کانال بیداری اندیشه در سروش کانال بیداری اندیشه در تلگرام



ارسال پاسخ  به روز آوری
 
رتبه به موضوع
  • 6 رای - 5 میانگین
  • 1
  • 2
  • 3
  • 4
  • 5
اگر طاقت دارید بیایید ببینید امامتان چه گفته است!!!!!!!!!!!!
۰:۵۳, ۵/اسفند/۹۱ (آخرین ویرایش ارسال: ۵/اسفند/۹۱ ۱:۵۰ توسط علی 110.)
شماره ارسال: #1
آواتار
بسم الله الرحمن الرحیم
بسم رب الشّهداء و الصدّیقن

سلام بر شیعیان منتظر واقعی
سلامی هم بر محبان امیدوار
سلامی هم بر آزدگان عالم

تقدیم میکنم سخنان مولای شهیدم حضرت حسین بن علی سیدالشهداء در عصر عاشورا را



امام حسین عليه السّلام در عصر عاشورا رو به سوى آن قوم كرده
به راست و چپ نگريست
و هيچ يك از اصحاب و ياران خود را نديد،
مگر آن بر خاك افتادگانى را كه پيشانى به خاك ساييده و مرگ صدايشان را بريده بود. پس صدا زد:
«اى مسلم بن عقيل!
اى هانى بن عروه!
اى حبيب بن مظاهر!
اى زهير بن قين!
اى يزيد بن مظاهر! اى يحيى بن كثير! اى هلال بن نافع! اى ابراهيم بن حصين! اى عمير بن مطاع! اى اسد كلبى! اى عبد اللّه بن عقيل!
اى مسلم بن عوسجه!
اى داود بن طرمّاح!
اى حرّ رياحى!
اى على بن الحسين!
شما اى دلاور مردان پايدار و اى سواران عرصه پيكار! چرا شما را فرياد مى‏ كنم و پاسخم نمى‏ دهيد و فرا مى‏ خوانم و از من نمى‏ شنويد؟!
آيا شما خوابيد كه به بيدارى‏تان اميدوار باشم يا محبّتتان از امام خود برگشته كه به يارى‏اش نمى‏ شتابيد؟!

اينك اين (كودكان و) بانوان پيامبرند كه از فقدان شما (در هراس افتاده) ناتوان گشته‏ اند.
اى بزرگواران غيور!
از خواب خود برخيزيد و اين سركشان پست را از حرم پيامبر صلّى اللّه عليه و آله برانيد!
ولى (افسوس!) به خدا سوگند مرگ شما را به خاك افكنده و روزگار دغل‏ با شما بى‏ وفايى كرده است وگرنه شما از پاسخ دعوت من كوتاهى نمى‏ كرديد و از يارى من ناپيدا نمى‏ شديد.
هان! اينك ما از فقدان شما داغداريم و به شما مى‏ پيونديم كه ما از آن خداييم و به سوى او بازآييم» «1».

بعد اشعارى بدين مضمون خواند:
«راد مردانى كه چون براى دفع بلاهاى روزگار- در آن حال كه ميان نيزه داران و فشارآوران (ميدان نبرد) افتاده بودند-
فرا خوانده شدند، دلها را بر زره‏ها پوشيدند و به سوى جانبازى هجوم آوردند و حسين عليه السّلام را يارى كردند.
وه چه جوانمردانى! كه زندگى عاريتى را ناخوش داشته رها كردند و به پوشش زيباى حيات ابدى در آمدند» «2».

امام باقر عليه السّلام فرمود: ...
حسين بن على عليه السّلام كشته‏ هاى خود را كنار هم‏ مى‏ نهاد و مى‏ فرمود: «كشته‏ هاى ما، كشته‏ هاى پيامبران و آل پيامبرانند»«3»!

و در روايت ديگرى آمده است كه:
(در روز عاشورا) چون كار بر حسين عليه السّلام سخت شد و تنهاى تنها ماند،
به خيمه‏ هاى برادرانش نگريست و آنها را خالى ديد
،
به خيمه‏ هاى فرزندان عقيل نگاه كرد و آنها را خالى ديد،
به خيمه‏ هاى اصحاب نگاه كرد و كسى را نديد
و فراوان مى‏ فرمود: لا حول و لا قوّة الّا باللّه العلىّ العظيم.

