کانال بیداری اندیشه در سروش کانال بیداری اندیشه در تلگرام



ارسال پاسخ  به روز آوری
 
رتبه به موضوع
  • 3 رای - 5 میانگین
  • 1
  • 2
  • 3
  • 4
  • 5
مصدق قهرمان ایران .
۲۲:۵۶, ۲۸/مرداد/۹۲
شماره ارسال: #1
آواتار
[تصویر: images?q=tbn:ANd9GcQzorOXB5EKgukvruQSBNO...czhVJ0SzHw]
دکتر محمد مصدق در سال 1261 هجري شمسي در تهران، در يک خانواده اشرافي بدنيا آمد. پدر او ميرزا هدايت الله معروف به " وزير دفتر " از رجال عصر ناصري و مادرش ملک تاج خانم ( نجم السلطنه ) فرزند عبدالمجيد ميرزا فرمانفرما و نوهً عباس ميرزا وليعهد و نايت السلطنه ايران بود.


مصدق السلطنه بعد از مراجعت به تهران در اولین انتخابات دوره مشروطیت نامزد وکالت شد. او به نمایندگی از طبقه اعیان و اشراف اصفهان در اولین دوره تقنینیه انتخاب گردید؛ ولی اعتبار نامه او بدلیل این که سن او به سی سال تمام نرسیده بود رد شد. مصدق السلطنه در سال ۱۲۸۷ شمسی برای ادامه تحصیلات خود به فرانسه رفت و پس از خاتمه تحصیل در مدرسه علوم سیاسی پاریس به سویس رفت و در این مرحله به اخذ درجه دکترای حقوق نائل آمد. مراجعت مصدق به ایران با آغاز جنگ جهانی اول مصادف بود. بعد از مراجعت به ایران مصدق السلطنه با سوابقی که در امور مالیه و مستوفی گری خراسان داشت به خدمت در وزارت مالیه دعوت شد. دکتر مصدق قریب چهارده ماه در کابینه های مختلف این سمت را حفظ می کند تا اینکه سرانجام در حکومت صمصام السلطنه به علت اختلاف با وزیر وقت مالیه ( مشار الملک ) از معاونت وزارت مالیه استعفا می دهد و هنگام تشکیل کابینه دوم وثوق الدوله مجدداً عازم اروپا می شود. دکتر مصدق در خاطرات خود از دوران اقامت در سویس که آنرا ” وطن ثانوی ” خود می خواند می نویسد: ” در آنجا بودم که قرارداد وثوق الدوله بین ایران و انگلیس منعقد گردید…. تصمیم گرفتم در سویس اقامت کنم و به کار تجارت پردازم. مقدار قلیلی هم کالا که در ایران کمیاب شده بود خریده و به ایران فرستادم؛ و بعد چنین صلاح دیدم که با پسر و دختر بزرگم که ده سال بود وطن خود را ندیده بودند به ایران بیایم و بعد از تصفیه کارهایم از ایران مهاجرت نمایم. این بود که همان راهی که رفته بودم به قصد مراجعت به ایران حرکت نمودم…” دکتر مصدق سپس شرح مفصلی از جریان مسافرت خود از طریق قفقاز به ایران داده و از آن جمله می نویسد چون کمونیستها بر این منطقه مسلط شده بودند، به او توصیه کرده بودند که دستهایش را با دوده سیاه کند تا کسی او را سرمایه دار نداند! دکتر مصدق اضافه می کند ” به دستور ژنران قنسول ایران در تفلیس اتومبیلی تهیه نمودند که با پرداخت چهل هزار مناتت مرا به پتروسکی برساند و از آنجا از طریق دریا وارد مشهد سر ( بابلسر فعلی ) شویم. ولی چند ساعتی قبل از حرکت خبر رسید که کمونیستها دربند را تصرف کرده اند که از این طریق نیز مایوس شدم و چون ناامنی در تفلیس رو به شدت می گذاشت از همان خطی که آمده بودم به سویس مراجعت کردم.” بعد از مراجعت دکتر مصدق به سویس، مشیرالدوله که به جای وثوق الدوله به نخست وزیری انتخاب شده بود، تلگرافی بعنوان مصدق السلطنه به سویس فرستاد و او را برای تصدی وزارت عدلیه به ایران دعوت کرد. دکتر مصدق تصمیم گرفت از راه بنادر جنوب به ایران مراجعت کند. در مراجعت دکتر مصدق به ایران از طریق بندر بوشهر، پس از ورود به شیراز بر حسب تقاضای محترمین فارس و والیگری ( استانداری ) فارس منصوب شد و تا کودتای سوم اسفند ۱۲۹۹ در این مقام ماند و برای ایجاد امنیت و جلوگیری از تعدی قدمهای موثری برداشت. با وقوع کودتای سید ضیا و رضا خان، دکتر مصدق تنها شخصیت سیاسی ایران بود که دولت کودتا را به رسمیت نشناخت و از مقام خود مستعفی گشت. پس از استعفا از فارس عازم تهران شد. ولی بنا به دعوت سران بختیاری به آن دیار رفت تا کابینه سید ضیا پس از ۱۰۰ روز ساقط گردید. با سقوط کابینه ضیا، وقتی قوام السلطنه به نخست وزیری رسید، دکتر مصدق را به وزارت مالیه ( دارائی ) انتخاب نمود که با قبول شرایطی همکاری خود را با دولت جدید پذیرفت. با سقوط دوت قوام السلطنه و روی کار آمدن مجدد مشیرالدوله وقتی از مصدق خواسته شد که با سمت والی آذربایجان با دوت همکاری کند، با این شرط که ارتشیان تحت امر او در منطقه باشند، قبول کرد. از اواخر بهمن ۱۳۰۰ با اواسط سال ۱۳۰۱ این ماموریت را پذیرفت، ولی در اواخر کار بخاطر سرپیچی فرمانده قشون آذربایجان از اوامرش بدستور رضا خان سردار سپه، وزیر جنگ وقت، از این سمت مستعفی گشت و به تهران مراجعت کرد. در خرداد ماه ۱۳۰۲ دکتر مصدق در کابینه مشیرالدوله به سمت وزیر خارجه انتخاب شد و با خواسته انگلیسیها برای دو ملیون لیره که مدعی بودند برای ایجاد پلیس جنوب خرج کرده اند بشدت مخالفت نمود و آب پاکی را بر دست وزیر مختار انگلستان ریخت. پس از استعفای مشیرالدوله، سردار سپه به نخست وزیری رسید و دکتر مصدق از همکاری با این دولت خودداری ورزید. دکتر مصق در دوره پنجم و ششم مجلس شواری ملی به وکالت مردم تهران انتخاب و در همین زمان که با صحنه سازی سلطنت خاندان قاجار منقرض و رضا خان سردار سپه و نخست وزیر فعلی به مقام پادشاهی رسید، او قاطعانه با این انتخاب به مخالفت برخاست. زمانیکه عمر مجلس ششم به پایان رسید و رضا شاه با دیکتاتوری مطلق فاتحه حکومت مشروطه و دمکراسی را خواند، دکتر مصدق طی سالیان دراز خانه نشین شد و در اواخر سلطنت پهلوی اول که همه رجال سابق یا از بین رفته بودند و یا دست بیعت به حکومت داده بودند، مصدق به زندان افتاد ولی پس از چند ماه آزاد شد و تحت نظر در ملک خود در احمد آباد مجبور به سکوت شد. رضا شاه در سال ۱۳۲۰ پس از اشغال ایران بوسیله قوای روس و انگلیس، از سلطنت برکنار گشت و به آفریقای جنوبی تبعید گشت و دکتر مصدق به تهران برگشت. دکتر مصدق در انتخابات شور انگیز دوره ۱۲ مجلس که پس از سقوط رضا شاه انجام شد، بار دیگر در مقام وکیل اول تهران قدم به مجلس نهاد و مورد تجلیل تمام ملت ایران قرار گرفت. در انتخابات دوره ۱۵ مجلس بخاطر مداخلات نامشروع قوام السلطنه ( نخست وزیر ) و شاه مانع شدند تا دکتر مصدق قدم بمجلس بگذارد و انگلیسیها بتوانند قرارداد تحمیلی سال ۱۹۳۳ دوره رضا شاه را که بمدت ۶۰ سال حقوق ملت ایران را از نفت جنوب ضایع می ساخت، در دولت ساعد مراغه ای تنفیذ سازند. خوشبختانه بر اثر فشار افکار عمومی مقصود انگلیسیها تامین نشد و عمر مجلس پانزدهم سر رسید.
