کانال بیداری اندیشه در سروش کانال بیداری اندیشه در تلگرام



ارسال پاسخ  به روز آوری
 
رتبه به موضوع
  • 3 رای - 5 میانگین
  • 1
  • 2
  • 3
  • 4
  • 5
ابوتراب عليه السلام
۲:۱۵, ۱۹/دی/۹۱ (آخرین ویرایش ارسال: ۲۸/اسفند/۹۱ ۲۲:۱۱ توسط علی 110.)
شماره ارسال: #1
آواتار
بسم الله الرحمن الرحیم
سلام
• ابوتراب (علیه السلام)
موضوع: ابوتراب در قرآن
کلمات کليدي: ابوتراب، کافر



«وَ یَقُولُ الْکَافِرُ یَــلَیْتَنِى کُنتُ تُرَابَا [1]

؛ و کافر مى گوید: اى کاش من خاک بودم!»



معناى «یــلَیتَنى کُنتُ تُربا» این است که: اى کاش از مرحله خاک فراتر نمى رفتم و آفریده نمى شدم و یا اى کاش پس از آن که انسان شدم و مردم، هرگز پس از مردن و خاک شدن، زندگى تازه اى در رستاخیز نمى یافتم ؛ [2]

امّا از آن جا که براى قرآن بطن هایى است، شاید بشود گفت یک بطن عمیق آیه همین باشد که مراد از «یــلَیتَنى کُنتُ تُربا» اشاره به شیعیان علی بن ابیطالب علیه السلام و ولایت آن حضرت باشد. مؤید این مطلب روایت ذیل است:


« عبایة بن ربعی مى گوید
به عبدالله بن عباس گفتم:
چرا پیغمبر اکرم صلی الله علیه و آله و سلّم کنیه علی علیه السلام را ابوتراب نها؟
عبدالله گفت:
براى این که علی علیه السلام بعد از رسول، صاحب زمین و حجت خداوند بر اهل زمین است
و بقا و آرامش زمین به خاطر وجود اوست،
و من از رسول خدا صلی الله علیه و آله و سلّم شنیدم که مى فرمود:
«زمانى که قیامت شود و کافر، ثواب و سعادت و کرامتى را که خداوند براى شیعه علی علیه السلام مهیا کرده ببیند، مى گوید:

«یَــلَیْتَنِى کُنتُ تُرَ بَاً اَىْ مِنْ شیعَةِ عَلِىٍّ

، وَ ذلِکَ قُولُ اللّهِ عَزَّوَجَلّ: «وَیَقُولَ الکافِرُ یا لَیْتَنى کُنْتُ تراباً»
یعنى اى کاش از شیعیان علی مى بودم [3] و این است سخن خداوند که مى فرماید: «کافر مى گوید: اى کاش خاک بودم»

در روایت دیگرى از امام صادق علیه السلام نقل شده است که در تفسیر این آیه مى فرماید:
«یَعنى عَلَوِیّاً یُوالى اَباتُراب»
کافر در روز قیامت مى گوید:
اى کاش علوى بودم و اباتراب را دوست داشتم.» [4]

________________________________________________________

پی نوشت:

[1]. سوره نباء، آیه 40.
[2]. تفسیر المیزان ; تفسیر روح المعانى ; تفسیر کبیر، ذیل آیه آخر سوره نبأ.
[3]. برهان، محدّث بحرانى، ج 5، ص 572، ح 4 ; معانى الاخبار، شیخ صدوق، ص 120.
[4]. تأویل الایات الظاهرة، سید شرف الدین حسینى استرآبادى، ص 736.


