کانال بیداری اندیشه در سروش کانال بیداری اندیشه در تلگرام



ارسال پاسخ  به روز آوری
 
رتبه به موضوع
  • 1 رای - 3 میانگین
  • 1
  • 2
  • 3
  • 4
  • 5
گفتن یا کتمان حقایق به همسر هنگام ازدواج
۱۳:۲۱, ۱۱/خرداد/۹۲ (آخرین ویرایش ارسال: ۱۱/خرداد/۹۲ ۱۴:۴۴ توسط مجید املشی.)
شماره ارسال: #1

نقل قول:کبوتروباز نوشته است:

و اما حالا نکته اینجاست که:
این همسر شما هم مثل همون دختر نوجون و جوون می مونه...
شما از صبح که میری سرکار تا ظهر و یا احیانا تا عصر و شب ایشون یا تو خونه هست و یا محل کا رو و یا احیانا دانشگاه...

حتما هم یه اتفاقاتی براش افتاده...
چه خوب و مثبت و چه منفی

وقتی که شما میرسی خونه و به عنوان مرد خونه محسوب میشی دوست داره که تمام روز رو با اون هیجان خاص خودش برات تعریف کنه...

دیدی تا حالا که زنگ بزنه و یک ساعت با دوستش و یا ابجیش و یا مادرش و ... از بستگان صحبت کنه و تعریف ما وقع کنه؟؟؟

این معلوم میشه که شمای همسر که مرد او محسوب میشی، تکیه گاه او محسوب میشی، انیس و مونس او محسوب میشی، ده دقه به حرفاش گوش ندادی و اون رو تو هیجاناتش همراهی نکردی...

آره... همراهی نکردی..

(۱۱/خرداد/۹۲ ۱۲:۵۱)مهسا110 نوشته است:  گاهی تو این دردودلا ممکنه خانوم یه حرفی بزنه ، که واسه آقا خوشاشیند نباشه!!!

اون وقته که خانوم دیگه کم کم دردو دلاشو نگه میداره واسه خودش و یا گوش دوستش و خواهرش و مادرش و قرض میگیره...

به گمانم آقایون هیچ وقت نباید بذارن همچین اتفاقی بیفته...

یه بار واسه یکی از دوستام یه مزاحمتی ایجاد شده بود، اون بنده خدام در اسرع وقت زنگ زده بود به همسرش ماجرا رو گفته بود ،هیچی دیگه ،شوهرش یه کاری کرد ،دوستم که هیچ ،ماهام به این نتیجه رسیدیم ،گفتن بعضی چیزا به آقایون ،انگار زیاد مفید نیست...!!!!


خیلی ممنون و متشکر.
انتقاد خوبی بود

اما یه سوال: اگه این دوست شما به همسرش نمی گفت احتمال نمی دید که شاید اون مزاحمت بازم ادامه پیدا می کرد؟؟؟

به نظر شما این که گفته خیلی بد شده و چند روزی به کامشون تلخ گذشته...

اما به نظر من این که گفته موجب شده که بفهمه چقد شوهرش دوسش داره و همچنین مرد اعتمادش به همسرش بیشتر شده و بر این باوره که هر چه برای همسرش اتفاق بیافته همسر عزیزش بهش میگه و پنهان کاری تو زندگیشون نیست.
موجب افزایش اعتماد بین زوجین شده.

متاهل های محترم من اشتباه می کنم؟؟؟
ارسطو جان کجایی که از طرف من بگی : آیا صحیح است؟؟؟
ارسال ایمیل به این کاربر یافتن تمامی ارسال های این کاربر
نقل قول این ارسال در صفحه جدید
 تقدیر و تشکر از مطلب توسط: ترنم ، مهسا110 ، مهدی2012 ، یاوران مهدی ، سعید 63

آغاز صفحه 4 (پست فوق، اولین پست این موضوع می باشد)
۱۹:۴۱, ۱۲/خرداد/۹۲
شماره ارسال: #31
آواتار
نقل قول:من باهاتون موافقم،کسی که توبه میکنه بحثش فرق داره،خودش قبول داره اشتباه کرده
اما اون دوستم که من اینجا مثالش رو اوردم و براش سوال بود،به نقل از خودش اینقدر دوست پ داشته که تعدادشون یادش نمیاد،خوب معلومه ایشون در شخصیتشون هم تغییر ایجاد شده،الانم که تصمیم گرفته سنتی ازدواج کنه به این دلیله که از اونا خیری ندیده(اینم حرف خودشه) ،من با مصادیق دیگه کاری ندارم از اول بحثم سر ایشون بود که جایز هست بگه یا نه
وگرنه حرف شما کاملا صحیحه

در ابتدا بگم به نظر من درست نیست با چنین شخصیت هایی دوست بود.

