|
اشکال عمده بر فرضیه داروین و نبود آفریننده!
|
|
۲۲:۰۲, ۵/اسفند/۹۱
(آخرین ویرایش ارسال: ۵/اسفند/۹۱ ۲۲:۱۰ توسط راوی110.)
شماره ارسال: #1
|
|||
|
|||
|
(فلينظر الا نسن مم خلق # خلق من ماء دافق # يخرج من بين الصلب و الترائب # إ نه على رجعه ى لقادر).طارق / 5 - 8. پس انسان بايد بنگرد كه از چه آفريده شده است (۵) از آب جهندهاى خلق شده (۶) [كه] از صلب مرد و ميان استخوانهاى سينه زن بيرون مىآيد (۷) در حقيقت او [= خدا] بر بازگردانيدن وى بخوبى تواناست (۸) در آيات فوق ، تدبر در نطفه و ابتداى تكوين انسان ، مبرهن و روشن مى گردد. ((فلينظر))!!!!!! انسان بايد بنگرد از چه آفريده شده تا هم خداى خود و هم بازگشت خويش را بشناسد كه از قطره آبى ، چه ساختمان عجيبى تشكيل شده است كه سرتاسر، حكمت و مصلحت است به قدرى كه يك رگ ، بدون حكمت و يك استخوان زيادى ، آفريده نشده است ، آنچه لازمه اين ساختمان است ، خداوند در آن قرار داده است ، لذا انسان مى فهمد كه آفريننده اين بدن ، قدرتش بى نهايت است و حد ندارد، به قدرى تواناست كه از يك قطره آبى در ظلمات ثلاث ، چنين ساختمان عظيمى آفريده كه هزاران سال علما در تشريح و كيفيت آفرينش و خواص آن تحقيق دارند و اعتراف مى كنند كه هنوز بسيارى از آنها را نفهميده اند. ماده بى شعور نمى تواند چيزى بيافريند ديگر آنكه انسان پى به دانايى بى حد آفريننده مى برد، أَلَا يَعْلَمُ مَنْ خَلَقَ ﴿۱۴-ملک﴾ ((آيا آن كس كه آفريده ، نمى داند؟)) آيا كسى كه ذره اى از ذرات آفريده اش بدون حكمت و مصلحت نيست ، علم نداشته ؟ كمونيستها كه منكر خدا و عالم اعلا هستند، مى گويند: هر چه هست تكامل ماده است ، درباره حكمتهايى كه سرتاسر عالم را فرا گرفته ، چه مى گويند؟ آيا مى شود سازنده اش حكيم نباشد؟ خودتان كه مى گوييد ماده شعور ندارد، آن وقت با اين انتخاب احسن ، چگونه جور مى آيد؟ اين تناقض است ، از يك طرف به بى شعورى طبيعت و ماده قايليد و از سوى ديگر مى گوييد انتخاب اصلح احسن ، ((انتخاب ))، فعل اختيارى است و دليل بر اين است كه شعور دارد لذا انتخاب مى كند. وَقَالُوا مَا هِيَ إِلَّا حَيَاتُنَا الدُّنْيَا نَمُوتُ وَنَحْيَا وَمَا يُهْلِكُنَا إِلَّا الدَّهْرُ وَمَا لَهُم بِذَلِكَ مِنْ عِلْمٍ إِنْ هُمْ إِلَّا يَظُنُّونَ ﴿۲۴-جاثیه﴾ و گفتند غير از زندگانى دنياى ما [چيز ديگرى] نيست مىميريم و زنده مىشويم و ما را جز طبيعت هلاك نمىكند و[لى] به اين [مطلب] هيچ دانشى ندارند [و] جز [طريق] گمان نمىسپرند (۲۴) براى تسكين خاطر خودشان و انكار مبداء و معاد چيزهايى مى بافند، در حالى كه هيچگونه علمى به اين گفتارشان ندارند. ((داروين ))، اصل انسان را از ميمون دانسته و مى گويد طبيعت به تدريج آن را كامل نموده ، دمش را انداخته ، آن را از حال خميدگى ، مستقيم نموده و پشمش را ساقط كرده و... خوب اگر اين است پس ديگر نبايد در دنيا ميمونى باشد، چطور شد كه يك ميمون آدم شد و بقيه نشدند؟ اگر بناى طبيعت بر تكامل است ، خوب چه فرقى است ميان اين ميمونى كه تكامل يافته و ساير ميمونهايى كه تكامل نيافته و انسان نشده است ؟ آيا فقط يك ميمون در عالم تكامل يافته و ميمونهاى ديگر تكامل نيافته اند؟ معلوم است كه نمى خواهند تسليم حق شوند و ادراك واقعيات كنند و حقايق را دريابند؛ براى اينكه قيد ((دين )) به گردنشان نيايد، منكر بديهيات مى شوند. فهم انسان زاييده ماده نيست آدمى شعور دارد يا نه ؟ هر انسانى مى فهمد كه شعور دارد، آيا سازنده تو شعور نداشته است ؟ هر بشرى از نطفه به وجود آمده آيا ماده به او شعور داده ؟ ذات نايافته از هستى بخش كى تواند كه شود هستى بخش ؟ . . خشك ابرى كه بود زآب تهى نايد از وى صفت آب دهى . .
