کانال بیداری اندیشه در سروش کانال بیداری اندیشه در تلگرام



ارسال پاسخ  به روز آوری
 
رتبه به موضوع
  • 1 رای - 5 میانگین
  • 1
  • 2
  • 3
  • 4
  • 5
شبهات پیرامون فلسفه و عرفان
۱۰:۳۷, ۹/خرداد/۹۲ (آخرین ویرایش ارسال: ۹/خرداد/۹۲ ۱۲:۱۹ توسط حسن.س..)
شماره ارسال: #1
آواتار
با عرض سلام خدمت عزیزان و کاربران محترم

احتمالا دیده اید که در میان پست هایی که اندکی از فلسفه و عرفان و سلوک عملی و دیگر مباحث مربوطه سخن گفته می شود، برای برخی شبهاتی در اصل حقانیت این مسیرها پیش می آید که اغلب باعث انحراف پست اصلی می شود.

بنده ی حقیر این پست را ایجاد کردم که از این تاریخ به بعد هر کسی شبهه ای پیرامون فلسفه و عرفان و چه از جنبه ی نظری و چه از جنبه ی عملی داشت آن را در این پست مطرح نماید.
دقت شود این سخن یعنی شبهات در اصل این امور نه اینکه مثلا کسی سوال فلسفی یا عرفانی دارد بپرسد! نه؛ اشکالات و مخالفت با اصل این دو مد نظر است؛ احتمالا فهمیده شد دیگر!
خواهش دارم که عزیزان در میان پست های دیگر اقدام به اشکال کردن پیرامون فلسفه و عرفان و نوشتن شبهات پیرامون این دو نفرمایند که اگر موجب انحراف بحث شود یا حذف گردیده و یا در صورت تکراری نبودن به این محل منتقل می گردد!

نکاتی پیرامون طرح شبهات:

1- لطفا برای کسانی که شبهه پیش می آید تک به تک اشکالات خود را وارد نمایند.

2- خودشان به طور دقیق همه ی جنبه های شبهات را بررسی کنند و از کپی کردن از سایت های دیگر خودداری نمایند.دقت شود این اشکالات در طی مطالعات شخصی رخ دهد نه اینکه از سر تنها مخالفت گفته شود! زیرا اغلب در سایت های نا آشنا مباحثی بدون سند و از روی کم اطلاعی طرح می گردد.

3- خواهشمند است کسانی که اشکال می کنند یک حداقل هایی از این بحث ها را دنبال کرده باشند. اغلب جواب شبهات در سایت های موافق و مخالف آمده است؛ پس مواردی مطرح شود که حداقل در فضای مجازی پاسخی به آن ها داده نشده است.

4- این تالار هیچ رسالتی پیرامون پاسخ به این شبهات وجود ندارد و اگر کسی به این عنوان که تنها اشکال وارد نماید به سایت وارد شود لاجرم به محل درستی ورود نکرده است! این پست تنها برای کاربرانی در تالار است که بعضا و در میان پست های انبوهی که ایجاد می کنند اشکالی هم پیرامون فلسفه و عرفان برایشان رخ می دهد. پس دوباره تاکید می کنم کسانی که تنها برای شبهه نویسی به تالار ورود نموده اند محل درستی نیامده اند! و پاسخ به آن ها ضرورتی ندارد بلکه ادامه نمی یاید!


و العاقبه للمتقین.....
ارسال ایمیل به این کاربر یافتن تمامی ارسال های این کاربر
نقل قول این ارسال در صفحه جدید
 تقدیر و تشکر از مطلب توسط: ELENOR ، molasadra ، شیدا ، سید ابراهیم ، Admirer ، عبدالرحمن ، fatemeh-55 ، آیلار ، السا ، یاســین ، محمدهادی ، رضوانه

آغاز صفحه 4 (پست فوق، اولین پست این موضوع می باشد)
۱۷:۱۱, ۹/بهمن/۹۲ (آخرین ویرایش ارسال: ۹/بهمن/۹۲ ۱۹:۵۱ توسط حسن.س..)
شماره ارسال: #31
آواتار
(۹/بهمن/۹۲ ۵:۰۱)آیلار نوشته است:  ممنون که وقت میذارین و پاسخ میدین
سوال زیاده اما نمی دونم چطوری توضیح بدم
درمورد وحدت وجود من هیچ مطالعه ای غیر از اینترنت نداشتم و این موضوع زمانی برام جالب شد که با پلورالیسم آشنا شدم
درمورد این موضوع مثلا در سایت ویکی هست که ابن عربی میگه

نقل قول:«عارف کامل کسی است که هر معبودی را ـ در هر صورتی ـ جلوه حق ببیند که حق در آن صورت خاص، عبادت می شود. از این روست که همه آنها را «اله» نامیده اند با این که آن معبود، گاه سنگ است و گاه درخت، گاه حیوان است و گاه انسان، و گاه ستاره است و گاه فرشته».

من فکر میکردم این هیچ تناقضی با این موضوع که همه مخلوقات عالم جلوه ای از صفات خداوندی هستند نداره جلوه جمال خداوندی به صورت محدود در گل ؛یا مثلا


به صحرا بنگرم صحرا ته وینم / به دریا بنگرم دریا ته وینم
بهر جا بنگرم کوه و در و دشت/ نشان روی زیبای ته وینم
یعنی منظورشون از وحدت وجود این جلوه ها نبوده؟

ببینید این سخن ابن عربی سخن باطن است و نه ظاهر؛ ایشان در فصوص دارد از باطن به مواضع انبیاء می نگرد و حکم ظاهری آن همانی است که حضرت موسی ع گفته اند. شارح فصوص جناب قیصری در ذیل همین سخن ابن عربی به این موضوع اشاره دارند و استاد وکیلی هم در کتاب صراط های مستقیم شان به این مورد پاسخ می دهند.

بنده حقیر نیز همیچنین پاسخی را به شما می دهم. دقت نمایید می خواهیم ببینیم چرا پرستش گوساله کفر است؟ یک دین دار معمولی می گوید حکم خداست و پرستش تندیس ها کفر است. بالاتر شاید یک متکلم می پرسی می گوید چون خدا ربطی به گوساله زرین ندارد و شما داری غیر از خدا را می پرستی؛ اما یک عارف تمام عالم را آیات الهی می بیند و می گوید فاینما تولوا فثم وجه الله؛ حتی جهنم در نظر او آیتی از غضب الهی است و همچنان که احادیث صحیح می فرماید این عالم همه تجلیات اسماء الهی است (اصول کافی جلد اول بخش حدوث اسماء). از این رو او گوساله زرین را یک جلوه ناچیز از خداوند می داند و نه آینه ای که بتواند اندکی از حقیقت الهی را نشان دهد. از این رو دل به آن تنها به مقدارش می دهد. مثلا نبی اکرم ص گل زیبایی می دیدند یاد خداوند می نمودند یا حتی غذاها یا عطر ها و غیره همه را آیاتی از او می دانستند. پس این بت در حد آیه بودن تکلیفش مشخص است اما این غیر از حضرت حق جل و اعلی و جلوات کامله ی اوست که فرشتگان هم به آن سجده نمودند و از این رو از نظرگاه باطنی دلیل عدم بت پرستی شاید در این کلام می گنجد که این بت آینه ای سیاه و کدر برای جلوه آیات اوست.

