|
مباحثی پیرامون بعد باطنی حضرت زهرا(سلام الله علیه) و شناخت مقام ليلةالقدري ایشان#$
|
|
۰:۵۳, ۱۰/اردیبهشت/۹۰
(آخرین ویرایش ارسال: ۸/فروردین/۹۱ ۲۰:۱۷ توسط علی 110.)
شماره ارسال: #1
|
|||
|
|||
|
با سلام خدمت دوستان
نظر به اهمیت جایگاه حضرت زهرا (سلام الله علیها) در باطن عالم و عدم شناخت صحیح ما از وجود نورانی ایشان در اینجا خلاصه ای از کتاب مقام ليلةالقدري فاطمه نوشته استاد اصغر طاهرزاده تقدیم دوستان می گردد باشد که افق ذهن ما را نسبت حضرت زهرا(سلام الله علیها) بالاتر برد. قسمت 1 بسماللهالرحمنالرحيم ﴿اَلّلهُمَّ اِنّي اَسْئَلُكَ وَ اَتَوَجَّهُ اِلَيْكَ بِفاطِمَةَ بِنْتَ رَسُولِالله﴾ ﴿يا فاطِمَةَالزَّهْراء، يا بِنْتَ مُحَمَّد، يا قُرَّةَ عَيْنِ الرَّسُول، يا سَيِّدَتَنا وَ مَوْلاتَنا﴾ ﴿اِنّا تَوَجَّهْنا وَ اسْتَشْفَعْنا وَ تَوَسَّلْنا بِكِ اِلَي اللهِ وَ قَدَّمْناكِ بَيْنَ يَدَيْ حاجاتِنا﴾ ﴿يا وَجيهَةً عِنْداللهِ اِشْفَعي لَنا عِنْدَالله﴾ سلام بر فاطمه(سلام الله علیها)، آن حقيقتي كه قبل از خلقتِ زمينياش، پروردگار او را بر كاري بس عظيم امتحان كرد و آن حقيقتِ نوريية غيبيه به خوبي نسبت به آن امتحان صابر بود و نشان داد از عهدة آن برخواهد آمد، و سلام بر فاطمه زهرايي كه حقيقت نوريهاش شهرة آسمان غيب است و هركس به آن حقيقت نوري توسل جويد، به گوهر گرانمايهاي دست يافته است. رسول خدا(صلّي اللَّه عليه و آله و سلّم) فرمودند: نور فاطمه(سلام الله علیها) پيش از خلقت زمين و آسمان آفريده شده است. بعضي از حاضران پرسيدند: مگر او بشر نيست؟ حضرت فرمودند: فاطمه(سلام الله علیها) حوريهاي بشرگونه است. حاضران سؤال كردند: چگونه؟ حضرت فرمودند: خداوند - عزّ و جلّ- پيش از آنكه آدم را بيافريند، او را از نور خود آفريد، آن هنگام كه ارواح بودند. سؤال كردند: فاطمه در آن هنگام كجا بود؟ فرمودند: در حُقّه و جايگاهي در زير ساقة عرش، و در جواب اينكه سؤال كردند: غذاي او چه بود؟ فرمودند: غذاي او «تسبيح» و «تقديس» و «تهليل، يعني لاالهالاالله» و «حمد و ثناي الهي» بود. اين روايت خبر از شدّت درجة وجودي آن حضرت ميدهد و از آنجا كه هر چه درجة وجودي و تجرّد موجودي بيشتر باشد، شدت حضور او در عالم بيشتر است، نتيجه ميگيريم كه حضور حضرت زهراء(سلام الله علیها) در عالم شديدتر از حضور ملائكه است. به عنوان مثال؛ نفس انسان درجة وجودي و تجرّدش از جسم انسان بالاتر است و بر تمام جسم احاطه دارد و در جسم حضور همه جانبه دارد و همة اينها به جهت تجرّد نفس است، حالا خداوند كه مجرّد مطلق است، حضور مطلق است و لذا از خود انسان در نزد انسان براي انسان حاضرتر است و قرآن هم در اين رابطه ميفرمايد:«اِنَّ اللهَ يَحُولُ بَيْنَ الْمرءِ وَ قَلْبِهِ»؛ يعني خداوند بين خود انسان و قلب اوست، و اين به معني نزديكي خدا است به انسان، حتّي نزديكتر از خود انسان به خودش. حالا در نظر بگيريد وقتي حضرت زهرا(سلام الله علیها) در چنين درجة وجودي هستند كه از همة ملائكه بالاترند، چه نحوه حضور و تأثير و احاطهاي بر آسمانها و زمين دارند. فاطمه(سلام الله علیها) و اتّصال دائمي به بهشت ملاحظه ميكنيد كه چون پيامبراكرم(صلّي اللَّه عليه و آله و سلّم) اين مطلب را فرمودند، اصحاب سؤال كردند: اي پيامبر! آيا او از جنس بشر نيست؟ چون اصحاب متوجّه بودند كه اگر موجودي فوق زمين و آسمان باشد، بايد در مرتبه ملائكه باشد، زيرا لازمه وجود بشر، وجود قبلي زمين و آسمان است، در حالي كه حضرت فرمودند: قبل از خلقت آسمانها و زمين، نور فاطمه(سلام الله علیها) خلق شده است. پيامبر(صلّي اللَّه عليه و آله و سلّم) هم در جواب نفرمودند شما اشتباه ميكنيد، بلكه سؤال آنها را با طرح يك نكته دقيق جواب دادند و فرمودند: «فاطِمَه حَوْراءُ الْإِنْسِيَّه»؛ يعني فاطمه يك جنبه حورايي و بهشتي و يك جنبه انساني و زميني دارد. يك وقت شما در اثر عبادت و معارف الهي، جنبهاي از وجود خود را در حدّي متعالي ميكنيد كه پس از جدايي از بدن به سوي بهشت سير ميكنيد و در بهشت جاي ميگيريد، يعني مقام شما از ابتدا بهشت نبود، بلكه به كمك شريعت الهي، نَفْسِ خود را بهشتي كرديد، ولي طبق اين روايت، فاطمه(سلام الله علیها) وجهي دارد كه آن وجه از سنخ بهشت است و در عين داشتن آن وجه، در زمين زندگي ميكند و لذا همواره حالات اتّصال به بهشت در او هست، اين وجه را وجه حورايي حضرت زهرا(سلام الله علیها) ميگويند و انسانها با دقّت در حركات و سكنات و سخنان فاطمه(سلام الله علیها) ميتوانند با بهشت ارتباط پيدا كنند. او مثل مَلك است كه ظهور بشري و بروز انساني پيدا كرده است. پس فاطمه(سلام الله علیها) وسعتش از آسمان تا زمين و از زمين تا آسمان است. پيامبر خدا(صلّي اللَّه عليه و آله و سلّم) خيلي عالي مخاطبان خود را روشن كردند و گفتند آري؛ او يك جنبه آسماني دارد كه اين جنبه تا زمين آمده است. وقتي ما متوجّه وجود چنين موجودي شديم، خواهيم فهميد كه همه ائمه معصومين(صلّي اللَّه عليه و آله و سلّم) مقامشان همين مقام است، يعني آنها انسانهايياند همراه با تجلّي يك حقيقت غيبي. ائمه در وجه انساني خود همه اقتضائات زندگي زميني را دارند، منتها عظمت آنها در اين است كه در عين زميني بودن، ارتباط خود را با حقيقت غيبي خود محفوظ داشتهاند. اصحاب حضرت در ادامه، سؤال خوبي را مطرح نمودند كه اي پيامبر خدا! چگونه او حوريهاي بشرگونه است؟ يعني او چه جايگاهي در مراتب هستي دارد و از چه خلق شده است؟ حضرت رسولالله(صلّي اللَّه عليه و آله و سلّم) فرمودند: «خَلَقَهَااللهُ- عَزّ وَجَلّ- مِنْ نُورِهِ قَبْلَ اَنْ يَخْلُقَ آدَم، اِذْ كانَتِ الْاَرْواح»؛ يعني خداوند او را از نور خود خلق كرد، قبل از آنكه آدم را خلق كند، آن هنگام ارواح بودند و هنوز زمين و آسمان به وجود نيامده بود. اين فراز از روايت سرّ بزرگي را گوشزد ميكند، چون اوّلاً؛ بحث خلقت نوري حضرت زهرا(سلام الله علیها) را توسط حضرت حق متذكّر ميشود، ثانياً؛ تقدّم خلقت آن حضرت را نسبت به آدم ابوالبشر(علیه السلام) مطرح ميكند و عرض شد كه اين تقدّم، تقدّم بالشّرف است و حاكي از تقرّب بيشتر وجودي حضرت زهراء(سلام الله علیها) ميباشد. قلب فاطمه(سلام الله علیها) محل تجلي اسماء اعظم الهي سؤالكننندگان -كه رحمت خدا بر آنان باد- باز سؤال ميكنند: اي رسول خدا! غذايش چه بود؟ حضرت فرمودند: غذاي آن وجه نوري حضرت زهرا ا(سلام الله علیها) عبارت بود از «تسبيح» و «تنزيه» و «تقديس» و «تهليل». اين فراز اسرار فوقالعادهاي از معارف عالم اعلاء را در اختيار ما ميگذارد. «تسبيح» يعني نظر به مقام سبحان الهي حضرت «الله» و چنانچه قلب محلّ تجلي اين اسم گشت، قلب از حضرت الله با جلوه سبحان الهي او برخوردار ميشود، و «تقديس» يعني نظر به مقام قدوسي حضرت «الله» و قلب از طريق انوار او با جلوه طهارت مطلق، از هر گونه محدوديت نفساني آزاد ميشود، و «تهليل» يعني مقام يگانگي و «لاالهالاّالله»ي حضرت «الله» و نظر به مقام وحداني حق و با پذيرش تجلّي حضرت الله در حالت «تهليل» دل از هر گونه تعلّق به محدوديتها آزاد ميگردد و با آزاد شدن از تعلّقات محدود با انوار الهي يگانه ميگردد، و «تحميد» يعني نظر به جمال و كمال حق و توجّه به همه خوبيهايي كه در حضرت الله به نحو جامعيت هست و از انوار وجودي آن وجودِ پرجمال و كمال بهرهگرفتن، و هزاران نكته ظريف در مقام «تسبيح و تقديس و تهليل و تحميد» هست كه در جاي خود بايد مورد بحث قرار داد. با توجّه به اين روايات كه عرض شد، مطمئن باشيد اگر وارد عالَم فاطمي شديد، ديگر آن شخص قبلي نيستيد و از طريق آن حضرت دريچههايي خاص از لطف الهي و بصيرت ربّاني به سوي شما باز ميشود كه آن را در هيچ مسير ديگري نخواهيد يافت. آيتاللهبهاءالديني«رحمهاللهعليه» فرموده بودند: «مادرمان فاطمه(سلام الله علیها) فوقالعاده است» همان طور كه با اتّصال به نور پيامبرخدا(صلّي اللَّه عليه و آله و سلّم) يا نور ولايت ائمه(صلّي اللَّه عليه و آله و سلّم) وارد عالَم خاصّي از معنويت ميشويد و عملاً به ابعادي از بهشت متّصل ميگرديد، بايد نسبت به اتّصال به نور فاطمه(سلام الله علیها) نيز تلاش نمود. تدبّر در كلمات و حركات آن حضرت و همراهي با حزن خاصّي كه داشتند، موجب ارتباط با حضرت يعني ارتباط با ثلث وجه الهي و اتّصال به اصل بهشت است. به عنوان نمونه، نَفْسِ غم فاطمه(سلام الله علیها) در مورد حذف حاكميت علي(علیه السلام) و خطبه عالمانه آن حضرت در مسجد مدينه، چه بصيرتها و هدايتها براي انسان ايجاد مي نمايد و چه زيبا سير تاريخ را تحليل ميكند و در اين تحليل معني حاكميت جور، به خوبي روشن ميشود اين ارتباط يك ارتباط خاصّي است و آداب خاصّ خود را دارد. درست است كه وجود مقدس پيامبرخدا(صلّي اللَّه عليه و آله و سلّم) و ائمه هدي(صلّي اللَّه عليه و آله و سلّم) سراسر راز است، ولي حقيقت وجود مقدس فاطمه(سلام الله علیها) راز پوشيده به راز است و اين است كه بسياري از شيعيان، محمّدي و علوي و حسيني شدهاند ولي هنوز فاطمي نشدهاند. فهميدن و توجّه به اين نكته كه امامت يك حقيقت است و در هر زماني، امام معصومي در صحنه است، اعتقاد ذيقيمتي است و بحمدالله شيعه مفتخر به چنين شعوري است، ولي توجّه به حقيقت نوري زهراي اطهر(سلام الله علیها) آنچنان قيمتي است كه آن را به راحتي در اختيار همه شيعيان قرار ندادهاند، بايد روحانيتِ خاصي در انسان حاصل شود تا آماده فيض چنين اعتقادي گردد، شايد از طريق آشنا شدن با رواياتِ بيشتر در اين مورد و تدبّر در آنها، موضوع آرامآرام برايمان حل شود. انشاءا.. ادامه دارد |
|||
|
| آغاز صفحه 2 (پست فوق، اولین پست این موضوع می باشد) |
|
۱۰:۱۴, ۳/خرداد/۹۰
(آخرین ویرایش ارسال: ۳/خرداد/۹۰ ۱۰:۱۸ توسط akhevi.)
