کانال بیداری اندیشه در سروش کانال بیداری اندیشه در تلگرام



ارسال پاسخ  به روز آوری
 
رتبه به موضوع
  • 5 رای - 4.8 میانگین
  • 1
  • 2
  • 3
  • 4
  • 5
گذري بر احوالات سيد سند آيت الله سيد علي قاضي (رحمة الله علیه)
۲۱:۲۵, ۱۶/دی/۹۱
شماره ارسال: #1
آواتار
[تصویر: 200px-Ayatollah_Ghazi_Near_50_Year_Old.jpg]
حضرت آقاي سيدهاشم حداد(رحمة الله علیه) مي فرمودند : از صدر اسلام تاكنون عارفي به جامعيت مرحوم قاضي(رحمة الله علیه) نيامده است . جناب شمس الدين قائمي از شاگردان آيت الله بهجت(رحمة الله علیه) مي فرمود : در جواني خدمت يكي از شاگردان مرحوم قاضي(رحمة الله علیه) مي رسيدم كه كرامات زيادي داشت . او مي فرمود كه مرحوم قاضي(رحمة الله علیه) مي فرمودند : بزرگان اين طريقه (آخوندملاحسينقلي وآقاسيداحمدكربلايي-رحمت الله عليهما) تااينجارسيدند و به زانويشان اشاره مي كردند . آن شاگردمرحوم قاضي(رحمة الله علیه)مي فرمود : مرحوم آقا با اين حرف مي خواستند بفهمانند كه كه ايشان از آنها كاملترند .
سر رشته ي دولت اي برادر به كف آر وين عمر گرانمايه به خسران مسپار
يعني همه جا با همه كس در همه جا مي دار نهفته چشم دل جانب يار
اين دو بيت را مرحوم سيد سند ، باهرالنور ، نادره ي دهر ، نابغه ي سيروسلوك الي الله ، جبل العرفان ، حجت الحق ، سيدالعرفاء والمشايخ ، انسان العين و العين الانسان ، كامل مكمل ، صتحب ولايت كليه ي الهيه ، نائب الحجة(عجل الله تعالی فرجه الشریف) ، ولي خدا ، افضل من عبادالله الصالحين ، مولاي وبن مولاي حضرت علامه حاج سيد علي قاضي طباطبائي تبريزي ( نورالله مرقده) در پاسخ شخصي كه تقاضاي سفارش كرده بود فرمودند .
آيت الله نجابت شيرازي(رحمة الله علیه) مي فرمود : وقتي كه اولين بار خدمت ايشان مشرف شدم فرمودند كه برو هر حقي كه گردنت هست را ادا كن و بعد بيا . گفتم من طلبه اي را با اذن والدينش تنبيه كردم ولي نميدانم الان كجاست تا حلاليت بطلبم . فرمودند : بايد بروي و پيدايش كني كه تا ادا نكني باب روحانيت ، باب قرب ، باب معرفت بازشدني نيست .
آيت الله كشميري(رحمة الله علیه)ميفرمودند : ايشان سجده هاي طولاني داشت ومعمولاً قبل ازخواب "مسبحات" راتلاوت مي فرمود . (سوره هاي حديد-حشر-صف-جمعه-تغابن واعلي) . ايشان به همه قرائت اين ذكر را توصيه مي فرمودند : " استغفرالله الذي لااله الاهومن جميع طلمي و جوري و اسرافي علي نفسي و اتوب اليه " به فرزندشان فرموده بودند : اول روخواني قرآن / مي فرمودند قرآن را خوب وصحيح بخوان / دوم مطالعه دوره تاريخ اسلام / بعد مي فرمودند برو نمازشب بخوان . مرحوم قاضي(رحمة الله علیه) درنامه اي به شيخ علي محمدبروجردي(رحمة الله علیه)فرموده بودند : " دستورالعمل قرآن كريم است . آن قرة العيون مخلصين را هميشه جلوي چشم داشته باشيد و با آن هادي طريق مقيم و صراط مستقيم سير نماييد و از جمله سيرهاي شريف آن ، قرائت است به حسن صورت و آداب ديگر خصوصا! در بطون ليالي( در دل شب) " . " اما نماز شب : پس هيچ چاره و گريزي براي مومنين از آن نيست و تعجب مي كنم تز كسي كه مي خواهد به كمال دست يابد درحاليكه براي نمازشب قيام نمي كند و ما نشنيديم كه احدي بتواند به آن مقامات دست يابد مگر بوسيله نماز شب . "
سيد هاشم حداد (رحمة الله علیه) وصي باطني آيت الله قاضي(رحمة الله علیه) مي فرمودند : به ما دستور داده بودند كه در ميان شب چون براي نمازشب برميخيزيد چيز مختصري تناول كنيد مثل چاي داغ يا دوغ يا يك خوشه انگور يا چيز مختصرديگري كه بدن شما راازكسالت بيرون بياورد ونشاط براي عبادت داشته باشيد . آري ، مرحوم قاضي(رحمة الله علیه) چهل سال دربها به رويش بسته بود . اما در همه اين سالها از ميزان حب ، آتش ، وله و شوقش چيزي كم نميشد كه هرروز اضافه تر ميشد .
علامه طهراني(رحمة الله علیه)ميفرمودند : به شاگردان خود دستور مي دادند كه اين دعا را در قنوت نمازهايشان بخوانند : " اللهم ارزقني حبك و حب من تحبه و حب من يحبك و العمل الذي يبلغني الي حبك واجعل حبك احب الاشياء اليك " نماز اول وقت را عامل صعود و تعالي مي دانست . حديث عنوان بصري را براي گذشتن از نفس اماره و خواهشهاي مادي و طبعي و شهوي و غضبي به مريدانش دستور داده بود . بر حفظ اسرار الهي و كتمان توصيه مي فرمود . دعاي احتجاب را براي هنگام خواب دستور مي دادند . براي تقويت حافظه آيت الكرسي و معوذتين را سفارش مي فرمودند . در هنگام اضطراب و ناراحتي روحي مي فرمود كه اينها را بخوانيد : لااله وحده لاشريك له له الحمد و له الملك وهو علي كل شي ء قدير. اعوذ بالله من همزات الشياطين واعوذبك ربي من ان يحضرون ان الله هوالسميع العليم " مي فرمودند : هميشه در يك مسجد نماز نخوانيد .به مساجدديگرهم برويد . هرجاديديد حال بهتري داشتيد آنجا نماز بخوانيد وگرنه تغيير دهيد . توقف بي مورد است . بايد دائماً دنبال حال بود و منتقل شد .
از كرامات او گفتن بي فايده است . براي قاضي كبير(رحمة الله علیه) كرامت گويي كفران نعمت است . او آهنربايي بود كه نخبه ها را از جاي جاي عالم دور خودش جذب مي كرد . هركس در دايره مغناطيس او وارد شد و دل داد ديگر نتوانست از او جدا شود . حقير يقين دارم كه هيچكدام از شاگردان سيد علي قاضي(رحمة الله علیه) آنچه را بايد درباره او مي گفتند نگفتند . نخواستند كه بگويند . هنوز بعد از 66 سال كلامي بر حقيقت عرفان قاضي(رحمة الله علیه) برزباني رانده نشده است . خيال كرديد سر الهي نمي تواند الي الابد مخفي بماند . اكثر شاگردان او در سنين كم خدمت او رسيدند . سيدهاشم حداد(رحمة الله علیه) 17 ساله بود كه جمله : " بالاخره رسيدي ! " را از زبان استادش شنيد . و ما ...ما درحسرت يك نگاه ، يك نوازش و حتي اخم شبه قاضي(رحمة الله علیه) هستيم . البته اگر ماهم تهذيب نفس مي كرديم و حلال و حرام نميكرديم وجاي تلويزيون و كامپيوتر و گيم و كتابهاي بي فايده و پيك نيك سرمان را بر زانوي پاكدامني مي گذاشتيم نصيب ما هم مي شد . امثال ما گدايان بي خاصيتي هستيم كه نه سماجت داريم تا به زور بگيريم و نه حالت ترحم برانگيز تا اينكه دلشان به حالمان بسوزد . پس به چه دلخوشيم ؟! ايهاالناس !!! مُرديم از دست خودمان ! ويران شود اين شهر كه ميخانه ندارد .......
شب قبل از عروجش كسي خواب ديده بود كه تابوتي مي برند و بر رويش نوشته : " توفي ولي الله " كاش مجاز به معني كردنش بودم . او ولي خدا بود كه در رحلتش ستاره ها برايش دق مرگ شدند و تناثر نجوم رخ داد . مرحوم كشميري(رحمة الله علیه) مي فرمود : در عالم رويا ديدم كه از قبرشان تا آسمان نوري كشيده شده است .
سيد عبدالحسين قاضي نوه آقا مي گفت : يك شبي به پدرم كه آن زمان 20سال داشت فرمودند : امشب نخواب و بيدارباش . پدرم متوجه نميشود . شب او را صدا مي زنند و رو به قبله دراز مي كشند و مي فرمايند : من در حال مرگ هستم . كسي را بيدار نكن و قرآن بخوان . پدرم بدون عكس العملي تا صبح قرآن مي خواند كه فرمودند : دارم راحت ميشوم و اين راحتي از پاهايم شروع شده و بطرف بالا مي آيد . فقط قلبم درد مي كند . فرمودند : رويم را بپوشان و از دنيا رفتند . پدرم تا آخر برايشان قرآن مي خواندند . اذان صبح كه مي شود تازه پدرم به خودش مي آيد و متوجه قضيه شده و بقيه را خبر مي كنند . او براي تمام آن ساعات آخر در فرزندش تصرف كرده بود . در زمان غسلش لبخند مي زد . او مدتها بيمار بود . بيماري استسقاء داشت . يعني عطش داشت . هميشه يخ در كنار خودش قرار مي داد . تشنه بود و از درون گرمي گرفت . او اين تشنگي را تا سراي وادي السلامي اش همراه داشت . وادي السلام اسرارآميزش . وادي السلام وادي الصفايش . وادي السلام ملكات روحاني اش . وادي السلام لب تشنگي هايش . عطش ديدن يار داشت . مثل جدش حسين(علیه السلام) . اين تشنگي از زيارتهاي ظهرهاي داغ نجف بوجود آمده بود . نجف ...شهر علي(علیه السلام) ... خدايا ! خاك ما را هم نجف قرار بده .
طريقه ي او " مراقبت مداوم " و " معرفت نفس " بود مثل مرحوم آخوند ملاحسينقلي همداني و مرحوم آيت الله سيد احمد كربلايي (رحمت الله عليهما) . طريقه ي آخوند بر ترك بود اما مرحوم سيد احمد به شكل وظاهر و لباس و زندگي توجه داشت و شيك پوش بود . آقاي قاضي(رحمة الله علیه) هم به سيد احمد(رحمة الله علیه) نزديكترند و مقام رجاي آنها بر خوفشان غلبه داشت . به اصطلاح بيشتر " خراباتي " بودند تا " مناجاتي" . به پوشيدن لباس سفيد تاكيدداشتند . وقتي عمامه سيادتش را برمي داشت مي بوسيد و كنار مي گذاشت . مر فرمود : اين تاج رسول الله (صلّي اللَّه عليه و آله و سلّم) است . به خاطر همين نوع سيروسلوكشان بود كه به اشعار ابن فارض و مولانا و فتوحات مكيه ي شيخ اكبر (رحمة الله علیه) علاقه ي زايد الوصف داشتند .