متاسفانه بنده الان فصوص را نگاه کردم جمله ابن عربی چیز دیگر ی است و او نمی گوید سنگ و چوب و غیره اله هستند (این از تحریفات مخالفان در سایت هایشان است). ایشان می فرماید که:" عارف کسی است که حق تعالی را در هر چیزی می بیند و بلکه آن را حقیقت هر چیزی می داند."


(۹/بهمن/۹۲ ۵:۰۱)آیلار نوشته است:  
اما اینکه آن ها را خدا بنامند یکم درکش سخت بود مثلا اینکه حلاج میگه "ان الحق "برای من قشری قابل درک نیست خب اینا چطور اله ای هستند که خودشون <تُسَبِّحُ لَهُ السَّمَاوَاتُ السَّبْعُ وَالأَرْضُ وَمَن فِيهِنَّ.. > ؟؟؟

این سخن هم ادامه همان مطلبی بود که عرض نمودم همه عالم جلوه خداوند است. به قولی غیر از خدا و جلوه های او چیزی نیست نه اینکه همه چیز خدا است. تفاوت این دو جمله خیلی مهم است؛خوب عنایت کنید؛ یک وقت می گوییم لا حول و لا قوه الا بالله یعنی همه قدرت ها از اوست. حالا می توان از این نتیجه گرفت اگر آمریکا قدرت دارد آمریکا خدا است!!! این مغالطه ای آشکاری است که عده ای از سر نادانی تکرار می کنند. من از شما می پرسم ما چقدر از خداوند دور هستیم؟ همه می گوید خیلی خاک را چه نسبت با رب الافلاک؛ اما عکسش چطور خداوند در قرآن می فرماید: خداوند به شما از خودتان نزدیک است. این جا دیگر بحث ریاضی و فواصل مادی نیست که عده ای نادان خیال می کنند؛ مثلا اگر الف به ب نزدیک است پس عکسش هم برقرار است. در حقیقت در نظرگاه قرآنی و عرفانی که ورای تفکر ساده ی مادی است، می شود که ما از خداوند دور باشیم و او از خودمان به ما نزدیک تر. پس همه قدرت از آن خداست اما نه اینکه آمریکا عین قدرت خداست. همه ی عالم غیر از آیات خداوند چیزی نیست نه اینکه سنگ خداست. این همان جهتی است که نادانان به وحدت وجود با آن بهانه می گیرند.

درباره حلاج هم سخن فراوان است. کسی که بدون استاد کامل این راه را رود چنان جلوات حق ممکن است بر او جلوه نماید که حالات خویش را نتواند کنترل نماید. وقتی انسان به مقام لقاء می رسد دست و گوشش و دهان و غیره..همه عین جلوه حق می شود بلکه حدیث اصول کافی می گوید(مضمون):" من (خدا) چشم او می شوم که می بیند و گوشش که می شونم و مانند من(خدا) او به هر چه بگویید بشو می شود". ائمه ع که ید الله و عین الله می شوند چون با هدایت الهی این مسیر را طی نمودند (بلکه خود عین این مسیرند) از ایشان این سخنان سر نمی زند. اما به قول امام ره حلاج چون هنوز کدورت هایی در او بود به محض جلوه حق در نظر او خویش را خدا می دید و البته این سخن انا الحق واقعا جلوه ی الهی هم بود؛ او چنان مستغرق بود که اینگونه شد اما چون منیتی در او بود و دستگیری کاملی نداشت این گونه جلوه نمود. باید انسان آلوده به خودیت نباشد که آن گونه جلوه می کند. بحثش مجالی جدا می طلبد که اول باید فناء و لقاء بحث شود و بعد کیفیت تجلی الهی و غیره. فقط عرض کنم بدون استاد گاهی انسان نور وضویش هم ممکن است او را به این خیال بیندازد که فانی در حق شده و ید الله و عین الله بلکه جلوه انا الحق شده است و اگر استادی بالای سرش نباشد ادعاهای عجیبی هم بنماید که البته در طول تاریخ بوده اند.



(۹/بهمن/۹۲ ۵:۰۱)آیلار نوشته است:  و دیگه اینکه فکر میکنم این نظریه خیلی به مفهوم و نظریات نحوه نفخ روح در انسان در هنگام خلقت مرتبطه
مثلا مولوی میگه:
«سوی کل خود رو ای جزء خدا»
البته یه جورایی این قسمت شعر دوپلهوست ؛دقیقا انگار داره میگه "انا لله و انا اليه راجعون "
اما نظر عده ای درمورد نحوه نفخ روح که میگن خداوند قسمتی از روح خودش رو به انسان داد جوره اما این با بسیط بودن متضاده
یعنی ممکنه این نظریه مبداش این موضوعی که گفتم باشه؟

[quote='آیلار' pid='248050' dateline='1390955463']

نه اصلا عرفا این را نمی گویند؛ آن ها غیر از حق را نمی بینند که بخواهند بگویند خدا در آن ها حلول کرده است. اصلا جز اویی در نظرشان نیست که دوئیت پیش بیاید و بخواهند ادعای حلول کنند. سخن شما بوی حلول و اتحاد می دهد که در نظر بزرگان جایی ندارد. می دانید احتمالا که امام معصوم ع هم می فرماید "ی" در "روحی" به معنی شرافت و بزرگی این مخلوق روح است؛ مثلا کعبه که بیتی و خانه خدا گفته شده است.

اصلا در منظر عرفا دوتا بودن معنی ندارد. باید اسفار اربعه و کیفیت رسیدن به مقام ولایت خوب تبیین شود تا بدانیم که کیفیت بعد از فناء الهی این می شود که همه ی وجود انسان جلوه ی حق می شود که و ما رميت اذ رميت و لكن الله رمى. دیگر اوست که در صحنه است و نه هیچ غیری.

عرضم اینکه شاید عده ای بخواهند از برخی کتب عرفا به اینکه ایشان قائل به صدور روح از ذات خدا به وجود انسان است بنمایند که یا از روی غرض است یا نفهمی که خداوند همه را هدایت نماید.

صدور به معنی جدایی اصلا در اندیشه هیچ اهل معرفتی حقیقی جایی ندارد.