شماره ارسال: #11
|
|||
|
|||
|
كيفيت و چگونگى تولد حضرت زهرا (سلام الله علیها)
دوران باردارى حضرت خديجه سلاماللَّهعليه سپرى گشت، زمان وضع حمل فرارسيد، حضرت خديجه سلاماللَّهعليه براى زنان قريش پيام فرستاد تا بيايند و او را در امر وضع حمل كمك كرد و كارهاى مربوط به اين برهه كه مخصوص زنان است برعهده گيرند. اما زنان قريش پاسخ دادند كه ما نخواهيم آمد، چرا كه سخن ما را نشنيده انگاشتى و با محمد صلى اللَّه عليه و آله يتيم ابوطالب، پيمان زناشوئى بستى. خديجه از اين پاسخ رنجيده خاطر گشت، اما در يكى از همين روزها در حالى كه او همچنان در بستر آرميده بود، چهار زن گندمگون و بلندبالا مشاهده نمود كه بر او وارد شدند. خديجه كه از ديدن آنان در هراس شده بود به تكاپو افتاد اما يكى از زنان او را آرام نمود و گفت: اى خديجه! اندوهگين و هراسناك مباش، ما از جانب خدا به سويت آمدهايم و خواهران تو هستيم، من ساره همسر ابراهيم خليلم و اين آسيه همسر فرعون است و آن يكى مريم دختر عمران و چهارمين ما صفورا دختر شعيب است. در اين هنگام چهار زن در چهار سوى خديجه سلاماللَّهعليه قرار گرفتند و حضرت خديجه سلاماللَّهعليه حمل خود را بر زمين نهاد و نورى از او ساطع گرديد كه شرق و غرب عالم پرتوافكن شد. نورى كه به خانههاى مكه راه يافت و همه را در حيرت فروبرد. پس از آن ده فرشته همراه با طشت و ابريقى مملو از آب كوثر از آسمان فرود آمدند. آن بانويى كه در پيش روى خديجه قرار داشت مولود را با آن آب شستشو داده و جامه كه از شير سفيدتر و از عنبر خوشبوتر بود بيرون آورد. با يكى تن مولود را پوشاند، و ديگرى را مقنعهى او قرار داد آنگاه دست خود را بر لبان كودك نهاد و او را به سخن گفتن وادار نمود، فاطمه دهان گشود و چنين فرمود: اشهد ان لا اله اللَّه و اشهد ان محمد رسولاللَّه سيدالانبياء و ان بعلى سيدالاوصياء و ولدى سادة الاسباط. آنگاه يكايك بانوان را سلام داده به نامشان خواند. آنها هم با رويى گشاده مولود فرخنده را مورد ملاطفت قرار دادند. حوريان بشارت تولد او را به آسمانها بردند. در آسمان از يمن قدوم او نورى پديدار آمد و ساطع گرديد كه تا آن زمان سماواتيان چنين نورى را رؤيت ننموده بودند. بانوان خديجه را شادباش گفته از ميمنت و مباركى و طهارت نسلش سخنها گفتند. خديجه با سرورى زايدالوصف كودك را در آغوش كشيد و با دنيايى اميد و آرزو پستان در دهان او گذارد. صحبت حضرت زهرا (سلام الله علیها) با مادر قبل از تولد حضرت امام صادق عليهالسلام فرمودند: چون حضرت خديجه سلاماللَّهعليه با پيامبر صلى اللَّه عليه و آله ازدواج كرد، زنان قريش مكه، از حضرت خديجه سلاماللَّهعليه دورى گرفتند و ديگر به منزل او رفت و آمد نمىكردند و مانع رفتن زنان ديگر هم مىشدند، حضرت خديجه سلاماللَّهعليه در وحشت و تنهايى بسر مىبردند و دلخوشى ايشان فقط به رسول خدا صلى اللَّه عليه و آله بود، تا به حضرت فاطمه سلاماللَّهعليه حامله شدند، حضرت فاطمه سلاماللَّهعليه با مادر در وحشت و تنهائى حديث مىكرد، و در شكم تكلم مىنمود و مادر را امر به صبر و بردبارى و تحمل در تنهائى مىنمود به طورى كه يك روز رسول خدا صلى اللَّه عليه و آله وارد خانه شدند، ديدند حضرت خديجه سلاماللَّهعليه با كسى سخن مىگويد فرمودند: خديجه جان: با چه كسى تكلم مىكنى عرض كرد: با اين فرزند كه در شكم من است و انيس تنهايى و مونس دورهى