نوشته شده توسط طه حسن زاده در روز چهارشنبه 1391/5/11 ساعت 17:50

نقل از http://aboutorab.com/page.php?pid=204&id=1359
یافتن تمامی ارسال های این کاربر
نقل قول این ارسال در صفحه جدید
 تقدیر و تشکر از مطلب توسط: علی 110 ، مرغ باغ ملکوت ، حفیظ ، ali.khm ، Havbb 110 ، وحید110 ، heaven ، در جستجوی سختی ، عبدالرحمن ، رهگذر. ، شهیدطیبه واعظی ، mahdy30na ، آفتاب ، حضرت عشق

آغاز صفحه 5 (پست فوق، اولین پست این موضوع می باشد)
۱۲:۵۵, ۲۸/تیر/۹۳ (آخرین ویرایش ارسال: ۲۸/تیر/۹۳ ۱۳:۰۱ توسط محمدهادی.)
شماره ارسال: #41
آواتار
امروز که روز بیست و یکمه اجازه بدید روضه شیخ مفید را نقل کنم. ایشون در مجلس چهل و دوم‏ امالی نقل می کنه:

اصبغ بن نباته عبدى گويد: چون ابن ملجم بر امير المؤمنين على بن ابى طالب (علیه السلام) ضربت زد ما چند نفر از ياران، من و حارث (بن عبد اللَّه اعور) و سويد بن غفله و گروهى ديگر صبح زود بديدن آن حضرت رفتيم، بر در خانه نشستيم و صداى گريه از خانه شنيديم و ما نيز گريستيم، امام حسن مجتبى (علیه السلام) از خانه بيرون آمد و فرمود: امير المؤمنين (علیه السلام) مى‏فرمايد: به خانه‏هاى خود برويد.

بجز من همه رفتند، و صداى گريه و ناله از منزل آن حضرت بلند شد و من نيز گريه كردم، امام حسن (علیه السلام) بيرون آمد و فرمود: مگر نگفتم برويد؟ عرضكردم:

نه، بخدا سوگند اى پسر رسول خدا نفسم با من يارى نمى‏كند و پاهايم بار تنم را نمى‏كشد كه بروم جز اينكه امير المؤمنين صلوات اللَّه عليه را ببينم. حضرت اندكى درنگ كرد و درون خانه رفت، چيزى نگذشت كه بيرون آمد و بمن فرمود: داخل شو، پس بر امير المؤمنين (علیه السلام) وارد شدم ديدم حضرت تكيه داده و دستمالى زرد به سر مبارك بسته، و از كثرت خونريزى رنگ چهره مباركش بقدرى زرد شده بود كه
نمى‏دانم صورت مباركش زردتر بود يا دستمالى كه بسر بسته بود،
خود را بروى حضرت انداختم و او را بوسيدم و گريستم. بمن فرمود: اصبغ! گريه مكن، بخدا سوگند به بهشت مى‏روم، عرضكردم: فدايت شوم بخدا سوگندمى‏دانم كه شما به بهشت مى‏رويد و همانا گريه من بخاطر آن است كه شما را از دست مى‏دهم اى امير المؤمنين. فدايت شوم يكى از احاديثى را كه از رسول خدا (صلّي اللَّه عليه و آله و سلّم) شنيده‏اى برايم بازگو كه من فكر كنم از اين روز به بعد ديگر نتوانم از شما حديثى بشنوم. فرمود: آرى اى اصبغ، روزى رسول خدا (صلّي اللَّه عليه و آله و سلّم) مرا فرا خواند و فرمود: اى على برو بمسجد من، سپس بر منبر بالا مى‏روى و مردم را سوى خود فرا مى‏خوانى، پس حمد و ثناى خدا- عزّ و جلّ- بجاى مى‏آورى و درود فراوان بر من مى‏فرستى آنگاه مى‏گوئى: اى مردم، من فرستاده رسول خدا بسوى شما هستم، و ايشان بشما مى‏فرمايد: «آگاه باشيد، لعنت خدا و لعنت فرشتگان مقرّب و پيامبران مرسل خداوند و لعنت من بر هر كس كه خود را به غير پدر خودش منتسب كند، يا خود را از آن غير صاحبان خود بداند، يا مزد كارگرى را كم گذارد و باو ستم روا دارد».

