|
مردی که متهم است؟؟؟
|
|
۱۵:۱۷, ۹/تیر/۹۲
(آخرین ویرایش ارسال: ۱۹/آذر/۹۲ ۱۹:۲۵ توسط ندا دهنده.)
شماره ارسال: #1
|
|||
|
|||
|
بار ها برایم پیش آمده که از عقاید این مرد بزرگ سخن گفته ام یا حتی نامش را بر زبان آورده ام و مورد تمسخر غیر مذهبی ها و مورد مواخذه مذهبی ها(افراطی ها) قرار گرفته ام و برایم جالب این بود که هیچکدام از طرفین حتی یکبار هم به نوشته ها سخنرانی ها و عقاید این اندیشمند بزرگ نگاه و توجه نکرده بودند و همان ماجرایه همیشگی ،پیش داوری ،به همین علت تصمیم گرفته ام با معرفی این اندیشمند و عقاید و نوشته هایش ،کمی از بار این مسئولیت و وجدان درد خود بکاهم .(البته این را می دانم که من فقط می توانم بخشی از چهره ی این اندیشمند را نشان بدهم .)
((نامی آشنا اندیشمند و روشنفکر بزرگ جناب آقای دکتر علی شریعتی)) ابتدا کلام :هیچ مذهبی ،تاریخی و ملتی ،چنین خانواده یی ندارد :خانواده یی که در آن ،پدر((علی))است ، و مادر ((فاطمه)) و پسر ((حسین)) ، و دختر ((زینب)). [b]به هیچ خانواده یی از جانب ملتی ،این همه عشق و اخلاص و ایمان و شعر و خون ، نثار نشده است !ملت ما ،برگرد در و بام خانه ی ((فاطمه))، یک فرهنگ پدید آورده است ! دکتر علی شریعتی آثار دکتر علی شریعتی
زندگینامه دکتر علی شریعتی در یکی از روزهای سال 1312 در خانواده محمد تقی شریعتی مرد دین و خدا، آموزگاری خردمند و انسانی پارسا و کوشا نوزادیچشم به جهان گشود. پدرش با ارادت خاصی که به پیشوای بزرگ شیعیان و ابرمرد دنیای اسلام داشت، او را" علی" نام نهاد. علی شریعتی دوران کودکی را پشت سر گذاشت و راهی دبستان شد. علی شریعتی شش سال بعد به دبیرستان فردوسی رفت و سپس دانشسرای مقدماتی را در مشهد به پایان برد. همه آنهائی که علی شریعتی را از نزدیک میشناختند بدین واقعیت اعتراف دارند که میان علی جوان 19 ساله با دیگر جوانان هم سن و سالش تفاوتی قابل درک وجود داشت. علی شریعتی بر خلاف دیگر جوانان علم و آگاهیش به آموخته هایش در دوره دبیرستان و دانشسرا محدود نمی شد، وی با شوقی بسیار در محضر پدر فاضلش به کسب علم واقعی پرداخته و در آن سن وسال به آگاهی های چشمگیر دست یافته بود که تحصیلات درسی اش اعتبار چندانی در برابر آن آموخته ها نداشت. علی شریعتی با پایان کار دانشسرا به آموزگاری پرداخت و به کلاس درس قدم گذارد و به کاری پرداخت که در تمامی دوران زندگی کوتاهش سخت به آن شوق داشت و با ایمانی خالص با تمامی وجودش آنرا دنبال کرد. علی شریعتی در سال 1334 به دانشکده ادبیات و علوم انسانی دانشکده مشهد وارد گشت ورشته ادبیات فارسی را برگزید. سال 1335 سالی است که با آن مرحله خاصی در زندگی علی شریعتی آغاز می شود. در این سال علی همسری برمی گزیند و با یکی از همکلاسان خود بنام، پوران شریعت رضوی ازدواج می کند. علی شریعتی ازآن تاریخ با بهره مند بودن از صمیمیت فداکاری، گذشت و جنبه های انسانی همسرش، دغدغه خاطری از بابت زندگی خانوادگی نداشت تا جائی که عمده بارمسئولیت