این دوستتون اگه پشیمون نشده باشه و توبه نکرده باشه یه نفر مثل خودشون که دوست د داشته ازدواج میکنه پس دیگه اصلا لازم نیست که حقیقتو بگه.
ارسال ایمیل به این کاربر یافتن تمامی ارسال های این کاربر
نقل قول این ارسال در صفحه جدید
 تقدیر و تشکر از مطلب توسط: یاســین
۷:۵۲, ۱۳/خرداد/۹۲
شماره ارسال: #32
آواتار
همیشه گفتن حقیقت باعث اعتماد بیشتر میشود ولی برای ازدواج گفتن بعضی چیزها مانند داشتن دوست از جنس مخالف حتی اگر توبه هم کرده باشد باعث بدبینی و بددلی و کدورت میشود.

پس اگر توبه کرده است و واقعا پشیمان شده است دیگر نیاز به گفتنش نیست.
یافتن تمامی ارسال های این کاربر
نقل قول این ارسال در صفحه جدید
 تقدیر و تشکر از مطلب توسط: مهدی2012 ، یاســین ، میثاق ، ترنم
۱۰:۵۴, ۱۳/خرداد/۹۲ (آخرین ویرایش ارسال: ۱۳/خرداد/۹۲ ۱۳:۵۱ توسط کبوتروباز.)
شماره ارسال: #33

(۱۱/خرداد/۹۲ ۱۴:۰۰)nina نوشته است:  بسم الله الرحمن الرحیم
سلام دوستان
نمیدونم میتونم این سوال رو اینجا بپرسم یا نه
این سوال در جمع دوستانه ما مطرح شد اما اخرش به نتیجه ای نرسیدیم
من یه دوست دارم که الان مجرده و قبلا دوست پسر داشته،حالا اگه بخواد ازدواج کنه ایا باید به همسرش بگه یا نه
به نظر من باید بگه چون اگه بعدا خود شوهره بفهمه بدتر میشه اما دوستام میگفتن یه اقایی در تلوزیون(روحانی ام بوده) صحبت میکرده گفته،اگه میدونید اون اقا براتون مزاحمت ایجاد نمیکنه نباید بگید چون مرد بد دل میشه
حالا دوست دارم نظراتتون رو بدونم که کدوم درسته
  • به این داستان و جواب حقیر توجه بفرمایید:
19سالمه. از 14 سالگی با یکی رابطه داشتم که خیلی بیش از حد دوسش داشتم.بعد از اون دوستیای زیادی به شکلهای گوناگون داشتم. تا چند ماه پیش برام یه خواستگار اومد. وقتی اومد من خیلی تغییر کردم.. دور همه دوستیا رو خط کشیدم. خطمو عوض کردم.اخلاقمو اصلاح کردم.چندماه گذشته بود از خاستگاری.همدیگرو میخواستیم و عاشق هم شده بودیم.اما عشق من کور نبود.قبل از اون خاستگارای زیادی داشتم اما هیچکدوم به دلم ننشست. من واقعا از اینکه یه مرد کامل بود ازش خوشم میومد.هربار که میگذشت گذشته منو بیشتر میدونست.خودم یه چیزایی بهش گفته بودم. اما اینم گفتم که من میخوام یه زندگی جدید بسازم.
بهم میگفت من نمیتونم خودمو راضی به این ازدواج کنم .چون ممکنه بعدها تو اذیت بشی. چون ممنکه خدای نکرده ماباهم دعوامون شد ومن گذشتتو به رخت بکشم.تو دعوا حلوا که خیر نمیکنن.تو میتونی تحمل کنی؟؟؟ من همیشه با اشک میگفتم اره.میتونم.اونم قبول کرد.
اما نمیدونم چیشد.چند ماه بعد بهم گفت بیا کارت دارم. فرصت نشد برم. خودش اومد خونمون. یه بهونه اورد که ما نمیتونیم با هم ازدواج کنیم... خیلی گریه کردم اونم گریه میکرد.... بلاخره قبول کردم حرفاشو...
وقتی میخواست بره بهم گفت گریه نکن.نذار بیشتر از این شرمنده خودتو خانوادت بشم. در ضمن تو قول داده بودی هیجوقت چشماتو خیس نکنی( عاشق چشمام بود) .
خوب میدونستم چون نمیتونست قبول کنه با من ازدواج کنه اینکارو کرد. وقتی داشت با مادرم صحبت میکرد که حلالش کنه اشک تو چشاش حلقه شده بود.اما من بهش لبخند اشاره میکردم.
بعضی وقتا بخاطر همین موضوع حالم از خودم به هم میخوره.چرا زندگی خودمو دستی دستی خراب کردم؟ چرا خودمو به پسرای هوسبازی که دوهزار نمیارزیدن فروختم؟؟ چرا نفسمو باختم ؟؟ وقتی این سوالا و نفرتی که نسبت به خودم دارم سرغم میاد به خودم میگم خاک برسر بی لیاقتت!! پدر ومادر به این خوبی.همه جوره دوستت دارن!! اخه تو چه مرضی داشتی که اینجوری شدی؟؟؟
اما دیگه من پاکم. توبه کردم. احساس میکنم روزی برمیگرده...
اما با اینکه خیلی دوسش داشتم نمیخوام برگرده.چون ....!!!!
برام دعا کنین .دعا کنین که هیچوقت به مسیری که توش خواب بودم برنگردم. دعاکنین که زندگی داشته باشم که لایق یک انسانه........

