ، رفتار امام با هشام بن اسماعیل است که وقتی هشام از فرمانداری مدینه برکنار شد، با وجود ستم¬هایش نسبت به مردم مدینه و امام سجاد (علیه السلام)، امام برخلاف انتظار او، نزدیکان خویش را از آزار و بی¬احترامی نسبت به وی باز داشتند و چون بر هشام گذشتند بر او سلام کردند و هشام با مشاهده این عظمت روحی و کرامت اخلاقی گفت: «خدا داناتر است که رسالتش را کجا قرار ¬دهد
از جمله سیره¬ی عملی آن بزرگوار که درس¬های تربیتی و اخلاقی فراوانی برای هر انسان و هر جامعه ای که از ارزش¬های الهی فاصله گرفته، دارد: عبادت و راز و نیاز، دل¬جویی و دست¬گیری از مستمندان و عشق¬ورزی به آنان، بزرگواری و گذشت از خطاکاران و ... است.
باشد که خداوند ما را از شیعیان راستینشان قرار دهد.

امضای علی 110
پرستش به عبادت نیست، به اطاعت است!!!!
از که اطاعت می کنیم؟!
همو معبود ماست!!

امام زمان علیه السلام:
ظهور ما به تأخیر نیفتاده مگر به سبب اعمال ناپسندی که از ایشان (شیعیان) سر می‌زند و خبر آنها به ما می‌رسد.

ارسال ایمیل به این کاربر یافتن تمامی ارسال های این کاربر
نقل قول این ارسال در صفحه جدید
 تقدیر و تشکر از مطلب توسط: MAHDI59 ، فرهاد ، mohamad ، بیداری اندیشه ، اسماعیل ، وحید الف ، عبداللهی ، MohammadMeraj ، zarati313 ، mia'd ، Seyed Mohsen ، محب الزهرا ، محیصا ، خادمة الزهرا ، Hadith ، shafagh_mah ، احیاء ، رهیافته ، mahdy30na ، hesam110 ، ats ، mhvvhm ، وحید110 ، شهیدطیبه واعظی ، vahrakan ، jafarpour ، aboutorab ، مفقود الاثر ، ساقی

آغاز صفحه 5 (پست فوق، اولین پست این موضوع می باشد)
۲۳:۵۱, ۱۰/مهر/۹۱
شماره ارسال: #41
آواتار
سلام
آنگاه حضرت سجاد عليه السلام به منبر رفته و پس از حمد و ثناى الهى خطبه‏اى ايراد كرد كه همه مردم گريستند و بيقرار شدند
[b].فرمود:

