|
جمع آوری تاپیک های تک پستی مربوط به سید الشهدا (علیه السلام)
|
|
۱۸:۵۳, ۲۲/آبان/۹۱
(آخرین ویرایش ارسال: ۱۲/آذر/۹۱ ۱۲:۲۴ توسط hesam110.)
شماره ارسال: #1
|
|||
|
|||
|
با سلام
بنظر بنده امسال یک تحول خوب و انشاالله مفید ایجاد کنیم و در این ماه عزیز به شناخت و معرفت از امام حسین(علیه السلام) بیشتر بپردازیم و سعی شود تا در این ماه به معرفت و ارادتمان به این معصوم افزوده شود: از غافلان محرم مرا جدا کنید کم کم عاشقان روز دهم را صدا کنید چیزی دگر به شهادت مولا نمانده است هیات هیات که میروید مرا هم دعا کنید بسم الله الرحمن الرحیمحسين (علیه السلام) به سرزمين موعود وارد مى شود ![]() حسین بن على علیه السلام از هنگام حرکت از مدینه تا کنون با سیاستى مشخص و مقصدى معین قدم برداشت و در طول این مدت ضمت گفتارها خطبه ها، برخوردها، مکر از مرگ و شهادت خود دم زد و باره ها از پایان کار و سرانجام نهضت خویش که در برابر حکومت استبداد و ستم فرزند معاویه انجام شد سخن گفت : فرزند پیغمبر در چند مورد از محلى که انقلاب خونین و مقدس وى در آنجا باید انجام گیرد آشکارا نام برده است و از آن یاد کرد، اکنون کاروان حسینى پس از طى اینهمه راه و پشت سر گذاردن آن همه مشکلات و حوادث به همان ارض موعود مى رسد و بر سرزمین انقلاب و خون وارد مى گردد، هنگامى که این کاروان به آن سرزمین قدم مى گذارد دستور توقف و فرود آمدن از جانب حضرت صادر گردید و در برابر یاران خود چنین فرمود: قفوا و لاتر حلوا منها فهیمنا و الله مناخ رکابنا، هیهنا و الله سفک دمائنا، هیهنا و الله هتک حریمنا، هینما و الله قتل رجالنا، هیهنا و الله ذبح اءطفالنا، هیهنا و الله تزار قبور نا و بهذاه التربه و عدنى جدى رسول الله و لاخلف لقوله (۱) یعنى در اینجا فرود آئید و دیگر کوچ مى کنید: اینجا خوابگاه شتران ماست . اینجاست که خونهاى ما ریخته شود، اینجاست که زنان ما اسیر مى گردند، اینجاست که مردان ما را مى کشند، اینجاست که بچه هاى ما را ذبح مى کنند، و باز اینجاست که قبور ما زیارتگاه مى گردد و این همان خاک است که جدم پیغمبر به من خبر داده و خبر آن حضرت دروغ نخواهد بود با این ترتیب حسین علیه السلام هنگام ورود به کربلا جنایتهائى که حکومت بیداد و ستم نسبت به آن بزرگوار و یاران آزاده اش در آن سرزمین انجام مى دهد به کاروان خود صریحا یاد آور مى گردد و بدینوسیله آن را براى استقبال از آن همه مصیبت و بلا آماده سازد و از آن سوى هنگامى که فرزند زیاد از نزول آن بزرگوار به سرزمین کربلا اطلاع یافت نامه اى به آن حضرت نوشت و زاده ى على را بین دو راه مخیر ساخت : اما بعد یا حسین فقد بلغنى نزولک بکربلا و قد کتب الى امیرالمؤ منین یزید ان لا اتوسدالوثیر و لا اشبع من الخمیر الاالحقک بالطیف الخبیر اوترجع الى حکمى و حکم یزید بن معاویه . یعنى به من اطلاع رسید که تو در سرزمین کربلا نزول کردى ، امیرالمؤ منین یزید به من نوشت که خوش نخوابم و غذاى سیر نخورم مگر آنکه یا تو را به قتل برسانم و یا آنکه در برابر فرمان من و فرمان یزید تسلیم گردى ؟ عبیدالله ناپاک با این نامه ى شرمگین خود از حسین مى خواهد در برابر وى و فرمانده کثیف و ننگین او یزید، تسلیم گردد یا آنکه براى کشته گشتن آماده شود!! آیا فرزند پیغمبر راهى جز راه دوم و شهادت انتخاب خواهد کرد؟ آیا ممکن است زاده ى فاطمه دست بیعت و تسلیم به ناپاکترین و ننگین ترین افراد عصر خود بدهد و با او سازش کند؟! نه ، قطعا ممکن نیست : حسین علیه السلام از همان ابتداء راه خود را انتخاب کرد و صریحا در برابر فرماندار مدینه فرموده بود: کسى مثل من با فردى مانند یزید بیعت نخواهد کرد؟ اکنون هم آن حضرت راه شرافتمند و سعادت آورى جز آن نمى شناسد، از این نظر هنگامیکه آن نامه ى شوم را مى خواند سخت خشمناک مى گردد و آن را به سوئى افکنده و فرمود: قوم اشتروا مرضاه المخلوق بسخط الخالق ، یعنى رستگار نمى شود آن قومى که رضاى مخلوق را با سخط و غضب خالق خریدار شد فرستاده ى عبیدالله گفت جواب نامه چیست ؟ حضرت فرمود: ماله عندى جواب لانه علیه کلمه العذاب (۲) یعنى من به این نامه پاسخ نمى دهم زیرا او مستحق عذاب و آتش است بردگان حکومت یا آبستنهاى جاه و مقام فرزند زیاد پس از آنکه فرستاده وى از کربلا بر گشت و عکس العمل شدید حسین علیه السلام را در برابر نامه خود دانست و از اینکه بتواند با آن حضرت سازش کند و از او بیعت بگیرد ماءیوس گردید در یعنى به خدا قسم ما را از مبارزه و پیکار با مردم شام شک و تردید و یا ندامت و پشیمانى باز نداشت (بلکه علت عدم پیکار ما اکنون این است که ) ما با اهل شام جنگ را شروع کردیم در حالیکه نسبت به یکدیگر در صلح و صفا بودیم و در برابر مشکلات صبر و شکیبائى داشتیم اما (اکنون ) صلح و صفاى ما با یکدیگر به عداوت و دشمنى کشید و تحمل و صبر به ناشکیبائى و جزع منتهى شد. و شما به جنگ صفین مى رفتند در حالیکه دین در نزد شما مقدم بر دنیاى شما بود، ولى امروز اینگونه اید که دنیا در نظرتان مقدم بر دین شما است خوانندگان ارجمند - با مطالعه ى حوادثى که ما تا این جا بر شمردیم به خوبى روشن مى شود که چگونه موجبات صلح امام مجتبى علیه السلام یکى بعد از دیگر به وقوع مى پیوندد. با آنکه آن حضرت سخت از آن بر حذر بود و با تمام نیروئى که در اختیار داشت مى کوشید تا نگذارد این صلح انجام گیرد. اما متاءسفانه این کوششها بى اثر بو و بالاخره آن بزرگوار اجبارا به صلح با معاویه تن در داد اکنون ما دامنه ى بحث را به بررسى ماهیت این صلح و ارزیابى و علل و اسرار انجام آن مى کشانیم. پ ن:
۱-ناسخ التواریخ حلات سید الشهداء ج ۲ صفحه ى ۱۶۸ چاپ جدید ۲-ناسخ التواریخ حالات سید الشهداء ج ۲ صفحه ى ۱۷۸ چاپ جدید |
|||
|
| آغاز صفحه 3 (پست فوق، اولین پست این موضوع می باشد) |
|
۱۲:۲۸, ۹/آذر/۹۱
(آخرین ویرایش ارسال: ۹/آذر/۹۱ ۱۲:۳۱ توسط مرهم.)
