کانال بیداری اندیشه در تلگرام



ارسال پاسخ  به روز آوری
 
رتبه به موضوع
  • 1 رای - 5 میانگین
  • 1
  • 2
  • 3
  • 4
  • 5
داستان تشرف مرد صابونی (بسیار خواندنی)
۲۰:۲۹, ۶/اسفند/۸۹ (آخرین ویرایش ارسال: ۱۵/اسفند/۸۹ ۱۷:۵۰ توسط Seyed Mohsen.)
شماره ارسال: #1
آواتار
(۲۲/آبان/۸۹ ۱۱:۴۶)علی 110 نوشته است:  حضرت بقیة الله روحی فداه با حالتی خاص که گویای مظلومیت و سوز دل آن حضرت بود به یکی از طلاب فرمودند:
((چرا به مردم نمی گویی امام زمانم مظلوم است، برو بگو مردم مرا فراموش کرده اند، بگو امام زمانم غریب است، مردم به یاد من نیستند!))
همچنین در حای دیگری فرموده بودند: (( برای فرجم دعا کنید که اگر دعا کنید به اندازه ی چشم بر هم زدنی فرج کم خواهد رسید.))

واقعا علی جان به نکته ی خوبی اشاره کردید،من تشرفی که شاید این قضیه رو روشن تر بکنه برای دوستان و یادآوری خودم قرار میدم،ببینید حال و احوال شیعیان بیچاره و دنیا پرستی همچون من چیست!!!

داستان تشرف مرد صابونی:

شخص عطاری از اهل بصره می گوید:
روزی در مغازه عطاریم نشسته بودم که دو نفر برای خریدن سدر و کافور به دکان من وارد شدند. وقتی به طرز صحبت کردن و چهره هایشان دقت کردم، متوجه شدم که اهل بصره و بلکه از مردم معمولی نیستند به همین جهت از شهر و دیارشان پرسیدم؛ اما جوابی ندادند.

من اصرار می کردم؛ ولی جوابی نمی دادند. به هر حال من التماس نمودم، تا آن که آنها را به رسول مختار صلی الله علیه و آله و سلم و آل اطهار آن حضرت قسم دادم. مطلب که به این جا رسید، اظهار کردند:
ما از ملازمان درگاه حضرت حجت علیه السلام هستیم. یکی از جمع ما که در خدمت مولایمان بود، وفات کرده است؛ لذا حضرت ما را مأمور فرموده اند که سدر و کافورش را از تو بخریم.
همین که این مطلب را شنیدم، دامان ایشان را رها نکردم و تضرع و اصرار زیادی نمودم که مرا هم با خود ببرید.
گفتند: این کار بسته به اجازه آن بزرگوار است و چون اجازه نفرموده اند، جرأت این جسارت را نداریم.
گفتم: مرا به محضر حضرتش برسانید، بعد همان جا، طلب رخصت کنید اگر اجازه فرمودند، شرفیاب می شوم والا از همان جا بر می گردم و در این صورت، همین که در خواست مرا اجابت کرده اید خدای تعالی به شما اجر و پاداش خواهد داد؛ اما باز هم امتناع کردند.
بالاخره وقتی تضرع و اصرار را از حد گذراندم، به حال من ترحم نموده و منت گذاشتند و قبول کردند. من هم با عجله تمام سدر و کافور را تحویل دادم و دکان را بستم و با ایشان به راه افتادم، تا آن که به ساحل دریا رسیدیم. آنها بدون این که لازم باشد به کشتی سوار شوند، بر روی آب راه افتادند؛ اما من ایستادم.
متوجه من شدند و گفتند: نترس؛ خدا را به حق حضرت حجت عجل الله تعالی فرجه الشریف قسم بده که تو را حفظ کند. بسم الله بگو و روانه شو.