ايها الناس! اعطينا ستا و فضلنا بسبع: اعطينا العلم و الحلم و السماحة والفصاحة و الشجاعة و المحبة في قلوب المؤمنين، و فضلنا بان منا النبي المختار محمدا و منا الصديق و منا الطيار و منا اسد الله و اسد رسوله و منا سبطا هذه الامة.من عرفني فقد عرفني و من لم يعرفني انبأته بحسبي و نسبي.
ايها الناس! انا ابن مكة و منى، انا ابن زمزم و الصفا، انا ابن من حمل الركن باطراف الردا، انا ابن خير من ائتزر و ارتدى، انا ابن خير من انتعل و احتفى، انا ابن خير من طاف وسعى، انا ابن خير من حج ولبى، انا ابن خير من حمل على البراق في الهواء، انا ابن من اسري به من المسجد الحرام الى المسجد الاقصى، انا ابن من بلغ به جبرئيل الى سدرة المنتهى، انا ابن من دنا فتدلى فكان قاب قوسين او ادنى، انا ابن من صلى بملائكة السماء، انا ابن من اوحى اليه الجليل ما اوحى، انا ابن محمد المصطفى، انا ابن علي المرتضى، انا ابن من ضرب خراطيم الخلق حتى قالوا: لا اله الا الله.
انا ابن من ضرب بين يدي رسول الله بسيفين و طعن برمحين و هاجر الهجرتين و بايع البيعتين و قاتل ببدر و حنين و لم يكفر بالله طرفة عين، انا ابن صالح المؤمنين و وارث النبيين و قامع الملحدين و يعسوب المسلمين و نور المجاهدين و زين العابدين و تاج البكائين و اصبر الصابرين و افضل القائمين من آل ياسين رسول رب العالمين، انا ابن المؤيد بجبرئيل، المنصور بميكائيل.
انا ابن المحامي عن حرم المسلمين و قاتل المارقين و الناكثين و القاسطين و المجاهد اعداءه الناصبين، و افخر من مشى من قريش اجمعين، و اول من اجاب و استجاب لله و لرسوله من المؤمنين، و اول السابقين، و قاصم المعتدين و مبيد المشركين، و سهم من مرامى الله على المنافقين، و لسان حكمة العابدين و ناصر دين الله و ولى امر الله و بستان حكمة الله و عيبة علمه، سمح، سخي، بهى، بهلول، زكي، ابطحي، رضي، مقدام، همام، صابر، صوام، مهذب، قوام، قاطع الاصلاب و مفرق الاحزاب، اربطهم عناناو اثبتهم جنانا، و امضاهم عزيمة و اشدهم شكيمة، اسد باسل، يطحنهم في الحروب اذا ازدلفت الاسنة و قربت الاعنة طحن الرحى، و يذرؤهم فيها ذرو الريح الهشيم، ليث الحجاز و كبش العراق، مكي مدني خيفي عقبي بدري احدي شجري مهاجري . من العرب سيدها، و من الوغى ليثها، وارث المشعرين و ابو السبطين: الحسن و الحسين، ذاك جدي علي بن ابى طالب.
اى مردم! خداوند به ما شش خصلت عطا فرموده و ما را به هفت ويژگى بر ديگران فضيلت بخشيده است، به ما ارزانى داشت علم، بردبارى، سخاوت، فصاحت، شجاعت و محبت در قلوب مؤمنين را، و ما را بر ديگران برترى داد به اينكه پيامبر بزرگ اسلام، صديق (امير المؤمنين على عليه السلام)، جعفر طيار، شير خدا و شير رسول خدا صلى الله عليه و آله (حمزه)، و امام حسن و امام حسين عليه السلام دو فرزند بزرگوار رسول اكرم صلى الله عليه و آله را از ما قرار داد (2) . (با اين معرفى كوتاه) هر كس مرا شناخت كه شناخت، و براى آنان كه مرا نشناختند با معرفى پدران و خاندانم خود را به آنان مى‏شناسانم.
اى مردم! من فرزند مكه و منايم، من فرزند زمزم و صفايم، من فرزند كسى هستم كه حجر الاسود را با رداى خود حمل و در جاى خود نصب فرمود، من فرزند بهترين طواف و سعى كنندگانم، من فرزند بهترين حج كنندگان و تلبيه گويان هستم، من فرزند آنم كه بر براق سوار شد، من فرزند پيامبرى هستم كه در يك شب از مسجد الحرام به مسجد الاقصى سير كرد، من فرزند آنم كه جبرئيل او را به سدرة المنتهى برد و به مقام قرب ربوبى و نزديكترين جايگاه‏مقام بارى تعالى رسيد، من فرزند آنم كه با ملائكه آسمان نماز گزارد، من فرزند آن پيامبرم كه پروردگار بزرگ به او وحى كرد، من فرزند محمد مصطفى و على مرتضايم، من فرزند كسى هستم كه بينى گردنكشان را به خاك ماليد تا به كلمه توحيد اقرار كردند.
من پسر آن كسى هستم كه برابر پيامبر با دو شمشير و با دو نيزه مى‏رزميد، و دو بار هجرت و دو بار بيعت كرد، و در بدر و حنين با كافران جنگيد، و به اندازه چشم بر هم زدنى به خدا كفر نورزيد، من فرزند صالح مؤمنان و وارث انبيا و از بين برنده مشركان و امير مسلمانان و فروغ جهادگران و زينت عبادت كنندگان و افتخار گريه كنندگانم، من فرزند بردبارترين بردباران و افضل نمازگزاران از اهل بيت پيامبر هستم، من پسر آنم كه جبرئيل او را تأييد و ميكائيل او را يارى كرد، من فرزند آنم كه از حرم مسلمانان حمايت فرمود و با مارقين و ناكثين و قاسطين جنگيد و با دشمنانش مبارزه كرد، من فرزند بهترين قريشم، من پسر اولين كسى هستم از مؤمنين كه دعوت خدا و پيامبر را پذيرفت، من پسر اول سبقت گيرنده‏اى در ايمان و شكننده كمر متجاوزان و از ميان برنده مشركانم، من فرزند آنم كه به مثابه تيرى از تيرهاى خدا براى منافقان و زبان حكمت عباد خداوند و يارى كننده دين خدا و ولى امر او، و بوستان حكمت خدا و حامل علم الهى بود.
او جوانمرد، سخاوتمند، نيكوچهره، جامع خيرها، سيد، بزرگوار، ابطحى، راضى به خواست خدا، پيشگام در مشكلات، شكيبا، دائما روزه‏دار، پاكيزه از هر آلودگى و بسيار نمازگزار بود . او رشته اصلاب دشمنان خود را از هم گسيخت و شيرازه احزاب كفر را از هم پاشيد. او داراى قلبى ثابت و قوى و اراده‏اى محكم و استوار و عزمى راسخ بود وهمانند شيرى شجاع كه وقتى نيزه‏ها در جنگ به هم در مى‏آميخت آنها را همانند آسيا خرد و نرم و بسان باد آنها را پراكنده مى‏ساخت. او شير حجاز و آقا و بزرگ عراق است كه مكى و مدنى و خيفى و عقبى و بدرى و احدى و شجرى و مهاجرى (3) است، كه در همه اين صحنه‏ها حضور داشت.او سيد عرب است و شير ميدان نبرد و وارث دو مشعر (4) ، و پدر دو فرزند: حسن و حسين. آرى او، همان او (كه اين صفات و ويژگيهاى ارزنده مختص اوست) جدم على بن ابى طالب است .
ادامه دارد ...
[/b]

