کانال بیداری اندیشه در سروش کانال بیداری اندیشه در تلگرام



ارسال پاسخ  به روز آوری
 
رتبه به موضوع
  • 1 رای - 5 میانگین
  • 1
  • 2
  • 3
  • 4
  • 5
** پاسخ به چند شبهه در باب وحدت بین شیعه و سنّی! **
۱۱:۳۱, ۱۶/بهمن/۹۱ (آخرین ویرایش ارسال: ۲۳/بهمن/۹۱ ۱۲:۳۳ توسط أین المنتظر.)
شماره ارسال: #1
آواتار
بسم الله الرّحمن الرّحیم


1:

(۹/مهر/۹۱ ۱۴:۲۸)أین المنتظر نوشته است:  1- بغض ما نسبت به خواص هست و سنی های متعصبی که بعد از درک حقایق هم حاضر به قبول اون نشدن.
نه برادران سنی که بعد از 1400 سال ندانسته از بزرگانشون تبعیت میکنند. ادله ای هست که جاهلین مطیع خلفا بعد از آزمایش الهی یا وارد بهشت میشوند یا جهنم.
یعنی تصور کنید خیلی از برادران فرق دیگه که الان هستند، شاید با شیعیان با هم وارد بهشت شوند به دلایلی که ذکرخواهد شد.

شاید برای بعضی ها سؤال پیش آمده که چگونه چنین چیزی ممکن است؟ مگر می شود که پیروان چنین افرادی وارد بهشت هم شوند؟

پاسخ:

افرادی از این گروه هستند که معاندین سر سختی اند و به هیچ وجه حاضر نیستند سخن حق را بشنوند. و اگر بشنوند هم نمی پذیرند. به این افراد معاند یا جاهل مقصّر می گویند.

افرادی نیز هستند که معاند نیستند. و فطرتشان پاک است. امّا حق به آنها نرسیده است و تحت تأثیر حرف های بزرگانشان هستند. چه بسا اگر ولایت امیرالمؤمنین علیه السّلام هم به طور صحیح به گوششان می خورد، پیرو مذهب حق می شدند.

آیاتی از قرآن مؤیّد این کلام است:

« إِنَّ الَّذِينَ تَوَفَّئهُمُ الْمَلَئكَةُ ظَالِمِى أَنفُسِهِمْ قَالُواْ فِيمَ كُنتُمْ قَالُواْ كُنَّا مُسْتَضْعَفِينَ فىِ الْأَرْضِ قَالُواْ أَ لَمْ تَكُنْ أَرْضُ اللَّهِ وَاسِعَةً فَتهَُاجِرُواْ فِيهَا فَأُوْلَئكَ مَأْوَئهُمْ جَهَنَّمُ وَ سَاءَتْ مَصِيرًا
إِلَّا الْمُسْتَضْعَفِينَ مِنَ الرِّجَالِ وَ النِّسَاءِ وَ الْوِلْدَانِ لَا يَسْتَطِيعُونَ حِيلَةً وَ لَا يهَْتَدُونَ سَبِيلا
فَأُوْلَئكَ عَسىَ اللَّهُ أَن يَعْفُوَ عَنهُْمْ وَ كاَنَ اللَّهُ عَفُوًّا غَفُورًا »
(نساء/97 و 98 و 99)

ترجمه: « كسانى كه فرشتگان (قبض ارواح)، روح آنها را گرفتند در حالى كه به خويشتن ستم كرده بودند، به آنها گفتند: «شما در چه حالى بوديد؟ » گفتند: «ما در سرزمين خود، تحت فشار و مستضعف بوديم.» آنها [فرشتگان‏] گفتند: «مگر سرزمين خدا، پهناور نبود كه مهاجرت كنيد؟» آنها (عذرى نداشتند، و) جايگاهشان دوزخ است، و سرانجام بدى دارند.
مگر آن دسته از مردان و زنان و كودكانى كه براستى تحت فشار قرار گرفته ‏اند (و حقيقتاً مستضعفند) نه چاره ‏اى دارند، و نه راهى مى ‏يابند.
ممكن است خداوند، آنها را مورد عفو قرار دهد و خداوند، عفو كننده و آمرزنده است »


