|
داستان تشرف مرد صابونی (بسیار خواندنی)
|
|
۲۱:۲۹, ۶/اسفند/۸۹
(آخرین ویرایش ارسال: ۱۵/اسفند/۸۹ ۱۸:۵۰ توسط Seyed Mohsen.)
شماره ارسال: #1
|
|||
|
|||
(۲۲/آبان/۸۹ ۱۲:۴۶)علی 110 نوشته است: حضرت بقیة الله روحی فداه با حالتی خاص که گویای مظلومیت و سوز دل آن حضرت بود به یکی از طلاب فرمودند: واقعا علی جان به نکته ی خوبی اشاره کردید،من تشرفی که شاید این قضیه رو روشن تر بکنه برای دوستان و یادآوری خودم قرار میدم،ببینید حال و احوال شیعیان بیچاره و دنیا پرستی همچون من چیست!!! داستان تشرف مرد صابونی: شخص عطاری از اهل بصره می گوید: روزی در مغازه عطاریم نشسته بودم که دو نفر برای خریدن سدر و کافور به دکان من وارد شدند. وقتی به طرز صحبت کردن و چهره هایشان دقت کردم، متوجه شدم که اهل بصره و بلکه از مردم معمولی نیستند به همین جهت از شهر و دیارشان پرسیدم؛ اما جوابی ندادند. من اصرار می کردم؛ ولی جوابی نمی دادند. به هر حال من التماس نمودم، تا آن که آنها را به رسول مختار صلی الله علیه و آله و سلم و آل اطهار آن حضرت قسم دادم. مطلب که به این جا رسید، اظهار کردند: ما از ملازمان درگاه حضرت حجت علیه السلام هستیم. یکی از جمع ما که در خدمت مولایمان بود، وفات کرده است؛ لذا حضرت ما را مأمور فرموده اند که سدر و کافورش را از تو بخریم. همین که این مطلب را شنیدم، دامان ایشان را رها نکردم و تضرع و اصرار زیادی نمودم که مرا هم با خود ببرید. گفتند: این کار بسته به اجازه آن بزرگوار است و چون اجازه نفرموده اند، جرأت این جسارت را نداریم. گفتم: مرا به محضر حضرتش برسانید، بعد همان جا، طلب رخصت کنید اگر اجازه فرمودند، شرفیاب می شوم والا از همان جا بر می گردم و در این صورت، همین که در خواست مرا اجابت کرده اید خدای تعالی به شما اجر و پاداش خواهد داد؛ اما باز هم امتناع کردند. بالاخره وقتی تضرع و اصرار را از حد گذراندم، به حال من ترحم نموده و منت گذاشتند و قبول کردند. من هم با عجله تمام سدر و کافور را تحویل دادم و دکان را بستم و با ایشان به راه افتادم، تا آن که به ساحل دریا رسیدیم. آنها بدون این که لازم باشد به کشتی سوار شوند، بر روی آب راه افتادند؛ اما من ایستادم. متوجه من شدند و گفتند: نترس؛ خدا را به حق حضرت حجت عجل الله تعالی فرجه الشریف قسم بده که تو را حفظ کند. بسم الله بگو و روانه شو. این جمله را که شنیدم، خدای متعال را به حق حضرت حجت ارواحنا فداه قسم دادم و بر روی آب مانند زمین خشک به دنبالشان به راه افتادم تا آن که به وسط دریا رسیدیم. ناگاه ابرها به هم پیوستند و باران شروع به باریدن کرد. اتفاقاً من در وقت خروج از بصره، صابونی پخته و آن را برای خشک شدن در آفتاب، بر پشت بام گذاشته بودم. وقتی باران را دیدم، به یاد صابونها افتادم و خاطرم پریشان شد. به محض این خطور ذهنی، پاهایم در آب فرو رفت؛ لذا مجبور به شنا کردن شدم تا خود را از غرق شدن، حفظ کنم؛ اما با همه این احوال از همراهان دور می ماندم. آنها وقتی متوجه من شدند و مرا به آن حالت دیدند، برگشتند و دست مرا گرفتند و از آب بیرون کشیدند و گفتند: از آن خطور ذهنی که به فکرت رسید، توبه کن و مجدداً خدای تعالی را به حضرت حجت علیه السلام قسم بده. من هم توبه