کانال بیداری اندیشه در سروش کانال بیداری اندیشه در تلگرام



ارسال پاسخ  به روز آوری
 
رتبه به موضوع
  • 3 رای - 5 میانگین
  • 1
  • 2
  • 3
  • 4
  • 5
مناظرات امامان معصوم علیه السلام با دشمنان ، مخالفان و دانشمندان سایر ادیان#
۱۷:۳۰, ۱۳/فروردین/۹۰ (آخرین ویرایش ارسال: ۲۴/اردیبهشت/۹۰ ۲۳:۲۶ توسط علی 110.)
شماره ارسال: #1
آواتار
بسم الله الرحمن الرحيم


با سلام به همه دوستان همراه

آنچه در آموزه‌های دینی اهمیت دارد، بیان حقیقت اسلام و دفاع از آن است این امر به حسب شرایط زمان و نیازها تفاوت می‌كند. امامان نیز در قالب‌های مختلف مانند بیان حدیث، تربیت شاگردان و تشكیل حوزه‌های تعلیماتی، از اسلام دفاع می‌كردند. بیان حقیقت اسلام منحصر به مناظره با مخالفان نبوده ونیست. از این رو بعضی ائمه علیه السلام با مخالفان مناظره نمی‌كردند. البته یكی از روش‌های مفید و كاربردی، مناظره با مخالفان است،‌كه بعضی از امامان از آن بهره می‌گرفتند.

امروزه ولی فقیه نیز در قالب‌های مختلف و با بهره‌گیری از ابزارهای همسو با شرایط زمان، از اسلام دفاع می‌كند. گاهی این امر از طریق گفتگوی مستقیم محقق می‌شود، مانند گفتمان رهبری با اساتید دانشگاه‌ها و تشكیل جلسات ایشان با دانشجویان و نخبگان. گاهی امر از طریق سخنرانی‌ها و نامه‌نگاری صورت می‌گیرد، مانند سخنرانی‌های امام و مقام معظم رهبری در جلسات عمومی و خصوصی. نامه امام راحل به "گورباچف" و پیام راحل و مقام رهبری در مراسم حج نیز راهكارهای موفق جهت بیان حقیقت اسلام است.

از آنجا كه ولی فقیه وظایف مهم دیگر نیز بر عهده دارد، نهادها و شخصیت‌های دیگر را مأمور به دفاع از اسلام كرده است. یكی از متولیان این امر حوزه‌های علمیه است. آنها با تربیت طلاب، تدوین كتاب، برگزاری مناظره‌ها و... به بیان معارف اسلامی می‌بردازند. صدا و سیما نیز در قالب‌های مختلف مانند گفتگوی مستقیم و برگزاری مناظره. به معرفی ابعاد معارف اسلامی می‌پردازند. پژوهشگران و فرهیختگان جامعه نیز مأموریت دارند كه اسلام را معرفی نمایند.

شرایط زمان امامان با شرایط زمان ما تفاوت دارد. در زمان امامان ماهواره، اینترنت و... وجود نداشت و حجم شبهات و پرسش‌ها به مراتب كم‌تر از عصر ما بود. از این رو پاسخگویی و شبه‌زدایی راحت بود، ولی امروزه صدها ماهواره و اینترنت و... القای شبهه می‌كنند و ولی فقیه به تنهایی نمی‌تواند به مناظره پرداخته و شبه‌زدایی نماید. افزون بر آن بیشتر امامان بر مسند قدرت سیاسی نبودند، از این رو فرصت بیشتری داشتند كه با مخالفان مناظره كنند، حال آن كه ولیّ فقیه به عنوان رهبری سیاسی جامعه، وظایف مهم دیگری نیز دارد كه عملاً فعالیت‌های ولیّ فقیه در حوزه مناظره را محدود می‌كند. البته اگر ولیّ فقیه احساس كند در موردی لازم است شخصاً وارد صحنه شود و به مناظره بپردازد، ابایی ندارد.