این جمله را که شنیدم، خدای متعال را به حق حضرت حجت ارواحنا فداه قسم دادم و بر روی آب مانند زمین خشک به دنبالشان به راه افتادم تا آن که به وسط دریا رسیدیم. ناگاه ابرها به هم پیوستند و باران شروع به باریدن کرد.
اتفاقاً من در وقت خروج از بصره، صابونی پخته و آن را برای خشک شدن در آفتاب، بر پشت بام گذاشته بودم.
وقتی باران را دیدم، به یاد صابونها افتادم و خاطرم پریشان شد. به محض این خطور ذهنی، پاهایم در آب فرو رفت
؛ لذا مجبور به شنا کردن شدم تا خود را از غرق شدن، حفظ کنم؛ اما با همه این احوال از همراهان دور می ماندم. آنها وقتی متوجه من شدند و مرا به آن حالت دیدند، برگشتند و دست مرا گرفتند و از آب بیرون کشیدند و گفتند: از آن خطور ذهنی که به فکرت رسید، توبه کن و مجدداً خدای تعالی را به حضرت حجت علیه السلام قسم بده. من هم توبه کردم و دوباره خدا را به حق حضرت حجت علیه السلام قسم دادم و بر روی آب راهی شدم.

بالاخره به ساحل دریا رسیدیم و از آن جا هم به طرف مقصد، مسیر را ادامه دادیم. مقداری که رفتیم در دامنه بیابان، چادری به چشم می خورد که نور آن، فضا را روشن نموده بود.
همراهان گفتند: تمام مقصود در این خیمه است و با آنها تا نزدیک چادر رفتم و همان جا توقف کردیم. یک نفر از ایشان برای اجازه گرفتن وارد شد و درباره آوردن من با حضرت صحبت کرد، به طوری که سخن مولایم را شنیدم؛ ولی ایشان را چون داخل چادر بودند، نمی دیدم حضرت فرمودند:

« ردّوه فانه رجل صابونیّ »

یعنی او را به جای خود برگردانید و دست رد به سینه اش بگذارید؛ تقاضای او را اجابت نکنید و در شمار ملازمان ما ندانید؛ زیرا او مردی است صابونی.
این جمله حضرت، اشاره به خطور ذهنی من در مورد صابون بود؛ یعنی هنوز دل را از وابستگیهای دنیوی خالی نکرده است تا محبت محبوب واقعی را در آن جای دهد و شایستگی همنشینی با دوستان خدا را ندارد.

این سخن را که شنیدم و آن را بر طبق برهان عقلی و شرعی دیدم، دندان این طمع را کنده و چشم از این آرزو پوشیدم و دانستم تا زمانی که آیینه دل، به تیرگیهای دنیوی آلوده است، چهره محبوب در آن منعکس نمی شود و صورت مطلوب، در آن دیده نخواهد شد چه رسد به این که در خدمت و ملازمت آن حضرت باشد.

امضای Seyed Mohsen
اَلا يا اَهلَ العالَم:
اِنَّ الحُسَین مِصباحُ الهُدی وَ سَفینهُ النِّجاه
.....
اَشهَدُ اَنَّ فاطمهَ بِنتَ رسولِ اللهِ، عِصمَهُ اللهِ الکُبری و حُجَّهُ اللهِ عَلَی الحُجَج
ارسال ایمیل به این کاربر یافتن تمامی ارسال های این کاربر
نقل قول این ارسال در صفحه جدید

آغاز صفحه 4 (پست فوق، اولین پست این موضوع می باشد)
۱۴:۴۵, ۲۵/مرداد/۹۶ (آخرین ویرایش ارسال: ۲۵/مرداد/۹۶ ۱۴:۴۷ توسط فاطمه خانم.)
شماره ارسال: #31
آواتار
(۲۵/مرداد/۹۶ ۱۳:۴۸)سعدی نوشته است:  به نظرم غیب اون چیزیه که حواس ما قادر به درکش نیست.
اما همون اعتقاد به غیب هم باید پایه منطقی داشته باشه. اگر دلیل درون دینی برای مسائل غیبی میاریم هم باید صحت منابع درون دینی رو قبلاً اثبات کرده باشیم.
Smile
شما خوب باید به چیزی که میگید اعتقاد هم داشته باشید .
پس راه حواس بسته است و ما مجبوریم به منابعی که سندش برای ما قابل رویت ( شناخت ) نیست ،اعتماد کنیم ؟
یعنی واسطه معتبر کافیه

