کانال بیداری اندیشه در سروش کانال بیداری اندیشه در تلگرام



ارسال پاسخ  به روز آوری
 
رتبه به موضوع
  • 1 رای - 3 میانگین
  • 1
  • 2
  • 3
  • 4
  • 5
مرتاض!!
۱۰:۲۳, ۳۰/دی/۹۳
شماره ارسال: #1
آواتار
سلام.

حتما تا حالا این مرتاض ها رو دیدید که ریاضت میکشن یا کارهای عجیب غریب انجام میدن ؟!!!

سوال من اینه آیا واقعا اینا به نیروی خاصی دست پیدا میکنن ؟؟؟

یا بعضی از عکسهایی که هست می بینیم که دستشون به یه چوبه و توی هوا نشستن.خب اون تصاویر واقعیه و اونا

واقعا اون کارو انجام دادن.ولی چه جوری؟؟؟




[تصویر: 220px-Sadu_Kathmandu_Pashupatinath_2006_...aluzzi.jpg]

دو مرتاض هندو در نزدیکی معبد پاشوپاتیناز در نپال.






[تصویر: 220px-Sacred_Charas.jpg]


مصرف حشیش یک کار رایج در بین مرتاضان برای سرکوب و در نهایت نابودکردن میل جنسی و تمرکز بر مراقبه است.



تعریف مرتاض توی ویکی اینطوری نوشته شده :

مُرتاض، کسی است که به کمک روش‌های بسیار ساده‌زیستانه و گاه ناراحت‌زیستانه (مانند تحمل گشنگی و تشنگی، خوابیدن بر روی تخت پوشیده از میخ و ...) می‌خواهد به درون پویی بپردازد.


خب نظرتون چیه؟؟Big Grin
یافتن تمامی ارسال های این کاربر
نقل قول این ارسال در صفحه جدید
 تقدیر و تشکر از مطلب توسط: Eve ، Mohammad Trust ، Muhammad-Ali ، قاتل مرگ

آغاز صفحه 4 (پست فوق، اولین پست این موضوع می باشد)
۱۳:۳۰, ۲/بهمن/۹۳
شماره ارسال: #31
آواتار
برادرها توضیح خوبی دادن که خانم کورش Smile
وقتی بعد حیوانی آدمی کمرنگ بشه، اگرچه مسلمان نباشه، فقط به لحاظ انسان بودنش، به یک سری توانایی ها دست پیدا میکنه.
ببینید انسان خودش رو در هر مسیری قرار بده در اون جهت رشد میکنه. چه مثبت و چه منفی.
بی جهت نیست که میگن هرچیز که در جستن آنی، آنی.
حالا این توانایی را ا از آن چند طریق رشد میکنه. اما ارزشی نداره.

امضای فاطمه خانم
[تصویر: 793255_714.jpg]
ارسال ایمیل به این کاربر یافتن تمامی ارسال های این کاربر
نقل قول این ارسال در صفحه جدید
 تقدیر و تشکر از مطلب توسط: رکن الهدی ، Ali#59 ، قلب ، پارمیس ، محمدهادی
۱۸:۰۳, ۲/بهمن/۹۳
شماره ارسال: #32
آواتار
(۲/بهمن/۹۳ ۱۳:۳۰)فاطمه خانم نوشته است:  بی جهت نیست که میگن هرچیز که در جستن آنی، آنی.

