|
چله نشین آفتاب2_روز40: یک «ایست» بزرگ!
|
|
۳:۴۳, ۱۵/مهر/۹۲
(آخرین ویرایش ارسال: ۸/آذر/۹۲ ۱۲:۵۰ توسط منتظر کوچولو.)
شماره ارسال: #1
|
|||
|
|||
|
اعوذبالله من الشیطان الرجیم بسم الله الرحمن الرحیم ![]() ![]() * در محضر میزبان امروز: امام حسن مجتبی، کریم اهل بیت سلام الله علیه : «طوبی لمن ادرک ایامه و سمع کلامه». «خوشا به سعادت کسی که روزگار او [امام زمان علیه السلام] را درک کند و اوامر او را گوش فرا دهد».(1) * آفتاب در نگاه خورشید امام هشتم علیه السلام در نوشته ای خطاب به مأمون درباره شرایع دین فرمودند:
«مَنْ ماتَ و لَمْ یَعْرِفْ أَئِمَّتَهُ ماتَ مِیتَةً جاهِلِیَّةً».(2) هرکس بی شناخت امامان خویش بمیرد، به مرگ جاهلیّت مرده است. راستی چرا عدم شناخت ائمه علیهم السلام همپای شرک و جاهلیّت، و تکذیب ایشان، همردیف کفر و بی ایمانی شمرده شده است؟! آیا غیر از این است که جز با شناخت امام علیه السلام، راه هدایت را نمیتوان شناخت - و جز با معرفت او، به معرفت دینی صحیح نمیتوان دست یافت؟ به یقین، شناخت امام عصر علیه السلام - که کلید همه معارف وحی است - تنها با یادگیری نامها و القاب و تاریخ ولادت و غیبت آن حضرت حاصل نمیشود. باید جایگاه امامت را شناخت. باید در حکمت نامها و نشانه های او اندیشید. باید در شگفتیهای ولادت و حیات او تأمّل کرد. باید غیبت پر رمز و راز او را به بررسی نشست و عوامل و لوازم آن را با نگاهی مسؤولانه جستوجو کرد. باید در کلمات و فرموده های حضرتش دقت نمود.(3) باید آنچه را که سبب خوشنودی و ناخشنودی اوست باز شناخت. و بالاخره... اهداف و آرمانهای او را باید فهمید. این اندیشه و تأمّل و بررسی و دقت و تدبّر و فهم و شناخت، مقدم های تعهدآفرین برای اطاعتی تعبّدآمیز از امام زمان علیه السلام است و چنین اطاعتی، عین اطاعت از خدا و پیامبر صلی الله علیه وآله وسلم است که غایت ایمان و اسلام به شمار می آید ؛ به طوری که اصلاً دین در معرفت آن حضرت خلاصه میشود. اصل اعتقاد به امام زمان علیه السلام و رجوع به ایشان و تسلیم در برابر آن بزرگوار، بالاترین راه بندگی خدا و روح همه اعمال عبادی در دین به حساب می آید. به همین دلیل است که در یکی از زیارات امام عصر اروحنا فداه میخوانیم : «السّلامُ عَلَی الدِّینِ المَأْثُور».(4) سلام بر دین (به ما) رسیده. [b]وجود مقدّس ولی عصر علیه السلام و معرفت به ایشان همان دینی است که خدای متعال از بندگان خواسته و بر پیامبرش نازل فرموده است و در قیامت در مورد آن سؤال خواهد فرمود.
ابراهیم بن عبّاس صولی گوید : در محضر امام علیّ بن موسی الرضا علیه السلام بودم. جمعی از دانشمندان سُنّی نیز حضور داشتند درباره این آیه سؤال شد : « ثُمَّ لَتُسْألُنَّ یَوْمَئِذٍ عَنِ النَّعِیمِ »(5) این نعمتی که خداوند در قیامت از آن سؤال میکند چیست؟ یکی از آنها جواب داد : این نعمت آب خنک است! [/b] امام رضا علیه السلام با صدای بلند فرمود : شما اینگونه قرآن را تفسیر می کنید! یکی میگوید : منظور از نعیم، در این آیه، «آب خنک» است؛ دیگری میگوید : منظور «غذای لذیذ» است و آن یک میگوید: منظور «خواب راحت و آسوده» است؛
ولی پدرم از پدرش امام صادق علیه السلام نقل فرمود که همین سخنان در مورد تفسیر «نعیم» در محضرش مطرح شد. آن حضرت خشمگین گردید و فرمود: همانا خداوند، بندگانش را در مورد آنچه به آنها تفضّل و مرحمت فرموده، بازخواست نمی کند و به خاطر آن بر آنها منّت نمی گذارد. منّت نهادن بر انسانها در مورد نعمتهای مادی پسندیده نیست. پس چگونه رواست که چنین کاری ناپسند، به خداوند نسبت داده شود؟! منظور از نعیم، دوستی و ولایت ما خاندان رسالت است. خداوند در این باره، پس از مرحله توحید و نبوّت، بندگانش را مورد سؤال قرار می دهد»(6) برکات پذیرفتن این ولایت تا بدانجاست که امام هشتم علیه السلام میفرماید :
«حَقٌّ علی اللَّهِ أنْ یَجْعَلَ ولیّنا رفیقاً للنَبیّین والصّدّیقینَ والشّهداء والصّالحین و حَسُنَ أولئکَ رَفیقا».(7)
بر خداوند است که دوستان ما را، که بحق به مقام ولایت و معرفت ما پیشوایان نایل شده اند، همدم و رفیق پیامبران، راستگویان، شهیدان و شایستگان قرار دهد و آنان نیکو رفقایی هستند. * یاران شتاب کنید! یاران! شتاب کنید! قافله ای در راه است؛ قافله عشق در سفر تاریخ! ... اینک هنگام آن است که در صف اصحاب عاشورایی امام عشق درآیی... و از اختیار خویش بگذری تا جز به فرمان او هیچ اراده ای نکنی! (8)
* سبک زندگی مهدوی
1. آداب پیش از خواب:
در «ثواب الاعمال» است که حضرت صادق (علیهالسلام) فرمودند: هر که در وقت خوابیدن تمام «مُسَبّحات» قرآن را بخواند، نمی میرد تا آنکه حضرت قائم (عجل الله فرجه) را درک کند و اگر بمیرد در جوار پیغمبر (صلی الله علیه و آله) خواهد بود. واضح است که ولایت کسی که مفترض الطاعة است در این ایام غیبت کبری امام عصر تو است (ارواحنا فداه) باید آن حضرت را قصد نمائی ظاهرا و باطنا که خوابیدن تو هم به اذن و امضاء و رضای آن حضرت بوده باشد. و نیز بگوید آنچه را که در «فلاح السائل» ابن طاوس (قدس سره) از حضرت ابی عبدالله (علیه الصلوة و السلام) روایت کرده که آن حضرت فرمودند: چون در فراش خود رفتی برای خوابیدن، بگو: اللهم انی اشهدک انک افترضت علی طاعة علی بن ابیطالب و الائمة من ولده و یسمیهم واحدا بعد واحد حتی ینتهی الی الامام الذی فی عصره، ثم مات فی تلک اللیلة دخل الجنة. واضح است در این عصر و زمان که امام تو (عجل الله فرجه) امام دوازدهم است و از انظار غایب شده، باید بشماری همه ائمه را تا منتهی شود به امام عصر صاحب العصر و الزمان (صلی الله علیه و علی آبائه الطاهرین) و متذکر شوی که به طاعت ائمه خود احیاء و امواتا به خواب میروی و کانه خدا را به شهادت می طلبی که من در وقت خواب خود به طاعت مولا و آقای خود حضرت حجت (عجل الله فرجه) به خواب میروم که عین طاعت تست. اگر روح مرا قبض نمودی یا ارسال فرمودی، به طاعت تو و ولایت اوست (صلوات الله علیه و علی آبائه المعصومین). * کلام آخر در پناه خدا از شر حسودانت... این بار دشمنان کینه توز او را در نظر می آوریم و از خدا می خواهیم او را از شر یکایک دشمنانش حفظ فرماید. گویی دل با این دعا بیشتر آرام می گیرد که بگوید: اللَّهُمَّ اکْفِهِ بَغْیَ الحاسِدینَ وَ أَعِذْهُ شَرَّ الْکائِدینَ... خدایا او را از ظلم حسودان کفایت کن و از شر مکاران پناه ده، و سوء قصد ظالمین را از او منصرف نما و او را از دست جبّاران خلاص کن. خدایا او را از شر هر متجاوز و طاغی پناه ده. خدایا او را در پرده ای محکم پنهان کن و برای او پناهگاهی محفوظ قرار ده. خدایا او را از حمله های متجاوزین در حصن خود حفظ فرما. * هدیه - همخوانی بسیار زیبا «یبن الزهرا العجل ... یوسف زهرا العجل» فرمت: MP3 زمان: 4 دقیقه و 15 ثانیه حجم: 2002 کیلوبایت دانلود ![]() پی نوشت ها: * تهیه شده در گروه فرهنگی مهدین 1. یوم الخلاص،ص374 2. بحارالانوار،ج23،ص84. 3. کلمة الامام المهدی. 4. مفاتیح الجنان، زیارت سرداب مطهر 5. تکاثر/8: سپس بی تردید در همان روز از نعمت پرسیده خواهد شد. 6. وسائل الشیعه،ج16،ص464. 7. بحارالانوار،ج23،ص307،ح4. 8. شهید سیدمرتضی آوینی. |
|||
|
| آغاز صفحه 3 (پست فوق، اولین پست این موضوع می باشد) |
|
۷:۴۲, ۷/آبان/۹۲
شماره ارسال: #21
|
|||
|
|||
|
اعوذ بالله من الشیطان الرجیم بسم الله الرحمن الرحیم ![]() امروز : دوشنبه سفره داران: کریم اهل بیت حضرت امام حسن مجتبی و مصباح الهدی،سفینة النجاة سیدالشهداء حضرت امام حسین سلام الله علیهما ![]() * در محضر میزبان: امام حسین سلام الله علیه: «اگر مهدي آل محمد سلام الله علیهم اجمعین قيام کند، مردم او را نشناسند، زيرا او به سوي آنان ميآيد، در حالي که جواني رشيد است و از بزرگ ترين آزمون ها اين است که صاحب مردم (امام زمان)، جوان ظهور ميکند، در حالي که آنان ميپندارند، او پيرمردي کهن سال است.» ![]() -- جوان قرآنی! -- امام سجاد عليه السلام ميفرمايد: «اگر تمام اهل مشرق و مغرب از دنيا برود هرگز از تنهايي وحشت نميكنم، هنگامي كه قرآن همراه من باشد.[/b]»(1) در قرآن جوانان موفق با ويژگيهاي خاصي معرفي شدهاند كه برخي از آنها عبارتند از: 1. جوان صبور و تسليم دستور خدا حضرت اسماعيل عليه السلام وقتي به حد رشد رسيد، پدر بزرگوارش به او گفت: «من در خواب ديدهام تو را سر مُيبرم، نظرت در اينباره چيست؟»(2) اسماعيل عليه السلام جانانه جواب داد «اي پدر، آن چه خداوند به تو امر كرده، انجام بده به خواست خداوند من را از بردباران خواهي يافت».(3) [/b]اين فداكاري و جانبازي كه هر ساله در عيد قربان خاطرة آن زنده ميشود و همه به شجاعت و تسليم بودن اسماعيل در برابر حق آفرين، درود و سلام ميفرستند، در جهان امروز كه گذشت و صبر و تسليم در برابر حق كه از مهمترين و ارزشمندترين ويژگيهاي مردان الهي است. اسماعيل الگوي مناسبي براي جوان منتظر ميباشد. 2. جوان پاكدامن حضرت يوسف عليه السلام در برابر خواهشهاي نفساني زليخا حاضر به معصيت نشد و بيگناه به زندان افتاد(4) و سختيهاي زندان را تحمل كرد تا پاك بماند. اين نفس ستيزي حضرت يوسف عليه السلام در هنگام مهيا بودن شرايط گناه، الگويي براي همه جوانان عصر كنوني است. زيرا جوان منتظر و زمينهساز ظهور، خود را از گناه و آلودگي دور ميكند و خوشا به سعادت آن جواني كه با وجود مهيا بودن گناه خود را به معصيت نمياندازد چرا كه خداوند متعال و حضرت مهدي عليه السلام را شاهد بر اعمال خود ميداند. 3. جوان غيور حضرت موسي عليه السلام با تمام تدابير امنيتي و سختگيريهاي فرعون، پا به عرصه وجود گذاشت و دربار فرعون، محل رشد و نمو او شد آن حضرت در جواني به حمايت بني اسرائيل پرداخت، از اين رو مجبور شد براي حفظ جانش، وطنش را ترك كند. او صحراي سينا را پشت سر گذاشت و با زحمات طاقت فرسا خود را به «مَديَن» شهر شعيب پيامبر عليه السلام رساند. غيرت اين جوان سبب شد به دختران شعيب كمك كند. زيرا او مانند ديگران نسبت به جامعه زمان خود بيتفاوت نبود(5) و احساس مسئوليت كرده و در برابر ظلم ايستاد. جوان منتظر نیز بايد در برابر كوچكترين انحراف، خرافات، بدعتها و مدعيان دروغين بيتفاوت نباشند و بايد پويا، سرزنده و آگاه نسبت به زمان، احساس مسئوليت كند. 4. جوان شجاع حضرت داود عليه السلام، جواني است كه در مقابلة سپاه طالوت با لشكر باطل جالوت، پهلوان لشكر كفر(جالوت) را نقش بر زمين ساخت خداوند متعال هم مقام نبوت، حكمت و سلطنت را به او بخشيد(6) وي با به كار بستن قدرت، فكر و قوت جواني براي مبارزه با طاغوت الگويي براي همه جوانان است تا در برابر جالوتيان زمان ايستادگي كنند. چرا كه خداوند پشت و پناه جوانان مبارز با طاغوت است و در برابر اين مبارزه، حكمت و بزرگي عطاء خواهد نمود. در هر صورت جوان منتظر، پويا و داراي فكر و برنامهاي است كه خود را ضمن رساندن به معنويت و اخلاق، با بهرهگيري از الگوهاي قرآني و به كار بستن آن در مراحل زندگي خود، زمينهساز ظهور حضرت مهدي عجل الله تعالي فرجه الشريف قرار دهد.(7) پيامبر اكرم صلي الله عليه و آله ميفرمايد: «قدر جواني را قبل از فرا رسيدن پيري بدان».(8) اين دوران زيباي زندگي در قرآن بعنوان «احسن تقويم[/b]» ياد شده است. در روايتي اين كلام خداوند متعال «لقد خلقنا الانسان في احسن تقويم» را به دوران جواني تفسير فرمودهاند.(9) و بالاخره سخن را با تعبير بسيار زيباي مقام معظم رهبري به پايان ميبريم: «جواني در انسان، عبارت از دوران خاصي از عمر است كه در آن دوران، انسان به شكفتگي و بالفعل شدن بسياري از استعدادها ميرسد و دوران اوج زيباييها و جوشش استعدادها و تواناييهايي است كه در انسان هست.(10) ![]() پس از تشكيل مذهب پروتستان و حاكميت پيورتينها در انگلستان، حركت جديدي در ميان اين مذهب قدرت گرفت كه به «مبلّغان انجيلي» ناميده ميشد. تبليغ كردن انجيل با روحية جنگهاي صليبي از خصوصيات اوانجيليستها يا همان مبلّغان انجيلي ميباشد؛ آنها با تفسير نادرست از مضامين كتاب مقدس (مجموعة عهد عتيق و عهد جديد) و بهرهگيري از تفسيرهاي «سايروس اسكوفيلد» وضعيت سياسي و فرهنگي دنيا را به سمت خواستههاي دنيا طلبانة خود سوق ميدهند. هواداران نظرية پايان جهان به شيوة صهيونيسم مسيحي اين باور را دارند كه جهان در آستانة پايان يافتن است و در نهايت، هزارهاي جديد شكل ميگيرد كه پس از نابودي نيروي شر (مسلمانان) به وسيلة عيسي مسيح و نيروي خير (مسيحيان نو تعميد يافته(11) و يهوديان صهيونيست)، بشر در صلح و آرامش زندگي خواهد كرد؛ مطابق اعتقادات مكتب ياد شده، بايد حوادثي به وقوع بپيوندد تا مسيح دوباره ظهور كند و تلاش براي پديداري شرايط ظهور از وظايف پيروان اين مكتب است؛ تعدادي از اين شرايط عبارتند از: 1. حمايت و اعتقاد به برگزيدگي يهوديان و اسكان آنها در سرزمين موعود (فلسطين). طبق گزارههاي عهد عتيق، اعتقاد دارند كه يهوديان، ماية بركت روي زمين هستند، چرا كه «غير يهوديان به نور شما [يهوديان] گردش خواهند كرد». (اشعيا 60:3) 2. يهوديان و مسيحيان، بايد دو مسجد اقصي و صخره در بيتالمقدس را منهدم كنند. گروهي از يهوديان ـ كه مسلحانه از ديوار شهر قديمي، وارد ميدان مسجد شده بودند ـ ماكتي از مسجد ساختهاند تا تمرينهاي لازم براي تخريب آن، انجام و زمان لازم براي هر اقدام، محاسبه شود. 3. ساخت هيكل سليمان به جاي مسجدالاقصي و ذبح گوسالة سه ساله در معبد. گريس هالسل ـ كه خود، زماني از معتقدان به انجيليها بوده است ـ در كتاب تدارك جنگ بزرگ و يدالله اينگونه ميگويد: راهنماي ما [از اوانجيليستها] در حاليكه به قبة الصخرة و مسجدالاقصي اشاره ميكرد، گفت: هيكل سوم در آنجا بنا خواهد شد، همه چيز را براي ساخت هيكل، فراهم كردهايم حتي مواد اوليه براي ساخت نيز آماده است».(12) در نهايت، اين فرقه ـ كه به اعتقاد كشيش «رياض گرگوري» (رئيس شوراي كليساهاي خاورميانه)، منحرف از ايمان حقيقي به مسيحيت و دفاع از برنامههاي سياسي و قومي خاص است ـ تمام اين شرايط را بيان كرده، ارتباط به جنگ پاياني به نام «آرماگدون» ميدهند تا مسير ايجاد ژاندارمي به نام اسراييل با تسلط بر خاورميانه براي زراندوزي بيشتر و تصاحب ذخاير انرژي اين منطقه را هموار كنند؛ اميد است با شناسايي بهتر اين گروه، دشمن شناسي خويش را تقويت نموده، ياوراني خالص براي حضرت مهدي عليه السلام باشيم. ![]() آيا از سرزمين ياسها آمدهاي كه عطر نفسهايت از فرسنگها جانمان را مينوازد؟! يا از سرزمين آيينهها آمدهاي كه صداقت در كلامت موج ميزند...؟! چشمان پرگناه ما هرگز تو را نديد. امّا با قلبمان تو را هميشه احساس ميكنيم. سلالة زهرا! از دلتنگي زياد گفتهايم و زياد شنيدهاي امّا مسئله اين است آيا باور كردنش برايت آسان است يا دشوار! آقاي لحظه هاي پرالتهاب من! جهان در پشت ميلههاي زندان «چه كنم»گرفتار است و زمين با همة وجود خود «ظهر الفساد في البرّ و البحر بما كسبت أيدي الناس» را احساس ميكند. مهربانتر از باران! كودكان فقيري را در سرزمينهاي غني غارت شده بارها ديدهام كه حتي به اندازة يك نفس كشيدن به آينده اميدي ندارند. فرزنداني كه از درد لاغري و گرسنگي به سادگي ميشود دندههاي نازك آنها را شمرد. عزيزفاطمه! من مادراني را ديدهام كه فرزندان خود را در قنداقهاي پر از گلهاي سرخ ميپيچند امّا به جاي گهواره آنها را در گوري سرد مينهند و به جاي لالايي نشيد زار ميخوانند. آقاي پر از احساس! من آوارگان پر از خاك و نياز را كه با هزاران بيم و اميد به سرزمينهاي همسايه ميگريزند و از مرگ به سوي تحقير ميشتابند را بارها ديدهام. تنهاترين مرد خدا! من عروسكهاي بچههاي همسايه (فلسطين) را كه چشمانش خون و دستهايش تيغ آتش است كه ميبينم از عروسكهاي مخمل خودم ميترسم. من تازه عروسان بيوه شده و عمر يك روزة نوزاداني را كه سالها در انتظارشان بودهاند ميفهمم. من چنگالهاي بيرحم نامردان عالم كه بر جواني جوانان ما چنگ مياندازد را ميبينم. من قلمهايي را كه تو را افسانه ميخوانند ميدانم. ياور افلاكي من! انگار هنجرة هنجارهاي اسلام را غبار حرص و غفلت مسلمان آزار ميدهد و من هنوز هم متحيّرم كه خدا چقدر صبور است! شاهد دادگاه عدل! بگذار تا اعتراف كنم كه اگر به اندازة جرعهاي عاشقت بوديم ميآمدي. نيستيم كه نميآيي... حكومت عشق در مملكتي علَم ميشود كه مردمش عاشق باشند؛ آري ما فقط عاشقي را «شعار» دادهايم و بس. مهربانا! مگذار تسبيح نگاهمان از فرط جدايي دانه دانه شود... اللّهمّ بلّغ مولانا الإمام الهادي المهدي(عجل الله تعالی فرجه الشریف) ![]() شيعه مقام نورانيت را براي ائمهعليهمالسلام بالاترين جلوه عظمت ايشان ميداند. نورانيتي که برگرفته از نور خداست و از کنار عرش الهي سرچشمه دارد و کسي را قدرت خاموش کردن آن نيست. آخرين نور الهي در زمين را چنين سلام ميکنيم: السَّلامُ عَلَيْکَ يا نُورَ اللَّهِ الَّذي لا يُطْفي... السَّلامُ عَلي شَمْسِ الظُّلامِ وَ البَدْرِ التَّمامِ... سلام بر تو اي نور الهي که خاموش نميشود، سلام بر تو اي سرچشمه حيات، سلام بر تو اي ناظر درخت طوبي و سدرة المنتهي، سلام بر تو اي نور خدا که هدايت شدگان به او هدايت ميشوند. سلام بر نوري که اهل کفر ميخواستند آن را خاموش کنند ولي خداوند با کراهت آنان نور خود را به حد کمال رساند و به رغم انف آنان به او زندگي طولاني عنايت کرد تا حق را به دست او ظاهر نمايد. سلام بر آفتاب تاريکيها و ماه تمام. ![]() ـ همخوانی مولامهدی سلام الله علیه : «ای نوبهار فاطمه صبر و قرارم ای قوت قلب علی داروندارم تو وارث پیغمبری اولاد حیدر تو از همه دل می بری سالار و سرور ای چلچراغ انبیا تاج سر ما بنگر که جان آمد به لب محبوب دل ها» فرمت: MP3 زمان: 3 دقیقه و 36 ثانیه حجم: 850 کیلوبایت [b]