سيد علي قاضي(رحمة الله علیه) بعر از وفات همسر اولش چندبار ازدواج كرد . 10پسر و 15 دختر داشت . همسرانش بسيار باهم خوب بودند . منزلهايشان جدا بود . با آنكه اكثراً كم سواد بودند اما روابط حسنه داشتند آن هم با آن فقر و سختي زندگي . خودشان مي فرمودند : امتحان و ابتلاي من در اين دنيا با فقر است . اين سخن رسول الله (صلّي اللَّه عليه و آله و سلّم) را چندبار شنيده ايد كه فرموده اند : " الفقر فخري " . شاگردانش هم همين سيره را فراگرفته بودند . فتح باب مرحوم قاضي(رحمة الله علیه) بواسطه كعبه ي اوليا قمربني هاشم (علیه السلام) بود . خودش مجالس روضه مي گرفت و كفش ها را جفت مي كرد . مي فرمود : مي خواهم حضرت اباعبدالله الحسين(علیه السلام) ببيند كه خدمتش را مي كنم .
مسجد سهله و كوفه ميعادگاه هاي هميشگي اش بودند . به غسل جمعه خيلي اهميت مي داد . كم خواب و خوراك بود . وقتي در مسجد كربلايش نماز مي خواند سيدهاشم حداد برايش اذان مي گفت . سيد هاشم حداد---حداد و ما ادرئك ماالحداد... او حداد را تربيت كرد و او بود كه مي شناختش . سيدهاشم مثل سني ها در توحيد متعصب است . اين را آيت الله قاضي(رحمة الله علیه) مي فرمود . بي دليل نبود كه آيت الله بهجت (رحمة الله علیه) مي فرمودند : سيد هاشم حداد (رحمة الله علیه) سر الله است . مرحوم قاضي(رحمة الله علیه) سفرهايي هم داشتند . اينها بغير از طي الارضهايي است كه داشته و انكار مي كرده . از مشهدالرضا(علیه السلام) و شهرري و تهران گرفته تا زيارت مزارمولانا در قونيه .
آیت الله قاضی(رحمة الله علیه) مي فرمودند : از خدا خواسته ام تا دستم در عالم برزخ هم باز باشد . اين بعد از زماني است كه ملكه تجرد حاصل شده است .خلسه هاي طولاني وچندساعت وروزه اش ازعجايب است.شاگردان مراقب بودندتاكسي مزاحمش نشودو به اودست نزنند(بسيارمهم)صبح ها كه دعا ميخواندوگريه ميكرد،بدون اينكه برگرددوبچه هارادرپشت سرش ببيند امرونهي ميكرددوتذكرميداد.
سيدمحمدحسن قاضي ميگفت:شبي ديدم صداي گريه آقابلنداست.رفتم وديدم دارنداين جمله راتكرارميكنند"اللهم ارني الطلعه الرشيده" . ميفرمود: من ميدانم جمله اي كه حضرت حجت(علیه السلام)به اصحابش ميگويدوآنها درزمين پخش ميشوند چيست.اين همان جمله ايست كه امام صادق(علیه السلام)فرموده اند: من ميدانم ...
سيدعلي قاضي عالم بود. برعلوم اسلامي تسلط داشت.اما ميفرمود:هيچ علمي علم الاسماء نميشود. همان علمي كه "المميت " ش مار را برزمين خشكاند.درهمه ساعات برشاگردانش احاطه داشت.حتي وقتي كه محمدتقي آملي دستورتشرف گرفت وترسيد، حتي وقتي سيدحسن مسقطي جلاي وطن كرد ودرغربت ازدنيا رفت ، حتي وقتي علامه طباطبائي به تبريزبرگشت. آن زمانيكه سيد حسن الهي برايش نامه مي نوشت و او جواب مي داد ، زمانيكه آيت الله بهجت بعد از امر پدر ترك جلسات او كرد و به ايران بازگشت ، در سالهاييكه شيخ عباس قوچاني غريب ماند و وعده استاد محقق شد . شيخ علي قسام / آيت الله كشميري / شيخ علي محمد بروجردي / علامه مظفر / سيد احمد كربلايي كشميري كه به قول خود مرحوم قاضي(رحمة الله علیه) سوخته شاگردانم همين سيد احمد كشميري است . / شهيد دستغيب / علامه مصطفوي كه در حرم مولاي متقيان (علیه السلام) بسوي قاضي(رحمة الله علیه) كشيده شد / دامادش ميرزا ابراهيم شريفي زابلي / مرحوم نجابت شيرازي / علامه لاهيجي / سيد احمد فهري / سيدعباس كاشاني / سيد محمد حسين همداني / شيخ موسي دبستاني و خيلي از علما و مراجع بنام . او بر همه كس و همه چيز احاطه داشت . او ولي الله بود . سيد علي قاضي كامل مكمل بود . جالب اينكه جايي فرموده : من همه چيزي را حتي به شاگردانم هم نداده ام . همين است كه هركدام در مسير ويژه اي قدم برداشتند .
گوشه هايي از مقامات آيت الله قاضي(رحمة الله علیه) را فقط بايد در كلام اوليا و علما ديد : قاضي كوهي بود از عظمت و مقام توحيد ( امام خميني) ايشان جانش را بر سر خداپرستي گذاشت . اصلاً جانش را براي توحيد داد . او داخل حساب نيست و فوق حساب است (سيدجمال الدين گلپايگاني) آقا شيخ مرتضي طالقاني به من سفارش كرد كه به آقاي قاضي متوسل شوم و از ايشان استفاده ببرم (آيت الله كشميري) انسان كاملي كه موفق به خدمتش شدم و از انفاس قدسيه او بهره ها بردم جناب حاج سيد علي آقاي قاضي طباطبايي تبريزي(رحمة الله علیه) بود . (آيت الله آملي) قاضي را بايد ديد با حرف نمي شود توصيف كرد (سيدعباس كاشاني) آقاي قاضي توحيد مجسم بودند . فاني در توحيد بودند (ميرزا علي اكبر مرندي) افرادي كه با او معاشرت داشتند او را اعجوبه زمان كه داراي كشف و كرامات فراوان بوده توصيف مي كنند (شيخ جعفرسبحاني) حكاياتي از ايشان نقل مي كردند كه انسان به عظمت عالم انساني پي مي برد (علامه حسن زاده) خواستم .
آيت الله قاضي(رحمة الله علیه) به مراقبه صغري و كبري و محاسبه و معاقبه نفس به آنچه شايسته و لازم است دستور مي دادند . بر قرائت زيارت جامعه كبيره در روزهاي جمعه و دعاي فرج در نماز وتر بلكه در هر روز و در همه ي ادعيه توصيه مي كردند . بر قرائت كلام الله ، زيارت مومنين و قبور گذشتگان ، تسبيحات بي بي فاطمه ي زهرا (سلام الله علیها) بسيار تاكيد مي كردند . با همه ي اين مقامات امامت جماعت را به اصرار شاگردانش هم نمي پذيرفت ( معمولاً آيت الله مرندي يا علامه طباطبايي يا آيت الله بهجت در نبودشان امام مي شدند ) از مقامات اجتماعي دوري مي كرد . به شاگردانش شاگرد نمي گفت و پشت سر آنها راه مي رفت . عليرغم اتهام صوفي گري و حتي ارادت سلسله هاي صوفيه به ايشان ، تصوف امثال فرقه هاي درويش را قبول نداشت و طرد مي كرد و ايراد مي گرفت . مي دانيد وقتي بچه ها به او آيت الله مي گفتند چه مي فرمود ؟ " نه ، نه، من آيت الله نيستم . من هيچي نيستم " . دخترش مي گفت : خودش را هيچي نمي دانست . آري چنين كسي از خودش هم پنهان مي شود و خدا را مي بيند و بس . ابن فارض در اين حال چه زيبا فرموده :
اخفيت حبكم ، فاخفاني اسي حتي لعمري كدت عني اختفي
درباره داشتن استاد مي فرمود : " اهم از آنچه در اين راه لازم است استاد خبير و بصير و از هوا بيرون آمده و به معرفت الهيه رسيده و انسان كامل است و استادي كه علاوه بر سير الي الله ، سه سفر ديگر را طي نموده و گردش و تماشاي او در عالم خلق ، بالحق باشد . " او سير من الحق الي الخلق داشت و مرشد اهل معنا بود . با اين حال مي فرمود : من لنگه ي كفش انسانهاي كامل نمي شوم . امام زمانش را مي گفت . بنده در اين مطلب سعي كردم از خصوصيات ظاهري و حيات مادي مرحوم قوضي(رحمة الله علیه) بگويم . چون ابتداي راه از همين جاست . بدون حضور در همين عالم اسباب كه نميشود حركت كرد . ما اگر دوروبرمان را اصلاح كنيم مي رسيم . آيت الله حسن زاده آملي مي فرمود : با كمي كشيك نفس ببينيد انسان به چه جاهايي مي رسد . آنوقت مقامات ائمه هدي(علیه السلام) را ملاحظه كنيد كه در چه قربي هستند . هنوز اولياي الهي از روح آيت الحق قاضي(رحمة الله علیه) استمداد مي كنند و بهره مي برند .
شاگردان شاگردان ايشان بواسطه ي روح ملكوتي ايشان از مقام ولي اللهي امام عصر(عجل الله تعالی فرجه الشریف) مستفيض مي شوند . نگوييد امام زمان(عجل الله تعالی فرجه الشریف) كه هست ، پس كمك از قاضي شرك است . نه . مگر مجراي استفاده مرحوم قاضي(رحمة الله علیه) غير از خليفه ي خدا (عجل الله تعالی فرجه الشریف) است ؟ نگوييد : خوب چرا واسطه ؟ از خود حضرت مستقيماً استفاده مي كنيم ! اولاً كه خوب بفرماييد استفاده كنيد ! ثانياً بنده مي گويم چرا از اهل بيت ، مگر خود خدا نيست ! خوب برويد از خود خدا استفاده كنيد چرا واسطه ؟! چرا امام حسين(علیه السلام) ، چرا امام رضا(علیه السلام) چرا امام زمان(عجل الله تعالی فرجه الشریف) ؟!! با اين حساب قرآن كريم هم حجابي است براي رابطه باخدا ! مي بينيد ! شبهه مثل خوره وارد مي شود و داشته و نداشته را مي سوزاند . توكل بايد كرد و توسل . چونكه راهي جز اين نداريم .
مي شود با قرائت قرآن ، نماز ، زيارت نيابتي و صدقه و هديه به روح ايشان استمداد كرد . و اما حرف آخر اين مجلس : از شاگردان سيد هاشم حداد (رحمة الله علیه) به حقير فرمودند : آب بريز بر روي مزار مرحوم قاضي(رحمة الله علیه) و براي استشفاء ببر . فتامل فيه .
بروح عبد صالح خدا آيت الله سيد علي قاضي(رحمة الله علیه) و همه ي اولياي الهي از طريقه ي آخوند ملاحسينقلي همداني(رحمة الله علیه) الفاتحه مع السورة و الصلوات