سپس به خيمه‏ هاى بانوان رفت
و پس از آن به خيمه فرزندش زين العابدين عليه السّلام آمده او را ديد كه بر روى پوست خشنى افتاده و زينب عليها السّلام از او پرستارى مى‏كند.
زين العابدين عليه السّلام چون امام عليه السّلام را ديد خواست برخيزد، نتوانست.
به عمّه خود گفت: مرا به سينه خود تكيه ده اين فرزند رسول خدا صلّى اللّه عليه و آله است كه آمده!
زينب عليها السّلام پشت او نشسته او را به سينه خود تكيه داد.
امام عليه السّلام از حال او جويا شد و او خدا را سپاس گفت.
سپس عرض كرد: پدر جان! امروز با اين منافقان چه كردى؟
فرمود: «فرزندم! شيطان بر ايشان چيره گشته و خدا را از يادشان برده است. جنگ ميان ما و آنان چنان شعله‏ ور شد كه زمين از خون ما و ايشان به جوش آمد» «4».
زين العابدين عليه السّلام عرض كرد: پدر جان! عمويم عبّاس كجاست؟
ديده‏ هاى زينب عليها السّلام اشكبار شد و به برادرش نگريست تا چه پاسخ مى‏ دهد، زيرا او زين العابدين عليه السّلام را از شهادت عمويش عبّاس عليه السّلام آگاه نكرده بود تا مبادا بيمارى‏اش سخت‏تر شود.
امام عليه السّلام فرمود: «فرزندم! عمويت كشته شد و كنار فرات دستانش را بريدند» «5».
علىّ بن الحسين عليه السّلام چنان گريست كه بيهوش شد.
چون به هوش آمد از يكايك عموها و عموزادگانش مى‏ پرسيد و امام عليه السّلام مى‏ فرمود: «شهيد شد»«6».

پرسيد: برادرم على، حبيب بن مظاهر، مسلم بن عوسجه و زهير بن قين چه شدند؟
فرمود: «فرزندم! بدان كه در خيمه‏ ها مرد زنده‏ اى جز من و تو نمانده است» «7».
همه آنان كه مى‏ پرسى اينك كشته بر روى خاك‏اند.
امام سجّاد عليه السّلام سخت گريست.
سپس به عمّه خود زينب عليها السّلام فرمود: شمشير و عصايى به من ده.
امام عليه السّلام فرمود: «براى چه مى‏خواهى» «8»؟!
عرض كرد: تا بر عصا تكيه كنم و با شمشير از حريم فرزند رسول خدا صلّى اللّه عليه و آله پاس دارم، كه ديگر خيرى در زندگى دنيا نيست.
امام عليه السّلام او را بازداشته به سينه چسبانيد و فرمود:
«فرزندم! تو پاك‏ترين ذريّه و برترين عترت منى، تو جانشين من بر اين كودكان و بانوانى، ايشان غريب و تنهايند كه خوارى و يتيمى و شماتت دشمنان و حوادث تلخ روزگار آنان را فرا گرفته است،
هرگاه فريادشان بلند شد آرامشان كن،
هرگاه به هراس افتادند مونسشان باش و با (مهربانى و) سخنان نرم خود خاطرشان را آسوده ساز،
زيرا آنان غير از تو مرد ديگرى ندارند تا به او انس گيرند و غم و غصه‏ هايشان را به او گويند.
بگذار ايشان تو را ببويند و تو آنان را ببويى
و آنان بر تو بگريند و تو بر آنان بگريى» «9».
سپس دست او را گرفته و با صداى بلند فرمود:
«اى زينب! امّ كلثوم! سكينه! رقيّه! فاطمه!
سخنم را بشنويد و بدانيد كه فرزندم على جانشين من بر شماست و او امام مفترض الطّاعه است.
سپس به او فرمود:
فرزندم! از من به شيعيانم سلام برسان و بگو:
پدرم غريبانه به شهادت رسيد، بر او سوگوارى و گريه كنيد» «10».




__________________________________________________
(1) يا مسلم بن عقيل، و يا هاني بن عروة، و يا حبيب بن مظاهر، و يا زهير بن القين، و يا يزيد بن مظاهر، و يا يحيى بن كثير، و يا هلال بن نافع، و يا إبراهيم بن الحصين، و يا عمير بن المطاع، و يا أسد الكلبيّ، و يا عبد اللّه بن عقيل، و يا مسلم بن عوسجة، و يا داود بن الطّرماح، و يا حرّ الرّياحيّ، و يا عليّ بن الحسين، و يا أبطال الصّفا، و يا فرسان الهيجاء، مالي أناديكم فلا تجيبوني، و أدعوكم فلا تسمعوني؟! أنتم نيام أرجوكم تنتبهون، أم حالت مودّتكم عن إمامكم فلا تنصرونه؟! فهذه نساء الرّسول صلّى اللّه عليه و آله لفقدكم قد علاهنّ النّحول، فقوموا من نومتكم، أيّها الكرام، و ادفعوا عن حرم الرّسول الطّغاة اللّئام، و لكن صرعكم و اللّه ريب المنون و غدر بكم الدّهر الخئون، و إلّا لما كنتم عن دعوتي تقصرون، و لا عن نصرتي تحتجبون، فها نحن عليكم مفتجعون و بكم لاحقون، فإنّا للّه و إنّا إليه راجعون.
(2) قوم اذا نودوا لدفع ملمّة و القوم بين مدّعس و مكردس‏
لبسوا القلوب على الدّروع و أقبلوا يتهافتون على ذهاب الأنفس‏
نصروا الحسين فيا لها من فتية عافوا الحياة و البسوا من سندس‏