شماره ارسال: #21
|
|||
|
|||
|
گفتاری از استاد رحیمپور ازغدی برای نخستین بار منتشر می شودحسین(علیه السلام)؛ "عقل" عاشق و "عشق" عاقل عقل حسینی و عقلانیّت اسلامی، با عشق و شرع، در آشتی مطلق است و این برخلاف بعضی مشهورات است که میان ما رایج کردند؛ مشهوراتی که از تعابیر شاعرانه آغاز میشود. متن پیش رو، پیاده شده گوشه ای از گفتاری است که استاد حسن رحیمپور (اَزغَدی) در اسفندماه 1383 به پاسداشت نهضت عاشورا ایراد شد 1. جنبشی برای پیروز نشدن (معادلهی تکلیف و نتیجه) حضرت امام حسین(علیه السلام) هنگام خروج از مدینه، عبارتی فرمودند که عرایضم را با آن آغاز میکنم. "اَلّلهُمَّ اِنِّي اُحِبُّ الْمَعْرُوفَ و اَكْرَهُ الْمُنْكَرَ" ؛ خدایا، من ارزشها را دوست دارم و از ضدّ ارزشها بیزارم. امام حسین(علیه السلام) با بیان این شعار، جنبش را آغاز و خروج از مدینه را عمومی و علنی کردند و با همین تعبیر در مزار پیامبر(صلّي اللَّه عليه و آله و سلّم)، از جدّ خویش خداحافظی و سفر خونین و تاریخی خود را آغاز کردند. معنای تاریخی و فراتاریخی این جمله کوتاه ولی پردامنه، آن بود که بیطرف نیستم و هرگز نخواهم بود. پس از این قیام، رویههای بسیاری در تاریخ واژگون شد. جنبش "کربلا"، انسان جدید و جهان جدیدی را ساخت؛ "انقلاب"، بدون امید به "پیروزی"، انقلاب با تأکید بر "وظیفه"، جنبشی برای "کشته شدن"، برای "پیروز نشدن"، برای "بت شکستن" و برای به زیر سؤال بردن "مشروعیّت" دستگاهی که به دین، تظاهر میکرد و دروغ میگفت. قیامی برای ادای "تکلیف" و نه الزاماً دستیابی فوری به "نتیجه". آنان كه به "نتيجه" و نه به "تكليف" ميانديشيدند، "نتيجه" نگرفتند و از قضاء جمع اندکی که به "تکلیف" و نه به "نتیجه"، میاندیشید، "نتیجه" گرفت. آنان که تنها برای پیروزی میجنگند، در واقع، برای خود میجنگند؛ با یک پیروزی، "مغرور" و با نخستین شکست در دستیابی به "نتیجهی فوری مادی"، مأیوس میشوند. اما آنان که برای "پیروزی" برنامهریزی میکنند، اما برای "وظیفه" و نه پیروزی، میجنگند در شکست و پیروزی، به یک اندازه پیروزند و امیدوار. 2. شهادتطلبی، "حسابگری" بدون چرتکهاندازی بازاری این همانجاست که هر کس میان "وظیفه" و "نتیجه"، اصالت را به "نتیجه" دهد، گرفتار پارادوکس "عقلانیّت و جهاد" یا "عشق و عقل" خواهد شد و صورت مسئله را معکوس میخواند. این نسبت چه وقت و در ذهن چه کسانی به یک تضاد لاینحل، تبدیل میشود؟ و از چه چشم و چشماندازی، "شهادتطلب" بودن را با "عاقل" بودن و یا "مجاهد" بودن را با "حسابگری" ناسازگار مییابد؟ این دو از چشم کسانی منافات دارند که هر جهادی را جز برای "پیروزی فوری و شخصی" و جز برای "سود کمّی و خصوصی"، غیرعاقلانه میبینند و ملاک "عقلانیّت" را نه "برهان"، بلکه "چرتکهاندازی بازاری" میدانند. چرتکه میاندازند تا قضاوت کنند چه کسی در طول تاریخ پیروز شده و چه کسی شکست خورده است. در همه منازعاتی که یک طرف آن "عقل" و در طرف دیگر، ارزش دیگری چون عشق یا شرع و یا هنر انعطاف و نقدپذیری باشد که بعضی نمیدانم چرا در برابر "یقین عقلی" قرار میدهند، باید مطمئن بود که در حقّ "عقل"، بدفهمی یا سوءتفاهم شده است. در تاریخ فرهنگ بشری، دستکم سه نوع تقابل با "عقل" صورتبندی شده که منشأ سه نوع دستهبندی تاریخی گشته است و در هر سه مورد، اگر محل نزاع، به درستی تقریر شود و به ضریب دقت بحث بیفزاییم، این سوءتفاهم را میتوان برطرف کرد. 3. سه صورت مسئله برای عقل (معادلهای با سه معلوم) یکی تنازع "عقل و عشق"، میان عارف است با فیلسوف که در وثاقت "عقل"، شک میکند. دوم، تعارض میان طرفداران "قطعیّتپذیری عقل" با ذهنیّت شکاکانهی انتقادی در سنّت کانت به بعد که در کفایت "عقل"، اساساً شک کردند. سوم، دعوی تفاوت میان "عقل" و "شرع" و مباحثات جدلی میان فیلسوف با محدّث و متکلّمی که در کفایت و دقت "عقل"، ابراز تردید کند. این سه صورت مسئله را اگر با نگاهی جامعتر، متعالی و از بالا بنگریم، با صلح و صفا، حلشدنی است، مشروط به آن که سهم "عقل" و سهم "عشق" و سهم "شرع"، همه به موقع و به اندازه و در جای خود (نه دیگری) پرداخت شود و این همان کاری است که در عاشورا و کربلا صورت گرفت. به ما تلقین میشود که در کربلا، دعوای "عشق" و "عقل" بود و شهدای کربلا، عشق را بر عقل، ترجیح دادند، بنابراین عاقل نبودند و یا عاقلانه عمل نکردند. میخواهم در این ذهنیّت که بین ما مشهور شده است، تردید کنیم که در کربلا، سهم "شرع" و "عقل" و "عشق"، یکجا و به اندازه، اداء شد و منافاتی در این میان نبود. هرگاه سهم هر یک به موقع پرداخت و عادلانه تقسیم شود، "عشق" و "عقل" و "شرع"، نه در برابر یکدیگر بلکه به مثابهی اجزای پروژهای واحد برای انسانسازی و برای مأموریت واحد، به کار میآیند. 