|
پشت پرده ی موج جدید ضد فلسفه و عرفان
|
|
۲۰:۳۴, ۳۰/آذر/۹۱
(آخرین ویرایش ارسال: ۳۰/آذر/۹۱ ۲۰:۴۱ توسط Admirer.)
شماره ارسال: #1
|
|||
|
|||
|
بسم الله الرحمن الرحیم
با سلام به دوستان گرامی! همانطور که کم و بیش مطلعید مخالفان فلسفه و عرفان همیشه در طول تاریخ تشیع با برخوردهای متعصبانه و با کوته بینی بسیار زیاد در واقع خودشان و از آن بالاتر عالم اسلام را از حقیقت وحی دور کرده اند. حقیر خیلی کاری با عقبه و ریشه ی این جدال ها ندارم و قصدم پرداختن به موج جدید ضد فلسفه و عرفان است که خودشان را نماینده ی مکتب اهل بیت معرفی می کنند! ان شاء الله به مرور مقالات و مطالبی برای آگاهی از خطرات این پدیده ارائه خواهد شد : 1. اشتباهات مکتب تفکیک / مشکلات مدرسان فلسفه در مشهد ( در گفتوگوی مشروح با حجتالاسلام وکیلی ) منشأ ضرورت حکمت و عرفان در حوزه علمیه * با توجه به اینکه شما فعلاً یکی از چهرههای شناخته شده در مقابله با مخالفان فلسفه و عرفان اسلامی هستید، اگر ممکن است ابتدا کمی درباره اهداف و فعالیتهای خودتان در این زمینه توضیح دهید. ـ یکی از وظایف اصلی حوزههای علمیه تبیین و دفاع از کتاب و سنّت است و میدانیم که معارف قرآن و عترت منحصر در مسائل فقهی و یا اخلاقی نیست. بلکه حجم انبوهی از آن، مطالب معرفتی در باب توحید و معاد و نبوّت و امامت و مقام انسان کامل و از این دست مسائل است. متأسّفانه بحث از این دست مسائل در حوزهها کم رنگ بوده و هست و کمتر به آن پرداخته میشود. در طول تاریخِ بزرگان شیعه عدهای به بررسی آیات و روایات معارفی پرداختهاند و منظومههائی معرفتی تشکیل دادهاند. بزرگانی که در این عرصه وارد شدهاند و به شکل تخصّصی کار کردهاند معتقد بوده و هستند که بدون فعالیتهای عقلی عمیق و نیز بدون بهرهوری از مشاهدات و مکاشفات عرفا گرههای کور معارفی قرآن و روایات باز نمیشود و این امر سبب شده که اقبالی در حوزههای شیعی به علوم عقلی و عرفان به وجود آمده و این علوم در بستر تشیّع گسترش بیابد. امروزه هم میبینیم که بزرگترین مفسّران قرآن و شارحان روایات اعتقادی همه از متخصّصین حکمت متعالیه و عرفان هستند و تا صحبت از این مسائل مطرح بشود همه انگشتها روی شخصیتهائی چون علامه شعرانی و علامه طباطبائی و رهبر فقید انقلاب حضرت امام خمینی و حضرت آیتالله جوادی آملی و امثال ایشان میرود و دیگران در این عرصه متاع چندانی برای عرضه ندارند. علاوه بر اینکه اصل اثبات دین و پاسخ به شبهات که از ضروریات دوره ماست محتاج تخصّص در علوم عقلی است و بدون آن نمیشود از دین دفاع کرد. این دو مسأله منشأ اصلی ضرورت حکمت و عرفان در حوزههاست. علت مخالفتها با حکمت و عرفان در حوزههای علمیه ولی همیشه عدهای به علّت ناآشنائی با این علوم و تخصّص نداشتن در این مسائل برداشتهایی غلط از این مسائل نموده و چون غیرت دینی نیز دارند معمولاً از سر دلسوزی برای دین با این معارف مقابله میکنند. گاهی هم این مقابلهها شدید شده و برخی از افراد پا از جادّة تقوا بیرون میگذارند و به اهانت و بیادبی و تکفیر بزرگان اقدام میکنند. بنده هم به عنوان انجام وظیفه شرعی خود سعی کردم در زمینه پاسخ به شبهات و دفاع از این معارف در حدّ توان خودم کارهایی انجام دهم، خصوصاً نسبت به فضای حوزه مشهد و اهانتها و نسبتهای ناروائی که میان مخالفین حکمت و عرفان در مشهد متداول بود. هدف از نگارش کتاب «صراط مستقیم» * از کارهایی که تاکنون در این زمینه انجام دادهاید یا مشغول آن هستید، بگویید؟ - اولین کار بنده کتاب «صراط مستقیم» بود که نقد یک گرایش خاص از مکتب تفکیک است که امروزه در خراسان تبلیغ میشود. چون مکتب تفکیک دارای گرایشها و تقریرهای گوناگونی است که بعضاً با هم فاصله بسیار زیادی دارند. نکته حسّاس این کتاب علاوه بر نقد مبانی اصلی این گرایش، این بود که تلاش شد اثبات شود مطالب مرحوم صدرالمتألّهین رضوان الله علیه، شرح روایات اهل بیت علیهمالسلام است و بدون استفاده از فعالیتهای ایشان اصلاً روایات قابل فهم نیست. در نقدهای قبلی بیشتر به نقد عقلی تفکیک پرداخته شده بود و تفکیکیان چون با علوم عقلی بیگانهاند چندان این نقدها در فضای مشهد اثرگذار نبود. نقطه حسّاس نقد مکتب تفکیک این است که نشان دهیم که مکتب تفکیک دستش از فهم قرآن و روایات نیز خالی است و در حقیقت نه از عقل و نه از نقل صحیح استفاده نمیکنند. به همین جهت این نقد بحمدالله اثر مطلوبی داشت. کتابهایی در پاسخ به شبهات مختلف در زمینه فلسفه و عرفان نوشتهایم بعد از آن بنده شروع کردم به جمعآوری شبهات مختلف در زمینه فلسفه و عرفان و نگاشتن پاسخ آن با همکاری برخی از دوستان که تا به حال حدود بیست جلد کتابهای کوچک و بزرگ شده است و امید است توفیق طبع و نشرش فراهم شود. برخی هم به صورت جزوه تکثیر شده است. مدّتی است که با همکاری مؤسّسه مطالعات راهبردی علوم و معارف اسلام، «پایگاه عرفان و حکمت در پرتو قرآن و عترت» را راهاندازی کردهایم که هنوز به صورت کامل فعّال نشده و بناست همه مطالب را در این پایگاه در اختیار عموم قرار دهیم. با همکاری عدهای از دوستان نیز چند همایش در موضوعات مربوط به فلسفه و عرفان و تجلیل از بزرگان برگزار شده است. * موضوع این کتابها در چه زمینههایی است؟ - مباحث مختلفی مثل تبیین نظریه تفسیر قرآن به قرآن، توضیح نظریه ملاصدرا در باب عشق مجازی، شرح عبارات محییالدین و علامه حسنزاده آملی در باب داستان گوسالهپرستی قوم بنیاسرائیل، تفسیر وحدت وجود، عینیت و سنخیّت، معاد صدرائی، تاریخ عرفان و فلسفه شیعی، نقد فرق باطل تصوّف، بررسی کتاب حدیقة الشیعه و روایات جعلی درباره فلسفه و تصوّف، بررسی روایات نهی از تفکر در ذات، نهی از علم کلام، نهی از علمآموزی از غیر معصومین و این طور بحثها. دو اشتباه مکتب تفکیک چیست؟ * کتاب «صراط مستقیم» شما گویا نقد تبیین استاد سید جعفر سیّدان از مکتب تفکیک است. انتقاد اصلی شما از جریان تفکیک در خراسان و خصوصاً جناب استاد سیّدان چه بود؟ ـ انتقاد اصلی بنده انتقاد از جریان عملی تفکیک بود. مکتب تفکیک از نظر عملی با دو اشتباه بزرگ مواجه بوده و هست. مسأله اول اینکه اظهار نظر در هر علمی تخصّص میخواهد و تخصّص در هر رشتهای محتاج طی کردن سیر تحصیلی آن رشته است. تخصّص در فلسفه 15 تا 25 سال تحصیل نزد استاد فنّ میخواهد. ولی تفکیکیان با دو سه سال ورق زدن کتب فلسفی فوراً در فلسفه مجتهد میشوند و جلسات نقد ملاصدرا و حکمت متعالیه برگزار میکنند. بنده بارها به صداقت و شفافیت عرض کردهام عموم بزرگان مکتب تفکیک حتی در حدّ یک بدایه الحکمة هم فلسفه نمیدانند و گفتن این سخن نعوذ بالله برای تخریب شخصیت ایشان نیست. برای کمک به خود ایشان است. فرض کنید کسی هنوز مجتهد نشده این طرف و آن طرف بالای منبر برای مردم فتوا صادر کند. خب یقیناً حرام است و گاهی معصیت کبیره. حالا کسی مجتهد نشده درباره توحید و معاد صحبت کند و نظر خاص ارائه بدهد و مردم را به آن تشویق کند و تازه نظر متخصّصین و مجتهدان آن رشته را نیز ردّ کند و به مردم بگوید اینها از مکتب اهل بیت دورند و منحرفند و ... این کارها همه خلاف شرع است. افراد غیر مجتهد فقط حق دارند بالای منبر نظر أعلم یا أعلم و غیر اعلم را گزارش کنند. خیلی از بزرگان درباره این مسئله به تفکیکیان تذکر داده بودند که خلاصه کار شما «افتاء بدون علم است» ولی آنان خود را یا عالم میدانستند یا به هر جهتی اشتباهشان را ترک نمیکردند و به هر صورت به این گناه مبتلا بودند؛ حالا قصوراً یا تقصیراً نمیدانم. بنده اول سعی کردم در آن کتاب بیاطلاعی تفکیکیان از فلسفه کاملاً ارائه شود تا دیگر حجّتی برای اظهار نظر در این مسائل نداشته باشند. یعنی نهی از منکر یا ارشاد بود که چارهای جز این نداشت. * فکر نمیکنید سخن شما مبالغه باشد؟ خیلی از تفکیکیان مدرّس فلسفه بودهاند، بعد شما میگویید در حدّ «بدایة الحکمة» هم نمیدانند! ـ نه. با صداقت عرض میکنم. اصطلاحات ساده را نمیدانند؛ هم در باب توحید هم در معاد و هم بقیه مباحث. مثلاً بحثی هست در فلسفه که رابطه خداوند با مخلوقات چیست؟ سنخیّت یا عینیّت یا تباین. تفکیکیان فکر میکنند سنخیّت در بحث سنخیت علت و معلول به معنای مشابهت است و میگویند فلاسفه خدا را شبیه مخلوق میدانند. جناب آقای سیّدان در کتابچه سنخیّت و عینیّت هم چندجا سنخیّت را به معنای شباهت معنا میکنند. جالب است که چند همایش هم گرفتهاند که اثبات کنند نظر فلاسفه غلط است و میان طلبهها نیز شایع کردهاند که فلاسفه به مشابهت خالق و مخلوق اعتقاد دارند و جدیداً هم حرف جدیدی بین تفکیکیان پیدا شده که اصلاً خداوند نه هست و نه نیست؛ چون اگر بگوییم خدا هست، در هستی با مخلوقات شبیه میشود و میشود همان حرف فلاسفه! وجود و عدم هم نقیض نیستند. با اینکه سنخیّت نه در زبان عربی معنای مشابهت دارد و نه در اصطلاح فلسفه. در فارسی امروزه فقط گاهی به این معنا به کار میرود. سنخیّت علت و معلول تقریباً یعنی یک رابطه خاص میان علت و معلول است که موجب صدور آن معلول خاص از علّت است. خود فلاسفه هم گفتهاند که اصلاً علّت فاعلی لازم نیست شبیه معلول باشد، در الهیات شفا هست. در بدایه و نهایه هم برهان آوردهاند بر استحاله شباهت خالق و مخلوق. یا مثلاً تفکیکیها فکر میکنند عینیت در عرفان و فلسفه یعنی حمل شائع صناعی آن هم حمل جزیی بر جزیی مثل «زید پسر عمرو است». همین ایشان در ردّ حضرت علامه حسنزاده آملی میگویند اگر خدا عین همه چیز است پس باید موسی و هارون هم عین هم باشند. چون هر دو عین خدا هستند. یا در همایشی گفتهاند اگر حرف عرفا راست باشد پس باید من و تو یکی باشیم. چون خدا عین هر دوی ماست. با اینکه هر کس بدایه و نهایه خوانده باشد میداند عینیت در این مباحث یا از باب حمل حقیقت و رقیقت است یا عینیت محیط و محاط و اصلاً هیچ ربطی به این اشکالها ندارد. یعنی اینها اصطلاحات ساده را اشتباه متوجه میشوند و بعد با هزینههای هنگفت نشست برگزار میکنند و همین مطالب را به حکما و عرفای اسلام نسبت میدهند و نقد میکنند. در صراط مستقیم حقیر مفصل عرض کردهام که ایشان صورت فلسفی را با نقاشی و تصویر که در فارسی میگوییم اشتباه میگیرند. در بحث به حضرت آیت الله جوادی در باب معاد میگویند: اگر معاد مثالی باشد و صورت محض باشد، پس انگورهای بهشت را چگونه میشود لمس کرد و خورد. صورت محض که حجم ندارد. امکان ندارد کسی یک دور مقدماتی فلسفه را درس گرفته باشد و این طور حرفی بزند. تمام اجسام عالم مثال حجم دارند. صورت به معنای فعلیت یا حامل فعلیت است ربطی به تصویر ندارد. درباره ماده و خیال و خیلی دیگر از اصطلاحات ساده فلسفی هم همین اشتباهها را دارند. آقای حکیمی هم همینطورند. مرحوم آقا میرزا جواد آقا تهرانی و آیت الله مروارید هم همینطورند. البته این دو بزرگوار لااقل در فقه میگویند که مجتهد بودهاند ولی در فلسفه همینطورند. بحث ما با تفکیکیان اصلاً بحث فلسفی نیست بحث ما با تفکیکیان اصلا بحث فلسفی نیست. بیتعارف بگویم توضیح اصطلاحات است. حتی به تبیین و تشریح دقیق و توصیف گزارههای فلسفی هم نمیرسد. فضای تفکیک فضای تبلیغات خالی از واقعیت است. هیچ محصولی برای عرضه به فضای علمی و بحث وجود ندارد که دربارهاش مناظره و بحث شود. فقط باید سعی کرد سوء تفاهمهای عجیب ایشان را برطرف کرد و معمولاً با برطرف شدن آن بحث پایان میپذیرد و اصلاً کار به بحث و مناظره نمیکشد. * پس بحثهای آقای سیدان با آیتالله جوادی آملی چیست؟ ـ آن هم محصول بزرگواری حضرت آیتالله جوادی است. استاد ما آیتالله رضائی نقل میکردند که خدمت آیتالله جوادی عرض کردم چرا بحث کردید؟ سطح مطالبی که ایشان گفتهاند خیلی پائین است. باید شاگردان شاگردان شما میرفتند بحث میکردند. فرمودند: سیّد بودند، چند بار گفته بودند. رعایت ادب اقتضا میکرد قبول کنم. همان جلسه اول معلوم شد مبانی دستشان نیست. ولی تا 8 جلسه صبر کردم دیدم فایدهای ندارد و لذا ادامه ندادم. کسانی که فلسفه خواندهاند میدانند که دو طرف در آن بحث اصلاً زبان مشترک ندارند. هر چه آیت الله جوادی میگویند جناب استاد سیّدان برداشت دیگری میکنند و اشکال میکنند. جالب است که مخالفان فلسفه مثل تفکیکیان وقتی این بحثها را میخوانند فکر میکنند که آیت الله جوادی مغلوب شدهاند و به عنوان سند مغلوبیّت ارائه میدهند. تکفیر، ناسزا، لعن، پخشکردن شیرینی در رحلت فیلسوف یا عارف از کارهای غیر قابل دفاع است * اگر ممکن است به اصل بحث برگردیم. انتقادات اصلی شما از جریان تفکیک چیست؟ ـ یکی همین مسئله اظهار نظرهای غیر تخصّصی بود و دیگری اهانتهای آنان به بزرگان. فرض کنیم کسی توفیق درس گرفتن صحیح فلسفه را نداشت و همه چیز را جابهجا فهمید. ولی آیا حق دارد که به کسانی که اعتقادات دیگری دارند دائماً زخم زبان بزند. تکفیر کند، ناسزا بگوید، لعن کند، در رحلتش شیرینی پخش کند؟ اینها متاسفانه اتفاقاتی است که افتاده است. تازه این کارها را درباره کسانی میکنند که به خوبی میدانند که از تفکیکیان عالمتر و ملاّترند. هیچ کسی شک ندارد که امثال رهبر فقید انقلاب حضرت امام خمینی یا علامه طباطبائی، یا علامه طهرانی یا علامه حسنزاده آملی یا آیتالله جوادی در فقه و اصول و تفسیر و علوم نقلی نیز به مراتب از تمام شاگردان مرحوم میرزا مهدی قویتر بودند. میدانند که مدرسان فلسفه در فقه و اصول هم از ممتازین هستند. مشکلات کسانی که فلسفه تدریس میکنند ولی کسی که میخواهد فلسفه تدریس کند با انواع بهانهها یا اتّهامات سعی میکنند درسش را تعطیل کنند. عذرشان را از مدارس علمیه میخواهند. اگر جائی منبر بروند یا امام جماعت مسجد باشند این قدر در نزد مردم از او بدگوئی میکنند تا عذرش را بخواهند و مسائل دیگر. این نوع برخوردها خودش یک مجموعه خلاف شرعهای دیگری است که متداول است و منشأ همه، توّهم این مطلب است که اهل فلسفه مخالف اهلبیت علیهمالسلام و اسلامند. هماهنگی نظر ملاصدرا با روایات بیش از نظر تفکیکیان است در آن کتاب سعی شد که نشان داده شود که اینطور نیست؛ هماهنگی نظر ملاصدرا با روایات بیش از نظر تفکیکیان است و همگی پیرو اهلبیت هستند نه اینکه به قول برخی از بزرگان تفکیکی در یکی از همایشهایشان: فلاسفه هیچ اعتقادی به قرآن و روایات ندارند و خودشان هم میدانند و چند روایت از ترس متدینین میخوانند و مطابق با حرفهای باطل خود نشان میدهند و ... اینها اهداف اصلی کتاب بوده و در کنارش هم دیدگاه تفکیک در ارزش عقل و نقل مفصّل نقد شده و اثبات شده که اینها نواخباری هستند و روششان به روش فقهای امامیه ربطی ندارد. آفت بزرگ مکتب تفکیک این است که وقتی طلاب از فعالیتهای عقلی محروم میشوند دیگر قرآن و روایات را خوب نمیفهمند. تفکیکیان نه توحیدشان توحید قرآن است نه معادشان و اگر هم توحید و معاد قرآن را برایشان بگوئید چون اشتباه میفهمند فکر میکنند این حرفها کفر است. ادامه دارد... |
|||
|
|
۱:۰۶, ۱/دی/۹۱
شماره ارسال: #2
|
|||
|
|||
|
دوستانی که این کلیپ رو ندیدند حتما ببینن. آقای رائفی پور درباره ی بحثهایی که پیرامون فلسفه میشه هشدار مهمی رو میده:
http://www.aparat.com/v/CDsKb |
|||
|
|
۱۳:۲۵, ۱/دی/۹۱
(آخرین ویرایش ارسال: ۱/دی/۹۱ ۱۴:۵۳ توسط حسن.س..)