امضای mahdy30na
بسم الله الرحمن الرحیم
ادع إلى سبيل ربك بالحكمة والموعظة الحسنة وجادلهم بالتي هي أحسن إن ربك هو أعلم بمن ضل عن سبيله وهو أعلم بالمهتدين

با حکمت و اندرز نيکو، به راه پروردگارت دعوت نما! و با آنها به روشى که نيکوتر است، استدلال و مناظره کن! پروردگارت، از هر کسى بهتر می‏داند چه کسى از راه او گمراه شده است؛ و او به هدايت‏يافتگان داناتر است

Invite to the way of your Lord with wisdom and good instruction, and argue with them in a way that is best. Indeed, your Lord is most knowing of who has strayed from His way, and He is most knowing of who is [rightly] guided.
نحل 125
یافتن تمامی ارسال های این کاربر
نقل قول این ارسال در صفحه جدید
 تقدیر و تشکر از مطلب توسط: شهیدطیبه واعظی ، hesam110
۲۲:۳۶, ۱۱/مهر/۹۱
شماره ارسال: #42
آواتار
ثم قال: انا ابن فاطمة الزهراء، انا ابن سيدة النساء.
فلم يزل يقول: انا انا، حتى ضج الناس بالبكاء و النحيب، و خشي يزيد ان يكون فتنة فأمر المؤذن فقطع الكلام، فلما قال المؤذن: الله اكبر الله اكبر، قال علي: لا شي‏ء اكبر من الله، فلما قال المؤذن: اشهد ان لا اله الا الله، قال علي بن الحسين: شهد بها شعري و بشري و لحمي و دمي، فلما قال المؤذن: اشهد ان محمدا رسول الله، التفت من فوق المنبر الى يزيد فقال: محمد هذا جدي ام جدك يا يزيد؟ فان زعمت انه جدك فقد كذبت و كفرت و ان زعمت انه جدي فلم قتلت عترته؟