نطفه و ماده به تو شعور داده ؟ آيا كسى مى تواند چنين ادعايى بكند؟ چاره اى ندارد جز اينكه بگويد مبدئى كه عين علم و حيات است به من شعور داده است همانطورى كه خود بدن كه حادث است نخست نبوده و سپس بوجود آمده ، شعور و ادراك نيز حادث است ، شعور هم ، دهنده و عطا كننده دارد. اين فهم و ادراك از كجا آمده ؟ آيا مى شود نسبت به ماده داد و گفت تكامل ماده و انتخاب احسن طبيعت است ؟ آيا عقلت اين حرف را مى پسندد؟ منبع: اخلاق اسلامی شهید دستغیب،جلسه پنجم : جلسه پنجم : حكمت الهى در سرتاسر بدن |
|||
|
| آغاز صفحه 12 (پست فوق، اولین پست این موضوع می باشد) |
|
۱۸:۰۲, ۲۵/مرداد/۹۲
(آخرین ویرایش ارسال: ۲۷/مرداد/۹۲ ۱۴:۱۱ توسط namekarbary.)
شماره ارسال: #111
|
|||
|
|||
(۲/مرداد/۹۲ ۱۰:۱۱)ارش کمانگیر نوشته است: شاید این حرفم با علوم طبیعی جور در نیاد ولی با عقلم جور در میاد مگه میشه یک سیستم یک هدف رو به این دقت و ظرافت دنبال بکنه ولی هدف نداشته باشه مگه میشه این همه قوانین توسط کسی وضع نشده باشه/ یعنی همش اتفاقی هست یعنی این نظم اتفاقی بوده؟ با این همه دقت و بدون خطا ؟با عقل شما چی؟ قانونمند بودن جور در میاید من در مورد اشکالات برهان نظم قبلا کمی صحبت کردم. اما یک مورد ممکنه این موضوع خاص رو روشن تر کنه. اول که یک بحث غالبا بین طرفداران طراحی هوشمند و مخالفانشون هست اینه که آیا باید برای نظم ناظمی متشخص و هوشمند وجود داشته باشه؟ بذار مسئله رو کمی بازتر کنیم: مسلما دو نوع موجود منظم و پیچیده داریم: -یا باید این نظام به صورت تصادفی پدیدار شده باشه (طراحی تصادفی) -یا باید حاصل کار مهندسی هوشمند باشه. (طراحی هوشمند (Intelligent Design)) اون چیزی هم که طرفدار خلقت ادعا می کنه این هست که نمی تونیم تصور کنیم که موجودات پیچیده و دارای نظمِ این جهان حاصل کار مهندسی با شعور نباشن. یعنی همون طور که وقتی ساعتی رو می بینیم انتظار ساعتساز هوشمندی رو داریم، وقتی در جهان موجودات طراحی شده ای هم می بینیم انتظار جهانساز هوشمندی رو باید داشته باشیم. بذار مثالی بزنم: اگه به کندوی زنبور عسل با دقت نگاه کنیم می بینیم که حفره های زنبور عسل به صورت ساختار های منظمی کنار هم قرار گرفتن. هر کدوم از سلول های مومی درون يک کندو به شکل يک شش ضلعي زيبا و بی نقص ساخته شده، ديوارههای نازکش اونقدر قدرت دارن که نه تنها ساختار کندو رو حفظ مي کنند بلکه هوشمندانه ترين و صرفه جویانه ترین روش براي نگهداری بیشترین عسل هستن. همون طور که خودت گفتی این ساختار نمی تونه تصادفی و اتفاقی به