(3) قتلانا قتلى النّبيّين و آل النّبيّين.
(4) يا ولدي قد استحوذ عليهم الشّيطان فانساهم ذكر اللّه، و قد شبّ الحرب بيننا و بينهم لعنهم اللّه حتّى فاضت الأرض بالدّم منّا و منهم.
(5) يا بنيّ انّ عمّك قد قتل، قطعوا يديه على شاطئ الفرات.
(6) قتل.
(7) يا بنيّ اعلم انّه ليس في الخيام رجل حيّ إلّا أنا و أنت، و أمّا هؤلاء الّذين تسأل عنهم فكلّهم صرعى على وجه الثّرى.
(8) و ما تصنع بهما.
(9) يا ولدي انت اطيب ذرّيتي، و افضل عترتي، و انت خليفتي على هؤلاء العيال و الاطفال، فانّهم غرباء مخذولون، قد شملتهم الذّلّة و اليتم و شماتة الاعداء و نوائب الزّمان سكّتهم اذا صرخوا، و آنسهم اذا استوحشوا، و سلّ خواطرهم بلين الكلام، فانّهم ما بقى من رجالهم من يستأنسون به غيرك و لا احد عندهم يشكون اليه حزنهم سواك، دعهم يشمّوك و تشمّهم، و يبكوا عليك و تبكي عليهم.
(10) يا زينب و يا امّ كلثوم و يا سكينة و يا رقيّة و يا فاطمة، اسمعن كلامي و اعلمن انّ ابني هذا خليفتي عليكم، و هو امام مفترض الطّاعة ثمّ قال له: يا ولدي بلّغ شيعتى عنّى السّلام فقل لهم: انّ ابى مات غريبا فاندبوه و مضى شهيدا فابكوه.

منبع: فرهنگ جامع سخنان امام حسين(علیه السلام) ،ص:539 تا 542






یا لثارات الحسین



و این جملات را خواندم!!!!!

فرزندم! از من به شيعيانم سلام برسان و بگو:
پدرم غريبانه به شهادت رسيد، بر او سوگوارى و گريه كنيد» .



و باز دوباره خواندم!!!!!!!!

فرزندم! از من به شيعيانم سلام برسان و بگو:
پدرم غريبانه به شهادت رسيد، بر او سوگوارى و گريه كنيد» .




و باز دوباره میخوانم

فرزندم! از من به شيعيانم سلام برسان و بگو:
پدرم غريبانه به شهادت رسيد، بر او سوگوارى و گريه كنيد» .






اللهم صلی علی محمد و آل محمد و عجل فرجهم
اللهم صلی علی محمد و آل محمد و عجل فرجهم
اللهم صلی علی محمد و آل محمد و عجل فرجهم

یا لثارات الحسین

اللهم صلی علی محمد و آل محمد و عجل فرجهم
اللهم صلی علی محمد و آل محمد و عجل فرجهم
اللهم صلی علی محمد و آل محمد و عجل فرجهم
یا حجت بن الحسن عجل علی ظهورک









کسانی که طاقت داشتند و تا آخر کامل خواندند صلواتی هدیه کنند و اگر خواستند حرف دلشان را بزنند بعد از خواندن کلام امامشان، و ما امام زنده ای داریم که بیش از 1200 سال است که ندا در داده است که هل من ناصرٍ ینصرنی؟...
می خواهم به بهانه ی این صلوات شما این تاپیک همیشه در تالار بالا بماند...

امضای علی 110
پرستش به عبادت نیست، به اطاعت است!!!!
از که اطاعت می کنیم؟!
همو معبود ماست!!

امام زمان علیه السلام:
ظهور ما به تأخیر نیفتاده مگر به سبب اعمال ناپسندی که از ایشان (شیعیان) سر می‌زند و خبر آنها به ما می‌رسد.