ان شاء الله در این تایپیک به کمک شما دوستان عزیز مناظرات امامان معصوم علیه اسلام منتشر خواهیم کرد. چراغ اول را من روشن می کنم

***

مناظره امام علی علیه السلام با معاویه

ابن ابی الحدید گوید: روزی از روزهای صفین كه معاویه سخت خویش را در تنگنای جنگ گرفتار دید به عمرو عاص گفت:«من به علی نامه‌ای می‌نویسم باشد كه به وسیله این نامه، علی را در كار پیكار به تردید اندازم و خود را از این مخمصه نجات دهم.(1)

عمروعاص پوزخندی زد و گفت: «ای معاویه! تو كیستی كه بتوانی مردی چون علی را بفریبی؟ بی جهت خود را اذیت مكن. علی هرگز فریب تو را نخواهد خورد.» معاویه به حرف عمروعاص گوش نكرد و نامه‌ای برای حضرت نگاشت كه خلاص‌اش چنین است: «اگر ما می‌دانستیم، این جنگ چه بر سرمان خواهد آورد، هرگز داخلش نمی‌شدیم و اكنون هر دو پشیمان هستیم. تو می‌دانی كه لشگر عرب از هر دو سو(هم بواسطه من و هم بواسطه تو) رو به نابودی است. من و تو، هر دو فرزندان عبدمناف و در نَسَب با هم برابریم. اگر حكومت شام را به من واگذاری، من فرمانت را گردن خواهم نهاد.

هنگامی كه حضرت آن نامه را ملاحظه كرد چنین پاسخ داد:

«اما اینكه فرمانروایی شام را از من می‌خواستی، بدان كه چیزی را كه من دیروز به تو ندادم البته امروز نیز نخواهم داد. دیگر آنكه گفتی جنگ موجب از بین بردن عرب شد و از لشكریان من و تو جز اندكی باقی نمانده است، بدان كه هر صاحب حقی كه بدست باطل كشته شود زنده جاویدانه و روانه بهشت است و هر باطلی كه توسط حق از بین برود، مخلّد در آتش دوزخ است.

دیگر آنكه گفتی ما و تو در سپاهیان و جنگ و نابود شدن برابریم، پس بدان كه سخت در اشتباهی. زیرا نه تو در شك و تردیدت پایدارتر از من بر یقین می‌باشی و نه شامیان بر دنیا حریص‌تر از عراقیان در امر آخرت می‌باشند. (من و اهل عراق از روی ایمان و یقین و برای پایداری حق می‌جنگیم، اما تو و اهل شام از روی شك و تردید و برای دنیا می‌جنگید).

دیگر این كه گفتی ما هر دو فرزندان عبدمنافیم. آری، لكن حرف اینجاست كه نه امیّه مانند هاشم و نه ابوسفیان مانند عبدالمطلب و نه مهاجر(یعنی من) مانند اسیر و آزاد كرده شده(یعنی تو و پدرت ابوسفیان در فتح مكه) می‌باشد.
ای معاویه! كسی كه نسبش روشن است مانند كسی كه نسبش آلوده و ناپاك است نیست آنكه كمك كار حق است با دنبال كننده باطل یكسان نیست و مؤمن و منافق یكسان نیستند و چه ناخلف فرزندی است، فرزندی كه پیروی كند پدری را كه در آتش نگون سار است.



حالا از تمام اینها كه بگذریم، در دست‌های ماست فضیلت نبوت و پیغمبری و تنها ما هستیم كه منتسب به رسول اكرم ـ صلی‌الله علیه و آله ـ هستیم و بوسیله این منصب هر گردنكشی را خوار و هر ضعیف مسلمانی را سر بلند ساختیم.این را هم بدان كه در آن هنگام كه خداوند عرب را گروه گروه به دینش در آورد و این امّت خواه ناخواه دین اسلام را پذیرفتند، شما بنی امیّه از جمله كسانی بودید كه دخولتان در اسلام بیرون از این دو راه نبود: یا از روی دنیا پرستی تا با تظاهر به اسلام به قدرت برسید و یا از ترس شمشیر اسلامیان. (2 )

گویند كه چون این پاسخ دندان شكن به معاویه رسید، تا چند روزی آن را از عمروعاص پنهان می‌داشت تا اینكه بالاخره عمروعاص از جریان مطلع شد و معاویه را به ریشخند گرفت.

معاویه گفت: «تو خجالت نمی‌كشی كه مرا بواسطه این كارم سرزنش و مسخره می‌كنی در حالیكه از ترس علی بن ابیطالب عورت خود را نمایان ساختی؟!»

عمروعاص لبخندی زد و گفت: بزرگواری و عظمت علی چیزی است كه تو خود آن را بهتر از من می‌دانی. اما در مورد رسوائی من باید بدانی كه در جنگ با علی، رسوا شدن رسوائی نیست.

