کانال بیداری اندیشه در سروش کانال بیداری اندیشه در تلگرام



ارسال پاسخ  به روز آوری
 
رتبه به موضوع
  • 3 رای - 5 میانگین
  • 1
  • 2
  • 3
  • 4
  • 5
مصدق قهرمان ایران .
۲۲:۵۶, ۲۸/مرداد/۹۲
شماره ارسال: #1
آواتار
[تصویر: images?q=tbn:ANd9GcQzorOXB5EKgukvruQSBNO...czhVJ0SzHw]
دکتر محمد مصدق در سال 1261 هجري شمسي در تهران، در يک خانواده اشرافي بدنيا آمد. پدر او ميرزا هدايت الله معروف به " وزير دفتر " از رجال عصر ناصري و مادرش ملک تاج خانم ( نجم السلطنه ) فرزند عبدالمجيد ميرزا فرمانفرما و نوهً عباس ميرزا وليعهد و نايت السلطنه ايران بود.


مصدق السلطنه بعد از مراجعت به تهران در اولین انتخابات دوره مشروطیت نامزد وکالت شد. او به نمایندگی از طبقه اعیان و اشراف اصفهان در اولین دوره تقنینیه انتخاب گردید؛ ولی اعتبار نامه او بدلیل این که سن او به سی سال تمام نرسیده بود رد شد. مصدق السلطنه در سال ۱۲۸۷ شمسی برای ادامه تحصیلات خود به فرانسه رفت و پس از خاتمه تحصیل در مدرسه علوم سیاسی پاریس به سویس رفت و در این مرحله به اخذ درجه دکترای حقوق نائل آمد. مراجعت مصدق به ایران با آغاز جنگ جهانی اول مصادف بود. بعد از مراجعت به ایران مصدق السلطنه با سوابقی که در امور مالیه و مستوفی گری خراسان داشت به خدمت در وزارت مالیه دعوت شد. دکتر مصدق قریب چهارده ماه در کابینه های مختلف این سمت را حفظ می کند تا اینکه سرانجام در حکومت صمصام السلطنه به علت اختلاف با وزیر وقت مالیه ( مشار الملک ) از معاونت وزارت مالیه استعفا می دهد و هنگام تشکیل کابینه دوم وثوق الدوله مجدداً عازم اروپا می شود. دکتر مصدق در خاطرات خود از دوران اقامت در سویس که آنرا ” وطن ثانوی ” خود می خواند می نویسد: ” در آنجا بودم که قرارداد وثوق الدوله بین ایران و انگلیس منعقد گردید…. تصمیم گرفتم در سویس اقامت کنم و به کار تجارت پردازم. مقدار قلیلی هم کالا که در ایران کمیاب شده بود خریده و به ایران فرستادم؛ و بعد چنین صلاح دیدم که با پسر و دختر بزرگم که ده سال بود وطن خود را ندیده بودند به ایران بیایم و بعد از تصفیه کارهایم از ایران مهاجرت نمایم. این بود که همان راهی که رفته بودم به قصد مراجعت به ایران حرکت نمودم…” دکتر مصدق سپس شرح مفصلی از جریان مسافرت خود از طریق قفقاز به ایران داده و از آن جمله می نویسد چون کمونیستها بر این منطقه مسلط شده بودند، به او توصیه کرده بودند که دستهایش را با دوده سیاه کند تا کسی او را سرمایه دار نداند! دکتر مصدق اضافه می کند ” به دستور ژنران قنسول ایران در تفلیس اتومبیلی تهیه نمودند که با پرداخت چهل هزار مناتت مرا به پتروسکی برساند و از آنجا از طریق دریا وارد مشهد سر ( بابلسر فعلی ) شویم. ولی چند ساعتی قبل از حرکت خبر رسید که کمونیستها دربند را تصرف کرده اند که از این طریق نیز مایوس شدم و چون ناامنی در تفلیس رو به شدت می گذاشت از همان خطی که آمده بودم به سویس مراجعت کردم.” بعد از مراجعت دکتر مصدق به سویس، مشیرالدوله که به جای وثوق الدوله به نخست وزیری انتخاب شده بود، تلگرافی بعنوان مصدق السلطنه به سویس فرستاد و او را برای تصدی وزارت عدلیه به ایران دعوت کرد. دکتر مصدق تصمیم گرفت از راه بنادر جنوب به ایران مراجعت کند. در مراجعت دکتر مصدق به ایران از طریق بندر بوشهر، پس از ورود به شیراز بر حسب تقاضای محترمین فارس و والیگری ( استانداری ) فارس منصوب شد و تا کودتای سوم اسفند ۱۲۹۹ در این مقام ماند و برای ایجاد امنیت و جلوگیری از تعدی قدمهای موثری برداشت. با وقوع کودتای سید ضیا و رضا خان، دکتر مصدق تنها شخصیت سیاسی ایران بود که دولت کودتا را به رسمیت نشناخت و از مقام خود مستعفی گشت. پس از استعفا از فارس عازم تهران شد. ولی بنا به دعوت سران بختیاری به آن دیار رفت تا کابینه سید ضیا پس از ۱۰۰ روز ساقط گردید. با سقوط کابینه ضیا، وقتی قوام السلطنه به نخست وزیری رسید، دکتر مصدق را به وزارت مالیه ( دارائی ) انتخاب نمود که با قبول شرایطی همکاری خود را با دولت جدید پذیرفت. با سقوط دوت قوام السلطنه و روی کار آمدن مجدد مشیرالدوله وقتی از مصدق خواسته شد که با سمت والی آذربایجان با دوت همکاری کند، با این شرط که ارتشیان تحت امر او