در تفسیر لاهیجی آمده:

« و در روايت اهل بيت عليهم السلام متكرر الورودست كه مراد از مستضعفين از رجال و نساء و ولدان آنانند كه ضعيف العقل باشند و هر چه به ايشان تلقين كنند قبول آن نمايند و راه بحق و باطل نبرند. » (تفسیر لاهیجی، ج1، ص536)

و همچنین:

« وَ آخَرُونَ مُرْجَوْنَ لِأَمْرِ اللَّهِ إِمَّا يُعَذِّبُهُمْ وَ إِمَّا يَتُوبُ عَلَيْهِمْ وَ اللَّهُ عَليمٌ حَكيم » (توبه/106)

ترجمه: « و گروهى ديگر، به فرمان خدا واگذار شده ‏اند (و كارشان با خداست) يا آنها را مجازات مى ‏كند، و يا توبه آنان را مى‏ پذيرد (، هر طور كه شايسته باشند) و خداوند دانا و حكيم است. »

تا اینجا معلوم شد افرادی هستند که بی گناهند. و امید است که مورد رحمت خداوند هم قرار بگیرند. امّا با آزمایش.
در روایتی خوانده بودم که خداوند آنها را در آن دنیا قبل از وارود به بهشت یا جهنم، مورد آزمایش قرار می دهد. (هر چه گشتم، پیدا نکردم متأسفانه. امّا مطمئنم که چنین روایتی را خواندم.)


2-

(۹/مهر/۹۱ ۱۴:۲۸)أین المنتظر نوشته است:  2- همونطور که وظیفه شیعه در طول 1400 سال صبر بود، و نگه داشتن بغض و کینه دشمنان اهل بیت در دل، و علنی نکردش، الان هم همین وظیه بر دوش ماست. هر چند مشکل. اما وظیفه، وظیفه هست.

متأسفانه بعضی از شیعیان افراطی که فکر می کنند مطیع بی چون و چرای معصمین علیهم السّلام هستند، جریان وحدت و همچنین در کنارش تقیه را جدی نمی گیرند. و اعتقادی به این دو اصل ندارند. ادّعای تولّا و تبرّای صحیح را هم دارند. و فکر می کنند که همین شیوه مورد تأیید ولیّ الله اعظم امام زمان ارواحنا فداه هست.

اکنون این دو روایت شریفه تکلیف ما را در انجام تقیه و زمان نهایی آن روشن می کند:

امام صادق علیه السّلام:

« إِنَّ التَّقِيَّةَ دِينِي‏ وَ دِينُ آبَائِي وَ لَا دِينَ لِمَنْ لَا تَقِيَّةَ لَه‏ » (وسائل الشّیعه، ج16، ص210)

ترجمه: « براستی تقیه دین من و دین پدرانم است. و کسی که تقیه ندارد، دین ندارد. »

امام رضا علیه السّلام:

« لَا دِينَ لِمَنْ لَا وَرَعَ لَهُ وَ لَا إِيمَانَ لِمَنْ لَا تَقِيَّةَ لَهُ إِنَّ أَكْرَمَكُمْ عِنْدَ اللَّهِ أَعْمَلُكُمْ بِالتَّقِيَّةِ فَقِيلَ لَهُ يَا ابْنَ رَسُولِ اللَّهِ إِلَى مَتَى قَالَ إِلَى يَوْمِ الْوَقْتِ الْمَعْلُومِ وَ هُوَ يَوْمُ خُرُوجِ قَائِمِنَا أَهْلَ الْبَيْتِ فَمَنْ تَرَكَ التَّقِيَّةَ قَبْلَ‏ خُرُوجِ‏ قَائِمِنَا فَلَيْسَ مِنَّا » (كمال الدين، ص371، ب35، ح5)