[quote='آیلار' pid='248050' dateline='1390955463']


در مورد پورالیسم
مثلا در این سایت در مورد وحدت وجود http://islamquest.net/fa/archive/question/fa1090 میگه که :

جالب اینجاست که میگه حتی متکلمان مسیحی هم این نظریه رو رد کردند در حالی که معتقدند که مسیح جلوه خاکی و زمینی خداست به همین دلیل فرزند خداست!!!
و در مورد پورالیسم این توضیح که

وقتی در هر دو میگه که خداوند به شیوه های مختلف پرستیده میشه و انگار در هرروشی به حقیقت و خدا میرسی چطور این دو بی ارتباط هستند؟

مسیحیان معتقد به حلول و اتحاد هستند که دوئیت و عقلا غلط است و اصلا معنی ندارد ذات الهی به جسم مبدل شود. این دو مرتبه ی جدایند؛ اما جلوه که همه ما عالم را آیات و کلمات و جلوات الهی می دانیم (و قرآن می فرماید عیسی ع کلمه ی خداوند است) و معصومین ع را آیت و جلوه و کلمه ی کامل الهی و بلکه همه جلوه ی خداوند جل و اعلی می دانیم. اما اینکه حضرت موسی ع و حضرت عیسی ع هر کدام قسمتی از جلوات الهی را نمایان می کنند هم عقلا قابل نشان دادند است هم نقلا در احادیث آمده است و هم با تدبر در زوایای دینی که آورند قابل ملاحظه است. پس انبیاءی قبل از رسول الله ص نمایشی محدود از جلوات کامل الهی که همان معصومین ع هستند می باشند و الا دین کامل می شد و نبی بعدی لازم نبود؛ از این رو اگر هم نوری دارند از ایمان به اسلام است؛ برای همین پیامبر ص و حضرت علی ع می فرمایند ما بر همه ی انبیای قبلی رسول و امام (به ترتتیب) بوده ایم .(كنت نبيا(ولی) و آدم بين الماء و الطين).
ارسال ایمیل به این کاربر یافتن تمامی ارسال های این کاربر
نقل قول این ارسال در صفحه جدید
 تقدیر و تشکر از مطلب توسط: آیلار ، neyestan23
۳:۵۱, ۱۰/بهمن/۹۲
شماره ارسال: #32
آواتار
به نام الله
سلام

اناالحق گفتن به نظرمن یک نوع شرک محسوب میشه یعنی داری واسه خدا شریک قرار میدی
اگر اینجوری نیست چرا پیامبر (صلّي اللَّه عليه و آله و سلّم) یا ائمه معصومین (علیه السلام) که معصوم هم بودن وبه درجات بالاتر از عرفان رسیده بودند ندای اناالحق سر ندادند؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟
البته من شنیدم که جناب باب موسس فرقه بابیه هم ندای اناالحق سر دادند!!!

نقل قول:عارف کسی است که حق تعالی را در هر چیزی می بیند و بلکه آن را حقیقت هر چیزی می داند.

یعنی هرچیزی رو که میبینیم حس می کنیم لمس میکنیم باید مارو به یاد خدا بیاندازه یعنی باید جلوه خدا باشه برامون یعنی اینجوری زیبایی خدا رو تو هر چیزی حس کنیم و انسان طالب زیباییست پس بنابراین هرچی که زیباست رو دوست داره درسته؟؟

اگر در این مورد درست متوجه شدم با بله یا خیر پاسخ بدهید تا سوال بعدی رو از شما بپرسم ممنون
ارسال ایمیل به این کاربر یافتن تمامی ارسال های این کاربر
نقل قول این ارسال در صفحه جدید
 تقدیر و تشکر از مطلب توسط: آیلار ، حسن.س.
۱۰:۳۰, ۱۰/بهمن/۹۲ (آخرین ویرایش ارسال: ۱۰/بهمن/۹۲ ۱۰:۳۱ توسط حسن.س..)
شماره ارسال: #33
آواتار
(۱۰/بهمن/۹۲ ۳:۵۱)neyestan23 نوشته است:  به نام الله
سلام

اناالحق گفتن به نظرمن یک نوع شرک محسوب میشه یعنی داری واسه خدا شریک قرار میدی
اگر اینجوری نیست چرا پیامبر (صلّي اللَّه عليه و آله و سلّم) یا ائمه معصومین (علیه السلام) که معصوم هم بودن وبه درجات بالاتر از عرفان رسیده بودند ندای اناالحق سر ندادند؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟
البته من شنیدم که جناب باب موسس فرقه بابیه هم ندای اناالحق سر دادند!!!

علیکم السلام

درباره حلاج عرض کردم که موضوع چه بوده است و شواهد هم همین را نشان می دهد که حلاج چون استاد راه مناسب نداشت نتوانست در ظهور حقایق الهی مانند کاملین این راه عمل نماید و فریاد انا الحق داد و الا در عرفای ما این امر نشان از نقص است و پذیرفته شده نیست؛ دوباره آن سخنم را قرار می دهم:

کسی که بدون استاد کامل این راه را رود چنان جلوات حق ممکن است بر او جلوه نماید که حالات خویش را نتواند کنترل نماید. وقتی انسان به مقام لقاء می رسد دست و گوشش و دهان و غیره..همه عین جلوه حق می شود بلکه حدیث اصول کافی می گوید(مضمون):" من (خدا) چشم او می شوم که می بیند و گوشش که می شونم و مانند من(خدا) او به هر چه بگویید بشو می شود". ائمه ع که ید الله و عین الله می شوند چون با هدایت الهی این مسیر را طی نمودند (بلکه خود عین این مسیرند) از ایشان این سخنان سر نمی زند. اما به قول امام ره حلاج چون هنوز کدورت هایی در او بود به محض جلوه حق در نظر او خویش را خدا می دید و البته این سخن انا الحق واقعا جلوه ی الهی هم بود؛ او چنان مستغرق بود که اینگونه شد اما چون منیتی در او بود و دستگیری کاملی نداشت این گونه جلوه نمود. باید انسان آلوده به خودیت نباشد که آن گونه جلوه می کند. بحثش مجالی جدا می طلبد که اول باید فناء و لقاء بحث شود و بعد کیفیت تجلی الهی و غیره. فقط عرض کنم بدون استاد گاهی انسان نور وضویش هم ممکن است او را به این خیال بیندازد که فانی در حق شده و ید الله و عین الله بلکه جلوه انا الحق شده است و اگر استادی بالای سرش نباشد ادعاهای عجیبی هم بنماید که البته در طول تاریخ بوده اند.


درباره باب هم گفته اند که او خواست سلوک نماید و چون استادی نداشت شیطان بر او جلوه می نمود و او خیال می کرد که اهل طریقت شده و ابلیس اینگونه او را درگیر خودش کرد و بعد هم به آن سرنوشت دچار شد.

(۱۰/بهمن/۹۲ ۳:۵۱)neyestan23 نوشته است:  
نقل قول:عارف کسی است که حق تعالی را در هر چیزی می بیند و بلکه آن را حقیقت هر چیزی می داند.