در منطقه باشند، قبول کرد. از اواخر بهمن ۱۳۰۰ با اواسط سال ۱۳۰۱ این ماموریت را پذیرفت، ولی در اواخر کار بخاطر سرپیچی فرمانده قشون آذربایجان از اوامرش بدستور رضا خان سردار سپه، وزیر جنگ وقت، از این سمت مستعفی گشت و به تهران مراجعت کرد. در خرداد ماه ۱۳۰۲ دکتر مصدق در کابینه مشیرالدوله به سمت وزیر خارجه انتخاب شد و با خواسته انگلیسیها برای دو ملیون لیره که مدعی بودند برای ایجاد پلیس جنوب خرج کرده اند بشدت مخالفت نمود و آب پاکی را بر دست وزیر مختار انگلستان ریخت. پس از استعفای مشیرالدوله، سردار سپه به نخست وزیری رسید و دکتر مصدق از همکاری با این دولت خودداری ورزید. دکتر مصق در دوره پنجم و ششم مجلس شواری ملی به وکالت مردم تهران انتخاب و در همین زمان که با صحنه سازی سلطنت خاندان قاجار منقرض و رضا خان سردار سپه و نخست وزیر فعلی به مقام پادشاهی رسید، او قاطعانه با این انتخاب به مخالفت برخاست. زمانیکه عمر مجلس ششم به پایان رسید و رضا شاه با دیکتاتوری مطلق فاتحه حکومت مشروطه و دمکراسی را خواند، دکتر مصدق طی سالیان دراز خانه نشین شد و در اواخر سلطنت پهلوی اول که همه رجال سابق یا از بین رفته بودند و یا دست بیعت به حکومت داده بودند، مصدق به زندان افتاد ولی پس از چند ماه آزاد شد و تحت نظر در ملک خود در احمد آباد مجبور به سکوت شد. رضا شاه در سال ۱۳۲۰ پس از اشغال ایران بوسیله قوای روس و انگلیس، از سلطنت برکنار گشت و به آفریقای جنوبی تبعید گشت و دکتر مصدق به تهران برگشت. دکتر مصدق در انتخابات شور انگیز دوره ۱۲ مجلس که پس از سقوط رضا شاه انجام شد، بار دیگر در مقام وکیل اول تهران قدم به مجلس نهاد و مورد تجلیل تمام ملت ایران قرار گرفت. در انتخابات دوره ۱۵ مجلس بخاطر مداخلات نامشروع قوام السلطنه ( نخست وزیر ) و شاه مانع شدند تا دکتر مصدق قدم بمجلس بگذارد و انگلیسیها بتوانند قرارداد تحمیلی سال ۱۹۳۳ دوره رضا شاه را که بمدت ۶۰ سال حقوق ملت ایران را از نفت جنوب ضایع می ساخت، در دولت ساعد مراغه ای تنفیذ سازند. خوشبختانه بر اثر فشار افکار عمومی مقصود انگلیسیها تامین نشد و عمر مجلس پانزدهم سر رسید.
[تصویر: mosadegh.jpg]
در همین دوران بود که دکتر مصدق و همراهان وی اقدام به پایه گذاری جبههً ملی ایران را نمودند ( ۱۳۲۸ ). بر خلاف انتظار انگلیسی ها، در انتخابات مجلس ۱۶ با همه تقلبات و حمایت شاه و دربار صندوقهای ساختگی آرا تهران باطل شد و هژیر وزیر دربار دست نشانده والاحضرت اشرف بقتل رسید و در نوبت دوم انتخابات، دکتر مصدق و گروهی از یارانش که هنوز دو سه نفری از آنها راه خیانت در پیش نگرفته بودند، بمجلس راه یافتند؛ که در همین مجلس پس از کشته شدن سپهبد رزم آرا، طرح ملی شدن صنایع نفت جنوب به رهبری دکتر مصدق تصویب شد و اندکی بعد در شور و اشتیاق عمومی دکتر مصدق به نخست وزیری رسید تا قانون ملی شدن صنعت نفت را به اجرا در آورد. در اردیبهشت ماه سال ۱۳۳۰ دکتر مصدق با تکیه به رای اعتماد اکثر نمایندگان مجلس به نخست وزیری رسید. نخستین اقدام دکتر مصدق پس از معرفی کابینه، اجرای طرح ملی شدن صنعت نفت بود. بدنبال شکایت دولت انگلیس از دولت ایران و طرح شکایت مزبور در شورای امنیت سازمان ملل، دکتر مصدق عازم نیویورک شد و به دفاع از حقوق ایران پرداخت. سپس به دادگاه لاهه رفت و در احقاق حق ملت ایران به پیروزی دست یافت. در بازگشت به ایران سفری نیز به مصر کرد و در آنجا مورد استقبال پر شکوه ملت مصر قرار گرفت. انتخابات دروه هفدهم مجلس بخاطر دخالتهای ارتشیان و دربار به تشنج کشید و کار بجایی رسید که پس از انتخاب ۸۰ نماینده، دکتر مصدق دستور توقف انتخابات حوزه های باقی مانده را صادر کرد. دکتر مصدق برا ی جلوگیری از کارشکنیهای ارتش درخواست انتقال وزارت جنگ به دولت را از شاه نمود. که این درخواست از طرف شاه رد شد. به همین دلیل دکتر مصدق در ۲۵ تیرماه ۱۳۳۱ در مقام نخست وزیری استعفا میکند. یکروز بعد، مجلس قوام السلطنه را به نخست وزیری انتخاب کرد و قوام السلطنه با صدور بیانیه شدید الحنی نخست وزیری خود را اعلام نمود. مردم ایران که از برکناری دکتر مصدق شدیدا خشمگین بودند، در پی چهار روز تظاهرات و قیامهای پیوسته در حمایت از دکتر مصدق، موفق به ساقط