[تصویر: mosadegh.jpg]
در همین دوران بود که دکتر مصدق و همراهان وی اقدام به پایه گذاری جبههً ملی ایران را نمودند ( ۱۳۲۸ ). بر خلاف انتظار انگلیسی ها، در انتخابات مجلس ۱۶ با همه تقلبات و حمایت شاه و دربار صندوقهای ساختگی آرا تهران باطل شد و هژیر وزیر دربار دست نشانده والاحضرت اشرف بقتل رسید و در نوبت دوم انتخابات، دکتر مصدق و گروهی از یارانش که هنوز دو سه نفری از آنها راه خیانت در پیش نگرفته بودند، بمجلس راه یافتند؛ که در همین مجلس پس از کشته شدن سپهبد رزم آرا، طرح ملی شدن صنایع نفت جنوب به رهبری دکتر مصدق تصویب شد و اندکی بعد در شور و اشتیاق عمومی دکتر مصدق به نخست وزیری رسید تا قانون ملی شدن صنعت نفت را به اجرا در آورد. در اردیبهشت ماه سال ۱۳۳۰ دکتر مصدق با تکیه به رای اعتماد اکثر نمایندگان مجلس به نخست وزیری رسید. نخستین اقدام دکتر مصدق پس از معرفی کابینه، اجرای طرح ملی شدن صنعت نفت بود. بدنبال شکایت دولت انگلیس از دولت ایران و طرح شکایت مزبور در شورای امنیت سازمان ملل، دکتر مصدق عازم نیویورک شد و به دفاع از حقوق ایران پرداخت. سپس به دادگاه لاهه رفت و در احقاق حق ملت ایران به پیروزی دست یافت. در بازگشت به ایران سفری نیز به مصر کرد و در آنجا مورد استقبال پر شکوه ملت مصر قرار گرفت. انتخابات دروه هفدهم مجلس بخاطر دخالتهای ارتشیان و دربار به تشنج کشید و کار بجایی رسید که پس از انتخاب ۸۰ نماینده، دکتر مصدق دستور توقف انتخابات حوزه های باقی مانده را صادر کرد. دکتر مصدق برا ی جلوگیری از کارشکنیهای ارتش درخواست انتقال وزارت جنگ به دولت را از شاه نمود. که این درخواست از طرف شاه رد شد. به همین دلیل دکتر مصدق در ۲۵ تیرماه ۱۳۳۱ در مقام نخست وزیری استعفا میکند. یکروز بعد، مجلس قوام السلطنه را به نخست وزیری انتخاب کرد و قوام السلطنه با صدور بیانیه شدید الحنی نخست وزیری خود را اعلام نمود. مردم ایران که از برکناری دکتر مصدق شدیدا خشمگین بودند، در پی چهار روز تظاهرات و قیامهای پیوسته در حمایت از دکتر مصدق، موفق به ساقط کردن دولت قوام گردیدند، و در ۳۰ تیر ۱۳۳۱ دکتر مصدق بار دیگر به مقام نخست وزیری ایران رسید. در روز ۹ اسفند ماه ۱۳۳۱ دربار با کمک عده ای از روحانیون، افسران اخراجی و اراذل و اوباش تصمیم به اجرای طرح توطئه ای بر علیه مصدق کردند تا او را از بین ببرند. نقشه از این قرار بود که شاه در آن روز به عنوان سفر به اروپا از پایتخت خارج شود و اعلام دارد که این خواسته دکتر مصدق است ( برای اطلاعات بیشتر لطفا به کتاب ” خاطرات و تالمات دکتر مصدق” بقلم خود ایشان مراجعه کنید). ارازل و اوباش نوکر دربار هم به بهانه جلوگیری از سفر شاه در مقابل کاخ شاه تظاهرات برپا کنند و هنگام خروج دکتر مصدق از دربار وی را بقتل برسانند. ولی از آنجائیکه مصدق از نقشه اطلاع یافت توانست جان سالم بدر برد و توطئه با شکست روبرو گشت. سرتیپ افشار طوس رئیس وفادار شهربانی دکتر مصدق، بوسیله عمال دربار و افسران اخراجی به طرز وحشیانه ای بقتل رسید. بعلت اختلافات شدید مجلس با دولت دکتر مصدق، و بدنبال استعفای بسیاری از نمایندگان مجلس ،دولت اقدام به برگذاری همه پرسی در سطح کشور نمود تا مردم به انحلال یا عدم انحلال مجلس رای دهند. در این همه پرسی که البته به خاطر همزمان نبودن زمان انتخابات در تهران و شهرستانها، و همچنین جدا بودن محل صندوقهای مخالفان و موافقان انحلال مجلس مورد انتقاد بسیاری از منتقدان قرار گرفت؛ در حدود دو میلیون ایرانی به انحلال مجلس رای مثبت دادند و مجلس در روز ۲۳ مرداد ۱۳۳۲ راسما انحلال یافت. در روز ۲۵ مرداد ۱۳۳۲ طبق نقشه ای که سازمانهای جاسوسی آمریکا و انگلیس برای براندازی دولت مصدق کشیده بودند، شاه دستور عزل دکتر مصدق را صادر نمود و رئیس گارد سلطنتی خویش، سرهنگ نصیری را موظف نمود تا با محاصره خانه نخست وزیر فرمان را به وی تحویل دهد. همچنین نیروهایی از گارد سلطنتی مامور بازداشت عده ای از وزرای دکتر مصدق گشتند. ولی نیروهای محافظ نخست وزیری با یک حرکت غافلگیر کننده رئیس گارد سلطنتی و نیروهایش را خلع سلاح و بازداشت نمودند و نقشه کودتای ۲۵ مرداد به شکست انجامید. در روز ۲۸ مرداد ماه ۱۳۳۲ دولتین آمریکا و انگلیس با اجرای نقشه دقیقتری دست به کودتای دیگری علیه دولت ملی دکتر مصدق زدند که اینبار باعث سقوط دلت مصدق گشت. در این روز سازمان سیا با خریدن فتوای برخی از روحانیون و همچنین دادن پول به ارتشیان، اراذل و اوباش تهران آنها را به خیابانها کشانید. بدلیل خیانت رئیس شهربانی و بی توجهی رئیس ستاد ارتش دولت مصدق، کودتاچیان توانستند به آسانی خود را به خانه دکتر مصدق برسانند و پس از چندین ساعت نبرد خونین گارد محافظ نخست وزیری را نابود کنند و خانه وی را پس از غارت کردن به آتش بکشانند. ولی دکتر مصدق موفق شد به همراه یاران خود از نردبان استفاده کند و به خانه همسایه پناه ببرد. در این کودتا گروهی از یاران سابق دکتر مصدق نیز به بهانه مخالفت با مصدق با اجانب همکاری نمودند! همچنین شایان ذکر است که اعضای حزب کمونیست توده که در روزهای ۲۶ و ۲۷ مرداد به بهانه هواداری از دکتر مصدق دست به اغتشاشات می زدند، در روز ۲۸ مرداد هیچ عملی بر ضد کودتای آمریکائیان انجام ندادند. در روز ۲۹ مرداد دکتر مصدق و یارانش خود را به حکومت کودتا به رهبری ژنرال زاهدی تسلیم کردند. در دادگاهی نظامی، دکتر مصدق با برملا کردن اسرار کودتای ۲۵ و ۲۸ مرداد چهره کودتاچیان را نزد جهانیان رسوا ساخت. در پایان دادگاه وی را به ۳ سال زندان محکوم کردند و پس از گذراندن ۳ سال زندان، دکتر مصدق به ملک خود در احمد آباد تبعید گشت و تا آخر عمر تحت نظارت شدید بود. در سال ۱۳۴۲ همسر دکتر مصدق، خانم ضیاالسلطنه، در سن ۸۴ سالگی درگذشت و دکتر مصدق را بیش از پیش در غم فرو برد. حاصل ازدواج وی و دکتر مصدق ۲ پسر و ۳ دختر بود. در ۱۴ اسفند ماه ۱۳۴۵ دکتر محمد مصدق بدلیل بیماری سرطان، در سن ۸۴ سالگی دار فانی را وداع گفت. پیکر مطهر وی در یکی از اتاقهای خانه اش در احمد آباد به خاک سپرده شد.روحش شاد و یادش گرامی باد
[تصویر: images?q=tbn:ANd9GcQS6sLGkHiPRzNGEpFsBgG...DPTw2IvgJP]
ارسال ایمیل به این کاربر یافتن تمامی ارسال های این کاربر
نقل قول این ارسال در صفحه جدید