![]() [/b] پی نوشت ها: 1. اصول كافي، كليني، ج2، ص440. 2. صافات، 102؛ « ... يَا بُنَيَّ إِنِّي أَرَى فِي الْمَنَامِ أَنِّي أَذْبَحُكَ فَانظُرْ مَاذَا تَرَى ...». 3. صافات، 102؛ « يَا أَبَتِ افْعَلْ مَا تُؤْمَرُ سَتَجِدُنِي إِن شَاء اللَّهُ مِنَ الصَّابِرِينَ». 4. يوسف،23 ـ 22؛ « وَلَمَّا بَلَغَ أَشُدَّهُ آتَيْنَاهُ حُكْماً وَعِلْماً ... قَالَ مَعَاذَ اللّهِ إِنَّهُ رَبِّي أَحْسَنَ مَثْوَايَ» 5. قصص، 24 ـ 23؛ « وَلَمَّا وَرَدَ مَاء مَدْيَنَ ... فَسَقَى لَهُمَا ثُمَّ تَوَلَّى إِلَى الظِّلِّ». 6. بقره، 251؛ « وَقَتَلَ دَاوُدُ جَالُوتَ وَآتَاهُ اللّهُ الْمُلْكَ وَالْحِكْمَةَ». 7. جهت اطلاع بيشتر ر.ك. قرآن، مهدي عجل الله تعالي فرجه الشريف و جوانان، محمد رضا نصوري. 8. ارشاد القلوب، ديلمي، حسن بن ابي الحسن، ص17. 9. بحارالانوار، مجلسي، ج74، ص75. 10. كودك، نوجوان و جوان از ديدگاه مقام معظم رهبري، ج2، ص233 11. تعميد: مسيحيان، كساني را كه به دين عيسوي در آيند، طبق مراسم مخصوص، غسل ميدهند (فرهنگ معين) 12. صهيونيسم مسيحي،سايزر؛ ص35. |
|||
|
|
۸:۳۱, ۸/آبان/۹۲
شماره ارسال: #22
|
|||
|
|||
|
اعوذ بالله من الشیطان الرجیم بسم الله الرحمن الرحیم ![]() امروز : سه شنبه سفره داران: امام علی بن الحسین زین العابدین، امام محمد بن علی الباقر و امام جعفر بن محمد الصادق سلام الله علیهم ![]() * در محضر میزبان:
امام سجاد سلام الله علیه:«همانا مردم زمان غيبت او که به امامت او قائل و منتظر ظهور او هستند برتر از مردمان همه زمانها هستند، زيرا خداي متعال به آنها آن اندازه از عقل و شناخت داده که مسأله غيبت براي آنها به منزله شهود شده است»(1) ![]() -- اگه پول داشته باشی چطوری خرجش می کنی ؟ -- اجازه ميخواهم چند عبارت و جملة خواندني را قلمي كنم. عبارات و جملاتي كه در وقت مطالعه خواننده را از ظرف زمان و مكان خارج ميكند و به شرط آنكه چشمش خيره بر روز و اخبار و حوادث روزانه نمانده باشد او را متذكر ميشود. اولي، اولي آيهاي بود كه در لابهلاي چند بيت شعر بر سنگ گور يك شهيد والامقام، در بهشت زهراي تهران نوشته شده بود. واسپس دو دهه، ابيات از خاطرم محو شده اما عصارة آن كه همان آيه باشد بر قلبم حك شده است:
«لن تنالوا البرّ حتّي تنفقوا مما تحبون»، هرگز به مقام ابرار، صاحبان بَر، نميرسند مگر آنكه انفاق كنند آنچه را كه دوستتر دارند. پوشيده نيست كه جنات نعيم يكي از هدايا و نعمات خداوند به ابرار است. اين رتبه شايستة همان مردان است كه در طرفةالعيني جان شيرين را تقديم حضرت دوست ساختند. «هر كه شد كشتة او نيك سرانجام افتاد». كميت و كيفيت خدمتگزاري هماره بستة «آگاهي و توانايي» است و كميت و كيفيت صله و تحفة صاحب نعمت نيز در نسبت با قدرت و دارايي او نيست. آن زمان كه آزادهمردي چون حسين، جملة دارايي خود را در ظهري داغ، بيطلب مابهازاء، بر سر دست گرفت و تقديم آستان حضرت دوست ساخت، آن شرف را يافت كه به قول جناب سيد محمد مهدي ميرباقري، روز حسين سلام الله علیه محور ايامالله شود. ايامالله به سه روز تفسير شده است: «ظهور، رجعت و قيامت» و امام حسين علیه السلام در هر سه محورند، زيرا شعار لشكريان امام زمان عجل الله فرجه در روز ظهور «يالثارات الحسين» است و اولين نفر در رجعت اباعبدالله الحسين خواهند بود و در قيامت نيز، وقتي پرچم امام حسين سلام الله علیه ميآيد معلوم ميشود، هر چه آدم به درد نخور در طرف شيطان است و همة آدمهاي خوب در طرف سيّدالشهدا سلام الله علیه. از همين جا از زبان اهل بيت علیهم السلام نقل شده است كه: همة ما اهل بيت كشتيهاي نجاتيم ولي، سفينة الحسين اسرع، امّا كشتي حسين سريعتر است. سير بندگان در كشتي حسين به سوي خدا سريعتر است و تجلي خدا هم به سوي او سريعتر است. چه كسي در انفاق مال و عيال و جاه و فرزند و جان، آن هم به شيوهاي منحصر به فرد در طريق اليالله به پاي حسين سلام الله علیه رسيد؟ دومي، پاسخ دلنشين امام محمد باقر علیه السلام خطاب به يكي از علاقمندان اهل بيت است كه خود را شيعة امام معرفي ميكرد. حضرت ميپرسند: اگر مالي داشته باشي در چه طريقي خرج ميكني؟ ميگويد: (مثلاً) براي خود چنين و چنان خريد ميكنم و... امام ميفرمايد: تو از دوستداران مايي و نه از شيعيان ما. ما اگر چيزي داشته باشيم همه را به شيعيان ميبخشيم. هر يك از ما، سهمي از دارايي را در طريق امام و اهلبيت سلام الله علیهم صرف ميكنيم و سهم بزرگتري را براي خود نگه ميداريم.[b] اصل و محور خودمانيم و امام در حاشيه زندگي ما جاي دارد. سنتهايي را به جاي ميآوريم آن هم به اميد پاداش و استخوان سبك كردن و با هزار ترفند نيز آن سهم را كم و كمتر ميكنيم. وه كه اگر دانسته شود آن مردان نيك از قبيلة ايمان و رستگاري چگونه جبران ميكنند و چهسان مينوازند، به يكباره چونان حسين در طريق حق، همه دانستهها را در طريق امام حق و مبين ايثار ميكرديم. سومي، اين عبارت متكي به برهان محكم است كه آيتالله جوادي آملي فرمودهاند:[b] «انسان در عصر غيبت يا منتظر است يا گرفتار جاهليت». در عصر غيبت قسم سوم نداريم: يا مردم منتظران راستين ظهور وليعصر ارواحنا له الفداء اند يا اگر منتظر نشدند در جاهليت به سر ميبرند». عموماً چيزي را پاس ميداريم و برايش هزينه ميكنيم كه آن را بيشتر ميشناسيم، بدان نسبت داريم و بدان دلبستهايم. ميزان هزينة «جان و مال» در هر طريق، نسبت و علقة ما را به آن طريق مينمايد. گاه، هدايا و نذورات ما نيز در پيشگاه حضرات معصومين سلام الله علیهم به اميد دستيابي به مال بيشتر و يا ديگر خواستههاي دنيايي است و نه خود حضرات. چهارمي، اين عبارت زيبا از حضرت زينالعابدين علیه السلام است كه فرمودند «خود را وقف ما(امام و اهل بيت)كنيد». در فاصلة ميان نهم ربيعالاول، آغاز امامت و شروع غيبت كبري، حضرت تنها از طريق نواب خاص با مردم و شيعيان در تماس و ارتباط بودند و پس از آن، فصل غيبت چنان دامن گسترد كه عليرغم گذار قریب به 1200 سال همچنان در حسرت ديدارش روزگار را در سختي و عسرت ميگذرانيم و آه سرد از نهاد برميكشيم. راز اين طولاني شدن دوري و غيبت را تنها خدا ميداند و زمان به سر آمدنش را امّا، برخي عبارات صادره از سوي آن امام عزيز براي مرداني خاص چون شيخ مفيد رحمة الله علیه حكايت از آن ميكند كه به قول حافظ شيرازي، «تو خود حجاب خودي» چنانكه فرمودهاند: «از ما دور نساخته است آنان را مگر به عهدي كه با ما دارند وفا نميكنند» و يا «مگر كردارهاي آنان كه به ما ميرسد و براي ما ناخوشايند و دور از انتظار است». بيآنكه واقف بر وسعت و ژرفاي عمل خود باشيم، باعث طولانيتر شدن غيبت شدهايم. عمل ما فضا را تنگ و ناامن ساخته و زمينههاي حضور حضرتش را از بين برده است. مگر جز اين است كه جملة دارايي و نعمات آشكار و نهان، به اذن الله، در ملكيت حضرت صاحبالزّمان سلام الله علیه است؟ و همة خلايق روزي خوار او و او نيز شاهد بر آشكار و نهان ما؟ چه سهمي از همة آنچه را از سوي او دريافت ميكنيم براي او، در مسير او و به نام او هزينه ميكنيم؟ چه سهمي از اوقات، اموال و دارايي و توانايي فراوانمان را؟ با اين شيوه چگونه ميتوان در صف ابرار درآمد، در خيل شيعيانش، در جمع منتظرانش و بالاخره زمينهسازان ظهور مقدسش؟! آيا مجالي براي سر در جيب تفكر فرو بردن مانده است؟(2) ![]() ... اشاره فرموديد كه مستحب است دعاي ندبه در اعياد اسلامي و شيعي قرائت شود، با توجه به اينكه معناي ندبه، گريه و زاري است چه نسبتي ميان اين دو وجود دارد؟ آیة الله کریمی جهرمی: سؤال جالبي است و تاكنون با آن برخورد نكرده بودم. دعاي ندبه دعاي آه و اسف و افسوس خوردن در فراق محبوب، حضرت بقيةالله صاحبالزمان سلام الله علیه است. رابطه ميان ايندو يك تناسب بسيار لطيف است. مرحوم غروي اصفهاني در يكي از اشعارش ميگويد: آمد بهار و بي گل رويت بهار نيست // باد صبا مباد چو پيغام يار نيست دلدادگان و علاقمندان خاندان پيامبر صلوات الله علیه و آله و سلم با قرائت اين دعا در چنين ايامي ميخواهند اعلام كنند امروز روز شادي است ولي ما بي تو آن نشاط و شادي واقعي را نداريم و زماني ما آن خرسندي و طراوت را پيدا ميكنيم كه تو بيايي. الان ما بر اساس تعبد است كه اين ايام را عيد ميگيريم والاّ عيد حقيقي ما پس از ظهور است. نسبت دومي كه ميشود بيان كرد، اينكه عيد ما زماني عيد واقعي است كه به ياد تو باشيم. در اشعاري منسوب به امام سجاد سلام الله علیه آمده: و نحن أعيادنا مآتمنا // اعياد ما ماتمهاي ماست. يعني ما در ايام عيد، ماتم داريم كه چرا حق به حقدار سپرده نشده است. خلاصه اينكه با همين اشك و آه و سوز و گدازها خودمان را آرام ميكنيم و روز براي ما عيد ميشود. ![]() اين «جزوه ها»ي درسي، پريشان تر از آنند که مرا نظام شايسته اي بخشند. «جبر»، دلم را منقبض مي کند و «مثلثات »، دلم را به «دلتا» مي کشاند. سرم گيج مي رود و از زمين و زمان، «تو» را مي خواهم. «دانشگاه »، جز تو، همه چيز را به من مي رساند و من، نمي دانم که تو مي داني يا نه...؟ اگر بداني که نظم تاريخ به هم مي خورد. معشوق، «نبايد» از حال عاشق با خبر باشد، اين را استاد ادبياتمان مي گويد. ايشان، مرد بسيار محترمي است، اما فقط استاد ادبيات ماست. «استاد اخلاق اسلامي » ما، نمازش را اول وقت مي خواند، اما هزار هزار سؤال ناگفته ام را نمي داند. پرسيدم: «کجاست؟» گفت: «نمي دانم ». پرسيدم: «کيست؟» گفت: «نمي دانم». پرسيدم: «هست؟» گفت: «البته »... و من، نپرسيدم، ستودم. هواي اين ناحيه، باراني است، باران من!... کويرم و عطش، سينه ام را داغ عشق کوبيده است. اين جزوه ها، پريشان تر از آنند که مرا نظام شايسته اي بخشند... «بينش اسلامي » من، کمترين ضريب را دارد. براي دانشکده «دوست داشتن »، «پيش دانشگاهي »، «معرفت » لازم است. دست کم، «پنج » واحد... اينکه جور نمي شود؟... باشد،چه چيز ما جور مي شود که اين يکي نمي شود؟ هر وقت جور شد که ببينمت، اين نيز جور خواهد شد. باور کن!... همين که دور باشي، بهتر است. به حضرتت که دوست دارم هرگز از حالم خبر نشوي. دلت مي گيرد. اين قلمهاي شکسته چه کرده اند، جز به «زاويه فراموشي » کشاندن تو؟... سرم گيج مي رود و خانم جان، مدام فکر مي کند که هذيان مي گويم. مي گويد: «عاشق شده؟... درمون عاشق، زندگيه...» اولش را درست مي گويد و آخرش را اشتباه، مثل تصور اول حال من از تو. «سرداب » چه مي فهمد که «نيمه شعبان » خودش يک ماه است. «ليلة القدر»، هر سال، در يک شب، ظهور مي کند. ماه، فقط سي روز نيست. بهار، اولين فصلي است که ماههايش سي و يک روز مي شود. اين يک روز، مال تو... جمعه که قابل تو را ندارد! جمعه، تنها روزهفته است که تنها يک «نقطه » دارد. تو، در همان نقطه اي، که جمعه دارد. خوانايي آن، به همان نقطه است که گاهي هويتش را تغيير مي دهد و مي شود «خال هاشمي » تو... خفاش، هيچ وقت تفسير درستي از خورشيد به دست نمي دهد... مشکل، سواد نيست. دانشکده، يک راه عاشق شدن را مي گويد: هفتاد و يک راه ديگرش، در خاطر نينوايي توست. شعبان، تولد تو را مي شناسد... و من نيز... که تو را نمي شناسم. اين جزوه ها... اين جزوه ها... سرم گيج مي رود، تو مي آيي... چشمهايم باراني اند و دلم، خشک است. «باران » من! «احسان » کن! ![]() غم و غصه در دنيا اگر غم دوري مهدي عليه السلام نباشد، همان گرفتاري هايي است که از ياد او باز مي دارد. از خدا مي خواهيم اين غصه ها را بر طرف سازد: اللَّهُمَّ الْمُمْ بِهِ شَعَثَنا وَ اشْعَبْ بِهِ صَدْعَنا... خدايا به برکت حضرت مهدي عليه السلام گرفتاريِ ما را التيام بخش و شکستگي ما را ترميم فرما. خدايا هر غم و غصه اي را به وسيله او از ما کفايت فرما و آنها را بر طرف کن و ما را از شر بلاهاي حتمي نجات ده. خدايا ناراحتي ها و سوز دلها را بوسيله او بر طرف فرما. ![]() ـ همخوانی : «اگر ز کوی تو بویی به من رساند باد تمام هستی خود را به باد خواهم داد بیا بیا یبن الزهرا بیا بیا یبن الزهرا بهار پرجوانه ای گل من ای گل نرگس به حال من نظاره ای گل من ای گل نرگس» فرمت: MP3 زمان: 4 دقیقه و 2 ثانیه حجم: 947 کیلوبایت ![]() پی نوشت ها: 1. اکمال الدین و اتمام النعمه شیخ صدوق،ص320 2. استاد شفیعی سروستانی، با اندکی تغییر |
|||
|
|
۲۳:۰۸, ۸/آبان/۹۲
شماره ارسال: #23
|
|||
|
|||
|
اعوذ بالله من الشیطان الرجیم بسم الله الرحمن الرحیم ![]() امروز : چهارشنبه سفره داران: امام موسی بن جعفر الکاظم، امام علی بن موسی الرضا، امام محمد بن علی الجواد و امام علی بن محمد الهادی سلام الله علیهم اجمعین ![]() * در محضر میزبان:
امام هادی سلام الله علیه:«اگر نباشند برخي دانشمندان که پس از غيبت قائم ما [مردم]به سوي او مي خوانند و نزد او رهنمون مي شوند و از دين خدا با حجّت قاطع الاهي دفاع مي کنند و بندگان سست اعتقاد خدا را از دام شيطان و پيروان او مي رهانند، هرگز کسي باقي نمي ماند مگر آنکه روي از دين خدا بر مي تافت. ليکن آنان برترين ها نزد خدايند.» ![]() -- دو بانو الگوی مرد و زن با ایمان -- ... نظر اسلام در مورد زندگى انسان و شأن زنان، در سه بخش قابل تقسيم است... اعتقادم اين است كه اگر در بخشى از جامعهى اسلامى - چه در ايران و چه در بعضى كشورهاى ديگر - نسبت به زن مسلمان، كوتاهي هايى صورت مىگيرد، قدرى تقصير مردان و قدرى هم تقصير خودِ بانوان است؛ چون آن كسى كه بايد شأن اسلامى زن را بشناسد و از آن دفاع كند، در درجهى اوّل خودِ بانوان هستند. بايد بدانند كه خدا و قرآن و اسلام، دربارهى آنها چه قضاوتى دارد، از آنها چه مىخواهد، مسؤوليت آنها را چه چيزى معيّن مىكند و از آنچه كه اسلام فرموده و خواسته، دفاع كنند و بخواهند. اگر نخواهند، كسانى كه به هيچ ارزشى پايبند نيستند، به خود اجازه خواهند داد كه به زن ستم كنند؛ كمااينكه امروز در دنياى غرب و در زير سايهى نظامهاى مادّى آن ديار، با وجود شعارهايى كه نسبت به زن مىدهند، بيشترين ظلم را مردان غربى به زنان مىكنند؛ پدر به دخترش، برادر به خواهرش، شوهر به زنش. بيشترين ستم و تعرّض و تعدّى نسبت به زنان و همسران و خواهران و يا حتّى دخترانشان - طبق آمارهايى كه در دنيا هست - از سوى مردانى است كه در نظامهاى غربى زندگى مىكنند. يعنى اگر در نظامى ارزشهاى معنوى حاكم نباشد، خدا در دلها نباشد، مرد با تكيه بر قدرت جسمانى، راه خود را براى ظلم و تعدّى به زن باز مىبيند. چيزى كه مانع است، دو چيز است: يكى ملاحظهى خدا و قانون و ايمان و امثال اينها، و يكى هم خودِ زن كه حقوق انسانى و الهى خود را درست بشناسد و از آن دفاع كند و خود را به معناى حقيقى كلمه بطلبد.... در اسلام، براى فعّاليت زنان، سه عرصه معيّن شده است. اوّل، عرصهى تكامل و رشد معنوى خودِ زن است. زن و مرد در اين بخش، هيچ تفاوتى در ميدان رشد و تكامل معنوى ندارند. يعنى مرد مىتواند به عاليترين مقامات از لحاظ معنوى برسد؛ زن هم مىتواند به بالاترين مقامات از لحاظ معنوى برسد. مرد مىتواند به حدّ علىبنابىطالب عليهالسّلام برسد و زن مىتواند به حدّ فاطمهى زهرا سلاماللَّهعليها برسد. قرآن كريم، وقتى مىخواهد نمونهاى براى انسانهاى با ايمان ذكر كند، آن را از ميان مردان ذكر نمىكند؛ از ميان زنان ذكر مىكند: «و ضرب اللَّه مثلاً للذين امنوا امراة فرعون»(تحریم-11). خداى متعال در اين جا، دو زن را به عنوان دو نمونه از انسانهاى برجسته و مؤمن - نه از زنان برجسته - ذكر مىكند. يعنى در صحنهى انسانيت و تكامل معنوى، خداى متعال وقتى مىخواهد نمونهى ممتازى بيان كند، سخن از پيامبران و مردان بزرگ و شخصيتهاى علمى و دينى نمىكند؛ بلكه سخن از دو زن به ميان مىآورد كه يكى از آن دو زن، زن فرعون است. «أذ قالت رب ابن لى عندك بيتاً فىالجنة»(تحریم-11)؛ زنى در مقام مبارزه با قدرت طاغوتى شوهرش، زنى با استقلال كامل كه زير بار شوهر متجاوز و قدرتمند و فرعون صفت و فرعون نام خود نمىرود. عظمت اين زن، اين جاست كه شوهر نمىتواند راه گمراهى را بر او تحميل كند؛ اگرچه آن شوهر، شخصى در حدّ فرعون با آن قدرت و با آن شخصيت باشد. ميليونها مرد، زير دست فرعون و محكوم ارادهى اويند؛ اما همسر خود اين مرد، در خانه محكوم ارادهى او نيست؛ آزاد است، به خدا ايمان مىآورد، راه فرعون را ترك مىگويد و راه خدا و راه حق را انتخاب مىكند. لذا به عنوان يك موجود و يك انسان برجسته، نه فقط از ميان زنان، بلكه از ميان همهى بنى نوع بشر انتخاب مىشود. زنِ ديگر، مريم مادر عيسى و دخترِ عمران است. «مريم ابنة عمران»(تحریم-12). مريم، زنى جوان است كه در مقابل تهمت و نگاه سوء ظن آلودهى همهى مردم شهر و منطقهى خود، مثل كوه مىايستد و كلمةاللَّه و روح را كه خداى متعال با قدرت كاملهى خود در دامان پاك او گذاشته است، بر روى دست مىگيرد و مثل نورافكنى فرزند خود را بر دنياى تاريك آن زمان مىافكند. اين دو زن، دنيا را نور باران مىكنند. اين، نشان دهندهى آن است كه در ميدان عظيم و محشر وسيعى كه همهى انسانها، از اوّلين و آخرين جمع شدهاند؛ وقتى خداى متعال مىخواهد دو انسان را از مجموع همهى انسانها انتخاب كند و به عنوان مثل و نمونه، آنها را معرفى كند، دو زن را انتخاب مىكند؛ نه دو مرد را و نه يك مرد و يك زن را. در اين كار، رازهايى است. پس، در عرصهى اوّل - يعنى عرصهى رشد معنوى و تعالى روحى و نفسانى انسان - ميان زن و مرد فرقى نيست؛ زن مثل مرد، مرد هم مثل زن هر دو مىتوانند مدارج عالى معنويّت و قرب به خدا را طى كنند... عرصهى دوم، عرصهى فعّاليتهاى اجتماعى است؛ اعم از فعّاليت اقتصادى، فعّاليت سياسى، فعّاليت اجتماعى به معناى خاص، فعاليت علمى، درس خواندن، درس گفتن، تلاش كردن در راه خدا، مجاهدت كردن و همهى ميدانهاى زندگى در صحن جامعه. در اينجا هم ميان مرد و زن در اجازهى فعّاليتهاى متنوّع در همهى ميدانها، هيچ تفاوتى از نظر اسلام نيست... از نظر اسلام، در همهى اين فعّاليتهاى مربوط به جامعهى بشرى و فعّاليتهاى زندگى، زن و مرد داراى اجازهى مشترك و همسان هستند. البته بعضى از كارها هست كه باب زنان نيست؛ چون با تركيب جسمانى آنها تطبيق نمىكند. بعضى از كارها هم هست كه باب مردان نيست؛ چون با وضع اخلاقى و جسمى آنها تطبيق نمىكند. اين موضوع ربطى به اين ندارد كه زن مىتواند در ميدان فعّاليتهاى اجتماعى باشد يا نه. تقسيم كار، بر حسب امكانات و شوق و زمينههاى اقتضاى اين كار است. اگر زن بخواهد شوق داشته باشد، مىتواند فعّاليتهاى گوناگون اجتماعى و آنچه كه مربوط به جامعه است، انجام دهد. البته در عرصهى اين فعّاليتها، اسلام حدودى را معيّن كرده است كه اين حدود، مربوط به زن و اجازه داشتن او براى فعّاليت نيست؛ مربوط به اختلاط زن و مرد است كه اسلام روى اين مسأله حسّاسيت دارد. اسلام معتقد است كه مرد و زن بايد يك مرزبندى ميان خودشان در همه جا - در خيابان، در اداره، در تجارتخانه - داشته باشند. ميان زن و مرد مسلمان، حجاب و مرزى معيّن شده است. اختلاط و امتزاج زن و مرد، مثل اختلاط و امتزاج مردان با هم و زنان با هم نيست. اين را بايد رعايت كنند. هم مرد بايد رعايت كند و هم زن بايد رعايت كند. اگر اين حسّاسيتِ اسلام نسبت به روابط و نوع اختلاط مرد و زن رعايت شود، همهى كارهايى كه مردان مىتوانند در عرصهى اجتماعى انجام دهند، زنان هم - اگر قدرت جسمانى و شوق و فرصتش را داشته باشند - مىتوانند انجام دهند. ... براى اينكه آن اختلاطى كه قبلاً گفتم، پيش نيايد و حدود اخلاقى حفظ شود، اسلام براى زن حجاب را معيّن كرده است. خودِ اين حجاب، يكى از وسايل امنيت است. با حجاب زنِ مسلمان، هم خود زنِ مسلمان امنيت پيدا مىكند و هم مردان مسلمان امنيت پيدا مىكنند. آن جايى كه حجاب را از زنان دور مىكنند، آن جايى كه زن را به عريانى و برهنگى نزديك مىكنند، در درجهى اوّل، امنيت از خود زن و در درجهى بعد، از مردان و جوانان گرفته خواهد شد. براى اينكه محيط سالم و داراى امنيت باشد؛ زن بتواند كار خود را در جامعه انجام دهد، مرد هم بتواند مسؤوليتهاى خود را انجام دهد، اسلام حجاب را معيّن كرده است كه اين حجاب، يكى از آن احكام برجستهى اسلام است و يكى از فوايدش همين است كه گفتم. فوايد فراوان ديگرى هم دارد... پس، در عرصهى دوم - كه عرصهى فعّاليتهاى اجتماعى و سياسى و علمى و فعّاليتهاى گوناگون است - زنِ مسلمان مثل مردِ مسلمان حق دارد آنچه را كه اقتضاى زمان است، آن خلأيى را كه احساس مىكند، آن وظيفهاى را كه بر دوش خود حس مىكند، انجام دهد... به شرط رعايت عفّت و عفاف و عدم اختلاط و امتزاج زن و مرد، در جامعهى اسلامى ميدان براى زن و مرد باز است. شاهد بر اين معنا، همهى آثار اسلامى است كه در اين زمينهها وجود دارد و همهى تكاليف اسلامى است كه زن و مرد را به طور يكسان، از مسؤوليت اجتماعى برخوردار مىكند. اينكه مىفرمايد: «من اصبح لا يهتم بامور المسلمين فليس بمسلم»، مخصوص مردان نيست؛ زنان هم بايد به امور مسلمانان و جامعهى اسلامى و امور جهان اسلام و همهى مسائلى كه در دنيا مىگذرد، احساس مسؤوليت كنند و اهتمام نمايند؛ چون وظيفهى اسلامى است. ... بخش سوم - كه آن هم بسيار مهم است - بخش خانواده است. به نقش زن در اعتلاى معنوى اشاره كرديم و حكم اسلامىِ هر نوع فعّاليت اجتماعى را گفتيم؛ اما در اين بخش، نقش زن در خانواده را مطرح مىكنيم؛ يعنى زن بعنوان يك همسر يا يك مادر. اينجا واقعاً احكام اسلام به قدرى درخشان و افتخارآميز است كه انسان وقتى احكام اسلام را مشاهده مىكند، احساس اعتزاز مىنمايد. زن به عنوان يك زوجه و يك همسر، در مراحل مختلف مورد توجّه و عنايت ويژهى اسلامى قرار دارد. در درجهى اوّل، مسألهى انتخاب همسر است. به نظر اسلام، زن در انتخاب همسر آزاد است و هيچ كس نمىتواند در مورد انتخاب همسر، بر هيچ زنى چيزى را تحميل كند. يعنى حتى برادران زن، پدرِ زن - خويشاوندان دورتر كه جاى خود دارند - اگر بخواهند بر او تحميل كنند كه تو حتماً بايد با شخص مورد نظر ازدواج كنى، نمىتوانند و چنين حقّى را ندارند. اين، نظر اسلام است. ... در صدر اسلام، زن در ميدان جنگ، علاوه بر بستن زخم مجروحان - كه اين كار بيشتر بر عهدهى زنان بود - حتّى گاهى با نقاب، در ميدان جنگ و رزمهاى دشوار آن روز، شمشير هم مىزد! درعينحال در داخل خانه، فرزندان خود را هم در آغوش مىگرفت، تربيت اسلامى هم مىكرد، حجاب خود را هم حفظ مىكرد؛ چون اينها منافاتى با هم ندارد. اگر كسى درست توجّه كند، خواهد ديد كه منافاتى ندارد. بعضى افراط مىكنند، بعضى تفريط مىكنند. بعضى مىگويند چون فعّاليت اجتماعى اجازه نمىدهد به خانه و شوهر و فرزند برسيم، پس فعّاليت اجتماعى نبايد بكنيم. بعضى مىگويند چون خانه و شوهر و فرزند، اجازه نمىدهد فعّاليت اجتماعى بكنيم، پس شوهر و فرزند را بايد رها كنيم. هر دو غلط است. نه اين را به خاطر آن، نه آن را بهخاطر اين، نبايد از دست داد....(1) ![]() حضرت امام رضا عليه السلام مي فرمايند : «لِلْإمامِ عَلاماتٌ ؛ يَکُونُ : براي امام نشانه هايي است؛ او : أعْلَمَ النّاسِ داناترين مردمان أحکَمَ النّاسِ حکيمترين مردمان أتْقَي النّاسِ باتقواترين مردمان أحْلَمَ النّاس بردبارترين مردمان أعبَدَ النّاس عابدترين همگان يَکُونُ آخَذَ الناسِ بِما يَأمُرُه به از همه بيشتر به آنچه که مردم را به آن امر ميکند، عمل ميکند. وَأکَفَّ النّاسِ عَمّا يَنْهي عَنْه از همه بيشتر، از آن چه مرم را از آن نهي ميکند دوري مينمايد».(2) ![]() در يک نگاه، همه حوائج دنيا و آخرت را يک جا در نظر مي آوريم و از خدا مي خواهيم که بوسيله او و به دست او و به برکت او و بخاطر او آنها را به ما عطا کند: اللَّهُمَّ أَنْجِحْ بِهِ طَلِبَتَنا وَ أنْجِزْ بِهِ مَواعيدَنا وَ اسْتَجِبْ بِهِ دَعْوَتَنا... خدايا بوسيله او خواسته هاي ما را به هدف برسان و وعده هاي ما را به مرحله عمل برسان و دعاهاي ما را مستجاب کن و خواهش ما را عطا فرما و آرزوهاي دنيا و آخرت ما را بر آورده نما و بالاتر از آنچه آرزو داريم به ما عطا فرما. خدايا در همه امورم به دست او مرا کمک کن، در اصلاح کارم و برآمدن حاجاتم و دستگيري از من در دنيا و آخرتم. خدايا در دنيا و آخرتم مرا با او قرار ده و کرامت هر دو سرا عنايت فرما. ![]() ـ حاج محمود کریمی شعرخوانی بسیار زیبا : «چه شبها که زهرا دعا کرده تا ما همه شیعه گردیم و بی تاب مولا .... غلامی این خانواده دلیل و مراد خدا بوده از خلقت ما ... » فرمت: MP3 زمان: 9 دقیقه و 1 ثانیه حجم: 3174 کیلوبایت ![]() پی نوشت ها: 1. مقام معظم رهبری حفظه الله : بیانات در اجتماع زنان خوزستان__20 اسفندماه سال 1375 2. عیون اخبارالرضا علیه السلام،باب19،ح1 |
|||
|
|
۲:۴۱, ۱۰/آبان/۹۲
شماره ارسال: #24
|
|||
|
|||
|
اعوذ بالله من الشیطان الرجیم بسم الله الرحمن الرحیم ![]() امروز : پنج شنبه سفره دار: امام حسن عسکری سلام الله علیه ![]() * در محضر میزبان:
امام حسن عسکری سلام الله علیه:«پيروان ما، گروه هاى نجات يابنده و فرقه هاى پاكى هستند كه حافظان [آيين] مايند، و ايشان در مقابل ستمكاران، سپر و كمك كار ما [هستند]. به زودى چشمه هاى حيات [منجىِ بشريّت] بعد از گدازه توده هاى آتش! پيش از ظهور براى آنان خواهد جوشيد.»(1) ![]() [b]-- به بهانه ای بسته است! -- وقتي حضرت موسي عليه السلام در خطر بود؛ مرد گمنامي از دورترين نقاط شهر شتابان آمد و موسي را از خطر برحذر داشت و در اين حال مردى (مؤمن) از دورترين نقاط شهر مصر شتابان آمد و گفت: اى موسى رجال دربار فرعون در كار تو شورا مىكنند كه تو را به قتل رسانند، به زودى از شهر بيرون گريز، كه من درباره تو بسيار مشفق و مهربانم.(2) هنگامي که پيامبراني آمدند و مردم را بشير و نذير شدند. در مقابل مردمي که رسولان را به تمسخر گرفته سخن شان را نپذيرفتند. مرد گمنامي شتابان خود را رسانيده و شهادت را به قيمت دفاع از اولياء خدا و حق جويي خود پذيرا شد: و مردى شتابان از دورترين نقاط شهر (انطاكيه، حبيب نام) فرا رسيد گفت: اى قوم من، اين رسولان خدا را پيروى كنيد. * از آنان كه هيچ اجر و مزد رسالتى از شما نمىخواهند و خود (به راه حق) هدايت يافتهاند، پيروى كنيد.(3) وقتي حضرت يوسف عليه السلام غريبانه و فراموش شده در زندان بود باز از رسالت و تبليغ خود دست نکشيد. به دو هم زندان خود گفت: آيا خدا شايسته پرستش است يا خدايان مختلف ؟ اى دو رفيق زندان من، آيا خدايان متفرق (بىحقيقت مانند بتان و فراعنه و غيره) بهترند يا خداى يكتاى قاهر و غالب؟(4) حتي اگر ناشناخته باشد، نه اسمش معلوم است نه عنوانش، وقتي لحظاتي از زندگي او را خدا به پيامبرش موسي نشان مي دهد، مملو از تلاش و کوشش است. کشتي را از دست غاصبان مي رهاند ولو به ظاهر با آسيب زدن آن باشد. آينده نسل پدر و مادر مومني را تضمين مي کند و به شکرانه پدر و مادر مومني، بي اجر و پاداش براي فرزندان يتيمشان کارگري مي کند تا گنج از گذشته زير ديوار مانده محفوظ مانده و بدست ديگران نيفتد و پس از سال ها که کودکان رشيد شدند؛ نصيب خودشان گردد: ...؛ باز با هم روان شدند تا وارد بر شهرى شدند و از اهل آن شهر طعام خواستند، مردم از طعام دادن و مهمانى آنها ابا كردند (آنها هم از آن شهر به عزم خروج رفتند تا) در (نزديكى دروازه آن) شهر به ديوارى كه نزديك به انهدام بود رسيدند و آن عالم به استحكام و تعمير آن پرداخت....(5) امير المومنين علي عليه السلام بي هيچ بهانه با تمام وجود به جاي رسول خدا صلي الله عليه و آله در بستر او مي آرامد. هرچه بادا باد، پيامبر بايد محفوظ بماند. وَ مِنَ النَّاسِ مَنْ يَشْري نَفْسَهُ ابْتِغاءَ مَرْضاتِ اللَّهِ وَ اللَّهُ رَؤُفٌ بِالْعِبادِ ؛ و بعضى از مردم از جان خود در راه رضاى خدا درگذرند و خدا با چنين بندگان رئوف و مهربان است.(6) گروهي وقتي امکاناتي براي مبارزه ندارند. خوشحال نمي شوند که نمي توانند بجنگند يا بهانه اي فراهم شده؛ اشک در چشمانشان جمع مي شود: و همچنين بر آن مؤمنانى كه چون مهياى جهاد شده و نزد تو آيند كه زاد و لوازم سفر آنها را مهيا سازى و تو پاسخ دهى كه من مالى كه به شما مساعدت كنم ندارم برمىگردند در حالى كه از شدت حزن اشك از چشمانشان جارى است كه چرا نمىتوانند مخارج سفر خود فراهم سازند (بر آنها هم حرج و گناهى بر ترك جهاد نيست).(7) * * * خطر مالي و جاني، گمنامي و... همه و همه بهانه هايي اند که خيلي ها از دين و دينداري و ياري آن دست کشيده اند: ترس و عدم توانايي و امکانات : ... و چون طالوت و سپاه مؤمنش از نهر گذشتند (و مواجه با دشمن شدند لشكر بيمناك گشته) گفتند: ما را تاب مقاومت جالوت و سپاه او نخواهد بود. آنان كه به لقاء رحمت خدا و ثواب آخرت معتقد بودند (ثابت قدم مانده) گفتند: چه بسيار شده كه گروهى اندك به يارى خدا بر سپاهى بسيار غالب آمده، و خدا با صابران است.(8) خانه و زندگي ما تنهاست. نمي شود رهايش کرد : و در آن وقت طايفهاى از آن كفار و منافقان دين گفتند: اى يثربيان، ديگر شما را (در اردوگاه) جاى ماندن نيست (كه همه كشته خواهيد شد، از گرد پيغمبر متفرق شويد و به مدينه) باز گرديد. و در آن حال گروهى از آنها (براى رفتن) از پيغمبر اجازه خواسته و مىگفتند: خانههاى ما ديوار و حفاظى ندارد، در صورتى كه (دروغ مىگفتند و) خانههاشان بىحفاظ نبود، و مقصودشان جز فرار (از جبهه جنگ) نبود.(9) توقعات بي جا: و (ياد آريد) وقتى كه گفتيد: اى موسى ما به تو ايمان نمىآوريم تا آنكه خدا را آشكار ببينيم، پس صاعقه سوزان بر شما فرود آمد و آن را مشاهده مىكرديد.