کردن دولت قوام گردیدند، و در ۳۰ تیر ۱۳۳۱ دکتر مصدق بار دیگر به مقام نخست وزیری ایران رسید. در روز ۹ اسفند ماه ۱۳۳۱ دربار با کمک عده ای از روحانیون، افسران اخراجی و اراذل و اوباش تصمیم به اجرای طرح توطئه ای بر علیه مصدق کردند تا او را از بین ببرند. نقشه از این قرار بود که شاه در آن روز به عنوان سفر به اروپا از پایتخت خارج شود و اعلام دارد که این خواسته دکتر مصدق است ( برای اطلاعات بیشتر لطفا به کتاب ” خاطرات و تالمات دکتر مصدق” بقلم خود ایشان مراجعه کنید). ارازل و اوباش نوکر دربار هم به بهانه جلوگیری از سفر شاه در مقابل کاخ شاه تظاهرات برپا کنند و هنگام خروج دکتر مصدق از دربار وی را بقتل برسانند. ولی از آنجائیکه مصدق از نقشه اطلاع یافت توانست جان سالم بدر برد و توطئه با شکست روبرو گشت. سرتیپ افشار طوس رئیس وفادار شهربانی دکتر مصدق، بوسیله عمال دربار و افسران اخراجی به طرز وحشیانه ای بقتل رسید. بعلت اختلافات شدید مجلس با دولت دکتر مصدق، و بدنبال استعفای بسیاری از نمایندگان مجلس ،دولت اقدام به برگذاری همه پرسی در سطح کشور نمود تا مردم به انحلال یا عدم انحلال مجلس رای دهند. در این همه پرسی که البته به خاطر همزمان نبودن زمان انتخابات در تهران و شهرستانها، و همچنین جدا بودن محل صندوقهای مخالفان و موافقان انحلال مجلس مورد انتقاد بسیاری از منتقدان قرار گرفت؛ در حدود دو میلیون ایرانی به انحلال مجلس رای مثبت دادند و مجلس در روز ۲۳ مرداد ۱۳۳۲ راسما انحلال یافت. در روز ۲۵ مرداد ۱۳۳۲ طبق نقشه ای که سازمانهای جاسوسی آمریکا و انگلیس برای براندازی دولت مصدق کشیده بودند، شاه دستور عزل دکتر مصدق را صادر نمود و رئیس گارد سلطنتی خویش، سرهنگ نصیری را موظف نمود تا با محاصره خانه نخست وزیر فرمان را به وی تحویل دهد. همچنین نیروهایی از گارد سلطنتی مامور بازداشت عده ای از وزرای دکتر مصدق گشتند. ولی نیروهای محافظ نخست وزیری با یک حرکت غافلگیر کننده رئیس گارد سلطنتی و نیروهایش را خلع سلاح و بازداشت نمودند و نقشه کودتای ۲۵ مرداد به شکست انجامید. در روز ۲۸ مرداد ماه ۱۳۳۲ دولتین آمریکا و انگلیس با اجرای نقشه دقیقتری دست به کودتای دیگری علیه دولت ملی دکتر مصدق زدند که اینبار باعث سقوط دلت مصدق گشت. در این روز سازمان سیا با خریدن فتوای برخی از روحانیون و همچنین دادن پول به ارتشیان، اراذل و اوباش تهران آنها را به خیابانها کشانید. بدلیل خیانت رئیس شهربانی و بی توجهی رئیس ستاد ارتش دولت مصدق، کودتاچیان توانستند به آسانی خود را به خانه دکتر مصدق برسانند و پس از چندین ساعت نبرد خونین گارد محافظ نخست وزیری را نابود کنند و خانه وی را پس از غارت کردن به آتش بکشانند. ولی دکتر مصدق موفق شد به همراه یاران خود از نردبان استفاده کند و به خانه همسایه پناه ببرد. در این کودتا گروهی از یاران سابق دکتر مصدق نیز به بهانه مخالفت با مصدق با اجانب همکاری نمودند! همچنین شایان ذکر است که اعضای حزب کمونیست توده که در روزهای ۲۶ و ۲۷ مرداد به بهانه هواداری از دکتر مصدق دست به اغتشاشات می زدند، در روز ۲۸ مرداد هیچ عملی بر ضد کودتای آمریکائیان انجام ندادند. در روز ۲۹ مرداد دکتر مصدق و یارانش خود را به حکومت کودتا به رهبری ژنرال زاهدی تسلیم کردند. در دادگاهی نظامی، دکتر مصدق با برملا کردن اسرار کودتای ۲۵ و ۲۸ مرداد چهره کودتاچیان را نزد جهانیان رسوا ساخت. در پایان دادگاه وی را به ۳ سال زندان محکوم کردند و پس از گذراندن ۳ سال زندان، دکتر مصدق به ملک خود در احمد آباد تبعید گشت و تا آخر عمر تحت نظارت شدید بود. در سال ۱۳۴۲ همسر دکتر مصدق، خانم ضیاالسلطنه، در سن ۸۴ سالگی درگذشت و دکتر مصدق را بیش از پیش در غم فرو برد. حاصل ازدواج وی و دکتر مصدق ۲ پسر و ۳ دختر بود. در ۱۴ اسفند ماه ۱۳۴۵ دکتر محمد مصدق بدلیل بیماری سرطان، در سن ۸۴ سالگی دار فانی را وداع گفت. پیکر مطهر وی در یکی از اتاقهای خانه اش در احمد آباد به خاک سپرده شد.روحش شاد و یادش گرامی باد
[تصویر: images?q=tbn:ANd9GcQS6sLGkHiPRzNGEpFsBgG...DPTw2IvgJP]
ارسال ایمیل به این کاربر یافتن تمامی ارسال های این کاربر
نقل قول این ارسال در صفحه جدید
۱۲:۰۵, ۲۹/مرداد/۹۲
شماره ارسال: #2
آواتار