آغاز صفحه 3 (پست فوق، اولین پست این موضوع می باشد)
۲۲:۴۵, ۲۹/مرداد/۹۲
شماره ارسال: #21
آواتار
یکم در مورد وضع اقتصادی اون موقع ایران مطالعه بشه بد نیست.
از هر بشکه یک دلاری بیست سنت! توقع داشتین اقتصاد بر پایه این باشه؟
علاوه بر انگلستان آمریکا هم مخالف ملی شدن بوده کشور های دیگه اروپایی از جمله آلمان هنوز درگیر مشکلات جنگ بودن
اگه صلح آمیز نبود تا حالا برخورد ها جدی تر میشد، اینو مطمئن باشین!
شما مقیاستون چیه که اوضاع اقتصادی بدتر از حالا بوده؟اونقدی بد بوده که گرایش به امثال حزب توده زیاد میشده وقتی قدرت اقتصادی دست یه گروه بیوفته و بقیه فقیر بشن گرایشات کمونیستی بیشتر میشه. مردم هم از همین اوضاع بد شاکی بودن که دست به تظاهرات زدن و از ملی شدن حمایت کردند.
اینکه چه باج دهی هایی تو این بحث انرژی انجام شده باعث همین ناراحتی مردم شده .
واقعا سفید و سیاه دونستن شخصیت های تاریخی اشتباهه اگه کسی بخواد ایرادی از ایشون بگیره مثلا میتونه بگه آقای مصدق حکم رضا شاه رو تو مجلس خوند نقطه تاریکش بوده اما بعد ها با همین رفتارش نشون داد جوهره سیاسیش چیه و حتی انحلال هم بی دلیل نبوده!
یافتن تمامی ارسال های این کاربر
نقل قول این ارسال در صفحه جدید
۰:۱۸, ۳۰/مرداد/۹۲
شماره ارسال: #22
آواتار
با سلام


ببنید دوستان ابتدا ما باید معیار خودمون رو برای خوب و یا بد بودن افراد مشخص کنیم . اینکه یک فرد به دلیل چه شاخصه و معیار می تونه بشه فردی خوب و عزیز و یک فرد بشه فردی بد و پلید . دلیل اینکه یک دوستی اون رو قهرمان می دونه و یکی فردی پلید همین است.
یه وقت بنده فردی هستم که بر اساس آموزه های دینم یعنی اسلام افراد رو می سنجم و بهشون ارزش و اعتبار می دم و در موردشون نظر می دم یه وقت یه دوستی بر اساس ملی گرایی ارزش و رتبه می ده که این دو خیلی باهم متفاوت هستند . یکی بر اساس آموزه های الهی و دیگری بر اساس منافع ملی بدون در نظر گرفتن دین و آیین.
بنده در مورد آقای مصدق مطلبی گذاشتم که خوبه مطالعه بفرمایید . به نظر بنده باتوجه به تحقیقاتم ، ایشون در زمان خودشون فردی بودند که به استناد تاریخ عضو لژهای فراماسونری بودند و متن قسم نامشون هم موجود است و از طرفی دیگر با اسلام دشمنی بسیار اساسی داشتند . بنده ای که معیارم دین است ، قطعاً به فردی که عضو لژهای شیطانی فراماسونری است (داخل پرانتز عرض کنم که یکی از اصول اساسی در فراماسونری توهین به ادیان ابراهیمی است )و در زمان خودش یکی از دشمن ترین افراد به دین است و بدترین توهین ها در زمان او به دین و مذهب اسلام صورت می گیرد و حمایت ایشان نیز پشتش است و کسی که رابطه اش با آقای مصدق رابطه مرید و مراد بود یعنی کریم پور شیرازی بدترین توهین ها را در روزنامه شورش به اسلام می کند . همین آقای مصدق در مقابل خاندان سلطنتی که جزء اعضاء ارشد لژهای فراماسونری در ایران بودند چون بنده ای خانزاد بود . عکسش با ثریا و عکس دیگر در برابر محدرضا پهلوی که در برابر این دو فرد تعظیم کرده است .
در مورد بحث دست دادن ماسونی مصدق و محمدرضا نمی خواهم بحث کنم چون مطلب تخصصی است.

[تصویر: z5829_20091021144457cgbp_0.jpg]
[تصویر: w2127_20091021144455cgbp_0.jpg]

[تصویر: s9212_vhgvt0.jpg]

به تاريخ بيستم جمادي الاول 1325 اين بنده درگاه محمدبن‌هدايت‌الله ساكن طهران از صميم قلب مضمون شرح ذيل عرض مي‌كنم كه اين پروردگار عالم اقرار دارم كه تو به من شرافت آدميت عطا فرموده و در اداي اين حقوق و ايم موهبت عظمي هر قصوري كه كرده باشم الان در حضور تو و به حق تو و قدرتت قسم مي‌خورم كه شأن و حقوق اين دسته شريفه را در هر مقام مادام الحياة با تمام قواي خود محفوظ و محترم نگاه دارم و هر گاه از تعهد خود نكول نمايم از فيض رحمت و پناه آخرت حضرتت بي نصيب بمانم تاريخ فوق مصدق‌السلطنه ضمانت آدم فوق بر عهدة آدميت اين جانب از فرائض ضمه عالم آدميت است به تاريخ فوق است.


چقدر خوب گفته بود امام راحل، آن بزرگ مرد بصیر كه:

«من از آن ریشه‏ هایش می ‏دانم. یك گروهى [منظور جبهه ملی است] كه با اسلام و روحانیت اسلام سر سخت مخالف بودند. از اولش هم مخالف بودند. اولش هم وقتى كه مرحوم آیت اللَّه كاشانى دید كه اینها خلاف دارند مى‏كنند و صحبت كرد، اینها [این‏] كار كردند [كه‏] یك سگى را نزدیك مجلس عینك به آن زدند و اسمش را "آیت اللَّه" گذاشتند! این در زمان آن بود كه اینها فخر می ‏كنند به وجود او [اشاره به دكتر مصدق]. او هم مُسلِم نبود. من در آن روز در منزل یكى از علماى تهران بودم كه این خبر را شنیدم كه یك سگى را عینك زده‏اند و به اسم "آیت اللَّه" توى خیابانها مى‏گردانند. من به آن آقا عرض كردم كه این دیگر مخالفت با شخص نیست؛ این سیلى خواهد خورد. و طولى نكشید كه سیلى راخورد. و اگر مانده بود سیلى بر اسلام مى‏زد.» (صحیفه امام، جلد 14، صفحات 456 و 457)

ا
ین صحبت های امام خمینی (رحمة الله علیه) در مورد همین فرد یعنی محمد مصدق هست .