(10) بهانه هاي بني اسرائيلي : گفتند: از خدايت بخواه كه خصوصيت گاو را براى ما معيّن كند. موسى گفت: خدا مىفرمايد: گاوى نه پير از كار افتاده و نه جوان كار نكرده، بلكه ميانه اين دو حال باشد، حال انجام دهيد آنچه مأموريد. گفتند: از خدايت بخواه كه رنگ آن گاو را معيّن كند. موسى گفت: خدا مىفرمايد گاو زرد زرّينى باشد كه بينندگان را فرح بخشد. باز گفتند: از خدايت بخواه چگونگى آن گاو را كاملا براى ما روشن گرداند كه هنوز بر ما مشتبه است و (چون رفع اشتباه شود) البته به خواست خدا راه هدايت پيش گيريم.(11) و .... * * * خيلي ها به بهانه اي داشته يا نداشته بهانه مي آورند. بهانه مي آورند يا بهانه مي سازند؛ کاري را انجام نمي دهند يا لحظه آخر آن هم با هزاران تسويف (12) و بي حالي سايه اي از آن را به منصه ظهور مي رسانند. کاري که هيچ ارزشي ديگر ندارد. در ماجراي بني اسرائيل وقتي پس از کلي بهانه گيري ها دستور پيامبرشان را گوش کردند(گاو مدنظر را ذبح کردند) خداوند درباره آنان فرمود:... فَذَبَحُوها وَ ما كادُوا يَفْعَلُونَ ؛... و گاوى بدان اوصاف كشتند، ليكن نزديك بود باز نافرمانى كنند.(13) ياري امام، همراهي با او، زمينه سازي براي ظهور، همراهي با نايبان او و ياري آنکه علمدار مسائل سياسي اجتماعي جامعه است و... همه و همه به بهانه اي وابسته است؛ بهانه اي براي انجام دادن و بهانه اي براي انجام ندادن. و در اين ميان، من و توايم و نداي هل من ناصر و ياري امام. [/b] ![]() حضرت آيت الله العظمي جعفر سبحاني (دام ظله) نقل ميكنند: امام ميفرمودند: «در دوران جواني ما پنجشنبه و جمعه اي بر ما نگذشت مگر اينكه با دوستان جلسه انسي تشكيل دهيم و به خارج از قم و بيشتر به سوي جمكران برويم». يکي از نزديکان امام خميني رحمه الله عليه (فاطمه طباطبايي) ميگويد : يکي از چيزهايي که امام در روزهاي آخر به من توصيه ميکردند، خواندن دعاي عهد بود. ايشان ميگفتند: صبح ها سعي کن اين دعا را بخواني چون در سرنوشت دخالت دارد.(14) امام رحمة الله عليه حتي در موقعي که در بيمارستان بستري بودند از انس با کتاب مفاتيح الجنان غافل نبودند پس از رحلت جان گداز ايشان که مفاتيح شان را از بيمارستان به بيت منتقل ميکرديم متوجه شديم امام در مفاتيح خود در کنار دعاي شريف عهد که آن را يک اربعين ميخواندند تاريخ شروع را هشت شوال نوشته اند.(15) ![]() اي گل غايب! هيچ دلي نيست که نام مبارک تو را همچون گنجينه اي گران بها در خود جاي نداده باشد. هر درختي وقتي با نسيم زمزمه مي کند دعاي عهد را مي خواند. هر کوهي از آن روي مستحکم و پابرجاست که تو را مرکز ثقل زمين و مايه ي دوام آسمان مي داند. هر دريايي با ذکر نام و ياد تو بي کرانه مي شود. اي گل نرگس! خوشبوترين گل هاي دنيا رايحه ي وجود تو را وام دارند. اگر خورشيد بر جهان و جهانيان نور مي باراند از فيض حضور تو در آسمان ها و زمين است. اگر ماه جاده ي زندگي را نقره گون و زيبا مي سازد به يمن برکت و صفاي وجود توست. اگر زمين اجازه مي دهد که بشر زين بر پشتش نهد و از مزايايش بهره برگيرد همه و همه به خاطر توست. اصلا همه ي هستي بي حضور تو بيغوله اي بيش نخواهد بود. اگر تو نباشي اي حجت خدا ما همه در کام زمين فرو خواهيم رفت و اثري از ما در زمان باقي نخواهد ماند. گردش منظم افلاک، حرکت انسان، رشد گيتي، رنگ و بوي گل و گياه، بر پايي دنيا، صفاي دل ها، وجود هر چه مهر و وفا، همه و همه وابسته به وجود و حضور توست و حضور سبز تو با ظهورت کامل تر مي شود و کهکشان زندگاني را زيباتر و پربارتر مي سازد. اي مولا! سرسبزي دنيا را با ظهور خويش تضمين فرما. ![]() خوشا به حال شيعياني که در زمان پيامبر صلياللَّهعليهوآله بودند و چهره آسمانيترين مخلوقات خدا را به تماشا مينشستند. پيشانيهاي نوراني که جلوه عصمت از آن هويدا بود و مظهر کامل «جالِسوُا مَنْ يُذَکِّرْکُمُ اللَّهُ وَجْهَهُ» بودند. اينک غيبت هزار و دويست ساله آخرين امام معصوم عليهالسلام عطش چشمها را به سرمهاي از ديدارش شعلهور ساخته است. يک ديدار هم بس است تا روشني چشمهاي بيفروغ ما باشد. خدايا لياقتي در خود نميبينيم، ولي صبري هم تا زمان ظهور در خود نمييابيم! چارهاي کن! اللَّهُمَّ أَرِنِي الطَّلْعَةَ الرَّشيدَةَ وَ الْغُرَّةَ الْحَميدَةَ وَ اکْحُلْ ناظِري بِنَظْرَةٍ مِنّي إِلَيْهِ... خدايا آن قامت رشيد و آن پيشاني زيبا را به من نشان ده و چشمانم را سرمهاي از ديدار او بکش. خدايا روي مبارک وليّت را در زمان حيات و بعد از مرگمان به ما نشان ده. خدايا آقاي ما را به ما نشان ده، و عطش ما را به ديدارش - با زيارت جمالش - خنک فرما، و ما را از کساني قرار ده که با ديدار او چشمشان روشن ميشود. ![]() ـ کلیپ بسیار شنیدنی سخنرانی استاد دانشمند : «دیدم زیر چشمان امام زمان کبود شده به خاطر گناهان شیعیان» فرمت: MP3 زمان: 21 دقیقه و 24 ثانیه حجم: 3760 کیلوبایت ![]() پی نوشت ها: 1. تحف العقول،ص448 2. قصص،20. 3. يس،20و21. 4. يوسف،39. 5. کهف، 77. 6. بقره 207. 7. توبه92. 8. بقره،249. 9. احزاب13. 10. بقره55. 11. بقره67-70. 12. سوف سوف گفتن تعبيري قراني، منظور کساني اند که پيوسته کارها را به تعويق انداخته و مي گويند بزودي انجام مي دهم. 13. بقره71. 14. آيت صدق، غلامعلي رجايي، گزيده هايي ازسيره عملي امام خميني رحمه الله عليه. 15. برداشتهايي از سيره امام خميني رحمه الله عليه، ج 3، ص 43. |
|||
|
|
۱۵:۳۴, ۱۰/آبان/۹۲
شماره ارسال: #25
|
|||
|
|||
|
اعوذ بالله من الشیطان الرجیم بسم الله الرحمن الرحیم ![]() امروز : جمعه سفره دار: حضرت ولی عصر امام مهدی سلام الله علیه ــ عجل الله تعالی فرجه الشریف ![]() * در محضر میزبان: امام زمان سلام الله علیه: «اگر طلب مغفرت و آمرزش بعضي شماها براي همديگر نبود، هرکس روي زمين بود هلاک مي گرديد، مگر آن شيعيان خاصّي که گفتارشان با کردارشان يکي است.»(1) ![]() -- شفاعت پس از 300 هزار سال عذاب! -- وعده معمولا در معناي مژده به رحمت خدا و وعيد عموما در مفهوم ترسانيدن از عذاب و غضب خدا بکار مي رود. خداي متعال، صادق في وعده و وعيده(2) بوده، فرموده هاي او درباره بهشت و جهنم، رحمت و عذاب، هر دو صحيح و مطابق واقع است. ولي به علت لطفي که خداوند در حق مومنين يعني پيروان اهل بيت عصمت و طهارت عليهم السلام دارد مجازات گناهان آنان را موکول به عذاب ابد در جهنم ننموده، وعيد خويش درباره گناهان آنان را - اگر آنها را به رحمت خويش نبخشوده باشد - با بلاها و سختي هاي دنيا، با مرگ سخت و سهمگين، با فشار و عذاب قبر و چه بسا با عذاب موقت او در جهنم اجرا نموده، بدين گونه او را آماده ورود در رحمت جاودان خويش مي سازد. حضرت عسکري عليه السلام فرمودند: مردي همسر خويش را به نزد حضرت فاطمه عليها السلام فرستاد تا از آن حضرت بپرسد: آيا من از شيعيان شما هستم يا خير؟ حضرت فاطمه عليها السلام فرمودند به او بگو: اگر به آنچه، امر کرده و از آنچه نهي نموده ايم عمل مي نمايي شيعه ما هستي و الا خير. زن، پيغام را رسانيد و شوهرش ناله سرداد: اي واي بر من، چه کسي است که گناه و اشتباهي نداشته باشد؟ پس من همواره در جهنم خواهم بود، زيرا هر کس که شيعه آنان نباشد، جاودانه در جهنم بسر خواهد برد. همسر او به نزد حضرت فاطمه عليه السلام آمد و سخنان شوهرش را عرضه داشت. آن حضرت فرمودند: اين گونه نيست (که او فهميده است). شيعيان ما از بهترين افراد بهشت هستند و تمام دوستان ما که دوست دوستداران ما بوده با دشمنان ما دشمن باشند و با قلب و زبان تسليم امر ما گردند، اگر با اوامر و نواهي ما مخالفت کرده، اعمال زشت ديگري نيز مرتکب شوند به بهشت مي روند، ولي پس از اينکه با بلايا و مصائب (دنيا) يا شدائد موجود در مراحل قيامت پاک شدند و يا در طبقه بالاي جهنم عذاب گرديدند. ما آنان را بعلت محبتي که به ما دارند، از جهنم نجات داده به جوار خود در بهشت انتقال مي دهيم.(3) اميرالمومنين عليه السلام فرمودند: به دستورات خدا عمل کرده و اطاعت کنيد و به پشتوانه شفاعت ما گناه نکنيد و کيفر خداي بزرگ را کوچک نشماريد، زيرا به برخي از گناهکاران (از شيعه) شفاعت ما نمي رسد مگر بعد از اينکه سيصد هزار سال عذاب شوند.(4) لذا ائمه عليهم السلام در روايات متعدد به ما فرموده اند: با تقوي و عبادت و اطاعت ما را (به شفاعت خود) کمک کنيد.(5) ![]() ... کارهای بد ما آرام آرام شکل باطنی ما را تغییر داده و ما را از انسان بودن خارج می کنند. زهی خیام خام که در چنین وضعی دیدار امام عصر سلام الله علیه روزی مان شود! اگر آن حضرت ما را با صورت و شکل دیگری ببیند، چقدر خجلت زده می شویم؟! انسان چقدر شرمنده می شود وقتی که در روز قیامت همه دوستانش را به شکل انسان ببیند، ولی خود به شکل انسان نباشد... (6) ![]() امام عليّ بن موسي الرضا عليه السلام - که روز جمعه را روز ظهور حضرت مهدي عليه السلام مي داند -، در يکي از بهترين لحظات نيايش خود يعني قنوت نماز جمعه سرود بيقراري و انتظار سر مي دهد و براي فرج و ظهور آن بزرگوار دعا ميکند : «اَللّهُمَّ أصْلِحْ عَبدَکَ وخَليفَتَکَ بِما أصْلَحْتَ بِهِ أنبياءَکَ ورُسُلَکَ وَحُفَّهُ بِمَلائِکَتِکَ وَأَيِّدْهُ بِروُحِ القُدُسِ مِنْ عِنْدِکَ واسْلُکْهُ مِنْ بَيْنِ يَدَيْهِ ومِنْ خَلْفِهِ رَصَداً يَحفَظُونَهُ مِنْ کُلِّ سُوءٍ وَأبْدِلْهُ مِنْ بَعْدِ خَوْفِهِ أمْنَاً يَعْبُدُکَ لا يُشرِکُ بِکَ شيئاً وَلا تَجْعَلْ لِأحَدٍ مِنْ خَلقِکَ عَلي وَلِيِّکَ سُلطاناً وَأْذَنْ لَهُ في جِهَادِ عَدُوِّکَ وعَدوِّهِ واجْعَلني مِنْ أنصارِهِ، إنَّکَ عَلي کُلِّ شَيءٍ قَديرٌ».(7) بار الها! کار ظهور بنده شايسته و خليفه راستينت [امام مهدي عليه السلام] را سامان ده - همانگونه که کار پيامبران و فرستادگانت را اصلاح کردي - و از فرشتگانت، نگاهباناني بر او بگمار و از سوي خويش با روح القدس او را ياري و پشتيباني فرما و ديده باناني که از هر گزندي نگاهش دارند از پيش رو و پشت سر همراه وي گردان و ترس و هراس او را به امن و امان دگرگون ساز که او تو را مي پرستد و هيچ چيز را همتا و مانند تو قرار نمي دهد، و براي هيچ يک از آفريدگانت برتري و چيرگي نسبت به وليّ خود قرار مده و او را در جهاد با دشمنت و دشمنش اجازت فرما[b] و مرا از ياوران او قرار ده، که همانا تو بر هر کاري توانايي. با عنايت به مضامين زيباي فوق، روشن مي گردد که امام هشتم عليه السلام عالي ترين و بلندترين زمزمه هاي محبّت را چگونه با سوز و از سر شوق در اين مناجات کوتاه بر زبان جاري مي سازد! هم محبوب خود را معرفي مي نمايد و هم آرزوي سلامتي و ظهور او را دارد و از خدا مي خواهد که بيعت هيچ ستمگري بر گردن آن حضرت نباشد. آنگاه براي جهاد در رکاب او اعلام آمادگي نموده بدين وسيله ارتباط معنوي و عاطفي خود را با آن بزرگوار ابراز مي فرمايد. ![]() استفاده از فرصتهايي همچون روز جمعه که ميعاد او با شيعيانش براي ظهور است، بهانه خوبي براي تقرّب بيشتر به حضرت اوست که ميگوييم: ... هذا يَوْمُ الْجُمُعَةِ وَ هُوَ الْيَوْمُ الْمُتَوَقَّعُ فيهِ ظُهُورُکَ. اي امام زمان! امروز جمعه است که انتظار ميرود ظهور تو در آن باشد، و فرج مؤمنين به دست تو و قتل کافرين به شمشير تو در آن واقع شود. اي مولاي من، در اين روز من مهمان و پناهنده به توام، و تو کريمي و از اولاد کريمان هستي و ضيافت و پناه دادن کار توست. پس مرا هم به ميهماني خود راه ده و پناهم ده. ![]() ـ کلیپ بسیار شنیدنی : «بس است دیگر بس است دویدن و نرسیدن// گشتن و یافت نکردن// این رنج ممتد و مداوم بشریت// زندان قفس ظلمت دیگر بس است// بیایید پرواز کنیم بیایید اوج بگیریم بیایید آسمانی شویم....» فرمت: MP3 زمان: 3 دقیقه و 49 ثانیه حجم: 1117 کیلوبایت ![]() پی نوشت ها: 1. مستدرک الوسائل،ج5،ص247،ح5795. 2. التوحید شیخ صدوق،ص235،ح2، از رسول اعظم صلوات الله علیه و آله و سلم 3. بحارالانوار،ج68،ص155،ح11. 4. معانی الاخبار،ص288،ح2 ـ بحارالانوار،ج6،ص154،ح9. 5. تفسیر فرات،ص551،ح705 از امام صادق علیه السلام. 6. حدیث دل سپردن،مرتضی آقاتهرانی،ص99. |
|||
|
|
۱۱:۰۷, ۱۲/آبان/۹۲
شماره ارسال: #26
|
|||
|
|||
|
اعوذ بالله من الشیطان الرجیم بسم الله الرحمن الرحیم ![]() امروز : شنبه سفره دار: حضرت رسول اعظم محمد مصطفی صلی الله علیه و آله و سلم ![]() * در محضر میزبان: رسول خدا صلی الله علیه و آله و سلم:«احب العباد الي الله الاتقياء الاخفياء؛ محبوبترين بندگان در پيش خدا پرهيزگاران گمنامند.»(1) ![]() [b]-- دژ پایدار و بلند میان ما و دشمن! -- امام رضا سلام الله علیه: «ما أحْسَنَ الصَّبْرَ و انْتِظارَ الفَرَجِ!... فَعَلَيکم بالصَّبْرِ».(2) وه! چه نيکوست شکيبايي و انتظار فرج... پس بر شما باد به شکيبايي. تاکتيک پيروز کننده «صبر»، همچون مکتب سازنده «انتظار» دچار تحريف و اتهام مخالفان دين شده، آن را مايه تسليم و شکست و نشانه سستي و درماندگي پنداشتهاند، در حالي که «صبر»، «مقاومت» است و «استقامت».(3) بنابراين، صبر کمينگاهي براي بسيج نيروها در نبرد سرنوشت عصر ماست، و شخص منتظر در اين سنگر امکانات خويش را براي روز ظهور ذخيره مينمايد، و از همين پناهگاه، به دشمن حملهور ميگردد. روشن است که لازمه پيروزي در چنين رزمي، غافل ماندن دشمن، مستور بودن سنگر، و مخفي گشتن پيکارگر ميباشد. بنا به روايات ما، اين منظور در سايه «تقيه» بدست ميآيد. «ذوالقرنين» خطاب به مردمي که در خطر هجوم قومي فاسد بودند، گفت : « فَأَعِينُونِي بِقُوَّةٍ أجْعَلْ بَيْنَکُمْ وَبَيْنَهُمْ رَدْماً... فَمَا اسْتطَاعُوا أَن يَظْهَرُوهُ وَمَا اسْتَطَاعُوا لَهُ نَقْباً ».(4) مرا با نيرويي ياري دهيد، تا ميان شما و ايشان سدّي بلند برآرم... که نتوانند بر فرازش روند، و نتوانند که شکافش دهند. در تفسير آيه فوق، حضرت صادق عليه السلام فرمود : تقيه، همانند آن ديوار استوار است؛ چون بدان عمل کني، نخواهند توانست که تو را نيرنگ زنند يا بر تو دست يابند. تقيه، دژي پايدار و بلند ميباشد که ميان تو و دشمنان خدا، سدّي نفوذناپذير ميگردد.(5) اهميت و جايگاه تقيه براي شيعيان در عصر غيبت حضرت مهدي عليه السلام به عنوان يک وظيفه، در حدي است که حضرت رضا عليه السلام فرمود : «مَنْ تَرَکَ التَّقيَّةَ قَبْلَ خروجِ قائِمِنَا فَلَيْسَ مِنَّا».(6) آنکس که بکلي دست از تقيه بشويد - پيش از آنکه قائم ما قيام کند - پس، از ما نيست. فهم دقيق اين بيان، نياز به توضيح فراوان دارد، امّا مختصر و مفيد آنکه : چون لازمه ظهور، آماده شدن گروه بسياري از شيرمردان پارسا و کارآزموده، براي ياري و نصرت حضرت مهدي عليه السلام است، لذا شيعه بايد بيش از هر چيز و پيش از هر کار، به فراهم ساختن اين جنگاوران پاک و دلاور همّت گمارد، و براي تربيت آنان تلاش و کوشش نمايد، و به هيچ بهانه نبايد نيروي آنان را هدر داده و تلف کند. از سوي ديگر، دشمنان و بدخواهان درصددند تا به هزار و يک دسيسه و نيرنگ، قدرت شيعه را نابود سازند، و جمعيّت ما را از هم بپراکنند. و هويداست که در اين ميان، جز پنهان کاري و دشمن فريبي يعني «تقيّه» چارهاي نيست. نتيجه اينکه شيوه حفاظتي تقيه بمعناي «دست از تکاپو کشيدن» و «با بيگانه همدست گشتن» نيست، بلکه «پوشاندن تلاشها» و «خام کردن دشمنها» است، همانکه در علوم نظامي از آن به «استتار» و «غافلگيري» ياد ميکنند. حضرت صادق عليه السلام در حديثي، از اين تاکتيک، تعبير به «خباء» ميفرمايد : واللَّهِ ما عُبِدَ اللَّهُ بِشيءٍ أَحَبَّ إلَيْهِ مِنَ الخَباءِ. قلتُ : وَمَا الخباءُ؟ قال : التَّقيّةُ.(7) به خدا قسم، خداوند به چيزي محبوبتر از خَباء براي او عبادت نشده است. عرض کردم : منظور از خَباء چيست؟ فرمود : تقيه. خباء به اين معاني آمده است : 1 - خيمهاي که انسان را از ديد ديگران يا وزش باد و ريزش باران و تابش آفتاب مصون ميدارد. 2 - لفاف بذر، مانند پوسته روي دانه گندم. 3 - خاکستري که روي آتش را ميپوشاند. 4 - کاسبرگ گل.