امضای فاطمه خانم
[تصویر: 793255_714.jpg]
ارسال ایمیل به این کاربر یافتن تمامی ارسال های این کاربر
نقل قول این ارسال در صفحه جدید
۱۵:۱۱, ۲۵/مرداد/۹۶
شماره ارسال: #32

(۲۵/مرداد/۹۶ ۱۴:۴۵)فاطمه خانم نوشته است:  Smile
شما خوب باید به چیزی که میگید اعتقاد هم داشته باشید .
پس راه حواس بسته است و ما مجبوریم به منابعی که سندش برای ما قابل رویت ( شناخت ) نیست ،اعتماد کنیم ؟
یعنی واسطه معتبر کافیه
آخه اینجا یه توصیه دینی برای باور نکردن این حکایات داریم. نمیشه همینجوری این توصیه رو نادیده گرفت.

اینه که پیشنهاد کردم نظر یه کارشناس دینی رو بپرسیم.
ارسال ایمیل به این کاربر یافتن تمامی ارسال های این کاربر
نقل قول این ارسال در صفحه جدید
۲۱:۳۲, ۲۵/مرداد/۹۶ (آخرین ویرایش ارسال: ۲۵/مرداد/۹۶ ۲۱:۳۳ توسط فاطمه خانم.)
شماره ارسال: #33
آواتار
(۲۵/مرداد/۹۶ ۱۵:۱۱)سعدی نوشته است:  آخه اینجا یه توصیه دینی برای باور نکردن این حکایات داریم. نمیشه همینجوری این توصیه رو نادیده گرفت.

اینه که پیشنهاد کردم نظر یه کارشناس دینی رو بپرسیم.
Smile
پس احتیاج به واسطه داریم چون ما حواسمون به غیب راه نمی‌دهد​ .
در مورد کارشناس دینی مورد اعتماد شما هم عرض کردم :

(۲۴/مرداد/۹۶ ۱۳:۱۲)فاطمه خانم نوشته است:  سلام
چرا دعوا ؟!
وقتی پایگاهی بخواد مطلبی رو تایید کنه باید سندی داشته باشه تا وقتی دلیل جویی ، دنبال دلیل گشت ارایه کنه !
وقتی که سند مستند ندارن میگن بله ! این ماجرا سند ندارد و خودش رو راحت میکند ولی ماجرا رو زیر سوال می‌برد و اون در حد داستان آموزنده معرفی میکنه .
در واقع اون ماجرا با خاک یکسان میشه!! وقتی الکی باشه دیگه چه فایده ؟!!

در صورتی که آدمهای سخن شناس هستن مثل علمای واقعی که میدونن کدوم ماجرا صحیح هست و کدام نه .
ماجرای تشرفات که علمای واقعی تایید کردند تعدادش کمه .
سند هم همون شخص هست که تعریف کرده و عالمی که تایید کرده .
ما که سخن شناس نیستیم بهتره سکوت کنیم و نظر عالم به امر رو قبول کنیم .
شما منظورتون از کارشناس ایشون هستن . منظور برادران هم علمای سخن شناس هست که میدونن چه ماجرایی واقعی هست کدوم بازار گرمی ‌...
ضمنا
آقای صابونی چه کسی هست ؟!!
وقتی اسم مبهمه یعنی طرف خواسته معرفی نشه پس ادعایی در کارنیست و مدعی هم ‌.
ارسال ایمیل به این کاربر یافتن تمامی ارسال های این کاربر
نقل قول این ارسال در صفحه جدید
۲۱:۵۳, ۲۵/مرداد/۹۶ (آخرین ویرایش ارسال: ۲۶/مرداد/۹۶ ۷:۵۷ توسط سعدی.)
شماره ارسال: #34

(۲۵/مرداد/۹۶ ۲۱:۳۲)فاطمه خانم نوشته است:  شما منظورتون از کارشناس ایشون هستن . منظور برادران هم علمای سخن شناس هست که میدونن چه ماجرایی واقعی هست کدوم بازار گرمی ‌...
یه نکته هست:

طبق نظر کارشناس محترم، یک عالم سخن شناس هم ممکنه روایتی (ویرایش شد) که برای بهره برداری اعتقادی مناسب نیست رو با هدفی دیگر مثلاً به عنوان حکایتی پند آموز نقل کنه.