شماره ارسال: #3
|
|||
|
|||
(۱/دی/۹۱ ۱:۰۶)Havbb 110 نوشته است: دوستانی که این کلیپ رو ندیدند حتما ببینن. آقای رائفی پور درباره ی بحثهایی که پیرامون فلسفه میشه هشدار مهمی رو میده: بله این سخنان آقای رائفی پور(که قبل از این هم دیده بودم) نشان از صداقت و دل روشن ایشان است. برخی درس بگیرند و بفهمند که دارند سر چه کسی را می تراشند و در زمین که بازی می کنند! باید ادعای استراتژی داشتن را عملا ثابت نمایند.مدت ها پیش که سخنرانی آقای عباسی را شنیدم ، متوجه شدم که مهدی نصیری(به نظرکه برای نخستین بار سخنان دکتر عباسی را نبش قبر کرده ودر سایتش قرار داد) می خواهد از ایشان سوءاستفاده کند(اگر به تاریخ قرار دادن این فایل در سایت برهان(لینک) مهدی نصیری توجه کنید سه ماه قبل از قرار دادن مطلب توسط سایت پارسینه ای(لینک) است که دکتر عباسی مدام آن را مقصر می دادنند.اما از منشا اصلی غافلند.)؛اما و صد اما وقتی در جلسه کلبه ی کرامت و بعد از پخش مغرضانه ی این مطلب،دکتر عباسی تمام قد از مهدی نصیری جانبداری کرده و این موضوع و اصرارشان بر این حمایت خیلی ها را مطمئن کرد که ایشان خود خواسته وارد این فتنه شده اند.فتنه ای که کینه های عمیق ضد ولایی دارد که عرض می کنم. الحمدالله بنده از اوایل زندگی در مشهد حضور داشته و در بین تفکیکی ها بوده ام و کتب مهم بزرگان ایشان مثل آیت الله سیدان و میرزا جواد آقای تهرانی و آیت الله مروارید و بقیه را خوانده و برخی از سخنرانی هایشان را گوش کرده ام.می دانم که این گروه بر چه مبنایی و با چه ظرفیت علمی در حال فعالیت هستند.الحمدالله با حضور آیت الله محمد حسین حسینی تهرانی و شاگردان ایشان این موج آرام آرام روندش کند شد و الان هم به یک تعادل نسبی رسیده است. بنده عزیزان تفکیکی را خوب می شناسم و اینان را مردمانی بسیار صادق و شریف و دیندار و ولایی می دانم.اما روند جدیدی که شکل گرفته است(با آنکه اشتراکات علمی بسیار با مکتب تفکیک دارد) با این حال یک بحث علمی تنها نیست.بلکه یک عقبه سیاسی و ضد انقلابی عمیقی دارد که اشاره می کنم. هنوز وقت عمومی شدن این موضوع نیست و ان شاء الله که نشود.باری بنده در لفافه عرض می کنم آن هایی که هوشیار باشند از این مجمل مفصل ها می خوانند. ![]() موج ضد فلسفه نوین به شکل فکری و تئوری از میزرا مهدی اصفهانی آغاز شد؛این فرد در جمع سلسله ی عرفای بزرگ ما شاگردی می کرد و در نجف از محضر سید احمد کربلایی(استاد آیت الله سید علی قاضی) به سیر و سلوک مشغول بود؛ اما در این مسیر دچار تزلزل شد؛ دلایل این امر و اینکه ایشان چرا ظرفیت یا سازگاری با این مسیر را نداشت در حوصله ی بحث ما نیست اما محصول این اتفاق باعث شکل گیری جرقه ی شد را از زبان آیت الله تهرانی وآیت الله سید جمال الدین گلپایگانی(کسانی که سفینه الصادقین استاد یعقوبی یا معاد شناسی آیت الله تهرانی را مطالعه نموده اند با عظمت معنوی این فرد آشنایند) عینا نقل می کنم: ![]() این عکس محفل نورانی است که در آن چندین تن از عرفای ما از جمله ی آیت الله طهرانی(آقای دولابی،آیت امجد،استاد ابهری و...) در حلقه ی سلوکی آیت الله انصایر همدانی حضور دارند. آقا ميرزا مهدي اصفهاني از شاگردان مرحوم آقا ميرزا محمد حسين نائيني است ، در فقه و اصول ؛ و كمي نزد آقا سيد احمد طهراني كربلائي به سير و سلوك مشغول بوده و نيز نزد مرحوم آقا سيد جمال الدين گلپايگاني تردد داشته است ؛ ولي در صحت اين راه دچار شك و ترديد سختي مي شود ؛ و در روزي در وادي السلام مكاشفه اي كه نتيجه اينگونه شك و ترديد است براي او حاصل مي شود ؛ و آن را دليل بر بطلان معرفت مي گيرد ؛ و از آنجا به بعد سخت با عرفان و حكمت به ضديت برمي خيزد و به مشهد مقدس مي آيد و اينجا را محل تدريس قرار مي دهد و بر اين اساس مكتبي نوين ايجاد ميكند. مرحوم آقا سيد جمال الدين براي حقير نقل كردند كه چند نفر از شاگردان ما دچار خطا و اشتباه شدند ؛ و چون ظرفيت سلوك را نداشتند ما به هر گونه بود آنها را روانه ي ايران نموديم ؛ از جمله آقا ميرزا مهدي اصفهاني بود كه مدتي با اصرار از ما دستور مي گرفت و از جمله دستورها اين بود كه نوافل خود را به نحو نماز جعفر طيار بخواند ؛ او در وقتي چنين حالي پيدا كرد كه به هر جا نگاه مي كرد سيد جمال مي ديد ؛ و ما هرچه خواستيم به او بفهمانيم اين معناي حقيقت وجود نيست ؛ بلكه ظهوري است در يكي از مجالي امكانيه و چيز مهمي نيست ، نشد ؛ و اين رؤيت را دليل بر آن مي گرفت كه در عالم وجود حجت خدا ، سيد جمال است ؛ و پس از خارج شدن از اين حال ، براي او شك و ترديد پيدا شد كه آيا اين سير و سلوك حق است و يا باطل ؟ و روزي كه در وادي السلام رفته بوده است در مكاشفه اي مي بيند كه حضرت بقية الله ارواحنا فداه كاغذي به او دادند و در پشت آن كاغذ بخط سبز نوشته است : أنا الحجة ابن الحسن . خودش اين مكاشفه را تعبير به بطلان سير و سلوك خود نموده ؛ و از آنجا از عرفان و پيمودن راه خدا زده مي شود . آقا سيد جمال الدين مي فرمودند : ما اسباب حركت او را به ايران فراهم كرديم زيرا در دماغ او خشگي پيدا شده بود ؛ و هواي گرم نجف با رياضت هائي كه انجام داده بود ، براي او خطرناك بود .... در مجله كيهان انديشه ( شماره 1 - شهريور و مرداد 1346 (گويا سال 1364 صحيح است ) در ص 24 و 25 ) در ضمن مصاحبه اي از دانشمند مكرم آقاي حاج سيد جلال الدين آشتياني نقل مي كند كه : « اين مخالفت با فلسفه در مشهد ، تاريخچه اي دارد و آن برمي گردد به زمان آقا ميرزا مهدي اصفهاني كه شاگرد ميرزا حسين نائيني بوده است . او در ابتدا مي رود و همان طريقه ي آخوند ملا حسينقلي همداني و آقا شيخ محمد بهاري و آقا سيد مرتضي كشميري را انتخاب مي كند . روزه زياد مي گيرد ؛ نماز زياد مي خواند ؛ اذكار وارد شده از أئمه را انجام مي دهد ، مدتي اين كار را مي كند . آقاي خوئي براي من نقل كرد ؛ از آقاي ميلاني هم شنيدم كه مرحوم آقا شيخ ابوالقاسم اصفهاني كه استاد آقاي بروجردي رحمة الله عليه بود مي گفت : مرحوم آقا ميرزا حسين نائيني پنجاه دينار به من داد و گفت : ايشان را ببر ايران و معالجه اش كن ! ما آمديم شميران جائي گرفتيم . پس از مدتي حالش بهتر و سرانجام خوب شد . بعد مي رود نزد مرحوم آقا ميرزا احمد آشتياني كه شاگرد نائيني بود و با وي دوست بود و مهمان او مي شود ؛ بعدها آقا ميرزا احمد مي گفت : شواهد الربوبية را پيش من مي خواند ؛ اما فهم مطالب فلسفي برايش از أصعب امور بود . در ابتدا چنين عقايدي را نداشت ؛ اما پس از آن كه به اصفهان رفت كار به جائي رسيد كه از عرفان سرخورد و به جان فلسفه افتاد ». باري اين كسالت را كه مرحوم نائيني پنجاه دينار مي دهند ، تا به ايران بيايند و معالجه كنند ؛ همان خشكي دماغ در اثر رياضت هاي زياد در هواي گرم نجف بود ؛ كه شرح آن را براي ما مرحوم سيد جمال گلپايگاني ، بيان كردند و ايشان گفتند : ما وسائل حركت او را به ايران فراهم كرديم . زيرا مرحوم آقا سيد جمال از مبرز ترين و مقرب ترين شاگردان مرحوم نائيني بوده است . قصد بنده از معرفی ایشان برای ریشه یابی دقیق این فتنه است. ایشان علاوه بر اینکه تفکر تفکیکی را در مشهد پایه گذاری نمودند شاگردانی داشتند که برخی از آن ها روندی را ایجاد کردند که در حال حاضر در حال جلو بردن خط فکری فتنه هستند(خوب دقت نمایید بنده تفکیکی ها از این ها جدا کردم و از ریشه های سیاسی دیگر سخن می گویم).خوب عنایت نمایید یکی از شاگردان ایشان موسس انجمن حجتیه جناب شیخ محمود حلبی است.یکی از مفاد انجمن حجتیه مبارزه ی با فلسفه و عرفان است که کمتر به آن توجه می شود.بر همین مبنا بود که تقابلات این فرقه با اصل متعالی ولایت فقیه رخ نمود که عرض می کنم.از شاگردان دیگر ایشان یکی از مراجع ماست(که در سفر رهبری به قم هم به دیدار ایشان نیامد) و از شاگرد مهم همین مرجع به نام شیخ حسن میلانی در حال حاضر لیدر اصلی تفکری مهدی نصیری است. این خط فکری مشکلش با فلسفه و عرفان عینا همان مشکلی است که با نظریه ولایت فقیه دارند.ولایت مطلقه ی فقیه تنها با دید صرف فقهی قابل تبعیت نیست بلکه یک روح حکمی و عرفانی مخصوص دارد که در دل بسیاری از عزیزانی که در این سایت هستند نمایان است و الحمدالله اغلب ما با مراجعه ی به خویش متوجه می شویم که با استدلال صرف تابع ولایت فقیه نشدیم بلکه یک نور معنوی که از سرچشمه ی ولایت حضرت صاحب(عجل الله تعالی فرجه الشریف) منشاء می گیردکه شور، علاقه و عشق ما به امام خمینی(رحمة الله علیه) و رهبری عزیز را باعث گردیده است.این روح الهی از همان آغاز در انجمن حجتیه و برخی از آن ها که نام بردم تجلی نیافت.چون علاوه بر بحث فقهی محض احتیاج به عنایت الهی در کشف عرفانی و حکمی این مطلب بود که متاسفانه این مخالفت درونی با حکمت و عرفان اینان را خاضع در برابر پذیرش اصل ولایت فقیه نکرد. به هر صورت باید عرض کنم که مخالفت با فلسفه و عرفان نه تنها با اساس دیدگاهای انقلاب ما در تضاد است بلکه با توبه ی آخر عمر استاد خودشان نیز مخالف است.میرزا مهدی اصفهانی در پایان عمرش فهمید که چه اشتباهی رخ نموده است اما متاسفانه دیر شده بود.تایید این سخن از زبان حضرت آیت الله بهجت(رحمة الله علیه)و به نقل از آیت الله ری شهری: در ديداري ، از آية الله بهجت درباره ي آية الله ميرزا مهدي اصفهاني پرسيدم. ايشان پاسخ دادند :« ايشان در اواخر عمر ، از آنچه در مورد فلسفه و فلاسفه گفته بود ، برگشته بود و اين معنا براي من ثابت شده است.آقاي خميني مي فرمود : [ آقا ميرزا مهدي ] مي خواست دست مرا ببوسد... »(منبع : آية الله ري شهري ، زمزم عرفان ،صفحه ی 134)
سخن در این باب فراوان است اما به صلاح نیست که عمومی مطرح شود با این حال خود عزیزان دنبال کنند.این بیانیه هم که مدتی پیش توسط برخی از عزیزان آگاه و دلسوز حوزوی منتشر شد(لینک) می تواند کمک نماید.ان شاء الله که این فتنه همان فتنه ی علمای نادانی نباشد که در احادیث قبل از ظهور حضرت(عجل الله تعالی فرجه الشریف) به دنبال سست کردن حرکت نیروهای ایرانی می باشند. یا علی(علیه السلام) |
|||
|
|
۱۳:۵۰, ۱/دی/۹۱
شماره ارسال: #4
|
|||
|
|||
|
سلام
بنده به عنوان شخصی که در این بین قرار دارم و این مسائل رو از نزدیک می بینم ،چند چیز رو باید خاطر نشان کنم: - بزرگ ترین علت بروز این مشکلات این هست که بسیاری از فلاسفه ،دیگران رو آدم هایی که نمی فهمند خطاب می کنند.نمی گم که راست می گند یا دروغ ، اما خوب این شیوه بزرگان دین نیست و باید به گونه بهتری برخورد کرد - یک اشتباه بزرگ دیگر این بود که این مسائل رو وارد رسانه کردند ، مثلا علامه جوادی آملی هر روز در صدا و سیما بحث های فلسفی رو مطرح می کنند.در صورتی که از مرحوم امام خوندم که ایشون فرمودند فلسفه می بایست در کلاس های در بسته تدریس بشه و .... ، این قضیه باعث شده که مخالفان فلسفه هم رو به علنی بودن مخالفت هاشون بکنند.این نوع از مطرح کردن فلسفه پیش از این سابقه نداشت. - این که بسیاری از اوقات می بینیم بعضی از فلاسفه فلسفه رو با کلام اهل بیت روشنگری نمی کنند.این باعث میشه که بعضی اوقات دستاویزی بشه برای این که فلسفه مخالف فقه اهل بیت علیهم السلام هست. - و از همه مهم تر ، عده ای کاسه داغ تر از آش هستند.شاگردان بسیاری از این بزرگان ، به اسم اون ها یک سری مسائل شبهه ناک رو معرفی می کنند.مثل قضیه اتفاق افتاده به وسیله آقای صمدی آملی که بسیار دیگران رو نسبت به آقای حسن زاده بدبین کرد.یا بسیاری از فلاسفه که فکر می کنم پا رو فراتر از مرز اسلام می گذارند. - نکته مهم دیگه ای هم که آقای دکتر عباسی گتند ، همین اسم هست.خوب وقتی معصوم علیه السلام در کلام ذکر می کنند که فلسفه فلان مشکلات رو داره ، خوب چرا ما باید اسم فلسفه رو قید کنیم؟ - یک پیشنهاد دیگه هم دارم ،اون هم این که فلاسفه بیاند و با شیوه جدیدی ، بدون پایبندی به مفاهیم فلسفه غربی ، و برپایه کلام معصوم علیه السلام ، مباحث حکیمانه رو بازسازی کنند. |
|||
|
|
۱۴:۵۶, ۱/دی/۹۱
(آخرین ویرایش ارسال: ۲/دی/۹۱ ۲۳:۳۷ توسط حنین.)
