|
داستان تشرف مرد صابونی (بسیار خواندنی)
|
|
۲۱:۲۹, ۶/اسفند/۸۹
(آخرین ویرایش ارسال: ۱۵/اسفند/۸۹ ۱۸:۵۰ توسط Seyed Mohsen.)
شماره ارسال: #1
|
|||
|
|||
(۲۲/آبان/۸۹ ۱۲:۴۶)علی 110 نوشته است: حضرت بقیة الله روحی فداه با حالتی خاص که گویای مظلومیت و سوز دل آن حضرت بود به یکی از طلاب فرمودند: واقعا علی جان به نکته ی خوبی اشاره کردید،من تشرفی که شاید این قضیه رو روشن تر بکنه برای دوستان و یادآوری خودم قرار میدم،ببینید حال و احوال شیعیان بیچاره و دنیا پرستی همچون من چیست!!! داستان تشرف مرد صابونی: شخص عطاری از اهل بصره می گوید: روزی در مغازه عطاریم نشسته بودم که دو نفر برای خریدن سدر و کافور به دکان من وارد شدند. وقتی به طرز صحبت کردن و چهره هایشان دقت کردم، متوجه شدم که اهل بصره و بلکه از مردم معمولی نیستند به همین جهت از شهر و دیارشان پرسیدم؛ اما جوابی ندادند. من اصرار می کردم؛ ولی جوابی نمی دادند. به هر حال من التماس نمودم، تا آن که آنها را به رسول مختار صلی الله علیه و آله و سلم و آل اطهار آن حضرت قسم دادم. مطلب که به این جا رسید، اظهار کردند: ما از ملازمان درگاه حضرت حجت علیه السلام هستیم. یکی از جمع ما که در خدمت مولایمان بود، وفات کرده است؛ لذا حضرت ما را مأمور فرموده اند که سدر و کافورش را از تو بخریم. همین که این مطلب را شنیدم، دامان ایشان را رها نکردم و تضرع و اصرار زیادی نمودم که مرا هم با خود ببرید. گفتند: این کار بسته به اجازه آن بزرگوار است و چون اجازه نفرموده اند، جرأت این جسارت را نداریم. گفتم: مرا به محضر حضرتش برسانید، بعد همان جا، طلب رخصت کنید اگر اجازه فرمودند، شرفیاب می شوم والا از همان جا بر می گردم و در این صورت، همین که در خواست مرا اجابت کرده اید خدای تعالی به شما اجر و پاداش خواهد داد؛ اما باز هم امتناع کردند. بالاخره وقتی تضرع و اصرار را از حد گذراندم، به حال من ترحم نموده و منت گذاشتند و قبول کردند. من هم با عجله تمام سدر و کافور را تحویل دادم و دکان را بستم و با ایشان به راه افتادم، تا آن که به ساحل دریا رسیدیم. آنها بدون این که لازم باشد به کشتی سوار شوند، بر روی آب راه افتادند؛ اما من ایستادم. متوجه من شدند و گفتند: نترس؛ خدا را به حق حضرت حجت عجل الله تعالی فرجه الشریف قسم بده که تو را حفظ کند. بسم الله بگو و روانه شو. این جمله را که شنیدم، خدای متعال را به حق حضرت حجت ارواحنا فداه قسم دادم و بر روی آب مانند زمین خشک به دنبالشان به راه افتادم تا آن که به وسط دریا رسیدیم. ناگاه ابرها به هم پیوستند و باران شروع به باریدن کرد. اتفاقاً من در وقت خروج از بصره، صابونی پخته و آن را برای خشک شدن در آفتاب، بر پشت بام گذاشته بودم. وقتی باران را دیدم، به یاد صابونها افتادم و خاطرم پریشان شد. به محض این خطور ذهنی، پاهایم در آب فرو رفت؛ لذا مجبور