در دادگاه محاکمه:

  • حیات و عرض و مال و موجودیت من و امثال من در برابر حیات و استقلال و عظمت و سرافرازی میلیونها ایرانی و نسلهای متوالی این ملت کوچکترین ارزشی ندارد و از آنچه برایم پیش آورده‌اند تأسف ندارم و یقین دارم وظیفه تاریخی خود را تا سر حد امکان انجام داده‌ام. من به حس و عیان میبینم که این نهال برومند در خلال تمام مشقتهایی که امروز گریبان همه را گرفته، به ثمر رسیده‌است و خواهد رسید. عمر من و شما و هر کس چند صباحی، دیر و یا زود به پایان میرسد. ولی آنچه میماند حیات و سرافرازی یک ملت مظلوم و ستمدیده است.
  • آری تنها گناه من وگناه بزرگ و بسیار بزرگ من این است که صنعت نفت ایران را ملی کرده‌ام و بساط استعمار و اعمال نفوذ سیاسی و اقتصادی عظیمترین امپراطوریهای جهان را از این مملکت برچیده ام و پنجه در پنجه مخوفترین سازمانهای استعماری و جاسوسی بین المللی درافکنده ام و به قیمت از بین رفتن خود و خانواده ام و به قیمت جان و عرض و مالم خداوند مرا توفیق عطا فرمود تا با همت و اراده مردم آزاده این مملکت بساط این دستگاه وحشت انگیز را درنوردم. من طی این همه فشار و ناملایمات، این همه تهدید و تضییقات از علت اساسی و اصلی گرفتاری خود غافل نیستم و به خوبی میدانم که سرنوشت من باید مایه عبرت مردانی شود که ممکن است در آتیه در سراسر خاورمیانه در صدد سیختن زنجیر بندگی و بردگی استعمار برآیند.
  • [تصویر: images?q=tbn:ANd9GcSddWLGFJmtw4Hwyjj3z1V...JJrxFK65sA]
ارسال ایمیل به این کاربر یافتن تمامی ارسال های این کاربر
نقل قول این ارسال در صفحه جدید
۱۳:۲۳, ۲۹/مرداد/۹۲
شماره ارسال: #3