آنگاه گفت: من فرزند فاطمه زهرا بانوى بانوان جهانم.و آنقدر به اين حماسه مفاخره آميز ادامه داد كه شيون مردم به گريه بلند شد! يزيد بيمناك شد و براى آنكه مبادا انقلابى صورت پذيرد به مؤذن دستور داد تا اذان گويد تا بلكه امام سجاد عليه السلام را به اين نيرنگ ساكت كند! ! مؤذن برخاست و اذان را آغاز كرد، همين كه گفت: الله اكبر، امام سجاد عليه السلام فرمود : چيزى بزرگتر از خداوند وجود ندارد. و چون گفت: اشهد ان لا اله الا الله، امام عليه السلام فرمود: موى و پوست و گوشت و خونم به يكتائى خدا گواهى مى‏دهد. و هنگامى كه گفت: اشهد ان محمدا رسول الله، امام عليه السلام به جانب يزيد روى كرد و فرمود: اين محمد كه نامش برده شد، آيا جد من است و يا جد تو؟ ! اگر ادعا كنى كه جد توست پس دروغ گفتى و كافر شدى، و اگر جد من است چرا خاندان او را كشتى و آنان را از دم شمشير گذراندى؟ ! سپس مؤذن بقيه اذان را گفت و يزيد پيش آمد و نماز ظهر را گزارد (بحار الانوار 45/137؛ الاحتجاج 2/132 به اختصار نقل كرده است) .

در نقل ديگرى آمده است كه: چون مؤذن گفت: اشهد ان محمدا رسول الله، امام سجاد عليه السلام عمامه خويش از سر برگرفت و به مؤذن گفت: تو را بحق اين محمد كه لحظه‏اى درنگ كن، آنگاه روى به يزيد كرد و گفت: اى يزيد! اين پيغمبر، جد من است و يا جد تو؟ اگر گويى جد من است، همه مى‏دانند كه دروغ مى‏گوئى، و اگر جد من است پس چرا پدر مرا از روى ستم كشتى و مال او را تاراج كردى و اهل بيت او را به اسارت گرفتى؟ ! اين جملات را گفت و دست برد و گريبان چاك زد و گريست و گفت: بخدا سوگند اگر در جهان كسى باشد كه جدش رسول خداست، آن منم، پس چرا اين مرد، پدرم را كشت و ما را مانند روميان اسير كرد؟ ! آنگاه فرمود : اى يزيد! اين جنايت را مرتكب شدى و باز مى‏گويى: محمد رسول خداست؟ ! و روى به قبله‏مى‏ايستى؟ ! واى بر تو! در روز قيامت جد و پدر من در آن روز دشمن تو هستند. پس يزيد فرياد زد كه مؤذن اقامه بگويد! در ميان مردم هياهويى برخاست، بعضى نماز گزاردند و گروهى نماز نخوانده پراكنده شدند (نفس المهموم .451) .

و در نقل ديگرى آمده است كه امام سجاد عليه السلام فرمود:

انا ابن الحسين القتيل بكربلا، انا ابن على المرتضى، انا ابن محمد المصطفى، انا ابن فاطمة الزهراء، انا ابن خديجة الكبرى، انا ابن سدرة المنتهى، انا ابن شجرة طوبى، انا ابن المرمل بالدماء، انا ابن من بكى عليه الجن في الظلماء، انا ابن من ناح عليه الطيور في الهواء (نفس المهموم .451) .