شماره ارسال: #5
|
|||
|
|||
|
با خودیتر ها باید بی تعارفترو نسبت به کج رفتنهایی که خودمان داریم بمراتب حساستر خلاصه به اصطلاح رایج اهل "نقد درون گفتمانی" باشیم. البته از قِبَلِ این نقدها هم دلخوریها از دوستان می بینیم و اتهام ها و برچسبهای فراوان هدیهخواهیم گرفت!(از امل و متحجر و کیهانزده! گرفته تا غربزده و سکولار و فمنیست و...) که خب طبیعیست و اعتراضی هم نباید باشه.@ حالا این انتقادات گاهی تندتر و شتابانتر(و البته نه شتابزده!) است و حالت اعتراض و گلایه میگیرد. گاهی هم "سوم شخصانه"تر و با حوصله تر و تحلیلیتر است و شبیه آسیبشناسی میشود. گاهی هم رنگ "حدیث نفس" گرفته که حاکی از آن است که خودمان هم کاملا در مجموعه ی نقدشونده یکی میشویم. و البته در هر سه حالت بکگراند "خویشتن پنداری و خیرخواهی" دارد و این شاید وجه تمایز اصلیِ انتقاد از دوست از انتقاد از دشمن است! (البته تعریف نقد درونگفتمانی اینها نیست. بلکه آن است که منتقد و نقد شونده هردو اصول موضوعه ی مشترکی را پذیرفته اند ولی بنده ترجیح دادم ناظر به نیت تفکیکشان کنم!) -تا اینجا بخشِ «اشهد ان...»ها که در آغاز هر متن انتقادی ای لازم است! یعنی اشهد ان انّی منتقد و لامحافطه کار!- اما آنچه اینجا میگویم بیشتر در دایره ی حدیث نفس، یا خودشناسی میگنجد و اگر کسی هم به خودش گرفت، از جهت شباهتش با بنده بوده! و خلاصه نظر به شخص خاصی البته دارم و اون شخص خودمم! منتها اینجا مطرحش کرده م چون شاید دیگرانی هم با مرضی شبیه بنده وجود داشته باشند. و متن حاضر را بیشتر از سر یک "ترس و نگرانی جدی" نوشته م تا یک اعتراض و غر! لذا از نظرات "امدادی"ِ دوستان هم استقبال میکنم.- تا اینجا شد مقدمه! می دانیم که روح آدم، علاوه بر اینکه برحسب "ورودی"هاش تغییر میکند، بر حسبِ اعمال مختارانه ی خودش هم تغییر میکند؛ درست مثل جسم. که هم ورودیهایش(آب و غذا و هوا و تزریقات و دمای محیط و...) متاثرش میکنند و هم اعمال خود جسم: "خسته شدن" و فرسوده شدن و "ورزیده شدن" و... آثاری هستند که جسم از اعمال خودش می پذیرد. اصلا لازمه ی "مختار بودنِ بشر" آن است که روح آدم، شخصیتِ آدم، وجود آدم، بیشتر متاثر از اعمال مختارانه ی خودش باشد تا ورودیهای ناخواسته ش. سفارشات مراقبت و ممارست هم برای کسب یا ترک برخی صفات و حالات روحی درست ناظر به همین موضوع است: رفتار خودِ تو، روحیه ی تو را متاثر می سازد. مثلا قوای عقلیِ تو با مطالعه و مباحثه و تفکر و ریاضی بازی(!) تقویت می شوند و با پاره ای از اعمال دیگر تضعیف میشوند (اعمالی که کمتر بهشان پرداخته شده! مثل زیاد فیلم دیدن و زیاد داستان خواندن! مثل حرف بیهوده زدن، نابجا خوردن یا نابجا خوابیدن که بماند. جای بحثش اینجا نیست.) صبر و حوصله ی تو هم همینطور، با تمرین و رفتارهای صبورانه یا عجولانه، کم و زیاد میشود. حتی حب و بغضهای تو هم تحت تاثیر رفتار خودت تغییر جهت میدهند. اصلا چرا راه دور بروم: "عادت"! عادتهای رفتاری نمونه ی بارز تاثیرپذیری روح و شخصیت آدم از رفتار خود اوست. مثلا بنده چندسال قبل بدون پیامکبازی روزگارم میگذشت، حالا یک روز موبایلم خاموش باشد یک چیزی از وجودم کم شده! (این غیر از بحثِ وابستگی به "ابزار"موبایل است ها!) یا مثلا عادت آدم به ناخن جویدن! یا به برخی تکیه کلامها یا... مسئله بدیهیست و میگذرم! اساسا مفهومِ "ملکه" شدنِ برخی صفات و اعمال در آدم ناظر به همین مسئله ست. همه اینها عرض شد تا برسم به این که «اگر کسی عادت به انتقاد بکند!...»آدمِ منتقد و بویژه و بویژه منتقد درون گفتمانی، در معرض خطر است! نه خطرِ از دست دادن دوستان! (که خب دوستان باید یه کم باجنبه تر باشند! و خودش هم یک مقدار مودبتر! تا دوستانش را از دست ندهد. و اصلا از دست هم داد، داد! خطری بس بزرگتر مد نظرم هست!) خطرِ تأثیراتی که انتقاد زیاد، بر روحیات خود شخص دارد. خطراتی که بواقع می تواند "عاقبت به خیری"ِ آدم را تهدید کند! آدم منتقد، در معرض خطر «خودبرتربینی» و تکبر است.حتی بدتر، آدم منتقد در معرضِ خطرِ «خودبینی» و عُجب است. آدم منتقد، رفته رفته عادت میکند به «عیب دیدن».آدم منتقد، رفته رفته «بدبین» میشود.آدم منتقد، رفته رفته «مأیوس» و منفی باف می شود.حتی بدتر،آدم منتقد رفته رفته عادت میکند به «حسن ندیدن»! من فکر میکنم این شدیدترین و شاید مخفیترین آسیب انتقاد برای منتقد است. عیب دیدن، لزوما بمعنای حسن ندیدن نیست. ممکن است منتقد، هم عیوب را ببیند و بگوید هم محسنات را. و بعکس، عیب ندیدن هم لزوما بمعنای حسن دیدن نیست! ممکن است آدم منتقد مراقب "بدبین نشدن"ِ خودش باشد! کسی را یکسره محکوم و مرتد نکند، اما باز هم محاسنِ کسی، توجهِ او را به خود جلب نکند. منتقد در معرض آن است که بقول حضرت امام: ما عیب و نقص خویش و کمال و جمال غیر پنهان نموده ایم، چو پیری پسِ خضاب و آدمی که نتواند حسن ها را ببیند، ناشکر و قدرناشناس می شود. آدمی که حسنها را نتواند ببیند، آدم خوبها هم توجه ش را اصلا جلب نمی کنند! این است آن فلاکت بزرگی که گاهی ازش می ترسم. دقت دارید: توجه ش را جلب نمی کنند. شاید کسی "عیب"ی هم نداشت. شاید معصوم بود. شاید امام بود. شاید اصلا حسن محض بود، شاید خدا بود!... آدم منتقدِ تحلیلگری که فقط عادت به موشکافی "آسیب"ها دارد، بی تفاوت از کنار چنین موجوداتی خواهد گذشت و خودش را از چه هدایتی محروم خواهد کرد! (و مقوله ی "علوم اجتماعی" عمدتا ازین دستند. اگر بزرگانشان دورکیم و فروید و مارکس و...باشد که موضوع کار تمامیشان"اعوجاج"هاست.) آدمی که عادت کرد به انتقاد، درمعرضِ خطرِ انتقاد از علی هم قرار دارد! مثل خوارج! برادران عزیز و ارزشمند تالار "حسن.س و ادمیرر" در بحث جنجالی "بیانات دکتر عباسی پیرامون فلسفه اسلامی"حسابی به سر و روی هم پریدیم "همینجا من عذر خواهی میکنم اگر با الفاظ تندی باعث کدورت خاطر شما شدم" اما اگر خاطرتان باشد همون روزهای اول قبل از ایجاد موضوع تاکیداً از مطرح کردن این موضوع در فضای مجازی شما رو نهی کردم،هرچند اصرار شما ما را هم برآن داشت تا سوالات شما و موضوعات مطروحه را جوابگو باشیم "که پشیمانم"بهر کیفیت،امروز هم با شروع این بحث بازهم مرتکب همان اشتباه شده اید،در اینکه نیت شما خیر است هیچ شکی نه برای بنده و نه برای سایر عزیزان عالم به حاشیه امروز فلسفه در فضای ایران اسلامی نیست اما بعضی مواقع سکوت کردن هزار برابر قدرتمندتر از فریاداست،شما استاد بنده اید اما باید بدانید کجا و در چه جائی چه مبحثی را مطرح کنید،مطرح کردن این موضوع امروز در رسانه ها و در بین مردم نه تنها هیچ کمکی به فلسفه اسلامی نمی کند بلکه با تمام وجود در جهت نیل به اهداف جریانهای متضاد و شاید افراد ملحد گام بر میدارید،چه بسا امروز انتشار بسیاری از این موضوعات تمام بر علیه دین،فلسفه،و علم می باشد من بازهم توصیه می کنم که قویاً به امروز علنی کردن این موضوع به صلاح نیست و مطمئن هستم هیچ یک از بزرگان فلسفی و دینی هم موافق علنی کردن این موضوع نیستند.تکلیف و تصمیم با خود شما یا علی
|
|||
|
|
۱۲:۴۸, ۲/دی/۹۱
(آخرین ویرایش ارسال: ۲/دی/۹۱ ۱۲:۵۲ توسط Admirer.)