نه به اونایی که مصدق رو "فراماسون" می دونستند نه به اینایی که از لفط های "قهرمان" ، "پیکر مطهر (!) " استفاده می کنن.
امــان از افراط و تفریط!!!!!
ارسال ایمیل به این کاربر یافتن تمامی ارسال های این کاربر
نقل قول این ارسال در صفحه جدید
۱۴:۴۳, ۲۹/مرداد/۹۲
شماره ارسال: #4

دلیل اصلی و در واقع تنها دلیل اینگونه به سرانجام رسیدن مصدق دوری و جدایی از اهل علم و علما بود
یافتن تمامی ارسال های این کاربر
نقل قول این ارسال در صفحه جدید
۱۵:۴۱, ۲۹/مرداد/۹۲ (آخرین ویرایش ارسال: ۲۹/مرداد/۹۲ ۱۵:۴۴ توسط دیدگاه نوین.)
شماره ارسال: #5
آواتار
این روزا کتاب زندگی نامه مصدق رو میخونم ... واقعا تاریخ مبارزه نفتی پدران ما با زمان حاضر خودمون چه قدر شباهت دارند .

اقتصاد مقاومتی در نگاه مصدق :

ﻣﻲ ﺧﻮاﺳﺘﻢ ﻗﻀﻴﻪ ﻧﻔﺖ را ﻛﻪ ﺑﺴﻴﺎرى ﺗﺸﻨﻪ ﺣﻞ آن. ﺑﻮدﻧﺪ، ﺷﺮاﻓﺘﻤﻨﺪاﻧﻪ حل کنم و به فرض اینکه (انگلیسی ها) نمیخواستند قرارداد شرافتمندانه ای با دولت اینجانب منعقد کنند ، وضعیات اقتصادی مملکت طوری شود که بدون عواید نفت مملکت بتواند روی پای خود بایستد و آزادی و اسقلال که برای هر فرد یا مملکت یک قضیه حیاتی است، از بین نرود .
(آخرین دفاعیات در دادگاه نظامی)

مسئله ، بعد اقتصادی نفت نیست :
اینجانب به ملی بودن صنعت نفت و جنبه اخلاقی آن بیشتر از جنبه اقتصادی معتقدم. بر فرض این که ما نتوانیم نفت را مثل کمپانی (انگلیسی ها) به مقدار زیاد استخراج نموده و به فروش رسانیم ، در هر حال خواهیم توانست با استخراج مقدار کمتری، میزان مایحتاج داخلی خود و عواید فعلی دولت از شرکت نفت را تامین نماییم و بقیه نفت در محل خود بماند تا نسل آینده از آن بهتر منتفع شود .
(نامه مصدق به کمیسیون نفت مجلس شورای ملی)

بهای استقلال :
یک خانه خراب که مالک بتواند از حق مالکیت خود استفاده کند به از قصوری است که در آن سکنی کنند ولی نتواننددر خانه دخل و تصرفی بنمایند .
( در دادگاه )


قابل توجه اون هایی که امروز میگند اگه قراره مسئله هسته ای موجب تحریم و اوضاع اشفتگی اقتصادی بشه ، ما نمیپسندیم !!! بدونند این استدلال ، همون استدلال مخالفان مصدق بوده که غیر مستقیم زمینه رو برای کودتا محیا کرد !!!