زندگی بر دوش همسر فداکارش بود. علی شریعتی در طول مدت تحصیل در دانشکده ادبیات با علاقه ای خاص به کار تحقیق و پژوهش در زمینه های مختلف پرداخت و دست به انتشار آثاری چون، ترجمه ابوذرغفاری، ترجمه نیایش اثرالکسیس کارل و یک رشته مقاله های تحقیقی در این زمینه همت گماشت. این همه معرف خصوصیات روحی و جهت فکری ودقت و ارزش کارهای تحقیقاتی جوانی بود که هیچگاه از تفکر، خلق و آفرینش بازنایستاد. سفر به دیارغرب: علی شریعتی در سال 1337 پس از دریافت لیسانس در رشته ادبیات فارسی چون شاگرد اول رشته شده بود، برای ادامه تحصیل به فرانسه فرستاده شد.((در سه سال اقامتش در این سرزمین، همراه تحصیل به سازمان آزادی بخش الجزایر پیوست و به همین اتهام در پاریس به زندان افتاد.)) او جزء معدود دانشجویانی بود که بجا و به موقع برای ادامه تحصیل و برخورداری از امکانات وسیع علمی روانه غرب شدند. علی شریعتی که اندوخته ای به نسبت وسیع از فرهنگ ملی و اسلامی در حد یک انسان با تجربه و صاحب نظر با دنیای پرتلاطم و اقیانوس بیکران فرهنگ غرب برخورد نمود و با قدرت لازم توفیق آن یافت را تا به یاری بینش وسیع و موشکافش آنچه را که نمی دانست بیاموزد و بضاعت و شناخت علمی خود را درزمینه های مختلفی چون، جامعه شناسی، مبانی علم تاریخ ، تاریخ و فرهنگ اسلامی و بسیاری زمینه های دیگرغنی سازد و با برخورداری از محضراستادانی صاحب مکتب و متفکرانی آزاد اندیش پا ازحریم تحصیلات کلاسیک دانشگاهی بیرون نهاد و قدرت اندیشه اش را تعالی بخشید. بازگشت به وطن دکترعلی شریعتی پس از بازگشت به ایران مستقیماً به زندان رفت و بعد از چند ماه به خراسان زادگاه خویش رفت جایی که جمع فراوانی از دوستان و پیروان مکتب پدر ارجمند او، انتظارش را می کشیدند. دکتر علی شریعتی به دانشگاه مشهد پیوست و شوق وشوری ناگفتنی در بین دانشجویان بوجود آورد. مکتب سازندگی حسینیه ارشاد سال 1348 را باید سالی مهم در تاریخ زندگی دکتر علی شریعتی و در تاریخ حوادث و رویدادهای سالهای اخیر وطنمان به شمار آورد. در این سال است که درهای حسینیه ارشاد بعنوان یک مرکز فرهنگی اسلامی، به روی همه مردم و بخصوص جوانان گشوده می شود و بعد از سالهای دراز سکوت وسکون موج دوستداران علم و جویندگان حقیقت به سوی این محفل سرازیر می گردد. در این محل است که دکتر علی شریعتی با قدرت و نیروی کم نظیری هرهفته ساعتها به گفتارمی نشیند و درمباحث مختلف سخن می گوید. علی شریعتی با کنجکاوی ودیدی وسیع از یکسو به تجزیه و تحلیل تاریخ وطنش، تاریخ جهان اسلام، چهره های مقدس و شخصیتهای بزرگ اسلام پرداخت و از سوی دیگر با ظرافت و بینشی خاص به توجیه چگونگی حیات جامعه کنونی وطنش، ضعف های آن ، نابسامانیها، پریشانیها و بالاخره جنبه های انحطاطی آن اقدام نمود و با شجاعتی کم نظیر کوشید تا مردم و بخصوص نسل جوان را از واقعیت های دردناک سرزمین خویش آگاه کند و جامعه هویت از کف داده وطنش را با اصالت های فرهنگ خویش آشنا سازد. دوران سکوت و