شماره ارسال: #6
|
|||
|
|||
|
به نام خدا
با سلام به دوستان گرامی! اول از حسن عزیز تشکر می کنم بابت مطلب روشنگرانه ای که قرار دادن و تقریبا با این ریشه یابی نیاز به بحث جریان شناسی بیش از این نیست اما لاجرم باید به شبهات این دوستان در فضای غبارآلود فتنه به صورت منطقی و مستدل پاسخ داد.. 2. مقایسه تفکیکیها با جریان جدید ضد فلسفه / اعلام آمادگی برای مناظره ( ادامه ی گفتوگوی مشروح با حجتالاسلام وکیلی ) تفاوت مکتب تفکیک با جریان جدید مخالف فلسفه و عرفان *جریان جدیدی در سایتها و مجلات مخالف فلسفه و عرفان به وجود آمده است. نسبت آنها با مکتب تفکیک چیست؟ ـ این جریان از جهاتی از تفکیک بهتر است و از جهاتی نه. تولّدش به گمان حقیر محصول انعکاسهای تفکیک است. جناب آقای مهدی نصیری هم در یک جا دیدم میگویند ظاهراً پدرشان تحت تأثیر افکار آقا میرزا مهدی اصفهانی بودهاند ولی خودشان تفکیکی نیستند. نقطه مثبت این جریان این است که عقلستیز نیستند. تفکیکیان دیدگاه بسیار خطرناکی در باب عقل دارند و فعالیتهای عقلی دقیق را کاملاً بیاعتبار میشمارند. میگویند واقعنما نیست. شرحش در کتب نقد تفکیک آمده است. بنده هم در همان صراط مستقیم عرض کردهام ولی این جریان معتقد است که عقل معتبر است و تفکیکیان را سوفسطائی میخواند. ولی از جهاتی نه بهتر نیست بلکه به نظر من نادرستتر است. یعنی از جهات عملی تفکیکیان در میان بزرگان و فضلایشان نوعی حیا و حجب است که تکفیر هم که میکنند با تعابیر متین تکفیر میکنند. فحش هم که میدهند فحش علمی است. لااقل در مجالس عمومی و نوشتهها اینطور است. مجالس خصوصی حسابش جداست. مثلاً وقتی میخواهند تکفیر کنند درباره یک عالم بزرگ که هیچ شکی نیست که ضروریات دین را کاملاً میداند و مفسّر بزرگ قرآن است میگویند فلان آقا ضروریات قرآن و دین اسلام را منکر است و اعتقاد ندارد. ولی در این جریان تعابیر بسیار زننده و زشت است. پایگاههای اینترنتی ایشان در بیادبی و بدصحبت کردن غوغا میکند. در جریان تفکیک مطالب خلاف واقع خیلی زیاد است. نقل قولهای غلط که فلانی مخالف فلسفه بوده، فلان فقیه عرفان را رد کرده، فلان فیلسوف چه گفته. بنده حدود 300 مورد از نقل قولهای خلاف واقع ایشان را از مرحوم آیتالله شیخ مجتبی قزوینی و آیتالله نمازی گرفته تا معاصران خصوصاً آقای حکیمی جمع کردهام. ولی غالب آنها از سر بیدقّتی و بیاطلاعی از تاریخ و عجله داشتن در ردّ فلسفه و ... است. دروغ عمدی صریح کم به چشم میخورد. ولی در این جریان دروغ و تحریف عمدی به شکل عجیبی وجود دارد. * یعنی معتقدید جریان جدید مخالف فلسفه و عرفان عمداً خلاف واقع میگویند. بیشتر توضیح دهید و موردی صحبت کنید. ـ بله! اگر حمل به صحت کنیم این قدر انحراف فکری و عملی دارند که خلاف واقع گفتن به اهل عرفان را مستحب میدانند. مثل بعضی از طلاب مبتدی تفکیک در مشهد. لااقل این است که تهمت زدن را جایز میدانند و اصلاً درباره حرفشان تحقیق نمیکنند. مطالبی که مینویسند بیش از حد خلاف واقع است. برای خود بنده چند مورد از این قبیل پیش آمده است. بنده یک سخنرانی در اصفهان درباره تاریخ عرفان کردم. توضیح دادم شهید اول و شهید ثانی و خواجه نصیر و مجلسی اول و شیخ بهائی و ابن فهد و اینها عارف بودهاند و ... بعداً یکی از همین افراد یک تسلیت نامه به محضر حضرت بقیةالله الاعظم ارواحنا فداه و مراجع نوشت و به عدّهای از فقها و مراجع داد؛ همراه با فحشهای رکیک و تعابیر زشت و مجموعهای اتّهامات، چهار ـ پنج اتهام برای بنده در آن نوشته بود که همگی کاملاً خلاف واقع بود و اصلاً اتفاق نیفتاده بود. البته برخی مواردش هم محصول بیسوادی در فن بود. مثل اینکه گفته بودند که بنده به مرحوم شیخ صدوق(رحمة الله علیه) توهین کردهام. بعداً نوشتند که فلانی گفته شیخ صدوق نژادپرست بوده چون گفته شیخ صدوق «قومی» بوده و هیچ کس را قبول نداشته است! چون که حقیر ضمن بحثهای تاریخی گفته بودم شیخ صدوق قمّی بوده؛ یعنی از مکتب قمّیین بوده و غیر مکتب خود را قبول نداشتهاند. اینها قمّی را قومی فهمیدهاند و قومی را ملّیگرا و نژادپرست معنی کردهاند و تسلیتنامه به مراجع نوشتهاند که در اصفهان در یک سخنرانی به شیخ صدوق اهانت شده است. اینها هم از فرط درس نخواندن است وگرنه طلبه رسائل خوان باید معنای این جمله را که شیخ قمّی هستند بفهمد و هیچ نکته خلاف ادبی در آن نیست. بعد از مدّتی نقدی در سمات از هیئت تحریریّه بر آن سخنرانی چاپ شد که دروغهایی داشت که اگر کسی ببیند و بداند متحیّر میشود که آیا در روز روشن میشود اینقدر راحت دروغ نوشت. گذشته از مطالب غلط و اشتباهات علمی که آنها خلاف توقّع نیست. مثلاً بنده اشعاری را از شهید اول نشانی داده بودم که در مدح تصوّف حق و ردّ تصوف باطل بود. نویسنده از مجموع اشعار، قسمت ردّ تصوّف باطل را آورده بود و بقیه ابیات را نیاورده بود و بعد گفته بود همینطور که میبینید شهید اول تصوّف را ردّ کرده و تعریفی نکرده است و این سخنران به شهید اول نسبت خلاف واقع داده است. یعنی کاملاً معلوم است که مراجعه کرده تا جایی که به نفعش بوده جدا کرده و بقیه را حذف نموده است. تحریف معنوی سخن امام خمینی(رحمة الله علیه) درباره ابنعربی در نامه ایشان به گورباچف یا بنده نامه رهبر فقید انقلاب حضرت امام(رحمة الله علیه) به گورباچف و مدح و تعریف بلندشان از محییالدین ابن عربی که میفرمایند اگر میخواهید از عمق لطیف باریکتر از موی منازل معرفت آگاه شوید چند نفر از خبرگان تیزهوش را بفرستید قم تا کتب محییالدین را بخوانند، بنده این عبارات را در سخنرانی خواندم برای اثبات اینکه ایشان تا آخر عمر، طرفدار فلسفه و عرفان بودهاند. برخی از این جریانات جدید مخالف فلسفه و عرفان در نقد این حرف نوشتند: ایشان طرفدار محییالدین نیستند و علّت معرفی محییالدین به گورباچف این است که محییالدین هم مثل گورباچف کافر بوده و لذا گفتهاند کتابهای وی را بخوانید تا کمکم زمینه مراجعه به آثار اسلامی فراهم شود! یعنی حتی تاریخ معاصرین ما را تحریف میکنند. کسانی که گرایشهای فلسفی و عرفانیشان از روز روشنتر است. متاسفانه هیچ صداقتی در کار نیست که بگویند بله ایشان اهل عرفان و حکمت بودهاند ولی ما قبول نداریم. از این دست خلاف واقعهای عمدی و غیر عمدی در آثار این جریان جدید خیلی زیاد و خیلی عجیب است. تفاوت جریان جدید مخالف فلسفه و عرفان با مکتب تفکیک * از جهت علمی این جریان جدید را چطور تحلیل میکنید؟ ـ از جهت علمی مثل تفکیکیان هستند بلکه از جهتی ضعیفتر، چون حتی در فقه و اصول هم مجتهد نیستند. در جریان تفکیک علمداران معمولاً یک اجتهادی در فقه و اصول داشتهاند به جز این نسل سوّم تفکیک که آقایان حکیمی و ... باشند. ولی اینها اصلاً اهل اجتهاد نیستند. آقای نصیری کتابی نوشتهاند به نام فلسفه از منظر قرآن و عترت. خب! کسی که مجتهد نیست به چه مجوز عقلی یا شرعی درباره منظر قرآن و عترت قضاوت میکند. این کار یعنی اجتهاد و شأن کسی است که لااقل مجتهد متجزّی باشد. عدّهای دست به قلم و مدّعی غیر مجتهد که دائماً مشغول تبیین نظر قرآن و عترت هستند! در مسائل فلسفی هم که مثل تفکیکیان دستشان کاملاً خالی است. مثلاً میگویند اگر خداوند نامتناهی باشد حتماً جسم است. خیلی عجیب است، نامتناهی وجودی که ملازم تجرد است از دید آنان حتماً جسم است! یا میگویند وحدت وجود یعنی زمین و آسمان همهاش خداست یا توحید افعالی به معنای جبر است. از این حرفهایی که واقعاً اسباب تأسّف است که عدّهای که مدّعی مکتب تشیّع هستند از جهت علمی اینقدر ضعیف باشند. در مجموع از جهت علمی مثل نسل سوّم تفکیکیان هستند با این رجحان که منکر ارزش عقل نیستند. برای مناظره با مهدی نصیری آمادهام * آیا حاضرید درباره این مطالب مطرح شده، با آقای نصیری مناظره کنید؟ - بله پیشنهاد خیلی خوبی هست. بنده که همیشه عرض کردهام برای مناظره با همه مخالفانی که در سطوح علمی بالا هستند یا شهرتی دارند، آمادهام. ولی غرض از مناظره روشن شدن حق است و شرط اول آن رعایت موازین علمی و شرائط اولیه تحقیق است. تجربه مناظره ایشان با جناب استاد واسطی تجربه تلخی بود و علیرغم تلاش زیاد آقای واسطی ایشان حاضر به رعایت اولیات یک بحث سالم نشدند و لذا وقت همه بینندگان مناظره تلف شد و در نظرسنجی حجم اعتراض به آقای نصیری خیلی بالا بود. اگر شرایطی باشد که بحث با تمرکز بر یک موضوع دقیق و با صبر و حوصله و روش علمی انجام شود مناظره ممکن است و خوب؛ گرچه اصل اولی این است که کسی که در این مناظره شرکت میکند به مقدار کافی فلسفه و عرفان درس گرفته باشد و آقای نصیری طبق بیان خودشان اطلاعات کافی در این باب ندارند. ولی به هر حال از جانب بنده حرفی نیست. * به بحث فقها برسیم. مراجع چه مقدار از این جریان جدید مخالف فلسفه دفاع میکنند؟ - دفاع رسمی که ندیدم. ولی برخی از فقها که خودشان در فلسفه و عرفان تخصص لازم را ندارند و همین سوء تفاهمها را دارند گاهی به شکل غیر مستقیم وسیله تأیید ایشان قرار میگیرند. عظمت مقام علمی هر فقیهی در جای خود محفوظ و لازم است ولی خود فقها فرمودهاند - در عروة هست - که فتوای فقیه در غیر از مسائل حوزه تخصّصی فقهی اعتبار ندارد و لذا فقهایی که در فلسفه و عرفان تخصص ندارند طبیعی است که مثل هر غیر متخصّصی مراجعه به ایشان در این مسائل خلاف انصاف و صداقت علمی است. مثل اینکه درباره مسائل فقهی به یک متکلم بزرگ مراجعه کنند که در فقه، تخصص لازم را ندارد و به عنوان نظر متخصّص فقه معرفی کنند. عقل و نقل همواره انسان را دعوت به مراجعه به اعلم یا عالم میکند. * مگر فقها در فهم دین تخصّص ندارند و اسلامشناس نیستند؟ ـ چرا، یقیناً، ولی در فهم فقه، نه در همه ابعاد دین، در مسائل اعتقادی خیلیها تخصّص ندارند. معروف است که شیخ انصاری که شیخ أعظم است وقتی در مسائل اعتقادی به ایشان مراجعه میکردند میفرمودند من وزیر داخله اسلامم و وزیر خارجه حاج ملاهادی سبزواری است. به سبزوار بروید و از ایشان بپرسید. مرحوم ثقفی هم در تفسیرشان نقل کردهاند. ایشان نوه مرحوم میرزا ابوالقاسم کلانتر مقرر شیخ هستند. شیخ در انسداد رسائل هم میفرماید برای اجتهاد در اصول دین علاوه بر اجتهاد در فروع احتیاج به عقلیّات است. معلوم است که همانطور که شیخ فرمودهاند کلام فقیه بماهو فقیه در این مسائل معتبر نیست. پس باید نظر فقهای متخصص در فلسفه و عرفان را مثل علامه حسنزاده آملی و آیت الله جوادی و امثال ایشان را نقل کنند. اینکه هنر نیست که در میان مراجع برخی را انسان پیدا کند که متخصّص نباشند و نظر آنها را علم کند. عبارت جالب و تکان دهنده امام خمینی(رحمة الله علیه) درباره اسلامشناس واقعی عبارتی از امام خمینی(رحمة الله علیه) درباره اسلامشناس واقعی میآورم که بسیار برجسته است. امام میفرماید: فقیه حق ندارد بگوید که من اسلامشناسم. فقیه باید بگوید من فقهشناسم، من فقه اسلام را مىشناسم؛ آنى که از همه بهتر مىداند همان است که فقه اسلام را مىداند. فیلسوف حق ندارد بگوید من اسلامشناسم، این بگوید من یک قسمى از مثلًا معقولات اسلام را ادراک کردم. آن هم که حکومت اسلامى را بررسى کرده و اطلاع پیدا کرده که وضع حکومت چه بوده او حق ندارد بگوید من اسلامشناسم، بگو من حکومت اسلامشناسم. ادعاى اسلامشناسى جز براى آن که همه جهات اسلام را بداند چه جورى است و همه مراتب معنویت اسلام و مادیت اسلام را بداند آن مىتواند بگوید من اسلامشناسم. علىبن ابیطالب اسلامشناس بود، در عملش هم آن طور بود که عملش هم اعجاز است. (صحیفه ج 8 ص 531 ) * ولی برخی از این بزرگان خودشان میفرمایند که متخصّص هستند. مثل اینکه یکی از بزرگان فرمودهاند : فصوص و عرفان و مولوی و فلسفه و اسفار همه در سینه من است. ـ بله، ولی به نظر من، سوء تفاهم پیش میآید. چون هیچگاه به شکل تخصّصی نخواندهاند، تصور میشود که مطالب همانطوری است که برداشت کردهاند. همین بزرگوار در زندگی علمیشان شاید حداکثر 4 یا 5 سال درس فلسفه ثبت شده است. اگر کسی 4، 5 سال اصول بخواند بعد بگوید همه اصول در سینه من است ولی همهاش کشک است باور میکنید یا میگویید سوء تفاهم شده است؟ همین بزرگوار در جای دیگری درباره مرحوم کمپانی به این مضمون میفرمایند که «گوشتان را در فاطمیه به آن کسی بدهید که مثل مرحوم آیتالله میلانی و مرحوم آیتالله خوئی به ریزهخواری خوان شاگردی او افتخار میکردند.» بله مرحوم کمپانی کسی است که فهمیدن حاشیهاش بر کفایه نشانه علم و فضل است و نابغه بوده است. خب همین کمپانی را مرحوم مظفر در مقدمه اسفار میفرماید به فهم اسفار ملاصدرا افتخار میکرده و میفرمود اگر کسی پیدا شود که اسفار را بفهمد، از نجف نزد وی میروم تا شاگردی کنم. آیا میشود اسفار کشک باشد و مرحوم کمپانی که نابغه شیعه است و به قول همین بزرگوار، مرحوم آقای میلانی و مرحوم آقای خوئی افتخار میکنند که ریزهخوار خوان شاگردی او هستند، درباره کشک چنین حرفی بزند؟! میشود بزرگترین و خوشاستعدادترین فقهای شیعه عمر خود را سالها سر کشک صرف کنند و اسفار درس بدهند و درس بگیرند؟ مرحوم کمپانی حاشیهاش بر کفایه را در حدود 25 تا 30 سالگی نوشته و مرحوم آخوند خراسانی زنده بودهاند. آن وقت در آخر عمر که موقع پختگی وی است کتاب مینویسد و با اینکه اول مخالف بوده در آخر عمر از وحدت وجود دفاع میکند. اگر حاشیه جوانیاش مایه افتخار فقهاست باید بفهمیم وحدت وجود چقدر عالی است که ایشان در سنین 40 یا 50 سالگی آن را فهمیده و از آن دفاع کرده است. معلوم است که کشک نیست و بلکه حقایقی است عالی که افرادی مثل مرحوم کمپانی بدان رسیدهاند. وقتی میبینیم یک بزرگواری 4 یا 5 سال بیشتر فلسفه ندیدهاند و از جوانی هم تحت تأثیر میرزای اصفهانی بودهاند و میگویند کشک است ولی دهها نابغه دیگر که 15 ـ 20 سال این علوم را نزد استاد فن خواندهاند، میگویند اینها درّ و جواهر است، خب هر منصفی میفهمد که باید به حرف کدام یک تمسّک کند. البته این فقهای بزرگوار روی غیرت دینی این مطالب را میگویند ولی سوء تفاهم است. اگر کسی میخواهد بگوید اینها کفر است یا کشک است یا هر چه، اول باید چند صفحهای در فلسفه تألیف کند تا تخصّصش اثبات شود بعد تازه به عنوان یک متخصّص در مقابل صد متخصًص نظر بدهند. فعلاً تعارض حرف این بزرگان با موافقین فلسفه تعارض غیر متخصّص با متخصّص است؛ چون هیچ اثر تخصّصی در این مسائل ندارند. * ولی از همین بزرگان نیز در نقد فلسفه کتاب داریم. ـ بله عرض کردم کسی که مدت کمی فلسفه خوانده باشد با دیدن همان تألیف یقین میکند که ایشان غیر متخصّص هستند. با همه بزرگواری و اخلاص و غیرت دینی، تخصّص نداشتن در عقلیات هیچ نقصی برای فقاهت یک فقیه نیست. بنده خودم به منش فقهی برخی از بزرگان به خصوص در مسائل اجتماعی خیلی اعتقاد دارم؛ ولی حساب هر مسئلهای را باید در جای خودش بررسی کرد. نباید حوزههای تخصصی افراد را با هم خلط کرد. * کتاب صراط مستقیم شما در حوزه مشهد انعکاس وسیعی داشت و خیلیها از آن ناراحت شدند و بسیار با آن مقابله شد. علت چیست؟ - بله، بزرگان ما همیشه با مکتب تفکیک با مهربانی و عطوفت برخورد کردهاند و این مسئله سبب شده بود که متأسفانه از این مهربانی سوء استفاده شده و گروهی از اهل تفکیک همواره با بیادبی با بزرگان برخورد کنند که توضیح عرض کردم. این بیادبیها که بعد از انقلاب معمولاً پنهانی انجام میشد این اواخر دوباره حالت علنی پیدا کرده بود. جزواتی از سوی تفکیکیان در مدارس و مساجد مشهد منتشر میشد که تعابیر بسیار زشتی درباره ملاصدرا و علمای معاصر و حتی مرحوم آیتالله قاضی قدّس سرّه به کار برده است. و برخی بزرگان تفکیکی مشهد نیز این کار را تأیید کرده و همراهی میکردند. کلاً مکتب تفکیک پس از جریانات شیخیه در حوزههای علمیّه شیعی به اهانت و ناسزاگویی مشهور است و خود مرحوم میرزا مهدی اصفهانی نیز که کلمات آبدار نثار حکما و عرفا میکردند و رسماً آنها را تکفیر میکردند و قصّه ناسزا گفتن ایشان به مرحوم قاضی در بالای منبری که فرزند مرحوم قاضی نیز پای آن بوده مشهور است و متأسفانه این روش غیر شرعی هنوز هم بین برخی ادامه دارد. البته برخی شاگردانشان اصلاً اینطور نبودند مثل مرحوم آیتالله مروارید و آیتالله میرزا جوادآقا تهرانی. به هر حال بنده به این نتیجه رسیدم که برخورد با این قضیه ممکن نیست مگر اینکه با صراحت و شفّاف برخورد شده و کاملاً واضح نشان دهیم که بزرگان این مکتب اصلاً فلسفه و عرفان بلد نیستند. در کتاب «صراط مستقیم» این مسئله مثل روز روشن شد و خب برای برخی بسیار سنگین بود. داستان تحول میرزا مهدی اصفهانی، بزرگ مکتب تفکیک مسئله دیگر اینکه داستان تحوّل روحی مرحوم میرزا مهدی اصفهانی را از زبان استادشان مرحوم آقا سیّد جمالالدین گلپایگانی در کتاب آوردم که میفرمایند میرزا مهدی مریض شدند و چه و چه. تعابیر آقا سیّد جمال در این نقل هم برای تفکیکیان سنگین بود. برخی اصل جریان را باور نمیکردند و برخی میگفتند راست است ولی نباید به این شکل منتشر میشد که البته قبل از کتاب بنده چند سالی بود که منتشر شده بود. ارشاد مشهد به کتاب من مجوز نداد و مجبور شدم از تهران مجوز بگیرم به خاطر همین مسائل در مشهد به کتاب مجوّز ندادند. چون ممیّزی ارشاد تحت نفوذ تفکیکیان بود و به تهران رفتم. رئیس کلّ ممیّزی تهران دستور دادند که کتاب طبق ضوابط نشرش جایز است ولی باز هم مشهد مجوّز ندادند و در نهایت از تهران مجوَز گرفتیم و در تهران چاپ شد ولی مدّت زیادی زمان برد. * چرا در کتاب خود از لحنی استفاده کردید که اسباب ناراحتی تفکیکیان را فراهم کند؟ لحن بنده فقط به مقدار ضرورت نهی از منکر، تند بود نه بیشتر. به صراحت میگویم نقد نوشتن بر تفکیک و امثال اینها مستلزم این است که انسان دست از آبرو و آسایش خود بردارد تا اشتباه یک عده از مؤمنین را نشانشان دهد. ادامه دارد ... |
|||
|
|
۱۸:۰۴, ۲/دی/۹۱
شماره ارسال: #7
|
|||
|
|||
نقل قول:دکتر عباسی تمام قد از مهدی نصیری جانبداری کرده حسن آقا ، آقای عباسی کدوم جلسه از مهدی نصیری در باب فلسفه دفاع کرده؟ من که یادم نیست ، میشه آدرسشو بدی؟ |
|||
|
|
۲۰:۰۴, ۲/دی/۹۱
(آخرین ویرایش ارسال: ۲/دی/۹۱ ۲۳:۳۰ توسط حنین.)
شماره ارسال: #8
|
|||
|
|||
نقل قول:تحریف معنوی سخن امام خمینی(رحمة الله علیه) درباره ابنعربی در نامه ایشان به گورباچف اگر هرکس دیگری این حرف رو میزدم تا این اندازه تعجب نمی کردم ،آقای وکیلی در همین پیج و در مصاحبه ا که با ایشان صورت گرفته در جائی اشاره می کنند که (نه. با صداقت عرض میکنم.(تفکیکیان) اصطلاحات ساده را نمیدانند؛ هم در باب توحید هم در معاد و هم بقیه مباحث.) بنده نه تفکیکی هستم و نه صدرائی ... اما شفاف سازی نکردن در مورد نامه امام به نظر من جفائیست در حق امام خمینی (رحمة الله علیه). اما در نگاه من متاسفانه جمله آقای وکیلی،برخلاف سالها مطالعه در حوزه فلسفه در مورد خود ایشان بیشتر صدق میکند تا تفکیکیان.مطالب زیر در جهت شفاف سازی نامه امام به گورباچف حدمت شما عرضه می گردد امید است که کافی و وافی باشد ------------------------------------------ مدتها است که طرفداران فلسفه و عرفان می گویند که امام خمینی، در نامه دعوت از گورباچف برای انتخاب اسلام به عنوان جای کمونیزم، آثار ملاصدرا و ابن عربی را به عنوان مرجعی مطئمن برای شناخت اسلام معرفی می کند. این سخن به طور خاص، در متنی که با عنوان بیانیه جمعی از اساتید فلسفه و عرفان حوزه علمیه قممنتشر شده است نیز دیده می شود. متن بیانیه مذکور ارزش علمی چندانی ندارد و بیشتر شبیه یک بیانیه سیاسی و حزبی است. بخشی از آنچه در این بیانیه آمده و البته در محیطهای تقریبا علمی هم گفته می شود، همان ادعای اشتباهی است که به نامه امام راحل (رحمة الله علیه) به گورباچف، نسبت داده اند و به نظر می رسد ظلمی پنهان به امام باشد. چون سوال می شود که چرا امام حرفی از قرآن، نهج البلاغه و اصول کافی (ثقلین) نیاورده است و به جای آن، یک ثقلین دیگری؛ یعنی ابن عربی و ملاصدرا جا گرفته اند! اشتباه برخی از اساتید فلسفه و عرفان حوزه علمیه قم درباره نامه امام به گورباچف واقعیت این است که با مراجعه با نامه حضرت امام خمینی به گورباچف، می بینیم که مساله چیز دیگری است و احتمالا اولین کسانی که چنین برداشتی از نامه کرده اند، یا سواد کمی داشته اند، یا فهم پایینی داشته اند، یا با پیشداوری، متن را مصادره کرده اند. اینک محتوای نامه را به صورت خلاصه شده دسته بندی می کنیم تا طرح کلی نامه روشن شود، و سپس قسمت مصادره شده نامه را به صورت دقیق و بدون حذف عبارت، بررسی می کنیم تا معلوم شود امام خمینی بر اساس آنچه در این نامه است، فارابی، ابن سنیا، ابن عربی، سهرودی و ملاصدرا را اسلام شناس معرفی نکرده است و حتی به گورباچف توصیه نکرده است که برای شناخت اسلام، کسانی بییند و آثار آنان را مطالعه کنند! چه رسد به اینکه مطابق ادعای بیانه نویسان، فرموده باشند: «اگر میخواهید اسلام را بفهمید باید از آثار ابن سینا، سهروردی و به خصوص ملاصدرا را بفهمید و لطایف باریکتر از موی آن را نوابغ میتوانند از کتب عرفا و به خصوص محییالدین ابن عربی بفهمند به شرط آنکه نزد عالمان این فن زانوی شاگردی به زمین بزنند.» دسته بندی محتوای نامه حضرت امام به گورباچف اینک تحلیل محتوایی نامه امام خمینی به گورباچف: «1.احوال پرسی؛ 2. اشاره به شهامت گورباچف به خاطر بازنگری در کمونیزم؛ 3. ضرورت بازنگری در خدازدایی؛ 4. هشدار از درافتادن به دام باغ سبز اقتصاد غرب؛ 5. مشکل اصلی شوروی عدم اعتقاد به خداوند است؛ 6. علت پیوستن مارکسیزم به موزه تاریخ، این است که مکتبی مادی است و جوابگوی نیازهای معنوی بشر نیست؛ 7. ضرورت بازاندیشی در دو جهان بینی مادی و الهی؛ 8. نقد حسگرایی ماتریالیستها و اشاره به نقص پزیتیویسم؛ 9. برخلاف پزتیویسم و حسگرایی، چیزهای غیر حسی مانند خداوندو معاد هم وجود دارد؛ 10. نقد اجمالی قرآن کریم بر مادیگرایی. بخش مهمی از نامه برای نفی عقلی مادی انگاری و پزیتیویزم از اینجا امام وارد نقد غیرنقلی (مثلا برون دینی) حسگرایی و مادی انگاری «علم» می شوند و تمثیلهای قابل فهمی برای یک ادم سیاسی می آورند که نشان دهند آن است که حقیقت علم، امری مادی نیست و جهان غیر مادی هم وجود دارد، ایشان می فرمایند: «اصولًا ميل نداشتم شما را در پيچ و تاب مسائل فلاسفه، بخصوص فلاسفه اسلامى، بيندازم. فقط به يكى- دو مثال ساده و فطرى و وجدانى كه سياسيون هم مىتوانند از آن بهرهاى ببرند بسنده مىكنم. اين از بديهيات است كه ماده و جسم هرچه باشد از خود بيخبر است...». پس از این تمثیل، امام برای تبیین اینکه حقیقت علم مادی نیست، به شواهدی از کتب فیلسوفان و عرفا در نقد نگاه مادی انگاری علم و پزیتیویسم می پردازند و می گویند: [برای حفظ پیوستگی کلام امام راحل، مطالبی برای برجسته شدن بیشتر سخن امام، در پاورقی آمده است که لطفا بخوانید!] «انسان مىخواهد به «حق مطلق» برسد تا فانى در خدا شود. اصولا اشتياق به زندگى ابدى در نهاد هر انسانى نشانه وجود جهان جاويد و مصون از مرگ است. اگر جنابعالى ميل داشته باشيد در اين زمينهها تحقيق كنيد، مىتوانيد دستور دهيد كه صاحبان اينگونه علوم علاوه بر كتب فلاسفه غرب در اين زمينه، به نوشتههاى فارابى و بوعلى سينا - رحمة اللَّه عليهما- در حكمت مشاء مراجعه كنند، تا روشن شود كه قانون عليت و معلوليت كه هرگونه شناختى بر آن استوار است، معقول است نه محسوس؛ و ادراك معانى كلى و نيز قوانين كلى كه هر گونه استدلال بر آن تكيه دارد، معقول است نه محسوس، و نيز به كتابهاى سهروردى - رحمة اللَّه عليه- در حكمت اشراق مراجعه نموده، و براى