تاریخ مدام تکرار میشه !!!
ارسال ایمیل به این کاربر یافتن تمامی ارسال های این کاربر
نقل قول این ارسال در صفحه جدید
۱۵:۵۹, ۲۹/مرداد/۹۲
شماره ارسال: #6
آواتار
(۲۹/مرداد/۹۲ ۱۳:۲۳)110 نوشته است:  نه به اونایی که مصدق رو "فراماسون" می دونستند نه به اینایی که از لفط های "قهرمان" ، "پیکر مطهر (!) " استفاده می کنن.
امــان از افراط و تفریط!!!!!
نمی فهممت
من اگر به کسی که برای وطنش ،برای مردمش ، اینقدر تلاش و فداکاری ، کرد را قهرمان ندانم و نخوانم ، من اگر کسی که یک تنه در مقابل استعمار دوران خودش ، ایستادگی کرد و همه چیزش را از دست داد ، را قهرمان ندانم و نخوانم ، چگونه می توانم انسان هایی که روزی برای دفاع از مردم و کشورشان ، بخاطر خداوند ،جانشان را دادند، را قهرمان بدانم ، من اگر شهیدانم را قهرمان ندانم ، چه کسی را قهرمان بدانم ، کسانی که از صبح تا شب در خیابان ها به دنبال نیستی هستند ، را قهرمان بدانم ، کسانی را قهرمان بدانم که چیزی جز حرف خودشان را قبول ندارند ، خودم را قهرمان بدانم که جرئت ابراز عقایدم را ندارم ، جرئت گفتن حقیقت را ندارم ، اگر مصدق را قهرمان ندانم باید فاتحه ی تاریخ ایران را بخوانم ، هرچند که وقتی در حق قهرمان تاریخ
((علی (علیه السلام) )) اینگونه ظلم می شود ، محمد مصدق که جای خود دارد .
وقتی که مصدق ،در مقابل توطئه های استعمار گران تنها ماند ، علما و نخبگان ، کجا بودند ، در پای منبر خاموشی بودند .

آری حقیقت تلخ است ، و من افراطی
متاسفم...

[تصویر: images?q=tbn:ANd9GcRVAT1q5l3KefTAN0lnR0z...Q0erDV3d-w]
ارسال ایمیل به این کاربر یافتن تمامی ارسال های این کاربر
نقل قول این ارسال در صفحه جدید
۱۸:۱۲, ۲۹/مرداد/۹۲
شماره ارسال: #7
آواتار
بسم الله الرحمن الرحیم

ببخشید منظور از قهرمان چیه؟!!!!



[تصویر: %D9%85%D8%B5%D8%AF%D9%82-%D8%AB%D8%B1%DB%8C%D8%A7.jpg]

مصدق در حال بوسیدن دست ثریا زن شاه خائن به وطن و اسلام



مصدق از دیدگاه امام خمینی(رحمة الله علیه)
یافتن تمامی ارسال های این کاربر
نقل قول این ارسال در صفحه جدید
۱۸:۱۵, ۲۹/مرداد/۹۲
شماره ارسال: #8
آواتار
(۲۹/مرداد/۹۲ ۱۵:۴۱)دیدگاه نوین نوشته است:  این روزا کتاب زندگی نامه مصدق رو میخونم ... واقعا تاریخ مبارزه نفتی پدران ما با زمان حاضر خودمون چه قدر شباهت دارند .

اقتصاد مقاومتی در نگاه مصدق :

ﻣﻲ ﺧﻮاﺳﺘﻢ ﻗﻀﻴﻪ ﻧﻔﺖ را ﻛﻪ ﺑﺴﻴﺎرى ﺗﺸﻨﻪ ﺣﻞ آن. ﺑﻮدﻧﺪ، ﺷﺮاﻓﺘﻤﻨﺪاﻧﻪ حل کنم و به فرض اینکه (انگلیسی ها) نمیخواستند قرارداد شرافتمندانه ای با دولت اینجانب منعقد کنند ، وضعیات اقتصادی مملکت طوری شود که بدون عواید نفت مملکت بتواند روی پای خود بایستد و آزادی و اسقلال که برای هر فرد یا مملکت یک قضیه حیاتی است، از بین نرود .
(آخرین دفاعیات در دادگاه نظامی)