ارسال ایمیل به این کاربر یافتن تمامی ارسال های این کاربر
نقل قول این ارسال در صفحه جدید
 تقدیر و تشکر از مطلب توسط: ترنم ، revenger ، black ، غفران غ ، farzad313 ، یاوران مهدی ، N.Mahdavian ، دل خسته ، mohammad reza ، aboutorab ، محب الزهرا ، مفقود الاثر ، مجنون الحسین ، علمدار133 ، netlog36 ، رضا1357 ، مجید املشی ، میلاد.م ، fazel ، faraz_223 ، Farzaneh ، Mohammad Trust ، MAHDI59 ، أین المنتظر ، میثاق ، joseffist ، حسن عزتي ، mahdy30na ، meshkat ، انديشه نو ، خاک ، Reza71 ، hesam110 ، سید ابراهیم ، حسن.س. ، heaven ، fatemeh ، Havbb 110 ، mohammadhadi ، لیلا ، salman313 ، sarallah ، یوسف خان ، ANTI satan ، Tolou ، ali.khm ، Eve ، Hadith ، Admirer ، MOHSEN-Z ، هدهد ، tazevared ، paradise ، شیدا ، faateme-313 ، امیریان ، ساقی ، bahman6307 ، Seyed Mohsen ، am_po ، ztb ، Maysam-1st ، احیاء ، حسام+ ، menrabb ، خادمة الزهرا ، عدالت ، AFG Shia ، ZaHrA110M ، من انقلابی ام ، Ramin_Ghn ، بیداری12 ، حوریه سادات ، سدرة المنتهی ، MohammaD-128 ، قلب ، mahdyshr ، mhklord ، K-1 ، arman mohseny ، سلامت ، nafas ، 135 ، حفیظ ، *ریحانه* ، منادی حق ، omidman ، بچه شیعه ، fatemeh-55 ، بیداری اندیشه ، ali0077 ، mkashipazha ، آرین (الهه.ع) ، میلاد مسلمی ، عماره ، janali ، ghofran ، یار کوچک ، mia'd ، علی ابوتراب ، fiftynine ، enan ilghon ، ســــــاقی ، ats ، ترک های دلم ، m.hossein ، yamin ، viana ، zahra.shakiba ، لبخند خدا ، M03TAFA ، *مهاجر* ، السا ، فیروزه ، Islam ، مرتاح ، ahmad1300 ، ADAM ، moflehoon ، fafa* ، عبدالرحمن ، miafarrow ، مصباح ، حسین14 ، medad.sefid ، ahmbove ، Bamdaad ، یا امام رضا ، سیمرغ ، boghz ، حضرت عشق ، rahashode ، ضحی ، NARJES ، ریحانه653 ، خادم المهدی ، میم.حسین.الف ، A.E ، Woodi2020 ، Toshi Shan ، منهج ، ندا دهنده ، mohsen 2012 ، آفتاب پنهانی ، amirak ، Mahdy2021 ، عمار94 ، سعید714 ، Unleashed

آغاز صفحه 10 (پست فوق، اولین پست این موضوع می باشد)
۲۲:۵۲, ۷/فروردین/۹۲ (آخرین ویرایش ارسال: ۷/فروردین/۹۲ ۲۲:۵۳ توسط در جستجوی سختی.)
شماره ارسال: #91
آواتار
حمیدبن مسلم گفته که شنیدم حسین (علیه السلام) در آن وقت مى گفت :
اَللَّهُمَّ اَمْسِکْ عَنْهُمْ فَطْرَ السَّماءِ وَامْنَعْهُمْ بَرَکاتِ الاَرْضِ ...

شیخ مفید رحمه اللّه فرموده که رجّاله حمله کردند از یمین و شمال بر کسانى که باقیمانده بودند با امام حسین (علیه السلام) پس ایشان را به قتل رسانیدند و باقى نماند با آن حضرت جز سه نفر یا چهارنفر.

سیدبن طاوس رحمه اللّه و دیگران فرموده اند که حضرت سیدالشهداء (علیه السلام) فرمود: بیاورید براى من جامه اى که کسى در آن رغبت نکند که آن را در زیر جامه هایم بپوشم تا چون کشته شوم و جامه هایم را بیرون کنند آن جامه را کسى از تن من بیرون نکند.

پس جامه اى برایش حاضر کردند، چون کوچک بود و بر بدن مبارکش تنگ مى افتاد آن را نپوشید، فرمود این جامه اهل ذلّت است جامه ازاین گشادتر بیاورید. پس جامه وسیعتر آوردند آنگاه در پوشید .


و به روایت سید رحمه اللّه جامه کهنه آوردند حضرت چند موضع آن را پاره کرد تا از قیمت بیفتد و آن را در زیر جامه هاى خود پوشید، فَلَمّا قُتِلَ جَرَّدُوهُ مِنْهُ چون شهید شد آن کهنه جامه را نیز از تن شریفش بیرون آوردند.