(8) در تمام اين معاني، مفهوم نگهداري و پوشش وجود دارد. امّا دشمن از دو راه ميتواند سدّ تقيّه را بشکافد، و به نقشهها و برنامههاي منتظران راستين دست يابد : يکي گفتار و ديگري کردار ؛[/i] پس انسان چشم براه، زبانش را سخت مهار ميکند، هر سخني را به هرکس و هرجا و هر زمان نميگويد و کمتر تظاهر خارجي به نبرد با دشمن مينمايد. از حضرت باقر عليه السلام پرسيدند: برترين شيوهاي که يک مؤمن در ايام غيبت ميتواند داشته باشد چيست؟ فرمود : «حِفْظُ اللِّسانِ ولُزُومُ البَيْتِ».(9) نگهداري زبان و خانهنشيني. در کلامي ديگر امام رضا عليه السلام، راه رهائي از فتنههاي آخرالزمان را اينگونه مينماياند : «يأْتي عَلَي النَّاسِ زَمانٌ تکونُ العافِيَةُ فيه عَشْرَةَ أجزاءٍ ؛ تِسْعَةٌ في اعتزالِ النّاسِ وواحِدٌ في الصَّمْتِ».(10) زماني بر مردم آيد که عافيت و به سلامت جستن در ده جزء است : نه دهم در کنارهگيري از مردم است و يکي در خاموشي. فراموش نکنيم که اين کار آساني نيست، بطوري که حفظ ايمان در آن دوران پر مخاطره را تشبيه کردهاند به اينکه کسي با کف دستش، تيغهاي تيز درخت خارداري را چنان بتراشد که صاف گردد : «المُتَمَسِّکُ فيها بِدِينِهِ کالْخارِطِ لِلقَتادِ بِيَدِهِ».(11) اثرات چشمگير تقيّه در نگهباني از زندگي و حيات عقيدتي بر انسان متعهد در برابر دشمنان روشن و آشکار است. در بيان گهربار ديگري از حضرت علي بن موسي الرضا عليه السلام در ذيل آيه « إنَّ أکْرَمَکُمْ عِندَ اللَّهِ أتْقَاکُمْ »(12) اينگونه از تقيه سخن ميگويد : «إنّ أکرَمَکُمْ عِندَ اللَّهِ أعمَلُکُمْ بالتَقِيَّةِ». گراميترين شما نزد پروردگار، کسي است که بيشتر به تقيه عمل کند. پرسيده شد : تا کي؟ اي فرزند پيامبر! فرمود : تا روز تعيين شده که روز ظهور قائم ما اهل بيت است، پس هرکس قبل از قيام قائم ما تقيّه را ترک کند، از ما نيست.(13) آن حضرت کلمه «اتقاکم» - پرهيزگارترين شما - را به تقيهکنندهترين و سخت چنگ زنندهترين شما بدان تفسير فرمودهاند؛ زيرا «اَتقاهُ» در لغت عرب داراي اين معاني است : ترسانيد او را، آگاهانيدش، دورش کرد، و جان او را از بدي نگهداشت. از اين رو، به دوري گزينندگان از گناه «مُتّقي» ميگويند، و تقوي به معني کوشش و کرداري است که موجب نگهداري و حفظ خود از عذاب ميباشد. و آن کسي که از شرّ جنايتکاران و حيله و فريب کجروان دوري گزيند، خود فردي «متقي» است و عملي که موجب نجات از اين شرّ و مکر و فريب گردد، «تقيه» خواهد بود. ![]() [b] [b]حضرت امام خمینی رضوان الله تعالی علیه: اي عزيز! با آن كه اين عالم دار جزا نيست، و محل بروز سلطنت حق نيست، و زندان مؤمن است، اگر تو از اسارت نفس بيرون آيي و به عبوديت حق گردن نهي، و دل را موحد كني و زنگار دو بيني را از آيينة روح بزدايي، و قلب را به نقطة مركزية كمال مطلق متوجه كني در همين عالم آثار آن را به عيان مييابي. چنان وسعتي در قلبت حاصل شود كه محل ظهور سلطنت تامة الهيه شود و از تمام عوالم، فسحت و سعة آن بيشتر گردد. «لا يسعني أرضي و لا سمائي بل يسعني قلب عبدي المؤمن» زمين و آسمان گنجايش مرا ندارد. بلكه جايگاه من قلب بنده مؤمنم است و چنان غنا در آن ظاهر گردد كه تمام ممالك باطن و ظاهر را به پشيزي نشمري، و چنان ارادهات قوي گردد كه متعلق به ملك و ملكوت نگردد و هر دو عالم را لايق خود نداند. طيران مرغ ديدي تو زپاي بند شهوت // بدر آي تا ببيني طيران آدميت...(14) ![]() يا اباصالح المهدي، ادرکني و لا تهلکني اي مهدي محمد، صلوات الله علیه و آله! هر دو يادگار رسول، مگر جز تو بودند؟ قرآن ناطق «تويي» و عترت باقي هم، تنها «تو». کنون چه شده ست ديده دل را، که «قرآن ناطق» را نمي بيند و «عترت باقي» را نيز، نمي يابد؟... اي فرزند «علي عظيم »، عليه السلام! سکوت پرمعنايت، سکوت «علي »، عليه السلام، را تفسير مي کند و صبرت، عظمت صبر او را متجلي مي سازد. اي تمامي عدالت، صاحب ولايت و مصدر جهاني حکومت!... کنون اين دست ما و التماس بيعت!... (عجل علي ظهورک) اي يوسف «زهرا»، سلام الله عليها! مگر ريسمان ستم، به واسطه جهل عوام تواند که دو دست غيرت جوانمردان را به زنجير کشد; خانه اميد نبوت را به آتش کشد; به مسمار قساوت، مهبط وحي(15) را از «خون خدا» گلگون کند و فرزند «ولي حق» را نيامده، قرباني کند!؟ مي دانم که هميشه آزارت مي دهد. آخرين فرياد جگرخراش مادري در ميان آتش در و ديوار که: «يا مهدي!...» اي جان جانان «حسن»، عليه السلام! تو زيباترين تجلي حسني و امين ترين وارث بر کمال عقل «حسن»، عليه السلام. چه زيبا همچو «حسن»، شجاعت را به نجابت آميخته اي. اي وارث «خون خدا»! «حسين »، آغازگر نهضت بود... از آن روزي که امام، عليه السلام، خون «اصغرش» را به آسمان هديه فرستاد،خون «پسر» در آسمانها و خون «پدر» بر زمين سرخ کربلا، غوغا مي کند. اي منتقم خون خدا! «حسين » آغاز کرد...، تو کي پايان خواهي بخشيد؟... اي حقيقت عاشقانه ترين سجده ها! زيباترين جلوه هاي هستي، لحظه اي است که «بقية الله »، در سجده «الله »، سر تعظيم فرود مي آورد. اي وارث سجده هاي هر دو «علي »!(16). آنان را که توفيق نظاره سجود تو در نماز، حاصل شد; زان پس به شرم نشستند از هرچه سجده انساني، که پيش از آن بر کره خاک ديده بودند... اي يگانه «علم و حکمت »! تو وارث «شهر علم » و «دروازه آني ». تو وارث علوم انبيا و «شکافنده » آني! اي سيره ات همه بر مبناي حکمت! «علوم حقيقت » و «حقيقت حکمت » را، بر قلب ما مستولي ساز! اي حافظ استوار مکتب «صدق »! دين آباء تو با «صداقت » قوام يافت و صداقت محض نيز، تنها «تشيع » متجلي است... رهروان مکتب خود را از شر دو طايفه گمراه، در امان دار: «عالمان بي عمل و جاهلان مقدس مآب »(17) اي عظيم تمثال «حلم»! درس حلم و کظم «موسوي » را به ما و همکيشانمان بياموز تا بدانيم که تنها دشمنان تو شايسته غضب اند، و نه دوستان! اي تجلي محض «رضا»! خدا هم در خيل بندگانش - پس از علي بن موسي الرضا، عليه السلام - هرگز «رضايي » دوباره چون تو نديد. «رضا»يي که هرلحظه، شقاوت دنيا را ديد; چشم حيا برهم نهاد و شايد، تنها در دل گريست، اما گفت: «الهي; رضا برضائک، صبرا علي بلائک، فاغث يا غياث المستغيثين!». اي متصل به درياي جود «جواد»! چشم دل را از هرچه سراب دنياست، نااميد کن تا ببيند که سرچشمه زلال جود و سخاوت، به دست کيست! اي روح هدايت «هادي »، عليه السلام! دگر دل را طاقت ديدن اينهمه «ضلالت» نيست... دست افتادگان، همه برگير. اي فرزند حسن «زکي»، عليه السلام! شايد کسي همچو پدر، هرگز ترا نشناخت; صاحب لشکري که خود آرزوي سربازي سپاه تو بردل داشت... سپاهش به سپاه مخلص تو، متصل باد. يا «اباصالح المهدي »(ارواحنافداک)! چه بگويم با تو، که ناگفته، همه را مي داني...; سوز حزين دل را تنها تو دريابي! بدان که من هم به تو اقتدا مي کنم آنگاه که براي فرج خويش، مي خواني: «امن يجيب المضطر اذا دعاه و يکشف السوء». ![]() خدايا شکر که امامان ما را خود انتخاب کردهاي و اختيار امامت را به ما نسپردهاي. ما به اطاعت بيچون و چرا در برابر مقام عصمت مطلقي که تو نصب کردهاي افتخار ميکنيم. ما همچون سلمان و ابوذر و مقداد منتظر فرمان او هستيم تا اوامر او را فوراً جامه عمل بپوشانيم. خدايا ما را در اين اعتقاد راسختر کن و براي مراحل عملي آن آماده ساز. [b]اللَّهُمَّ أَعِنّاْ عَلَي الْإِجْتِهادِ في طاعَتِهِ وَ اجْتِنابِ مَعْصِيَتِهِ... خدايا ما را در کوشش براي اطاعتش و دوري از معصيتش ياري فرما. ما را در خدمت او پايدار کن و در اداي حقوق او ياريمان کن و ما را در راه او قرار ده. خدايا ما را در اطاعت او تقويت کن و در گام برداشتن پشت سر او ثابت قدم کن و به پيروي از او بر ما منّت گذار و ما را در حزب او قرار ده که با اوامرش پايدارند و به همراه او صبر ميکنند و دلسوزانه رضايت او را طلب ميکنند. خدايا ما را از امتثال کنندگان اوامرش و حمايتکنندگان از او و سبقتجويان به ارادهاش و مخلصين در اطاعت او قرار ده. خدايا مرا از کساني که اوامر او را به جان ميخرند و به کارهاي او راضياند و در برابر حکمهاي او تسليماند قرار ده. ![]() ـ مداحی حاج عبدالرضا هلالی در فراق کربلا : «باز زدم آقا به تو رو // منه بشکسته سبو // اومدم دیگه نگو // چه عجب بی وفا // این بد اگه کرده بدی // تو که خوبی بلدی // بطلب کربلا // کار حسین دلبریه // بخدا محشریه // این آقا مادریه // تو رو به مادرت // از حرمت دل می خونه // نذار عقده اش بمونه // به دل نوکرت // گر به حرم نروم // به کجا بروم به کجا بروم // بی تو بهشت خدا بخدا نروم بخدا نروم // به کجا بروم کربلا نروم کربلا نروم» دانلودفرمت: MP3 زمان: 4 دقیقه و 12 ثانیه حجم: 1977 کیلوبایت ![]() [b]پی نوشت ها:
1. كنز العمال ، ج 3 ، ص 153 ، ح 5929. 2. بحارالانوار،ج52،ص129. 3. انتظار بذر انقلاب،حسین تاجری، با اندکی تغییر 4. سوره مبارکه کهف آیه95-97 5. تفسیر نورالثقلین،ج3،ح232. 6. کمال الدین،باب35،ح5. 7. مکیال المکارم،ج2،باب8،ح1472، به نقل از کافی 8. المنجد،خ ب ء. 9. کمال الدین،باب32،ح15 10. تحف العقول،ص470،ح35 11. مرآةالعقول،ج4،باب فی الغیبة،ح1،به نقل از امام صادق علیه السلام 12. سوره مبارکه حجرات،آیه13. 13. کمال الدین،باب35،ح5. 14. چهل حديث،حضرت امام خميني رحمه الله عليه،ص259 15. ساحت مقدس، سینه فاطمه زهرا سلام الله علیها که توسط آن ملعونان میان در و دیوار به مسمار مجروح گشت(خدا بر عذابشان بیفزاید) 16. علی بن ابیطالب و علی بن الحسین«سجاد»، زین العابدین سلام الله علیهم 17. امام جعفر صادق سلام الله علیه فرمودند: «دو طایفه کمر مرا شکستند: (عالمان بی عمل و جاهلان مقدس مآب)» |
|||
|
|
۲۲:۱۱, ۱۲/آبان/۹۲
(آخرین ویرایش ارسال: ۱۲/آبان/۹۲ ۲۲:۱۷ توسط منتظر کوچولو.)
شماره ارسال: #27
|
|||
|
|||
|
اعوذ بالله من الشیطان الرجیم بسم الله الرحمن الرحیم ![]() امروز : یکشنبه [b]سفره داران: امیرمؤمنان امام علی و حضرت صدیقه کبری فاطمه زهرا سلام الله علیهما [/b]![]() * در محضر میزبان: حضرت زهرا سلام الله علیها: «شیعیان و پیروان ما، و همچنین دوستداران اولیاء ما و آنان كه دشمن دشمنان ما باشند، نیز آنهایى كه با قلب و زبان تسلیم ما هستند بهترین افراد بهشتیان خواهند بود.»(1) ![]() [b]-- خیانت سیاسی هم ممنوع! -- «خيانت» گفتار، كردار يا نيّتى است كه بر خلاف تعهّدى باشد كه از انسان انتظار مىرود و موظّف به آن است،(2) خواه طرف تعهد، خدا و پيامبر صلی الله علیه و آله و سلم باشد، خواه خود شخص يا مردم، و خواه تعهّد و وظيفه، رسمى باشد خواه عرفى، با زبان حال باشد يا مقال ... بنابراين هر كسى تعهد و وظيفه شرعى، عرفى، قانونى، فردى، اجتماعى و ... را زير پا بگذارد و برخلاف آن اقدام نمايد، امانت را مراعات نكرده، مرتكب خيانت شده است. اصل بكلّى ممنوع در اسلام، رعايت امانت، ضرورى، فراگير، هميشگى، همه جايى و مطلق است و هيچ كس به هيچ عنوان، حق پايمال كردن امانت را ندارد، حتّى اگر كافر حربى- كه سختترين دشمن دين و مسلمانان است- امانتى را به مسلمانى بسپارد، بايد به او برگرداند و در آن خيانت نورزد، چنان كه رسول اكرم صلّى الله عليه و آله، در جريان هجرت، به اميرمؤمنان عليهالسلام مأموريت داد كه امانتهاى مشركان قريش را به آنان بازگرداند و سپس عازم مدينه شود.(3) حضرت صادق (علیه السلام) مىفرمايد:«اتَّقُوااللَّهَ وَ عَلَيْكُمْ بِاداءِالْامانَةِ الى مَنِائْتَمَنَكُمْ فَلَوْ انَّ قاتِلَ اميرِالْمُؤْمِنينَ عَلَيْهِ الْسَّلامُ ائْتَمَنى عَلى امانَةٍ لَادَّيْتُها الَيْهِ»(4) تقواى الهى پيشه سازيد و بر شما باد اداى امانت به امانتگذار، كه اگر قاتل امير مؤمنان سلام الله علیه هم امانتى به من بسپارد، به او رد خواهم كرد. از كلّى بودن اداى امانت، ممنوعيت كلّى و حرمت همه جانبه خيانت نيز به دست مىآيد، علاوه بر اينكه در شرع مقدّس بر ممنوعبودن مطلق آن تصريح شده است. رسول خدا صلی الله علیه و آله و سلم خائن به مسلمانها را از زمره اسلام خارج دانسته، مىفرمايد: «لَيْسَ مِنَّا مَنْ خانَ مُسْلِماً فى اهْلِهِ وَ مالِهِ»(5) كسى كه به ناموس و ثروت مسلمانى، خيانت كند، از ما نيست. امام على عليهالسلام، خيانت را ريشه نفاق دانسته، مىفرمايد: «رَأْسُ الْنِّفاقِ الْخِيانَةُ»(6) خيانت، ريشه نفاق است. چنان كه آن را ورود به مرز كفر شمرده، مىفرمايد: «رَأْسُ الْكُفْرِ الْخِيانَةُ» (7) خيانت، ابتداى كفر است. امام باقر عليهالسلام نيز، مؤمن را از آلودگى به خيانت، پيراسته دانسته، مىفرمايد: «انَالْمُؤْمِنَ لايَخُونُ»(8) مؤمن، خيانت نمىكند. مفهوم سخن امام اين است كه خيانت با «ايمان» سازگارى ندارد و خائن، باايمان بيگانه است. نمودها با توجه به تعريف واژه خيانت، خلافهاى بىشمارى در محدوده آن قرار مىگيرد و در برابر هر امانتى، نوعى خيانت، قابل تصوّر است كه بطور خلاصه بیان می کنیم: 1- نافرمانى خدا و پيامبر امام باقر عليهالسلام مىفرمايد: «فَخِيانَةُاللَّهِ وَ رَسُولِهِ مَعْصِيَتُهُما»(9) خيانت به خدا و پيامبر (همان) نافرمانى آنهاست. [b]2- بىتفاوتى نسبت به مسلمانان امام صادق عليه السلام پيرامون يكى از آن حقوق مىفرمايد: «ايُّما رَجُلٍ مِنْ اصْحابِنَا اسْتَعانَ بِهِ رَجُلٌ مِنْ اخْوانِهِ فى حاجَةٍ فَلَمْ يُبالِغْ بِكُلِّ جُهْدِهِ فَقَدْ خانَ اللَّهَ وَ رَسُولَهُ وَالْمُؤْمِنينَ»(10) هر يك از ياران ما، اگر يكى از برادرانش در رفع نياز خويش از او كمك بخواهد، ولى او با تمام توان به وى مدد نرساند، بطور قطع، به خدا، پيامبرش و مؤمنان، خيانت ورزيده است. بر اساس اين حديث شريف مىتوان گفت: همه كسانى كه از شروع نهضت اسلامى به رهبرى امام راحل رحمة الله علیه تاكنون- بويژه در طول هشت سال دفاع مقدس- با داشتن توان و آگاهى، به انقلاب اسلامى و ملّت مظلوم ما كمك نكردند، خواه در داخل، خواه در خارج، خائن به خدا و پيامبر صلوات الله علیه و آله و مؤمنان، محسوب مىشوند و تكليف آنانى كه به هر نحو، به دشمنان اسلام و انقلاب كمك كردند، روشن است. منظور از خيانت سياسى، ناديده گرفتن اصول سياسى اسلام، انقلاب و جمهورى اسلامى، پشت كردن به ملّت، تبانى و بده بستان با دشمنان آنها، جاسوسى به سود بيگانگان، گام برداشتن برخلاف مصالح ملّى و دينى و مانند آن است. كسى كه در هر يك از پستهاى سياسى مملكت اسلامى قرار مىگيرد، در واقع، با خدا، پيامبر صلی الله علیه و آله و سلم، رهبر و ملّت، پيمان بسته كه با تمام توان خويش در جهت شكوفايى، پويايى، توسعه و ترقى، استقلال و آزادى مملكت بكوشد و اصول سياسى، قانونى و انقلابى را اجرا نمايد، خواه مانند رئيسجمهور و نمايندگان مجلس، چنين سوگندى را ياد كند يا بدون سوگند، پستى را بپذيرد. كمترين سهلانگارى در اجراى اصول ياد شده يا خداى ناكرده زير پانهادن يكى از آنها، خيانتى مسلّم و گناهى نابخشودنى است كه متأسفانه اسلام، در طول تاريخ 14 قرنه خويش، ضربههاى سنگينى از چنين خائنانى خورده كه صفحات تاريخ را چون روى خويش، سياه كردهاند، به عنوان نمونه: - پس از توطئه منافقانه معاويه و عمروعاص، در جنگ صفّين و پايان تأسف بار آن با حَكَميت، عدّهاى ساده لوح، شخص ابلهى چون ابوموسى اشعرى را به عنوان نماينده، بر امام على عليهالسلام تحميل كردند تا در مذاكرات به اصطلاح صلح، با عمروعاص- نماينده معاويه- به گفتگو و عقد قرارداد بپردازد. اميرمؤمنان سلام الله علیه و ياران زيرك و دلسوخته او- كه چارهاى جز قبول اين تحميل نداشتند- هشدارها و نصايح گوناگونى بدرقه ابوموسى- كه عازم محل مذاكره بود كردند، ولى آن نابخرد در نهايت، اصول مسلّم اسلام- از جمله اصل ولايت- و نيز آن هشدارها و نصايح را ناديده گرفت و به خلع امام از خلافت، رأى داد! (11) - تاريخ پرفراز و نشيب انقلاب اسلامى نيز خيانتهاى مخالفان اسلام و انقلاب را به ياد دارد، مانند خيانت طيف ليبرالها در دولت موقّت، خيانت بنىصدر كه عاليترين پست سياسى جمهورى اسلامى را تصاحب كرده بود، جاسوسى و خودفروشى گروهكهاى معاند چون، منافقين، فرقان، پيكار، فدايى خلق، خلق مسلمان و ... كه با همه پراكندگى و تضادّى كه با يكديگر داشتند، در يك نقطه تشريك مساعى مىكردند و آن ضدّيت با نظام جمهورى اسلامى و خيانت به آرمانهاى امام امت و انقلاب بود. - در جهان معاصر از خائنانى چون انورسادات، عرفات و ... مىتوان نام برد كه يكى با رفتن به «كمپ ديويد» و امضاى قرارداد ننگين صلح با اسرائيل، سدّ تحريم سياسى- اقتصادى جهان اسلام عليه صهيونيستهاى غاصب را شكست و به جاى خدمت به خدا و مسلمانان، به استكبار و اسرائيل خدمت كرد و نهايت جسارت و خيانت را مرتكب شد كه به تعبير امام جواد عليهالسلام: «كَفى بِالْمَرْءِ خِيانَةً انْ يَكُونَ اميناً لِلْخَوَنَةِ»(12) در خيانت شخص همين بس كه امين خائنان باشد. ديگرى نيز با خاتمه دادن به مبارزه با اسرائيل، فداكاريهاى نيم قرنِ مبارزان و شهيدان فلسطينى را جلو پاى جلّادان اسرائيل، قربانى كرد و خطّ خائنانه سادات معدوم را تكميل نمود. امام على عليه السلام، خيانت سياسى را زشتترين نوع خيانت دانسته، مىفرمايد:«انَّ اعْظَمَ الْخِيانَةِ خِيانَةُ الْامَّةِ وَافْضَحُالغِشِّ غِشُالْائِمَّةِ»(13) بزرگترين خيانت، خيانت به ملّت و رسواترين دغلبازى، دغلبازى با پيشوايان است. چنان كه خائنان را پستترين مردم شمرده و فرموده است: «شَرُّالنَّاسِ مَنْ لا يَعْتَقِدُالْامانَةَ وَ لا يَجْتَنِبُالْخِيانَةَ»(14) بدترين مردم كسى است كه پايبند به امانت نباشد و از خيانت نپرهيزد. گفتنى است كه افشاى اسناد و اطلاعات محرمانه نيز در زمره خيانت سياسى قرار دارد و بشدّت مورد نهى و نكوهش قرار گرفته است. رسول خدا صلّى الله عليه و آله مىفرمايد: «افْشاءُ سِرِّ اخيكَ خِيانَةٌ فَاجْتَنِبْ ذلِكَ»(15) افشاى راز برادرت، خيانت است، از آن بپرهيز.