کردم و دوباره خدا را به حق حضرت حجت علیه السلام قسم دادم و بر روی آب راهی شدم. بالاخره به ساحل دریا رسیدیم و از آن جا هم به طرف مقصد، مسیر را ادامه دادیم. مقداری که رفتیم در دامنه بیابان، چادری به چشم می خورد که نور آن، فضا را روشن نموده بود. همراهان گفتند: تمام مقصود در این خیمه است و با آنها تا نزدیک چادر رفتم و همان جا توقف کردیم. یک نفر از ایشان برای اجازه گرفتن وارد شد و درباره آوردن من با حضرت صحبت کرد، به طوری که سخن مولایم را شنیدم؛ ولی ایشان را چون داخل چادر بودند، نمی دیدم حضرت فرمودند: « ردّوه فانه رجل صابونیّ »
یعنی او را به جای خود برگردانید و دست رد به سینه اش بگذارید؛ تقاضای او را اجابت نکنید و در شمار ملازمان ما ندانید؛ زیرا او مردی است صابونی. این جمله حضرت، اشاره به خطور ذهنی من در مورد صابون بود؛ یعنی هنوز دل را از وابستگیهای دنیوی خالی نکرده است تا محبت محبوب واقعی را در آن جای دهد و شایستگی همنشینی با دوستان خدا را ندارد. این سخن را که شنیدم و آن را بر طبق برهان عقلی و شرعی دیدم، دندان این طمع را کنده و چشم از این آرزو پوشیدم و دانستم تا زمانی که آیینه دل، به تیرگیهای دنیوی آلوده است، چهره محبوب در آن منعکس نمی شود و صورت مطلوب، در آن دیده نخواهد شد چه رسد به این که در خدمت و ملازمت آن حضرت باشد. |
|||
|
| آغاز صفحه 3 (پست فوق، اولین پست این موضوع می باشد) |
|
۱۶:۵۸, ۲۴/مرداد/۹۶
(آخرین ویرایش ارسال: ۲۴/مرداد/۹۶ ۱۷:۱۶ توسط عبدالرحمن.)
شماره ارسال: #21
|
|||
|
|||
نقل قول:ایمان یه درجه بالاتر از یقینه که نیاز به دلیل و پشتوانه عقلی داره. در اسلام، فرد موظفه که اصول دین رو بر اساس تحقیق بپذیره نه تقلید. بعد که نبوت خاصه و امامت رو با دلیل ثابت کردید، می تونید برید سراغ منابع درون دینی. در بین منابع درون دینی هم هر روایتی نمی تونه مبنای اعتقادات باشه (همان طور که جناب راوی اشاره فرمودند). یقین (علم الیقین ← عین الیقین ← حق الیقین) ↑ تقوا ↑ ایمان ↑ اسلام بحث اینجاست که اگر کسی قلبش تسلیم حق نشه حتی وارد مرتبه اسلام هم نمیشه و وقتی تسلیم نشه (← یعنی قلبش نخواد حق رو بپذیره و در ظاهر از حق حرف بزنه←تسلیم به معنی ندانسته قبول کردن نیست به معنی رشد خواستن است و در نتیجه خدا شخص را هدایت میکند و با دلایل حق را قبول میکند) فرقی نداره براش دلیل بیاری یا نیاری شخص به غیب ایمان میاره (وقتی مسلمان شد) و وقتی مومن شد تقوا رو رعایت میکنه و در نهایت به مرتبه حضور میرسه انگار غیب را میبیند یعنی اینجا امام معصوم (ظهور شخصی) هیچکدام از تشرفات مبنای اعتقادات ما نیستند...یسری مسائل خصوصی بین مومنین هستند با درجات مختلف بعضی تشرفات فاش شده اند و اکثرا هم نشده اند چون دهان مومنین بعضاً قرص نیست حتی اگر کسی مسجد جمکران را مسجد عادی بداند هم مشکلی در ایمان ندارد (نظر شخصی بود این تیکه) باز هم میگم بحث ما با شما سر خود بدیهیات مثل اسلامه شما وقتی سر بدیهیات مشکل داری و نمیخوای قبول کنی و حتی در موردش فکر کنی (خوشبینانه گفتم) حق نداری وارد مراتب بالاتر بشی این باعث وهن مراتب عالی میشه |
|||
|
|
۱۷:۵۱, ۲۴/مرداد/۹۶
(آخرین ویرایش ارسال: ۲۴/مرداد/۹۶ ۱۷:۵۸ توسط سعدی.)