شعر :
لباس کهنه بپوشید زیر پیرهنش
که تا برون نکند خصم بدمنش زتنش
لباس کهنه چه حاجت که زیر سُمّ ستور
تنى نماند که پوشند جامه یا کفنش



ان شا الله ادامه دارد ...
یافتن تمامی ارسال های این کاربر
نقل قول این ارسال در صفحه جدید
 تقدیر و تشکر از مطلب توسط: aboutorab ، عماره ، مفقود الاثر ، یا صاحب الزمان ، ساقی
۱:۰۷, ۸/فروردین/۹۲
شماره ارسال: #92
آواتار
آقای تنهای نینوا سلام
بعد از هزار و چهارصد سال، با همه ی بی کسی و بی چیزی ام آمده ام تا بگویم:
دوستت دارم.
دوستت دارم آقای تنها و یکه نشین صحرای غربت.
حسین جانم
از کودکی به من گفته اند که آخرین شهید کربلا تو بوده ای، و داغ دیده ترین هم. از تو خواهشی دارم. می شود برای ما و این دل های هوایی، تو خود مصیبت خوان کربلا باشی؟
می شود از علی اکبرت، علی اصغرت، عون و جعفرت، مسلم و حر و زهیر و حبیبت، می شود از قاسم و عبدالله و محمد و قیس و هانی ات برایم بگویی؟
می شود از حارث و انیس و جراره و جنید و براره و جندب و جون و سعد و سلیمان و عبدالرحمن و عقبه و عمار و عمر و کردوس و مالک و نافع و نصر و وهب و مقسط بگویی؟

اصلا آقای من،
می شود از علمدار لشکرت، عباس بگویی؟
می شود تو خود مصیبت خوان باشی؟ آجرک الله.
آجرک الله یابن الزهرا.
با خودم می اندیشم در عزای این همه عزیز و مهربان چه کسی به تو تسلیت گفت؟ چه کسی تو را تسلی داد؟ تو که تسلی دهنده ی همه ای .
سردار بر دار
در این برهوت دلتنگی، در این فضای غریب، در کنار دریای همیشه بی تاب و شرمزده از روی تو، برای تو می نویسم. از تو، برای تو.

آقای خیمه های به آتش کشیده شده
تشنگی مان را، تشنگی رویت را، تشنگی روی خورشیدی ات را، عاجزانه به رخت می کشیم. به رخت می کشیم آقای همه زیبایی ها و تنهایی ها.
شنیده ام که کمتر دست رد به سینه ی کسی می زنی. و شاید هم اصلا نزنی. از تو می خواهم. ما را در کنار خود بپذیری، بابی انت و امی.
از تو می خواهم این تشنگی سیری ناپذیر را، با دستان عاشقانه ی گرم و مهر نوازت از ما بگیری و ما
را
با نوری از انوار معرفت و حب خود و پدرت و برادرانت و پسرانت سیراب گردانی.

آقای داغ دیده ی سربلند همه اعصار
خون من رنگین تر از خون شیعیان تو که نیست، کم رنگ تر هم نیست. تاریک تر هم نیست. من از کودکی با حب تو، حب ولایت تو، حب امامت تو، حب نوری از چهارده نور آسمانی بزرگ شده ام.
پس مرا در پناه خود گیر و دستان مهربانت را بر سر من یتیم خود قرار ده.
پدر همه ی شیعیان، پدر همه ی بچه های تشنه، پدر همه ی جوانان داغدار، مرا، ما را، همه ی ما عزاداران خود را دست گیر.
ارسال ایمیل به این کاربر یافتن تمامی ارسال های این کاربر
نقل قول این ارسال در صفحه جدید
 تقدیر و تشکر از مطلب توسط: aboutorab ، در جستجوی سختی ، مفقود الاثر ، ساقی ، یا صاحب الزمان ، moflehoon
۱۲:۴۵, ۱۰/فروردین/۹۲
شماره ارسال: #93
آواتار
شیخ مفید رحمه اللّه فرموده که چون باقى نماند با آن حضرت احدى مگر سه نفر از اهلش یعنى از غلامانش ، رو کرد بر آن قوم و مشغول مدافعه گردید، و آن سه نفر حمایت او مى کردند تا آن سه نفر شهید شدند و آن حضرت تنها ماند و از کثرت جراحت که بر سر و بدنش رسیده بود سنگین شده بود و با این حال شمشیر بر آن قوم کشیده وایشان را به یمین و شمال متفّرق مى نمود

شمر که خمیر مایه هر شر وبدى بود چون این بدید سواران را طلبید و امر کرد که در پشت پیادگان صف کشند و کمانداران را امر کرد که آن حضرت را تیر باران کنند، پس کمانداران آن مظلوم بى کس را هدف تیر نمودند و چندان تیر بر بدنش رسید که آن تیرها مانند خارِ خار پشت بر بدن مبارکش نمایان گردید.