(17) ـ در چند ماه اخیر نیز، تلاش مذبوحانه برخی افراد بی هویت شیفته زرق و برق دنیا و در آرزوی تمدن غرب در جهت ایجاد رابطه ننگین با آمریکای جهانخوار و زمزمه هایی برای حذف شعار «مرگ بر آمریکا» که بحق جزء اصول عقیدتی شیعه است؛ نمونه بارزی از خیانت بوده و قطعاً در همین راستا قابل شناسایی و بررسی است. به امید خدا و با عنایت حضرت ولی عصر ارواحنافداه ان شاءالله بار دیگر با حضور مردم در صحنه، این خودفروشان و خام اندیشان و خائنین به خون شهدای گرانقدر و آرمان های انقلاب و امام راحل خواهند دید که هرگز نهالی که با نثار خون شهیدان آبیاری شده سایبانی برای مستکبرین و جهانخواران نخواهد بود. [/b] ![]() [b]شهيد عطا الله اويسي با تفرقه به اسلام و ميهن عزيز و خون پاك شهدا خيانت نكنيد كه قلب امام امت و آقا امام زمان را به درد ميآوريد. شهيد سعيد طوقاين كاري نكنيد، كه لياقت ياوري امام زمان عجل الله تعالي فرجه الشريف را از دست بدهيد تا ميتوانيد مراقب و محاسب اعمال و احوال خودتان باشيد و خود را در محضر خدا چنين كنيد. شهيد محمد دهقان اميدوارم كه با مرگ خود، تو برادر را به سوي امام زمان عليه السلام بكشانم و اميدوارم كه روزي تو يكي از سربازان امام زمان عليه السلام باشي. شهيد علي شعبان نژاد خدايا تو را شاكرم كه اين بينش را در من نهادي كه امام زمان عجل الله تعالي فرجه الشريف و پيشوايانم را بشناسم و راه چگونه زيستن و چگونه مردن را از آنان بياموزم. شهيد علي امين پور فعلاً در دوران غيبت كبراي امام زمان عجل الله تعالي فرجه الشريف به سر ميبريم، مواظب باشيد با برنامههايتان قلبش را شاد كنيد. اگر انقلاب اسلامي و جمهوري اسلامي تداوم نمي يابد مگر با كشته شدن من و اگر فرج مولايم وليعصر نزديك نمي شود مگر با كشته شدن من، اي رگبارها و اي خمپارهها مرا پاره پاره كنيد. شهيد مهدي زين الدين در دوران غيبت به كسي منتظر مي گويند كه منتظر شهادت باشد. ![]() ثانيه ها در تپش اند، التهابي مهيج و شوقي شيرين در پيکر کوچکشان مي جوشد. در گذر از لحظه ها کند مي لغزند و شتاب هميشه را ندارند. تعدادشان به عدد منتظران زميني و آسماني است، هر کدام در سينه اي مي تپند و شرار شوق را در فضا مي افشانند.گرماي جانبخشي است. از لحظه هبوط آدم تا همين لحظه، همه در اين انتظار جان داده اند. غرش غمگين ابرها و شتاب شورانگيز قطره ها در رسيدن به خاک، گردش خستگي ناپذير و بي تأمل افلاک، ذره ذره عطرهايي که هر صبح، شور و شعف را به سينه ها مي ريزند، شاخه هايي که هر بهار از دل ساقه ها مي رويند و.... همه به اين شوق،شوريده و حيران، زمان را سپري مي کنند. چه جانکاه است، نيايش ملکوت و دعاي ناسوت، چه دير به ثمر مي نشيند. بارالها! نغمه ها در گلوها مي ميرند و ناله ها در سينه ها به سردي مي گرايند. روح عاصي انسان در يأسي مرگبار، دست و پا مي زند. کام تشنه کودکان يتيم مي سوزد. سايه هاي عدالت، گمگشته هاي هزار ساله آنهايند. بشر در حصار سيمان و آهن و دود، با سرعتي ديوانه وار، سرگشته مي چرخد. چه مي خواهد؟ در پي کدام پناه، واله و سرگشته زمان را سپري مي کند؟ آنقدر در روزمرگي مدفون است که ماوراي ماده برايش افسانه جلوه مي نمايد. وجودي که ريشه و اساس هستي اش را در ملکوت اعلي بجا گذاشته است و اين لباس پوسيده و بي مقدار را چند روزي به عاريت گرفته تا روح خود را براي لقاي دوست، جلا دهد، چه غافل و بي خيال در بيغوله ماديات و در لايه هاي متعفن شهوات جا خوش کرده است. ولي.... فصل بيداري فرا رسيده است. ماده پرستان و مادي گرايان در تلاشي نه چندان موفق، چند قرن جولان داده و ذهن نسيان پذير بشري را در هاله ايدئولوژي به ظاهر عقلاني خويش به خوابي ابدي (به خيال خويش) فرو برده اند. اما خيزشهاي فکري و انقلابي در دهه هاي انتهايي قرن بيستم و بيداري عمومي آغاز قرن بيست و يکم،افق ديگري را فراروي بشر گشوده است. جهان تشنه معنويت، خسته از شهوات و شهوت پرستي در پي آفتابي به بلنداي ابديت است تا روح زنگار بسته اش را،در نور پاکش صيقل دهد. ![]() براي بيعت خود بهترين شاهدان را معرفي ميکنم تا خود را در بند بيعتم محکم و پايدار نمايم. خدا و ملائکه و شخص حضرت بقية اللَّهعليهالسلام را شاهد ميگيرم و چنين عرضه ميدارم: [b]أُشْهِدُ اللَّهَ وَ أُشْهِدُ مَلائِکَتَهُ وَ أُشْهِدُکَ يا مَوْلايَ بِهذا... هر کس ولايت تو را معتقد باشد و به امامت تو اعتراف داشته باشد اعمالش قبول است و گفتارش تصديق ميشود و حسناتش مضاعف ميگردد و گناهانش محو ميشود، و هر کس از ولايت تو عدول کند و نسبت به معرفت تو جاهل باشد و ديگري را بجاي تو برگزيده باشد، خداوند او را به صورت در آتش مياندازد و هيچ عملي را از او نميپذيرد و روز قيامت ارزشي براي او قائل نميشود. خدا را و ملائکهاش را و - اي مولاي من - شما را در اين باره شاهد ميگيرم، که ظاهر اين گفتار من همچون باطنش و پنهان آن همچون آشکارش باشد. تو خود شاهد بر اين پيمان باش و اين عهد من با تو است و پيماني از من نزد تو است، چرا که تو نظام دين و رئيس متقين و عزت موحّدين هستي و خداوند به من چنين دستور داده است. اي صاحب اختيار من، تو را بعنوان امام و هدايت کننده و ولي و ارشاد کننده خود پذيرفتهام، و بدنبال هيچکس به جاي تو نيستم و کسي را جز تو صاحب اختيار خود نميدانم. ![]() ـ استاد پناهیان (دو واحد قدرت!) : «علت مبارزه ما با استکبار چیه ؟! قدرت چیست و چگونه حفظ می شود و...» فرمت: MP3 زمان: 19 دقیقه و 6 ثانیه حجم: 3360 کیلوبایت دانلود ![]() [b]پی نوشت ها: 1. بحارالا نوار: ج ۶۸، ص ۱۵۵ 2. التحقيق فى كلمات القرآن الكريم، حسن مصطفوى، ج 3، ص 152. 3. سيره ابن هشام، ج 2، ص 129، داراحياء التراث العربى. 4. بحارالانوار، ج 75، ص 114. 5. همان، ص 174. 6. شرح غررالحكم، ج 4، ص 48. 7. همان، ص 53. 8. بحارالانوار، ج 103، ص 175. 9. انفال( 8)، آيه 27. 10. تفسير نورالثقلين، حويزى، ج 2، ص 144، علميه قم.( مىتوان گفت: همه انواع خيانت زيرمجموعه اين نوع قرار مىگيرد. چون هر گونه خيانت در امانت، نافرمانى خدا و پيامبر نيز هست.) 11. بحارالانوار، ج 75، ص 175. 12. ر. ك. وقعة صفين، نصربن مزاحم، ص 502، 534- 548، كتابخانه آية الله مرعشى نجفى. 13. بحارالانوار، ج 78، ص 364. 14. نهج البلاغه، فيض الاسلام، نامه 26، ص 885. 15. شرح غررالحكم، ج 4، ص 175. 16. بحارالانوار، ج 77، ص 89. 17. اخلاق سياسى،على اصغر الهامىنيا،ص177. |
|||
|
|
۹:۴۶, ۱۵/آبان/۹۲
شماره ارسال: #28
|
|||
|
|||
|
اعوذ بالله من الشیطان الرجیم بسم الله الرحمن الرحیم ![]() امروز : دوشنبه سفره داران: امام حسن و امام حسین سلام الله علیهما ![]() * در محضر میزبان: امام حسن سلام الله علیها: «از میان شیعیان ما علمائی بپا می خیزند که ایستادگی افراد ضعیف از دوستان ما و آنها که ولایت ما را پذیرا شده اند به واسطه آنها است و از تاجی که برسر دارند نور می درخشد.»(1) ![]() [b]-- پیش از آنکه دشمن بجُنبد! -- مفهوم «انظلام» ستمپذيرى، سخن زور شنيدن و زير بار ناحق رفتن است و «استرحام» درخواست ترحّم، گردن كجكردن پيش ديگران، التماس كردن و چشم به كمك و عطاى ديگران دوختن است. اين دو خصلت ناروا از زشتترين اصول منفى در فرهنگ اسلامى است و با عبوديت خدا، روح آزادمنشى مؤمن، تقوا، عزت و كرامت و مناعت طبع انسانى ناسازگار است. انسان وقتى در صراط مستقيم ايمان قرار بگيرد، ارزشى بس والا مىيابد، بگونهاى كه بسيارى از آفريدگان، همسنگ او نخواهند بود؛ از اين رو، بايد همواره سوداى با پروردگار را در سر بپروراند و هيچگاه در برابر غير خدا سر خم نكند. مؤمن با پشتوانه عظيم فكرى و اتّكاى به خداوند متعال، موظّف است از گوهر ارزشمند خويش، بخوبى پاسدارى كند تا روزى كه به ديدار مالك حقيقى بشتابد. از اين رو، حق ندارد خود را چون حيوان آزمايشگاهى، هر روز در اختيار هر كس و ناكسى گذارد تا به ميل خود بر وى حكمرانى كند، چنان كه مؤمن حق ندارد كمترين ستم را نسبت به ديگران روا دارد، بلكه بايد هميشه اين شعار جاويد و رسا را تابلوی زندگى فردى و اجتماعى خويش قرار دهد كه در قرآن آمده است: «... لا تُظْلِمُونَ وَلا تُظْلَمُونَ»(2) نه ستم مىكنيد و نه ستم مىپذيريد. اين اصل قرآنى، يكى از ارزندهترين شعارهاى انسانى است كه اگر روزى تحقّق پذيرد، نكبت ستم و جنايت از يكسو و عفريت بزدلى و ستمپذيرى و استرحام از سوى ديگر، از جامعه بشرى رخت برمىبندد و مدينه فاضله و بهشت موعود زمينى، نمايان خواهد گشت. امام سرافرازان، اميرمؤمنان صلوات اللَّه عليه، شدّت پرهيز خويش از ستمگرى را چنين ترسيم كرده، مىفرمايد: «وَاللَّهِ لَوْ اعْطيتُ الْاقاليمَ السَّبْعَةَ بِما تَحْتَ افْلاكِها عَلى انْ اعْصِىَ اللَّهَ فى نَمْلَةٍ اسْلُبُها جِلْبَ شَعيرَةٍ ما فَعَلْتُهُ ...»(3) به خدا سوگند، اگر هفت اقليم را با آنچه زير آسمانهاى آن است، به من دهند تا با گرفتن پوسته جو، از يك مورچه خدا را نافرمانى كنم، چنين نخواهم كرد! همان حضرت گذشته از نهايت پرهيز از ستمگرى، هرگز تن به ستم نيز نمىداد، چنان كه در اين باره مىفرمايد: به خدا سوگند! اگر مردى به دشمنش امكان دهد كه گوشتش را بخورد، استخوانش را خرد كند و پوستش را پاره كند، بسيار عاجز و زبون است و دلش بس ضعيف و ناتوان، تو اگر مىخواهى، چنين باش! امّا من، به خدا قسم! پيش از آنكه دشمن بجُنبد و به من ضربه بزند، چنان با شمشير آخته بر فرقش مىكوبم كه جمجمهاش به هوا پرتاب شود و بازوها و ساقهايش قطع گردد!(4) اين روحيه آزادگى و سلحشورى و آن خصلت مروت و جوانمردى، روح تعليمات دينى و اساس تربيت خدايى است و انبيا و اولياى الهى- بدون استثنا- از آن برخوردار بودند؛ پاى آنان هرگز در وادى ستم نلغزيد و دستشان به سوى كسى دراز نشد و هيچ گاه چشم طمع به اندوختههاى ديگران ندوختند، چنان كه لقمان حكيم، راز موفقيت آنان را در همين خصلت دانسته، مىفرمايد: «انَّما بَلَغَ الْانْبِياءُ وَ الصِّدّيقُونَ ما بَلَغُوا بِقَطْعِ طَمَعِهِمْ»(5) پيامبران و صدّيقان، به سبب قطع طمع (از غيرخدا)، رسيدند به آنچه رسيدند. پيروان مكتب انبيا نيز بايستى چنين منشى داشته باشند و سرافراز و سربلند زندگى كنند، حتى اگر- بنا بر ضرورتهاى زندگى اجتماعى- نيازى به كسى داشتند، با عزّت و مناعت، آن را بيان كنند و به طرف مقابل بفهمانند كه او نيز انسان است و روزى به ديگران محتاج خواهد شد. رهنمود رسول اكرم صلّى اللَّه عليه و آله در اين باره چنين است: «اُطْلُبُوا الْحَوائِجَ بِعِزَّةِ الْانْفُسِ»(6) نيازهاى خويش را با عزّت نفس، طلب كنيد. اقبال لاهورى با الهام از اين تربيت اسلامى، چه خوش سروده است: رزق خويش از نعمت ديگر مجو // موج آب از چشمه خاور مجو تا نباشى پيش پيغمبر خجل // روز فردايى كه باشد جان گسل همّت از حق خواه و با گردون ستيز // آبروى ملّت بيضا مريز واى بر منّت پذير خوان غير // گردنش خم گشته احسان غير خويش را از برق لطف غير سوخت // با پشيزى مايه غيرت فروخت زير گردون آن جوان ارجمند // مىرود مثل صنوبر سربلند در تهيدستى شود خود دارتر // بخت او خوابيد و او بيدارتر (7) ![]() اولین عبرتی که در قضیه عاشورا ما را به خود متوجه می کند، این است که ما ببینیم چه شد که جامعه اسلامی، پنجاه سال بعد از درگذشت پیغمبر، به آن حدی رسید که کسی مثل امام حسین علیه السلام برای نجات جامعه اسلامی یک چنین فداکاری را بکند. یک وقت فداکاری خسین بن علی علیه السلام بعد از هزار سال از صدر اسلام اتفاق می افتد، آن هم در قلب کشورها و ملتهای مخالف و معاند با اسلام، این یک حرفی است. اما حسین بن علی علیه السلام در مراکز اسلام، در مدینه و مکه ـ مرکز وحی نبوی ـ وضعیتی را ببیند که هرچه نگاه می کند، چاره ای جز فداکاری، آن هم فداکاری خونین با چنان عظمتی نیست. مگر چه وضعی بود که حسین بن علی علیه السلام احساس کرد که فقط با فداکاری او ممکن است اسلام زنده بشود والا از دست رفته است؟ عبرت این جاست.(8) ![]() اي خداي آدم و هابيل قدري از طين منورش با گل ظلماني ما بياميز ما در فردوس برين او بيتوته کرده ايم و با خراب آباد غريبه ايم ما در بهشت شکوه او نشسته ايم و از خباثت عصيان بري شده ايم از تو امان مي خواهيم و ايمني مي طلبيم که خود را به درخت خشکيده معصيتش نزديک کنيم و لب به گندم نامردمي زنيم ما را به معصوميت هابيل بخش و با او تقاص از قابليان بستان اي خداي زکريا و يحیي عصر يحيي از افق سرخ عاشورا دوباره سرزده است خون از دل گودال مي جوشد و سر حسينيان بر سر نيزه هاي زبونان مي رود طنين صلابتش را در اين فضاي پست جاري کن ستون غفلتکده ها را فرو ريز اي خداي ابوطالب و علي عليه السلام او را از شب تشنه کامي رهايي ده ما را شمشير بسته به نگهبانيش بگذار در احد تنها ماندنش. امروز که در حراي ناپيداي مناجاتش برايت دعاي بعثت مي خواند و فردا که با مسومين ملائک بر اريکه ظفرش مي نشاني لحظه لحظه بودنمان را به پا در رکاب بودنش رقم زن اي خداي حسين و علي اکبر چه مي شد ما را جان نثار او مي کردي چه مي شد وقتي شهقه شهادت مي زديم مي آمد و صورت بر صورتمان مي نهاد چه مي شد سنگيني سلاح را به خاطر او برشانه هاي عطش مي کشيديم. اي خداي مهدي و من هرچه پدري کرد، از احسان به او کم گذاشتم هرچه برايم دل سوزاند من بيشتر زخمش را نمک زدم او صبح تا شام برايم زحمت کشيد و من بي خبر از همه جا با کودکي خويش سرگرم بودم پيرش کردم هر موي سپيدش قصه يک امتحان من است دستم را محکم گرفته و من به زور، خودم را از دستش مي کشم عصاي دستش نشدم که هيچ، باري شدم به دوشش خدا مرا لايق فرزنديش کن اينهمه عطايش شايستگي مي خواهد قدر او بشناسان و منزلت او نمايان کن... اللهم اجعلني من انصاره واعوانه والذابين عنه والمسارعين اليه في قضا حوائجه والممتثلين لاوامره والمحامين عنه والسابقين الي ارادته واالمستشهدين بين يديه دستم نمي رفت به اين مناجات آخري اما وقتي بغض پشت چشمت تلمبار شده باشد نمي تواني حرف دلت را نزني مي گفتم من تو را عاق کردم ولي تو نفرينم نکردي عوضش آنقدر محلم نگذاشتي تا خودم سر پشيماني به زير اندازم وباز بيايم پيشت، آخر، تو بودي. هرچه قدر هم مرا از خود مي راندي بازشبهاي سرد که روي ارادتم را پس مي زدم نمي گذاشتي سوز بيمارم کنم هرچه بود دلت نمي آمد شامها گرسنه از ذکرت خوابم ببرد دوست نداشتي کثيف باشم مي برديم هر سپيده در برکه مشرقي عشق شستشويم مي دادي و من باز هم کاري مي کردم که پيش اين و آن خجالت مرا بکشي يا نيايد دم از مال تو بودن مي زدم يا اينقدر برايت در اين برهوت بوته حزن نمي کاشتم چه خوش مهربوني هردوسر بي // که يکسر مهربوني دردسر بي اگر مجنون دل شوريده اي داشت // دل ليلي از او شوريده تر بي مي بيني به اين وضوح، ناجوانمردي ما پيداست که گفته تنها ماييم که خويشتن به تو گره زده ايم و اين تويي که با ما غريبي مي کني؟ ما غرق غفلت شده ايم ما در فهم رافت تو عقيم مانده ايم. ما از وجدان وجد ناتوانيم – آن وجدي که تو در جود به ما داري – چه مي خواهيم پيش از اينکه ما را از خودمان دور کرده اي و به قرابت خويش تشرف داده اي؟ چه مي خواهيم پيش از اينکه دست از ما نمي داري ؟ چه مي گوييم ؟ چرا زبانمان هم از آزار تو بي سهم نمانده است ؟ نفرين برما ... چگونه بر تو سلام کنيم و تو از ما به سلامت نيستي ؟ چگونه نام تو را مي بريم و نامه هامان به تو را با ريا مي آلاييم؟ چگونه از شبهه فاصله نمي گيريم و به تو مشکوکيم چگونه ... در هياهوي هولناک دره ها گذرگاه عافيت، لغزان است و ما امتي هستيم اهل عافيت بي هيچ خاصيتي براي تو. ما اشباه رجال بوديم براي تو دريغ با تو آنگونه که مي خواستي تا نکرديم ... کاش دست کم من با تو مي ماندم کاش اينقدر براي همسفري با تو مردد نبودمکاش مي فهميدم هستي بي تو به هيچ نمي ارزد کاش اصلا به اين دنيا نيامده بودم و روز اضطراب را نمي ديدم .يا ليتي مت قبل هذا وکنت نسيا منسيا (9) غمت نباشد پدر با همه اينها وقتي در بستر سينه ام جستجو مي کنم مي بينم لبريز است از رحيق مختوم مهرت اين مجملي که برايت گفتم از قلب شرحه شرحه به شرح صدر پايان مي دهي؟ قفل حرج را مي شکني؟ دوست دارم به هر نثري که تا ختام عمر مي نگارم، ناصرت باشم شور مي زنم که برايت اعانه جمع کنم قول مي دهم تا من هستم به زبان نياوري «هل من ذاب» را سرعتم را در برآوردن خواهشت فزوني بخش و دستم را در سبقت خدمتت بگير ميان اوامرت با امتثال من حکمي «کن فيکوني» بران همه همتم حمايت از توست و جمله جوارحم در پيشگاهت توبه مي کنند تا بار دهي که در آبشار چشمت غسل کنم و در صحن تماشايت به ميهماني شمشيرها روم؛ في جمله اوليائک (10 و 11) ![]() نعمتهايي که خداوند تعالي بر اهل زمين و آسمان ارزاني ميدارد به برکت پاکترين وجودي است که خلق کرده و او امام معصومعليهالسلام است، که «لَوْلاَ الْحُجَّةَ لَساخَتِ الْأَرْضُ بِأَهْلِها». اگر اعمال مردم قبول شود با ولايت اوست و بدون آن ارزشي ندارد. در بيعتي که با او مينماييم اين عقيده خود را ابراز ميکنيم و ميگوييم: [b]أَشْهَدُ أَنَّ بِيُمْنِهِ رُزِقَ الْوَري وَ بِوُجُودِهِ ثَبَتَتِ الْأَرْضُ وَ السَّماءُ... وَ تُقْبَلُ الْأَعْمالُ شهادت ميدهم که به برکت او مردم روزي داده ميشوند و به برکت وجود او آسمان و زمين استوار ماندهاند و به بقاي او دنيا باقي است. اي امام زمان، شهادت ميدهم که به ولايت تو اعمال قبول ميشود و افعال ما پاکيزه و حسنات مضاعف و گناهان محو ميشود. خدايا، تو او را باعث حفظ و پناه ما خلق کردهاي و بعنوان قوام و پناهگاه ما بپا داشتهاي. ![]() ـ حاج محمود کریمی (چشم هایش! [تنظیم دیجیتال]) : «نگاش به سمت آسمون ستاره ها رو می شمرد خسته می شد بلند می شد زخمای پارو می شمرد» دانلودفرمت: MP3 زمان: 2 دقیقه و 56 ثانیه حجم: 1410 کیلوبایت ![]() [b]پی نوشت ها: 1. محجة البیضاء، ج 1، ص 33 2. سوره مبارکه بقره، آیه279 3. نهج البلاغه،فيض الاسلام،خطبه 215،ص714 4. همان،خطبه 34،ص113- 114،ترجمه آزاد 5. بحارالانوار،ج13،ص420 6. نهجالفصاحه،ص64 7. كليات اشعار فارسى،اقبال لاهورى،ص19،سنايى 8. مقام معظم رهبری مدظله العالی 9. سوره مريم آيه 23 اي کاش پيش از اين مي مردم و فراموش مي شدم 10. اشاره به جمله از زيارت روز جمعه امام عصر عليه السلام مفاتيح الجنان 11. سعید مقدس،ميثاق و سپيده صفحه 68 - 71 |
|||
|
|
۱۳:۲۲, ۱۵/آبان/۹۲
شماره ارسال: #29
|
|||
|
|||
|
اعوذ بالله من الشیطان الرجیم بسم الله الرحمن الرحیم ![]() امروز : سه شنیه سفره داران: امام سجاد، امام باقر و امام صادق سلام الله علیهم ![]() * در محضر میزبان: امام محمد بن علی الباقر سلام الله علیهما: «تو را به پنج چیز سفارش می کنم: اگر مورد ستم واقع شدی ستم مکن، اگر به تو خیانت کردند خیانت مکن، اگر تکذیبت کردند خشمگین مشو، اگر مدحت کنند شاد مشو، و اگر نکوهشت کنند، بیتابی مکن.»(1) ![]() [b]-- شادی در عزاداری حسینی! -- شادي چيست؟ چه عواملي باعث شادي جامعه ميشوند؟ مراسم عزاداري مذهبي، چه رابطهاي با شادي افراد و جامعه دارد؟ در اين موارد به اختصار سخن ميگوييم. براي شادي تعاريف مختلفي شده است؛ ارسطو معتقد است، حداقل سه نوع شادي وجود دارد: الف) حالتي که همراه با لذت حاصل ميشود. ب) حالتي که به دنبال عمل کرد خوب براي فرد حاصل ميشود. ج) حالتي که بر اثر زندگي متفکرانه حاصل ميشود. از ديدگاه ارسطو، نوع اوّل سطح نازل و زودگذر شادي است؛ نوع دوم، سطح متوسط و ميان مدت شادي و نوع سوم سطح عالي و دراز مدت شادي است. فيلسوفاني مثل جان لاک و جرمي بنتام، گفتند شادي بستگي به تعداد لذات زندگي دارد. اين تعاريف، منطبق با تعريف توده مردم از شادي نيست. از ديدگاه مردم، شادي يعني انبساط خاطر، يک فرد ممکن است يک روز صبح شاد باشد و بعد از ظهر غمگين باشد، با شنيدن يک خبر، شاد و با خبري ديگر غمگين بشود. در بعضي از کتابهاي انگيزش و هيجان نيز همين گونه تعريف شده است، بر اين اساس، حتي اگر با مصرف دارو هم، انبساط خاطري حاصل شود، نام آن شادي است. وقتي ما از شادي اجتماعي سخن ميگوييم، نه آن شادي سطح اعلاي ارسطويي را در نظر داريم و نه شادي زودگذر و مبتذلي که حتي با مصرف دارو ممکن است حاصل شود؛ پس شادي مورد نظر چيست، امروزه از ديدگاه روانشناسي اجتماعي، شادي برابراست با حاصل جمع رضايت و سطح لذت: سطح لذت + رضايت = شادي اين نوع تعريف با تصور توده مردم از شادي، منطبق است و بر اين اساس، شادي هم با فعاليت يا موضوع لذت آفرين بالفعل مرتبط است، که با مؤلفه سطح لذت، آن را بيان کرديم و هم با وضعيت رواني فرد که ناشي از تجربهها، انتظارات و آرزوها، و... است، ارتباط مستقيم دارد که آن را با مؤلفه رضايت بيان کرديم؛ و هر دو مؤلفه، اموري غير ثابت و غير مطلق هستند. آنگوس کمپبل، ويلارد رادجرز، و فيليپ کانورس، محققان امريکايي، تلاش کردند که رابطه 10 متغير (سن، نژاد، اشتغال، بيکاري، درآمد خانواده، اشتغال رئيس خانه، تحصيلات، مذهب، جنس، شهرنشيني، تجرد، تأهل بدون فرزند، تأهل با فرزند) را با ميزان شادي بسنجند، آنان 2144 آزمودني را آزمودند، با لحاظ کردن همه اين عوامل، توانستند فقط 10 درصد تفاوت شاديهاي بين افراد را به اين امور، نسبت بدهند، و در نهايت نتيجه گرفتند که عمدتاً شادي به نوع شخصيت يا منش افراد بستگي دارد. بدين ترتيب معلوم ميشود که براي بالا بردن سطح شادي در فرد و جامعه، بايد به آن دو مؤلفه (سطح لذت و رضايت) توجه کرده و آنها را تقويت کنيم؛ و آن دو مؤلفه از مراسم عزاداري، اثر منفي نميپذيرند. اين گونه نيست که مراسم عزاداري، با سطح لذت و سطح رضايت افراد، همبستگي منفي داشته باشند، بلکه شواهدي براي همبستگي مثبت وجود دارد. قطعاً کساني که با علاقه و انتخاب خود به مراسم عزاداري ميروند، از آن لذت ميبرند و از آن احساس رضايت ميکنند. عدهاي از روان شناسان از جمله روان شناس آمريکايي مايکل فورديس، برنامهاي براي افزايش شادي تهيه کردند. به نظر او، بهترين راه اين است که افراد، خود، براي شاد بودن اقدام کنند. او يک برنامه چهارده عنصري تهيه و ارايه کرد که به اختصار در زير ميآيد: 1) خود را مشغول نگه داريد و فعالتر باشيد. 2) وقت بيشتري را به روابط اجتماعي اختصاص دهيد. 3) در کارهاي با معني شرکت کنيد. 4) امور زندگي را به بهترين نحو طرحريزي و سازماندهي کنيد. 5) حتي المقدور از نگراني دست برداريد. 6) سطح انتظارات و آرزوهايتان را پايين بياوريد. 7) تفکر مثبت و خوش بينانه را در خود بپرورانيد. 8) در زمان حال زندگي کنيد. 9) سعي کنيد شخصيتي سالم داشته باشيد. 10) برون گرا و اجتماعي باشيد. 11) خودتان باشيد. 12) احساسات منفي و مسايل منفي را بيرون ببريد. 13) با داشتن روابط نزديک خود را شاد کنيد. 14) شادي را در درجه نخست اولويت قرار دهيد. در يک بررسي، 89 درصد از شرکت کنندگان گفتند که اين برنامه به آنها کمک کرده است، تا خُلق غمگين خود را متوقف کنند، با آن مقابله کنند، يا آن را تأخير اندازند.80 درصد نشان دادند که اين برنامه، سطح شادي شان را افزايش داده است، 36 درصد مدعي بودند که افزايش شادي آنها خيلي زياد بوده است. با توجه به اين برنامه و دقت در کارکرد تک تک توصيههاي آن، نيز ميتوان رابطه مراسم عزاداري و شادي را تشخيص داد. آيا در مراسم عزاداري تعداد جالب توجهي از اين توصيهها، اجرا نميشود؟! افراد فعالتر نيستند؟ روابط اجتماعي شان بيشتر نميشود؟ عزاداري کار با معنايي نيست؟ سطح انتظارات و آرزوها را تعديل نميکند؟ تفکر خوش بينانه القاء نميکند؟ برون گرايي را رشد نميدهد؟ با اطلاعات ديني،سياسي، فرهنگي اجتماعي که افراد ميدهد، آنها را در زمان حال واقع نميکند؟ و... پاسخ به همه اين سؤالات، مثبت است و عزاداري در واقع براي جامعه و افراد، شاديحقيقي ميآفريند، نشاط و تحرک ميآورد و....البته آسيب هايي نيز مراسم عزاداري را تهديد ميکند، اما آن آسيبها از لوازم لاينفک اين مراسم نيست، بلکه اموري عارضي است که بايد زدوده شود.(2) ![]() جسمم همه اشک گشت و چشمم بگريست // در عشق تو بيجسم همي بايد زيست از من اثري نماند و اين عشق از چيست؟ // چون من همه معشوق شدم عاشق کيست؟(3) امام حسين عليهالسلام سمبل عشق و پرستش و شهادت و شوريدگي و شيدايي است. نام امام حسين عليهالسلام و قيام او، شيدايي و شوريدگي او، درس آزادمردي و حقيقت حيات را به مردم ميدهد. او الگوي مناجات و معاشقه است «و من عشقني عشقته و من عشقته قتلته»(4) يا رب چه چشمهاي است محبت، که من از او // يک قطره نوش کردم و دريا گريستم انبياي الهي، به ويژه اوالوالعزم، هر گاه به مشکلي بزرگ برخورد مينمودند، براي حل آن، خداوند متعال را به انوار طيبهي پنج تن آل عبا عليهمالسلام سوگند ميدادند؛(5) هر جا انبياء و مرسلين، شهداء و صديقين باشند، حسين سلام الله علیه آن جا مجلي و مظهر است. برخي از آنها وقتي به نام امام حسين عليهالسلام ميرسيدند، غمگين ميشدند و اشک ميريختند. هنگامي که از علت آن سؤال کردند، خبر شهادت مظلومانهي اباعبدالله الحسين عليهالسلام را به آنان دادند و بر همين اساس به عزاداري پرداختند. حضرت آدم بر ساق عرش، نامهاي پيامبر صلي الله عليه و آله و سلم و ائمه عليهمالسلام را مشاهده کرد و جبرئيل به او تلقين کرد که بگويد: «يا حميد بحق محمد، يا عالي بحق علي، يا فاطر بحق فاطمة، يا محسن بحق الحسن و یا قدیم الاحسان بحق الحسين و منک الاحسان».(6) هنگامي که حضرت آدم عليهالسلام نام امام حسين عليهالسلام را بر زبان جاري ساخت، گريان شد و قلبش خاشع گرديد. حضرت آدم عليهالسلام گفت: اي جبرئيل! چرا پس از گفتن نام حسين، قلبم شکست و اشکم جاري گرديد؟ جبرئيل خبر شهادت امام حسين عليهالسلام و چگونگي مصائب او را تشريح نمود و هر دو چون مادر جوان مرده، عزاداري و گريه و ناله نمودند.(7) آنان که ره دوست گزيدند همه // در کوي شهادت آرميدند همه در معرکه دو کون، فتح از عشق است // هر چند سپاه او شهيدند همه امام حسين عليهالسلام فرمود: من کشتهي اشکها هستم. کشته غم هستم، و خدا را سزاوار است که هر که غصهدار و غمگين است، و مرا زيارت کند، غم از او زايل و خوشحال به خانوادهاش برگردد[/i].(8 و 9) ![]() اگر ما از عزت حسيني دم ميزنيم و معتقديم که امام حسين سلام الله علیه با طاغوت زمان خويش دست بيعت نداد و قيام با شمشير کرد. همان طور هم براي امام مهدي عجل اللّه فرجه الشريف ميگوييم. چنانچه امام حسين علیه السلام بيعت و سازش را نپذيرفت، امام زمان سلام الله علیه هم [b]بيعت هيچ طاغوتي را نپذيرفته و نميپذيرد. در منتخب الاثر بابي به عنوان «في أنه ليس في عنقه بيعة الاحد» ذکر شده که ده روايت را در اين باب ذکر مينمايد که : قائم ارواحنافداه قيام ميکند در حالي که بيعت هيچ کس بر عهده او نخواهد بود. هم چنين امام مهدي علیه السلام سر سازش با هيچ کس را ندارد و کساني که اهل منطق و فهم نباشند، با شمشير حضرتش روياروي هستند. امام باقر و امام صادق سلام الله علیهما ميفرمايند: «ليس شأنه إلا السيف.» او که درياي مهر و عطوفت است، در برابر با ملحدان کج انديش متعصب، فقط شمشير را ميشناسد و مانند جد بزرگوارش بعد از اتمام حجت، چنانچه نپذيرند، آنان را با شمشير روانه دوزخ کند: «يقتل اعداء الله حتي يرضيالله؛ دشمنان خدا را ميکشد تا خدا راضي گردد.» و گويا از روز ظهور که روز عاشوراست، ظهور عاشورايي فهميده ميشود؛ يعني مهدي عجل الله فرجه ادامه حسين سلام الله علیه است و همان طوري که شمشير در کربلا قامت خميده اسلام را استوار کرد، روز ظهور نيز شمشير کج حضرت، قامت خميده اسلام را راست مينمايد، و بذر عزتي که پيامبر آورد و وارث او حسين در کربلا کاشت و ديگر امامان آن را بارور کردند، امام مهدي در دوران غيبت به هرس آن همت گماشته، در روز ظهور شکوفا و ثمر ميدهد. لذا، در مييابيم که تمام عزت در دوران مهدي است و اگر خواهان گسترش عزت حسيني باشيم، گامي بلند به سوي ظهور برداشتهايم و در حقيقت عزت حسيني، بهترين زمينه سازي براي حکومت مهدي است. ![]() بيعت ما با امام عصر عجلاللَّه تعالي فرجه الشریف آيندهاي ضمانت شده دارد. او و شيعيانش غالباند و انتقام خواهند گرفت، و او عدل مطلق را در زمين حاکم ميکند و جبت و طاغوت را باطل مينمايد. اين اعتقادي است که شيعه با سينه سپر کرده در پيشگاه دوست و در مقابل دشمن اعلان ميکند و آن را در بيعتش ميگنجاند: أَشْهَدُ أَنَّ حِزْبَکَ هُمُ الْغالِبُونَ... وَ أَنْتَ تَمْلَأُ الْأَرْضَ قِسْطاً وَ عَدْلاً... اي حجة بن الحسن، شهادت ميدهم که حزب تو غالباند و اولياي تو رستگار و دشمنانت زيانکارند. خداوند تو را براي ياري دين و عزت يافتن مؤمنين و انتقام از منکرين و سرپيچي کنندگان ذخيره فرموده است. تو اجتماع دشمنان را بر هم ميزني و هر حقي را به اثبات ميرساني و هر باطلي را ابطال مينمائي. تو هستي که زمين را پر از عدل و داد ميکني بعد از آنکه از ظلم و جور پر شده باشد، و تو هستي که از دنيا نميروي تا آنکه بر جبت و طاغوت خط بطلان بکشي. ![]() ـ همخوانی زیبا : «ای کاروان آهسته ران آشفته حالم آید به جان بوی خزان از چه ننالم بوی جدایی می رسد زین دشت و صحرا آید به گوش جان من آوای زهرا» دانلودفرمت: MP3 زمان: 5 دقیقه و 3 ثانیه حجم: 1189 کیلوبایت ![]() پی نوشت ها:
1. بحارالانوار،ج75،ص167. 2. برگرفته از «روان شناسی عزاداری»،محمد کاویانی 3. شیخ ابوسعید ابوالخیر 4. تنویرالقلوب، حدیث قدسی 5. بحارالانوار،ج16،ص366. 6. درالثمین،ذیل تفسیر آیه(فتلقی آدم من ربه کلمات/سوره مبارکه بقره) 7. بحارالانوار،ج44،ص245 8. قال الحسین بن علی سلام الله علیه : أنا قتیل العبرة قتلت مکروبا و حقیق علی الله أن لا یأتینی مکروب الا رده و قلبه الی أهله مسرورا. 9. سیدجوادهاشمی،حسین خون خدا،ص12 |
|||
|
|
۲۱:۵۶, ۱۶/آبان/۹۲
(آخرین ویرایش ارسال: ۱۷/آبان/۹۲ ۰:۲۷ توسط منتظر کوچولو.)