ترجمه: « کسی که ورع ندارد، دین ندارد. و کسی که تقیه ندارد، ایمان ندارد. همانا با کرامت ترین شما عامل ترین شما به تقیه است. » گفته شد: « تا کی (باید تقیه داشت؟) فرمودند: « تا وقت معلوم و آن، روز خروج قائم ما اهل بیت (علیهم السّلام) است. پس هرکس تقیه را قبل از خروج قائم ما ترک کند، از ما نیست. »

و روایاتی نیز هست که به شیعیان توصیه می کند تا برادرانه با برادران اهل سنّت زندگی و رفتار کنند:

مضمون یکی از سخنان امام صادق علیه السّلام این است:

« به عیادت مریض های اهل سنّت بروید. امانت آنها را ادا كنید! به نفع آنان در دادگاه شهادت دهید. در تشییع جنازه مردگان آنها حضور پیدا كنید. در مساجد آنها نماز بگذارید. تا بگویند كه فلانی جعفری است. بگویند فلانی شیعی است. » (كافی ج2 كتاب العشره حدیث 5 ، تحف العقول ص488)

امام صادق علیه السّلام:

« كسی كه به همراه برادران اهل سنّت در صف اول نماز جماعت شركت كند مانند كسی است كه پشت سر رسول خدا صلی الله علیه و آله نماز خوانده و به او اقتدا كرده باشد. » (كافی ج3 ص380)


3-

(۹/مهر/۹۱ ۱۴:۲۸)أین المنتظر نوشته است:  3- حقیر با توجه به برداشت هام از کلام رهبری، به این نتیجه رسیدم که تحریک عواطف اهل سنت به هر نحوی، اشکال داره...

مقام معظّم رهبری:


« تحریک عواطف مذهبی برادران اهل سنت کار بسیار خطا و گناه است؛ این را به عنوان یک اصل بپذیرید. یک نقاط اختلافی وجود دارد. تکیه ی بر روی این نقاط، شعله ور کردن آتش تعصبات در این نقاط اختلاف، درست همان چیزی است که امروز سازمانهای جاسوسی امریکا و اسرائیل دنبالش هستند. » (86/08/23 در جمع مردم کردستان)

حالا بنظر شما اینکه ما در چنین فضاهای عمومی اعلام کنیم که رهبران و بزرگان یک فرقه ای کافر هستند، یا زنا زاده هستند، یا لحظه ای ایمان نیاوردند، تحریک عواطف پیروان آن فرقه نیست؟؟؟
درست است که اینها حقایق است و در شیعه اثبات شده است.
ولی آیا میشود که هر حقیقتی را در هر شرایطی بازگو کرد؟



تأمّل کنیم...

امضای أین المنتظر
www.kamitafakkor.blogfa.com

صفحه اینستاگرام:
hadithcity
soldierr313
ارسال ایمیل به این کاربر یافتن تمامی ارسال های این کاربر
نقل قول این ارسال در صفحه جدید
 تقدیر و تشکر از مطلب توسط: سید ابراهیم ، Havbb 110 ، میلاد.م ، kami_molodi ، مجید املشی ، freewish ، بیداری اندیشه ، fatemeh ، حسن.س. ، در جستجوی سختی ، ساقی ، منادی حق ، ali-0110 ، عبدالرحمن ، m.hossein ، Woodi2020
۲۳:۳۰, ۲۲/بهمن/۹۱
شماره ارسال: #2
آواتار
بسم الله الرّحمن الرّحیم

مرحوم علامه سید محمد حسین طهرانی در کتاب ارزشمند معاد شناسی از استادشان مرحوم علامه طباطبائی نفل میکنند که:

در کربلا واعظی بود به نام سیدجواد که ساکن کربلا بود ولی در ایام محرم و عزا برای تبلیغ به نواحی و روستاهای دوردست میرفت نماز جماعت میخواند و مسائل شرعی میگفت و سپس به کربلا برمیگشت. (او میگفت): یکبار گذرم افتاد به روستائی که همه اهالی آن سنی مذهب بودند و در آنجا برخورد کردم با پیرمردی محاسن سفید و نورانی و چون دیدم سنی است با او از در صحبت و مذاکره وارد شدم ولی دیدم الآن نمیتوانم تشیع را به او بفهمانم چون این مرد ساده لوح و پاکدل چنان قلبش از محبت غاصبین خلافت سرشار است که آمادگی ندارد و شاید گفتن حقیقت مطلب به او نتیجه برعکس بدهد. تا اینکه یک روز برای اینکه راه مذاکره با او را باز کنم و به تدریج ایمان در دل او پیدا شده و شیعه گردد از او پرسیدم:شیخ شما کیست؟(عربها به بزرگ و رئیس قبیله شیخ میگویند) پیرمرد در پاسخ گفت:شیخ ما یک مرد قدرتمندی است که چندین خان ضیافت دارد. چقدر گوسفند دارد. چقدر شتر دارد. چهار هزار نفر تیر انداز دارد. چقدر عشیره و قبیله دارد... من گفتم: به به از شیخ شما چقدر مرد متمکن و قدرتمندی است! پیرمرد رو کرد به من و پرسید: شیخ شما کیست؟

گفتم : شیخ ما یک آقائی است که هر کس هر حاجتی داشته باشد برآورده میکند.اگر در مشرق عالم باشی و او در مغرب عالم و گرفتاری و پریشانی پیش آید و او را صدا بزنی فورا به فریادت میرسد و رفع مشکل از تو میکند.پیرمرد گفت: به به عجب شیخی است شیخ خوب است اینگونه باشد. اسمش چیست؟ گفتم: شیخ علی . دیگر در این باره صحبتی نشد ولی احساس کردم پیرمرد از شیخ علی خیلی حوشش آمده و دائم در فکر سخن من است. دهه محرم تمام شد و به کربلا برگشتم و بعد از مدتی دوباره به آن روستا عزیمت کردم و ایندفعه با شور و علاقه فراوانی.با خود میگفتم: آنروز سنگ بنا را گذاشتم و نامی از شیخ علی بردم . ایندفعه بنا را تمام نموده و شیخ علی را به طور کامل معرفی میکنم و پیرمرد روشن دل را با مقام مقدس ولایت امیرالمومنین(علیه السلام) آشنا میسازم. تا وارد روستا شدم سراغ او را گرفتم.گفتند:از دنیا رفته است! خیلی متاثر شدم و با خود گفتم:عجب پیرمردی به او دل بسته بودم که او را با ولایت آشنا کنم. حیف که بدون ولایت از دنیا رفت.

چون معلوم بود که اهل عناد و دشمنی نیست بلکه القائات و تیلیغات سوء او را از گرایش به ولایت محروم نموده است.