اما چرا امام خمینی (رحمة الله علیه) این کار را که به سگی عینک زدند و نامش را آیت ا... گذاشتند و در خیابان ها گرداند به مصدق مرتبط می داند . یکی از دلایلش آن بود که آن زمان در کاری هماهنگ با این عمل ، روزنامه شورش که سردبیرش امیر کریم‌پور شیرازی بود ، در توهینی آشکار تصویر آیت الله کاشانی را به صورت یک سگ نمایش داد ! و در این روزنامه به آیت الله کاشانی بدترین توهین ها را می کرد !

[b][تصویر: ca57a9f85a19.jpg]
اما کریم پور شیرازی کسی بود که مصدق او را بسیار زیاد دوست می داشت ، حسین شاه‌حسینی از اعضای نهضت ملی و عضو هیات امنای قلعه احمدآباد در مورد کریم پور شیرازی می‌نویسد: «مصدق واقعاٌ عارفانه او را دوست داشت. در ۲۶ مرداد ۳۲ به لحاظ مقالات تندی که علیه شاه نوشته بود، دولت دستور توقیف شورش را داده بود ولی ذره‌ای علاقه و ارادتش نسبت به او کاسته نشد.»

محمود شروین که از نزدیکان آیت الله کاشانی بوده و ضمناً با دکتر مصدق نیز روابطی داشته و از فعالان نهضت ملی محسوب می شود، در همین باره خاطره ای خواندنی نقل کرده است:
«در این گیر و دار که دسته های مخالف، به تبلیغات و اتهامات علیه یکدیگر برخاسته بودند، روزنامه های طرفدار دولت [مصدق]، مهار گسیخته نسبت به آیت الله کاشانی چه تهمت ها و نارواگویی ها که انتشار نمی دادند.
روزنامه شورش کار جسارت و اهانت را به جایی رسانید که حتی مورد ملامت طرفداران دکتر مصدق قرار گرفت. در صفحه اول روزنامه شورش، عکس آیت الله کاشانی را ترسیم، پرچم انگلیس را بر عمامه آن زعیم روحانی نقش و ضمن مقاله، عباراتی چنان رکیک نوشته شده بود که زبان از تکرار آن شرم دارد.
آیت الله کاشانی با دیدن آن مطالب سخت متأثر گردید. تلفن را برداشت و [ پس از تماس با دکتر مصدق] آقای دکتر مصدق را مورد گله قرار داد. من خود شاهد و ناظر بودم، آیت الله گفت: «جناب آقای نخست وزیر، گذشته از سوابق دوستی طولانی چگونه اجازه می دهید که در روزنامه شورش این چنین مرا مورد اهانت قرار دهند و پرچم انگلیس را بر عمامه من نقش نموده و در مقاله آن، کلمات شرم آوری نوشته شود؟ آقا، اگر من انگلیسی باشم شما هم قطعاً انگلیسی هستید، زیرا هر دوتای ما پیشگامان نهضت ملی بوده ایم، مگر آنکه نهضت اصالت ملی نداشته باشد.»
دکتر مصدق گفت: «آقا، روزنامه مال ملت است، این ملت است. [یعنی این ملت است که شما را انگلیسی می داند و شما را شایسته آن الفاظ رکیک می شمارد!].»
آیت الله کاشانی جواب داد: «آقا، کریم پور شیرازی در دربند یک ویلای دولتی دارد و ماهانه از بیمه، حقوق یک وزیر را دریافت می کند، به کمر اسلحه بسته و در برابر افراد پلیس روزنامه اش منتشر می شود و شعار داده می شود؛ باز هم می فرمایید ملت است [؟]»
(خاطرات دکتر محمود شروین، چاپ مرکز اسناد انقلاب اسلامی، صفحات 193 و 193)
«تنها امیدی که در مورد کاشانی دارم آن است که بتوانم او را در افکار عمومی بی‌آبرو و متهم سازیم تا نفوذ خود را از دست بدهد.» (سیدهادی خسروشاهی، نگاهی به اسناد سری انگلیس در مورد آیت‌الله کاشانی، تاریخ و فرهنگ معاصر، شماره 6 و 7، ص 179) چیزی از آرزوی سفیر انگلیس نگذشته بود که رسانه‌های مزدور بنای تخریب آیت‌الله را گذاشتند. روزنامه شورش به مدیریت کریم پورشیرازی عکس آیت‌الله را با پرچم انگلیس روی عمامه‌اش چاپ کرد و نوشت: «کاشانی جاسوس و دزد» (روزنامه شورش 9/4/1332). گرچه مصدق در آن زمان از این اقدام علیه کاشانی حمایت کرد؛ ولی زمانی نگذشت که خود نیز به همین دسیسه مبتلا شد.

روزی کریم پور در جایگاه مطبوعات مجلس نشسته بود ، مصدق پس از نطق شدید اللحنی با مخالفان دچار هیجان می شود و از حال می رود که وکیلان درباری ، از جمله جمال امامی و چند نفر دیگر ، بر سر او می ریزند .کریمپور طاقت از دست می دهد و بی محابا خود را از جایگاه مطبوعات به پایین می اندازد و به سوی دکتر مصدق می رود و او را در آغوش خود می کشد و فریاد بر می آورد " پدر ملت را کشتند ." (محمود ستایش ، کشتار نویسندگان در ایران ، نشر البرز ، 1378)


روزنامه شورش،ارگان تندروهاي جبهه ملي که خط دهنده آن،دکتر حسين فاطمي بود،کاريکاتوري را از کاشاني ، در حال معاشقه با دالس کثيف نشر داده بود و من به قدري خشمگين شدم که اگر مي توانستم فاطمي را که دوران نهضت، عبد خدايي ترور کرد و پس از کودتا، بعد از شکنجه هاي اشرف، شاه اعدام کرد با دست خود خفه مي کردم. (حيدر رحيم پور ازغدي ، نویسنده کتاب « از انجمن پيروان قرآن تا انجمن حجتيه »)



«طوفان تهمت و افترائي كه روزنامه شورش و ديگر روزنامه ها در سال 1332 درباره آيت الله كاشاني به راه انداختند، چنان مهيب بود كه هيچ كس جز ايشان نمي توانست آن را از سر بگذارند و كمر خم نكند، ولي ايشان گاهي از آن ياد و مزاح مي كردند، تو گوئي هيچ اتفاقي روي نداده بود. براي اينكه بدانيد تبليغات عليه آيت الله كاشاني تا چه حد گسترده بوده است، همين بس كه بگويم بسياري از مردمان متدين و حتي روحانيون هم تحت تاثير قرار گرفته بودند. شبهاي جمعه كه آيت الله به زيارت حضرت عبدالعظيم مي رفتند و من و تني چند از دوستان، همراه ايشان بوديم، پس از زيارت، بر سر مزار مرحوم آقا مصطفي مي رفتند و در فاتحه اي مي خواندند، در اين مسير، در بازار و صحن حضرت عبدالعظيم، به هنگام رفت و برگشت، دائما افرادي دست ايشان را مي بوسيدند و مي گفتند، «آقا! ما را حلال كنيد.» آيت الله كاشاني به همه آنان مي گفتند، «من پيش از آنكه شما حلاليت بطلبيد، شما را بخشيده ام، ولي خداوند بزرگ را راضي كنيد كه با ساده دلي و زودباوري خود موجب ناكامي آن نهضت بزرگ شديد.» (دكتر سيد محمود كاشاني، فرزند مرحوم آیت الله کاشانی ، به نقل از آیت الله غروی)


حزب توده هم يک ناآگاهي بزرگي داشت که مردم را نمي شناخت و عکس مرحوم آيت الله کاشاني را با آن فضاحت در روزنامه شورش انداخت که امام (رحمة الله علیه) مي گويد وقتي آن عکس را ديدم فهميدم اينها با اسلام دعوا دارند. البته که همين طور هم بود، چون توده اي ها اعتقادات مذهبي نداشتند. امام مطلب را خوب مي فهميد. اينها مي خواستند روحانيت را به کلي از صحنه خارج و آن را بدنام کنند و روزنامه هاي حزب توده و جبهه ملي عليه آيت الله کاشاني آن موج تبليغاتي را راه انداختند. (خاطرات محمد مهدي عبدخدائي که از نوجواني در فدائيان اسلام مشارکت داشت)


یکی از روش هایی که میشه تشخیص بدید که کدوم مطلب درسته ، اینه که ببینی دشمنت در مورد اون مطلب چی گفته ، شما کافی سری به ویکی پدیا که در دست صهیونیست هاست بزنید و نوشته هایی که در مورد آیت الله کاشانی و دکتر محمد مصدق است رو بخونید اون موقع بهتر مطالب رو متوجه می شوید ، در ویکی پدیا دکتر محمد مصدق رو به عرش اعلی برده اند و آیت الله کاشانی به بدترین روش ها کوبیده اند . مصدق به عرش رفته و آیت الله کاشانی ...