4. "عقلانیّت"، نه شکاکیّت و نه عصبیّت در بینش امام حسین(علیه السلام) با استناد به تصریحات ایشان، "عقلانیّت" به گونهای تعریف شده است که برخورد انتقادی با مسائل "معرفت" را میپذیرد بنابراین هر "شک" را "شکاکیّت"، ندانستهاند. به شک، احترام گذرده، اما "شکاکیّت" را مبنای معرفت و تفکر قرار نمیدهند و از سوی دیگر، "عقلانیّت و قطعیّت" را با جزمیّت و عصبیّت و تعصّب، اشتباه نمیگیرند. در مسیر مدینه تا مکّه و سپس کربلا، بارها پاسخ شکّاکان و نیز جزماندیشان را با منطق و مدارا میگویند. عرفان سازشکار و عافیتطلب را رسوا میکنند، چرتکهاندازان سودمحور را که "نفسانیّت" خود را به نام "عقلانیّت"، به میدان آوردند، بیآبروی تاریخ کردند و شرعفروشان مقدّسنما را هرزهی کوی و برزن نمودند. عقل حسینی و عقلانیّت اسلامی، با عشق و شرع، در آشتی مطلق است و این برخلاف بعضی مشهورات است که میان ما رایج کردند؛ مشهوراتی که از تعابیر شاعرانه آغاز میشود و به تدریج به برداشت حقیقی و قرائت رسمی میانجامد! و از تعبیر "شاعرانه"، نتیجه "واقعی" و فلسفی گرفته میشود. اگر تضاد "عقل" و "عشق" را بدین شکل بپذیریم، مشکلات معرفتی، یکی دو مورد نخواهد بود. در منطق حسین(علیه السلام)، "عقل" در برابر "عشق" و در تقابل با "شرع"، تعریف نمیشود. عقل حسینی و کربلایی، نه به معنای "جزمیّت" و نه "خودبنیادی" است، بنابراین، نه نسخهی "شکاکیت" را به عنوان درمان "بنیادگرایی"، تجویز میکند و نه نسخهی "تعبّد بدون برهان" را برای درمان "خودبنیادی عقلی" عرضه کرده است. 5. اسلام، یک "تفکّر"، نه یک "تعصّب" امشب میخواهیم دسته جمعی درباره نسبت عقلورزی، عشقورزی، شریعتمداری و شهادتطلبی، فکر کنیم و بیاندیشیم که اسلام، نه به عنوان یک "تعصّب"، بلکه به عنوان یک "تفکّر"، این تضادهای تاریخی و جهانی را چگونه حل کرده است که حتی در ملحمهی عاشورا و در اوج جهاد و شهادت، این تعادل، با سوءتفاهم ترک نشد و جانب "عقل" و "شرع"، به نفع "عشق"، فروگذار نشد. شخصیت امام حسین(علیه السلام) در شهادتطلبی و آمادگی مطلق برای فدا شدن، تا کنون البته شناخته و شنیده شده است، هر روز و هر لحظه که میگذشت و به عاشورا و شهادت نزدیکتر میشدند با طنینی واضحتر میفرمودند: "هر کس با ما بیاید، کشته خواهد شد و هر کس نیاید، ذلیل و تحقیر میشود و انتخاب سرنوشت شما با خود شماست." وقتی امام(علیه السلام) پاسخ نامه مردم کوفه را به دست مسلم دادند تا پیشتر به سوی آنان رود به هنگام وداع، به او فرمودند: "به سوی کوفه برو، اما بدان که در انتظار مقام شهیدان، برای خود و برای تو هستم." همهی اینها یعنی که ما از این حرکت، نتیجهی مادّی فوری نخواهیم گرفت تا بتوان چرتکه انداخت، برای "وظیفه" میرویم و برای "نتیجه"ی انسانی و تعالیبخش خود و نیز "نتیجه"ای تاریخی پیش دیدگان همهی بشریّت، هر که تا ابد به ما بنگرد و صدای ما را بشنود. 6. دو راهی "عقل" و "نفس" یا دو راهی عقل و عشق؟! یکی از شمشمیرزنان مشهور عرب که حق و باطل را تشخیص داد، "قدرت" انتخاب داشت اما جرأت "انتخاب" نداشت، ناخواسته بر سر راه کاروان خون قرار گرفت. امام حسین(علیه السلام) خود شخصاً به خیمه او رفته و وی را بر سر دو راهی "عقل" و "نفس"، قرار دادند که قضیه این است و تو میدانی که چیست! آمدهام از تو بخواهم که به ما، به کاروان شهادت، ملحق شوی. او پاسخ داد: من به شما و به پدر و مادر شما ارادت دارم و تفاوت شما و اینان را میفهمم، اما زن و بچه دارم. ارادت دارم، اما زندگی هم دارم. سپس گفت: شمشیری نادر و کمیاب و اسبی تیزرو دارم که در این منطقه، مشهور است. اگر اجازه بفرمایید این اسب و شمشیر را تقدیم شما و کاروان عاشورایی کنم. امام(علیه السلام) فرمودند: برای اسب و شمشیر تو نیامدهایم، برای خودت، برای نجات تو آمدم و اکنون که به ما ملحق نمیشوی، از اینجا دور شو، آنقدر دور که صدای ما را نشنوی، زیرا به خدا سوگند فردا هر کس در این دشت، صدای ما را بشنود و به ما ملحق نشود، با چهره در آتش افکنده خواهد شد. این بُعد از شخصیت امام حسین(علیه السلام)، کاروان کربلا را همزمان از معرکهی "عشق مطلق" و "عقل مطلق" عبور میدهد، عشق به شهادت با چشمانی باز و عقلی بیدار که تردید ندارد از حیث نظامی، شکست خواهند خورد و قطعهقطعه میشوند. 7. استدلال عاشورا: مقابله با حکومت کسری و قیصر در کسوت مذهب! بُعد دوم، ارتباط این حرکت جهادی و عاشقانه با شریعت و عدالتخواهی و حقوق مردم، حقوق ملموس جامعه است که تبیین راه جدیدی در عصر تاریکی بود. اینک به سخن حضرت امام حسین(علیه السلام) خطاب به فرزدق، شاعر مشهور عرب، دوباره توجه کنید، از کوفه میآمد و با امام(علیه السلام) که از مکه به کوفه میآمدند، شاید ناخواسته چشم در چشم شد. امام(علیه السلام) از او پرسیدند: از کوفه میآیی، شهر در چه وضعی بود؟ پاسخ گفت: دل مردم با شما و شمشیر ایشان بر شماست. میدانند شما بر حقّ هستید و شما را دوست دارند، اما شمشیرشان با آنها و جسدهایشان در صف آنان است، میخواهم از جنابعالی خواهش کنم که برگردید، از همین راه برگردید. اما استدلالهای نهضت عاشورا یک به یک مطرح میشود. یک نمونه همینجا است و کمتر دیدهام نقل کنند و چقدر تعابیر جناب مسلم بن عقیل وقتی در کوفه بازداشت و شکنجه شد به این استدلال حسین(علیه السلام)، شبیه است. پس از شکنجهای مفصّل با بدنی خونین، در زنجیر و با دست و پای شکسته، در آستانهی "شهادت"، وقتی برای آخرین بازجویی او را به مقابل ابنزیاد آوردند، ابنزیاد گفت: تو پیام تفرقه و خشونت آوردی، مردم زندگیشان را میکردند، تو و حسین(علیه السلام) آمدید و اوضاع را بر هم زدید و مسبّب تفرقه و خشونت و خونریزی شدید. جناب مسلم، استدلالهای نهضت را به سبک مولایش حسین(علیه السلام)، برشمارده و پاسخ گفت: به خدا سوگند برای تفرقه نیامدیم. این مردم از ما خواستند که بیاییم و در نامههای فراوان استدلال کردند که حاکمانشان به روش کسری و قیصر، حکومت میکنند. 