یعنی هرچیزی رو که میبینیم حس می کنیم لمس میکنیم باید مارو به یاد خدا بیاندازه یعنی باید جلوه خدا باشه برامون یعنی اینجوری زیبایی خدا رو تو هر چیزی حس کنیم و انسان طالب زیباییست پس بنابراین هرچی که زیباست رو دوست داره درسته؟؟

اگر در این مورد درست متوجه شدم با بله یا خیر پاسخ بدهید تا سوال بعدی رو از شما بپرسم ممنون

خیلی از این حرف ها فراتر است. اصلا با مفاهیم عادی نباید مقایسه اش نمود. مراتب دارد؛ امثال من سعی می کنیم در یک گل جلوه ای از جلوات الهی را ببینیم. اما نمی شود و تنها با خیال خودمان و چندتا مفهوم ذهنی صرف می گوییم بله این مخلوق خداست و زیباست. برخی ها در گل حقیقت عالم مثال و عقل و بلکه اسم جمیل الهی را می بینند:اِن من شى ء اِلا عندنا خزائنه و ما ننزله اِلا بقدر معلوم (حجر 21- هيچ چيز نيست مگر آنكه نزد ما خزينه‏ هاى آنست و ما نازلش نمى‏كنيم مگر به اندازه معين)....این ها که می گویم خیلی حرف دارد؛ عده ای عمری می گذارند تازه یک مرتبه از حقیقت گل را می بینند. در حدیث داریم امام صادق ع به یکی از یارانشان فرمود(مضمون) که بین انسان و خدا هفتاد هزار پرده است و تو یکی از ان را هم هنوز پشت سر نگذاشتی! هر مرتبه اش باعث می شود که یک گل را طوری دیگر دید و از این ها که بگذریم کار به جایی می رسد که در یک گل اسم جمیل را دیده بلکه از اسم جمیل به الله منتقل شده و الله می بینند. این ها تعارف نیست و آن هایی که در حجب ظلمانی غرق شده اند گمان می کنند مشاهده اسم جمیل یک مفهوم ذهنی است. از سخن خارج است. کار به جایی می رسد که حضرت مولا علی ع می فرمایند که الله در هر چیزی مشهود من است و این غیر از این ساده انگاری های ماست: ما رایت شیئا الا و رایت الله قبله و بعده و معه (فاینما تولوا فثم وجه الله-بقره115). باز تاکید می کنم این ها ذهنیات نیست شهود قلبی و روحی و بالاتر است که متن آیات و روایات ماست(هو الأول والآخر والظاهر والباطن-حدید3).

ارسال ایمیل به این کاربر یافتن تمامی ارسال های این کاربر
نقل قول این ارسال در صفحه جدید
 تقدیر و تشکر از مطلب توسط: ELENOR ، neyestan23 ، آیلار ، help me
۱۸:۳۳, ۱۰/بهمن/۹۲
شماره ارسال: #34
آواتار
به نام الله
حرف شما متین از اینکه برای پاسخ دادن وقت میذارید ممنون

اما در مورد اینکه همه چیز رو باید جلوه خدا ببینیم درسته عمق قضیه بسییییییییییییییییییییییییییییییار تا بسیار زیاده و هرکسی نمیتونه به این درجه برسه

عاشقم برهمه عالم که همه عالم از اوست

اما من نظرم اینه که وقتی میگیم همه چیز یعنی هرچیزی رو که خداوند خلق کرده هرچی که محسوس و نامحسوس است.
پس بنابراین ابلیس هم مخلوق خداست و جزء همه چیز است پس نعوذباالله باید جلوه حق رو در شیطان دید و به او هم عشق بورزی یا دوستش داشته باشیم؟ البته این یک موضوعی ست که برای من جای سوال دارد (شبه است)حمل بر توهین نباشد.

من در یکی از سخنرانی های جناب آقای الهی قمشه ای که در مورد مولانا داشتند شنیدم که میگفتند مولانا عشق مطلق بوده و همه چیز رو جلوه حق میدانسته و از زبان شیطان گفته که "ما از اول فرشته بوده ایم" از این حرف برداشت من اینه که شیطان زیاد هم بد نیست چون ذاتش فرشته بوده و اینکه این حرف اساسا" اشتباه است چون با آیه قرآن تناقض دارد که میگه «ابلیسَ کانَ مِنَ الجِّن»
و اینکه بعضی از عرفا در مورد شیطان به مدح و ستایش او پرداختند:
سرور مهجوران(عین القضات همدانی، نامه ها، به اهتمام عفیف عسیران و احمد منزوی، ج2، ص588)
یگانه وجود، شحنۀ مملکت ملکوت ،اسیر مشیت ابتلا(حسین بن منصور حلاج، الطواسین، به تحقیق: لویی ماسینیون، ص45، 145- 148)
بزرگ موحّد در توحید تنزیه(عطار نیشابوری، تذکرۀ الاولیاء، به اهتمام نیکلسون، ص51 از جنید بغدادی)
مجروح فراق(کاشانی، عزّالدین محمود، مصباح الهدایۀ و مفتاح الکفایۀ، به اهتمام جلال الدّین همایی، فصل غیرت، ص414)
مظهر غیرت(عین القضات همدانی، تمهیدات، ص221)
عاشقی صادق که محک محبّت را پذیرفت و محظوریّت بین طلب و اراده را به جان خرید(عین القضات همدانی، تمهیدات، ص221)
حسن بصری می گوید:
«لَوْ أَظهَرَ نوُرَهُ لِلْخَلْقِ لَعَبِدَ إِلَهاً».
یعنی: اگر ابلیس نور خود را به خلق ظاهر کند، به خدایی پرستیده می شود. منصور حَلاّج نیز می گوید: «در آسمان عابد و یکتاپرستی چون ابلیس وجود ندارد»(سفینۀ النجاۀ، ص276)
سنایی غزنوی گوید: «ابلیس می دانست که باید با امر الاهی مخالفت کند؛ زیرا در لوح چنین خوانده بود و از قبل با خدای یکتا چنین قرار گذاشته بود»(دیوان سنایی (بخش غزلیّات)، ص748)
«نقل است که نوری با یکی نشسته بود و هر دو زار می گریستند؛ چون آن کس برفت، نوری رو به یاران کرد و گفت: دانستید آن شخص که بود؟! گفتند: نه، گفت: ابلیس بود؛ حکایت خدمات خود می کرد و افسانه روزگار خود می گفت و از درد فراق می نالید و چنان که دیدید می گریست و من نیز می گریستم»(تذکرۀ الاولیاء، ص470)
شیخ احمد غزالی، ابلیس را «سیّد الموحّدین» (= سرور یکتا پرستان) می نامیده و در مورد او می گفته است:
«مَنْ لَم یَتَعَلَّمِ التّوْحیدَ مِنْ إبلیس فهُوَ زِنْدیق»
.یعنی: کسی که علم توحید را از شیطان نیاموخت، زندیق و ملحد است(خیراتیّه، ج2 ص126)
و منصور حَلاّج گفت:
«ما صحَّت الفتوۀ الا لأحمد و ابلیس».
یعنی: جوانمردی دو کس را مسلَّم بُوَد: احمد[حضرت محمد(صلّي اللَّه عليه و آله و سلّم)] و ابلیس را. جوانمرد و مرد رسیده، این دو آمدند؛ دیگران خود جز اطفال راه نیامدند!!(تذکرۀ الاولیاء، ص643)
و عین القُضات گوید: «آن عاشق دیوانه که تو او را ابلیس خوانی در دنیا، خود ندانی که در عالم الاهی او را به چه نام خوانند!»(تمهیدات، ص221)

به نظر شما اینها کفر نیست مگر ما از شر شیطان به خدا پناه نمیبریم پس این مدیحه سرایی عرفا چیست؟

لطفا در مورد «وحدت در عين كثرت و كثرت در عين وحدت» هم که ابن عربی گفته است توضیح دهید.