من فرزند حسين شهيد كربلايم، من فرزند على مرتضى و فرزند محمد مصطفى و پسر فاطمه زهرايم، و فرزند خديجه كبرايم، من فرزند سدرة المنتهى و شجره طوبايم، من فرزند آنم كه در خون آغشته شد، و پسر آنم كه پريان در ماتم او گريستند، و من فرزند آنم كه پرندگان در ماتم او شيون كردند.
یافتن تمامی ارسال های این کاربر
نقل قول این ارسال در صفحه جدید
 تقدیر و تشکر از مطلب توسط: شهیدطیبه واعظی ، hesam110
۲۳:۰۰, ۱۲/مهر/۹۱
شماره ارسال: #43
آواتار
بازتاب خطبه امام سجاد عليه السلام
هنگامى كه امام سجاد عليه السلام آن خطبه رسا را ايراد فرمود، مردم حاضر در مسجد را سخت تحت تأثير قرار داد و انگيزه بيدارى را در آنان برانگيخت و به آنان جرأت و جسارت بخشيد.يكى از علماى بزرگ يهود كه در مجلس يزيد حضور داشت، از يزيد پرسيد: اين نوجوان كيست؟ !
يزيد گفت: على بن الحسين است.سؤال كرد: حسين كيست؟
يزيد گفت: فرزند على بن ابى طالب است.
باز پرسيد: مادر او كيست؟
يزيد گفت: دختر محمد.
يهودى گفت: سبحان الله! ! اين فرزند دختر پيامبر شماست كه او را كشته‏ايد؟ ! شما چه جانشين بدى براى فرزندان رسول خدا بوديد؟ ! بخدا سوگند كه اگر پيامبر ما موسى بن عمران در ميان ما فرزندى مى‏گذاشت، ما گمان مى‏كرديم كه او را تا سر حد پرستش بايد احترام كنيم، و شما ديروز پيامبرتان از دنيا رفت و امروز بر فرزند او شوريده و او را از دم شمشير خود گذرانديد؟ ! واى بر شما امت! !
يزيد در خشم شد و فرمان داد تا او را بزنند، آن عالم بزرگ يهودى بپاى خاست در حالى كه مى‏گفت: اگر مى‏خواهيد مرا بكشيد، باكى ندارم! من در تورات يافته‏ام كسى كه فرزند پيامبر را مى‏كشد او هميشه ملعون خواهد بود و جايگاه او در آتش جهنم است (حياة الامام الحسين 3/ .395) .
سپس يزيد دستور داد تا سر مقدس امام حسين عليه السلام را بر سر درب كاخ خود بياويزند .
هند ـ دختر عبد الله بن عامر ـ همسر يزيد، چون شنيد كه يزيد سر امام حسين عليه السلام را بر سر در خانه‏اش آويخته است، پرده‏اى كه يزيد را از حرمسراى او جدا مى‏كرد، پاره كرد و بدون روسرى بسوى يزيد دويد، در آن هنگام يزيد در مجلس عمومى نشسته بود، هند به يزيد گفت: اى يزيد! سر فرزند فاطمه دختر رسول خدا بايد بر سر در خانه من آويخته شود؟ ! يزيد از جاى خود برخاست و او را پوشاند و گفت: آرى براى حسين ناله كن! و بر فرزند دختر پيامبر اشك بريز! كه همه قبيله قريش بر اوگريه مى‏كنند! عبيد الله بن زياد در كشتن او شتاب كرد كه خدا او را بكشد! (بحار الانوار 45/ .142)
یافتن تمامی ارسال های این کاربر
نقل قول این ارسال در صفحه جدید
 تقدیر و تشکر از مطلب توسط: شهیدطیبه واعظی ، hesam110
۲۳:۱۳, ۱۴/مهر/۹۱
شماره ارسال: #44
آواتار
اينگونه امور باعث گرديد كه يزيد از آن غرور و شادى كه در آغاز كار داشت و بر لبان مبارك امام چوب مى‏زد و شعر مى‏خواند دست بردارد و با نسبت دادن قتل امام حسين عليه السلام به عبيد الله بن زياد خود را تبرئه كند! هم در كتاب تذكره سبط ابن جوزى و هم در كامل ابن اثير نقل شده است كه: چون سر امام را به شام آوردند، نخست يزيد شاد شد و از كار ابن زياد اظهار خشنودى نمود و براى ابن زياد جوايز و هدايايى فرستاد، اندكى كه از ماجرا گذشت، نفرت و خشم مردم را از اين عمل زشت احساس كرد و ديد كه مردم به او دشنام مى‏دهند، از كرده و گفته خود پشيمان شد و مى‏گفت: خداوند پسر مرجانه را لعنت كند كه كار را آنچنان بر حسين سخت گرفت كه راه مرگ را آسانتر شمرد و شهيد گرديد! و مى‏گفت: مگر در ميان من و ابن زياد چه بود كه مرا چنين مورد خشم مردم قرار داد و تخم دشمنى مرا در دل نيكوكار و بزهكار كاشت؟ ! (قمقام زخار 577) .
یافتن تمامی ارسال های این کاربر
نقل قول این ارسال در صفحه جدید
 تقدیر و تشکر از مطلب توسط: شهیدطیبه واعظی ، hesam110
۱۸:۰۴, ۱۵/مهر/۹۱
شماره ارسال: #45
آواتار
سلام
این رو با دقت مطالعه کنید