شماره ارسال: #22
|
|||
|
|||
|
جناب عبدالرحمن
بله. در استفاده از کلمه یقین اشتباه کرده بودم. ولی به هر حال لازمه ایمان، تحقیق نکردن و سند نخواستن نیست. این یه دیدگاه انحرافیه که ایمانگراهای مسیحی داشتند و ایمان رو متضاد با تحقیق و فکر کردن و منطق می دونستند. (۲۴/مرداد/۹۶ ۱۶:۵۸)عبدالرحمن نوشته است: این باعث وهن مراتب عالی میشهخیلی مسئله ساده است: اگر بخواهیم از روایت تشرف استفاده ای بیش از یک حکایت آموزنده کنیم، باید با یک عالم دینی مشورت کنیم. توصیه شده که اگر کسی حکایتی از تشرف نقل کرد، او را دروغگو بدانیم. پس بر چه اساس فکر می کنید نباید نظر کارشناس پرسیده بشه؟ (۲۴/مرداد/۹۶ ۱۶:۵۱)راوی110 نوشته است: پ.نباز هم میگم. نمیشه همینجوری مصداق برای آیات معرفی کرد. یه جاهایی باید حرف زد و گفتگو کرد تا ایرادات حرف خودمون رو بفهمیم. میشه حرف اشتباه رو با دلیل تصحیح کرد بدون اینکه نیاز به این همه تنش باشه. |
|||
|
۱۸:۰۲, ۲۴/مرداد/۹۶
(آخرین ویرایش ارسال: ۲۴/مرداد/۹۶ ۱۸:۲۲ توسط عبدالرحمن.)
شماره ارسال: #23
|
|||
|
|||
نقل قول:جناب عبدالرحمن من هم دنبال سوتی گرفتن نیستم شما مثل اینکه ارسال منو نخوندی دوباره بخون منظور از سند چیه؟ دنبال فیلم و عکس از فلان تشرفی؟ ضمناً تحقیق در تمامی مراحل لازمه و هیچ موقع قطع نمیشه ولی یه چیزی به نام حجاب علم وجود داره که باعث عدم رشد میشه که باید در موردش به خدا پناه برد (کلا منظور تمام حجب النوره.) نقل قول:توصیه شده که اگر کسی حکایتی از تشرف نقل کرد، او را دروغگو بدانیم. پس بر چه اساس فکر می کنید نباید نظر کارشناس پرسیده بشه؟ چرا حکم سازی میکنید؟ چه کسی توصیه کرده؟!! فرمودند: وسياتي شيعتي من يدعي المشاهدة الا فمن ادعي المشاهدة قبل خروج السفياني والصيحة فهو كذاب مفتر ... من استاد عربی نیستم و بر اساس عربی دبیرستان میگم س اشاره به آینده نزدیک داره (سیاتی) شیعتی!!! که مشخصه یدعی یعنی کار استمرار داره و مضارعه یعنی یبار در گذشته نبوده بلکه طرف میخواد دکان باز کنه ضمن اینکه فرق بین اعلام و ادعا کاملا مشخصه چون بعد از سفیانی و صیحه به یسری افراد وظایف خاصی محول میشه و این افراد احتمالاً مجبورن بگن ادعا داریم شما در مورد این افرادی که مشرف شده اند نگاه کنید برای خودشون کیسه دوختن؟ اصلا کسی میدونه کجا خاکشون کردن اکثرشون رو؟ همون بیان تشرفشون هم برای مصلحتی بوده برای قوت قلب مومنین و راهنماییشون |
|||
|
|
۱۸:۳۴, ۲۴/مرداد/۹۶
شماره ارسال: #24
|
|||
|
|||