وحشت و شبهاى تاريك من است. پيامبر صلى اللَّه عليه و آله فرمودند: اى خديجه اكنون جبرئيل به من خبر داد كه اين فرزند دختر است و نسل طاهرهى ميمونهى سادات از رحم اوست. و او مادر ذريه من خواهد بود و ائمه دوازدهگانه مسلمين كه خلفاء و جانشينان حق در زمين هستند از نسل او خواهند بود و اين ائمه پس از انقضاى وحى حجت خدا بر خلق مىباشند. فرمان الهى، بر خلقتى مبارك روزى رسول خدا صلّى اللَّه عليه و آله و سلّم در «ابطح» نشسته بود، جبرئيل نازل شد و عرض كرد: خداوند بزرگ، بر تو سلام فرستاده و مىفرمايد: چهل شبانه روز از خديجه كنارهگيرى كن و به عبادت و تهجد مشغول باش. پيغمبر اكرم بر طبق دستور خداوند حكيم، چهل روز به خانهى خديجه نرفت. و در آن مدت، شبها به نماز و عبادت مىپرداخت و روزها روزهدار بود. توسط عمار براى خديجه پيغام فرستاد كه اى بانوى عزيز، كنارهگيرى من از تو بدان جهت نيست كه كدورتى داشته باشم، تو همچنان عزيز و گرامى هستى. بلكه در اين كار از دستور پروردگار جهان اطاعت مى كنم، و خدا به مصالح آگاهتر است. اى خديجه، تو بانوى بزرگوار هستى كه خداوند، در هر روز چندين مرتبه به وجود تو بر فرشتگان خويش مباهات مىكند. شبها درب خانه را ببند و در بستر استراحت كن و منتظر دستور پروردگار عالم باش. من در اين مدت در خانهى فاطمه دختر اسد خواهم ماند. خديجه بر طبق دستور رسول خدا رفتار كرد و در آن مدت از مفارقت همسر محبوب خويش و اندوه تنهايى مىگريست. چون چهل روز بدين منوال سپرى شد، فرشتهى خدا فرود آمد. غذائى از بهشت آورد و عرض كرد: امشب از اين غذاهاى بهشتى تناول كن. رسول خدا با آن غذاهاى روحانى و بهشتى افطار كرد. هنگاميكه برخاست تا آمادهى نماز و عبادت شود، جبرئيل نازل شد و عرض كرد: اى رسول گرامى خدا، امشب از نماز مستحبى بگذر و به سوى خانهى خديجه حركت كن زيرا خدا اراده نموده كه از صلب تو فرزند پاكيزهاى بيافريند. پيغمبر اكرم با شتاب رهسپار خانهى خديجه شد. خديجه مىگويد: در آن شب طبق معمول، درب خانه را بسته و در بستر استراحت كرده بودم. ناگهان صداى كوبيدن در بلند شد. گفتم: كيست؟ كه جز محمد (صلّى اللَّه عليه و آله و سلّم) كسى سزاوار نيست درب اين خانه را بكوبد. آهنگ دلنشين پيغمبر بگوشم رسيد كه فرمود: باز كن، محمد هستم. شتابان در را باز كردم. با روى گشاده وارد خانه شد. طولى نكشيد كه نور فاطمه عليهاالسلام از صلب پدر به رحم مادر وارد شد. مطلب ديگر آنكه: اعتكاف چهل روزه حضرت در خانه فاطمه بنت اسد، و شب زندهدارى و روزههاى مكرر و كنارهگيرى از مردم و از همسر بزرگوارش خديجه، شباهتى به دوران آغازين نزول وحى و روزهاى نخستين قبل از بعثت داشت آرى: در آن ايام آماده پذيرش تحفه الهى بود كه بزودى منشا پيدايش امامت و ولايت مىشد بلكه او ريشه اصلى درخت نبوت بود، همانگونه كه از حضرت باقر عليهالسلام وارد شده است.(1) مطلب ديگر آنكه حضرت سنت و روش هميشگى خود را در هنگام افطار ترك كرده و آن غذا را به خود اختصاص داده و ديگران را از ورود به آن خانه منع كرد. نكته ديگر آنكه: سنت خود را در تطهير و وضو گرفتن به هنگام ورود به خانه و آماده شدن براى نماز قبل از خوابيدن ترك كرد كه اين رها كردن سنت جاريه دلالت بر اهميت آن موضوع دارد. منبع: 1- طريحى، مجمعالبحرين، ماده شجر. |
|||
|
|
۱۱:۳۶, ۳/خرداد/۹۰
(آخرین ویرایش ارسال: ۳/خرداد/۹۰ ۱۲:۳۱ توسط akhevi.)