امام خمینی (رحمة الله علیه) : هرگاه دیدید دشمنان از شما تعریف کردند معلوم می‌شود عیبی در کار است .


آیا واقعاً پیکر آقای مصدق مطهر است ، چه چیزی او را تطهیر کرده است ؟ ضدیت با دین او را تطهیر کرده یا دشمنی با اسلام ؟[b]

[/b]
یافتن تمامی ارسال های این کاربر
نقل قول این ارسال در صفحه جدید
۱۲:۱۸, ۳۰/مرداد/۹۲ (آخرین ویرایش ارسال: ۳۰/مرداد/۹۲ ۱۲:۲۹ توسط فرمیسک.)
شماره ارسال: #23

(۲۹/مرداد/۹۲ ۲۲:۰۴)عبدالرحمن نوشته است:  دوم اینکه یک نفر آدم درست نمیره دست زن رو بوس کنه
درسته یک آدم درست نمیره دست زن رو بوس کنه میره کلا بغلش می کنه در انظار عمومی!!!!!!

(۲۹/مرداد/۹۲ ۲۲:۴۵)هامون نوشته است:  شما مقیاستون چیه که اوضاع اقتصادی بدتر از حالا بوده؟

نتیجه عملکرد سیاست اقتصادی پهلوی به جایی کشیده شده که شاه با فروش روزانه حدود 7 میلیون بشکه نفت و 20 میلیارد درآمد غیرتولیدی باز قادر به تنظیم اقتصاد وابسته ایران نبود و این سیر در جمهوری اسلامی نیز به همان کیفیت ادامه یافت و و سالی تا سقف 23 میلیارد دلار دریافتی از نفت را هزینه کرده با این وجود مردم فقیرتر شده اند!! حالا میتوان به عمق عملکرد مصدق پی برد!

در زمان مصدق بعد از امیرکبیر به اولین سالی برخورد می کنیم که صادرات و واردات در حد توازن است یعنی دارای تراز بازرگانی هستیم. و این در حالی است که از نفت خبری نیست!!

سیاست خارجی او (مصدق) این بود که "هیچ امتیازی به دول بیگانه داده نشود و اعطای امتیاز به یک دولت سب نشود دول دیگر هم برای سواستفاده تقاضای امتیاز کنند. اعطای امتیاز به یک دولت و یا اتباع آن اگر شان و منزلتی داشت ممالک مترقی تر از ما هم به این کار مبادرت می کردند
"


همین مسائل در مجموع برای اثبات جرائم وی کافی است و فرهنگ ایران علاوه بر اینکه وی را به تبعید فرستاد اسم و عملکرد و تحلیل علمی کارهای او و به نقد کشیدن رفتار سیاسی – اقتصادی و اجتماعی او را نیز به تبعید فرستاد!

از کتاب:
جامعه شناسی نخبه کشی (قائم مقام-امیرکبیر- مصدق)
نوشته: علی رضا قلی




(۳۰/مرداد/۹۲ ۰:۱۸)ANTI satan نوشته است:  


آیا واقعاً پیکر آقای مصدق مطهر است ، چه چیزی او را تطهیر کرده است ؟ ضدیت با دین او را تطهیر کرده یا دشمنی با اسلام ؟[b]

[/b]


مصدق از جمله نادر سیاستمداران ایران است که ویژگی های بسیار ارزنده و چشمگیر دارد.

ارزش والای او به قدری بود که فرهنگ منحط معاصرش از شناخت او عاجر ماند.

ویژگی های او نشانگر شناخت عمیقش از مسائل ایران و جهان بود.

از طرف دیگر سرسپردگی اش به منافع ملی و اسلام و عدم عدول از گفته های خود و پشت نکردن به منافع مردم است.

منافع ملی را در همه حال بر منافع خودش ترجیح میداد. جان خودش را نیز در عمل در این راه در طبق اخلاص گذاشته بود.علت اصلی عظمت، همچنین علت اصلی زندان و تبعید او نیز همین پایداری و سماجت و لجاجت در پیشبرد اهداف مقدسش بود.

علت سقوطش همان است که درباره امیرکبیررخ داد. همه دشمنان علیه او متحد شدند (اشراف، رجال، دربار،کشورهای خارجی) .....



(۲۹/مرداد/۹۲ ۲۲:۳۲)دیدگاه نوین نوشته است:  
یکی از بزرگترین ایراداتی که به مصدق گرفته میشد همین وضع اقتصادی اون زمان بوده .
و برای شما نوشتم که مصدق در مورد جنبه اقتصادی و اخلاقی نفت چه اعتقادی داشت ... مصدق بیش از اونکه دنبال منافع اقتصادی مملکت باشه ، دنبال استقلال و آزادی مملکت بود .

سیاست مصدق طی بیش از نیم قرن مبارزه سیاسی بر اساس دو محور اصلی استوار بود: دفاع از استقلال سیاسی و اقتصادی ایران و کوشش برای استقرار دموکراسی.

مصدق در دفاع از استقلال طرفدار سیاست موازنه منفی بود؛ یعنی مخالف با دادن هر نوع امتیاز به بیگانگان.

مصدق در سراسر زندگی مبارزه با امپریالیسم را در کلیه وجوه خود دنبال کرد. یعنی مبارزه با کاپیتولاسیون، تعرفه گمرکی، مستشار خارجی، بانک شاهنشاهی، شیلات شمال و ...

وی با طرح و تصویب قانون تحریم امتیاز نفت از هجوم قدرتهای انحصارطلب به ایران جلوگیری کرد. سپس با توضیح و تفهیم
امضا قرارداد سال 1933 میلادی (زمان قدر قدرت اولی و دولت فروغی سال 1313) و مبارزه در رد لایحه قرارداد الحاقی، موجبات ملی شدن صنعت نفت را فراهم ساخت و بساط استعمارو اعمال نفوذ سیاسی و اقتصادی امپراتوری را از مملکت برچید...
یافتن تمامی ارسال های این کاربر
نقل قول این ارسال در صفحه جدید
۱۲:۵۹, ۳۰/مرداد/۹۲
شماره ارسال: #24
آواتار
متاسفانه مسلمانان همه چیز رو با متر اسلام میسنجن و برای عقاید مختلف ارزشی قائل نیستن،این رو جناب عبدالرحمن دیگه به صراحت فرمودن،مسلما این شیوه و روش تو دنیای امروز جواب نمیده و محکوم به زوال و نابودی هست،شما میخواین تمام اعمال مرحوم مصدق رو با قرآن بسنجین و آخرش هم بگین ایشون فرد مفیدی نبوده،این به جز تعصب چیزی نیست متاسفانه
ارسال ایمیل به این کاربر یافتن تمامی ارسال های این کاربر
نقل قول این ارسال در صفحه جدید
۱۳:۰۷, ۳۰/مرداد/۹۲
شماره ارسال: #25

(۳۰/مرداد/۹۲ ۱۲:۵۹)anti نوشته است:  متاسفانه مسلمانان همه چیز رو با متر اسلام میسنجن و برای عقاید مختلف ارزشی قائل نیستن،این رو جناب عبدالرحمن دیگه به صراحت فرمودن،مسلما این شیوه و روش تو دنیای امروز جواب نمیده و محکوم به زوال و نابودی هست،شما میخواین تمام اعمال مرحوم مصدق رو با قرآن بسنجین و آخرش هم بگین ایشون فرد مفیدی نبوده،این به جز تعصب چیزی نیست متاسفانه


دکتر مصدق به مکتب و مسلک خاصی (از نظر سیاسی) بستگی نداشت. او هرگز در مقام رهبری سیاسی و در دوران نخست وزیری به مردم که صادقانه او را دوست داشتند دروغ نگفت و هیچگاه قدمی در راه فریب مردم برنداشت و هرگز بر سر منافع ایران و مصالح توده های ستمکش با بیگانگان و مزدوران آنها سازش نکرد.