موفق باشید.
ارسال ایمیل به این کاربر یافتن تمامی ارسال های این کاربر
نقل قول این ارسال در صفحه جدید
 تقدیر و تشکر از مطلب توسط: حسن.س.
۲۱:۳۸, ۱۰/بهمن/۹۲ (آخرین ویرایش ارسال: ۱۱/بهمن/۹۲ ۰:۰۲ توسط حسن.س..)
شماره ارسال: #35
آواتار
(۱۰/بهمن/۹۲ ۱۸:۳۳)neyestan23 نوشته است:  به نام الله
حرف شما متین از اینکه برای پاسخ دادن وقت میذارید ممنون

اما در مورد اینکه همه چیز رو باید جلوه خدا ببینیم درسته عمق قضیه بسییییییییییییییییییییییییییییییار تا بسیار زیاده و هرکسی نمیتونه به این درجه برسه

عاشقم برهمه عالم که همه عالم از اوست

اما من نظرم اینه که وقتی میگیم همه چیز یعنی هرچیزی رو که خداوند خلق کرده هرچی که محسوس و نامحسوس است.
پس بنابراین ابلیس هم مخلوق خداست و جزء همه چیز است پس نعوذباالله باید جلوه حق رو در شیطان دید و به او هم عشق بورزی یا دوستش داشته باشیم؟ البته این یک موضوعی ست که برای من جای سوال دارد (شبه است)حمل بر توهین نباشد.

به نظرم باید عنایتتان را بیشتر نمایید بنده عرض کردم هر چیزی که مخلوق خداست جلوه ای از اوست و ابلیس از این نظر که جن است (جدای از کارهایش) به اندازه و ظرفیت خودش جلوه ای از اوست؛ اما اعمال بعدی او ربطی به اصل خلقتش ندارد و جنبه ی عدمی دارد. ظلم حقیقتش عدم است و لوازمش وجود که قبلا در پستی بحث نموده بودم؛از همان جا یک مثال قرآنی می آورم تا بهتر سخن حقیر را متوجه شوید:
نقل قول:باید به هر دو آیه همزمان دقت شود:

أَيْنَمَا تَكُونُوا يُدْرِككُّمُ الْمَوْتُ وَلَوْ كُنتُمْ فِي بُرُوجٍ مُّشَيَّدَةٍ ۗ وَإِن تُصِبْهُمْ حَسَنَةٌ يَقُولُوا هَٰذِهِ مِنْ عِندِ اللَّهِ ۖ وَإِن تُصِبْهُمْ سَيِّئَةٌ يَقُولُوا هَٰذِهِ مِنْ عِندِكَ ۚ قُلْ كُلٌّ مِّنْ عِندِ اللَّهِ ۖ فَمَالِ هَٰؤُلَاءِ الْقَوْمِ لَا يَكَادُونَ يَفْقَهُونَ حَدِيثًا (78) مَّا أَصَابَكَ مِنْ حَسَنَةٍ فَمِنَ اللَّهِ ۖ وَمَا أَصَابَكَ مِن سَيِّئَةٍ فَمِن نَّفْسِكَ ۚ وَأَرْسَلْنَاكَ لِلنَّاسِ رَسُولًا ۚ وَكَفَىٰ بِاللَّهِ شَهِيدًا (79)

هر کجا باشید مرگ شما را در خواهد یافت گرچه در برجهای استوار باشید و اگر خوبی‌ای به آنها رسد گویند این از نزد خداست و اگر بدی‌ای به آنان رسد گویند این از نزد توست. بگو همه از نزد خداست. پس این گروه(=منافقان مطرح شده در آیه) را چیست که به نظر نمی‌رسد سخنی را دریابند(78)هر خوبی‌ای که به تو رسد از خداست و هر بدی‌ای که به تو رسد از خود توست و تو را برای مردم به پیامبری فرستادیم و خدا گواهی بسنده است(79)

در این آیه همان سخن حقیر که عرض کردم آمده است که گناه و ظلم ، لوازمش مخلوقات (تجلیات الهی) است ولی حقیقتش که جنبه عدمی دارد و از خود مخلوق سرچشمه می گیرد. در این جا توضیح دادم. ماند چاقو که یک ابزار است و خلقتش به خودی خود چیزی جز خودش نیست اما بریدن میوه یا سر یک انسان بی گناه را بریدن از جنبه ی عدمی اوست که حتما توضیحش را در این جا بخوانید.

در ضمن یک نکته مهم هم عرض نمایم که یکی از اسامی فعلی خداوند اسم مضل است و از آن جا که مضل محل ظهور می طلبد شیاطین (و در راسش ابلیس) این محل ظهورند. ورای بحث درباره اختیار و جبر بدون این حضور مصداق اسم مضل امتحان و تکامل که از اهداف خلقت است منتفی می شد.


(۱۰/بهمن/۹۲ ۱۸:۳۳)neyestan23 نوشته است:  من در یکی از سخنرانی های جناب آقای الهی قمشه ای که در مورد مولانا داشتند شنیدم که میگفتند مولانا عشق مطلق بوده و همه چیز رو جلوه حق میدانسته و از زبان شیطان گفته که "ما از اول فرشته بوده ایم" از این حرف برداشت من اینه که شیطان زیاد هم بد نیست چون ذاتش فرشته بوده و اینکه این حرف اساسا" اشتباه است چون با آیه قرآن تناقض دارد که میگه «ابلیسَ کانَ مِنَ الجِّن»

من توصیه ام به شما این است که اصل یک کلام را ارائه دهید و این نقل قول های فایده ای ندارد. بحث به جای سخن علمی و دقیق به حاشیه می رود. جناب الهی قمشه ای که ملاک نیستند و باید خود کلام مشخص باشد تا بشود بحث نمود.