ادامه دارد...
ارسال ایمیل به این کاربر یافتن تمامی ارسال های این کاربر
نقل قول این ارسال در صفحه جدید
 تقدیر و تشکر از مطلب توسط: ELENOR ، وحید110 ، Hadith ، heaven ، yamin ، Agha sayyed ، Negahi digar ، حسن.س. ، احمد110 ، Islam ، حضرت عشق
۱۷:۴۰, ۱۸/دی/۹۱
شماره ارسال: #2
آواتار
عبد عاصي : آيت الله قاضي(رحمة الله علیه) بعنوان جامعترين عارفي كه در اين اواخر بر روي زمين وجود داشته بهترين نمونه اي است كه مي توان پيرامونش تحقيق و تفحص كرد . بهمين دليل دقت بفرماييد كه تمام حالات مرحوم قاضي تحت اشراف اساتيدش بوده و بعد از وصل به مقام فناء بوده كه مي توانسته كنترل كافي داشته باشد لذا بدون استاد طي طريق ناقص است و نتيجه ي درست و دقيق را نمي دهد . هرکس بر اساس مشیت رب العالمین توانایی و استعداد خودش را دارد پس هر کاری که آقای قاضی کرد ما نمیتوانیم انجام بدهیم .
[تصویر: ghazi.jpg]
تری المحبین صرعی فی دیارهم کفتیه الکهف لایدرون کم لبثوا
عاشقان را چنین خواهی یافت که بر زمین افتاده‌اند، مانند جوانمردان كهف كه نمیدانستند چقدر درنگ كرده اند
عاشقان کشتگان معشوقند برنیاید ز کشتگان آواز
يكي از بزرگان مي فرمود : حال مرحوم علامه طباطبايي(رحمة الله علیه) با شنيدن نام آيت الله قاضي(رحمة الله علیه) دگرگون مي شد . ///// روزي در نجف اشرف يكي از شاگردان مرحوم قاضي(رحمة الله علیه) پشت سر ايشان بر جنازه اي نماز مي خواندند . هنگام نماز جمله اي بس شگفت از مرحوم قاضي(رحمة الله علیه) شنيد كه با شنيدن آن ، بسيار ترسيد و ديگر نتوانست در محضر ايشان بماند و پنهاني نجف را ترك و به ايران آمد و طريقه ي توحيد و معرفت نفس را رها كرده و ديگر راهي جز زهد و مراقبه نپيمود ! مقصود اينكه حتي برخي از شاگردان ِ سالك ِ آيت الله قاضي(رحمة الله علیه) نيز نمي توانستند اوج عظمت و مقامات استاد را فهم و هضم كنند . ///// آيت الله جوادي آملي از علامه طباطبايي(رحمة الله علیه) نقل مي كنند كه : پس از ارتحال مرحوم آقاي قاضي(رحمة الله علیه) روزي مشغول نماز بودم اما تحت الحنكم را كه گشودن آن مستحب است باز نكرده بودم . ناگاه ديدم آقاي قاضي(رحمة الله علیه) تشريف آوردند و در همان حال كه من به نماز ايستاده بودم تحت الحنكم را باز كردند و رفتند . ///// يكي از بزرگان مي فرمايد : مرحوم قاضي(رحمة الله علیه) يكبار به مناسبتي ( گويا بحث درباره ي اين بيت حافظ بود كه مي گويد : آنانكه خاك را به نظر كيميا كنند ... )به پشته اي از خاك مي نگرد و آن تل خاك را با نظر خود طلا مي كند . ///// يكي از بزرگان از آيت الله مرندي (رحمة الله علیه) نقل مي كنند كه : آيت الله قاضي(رحمة الله علیه) شبهاي ماه مبارك رمضان با شاگردان خود جلسه اي داشتند كه حدود سه ساعت به درازا مي كشيد . ابتداي آن مجالس مرحوم قاضي (رحمة الله علیه) مي فرمودند : " خودبين نباشيم . خدابين باشيم . " و پس از اين جمله سرها پايين بود و تا پايان جلسه همه در سكوت و تفكر بودند . ///// آيت الله جوادي مي فرمودند : با آن فقر و تنگدستي شديد علامه طباطبايي(رحمة الله علیه) در نجف ، مرحوم آيت الله قاضي(رحمة الله علیه) به ايشان مي فرمودند : با اين همه تجملات و تعلقات و زندگي مرفه به جايي نمي رسي ! اگر مي خواهي به مقامي برسي ، بايد از همه ي اينها دست بكشي ! . ///// يكي از اطرافيان آيت الله قاضي(رحمة الله علیه) نقل مي كند : روزي با ايشان به سمت منزلش مي رفتيم . به سر كوي ايشان كه رسيديم مشاهده كرديم كه صاحب خانه ، اثاث مرحوم قاضي(رحمة الله علیه) را به كوچه ريخته است . آيت الله قاضي(رحمة الله علیه) به محض ديدن آن صحنه فرمود : خدا گمان كرده كه ما هم آدميم كه با ما چنين معامله مي كند ! . ///// يكي از بزرگان مي فرمايد : آيت الله قاضي(رحمة الله علیه) تمام شبي را در سجده گفته بود : " حسن ، حسن ، ... " و شاگردان ايشان جرات نمي كردند علت آن عمل و ورد را از ايشان بپرسند . اما يكي از شاگردان قديمي ايشان ، مرحوم آيت الله علي محمد بروجردي(رحمة الله علیه) مي گفت : من لر بودم ! از اين رو دل را به دريا زده و از ايشان دليل را پرسيدم . فرمودند : ديشب خداوند پسري به من داده كه نامش را حسن نهادم و ديدم خيلي تسليم است . گفتم من هم آن قدر " حسن ، حسن " بگويم تا مثل " حسن " تسليم شوم . ///// مرحوم آقاي سيد محمد حسن قاضي(رحمة الله علیه) كه در 16 شهريور 1387 به رحمت خدا رفتند مي گفت : زماني در بازار تهران مغازه عطرفروشي ام آتش گرفت و من در انديشه بودم كه چرا اينگونه شد . در اين هنگام پدرم قاضي بزرگ(رحمة الله علیه) را ديدم كه با وجود اينكه از دنيا رحلت كرده بود عصازنان از داخل بازار به طرف من مي آيد . به من كه رسيد فرمود : مي داني چرا اينطور شد ؟! چون به خودت مغرور شده بودي كه در مدت كوتاهي توانستي تجارت پررونقي را در ايران راه اندازي كني . اين آتش نتيجه همين غرورت بود كه به عمل خودت تكيه كردي ! پدرم اين را گفت و عصازنان از بازار خارج شد . ///// باز " حسن " مي فرمود : زماني از دست يكي از مشكلات زندگيم به تنگ آمده بودم . پدرم را ديدم كه نزد من آمد و گفت : اين مشكل ، بخشي از سيروسلوكت است و خداوند آن را مقرر فرموده است . بايد با آن بسازي كه براي رشدت لازم است . ///// و باز مي گفت : وقتي كه مشغول نوشتن كتاب صفحات من تاريخ الاعلام ( موسوعه ي 10 جلدي كه جناب سيد محمدحسن قاضي درباره پدرشان نوشته و دو جلد آن به نام آيت الحق و با ترجمه اخوي كوچكشان به چاپ رسيده است ) بودم در نقل مطلبي از كارهاي پدرم با خود مي انديشيدم كه پدر در اينجا اشتباه كرده است . در اين هنگام ديدم در خانه را مي زنند . دم در رفتم و در را باز كردم . پدرم پشت در بود . ( بعد از رحلت آقاي قاضي) به من گفت : با من همراه شو ! دنبالش راه افتادم . آنوقت ديدم در طي راه من كوچك و كوچكتر مي شوم تا اينكه به سني رسيدم كه آن اتفاق افتاده بود و آنجا ديدم همان كاري كه پدر كرده درست بوده است . آنوقت پدرم به من گفت : برگرديم . در حين برگشت باز بزرگ و بزرگتر شدم تا اينكه به درخانه رسيدم و پدرم رفت . ///// زماني هم كه سيد حسن در سفر حج بر اثر مصرف دارو در فرودگاه جده خوابش مي برد وجامي ماند ، پدر به خواب يكي از همسفران مي آيد ومي گويد : چرا فرزند مرا در فرودگاه تنها رها كرده ايد ؟ برويد و او را بياوريد . ///// در اين سالهاي آخر عمر سيد حسن ، پدرش در خواب به ديگران و خودش فرموده بودد : " بيا نجف ، برايت خانه گرفته ام . " و او فهميده بود كه ديگر بايد برود . [ قالوا تالله تفتؤا تذكر يوسف حتي تكون حرضاً او تكون من الهالكين = به ملامت گفتند : به خدا سوگند كه تو آن قدر دائم يوسف يوسف كني تا از غصه فراقش مريض شوي و يا خود را به دست هلاكت سپاري ] . راز آزادي كامل ايشان در برزخ را خودشان در زمان حياتشان فرموده بودند : برزخ من در دنيا ، فقر است كه ديگر در برزخ مشكلي نخواهم داشت . و فرموده بود : من از خدا خواسته ام كه جسمم در برزخ ، در اختيار خودم باشد . /////
[تصویر: siEiSp_535.jpg]
وروديه ي مقبره مرحوم قاضي در وادي السلام نجف اشرف
علامه طباطبايي(رحمة الله علیه) مي فرمود : آيت الله قاضي(رحمة الله علیه) در عين تاكيد بر نماز شب ، سوگواري بر حضرت سيدالشهدا(علیه السلام) را بافضيلت تر از نماز شب مي دانستند . و از طرفي مي فرمودند : وسيله ي رسيدن به دنيا و آخرت ، نماز شب است . ///// علامه طباطبايي(رحمة الله علیه) مي فرمود : آيت الله قاضي(رحمة الله علیه) مي فرمودند : گاهي خداوند چهل روز بنده را در سختي و گرفتاري قرار مي دهد تا يكبار از ته دل " ياالله" بگوید و به ياد خدا بيفتد . ///// آيت الله بهجت(رحمة الله علیه) مي فرمود : آيت الله قاضي(رحمة الله علیه) مي فرمودند : براي حاجتي چهل سال پس از نماز ، دعا مي كردم ، بعد معلوم شد که مصلحت نبوده است كه برآورده شود . ///// زماني عليرغم ميلشان جهت دادوستدي مجبور شدند كه عكس بيندازند و شاگردان از روي آن تكثير كردند و در جلسه درس پخش مي كردند . علامه طباطبايي(رحمة الله علیه) مي فرمود : در همان حين پخش عكس ، آقاي قاضي (رحمة الله علیه) فرمودند : شما اصلاً عقل نداريد ! من خودم اينجا نشسته ام شما سر عكس من دعوا مي كنيد ! . علامه(رحمة الله علیه) مي فرمود : ما هم يكي از آنان بوديم كه درآن جلسه عكس مي خواست . ///// آيت الله قاضي(رحمة الله علیه) درباره جناب ملاصدرا (رحمة الله علیه) عبارت فخر شيعه را بكار مي بردند . ايشان ابن عربي(رحمة الله علیه) را از كاملين مي دانستند و كامل در زبان ايشان يعني كسي كه ولايت را فهميده و درك و ذوب شده باشد .
[تصویر: Manzel_Ghazi_01.jpg]
