کانال بیداری اندیشه در سروش کانال بیداری اندیشه در تلگرام

نظرسنجی: کدام یک از موارد زیر را در داشتن اعتقاد و باور موثر تر می دانید؟
عقـــــــــل
سنــــــت (خانواده)
قلب و دل
جامـــــعه و حکومت
 توجه: این نظرسنجی عمومی است و سایر کاربران می توانند گزینه منتخب شما را مشاهده کنند. [نمایش جزئیات آرا]
     


ارسال پاسخ  به روز آوری
 
رتبه به موضوع
  • 3 رای - 5 میانگین
  • 1
  • 2
  • 3
  • 4
  • 5
عقـــــل کجای زندگی واعتقادما جریان دارد؟؟؟(کاربردی)
۱۲:۰۰, ۴/بهمن/۹۱ (آخرین ویرایش ارسال: ۴/بهمن/۹۱ ۱۲:۱۴ توسط سید ابراهیم.)
شماره ارسال: #1
آواتار
بسم الله الرحمن الرحیم

داشتم فکر میکردم که واقعا حیف است که این بحث در این بخش نباشه. البته وحید 110 گرامی بحثی تقریبا مرتبط با این موضوع داشتند در تاپیک دین و علم و عقل... ولی در این جا میخواهیم به سوالات دیگری پاسخ دهیم.

راستی حتما در نظر سنجی هم شرکت فرمایید.Heart

ضرورت این بحث: مسلما اینکه بدانیم معارفی که ما داریم از کجا آمده و چه


پشتوانه ای داره بسیار بسیار می تواند نقش مهمی در ارائه بهتر آن داشته باشد.


من اگر بدانم این کار نیکی که دارم انجام می دهم چه پشتوانه و عقبه ای دارد و چه


آثار و نتایجی نیز در پی آن می آید مسلما بهتر و بیشتر می توانم در راه رضای الهی


گام برادرم.


در ارسال اول ابتدا می پردازم به طرح سوال. بعد کم کم ادامه مباحث.


به راستی عقل تا کجا می تونه حرکت کنه؟ ما در مسائل دینی تا کجا می تونیم به


عقل استناد کنیم؟؟؟؟؟


آیا عقل می تونه حکمی را به مجموعه دین اضافه کند؟ مگر ما ادعا نمی کنیم که


دینمان کاملا بر مبنای عقل استوار است؟؟؟ پس چرا در برخی از مباحث دینی


میگوییم عقل راهی در آن ندارد؟؟؟


نقش عقل در دین چگونه است؟؟ آیا عقل مثل کلیدی برای معارف دین است یا


همچون چراغی است که معارف دینی را روشن تر می سازد و یا نه هیچ کدام از


این ها، عقل اصلا راهی در حوزه دین ندارد؟؟


کدام نوع اعتقاد را بیشتر می پسندید؟ اعتقاد عقلانی و یا اعتقاد قلبی؟؟؟؟


و سوالات بسیاری دیگر که میخواهد به این نتیجه نهایی برسد که بلاخره این اعتقاد های ما در بستر عقلانیت می توانند رشد کنند و پا بگیرند یا نه اعتقاد یک امر کاملا قلبی و احساسی است.