1- شرح نهج‌البلاغه: ابن ابی الحدید معتزلی،ج3،ص224
2- نهج‌البلاغه نامه 17

منبع
ارسال ایمیل به این کاربر یافتن تمامی ارسال های این کاربر
نقل قول این ارسال در صفحه جدید
 تقدیر و تشکر از مطلب توسط: mosafer ، Reza2035 ، بیداری اندیشه ، علی 110 ، rastin ، وحید الف ، K-1 ، user313 ، MohammadSadra ، Seyed Mohsen ، Maysam-1st ، najmeh ، mojtaba-nk3 ، یاران مهدی ، mahdyshr ، M03TAFA ، وحید110 ، Admirer ، خادمة الزهرا ، حلما ، mahdy30na ، R3Z4 ، mhvvhm ، ali0077 ، sagheb ، صبح صادق ، aaaaa ، ali-0110 ، MohammadMeraj ، El-Yasin

آغاز صفحه 5 (پست فوق، اولین پست این موضوع می باشد)
۱۰:۲۷, ۱۳/آذر/۹۱ (آخرین ویرایش ارسال: ۱۳/آذر/۹۱ ۱۰:۴۲ توسط داداش کایکو.)
شماره ارسال: #41
آواتار
مناظره امام رضا ع با عمران صابی حضرت رضا علیه السلام فرمود: اگر در میان جمعیت عمران صابى وجود داشته باشد تو همانى؟ عرض کرد من عمرانم. فرمود: سؤال کن ولى انصاف را از دست مده و جانب یاوه‏سرائى و ستم را فرو گذار. عرض کرد به خدا قسم سرورم، منظورم این است که برایم مطلبى را اثبات کنى که به آن چنگ زنم. فرمود: بپرس. در این موقع جمعیت خود را جمع نموده و متوجه جریان مناظره شدند و به یک دیگر چسبیده و به هم نزدیک مى‏شدند. عمران گفت از موجود اول و آنچه آفریده مرا مطلع فرما. فرمود: اینک که پرسیدى، درست دقت کن. خداى یکتا پیوسته یکتا بود، بى‏آنکه چیزى با او باشد و بدون حد و حدودى یا عرض و کیفیت و کمیتى (1): پیوسته چنین بود، آنگاه مخلوقى مختلف داراى کیفیت و کمیت و اندازه و عرض و طول متفاوت نه در جایى آنها را نهاد و نه در چیزى محدود نمود و نه در مقابل چیزى قرار داد و نه قبلا نقشه آنها را کشیده بود. بعد آفریده‏هاى خود را ممتاز و غیر ممتاز و جدا و به هم پیوسته و رنگارنگ و داراى طعم و مزه قرار داد. نه اینکه احتیاجى به آنها داشته باشد و نه مقامى را جویا باشد که جز با آفریدن آنها به آن مقام نرسد و با آفریدن آنها در خود زیادى یا نقصانى ندیده، عمران! توجه کردى؟ عرض کرد آرى سرورم! فرمود: عمران اگر این آفرینش براى رفع نیاز و احتیاج او بود چیزهائى را مى‏آفرید که از آنها مى‏توانست بهره‏مند شود و باید چند برابر اینها خلق مى‏کرد زیرا هر چه کمک کار و یاور زیاد گردد شخص قوى‏تر مى‏شود با اینکه نیاز و حاجت را حد و اندازه‏اى نیست زیرا هر مخلوقى را بیافریند باز در مورد او حاجت و نیاز به وجود مى‏آید. به همین جهت گفتم آفرینش او از جهت احتیاج نبود ولى مخلوق را به یک دیگر نیازمند کرد و برخى را به دیگرى برترى داد نه اینکه احتیاجى به برتر داشته باشد و نه به واسطه خشمى که به وجود بى‏مقدارتر و خوار گرفته باشد.(2) بعد سخنانى که بین آنها رد و بدل شد آنگاه پرسید: آقا بفرمائید خدا که یکتا بود و چیزى جز او نبود با آفرینش مخلوقات تغییرى در او به وجود نیامد؟ حضرت رضا علیه السلام در پاسخ او فرمود: خداى عز و جل با آفرینش موجودات تغییرى نکرده ولى موجودات تغییر یافتند با دگرگونى که در آنها قرار داد. (3) عمران عرض کرد با چه چیز او را مى‏شناسیم؟ فرمود: به وسیله غیر خدا (از مخلوقات)(2)(3). عرض کرد غیر او چیست؟ فرمود: مشیت و اراده (که موجب پیدایش موجودات شده). و نام و صفتش و چیزهاى دیگرى که شبیه اینها است، تمام اینها مخلوق و آفریده شده است و به تدبیر اوست (3) (2) عمران عرض کرد آقا خدا چیست؟ فرمود: نور است اما به این معنى که هادى و راهنماى آفریده‏هاى آسمان و مخلوقات زمین است. (تفسیر ایه الله نور السماوات والارض ) دیگر در این مورد حق توضیح بیشترى بر من ندارى جز اینکه وحدانیت او را برایت اثبات کنم‏ . عمران صابى (براى اینکه اثبات یک نوع تغییر در خدا نماید) گفت مگر او اول ساکت نبود قبل از آفرینش موجودات، بعد سخن گفت؟ حضرت رضا فرمود: سکوت وقتى صحیح است که قبلا کسى صحبتى کرده باشد بعد مى‏گویند ساکت شد. در این مورد مثالى مى‏زنم به چراغ که در باره‏اش سخن گفتن و ساکت بودن صحیح نیست. نباید گفت چراغ ساکت است و صحبت نمى‏کند (چون سخن گفتن به چراغ ارتباطى ندارد) در مورد خداوند نیز نمى‏توان گفت سخن، گفت به آن معنى که تو از سخن گفتن درک مى‏کنى که با زبان و لب و دهان مى‏گوید (بلکه ایجاد صوت مى‏نماید) مثل چراغ که نور مى‏بخشد نه به آن معنى است که تغییرى مى‏کند و حرکتى مى‏نماید و براى بخشیدن نور اعضا و جوارح خود را به کار مى‏برد همین که توالى و پشت سر هم آمدن نور باشد مى‏گوئیم، چراغ نور مى‏بخشد. خداوند نیز در آفریدن موجودات احتیاج به حرکت و به کار بردن آلت و ابزار یا فکر و اندیشه تا تغییرى در او به وجود آید. عمران گفت :آقا من خیال مى‏کنم خداوند به آفرینش موجودات تغییر حال مى‏دهد. حضرت رضا علیه السلام فرمود: سخن محالى گفتى. به همین که مدعى شدى ذات او به وجهى از وجوه تغییر یابد آیا آتش در ذات خود تغییرى به وجودمى‏آورد یا حرارت خویش را هم مى‏سوزاند یا چشم خود را هم مى‏بیند (یعنى همان طور که حرارت خود را مى‏سوزاند و چشم خود را نمى‏بیند، خداوند نیز از فعل و کار خود تغییر نمى‏یابد) گفت صحیح است.(3) گفت آقا بفرمائید آیا خدا در خلق است یا خلق در خدا قرار دارد؟ فرمود: عمران خداوند منزه از چنین حرفهاست، اینک به لطف خدا برایت مثالى مى‏زنم که درک کنى. بگو ببینم وقتى به آینه نگاه مى‏کنى و خود را در آن مى‏بینى تو در آینه هستى یا آینه در تو قرار دارد؟ اگر هیچ کدام از شما دو تا در هم قرار ندارید پس به چه چیز خود را در آن مى‏بینى؟! عمران گفت به وسیله نورى که بین من و آینه قرار دارد. حضرت رضا علیه السلام فرمود: آیا آن نورى که در آن آینه است بیشتر از نورى است که در چشم خود مى‏یابى؟ گفت آرى. فرمود: پس به ما نشان ده. عمران نتوانست جوابى بگوید. حضرت رضا علیه السلام فرمود: پس در واقع نور واسطه شده که خود و آینه را ببینى بدون اینکه در یکى از شما دو تا داخل شود (پس امکان دارد خداوند نیز تأثیر در آفرینش نماید بدون اینکه او در آنها باشد یا آنها در او باشند) فرمود: براى این موضوع مثالهاى زیادى هست غیر از این مثال که جاى اشکال و ایرادى نیست. (1)(2)
امام با او به مباحثه پرداخت و آن‌قدر درباره وجود خداوند و صفاتش صحبت كردند كه سرانجام عمران گفت:« شهادت می دهم كه الله همان گونه است كه شما وصف كردید و او را یگانه شمردید؛ و شهادت می دهم كه محمد بنده اوست كه به دین حق و هدایت از جانب او مبعوث شد.» سپس خود را به خاك انداخت و سجده كرد و مسلمان شد. سایر حضار كه دیدند عمران با اینكه در مباحثه بسیار قوی بود، مسلمان شده، جرات نكردند چیزی بگویند و همگی از مجلس خارج شدند.