درب منزل مرحوم قاضي
علامه طباطبايي(رحمة الله علیه) مي فرمود : آيت الله قاضي(رحمة الله علیه) فرمودند : شبي در مسجد كوفه ، ذكر دروديوار را مي شنيدم بطوريكه آن شب خوابم نبرد . ( ظاهراً اين اتفاق در اوايل سلوك ايشان بوده وگرنه گوش ايشان و هم مقامات ايشان به سرعت به اينگونه نواها و تسبيحات عادت و خو مي كند ). ///// باز علامه(رحمة الله علیه) مي فرمود : آقاي قاضي(رحمة الله علیه) مي فرمودند : من از باباطاهر تعجب مي كنم كه در شعرش ( يكي درد و يكي درمان پسندد ..... ) چنين سروده . چطور گفته : اگر جانان ، هجران را پسندد ، من هم آن را مي پسندم ؟ چگونه انسان مي تواند اين را بپذيرد ؟ عاشق بر هر چيز صبر مي كند اما بر فراق ، صبر نمي توان كرد . مولا علي (علیه السلام) در دعاي كميل مي فرمايد : مولا و آقاي من ! گيرم بر عذاب تو صبر كنم ، بر دوري تو چگونه شكيبا باشم ؟ ؟؟ .
جملاتي پر مغز از آيت الله قاضي (رحمة الله علیه) : 1 – در امور آخرت ، عمده آنها توحيد است . 2 - با دراويش و طريق آنها كاري نداريم . طريق ، طريقه ي علما و فقهاست با صدق و صفا . 3 – اين راه شرح صدر و استقامت مي خواهد و آنكه استقامت نداشته باشد ... نمي تواند . 4 – آن كس كه به استاد رسيد ، نصف راه را طي كرده است . 5 – بيست سال تمام است كه وضو دارم و بي وضو نبوده ام الا حين تجديد وضو و نخوابيدم مگر با طهارت آبي(وضوياغسل) . 6 – نماز را بازاري نكنيد . اول وقت به جا آوريد و با خضوع و خشوع . 7 – تلاوت قرآن ، نوشيدني و شراب مومنين است . 8 – محال است كسي به مرحله كمال برسد و حقيقت ولايت براي او مشهود نشود . 9 – ثواب رفت و آمد بين حرم شريف حضرت اباعبدالله(علیه السلام) و حضرت ابالفضل (علیه السلام) از سعي بين صفاومروه بيشتر است . 10 – بعد از نمازهاي واجب ، تسبيح حضرت زهرا (سلام الله علیها) ترك نشود . همانا آن ذكر كبير است . 11 – الله الله الله كه دل هيچ كس را نرنجانيد .
ايشان انواع اذكار را از نظر كمي و كيفي براي خواص متذكر مي شدند . بعضي اوراد براي قوي شدن اراده ، بعضي براي تقويت روح ، برخي براي رزق ، دسته اي براي توحيد و فناي في الله و تعدادي براي محبت . بعضي اذكار توحيدي فقر مي آورد و ممكن است شخص نتواند تحمل كند و الا حرمت ذكر ضايع شود . ايشان همچنين ميان افراد مجذوب و غير مجذوب فرق مي گذاشت چون بين ميل كلي و جزيي فاصله و ثمره بسيار است و ثمرات روحي و مزاجي باهم متفاوت است . ///// زماني آيت الله نجابت(رحمة الله علیه) از ايشان پرسيدند : مي خواهم ببينم آيا ادراك توحيد و لقاء الله و سيري كه شما در وحدت حق داريد حقيقت است يا امر تخيلي و پنداري ؟ مرحوم قاضي(رحمة الله علیه) رنگشان سرخ شد و دستي به محاسنشان كشيدند و فرمودند : اي فرزندم ! من چهل سال است با حضرت حق هستم و دم از او مي زنم . اين پندار است ؟ . ///// اوايل آمدن ايشان به نجف ، وسط حياط مسجد كوفه چاله اي بود كه زياد آشغال جمع شد . از ايشان خواستند تا مساعدتي كنند . ايشان هم با همكاري تعدادي مشكل را رفع كردند . در محل بيت الطشت ايستاده بودند كه ديدند روي يك كاشي اسم ايشان نوشته شده و به قولي از زحماتشان تشكر شده . با عصبانيت كلنگ را از يكي از كارگران گرفته و كاشي را شكستند و به جايش گل ماليدند . او براي خدا كار مي كرد . كارگر خدا بود . ///// از اولين دستوراتي كه به علامه طباطبايي(رحمة الله علیه) دادند سكوت و مواظبت بر زبان بود . به سيد هاشم حداد (رحمة الله علیه) هم دستور كتمان داده بودند . ايت الله سيد محمد همداني(رحمة الله علیه) مي فرمود : آيت الله قاضي (رحمة الله علیه) فرمودند : من در آغاز اين راه در دوران جواني براي اينكه جلوي افسارگسيختگي زبانم را بگيرم 26 سال ريگ در دهانم گذارده بودم . خودشان مي فرمودند : چون 20سال تمام چشمم را كنترا كرده بودم چشم ترس براي من آمده بود و چنانكه هروقت مي خواست نامحرمي وارد شود از دو دقيقه قبل خود به خود چشمهايم بسته مي شد . خداوند به من منت گذاشت كه چشم من بي اختيار روي هم مي آمد و آن مشقت از من رفته بود . ///// علامه (رحمة الله علیه) مي فرمود : رفتم مسجد كوفه ديدم ايشان و همه خانواده اش تب كرده اند و مریضند . هنگام نماز شد و طبق معمول در اول وقت اقامه فرمودند بعد از نماز عشا چنان ايه ي " آمن الرسول ... " را با توكل كامل مي خواندند كه انگار نه انگار . ///// مرحوم استاد سيد محمدحسن قاضي(رحمة الله علیه) مي گفت : موت اختياري گويا يك حالتي است كه براي انسان رخ مي دهد و روح انسان از بدنش جدا مي شود . وقتي روح از بدن جدا شد و از علائق مجرد شد حقايق برايش متجلي مي شود و آنچه را در كتابها خوانده مي بيند و مي فهمد . آقاي قاضي(رحمة الله علیه) بيان مي كردند هركس موت اختياري داشته باشد مرگ برايش آسان مي شود و ديگر از مرگ نمي ترسد . ايشان به آقاي الهي و آقاي طباطبايي فرمودند : شمابه تبريز برويد ولي شيخ ... را پيش خود نگه داشتند . چون معتقد بودند كسي كه موت اختياري دارد مرگ برايش خيلي آسان مي شود و علامه طباطبايي و برادرش الهي و شيخ محمدتقي آملي موت اختياري داشتند . بيخود نيست كه علامه(رحمة الله علیه) مي فرمايد : ((ما هرچه داريم ، از قاضي(رحمة الله علیه) داريم .))/////
[تصویر: khat_ghazi.jpg]
دستخط مرحوم قاضي در خصصوص اهميت نماز اول وقت
جناب سيدمحمدعلي قاضي فرزند ايشان مي گفت : يكبار در كوفه كه بوديم صدايمان كردند كه بياييد ديوارها را پاك كنيد . قديم ديوارها گچ سفيد بود و ظاهراً شب يا نزديك صبح ، ايشان به وجد آمده بودند و احوالاتي غلبه كرده بود و اشعاري را با ذغال بر ديوار نوشته بودند . ///// آيت الله قاضي(رحمة الله علیه) مي فرمودند : خداوند متعال به دليل اينكه ما از سيروسلوك منقطع نشويم و هميشه شوروحال انجام اعمال و افعال را داشته باشيم ما را در اين باره طماع آفريده است . ( طمع نسبت به خود خدا ) . ///// سيد هاشم حداد (رحمة الله علیه) مي فرمود : آقاي قاضي (رحمة الله علیه) مي فرمودند : زماني كه نفس غير از خواسته ي معشوق را طالب كرد ، واجب است انسان آماده ي جنگ و قتال با او باشد . ///// آيت الله شيخ محمدرضا آل ياسين نقل ميكرد كه روزي به يكي از مجالس خاص كه به خواص معمولي از تلامذه ي ايشان تعلق داشت مشرف شدم . وقتي از منزل ايشان بيرون آمدم همين را بگويم كه عبا را روي سروصورتم كشيدم و راه افتادم و مالك اشكهايم نبودم و بي اختيار گريه مي كردم . به هركجا وهركس كه نگاه مي كردم بدم مي آمد و در اثر انقطاع موقت از دنيا ، طاقت ماندن در دنيا و زندگي با مردمان از من سلب شده بود . صد حيف كه بعدها نتوانستم در آن مجالس نوراني حاضر شوم . ///// آيت الله كشميري(رحمة الله علیه)ميفرمود : پس از رحلت ايشان هرچند وقت يكبار در روح ايشان در تماس بودم و گفتگو داشتم . زماني بعضي مرا اذيت مي كردند . براي دفع آذيت آنها چندبار سوره ي .... را خواندم و به روح ايشان تقديم و ياري خواستم . در مكاشفه اي ايشان را ديدم كه با انگشت اشاره اين كلام را فرمودند : انا كفيناك المستهزئين . همينطور هم شد و آن شخص بعداً فلج شد . ///// اقاي محمدحسن قاضي(رحمة الله علیه)مي گفت : يكي از علما مرتباً به ايشان ايراد مي گرفت كه چطور ميشود مردم امام حسين(علیه السلام) را با شناخت به اينكه فرزند پيامبر و علي و فاطمه (علیه السلام) بكشند.ايشان ناگاه ناراحت شدند و پرده را كنار زدند و آن شخص حضرت اباعبدالله(علیه السلام) را در كربلا در عرصه جنگ مابين نيزه و سنگ و تير و شمشيرها ديد و بيهوش شد . من از پدر خواهش كردم تا آن عالم ! را به هوش آورد . ايشان به سيد هاشم حداد (رحمة الله علیه) فرموده بودند : درست است كه شما شاگرد من و زير نظر من هستي ، ولي هرچه مي خواهي بايد از امام حسين (علیه السلام) بگيري و اين نه به آن معناست كه اگر بروي در حضرت علي(علیه السلام) را بزني در باز نمي شود . ما در زيارت جامعه داريم : " السلام علي الدعاة الي الله و الادلاء علي مرضاة الله " اما از القاب امام حسين(علیه السلام) است كه " السلام علي الدليل ذات الله " امام حسين(علیه السلام) راهنما و دليل به ذات خداست . انسان را مستقيم به ذات خدا مي رساند .
ارسال ایمیل به این کاربر یافتن تمامی ارسال های این کاربر
نقل قول این ارسال در صفحه جدید
 تقدیر و تشکر از مطلب توسط: Agha sayyed ، mohammad reza ، حسن.س. ، mahdy_mir ، aboutorab ، Hadith ، Negahi digar ، احمد110 ، Islam ، حضرت عشق
۱۱:۰۵, ۱۴/اردیبهشت/۹۲
شماره ارسال: #3
آواتار
مطالب زير از جنگ 18 مخطوطات علامه طهراني(رحمة الله علیه) در حالات آيت حق مرحوم آقاي قاضي(رحمة الله علیه) برگرفته شده است :