وجود اومده باشه. پس این مورد رو با خیال راحت کنار می گذاریم. از طرفی این ساختار دارای چنین مهندسی هست که در انسان چنین حسی رو القا می کنه که باید سازنده ای پشت این قضیه باشه. از هزاران سال پیش انديشمندان مسحور این مهندسی بودن. مثلا پاپوس الکساندیای یونانی در این مورد نوشته: «به کمک محاسبات هندسي خاص زنبورها مي دانند که شش ضلعي شکلي مناسب تر از مربع و مثلث است و با صرف مصالحی کمتر مقدار بيشتری عسل را در خود جای مي دهد.» اما چیزی که دانشمندان بعد از بررسی کندوی زنبور عسل کشف کردن بسیار جالب تر بود. اون ها فهمیدن این زنبور ها نیستن که کندو ها رو به شکل 6 ضلعی می سازن. زنبور ها تنها موم را به صورت دایره هایی در می آرن. گرمای کندوی زنبور عسل باعث نرم شدن موم می شه و در نهایت این نیروی کشسانی بین مولکولهای موم کندو هست که موم رو به طرف بیرون می کشه که بیشترین ظرفیت در قبال کمترین مصالح رو به اون می ده و باعث پدیدار شدن گوشه های 6 ضلعی می شه. می بینیم این نه زنبور های هوشمند بودن که کندو رو به صرفه جویانه ترین حالت ساختن و نه این کندو ها به صورت تصادفی خلق شدن. اما ما در ابتدا همین دو حالت رو در نظر گرفتیم. پس بهتره بازنگری در لیست ابتدای بحث داشته باشیم: حالا سه نوع موجود منظم داریم: -موجودات به صورت تصادفی پدیدار شده (طراحی تصادفی) -موجوداتی که مهندسی شده هستن و نه حاصل برهمکنش فرایند های فیزیکی (طراحی هوشمند (Intelligent Design)) -موجوداتی که نه به گروه اول تعلق دارن و نه گروه دوم، یعنی مهندسی شده نیستن اما توهم طراحی دارن (طراحی ناهوشمند (Unintelligent Design) یا شبه طراحی) اتفاق بزرگی که داروین جرقه ش رو زد و با پیشرفت ژنتیک سازوکارش پیدا شد این نتیجه رو بدنبال داشت که موجودات زنده رو از گروه دو به گروه سوم منتقل کرد. شاید اگه زمان داروین می گفتیم موجودات زنده تنها حاصل قوانین فیزیکی هستن مورد تمسخر واقع می شدیم. مطمئنا الآن هم درک این قضیه برای ذهن انسان دشوار هست. اون هم انسانی که هر چی موجود پیچیده دیده در کنارش طراحی هم دیده و به این همبستگی خو گرفته. اما الآن زیست شناسان همونطور پیدایش یک تکه سنگ یا یک کریستال رو حاصل قوانین ساده فیزیک می دونن در مورد جانداران هم همین نظر رو دارن. نقل قول:مسئله رضایت نیست ، مسئله پیشرفت بحثه.اگر لینک هایی رو که دادم خونده بودی، تصورهای ذهنیت نسبت به تکامل اصلاح شده بود و سوالاتت که ناشی از پیش فرض های غلط هستن رو نمی پرسیدی. تنها دلیلی که لینک دادم این بود که برای نقد یک چیز حداقل باید بدیهیاتش رو بلد باشی... نقل قول:بابا جان این قدر ملا لغتی نباشید!