امضای سید ابراهیم
[تصویر: 70398176744835468767.png]
ارسال ایمیل به این کاربر یافتن تمامی ارسال های این کاربر
نقل قول این ارسال در صفحه جدید
 تقدیر و تشکر از مطلب توسط: مجید املشی ، R3Z4 ، یاســین ، Agha sayyed ، بیداری اندیشه ، blue.blood ، فرهاد55 ، حسن.س. ، Havbb 110 ، ایرانی ، ANTI satan ، در جستجوی سختی ، yamin ، saloomeh ، dinpajoohan ، فاطمه خانم ، جویای حقیقت ، ضحی ، vahrakan ، خیبر110 ، Mahdy2021 ، ويانا مبين نژاد ، mahyamatin ، حسن عزتي ، sagheb ، آیلار ، عبدالرحیم ، fiftynine ، m.hossein ، مجتبی110 ، 135 ، مرهم ، نرگس مهدوی ، MohammadMeraj ، السا ، لبخند خدا ، mahdy30na
۱۲:۴۳, ۴/بهمن/۹۱
شماره ارسال: #2
آواتار
بسم الله الرحمن الرحیم
سلام
من خیلی رو واژه ها و معنی شون درگیر نمیشم اما یک مسئله ای هست که باید تفکیک شه
واژه عقل؟
من برای تبیین مفاهیمی که تو ذهنم دارم مجبورم عقل رو به دو دسته تقسیم کنم،عقل جزءنگر و عقل کل نگر
مسلما یک سری مسائل دینی وجود داره که عقل بشر(غیر معصوم) هرگز بهش راه نداره چون ظرفیتش رو نداره،اما با همین عقل میشه خیلی معرفت کسب کرد البته عقل کل نگر
مثلا در یکی از کارهای روزمره ما مثل حجاب،ما هرگز اجازه نداریم با استدلال استقرایی اون رو رد یا تایید کنیم،اینجاست که انسان دچار مشکل میشه و کلی شبهه بوجود میاد که نمونه هاش رو در بعضی تاپیک های این تالار میبینیم،چون استقرا آفت زیاد داره و کمترینش بافتن و فکر تولید کردنه
اما اگه با عقل کل نگر بیایم جلو،در واقع از کل به جزء،میشه: یه خدایی وجود داره که کمال مطلق داره،براساس حکمتش و اصل هدایت عام و خاص یه شریعتی رو قرار داره (حالا نمیخوام دونه دونه توضیح بدم)،از این شریعت یه سری احکام در میاد،خدا به خلقت ما اگاه تر از خودمونه ...... و یک سری پیش فرض این مدلی که نتیجه اش میشه لزوم اطاعت در این دستور
در واقع با عقل کل نگر اگر هم در جایی فهم ما قد نداد،به راحتی اون موضوع رو رد نمیکنیم،چون از بالا به پایین میاییم و نمیدونم شاید بشه گفت یه جورایی ایمان به غیبه اوایل سوره بقره باشه
اما در مورد قلب! من اعتقاد دارم قدیمی ها،پدر بزرگ مادربزرگ هامون از نظر تقوا از ما ها بهتر بودن حتی اگه سواد نداشتن یا معلومات دینی شون کم بود،نمیدونم شایدم اشتباه میگم اما فکر میکنم در این زمان ما اطلاعات زیاد داریم اما عملمون خیلی کمه نسبت به اطلاعاتمون،اما اونها همون اندازه که میدونستن عمل میکردن و یه جورایی اعتقاد قلبی شون از ما قوی تر بود، البته این فقط یه مثال بود
جمع بندی:فکر میکنم در اخر دیگه نشه عقل رو از قلب جدا کرد و از یه جایی با هم ممزوج شن
یافتن تمامی ارسال های این کاربر
نقل قول این ارسال در صفحه جدید
 تقدیر و تشکر از مطلب توسط: R3Z4 ، سید ابراهیم ، blue.blood ، فاطمه خانم ، ANTI satan ، در جستجوی سختی ، مجید املشی ، dinpajoohan ، mahdy30na ، vahrakan ، مرهم ، نرگس مهدوی
۱۳:۲۴, ۴/بهمن/۹۱
شماره ارسال: #3
آواتار
نقل قول:کدام یک از موارد زیر را در داشتن اعتقاد و باور موثر تر می دانید؟

راستش به نظر من ایا چیزایی که شما پرسیدی بی تاثیر نیست ... ولی مسلما" یه مورد رو شما فراموش کردی ...
اون هم جغرافیاست ، یا همون جبر جغرافیا ...
شما اگه اسراییل به دنیا بیای میشی یهودی ، هندوستان احتمالا" بودایی یا هندو ، عربستان میشه سنی یا وهابی ، سوئد و بی دین ، ایتالیا کاتولیک ، ایران شیعه و ...
اولین و مهمترین عامل در اعتقادات و داشتن ِ دین جغرافیاست که فکر میکنم 90% موثر هست .
اون 10% کسایی هستن که با تحقیق و این چیزها دینشون رو و اعتقاداتشون رو عوض میکنن و خودشون انتخاب میکنن .
ارسال ایمیل به این کاربر یافتن تمامی ارسال های این کاربر
نقل قول این ارسال در صفحه جدید
 تقدیر و تشکر از مطلب توسط: سید ابراهیم ، ایرانی ، مجید املشی ، dinpajoohan ، vahrakan ، مرهم ، پارمیس
۱۳:۲۶, ۴/بهمن/۹۱ (آخرین ویرایش ارسال: ۴/بهمن/۹۱ ۱۳:۲۸ توسط R3Z4.)
شماره ارسال: #4