ما از نقل شدن اون حکایت نمی تونیم قابل اتکا بودنش رو نتیجه بگیریم.
ارسال ایمیل به این کاربر یافتن تمامی ارسال های این کاربر
نقل قول این ارسال در صفحه جدید
۱:۳۶, ۲۶/مرداد/۹۶ (آخرین ویرایش ارسال: ۲۶/مرداد/۹۶ ۱:۳۶ توسط فاطمه خانم.)
شماره ارسال: #35
آواتار
(۲۵/مرداد/۹۶ ۲۱:۵۳)سعدی نوشته است:  یه نکته هست:

طبق نظر کارشناس محترم، یک عالم سخن شناس هم ممکنه حدیثی که برای بهره برداری اعتقادی مناسب نیست رو با هدفی دیگر مثلاً به عنوان حکایتی پند آموز نقل کنه.

ما از نقل شدن اون حکایت نمی تونیم قابل اتکا بودنش رو نتیجه بگیریم.
نعوذ بالله !!!
نسبت دادن جمله یا ماجرایی به معصوم ؟؟
بنده که هیچی بلد نیستم میدونم این کار( دروغ بستن به معصومین) اینقدر نادرست هست که روزه رو باطل میکنه .
بعد عالم دینی با اینکه بدونه این ماجرا خلاف واقع و شاید هم دروغ هست بیاد و این ماجرا رو به عنوان حدیث یا اتفاق روایت کنه ؟!
ارسال ایمیل به این کاربر یافتن تمامی ارسال های این کاربر
نقل قول این ارسال در صفحه جدید
۸:۰۶, ۲۶/مرداد/۹۶ (آخرین ویرایش ارسال: ۲۶/مرداد/۹۶ ۸:۰۶ توسط سعدی.)
شماره ارسال: #36

(۲۶/مرداد/۹۶ ۱:۳۶)فاطمه خانم نوشته است:  نعوذ بالله !!!
نسبت دادن جمله یا ماجرایی به معصوم ؟؟
بنده که هیچی بلد نیستم میدونم این کار( دروغ بستن به معصومین) اینقدر نادرست هست که روزه رو باطل میکنه .
بعد عالم دینی با اینکه بدونه این ماجرا خلاف واقع و شاید هم دروغ هست بیاد و این ماجرا رو به عنوان حدیث یا اتفاق روایت کنه ؟!
سلام
باید به جای حدیث می گفتم روایت. در پست قبلی تصحیحش کردم.

و بله. خیلی از روایات ذکر شده در کتاب "سیصد و بیست داستان از معجزات و کرامات امام علی (علیه السلام)" هم طبق نظر کارشناس محترم دارای سند ضعیف اند و ممکنه درست نباشند. اما با هدف بیان نکات اخلاقی یا تقویت احساسات میشه ازشون استفاده کرد. نعوذ بالله هم نیاز نیست بگیم:
http://www.askdin.com/showthread.php?t=55543

خوندن اینکتاب هم می تونه جالب باشه برای شما:
http://www.ghadeer.org/Book/990
ارسال ایمیل به این کاربر یافتن تمامی ارسال های این کاربر
نقل قول این ارسال در صفحه جدید
۱۰:۵۱, ۲۶/مرداد/۹۶ (آخرین ویرایش ارسال: ۲۶/مرداد/۹۶ ۱۰:۵۳ توسط فاطمه خانم.)
شماره ارسال: #37
آواتار
(۲۶/مرداد/۹۶ ۸:۰۶)سعدی نوشته است:  سلام
باید به جای حدیث می گفتم روایت. در پست قبلی تصحیحش کردم.