اینم همون قانون جذبه ها......
به هر چی فکر کنی یا دنبالش بری پیدا میکنی....
من بازم متوجه نمیشم .یعنی میدونم چی میگید ولی میخوام بفهمم همین توانایی که شما میگید از چه طریقی تاثیر میذاره روی انسان؟؟یعنی خدا بهش اون توانایی رو میده؟؟یعنی یه نیروی معنوی روی شما تاثیر میذاره که باعث بشه شما مثلا توانایی خاصی پیدا کنی یا نه؟؟
اصلا چرا شما مثلا اگه ریاضت بکشی میتونی اجنه رو ببینی؟؟(شنیدم)Big Grin
نمیدونم منظورم رو متوجه شدید یا نه؟
یافتن تمامی ارسال های این کاربر
نقل قول این ارسال در صفحه جدید
۲۱:۰۸, ۴/بهمن/۹۳
شماره ارسال: #33
آواتار
(۲/بهمن/۹۳ ۱۸:۰۳)کوروش کبیر نوشته است:  اینم همون قانون جذبه ها......
به هر چی فکر کنی یا دنبالش بری پیدا میکنی....
من بازم متوجه نمیشم .یعنی میدونم چی میگید ولی میخوام بفهمم همین توانایی که شما میگید از چه طریقی تاثیر میذاره روی انسان؟؟یعنی خدا بهش اون توانایی رو میده؟؟یعنی یه نیروی معنوی روی شما تاثیر میذاره که باعث بشه شما مثلا توانایی خاصی پیدا کنی یا نه؟؟
اصلا چرا شما مثلا اگه ریاضت بکشی میتونی اجنه رو ببینی؟؟(شنیدم)Big Grin
نمیدونم منظورم رو متوجه شدید یا نه؟
ببخشید دیر جواب میدم .
  • البته نمیشه قانون جذب رو کاملا رد یا تایید کرد چون اگر بخواهیم به صورت یک قانون بپذیریم باید مصادیقش رو هم بپذیریم که همه مصادیقش طبیعتا نمی شه قبول بشه . مثلا من یک بوگاتی آلبالویی دوست داشته باشم و طبق قانون جذب این به سمت من بیاد این یک کمی قابل قبول نیست .
اما اگر بخواهیم اینطور فکر کنیم که مثلا من در اثر علاقه ای که به معصوم (علیه السلام) دارم یک نوری از سمت اونها باعث هدایت من میشه ، این قبوله !

  • توانایی تاثیر نمی ذاره روی انسان !
انسان بر اثر ترک کردن حیوانیت به یه سر توانایی ها دست پیدا می کنه .
خوب بله . اجنه هم دیده میشن اگر انسان ترک حیوانیت کرده باشد.
خوب وقتی از نفسانیات دوری بشه چون حالات بدنی روی حالات روحی تاثیر می گذاره تغییراتی هم در دیدش پیدا میشه .
ولی این کارها اصلا توصیه نشده که هیچ ، رد هم شده .
مگر در موارد خاص که استاد توصیه کنه . البته استاد معمولی نه ها !
ارسال ایمیل به این کاربر یافتن تمامی ارسال های این کاربر
نقل قول این ارسال در صفحه جدید
 تقدیر و تشکر از مطلب توسط: رکن الهدی ، محمدهادی ، السا
۰:۱۹, ۵/بهمن/۹۳
شماره ارسال: #34
آواتار
بسم تعالی

ساید زیاد ربطی نداره اما بگم بد نیست.

بنده خدایی حدود 15-20 سال(شک از بنده است) اموزش مرتاضی میدیده و خلاصه مرتاض بود. بعد یک مدت فهمید که راهی که این ها میرن اشتباهه و توبه کرد و بازگشت. اما انقدر اون ریاضت های غیر شرعی تاثیر منفی روش گذاشته بود که می گفت الان بعد از چند سال هرکاری میکنم یک قطره اشک هم تو روضه ی امام حسین علیه السلام نمیتونم بریزم.

بدن انسان پتانسیل بالا وشگفتی داره و با ریاضت و تلاش میشه به جاهای بالا رسوندش، اما این خیلی مهمه که ریاضت شرعی و درست باشه یا غیر شرعی.