(۱۰/بهمن/۹۲ ۱۸:۳۳)neyestan23 نوشته است:  و اینکه بعضی از عرفا در مورد شیطان به مدح و ستایش او پرداختند:
سرور مهجوران(عین القضات همدانی، نامه ها، به اهتمام عفیف عسیران و احمد منزوی، ج2، ص588)
یگانه وجود، شحنۀ مملکت ملکوت ،اسیر مشیت ابتلا(حسین بن منصور حلاج، الطواسین، به تحقیق: لویی ماسینیون، ص45، 145- 148)
بزرگ موحّد در توحید تنزیه(عطار نیشابوری، تذکرۀ الاولیاء، به اهتمام نیکلسون، ص51 از جنید بغدادی)
مجروح فراق(کاشانی، عزّالدین محمود، مصباح الهدایۀ و مفتاح الکفایۀ، به اهتمام جلال الدّین همایی، فصل غیرت، ص414)
مظهر غیرت(عین القضات همدانی، تمهیدات، ص221)
عاشقی صادق که محک محبّت را پذیرفت و محظوریّت بین طلب و اراده را به جان خرید(عین القضات همدانی، تمهیدات، ص221)
حسن بصری می گوید:
«لَوْ أَظهَرَ نوُرَهُ لِلْخَلْقِ لَعَبِدَ إِلَهاً».
یعنی: اگر ابلیس نور خود را به خلق ظاهر کند، به خدایی پرستیده می شود. منصور حَلاّج نیز می گوید: «در آسمان عابد و یکتاپرستی چون ابلیس وجود ندارد»(سفینۀ النجاۀ، ص276)
سنایی غزنوی گوید: «ابلیس می دانست که باید با امر الاهی مخالفت کند؛ زیرا در لوح چنین خوانده بود و از قبل با خدای یکتا چنین قرار گذاشته بود»(دیوان سنایی (بخش غزلیّات)، ص748)
«نقل است که نوری با یکی نشسته بود و هر دو زار می گریستند؛ چون آن کس برفت، نوری رو به یاران کرد و گفت: دانستید آن شخص که بود؟! گفتند: نه، گفت: ابلیس بود؛ حکایت خدمات خود می کرد و افسانه روزگار خود می گفت و از درد فراق می نالید و چنان که دیدید می گریست و من نیز می گریستم»(تذکرۀ الاولیاء، ص470)
شیخ احمد غزالی، ابلیس را «سیّد الموحّدین» (= سرور یکتا پرستان) می نامیده و در مورد او می گفته است:
«مَنْ لَم یَتَعَلَّمِ التّوْحیدَ مِنْ إبلیس فهُوَ زِنْدیق»
.یعنی: کسی که علم توحید را از شیطان نیاموخت، زندیق و ملحد است(خیراتیّه، ج2 ص126)
و منصور حَلاّج گفت:
«ما صحَّت الفتوۀ الا لأحمد و ابلیس».
یعنی: جوانمردی دو کس را مسلَّم بُوَد: احمد[حضرت محمد(صلّي اللَّه عليه و آله و سلّم)] و ابلیس را. جوانمرد و مرد رسیده، این دو آمدند؛ دیگران خود جز اطفال راه نیامدند!!(تذکرۀ الاولیاء، ص643)
و عین القُضات گوید: «آن عاشق دیوانه که تو او را ابلیس خوانی در دنیا، خود ندانی که در عالم الاهی او را به چه نام خوانند!»(تمهیدات، ص221)

به نظر شما اینها کفر نیست مگر ما از شر شیطان به خدا پناه نمیبریم پس این مدیحه سرایی عرفا چیست؟

سرکار نیستان 23 به نظر خودتان این شیوه ی ارائه اشکال درست است؟

آیا من در پست قبلی عرض نکردم که حلاج دچار نقض و اشکال بوده است؟ بقیه را مگر کسی تضمین کرده است که معصوم هستند؟

به نظر شما اینکه از یک قسمت از کلام یک نفر در یک کتاب مثالی بیاوریم کار درستی است؟ یک نمونه اش درباره ی ملاصدرا را در این تاپیک تبیین نمودم.

دیگر مثلا جناب غزالی را عرض کنم. این فرد از خیلی سخنانش برگشت و به فلاسفه حملات عجیبی نمود و به صوفی گر رو آورد و ....این فرد بیشتر عمرش مخالف فلسفه و عرفان و یک فقیه خشک بود (دقیقا مانند مخالفان حال حاضر). حتی منطق را هم ارسطویی می دانست و بعدا به آن رو آورد. نمی شود که یک کلام از یک دوره از زندگی او آورد و بدون بررسی به آن استناد نمود.

دیگر اینکه مگر هر کسی را می شود در خیل عرفا آورد؟ بنده عرض نمودم که حقیر سخنم روی ملاصدرا و احیانا ابن عربی است. باید هر شخصیتی به طور جداگانه تمام آثار و نقض هایش بررسی شود و بعد فهمیده شود که اصلا کلام این شخص در چه مرتبه ای است. مثلا برادر جناب صادق شیرازی که از مخالفان فلسفه و عرفان است آیت الله بهجت ره را کافر می داند! حالا چون ایشان از خیل مخالفان است پس حقیر باید همه مخالفان را اینگونه بدانم حال که اینطور نیست. کار باید علمی جلو برود و هیچ کس هم نگفته است که عارفان همه در یک حد هستند و تمام حقیقت را می بینند.روی برخی سخنان برخی عرفا(شطحیات) حرف است که اتفاقا ابن عربی هم به این گونه سخنان معترض است. البته این ها تاویل دارد و باید به آن توجه نمود. وقتی حافظ ره می فرماید عکس روی تو چو در آینه ی جام افتاد اگر انسان نادانی به این مسائل باشد گمان می کند که حافظ مثلا خدا را جسم گرفته و نعوذ بالله عکس او را در جام می دیده و پس او گمراه و کافر است. در صورتی که اصلا کلمات و ادبیات عارفان از جنسی دیگر و بار معنای کلمات از مامنی متناسب با خود سرچشمه می گیرد.

تاویلات سخنان عرفا هم بسیار است. مثلا در احادیث داریم که ابلیس هم گریه می نمود و از گمراهی خود ناله به درگاه الهی می نمود و حتی حضرت عیسی ع خواست برای او شفاعت کند. یا داریم که پیامبران الهی ع با ابلیس ملاقات داشتند و از او درباره ی نکات منفی خود می پرسیدند که مثلا ابلیس گفته بود تو زیاد غذا می خوری از این رو عبادت کم می کنی پس او این را ترک کرده بود. از جنبه ی دیگر بسیاری از این سخنان عرفا مربوط به شخص نیست و سخن از شهود مرتبه ای از ابلیس که همان تجلی اسم مضل است می باشد؛ مثلا وقتی جناب سنایی می گوید ابلیس می دانست که باید مخالفت کند مقصود جنبه ی مضل بودن است که همیشه مخالف هدایت است. یا اینکه دو جوانمرد است این ها بیان از این است که ابلیس در شر خودش هم ثابت قدم است.

به شما عرض کنم که این تکه برداری ها سوء استفاده است. اگر هر کدام از این عرفا را نگاه کنید بارها در آثارشان بر بدی ابلیس و بلکه لعن او سخن گفته اند پس چگونه مدح او کنند؟ یک انسان منصف به کلیت محکمات و متشابهات سخن ایشان می نکرد و از قبل و بعد کلامشان متوجه می شود که در این جمله تاویلی، تفسیری یا شطحه ای موجود است و از تهمت و شبهه افکنی کنار می کشد. بنده خیلی از اوقات ایمان می آورم که امثال شیخ بهایی و ملاصدرا و خواجه نصیر و علامه طباطبایی و آیت الله بهجت و امام خمینی و غیره از چه صداقت نظری برخوردار بودند که مانند عده ای مدعی دست به عیب جویی و بهانه گیری نمی پرداختند و سعی می نمودند به حقیقت یک سخن پی ببرند و از آن خوشه چینی نمایند. حیف از احادیث ما که این همه به حمل به حسن نیت تشویق نموده است و عده ای کارشان خلاف گیری و تهمت پراکنی شده است.

این ها سخنانی است که همیشه با مخالفان فلسفه و عرفان گفته ایم اما آن ها باز هم با تکه برداری و به هم چسباندن چند نمونه می خواهند متهم خلق کنند. جناب استاد رضوی هم در کتاب کابالا که این نقل قول ها را آوردند باید عنایت می داشتند.

(۱۰/بهمن/۹۲ ۱۸:۳۳)neyestan23 نوشته است:  لطفا در مورد «وحدت در عين كثرت و كثرت در عين وحدت» هم که ابن عربی گفته است توضیح دهید.

موفق باشید.