آیا شما کتابی در دنیا پیدا می‏کنید که لقبی به زبان عربی به امام داده باشند که مفهوم‏ بیمار را برساند؟! امام زین‏العابدین علیه السلام تنها در ایام حادثه عاشورا بیمار بودند (شاید تقدیر الهی بود برای اینکه باید امام زنده می‏ماند و نسل امام حسین علیه السلام از این طریق محفوظ می‏شد) و همان بیماری سبب نجات‏ ایشان شد.
چندبار تصمیم گرفتند امام علیه السلام را بکشند، اما چون بیماری او شدید بود، گفتند انه لما به (بحارالانوار، ج 45، ص 61 و اعلام‏الوری، ص 246 و ارشاد شیخ مفید، ص 242) چرا او را بکشیم؟ او دارد می‏میرد.
ادامه دارد[/b]
یافتن تمامی ارسال های این کاربر
نقل قول این ارسال در صفحه جدید
 تقدیر و تشکر از مطلب توسط: شیدا ، شهیدطیبه واعظی ، hesam110
۰:۱۸, ۱۷/مهر/۹۱
شماره ارسال: #46
آواتار
در دنیا چه کسی هست که در عمرش بیمار نشده باشد؟ در غیر این چند روز ببینید آیا یک جا نوشته‏اند که امام زین‏العابدین علیه السلام بیمار بود؟! ولی‏ ما امام زین‏العابدین علیه السلام را به صورت یک بیمار مریض زردرنگ تب‏داری‏ که همیشه عصا بدستش است و کمر خم کرده و راه می‏رود و آه می‏کشد، ترسیم‏ کرده‏ایم!
همین دروغ، همین تحریف سبب شده است که بسیاری از اشخاص آه بکشند، ناله بکنند، خودشان را به موش مردگی بزنند تا مردم آنها را احترام کنند و بگویند آقا را ببینید درست مانند امام زین‏العابدین علیه السلام بیمار است! این تحریف است. امام زین‏العابدین علیه‏السلام با امام حسین علیه‏السلام و با امام باقر علیه السلام از نظر مزاج و بنیه هیچ فرقی نداشته است. امام‏ علیه السلام بعد از حادثه کربلا چهل سال زنده بود. مانند همه سالم بود، با امام صادق علیه‏السلام فرقی نداشته، چرا بگوئیم امام زین‏العابدین بیمار؟!
یافتن تمامی ارسال های این کاربر
نقل قول این ارسال در صفحه جدید
 تقدیر و تشکر از مطلب توسط: شهیدطیبه واعظی ، hesam110
۱۳:۱۳, ۱۲/آذر/۹۱
شماره ارسال: #47
آواتار
سلام من بر بزرگ ترین رنجور کربلا
سلام من بر بزرگ ترین رنجور شام
سلام من به غیرت الله که........
سلام من بر شما که حتی چاهی برای راز دل نداشتید
سلام من بر پیشانی پر برکتتان که بر سجده گذاشته شد و راز دل به معشوق سپرد
سلام من بر شما که در مجلس یزید خون گریستید
سلام من بر دست های کریم شما که زیر آفتاب سوزان بیابان در قل و زنجیر سوخت
سلام من بر چشمان مبارکتان که تا آخر عمر جاری بود (یا با اشک یا با خون)
سلام من بر قلب نازنینتان که پی در پی شکست
سلام من بر دل مهربانتان که شور کاروان اسرا را می زد.
و سلام من بر شما امام رئوف