من بمسجد آن حضرت رفتم، حمد و ثناى الهى بجاى آوردم و درود فراوانى بر رسول خدا (صلّي اللَّه عليه و آله و سلّم) فرستادم، سپس گفتم: «اى مردم من فرستاده رسول خدا (صلّي اللَّه عليه و آله و سلّم) بسوى شما هستم، و ايشان بشما مى‏فرمايد: آگاه باشيد لعنت خدا و لعنت‏فرشتگان مقرّب و پيامبران مرسل خدا و لعنت من بر هر كس كه خود را به غير پدر خودش منتسب كند، يا خود را از آن غير صاحبان خود بداند، يا مزد مزدبرى را كم گذارد.» پس هيچ يك از مردم سخنى نگفت جز عمر بن خطّاب كه گفت: اى ابا الحسن پيام را رساندى ولى سخنى سربسته و بدون شرح و تفسير آوردى، گفتم:

برسول خدا (صلّي اللَّه عليه و آله و سلّم) مى‏گويم. پس خدمت پيامبر (صلّي اللَّه عليه و آله و سلّم) بازگشتم و داستان را بآن حضرت گزارش دادم. فرمود: بمسجدم باز گرد، و بر منبر رو و حمد و ثناى الهى بجاى آر و بر من درود فرست، سپس بگو: اى مردم ما چيزى براى شما نياوريم جز اينكه تأويل و تفسير آن را بنزد خود داريم. آگاه باشيد، منم پدر شما، آگاه باشيد منم مولا و صاحب اختيار شما، آگاه باشيد منم اجير و مزدبر شما.
ارسال ایمیل به این کاربر یافتن تمامی ارسال های این کاربر
نقل قول این ارسال در صفحه جدید
 تقدیر و تشکر از مطلب توسط: ali-0110 ، 135 ، آفتاب ، حضرت عشق
۱۴:۵۵, ۲۸/تیر/۹۳
شماره ارسال: #42
آواتار
دوستان حواستون این ایام خیلی جمع باشه