شماره ارسال: #12
|
|||
|
|||
|
فدک (قسمت اول)
پيشينهى تاريخى و موقعيت جغرافيايى فدك در زمان حضرت موسى عليهالسلام مردى عابد و زاهد و متقى و دانشمند از خصصين آنحضرت بود و به او زاهد «ذرخا» مىگفتند. او صفات و فضائل حضرت محمد مصطفى صلى اللَّه عليه و آله را از او مىشنيد، و در دعا و اورادش آنحضرت را ياد مىكرد. چون موسى عليهالسلام از دنيا رفت آن مرد زاهد عبادت و رياضت خود را بيشتر كرد. او دائم به صحرا و بيابان مىرفت و خدا را عبادت مىكرد، تا به يك وادى بين مدينه و مصر رسيد كه آنجا را «مدائن الحكماء» مىگفتند و شتران حكماى مدينه در آنجا چرا مىكردند، و آن وادى نزديك مدينه بود و آب و درختى نداشت. چون ذرخا به آنجا رسيد خوشش آمد و در همانجا به عبادت مشغول شد و معبدى بنا نمود و چاه آبى كند و پيوسته به مقالات موسى عليهالسلام و تلاوت تورات و مدح و صفات محمد صلى اللَّه عليه و آله و مهر و محبت على عليهالسلام كه در تورات مىخواند مشغول بود و علم هشت افلاك و رمل دانيال نبى را نيكو مىدانست. گاهى در اسطرلاب نظر مىداد و حكم مىكرد. در آن مكان از اعجاز محمد و على صلواتاللَّهعليهما و حرمت ذرخاء عابد چشمهى پر آبى پديدار شد، و او آن را حفر كرد تا آب آن زياد شد. در آنجا زرع و آبادانى بنا نهاد، و عمارت ساخت و آبادى هر روز زيادتر مىشد تا آنكه از طرف زاهدان و عابدان و قبايل و عشاير روى به وى نهادند و در آنجا باغها و بستانها ساختند، و خانهها و عمارتها بنياد كردند، و در اندك زمانى هشت قريهى آباد شد و مردم از هر سو مىآمدند و همچنان اضافه مىشدند. عمر زاهد به پايان رسيد در حالى كه فرزند و فرزند زادگان وى بسيار شده بودند. هنگام مرگ دستور داد تا صندوقچهاى از فولاد و قفل بىكليد و لوحى از طلا ساختند و با دست خويش وصيت نامهاى در آن لوح نوشت و آن را در آن صندوق نهاد و قفل بر او زد. بعد به فرزندان خود وصيت كرد كه هزار و پانصد و پنجاه سال بعد از من پيامبرى پيدا مىشود كه نام وى محمد است و وصى و خليفهى او پسر عموى اوست كه على نام دارد و داماد او است كه در تورات او را «ايليا» گويند كه شجاعى همچون او از آدم تا آخر دنيا پيدا نشود و بعد از محمد پيامبرى نباشد و بعد از على نيز وصى نباشد مگر از اولاد او. چون آنان پيدا شوند از قوم من يكى بر ايشان ايمان آورد و آنان را در خانهى خود به مهمانى مىبرد و در آن مهمانى از على معجزهاى ظاهر مىشود. آن معجزه اين است كه انگشتر محمد در آن مجلس از انگشت وى به چاهى مىافتد و على آن را بدون آنكه به چاه رود بيرون مىآورد و همين صندوق را نيز از شما طلب كند. فورا صندوق را نزد وى بريد كه كليد اين صندوق انگشت مبارك اوست كه با انگشت خويشش آن را مىگشايد. وقتى شما اين معجزه را از وصى پيامبر عربى ببينيد همه بر دين وى درآييد كه اگر خلاف كنيد كافر از دين موسى مردهايد و اين هشت قريه كه در تصرف داريد تسليم وى كنيد كه من آنها را فداى وى كردهام. اين را گفت و جان بحق تسليم كرد. آنان منتظر پيامبر آخرالزمان بودند تا آنكه يكهزار و پانصد و پنجاه سال از فوت ذرخا گذشت و آن بزرگوار عالم را به نور وجود خود منور گردانيد و آوازهى معجزه او هر روز بلندتر گشت و كارش قوىتر شد تا آنكه مكه را در دست مشركان مكه گذاشت و به مدينه هجرت كرد. روزى پيامبر صلى اللَّه عليه و آله با اصحاب خود از در خانهى نوادهى بزرگ ذرخا عبور نمود. تا جمال رسولاللَّه صلى اللَّه عليه و آله را ديد پرسيد: اين مرد چه كسى است؟ به او گفتند: واى بر تو! او را نمىشناسى؟ او پيامبر آخرالزمان است. چون پسر نام حضرت محمد صلى اللَّه عليه و آله را شنيد و دانست كه او نبى آخرالزمان است نعرهاى زد و افتاد و بيهوش شد. آنحضرت را از حال آن مرد با خبر نمودند. حضرت بازگشت و بر بالين او آمد. جوانى را ديد كه نور ايمان بر چهرهاش نمايان بود. سر او را از زمين برداشت و بر زانوى مبارك خود نهاد و در آنجا نشست. چون قوم آن جوان اين خلق را ديدند جملگى از دل محب حضرت شدند و زارى كنان بر سر آن جوان و بر گرد پيامبر صلى اللَّه عليه و آله جمع شدند. چون آن جوان بهوش آمد و چشم باز كرد سر خود را كنار آنحضرت ديد و شهادت بر توحيد و نبوت و امامت على عليهالسلام را بر زبان جارى كرد و مادر و پدرش اين قضيه را شنيدند و چيزى نگفتند. پس برخاست و دست و پاى حضرت رسول صلى اللَّه عليه و آله و اميرالمؤمنين عليهالسلام را بوسيد و با ياران ايشان مصافحه كرد و به خانهى خويش رفت و هر چند پدر و مادرش او را دلالت كردند كه دست از اسلام بردارد سودى نبخشيد و او هر روز بخدمت حضرت مىرسيد. روزى به آنحضرت عرض كرد: يا رسولاللَّه، تمنا دارم دعا كنى كه پدر و مادرم اسلام را قبول نمايند. فرمود: من ايشان را بطلبم و اسلام را بر ايشان عرضه كنم. عرض كرد: يا رسولاللَّه، ايشان با شما عداوت دارند نه بنزد شما مىآيند و نه اسلام را قبول مىكنند. اگر اجازه دهى من مهمانى برپا كنم و شما را بطلبم. چون تشريف بياوريد شايد از بركت قدوم شما و از اثر ديدار شما نور ايمان در دل آنها اثر كند. پيامبر صلى اللَّه عليه و آله قبول نمود. آن جوان به خانه رفت و اسباب مهمانى مهيا نمود و آنگاه سراغ پيامبر صلى اللَّه عليه و آله آمد. آنحضرت برخاست و با اميرالمؤمنين عليهالسلام و جماعتى از خاصان صحابه به خانهى آن جوان به مهمانى رفتند و ديدند درون خانه گنجايش آن جماعت را ندارد. چهار طاقنما در ميان باغ بود و حوضى در ميان آنها بود و در ميان آنها و حوض چاه آبى بود كه ذرخاى عابد كنده بود. آنان را به آنجا برد و انواع نعمتها را در آن مجلس حاضر ساخت و قوم ذرخاى عابد هم دست ادب بر سينه گذاشتند و بر خدمت ايستادند. وقتى از خوردن غذا فارغ شدند كاغذى نزد پيامبر صلى اللَّه عليه و آله آوردند تا مهر نمايد. پس خاتم را بيرون آورد تا به آن كاغذ بزند. ناگاه خاتم از دست آنحضرت در چاه افتاد. آنان با ديدن اين منظره متحير شدند و اولاد ذرخاء زاهد كه حاضر بودند وصيت جد خود را به ياد آوردند. پيامبر صلى اللَّه عليه و آله اميرالمؤمنين عليهالسلام را طلب كرد و فرمود: يا على، اين خاتم را از چاه بيرون آور كه حلال مشكلات تو هستى. اميرالمؤمنين عليهالسلام كنار آن چاه آمد و گفت: «بسم اللَّه الرحمن الرحيم» و سوره فاتحه را خواند. آب چاه جوشيد و بالا آمد و ديدند انگشتر بر كف آب مىآيد. چون بالا آمد اميرالمؤمنين عليهالسلام دست مبارك برد و انگشتر را از روى آب برداشت و بوسيد و به دست پيامبر صلى اللَّه عليه و آله داد و قوم ذرخاى عابد چون اين معجزه را از اميرالمؤمنين عليهالسلام ديدند وصيت جد خود را به ياد آوردند و در اين گفتگو بودند و منتظر آن بودند كه صندوق را هم بطلبد تا بياورند. اميرالمؤمنين عليهالسلام رو به قوم ذرخاى زاهد كرد و فرمود: امانتى كه جد بزرگ شما جهت ما گذاشته و وصيت كرده كه تسليم ما كنيد بياوريد. اين سخن را از اميرالمؤمنين عليهالسلام شنيدند و رفتند و صندوق را آوردند و تسليم آنحضرت نمودند و زمين ادب بوسيدند. حضرت نظر كرد و صندوقى از فولاد ديد كه بسيار لطيف ساخته شده بود و قفل محكمى بر او زده شده بود و كليد نداشت. حضرت صندوق را تماشا كرد و نزد اميرالمؤمنين عليهالسلام گذاشت و فرمود: در صندوق را نيز تو باز كن و اين معجزه را باز بنما و اين را نيز تو آشكار كن. پس على عليهالسلام دست