به قول استاد بزرگوار ایت الله حائری شیرازی ریاضت و اصلاح انسان مثل کندن پوست تخم مرغ است. اگر توسط یک انسان وارد کنده بشه(یعنی از راهش و توسط استادی صالح و با ریاضت درست) تخم مرغ سالم خارج میشه. اما اگه توسط انسان نابلد کنده بشه(یعنی از راه نادرست و توسط استادی نا صالح و ریاضت غیر شرعی) روی تخم مرغ تکه تکه میشه و اسیب میبینه.
ارسال ایمیل به این کاربر یافتن تمامی ارسال های این کاربر
نقل قول این ارسال در صفحه جدید
 تقدیر و تشکر از مطلب توسط: دل خسته ، السا ، فاطمه خانم ، محمدهادی ، قلب
۰:۲۴, ۵/بهمن/۹۳
شماره ارسال: #35
آواتار
(۳۰/دی/۹۳ ۱۱:۳۹)A L I نوشته است:  در مورد تحمل درد زیاد این مرتاضها هم باید بگم بخاطر تجربه و کسب مهارت بوده،شما وقتی میری باشگاه هفته اول بدنت چنان دردی میگیره که نمیتونی دستات رو بلند کنی،اما بعد یه هفته عادی میشه و دیگه درد نداره، چرا؟؟چون بدنت و اون قسمت از بدنت که درگیره به این شرایط عادت میکنه و قوی تر میشه
سلام
در تایید حرف شما باید بگم،من هم یک بار دماغم شکست،دکتره تعجب می کرد درد ندارم،همین طور دندونام له میشن، اما وقتی بهوشون فکر نمی کنم درد نداره
یا مثلا وقتی کتفم و انگشتم شکستند فقط سوزش داشت نه درد.
ولی خوب،خوب نیست.
چون بعضی وقتا یک کارم میشه نمی فهمم
یا مثلا بعضی اوقات الکی تلقین می کنم دردم میگیره بی خودی.
یافتن تمامی ارسال های این کاربر
نقل قول این ارسال در صفحه جدید
 تقدیر و تشکر از مطلب توسط: السا ، فاطمه خانم ، محمدهادی ، قلب
۱:۰۴, ۵/بهمن/۹۳
شماره ارسال: #36

بسم الله الرحمن الرحیم
یاد سخنی از ابن عربی افتادم.
که مضمونش اینه که وقتی انسان از مرتبه عقل به مرتبه شهوت تنزل پیدا کنه و به طور مطلق از عقل استفاده نکنه و مانند یک حیوان بشه، حقایقی برای او مکشوف میشه.
شاید این دسته خوارق عادت هم بر همین موارد استوار باشه. فعلا به منابع دسترسی ندارم تا عین سخن ایشون رو بیارم.
به قول استاد فاطمی نیا در مسیر های غیر از اهل بیت صد تا سیلی میخوری تا چیزی بهت عنایت بشه ولی تو مسیر اهل بیت میان بر میزنی. به حدی که در احوالات اولیا الله که در مسیر اهل بیت بزرگ شده اند کارهایی رو مشاهده کرده اند که شاید مانند افسانه ها باشه
در مورد ساز و کار اعمال صادره از مرتاض ها
نمیشه هر چیزی رو بیاریم زیر اتاق منطق ارسطویی و با قوانین فیزیکی توجیه کنیم.
مثال میزنم.شما رویا می بینید.چطور میتوانید آنرا به منطق ارسطویی توجیه کنید؟خب نشدنیه.
شاید منظور دوستمون از علوم غربی همین باشه که هر چیزی که با منطق ارسطویی توجیه نشه انکار میشه.
رجوع کنید به بحث های تعارض علم و دین.
یاحق
ارسال ایمیل به این کاربر یافتن تمامی ارسال های این کاربر
نقل قول این ارسال در صفحه جدید
 تقدیر و تشکر از مطلب توسط: Ali#59 ، فاطمه خانم ، یاســین ، محمدهادی ، قلب ، دل خسته
۲:۰۱, ۵/بهمن/۹۳
شماره ارسال: #37