۩ آقاي شيخ جواد سهلاوي(رحمة الله علیه) گفتند : يك شب براي زيارت كربلا با بلم ( كشتي كوچك و قايق ) از راه آب (فرات) مي رفتيم ، اتفاقاً در آن بلم هم مرحوم قاضي سوار بودند . چون نماز عشاء را به جاي آوردم و شام خوردم ، ديدم تسبيح من نيست . تسبيح من از جنس شاه مقصود بود و من آن را بسيار دوست داشتم ، هر چه تفحص كردم ابداً پيدا نشد . خدمتمرحوم قاضي عرض كردم ، فرمودند : ان الله علي رجعه لقادر ( اقتباس از آيه 8 سوره طارق ) . فردا صبح كه سفره را باز كردم ، تسبيح را در ميان سفره ديدم ، با آنكه اين همان سفره اي بود كه ديشب در آن غذا خورده بودم و پس از صرف طعام ، خودم با دست خودم ته مانده ي آن را از خرده هاي نان براي ماهيان دريا در شطّ تكان داده بودم !
۩ و نيز ايشان گفتند : يك روز كه مرحوم قاضي در مسجد سهله بودند ، خدمتشان عرض كردم : اينجا بعضي اوقات دزد مي آيد و غالباً هم با اسلحه و خنجرند ؛ گرچه زوّار شب در مسجد چيز مهمّي ندارند كه ايشان ببرند اما دهشت و وحشتي آنان را فرا مي گيرد ؛ كه عبادت شب ، ديگر بر آنان مشكل مي گردد . از شما تقاضا دارم دعائي بدهيد كه ديگر نيايند ! فرمودند : ان شاء الله ديگر نمي آيند ! از آن به بعد ، دزد در مسجد سهله ديده نشد ، با آنكه تا به حال قريب ده سال مي گذرد .
۩ حضرت آقاي آية الله حاج شيخ عبّاس قوچاني – رحمة الله عليه – فرمودند : وقتي ، يك گرفتاري عجيبي براي من در نجف پيدا شد به طوري كه قريب سي چهل نفر از اعراب به من سوء ظني برده بودند و من از وحشت آنان آرام و قرار نداشتم ، خواب از چشمان من رفته بود . مشكل را به محضر مقدّس مرحوم قاضي عرض كردم . ناگهان آن سوء ظن از ميان رفت و بر همه مشهود شد كه در اشتباه بوده اند ! و اين رفع اتّهام من حيث لا نحتسب بود ؛ زيرا بر حَسَب موازين عادي محال به نظر مي رسيد كه اين عدّه ي كثير بدون هيچ سبب و مقدمه اي بر اصل مطلب واقف گردند .
۩ و نيز معظم له فرمودند : روزي يكي از اطفال ما مبتلا به مرض سرخك شد و مرحوم قاضي مطّلع شدند و فرمودند : چشمان او را با انگشتري پنج تن عليهم السّلام مُهر كن . من قدري تسامح كردم ؛ يعني به واسطه ي مشاغل و شواغل از جمله همين بيمارداري چند روز گذشت تا يك روز مرحوم قاضي به من فرمودند : آيا چشمان او را مُهر كردي ؟ عرض كردم : نه ! درصدد هستم كه مُهر كنم . مرحوم قاضي به حالت عصبانيت فرمود : چرا مُهر نكردي ؟! چرا مُهر نكردي ؟! پس از آنكه طفل شفا يافت ، نشانه ي يك دانه ي سرخك در چشم او باقي مانده است .
۩ و نيز آن مرحوم قدّس الله روحه ( مرحوم قوچاني) فرمودند : يكي از ارباب مكاشفه ي معروف ساكن طهران به نام حاج رجبعلي خياط در منزل مرحوم قاضي آمد و گفت : من حالي داشتم كه تمام گياهان خواصّ و اثر خود را به من مي گفتند ، مدتي است حجابي حاصل شده و ديگر به من نمي گويند ؛ من از شما تقاضا دارم كه عنايتي بفرمائيد تا آن حال به من بازگردد ! مرحوم قاضي به او فرمودند : دست من خالي است . او رفت و پس از زيارت دوره ي كربلا و كاظمين و سرمن راي به نجف آمد و يك روز كه جميع شاگردان نزد مرحوم قاضي گرد آمده بودند ، در منزل ايشان آمد و از بيرون در اطاق سرش را داخل نموده گفت : آنچه را كه از شما مي خواستم و به من نداديد ، از حضرت صاحب الامر گرفتم ، و فرمود : به قاضي بگو بيايد نزد من ، من با او كاري دارم ! مرحوم قاضي سر خود را بلند كرده به سوي او و گفت ، " بگو قاضي نمي آيد ! "
بعداً مرحوم قاضي فرمودند : اين داستان مانند داستان شيخ احمد احسائي است كه روزي به شاگردان خود مي گفت : هر وقت به حرم مشرّف مي شوم و به حضرت سلام مي كنم حضرت بلند جواب سلام مرا مي دهند كه اگر شما هم باشيد مي شنويد يك مرتبه با من بياييد تا بفهميد ! روزي شاگردان با شيخ به حرم مطهّر مشرف شدند ، شيخ سلام كرد بعد رو كرد به شاگردان و گفت : جواب شنيديد ؟ گفتند : نه ! دو مرتبه سلام كرد و گفت : شنيديد ؟ گفتند : نه ! پس شاگردان و خود او دانستند كه شيخ در اين موضوع اشتباه كرده است .
۩ حاج شيخ عباس (رحمة الله علیه) مي فرمودند : مرحوم قاضي هميشه لباس سفيد رنگ مي پوشيدند و به شاگردان خود نيز توصيه مي نمودند تا لباس سياه نپوشند . يك روز كه خدمتشان رسيدم در تن من قباي قهوه اي رنگ بود . فرمودند : چرا لباس سياه پوشيده اي ؟! عرض كردم : اين كه سياه نيست ! با تندي فرمودند : سياه نيست ؟! چون در شرع مقدّس ، پوشيدن لباس تيره رنگ به مثابه سياه رنگ ، مكروه است و لباس هاي سفيد و كم رنگ مستحب است ، لباس سياه لباس اهل جهنّم است و لباس سپيد لباس فرشتگان است .
۩ و همينطور ايشان ( آيت الله قوچاني) فرمودند : فلان كس ( يكي از شاگردان جوان كه اخيراً به خدمت مرحوم قاضي(رحمة الله علیه) مشرف شده بود و طبق دستور عمل مي كرد ، ولي مدّتي گذشته بود و براي وي فتح بابي نشده بود ) روزي براي من گفت : يك روز در ميان راه كه به محضر مرحوم قاضي مي رفتم با خود فكر مي كردم كه : چون آقا ميرزا علي آقا قاضي پير شده است شايد از عهده ي تربيت شاگرد برنيايد ، خوب است حركت كنم به همدان و به خدمت آقاي حاج شيخ جواد انصاري مشرّف گردم و از او فتح باب طلب نمايم ، چرا كه او نسبتاً سر حال است و با شاگردان بيشتر مي تواند مشغول باشد ؛ همين كه وارد شدم و سلام كردم و نشستم ، مرحوم قاضي فرمودند :
همه كس طالب يارند چه هشيار و چه مست همه جا خانه ي عشق است چه مسجد چه كنشت
من چنان شرمنده شدم و سر خود را پائين انداختم كه تا وقت آمدن خجل و شرگين بودم .
۩ مرحوم قوچاني(رحمة الله علیه) نقل كردند از آقاي سيد محمد كلانتر ( يكي از طلّاب معروف آن زمان و يكي از علماي فعلي اين زمان نجف اشرف ) كه : در ماه هاي مبارك رمضان ، مرحوم قاضي در منزل خود چهار ساعت از شب گذشته تا دو ساعت ، مجلسي براي رفقاي خود داشتند . يك شب من هم رفتم ببينم چه خبر است ، ولي در داخل اطاق نرفتم و در ايوان مجاور نشستم و به فرمايشات ايشان گوش مي دادم . حالتي در آن شب بر من دست داد كه چون بيرون آمدم و از كوچه هاي نجف عبور مي نمودم با خود مي گفتم : يا من امشب ديوانه شده ام ؛ و يا تمام مردم نجف غير از من ، همه ديوانه اند !
۩ و نيز مي فرمودند : روزي محضر مرحوم قاضي بوديم ، حضرت آقاي آية الله آقا سيد جمال الدين گلپايگاني(رحمة الله علیه) به ديدن مرحوم قاضي تشريف آوردند و در ضمن سخن از ايشان تقاضاي موعظه نمودند . مرحوم قاضي گفتند : شما بحمدلله و المنّة جامع كمالات مي باشيد . من ِ حقير ِ فقير به شما چه عرض كنم ؟ آقا سيد جمال الدين اصرار كردند . مرحوم قاضي فرمودند : من كه چيزي نمي دانم و چيزي در دست ندارم اما اينك قبل از اينكه سركار تشريف بياوريد ، در اينجا كتابي خوانده مي شد و در آنجا شرحي از احوال بعضي از سالكان طريقت نوشته بود كه حالشان اين طور بود كه : چون شي مي شد آنچه از گرده ي نان خوراك ، و از آب ِ كوزه باقيمانده بود ، در راه خدا انفاق مي كردند و سپس مي خوابيدند . مرحوم آقا سيد جمال الدين برخاستند و خداحافظي كرده و رفتند .
ارسال ایمیل به این کاربر یافتن تمامی ارسال های این کاربر
نقل قول این ارسال در صفحه جدید
 تقدیر و تشکر از مطلب توسط: Negahi digar ، احمد110 ، joseffist ، Ramin_Ghn ، Hadith ، Agha sayyed ، حضرت عشق
۱۳:۴۸, ۹/خرداد/۹۲
شماره ارسال: #4
آواتار
عبد عاصی : الحق که به حضرت علامه آیت الله جوادی آملی ( مدظله العالی ) عنایات ویژه ای شده است . فهم و درک بالا و استعداد خدادادی در تشریح مفاهیم و مبانی چیزی نیست که اهل بیت علیهم السلام به هرکسی بدهند . فرمایشات این فقیه عارف را در شرح شیوه ی سلوکی ایت الحق و العرفان سید العرفاء المتاخرین حاج سید علی قاضی طباطبایی(رضوان الله علیه) که برای همایش این عارف کبیر ارسال فرموده اند ( با اندکی تلخیص ) با هم بخوانیم :
[تصویر: 7893951339211626.jpg]
آنچه در اين بيان كوتاه درباره آن فقيه متألّه و عارف وارسته حضرت آيت الله آقاي سيّد علي قاضي(رضوان الله تعالي عليه) " سيّد مشايخ ما " مي‌توان گفت عبارت از اين است كه اين بزرگوار همانند عرفا و فقهاي بزرگ شيعه انسانيّت انسان را تا حدّ امكان به خوبي شناختند. قرآن كريم وقتي جريان خلقت عالَم و آدم را تشريح مي‌كند عناصر محوري خلقت را بازگو مي‌كند همان عناصر محوري خلقت را در خلقت انسان تعبيه مي‌كند و مي‌گويد انسان نمادي از كلّ خلقت است. توضيح مطلب اين است كه خداي سبحان آسمان‌ها و زمين را با همه گسترش و زيبايي‌هايي كه دارد آفريد فرشتگان را آفريد اين مائده و مأدبه را گستراند تا خليفه خود را بيافريند و اين جهان را با دست تواناي خليفه خود تدبير كند به خليفه خود كه آفريد يعني انسان كامل, اسماي خود را آموخت كه ﴿عَلَّمَ آدَمَ الْأَسْماءَ﴾ [1] بعد به فرشته‌ها و ابليس دستور سجده و خضوع داد كه ﴿اسْجُدُوا لآِدَمَ﴾ [2] فرشته‌ها سجده كردند و ابليس سجده نكرد و به عداوت با انسان پرداخت گفت: ﴿لَأَحْتَنِكَنَّ ذُرِّيَّتَهُ﴾ [3] فرشتگان كه سجده كردند در خدمت انسان كامل تلاش و كوشش كرده و مي‌كنند شيطان كه سجده نكرد به عداوت با انسان پرداخت و سعي كرد كه اگر خود انسان كامل در دسترس او نبود هدف او پياده نشود آنچه در سورهٴ «حج» آمده اين است كه هيچ پيامبر و هيچ رسول و نبيّ‌اي تمنّي هدايت مردم را نداشت مگر اينكه وقتي تمنّي كرد جامعه را هدايت كند ﴿أَلْقَي الشَّيْطَانُ فِي أُمْنِيَّتِهِ﴾ [4] نمي‌گذارد كه انبيا به مقصدشان برسند توده مردم را رهزني مي‌كند درباره انبيا و اوليا گرچه رهزني مقدور او نيست ولي نمي‌گذارد كه هدف والاي آنها در دعوا و دعوت، پياده شود اين عداوت شيطان است نسبت به انبيا و اوليا از يك سو, نسبت به جامعه از سوي ديگر يعني او هم دشمن تابع است هم دشمن متبوع, هم دشمن رهبر است هم دشمن راهرو; اين فهرست عناصر محوري خلقت.