(۲۴/مرداد/۹۶ ۱۸:۰۲)عبدالرحمن نوشته است: چرا حکم سازی میکنید؟بحث مفصلش در آدرس زیر هست: http://www.hawzah.net/fa/Magazine/View/6...40/101044/ در این موضوع حتی بین علما هم اختلاف هست و این اختلاف چیزی نیست که من و شما بتونیم به این سادگی حلش کنیم. به هر حال پیشنهاد من اینه که نظر یک کارشناس مذهبی پرسیده بشه. |
|||
|
۱۸:۵۱, ۲۴/مرداد/۹۶
شماره ارسال: #25
|
|||
|
|||
(۲۴/مرداد/۹۶ ۱۸:۳۴)سعدی نوشته است: بحث مفصلش در آدرس زیر هست: بحث مهم تر این هست که اصولاً دغدغه جنابعالی در این مورد چیه این مربوط به مجموعه مسلمانان میشه و اونا هستند که میتونن بگن حلش کنیم (با توجه به سابقه کتبی شما) ولی با استفاده از همون لینک این یعنی بگیم خدای نکرده مقدس اردبیلی، علامه حلی و علامه بحرالعلوم دروغ گفته اند در حالی که میدانیم بزرگترین شخصیت های زمان خود بوده اند و محال است مومن دروغ بگوید |
|||
|
|
۱۹:۴۷, ۲۴/مرداد/۹۶
(آخرین ویرایش ارسال: ۲۴/مرداد/۹۶ ۲۲:۰۸ توسط سعدی.)
شماره ارسال: #26
|
|||
|
|||
(۲۴/مرداد/۹۶ ۱۸:۵۱)عبدالرحمن نوشته است: ولی با استفاده از همون لینکدر همون لینک پاسخشو گذاشته: http://www.hawzah.net/fa/Magazine/View/6...40/101044/ نقل قول:امام عجل اللّه تعالی فرجه الشریف در حدیث دو تعبیر دارند: یکی «ادعا» و دیگری «مشاهده»؛ یعنی کسی را که ادعای مشاهده نماید، کاذب معرفی کرده اند. مشاهده، به معنای دیدن امام علیه السلام و ارتباط با ایشان است و ادعا، به معنای اعلان و انتشار آن و با خبر کردن مردم از مسئله است. ممکن است کسی با امام علیه السلام ملاقات داشته باشد، همان گونه که برای برخی علما و غیرآنان نقل می کنند، ولی آن را میان مردم بازگو نکرده و در سینه خود پنهان کرده باشند و اطرافیان از قراین و یا در زمان های بعد متوجه ارتباط او با امام زمان عجل اللّه تعالی فرجه الشریف شوند. چنین کسانی مشمول حدیث نخواهند بود؛ چون او مدعی نیست. بنابراین، بین مضمون حدیث با داستان ملاقات برخی صالحان با امام زمان عجل اللّه تعالی فرجه الشریف هیچ تعارض و ناسازگاری وجود ندارد.یک نظریه دیگر هم در همون آدرس مطرح شده که شاید دروغگو خطاب کردن این افراد برای اینه که کسی حرفشون رو باور نکنه و راه سوء استفاده بسته بشه. به هر حال اگر بخواهیم مخالف این نظرها عمل کنیم حتماً باید با یه کارشناس مشورت کنیم. نمیشه خودسرانه حکم بدیم. اما به هر حال اگر در حد یک حکایت آموزنده بهش نگاه کنیم اشکالی نداره (با توجه به نظر کارشناس محترم سایت