وَ لِلَّهِ الْمَثَلُ الْأَعْلى‏

1- شهید مطهری در شرح منظومه می نویسد:
متکلمین می‏گویند: عالم حادث زمانی است به این معنا که اگر به قهقرا برگردیم… بالاخره به لحظه‏ای می‏رسیم که عالم پدید آمده، و قبل از آن لحظه عالمی نبوده است. می‏گویند اگر عالم حادث زمانی نباشد قدیم زمانی است و اگر قدیم زمانی باشد بی‏نیاز از علت و خالق است (به بی نیازی ازعلت ومعلول خلاف عقائد شیعه است و شیعیان قائل به خالق و مخلوق یا علت و معلول هستند .) پس عالم حادث است . اما حکمای الهی [فلاسفه] معتقدند که عالم قدیم است یعنی اصول و ارکان عالم ازلی است و از لحاظ زمان هر اندازه به عقب برگردیم به مبدأ و آغاز شروعی نمی‏رسیم، زمان ابتدا و انتهایی ندارد. از نظر حکمای الهی [فلاسفه] “کل حادث مسبوق بمادة ومدة: هر چیز تازه‏ای قبلا ماده حامل استعدادی داشته است و هم پیش از او زمانی بوده است”. حکما به تعبیر استاد شهید مطهری قائلند که بین حدوث عالم و اعتقاد به وجود پروردگار تلازم وجود ندارد. بلکه می توان عالم را قدیم فرض کرد و در عین حال به وجد خدای متعال معتقد بود . و حتی پا را فراتر می گذارند و می گویند بین قدم عالم و اثبات خداوند که خالق اشیاء است تلازم وجود دارد


2-
رد اقوال : *واجب الوجود کلّ الأشیاء، لا یخرج عنه شیء من الأشیاء. (اسفار، ملاصدرا، ۲/۳۶۸) واجب‌الوجود همه چیزهاست؛ هیچ چیز از او بیرون نیست. *سبحان من أظهر الأشیاء وهو عینها. “فتوحات چهار جلدی، ” ابن‏عربی ۲/۴۵۹ منزه آنکه اشیا را ظاهر کرد، و خود عین آن‏ها است.
3-
رد اقوال :
*الحق هو المشهود، والخلق موهوم. شرح فصوص الحکم، ۷۱۵ فص و حکمة احدیه در کلمه هودیه. حق و خدا همان چیزی است که دیده می‌‏شود. و خلق، وهم و خیال می‌‏باشد.

*إن الحق المنزه هو الخلق المشبه. فصوص الحکم، ۳۰، ۷۸؛ وحدت از دیدگاه عارف و حکیم، حسن زاده، حسن، آذر ۱۳۶۲، ۷۶، به نقل از ابن‌عربی؛ اسفار،۲/۸۸ تحقیقا آن [ذات الهی] همان است که به صورت خر و حیوان ظاهر شده است
4-رد اقوال :

*إن المسمى بالعلة هو الأصل، والمعلول شأن من شؤونه، وطور من أطواره. ورجعت العلیة والإفاضة إلى تطور المبدإ الأول بأطواره وتجلیه بأنحاء ظهوراته." (مشاعر، ملا صدرا، ۵۴٫ ) ترجمه : معنای “علّت بودن” و افاضه خداوند به این باز می‌‏گردد که خود او به صورت‏های مختلف و گوناگون درمی‏آید.


*"فاحکم بالعلیة ولکن تصرف فیها بأنها التشؤن( اسفار، ‏۲/۳۰۱ ) به علّیت حکم کن اما آن‌را به این معنا برگردان که علّیت دارای صور و شؤون مختلف شدن است . إن المسمى بالعلة هو الأصل، والمعلول شأن من شؤونه، وطور من أطواره. ورجعت العلیة والإفاضة إلى تطور المبدإ الأول بأطواره وتجلیه بأنحاء ظهوراته. مشاعر، ملا صدرا، ۵۴٫ معنای “علّت بودن” و افاضه خداوند به این باز می‌‏گردد که خود او به صورت‏های مختلف و گوناگون درمی‏آید .
ارسال ایمیل به این کاربر یافتن تمامی ارسال های این کاربر
نقل قول این ارسال در صفحه جدید
 تقدیر و تشکر از مطلب توسط: MohammadSadra ، صبح صادق ، محمد حسین
۱۸:۳۱, ۷/خرداد/۹۳ (آخرین ویرایش ارسال: ۷/خرداد/۹۳ ۱۸:۴۱ توسط MohammadSadra.)
شماره ارسال: #42
آواتار
بسم الله الرحمن الرحیم

دوستان قصد دارم پنج تا از مناظرات امام هشتم رو خدمتتون ارائه کنم. اگر لذت بردید ما رو هم از دعای خیر بی نصیب نذارید.