به شنا کردن شدم تا خود را از غرق شدن، حفظ کنم؛ اما با همه این احوال از همراهان دور می ماندم. آنها وقتی متوجه من شدند و مرا به آن حالت دیدند، برگشتند و دست مرا گرفتند و از آب بیرون کشیدند و گفتند: از آن خطور ذهنی که به فکرت رسید، توبه کن و مجدداً خدای تعالی را به حضرت حجت علیه السلام قسم بده. من هم توبه کردم و دوباره خدا را به حق حضرت حجت علیه السلام قسم دادم و بر روی آب راهی شدم. بالاخره به ساحل دریا رسیدیم و از آن جا هم به طرف مقصد، مسیر را ادامه دادیم. مقداری که رفتیم در دامنه بیابان، چادری به چشم می خورد که نور آن، فضا را روشن نموده بود. همراهان گفتند: تمام مقصود در این خیمه است و با آنها تا نزدیک چادر رفتم و همان جا توقف کردیم. یک نفر از ایشان برای اجازه گرفتن وارد شد و درباره آوردن من با حضرت صحبت کرد، به طوری که سخن مولایم را شنیدم؛ ولی ایشان را چون داخل چادر بودند، نمی دیدم حضرت فرمودند: « ردّوه فانه رجل صابونیّ »
یعنی او را به جای خود برگردانید و دست رد به سینه اش بگذارید؛ تقاضای او را اجابت نکنید و در شمار ملازمان ما ندانید؛ زیرا او مردی است صابونی. این جمله حضرت، اشاره به خطور ذهنی من در مورد صابون بود؛ یعنی هنوز دل را از وابستگیهای دنیوی خالی نکرده است تا محبت محبوب واقعی را در آن جای دهد و شایستگی همنشینی با دوستان خدا را ندارد. این سخن را که شنیدم و آن را بر طبق برهان عقلی و شرعی دیدم، دندان این طمع را کنده و چشم از این آرزو پوشیدم و دانستم تا زمانی که آیینه دل، به تیرگیهای دنیوی آلوده است، چهره محبوب در آن منعکس نمی شود و صورت مطلوب، در آن دیده نخواهد شد چه رسد به این که در خدمت و ملازمت آن حضرت باشد. |
|||
|
| آغاز صفحه 2 (پست فوق، اولین پست این موضوع می باشد) |
|
۸:۵۲, ۲۳/مرداد/۹۶
(آخرین ویرایش ارسال: ۲۳/مرداد/۹۶ ۹:۰۵ توسط راوی110.)
شماره ارسال: #11
|
|||
|
|||
(۲۲/مرداد/۹۶ ۲۱:۱۰)سعدی نوشته است: این حکایت رو خیلی از سایتها نقل کرده اند. اما هیچکدوم سندشو ذکر نکرده بودند. صرفاً گفته اند: "شخص عطاری از اهل بصره می گوید ... " وَلا تَقفُ ما لَيسَ لَكَ بِهِ عِلمٌ ۚ(سوره اسراء - آيه 36) از چيزي كه به آن علم نداري سخن نگو! منبع نقل كتاب: الزام الناصب فی اثبات الحجه الغائب عجل الله تعالی فرجه الشریف نویسنده : علی الیزدی الحائری جلد : 2 صفحه : 29 در خصوص سند، آيت الله علي حائري يزدي از مولاي فاضل و عادل امين خود، محمد امين عرات و او از مردي صالح كه عطار بوده در بصره و بنابر مصالحي نامش ذكر نشده! الحکایة العشرون: فیه عن الفاضل و العادل الأمین مولانا محمد أمین العراة عن رجل صالح عطّار من أهل البصرة أنه قال: إنّی کنت جالسا ذات یوم علی دکّتی العطارة و إذا برجلین قد أتیا و وقفا علیّ لشراء السدر و الکافور، فلمّا تکلّمنا و تأمّلت فیهما فلم أجدهما فی