مصلما وقتی قرآن از اصطلاحاتی "آیا نمی اندیشید" "نشانه هایی برای عاقلان" استفاده می کنه، برای عقل گرایی جایگاه ویژه ای توی دینداری در نظر رفته. ولی همیشه این اصطلاحاتو وقتی به کار می بره که می خواد حقانیت دینو اثبات کنه. و وقتی راه بندگی رو نشون می ده میگه "اگر بدانید که آن برای شما بهتر است". فکر می کنم منظور اینه که "اگه توانایی فهمشو داشتی، به وضوح می دیدی که این درسته"

و به نظر من با عقل فقط می شه شناخت. عقل فقط خوب و بدو از هم تشخیص می ده و این قلبه که دین داری می کنه.
عقل نمی تونه خیلی از چیز هارو درک کنه. مثل لطف و بخشندگی و عطوفت. این جاست که دیگه باید دل بدی.

یه مثال می زنم.
دل می گه می خوام برم توی مسجد نماز بخونم. عقل تایید می کنه که درسته و فوایدشو بر می شوماره.*
دل می گه می خوام زهرماری کوف کنم و شاد شم. عقل تایید نمی کنه و اشکالاتشو میاره جلوی چشات.*

*صد البته عقل بر اساس تجربه و اطلاعات فرد کار می کنه. یعنی این که اگه به یک ملحد گفته باشن نماز یعنی بردگی، خوب عقلش بهش برعکس حکم می کنه.

البته این نظر منه و نمی گم درسته. این چیزیه که من فکر می کنم درسته.
یافتن تمامی ارسال های این کاربر
نقل قول این ارسال در صفحه جدید
 تقدیر و تشکر از مطلب توسط: سید ابراهیم ، مجید املشی ، در جستجوی سختی ، dinpajoohan ، vahrakan
۱۳:۴۹, ۴/بهمن/۹۱ (آخرین ویرایش ارسال: ۴/بهمن/۹۱ ۱۳:۵۳ توسط سید ابراهیم.)
شماره ارسال: #5
آواتار
(۴/بهمن/۹۱ ۱۲:۴۳)nina نوشته است:  بسم الله الرحمن الرحیم
سلام
من خیلی رو واژه ها و معنی شون درگیر نمیشم اما یک مسئله ای هست که باید تفکیک شه
واژه عقل؟
من برای تبیین مفاهیمی که تو ذهنم دارم مجبورم عقل رو به دو دسته تقسیم کنم،عقل جزءنگر و عقل کل نگر
مسلما یک سری مسائل دینی وجود داره که عقل بشر(غیر معصوم) هرگز بهش راه نداره چون ظرفیتش رو نداره،اما با همین عقل میشه خیلی معرفت کسب کرد البته عقل کل نگر
مثلا در یکی از کارهای روزمره ما مثل حجاب،ما هرگز اجازه نداریم با استدلال استقرایی اون رو رد یا تایید کنیم،اینجاست که انسان دچار مشکل میشه و کلی شبهه بوجود میاد که نمونه هاش رو در بعضی تاپیک های این تالار میبینیم،چون استقرا آفت زیاد داره و کمترینش بافتن و فکر تولید کردنه
اما اگه با عقل کل نگر بیایم جلو،در واقع از کل به جزء،میشه: یه خدایی وجود داره که کمال مطلق داره،براساس حکمتش و اصل هدایت عام و خاص یه شریعتی رو قرار داره (حالا نمیخوام دونه دونه توضیح بدم)،از این شریعت یه سری احکام در میاد،خدا به خلقت ما اگاه تر از خودمونه ...... و یک سری پیش فرض این مدلی که نتیجه اش میشه لزوم اطاعت در این دستور
در واقع با عقل کل نگر اگر هم در جایی فهم ما قد نداد،به راحتی اون موضوع رو رد نمیکنیم،چون از بالا به پایین میاییم و نمیدونم شاید بشه گفت یه جورایی ایمان به غیبه اوایل سوره بقره باشه
اما در مورد قلب! من اعتقاد دارم قدیمی ها،پدر بزرگ مادربزرگ هامون از نظر تقوا از ما ها بهتر بودن حتی اگه سواد نداشتن یا معلومات دینی شون کم بود،نمیدونم شایدم اشتباه میگم اما فکر میکنم در این زمان ما اطلاعات زیاد داریم اما عملمون خیلی کمه نسبت به اطلاعاتمون،اما اونها همون اندازه که میدونستن عمل میکردن و یه جورایی اعتقاد قلبی شون از ما قوی تر بود، البته این فقط یه مثال بود
جمع بندی:فکر میکنم در اخر دیگه نشه عقل رو از قلب جدا کرد و از یه جایی با هم ممزوج شن


با تشکر از توضیحاتی که دادید. ابتدا ازتون خواهش می کنم که استقراء را تعریف کنید چون شاید خیلی از دوستان از این آگاه نباشند....