و بله. خیلی از روایات ذکر شده در کتاب "سیصد و بیست داستان از معجزات و کرامات امام علی (علیه السلام)" هم طبق نظر کارشناس محترم دارای سند ضعیف اند و ممکنه درست نباشند. اما با هدف بیان نکات اخلاقی یا تقویت احساسات میشه ازشون استفاده کرد. نعوذ بالله هم نیاز نیست بگیم:
http://www.askdin.com/showthread.php?t=55543

خوندن اینکتاب هم می تونه جالب باشه برای شما:
http://www.ghadeer.org/Book/990
سلام
جالبه شما بعد از چهار صفحه بازم حرف اول خودتون رو زدین یعنی سازه ذهنی شما هیچ تغییری نکرده بعد حرف از منطق و آزاد اندیشی میزنیدSmile
کارشناس محترمی که خلاف حرف خداوند و پیامبر حرف میزنه . جالبه .
ملعون است کسی که به خداوند و پیامبر دروغ ببافد
عالم وقتی عالم هست که بتونه تفاوت حرف دروغ رو از راست متوجه بشه .
اگر دروغ باشه از گفتنش چه سود ؟
اگه راست هست موثر میافته .

دلایلم رو گفتم .
عاقلان نقطه پرگار وجودند ولی, عشق داند که در این دایره سرگردانندSmile
والسلام علی من التبع الهدی
ارسال ایمیل به این کاربر یافتن تمامی ارسال های این کاربر
نقل قول این ارسال در صفحه جدید
۱۲:۰۳, ۲۶/مرداد/۹۶
شماره ارسال: #38

نکاتی بسیار ارزشمند در خصوص این حکایت ارزنده و آموزنده و معتبر در نزد علمای بزرگ!

[a1]همین امر (اصرار کردن فوق العاده عطار به آن دو مرد که خود را معرفی کنند) نشان میدهد که این مرد عطار از نظر معنوی به قدری رشد کرده بوده که می توانسته اشخاصی را که حالات معنوی فوق العاده ای دارند را تشخیص دهد و قرینه ای است از این حقیقت که شخصی اهل معرفت و اهل معنا بوده و فوق العادگی روحانی آن دو مرد به قدری برایش وضوح داشته که به هر قیمتی شده می خواسته ایشان را بشناسد!

[a2] (در خصوص اینکه آن دو مرد پس از اصرار عطار پذیرفتند خود را معرفی کنند) اولاً قرار بوده که به او بگویند و او را با خود ببرند؛ چرا که ملازمان حضرت در مرتبه ای هستند که تحت هیچ شرایطی بی اذن حضرت از ارتباط خود با حضرت مطلقاً سخنی به میان نمی آورند؛ نه با خواهش و اصرار و نه تهدید و زور (و این از مهمترین شروط نیابت حضرت بوده! زبان قرص از مهمترین شروط است!)

[a3](در خصوص اینکه حضرت حجت به آن دو ملازمشان امر کرده اند که در میان این همه مغازه عطاری در عالم، از این شخص صدر و کافور را خریداری کنند) این مطلب بسیار بسیار بسیار مهم است؛ چرا، در کل عالم این همه عطاری، این لیاقت بسیار بسیار بالای ان شخص را می رساند که چقدر شخص مهذبی بوده که این مسیر طولانی را حضرت امر کرده اند که ملازمانشان طی کنند و او را برای اینکار بر گزیده اند! نشان می دهد شخص راه رفته و زحمت کشیده ای است!

[a4](در خصوص اینکه پذیرفتند آن دو ملازم بعد از اصرار عطار که او را به نزدیک مکان حضرت حجت علیه السلام ببرند) همانطور که قبلاً بیان شد، قرار بوده که این دیدار واقع شود وگرنه با اصرار اگر بنا نباشد چنین امری محقق نمی شود!

[a5](در خصوص اینکه بعد از یاداوری جاماندن صابون ها روی پشت بام تنها کمی پریشان خاطر شد فقط) اولاً صرفاً یک خطور ذهنی بوده، ثانیاً این خطور ذهنی توانسته خاطر او را پریشان کند، حتی عملی را هم در قبال این خطور مرتکب نشده، صرفاً خاطرش پریشان شده! اما با همین مقدار خطور که به پریشان خاطری او انجامیده ربطش از امام را بریده و در نتیجه از آن ولایت خاص امام و رحمت رحیمیه خاص خارج شده؛ به صرف یک خطور امر دنیا که تنها تأثیری در حد پریشان خاطری داشته و هیچ عملی هم در قبالش انجام نداده است!