کلـــــــــــــــــــــــیـــــــــــــــــک بـــــــــــفـــــــــرمایید

سلام! 1. حرفی که ایشون به شما زده خیلی حرف به جا و زیبایی بوده : «من نمیتونم خودمو راضی به این ازدواج کنم .چون ممکنه بعدها تو اذیت بشی. چون ممنکه خدای نکرده ماباهم دعوامون شد ومن گذشتتو به رخت بکشم.تو دعوا حلوا که خیر نمیکنن.تو میتونی تحمل کنی؟؟؟ » گفته ی ایشون کاملا درسته. با شناختی که اون آقا از شما پیدا کرده بر این نظر شده که شما فرد قابل اطمینانی شاید نباشید. این گمان با گفته های گذشته شما کاملاً مطابقت داره و بهتره اینطوری بیان کنیم که شما با تشریح گذشته خودتون به ایشون این فکر رو القا کردید که «ای آقایی که میخای منو بگیری! بدون من قابل اعتماد نیستم و گذشتم خرابه» در واقع خود شما به ایشون گفتید...

2. در جلسات خواستگاری که نباید هر چیزی را گفت. کسی هم که خواستگاری می رود با توجه داشته باشد که هر چیزی را سوال نکند. گذشته شما مربوبط به زندگی شخصی شما در زمان تجرد شماست نه مربوط به زندگی زناشویی آینده ی شما. پرسیدن این گونه سوالات و همچنین گفتن اینگونه رویدادهای گذشته در زمان تجرد هیچ فایده ای ندارد و البته باید بدونید که موجب بدبینی و سوء ظن و القا این که «من قابل اعتماد نیستم» می شود.

توجه داشته باشید
و اما شاید پرسیده شود که باید زن و شوهر از هم خبر داشته باشند و در زندگی صادق باشند و این با صداقت در زندگی همخوانی ندارد. باید گفت بله؛ باید در زندگی زناشویی صداقت باشد و یکی از ارکان زندگی موفق صداقت است اما یادمان نرود که زمان تجرد و دوران قبل از تاهل که جزء زناشویی نمی شود. هر کسی گناهانی در دوران گذشته دارد، همه جیز را باید به خاستگار گفت؟ نه! بله! یک زمان هست که فرد بیماری خاصی دارد و یا مشکل روحی اساسی در گذشته داشته که بهبود نیافته و همچنان ادامه دارد، این گونه مشکلات حتما باید ذکر شود. چون مشکلی است که به زندگی زناشویی مربوط است

نکته آخر این که کمی فکر کنید. در زندگی با اون شخص دنبال چه هستید؟ حتما می گوید خوشبختی، هر کسی در زندگی دنبال خوشبختی و سعادت و آرامش است. بله. هدف هم همین است. اما واقعا با ازدواج با اون فرد به خوشبختی و آرامش می رسید؟ باید بگویم نه!! چرا؟ به گفته ی خودش کمی فکر کنید« ممکنه بعد با هم دعوا کنیم و من گذشته تو رو به رخت بکشم » این یعنی چی؟ فکر نمی کنید بعد ها ایشون به شما سوء ظن داشته باشند و نتیجه زندگی شما بشه بدبختی؟ این مطلب رو بخونید بهتره به ازداج با این فرد فکر نکنید و بدونید به گفته خودش راضی به ازدواج نیست. خودتون رو تحمیل نکنید. قضیه دعوا و به رو کشیدن و ... هم به یاد داشته باشید. در مورد توبه هم
پست های قبلی رو حتما بخونید.
و نکته خیلی مهم این که به یک مشاور متدین و خوب مراجعه نمایید.
ارسال ایمیل به این کاربر یافتن تمامی ارسال های این کاربر
نقل قول این ارسال در صفحه جدید
 تقدیر و تشکر از مطلب توسط: مهدی2012 ، یاســین
ارسال پاسخ  به روز آوری


[-]
کاربرانی که این موضوع را مشاهده می کنند:
1 میهمان

[-]
موضوعات مشابه ...
موضوع: نویسنده پاسخ: مشاهده: آخرین ارسال
  این حرف قرآن است...مردان و زنان بی‌همسر خود را همسر دهید... Admirer 70 27,523 ۲۰/مهر/۹۴ ۲۳:۵۸
آخرین ارسال: السا
Exclamation سال جدید،با همسر یا بی همسر؟ Ali#59 329 156,663 ۲۵/اسفند/۹۳ ۰:۲۴
آخرین ارسال: مجتبی110

پرش در بین بخشها:


بالا