الصورة و السیرة فی زیّ أهل البصرة و نواحیها، بل و لا المعروف من بلادنا فسألتهما عن أهلهما و بلادهما فاکتتما فألححت علیهما، و کلّما کثر تسترهما ازددت إلحاحا علیهما إلی أن أقسمت علیهما بالرسول المختار و آله الأئمّة الأطهار علیه السّلام، فلمّا رأیا ذلک منّی أظهرا لی أنّهما من جملة ملازمی عتبة الإمام الحیّ المنتظر حجّة اللّه صاحب الزمان عجّل اللّه فرجه و أن واحدا من صحبتهم قد توفی بأجله الموعود و قد ارسلا لشراء السدر و الکافور منه. قال: فلمّا سمعت بذلک توسلت إلیهما و أظهرت المصاحبة معهم إلی سیّدی و مولای و تضرّعت و ألححت علیهما فی ذلک، فقالا: إنّ هذا موقوف علی إذنه (عجل الله تعالی فرجه الشریف) و إنّا لم نؤذن بذلک. فقلت لهما: خذانی معکما إلی ذلک الصقع ثمّ استأذنا لی منه فإن أذن و إلّا فأنصرف و یصیبکم أجر الإجابة. فامتنعا عن ذلک أیضا فأکثرت من الإلحاح علیهما فترحّما علیّ و أجابانی و سلمتهما السدر و الکافور مستعجلا و أغلقت الدکان و انطلقت معهما حتّی أتینا ساحل بحر عمان، فمشیا علی الماء کالمشی علی الأرض الصلبة و وقفت متحیّرا فالتفتا إلیّ و قالا: لا تخف و أقسم علی اللّه عزّ و جلّ بالحجّة فی حفظک. فقلت ذلک و بسملت فمشیت علی الماء کالمشی علی الأرض إلی أن انتهینا إلی قبّة البحر فبینا نذهب و إذا بسحاب مرکوم و مطر غزیر تمطّر، و من الاتفاق أنی منذ یوم خروجی من البصرة کنت طابخا صابونا واضعا إیّاه علی سطح الدار لیستنشف فی الشمس، فلمّا رأیت تراکم السحاب و المطر الغزیر تذکّرت الصابون و أنه یتنقع، و إذا برجلیّ قد نفذتا فی الماء و طمست فیه فکدت أن أغرق فأخذت فی السبح فالتفت الرجلان إلیّ و قالا لی: یا فلان تب عمّا قصدت و تذکّرت و ممّا انصرفت به عن مولاک و جدّد القسم، فتبت إلی اللّه و جدّدت القسم فصلّب اللّه لی الماء فأخذت أمشی خلفهما کالأوّل حتّی انتهینا إلی الساحل و مضینا فیه إلی أن ظهر لنا خباء کشجر طور نورها قد ملأ الفضاء و البیداء فالتفت إلیّ الرجلان و قالا: إن مقصودک فی هذه الخباء و لکن قف هنا حتّی نذهب و نستأذن لک، فذهبا و دخل واحد منهما فی الخیمة فسمعته یتکلّم فی أمری و إذا بصوت سمعته من وراء الحجاب و الخباء یقول: ردّوه فإنّه رجل صابونی ، فلمّا سمعت هذا من الإمام (عجل الله تعالی فرجه الشریف) و وجدته طبقا للبرهان العقلی و الشرعی فاستیأست و قطعت الطمع عن ما کنت أطمعه و علمت أن هذا مقام شامخ عظیم لا تکاد تناله أیدی المتشبّث بالتعلّقات الدنیویة. همانگونه كه عرض كردم علماي بسيار بسيار عظيم الشأني كه به مراتب از تمام كارشناسان سايت اسك دين عالمتر، خبيرتر، فقيهتر و عاملتر هستند و دلسوزتر به هدايت صحيح شيعيان اين حكايت را تأييد فرمودند و نقل كردند. حال شك نيست كه امثال جناب سعدي با آن افكاري كه براي همه كاربران مشخص است باز بعد از اين ارسال بنده، تشكري زيرش ميزنند و إن قلت ديگري