از زمان داروین هیچ دانشمندی نه تنها چنین اصطلاحی رو به کار نبرده، چنین مفهومی رو هم به کار نبرده. تو می تونی استدلال کنی حیوانات از گیاهان متکامل تر هستن، به این واسطه که حرکت می کنن. من می تونم استدلال کنم که گیاهان از حیوانات متکامل تر هستن، به این واسطه که توان فتوسنتز دارن و غذاشون رو بدون وابستگی به گیاهان و حیوانات دیگه تامین می کنن. من می تونم استدلال کنم که ویروس ایدز از انسان متکامل تره چرا که انسان توان از بین بردن ویروس ایدز رو نداره ولی ایدز توان به کشتن دادن انسان رو داره. تمام این برتری ها و کمال ها سابجکتیو هستن و در علم تکامل چنین مفهومی وجود نداره. یک درخت از نظر تکامل = یک مار از نظر تکامل! نقل قول:رجوع شود به مورد قبل.باز هم یک فرض غلط! بسیاری از موجودات تک سلولی بعد از دایناسور ها به وجود اومدن. نقل قول:یعنی اگر بشر توی 8000 سال به این پیشرفت رسیده ، شامپانزه توی 8000000000000 سال هم به این نقطه نخواهد رسید.چون عقلش صفره.شامپانزه به محض این که مغزی مشابه انسان پیدا کنه مشابه انسان خواهد شد. دیگه مهم نیست چه قابلیت مغزی رو به عنوان عقل نامگذاری می کنی. حتی ظرف چند ده هزار سال اگه قرار به همچین اتفاقی بود. (این 8000000000000 رو از جایی خوندی؟) اما به هر حال چون تعریف تو از عقل از این پیشفرض ذهنی ناشی می شه که انسان یه موجودیت الهی با قابلیت های ویژه خدادادیه (و من هیچ قابلیتی در انسان نمی بینم که با باقی تمایز ها متفاوت باشه و این که تکامل امروزه می تونه بسیاری از ویژگی های روانشناختی و قابلیت های انسان رو توضیح بده)، تعریف و اثباتش هم بر عهده خودت می مونه! این مسئله من رو صرفا به یاد مقاله Gaps in The Mind کتاب پروژه ایپ های بزرگ داوکینز می ندازه که بیان می کنه ذهن انسان چه طور به چیز هایی که بینشون تمایزی وجود نداره، تمایز ایجاد می کنه. مثلا همون طور که ذهن ما عادت داره انسان هایی که تنوع مختلفی از قد ها رو دارن به انسان های بلند قد و انسان های کوتاه قد تقسیم بندی کنه، همین کار رو در مورد ایپ ها که توانایی پردازش عقلانی، خودآگاهی و ... رو هم دارن انجام می ده و جدا از انسان ها می پنداردشون... پ.ن. گونه بشر هم حدود 200000 سال عمر داره ضمنا. یک دلیلی که ممکنه باعث پیدا نشدن گونه های جدید شده باشه احتمالا شارش ژنی بوده که جلوی گونه زایی رو گرفته... |
|||
|
۲۱:۳۵, ۲۵/مرداد/۹۲
(آخرین ویرایش ارسال: ۶/شهریور/۹۲ ۱۴:۰۲ توسط namekarbary.)