مسئله ، بعد اقتصادی نفت نیست :
اینجانب به ملی بودن صنعت نفت و جنبه اخلاقی آن بیشتر از جنبه اقتصادی معتقدم. بر فرض این که ما نتوانیم نفت را مثل کمپانی (انگلیسی ها) به مقدار زیاد استخراج نموده و به فروش رسانیم ، در هر حال خواهیم توانست با استخراج مقدار کمتری، میزان مایحتاج داخلی خود و عواید فعلی دولت از شرکت نفت را تامین نماییم و بقیه نفت در محل خود بماند تا نسل آینده از آن بهتر منتفع شود .
(نامه مصدق به کمیسیون نفت مجلس شورای ملی)

بهای استقلال :
یک خانه خراب که مالک بتواند از حق مالکیت خود استفاده کند به از قصوری است که در آن سکنی کنند ولی نتواننددر خانه دخل و تصرفی بنمایند .
( در دادگاه )


قابل توجه اون هایی که امروز میگند اگه قراره مسئله هسته ای موجب تحریم و اوضاع اشفتگی اقتصادی بشه ، ما نمیپسندیم !!! بدونند این استدلال ، همون استدلال مخالفان مصدق بوده که غیر مستقیم زمینه رو برای کودتا محیا کرد !!!

تاریخ مدام تکرار میشه !!!
دوست عزیز در باب اشتباه دونستن مقایسه شما همین بس که مسئله نفت رو با مسئله هسته ای یکی کردین و شرایط الان رو هم مثل شرایط اون موقع در نظر گرفتین،مقایسه هم اگه میخواین انجام بدین سعی کنین اجزای مقایسه با هم یه سنخیتی داشته باشن حداقل
ارسال ایمیل به این کاربر یافتن تمامی ارسال های این کاربر
نقل قول این ارسال در صفحه جدید
۱۹:۴۹, ۲۹/مرداد/۹۲
شماره ارسال: #9
آواتار
(۲۹/مرداد/۹۲ ۱۸:۱۵)anti نوشته است:  دوست عزیز در باب اشتباه دونستن مقایسه شما همین بس که مسئله نفت رو با مسئله هسته ای یکی کردین و شرایط الان رو هم مثل شرایط اون موقع در نظر گرفتین،مقایسه هم اگه میخواین انجام بدین سعی کنین اجزای مقایسه با هم یه سنخیتی داشته باشن حداقل

کاملا سنخیت دارند ...

1. در هر دو مسئله ، دشمنان قسم خورده ما هم پیمان شدند و تمام توانشون رو برای متوقف کردن ما به کار بستند
2. در هر دو مسئله موفقیت ایران مساوی است با به خطر افتادن منافع غرب
3. در هر دو مسئله به دلیل تحریم نفت ایران توسط دشمن ، اوضاع اقتصادی مردم بسیار به هم ریخت ... مصدق برای برپا نگه داشتن بودجه مملکت مجبور شد اوراق قرضه پخش کند ( یعنی از مردم خرده خرده پول جمع کنه )
4. در هر دو مسئله کشور ما به عنوان کشور پیش رو در منطقه و جهان به شمار میرفته ... ایران اولین کشور نفت خیزی بود که یک نهضت ملی برای ملی کردن نفت خودش به راه انداخت و الان هم اولین کشوری است در منطقه که دارد با دست خودش اورانیوم غنی سازی میکند و هسته ای شده


میبینید از لحاظ اصولی ( جدا از تفاوت های ظاهری ) این دو مسئله کاملا شبیه هم اند . شما اگر دلیلی دارید که این دو مسئله شبیه نیستند ، به صورت مستند و منظم ارائه بدید .
ارسال ایمیل به این کاربر یافتن تمامی ارسال های این کاربر
نقل قول این ارسال در صفحه جدید
۲۰:۲۵, ۲۹/مرداد/۹۲ (آخرین ویرایش ارسال: ۲۹/مرداد/۹۲ ۲۲:۰۲ توسط مجتبی110.)
شماره ارسال: #10