به دیدن فرزندانش رفتم و پس از تسلیت تقاضا کردم که مرا سر قبر او ببرند. بالای قبر او گفتم:خدایا من ر این پیرمرد امید داشتم.چرا او را از این دنیا بردی؟خیلی به آستانه تشیع نزدیک بود.افسوس که ناقص و محروم از دنیا رفت. از قبرستان که برگشتیم شب را در منزل همان پیرمرد استراحت کردم. وقتی خوابیدم در عالم رویا ز دری وارد شدم دیدم یک دالان درازی است و در یکطرف آن نیمکتی است بلند که روی آن دو نفر نشسته اند و آن پیرمرد سنی نیز در مقابل آنهاست. پس از سلام و احوالپرسی دیدم در انتهای دالان دری است شیشه ای که از پشت آن باغی بزرگ دیده میشود . از پیرمرد پرسیدم:اینجا کجاست؟ گفت: اینجا عالم قبر و برزخ من است و باغ در انتهای دالان متعلق به من و قیامت من است .گفتم:چرا به باغت نمیروی؟ گفت:هنوز موقعش نرسیده.اول باید این دالان را طی کنم.گفتم:چرا طی نمیکنی؟گفت:این دو نفر معلم من هستند.آمده اند تا مرا تعلیم ولایت کنند.وقتی ولایتم کامل شد می روم .سپس به من گفت:آقا سید جواد گفتی و نگفتی! گفتی:شیخ ما چنین و چنان است ولی نگفتی که او علی بن ابیطالب(علیه السلام) است. به خدا قسم همین که صدایش زدم به فریادم رسید.پرسیدم:قضیه چیست؟ گفت:وقتی از دنیا رفتم و مرا دفن کردند نکیر و منکر به سراغم آمدند و از من سوال کردند که: « من ربک؟ ومن نبیک؟ ومن امامک؟ ) من دچار وحشت و اضطرابی شدید شدم و هر چه میخواستم پاسخ دهم زبانم نمیچرخید. با آنکه مسلمان بودم ولی نمیتوانستم نام خدا و پیغمبرم را بر زبان جاری کنم. دور مرا احاطه کردند و میخواستند مرا عذاب کنند.من که به تمام معنا بیچاره شده بودم و میدیدم که هیچ راه گریز و فراری نیست ناگهان به یاد حرف تو افتادم که میگفتی: « ما یک شیخی داریم که اگر کسی گرفتار باشد و او را صدا زند هر جا باشد فورا حاضر میشود و از او رفع گرفتاری میکند) من هم فریاد زدم:ای علی به فریادم برس.

فورا آقای بزرگواری حاضر شدند و به آن دو مامور فرمودند:دست از این مرد بردارید.معاند نیست. او از دشمنان ما نیست. اینطور تربیت شده.

حضرت آن دو را رد کردند و دستور دادند دو فرشته دیگر بیایند و عقائد مرا کامل کنند. این دو نفری که روی نیمکت نشسته اند همان دو هستند که به امر حضرت مرا تعلیم عقائد میکنند . وقتی عقائد من صحیح شد اجازه دارم این دالان را طی کنم و وارد آن باغ گردم.


(معاد شناسی/جلد۳ص۱۱۳)
ارسال ایمیل به این کاربر یافتن تمامی ارسال های این کاربر
نقل قول این ارسال در صفحه جدید
 تقدیر و تشکر از مطلب توسط: حسن.س. ، وحید110 ، مجید املشی ، بیداری اندیشه ، در جستجوی سختی ، ساقی ، منادی حق ، عبدالرحمن ، m.hossein
۱۰:۵۴, ۱۵/دی/۹۳
شماره ارسال: #3
آواتار
اللهم صل علی محمد و آل محمد و عجل فرجهم
اللهم صل علی محمد و آل محمد و عجل فرجهم
اللهم صل علی محمد و آل محمد و عجل فرجهم
ارسال ایمیل به این کاربر یافتن تمامی ارسال های این کاربر
نقل قول این ارسال در صفحه جدید
 تقدیر و تشکر از مطلب توسط: Havbb 110 ، سید ابراهیم ، بیداری اندیشه ، حسن عزتي
ارسال پاسخ  به روز آوری


[-]
کاربرانی که این موضوع را مشاهده می کنند:
1 میهمان

[-]
موضوعات مشابه ...
موضوع: نویسنده پاسخ: مشاهده: آخرین ارسال
  ** ختم الکلام هایی در باب وحدت بین شیعه و سنّی! (بسیار مهم) ** أین المنتظر 17 13,425 ۱/آذر/۹۶ ۲۱:۲۱
آخرین ارسال: as2017

پرش در بین بخشها:


بالا