هرکی در خونه علی ع رو بزنه این زهراست س که درب رو باز میکنه


ارسال ایمیل به این کاربر یافتن تمامی ارسال های این کاربر
نقل قول این ارسال در صفحه جدید
 تقدیر و تشکر از مطلب توسط: محمدهادی ، ali-0110 ، 135 ، آفتاب ، حضرت عشق
۲۰:۳۸, ۲۸/شهریور/۹۳
شماره ارسال: #43
آواتار
به آسمان رود و کار آفتاب کند
فاضل بزرگوار سید جعفر مزارعى روایت کرده :
یکى از طلبه هاى حوزه باعظمت نجف از نظر معیشت در تنگنا و دشوارى غیر قابل تحملّى بود . روزى از روى شکایت و فشار روحى کنار ضریح مطهّر حضرت امیرالمؤمنین (علیه السلام)عرضه مى دارد : شما این لوسترهاى قیمتى و قندیل هاى بى بدیل را به چه سبب در حرم خود گذارده اید ، در حالى که من براى اداره امور معیشتم در تنگناى شدیدى هستم ؟!
شب امیرالمؤمنین (علیه السلام) را در خواب مى بیند که آن حضرت به او مى فرماید : اگر مى خواهى در نجف مجاور من باشى اینجا همین نان و ماست و فیجیل و فرش طلبگى است ، و اگر زندگى مادّى قابل توجّهى مى خواهى باید به هندوستان در شهر حیدرآباد دکن به خانه فلان کس مراجعه کنى ، چون حلقه به در زدى و صاحب خانه در را باز کرد به او بگو :
به آسمان رود و کار آفتاب کند .
پس از این خواب ، دوباره به حرم مطهّر مشرف مى شود و عرضه مى دارد : زندگى من اینجا پریشان و نابسامان است شما مرا به هندوستان حواله مى دهید !!بار دیگر حضرت را خواب مى بیند که مى فرماید : سخن همان است که گفتم ، اگر در جوار ما با این اوضاع مى توانى استقامت ورزى اقامت کن ، اگر نمى توانى باید به هندوستان به همان شهر بروى و خانه فلان راجه را سراغ بگیرى و به او بگویى :
به آسمان رود و کار آفتاب کند
از بیدار شدن و شب را به صبح رساندن ، کتاب ها و لوازم مختصرى که داشته به فروش مى رساند و اهل خیر هم با او مساعدت مى کنند تا خود را به هندوستان مى رساند و در شهر حیدرآباد سراغ خانه آن راجه را مى گیرد ، مردم از این که طلبه اى فقیر با چنان مردى ثروتمند و متمکن قصد ملاقات دارد ، تعجب مى کنند .
وقتى به در خانه آن راجه مى رسد در مى زند ، چون در را باز مى کنند مى بیند شخصى از پله هاى عمارت به زیر آمد ، طلبه وقتى با او روبرو مى شود مى گوید :
به آسمان رود و کار آفتاب کند
فوراً راجه پیش خدمت هایش را صدا مى زند و مى گوید : این طلبه را به داخل عمارت راهنمایى کنید و پس از پذیرایى از او تا رفع خستگى اش وى را به حمام ببرید و او را با لباس هاى فاخر و گران قیمت بپوشانید .
مراسم به صورتى نیکو انجام مى گیرد و طلبه در آن عمارت عالى تا فردا عصر پذیرایى مى شود . فردا دید محترمین شهر از طبقات مختلف چون اعیان و تجار و علما وارد شدند و هر کدام در آن سالن پر زینت در جاى مخصوص به خود قرار گرفتند ، از شخصى که کنار دستش بود ، پرسید : چه خبر است ؟
گفت : مجلس جشن عقد دختر صاحب خانه است . پیش خود گفت : وقتى به این خانواده وارد شدم که وسایل عیش براى آنان آماده است .
هنگامى که مجلس آراسته شد ، راجه به سالن درآمد ، همه به احترامش از جاى برخاستند و او نیز پس از احترام به مهمانان در جاى ویژه خود نشست .
آنگاه رو به اهل مجلس کرد و گفت : آقایان من نصف ثروت خود را که بالغ بر فلان مبلغ مى شود از نقد و مِلک و منزل و باغات و اغنام و اثاثیه به این طلبه که تازه از نجف اشرف بر من وارد شده مصالحه کردم ، و همه مى دانید که اولاد من منحصر به دو دختر است ، یکى از آنها را هم که از دیگرى زیباتر است براى او عقد مى بندم ، و شما اى عالمان دین ، هم اکنون صیغه عقد را جارى کنید .
چون صیغه جارى شد طلبه که در دریایى از شگفتى و حیرت فرو رفته بود ، پرسید : شرح این داستان چیست ؟
راجه گفت : من چند سال قبل قصد کردم در مدح امیرالمؤمنین (علیه السلام) شعرى بگویم ، یک مصراع گفتم و نتوانستم مصراع دیگر را بگویم ; به شعراى فارسى زبان هندوستان مراجعه کردم ، مصراع گفته شده آنها هم چندان مطلوب نبود ، به شعراى ایران مراجعه کردم ، مصراع آنان هم چندان چنگى به دل نمى زد ، پیش خود گفتم حتماً شعر من منظور نظر کیمیا اثر امیرالمؤمنین (علیه السلام)قرار نگرفته است ، لذا با خود نذر کردم اگر کسى پیدا شود و مصراع دوم این شعر را به صورتى مطلوب بگوید ، نصف دارایى ام را به او ببخشم و دختر زیباتر خود را به عقد او در آورم ، شما آمدید و مصراع دوم را گفتید ، دیدم از هر جهت این مصراع شما درست و کامل و تمام و با مصراع من هماهنگ است .
طلبه گفت : مصراع اول چه بود ؟
راجه گفت : من گفته بودم : به ذرّه گر نظر لطف بوتراب کند
طلبه گفت : مصراع دوم از من نیست ، بلکه لطف خود امیرالمؤمنین (علیه السلام) است . راجه سجده شکر کرد و خواند :
به ذرّه گر نظر لطف بوتراب کند *** به آسمان رود و کار آفتاب کند
منبع : کتاب عبرت آموز تالیف استاد شیخ حسین انصاریان
یافتن تمامی ارسال های این کاربر
نقل قول این ارسال در صفحه جدید
 تقدیر و تشکر از مطلب توسط: Eve ، aboutorab ، حضرت عشق
۹:۱۴, ۱۲/مهر/۹۳
شماره ارسال: #44
آواتار
[تصویر: IMAGE634897868256093750.jpg]