[a6] (در خصوص رسیدن به پشت خیمه حضرت و شنیدن صدای ایشان) باید توجه شود که همین که توفیق یافته تا صدای حضرت را بشنود در حالی که حضرت را هم می شناسد خود دلیلی بر عظمت شخصیت اوست!!



سوپر نکته و گلدن پوینت اساسی این حکایت تشرف چیست اما؟

اینکه:

کسی که در سرش هوای یاری و ملازمت حضرت را می پروراند باید بداند که در دلش حتی کمترین گرایش و تعلق خاطری هم نباید به دنیا داشته باشد!!!



امضای III I III
[تصویر: DORUQ-359x450.jpg]

يكي از دو نفر بالا داره دروغ ميگه
لعنت خدا بر دروغ گوياني كه با وقاحت تمام به ملت دروغ مي‌گن!
شرح همه خطوط قرمز نقض شده رهبري در برجام
یافتن تمامی ارسال های این کاربر
نقل قول این ارسال در صفحه جدید
۱۳:۴۷, ۲۶/مرداد/۹۶ (آخرین ویرایش ارسال: ۲۶/مرداد/۹۶ ۱۳:۴۹ توسط سعدی.)
شماره ارسال: #39

(۲۶/مرداد/۹۶ ۱۰:۵۱)فاطمه خانم نوشته است:  کارشناس محترمی که خلاف حرف خداوند و پیامبر حرف میزنه . جالبه .
ملعون است کسی که به خداوند و پیامبر دروغ ببافد
عالم وقتی عالم هست که بتونه تفاوت حرف دروغ رو از راست متوجه بشه .
نه. نظر کارشناس محترم تضادی با ممنوعیت دروغ بستن به معصومین نداره. چون نوشتن اون کتاب و نقل حکایات اون در مجالس وعظ به معنی دروغ بستن نیست وگرنه حتماً مورد انتقاد علما قرار می گرفت.

حکایات اون کتاب دارای سند اند. منتها به خاطر ضعیف بودن سندها نمی تونند به عنوان پایه اعتقاد در نظر گرفته بشن. حکایات تشرف هم همان طور که راوی گرامی فرمودند به عنوان پایه اعتقادات کاربرد ندارند. اما می تونند برای ذکر نکات اخلاقی مورد استفاده قرار گیرند.

http://www.askdin.com/showthread.php?t=5...post816841
نقل قول:سلام و احترام
لزوما به مفید بودن همه این داستان ها تأکیدی ندارم، چون مفید بودن یک داستان بستگی به محتوای آن دارد اما ما از سند بحث می کنیم، منظورم این هست که نقل چنین داستانهایی که در کتاب هایی اینچنینی نوشته شده و بیشتر هم برای خطابه و موعظه استفاده می شود مشکلی ندارد، لازم نیست به خاطر نداشتن سند درست مته به خشاش گذاشته شود. لذا اگر ببینیم که نقل چنین داستان هایی از نظر محتوایی مفید هست و موجب تقویت علاقه مردم به امام علی(علیه السلام) شده یا مردم را به سمت تقوا و ورع سوق می دهد، این که سند معتبری ندارند مشکلی ایجاد نمی کند و استفاده از انها مانعی ندارد. اما برای اثبات اعتقادات کارایی نخواهند داشت.
ارسال ایمیل به این کاربر یافتن تمامی ارسال های این کاربر
نقل قول این ارسال در صفحه جدید
ارسال پاسخ  به روز آوری


[-]
کاربرانی که این موضوع را مشاهده می کنند:
1 میهمان

[-]
موضوعات مشابه ...
موضوع: نویسنده پاسخ: مشاهده: آخرین ارسال
  راه تشرف به امام (عجل الله تعالی فرجه الشریف)، از تشبه مي گذرد Seyed Mohsen 9 5,752 ۳۱/شهریور/۹۲ ۱۶:۵۵
آخرین ارسال: DRiVeR

پرش در بین بخشها:


بالا