ميآورند و يا إن قلت خود را تكرار ميكنند، و ايشان تا حالا نشده است كه ولو استدلال قوي هم نداشته باشند، و حتي اگر به بهترين وجه اشكال و باطل بودن نظرشان اثبات شود حاضر بشوند كه مطلب طرف مقابلشان را كه با نظر ايشان همخواني ندارد بدون جواب بگذارند! ولو يك جوابي كه بطلانش بديهي است حتي براي خودشان. ليكن براي ساير دوستان عرض ميكنم كه اولاً اين حكايت تشرف مبتني است بر دقيقترين مباحث اعتقادي و اخلاقي در بحث انتظار درثاني در كتابي معتبر و از نويسنده اي برجسته با نقل از يك واسطه مورد اطمينان بيان شده و از اين مهمتر علماي بسيار برجستهاي كه به مراتب از كارشناسان سايت اسك دين عالمتر و فقيهتر و دين شناس تر و عاملتر هستند اين حكايت را تأييد و نقل كردهاند. و در نهايت هم بيان اين حكايات تشرف براي ساخت مباني اعتقادي نيست! مباني اعتقادي بسيار محكم از طربق قرآن و روايات و عقل ساخته ميشود و اين حكايات كه صحتشان به تأييد بزرگان دين رسيده نيز رسيده است داراي تذكرات ارزشمند براي اهلش ميباشد. پ.ن: اعوذ بالله من الشيطان الرجيم بِسْمِ اللّهِ الرَّحْمـَنِ الرَّحِيم لِيَحْمِلُوا أَوْزَارَهُمْ كَامِلَةً يَوْمَ الْقِيَامَةِ ۙ وَمِنْ أَوْزَارِ الَّذِينَ يُضِلُّونَهُم بِغَيْرِ عِلْمٍ ۗ أَلَا سَاءَ مَا يَزِرُونَ (سوره نحل - آيه 25) آنها باید روز قیامت، (هم) بار گناهان خود را بطور کامل بر دوش کشند؛ و هم سهمی از گناهان کسانی که بخاطر جهل، گمراهشان میسازند! بدانید آنها بار سنگین بدی بر دوش میکشند! پيشاپيش در پاسخ به ارسال بعدي جناب سعدي: اولاً تشكر بابت تشكري كه زير ارسال من خواهد گذاشت دوماً: قُلِ اللَّهُ ثُمَّ ذَرْهُمْ فِي خَوْضِهِمْ يَلْعَبُونَ (سوره انعام - آيه 91)
|
|||
|
۹:۵۵, ۲۳/مرداد/۹۶
(آخرین ویرایش ارسال: ۲۳/مرداد/۹۶ ۱۰:۱۳ توسط سعدی.)
شماره ارسال: #12
|
|||
|
|||
|
راستش اولش که توضیح شما رو دیدم خواستم تشکر کنم از اینکه توضیحتون به روشن شدن موضوع کمک می کنه. اما بعد دیدم توی توهین کردن خیلی عجله کردی ...
در آدرس قبلیم گفتم که در سایتهایی که سرچ کردم و به زبان فارسی مطلب رو آورده بودند موردی رو ندیدم که سند رو ذکر کرده باشه (در حالی که باید ذکر کنند). برای همین گفتم: (۲۲/مرداد/۹۶ ۲۱:۱۰)سعدی نوشته است: اگر بخواهیم کاربردی بیش از یک داستان اخلاقی از این موضوع بگیریم، باید سندشو پیدا کنیم و از یک کارشناس در مورد میزان استناد پذیریش سوال کنیم.خب گفتم باید سندشو پیدا کنیم. شما هم پیدا کردی و دستت درد نکنه. باز اگر خواستیم بهره برداری اعتقادی از این روایت کنیم باید از یک کارشناس سوال کنیم. (۲۳/مرداد/۹۶ ۸:۵۲)راوی110 نوشته است:مطرح کردن مصداق برای آیات قرآن باید با دلیل و مدرک باشه. وگرنه میشه شبیه تفسیر به رای. |
|||
|
۱۰:۱۷, ۲۳/مرداد/۹۶
(آخرین ویرایش ارسال: ۲۳/مرداد/۹۶ ۱۰:۳۵ توسط راوی110.)