[b]یا ابوتراب

[/b]

[b]در آن دلی که یاد تو باشد گناه نیست
اعمال شیعیان تو آقا تباه نیست
ایل و تبار ما همگی نوکر تواند
هرکس که بنده ی تو نشد سر به راه نیست
هرشب به ذکر و یاد علی مست می شوم
این کلبِ آستان تو را جز تو شاه نیست
هرکس به مقتدا و امامی برد پناه
ما را به جز امیر نجف سرپناه نیست
گویم به آن کسی که سراغ بهشت رفت
اینجا بهشتِ ما به جز آن بارِگاه نیست
یکسال می شود حرمت را ندیده ام
حالم بدون یاد نجف رو به راه نیست
هرکس جوانیش شده وقف حسین تو
فردا به نزد فاطمه ات بی پناه نیست
(سروده شده از عبدالزهرا)[/b]

[/b]
یافتن تمامی ارسال های این کاربر
نقل قول این ارسال در صفحه جدید
 تقدیر و تشکر از مطلب توسط: آفتاب ، حضرت عشق
۲۳:۲۵, ۱۳/مهر/۹۳
شماره ارسال: #45
آواتار
ﯾﮏ ﻣﺪﺗﯽ ﻫﺴﺖ ﮐﻪ ﻣﺮﺩﻡ ﻫﻤﻪ ﻣﻠﯽ ﮔﺮﺍ ﺷﺪﻧﺪ ﻭ ﺑﺤﺚ ﺍﺯ ﮐﻮﺭﻭﺵ ﻣﯿﮑﻨﻨﺪ!
ﺍﻣﺎ ﺑﺎﯾﺪ ﺑﮕﻮﯾﻢ ﺍﯼ ﮐﻮﺭﻭﺵ ﺗﻮ ﺑﺮ ﺗﺨﺖ ﭘﺎﺩﺷﺎﻫﯽ ﺑﻮﺩﯼ ﮐﻪ ﺳﺮﺯﻣﯿﻦ ﻣﺎ ﺍﯾﺮﺍﻥ ﺭﺍ ﻓﺘﺢ ﮐﺮﺩﯼ ؛ ﺍﻣﺎ ا امیرالمومنین (علیه السلام) ﺑﺮ ﺗﺨﺖ ﭼﻮﺑﯽ ﺑﻮﺩ و ﺩﻝ ﻫﺎﯼ ﻣﺮﺩﻣﺎﻥ ﺳﺮﺯﻣﯿﻦ ﻣﺎﺭﺍ ﻓﺘﺢ ﮐﺮﺩ !

ﮐﻮﺭﻭﺵ ﺗﻮ ﺛﺮﻭﺗﻤﻨﺪ ﺗﺮﯾﻦ ﻣﺮﺩ ﺟﻬﺎﻥ ﺑﻮﺩﯼ ﻭ ﻣﯿﺒﺨﺸﯿﺪﯼ ؛ ﺍﻣﺎ امیرالمومنین (علیه السلام) ﺩﺭ ﺧﻠﯿﻔﮕﯽ ﻣﺎﻧﻨﺪ ﮐﺎﺭﮔﺮﯼ ﮐﺎﺭ ﻣﯿﮑﺮﺩ ﻭ ﭼﺎﻩ آﺏ ﻣﯿﺰﺩ ﻭ ﻣﯿﺒﺨﺸﯿﺪ !