پس این نظریه آناراشیسم که میگه قانون ، وظیفه ، مسئولیت ، دین ، وجدان و خدا دروغ است و انسان باید دنبال امیال و غرایزش برود تا پیشرفت کنه یه جورایی مصداق همیناست ؟
اما آخه مرتاض ها ریاضت می کشن پی خوی حیوانی نمیرن یکی از اقسام ریاضت مقابله با تمنای نفسه
بعید می دونم این ریاضت مرتاض ها همان باشد که شما میگید اما راجب سخن ابن عربی بسیار کنجکاو شدم
اگر می شود لطف بفرمایید و متن دقیق فرمایش ایشان را برای بنده ارسال کنید
یافتن تمامی ارسال های این کاربر
نقل قول این ارسال در صفحه جدید
 تقدیر و تشکر از مطلب توسط: فاطمه خانم ، یاســین ، محمدهادی ، السا ، قلب ، دل خسته
۱۰:۳۲, ۵/بهمن/۹۳
شماره ارسال: #38
آواتار
به قول بزرگواری
اسلام اومده من بشم ترمز قطار،یا از دیوار رد بشم؟
مرتاضا کارشون هیچ ارزشی نداره
این ارزش داره که علامه قاضی رحمه الله علیه ،با نفسش شاگردی مثل علامه طباطبایی تربیت میکنه.

فرق بین کرامات اولیا و افعال دراویش

جنس کار فرق میکنه،لینکو بخونید
یافتن تمامی ارسال های این کاربر
نقل قول این ارسال در صفحه جدید
 تقدیر و تشکر از مطلب توسط: محمدهادی ، Ali#59 ، السا ، Islam ، فاطمه خانم ، رکن الهدی ، قلب ، میم.حسین.الف ، دل خسته
۱۰:۵۲, ۵/بهمن/۹۳ (آخرین ویرایش ارسال: ۵/بهمن/۹۳ ۱۰:۵۴ توسط محمدهادی.)
شماره ارسال: #39
آواتار
شاید این پست بنده یه مقداری بی ربط باشه، ولی بد نیست اگر حوصله ای داشتید بخونید:

حضرت استاد مصباح نقل می کنند:
شخصى مورد اطمينان برايم نقل كرد كه در مشهد مقدّس و منزل يكى از دوستان، با دو دانشجوى امريكايى كه زن و شوهر بودند، ملاقات كردم. براى آن دو، داستان شگفت آورى رخ داده بود كه به تقاضاى ميزبان، آن داستان را براى ما نقل كردند: آن دو جوان امريكايى گفتند: وقتى كه ما در يكى از دانشگاه‌هاى امريكا مشغول تحصيل بوديم، پيوسته در خود احساس خلا مى‌كرديم. با اشاره به سينه اش گفت: احساس مى‌كردم كه اين جا خالى است، سپس گمان كردم كه اين كمبود، ناشى از غريزه جنسى است و با ازدواج و انتخاب همسر، آن خلا پر مى‌شود؛ از اين رو، هر دو تصميم گرفتيم با هم ازدواج كنيم؛ امّا پس از ازدواج نيز آن خلا پر نشد و همچنان آن كمبود را در خود احساس مى‌كرديم. از اين امر سخت ناراحت شدم و با اين كه به همسرم علاقه داشتم، در ظاهر تمايلى به او نشان نمى دادم و گاهى حتّى حوصله صحبت كردن با او را هم نداشتم. روزى براى عذرخواهى به او گفتم: اگر گاهى مى‌بينى كه من حال خاصّى دارم و از تو دورى مى‌گزينم، گمان نكنى كه علاقه‌اى به تو ندارم؛ بلكه اين ناراحتى و افسردگى و احساس خلا از دوران دانشجويى در من بوده و تا كنون رفع نشده است و هر از چندگاه بدان مبتلا مى‌شوم.
همسرم گفت: اتّفاقاً من نيز چنين حالتى دارم. پس از گفت و گو، پى بردم كه اين احساس خلا درونى، درك مشترك هر دوى ما است؛
در نتيجه تصميم گرفتيم براى رفع آن، چاره‌اى بينديشيم. در آغاز بنا گذاشتيم كه بيش‌تر به كليسا رفت و آمد داشته باشيم و به مسائل معنوى بپردازيم تا شايد آن خلا برطرف شود. ارتباطمان را با كليسا و مسائل معنوى گسترش داديم و در آن زمينه، كتاب‌هايى را نيز مطالعه كرديم؛
امّا آن خلا و عطش معنوى رفع نشد.
چون شنيده بوديم كه در كشورهاى شرقى، به ويژه چين و هندوستان، مذاهبى وجود دارند كه مردم را به رياضت و انجام تمرين‌هاى ويژه‌اى براى رسيدن به حقيقت دعوت مى‌كنند، تصميم گرفتيم به آن كشورها سفر كنيم، و چون چين، از ديگر كشورهاى شرقى، به امريكا نزديك‌تر است، ابتدا به چين سفر كرديم. در چين، از مسؤولان سفارت امريكا خواستيم كسانى را كه در آن كشور در زمينه مسائل معنوى و رياضت سرآمدند، به ما معرّفى كنند و آن‌ها شخصى را به ما معرّفى كردند كه گفته مى‌شد رهبر روحانيان مذهبى چين و بزرگ ترين شخصيت معنوى آن كشور است. با كمك سفارت، موفّق شديم نزد او برويم و با راهنمايى و كمك او مدّتى به رياضت مشغول شديم؛ امّا كمبود معنوى و خلا درونى مان برطرف نشد. از چين به تبّت رفتيم. در آن جا و در دامنه‌هاى كوه هيماليا معبدهايى بود كه عدّه‌اى در آن‌ها به عبادت و رياضت مى‌پرداختند. به ما اجازه دادند كه به يكى از معبدها راه يابيم و مدّتى را به رياضت بپردازيم. رياضت‌هايى كه آن جا متحمّل مى‌شديم، بسيار سخت بود؛ از جمله چهل شب روى تختى كه روى آن، ميخ‌هاى تيزى كوبيده بودند مى‌خوابيديم. پس از گذراندن مدتّى در آن جا و انجام رياضت‌ها و عبادت، باز احساس كرديم خلا درونى ما همچنان باقى است. از آن جا به هندوستان رفتيم و با مرتاضان فراوانى تماس گرفتيم و مدّتى در آن جا به رياضت پرداختيم؛ امّا نتيجه نگرفتيم و مأيوس شديم. سرانجام اين تصوّر در ما پديد آمد كه اصلا در عالم، واقعيتى وجود ندارد كه بتواند خلا درونى انسان را اشباع كند.