شماره ارسال: #13
|
|||
|
|||
(۲۳/مرداد/۹۶ ۹:۵۵)سعدی نوشته است: باز اگر خواستیم بهره برداری اعتقادی از این روایت کنیم باید از یک کارشناس سوال کنیم. (۲۳/مرداد/۹۶ ۸:۵۲)راوی110 نوشته است: و از اين مهمتر علماي بسيار برجستهاي كه به مراتب از كارشناسان سايت اسك دين عالمتر و فقيهتر و دين شناس تر و عاملتر هستند اين حكايت را تأييد و نقل كردهاند. (۲۳/مرداد/۹۶ ۹:۵۵)سعدی نوشته است: مصداق دادن به آیات قرآن باید با دلیل و مدرک باشه. وگرنه میشه شبیه تفسیر به رای. ![]() اميرالمؤمنين علي عليه السلام: مَن لَجَّ و تَمادى فهُو الرّاكِسُ الّذي رانَ اللّه ُ على قَلبِهِ ، و صارَت دائرَةُ السَّوءِ على رأسِهِ . آن كه لجاجت كند و بر لجاجت خويش پاى فشرد، همان بخت برگشته اى است كه خداوند بر دلش پرده [غفلت] زده و پيشامدهاى ناگوار بر فراز سرش قرار گرفته است. و در سخن ديگري یا کمَیْل إیّاک وَ الْمِراءَ فَاِنَّک تُعْزیِ بِنَفْسِک السُّفَهاءَ.
ای کمیل! بپرهیز از جدل، زیرا با دست خود سفیهان را بر آن داشتی تا آزارت کنند. «بحار الأنوار، ج۲، ص ۱۳۹» |
|||
|
|
۱۰:۳۲, ۲۳/مرداد/۹۶
شماره ارسال: #14
|
|||
|
|||
(۲۳/مرداد/۹۶ ۱۰:۱۷)راوی110 نوشته است: لِيَحْمِلُوا أَوْزَارَهُمْ كَامِلَةً يَوْمَ الْقِيَامَةِ ۙ وَمِنْ أَوْزَارِ الَّذِينَ يُضِلُّونَهُم بِغَيْرِ عِلْمٍ ۗ أَلَا سَاءَ مَا يَزِرُونَ (سوره نحل - آيه 25)اگر می خوای توهین کنی از خودت مایه بذار. ولی اگر می خوای مصداق برای یک آیه معرفی کنی باید دلیل بیاری که این آیه مثلاً شامل من هم میشه. این که در صورت لزوم باید سند روایت پیدا بشه (که شما زحمتش رو کشیدید) و از یک فرد عالم سوال بشه، یه مسئله واضحه. چرا فکر می کنی اگر کسی چنین چیزی رو مطرح کرد مصداق این آیه است؟ |
|||
|
۱۰:۳۵, ۲۳/مرداد/۹۶
شماره ارسال: #15
|
|||
|
|||
|
قُلِ اللَّهُ ثُمَّ ذَرْهُمْ فِي خَوْضِهِمْ يَلْعَبُونَ (سوره انعام - آيه 91)
و در سخن ديگري یا کمَیْل إیّاک وَ الْمِراءَ فَاِنَّک تُعْزیِ بِنَفْسِک السُّفَهاءَ.
ای کمیل! بپرهیز از جدل، زیرا با دست خود سفیهان را بر آن داشتی تا آزارت کنند. «بحار الأنوار، ج۲، ص ۱۳۹» |
|||
|
|
۱۹:۴۴, ۲۳/مرداد/۹۶
(آخرین ویرایش ارسال: ۲۳/مرداد/۹۶ ۱۹:۴۵ توسط سعدی.)