حضرت رضا(علیه السلام) در مناظرات خود با سران ادیان به دنبال برتری جویی نبودند و با استفاده از عنصر عقل و منطق به اثبات حقانیت اعتقادات اسلامی می‌پردازند.

دوران حیات امام هشتم شیعیان،
دوران حیات حضرت رضا(علیه السلام) دورانی است كه افكار و اندیشه‌های مختلف فلسفی و كلامی بسیاری در معرض برخورد و تعاطی با یكدیگر قرار داشتند و خلیفه وقت مامون نیز به ظاهر به ترجمه و بحث و گفت و گو میان این اندیشه رغبت نشان می‌داد.
یكی از دلایل قابل بررسی تاریخی در پذیرش منصب ولایتعهدی حاكم ظالمی چون مامون از جانب امام رضا(علیه السلام)، استفاده از همین فرصت مهیا شده برای نشر و تبیین اندیشه ناب اسلامی در مقیاس جهانی آن روزگار بوده است. چرا كه در آن عصر تمدن اسلا‌می بیشترین متصرفات را در اختیار داشت.
مناظرات امام هشتم (علیه السلام) را آن‌گونه كه در تاریخ ثبت شده و به ما رسیده است در مقابل سه گروه تقسیم‌بندی می‌كنند.
1.ملحدان،
2.اهل كتاب
3.متكلمان فرق دیگر اسلامی
معمولا در بیان آغاز این مناظرات چنین روایت كرده‌اند كه مامون به فضل بن سهل، وزیر مخصوصش دستور داد كه پیروان مكاتب مختلف مانند جاثلیق (عالم بزرگ مسیحی) و راس الجالوت (پیشوای بزرگ یهودیان) و روِسای صائبین و هربذ اكبر (پیشوای بزرگ زرتشتیان) و نسطاس رومی (عالم بزرگ نصرانی) و همچنین علمای دیگر علم كلام را دعوت كند تا سخنان آن حضرت را بشنوند و آن حضرت هم سخنان آنها را.
همچنین گفته‌اند هدف مأمون از این كار این بود كه به پندار خویش مقام امام(علیه السلام) را در انظار مردم پایین بیاورد، به گمان اینكه امام(علیه السلام) تنها به مسائل ساده ای از قرآن و حدیث آشناست و از فنون علم و استدلال بی بهره است. اما منطق علمی و صداقت در كردار امام(علیه السلام) طرف های مقابل را جذب خود می‌كرد.

منابع مناظرات،
* بحار الانوار، ج 49، ص 173، ح 12.
* از عیون اخبار الرضا، ج 1، ص 178 154.
* اخبار و آثار حضرت امام رضا (علیه السلام) ص 600 تا 614.
* http://bfnews.ir/vdcfttdm.w6dy0agiiw.html
ارسال ایمیل به این کاربر یافتن تمامی ارسال های این کاربر
نقل قول این ارسال در صفحه جدید
 تقدیر و تشکر از مطلب توسط: صبح صادق ، mahyamatin
۱۵:۱۳, ۹/خرداد/۹۳ (آخرین ویرایش ارسال: ۹/خرداد/۹۳ ۱۵:۲۳ توسط MohammadSadra.)
شماره ارسال: #43
آواتار
روش شناسی مناظرات امام رضا(علیه السلام)

پیش از بیان شمه‌ای از این مناظرات باید به چند نكته روش شناختی موجود در شیوه مناظره امام(علیه السلام) اشاره كرد كه همواره و در تمام مناظرات آن حضرت رعایت می‌شده. برخی از این نكات روش شناسانه امروز نیز در میان متفكران مغرب زمین بدون ادعای آشنایی این متفكران با تعالیم اسلامی و علوی مورد توجه است كه خود گویای اتكای بزرگان دین اسلام بر مواجهه عقلی در مباحث معرفتی و دوری از مغالطات رایج و اختلاط‌های ناصواب روشی در این زمینه است.

1- شاید مهمترین نكته روش شناسانه در این مناظرات این است كه: «ایشان علاوه بر استدلالات خود با عمل و رفتار توحیدی، مردم را دعوت به انتقال اعتقادات ذهنی به عملی می‌كرد». (گفت و گوی علامه سید جعفر مرتضی العاملی، مورخ و اندیشمند لبنانی با تارنمای آینده) و این بدان معناست كه تنها عقل و آگاهی انسان نیست كه باید در پذیرش حقیقت قانع شود، بلكه عواطف و سایر امكانات وجودی آدمی هم باید مورد توجه در حقیقت جویی قرار بگیرد و این نكته‌ای است كه امروزه در میان مباحث جدید معرفتی نیز مورد توجه بسیاری از متفكران قرار دارد.