این هنگام آن حضرت از جنگ باز ایستاد و لشکر نیز در مقابلش توقف نمودند، خواهرش زینب (علیه السلام) که چنین دید بر در خیمه آمد و عمر سعد را ندا کرد و فرمود:
وَیْحَکَ یا عُمَر اءَیُقْتَلُ اَبُو عَبْدِ اللّه وَ اَنْتَ تَنْظَرُ اِلَیْهِ!
عمر سعد جوابش نداد. و به روایت طبرى اشکش به صورت و ریش نحسش جارى گردید و صورت خود را از آن مخدره برگردانید پس جناب زینب (علیه السلام) رو به لشکر کرد و فرمود: واى بر شما آیا در میان شما مسلمانى نیست ؟ احدى او را جواب نداد .


سیدبن طاوس رحمه اللّه روایت کرده که چون از کثرت زخم و جراحت اندامش سست شد و قوت کارزار از او برفت و مثل خارپشت بدنش پر از تیر شده بود، این وقت صالح بن وهب المُزَنى وقت را غنیمت شمرده از کنار حضرت در آمد و با قوت تمام نیزه بر پهلوى مبارکش زد چنانکه از اسب در افتاد وروى مبارکش از طرف راست بر زمین آمد در این حال فرمود :



بِسْمِ اللّهِ وَبِاللّهِ وَ عَلى مِلَّةِ رَسُولِ اللّهِ(صلّي اللَّه عليه و آله و سلّم)



ان شا الله ادامه دارد ...
یافتن تمامی ارسال های این کاربر
نقل قول این ارسال در صفحه جدید
 تقدیر و تشکر از مطلب توسط: مفقود الاثر ، عماره ، aboutorab ، منادی حق ، یا صاحب الزمان ، ساقی
۲۲:۰۰, ۱۱/فروردین/۹۲
شماره ارسال: #94
آواتار
پس برخاست و ایستاد.

فَلَمّا خَلى سَرْجُ الْفَرَسِ مِنْ هَیْکَل الْوَحْى وَالتَّنْزیلِ وَ هَوى عَلَى الاَرْضِ عَرْشُ الْمَلِکِ الْجَلیل جَعَلَ یُقاتِلُ وَ هُوَ راجِلٌ قِتالاً اَقْعَدَ الْفَوارِسَ وَ اَرْعَدَ الْفَرائِصَ وَ اَذْهَلَ عُقُولَ فُرْسانِ الْعَرَبِ وَ اَطارَعَنِ الرُّؤُسِ الاَلْبابَ وَ اللُّبَبَ.


حضرت زینب (علیه السلام) که تمام توجّهش به سمت برادر بود چون این بدید از در خیمه بیرون دوید و فریاد برداشت که وااخاه و اسیّداهُ وا اهلبیتاهُ اى کاش آسمان خراب مى شد و برزمین مى افتاد و کاش کوهها از هم مى پاشید و بر روى بیابانها پراکنده مى شد.
راوى گفت : که شمربن ذى الجوشن لشکر خود را ندا در داد براى چه ایستاده اید وانتظار چه مى برید؟ چرا کار حسین را تمام نمى کنید؟


پس ‍ همگى بر آن حضرت از هر سو حمله کردند، حصین بن تمیم تیرى بر دهان مبارکش زد، ابوایوب غَنَوى تیرى بر حلقوم شریفش زد و زُرْعَه بن شریک بر کف چپش زد و قطعش کرد و ظالمى دیگر بردوش مبارکش ‍ زخمى زد که آن حضرت به روى در افتاد و چنان ضعف بر آن حضرت غالب شده بود که گاهى به مشقت زیاد برمى خاست ، طاقت نمى آورد و بر روى مى افتاد تا اینکه سِنان ملعون نیز به برگلوى مبارکش فروبرد پس ‍ بیرون آورده و فرو برد در استخوانهاى سینه اش و بر این هم اکتفا نکرد آنگاه کمان بگرفت وتیرى بر نحر شریف آن حضرت افکند که آن مظلوم در افتاد.