مثالش همان آیه قرآن است که هو الأول والآخر والظاهر والباطن-حدید3

چگونه می شود در عین اول بودن آخر بود و در عین ظاهر بود باطن بود؟

عارف طی کرده اسفار اربعه، در عین اینکه مخلوق می بیند آن را جلوه ی الله جل و اعلی می بیند و در عین اینکه جلوه اوست مخلوق هم می بیند. همان حدیثی که عرض کردم حضرت مولی ع مخلوق را می بیند و الله هم می بیند و بعد از اینکه الله می بیند مخلوق هم می بیند و......
ارسال ایمیل به این کاربر یافتن تمامی ارسال های این کاربر
نقل قول این ارسال در صفحه جدید
 تقدیر و تشکر از مطلب توسط: ELENOR ، آیلار ، neyestan23
۰:۰۸, ۱۱/بهمن/۹۲ (آخرین ویرایش ارسال: ۱۱/بهمن/۹۲ ۰:۰۹ توسط آیلار.)
شماره ارسال: #36
آواتار
(۱۰/بهمن/۹۲ ۲۱:۳۸)حسن.س. نوشته است:  باید هر شخصیتی به طور جداگانه تمام آثار و نقض هایش بررسی شود و بعد فهمیده شود که اصلا کلام این شخص در چه مرتبه ای است.

کاملا درست میفرمایید من بعد از خوندن این پست خانم نیستان
(۱۰/بهمن/۹۲ ۱۸:۳۳)neyestan23 نوشته است:  بزرگ موحّد در توحید تنزیه(عطار نیشابوری، تذکرۀ الاولیاء، به اهتمام نیکلسون، ص51 از جنید بغدادی)
سنایی غزنوی گوید: «ابلیس می دانست که باید با امر الاهی مخالفت کند؛ زیرا در لوح چنین خوانده بود و از قبل با خدای یکتا چنین قرار گذاشته بود»(دیوان سنایی (بخش غزلیّات)، ص748)

به این فکر افتادم عطار و سنایی از شاعرانی هستند که به خاطر مناقبی که دروصف حضرت علی (علیه السلام) دارند ظن شیعه بودن نسبت بهشون هست؛ چطور همچین توصیفاتی برای شیطان!!!؟؟؟
اما خانم نیستان در مورد سنایی و وصف شیطان این لینک
http://www.noormags.com/view/fa/articlepage/70008
و در مورد عطار و وصف شیطان این لینک
http://www.nosokhan.com/Library/Topic/0Q3E مطالعه کنین
---------
آقای حسن.س درمورد عدم ارتباط یا ارتباط بین پورالیسم و نظریه وحدت وجود بیشتر توضیح میدین؟؟ بسیار ممنون
یافتن تمامی ارسال های این کاربر
نقل قول این ارسال در صفحه جدید
 تقدیر و تشکر از مطلب توسط: حسن.س. ، neyestan23 ، ELENOR
۱۳:۳۰, ۱۱/بهمن/۹۲ (آخرین ویرایش ارسال: ۱۱/بهمن/۹۲ ۱۷:۰۸ توسط حسن.س..)
شماره ارسال: #37
آواتار
(۱۱/بهمن/۹۲ ۰:۰۸)آیلار نوشته است:  کاملا درست میفرمایید من بعد از خوندن این پست خانم نیستان

به این فکر افتادم عطار و سنایی از شاعرانی هستند که به خاطر مناقبی که دروصف حضرت علی (علیه السلام) دارند ظن شیعه بودن نسبت بهشون هست؛ چطور همچین توصیفاتی برای شیطان!!!؟؟؟
اما خانم نیستان در مورد سنایی و وصف شیطان این لینک
http://www.noormags.com/view/fa/articlepage/70008
و در مورد عطار و وصف شیطان این لینک
http://www.nosokhan.com/Library/Topic/0Q3E مطالعه کنین
---------
آقای حسن.س درمورد عدم ارتباط یا ارتباط بین پورالیسم و نظریه وحدت وجود بیشتر توضیح میدین؟؟ بسیار ممنون

تشکر از شما؛ دیدن جامع سخن بزرگان خیلی مهم است..درباره اشکالات به ابن عربی در این پست مطالبی عرض کردم. کاملترش در این سایت و کتب مربوطه است.

درباره ی پلورالیسم مخالفان به غلط می گویند چون شما همه چیز را خدا می دانید پس هر دینی را هم که از الطاف اوست پسندیده و آن را هدایت گر می دانید و در نتیجه همه ادیان را ناجی فرض می کنید. این همان اشتباه است که عرض نمودم. عارف هر دینی را قسمتی از تجلی الهی می داند و نه مصداق اتم آن و به همان مقدار هم آن را قبول دارد. مثلا مسیحیت تحریف نشده (البته در همین کتب کنونی مسحیان هم چیزهایی وجود دارد) در بعد مهربانی شاید خیلی مطالب خوبی داشته باشد یا یهودیت در باب دفع خصم و مقابله ی با غیر مطالب خوبی گفته است. پس به همین مقدار خودش و در جنبه ی مورد نظر آن هدایت گر است اما کامل نیست. برخی اوقات مهربانی صرف جواب نمی دهد و در مواقعی خشم تنها مشکل ساز است. به همین خاطر پیامبر ص می فرمایند(مضمون) بنده با دو چشم می بینم و برادرم عیسی ع یا موسی ع هر کدام با یک چشم. ابن عربی در فصوص الحکم در هر بخشی درباره ی یکی از پیامبران الهی و اینکه این پیامبر بیشتر مظهر کدام اسم است سخن گفته و نکات عرفانی و باطنی پیرامون نبوت هر کدام از ایشان ع را تبیین می نماید تا می رسد به حضرت محمد ص و ایشان ص را مصداق ظهور تمامی اسماء می داند و از این رو خاتمیت رخ می نماید. چون تمامی اسماء الهی غیر مستتر در این دنیا با نبوت ایشان ص ظاهر شده است و با ادامه یافتن این مسیر توسط ائمه ع دین کامل شده است و دیگر پیامبری ظهور نمی کند. برای تبیین کامل پلورالیسم و دفع شبهه ی آن از فلسفه و عرفان کتاب صراط مستقیم استاد وکیلی بسیار مناسب است.

اگر مطلب خاصی دیده اید که مشکل ساز شده است بفرمایید؟
ارسال ایمیل به این کاربر یافتن تمامی ارسال های این کاربر
نقل قول این ارسال در صفحه جدید
 تقدیر و تشکر از مطلب توسط: ELENOR ، آیلار
۶:۱۱, ۴/اسفند/۹۲ (آخرین ویرایش ارسال: ۴/اسفند/۹۲ ۶:۳۴ توسط آیات.)
شماره ارسال: #38
آواتار
(۹/خرداد/۹۲ ۱۸:۲۶)حسن.س. نوشته است:  
بسم الله الرحمن الرحیم

علیکم السلام خدمت جناب aboutorab

تمام اشکالاتی که شما فرمودید استفتاء از علما است که تنها برای مقلدان خودشان ارزش عملی دارد و برای دیگران هیچ ضرورتی از تبعیت ندارد؛ پس این ها هیچکدام جایی برای بحث یا پاسخ ندارد. ب
والسلام علی من تبع الهدی

به نام حق

با سلام

اصلا در مباحث اعتقادی تقلید جایز نیست

تقلید فقط در مباحث فقهی و غیر اعتقادی جایز است

بلکه تقلید نظرات علما وقتی جایز است که مطابق با قرآن وحدیث باشد وقتی این امر محرز گردید پذیرش واجب است
البته بنده از مخالفان فلسفه هستم به همین علت
این مبحث هم باید همین گونه پیش برود یعنی به جای اینکه صرفا نظرات علما رو باز کنیم آن هارا با قرآن واحادیث معتبر مقایسه کنیم
درغیر این صورت بحث به جایی نمی رسد وتاپیک تبدیل به محل کل کل !!خواهد شد!