8. حکومت دینی، حکومت "بندگان" است نه حکومت "آقایان" به این عبارات دقت کنید. از جمله استدلالهای نهضت عاشوراست و به این هدف بود که شهدای کربلا به خاک افتادند. ما با شما میجنگیم زیرا به روش کسری و قیصر، چون شاهان و شاهنشاهان حکومت میکنید، حال آن که حکومت "اسلامی"، حکومت "بندگان" است و حکومت بندگان یعنی "هر که بندهتر است، حقّ حاکمیت دارد". حکومت شما، حکومت امپراتورهاست. "جعلوا مال الله دولة بين جبابرتها و أغنيائها"؛ یعنی قیام کربلا، پاسخ به قدرتمندان و ثروتمندانی است که اموال عمومی را، مال خدا و خلق را میان خود، میان دولتیها و ستمگران و اغنیاء، دست به دست میکنند و نمیگذارند حقّ ضعفاء و فقراء به ایشان برسد. با اینان میجنگیم، زیرا "خانوا الاُمّة"؛ به امت و مردم خیانت کردند. "و تَأمَّروُا عَلیها بِغَیرِ رِضیً مِنها"؛ بر مردم و جامعه اسلامی به زور و با استبداد، حکومت میکنند و مردم از دست ایشان عصبانی و ناراضیاند و چنین حاکمیّتی را دوست ندارند. امام حسین(علیه السلام) در پاسخ کوفیان نیز نوشتند: "مَا الامامُ اِلا الحاكِمُ بِالكِتابِ، الْقائِمُ بِالقِسْطِ، وَ الدّائِنُ بِدينِ الحَقِّ، اَلْحابِسُ نَفْسَهُ عَلى ذاتِ الله"؛ هیچ کس، آری هیچ کس حق حاکمیّت بر هیچ مردمی ندارد و هیچ حاکمیّتی مشروع نیست و نخواهد بود، مگر آن که با منطق قرآنی و بر اساس عدالت و شریعت، حکومت کند. ملاک مشروعیّت، در منطق امام حسین(علیه السلام)، آن است که حاکم و حاکمیّت مجری قسط و عدالت اجتماعی باشند. "اَلْحابِسُ نَفْسَهُ عَلى ذاتِ الله"؛ در پی منافع خود و آباد کردن دنیای خود نباشند، اهل تقوا و پاکیزه باشند و تنها برای خدا عمل کنند و به امر خدا و به سوی خدا؛ "وَ الدّائِنُ بِدينِ الحَقِّ"؛ جامعه را بر بنیان دین خدا و "حقّ و حقوق"، اداره کنند. تنها و تنها چنین کسانی حقّ حاکمیت و مشروعیت دارند پس روشن است که چرا با دستگاه بنیامیه و یزید درگیر میشویم. آری به این دلیل به کوفه میآییم. جالب است که مردم کوفه نیز عین همین عبارات و مطالبات را در نامهها خطاب به ایشان نوشته بودند و با همین استدلالها، امام حسین(علیه السلام) را خواسته بودند: میوهها رسیده است، مردم آماده حرکتاند، فرمانده نداریم و تنها کسی که میتواند خلأ رهبری را پر کند، شمایید، "حَیّ هَلا"؛ یعنی سریع خود را برسانید. "اَلْعَجَل، اَلْعَجَل"؛ وقت تنگ و گذر زمان به ضرر ماست؛ هر چه سریعتر تشریف بیاورید. 9. سکوت و فریاد شما خودمحورانه است نه خداپرستانه تعبیر امام حسین(علیه السلام) خطاب به بعضی افراد مشهور و حق به جانب نیز خواندنی است. امام(علیه السلام) در خطبهی منا، فرموده بودند: "فَأَمّا حَقّ الضُّعَفاءِ فَضَيَّعْتُمْ وَ أَمّا حَقّكُمْ بِزَعْمِكُمْ فَطَلَبْتُمْ"؛ مشکل شما این است که حقّ ضعیفان بی دست و پا، حقّ طبقه ضعیف و بی زبان را ضایع گذارده و بلکه تضییع کردید، اما آن چه به نظرتان، حقّ شما و منافع شماست را با جدیّت، مطالبه میکنید و فقط همانجا دادتان در میآید. هرگاه منافع خود شما در خطر باشد، فریاد میزنید و هر گاه پای حقّ ضعفاء در میان است، سکوت و محافظهکاری میکنید. مردم به خاطر خدا به شما احترام میگذارند، اما شما خود، احترامی برای احکام خدا و تکالیف الاهی قائل نیستید و جانب "وظیفه" را نگه نمیدارید. بُعد سوم، نگاه امام حسین(علیه السلام) به "جهاد و نبرد" است: جنگیدن بدون کینه شخصی، شمشیرزدن بدون قساوت قلب و این، هنر بزرگِ مردان خداست که بدون هیچ نفرت خصوصی و بدون لذت بردن از جنگیدن و کشتن، میجنگند، میکشند و کشته میشوند، به خون کسی تشنه نیستند اما برای نجات بشریّت باید جنگید؛ برای دفاع از "رشد بشر"، نه برای خود و علیه "بشریّت". 10. جهاد، خشونت، شهادت، حماقت؟! جنگیدن بدون قساوت قلب و کینه شخصی و حتی بدون هوسِ پیروزشدن و حبّ غلبه؛ جنگیدن برای "وظیفه" و نه برای "نتیجه"، جهاد و نبرد با صبغهی "رحمت و رحمانیّت" و در پاسخ به کسانی که دیروز و امروز و فردا، "جهاد" را خشونت و "شهادت" را حماقت دانستهاند. آنان که بدون موضع علیه ظالم، مظلوم را دعوت به صلح و سازش با ظالم میکنند، با هر ادبیات و قیافهای سخن گویند، بیشک دستشان در دست ظالمان است. آن کس که بدون داوری علیه ظلم و بدون تصریح به موضع و داوری میان ظالم و مظلوم، طرفین!! را به صلح! دعوت میکند، جز توجیه ظلم، کاری نکرده است. نمیتوان پیش از تعیین تکلیف ظالم و مظلوم، دو طرف ماجرا را با یک لحن، دعوت کرد که آرام بنشینید و خشونت نکنید! این کار، امضاء ننگین در پای ظلم موجود و محافظهکاری بیشرمانه و عوامفریبانه برای حفظ نامعادلهها و نابرابریهای موجود است. دعوت ظالم و مظلوم به گفتوگو، بدون تعیین ظالم و