زندان دکتر علی شریعتی با تلاش خستگی ناپذیر شب ها تا صبح سرگرم خواندن و نوشتن بود و روزها بعد از مدت کمی استراحت به سخن گفتن می پرداخت. هر چه بیشتر می نوشت و بیشتر می گفت اقبال مردم و جامعه به او بیشتر می شد و در عوض دشمنان دین و ملت را به هراس می انداخت . به همین دلیل کار استادی و آموزشی اش در دانشگاه مشهد پایان دادند و بعنوان عنصر نامطلوب از تدریس او جلوگیری به عمل آوردند. زمانی بعد از ادامه سخنرانیهای دکتر علی شریعتی در حسینیه ارشاد ممانعت به عمل آوردند و کمی بعد حسینیه ارشاد را تعطیل ساختند تا دیگر مردم امیدی به شنیدن سخنان دکتر شریعتی نداشته باشند. دکتر علی شریعتی که دور از مردم بودن و در خاموشی بسر بردن برایش زجری بزرگ بود، با تمام این ناراحتی ها ساخت و خود را با نوشتن هر چه بیشتر مشغول داشت، ولی بداندیشان ودشمنان مردم را این همه بس نبود و سرانجام در مهر ماه سال 1353 بزندانش افکندند و مدت 18 ماه او را در سلولی کم نور و تنها قرار دادند. رهائی و مرگ دکتر علی شریعتی در 25 اردیبهشت ماه 1356 تهران را به سوی اروپا ترک گفت به این امید که به زودی با پیوستن همسر و فرزندانش ، به او دوران جدیدی از زندگیش را آغاز کند و بتواند به خلق آثاری بیشتر، قوی تر و روشنگرتر بپردازد. سرانجام روز یکشنبه 29 خرداد ماه 1356 فرا رسید. در آن روز دوستان دکترعلی شریعتی ضمن آنکه شاهد سیمای آرام و لبخند صمیمی و همیشگی او بودند، به خوبی احساس می کردند که نوعی شادی توام با انتظار و تشویش وجود آن مرد بزرگ را در بر گرفته است. علی آن روز در انتظار آن بود تا از همسر و سه فرزندش استقبال کند. از چند روز پیش به او خبر داده بودند که خانواده اش در آنروز به لندن وارد خواهند شد. زمان انتظار به سر رسید. هواپیما در فرودگاه لندن به زمین نشست و شریعتی کمی بعد خود را تنها در برابر دو دختر سیزده و چهارده ساله اش یافت که تنها بدون مادر و فرزند کوچک خانواده آمده بودند. همسر و فرزند کوچک دکتر شریعتی اجازه خروج از فرودگاه را نیافتند وبه عنوان گروگان در ایران نگاه داشته شدند. علی رطوبت بازمانده از اشکهای فشانده بر گونه های فرزندان دلبندش را در هنگام بوسیدن آنها احساس کرد . و سرانجام در 29 خرداد 1356 دکتر شریعتی به طرز مرموزی دیده از جهان فرو بست و چراغ پر فروغ زندگی پربارش درزمانی که می رفت تا از آن پس در اوج پختگی و توانائی فکری و عملی سالیان دراز به خلق آثار شگرف بپردازد و به ملت و سرزمین و فرهنگ خویش صادقانه خدمت کند، خاموش گشت و یاران وفادارش را در غم ازدست دادن عزیزی چون او سوگوار ساخت. منبع:.tebyan.net((البته در تاریخ ها کمی تناقض هست )) (( نکته : اکثر مطالب این تایپیک تا صفحه ی 8 ،از کتاب ، حکایت هایی از زندگی دکتر شریعتی ، به تدوین و مقدمه : ش . لامعی است )) ![]() |
|||
|
| آغاز صفحه 15 (پست فوق، اولین پست این موضوع می باشد) |
|
۲۱:۴۹, ۲۹/مرداد/۹۴
(آخرین ویرایش ارسال: ۲۹/مرداد/۹۴ ۲۱:۵۳ توسط ندا دهنده.)