در روایت ابن شهر آشوب است که آن تیر بر سینه مبارکش رسید پس آن حضرت برزمین واقع شد،و خون مقدسّش را باکفهاى خود مى گرفت و مى ریخت بر سر خود چند مرتبه
پس عمر سعد گفت به مردى که در طرف راست او بود از اسب پیاده شو وبه سوى حسین رو و او را راحت کن . خَوْلى بن یزید چون این بشنید به سوى قتل آن حضرت سبقت کرد و دوید چون پیاده شد و خواست که سر مبارک آن حضرت را جدا کند رعد و لرزشى او را گرفت و نتوانست ؛ شمر به وى گفت خدا بازویت را پاره پاره گرداند چرا مى لرزى ؟
پس خود آن ملعون کافر،سر مقّدس آن مظلوم را جدا کرد
یافتن تمامی ارسال های این کاربر
نقل قول این ارسال در صفحه جدید
 تقدیر و تشکر از مطلب توسط: ساقی ، fazel ، aboutorab ، منادی حق ، عماره ، یا صاحب الزمان
۷:۰۲, ۱۲/فروردین/۹۲ (آخرین ویرایش ارسال: ۱۲/فروردین/۹۲ ۷:۰۳ توسط aboutorab.)
شماره ارسال: #95
آواتار
بجز حسین مرا ملجأ و پناهی نیست
در این عقیده یقین دارم اشتباهی نیست
ره نجات حسین است و دوستی حسین
بسوی حق بجز از این طریق راهی نیست

اللهم صلی علی محمد و آل محمد و عجل فرجهم
اللهم صلی علی محمد و آل محمد و عجل فرجهم
اللهم صلی علی محمد و آل محمد و عجل فرجهم

یا لثارات الحسین عليه السلام

اللهم صلی علی محمد و آل محمد و عجل فرجهم
اللهم صلی علی محمد و آل محمد و عجل فرجهم
اللهم صلی علی محمد و آل محمد و عجل فرجهم

[b]یا حجت بن الحسن عجل علی ظهورک

فرزندم! از من به شيعيانم سلام برسان و بگو[/b]
:

پدرم غريبانه به شهادت رسيد، بر او سوگوارى و گريه كنيد»

یافتن تمامی ارسال های این کاربر
نقل قول این ارسال در صفحه جدید
 تقدیر و تشکر از مطلب توسط: منادی حق ، عماره ، در جستجوی سختی ، SARA 2020 ، Farzaneh
۲۲:۵۹, ۱۷/فروردین/۹۲
شماره ارسال: #96
آواتار
اللهم صل علی محمد و آل محمد و عجل فرجهم و جعلنا من خیر اعوانه و انصاره و المستشهدین بین یدیه و لعنت علی اعدائهم اجمعین
یارَبَّ الحُسَینِ ، بِحَقِّ الحُسَینِ ، اشفِ صَدرَالحُسَینِ ، بظُهورِالحُجَّة..
ارسال ایمیل به این کاربر یافتن تمامی ارسال های این کاربر
نقل قول این ارسال در صفحه جدید
 تقدیر و تشکر از مطلب توسط: منادی حق ، aboutorab ، عماره ، Farzaneh
۱۱:۴۸, ۲۵/فروردین/۹۲
شماره ارسال: #97
آواتار
در روایت طبرى است که هنگام شهادت جناب امام حسین (علیه السلام) هر که نزدیک او مى آمد سِنان بر او حمله مى کرد و او را دور مى نمود براى آنکه مبادا کس دیگر سر آن جناب را ببرد تا آنکه خود او سر را از تن جدا کرد وبه خَوْلى سپرد.

پس در این هنگام غبار سختى که سیاه و تاریک بود در هوا پیدا شد وبادى سرخ ورزیدن گرفت و چنان هوا تیره و تارشد که هیچ کس عین واثرى از دیگرى نمى دید، مردمان منتظر عذاب و مترّصد عقاب بودند تا اینکه پس از ساعتى هواروشن شد وظلمت مرتفع گردید.

ابن قولویه قمى رحمه اللّه روایت کرده است که حضرت صادق (علیه السلام) فرمود : در آن هنگامى که حضرت امام حسین (علیه السلام) شهید گشت ، لشکریان شخصى را نگریستند که صیحه و نعره مى زند گفتند : بس کن اى مرد!این همه ناله و فریاد براى چیست ؟ گفت : چگونه صیحه نزنم و فریاد نکنم و حال آنکه رسول خدا (صلّي اللَّه عليه و آله و سلّم) را مى بینم ایستاده گاهى نظر به سوى آسمان مى کند و زمانى حربگاه شما را نظاره مى فرماید، از آن مى ترسم که خدا را بخواند ونفرین کند و تمام اهل زمین را هلاک نماید و من هم در میان ایشان هلاک شوم .