عقل جزء نگر یعنی همان ادارک. ادارک با تعقل تفاوت می کند. ادراک امور جزئی را حس میکند و ما با حیوانات و نباتات در این وجه مشترکیم.


در آن جا هم که فرمودید از کل به جزء، دقیقتر آن این است که بگوییم از علت به معلول. یعنی ما پی به علتی ببریم و بعد به وجود معلول آگاه شویم.


در مورد باقی فرمایش های شما صبر میکنیم تا ببینیم دوستان دیگر نظری دارند یا خیر. بازهم ممنون از شرکت در این بحث ضروری.

(۴/بهمن/۹۱ ۱۳:۲۴)blue.blood نوشته است:  
راستش به نظر من ایا چیزایی که شما پرسیدی بی تاثیر نیست ... ولی مسلما" یه مورد رو شما فراموش کردی ...
اون هم جغرافیاست ، یا همون جبر جغرافیا ...
شما اگه اسراییل به دنیا بیای میشی یهودی ، هندوستان احتمالا" بودایی یا هندو ، عربستان میشه سنی یا وهابی ، سوئد و بی دین ، ایتالیا کاتولیک ، ایران شیعه و ...
اولین و مهمترین عامل در اعتقادات و داشتن ِ دین جغرافیاست که فکر میکنم 90% موثر هست .
اون 10% کسایی هستن که با تحقیق و این چیزها دینشون رو و اعتقاداتشون رو عوض میکنن و خودشون انتخاب میکنن .


بله دقیقا با شما موافقم. خب من هم این مسئله را در دو گزینه آوردم، هم سنت خانوادگی و هم جامعه..... آن ها را ملاحظه نکردید؟؟...


متاسفانه بسیاری از مسلمان ها دقیقا بر خلاف دستور موکد اسلام ، دینشان را براساس همان تقلید کورکورانه انتخاب.... حتی انتخاب هم نکردند، بلکه بهتر است بگوییم دارند.


و اسلام مطمئنا دستورش بر این است که تقلید در اصول دین جایز نیست و میخواهد همه مثل همان ده درصد(که البته در این آماری که دادید بنده شک دارمWinkSmile) عمل کنند.


ما هم در این جا در پی همین امر مقدس هستیم. یعنی انتخاب بی تعصبانه حقیقت
ارسال ایمیل به این کاربر یافتن تمامی ارسال های این کاربر
نقل قول این ارسال در صفحه جدید
 تقدیر و تشکر از مطلب توسط: ANTI satan ، در جستجوی سختی ، مجید املشی ، dinpajoohan ، vahrakan ، حسن عزتي ، نرگس مهدوی
۱۳:۵۷, ۴/بهمن/۹۱ (آخرین ویرایش ارسال: ۴/بهمن/۹۱ ۱۴:۲۳ توسط blue.blood.)
شماره ارسال: #6
آواتار
نقل قول:اما اگه با عقل کل نگر بیایم جلو،در واقع از کل به جزء،میشه: یه خدایی وجود داره که کمال مطلق داره،براساس حکمتش و اصل هدایت عام و خاص یه شریعتی رو قرار داره (حالا نمیخوام دونه دونه توضیح بدم)،از این شریعت یه سری احکام در میاد،خدا به خلقت ما اگاه تر از خودمونه ...... و یک سری پیش فرض این مدلی که نتیجه اش میشه لزوم اطاعت در این دستور
در واقع با عقل کل نگر اگر هم در جایی فهم ما قد نداد،به راحتی اون موضوع رو رد نمیکنیم،چون از بالا به پایین میاییم و نمیدونم شاید بشه گفت یه جورایی ایمان به غیبه اوایل سوره بقره باشه

ممنون از شما خانوم ِ نینا .


راستش من سر این قضیه که اون عقل ِ کل همونی هست که ادعا میشه در ادیان ِ ابراهیمی یا نه مشکل دارم. مشکل که نه ، سوال دارم .
ولی اینطوری که شما میگی قطعا" اون عقل کل رو باید حرفهاش رو قبول کرد .


نقل قول:
بله دقیقا با شما موافقم. خب من هم این مسئله را در دو گزینه آوردم، هم سنت خانوادگی و هم جامعه..... آن ها را ملاحظه نکردید؟؟...