شماره ارسال: #141
|
|||
|
|||
|
یادی از مطالب گذشته . جز این ،هیچ حرف دیگری ندارم ! یکی از متفکرین بزرگ معاصر ، از من انتقاد می کرد که( بعضی مسایل را شرح و بسط زیاده از اندازه می دهی و یا چندین جا تکرار کرده یی . این از لطف سخن می کاهد .)) گفتم: راست است . من، هم از هنر نویسندگی و ارزش ادبی سخن ،بیش و کم آگاهم ، و هم به درستی انتقاد شما درباره ی خودم معترف . ولی من نمی خواهم یک نویسنده ی هنرمند باشم و به ارزش ادبی نوشته هایم بیندیشم . من تمام تلاشم این است که حرفم را بزنم و همه ی ترسم از این است که آن را بد بفهمند. این است که آن همه شرح و بسط می دهم و باز هم خیلی ها بد می فهمند ! و اما در آن جاها که می بینید مساله یی را چند بار تکرار کرده ام ، می خواهم بگویم که من جز این ، هیچ حرف دیگری ندارم ، بقیه همه حاشیه است .، مثلا ((زر و زور و تزویر )) ! هر جا که جز تکرار این سه ،حرف دیگری زده ام ، پشیمانم ! ((دکتر علی شریعتی )) ![]() مستضعفین ، وارثین زمین داستانی که از دجال در اخبار و احادیث اسلامی است ، درست مانند قهرمان پیکاسو است .انسانی که یک چشم در وسط پیشانی دارد و آن به اصطلاح مارکوزه : انسان ((یک بعدی)) است . نظام پلید حاکم بر جهان ما ،نظامی یک بعدی است که انسان را با یک چشم می نگرد و انسان منع شده در این نظام نیز ، جهان و حیات را با یک چشم می نگرد وآن هم با چشم چپ .، و این دجال ،افسون گر ذهن ها است و مسخ کننده ی انسان ها . دجال، مظهر نظام فرهنگی و روحی و ضد انسانی حاکم بر انسان آخر الزمان است و سفیانی ، یعنی نظام ضد این نهضت، یک نظام ابوسفیانی است که نظام سیاسی حاکم بر انسان است، که به بند آورنده ی سرها است . و شمشیر ((علی)) است که دو مرتبه در آخر تاریخ ، باز بر ضد این نظام فریب اندیشه ها و بندگی سرها بلند خواهد شد. مرد سفیانی که این نهضت را می کوبد، مظهر یک تسلس تاریخی و وراثت قدرت ستم در طول زمان است .، آن چنان که منجی موعود، وارث نهضت عدل در طول زمان است. واعتقاد به انتظار، اعتقاد به این است که وعده ی خداوند در قرآن ، برای مسلمانان و هم چنین ایده آل هر انسان ستم دیده و آرزوی همه ی توده های محروم تحقق پیدا خواهد کرد و جامعه ی بی طبقه ، بی ستم ، بی ظلم ، بی تزویر ، وجامعه یی که در آن انسان ، عدالت ، قسط و حقیقت برای همیشه حاکم خواهد بود ،و هرگز بازیچه ی ستم کاران و فریب کاران نخواهد شد،علی رغم همه ی عاملان نیرومند مسلح فساد و ظلم ، پیروز می شود: ((وَ نُرِيدُ أَنْ نَمُنَّ عَلَى الَّذِينَ اسْتُضْعِفُوا فِي الْأَرْضِ وَ نَجْعَلَهُمْ أَئِمَّةً وَ نَجْعَلَهُمُ الْوارِثِينَ )) ((دکتر علی شریعتی))
|
|||
|
|
۳:۱۰, ۱/شهریور/۹۴
شماره ارسال: #142
|
|||
|
|||
|
یادی از مطالب گذشته ای آزادی تو را دوست دارم، به تو نیازمندم، به تو عشق می ورزم، بی تو زندگی دشواراست، بی تو من هم نیستم ؛ هستم ، اما من نیستم ؛ یک موجودی خواهم بود توخالی ، پوک ، سرگردان ، بی امید ، سرد ، تلخ ، بیزار ، بدبین ، کینه دار ، عقده دار ، بیتاب ، بی روح ، بی دل ، بی روشنی ، بی شیرینی ، بی انتظار ، بیهوده ، منی بی تو یعنی هیچ ای آزادی! من از ستم بیزارم، از بند بیزارم، از زنجیر بیزارم، از زندان بیزارم، از حکومت بیزارم، از باید بیزارم، از هر چه و هر که تو را در بند می کشد بیزارم . ای آزادی! چه زندان ها برایت کشیده ام ! و چه زندان ها خواهم کشید و چه شکنجه ها تحمل کرده ام و چه شکنجه ها تحمل خواهم کرد. اما خود را به استبداد نخواهم فروخت، من پرورده ی آزادی ام، استادم علی است، مرد بی بیم و بی ضعف و پر صبر، و پیشوایم مصدق، مرد آزاد، مرد، که هفتاد سال برای آزادی نالید . من هرچه کنند، جز در هوای تو دم نخواهم زد. اما، من به دانستن از تو نیازمندم، دریغ مکن، بگو هر لحظه کجایی چه می کنی؟ نا بدانم آن لحظه کجا باشم، چه کنم؟ (دکتر علی شریعتی ) (کتاب :خود سازی انقلابی ) |
|||
|
|
۱۷:۱۷, ۱۵/شهریور/۹۴
(آخرین ویرایش ارسال: ۱۵/شهریور/۹۴ ۱۷:۲۰ توسط Bidel.s.)