بدون ایستادن در کنار مظلوم، خیانت است یا حماقت، و این بود کاری که عافیتپرستان در آستانهی عاشورا میکردند و رسماً امام حسین(علیه السلام) را موعظه کردند که آقا بالاخره، آنان کارهایی کردهاند ولی در هر صورت، دیگر وضعیت همین است، دست نگه دارید و تسلیم شوید!! این نوع دعوت به صلح، پیش از تعیین تکلیف "ظلم"، هرگز وجههی "رحمانی" دین نیست بلکه یک بدعت و توجیه ستم و نابرابری است. فرهنگ جهاد برای "رحمت و عدالت"، از عاشورا آغاز نشد. بسیار پیش از آن و در جنگهای تحمیلی بر امیرالمؤمنین(علیه السلام) و حتی در جنگهای خلیفه سوم با کفار که شاید امام حسن(علیه السلام) و امام حسین(علیه السلام) در آن شرکت کرده باشند، این منطق دیده شد. در سراسر مبارزات سیاسی و اجتماعی امام حسین(علیه السلام) این پیام، پیدا بود که "مجاهد"، تشنهی خون نیست و جنگیدن، نه آرزوی ما بلکه وظیفهی ماست و هر گاه وظیفه شد، به عنوان آخرین راه حل، دیگر بدون هیچ شک و ضعفی، میجنگیم و در دریای خون، غوطه میزنیم. جنگیدن بدون قساوت قلب، هنر بزرگِ مجاهدان راه خداست. در نبردهای بسیار پیش از عاشورا نیز از امام حسین(علیه السلام) ثبت شده و این یکی از هزاران است: ابنقحطبه قهرمانی از شمشیرزنان دشمن، در گرماگرم معرکه به امام حسین(علیه السلام) یورش آورد. امام(علیه السلام) شمشیر را چنان سریع زدند که هر دو پای او در یک لحظه، قطع و نقش بر زمین شد. در جنگهای تن به تن، در چنین موقعیتی مرسوم بود که ضربه آخر یا تیر خلاص میزدند؛ این عرف بود و کسی آن را ناجوانمردی نمیدانست. اما امام حسین(علیه السلام) به بالای سر او آمدند. گمان میکنید نخستین کلمهای که دشمن شکستخورده از امام حسین(علیه السلام) میشنود، چیست؟ درسی بزرگ برای آنان که تفاوت جهاد و شهادت اسلامی با خشونت و حماقت را نمیفهمند. امام حسین(علیه السلام) از او پرسیدند: آیا کمک میخواهی؟ او آمده بود تا حسین(علیه السلام) را بکشد و آقا میپرسند: میگذاری کمکت کنم؟ میگوید: آری. بگو مرا ببرند. امام(علیه السلام) به جای تیر خلاص، رو به سپاه دشمن میگویند: بیایید او را ببرید. 11. جنگ بدون کینه، صلح بدون ظلم آری؛ جهاد بدون خونآشامی، کشتن و کشته شدن بدون لذت بردن، جنگ بدون تعصب و برتریطلبی دنیوی، تنها برای رهایی، رشد و تکامل بشر و رفع موانع رشد از سر راه بشریّت، دستورالعمل جهادی اسلام حسین(علیه السلام) است؛ از جنگ لذت نمیبریم ولی برای دفاع از "کرامت و رشد بشر"، حتی به جنگ نابرابر عاشورایی تن میدهیم. این منش امام حسین(علیه السلام)، مخصوص کربلا نبود. نمونه دیگر، به دوره جوانی امام حسین بن علی(علیه السلام) باز میگردد؛ دورهای که امام حسن(علیه السلام) و ایشان، بیست و هفت یا بیست و هشت سالهاند و زمانه، زمان خلیفه سوم است که مسلمانان در بخشی از ایران با بقایای ساسانی میجنگیدند و پیش میرفتند. بخشی از ایران در زمان خلیفه دوم و بخشی در عصر خلیفه سوم، فتح شد. بر اساس نقل یکی از مورخین اهل سنّت، دستکم در یک مورد، امام حسن(علیه السلام) و امام حسین(علیه السلام)، در جنگ آزادیبخش شرکت کردهاند. در این جنگ، فرمانده سپاه مسلمانان با فرمانده ارتش ساسانی، قرارداد متارکه و آتشبس امضاء کردند اما شبانگاه، فرمانده اموی علیرغم امضای آتشبس، به نیروهای دشمن شبیخون زد و اردوگاه آنان را فتح کرد ولی این پیروزی، یک شکست اخلاقی بود. امام حسن(علیه السلام) و امام حسین(علیه السلام) به فرمانده ارتش عربی مسلمانان، اعتراض کردند که: این، شیوهای کثیف بود و آنگاه اردوگاه را به نشانهی اعتراض علیه فرماندهی عرب، ترک کردند و به مدینه باز گشتند. استدلال ایشان، آن بود که این روش جهاد اسلامی و منش "مجاهد" نیست. "جهاد" آری، اما "پیمانشکنی" و "پیروزی به هر قیمت"، نه. پس جنگ را نیمهکاره گذاردند و به مدینه بازگشتند و ماجرا را به پدر بزرگوارشان، علیبنابیطالب(علیه السلام) (که خلیفه نبودند)، گزارش کردند، پس آن روز امام علی(علیه السلام) به همین مناسبت در مسجد، بر منبر رفته و فرمودند: آری، این، "جهاد اسلامی" نیست و ما این شیوه را نمیپذیریم. پیروزی به این "قیمت" را نخواهید و در جنگ نیز مبادا شرف و انسانیّت و اخلاق را برای غلبه بر دشمن، زیر پا بگذارید. این همان آموزه است که در درجهی نخست، "وظیفهمحور" و مأمور به تکلیف باشید، نه به "نتیجه"، پس "مجاهد"، پراگماتیست نیست و سوداگرانه چرتکه نمیاندازد. برای هدفی مقدس بجنگید و با هر شیوهای نمیتوان به هر هدفی رسید؛ با شیوه درست به سوی هدف درست باید حرکت کرد. 12. امامِ "یقین" و دفاع از "عقلانیّت انتقادی" بُعد چهارم، وجه نگاه اسلامی امام حسین(علیه السلام) به عقلانیّت و عقلگرایی انتقادی، به دور از جزمیّت و تعصّب و پشت به شکاکیّت و آشفتگی و عقلگریزی است. فرمودند: اگر هر آن چه عالمان و متفکران میگویند، بیاستثناء درست میبود، جنون تکبّر به سراغشان میآمد و تواضع نظری را بالمرّه ترک میگفتند، پس در پی متفکر بیخطا نگردید بلکه در جوامع بشری و میان بشر عادی، حداکثر به دنبال کسانی باشید که اشتباهاتشان از دیگران، کمتر است. "انّما العالِمُ مَن یَکثُر ثَوابُه"؛ عالم، کسی است