شماره ارسال: #30
|
|||
|
|||
|
اعوذ بالله من الشیطان الرجیم بسم الله الرحمن الرحیم ![]() امروز : چهارشنیه سفره داران: امام موسی بن جعفرالکاظم، امام علی بن موسی الرضا، امام محمد بن علی الجواد و امام علی بن محمدالهادی سلام الله علیهم ![]() * در محضر میزبان: امام موسی بن جعفر الکاظم سلام الله علیهما: «كسى كه نفس خود را روزانه محاسبه نكند، از ما نيست، پس اگر عمل خيرى انجام داده باشد، از خدا توفيق عمل بيشتر را بطلبد، و اگر گناهى كرده باشد، از خدا طلب استغفار نمايد و توبه كند.»(1) ![]() [b]-- جلوه های قرآنی کربلا -- قرآن بارها مي فرمايد: به منطق و حق فکر کنيد، نه به تعداد نفرات و تعبيراتي از قبيل: «اکثرهم لا يعملون»، «اکثرهم فاسقون»، «اکثرهم کاذبون» را به کار برده است. قرآن مي فرمايد: هر گامي و کلامي بايد بر اساس بصيرت باشد «أَدْعُوا إِلَى اللَّهِ عَلى بَصيرَةٍ أَنَا وَ مَنِ اتَّبَعَني»(2)؛ امام حسين سلام الله علیه و حضرت ابوالفضل علیه السلام و اصحاب در روز عاشورا؛ ده سخنراني کوتاه براي موعظه و ارشاد مردم داشتند. قرآن، از ايثارگران تجليل مي کند؛ «وَ يُؤْثِرُونَ عَلى أَنْفُسِهِم»(3)، در کربلا جلوه هاي بسياري از ايثار به چشم مي خورد که نمونه ي بارز آن ايثار حضرت ابوالفضل العباس سلام الله علیه است. قرآن به عفو کردن و پذيرش عذر مردم سفارش مي کند؛ «وَ الْعافينَ عَنِ النَّاس»(4) نمونه ي بارز آن در کربلا عفو و بخشش حرّبن يزيد رياحي است. قرآن مي فرمايد: «وَ الْعاقِبَةُ لِلْمُتَّقين»(5) و «وَ الْعاقِبَةُ لِلتَّقْوى»(6) در کربلا نام نيکي از دهها هزار جنايتکار نيست، امّا نام 72 تن سرباز امام حسين سلام الله علیه همچنان زنده است. قرآن مي فرمايد: اي پيامبر! ما نامت را بلند داشتيم؛ «وَ رَفَعْنا لَكَ ذِكْرَك»(7)، در کربلا نام حسين علیه السلام براي هميشه بلند آوازه ماند. قرآن مي فرمايد: «وَ أُمِرْتُ لِأَنْ أَكُونَ أَوَّلَ الْمُسْلِمين»(8) يعني رهبر بايد پيشگام باشد و در کربلا امام حسين علیه السلام فرزندش علي اکبر سلام الله علیه را قبل از جوانان بني هاشمي به ميدان نبرد فرستاد. قرآن مي فرمايد: «فَاسْتَقِمْ كَما أُمِرْتَ وَ مَنْ تابَ مَعَك»(9) اي پيامبر! تو و يارانت استقامت بورزيد، در کربلا بهترين جلوه هاي استقامت را در امام حسين و يارانش مي بينيم. قرآن به جاي نام بردن از افراد، ملاک ها و معيارها را بيان مي کند. مثلا مي فرمايد: مولاي شما کسي است که در رکوع نمازش انگشتر خود را به فقير داد و در يک لحظه بين نماز و زکات را جمع کرد،(10) و اين مردمند که بايد جستجو کرده مصداق آيه را پيدا کنند، در کربلا امام حسين سلام الله علیه نفرمود: من با يزيد بيعت نمي کنم بلکه فرمود: «مثلي لايبايع مثله» يعني خط ستيز حق ّ و باطل در طول تاريخ بوده، هست و خواهد بود. قرآن مي فرمايد: بدي هاي مردم را با خوبي جواب دهيد؛ «وَ يَدْرَؤُنَ بِالْحَسَنَةِ السَّيِّئَة»(11)، در کربلا حرّ راه را بر امام مي بندد، ولي امام حسين سلام الله علیه به تشنگان لشکر حر و حتّي به اسب هاي آنها آب مي دهد. قرآن پيروي از خدا و اولياي الهي و وفاداري را سفارش مي کند،(12و13) برخي ياران امام حسين سلام الله علیه که جان خود را براي نماز ظهر عاشورا سپر کرده و تيرها را به جان خريدند هنگامي که امام بعد از نماز و در لحظه آخر عمر آنان بالاي سرشان آمد آنها پرسيدند: آيا وفا کرديم گويا تا آن لحظه نسبت به وفاداري خود شک داشتند! قرآن به نهي از منکر و غيرت ديني و دفاع از حريم سفارش مي کند، در کربلا آخرين جمله امام حسين سلام الله علیه در گودي قتلگاه به لشکر يزيد اين بود که به خيمه هاي من حمله نکنيد و ناموس مرا پاس داريد و اگر دين نداريد لا اقل در دنيا آزاد مرد باشيد! قرآن به تسليم و رضا در پيشگاه خدا سفارش مي کند، امام حسين علیه السلام نيز که روزي بر دوش پيامبراسلام صلوات الله علیه و آله و سلم و روزي زير سم اسبان، در هر حال راضي و تسليم خداوند است. ![]() [b]استاد شهید مرتضی مطهری رضوان الله علیه: مردي به نام عصام بن المصطلق اهل شام، آمد در مسجد مدينه. مردي را ديد با هيبت و جلال. نظرش را جلب کرد گفت: اين کيست آنجا نشسته؟ معلوم مي شود شخصيتي است. يک کسي گفت: حسين بن علي بن ابي طالب. تا شنيد حسين پسر علي، گفت: قربه الي الله بروم چند تا فحش آبدار به او بگويم! آمد و روبه روي حضرت ايستاد و با کمال وقاحت، تا مي توانست حضرت امير و خود حضرت را سبک کرد و فحش داد که اسلام را شما خراب کرديد، شما مردي هستيد منافق، و از اين حرفها. امام نگاهي به او کرد، در چهره اش خواند که او يک مرد اغفال شده است. همين که حرفهايش تمام شد فرمود: امن اهل الشام انت؟ آيا تو اهل شامي؟ گفت: بله. يک جمله بيشتر نگفت: شنشنه اعرفها من اخزم (مثل است): مي دانم، شامي ها اين جور هستند. بنابراين شما در شهر ما غريب هستي، مهمان ما هستي، بيا برويم منزل مهمان ما باش، تو را پذيرايي مي کنيم، اگر آذوقه ات کم باشد آذوقه به تو مي دهيم و... خود اين مرد مي گويد: يک مرتبه حالتي به من دست داد، دوست داشتم زمين شکافته بشود به زمين فرو بروم.(14) ![]() وقتي چراغ ياد خدا در شبستان دل انسان روشن باشد، هرگز شيطان رخنه گاهي براي ورود به خلوتگاه دل نمييابد و اين خانه که بايد جاي خدا باشد، مأواي ديو و دد نميگردد. حسين بن علي عليهماالسلام، بنده ذاکر خدا بود، پيوسته حمد و ثناي الهي بر زبانش و سپاس نعمتها در قلبش. و در راحت و رنج، ياد خدا آرام بخش جانش بود و بر او تکيه داشت و هيچ صحنه تلخي نبود، و با «ياد خدا» به آرامش ميرسيد. تنها در صبح عاشورا نبود که با گفتن «اللهم انت ثقتي في کل کرب»، به ياد خدا بودن را ابراز ميکرد و تنها در حملات حماسي روز عاشورايش نبود که با تکرار جمله «لا حول و لا قوه الا بالله»(15) ارتباط قلبي خود را با معبود، بر زبان ميآورد، بلکه همواره گوياي «الله اکبر» بود و ذکر «ألحمد لله علي کل حال» بر زبانش جاري بود و «استرجاع» را که يکي از شاخصهاي ذکر حقيقي، به خصوص در هنگام مصائب و ناگواريهاست در مواقع مختلف از جمله در راه مکه به کربلا، بر لب داشت. از منظر امام حسين عليهالسلام، شقاوت سپاه کوفه که براي آن جنايت عظيم حضور پيدا کرده بودند، نتيجه غفلت از ياد خدا بود و چون ميديد آنان به هيچ روي، از کينه و عناد خويش دست برنميدارند و بر کشتن او مصمماند، به آنان فرمود: لقد استحوذ عليکم الشيطان فانساکم ذکر الله العظيم؛(16) شيطان بر شما چيره گشته و ياد خداي بزرگ را از شما (دل) برده است. گوهر ياد خداوند، موهبتي عرشي است که در هر دل که جاي گيرد و بر هر زبان که جاري شود، آن دل و زبان را نفيس ميسازد. ![]() در دعاها به ما آموختهاند که خدا را به حق او که عصمت حاضر است قسم دهيم تا به آبرويي که او در پيشگاهش دارد ما را بپذيرد. لب به دعا ميگشاييم و وجود پر برکت او را واسطه فيض قرار ميدهيم: [b]أَتَقَرَّبُ إِلَيْکَ يا رَبِّ... أَتَوَسَّلُ إِلَيْکَ يا رَبِّ بِإِمامِنا وَ مُحَقِّقِ زَمانِنا... خدايا، به درگاه تو تقرب ميجويم با واسطه قرار دادن آن آقاي حفيظ و عليمي که اختيار خزاين زمين را به او سپردهاي. آن پدر مهرباني که زمام قبض و بسط را بدست او دادهاي. صاحب نفس مبارک و ريشه کن کننده شجره ملعونه. او که در گهواره با مردم سخن گفت و به راه هدايت راهنمايي کرد. او که از ديدگان غايب است ولي در شهرها حاضر است. او که از چشمها پنهان است ولي در فکرها (و قلبها) حاضر است. باقيمانده نيکان، وارث ذوالفقار که در خانه پردهدار ظاهر ميشود. عالم مطهّر، حضرت حجة بن الحسن که بهترين تحيات و بيشترين برکات و کاملترين صلوات بر او باد. پروردگارا، به درگاه تو متوسل ميشوم با واسطه قرار دادن اماممان و محقَّق کننده روز موعود در زمانمان و آن که شاهد است و مشهود، آنکه نور درخشان است، او که پرتو نورانيتر است، او که با رعب در دل دشمنانش ياري شده و با سعادت پيروزمند است. خدايا از تو حاجتم را ميخواهم بحق وليّت و حجّتت صاحب الزمان، به جانشيني که حجّت و صاحب امر و ظاهر کننده براهين است. خدايا دعاي ما را بخاطر او مستجاب کن و حوائج ما را به آبروي او برآورده فرما. ![]() ـ همخوانی زیبا : «این کشته فتاده به هامون حسین توست/این صید دست و پا زده در خون حسین توست» دانلودفرمت: MP3 زمان: 4 دقیقه و 2 ثانیه حجم: 947 کیلوبایت ![]() [b]پی نوشت ها:
1. ارشادالقلوب،ترجمه سُلگی،ج1،ص474. 2. سوره مبارکه یوسف،آیه108: «قُلْ هذِهِ سَبيلي أَدْعُوا إِلَى اللَّهِ عَلى بَصيرَةٍ أَنَا وَ مَنِ اتَّبَعَني وَ سُبْحانَ اللَّهِ وَ ما أَنَا مِنَ الْمُشْرِكين» : بگو: «اين است راه من، كه من و هر كس (پيروىام) كرد با بينايى به سوى خدا دعوت مىكنيم، و منزّه است خدا، و من از مشركان نيستم.» 3. سوره مبارکه حشر،آیه9: «وَ الَّذينَ تَبَوَّؤُا الدَّارَ وَ الْإيمانَ مِنْ قَبْلِهِمْ يُحِبُّونَ مَنْ هاجَرَ إِلَيْهِمْ وَ لا يَجِدُونَ في صُدُورِهِمْ حاجَةً مِمَّا أُوتُوا وَ يُؤْثِرُونَ عَلى أَنْفُسِهِمْ وَ لَوْ كانَ بِهِمْ خَصاصَةٌ وَ مَنْ يُوقَ شُحَّ نَفْسِهِ فَأُولئِكَ هُمُ الْمُفْلِحُون» : و براى كسانى است كه در اين سرا [سرزمين مدينه] و در سراى ايمان پيش از مهاجران مسكن گزيدند و كسانى را كه به سويشان هجرت كنند دوست مىدارند، و در دل خود نيازى به آنچه به مهاجران داده شده احساس نمىكنند و آنها را بر خود مقدّم مىدارند هر چند خودشان بسيار نيازمند باشند كسانى كه از بخل و حرص نفس خويش باز داشته شدهاند رستگارانند. 4. سوره مبارکه آل عمران،آیه134: «الَّذينَ يُنْفِقُونَ فِي السَّرَّاءِ وَ الضَّرَّاءِ وَ الْكاظِمينَ الْغَيْظَ وَ الْعافينَ عَنِ النَّاسِ وَ اللَّهُ يُحِبُّ الْمُحْسِنين» : همانها كه در توانگرى و تنگدستى، انفاق مىكنند و خشم خود را فرو مىبرند و از خطاى مردم درمىگذرند و خدا نيكوكاران را دوست دارد. 5. سوره مبارکه اعراف،آیه128: «قالَ مُوسى لِقَوْمِهِ اسْتَعينُوا بِاللَّهِ وَ اصْبِرُوا إِنَّ الْأَرْضَ لِلَّهِ يُورِثُها مَنْ يَشاءُ مِنْ عِبادِهِ وَ الْعاقِبَةُ لِلْمُتَّقين» : موسى به قوم خود گفت: «از خدا يارى جوييد، و استقامت پيشه كنيد، كه زمين از آن خداست، و آن را به هر كس از بندگانش كه بخواهد، واگذار مىكند و سرانجام (نيك) براى پرهيزكاران است!» 6. سوره مبارکه طه،آیه132: «وَ أْمُرْ أَهْلَكَ بِالصَّلاةِ وَ اصْطَبِرْ عَلَيْها لا نَسْئَلُكَ رِزْقاً نَحْنُ نَرْزُقُكَ وَ الْعاقِبَةُ لِلتَّقْوى» : خانواده خود را به نماز فرمان ده و بر انجام آن شكيبا باش! از تو روزى نمىخواهيم (بلكه) ما به تو روزى مىدهيم و عاقبت نيك براى تقواست 7. سوره مبارکه شرح،آیه4: «وَ رَفَعْنا لَكَ ذِكْرَك» : و نامت را بلند آوازه كرديم 8. سوره مبارکه زمر،آیه12: «وَ أُمِرْتُ لِأَنْ أَكُونَ أَوَّلَ الْمُسْلِمين» : و مأمورم كه نخستين مسلمان باشم! 9. سوره مبارکه هود،آیه112: «فَاسْتَقِمْ كَما أُمِرْتَ وَ مَنْ تابَ مَعَكَ وَ لا تَطْغَوْا إِنَّهُ بِما تَعْمَلُونَ بَصيرٌ» : پس همانگونه كه فرمان يافتهاى، استقامت كن و همچنين كسانى كه با تو بسوى خدا آمدهاند (بايد استقامت كنند)! و طغيان نكنيد، كه خداوند آنچه را انجام مىدهيد مىبيند. 10. سوره مبارکه مائده،آیه55: «إِنَّما وَلِيُّكُمُ اللَّهُ وَ رَسُولُهُ وَ الَّذينَ آمَنُوا الَّذينَ يُقيمُونَ الصَّلاةَ وَ يُؤْتُونَ الزَّكاةَ وَ هُمْ راكِعُون» : سرپرست و ولىّ شما، تنها خداست و پيامبر او و آنها كه ايمان آوردهاند همانها كه نماز را برپا مىدارند، و در حال ركوع، زكات مىدهند. 11. سوره مبارکه قصص،آیه54: «وَ يَدْرَؤُنَ بِالْحَسَنَةِ السَّيِّئَة» : اينان را دو بار پاداش نيكو دهند، زيرا صبر و ثبات (در دين خود و اسلام هر دو) ورزيدند و بدى را به نيكى دفع مىكنند و از آنچه روزى آنها كرديم انفاق مىكنند. 12. سوره مبارکه نساء،آیه59: «يا أَيُّهَا الَّذينَ آمَنُوا أَطيعُوا اللَّهَ وَ أَطيعُوا الرَّسُولَ وَ أُولِي الْأَمْرِ مِنْكُمْ فَإِنْ تَنازَعْتُمْ في شَيْءٍ فَرُدُّوهُ إِلَى اللَّهِ وَ الرَّسُولِ إِنْ كُنْتُمْ تُؤْمِنُونَ بِاللَّهِ وَ الْيَوْمِ الْآخِرِ ذلِكَ خَيْرٌ وَ أَحْسَنُ تَأْويلا» : اى كسانى كه ايمان آوردهايد، خدا را اطاعت كنيد و پيامبر و اولياى امر خود را [نيز] اطاعت كنيد پس هر گاه در امرى [دينى] اختلاف نظر يافتيد، اگر به خدا و روز بازپسين ايمان داريد، آن را به [كتاب] خدا و [سنت] پيامبر [او] عرضه بداريد، اين بهتر و نيكفرجامتر است. 13. سوره مبارکه فتح،آیه10: «إِنَّ الَّذينَ يُبايِعُونَكَ إِنَّما يُبايِعُونَ اللَّهَ يَدُ اللَّهِ فَوْقَ أَيْديهِمْ فَمَنْ نَكَثَ فَإِنَّما يَنْكُثُ عَلى نَفْسِهِ وَ مَنْ أَوْفى بِما عاهَدَ عَلَيْهُ اللَّهَ فَسَيُؤْتيهِ أَجْراً عَظيما» : در حقيقت، كسانى كه با تو بيعت مىكنند، جز اين نيست كه با خدا بيعت مىكنند دست خدا بالاى دستهاى آنان است. پس هر كه پيمانشكنى كند، تنها به زيان خود پيمان مىشكند، و هر كه بر آنچه با خدا عهد بسته وفادار بماند، به زودى خدا پاداشى بزرگ به او مىبخشد. 14. عباس عزیزی،امام حسین علیه السلام از زبان شهید مطهری 15. موسوعه کلمات الامام الحسین علیه السلام،ص414. 16. همان،ص485___اشاره به آیه شریفه: «اسْتَحْوَذَ عَلَيْهِمُ الشَّيْطانُ فَأَنْساهُمْ ذِكْرَ اللَّهِ أُولئِكَ حِزْبُ الشَّيْطانِ أَلا إِنَّ حِزْبَ الشَّيْطانِ هُمُ الْخاسِرُون» : شيطان بر آنان چيره شده و خدا را از يادشان برده است آنان حزب شيطانند. آگاه باش كه حزب شيطان همان زيانكارانند. سوره مبارکه مجادله،آیه19. |
|||
|
|
|
|
|
| 1 میهمان |





![[تصویر: 01_aftab_2nd.jpg]](http://sobol110.persiangig.com/image/40_aftab_2nd/01_aftab_2nd.jpg)
![[تصویر: molk_30_BARAN.jpg]](http://sobol110.persiangig.com/image/40_aftab_2nd/molk_30_BARAN.jpg)
![[تصویر: Quran-Usof-88.gif]](http://yasebeheshti.persiangig.com/Image/40-Aftab/Quran-Usof-88.gif)


![[تصویر: 22_aftab_2nd.jpg]](http://sobol110.persiangig.com/image/40_aftab_2nd/22_aftab_2nd.jpg)
![[تصویر: molk_30_BARAN.jpg]](http://yasebeheshti.persiangig.com/Image/40-Aftab/molk_30_BARAN.jpg)
![[تصویر: Menhaj-akhlaq.gif]](http://yasebeheshti.persiangig.com/Image/40-Aftab/Menhaj-akhlaq.gif)
![[تصویر: qatre-book.gif]](http://yasebeheshti.persiangig.com/Image/40-Aftab/qatre-book.gif)
![[تصویر: Tuba-Sahife.gif]](http://yasebeheshti.persiangig.com/Image/40-Aftab/Tuba-Sahife.gif)
![[تصویر: kalam-e-akhar.gif]](http://yasebeheshti.persiangig.com/Image/40-Aftab/kalam-e-akhar.gif)
![[تصویر: gift_pic.gif]](http://yasebeheshti.persiangig.com/Image/40-Aftab/gift_pic.gif)
![[تصویر: 23_aftab_2nd.jpg]](http://sobol110.persiangig.com/image/40_aftab_2nd/23_aftab_2nd.jpg)
![[تصویر: 24_aftab_2nd.jpg]](http://sobol110.persiangig.com/image/40_aftab_2nd/24_aftab_2nd.jpg)
![[تصویر: 25_aftab_2nd.jpg]](http://sobol110.persiangig.com/image/40_aftab_2nd/25_aftab_2nd.jpg)
![[تصویر: 26_aftab_2nd.jpg]](http://sobol110.persiangig.com/image/40_aftab_2nd/26_aftab_2nd.jpg)
![[تصویر: 27_aftab_2nd.jpg]](http://sobol110.persiangig.com/image/40_aftab_2nd/27_aftab_2nd.jpg)
![[تصویر: 28_aftab_2nd.jpg]](http://sobol110.persiangig.com/image/40_aftab_2nd/28_aftab_2nd.jpg)
![[تصویر: 29_aftab_2nd.jpg]](http://sobol110.persiangig.com/image/40_aftab_2nd/29_aftab_2nd.jpg)
![[تصویر: 30_aftab_2nd.jpg]](http://sobol110.persiangig.com/image/40_aftab_2nd/30_aftab_2nd.jpg)
![[تصویر: 31_aftab_2nd.jpg]](http://sobol110.persiangig.com/image/40_aftab_2nd/31_aftab_2nd.jpg)