شماره ارسال: #112
|
|||
|
|||
(۲۵/مرداد/۹۲ ۱۷:۳۶)nina نوشته است: اگه مسنتد اخراج شدگان رو هم ببینید متوجه میشید که طرفداران این نظریه،به خدا اعتقادی ندارنمستند اخراج شدگان دروغ گفته پس! می تونیم انسان هایی داشته باشیم که آتئیست هستن و درستی فرگشت رو می دونن. (ریچارد داوکینز نمونه بارزش) می تونیم انسان هایی داشته باشیم که آگنوستیک هستن و درستی فرگشت رو می دونن. (استفان جی گولد نمونه بارزش) می تونیم انسان هایی داشته باشیم که تئیست هستن و درستی فرگشت رو می دونن. (الفرد راسل والاس نمونه بارزش) می تونیم انسان هایی داشته باشیم که هر اعتقادی نسبت به یه خدا اعتقاد دارن و درستی فرگشت رو نمی دونن. (مثل همه انسان های پیش از داروین) (۲۵/مرداد/۹۲ ۹:۵۹)nina نوشته است: موضوع اینه که ظرفدارانش اعتقاد به این ندارن که ظبیعت هوشمنده و بهترین رو انتخاب میکنه،میگن طبیعت کوره و اینا تصادفی اندمن انتظار ندارم که با پایان این بحث دیدگاه هیچ کدوم از ما تغییر پیدا کنه. این اجتناب ناپذیره. اما اگه بتونیم حقایق علمی رو روشن کنیم، و در کنارش موتور محرکه تفکر رو سرعت و قدرت ببخشیم، کار بزرگی کردیم. من این سوال رو هم اضافه می کنم که اگر یک مهندس هوشمندی یک موجود رو طراحی می کنه آیا به واسطه دانش و طرحی که در ذهن داره از اون موجود پیچیده تر هست یا نه؟ |
|||
|
|
۲۲:۰۰, ۲۶/مرداد/۹۲
شماره ارسال: #113
|
|||
|
|||
(۲۵/مرداد/۹۲ ۲۱:۳۵)namekarbary نوشته است: مستند اخراج شدگان دروغ گفته پس!سلام من این حس رو از نوشته های شما بدست اوردم که الزاما هرکس که به تکامل اعتقاد داره پس نمیتونه به خدا اعتقاد داشته باشه. در مورد سوالتون البته بستگی داره که پیچیده شما با پیچیده من یک معنی رو بده یا نه اما فکر میکنم که پیچیدهتره |
|||
|
|
۱:۰۵, ۲/شهریور/۹۲
شماره ارسال: #114
|
|||
|
|||
(۲۶/مرداد/۹۲ ۲۲:۰۰)nina نوشته است: سلاممن اولا باید صحبتم رو تدقیق کنم که خداپرستان تکامل باور احتمالا و طبق تجربه خودم بسیار کمتر هستن. نه، تکامل با وجود خالق تضاد نداره، با این حال فکر می کنم ادیان ابراهیمی خودشون رو از اساس در طرف مقابل تکامل قرار می دن. چیزی که در مورد تکامل گفتم یا با وجود خدا زدیت نداشت یا نیازی به تکامل نداشت. (پ.ن. به هر حال خیلی از ما متوجه تناقض عقاید و دانسته های مختلف خودمون نیستیم؛ دیدم ذهن انسان خیلی قابلیت داشتن افکار متناقض رو داره.) (۲۶/مرداد/۹۲ ۲۲:۰۰)nina نوشته است: البته بستگی داره که پیچیده شما با پیچیده من یک معنی رو بده یا نهپس به خالق احتیاج داره!
|
|||
|
|
۱۱:۴۰, ۲/شهریور/۹۲
شماره ارسال: #115
|
|||
|
|||
|
|
۲۰:۰۰, ۲/شهریور/۹۲
(آخرین ویرایش ارسال: ۲/شهریور/۹۲ ۲۰:۰۲ توسط mohammadhadi.)
شماره ارسال: #116
|
|||
|
|||
|
سلام