همين نقشه درباره انسان تعبيه شده است خدا وقتي انسان را مي‌آفريند بدن او را كه به تسويه رساند ﴿نَفَخْتُ فِيهِ مِن رُوحِي﴾ [5] را انشا كرد روحي كه مدبّر او و مدير او باشد به اين بدن داد او را انسان كرد به اين روح, نيروهاي فراوان داد قواي ادراكي داد قواي تحريكي داد قوايي كه متولّي انديشه‌اند داد قوايي كه متولّي انگيزه‌اند داد اين روح را با الهام الهي از فجور و تقوا باخبر كرد ﴿فَأَلْهَمَهَا فُجُورَهَا وَتَقْوَاهَا﴾ [6] بعد از اينكه فجور و تقوا را به فطرت انسان داد كه ﴿فِطْرَتَ اللَّهِ الَّتِي فَطَرَ النَّاسَ عَلَيْهَا﴾ به همه نيروهاي ادراكي و تحريكيِ او و نيروهاي متولّي انديشه و نيروهاي متولّي انگيزه و مجاري ادراكي و مجاري تحريكي دستور داد در پيشگاه اين فطرت خضوع كنند و مطابق اين فطرت عمل كنند چون ﴿فِطْرَتَ اللَّهِ الَّتِي فَطَرَ النَّاسَ عَلَيْهَا لاَ تَبْدِيلَ لِخَلْقِ اللَّهِ﴾ [7] در برابر اين دستور, خود عقل و نيروهاي زيرمجموعه عقل اطاعت كردند و مطابق با فطرت حركت مي‌كنند فطرت را نمي‌رنجانند رهزني نمي‌كنند در مقابل فطرت نمي‌ايستند مطابق فطرت حركت مي‌كنند نيروي شهوت و غضب از يك سو, وهم و خيال از سوي ديگر آنهايي كه هدايت عقل نظر را در انديشه نمي‌پذيرند رهنمود عقل عمل را در انگيزه نمي‌پذيرند اينها در برابر فطرت مي‌ايستند و مقاومت مي‌كنند اين جنگ دروني شروع مي‌شود به نام جهاد اوسط در برابر جنگ بيروني كه جهاد اصغر است. اين سجده كردن عقل و نيروهاي زيرمجموعه او در برابر فطرت و امتناع و استكبار شهوت و غضبِ سركش يا وهم و خيالِ سركش كه تحت رهبري عقل نظر يا عقل عمل نيستند و هرگز در برابر فطرت خضوع نمي‌كنند در داخل هست.
عارف كسي است كه اين صحنه داخل و خارج را خوب تشخيص مي‌دهد علاج داخل و خارج را خوب تشخيص مي‌دهد در درون خود فطرت را حاكم مي‌كند خليفةالله مي‌كند نيروهاي سركش را رام مي‌كند و طبق رهنمود علوي(صلوات الله و سلامه عليه) كه در ايام ولايت و غدير آن حضرتيم كه فرمود: «هِي نَفْسِي أَرُوْضُهَا بِالتَّقْوَي»,[8] رائض نفس خود است رياضت‌كش است تمرين‌دهنده است و قوا را نرم مي‌كند كه قواي نرم‌شده در برابر فطرت, تمرّد و سركشي نداشته باشند جهان خارج را هم اين‌چنين مي‌فهمد و اداره مي‌كند, جهان داخل را اين‌چنين مي‌فهمد و اداره مي‌كند. عارف كسي است كه اين معاني را بعد از فهميدن بيابد اين راه‌ها را بعد از فهميدن برود و به راه بسنده نكند زادراه تهيه كند راه را به پايان برساند وقتي راه را به پايان رساند به مقصد رسيد از آن به بعد ديگر سخن از راه نيست :
از باده, مغز تر كن و آن يار نغز جو تا سر رود به سر رو و تا پا به پا بپو [9]
وقتي به مقصد رسيد از آن به بعد مي‌كوشد كه با مقصود، ديدار داشته باشد مقصد را در سايه شهود مقصود مزيّن كند.
مرحوم آيت الله آقاسيّدعلي قاضي(رضوان الله تعالي عليه) آن طوري كه مشايخ ما مرحوم علامه طباطبايي و مرحوم آقا شيخ محمدتقي آملي كه از نزديك خدمتشان مشرّف شديم و اين بزرگواران محضر آن بزرگوار را ادراك كردند و تتلمذ كردند و تلقّي كردند مي‌فرمودند اين راه‌ها را خوب شناخت هم راه را هم مقصد را هم مقصود را.
بيان ذلك اين است كه ما سه بخش داريم كه هر كدام از اين بخش‌هاي سه‌گانه به دو شعبه فرعي تبديل مي‌شود يك بخش اخلاق داريم يك بخش عرفان شهودي داريم يك بخش عرفان وجودي داريم همه اينها حساب‌شده است مرزهاي اينها جداست اخلاق غير از عرفان شهودي است اخلاق و عرفان شهودي غير از عرفان وجودي هستند .
اخلاق اين است كه انسان تلاش و كوشش مي‌كند با تقوا بشود زاهد و عابد بشود عادل بشود فرار از دوزخ كند شوق به بهشت داشته باشد اهل سعادت باشد اين حرف‌ها را مي‌فهمد, باور مي‌كند, مطابق اينها عمل مي‌كند اين مرز اخلاق است. خود اين اخلاق دو قسمت فرعي دارد يكي اخلاق نظري , يكي اخلاق عملي ; اخلاق نظري بررسي كردن, مطالعه كردن, درس گفتن و درس خواندن و مباحثه كردن همين كتاب‌هاي نظري است كه از ديرزمان نوشته شده بود فارسي و عربي تا به عصرهاي متأخّر رسيد به جامع‌السعادات نراقي رسيد و مانند آن اين اخلاق نظري است . اخلاق عملي اين است كه انسان وارد صحنه عمل مي‌شود اين مراحل را يكي پس از ديگري طي مي‌كند تا مي‌شود متخلِّق به اخلاق الهي. اين شخص در راه است يعني زادراه تهيه مي‌كند وقتي گفتند: ﴿تَزَوَّدُوا فَإِنَّ خَيْرَ الزَّادِ التَّقْوَي﴾ [10] يعني در راه هستي; راه, زاد مي‌طلبد وقتي انسان به مقصد رسيد ديگر سخن از زاد نيست . تقوا در آنجا معناي خاصّ خود را دارد اگر مي‌بينيد بزرگاني اين حرف را گفتند تا نوبت به حكيم سبزواري رسيد .
فرمود : تقوا سه قسم است تقواي عام , تقواي خاص , تقواي اخص [11] براي آن است كه ما سه بخش داريم اخلاق داريم, عرفان شهودي داريم, عرفان وجودي;
تقواي عام براي اخلاق است . تقواي خاص براي عرفان شهودي است . تقواي اخص براي عرفان وجودي است . بنابراين اخلاق دو شعبه دارد اخلاق نظري كه همين كتاب‌هايي است كه نوشته شده و اخلاق عملي اين است كه كسي سير و سلوك بكند وارسته باشد و متّقي بشود. عرفان سخن از اخلاق نمي‌گويد بالاتر از اخلاق است بخش دوم است سخن از فهميدن و رفتن نيست سخن از ديدن و به مقصد رسيدن است . شهود, براي عرفان است . فرق اخلاق و عرفان اين است كه او مي‌خواهد بفهمد و آدم خوب بشود اين آدم خوبي است مي‌كوشد كه ببيند, در اخلاق جهاد اوسط است كه بين عقل است و نفس, در عرفان جهاد اكبر است كه بين عقل است و قلب, عقل مي‌گويد من مي‌خواهم بفهمم ديدن سخت است قلب مي‌گويد از فهميدن كاري ساخته نيست بايد ديد شما مي‌خواهيد مفاهيم نظري و پيچيده را با مفاهيم بديهي حل كنيد كار فلسفه اين است كار اخلاق اين است كار منطق اين است كار كلام اين است كه با مطالب بديهي, مطالب نظري را حل مي‌كنيد وقتي اين را باز كرديد معنايش آن است كه آن مفاهيم نظري را با مفاهيم بديهي حل مي‌كنيد آن قضاياي نظري را با قضاياي بديهي حل مي‌كنيد آن مقدّمات نظري را با مقدّمات بديهي حل مي‌كنيد همه اينها مفهوم است با مفهوم مي‌خواهيد مفهوم ديگر را حل كنيد:
آفتِ ادراك آن قال است و حال خون به خون شستن محال است و محال [12]
مفهوم نظري را بايد با مصداق حل كرد نه با مفهوم بديهي, خون را با خون نمي‌شود پاك كرد مفهوم نظري, خون است مفهوم بديهي, خون است با خوني مي‌خواهيم خوني را پاك كنيم اين شدني نيست اگر كسي خواست معناي عسل را بفهمد نمي‌شود براي او تعريف كرد كه كندويي هست و زنبوري هست و گُلي هست و تغذيه‌اي هست و تبديل هست و يك مادّه شيرين توليد كردن است همه اينها الفاظ است و مفهوم ولي هيچ كدام دهن را شيرين نمي‌كند اگر كسي خواست عسل را بفهمد بايد بچشد اگر كسي خواست جهنم را بفهمد بايد ببيند به اين آيات برسد كه ﴿كَلاَّ لَوْ تَعْلَمُونَ عِلْمَ الْيَقِينِ ٭ لَتَرَوُنَّ الْجَحِيمَ﴾ ديدن, هنر است نه فهميدن, اگر گفته شد:
خود هنر دان ديدن آتش عيان ني گپ دلّ علي النار الدخان[13]
همين است دو مطلبي كه اين بزرگوار گفته است يكي اين است كه «خون به خون شستن محال است و محال» و يكي اينكه :
خود هنر دان ديدن آتش عيان ني گپ دلّ علي النار الدخان
آن كسي كه در فنّ اخلاق مي‌كوشد در فنّ فلسفه مي‌كوشد در فنّ كلام مي‌كوشد او گپ مي‌زند مي‌گويد بهشت هست حق هم با اوست, ادّله‌اي هم اقامه مي‌كند اعم از آيات و روايات و دليل عقلي; حق با اوست اينها حق است «ممّا لا ريب فيه» است ولي انسان اينها را از راه فهم باور مي‌كند نه از راه ديدن. آنكه در خطبه نوراني علوي(صلوات الله و سلامه عليه) آمده است «فَهُمْ وَ الْجَنَّةُ كَمَنْ قَدْرَآهَا» [14] اين تازه مقام «كأنّ» است .
بالاتر از اين مقام «أنّ» است كه خود حضرت فرمود: «لو كُشف الغطاء ما ازددت يقينا» [15] چه اينكه درباره توحيد فرمود: «ما كنتُ أعبد ربّاً لم أره» .[16] از اخلاق كه گذشتيم از زادراه كه گذشتيم به مقصد مي‌رسيم وقتي به مقصد رسيديم دو عرفان آنجا حضور دارد يكي عرفان شهودي يكي عرفان وجودي, عرفان شهودي اين است كه «رسد آدمي به جايي كه به جز خدا نبيند» [17] اين وحدت شهود است او فقط خدا را مي‌بيند غير خدا را نمي‌بيند اما غير خدا هست يا نيست اگر هست چگونه در برابر حقيقت نامتناهي وجود دارد, اينها مقدور او نيست اين فقط وحدت شهود است اما غير خدا چيزي در عالَم هست يا نيست او نمي‌بيند اين هم يك سلسله حرف‌هاي نظري دارد كه اين عرفان شهودي را تبيين مي‌كند . يك سلسله سير و سلوك عملي دارد كه اين عرفان شهودي را از علم به عين آمد و از گوش به آغوش به شهود مي‌رساند.
بالاتر از اينها عرفان وجودي است . عرفان وجودي به همان وحدت وجود برمي‌گردد كه حقيقت ذات اقدس الهي نامتناهي است . چون نامتناهي است وجود غير، محال است چون وجود غير محال است كلّ جهان برمي‌گردد مي‌شود آيت او. همان بيان نوراني امام رضا(صلوات الله و سلامه عليه) كه در كتاب قيّم توحيد صدوق آمده در باب ذكر مجلس الرضا كه حضرت فرمود : نه خدا در خلق است كه اين محال است نه خلق در خداست كه اين محال است خدا وجود دارد و لاغير و آنچه به نام سماوات و ارضين و فرشته‌ها و انسان و غير انسان است صوَر مرآتيه‌اند [18] انسان در آينه نيست آينه در انسان نيست ولي صورت مرآتيه آينه, آيت انسان است جهان صورت مرآتيه حق است حلول محال است اتّحاد محال است به همان دليلي كه شاخص در آينه نيست آينه در شاخص نيست اين مي‌شود وحدت وجود .
البته اين ترجمه است اصلش راه طولاني و درازي دارد سال‌ها درس خواندن لازم است اينها فقط فهرست است ترجمه است ترجمه يعني ترجمه مبادا كسي خيال كند كه وحدت وجود با اين ترجمه حل مي‌شود بنابراين امور شش‌گانه مرزش مشخص شد اخلاق نظري داريم اخلاق عملي, عرفان نظريِ شهودي داريم عرفان عمليِ شهودي, عرفان نظري وجودي داريم عرفان عملي وجودي. آن را مي‌شود گفت كه «رسد آدمي به جايي كه به جز خدا نبيند» اما شهودِ وحدت وجود مستحيل است براي اينكه آن مفهوم كه نيست, مي‌شود حقيقت, حقيقت هم بسيط محض است هيچ قسمي از اقسام تركيب هفت, هشت‌گانه مصوّر در فلسفه در حقيقت بسيط راه ندارد اگر بسيط به هيچ وجه تجزيه‌پذير نيست نمي‌شود گفت:
آب دريا را اگر نتوان كشيد هم به قدر تشنگي بايد چشيد [19]
براي اينكه اين مثال با ممثّل فرق مي‌كند اقيانوس مركب است صدرش غير از ذيل است سطحش غير از عمق است ساحلش غير از سطح است انسان مي‌شود از گوشه‌اي آب بگيرد از گوشه‌هاي ديگر بي‌خبر باشد ولي ذات اقدس الهي بسيط محض است جزء ندارد ماده و صورت ندارد صدر و ذيل ندارد اول و آخرش يكي است چنين حقيقتي قابل تجزيه نيست تا انسان بگويد هر كسي به اندازه خود خدا را مي‌شناسد يا كل يا هيچ, چون كل مستحيل است پس هيچ! لذا سيدناالاستاد امام(رضوان الله عليه) در همان فرمايشاتشان در بحث‌هاي عرفاني مي‌فرمايند شهود حقيقت محض الهي مستحيل است, براي انبيا و اوليا مستحيل است چه رسد بر ديگران[20] اين نه معروف هيچ پيامبري است نه معبود هيچ پيامبري و نه مشهود هيچ پيامبري اما ما الله را خوب مي‌فهميم (يعني ذات مُستجمِع جميع صفات و كمالات را) اين جوشن كبير را خوب مي‌فهميم مي‌گوييم ذاتي كه همه اينها را داراست و به تعبير كتاب قيّم توحيد اگر اين را از بشر بگيريد «لكان التوحيد عنا مرتفعا» [21] كه وجود مبارك حضرت فرمود ما همين مقداري كه مي‌فهميم مكلّفيم, مي‌گوييم اين الفاظ, مفاهيمي دارد اين مفاهيم, مصداق خارجي دارد ما با مصداق خارجي كار داريم و او را مي‌شناسيم و او را عبادت مي‌كنيم و از او كمك مي‌خواهيم و به سوي او برمي‌گرديم همين! اما او را بخواهيم مشاهده كنيم مقدور ما نيست.
غرض آن است كه اين فقيه متألّه اين آيت عظماي حق اين آيت الله, آيت الحق, مرحوم آقاسيّدعلي قاضي(رضوان الله عليه) در اين مسير قدم برداشتند هم استاد بخش‌هاي نظري بودند هم رهرو بخش‌هاي عملي تا آنجا كه مقدور بود هرگز خون را به خون نشستند كه كار فيلسوف و متكلّم است خون را با آب شستند با كوثر شستند هنيئاً له و طوبي له و حُسن مآب.
[1]. سورهٴ بقره, آيهٴ 31.
[2]. سورهٴ بقره, آيهٴ 34.
[3]. سورهٴ اسراء, آيهٴ 62.
[4]. سورهٴ حج, آيهٴ 52.
[5]. سورهٴ حجر, آيهٴ 29; سورهٴ ص, آيهٴ 72.
[6]. سورهٴ شمس, آيهٴ 8.
[7]. سورهٴ روم, آيهٴ 30.
[8]. نهج‌البلاغه, نامه 45.
[9]. ديوان ملا هادي سبزواري, غزل 150.
[10]. سورهٴ بقره, آيهٴ 197.
[11]. شرح المنظومه, ج5, ص378.
[12]. مثنوي معنوي, دفتر سوم, بخش 226.
[13]. مثنوي معنوي, دفتر ششم, بخش 83.
[14]. نهج‌البلاغه, خطبه 193.
[15]. غررالحكم و دررالكلم, ص119, ح2086.
[16]. الكافي, ج1, ص98 و 138.
[17]. مواعظ سعدي, غزل 16.
[18]. التوحيد (شيخ صدوق), ص434 و 435.
[19] . مثنوي معنوي, دفتر ششم.
[20] . مصباح الهداية(امام خمينی)، ص13.
[21]. الكافي, ج1, ص84; التوحيد (شيخ صدوق), ص245.
ارسال ایمیل به این کاربر یافتن تمامی ارسال های این کاربر
نقل قول این ارسال در صفحه جدید
 تقدیر و تشکر از مطلب توسط: Hadith ، joseffist ، حضرت عشق
۱۰:۱۵, ۱۶/خرداد/۹۲
شماره ارسال: #5
آواتار
امام خمینی (رحمة الله علیه):
« قاضی کوهی بود از عظمت و مقام توحید. »