نااميدانه تصميم گرفتيم از طريق خاورميانه به اروپا و سپس امريكا رهسپار شويم. از هندوستان به پاكستان و از طريق افغانستان به ايران آمديم و ابتدا وارد شهر بزرگ مشهد شديم و آن را شهر عجيبى يافتيم كه نمونه آن را تا كنون مشاهده نكرده بوديم. در وسطِ شهر، ساختمانى جالب و با شكوه با گنبد و گلدسته‌هاى طلا كه پيوسته انبوهى از مردم به آن رفت و آمد داشتند، ما را به خود جلب كرد. پرسيدم: اين جا چه خبر است و اين مردم چه دينى دارند؟ گفتند: اين مردم مسلمانند و كتاب مذهبى آنان قرآن است و در اين شهر و اين ساختمان يكى از رهبران مذهبى آن‌ها كه به او امام مى‌گويند، دفن شده است. پرسيدم: امام كيست و چه مى‌كند؟ گفتند: امام(عليه السلام)، انسان كاملى است كه به عالى ترين مراحل كمال انسانى رسيده است و او با رسيدن به آن مقام، ديگر مرگى ندارد و پس از رخت بر بستن از دنيا نيز زنده است. مسلمانان چون چنين اعتقادى دارند، به زيارت امامشان مى‌روند و با عرض ادب و احترام حاجت مى‌خواهند و امام(عليه السلام) نياز آن‌ها را برآورده مى‌سازد. گفتم: قسمت‌هاى برجسته‌اى از قرآن را براى ما نقل كنيد. گفتند: در يكى از آيات قرآن آمده است كه هر چيزى خدا را تسبيح مى‌گويد. آن سخنان براى ما معمّايى شد كه چطور با اين كه امام آن‌ها مرده است، باز او را زنده مى‌دانند و افزون بر اين معتقدند كه همه چيز، حتّى كوه‌ها و درختان، خدا را تسبيح مى‌گويند! باور نكرديم و تصميم گرفتيم براى تماشا وارد مشهد رضوى شويم.
در صحن، يكى از خادمان كه وسيله‌اى شبيه چماق با روكش نقره در دست داشت، وقتى متوجّه شد ما خارجى هستيم، از ورودمان به صحن جلوگيرى كرد و گفت: ورود خارجى‌ها ممنوع است! گفتم: ما چندين هزار كيلومتر در دنيا سفر كرده ايم و به اماكن گوناگون وارد شده ايم و هيچ كجا به ما نگفتند كه ورود خارجى ممنوع است. چرا شما از ورود ما جلوگيرى مى‌كنيد؟ قصد ما فقط تماشاى اين محلّ است و نيت بدى نداريم. هرچه اصرار كرديم، فايده‌اى نداشت و از ورود ما جلوگيرى كردند. ما با ناراحتى از آن جا دور شديم و در آن حوالى روبه روى مسافرخانه‌اى لب جوى آب نشستيم و مدّتى من به فكر فرو رفتم كه نكند در عالم حقيقتى باشد كه در اين جا نهان است و ما نمى شناسيم؟ اگر در اين جا خبرى باشد و آنان ما را راه ندهند تا از آن آگاه شويم، برايمان سخت حسرت آور و رنج آور است كه با آن همه زحمت، تلاش و تحمّل رنج سفر از رسيدن به آن حقيقت محروم بمانيم. بى اختيار گريه ام گرفت و مدّتى گريستم. ناگهان اين فكر به ذهنم خطور كرد كه آن شخص مدفون يا امام و انسان كامل است و آن‌ها راست مى‌گويند يا دروغ مى‌گويند و او انسان كامل نيست. اگر آن‌ها راست بگويند و به واقع او زنده است و بر همه جا احاطه دارد، خودش مى‌داند كه ما به دنبال چه هدفى، اين همه راه آمده ايم و بايد ما را دريابد و اگر آنان دروغ مى‌گويند، ضرورتى ندارد به تماشاى آن جا برويم. همين طور كه اشك مى‌ريختم و خود را تسلّى مى‌دادم، دست فروشى كه تعدادى آيينه، مهر و تسبيح در دست داشت، نزدم آمد و به انگليسى و با لهجه شهر خودمان گفت: چرا ناراحتى؟ سربلند كردم و جريان را براى او گفتم كه ما براى كشف حقيقت به چندين كشور سفر كرده ايم و سال‌ها رياضت كشيده ايم و اكنون كه به اين جا آمده ايم، به حرم راهمان نمى دهند. گفت: ناراحت نباش! برو. راهتان مى‌دهند! گفتم: الآن ما به آن جا رفتيم و راهمان ندادند. گفت: آن وقت اجازه نداشتند. من در آن لحظه، فكر نكردم كه چطور آن دست فروش به انگليسى آن هم با لهجه محلى با من حرف مى‌زند و از كجا خبر دارد كه پيش‌تر خادمان حرم اجازه نداشتند ما را راه دهند و اكنون اجازه دارند، و چرا من راز دلم را براى او گفتم. سرانجام به سوى حرم راه افتاديم و وقتى به درِ صحن رسيديم، خادم مانع ورود ما نشد. پيش خود گفتم: شايد ما را نديده است. برگشتيم و به او نگاه كرديم؛ امّا او عكس العملى نشان