بِسْمِ اللهِ الرَّحْمنِ الرَّحِیمِ
به نام خداوند بخشنده مهربان
یااَبَا الْحَسَنِ یا عَلِىَّ بْنَ الْحُسَیْنِ یا زَیْنَ الْعابِدینَ یَا بْنَ رَسُولِ اللّهِ یا
اى ابا الحسن اى على بن الحسین اى زیور پرستش کنندگان اى فرزند رسول خدا اى
حُجَّهَ اللّهِ عَلى خَلْقِهِ یا سَیِّدَنا وَمَوْلینا اِنّا تَوَجَّهْنا وَاسْتَشْفَعْنا
حجت خدا بر خلق اى آقا و سرور ما ما روآوردیم و شفیع گرفتیم
وَتَوَسَّلْنا بِکَ اِلَى اللّهِ وَقَدَّمْناکَ بَیْنَ یَدَىْ حاجاتِنا یا وَجیهاً عِنْدَ اللّهِ
و توسل جستیم بوسیله تو بدرگاه خدا و تو را پیش روى حاجتهاى خود قرار دهیم اى آبرومند نزد خدا
اِشْفَعْ لَنا عِنْدَ اللّهِ
شفاعت کن براى ما پیش خدا
یا علی
التماس2آ
ارسال ایمیل به این کاربر یافتن تمامی ارسال های این کاربر
نقل قول این ارسال در صفحه جدید
 تقدیر و تشکر از مطلب توسط: saloomeh ، mahdy30na
ارسال پاسخ  به روز آوری


[-]
کاربرانی که این موضوع را مشاهده می کنند:
1 میهمان

[-]
موضوعات مشابه ...
موضوع: نویسنده پاسخ: مشاهده: آخرین ارسال
  (A+)چرا و چگونه سيّدالشّهدا (علیه السلام) تنها شد (مقاله ویژه!!!)# علی 110 14 13,551 ۲۶/فروردین/۹۷ ۱۴:۳۷
آخرین ارسال: imaneavare_59
  طی الارض و عبور از موانع با توسل به امام جواد (علیه السلام ) آفتاب 22 11,351 ۸/فروردین/۹۷ ۰:۴۰
آخرین ارسال: آفتاب
  چرا پرچم گنبد حرم امام حسین علیه السلام سرخ است؟ در جستجوی سختی 2 2,243 ۱۰/آبان/۹۴ ۱۵:۱۱
آخرین ارسال: Mohammad Trust
Rainbow امام علی (علیه السلام) از نگاه دانشمندان bahareh 1 1,944 ۲۱/شهریور/۹۴ ۱۹:۱۱
آخرین ارسال: Bamdaad
  عدل علی {علیه السلام}... {قضاوتهاى حضرت} بچه های گمنام 36 11,683 ۵/مرداد/۹۴ ۱۰:۱۲
آخرین ارسال: بچه های گمنام
  حسین علیه السلام آمد عمار رهبری 3 2,579 ۱/خرداد/۹۴ ۱۱:۲۱
آخرین ارسال: عمار رهبری
  قصه های قرآنی - حضرت هود علیه السلام جواد مخبریان 0 1,703 ۲۲/بهمن/۹۳ ۱۰:۲۹
آخرین ارسال: جواد مخبریان

پرش در بین بخشها:


بالا