|
اقبال قلب یا ادبار قلب !؟!؟
|
|
۱:۰۶, ۲۳/مهر/۹۰
(آخرین ویرایش ارسال: ۲۳/مهر/۹۰ ۱:۱۶ توسط MESSENGER.)
شماره ارسال: #1
|
|||
|
|||
|
اقبال قلب یعنی مساعد بودن زمینه هایی که باعث نورانیت قلب میشود و ادبار قلب یعنی نامساعد بودن آن زمینهها... عوامل قساوت: 1 - گناه بزرگترین عامل قساوت قلب است. امام باقر (علیه السلام) فرموند: "هر کس ابتدا قلبش نورانی و سفید است، ولی اگر گناهی انجام داد، یک لکه سیاه در آن ایجاد میشود و اگر ادامه داد، کم کم سیاهی و قساوت تمامی قلب را فرا میگیرد" (1) 2 - آرزوهای طولانی مانع نورانیت و صفای قلب میشود. در دعای ابوحمزه ثمالی آمده است: "انک لا تحتحب عن خلقک الا ان تحجبهم الامال دونک؛ آرزوهای طولانی مانع بزرگی بر سر راه کمال است" 3 - پرخوری باعث سنگدلی میشود. پیامبر (صلّي اللَّه عليه و آله و سلّم) فرمود: "پرخوری دل را با قساوت میبخشد" (2) امیرالمؤمنین (علیه السلام) فرموند: "از شکم خوارگی بپرهیزید، زیرا باعث قساوت قلب و کسالت و بیحالی در نماز میشود" (3) در گرسنگی و خالی بودن شکم، قلب صفای بیشتری پیدا میکند. از این جهت روزه گرفتن باعث پاکی دل میشود. 4 - زیاد سخن گفتن در غیر ذکر خدا. امام صادق (علیه السلام) فرمود:"حضرت عیسی میفرمود: در غیر ذکر خدا زیاد سخن نگویید، چون باعث قساوت قلب میشود" (4) پیامبر (صلّي اللَّه عليه و آله و سلّم) فرمود: "راست و درست نمیشود ایمان بندهای مگر این که دلش راست و درست شود و دلش راست و درست نمیشود مگر این که زبانش راست و درست شود" (5) 5 - پرخوابی 6 - ثروت زیاد 7 - غفلت از یاد خدا 8 - گوش دادن به لهو و موسیقی را میتوان از عوامل قساوت قلب دانست. در مورد هر کدام روایات فراوانی وجود دارد. . . . عوامل نورانیت دل: پرهیز از عوامل قساوت، به اضافه مواردی از قبیل: 1 - مهربانی کردن به یتیم 2 - یاد و ذکر خدا 4 - قرائت قرآن 5 - شرکت در تشییع جنازه 6 - پرداخت بدهیها 7 - رفتن به بیمارستانها و سرکشی به بیماران و مستضعفان 9 - زهد و بی میلی به دنیا و دوری از زخارف آن و پرهیز از رفاهطلبی (6) امام رضا (علیه السلام) فرمود: "ان للقلوب اقبالا و ادبارا و نشاطا و فتورا؛ برای قلبها حالتهای صفا و کدورت، نشاط و سستی وجود دارد. پس هر گاه حالت اقبال و آمادگی برایتان حاصل شد، از فرصت برای عبادت و ذکر خدا استفاده کنید (7) پینوشتها: 1 - قلب سلیم، ص 327، به نقل از اصول کافی، کتاب الایمان و الکفر، باب الذنوب، حدیث 20 2 - همان، ص 329 3 - همان 4 - همان، ص 331 5 - همان، ص 232 6 - همان 7 - بحارالانوار، ج 75، ص 354
|
|||
|
| آغاز صفحه 2 (پست فوق، اولین پست این موضوع می باشد) |
|
۲۳:۴۹, ۷/اردیبهشت/۹۳
شماره ارسال: #11
|
|||
|
|||
|
بسم الله الرحمن الرحیم