متاسفانه بسیاری از مسلمان ها دقیقا بر خلاف دستور موکد اسلام ، دینشان را براساس همان تقلید کورکورانه انتخاب.... حتی انتخاب هم نکردند، بلکه بهتر است بگوییم دارند.


و اسلام مطمئنا دستورش بر این است که تقلید در اصول دین جایز نیست و میخواهد همه مثل همان ده درصد(که البته در این آماری که دادید بنده شک دارم[تصویر: wink.png][تصویر: happy.png]) عمل کنند.


ما هم در این جا در پی همین امر مقدس هستیم. یعنی انتخاب بی تعصبانه حقیقت



بله ، انتخاب نکردن ، دقیقا" . البته واسه ی تمام ادیان این قضیه هست .


الان من کسی هستم که تحقیق کورکورانه رو در هیچ زمینه ای نمیپذیرم ، چه میدونید برخوردی با من میشه اینجا ؟! بیشتر حس میکنم به دید ِ جاسوس یا دشمن من رو میبینن ...
10% رو تقریبا" همینطوری گفتم . ولی اگه جمعیت ِ آدمهای روی زمین رو نسبت به کسایی که دینشون رو عوض میکنن در نظر بگیرید فکر کنم به چیزی حدود 1% برسیم ...
ارسال ایمیل به این کاربر یافتن تمامی ارسال های این کاربر
نقل قول این ارسال در صفحه جدید
 تقدیر و تشکر از مطلب توسط: سید ابراهیم ، در جستجوی سختی ، مجید املشی ، dinpajoohan ، vahrakan
۱۷:۴۱, ۴/بهمن/۹۱ (آخرین ویرایش ارسال: ۵/بهمن/۹۱ ۱۲:۴۲ توسط یاســین.)
شماره ارسال: #7
آواتار
(۴/بهمن/۹۱ ۱۳:۴۹)سید ابراهیم نوشته است:  با تشکر از توضیحاتی که دادید. ابتدا ازتون خواهش می کنم که استقراء را تعریف کنید چون شاید خیلی از دوستان از این آگاه نباشند....


عقل جزء نگر یعنی همان ادارک. ادارک با تعقل تفاوت می کند. ادراک امور جزئی را حس میکند و ما با حیوانات و نباتات در این وجه مشترکیم.


در آن جا هم که فرمودید از کل به جزء، دقیقتر آن این است که بگوییم از علت به معلول. یعنی ما پی به علتی ببریم و بعد به وجود معلول آگاه شویم.
بسم الله الرحمن الرحیم
تا اونجایی که سواد ما قد میده، دو جور اثبات داریم، استنتاجی و استقرایی
در استقرایی بعد از بررسی چند گزاره حکم کلی میدیم که تا اندازه ای میشه رو اثباتش حساب کرد اما خطا زیاد داره
در استدلال استنتاجی ،یه سری بدیهیات داریم که با استفاده از اونها به حکم میرسیم که گویا بهترین حالته
اما منظور من از استقرا اینجا مثلا این مثاله:حکم جهاد اومده،من نمیرم چون کشته میشم و بچه هام نون اور ندارند
حالا نقصش اینجاس
مگه هرکس بره جهاد کشته میشه
مگه اگه کسی کشته شه حتما بچه هاش گرسنه میمونن
مگه رزق و روزی رو پدر خانواده میده
که همانطور که شما فرمودید در واقع همون ادراک هست و متاسفانه انسانی که تعقل نکنه و در ادراک بمونه باعث میشه که با چند گزاره به حکم برسه در حالیکه اگه بصیرت و حکمت داشته باشه میتونه از گزاره ها رو به حکم استنتاجی برسونه که در یکی از تاپیک ها اقای علی110 یه حرف خیلی جالبی زدن، که تقوا چون هوا و هوس رو کنترل میکنه در واقع باعث میشه قدرت تمیز ادم قوی تر و از نظر عقلی بهتر استدلال کنهhttp://forum.bidari-andishe.ir/thread-23553.html
و در همین تاپیک مثال هایی از اتکا به اداراک رو میبینیم
...................
قسمت بعدیش هم من اشتباه برداشت کردم، این رو هم میپذیرم که از علت به معلول رفتیم
یافتن تمامی ارسال های این کاربر
نقل قول این ارسال در صفحه جدید
 تقدیر و تشکر از مطلب توسط: در جستجوی سختی ، مجید املشی ، dinpajoohan ، حسن عزتي
۱۸:۴۸, ۴/بهمن/۹۱ (آخرین ویرایش ارسال: ۴/بهمن/۹۱ ۱۸:۵۲ توسط فرهاد55.)
شماره ارسال: #8