وی تزی را عنوان کرد که بعدها از سوی جمال عبدالناصر، جواهر لعل نهرو، مارشال تیتو و دیگر سران کشورهای غیرمتعهد دنبال شد. او میگفت : گرسنه می مانیم و آزادی و استقلال را از دست نمی دهیم.



مصدق بسیار متواضع و آزادمنش بود و خود را خدمتگزار مردم می دانست.


به سرزنش و تهمت و افتراهای سرسپردگان استعمار بی اعتنا بود.

تا جایی که پس از انتخاب شدن به نخست وزیری دستوری بدین شرح به شهربانی کل صادر کرد :"شهربانی کل کشور: درجراید ایران آنچه راجع به شخص اینجانب نگاشته میشود هر چه نوشته باشند و هرکه نوشته باشد به هیچ وجه نباید مورد اعتراض و تعرض قرار گیرد"
یافتن تمامی ارسال های این کاربر
نقل قول این ارسال در صفحه جدید
۱۳:۱۷, ۳۰/مرداد/۹۲
شماره ارسال: #26
آواتار
(۳۰/مرداد/۹۲ ۱۳:۰۷)فرمیسک نوشته است:  
تا جایی که پس از انتخاب شدن به نخست وزیری دستوری بدین شرح به شهربانی کل صادر کرد :"شهربانی کل کشور: درجراید ایران آنچه راجع به شخص اینجانب نگاشته میشود هر چه نوشته باشند و هرکه نوشته باشد به هیچ وجه نباید مورد اعتراض و تعرض قرار گیرد"

اینو مقایسه کنین با الان که به آبدارچی یه نهاد دولتی تو کشور نقدی وارد بشه سر و کارش با نوشابه و شیشه نوشابس Sad
ارسال ایمیل به این کاربر یافتن تمامی ارسال های این کاربر
نقل قول این ارسال در صفحه جدید
۱۳:۲۹, ۳۰/مرداد/۹۲
شماره ارسال: #27
آواتار
اگر می خوانی کامل بخوان
مصدق معصوم نبود ، اما شما اسلام را چه چیزی می دانید ، شما اسلام را حجاب می دانید ، شما اسلام را ظاهر می دانید ، شما اسلام را نماز و روزه می دانید ، پس اجازه دهید از اسلامی که من می بینم بگوییم ، در اسلامی که من می بینم ، رعایت نکردن حجاب بزرگترین گناه نیست ، دروغ گفتن بزرگترین گناه است ،در اسلامی که من می بینم، نماز نخواندن بزرگترین گناه نیست ، خیانت و ریا بزرگترین گناه است ، در اسلامی که من میبینم ، روزه نگرفتن بزرگترین گناه نیست ،ندانستن ، زود قضاوت کردن ، آبروی انسان را بردن بزرگترین گناه است ، چه می گویید ، من مصدق را هم از نظر دینی و هم از نظر انسانی نگاه کردم ، در اسلام بزرگترین فداکاری و ایثار برای ایستادگی در مقابل ظالمان است و تمامی امامان ما در این راه که مورد پسند خداوند هست ، شهید شدند ، زندانی شدن ، محاصره در توطئه شدند ، درست نگاه کنید ، روزی چقدر گناه می کنیم ، گاهی حتی شیطان هم از برخی از گناهان ما تعجب می کند ، حالا اگر در زمان مصدق بودیم ، در آن قدرت بودیم ((انصافا )) چه گناهان و چه اشتباهاتی که[b] نمی کردیم ، چه می گویید ، چه می گویید ، مگر ما که هستیم ، تنها افتخارمان این است که عضو تالار اسلامی هستیم ، وقت اذان نماز می خوانیم ، ماه رمضان روزه می گیریم ،زیاد به ناموس مردم نگاه

نمی کنیم ((آن هم اگر انجام بدیم ))، برادر من ،به ناموس مردم نگاه کن اما اینهمه خیانت نکن ،مصدق قهرمان من است نه به خاطر ، دید وطنیم ، بلکه بخاطر دید اسلامییم .(اگر دین نداری لااقل آزاده باش "" امام حسین (علیه السلام) )
آن وقت شما ، عجب علمایی .[/b]
[تصویر: images?q=tbn:ANd9GcShcOY4hWnUiopzMHNXNMG...V_vrxsbtiW]
ارسال ایمیل به این کاربر یافتن تمامی ارسال های این کاربر
نقل قول این ارسال در صفحه جدید
۱۳:۳۳, ۳۰/مرداد/۹۲
شماره ارسال: #28

(۳۰/مرداد/۹۲ ۱۳:۱۷)anti نوشته است:  اینو مقایسه کنین با الان که به آبدارچی یه نهاد دولتی تو کشور نقدی وارد بشه سر و کارش با نوشابه و شیشه نوشابس Sad

اصلا توی تمام ادارات یک متن اخطار و تهدید گذاشتن که : توهین به کارمندان دولت فلان مقدار مجازات و تنبیه را در پی دارد!!

خیر سرشون کارمندان خیلی کار کن هستن!!! اینجوری هم که برای از زیر کار در رفتن مجوز دارن و کسی نمیتونه بهشون بگه بالای چشمتون ابرو!
یافتن تمامی ارسال های این کاربر
نقل قول این ارسال در صفحه جدید
۱۱:۳۱, ۳۱/مرداد/۹۲ (آخرین ویرایش ارسال: ۱/شهریور/۹۲ ۱۴:۴۹ توسط ندا دهنده.)
شماره ارسال: #29
آواتار
نجات وطن عالی­ترین و بزرگترین قانون است. مصدق
[/font][font=Tahoma]مملکتی که رجال ندارد هیچ چیز ندارد مخالفت من با دیکتاتوری این بود که از خصائص دیکتاتوری یکی اینست که مملکت فاقد رجال و دیکتاتور رجل منحصر به فرد باشد. مصدق
اگر از طریق آزادی و دموکراسی نتوانیم کاری بکنیم از طریق اختناق و زور و قلدری برای مردم ناراضی نمی­توانیم کاری انجام دهیم. مصدق
قانون برای مملکت است نه مملکت برای قانون... مصدق
بر فرض که ما با هواخواهان رژیم موافقت کنیم و بگوییم دیکتاتور به مملکت ما خدمت کرد. در مقابل آزادی که از ما سلب نمود چه برای ما کرد؟ مصدق
هر ملتی باید عقیده داشته باشد. اگر یک ملتی عقیده نداشته باشد آن ملت کارش زار می­شود همه باید سعی کنید که در جامعه یک عقیده و مسلک و مرامی باشد. اگر ملت بی­مرام باشد آن ملت از بین می­رود. مصدق
اگر شرایط انتخاب کنندگان و طرز انتخابات صحیح شد آن وقت آنها هر کسی را که انتخاب کنند خوب می­شود. مصدق
اگر امور اجتماعی خوب نباشد امور انفرادی هم بد می­شود پس لازم است که اول هر کس در اصلاح جامعه بکوشد و بعد امور انفرادی را اصلاح نماید. مصدق
ما نمایندگان قبل از هر چیز باید به ایران نظر کنیم و منافع عموم را بر منافع شخصی خود ترجیح دهیم. مصدق من با دادن هر امتیاز از نظر اقتصادی و سیاسی مخالفم چون تفکیک مسائل سیاسی از اقتصادی مشکل است. مصدق
اگر دنیا وطن همگی است پس این جنگ­ها و آدم کشی­ها برای چی است؟ و اگر هر ملتی برای خود وطنی است پس چراغی که به خانه روا است به مسجد حرام است. مصدق
معتقدم من غیر از حمایت از این طبق مرامی ندارم و نمی­خواهم که کارگری به نفع سرمایه­دار بیچاره و زبون شود ایراد من به شما این است که مرام را از سیاست تفکیک نمی­نمائید. مصدق
آزادی مطبوعات و اجتماعات و حقوق مالکیت وسایر حقوق بشری را مردم می­توانند در قانون اساسی بخوانند ولی اگر دولت نخواهد نمی­توانند از آنها استفاده ببرند و یا استفاده نمایند.مصدق
[تصویر: images?q=tbn:ANd9GcRkuhaArP_XjiOdAQLdFxw...naknUzNwzQ][تصویر: images?q=tbn:ANd9GcR39YkriaW6OmxHE-O8LKZ...A5YKtJQCd9]
jomalatziba.blogfa.com/ca
ارسال ایمیل به این کاربر یافتن تمامی ارسال های این کاربر
نقل قول این ارسال در صفحه جدید
۲۰:۱۲, ۱/شهریور/۹۲
شماره ارسال: #30
آواتار
با سلام خدمت دوستان