شماره ارسال: #143
|
|||
|
|||
|
حس مادر بی قراری را داری
که از کودکش، استخوانی دید وقتی که در شهر زنده به دنیایان گور پوسیده ی خود را می دید تو مردی و تو را پرستیدند تو مردی و کسی صدایت را نشنید تو رفتی و حرف هایت ماندند لغاتی که هرکه به دلخواه از آنها می چید این است رسم مرده نوازی ما مردم هرچه خود می پسندیم می گوییم که او می دید نگاهی به ظاهر پاکم ننداز! من به سان کافری که خدا را می دید... تقدیم به دکتر علی شریعتی |
|||
|
|
۲۳:۰۰, ۱۵/مهر/۹۴
شماره ارسال: #144
|
|||
|
|||
|
سلام خدمت دوستان من هم تقریبا تمام اثار شهید مطهری رو مطالعه کردم و هم چندین اثار دکتر شریعتی رو. به نظر من شهید مطهری اسلام شناس خوبی بودن و دکتر شریعتی مسلمان شناس خوبی بودن.
نکته ای که در مورد اثار دکتر عزیز شریعتی دوست دارم بگم اینه که به مفهوم واقعی کلمه نمیتونیم جملات قصار رو از کتاب های دکتر شریعتی در آورد چون معنی متفاوتی از کل متن یا کل سخنرانیش رو بدست میارین. من خودم وقتی در کتابهاش جملهاش رو فقط نگاه میکردم در صفحاتی که هنوز نخونده بودم تعجب میکردم ولی وقتی کتاب رو به تدریج میخوندم متوجه منظورش میشدم. ایشون واقعا از مسلمان بی بصرت و بی عمل متنفر بوده. مثلا در کتاب فاطمه فاطمه است به شیعیان خطاب میکنه که چطور این بانوی عزیز رو میخاین الگو بگیرین وقتی فقط ازش گریه کردنش رو میدونین. ایشون مفاهیم توکل ، تقیه، شفاعت، انتظار و .... که به ترتیب بین ما مسلمومن ها یعنی بیخیال تلاش چون خدا درست میکنه، ترسیدن،تقلب در اون دنیا،دست به کاری نزن خودش میاد درست میکنه و .....به شدت انتقاد میکنه که وقتی این انتقاد به صورت جمله قصار تبدیل میشه احساس میکنی ایشون مخالف مفاهیم اسلامی هستن که اصلا اینطور نیست.میتونید برای درک بهتر این فاهیم به کتاب های شهید مطهری رجوع کنید. انتقاد به برخی از روحانیون که به دین فقط به عنوان یه شغل درآمدزا و مشهور کن نگاه میکنن که امروزه بعد از 37 سال گذشتن از انقلاب متوجهش میشی. به همین خاطر همیشه در کنار دو عامل زور و زر ،تسبیح(نماد تقدس بازی) رو هم مطرح میکنن که اگه این سه تا با هم منحرف بشن با جامعه چیکار میکنن. انتقاد از خیلی از علما که 1000 صفحه در مورد آداب طهارت و حیض و موضوعات بی ربط مینویسین ولی در مورد موضوعات اصلی جامعه هیچی. من در این انتقاد ایشون از علما یاد یه حدیث از امیرالمومنین افتادم که: یه روز مردی ازش سوال کرد در مورد ازدواج که خیلی پیچیده بود حضرت بهش گفت چقدر ذهنت بیان گرد است اخه این حالت مگه چقدر پیش میاد که اینقدر در موردش فکر میکنی البته بعدش حضرت بهش جواب دادن. |