سلام
به نظر من احساس خیلی تاثیر داره. من خودم چند تا کتاب مربوط به ادیان مختلف رو توی خونه دارم و هر کدومشون رو که الآن بر دارم و بخونم بهش اعتقاد پیدا می کنم. اثر خیلی عجیبی داره.
گاهی اوقات حس می کنی چیزی رو می دونی که نمی تونی بیانش کنی، و نمی دونی که این یک تلقین هست یا یک واقعیت.

اگه بخوای این احساس رو بگذاری کنار، باید بری سراغ اثباتهای فلسفی و اعجاز علمی و روشهای عددی و ... که به نظر من همه این روشها مشکل دارن. البته قرار شده آقا ابراهیم تو این موضوع ما رو راهنمایی کنند Rose

ترس هم گاهی اوقات تاثیر می گذاره، به بحث مادیش، چه بحث ماورایی و ترس از جهنم و ...
یافتن تمامی ارسال های این کاربر
نقل قول این ارسال در صفحه جدید
 تقدیر و تشکر از مطلب توسط: سید ابراهیم ، در جستجوی سختی ، مجید املشی ، dinpajoohan ، vahrakan ، 135
۱۹:۰۴, ۴/بهمن/۹۱
شماره ارسال: #9
آواتار
بله احساس هم حقیقتا نقش مهمی داره. ولی حس و تجربه و نه آن نوع احساس منفعلانه ای که شما می فرمایید. آن اسمش دیگر معرفت نیست. ما مقصودمان هم اکنون معرفت است.


ببینید روش های کسب معرفت به طور کلی این هاست:


1- روش حسی و تجربی.


2- روش عقلی


3- روش شهودی و عرفانی.


4- روش وحیانی.


هر کدام از این موارد توضیحات مفصلی دارد.


از این جا به بعد میخواهیم از واقعیت فاصله بگیرم....


دقت کنیم میخواهیم از واقعیت فاصله بگیریم و به حقیقت برسیم.


حالا این دو چه فرقی دارند اصلا:
واقعیت: آنچه که هست، همین الان موجود است.
حقیقت: آنچه که موجودیت باید داشته باشد، یعنی باید باشد.


در همین مثال کسب معرفت، آنچه که واقعیت دارد این است که متاسفانه بیشتر از روی جبر جغرافیایی کسب می شود، همانطور که دوستمون در بالا اشاره کردند، بله این واقعیت دارد، ولی این دیگر اسمش که معرفت نیست، این دانش نیست.


ما به دنبال کسب حقیقی معرفت هستیم. و باید بگویم که کسب معرفت تنها و تنها از چهار مورد بالا انتزاع می گردد.


این موارد هم توضیحاتی دارد، که من صبر میکنم دوستان اگر نظری خاص نداشتند ادامه می دهم.


اگر فکر میکنید موضوع دیگری هست که می تواند به کسب معرفت بی انجامد بفرمایید.







ارسال ایمیل به این کاربر یافتن تمامی ارسال های این کاربر
نقل قول این ارسال در صفحه جدید
 تقدیر و تشکر از مطلب توسط: فرهاد55 ، ایرانی ، یاســین ، در جستجوی سختی ، مجید املشی ، dinpajoohan ، شیدا ، vahrakan ، حسن عزتي ، sagheb ، 135
۱۹:۲۰, ۴/بهمن/۹۱
شماره ارسال: #10

سلام آقا ابراهیم
خود شما از چه راهی رفتید؟ و چطور فهمیدید که این معرفت حقیقی است؟
هر کدوم از این راهها یه سری سوالات رو ایجاد می کنند، مثلاًً یک استدلال عقلی رو باید دید که آیا درسته یا نه، یک تجربه شهودی رو باید دید که آیا واقعیته یا خیال و ....
یافتن تمامی ارسال های این کاربر
نقل قول این ارسال در صفحه جدید
 تقدیر و تشکر از مطلب توسط: سید ابراهیم ، ایرانی ، در جستجوی سختی ، مجید املشی ، vahrakan ، حسن عزتي
ارسال پاسخ  به روز آوری


[-]
کاربرانی که این موضوع را مشاهده می کنند:
1 میهمان

پرش در بین بخشها:


بالا