شماره ارسال: #16
|
|||
|
|||
(۲۳/مرداد/۹۶ ۸:۵۲)راوی110 نوشته است: و در نهايت هم بيان اين حكايات تشرف براي ساخت مباني اعتقادي نيست! مباني اعتقادي بسيار محكم از طربق قرآن و روايات و عقل ساخته ميشود و اين حكايات كه صحتشان به تأييد بزرگان دين رسيده نيز رسيده است داراي تذكرات ارزشمند براي اهلش ميباشد.بله. بهره برداری اعتقادی از حکایات تشرف نمیشه کرد. به خصوص که در روایات توصیه شده افراد مدعی دیدار با امام زمان در دوران غیبت را دروغگو بدانیم. البته در این مورد اختلاف نظر هست. برخی میگن که کلاً این دیدار کلاً ممکن نیست و برخی دیگه این توصیه را برای جلوگیری از ایجاد انحرافات دانسته اند: http://www.hawzah.net/fa/Magazine/View/6...40/101044/ اما چرا علی رغم این توصیه، این داستان توسط یک عالم بزرگ نقل شده؟ این همون نکته ایه که کارشناس محترم سایت askdin اشاره فرمودند. یعنی هدف بهره برداری اعتقادی نبوده بلکه فقط خواسته اند یک نکته اخلاقی را بیان کنند. اگر شما موافقید که اینگونه روایات فقط برای یادگیری نکات اخلاقی اند نه بهره برداری اعتقادی (که خودتون هم اشاره کردید) پس اختلاف نظری نداریم و دلیلی برای این تنشها نیست. اما اگر اشتباه میگم، بیا دلیل بیار و اشتباه منو تصحیح کن. اینجوری هم من یه چیزی یاد میگیرم هم شما و هم دیگران. |
|||
|
۱۴:۱۲, ۲۴/مرداد/۹۶
(آخرین ویرایش ارسال: ۲۴/مرداد/۹۶ ۱۴:۱۴ توسط فاطمه خانم.)
شماره ارسال: #17
|
|||
|
|||
|
سلام
چرا دعوا ؟! وقتی پایگاهی بخواد مطلبی رو تایید کنه باید سندی داشته باشه تا وقتی دلیل جویی ، دنبال دلیل گشت ارایه کنه ! وقتی که سند مستند ندارن میگن بله ! این ماجرا سند ندارد و خودش رو راحت میکند ولی ماجرا رو زیر سوال میبرد و اون در حد داستان آموزنده معرفی میکنه . در واقع اون ماجرا با خاک یکسان میشه!! وقتی الکی باشه دیگه چه فایده ؟!! در صورتی که آدمهای سخن شناس هستن مثل علمای واقعی که میدونن کدوم ماجرا صحیح هست و کدام نه . ماجرای تشرفات که علمای واقعی تایید کردند تعدادش کمه . سند هم همون شخص هست که تعریف کرده و عالمی که تایید کرده . ما که سخن شناس نیستیم بهتره سکوت کنیم و نظر عالم به امر رو قبول کنیم . |
|||
|
|
۱۵:۰۷, ۲۴/مرداد/۹۶
شماره ارسال: #18
|
|||
|
|||
|
در تکمیل
مخاطب این داستان ها افرادی هستن که مومن به غیب هستند نه افرادی که در بدیهیات شبهه وارد میکنن |
|||
|
|
۱۵:۵۸, ۲۴/مرداد/۹۶
(آخرین ویرایش ارسال: ۲۴/مرداد/۹۶ ۱۶:۳۶ توسط سعدی.)