|||
|
|
۲۰:۱۸, ۲۲/مهر/۹۴
شماره ارسال: #145
|
|||
|
|||
|
یه سورپرایز ویژه دارم واستون
روضهخوانی شهید دکتر علی شریعتی در روز عاشورا فایل بسیار کمیابیه گوش دادنش خارج از لطف نیست حجم فایل 0.5 مگابایت |
|||
|
|
۱۰:۰۱, ۲۹/آبان/۹۴
شماره ارسال: #146
|
|||
|
|||
|
سرنوشت ساماندهی مزار "علی شریعتی" پس از 38 سال همچنان در ابهام
![]() علی شریعتی ملقب به "معلم شهید"، هزاران کیلومتر دورتر از دیار خود آرمیده است، شریعتی که وصیت کرده بود در در حسینیهٔ ارشاد دفن شود، در نهایت و پس از یک مرگ مبهم سالهاست در کنار حرم زینب و در شهر دمشق به خاک سپرده شده است. بالغ بر 38 سال است که علی شریعتی ملقب به معلم شهید، هزاران کیلومتر دورتر از دیار خود آرمیده است، شریعتی که وصیت کرده بود در حسینیهٔ ارشاد دفن شود، در نهایت و پس از مرگی مبهم؛ سالهاست که در کنار حرم زینب کبری و در شهر دمشق به خاک سپرده شده است. ماجرای مرگ مبهم مرحوم شریعتی نیز اینگونه بود که وی طی مهاجرتش در 29 خرداد 1356 در حالیکه سه هفته از سفرش به انگلستان میگذشت، در ساوتهمپتون به شکل مشکوکی درگذشت. دلیل رسمی مرگ وی انسداد شرائین و نرسیدن خون به قلب اعلام شد؛ هرچند مرگ وی به دلیل نداشتن سابقهٔ بیماری قلبی، عدم کالبدشکافی و اعلام نتیجه سریع و خبر داشتن سفارت ایران در لندن از مرگ وی قبل از اعلام رسمی خبر مشکوک بود. ![]() به گزارش تسنیم، علی شریعتی، علاوه بر شهرت زیادش برای سهم داشتن در انقلاب، بهدلیل کارنامۀ فعالیتهایش برای احیای مذهب و سنت در جامعه و بیدارگری دربارهٔ سلطنت وقت نیز شهرت داشتهاست. شریعتی را در ادبیات معاصر معلم شهید مینامند؛ و از زمان انقلاب تاکنون یادبودهای زیادی به یاد او برگزار و اجرا کردهاند؛ و از آن زمان نقدها و تجلیلهای زیادی پیرامون آثار، آراء و تأثیراتی که او بر چند دههٔ معاصر ایران گذاشته وجود دارد. ![]() |
|||
|
|
۸:۴۰, ۱۸/دی/۹۴
شماره ارسال: #147
|
|||
|
|||
|
در زیر باران اندیشه، که دمادم تندتر میشد و تندتر، احساس میکرد که در کویر تاریک و خشک و عطشناک درونش، چشمه هایی سر باز میکند، اینک،”صدای پای آب”! و هر لحظه تندتر و تندتر و بالا می آیاد و بالاتر، تمامی درونش را فرا میگیرد، از آن پر میشود، در التهاب دردناک و شوق انگیز یک تولد، تنها بر روی زمین، سایه ای تنها در کویر، در شب، در زیر آسمان سخنگوی بادیه! تمامی وجودش، خطاب به ”او”! ناگهان به خاک می افتد، سر به سجده، بر زمین، و صدای باز شدن بیتاب عقده های کهن. گریه!