ﺑﺎﯾﺪ ﺑﮕﻮﯾﻢ ﺗﻮ ﮔﺮﺳﻨﻪ ﻫﺎ ﺭﻭ ﺳﯿﺮ ﻣﯿﮑﺮﺩﯼ ﭼﻮﻥ ﺗﺎﺭﯾﺦ ﻣﯿﮕﻪ ﺗﻮ ﺳﯿﺮﺗﺮﯾﻦ ﺍﻧﺴﺎﻥ ﺍﻥ ﺯﻣﺎﻥ ﺑﻮﺩﯼ ؛ ﺍﻣﺎ امیرالمومنین (علیه السلام) ﮔﺮﺳﻨﻪ ﻣﯿﻤﺎﻧﺪ ﺗﺎ ﺩﯾﮕﺮﺍﻥ ﺭﺍ ﺳﯿﺮ ﮐﻨﺪ ....

افتخار ما به آریایی بودنمان نیست،افتخارما به شیعه امیرالمومنین (علیه السلام) بودنمان است...


[/b]

[تصویر: 528255_435722629836433_1255044843_n.jpg]
یافتن تمامی ارسال های این کاربر
نقل قول این ارسال در صفحه جدید
 تقدیر و تشکر از مطلب توسط: آفتاب ، حضرت عشق
۲۳:۴۷, ۱۳/مهر/۹۳
شماره ارسال: #46
آواتار
شیرش حلال آنکه مرا خاک پاش کرد
نانش حلال آنکه مرا مبتلاش کرد
هر آنچه می دهد کرمش کم نمی شود
باید کریم بلکه کرم را گداش کرد
پایم اگر به سمت جهنم نمی رود
دستم توسلی به ضریح عباش کرد
موسی و خضر و یوسف و عیسی به جای خود
هنگام مشکلات، نبی هم صداش کرد
تصویر اوست عکس تمام پیمبران
او را خداش آینه انبیاش کرد
کعبه برای آمدنش بود نه طواف
پس کعبه را برای قدومش بناش کرد
خیلی گره زدند به اسلام باز کرد
هر آنچه کرد پنجه مشکل گشاش کرد
در کودکی ش نیز علی مرد جنگ بود
پس ذوالفقار نیست اگر لافتی ش کرد
در آستان یک نخ عمامه سرش
باید تمام خلق جهان را فداش کرد
رد می شد از محله ی ما دلدل علی
افتاد سنگ زیر سم او، طلاش کرد
علي اكبر لطيفيان
ارسال ایمیل به این کاربر یافتن تمامی ارسال های این کاربر
نقل قول این ارسال در صفحه جدید
 تقدیر و تشکر از مطلب توسط: aboutorab ، آفتاب
۰:۴۹, ۱۴/مهر/۹۳
شماره ارسال: #47
آواتار
مالك بن ضمره گويد:

امير المؤمنين علىّ بن ابى طالب (علیه السلام) فرمود:
رسول خدا (صلّي اللَّه عليه و آله و سلّم) دست مرا گرفت و فرمود:
هر كس از اين پنج (انگشت ) تبعيّت فرمانبرى كند و با دوستى تو بميرد به پيمان خويش عمل نموده است ، و هر كس بميرد و تو را دشمن بدارد به مرگ جاهليّت مرده است (حالى كه عرب قبل از اسلام داشت و به خدا و رسول و شرايع دين الهى جاهل بود)، و نسبت به وظائف اسلامى مورد مؤ اخذه و حساب و كتاب قرار خواهد گرفت ، و هر كس پس از تو زنده مانده و تو را دوست داشته باشد خداوند كار او را با امنيّت و ايمان بپايان رساند تا اينكه در كنار حوض ‍ (كوثر) بر من وارد شود.
ترجمه امالي شيخ مفيد مجلس اول حديث هفتم
یافتن تمامی ارسال های این کاربر
نقل قول این ارسال در صفحه جدید
 تقدیر و تشکر از مطلب توسط: حضرت عشق ، aboutorab
ارسال پاسخ  به روز آوری


[-]
کاربرانی که این موضوع را مشاهده می کنند:
1 میهمان

[-]
موضوعات مشابه ...
موضوع: نویسنده پاسخ: مشاهده: آخرین ارسال
  شاهكار پاسخ امام علي (عليه السلام) : علم بهتر است يا ثروت seiied 2 3,352 ۱۶/خرداد/۹۱ ۱:۵۰
آخرین ارسال: seiied

پرش در بین بخشها:


بالا