که تشخیصهای صحیح او بیشتر باشد، نه آن که "همهچیزدان" و "خطاناپذیر" باشد. سیدالشهدا(علیه السلام) در این عبارت به معضل تاریخی "مطلقسازی" از خود و مطلقکردن "علم محدود و عقل ناقص بشری" اشاره میکنند که عامل اصلی انتقادناپذیریها و تعصبهای ما همین خودمطلقبینی ماست. حضرت امام حسین(علیه السلام) در این عبارت میفرمایند همه، همواره ذهن خود را به روی حقایق تازه و تازهتر باز بگذارید و هرگز دریچهی ذهن را به روی سخن دیگران نبندید، همواره در حقّ خود، احتمال خطا دهید. این خطاپذیری و تواضع علمی و ترک عُجب و گشودگی اخلاقی و منطقی به روی نقد و نوآوری البته با "شکاکیّت" جدید غربی و عزل "عقل" به شیوه کانتی و نوکانتی که امروز در دنیای فرهنگ و فلسفهی غرب رایج شده، هرگز یکی نیست. این گشودگی به معنای "شکاکیّت" نیست، "انتقادپذیری" اسلامی، عصبیّت و جزمیّت را نفی میکند و خطای بشر را به رسمیّت میشناسد. چنین تعابیری در کلام امام حسین(علیه السلام) و اهل بیت(علیه السلام) بارها آمده و نشان میدهد جریان وسیعی که با ادبیات دنیاگرا و سکولاریستی و بر اساس "اصالت نفس"، مفهوم "جهاد و شهادت" را در کنار تعصّب و خرافه و جزمیّت و ماجراجویی و خشونتطلبی و چنین کلماتی به کار میبرند و همه ارزشهای بزرگ انسانی و فداکاری همه مجاهدان تاریخ را، به نام "جزمگرایی" و "بنیادگرایی" میکوبند، چگونه سفسطه میکنند و مآلاً فرهنگ یزیدی را به نام اسلام مینویسند. در منطق امام حسین(علیه السلام)، "ایمان"، نه "تعصّب"، بلکه ضدّ "تعصّب" و "جزم بدون برهان" است. نباید گفت که هر کس شکّاک و فاقد "یقین" نیست، جزمی و "متعصّب" است؛ چنان چه نباید گفت هر کس "لیبرال" نیست، "فاشیست" است و متقابلاً نباید گفت که هر کس "جزمگرا" نیست، "لیبرال" است؛ این دیدگاهها از هر دو سوی، افراطی و نادرست است. به رسمیّت شناختن "علم بشر" و در عین حال، محدود و تدریجی دانستن آن و خطاپذیر دانستن "معرفت انسانی"، هر دو در فرمایشات امام حسین(علیه السلام) آمده است و امروز به ویژه به این موضع دو بعدی و جامع معرفتشناختی صاحبِ "عاشورا" باید توجه کنیم و بدانیم که میتوانیم و باید "مجاهد" و "شهادتطلب" و در عین حال، "خطاپذیر" و "نقدپذیر" باشیم. میتوان جزمی و متعصّب نبود ولی مجاهد شهادتطلب بود. محدود و خطاپذیر دانستن معرفت بشر با "یقین" مجاهد و مشروعیّت "شهادت" چه منافاتی دارد؟! 13. "یقینطلبی"، بنیادگرایی یا لقاح معرفت؟ این قبیل روایات که از سیدالشهدا(علیه السلام) و سایر اهل بیت(علیه السلام) به دفعات رسیده است برای کسانی بیشتر معنادار خواهد بود که نوسان میان "معرفتستیزی" و "جزماندیشی" را در فلسفهی غرب و در آثار شرقی ملهم از غرب خوانده و دیدهاند که چگونه هر نوع "یقین منطقی" را که در عمل به جهاد و شهادتطلبی ختم میشود معادل با مفاهیمی چون "جزمگرایی" و "بنیادگرایی" قرار دادهاند. این قبیل روایات حسینی برای این افراد معنادارتر است تا دوستانی که در این مقولات، سابقهی ذهنی ندارند. امام حسین(علیه السلام) فرمودهاند: "الْعِلْمِ لِقَاحُ الْمَعْرِفَة وَ طُولُ التَّجَارِبِ وَ زِيَادَة فِي الْعَقْلِ"، نگاهی کاملاً واقعبینانه، انتقادی و آسیبشناسانه به عقل و معرفت بشر، بی آن که به شکاکیّت و "آنارشیزم معرفتی" تن دهد و شکّاکانه هیچ چیز را نه معلوم بالفعل و نه بالقوه، ندانسته و همه چیز را با همه چیز مساوی بخواند!! به هر سه تعبیر حضرت امام حسین(رحمة الله علیه)، توجه معرفتشناسانه کنید: تعبیراتی چون "لقاح معرفتی"، "طول تجربه" و نیز "کم و زیادی در عقل"، دقیقاً نشانِ گشودگی به ساحت "رشد بشری" است، نه نشان "بنبست بودن معرفت". این تعبیرات، یعنی که ایشان علم بشر را محصول "آمیزش اندیشهها" و نوعی "لقاح معرفتی" میدانند و به نقش "تجربهی بشری" در رشد علم و ارتقای معرفت بشر، تأکید میکنند و از "طول تجارب" و انباشته شدن تجارب بشری بر یکدیگر میگویند، پس "عقل" را یک شیء جامد، مسقّف و ثابت نمیدانند، زیرا در غیر این صورت "زِيَادَة فِي الْعَقْلِ"، بیمعنا بود. این سه رکن، "تغییر تدریجی عقل" بشر، نقش "تجربهی انباشته بشری" در معرفت و علم و "لقاح و آمیزشی بودن و اجتماعی بودن" علم و معرفت در نگاه امام حسین(علیه السلام)، که شرح حال معرفت عادی "بشری" (نه معرفت "وحیانی") است، نشان میدهد که گرایش اسلامی در "علمالمعرفة" و "اپیستمولوژی" چیست. پس عنصر شهادتطلبی مطلق را باید به درستی شناخت که ذرهای "شک" در آن راه نداشت و آن چه در ظهر عاشورا گذشت، در تضاد قطعی با "شک" بود و باید معرفتشناسانه نیز بررسی شود. ظهر عاشورا، مجسّمهی تاریخی "یقین" است و دیدیم که این نگاه چگونه در عین حال، "علم و معرفت بشری" را قابل زیادت و رشد میبیند و عقلانیّت را به گونهای متفاوت با "جزمیّت"، تعریف میکند و راه نقد و شک و آمیزش فکری اجتماعی و رشد و تحول و پرسش و پاسخ و تجدید نظر را در حوزهی "عقل اسلامی"، باز میگذارد، بی آن که به سفسطه و شکّاکیت و به نفی عقل و "آنارشیزم معرفتی" تن دهد. مرز "یقین" با "تعصّب" همینجاست. 14. "جنایتکار" و "قدّیس"؛ در ترازوی کدام "داوری"؟ اتفاقی که در معرفتشناسی جدید غرب رخ داد، فقدان تفکیک میان "شکاکیّت" با "عقلانیّت انتقادی" و تفکیک میان "جزمیّت" با "یقین معرفتی" بود. ابتدا به نام "روشنگری"، پرچم "دیکتاتوری مطلقهی عقل" را برافراشتند و نفی "وحی"، نفی "شهود" بشری، و حتی تضعیف کامل "تجربهی حسی بشر" را نتیجه گرفتند و امروز به نام "نقد عقل"، عاقبت در ورطهی "نفی عقل" و نسبیگرایی افراطی نیز افتاده و "شکاکیّت" و "لاادریگری" و منطقهای شخصی غیر قابل تعمیم، بر همه معارف مسلط شده است. مبنای این "پلورالیزم"، نه امکان "تکثر و تنوع عقلانی" بلکه نفی هر گونه "معیار" برای هر نوع "داوری" است. این وضعیت، به حذف "عقل" از صحنه فرهنگ بشر، شبیهتر بوده و نتیجه عملی آن روشن است. با "لاادریگری"، عملاً احمقها و نوابغ در یک سطح معرفتی قرار میگیرند و دانا و نادان، گاه به یک اندازه، حقّ اظهار نظر و تصمیمگیری و حتی "حقّ حاکمیّت" خواهند یافت، چنان که در عوالم رسانه و سیاست جهانی میبینیم. در این منطق، "جنایتکار" و "قدّیس"، ارزش مساوی مییابند؛ اندیشهی عدالتخواهی و "شرافت" انسانی با اندیشهی نظریهپردازان هموسکسوئل و همجنسباز، به یک اندازه "اندیشه" بوده و به یک معنا و یک اندازه، "محترم" شمرده میشوند. و این است که در تفکر لائیک، دولتها نسبت به هر دو گرایش اخلاقی و غیراخلاقی، باید بیطرف باشند و هیچ یک را تقویت و یا تضعیف نکنند. در این منطق، عالَم، بازار مکّاره است و همه گرایشات به یک اندازه، محترم خواهند بود. اما در منطق معرفتی امام حسین(علیه السلام) میتوان تدریجی بودن، نسبی بودن، بشری بودن و تکاملپذیر بودن "معرفت بشر" را پذیرفت و در عین حال، در دام "آنارشیزم اخلاقی و معرفتی" در نغلتید. فرهنگ حسینی را بشناسیم و به خطرات اندیشهای بیندیشیم که از "علم"، "آلت قتّاله" ساخت و به جان بشر افتاد و سپس به نام "بیطرفی علم"، توانست علم را از اردوگاه "انسانیّت"، خارج و در جبههی مقابل، چونان جیرهخوار جبّاران تاریخ و ابزار دست سرمایهپرستان و قدرتمداران جهان، به کار گرفت و از تقسیم مساوی "حقّ حاکمیّت" میان اندیشههای سیاه تاریخ با اندیشههای آزادیبخش، به تساوی!! دفاع کرد و میکند. 15. مساوات؛ ارزشی یا حقوقی؟ آنان "تکثّر" را با "تشتّت"، عوضی گرفتند، "انصاف" را با "بیتفاوتی" اشتباه کردند و "بیتعصّبی" را با "لاادریگری" جا به جا کردند، "عقلانیت" را قربانی "شکاکیّت" و مساوات "ارزشی" را با مساوات "حقوقی"، مغالطه کردند. حال آن که در معارف اسلامی، مساوی بودن دو فرد با هر عقیده و تفکر، از حیث "حقوق اجتماعی"، و مساوات از حیث "ارزشی"، دو بحث مستقل میباشد؛ پس شعار حسینی این است: مساوات در حقوق اجتماعی و مدنی "آری"، اما مساوات ارزشی "هرگز". چرا دو تن عالم و جاهل، عادل و فاسد، مساوات ارزشی داشته باشند؟! مگر خوب و بد مساوی است؟! انبیاء(علیه السلام) آمدند تا همین را بگویند. گر چه مساوات "حقوقی" از حیث مدنی و شهروندی، امر دیگری است. انبیاء(علیه السلام) مامور شدند به بشریّت ابلاغ کنند که "عقاید" شما در "ارزش" شما به لحاظ واقعبینی و حقگرایی، تأثیر گذارده و در میزان "انسان" بودن، دخالت دارد زیرا "معرفت" و واقعبینی و عقلانیّت، در واقع، سطح انسانیّت انسان را تعیین میکند. درجهی "انسانیّت" پس از حقانیّت "عقیده" و متناسب با نوع عقیده است که معنا مییابد. "عقیده"، افراد بشر را به لحاظ "ارزشی" و نه "حقوقی"، به "انسان" و "نیمه انسان" و "غیرانسان" تقسیم میکند. در مدینه، همه "حقوق مساوی" دارند، اما "ارزش مساوی" ندارند. مراقب مغالطه بزرگ میان "مساوات ارزشی" با "مساوات حقوقی" باشیم تا به نام "مساوات"، عملاً "فضیلت" را انکار نکنند و "فضیلت" را با "رذیلت"، "عدالت" را با "قساوت" و "حقیقت" را با "ناحقیقت" را در یک ردیف، در صندلیهای شبیه به یکدیگر ننشانند و تمایز این دو را انکار نکنند. پیروان این طرز تفکر در جهان اسلام، دیروز با سلاح "دیالکتیک"، اسلام کمونیستی را دین انسانی و مدرن دانستند و امروز با سلاح "هرمونتیک"، اسلام لیبرالیستی و سرمایهداری را دین انسانی و مدرن میخوانند و فردا شاید اسلام جعلی دیگری از این کارگاه بیرون آید. آنان "معیاری" برای داوری و "ملاکی" برای تشخیص و "محکی" برای تکلیف و "ترازویی" برای مقایسه، خارج از چهارچوبهای رایج دنیا نمیشناسند و مدام به دیگران آویزاناند، در هر دورهای، تابع مُد سیاسی و فلسفی و پیرو حاکمان همان دوره هستند و متأسفانه هزینه این خطاهای تاریخی را آنان، خود نپرداختند. ملتها بودهاند که هزینه پرداختند و متأسفانه باز هم خواهند پرداخت، این خطاها ارزان نبود و برای ملتها، ارزان تمام نشده است و بهای آن را نسلها میدهند. آیا ذهن ایشان با زبانشان دوگانه و ناهماهنگ است و ذهنشان به بدی زبانشان نیست و زبانشان، تیزتر از ذهنشان است، ولی واقعیت آن است که "ذهن"، خود را به مرور زمان، به شکل "زبان"، نشان میدهد و ما جز "زبان"، راه عادی برای نقب زدن به "ذهن" نداریم و نمیتوان میان "ذهن" و "زبان" تفکیکی جدی در مفاهیم حصولی، صورت داد. [font=Tahoma][/font] |
|||
|
|
۱۱:۱۶, ۱۱/آذر/۹۱
(آخرین ویرایش ارسال: ۱۲/آذر/۹۱ ۱۸:۰۸ توسط مرهم.)