چرا رهایم کردهای؟ در دعای "ابوحمزه ثمالی" فهرستی از عواملی که انسان را از خدا دور میکنند ارائه شده است؛ خدایا! هر وقت برای امور خیر (نماز شب و دعای کمیل و ...) بلند شدم، هر وقت که خواستم با تو مناجات کنم و با تو خلوت داشته باشم، بیحوصلگی و کسالت را بر من مسلّط کردی و حال مناجات را از من گرفتی! این سوالها را دقت و تفکر نمایید چه سرّی در کار است که هر وقت میگویم باطنم را اصلاح کردم، توبه کردم و نزدیک آدمهای توبهکننده شدم، مشکلی ایجاد میشود و بین من و حرکت به سمت تو مانع میشود؟ نکند که این حالات به همین دلیل است؟ نکند که من را از خودت طرد کردهای؟ شاید به این خاطر است که من حق تو را سبک شمردهام؟ قالَ الصادقُ(علیه السلام): إِنَّهُ لَایَنَالُ شَفَاعَتَنَا مَنِ اسْتَخَفَّ بِالصَّلَاة؛ شفاعت ما شامل حال کسی که نماز را سبک بشمارد نمیشود؛ یعنی آخر وقت نماز بخواند، نمازش زیاد قضا شود و کارهایش را بر اساس نماز تنظیم نکند. شاید به این خاطر است که من از تو روی گردان شدم؛ روی آوردن به خداوند در حیطهی عمل یعنی به آنچه دستور داده است عمل کنم و در حیطهی موضوعات روانی یعنی حسن ظن داشتن به خداوند. امّا روی گرداندن از خداوند یعنی او میگوید فلان کار را بکن، من ضامنم، امّا من انجام نمیدهم. وَمَن یَتَّقِ اللَّهَ یَجعَل لَهُ مَخرَجًا وَیَرزُقهُ مِن حَیثُ لا یَحتَسِبُ وَمَن یَتَوَکَّل عَلَى اللَّهِ فَهُوَ حَسبُهُ إِنَّ اللَّهَ بالِغُ أَمرِهِ قَد جَعَلَ اللَّهُ لِکُلِّ شَیءٍ قَدراً [سورهی طلاق/ آیه 2و3]؛ خداوند راه خروج از بحران را برای ما فراهم میکند، ما را کفایت میکند و مانعی بر سر راه ما وجود نخواهد داشت. ان شاءالله ادامه دارد... |
|||
|
|
۰:۵۸, ۹/اردیبهشت/۹۳
شماره ارسال: #12
|
|||
|
|||
|
بسم الله الرحمن الرحیم
وای بر مسلمانی که ... شاید به این خاطر رهایم کردهای که مرا در جایگاه دروغگویان یافتهای (دروغ زبانی و عملی). شاید هم به این خاطر بوده است که مرا شکرگزار نیافتهای. یا اینکه مرا در مجلس علم، فقاهت و دینیابی نیافتی، پس مرا خوار کردی. یکی از عواملی که موجب استقامت و درستی در مسیر میشود، شرکت مستمر در جلسات است. قالَ رَسُولُ اللّهِ(صلّي اللَّه عليه و آله و سلّم): أفٍّ لِکُلِّ مُسْلِمٍ لا یَجْعَلُ فی کُلِّ جُمُعَةٍ یَوْماً یَتَفَقَّهُ فیهِ أمْرَ دینِهِ وَیَسْألُ عَنْ دینِهِ؛ وای بر مسلمانی که در هر جمعه، زمانی را برای یادگیری و پرسش از امور دینی خویش اختصاص ندهد. شاید هم به دلیل بیحیایی رهایم کردهای؛ یعنی مرتکب گناه میشوم در حالی که میدانم گناه انسان را به سختی زمین میزند. قالَ علیٌ(علیه السلام): أَشَدُّ الذُّنُوبِ مَا اسْتَهَانَ بِهِ صَاحِبُه؛ بزرگترین گناه آن است که گناه را کوچک بشماریم. ان شاءالله ادامه دارد... |
|||
|
|
|
|
|
| 1 میهمان |