بعضى از لشکر باهم گفتند که این مردى است دیوانه وسخن سفیهانه مى گوید، و گروهى دیگر که توّابون آنها راگویند از این کلام متنبّه شدند و گفتند به خدا قسم که ستمى بزرگ بر خویشتن کردیم و به جهت خشنودى پسر سُمیّه سیّد جوانان اهل بهشت را کشتیم و همان جا توبه کردند و بر ابن زیاد خروج کردند و واقع شد از امر ایشان آنچه واقع شد.
راوى گفت : فدایت شوم آن صیحه زننده چه کس بود؟ فرمود : ما او راجز جبرئیل ندانیم





ان شا الله ادامه دارد ...
یافتن تمامی ارسال های این کاربر
نقل قول این ارسال در صفحه جدید
 تقدیر و تشکر از مطلب توسط: یا صاحب الزمان ، عماره ، منادی حق
۱۵:۵۵, ۲۵/فروردین/۹۲
شماره ارسال: #98
آواتار
(در روز عاشورا) چون كار بر حسين عليه السّلام سخت شد و تنهاى تنها ماند،
به خيمه‏ هاى برادرانش نگريست و آنها را خالى ديد
،
به خيمه‏ هاى فرزندان عقيل نگاه كرد و آنها را خالى ديد،
به خيمه‏ هاى اصحاب نگاه كرد و كسى را نديد
و فراوان مى‏ فرمود: لا حول و لا قوّة الّا باللّه العلىّ العظيم.

اللهم صل علی محمد و آل محمد و عجل فرجهم و جعلنا من خیر اعوانه و انصاره و المستشهدین بین یدیه و لعنت علی اعدائهم اجمعین
ارسال ایمیل به این کاربر یافتن تمامی ارسال های این کاربر
نقل قول این ارسال در صفحه جدید
 تقدیر و تشکر از مطلب توسط: در جستجوی سختی ، عماره ، یا صاحب الزمان ، منادی حق
۲۰:۳۱, ۲۵/فروردین/۹۲
شماره ارسال: #99
آواتار
اللهم صل علی محمد و آل محمد
ارسال ایمیل به این کاربر یافتن تمامی ارسال های این کاربر
نقل قول این ارسال در صفحه جدید
 تقدیر و تشکر از مطلب توسط: منادی حق ، در جستجوی سختی
۲۲:۳۷, ۲۸/فروردین/۹۲ (آخرین ویرایش ارسال: ۲۸/فروردین/۹۲ ۲۲:۳۹ توسط در جستجوی سختی.)
شماره ارسال: #100
آواتار
راوى گفت : چون لشکر، آن حضرت را شهید کردند به جهت طمعِ رُبودن لباس ‍ او بر جَسَد مقدّس آن شهید مظلوم روى آوردند، پیراهن شریفش را اسحاق بن حَیْوَة حَضْرَمى برداشت و بر تن پوشید و مبروص شد و مُوى سر و رویش ریخت ، و در آن پیراهن زیاده از صد و ده سوراخ تیر و نیزه و شمشیر بود.

عِمامه آن حضرت را اَخْنَس بن مَرْثَد و به روایت دیگر جابربن یزید اَزْدى برداشت و بر سر بست دیوانه یا مجذوم شد. و نعلین مبارکش را اَسْوَد بن خالد ربود. و انگشتر آن حضرت را بحدل بن سلیم با انگشت مبارکش قطع کرد و ربود.
مختار به سزاى این کار دستها و پاهاى او را قطع نمود و گذاشت او را در خون خود بغلطید تا به جهنم واصل گردید. و قطیفه خز آن حضرت را قیس بن اشعث برد و از این جهت او را (قیس القطیفه ) نامیدند.
روایت شده که آن ملعون مجذوم شد و اهل بیت او از او کناره کردند و او را در مَزابل افکندند و هنوز زنده بود که سگها گوشتش را مى دریدند.


زره آن حضرت را عمر سعد برگرفت و وقتى که مختار او را بکشت آن زره را به قاتل او ابوعمره بخشید، و چنین مى نماید که آن حضرت را دو زره بوده زیرا گفته اند که زره دیگرش را مالک بن یسر ربود و دیوانه شد. و شمشیر آن حضرت را جُمَیْع بن الْخَلِق اءَوْدی ، و به قولى اَسْوَد بن حَنْظَله تَمیمى ، و به روایتى فَلافِس نَهْشَلى برداشت ، و این شمشیر غیر از ذوالفقار است زیرا که ذوالفقار یا امثال خُودْ از ذخایر نبوت و امامت مصون و محفوظ است .

مؤ لّف گوید: که در کتب مقاتل ذکرى از ربودن جامه و اسلحه سایر شهداء - رضى الله عنهم - نشده لکن آنچه به نظر مى رسد آن است که اَجلاف کوفه اِبقاء بر احدى نکردند و آنچه بر بدن آنها بود ربودند.





ان شا الله ادامه دارد ...
یافتن تمامی ارسال های این کاربر
نقل قول این ارسال در صفحه جدید
 تقدیر و تشکر از مطلب توسط: منادی حق
ارسال پاسخ  به روز آوری


[-]
کاربرانی که این موضوع را مشاهده می کنند:
1 میهمان

پرش در بین بخشها:


بالا