2- رویه امام رضا(علیه السلام) در مناظراتش این نیست كه اعتقادات اسلام [یا اعتقاد خود] را برای طرف مقابل حق بالقوه فرض كند. در واقع حضرت رضا(علیه السلام) در مناظرات خود با سران ادیان به دنبال برتری جویی نبودند و با استفاده از عنصر عقل و منطق به اثبات حقانیت اعتقادات اسلامی می‌پردازند.

3- یك اصل در مناظره وجود دارد و آن این‌كه نمی‌شود با هیچ فردی مناظره كرد مگر این‌كه مشتركاتی بین افراد وجود داشته باشد، به عبارت دیگر هر انسان حتی اگر بخواهد از دیگری سؤالی داشته باشد، باید یك امر مشترك بین آنها وجود داشته باشد و از آن نقاط مشترك برای رفع مجهولات استفاده شود، در واقع باید از مشتركات برای رسیدن به اختلاف ها و رفع آن حركت كرد.

4 در مواجهه با اهل كتاب نیز ایشان از طریق استدلال عقلی و براساس مشتركات اعتقادی و دینی به رفع اشكالات و به اثبات حقانیت اسلام می‌پرداختند، زیرا بدون تعقل نمی‌توان تناقضات بین ادیان را رفع كرد.

5- نكته بسیار مهم دیگر و قابل استنباط از ماجرای مناظرات آن حضرت این است كه ایشان به رغم علم به نیت سوء مامون از برگزاری این مناظرات از مناظرات سر باز نزدند و ضمن پرهیز از نیت خوانی (هر چند دقیق و درست كه خود مبتنی بر بصیرت اهل بیت(علیه السلام) است) در مقام بحث و نظر به آن اعتنایی نكردند و بالعكس، از برگزاری این مناظرات استقبال كردند. به بیان دیگر سخن گوینده،( البته در مقام بحث و نظر نه در میدان جنگ مانند ماجرای مواجهه خوارج با علی(علیه السلام) در جنگ صفین) نه شخصیت و نیت وی باید مورد توجه باشد.
ارسال ایمیل به این کاربر یافتن تمامی ارسال های این کاربر
نقل قول این ارسال در صفحه جدید
۱۲:۲۵, ۲۱/بهمن/۹۵ (آخرین ویرایش ارسال: ۲۱/بهمن/۹۵ ۱۲:۲۵ توسط MohammadSadra.)
شماره ارسال: #44
آواتار
در مناظره با ملحد

خدمتگزار امام رضا علیه‌السّلام می‌گوید یكی از زنادقه در حالی كه جماعتی نزد آن حضرت بودند، خدمت امام رسید، امام رو به او نمود و فرمود: اگر فرضاً نظریه شما، در رابطه با مبدا و معاد صحیح باشد - و حال آنكه چنین نیست - آیا قبول داری كه در نهایت ما و شما یكسان هستیم و نمازها و روزه‌ها و زكات های ما و اعتراف ما به مبدا و معاد برای ما زیانی ندارد؟ زندیق كه پاسخی نداشت، سكوت اختیار كرد.

امام ادامه داد و فرمود: اگر نظریه ما در رابطه با مبدا و معاد صحیح باشد - در حالیكه چنین هم هست - آیا قبول داری كه شما هلاك شده‌اید و ما نجات یافته‌ایم؟
زندیق
كه باز پاسخی نداشت، سخن را به جای دیگر كشید و گفت: خدا رحمت كند تو را، به من بگو كه او (خدا) چگونه است و كجا است؟
امام: وای بر تو، راه را اشتباه رفتی، او «كجا» را به وجود آورد، او بود و «مكانی» نبود، ونیز او «چگونگی» را ایجاد كرد، او بود و «چگونگی» وجود نداشت، خداوند با كیفیت و مكان شناخته نمی‌شود و با حواس، قابل درك نیست و او را با هیچ چیز نمی‌توان مقایسه نمود.
زندیق
گفت: بنابراین او چیزی نیست، چون با هیچیك از حواس قابل درك نمی‌باشد.


امام: وای برتو، چون حواس نمی‌تواند او را ادراك كند منكر او ‌می‌شوی، و ما درست بر عكس، بدلیل این‌كه حواس ما از ادراك او ناتوان است یقین می‌كنیم كه او پروردگارما است، و شباهتی با سایر موجودات ندارد.