نداد. وارد صحن شديم و به راهرويى رسيديم كه جمعيت انبوهى از آن جا وارد حرم مى‌شدند. ما نيز همراه جمعيت وارد راهرو شديم. فشار جمعيت ما را از اين سو به آن سو مى‌كشاند تا اين كه به درِ حرم رسيديم؛ امّا ناگهان من احساس كردم كه اطرافم خالى است و هرچه جلو رفتيم، پيرامونم خلوت‌تر مى‌شد و بدون مزاحمت و فشار جمعيت به پنجره‌هاى ضريح مقدّس رسيدم و مشاهده كردم كه درون ضريح شخصى ايستاده است. بى اختيار تعظيم و سلام كردم. آن حضرت با لبخند جواب سلام مرا داد و فرمود: چه مى‌خواهى؟ من هرچه پيش‌تر در ذهنم بود، يكباره از ذهنم رفت و هرچه خواستم بگويم كه چه مى‌خواهم، چيزى به ذهنم نيامد. فقط يك مطلب به ذهنم آمد و در محضر حضرت گفتم و آن اين بود كه من شنيده ام در قرآن آمده است: همه موجودات خدا را تسبيح مى‌گويند! وقتى آن مطلب را عرض كردم، فرمود: به تو نشان مى‌دهم. بعد بى اختيار از حرم بيرون آمدم. باز احساس كردم كه پيرامونم خلوت است و كسى مزاحم من نمى شود. خداحافظى كردم و از حرم خارج شدم؛ امّا مبهوت مانده بودم. وقتى از حرم خارج، و به صحن وارد شدم، حالتى به من دست داد كه مى‌شنيدم هرآن چه پيرامون من هست، از در و ديوار و درخت و زمين و آسمان تسبيح مى‌گويند. با مشاهده اين صحنه، ديگر چيزى نفهميدم و بى هوش بر روى زمين افتادم. پس از به هوش آمدن خود را در اتاقى بر روى تختى ديدم كه عدّه‌اى آب به صورتم مى‌ريختند تا به هوش آيم. پس از آن واقعه، من متوجّه شدم كه در عالم حقيقتى وجود دارد و آن حقيقت در اين جا است و انسان مى‌تواند به مقامى برسد كه مرگ و زندگى براى او يكسان باشد و مرگ نداشته باشد و همچنين پى بردم كه قرآن راست مى‌گويد كه همه چيز تسبيح گوى خدا است. نكته جالب توجّه در واقعه پيشين اين است كه با آن رخداد خارق العاده همه حقايق از طريق شهود براى آن جوان ثابت شد. به طور مسلّم از طريق برهان و بررسى‌هاى علمى، فرصت بسيارى لازم بود كه او از همه حقايق آگاه شود؛ چون وقتى خواهان شناخت خدا مى‌شد، بايد مدّتى را براى اثبات وجود خدا صرف مى‌كرد و پس از آن، نوبت به اثبات نبوّت و پس از آن اثبات امامت و ديگر مسائل مى‌رسيد؛ امّا با يك حادثه، همه چيز براى او اثبات شد. او با شناخت امام هشتم(عليه السلام) و حقّانيت حضرت، حقّانيت شيعه و اعتقادهاى آنان را نيز شناخت و دريافت كه امام(عليه السلام) مرگ ندارد و مرگ ظاهرى معصوم در رفتار و تداوم فعّاليت‌ها و تصرّفات تكوينى و معنوى او بى تأثير است. همچنين حقّانيت قرآن و ديگر امور مقدّس و اصول مذهبى و دينى ما براى او ثابت شد.
کتاب آفتاب ولایت (از استاد مصباح)، ص 136
ارسال ایمیل به این کاربر یافتن تمامی ارسال های این کاربر
نقل قول این ارسال در صفحه جدید
 تقدیر و تشکر از مطلب توسط: یاســین ، Ali#59 ، السا ، Islam ، حفیظ ، فاطمه خانم ، رکن الهدی ، قلب ، میم.حسین.الف ، rezamohammadi
۱۳:۴۷, ۵/بهمن/۹۳
شماره ارسال: #40
آواتار
سلام.
قانون جذب میگه وقتی به چیزی فکر کنی و بهش علاقه مند باشی کم کم در راه رسیدن بهش قرار میگیری و میری به سمتش و برای بدست آوردنش تلاش میکنی واینطوری میشه که ممکنه شما به اون چیز دست پیدا کنید.نه اینکه بگیم من یه بوگاتی میخوام بعد بوگاتی هم خودش به سمت ما حرکت کنهBig Grin

این بحث تلقین که آقای دل خسته گفتن تا حدودی همون قانون جذب میشه .
یافتن تمامی ارسال های این کاربر
نقل قول این ارسال در صفحه جدید
 تقدیر و تشکر از مطلب توسط: فاطمه خانم ، دل خسته ، Eve
ارسال پاسخ  به روز آوری


[-]
کاربرانی که این موضوع را مشاهده می کنند:
1 میهمان

پرش در بین بخشها:


بالا