علامه طباطبائی (رحمة الله علیه):
« ما هر چه داریم از مرحوم قاضی داریم. »
« مرحوم قاضی در تفسیر قرآن کریم ید طولایی داشت و این سبک تفسیر آیه به آیه را ایشان به ما تعلم داد و ما در تفسیر از مسیر و روش ایشان پیروی می کنیم. و در فهم معانی روایات وارده از ائمه معصومین(علیه السلام) ذهن بسیار باز و روشنی داشتند و ما طریقه فهم احادیث را که "فقه الحدیث" گویند از ایشان آموختیم. »

آیت الله سید عبدالکریم کشمیری(رحمة الله علیه):
« او مردی الهی و ملکوتی بود، اهل این زمین نبود، ما هر هم و غمی از امور دنیا و معنویات داشتیم وقتی پیش آقای قاضی می رفتیم برطرف می شد. »
« توکلش بر خدا قوی بود و ضمیر را می خواند، منزوی از خلق بود و سجده یونسیه را زیاد انجام می داد و به فنای فی الله رسیده بود. »
« رفیقش، خدا بود اگر با افرادی همانند آیت الله سید جمال گلپایگانی و امثال این بزرگان رفت و آمد داشت نه از باب رفاقت سلوکی بلکه از جهت آشنایی بود. »
علامه حسن زاده آملی:
« ایشان از اعجوبه های دهر بود. »