زندیق گفت: به چه دلیل می‌گویی كه او هست؟
امام فرمود: به دلیل این‌كه وقتی به خویش می‌نگرم می‌بینم كه نمی‌توانم در طول و عرض، چیزی به خود اضافه كنم و یا كم نمایم و نمی‌توان ناخوشی‌ها را از خویش دفع و منفعت را به سوی خود جلب كنم، روی این حساب فهمیدم كه بنیاد هستی من بنایی دارد و لذا به او اعتراف كردم. علاوه بر این با روِیت پدیده ابرها و گردش بادها و جریان خورشید و ماه و ستارگان و غیره كه آیات شگفت انگیز و متقن آفرینش هستند، دانستم كه این امور تدبیر كننده و پدید آورنده‌ای دارند.


زندیق گفت: پس حد و مرز او را برای من بیان كن.
امام فرمود: او بی‌نهایت است، حد و مرزی ندارد.


زندیق: چرا؟
امام پاسخ داد: چون هر چه محدود باشد، نهایت دارد و احتمال محدودیت مساوی است با احتمال زیاده و نقصان. بنابراین او محدود نیست و زیاده و نقصان نمی‌پذیرد قابل تجزیه نمی‌باشد و به وهم نمی‌آید.
زندیق گفت: توضیح بدهید، این‌كه می‌گویید خداوند لطیف، شنوا، بینا، دانا و حكیم است، آیا شنیدن جز با گوش و دیدن جز با چشم، و ظریف كاری جز با دست و حكمت جز با سازندگی امكان پذیراست؟
امام فرمود: مقصود از این‌كه می‌گوییم خداوند لطیف و ظریف كار است این كه او در پدید آوردن مصنوعات، ظرافت و دقت دارد. نمی‌بینی وقتی شخصی در اخذ چیزی ظرافت و دقت به خرج می‌دهد، می‌گویند فلانی چقدر با لطافت كار می‌كند، بنابراین چرا این معنی به آفریننده با شكوه جهان گفته نشود؟... و این‌كه ما می‌گوییم خداوند شنوا است، برای این است كه هیچ صدایی از او پنهان نیست... و در تشخیص هیچ لغتی اشتباه نمی‌كند بنابراین او شنوا است ولی نه به وسیله گوش و گفتیم او بینا است زیرا او جای پای مورچه ریز سیاه در شب تاریك بر سنگ سیاه را می‌بیند، او حركت مور را در شب قیرگون مشاهده می‌نماید... بنابراین او بینا است ولی نه به وسیله چشم همانند آفریده‌های خود. این مناظره آنقدر طول كشید، تا این‌كه در همان جلسه، زندیق اسلام اختیاركرد. (احتجاج طبرسی ج 2 ص173 171 .)


استدلال اول این مناظره مبتنی بر همان نكته‌ای است كه امروزه به رغم قدمت آن نزد مسلمین به نام پاسكال دانشمند فرانسوی ثبت شده و به شرطیه پاسكال معروف است كه البته پیشتر از امام رضا(علیه السلام) در مناظره امام صادق(علیه السلام) با یكی از زنادقه مشهور عرب (ابن ابی العوجاء) از سوی ایشان بیان شده است.
ارسال ایمیل به این کاربر یافتن تمامی ارسال های این کاربر
نقل قول این ارسال در صفحه جدید
ارسال پاسخ  به روز آوری


[-]
کاربرانی که این موضوع را مشاهده می کنند:
1 میهمان

[-]
موضوعات مشابه ...
موضوع: نویسنده پاسخ: مشاهده: آخرین ارسال
  نظرات برخی دانشمندان غربی در مورد اسلام دوست حقیقت 44 13,463 ۱۲/دی/۹۴ ۸:۵۰
آخرین ارسال: دوست حقیقت
  دانشمندان غربی مرگ نظریه داروین را اعلام کردند. هادی... 11 5,031 ۲۵/خرداد/۹۳ ۲۳:۴۱
آخرین ارسال: namekarbary
  مناظره امام باقر علیه السلام با طاووس یمانی (خواندنی) ali0077 8 5,673 ۲۰/دی/۹۲ ۱۵:۱۵
آخرین ارسال: rezamohammadi
  مناظره امام رضا علیه السلام با عالم سنی ali0077 0 1,640 ۲۴/شهریور/۹۲ ۱۴:۳۶
آخرین ارسال: ali0077
  رداندیشه های فیلسوفانه توسط امام هادی علیه السلام آیات 4 4,192 ۷/بهمن/۹۱ ۱۲:۴۳
آخرین ارسال: سید ابراهیم

پرش در بین بخشها:


بالا