جنابعالى شرح كنند كه جسم و هر موجود مادى ديگر به نور صِرف كه منزه از حس مىباشد نيازمند است؛ و ادراك شهودىِ ذات انسان از حقيقت خويش مبرا از پديده حسى است. و از اساتيد بزرگ بخواهيد تا به حكمت متعاليه صدرالمتألهين - رضوان اللَّه تعالى عليه و حشره اللَّه مع النبيين والصالحين- مراجعه نمايند، تا معلوم گردد كه: حقيقت علم همانا وجودى است مجرد از ماده، و هرگونه انديشه از ماده منزه است و به احكام ماده محكوم نخواهد شد. ديگر شما را خسته نمىكنم و از كتب عرفا و بخصوص محى الدين ابن عربى نام نمىبرم؛ كه اگر خواستيد از مباحث اين بزرگمرد مطلع گرديد، تنى چند از خبرگان تيزهوش خود را كه دراينگونه مسائل قوياً دست دارند، راهى قم گردانيد، تا پس از چند سالى با توكل به خدا از عمق لطيف باريكتر ز موى منازل معرفت آگاه گردند، كه بدون اين سفر آگاهى از آن امكان ندارد». [با پوزش از قطع کلام امام راحل؛ می بینیم که در این جا هم سخن ازهمانگونه مسائل، یعنی غیرمادی بودن علم و منازل معرفت است نه اسلام شناسی! و این گونه مسائل، یعنی نفی ماتریالیزم و پزیتیویزم افراصی، به عنوان یک پیشفرض ضروری برای فهم همه مکاتب غیرمادی است و حتی مقدمه انحصاری برای فهم اسلام هم نیست؛ زیرا الاهیات، فلسفه و عرفان مسیحی و یهودی و حتی هندوئیزم[font=Tahoma] هم نیازمند نفی ماتریالیزم و پزیتویزم افراطی است. البته این مباحث به طور عادی نیاز به اثبات ندارد و بدیهی است؛ ولی برای کسانی که گرفتار شبهه شده اند، خوب است که بازفهمی شود. تا اینجا به تصریح خود امام، مباحث مقدماتی تمام می شود و سپس بدون هیچ فاصله ای، عبارات زیر به عنوان اصل نامه یعنی تحقیق و تفحص درباره اسلام شروع می شود: بخش اصلی نامه؛ دعوت به اسلام «جناب آقاى گورباچف، اكنون بعد از ذكر اين مسائل و مقدمات، از شما مىخواهم درباره اسلام به صورت جدى تحقيق و تفحص كنيد. و اين نه به خاطر نياز اسلام و مسلمين به شما، كه به جهت ارزشهاى والا و جهان شمول اسلام است كه مىتواند وسيله راحتى و نجات همه ملتها باشد و گره مشكلات اساسى بشريت را باز نمايد. نگرش جدى به اسلام ممكن است شما را براى هميشه از مسئله افغانستان و مسائلى از اين قبيل در جهان نجات دهد. ما مسلمانان جهان را مانند مسلمانان كشور خود دانسته و هميشه خود را در سرنوشت آنان شريك مىدانيم...» می بینیم که اساسا امام خمینی هیچ حرفی از اسلام شناس بودن ملاصدرا یا ابن عربی در این جا نمی زند و به هیچ وجه نمی گوید که متن تراز ما برای دعوت به اسلام و معرفی اسلام، حرفهای ابن عربی سنی متعصب و ملاصدرای فیلسوف است. ادعایی که به صراحت در ادعای اشتباه بسیاری، به حضرت امام نسبت داده شده و می شود و آخرین مورد آن هم ادعای اشتباه بیانیه ای منسوب به جمعی از اساتید فلسفه و عرفان حوزه علمیه قم است که براستی نه در شان ادعای آزاد اندیشی فیلسوفان است و نه در شان استاد عرفان، و نه در شان حوزه علمیه قم. |
|||
|
|
۲۲:۴۵, ۷/دی/۹۱
شماره ارسال: #9
|
|||
|
|||
(۲/دی/۹۱ ۱۸:۰۴)Havbb 110 نوشته است: حسن آقا ، آقای عباسی کدوم جلسه از مهدی نصیری در باب فلسفه دفاع کرده؟ من که یادم نیست ، میشه آدرسشو بدی؟ سلام آقا Havabb110 عزیز ببخیشید پاسختان دیر شد... داخل خود سایت مهدی نصیری یک فایل تصویری است که دکتر می فرماید: "...این چه فلسفه ای است که هیچ کس نمی فهمدش ....من که فلسفه نمی فهمم...مهدی نصیری که نمی فهمد...".این هم لینک سایت: لینک |
|||
|
|
۲۳:۰۳, ۷/دی/۹۱
(آخرین ویرایش ارسال: ۷/دی/۹۱ ۲۳:۲۴ توسط آیات.)
شماره ارسال: #10
|
|||
|
|||
|
اکثر علمای قدیم اعم از محدثین فقها ومتفکرین متکلمین مفسرین اشتغال به فلسفه(یونانزده)را حرام وممنوع می دانستند!
پرواضح است که این بزرگواران مخالف عقل نبودندبلکه مخالف قواعد یونانی بودند که با دین سازگاری نداشت !! در آثار اسلامی شیعی اولین اثری که از فلسفه(یونانزده)دیده می شود وجود فلاسفه ای است امثال ابن مقنّع وابن ابی العوجاء که با ائمّه علهم السّلام به مناظره می پرداختندودر آثار اسلامی این افراد به دهریین شهرت داشتندومعتقد به ازلی وابدی بودن جهان داشتند!!! علّامه مجلسی(رحمة الله علیه) می گوید:«فضل ابن شاذان کتابی در رد فلاسفه نوشته است او از صحابه بزرگ امام صادق علیه السلام است» وشیخ صدوق در مقدمه کتاب اکمال الدین طعن بر فلاسفه کرده است. شیخ عباس قمی درسفینه البحاراز امام حسن عسکری علیه السلام از قول علامه اردبیلی نقل می کند امام یازدهم فرمود:«ای ابا هاشم بزودی بر مردم زمانی خواهدآمد که چهره ها خندان ودلها گریان خواهد شد چهره های روشن ودلهای تاریک سنت درآنها بدعت شمرده خواهد شدوبه بدعت عمل خواهند نمود مومن درآنها تحقیر خواهد شدو......................علمای آنان بدترین خلق خدایند به دلیل اینکه به فلسفه وتصوف مشغولند وبه خدا قسم آنها منحرفندمخالفین مارا دوست دارندودوستان ما راپست می شمرند آن علما اگر به منصب برسند رشوه می گیرندو....» این حدیث سند معتبری دارد ودر کتاب حدیقة الشیعة نیز موجود می باشد. شیخ مفید در ذیل آیه اعلم انّ الله علی کل شیء قدیرمی فرماید: این مطلب قرآن است ودر قدرت خدا مسلمین اختلاف ندارند واز عرف ما بدور است عقیده به عدم قدرت خدا (البته)ملحدین ودهریین وطبیعت گراهای یونانی ومدعیان فلسفه منکر قدرت خدا هستند.الفصول العشره ص87 شیخ مفید/1993/بیروت. سید مرتضی نظر فلاسفه که صفت حیّ فعال رانفس می دانند به شدت رد می کند:الذخیره في علم الکلام/ص114 شهید ثانی می فرماید:علوم حرام عبارتند از سحرشعبده وبعض الفلسفه:منیه المرید/ص381 .از بزرگترین فقهای شیعه محمد نجفی که کتاب جواهر الکلام آن بزرگواربه عنوان مرجع فقهی شناخته می شود با اشاره به فلسفه می گوید :به خدا سوگند پیامبرصلّی علیه وآله وسلّم از سوی خدا نیامد مگربرای ابطال این خرافه ها ومزخرفات(مستدرک سفینه البحارج 8/ص 298) از بزرگترین علمای اصول شیخ میرزای قمی که کتاب قوانین ایشان از کتب مرجع اصول فقه است می گوید:طریقه ایشان(فلاسفه)با طریق اسلام مباین است قواعد ایشان با طریقه اسلام موافقت نمی کند نه معراج جسمانی با استحاله ی خرق والتیام می سازدونه سواری ملائکه با اسبان ابلق... وحق وتحقیق آن است که آن جماعتیکه اثبات عقول می کنند(فلاسفه) ومی گویند این همین دین پیغمبر است وبه احادیثی در باب عقل وجهل از ائمه روایت شده استدلال می کنند بسیار دور رفته اند به جهت آنکه هیچ دلالتی بر مدعای ایشان ندارد و مراد از عقل درآن اخبار همان ملاک تکلیف است (ص198 بازگشت/محمد حسین طباطبایی/به نقل از قم نامه/364) از مراجع معاصر آیة الله مرعشی نجفی در تعلیقات جلداول احقاق الحق می گوید:خداوند مارا مصون بدارد از بافته های عرفان وفلسفه وتصوف.ما وشمارا از متمسُکین به در اهل بیت علهم السّلام قرار دهد(ص183تعلیقه ج1/احقاق الحق) |
|||
|
|
|
|
|
| 1 میهمان |
|
|
|||||
| موضوع: | نویسنده | پاسخ: | مشاهده: | آخرین ارسال | |
| شبهات پیرامون فلسفه و عرفان | حسن.س. | 39 | 20,771 |
۱۸/اسفند/۹۲ ۲۳:۵۳ آخرین ارسال: حسن.س. |
|
| انتقاد آیت الله سیستانی از تدریس فلسفه و عرفان | داداش کایکو | 1 | 1,511 |
۱۷/آذر/۹۲ ۲۱:۱۶ آخرین ارسال: حسن.س. |
|
| در باب اثبات فلسفه و عرفان از روایات | morteza alavi | 61 | 30,916 |
۱۳/خرداد/۹۲ ۱۰:۰۸ آخرین ارسال: سید ابراهیم |
|
| آیا عرفان نظری و فلسفه پیش نیاز عرفان عملی و سیروسلوک است؟ | sajad0511 | 0 | 1,480 |
۱۰/اردیبهشت/۹۲ ۱۶:۱۷ آخرین ارسال: sajad0511 |
|










![[تصویر: mirzamehdi-esfehani-1.jpg]](http://www.epersianhotel.com/images/stories/mirzamehdi-esfehani-1.jpg)
![[تصویر: 223004_2018593748263_1346460754_3582364_3469412_n.jpg]](http://www.khabaronline.ir/images/2011/4/223004_2018593748263_1346460754_3582364_3469412_n.jpg)