نقل قول:ارزش والای او به قدری بود که فرهنگ منحط معاصرش از شناخت او عاجر ماند.

ویژگی های او نشانگر شناخت عمیقش از مسائل ایران و جهان بود.

از طرف دیگر سرسپردگی اش به منافع ملی و اسلام و عدم عدول از گفته های خود و پشت نکردن به منافع مردم است.


خدمت دوستان خوبم باید عرض کنم که این جملاتی که دوست عزیزمون فرمیسک دارند اینجا کپی پیست می کنند از کتاب "جامعه شناسی نخبه کشی" آقای رضا قلی است که در آن دو پهلو صحبت کردن و تحلیل های من در آوردی و توهین به مردم عزیز ایران به وفور پیدا می شه. کتابی که اصلاً معلوم نیست کتاب جامع شناسی است یا اثر تاریخی و یا اثر ادبی ! کتابی که در بخش های مختلف به مردم و ملت ایران توهین های بد و ناروایی کرده است .
نیازی نیست فساد دستگاه اداری مملکتی را که بازتاب شخصیت فرهنگی ملی ایران است را توصیف کنیم" ص135
"ایرانیان به سود جویی نا مشروع و درآمد ناشی از غیر کار، علاقه ی وافری دارند."
ایشان تمام مشکلات مردم ایران در فرهنگشان خلاصه می کند بدون آنکه تحلیل و بررسی ارایه دهد و ایرانی ها را افراد بی فرهنگی می داند که ظاهراً دیگر امیدی به آنها نیست !
اما همانطور که مشخص است فرهنگ اصلی ایران بر اساس آموزه های باستانی ، دین زرتشت و بعد از آن اسلام شکل گرفته است . بعد از ورود اسلام به ایران ، اسلام نقش مهمی در شکل گیری و تغییر فرهنگ ما داشت ، فرهنگی که ما را به الهی بودن سوق داد . اما خرده فرهنگ های بیگانه نیز در شکل گیری این فرهنگ موثر بود . با این صحبت ها کاملاً مشخص است که این نویسنده چرا انقدر به فرهنگ مردم ایران تاخته است و امیدی به اصلاح آن ندارد .چون مشکل این فرد با فرهنگ اسلامی است . این فرد می خواهد اسلام را هدف قرار دهد . منظور از فرهنگ منحط اسلام است . بی دلیل این کتاب را به چاپ 36 نرسانده اند آن هم با قیمت بسیار اندک 7 هزار تومان

نقل قول:ارزش والای او به قدری بود که فرهنگ منحط معاصرش از شناخت او عاجر ماند.

منظور ایشان از فرهنگ منحط چیست ؟ آنچه که بدیهی و روشن است ، در زمان مصدق فرهنگ غالب فرهنگ اسلامی بود که در نتیجه همین فرهنگ بود که انقلاب سال 57 به ثمر نشست . البته جریان های انحرافی نیز در کشور فعالیت داشتند . چه کسی در آن زمان حامی اصلی مصدق بود ؟ چه کسی تا آخرین روز پشت او بود ؟ کسی غیر از آیت الله کاشانی بود ؟ اما دیدم افراد وابسته به جریان های انحرافی صبح روز کودتا با او بودند و عصر آن روز بر علیه مصدق شعار می دادند . فرهنگ غالب معاصر زمانش همان فرهنگ صحیح ایرانی اسلامی بود . اتفاقاً افرادی مثل آیت الله کاشانی و امام خمینی خوب او را شناخته بودند و با هوشیاری رفتار او را رصد می کردند .که در ادامه کمی بیشتر مسئله شکافته خواهد شد


نقل قول:از طرف دیگر سرسپردگی اش به منافع ملی و اسلام و عدم عدول از گفته های خود و پشت نکردن به منافع مردم است

معلوم نیست آقای رضا قلی بر اساس کدام سند و شواهد تاریخ آقای مصدق را به اسلام معتقد می داند کسی از دشمن ترین افراد نسبت به اسلام بود . مصدقی که تحت حمایت او بدترین توهین ها را به اسلام می کردند . واقعاً این فرد به اسلام معتقد بود ؟! واقعاً جای سوال است که آقای رضا قلی این اطلاعات شاذ تاریخی را از کجا آورده است ؟ آنقدر بحث توهین به اسلام تحت لوای مصدق روشن بود که در آخرین نامه آیت الله کاشانی به مصدق یک روز قبل از کودتا ، آیت الله کاشانی می نویسد که " شما من را لکه حیض کردید و خانه ام را سنگ باران کردید... " . زمانی که بدترین توهین ها به اسلام و روحانیت می شد ، چگونه ایشان مصدق را به اسلام معتقد می داند ؟


می دونید دوستان چرا ما به نقطه مشترک در بحث نمی رسیم ؟ علتش فقط تعصب افراطی هست . تعصب همیشه جلوی چشم ها رو می گیره تا شما واقعیت رو نبینید . آیا برای شما سوال نشده چرا بعد از این همه سال از آن تاریخ ، در رسانه های صوتی و تصویری وابسته به غرب و ضد اسلام ، مدام محمد مصدق یک بت دست نیافتنی می شود و یک قهرمان ملی ، اما آیت الله کاشانی فردی خیانت کار و ضد ایران ؟!
" یک ساعت فکر برتر از هفتاد سال عبادته "

سعی می کنم در ادامه به برخی از مطالب اشاره کنم باشد که دوستان تفکر کنند

نقل قول:دکتر مصدق به مکتب و مسلک خاصی (از نظر سیاسی) بستگی نداشت. او هرگز در مقام رهبری سیاسی و در دوران نخست وزیری به مردم که صادقانه او را دوست داشتند دروغ نگفت و هیچگاه قدمی در راه فریب مردم برنداشت و هرگز بر سر منافع ایران و مصالح توده های ستمکش با بیگانگان و مزدوران آنها سازش نکرد.
نقل قول:مملکتی که رجال ندارد هیچ چیز ندارد مخالفت من با دیکتاتوری این بود که از خصائص دیکتاتوری یکی اینست که مملکت فاقد رجال و دیکتاتور رجل منحصر به فرد باشد. مصدق
اگر از طریق آزادی و دموکراسی نتوانیم کاری بکنیم از طریق اختناق و زور و قلدری برای مردم ناراضی نمی­توانیم کاری انجام دهیم. مصدق