آیت الله کاشانی ( شاگرد):
« قاضی خدایی، محض بود. »
« قاضی را باید دید، با این حرف ها قاضی، قاضی نمی شود. »

آیت الله علی اکبر مرندی ( شاگرد):
« قاضی توحید مجسم و فانی در توحید بود. »
روزی از خدمت آیت الله مرندی سوال کردم آیت الله میرزا علی آقا قاضی چطور بودند؟ ایشان فرمود: آقای قاضی بسیار صبور بودند.
حلال خدا را، حلال و حرام خدا را، حرام می دانستند.
این مقام بسیار بزرگ است که انسان از مرز شرع خارج نشود و تعبد کامل در برابر شرع داشته باشد حتی ظواهر آن را آنطور که شرع فرموده رعایت کامل نماید. سپس ایشان فرمودند: آقای قاضی توحید مجسم بودند. فانی در توحید بودند. شانزده سال شب و روز در خدمت ایشان بودم.

آقا سید هاشم حداد(رحمة الله علیه):
« از صدر اسلام تا کنون عارفی به جامعیت مرحوم قاضی نیامده است. »
« مرحوم آقا یک عالمی بود که از جهت فقاهت بی نظیر بود. از جهت فهم روایت و حدیث بی نظیر بود. از جهت تفسیر و علوم قرآنی بی نظیر بود. از جهت ادبیات عرب و لغت و فصاحت بی نظیر بود. »

آیت الله خویی(رحمة الله علیه):
آیت الله حسینی همدانی نقل میکنند:
پس از مجلس ترحیم آقای قاضی، حاج آقا حسن قمی از آقای خویی پرسیدند: آقای قاضی از نظر مقامات معنوی چگونه بود؟
آقای خویی در جواب فرمودند:
« اگر آن چه که ما از مرحوم آیت الله قاضی طباطبایی دیدیم، نزد خداوند متعال حقیقت داشته باشد او آسمان است و شما زمین و اگر حقیقت نداشته باشد عکس است. »

یکی از مخالفان:
« من سفر بسیار کرده ام، با بزرگان عالم اسلام بسیار نشسته ام و از احوال بسیاری از آنان بالمشاهده آگاهم اما حقیقتا هیچ کس را چون آقای قاضی تا بدین حد مقید به آداب شرع ندیده ام. »


منبع
ارسال ایمیل به این کاربر یافتن تمامی ارسال های این کاربر
نقل قول این ارسال در صفحه جدید
 تقدیر و تشکر از مطلب توسط: محمدهادی ، وحید110 ، ilidin ، joseffist ، MohamadHossein ، حسن.س. ، شیدا ، منادی حق ، سید ابراهیم ، سید هادی ، Islam ، حضرت عشق
۲۳:۵۵, ۱۷/خرداد/۹۲
شماره ارسال: #6
آواتار
مرحوم سید هاشم حداد می گفت: در قیام و قعود، در تغییر از حالتی به حالت دیگر، خیلی کلمه صاحب الزمان را بر زبانشان جاري می کردند. و وقتی شاگردانش از او می پرسند آیا شما خدمت حضرت ولی عصر (عجل الله تعالی فرجه الشریف) شرفیاب شده اید می گوید: کور است چشمی که صبح از خواب بیدار شود و در اولین نظر نگاهش به امام زمان(عجل الله تعالی فرجه الشریف) نیافت


روزي آقاي قاضی یکی از شاگردانش را می بیند که روز به روز رنگش زرد و لاغرتر می شود. از ایشان می پرسد که چکار می کنی که این طور می شوي؟ جواب می دهد هر شب یک ختم قرآن می کنم و تقریباً خواب ندارم. ایشان می فرماید: از امشب فکر کن من در مقابلت نشسته ام و بخوان. آن شخص فردا آمد و گفت: بیشتر از یک جزء نتوانستم بخوانم. بعد از چند روز می فرماید که : خیال کن در مقابل امام زمان می خوانی یا پیغمبر - ص - یا علی علیه السلام و بعد از چند روز می فرماید که هر چه کردم نتوانستم بیش از یک حزب بخوانم. فردا آمد و گفت: خیال کن در مقابل خدا می خوانی می گویند آن جوان از اول قرآن شروع نموده بود و در ایاك نعبد وایاك نستعین مانده بود و همان شب از دنیا رفت.



می فرمود :دو سه روز است در این فکرم که اگر در بهشت نگذارند ما نماز بخوانیم چه بکنیم و به شاگردان خود نیز می گوید: درحال نماز یا ذکر و عبادت در برابر زیباي مطلق و جمال جمیل الهی هر چه دیدید و شنیدید، شما را مشغول نکند و مبادا به بهانه بهشت از بهشت آفرین غافل شوید.
یافتن تمامی ارسال های این کاربر
نقل قول این ارسال در صفحه جدید
 تقدیر و تشکر از مطلب توسط: حسن.س. ، شیدا ، منادی حق ، joseffist ، سید ابراهیم ، sajad0511 ، بیداری12
۱۱:۲۶, ۱۸/خرداد/۹۲
شماره ارسال: #7
آواتار
(۱۷/خرداد/۹۲ ۲۳:۵۵)MohamadHossein نوشته است:  روزي آقاي قاضی یکی از شاگردانش را می بیند که روز به روز رنگش زرد و لاغرتر می شود. از ایشان می پرسد که چکار می کنی که این طور می شوي؟ جواب می دهد هر شب یک ختم قرآن می کنم و تقریباً خواب ندارم. ایشان می فرماید: از امشب فکر کن من در مقابلت نشسته ام و بخوان. آن شخص فردا آمد و گفت: بیشتر از یک جزء نتوانستم بخوانم. بعد از چند روز می فرماید که : خیال کن در مقابل امام زمان می خوانی یا پیغمبر - ص - یا علی علیه السلام و بعد از چند روز می فرماید که هر چه کردم نتوانستم بیش از یک حزب بخوانم. فردا آمد و گفت: خیال کن در مقابل خدا می خوانی می گویند آن جوان از اول قرآن شروع نموده بود و در ایاك نعبد وایاك نستعین مانده بود و همان شب از دنیا رفت.
البته این قضیه برای خود اقای قاضی رحمه الله علیه اتفاق نیفتاده است بلکه ایشان این قضیه را نقل کرده اند که یکی از شیخ های گذشته این اتفاق برایش افتاده است.
ارسال ایمیل به این کاربر یافتن تمامی ارسال های این کاربر
نقل قول این ارسال در صفحه جدید
۱۲:۱۳, ۱۸/خرداد/۹۲
شماره ارسال: #8
آواتار
بسم الله الرحمن الرحیم

توصیه میکنم این مجموعه را گوش کنید

http://snd1.tebyan.net/1389/08/176805.mp3

http://snd1.tebyan.net/1389/08/276804.mp3

http://snd1.tebyan.net/1389/08/376803.mp3
یافتن تمامی ارسال های این کاربر
نقل قول این ارسال در صفحه جدید
 تقدیر و تشکر از مطلب توسط: MohamadHossein
۱۶:۴۶, ۱۸/خرداد/۹۲
شماره ارسال: #9
آواتار
برادر عزیز آقا سجاد
مطالب ذکر شده را از کتابی که مربوط به آیت الله قاضی خوانده بودم نقل کردم ، اما بر اساس نکته شما بازهم جستجو کردم و در سایت های مختلف از جمله سایت شهید آوینی هم نقل این مطلب از حضرت آیت الله قاضی پیدا کردم(http://www.aviny.com/bozorgan/ghazi/Sire...tgiri.aspx).

التماس دعا
یافتن تمامی ارسال های این کاربر
نقل قول این ارسال در صفحه جدید
ارسال پاسخ  به روز آوری


[-]
کاربرانی که این موضوع را مشاهده می کنند:
1 میهمان

[-]
موضوعات مشابه ...
موضوع: نویسنده پاسخ: مشاهده: آخرین ارسال
  در محضر آیت الله سید علی قاضی(رحمة الله علیه) عبدالرحمن 14 9,015 ۱/شهریور/۹۵ ۱۷:۴۹
آخرین ارسال: ماحی
  در محضر حاج محمد اسماعیل دولابی (رحمة الله علیه) Hadith 222 94,172 ۷/فروردین/۹۵ ۱۳:۳۰
آخرین ارسال: سدرة المنتهی
  سخنان آیت الله بهجت (رضوان الله علیه) Agha sayyed 315 127,985 ۳/تیر/۹۴ ۱۴:۴۶
آخرین ارسال: saloomeh
  زندگانی آیت الله سید علی قاضی رحمه الله علیه آوا 14 4,636 ۳۰/اردیبهشت/۹۴ ۱۵:۱۹
آخرین ارسال: آوا
  خاطراتی از آیت الله بهجت (رضوان الله علیه) ترنم 18 8,221 ۱۱/فروردین/۹۴ ۹:۰۹
آخرین ارسال: رضوانه
  به یاد آیت‌الله نخودکی اصفهانی(رحمة الله علیه) علمدار133 9 5,866 ۱۷/آذر/۹۳ ۱۳:۲۸
آخرین ارسال: یاوران مهدی
  آیت الله آقا مصطفی خمینی (رحمة الله علیه) Agha sayyed 1 2,157 ۲۸/آبان/۹۲ ۱۹:۱۹
آخرین ارسال: عبدالرحمن

پرش در بین بخشها:


بالا