و این نخستین نماز ابوذر بود: ”من سه سال پیش از آنکه رسول خدا را دیدار کنم نماز خواندم” _ به کدام سو میگرائیدی؟ _ بدان سو که او مرا متوجه میساخت! مجموعه آثار ۳_ابوذر فصل یکبار دیگر ابوذر ص۲۳۵ تا ص۲۳۶ @doctor_alishariati پیج اینستاگرام دکتر شریعتی |
|||
|
|
۱۶:۵۴, ۱۶/فروردین/۹۵
(آخرین ویرایش ارسال: ۱۶/فروردین/۹۵ ۱۶:۵۷ توسط Mohammad Trust.)
شماره ارسال: #148
|
|||
|
|||
|
عکس مربوط به سال 82
![]() دکتر پوران شریعت رضوی در کتاب طرحی از یک زندگی خاطره ای از زبان آقای دانش طلب نقل می کنند : " علی بسیار شوخ طبع بود، اما قیافه جدی ای به خود میگرفت، روزی سنگهای نسبتاً درشتِ میدان فوتبال دانشسرا را جمع کرده و مرتب به طرفِ من پرتاب می کرد. گفتم : «شریعتی، مثل اینکه حالت خوب نیست.» گفت : «چرا خوب است، این کمک کشورهای بزرگ به ممالک عقب نگاه داشته شده است.» عجب اینکه این شوخی ها را چنان بیان میکرد که کسی قادر نبود از خندیدن خودداری کند و من که همیشه کنترلم را از دست می دادم، اغلب از کلاس اخراج می شدم و از دست مرحوم شیخ الاسلامی ( رییس دانشسرا ) و مرحوم بهار زاده، سرپرست مسلمان و با تقوای دانشسرا کتک می خوردم.
|
|||
|
|
۱۳:۱۲, ۲/اردیبهشت/۹۵
شماره ارسال: #149
|
|||
|
|||
|
بهشت، حقیرتر از آن است که علی در آن بگنجد، و فقیرتر از آنکه بتواند به حسین و زینب پاداش دهد، شرم میکند که در خانه گلین فاطمه را بزند و در برابر ساکنان آن، که حاملان روح خدایند، و مسجود ملائک، و مُثُل افلاطونیی ارزشها و آرمانهای انسان، نام جایزه را بر زبان آورد..." .... "... علی از بهشت بزرگتر است و از ابرار برتر، او خود پرورنده ابرار است، او سرخیل «مقربین» است. علی بزرگتر از آن است که حتی در بهشت بر سر سفره ابرار بنشیند و با آنها همکاسه شود، او خود «رضوان خداوند» است...
|
|||
|
|
۲۱:۱۶, ۸/اردیبهشت/۹۵
(آخرین ویرایش ارسال: ۸/اردیبهشت/۹۵ ۲۱:۱۸ توسط Mohammad Trust.)
شماره ارسال: #150
|
|||
|
|||
|
|||
|
|
|
|
|
| 1 میهمان |





![[تصویر: 367328_Vwno4Fb9.jpg]](http://images.persianblog.ir/367328_Vwno4Fb9.jpg)
![[تصویر: hhe252.jpg]](http://www.beytoote.com/images/stories/economic/hhe252.jpg)



![[تصویر: 175357_718.jpg]](http://www.mashreghnews.ir/files/fa/news/1391/3/28/175357_718.jpg)

![[تصویر: 13940828194811676544074.jpg]](http://newsmedia.tasnimnews.com/Tasnim/Uploaded/Image/1394/08/28/13940828194811676544074.jpg)
![[تصویر: 13940828194844006544084.jpeg]](http://newsmedia.tasnimnews.com/Tasnim//Uploaded/Image/1394/08/28/13940828194844006544084.jpeg)
![[تصویر: 139408281949332676544094.jpg]](http://newsmedia.tasnimnews.com/Tasnim//Uploaded/Image/1394/08/28/139408281949332676544094.jpg)
![[تصویر: salgard82.jpg]](http://talar.shandel.info/photo/salgard82.jpg)