وقت برای خوندن همه تاپیک ندارم ولی سوالاتی که همیشه از دبیرستان تا اخر دانشگاه پرسیدم و جوابی نگرفتم این بود: نظریه تکامل میگه اول باکتری های غیر هوازی روی زمین فعالیت کردند و بعد هوازی بعد جانداران دریایی ساده و ......به مرور تا انسان.و موجودات پیچیده تر بر اثر تکامل موجودات قبل بر اثر جهش ژنتیکی و انتخاب طبیعی به وجود امده اند -پیچیده ترین مواد غیر الی قابل مقایسه با ساده ترین مواد الی نیستند.این مواد الی چگونه به وجود امده اند؟ اگر مواد الی داخل سلول را جداگانه در یک ظرف قرار دهیم هیچ واکنشی ندارند.چگونه این مواد به صورت ساختار سلول درامده؟ ساده ترین فرایند های بیولوژیکی نیازمند سیتوپلاسم + هسته سلول + رابط های هسته و سیتوپلاسم هستند. به نوعی مانند کامپیوتر: سخت افزار و نرم افزار و رابط بین سخت افزار و نرم افزار.هسته یا همان نرم افزار حیات چطور تشکیل شده ؟ این فقط از باکتری غیر هوازی حالا این هسته سلول و یا نرم افزاری که اول به وجود امده برای ساخت باکتری غیر هوازی بوده که واکنش های متفاوتی نسبت به هوازی دارد و طبق نظریه تکامل باید طی جهش های ژنتیکی یا همان تغییر برنامه به باکتری هوازی تغییر پیدا کند.از بین هزاران جهش کنترل شده با اشعه گاما و ایکس در ازمایشگاه یک یا چند تا صفت ساده را تغییر می دهیم و مابقی تغییرات کشنده هستند.برخی تغییرات هم که با ویروس ها انجام می شود بایستی دقیقا ان بخش دی ان ای که ان صفت را ایجاد می کند تزریق کنیم .این تغییر ژنتیک توسط کدام صورت گرفته؟ اشعه گاما ازاد که نداریم.خطای رونویسی هم کشنده است ویروس حاوی این صفت هم نداریم و یا اگر داشته باشیم از کجا امده؟ این هم تغییر غیرهوازی به هوازی با این طرز تکامل یعنی جهش زنتیکی و انتخاب طبیعی تنها تغییر چند صفت ساده قابل توجیه هست.با این تکامل ایجاد سلول های تخصصی مانند عصب و ماهیچه چه توجیهی داره ؟به فرض که با جهش ژنتیکی دست تبدیل به بال شده .نرم افزار استفاده از دست با نرم افزار بال فرق می کنه .اون از کجا اضافه شده ؟ایجاد ارگان ها و اعضا .فرایند خواب و رویا؟ مسایل روح و روانشناسی؟ |
|||
|
۱۸:۰۷, ۹/شهریور/۹۲
شماره ارسال: #117
|
|||
|
|||
(۲/شهریور/۹۲ ۱۱:۴۰)nina نوشته است: منظورتون رو متوجه نشدمدر واقع، ارش کمانگیر گفتن که با عقلم جور در میاد مگه میشه یک سیستم یک هدف رو به این دقت و ظرافت دنبال بکنه ولی هدف نداشته باشه مگه میشه این همه قوانین توسط کسی وضع نشده باشه. من هم در جواب از ایشون پرسیدم (البته به صورت عمومی) که خالقی که این همه دقیق و ظریف چیزی رو می سازه مگه می شه خودش خالقی نداشته باشه؟ داوکینز دقیق تر توضیح می ده: ۱. در طی تاریخ، یکی از بزرگترین چالشهای پیش روی عقل بشر توضیح این بوده که چگونه طرحوارگیهای پیچیده و نامحتمل موجودات در عالم ایجاد شدهاند. ۲. این وسوسه که ظهور طرحوارگی را ناشی از وجود طراح بدانیم، وسوسهای طبیعی است. چون طرحوارگی دست ساختههای بشری، مانند ساعت، واقعاً محصول طراحی یک مهندس هوشمند هستند، وسوسه میشویم که همین منطق را در مورد چشم، بال، پروانه و انسان نیز اعمال کنیم. ۳. این وسوسهای کاذب است، چرا که خود فرضیهٔ آفرینش هم فوراً به این مسئلهٔ بزرگتر منجر میشود که خود آفریننده چگونه آفریده شدهاست. کل این مسئله از بحث احتمالات شروع شد. مسلماً اگر راه حلی برای یک مسئله پیشنهاد شود که بعید بودن آن بیشتر از خود صورت مسئله باشد، ره به جایی نمیبرد. ما برای پاسخ گویی به مسئلهٔ پیچیدگی موجودات به یک «جرثقیل» نیاز داریم نه یک "قلاب سماوی" که فقط مسئله را معلق میسازد، چرا که تنها یک جرثقیل تبیینی میتواند تدریجاً جهان را از حالتهای ساده تر به چنان پیچیدگی ای برساند که ایجاد یکبارهاش محال است. فرضیهٔ وجود