شماره ارسال: #22
|
|||
|
|||
|
تاثیرات عزاداری محرم وکودکانمان
![]() کودکی، دوران ریشه دواندن است. هر چیزی که در دوران کودکی به کودک آموخته شود و با احساس مثبتی عجین گردد، یک ریشه در وجود او می دواند که در مابقی عمر، آن ریشه در حد توانش رشد خواهد نمود. اکنون در ماه محرم جا دارد ریشه ی یک ارتباط عرفانی و معنوی ،بین فرزندمان و سالار شهیدان حضرت اباعبدالله الحسین شکل دهیم. تشریک کودکان در مراسم عزاداری و سیاه پوشیدن و تعزیه دیدن و ... از جمله اقداماتی است که در ریشه سازی این ارتباط، موثر است. کودکان متوجه اشتباهات مداحان و ضعفهای اجرایی نمی شوند. آنچه کودکان درک می کنند شکوه یک حماسه، شور عزاداری و همدردی، و عواطف مثبت موجود در فضاست. کودکان با حضور در این صحنه ها برای پیدا کردن معرفتی عمیق به کمک دانشهایی که در آینده کسب می کنند، آماده می شوند. اگر این زمینه ی عاطفی در دوران کودکی ایجاد نشود و این ریشه ی اتصال شکل نگیرد، هر چند در بزرگسالی، فرد یک محقق دینی گردد، آن درونمایه ی عاطفی برای رسیدن به معرفتی عمیق را نخواهد داشت. شاید شما هم گاهی تجربه کرده باشید که انسان ارزش چیزی را عقلا باور می کند، اما نمی تواند باز هم آن ارزش را گرامی دارد چرا که احساسات او در جهت خلاف آن ارزش شکل گرفته است. از تشریک کودکان (سه سال به بالا) در مراسم عزاداری به دلیل بازیگوشی و سرو صدایشان خودداری نکنید. بلکه سعی کنید تا آنجا که می توانید کودکان را آرام نگهدارید. اگر کودکان را از هم جدا نگهدارید و با خوراکیهای مختصری آنها را سرگرم کنید، و خودتان از هر گونه خطای رفتاری که متناسب با کرامت مجالس عزاداری است، پرهیز کنید، امید است که فضای معنوی مجلس بر قلب کودکان تاثیر لازم را بگذارد. توجه داشته باشید که در ماه محرم برنامه های شاد و مفرح کودکان در تلویزیون کم می شود این مسئله باید موجب خضوع و خشوع کودکان در مقابل مقدسات محرم گردد نه آزار و رویگردانی . لذا اگر به جای دیدن کارتون و شنیدن موسیقیهای کارتونی که بچه ها قبل از محرم به آن عادت داشتند، کودکان را به سمت جاذبه های موجود در فضای عزاداری نمایید، نه تنها این کناره گیری و تغییر، تاثیر بدی نخواهد داشت بلکه نتیجه مطلوب مورد نظرمان را نیز خواهیم گرفت. کودکان به تماشای تعزیه ها و طبل و طوق دسته جات عزادای بسیار علاقه نشان می دهند. کودکان را حتما برای تماشا و حتی شرکت در این مراسم یاری دهید و به کیفیت احساساتشان در این خصوص توجه داشته باشید. کاری کنید در کنار گریه و سیاهی، شور و شکوه را هم درک کنند. کاری کنید عزاداری امام حسین را به عنوان یک کار بزرگی که برای مبارزه با بدیها انجام می شود، بشناسند. عزاداری برای رفع حوائج نیست هرچند چنین اثری را حتما به همراه دارد. عزاداری به ما می آموزد که همیشه در مقابل بی رحمی ها و قساوت ها ، حساس باشیم. هر که حساستر و مهربانتر است عزادارتر است. عزاداری به ما می آموزد برای مقدسات دینی باید ارزش زیادی قائل بود و احساسات هماهنگ با آنها را دائما تقویت نمود. این ها چیزهایی است که ما و فرزندانمان باید از عزاداریهای محرم بیاموزیم. عزای امام حسین کسالت آور و بیمار کننده نیست. بلکه تقویت کننده ی نیروی عشق و ایمان، و حساسیت در برابر بدیهاست. اگر می توانید یک پرچم سیاه روی دیوار پذیرایی نصب کنید. از انجام کارهایی که منافی عزاداری است خود داری کنید
عزاداری در خانه[/b]اگر عزاداری ما محدود به مسجد و هیئت و خیابان ها شود و در خانه هیچ رنگ و بویی از عزا دیده نشود، ممکن است احساس دوگانگی و دورویی شکل گیرد. تا حد ممکن و به اندازه مصلحت به خانه هم رنگ و بوی عزای حسینی بدهید. عزای امام حسین کسالت آور و بیمار کننده نیست. بلکه تقویت کننده ی نیروی عشق و ایمان، و حساسیت در برابر بدیهاست. اگر می توانید یک پرچم سیاه روی دیوار پذیرایی نصب کنید. از انجام کارهایی که منافی عزاداری است خود داری کنید. اما به جای آن هرچه از نواهای محرم را می پسندید پخش کنید. به هر حال تفاوتی را به جهت بزرگداشت مراسم عزای امام در خانه ایجاد کنید. از تعریف کردن قضایای کربلا پرهیز نداشته باشید. اما از شوکه کردن کودکان با بیان چیزهایی که موجب وحشت کودکان می شود بپرهیزید. سعی کنید کلی تر و کودکانه تر بیان کنید. در حضور کودکان از نقد برنامه های عزاداری که مخصوصا موجب جذب کودکان شده، بپرهیزید. گاهی افرادی را در صف عزاداران حسینی می بینیم که علی رغم محبت و حساسیتی که در این مراسم نشان می دهند، اهل رعایت حق الناس نیستند و بعضا بدرفتاریهای زیادی هم نشان می دهند. بعید نیست ریشه ی این دوگانگی ها و دو رویی ها در همان دوران کودکی در خانواده شکل گرفته باشد. به توجه دقیق و عمیق کودکانتان توجه بیشتری داشته باشید و عزاداری را هماهنگ و همه جانبه پیش ببرید. [align=-WEBKIT-CENTER] |
|||
|
|
|
|
|
| 1 میهمان |
|
|
|||||
| موضوع: | نویسنده | پاسخ: | مشاهده: | آخرین ارسال | |
| (A+)چرا و چگونه سيّدالشّهدا (علیه السلام) تنها شد (مقاله ویژه!!!)# | علی 110 | 14 | 13,379 |
۲۶/فروردین/۹۷ ۱۴:۳۷ آخرین ارسال: imaneavare_59 |
|
| تاپیک های مربوط به اهل تسنّن و عقایدشان و مناظره با آنها | أین المنتظر | 18 | 15,307 |
۲۶/فروردین/۹۷ ۱۴:۳۳ آخرین ارسال: imaneavare_59 |
|
| طی الارض و عبور از موانع با توسل به امام جواد (علیه السلام ) | آفتاب | 22 | 10,980 |
۸/فروردین/۹۷ ۰:۴۰ آخرین ارسال: آفتاب |
|
| چرا پرچم گنبد حرم امام حسین علیه السلام سرخ است؟ | در جستجوی سختی | 2 | 2,208 |
۱۰/آبان/۹۴ ۱۵:۱۱ آخرین ارسال: Mohammad Trust |
|
| امام علی (علیه السلام) از نگاه دانشمندان | bahareh | 1 | 1,909 |
۲۱/شهریور/۹۴ ۱۹:۱۱ آخرین ارسال: Bamdaad |
|
| عدل علی {علیه السلام}... {قضاوتهاى حضرت} | بچه های گمنام | 36 | 11,375 |
۵/مرداد/۹۴ ۱۰:۱۲ آخرین ارسال: بچه های گمنام |
|
| حسین علیه السلام آمد | عمار رهبری | 3 | 2,498 |
۱/خرداد/۹۴ ۱۱:۲۱ آخرین ارسال: عمار رهبری |
|





![[تصویر: 49719_zendegi.bmp]](http://www.hamaseh.net/sound/imgarticle/49719_zendegi.bmp)



![[تصویر: 44309112511412916512920449171319524140.jpg]](http://img.tebyan.net/big/1391/09/44309112511412916512920449171319524140.jpg)