کسی که این مطالب را نگاشته ظاهراً یا تاریخ نمی دانسته یا اهل تاریخ ساختن بوده است . مصدق در زمان رضا شاه قلدر به عنوان مشاور مخصوص فعالیت می کرد و بارها از رضا شاه تعریف می کرد و از ارادت و اعتقاد قلبی به او صحبت می کرد . مشاوران مخصوصی که یک تیم 8 نفره بودند و برای کمک به رضا شاه در سطوح مختلف حاکمیت بوجود امده بود . مستوفي الممالك، تقي‌زاده، فروغي، مشيرالدوله، مصدق، ميرزا يحيي دولت آبادي، حاج مخبرالسلطنه هدايت و حسين علاء که تمامی این افراد عضو لژهای فراماسونری بودند و به عنوان استادهای اعظم لژهای فراماسونری در ایران بودند که رهبری این جریانهای ماسونی را در دست داشتند . و حلقه ماسونی به رضا شاه خط دهی می کردند . کسانی که با جریان های فراماسونری در ایران آشناییت دارند ، قطعا افراد نامبرده را به خوبی می شناسند که در چه درجه و رتبه بالای از تشکلات ماسونی بودند . حال فردی مانند مصدق با فردی مانند فروغی که ماسون درجه 33 بود هم رتبه شده بود . متاسفانه بمباران تبلیغاتی غرب باعث شده که به این ویژگی بسیار مهم مصدق اشاره نشود و این موضوع در پیچ و خم تاریخ گم شود و با تحریف تاریخ فردی که حامی رضا شاه و دیکتاتوری بود را مخالف آن نشان دهند ! واقعاً مصدق به هیچ مسلکی وابسته نبود ؟! آیا او با دیکتاتوری مخالف بود ؟ همان کسی که حامی رضا شاه بود در ادامه چون بنده خانزاد در مقابل خاندان سلطنتی پهلوی کرنش می کرد و دست ثریا را می بوسید و در برابر محمدرضا کرنش و تعظیم می کرد . واقعاً ایشان مخالف دیکتاتوری بود ؟
مصدقی که قدرت قانون گذاری را به بهانه نفت از مجلس گرفت و قدرت قانون گذاری را به خود داد کاری که دیکتاتوری بزرگی بود که این عملکرد نیز در تبلیغات رسانه های غربی به نفع مصدق پنهان شده است، کسی که در برابر این دیکتاتوری ، مخالفت جدی ای کرد آیت الله کاشانی بود ، در ادامه مصدق به خاطر همین مخالفت ها کار را به جایی رساند که مجلس را منحل کرد . و آیت الله کاشانی اعلام کرد که این رفتار دیکتاتوری بود که مصدق انجام داد . معنای دیکتاتوری چیز دیگری غیر از این است ؟
دوستان مبادا رسانه هایی که وابسته به غرب و جریان های صهیونیستی هستند ما را با بمباران تبلیغاتی فریب دهند و واقعیت های تاریخی را تحریف کنند و به خورد ما دهند . ایکاش کمی تفکر کنیم در این مورد .




نقل قول:وقتی که مصدق ،در مقابل توطئه های استعمار گران تنها ماند ، علما و نخبگان ، کجا بودند ، در پای منبر خاموشی بودند .

دوست خوبم ایکاش بجای این همه تعصب کمی وقت می گذاشتید و تاریخ را مطالعه می کردید تا واقعیت برایتان روشن شود .
مصدق با حمایت های چه کسی به مقام نخست وزیری رسید و زمانی که از نخست وزیری استعفا داد و قوام السلطنه به دستور شاه نخست وزیر شد ، چه کسی با مخالفت سر سختانه باعث شد شاه عقب نشینی کند و دوباره مصدق را نخست وزیر کند ؟ کسی غیر از آیت الله کاشانی بود ؟ محمدرضا که بعد از استعفای مصدق هر کاری کرد تا موافقت آیت الله کاشانی را با نبود مصدق جلب کند اما با سر سختی آیت الله کاشانی مجبور شد به خواسته آیت الله کاشانی تن دهد و مصدق دوباره نخست وزیر شد . مصدق با حمایت و پشتوانه چه کسی به مجلس راه پیدا کرد ، کسی غیر از آیت الله کاشانی بود ؟ آما مصدق بعد از نخست وزیری مجدد با آیت الله کاشانی چه کرد ؟ بعد از نخست وزیری مجدد مصدق بدترین توهین ها به آیت الله کاشانی و اسلام شروع شد و حتی کار به جایی رسید که بعد از آن همه تبلیغات و توهین ها علیه آیت الله کاشانی یکی از اقوام و نزدیکان مصدق که برای دستگیری آیت الله کاشانی رفته بود به صورت آیت الله کاشانی سیلی زد که بعد از این کار مصدق به او یک عنوان و منصبی در دولت داد . حتی یک روز قبل از کودتای 28 مرداد ، آیت الله کاشانی به مصدق در مورد کودتا هشدار می دهد

"حضرت نخست وزير معظم جناب آقاي دكتر محمد مصدق دام اقباله
گر چه امكاني براي عرائضم نمانده، ولي صلاح دين و ملت براي اين خادم اسلام بالاتر از احساسات شخصي است و علي رغم غرض ورزي‌ها و بوق و كرناهاي تبليغات، شما خودتان بهتر از هر كس مي دانيد كه همّ و غمم در نگهداري دولت جنابعالي است كه خودتان به بقا آن مايل نيستيد.(!) از تجربيات روي كار آمدن قوام و لج بازي هاي او بر من مسلم است كه مي خواهند مانند 30 تير يك بار ديگر دولت را تنها گذاشته و قهرمانانه برويد. عرض اينجانب در خصوص اصرارم در عدم اجراي رفراندوم را نشيندند و مرا لكه حيض كرديد. خانه‌ام را سنگباران و ياران و فرزاندانم را زنداني فرموديد و مجلس را كه ترس داشتيد شما را ببرد بستيد و حالا نه مجلسي است و نه تكيه گاهي براي ملت گذاشتيد . زاهدي را كه من با زحمت در مجلس تحت نظر و قابل كنترل نگه داشته بودم با لطايف الحيل خارج كرديد. و حالا همان طور كه واضح بوده در صدد به اصطلاح كودتاست. اگر نقشه شما نيست كه مانند 30 تير عقب نشيني كنيد و به ظاهر قهرمان زمان بمانيد و اگر حدس و نظر من صحيح نيست كه همان طور كه در آخرين ملاقاتم در دزاشيب گفتم و به هندرسن هم گوشزد كردم كه آمريكا ما را در گرفتن نفت از انگليس ها كمك كرد و حالا به صورت ملي و دنيا پسندي مي خواهد به دست جنابعالي اين ثروت را به چنگ آورد،‌ و اگر واقعاً با ديپلماسي نمي خواهيد كنار برويد اين نامه من سندي در تاريخ ملت ايران خواهد بود كه من شما را با وجود همه بدي هاي خصوصيتان نسبت به خودم، از وقوع حتمي يك كودتا وسيله زاهدي كه مطابق با نقشه خود شماست آگاه كردم كه فردا جاي هيچ گونه عذر موجهي نباشد. اگر به راستي در اين فكر اشتباه مي كنم با اظهار تمايل شما سيد مصطفي (‌فرزند آيت الله) و ناصر خان قشقايي را براي مذاكره خدمت مي فرستم. خدا به همه ما رحم بفرماييد . ايام به كام باد. سيد ابوالقاسم كاشاني "

دوست من تاریخ واقعی و تاریخ ساختگی که غربی ها به ما دیکته کرده اند و مدام ما را زیر بمباران این تبلیغات قرار می دهند خیلی فرق دارند .

لحظه ای تفکر...
یافتن تمامی ارسال های این کاربر
نقل قول این ارسال در صفحه جدید
ارسال پاسخ  به روز آوری


[-]
کاربرانی که این موضوع را مشاهده می کنند:
1 میهمان

پرش در بین بخشها:


بالا