خدا، علت وجود خدا را مسکوت میگذارد و دربارهٔ این که چطور وجود چنین موجودی ممکن است توضیحی نمیدهد. فقط آن را با استناد به مشکل در تبیین پدیدهها؛ یا با استناد به تعریف خدا مفروض گرفتهاست. ۴. مبتکرانهترین و توانمندترین جرثقیلی که تاکنون کشف شده تکامل وانتخاب طبیعی است. علم نشان داده که چگونه موجودات زنده، با تمام استبعاد احتمالاتی شگفت انگیز و طرحوارگی شان، طی مراتب آهسته و تدریجی از صور آغازین حیات تکامل یافتهاند. امروزه ما با اطمینان میتوانیم بگوییم که خیال آفرینش موجودات زنده، صرفاً یک خیال باطل است. ایراد داوکینز به تمثیل هویل این است که «این مدعی، مقدمات انتخاب طبیعی را بر هم نمیزند.»؛ زیرا سبب تکامل حیات، انتخاب طبیعی بوده نه بخت و اقبال؛ و اگر اشکال کنند که انتخاب طبیعی همان تصادف است یا اینکه خالق انتخاب طبیعی چه کسی بوده، معلوم میشود که اصلاً آن را درک نکردهاند. ۵. ما هنوز در فیزیک جرثقیل معادلی نداریم. برخی از نظریههای چندجهانی میتوانند به لحاظ نظری همان نقش تبیینی را برای فیزیک داشته باشند که تکامل برای زیستشناسی دارد. با نظر سطحی چنین مینماید که این قسم تبیینها کمتر از روایت زیست شناختی داروینسیم مجاب کننده باشند، چرا که نقش بزرگ تری برای شانس قائل میشوند. اما اصل انساننگر ما را ملزم میدارد تا بیش از آنچه که در قالب محدود و معتاد انسانیمان میگنجد برای بخت و اقبال جا باز کنیم. ۶. نباید از یافتن جرثقیل بهتری برای فیزیک ناامید شویم. جرثقیلی که به همان توانمندی داروینیسم برای زیستشناسی باشد، برای فیزیک نیز قابل حصول است. اما حتی در غیاب جرثقیل فیزیکی مجاب کنندهای قابل قیاس با جرثقیل زیست شناسی، جرثقیلهای نسبتاً ضعیفی که اکنون داریم، با معاونت اصل آنتروپیک، مسلماً بهتر از فرضیهٔ متزلزل آفریدگار هوشمند هستند.[۴] پیش از کشف انتخاب طبیعی، فیلسوفانی مانند هیوم فهمیده بودند که نامحتملی حیات، ضرورتاً به معنای آفریده بودن آن نیست، اما آنان آلترناتیوی برای آفرینش نمیشناختند. پس از داروین، همگی ما باید عمیقاً در برابر هر ایدهٔ آفرینش شکاک باشیم. توهم آفرینش، دامی است که پیش تر در آن افتادهایم. داوکینز استدلال میکند که «خدا به احتمال قریب به یقین وجود ندارد»، زیرا «هر قدر ایجاد [چنین] موجودی از نظر احتمالات بعید باشد، وجود سازندهٔ این موجود نیز دست کم همان قدر بعید است. خدا سازندهٔ بوئینگ ۷۴۷ غائی است.» او در پایان نتیجه میگیرد که گشایش «۷۴۷ غائی» برهانی کاملاً قوی علیه وجود خداست، و هنوز چشم انتظار است تا «پس از دعوتها و فرصتهای فراوان، بالأخره الهیدانی یافت شود که پاسخی قانع کننده به این برهان بدهد.» و سپس از دنیل دنت فیلسوف نقل قول میکند که این برهان را «ردّی ردناپذیر» بر وجود خدا میخواند که از دو قرن پیش مطرح است. به این می گن برهان ضد نظم! من لینک ویکی رو می ذارم تا نقدش رو ببینید: http://fa.wikipedia.org/wiki/بوئینگ_747_غایی (اما دقت کنید همین نقد به برهان نظم هم وارده) |
|||
|
|
|
|
| 2 میهمان |
|
|
|||||
| موضوع: | نویسنده | پاسخ: | مشاهده: | آخرین ارسال | |
| دانشمندان غربی مرگ نظریه داروین را اعلام کردند. | هادی... | 11 | 5,040 |
۲۵/خرداد/۹۳ ۲۳:۴۱ آخرین ارسال: namekarbary |
|