askdin). فرمودند "هیچ کدام قابل تصدیق نیست" : http://www.aparat.com/v/EKZBf/ نمی خوام نتیجه گیری قطعی کنم. ولی به هر حال باید به این موضوعات هم توجه بشه. به هر حال همچنان این موارد رو میشه به عنوان داستانهای آموزنده نگاه کرد. (۲۴/مرداد/۹۶ ۱۸:۵۱)عبدالرحمن نوشته است: بحث مهم تر این هست که اصولاً دغدغه جنابعالی در این مورد چیهتفتیش عقاید که مال قرون وسطاست ولی باشه برات توضیح میدم. به نظر من درست ترین راه اونیه که از منطق می گذره. جدیداً یه دلیل محکم پیدا کردم برای فوق بشری بودن قرآن و یک دلیل خوب برای تشخیص علت العلل (که میشه اثبات خدا). توی تاپیک خودش هم توضیح دادم. به هر حال یکی از دغدغه هام ترویج منطق هست. اینه که وقتی می بینم کسی تحقیق نکردن و سند نخواستن رو یک مسئله خوب به حساب میاره نمی تونم باهاش موافق باشم. شاید یه نفر به صورت رندوم بتونه اعتقاد درستی رو بدون تحقیق پیدا کنه اما وقتی به اوضاع جهان و به خصوص منطقه نگاه می کنیم، می بینیم خیلی از مشکلات به خاطر نبود منطق به وجود اومده. نمی خوام هیچ کسی رو با هیچ کس دیگری قیاس کنم چون اصلاً غلطه این قیاس. |
|||
|
|
۱۱:۵۶, ۲۵/مرداد/۹۶
شماره ارسال: #27
|
|||
|
|||
|
خیلی ها هستن که واقعا ادعای تشرف دارند ولی فقط مدعی هستن اما خیلی ها واقعا با امام عصر ارتباط دارند و تشخیصش با اهلش هست .
جناب سعدی یک قسمت از دین میشه ٬ غیب ٬ بِسْمِ اللَّهِ الرَّحْمَنِ الرَّحِيمِ به نام خداوند رحمتگر مهربان الم ﴿۱﴾ الف لام ميم (۱) ذَلِكَ الْكِتَابُ لَا رَيْبَ فِيهِ هُدًى لِلْمُتَّقِينَ ﴿۲﴾ اين است كتابى كه در [حقانيت] آن هيچ ترديدى نيست [و] مايه هدايت تقواپيشگان است (۲) الَّذِينَ يُؤْمِنُونَ بِالْغَيْبِ وَيُقِيمُونَ الصَّلَاةَ وَمِمَّا رَزَقْنَاهُمْ يُنْفِقُونَ ﴿۳﴾ آنان كه به غيب ايمان مى آورند و نماز را بر پا مى دارند و از آنچه به ايشان روزى داده ايم انفاق مى كنند (۳) وَالَّذِينَ يُؤْمِنُونَ بِمَا أُنْزِلَ إِلَيْكَ وَمَا أُنْزِلَ مِنْ قَبْلِكَ وَبِالْآخِرَةِ هُمْ يُوقِنُونَ ﴿۴﴾ و آنان كه بدانچه به سوى تو فرود آمده و به آنچه پيش از تو نازل شده است ايمان مى آورند و آنانند كه به آخرت يقين دارند (۴) أُولَئِكَ عَلَى هُدًى مِنْ رَبِّهِمْ وَأُولَئِكَ هُمُ الْمُفْلِحُونَ ﴿۵﴾ آنان برخوردار از هدايتى از سوى پروردگار خويشند و آنان همان رستگارانند (۵) این منطقش چطوری میشه؟! |
|||
|
|
۱۳:۰۴, ۲۵/مرداد/۹۶
(آخرین ویرایش ارسال: ۲۵/مرداد/۹۶ ۱۳:۰۴ توسط سعدی.)