(۲۹/مرداد/۹۲ ۱۵:۵۹)ندا دهنده نوشته است:  نمی فهممت
من اگر به کسی که برای وطنش ،برای مردمش ، اینقدر تلاش و فداکاری ، کرد را قهرمان ندانم و نخوانم ، من اگر کسی که یک تنه در مقابل استعمار دوران خودش ، ایستادگی کرد و همه چیزش را از دست داد ، را قهرمان ندانم و نخوانم ، چگونه می توانم انسان هایی که روزی برای دفاع از مردم و کشورشان ، بخاطر خداوند ،جانشان را دادند، را قهرمان بدانم ، من اگر شهیدانم را قهرمان ندانم ، چه کسی را قهرمان بدانم ، کسانی که از صبح تا شب در خیابان ها به دنبال نیستی هستند ، را قهرمان بدانم ، کسانی را قهرمان بدانم که چیزی جز حرف خودشان را قبول ندارند ، خودم را قهرمان بدانم که جرئت ابراز عقایدم را ندارم ، جرئت گفتن حقیقت را ندارم ، اگر مصدق را قهرمان ندانم باید فاتحه ی تاریخ ایران را بخوانم ، هرچند که وقتی در حق قهرمان تاریخ
((علی (علیه السلام) )) اینگونه ظلم می شود ، محمد مصدق که جای خود دارد .
وقتی که مصدق ،در مقابل توطئه های استعمار گران تنها ماند ، علما و نخبگان ، کجا بودند ، در پای منبر خاموشی بودند .

آری حقیقت تلخ است ، و من افراطی
متاسفم...

[تصویر: images?q=tbn:ANd9GcRVAT1q5l3KefTAN0lnR0z...Q0erDV3d-w]


بله موافقم ، درسته، جدا از نظرات شخصیش که من قبول ندارم، آدمی بود که برای ایران زحمت های فراوونی کشید . من با کسایی که با گذاشتن عکس و فیلم بوسیدن دست فلانی زحماتشو نادیده می گیرند کاملا مخالفم .
اما نباید در موردش اغراق کرد. تا حدودی هم با کلمه ی قهرمان موافقم اما استفاده از کلمه "پیکر مطهر" یا "جان دادن برای خدا" و ... بزرگنماییه!
دو نکته باید بگم:

اول به کاربر "ندا دهنده" ؛ اشتباهات سهوی مصدق و آیت ا.. کاشانی باعث جدایی این دو شد و هیچ کدوم مقصر نبودند.

دوم به کاربرای دیگه: جو زمان مصدق طوری نبود که انتظار داشته باشیم کسی مثل امام خمینی وجود داشته باشه اینکه دست ثریا رو می بوسه گناه نابخشودنی نیست. اگر این کار رو نمی کرد اصلا وارد دولت نمی تونست بشه این زیرکی او بود. در هر حال ملی کردن صنعت نفت کار بزرگی بود که هر آدم منصفی مصدق رو به خاطر اینکار تحسین می کنه!!!

آدمای بی خاصیتی درون دولت های جمهوری اسلامی با همین چابلوسی ها و کار هایی به مراتب بدتر از بوسیدن دست مافوق هست ، وارد دولت می شن و هیچ خدمتی هم نمی کنند. و هیچ کسی هم در موردش اعتراضی نمی کنه اما در مورد مرحوم مصدق ......

(۲۹/مرداد/۹۲ ۱۹:۴۹)دیدگاه نوین نوشته است:  کاملا سنخیت دارند ...

1. در هر دو مسئله ، دشمنان قسم خورده ما هم پیمان شدند و تمام توانشون رو برای متوقف کردن ما به کار بستند
2. در هر دو مسئله موفقیت ایران مساوی است با به خطر افتادن منافع غرب
3. در هر دو مسئله به دلیل تحریم نفت ایران توسط دشمن ، اوضاع اقتصادی مردم بسیار به هم ریخت ... مصدق برای برپا نگه داشتن بودجه مملکت مجبور شد اوراق قرضه پخش کند ( یعنی از مردم خرده خرده پول جمع کنه )
4. در هر دو مسئله کشور ما به عنوان کشور پیش رو در منطقه و جهان به شمار میرفته ... ایران اولین کشور نفت خیزی بود که یک نهضت ملی برای ملی کردن نفت خودش به راه انداخت و الان هم اولین کشوری است در منطقه که دارد با دست خودش اورانیوم غنی سازی میکند و هسته ای شده


میبینید از لحاظ اصولی ( جدا از تفاوت های ظاهری ) این دو مسئله کاملا شبیه هم اند . شما اگر دلیلی دارید که این دو مسئله شبیه نیستند ، به صورت مستند و منظم ارائه بدید .


فرقش اینه که مساله نفت برای رشد اقتصادی کشور بود
اما مساله هسته ای فدا کردن اقتصاد برای سیاست
ارسال ایمیل به این کاربر یافتن تمامی ارسال های این کاربر
نقل قول این ارسال در صفحه جدید
ارسال پاسخ  به روز آوری


[-]
کاربرانی که این موضوع را مشاهده می کنند:
1 میهمان

پرش در بین بخشها:


بالا