روند بحث به خوبی پیش نمی رود متاسفانه

بنده قصد دارم مشارکت کنم اما خیلی درهم است

یکمی راه رو باز کنید : ))
ارسال ایمیل به این کاربر یافتن تمامی ارسال های این کاربر
نقل قول این ارسال در صفحه جدید
۲۰:۰۶, ۴/اسفند/۹۲ (آخرین ویرایش ارسال: ۴/اسفند/۹۲ ۲۰:۲۸ توسط حسن.س..)
شماره ارسال: #39
آواتار
(۴/اسفند/۹۲ ۶:۱۱)یاقوت نوشته است:  به نام حق

با سلام

اصلا در مباحث اعتقادی تقلید جایز نیست

تقلید فقط در مباحث فقهی و غیر اعتقادی جایز است

بله درباره پذیرفتن یا نپذیرفتن وحدت وجود به عنوان یک اعتقاد حرف شما درست است؛ اما سخن جناب ابوتراب بر روی حکم کسانی است که وحدت وجودی هستند که آیا کافر هستند یا خیر؟!؟! که در این مورد باید مجتهد نظر دهد.

اما مسئله مهم این است که آن چه فقها رد می کنند اصلا وحدت وجود مورد نظر امثال امام خمینی ره نیست؛ خود امام ره در حاشیه بر عروه الوثقی حکم وحدت وجودی ها را نجس می دانند و آیت الله مکارم حفظه الله هم در آن جلسه ی مورد نظر بحث شان روی همین کلام عروه و حاشیه حضرت امام ره است و ایشان وحدت وجود جاهلین صوفیه را بیان و رد می نمایند که قطعا سخن ایشان درست و تقریر جاهلین صوفیه از وحدت وجود مردود است.

امام ره در کتب مصباح الهدایه، شرح دعای سحر،سرالصلوه،آداب الصلاه و حاشیه بر فصوص ابن عربی و اسفار ملاصدارا و ....وحدت وجود را توحید قرآنی می دانند. سخن هم همین است که آنچه جهله صوفیه مبنی بر نفی کثرات می گویند قطعا محلی از اعراب ندارد و وحدت وجود عرفای راه یافته چیزی جز لاحول و لا قوه الا بالله نیست؛ وحدت وجود ده ها تقریر دارد و متاسفانه عده ای بی اطلاع تقریر های مختلف را با هم خلط و سوء برداشت می نمایند. امام خمینی ره در جلسه پنجم تفسیر سوره حمد خودشان مفصل می فرمایند که آنچه فقها می پندارند همان است که فلاسفه و عرفای راستین می گویند و زبان ها فرق می کند. خلقت به بیان عرفا تجلی است و به بیان فقها و متکلمین ابداع؛ هر دو هم یک چیز است فقط عرفا ربط این مخلوقین به خداوند را دقیق تر بیان می کنند و معنی انتم الفقراء الی الله را ظریف تر نمایان می سازند و الا اصل کلام یکی است.

(۴/اسفند/۹۲ ۶:۱۱)یاقوت نوشته است:  این مبحث هم باید همین گونه پیش برود یعنی به جای اینکه صرفا نظرات علما رو باز کنیم آن هارا با قرآن واحادیث معتبر مقایسه کنیم
درغیر این صورت بحث به جایی نمی رسد وتاپیک تبدیل به محل کل کل !!خواهد شد!

روند بحث به خوبی پیش نمی رود متاسفانه

بنده قصد دارم مشارکت کنم اما خیلی درهم است

یکمی راه رو باز کنید : ))

بله قصد هم این نبود که روی یک مبحث طولانی سخن گفته شود و فقط می خواستیم شبهات رفع شود. از این رو اصلا نظر علماء و غیره را مطرح نکردم و فقط استدلال و آیات و غیره بود. درباره وحدت وجود هم اگر اجازه دهید دو هفته ی دیگر ان شاء الله یک مبحثی را شروع کنیم(در تاپیکی جدا) و مورد به مورد و پله به پله جلو برویم.
ارسال ایمیل به این کاربر یافتن تمامی ارسال های این کاربر
نقل قول این ارسال در صفحه جدید
 تقدیر و تشکر از مطلب توسط: ELENOR ، شیدا ، neyestan23 ، آیلار
۲۳:۵۳, ۱۸/اسفند/۹۲ (آخرین ویرایش ارسال: ۲۰/اسفند/۹۲ ۲۳:۴۶ توسط حسن.س..)
شماره ارسال: #40
آواتار
دو پست اخیر پاک شد....

لطفا ارسال اول را بخوانید و به همان شیوه فقط یک اشکال را مطرح نمایید تا همان یک اشکال بحث و نتیجه حاصل شود و بعد ادامه سخن دنبال شود. از شرح و توضیح و درد و دل هم خودداری نمایید.

با تشکر....
ارسال ایمیل به این کاربر یافتن تمامی ارسال های این کاربر
نقل قول این ارسال در صفحه جدید
 تقدیر و تشکر از مطلب توسط: عبدالرحمن ، ELENOR
ارسال پاسخ  به روز آوری


[-]
کاربرانی که این موضوع را مشاهده می کنند:
1 میهمان

[-]
موضوعات مشابه ...
موضوع: نویسنده پاسخ: مشاهده: آخرین ارسال
  انتقاد آیت الله سیستانی از تدریس فلسفه و عرفان داداش کایکو 1 1,511 ۱۷/آذر/۹۲ ۲۱:۱۶
آخرین ارسال: حسن.س.
  در باب اثبات فلسفه و عرفان از روایات morteza alavi 61 30,917 ۱۳/خرداد/۹۲ ۱۰:۰۸
آخرین ارسال: سید ابراهیم
  آیا عرفان نظری و فلسفه پیش نیاز عرفان عملی و سیروسلوک است؟ sajad0511 0 1,480 ۱۰/اردیبهشت/۹۲ ۱۶:۱۷
آخرین ارسال: sajad0511
  پشت پرده ی موج جدید ضد فلسفه و عرفان Admirer 38 18,067 ۱۹/دی/۹۱ ۱۸:۴۷
آخرین ارسال: ELENOR
  بحث پیرامون بیانات دکتر عباسی پیرامون "فلسفه ی اسلامی" حسن.س. 51 22,025 ۳۰/آذر/۹۱ ۱۹:۰۸
آخرین ارسال: Admirer

پرش در بین بخشها:


بالا