شماره ارسال: #28
|
|||
|
|||
(۲۵/مرداد/۹۶ ۱۱:۵۶)فاطمه خانم نوشته است: جناب سعدی یک قسمت از دین میشه ٬ غیب ٬سلام در مورد رابطه ایمان و عقل نظرات مختلفی وجود داره، اما تا جایی که اطلاع دارم علمای شیعه رابطه خوبی با عقل و منطق دارند: نقل قول:گروهي نيز بويژه در ميان مسيحيان وجود دارند كه معتقدند بين عقل و ايمان هيچ گونه تلازم و ارتباطي وجود ندارد و حساب ايمان از عقل جداست و حتي برخي از آنها عقل و تعقل را ضد ايمان و رهزن ايمان مي دانند. برخي نيز تعقل را بعد از ايمان مي دانند و مي گويند اول ايمان بياور و آنگه تعقل كن. شما هیچ جا نیاز ندارید خودتون رو از سند خواستن و تحقیق و بررسی منع کنید. بلکه برعکس، توصیه زیادی به تحقیق وجود داره. اصول دین رو ما مجاز نیستیم تقلیدی بپذیریم، بلکه خود فرد باید اعتقاداتی مثل توحید، نبوت و امامت رو بر اساس عقل خودش بپذیره. دلایلی مثل تایید یک عالم بزرگ و ... قابل قبول نیستند چون میشه تقلید. وقتی نبوت خاصه رو اثبات کردید، می تونید هر چه در قرآن هست رو بپذیرید. وقتی امامت رو ثابت کردید می تونید به احادیث استناد کنید. بعضی مسائل رو هم نمی تونید به عنوان پایه اعتقاد در نظر بگیرید و ممکنه فقط در حد داستانهای آموزنده بشه بهشون نگاه کرد. یعنی خشت اول رو باید بر اساس منطق بگذاید، مراحل بعدی رو هم بر اساس منطق پیش برید. |
|||
|
|
۱۴:۴۳, ۲۵/مرداد/۹۶
شماره ارسال: #29
|
|||
|
|||
(۲۵/مرداد/۹۶ ۱۳:۰۴)سعدی نوشته است: سلامعلیکم السلام . خوب من شما رو مسلمان منطقی حساب میکنم . منم دوست دارم منطقی نگاه کنم ببینم ، منطقا ایمان به غیب در اسلام رو چطوری تعریف میکنید . عرض معذرت شما از روی پرسش من پریدین !جواب ندادین ! پرسش : شما مسلمان منطقی . غیب رو برای من منطقا تعریف کنید . |
|||
|
|
۱۴:۴۸, ۲۵/مرداد/۹۶
شماره ارسال: #30
|
|||
|
|||
(۲۵/مرداد/۹۶ ۱۴:۴۳)فاطمه خانم نوشته است: پرسش : شما مسلمان منطقی . غیب رو برای من منطقا تعریف کنید .به نظرم غیب اون چیزیه که حواس ما قادر به درکش نیست. اما همون اعتقاد به غیب هم باید پایه منطقی داشته باشه. اگر دلیل درون دینی برای مسائل غیبی میاریم هم باید صحت منابع درون دینی رو قبلاً اثبات کرده باشیم. |
|||
|
|
|
|
|
| 1 میهمان |
|
|
|||||
| موضوع: | نویسنده | پاسخ: | مشاهده: | آخرین ارسال | |
| راه تشرف به امام (عجل الله تعالی فرجه الشریف)، از تشبه مي گذرد | Seyed Mohsen | 9 | 8,238 |
۳۱/شهریور/۹۲ ۱۷:۵۵ آخرین ارسال: DRiVeR |
|