شماره ارسال: #19
|
|||
|
|||
(۲۴/مرداد/۹۶ ۱۴:۱۲)فاطمه خانم نوشته است: سند هم همون شخص هست که تعریف کرده و عالمی که تایید کرده . مسئله اینه که توصیه شده اگر فردی حکایت تشرف رو تعریف کرد، او را دروغگو بدانیم. که البته در مورد معنای این توصیه اختلاف نظر هست ... پس باید به یک اسلام شناس رجوع کنیم و ببینیم نظرشون چی هست. (۲۴/مرداد/۹۶ ۱۴:۱۲)فاطمه خانم نوشته است: وقتی که سند مستند ندارن میگن بله ! این ماجرا سند ندارد و خودش رو راحت میکند ولی ماجرا رو زیر سوال میبرد و اون در حد داستان آموزنده معرفی میکنه .نه. نگفتیم کنار بگذاریم. گفته شد که اول دنبال سندش بگردیم (که جناب راوی زحمتش رو کشیدند) و نظر یک کارشناس رو هم بپرسیم (که باید انجام بشه). جناب راوی هم فرمودند که از حکایات تشرف بهره برداری اعتقادی نمیشه کرد. در این صورت در حد یک داستان آموزنده میشه ازش استفاده کرد. اگر بهره برداری بیش از این بخواهیم داده باشید حتماً نظر یک کارشناس رو بپرسیم. (۲۴/مرداد/۹۶ ۱۵:۰۷)عبدالرحمن نوشته است: مخاطب این داستان ها افرادی هستن که مومن به غیب هستند نه افرادی که در بدیهیات شبهه وارد میکننایمان یه درجه بالاتر از یقینه که نیاز به دلیل و پشتوانه عقلی داره. در اسلام، فرد موظفه که اصول دین رو بر اساس تحقیق بپذیره نه تقلید. بعد که نبوت خاصه و امامت رو با دلیل ثابت کردید، می تونید برید سراغ منابع درون دینی. در بین منابع درون دینی هم هر روایتی نمی تونه مبنای اعتقادات باشه (همان طور که جناب راوی اشاره فرمودند). اسلام خیلی توصیه نموده به تحقیق. توجه نکردن به این توصیه ها نباید به عنوان یک ارزش در بین قشر مذهبی جامعه تلقی بشه. |
|||
|
۱۶:۵۱, ۲۴/مرداد/۹۶
(آخرین ویرایش ارسال: ۲۴/مرداد/۹۶ ۱۶:۵۴ توسط راوی110.)
شماره ارسال: #20
|
|||
|
|||
(۲۴/مرداد/۹۶ ۱۵:۵۸)سعدی نوشته است: ایمان یه درجه بالاتر از یقینه که نیاز به دلیل و پشتوانه عقلی داره. دنبال تحقیق رفتن، سند خواستن، سوال کردن از کارشناسان دینی برای جلوگیری از انحرافات لازمه. يك بار بيان شد كه: وَلا تَقفُ ما لَيسَ لَكَ بِهِ عِلمٌ ۚ(سوره اسراء - آيه 36) از چيزي كه به آن علم نداري سخن نگو! منتها اعتماد به نفس اونقدر بالاست كه... ![]() (۲۴/مرداد/۹۶ ۱۵:۵۸)سعدی نوشته است: ایمان یه درجه بالاتر از یقینه که نیاز به دلیل و پشتوانه عقلی داره. دنبال تحقیق رفتن، سند خواستن، سوال کردن از کارشناسان دینی برای جلوگیری از انحرافات لازمه.ايمان يه درجه بالاتر از يقنه؟! ![]() ![]() اولاً يقين بالاترين مرتبه ايمان هست و ايمان يه درجه بالاتر از يقين نيست! امام صادق(عليه السلام) به من فرمود: اى ابا محمد، اسلام درجه اى است؛ ایمان یک درجه بالاى اسلام است، تقوى یک درجه برتر از ایمان است، یقین یک درجه بالاى تقوى است، به مردم چیزى کمتر از یقین داده نشده. اين بنده خدا هي ميگه كارشناس ديني كارشناس ديني! كارشناس ديني چه كسي است؟ بالاتر از علماي خبرهاي كه اين حكايت را تأييد و نقل كردهاند نظير آيت الله حائري و علامه طهراني شاگرد علامه طباطبايي و... منتها وقتي طرف بحث نخواد زير بار حرفي كه باب ميلش نيست نره خوب متأسفانه شما برهان كه هيچ معجزه هم نشان بدهيد فايده اي نداره! متأسفانه ايشان بيانات نادرستي مطرح ميكنند و اگر پاسخ گفته نشود توهم ميكنند كه درست ميگويند و البته همانگونه كه بيانكردم: وَلا تَقفُ ما لَيسَ لَكَ بِهِ عِلمٌ ۚ(سوره اسراء - آيه 36) از چيزي كه به آن علم نداري سخن نگو!
با اينكه براي قريب به اتفاق كاربران وضعيت اينكار بر مشخص و معلوم است
بيش از اين ادامه بحث را جايز نميدانمخواستم نشان بدهم كه در اينجا هم سخنان ايشان مانند ساير موارد نادرست و بيپايه و اساس هست. متأسفانه بحث با اين كاربر در جايي كه حرف باب ميلش اثبات نشود از سوي ايشان منجر به انكار بديهيات ميشود، فضاي گفتگو با ايشان به سمت جدل ميرود چون با اينكه برهان بيان ميشود مانند اينجا كه ايشان ميگويد كارشناس بايد تأييد كند بعد كارشناس را هم فقط كسي قبول دارد كه هم نظر خودش باشد! بعد ما ميگويم عبارت كارشناس بايد تأييد كند، يك بديهي است كه در مورد اين تشرف هم تأييد شده ايشان باز با اينكه اينقدر واضح به إن قلتشان پاسخ گفته شده فقط تكرار ميكنند كارشناس بايد تأييد كند خوب ديگر اينجا ادامه بحث زماني كه طرف مقابل اين چنين برخورد ميكند تنها فضاي جدل را ايجاد ميكند و چون معصوم ميفرمايد:عَنِ رَسُولِ اللهِ – صلَی الله علیه و آله – : قالَ إیّاکمْ وَ الْمِراءَ وَ الْخُصُومَهَ فَاِنَّهُما یُمْرِضانِ الْقُلُوبَ عَلَی الأِخْوانِ وَ یُنْبِتُ عَلَیْها النِّفاقَ. پیامبر اکرم – صلَی الله علیه و آله – فرمودند: از جدل و خصومت بپرهیزید زیرا این دو باعث دلمردگی و بیماری دل و عامل رشد نفاق اند. «بحار الأنوار، ج ۷۳، ص ۳۹۹» فلذا است كه به رغم دغدغه بنده كه بنايم بر اين است كه اگر شخصي اصرار بر بيان مطلبي داشته باشد كه باعث برداشت نادرست ديگران شود آن را در صورت امكان و وسع اصلاح نمايم، اما بنابر آنچه خدمت شما عرض شد در مورد اين كاربر كه سابقه معلومي دارد، و در اين بحث همينقدر كفايت ميكند. ولو كه ايشان مجدد سخنان هميشگي خود را در غالب ديگري بيان كند و حتي اگر إن قلت ديگري وارد كنند. پ.ن لِيَحْمِلُوا أَوْزَارَهُمْ كَامِلَةً يَوْمَ الْقِيَامَةِ ۙ وَمِنْ أَوْزَارِ الَّذِينَ يُضِلُّونَهُم بِغَيْرِ عِلْمٍ ۗ أَلَا سَاءَ مَا يَزِرُونَ (سوره نحل - آيه 25) آنها باید روز قیامت، (هم) بار گناهان خود را بطور کامل بر دوش کشند؛ و هم سهمی از گناهان کسانی که بخاطر جهل، گمراهشان میسازند! بدانید آنها بار سنگین بدی بر دوش میکشند! اميرالمؤمنين علي عليه السلام: مَن لَجَّ و تَمادى فهُو الرّاكِسُ الّذي رانَ اللّه ُ على قَلبِهِ ، و صارَت دائرَةُ السَّوءِ على رأسِهِ . آن كه لجاجت كند و بر لجاجت خويش پاى فشرد، همان بخت برگشته اى است كه خداوند بر دلش پرده [غفلت] زده و پيشامدهاى ناگوار بر فراز سرش قرار گرفته است.
|
|||
|
|
|
|
|
| 1 میهمان |
|
|
|||||
| موضوع: | نویسنده | پاسخ: | مشاهده: | آخرین ارسال | |
| راه تشرف به امام (عجل الله تعالی فرجه الشریف)، از تشبه مي گذرد | Seyed Mohsen | 9 | 8,242 |
۳۱/شهریور/۹۲ ۱۷:۵۵ آخرین ارسال: DRiVeR |
|