مبارك را به دعا برداشت و چيزى خواند و سر انگشت بر آن قفل بسته زد. به قدرت حق تعالى و به ولايت اميرالمؤمنين عليهالسلام آن قفل صدايى كرد و باز شد. اميرالمؤمنين عليهالسلام نظر كرد و لوحى ديد از طلا و خطى كه بر آن لوح با نقرهى سفيد به خط عبرانى نوشته است. آن لوح را برداشت و به دست پيامبر صلى اللَّه عليه و آله داد. آنحضرت نگاه كرد و دوباره به آن حضرت بازگرداند و فرمود: يا على، اين لوح را نيز تو بخوان. على عليهالسلام در لوح نظر كرد و مطلب مزبور را به خط ذرخاى زاهد در آن لوح نوشته و مهر كرده ديد. او گفته بود كه بعد از هزار و پانصد و پنجاه سال، محمد صلى اللَّه عليه و آله پيامبر آخرالزمان ظاهر مىشود و على بن ابىطالب ابنعم و داماد و وصى وى است. يكى از ذريّهى من به وى ايمان مىآورد و او آنها را به مهمانى مىبرد، و انگشتر از انگشت محمد صلى اللَّه عليه و آله بيرون مىآيد و در چاه مىافتد و داماد و وصى وى آن را از چاه بيرون مىآورد بىآنكه به چاه رود. سپس اين صندوق را از شما مىطلبد. آن را نزد او ببريد و همگى اسلام را بپذيريد و اقرار به حقيقت وى نمائيد كه دين او ناسخ همهى اديان است، و اين هشت قريه را تسليم وى كنيد كه حق او است، و بر شما و بر جميع مردم بجز اهلبيت او حرام است. اگر وصيت مرا عمل نكنيد خداوند خصم شما باد و آنحضرت نيز خصم شما باشد و اين روستاها و آباديهاى من فداى وصى محمد صلى اللَّه عليه و آله و اهلبيت اوست. وقتى آن قوم اين خط و وصيت جد خويش را ديدند و شنيدند همگى اسلام آوردند و هشت قريه را فداى اميرالمؤمنين عليهالسلام كردند و آنجا را «فداك» نام نهادند، يعنى «فداى تو». آنگاه اميرالمؤمنين عليهالسلام آنها را فداى پيامبر صلى اللَّه عليه و آله نمود. پيامبر صلى اللَّه عليه و آله هم آنها را به فرزند خود فاطمه عليهاالسلام داد و فاطمه عليهاالسلام نيز تسليم على عليهالسلام كرد. پس فدك در اصل «فداك» با الف بوده كه از كثرت استعمال الف آن ساقط شده است. (1) بعضى گفتهاند: علت تسميهى آن به فدك به خاطر آن است كه بيشتر محصول آن پنبه است و لفظ «فدك» به معناى از هم باز شدن و پراكنده شدن و حلاجى پنبه است. بعضى هم گفتهاند به نام «فدك بن هام» اول كسى است كه در فدك سكونت داشته است. منبع:1ـ خزينة الجواهر شيخ على اكبر نهاوندى از زبده الاقارن. فدک (قسمت دوم) فتح فدك و اعطاى آن به حضرت فتح فدك بدست شخص پيامبر و اميرالمؤمنين پس از فتح خيبر در سال هفتم هجرت و حدود چهار سال قبل از رحلت پيامبر صلى اللَّه عليه و آله جبرئيل نازل شد و از جانب خداوند دستور فتح فدك را آورد. در اين فرمان تصريح شده بود كه اين اقدام مىبايست توسط شخص پيامبر صلى اللَّه عليه و آله و اميرالمؤمنين عليهالسلام انجام شود، و مسلمانان در آن شركت نكنند. آن دو بزرگوار، اسلحهى لازم را برداشتند و اسبهاى خود را آماده كردند و در تاريكى شب از لشكر جدا شدند و از خيبر حركت كردند تا به سرزمين فدك رسيدند و كنار قلعهى آن آمدند. فتح يك قلعه توسط دو نفر كارى بود استثنايى و مىبايست حساب شده انجام شود، و پشتيبانى خداوند كه هميشه بدرقهى راه پيامبر صلى اللَّه عليه و آله بود مسير ماجرا را به سوى پيروزى پيش مىبرد. مردم فدك كه پيگير اخبار فتح خيبر بودند و روز قبل خبر فتح آن قلعهى عظيم را دريافته بودند، از وحشت به قلعه پناه برده و درهاى آن را محكم بسته بودند و شبى سراسر اضطراب را مىگذراندند. در چنين شرايطى كه بر داخل قلعه حكمفرما بود، پيامبر صلى اللَّه عليه و آله و اميرالمؤمنين عليهالسلام به پاى قلعه رسيدند و بصورت عادى هيچ راهى براى نفوذ به قلعه وجود نداشت. از سوى ديگر نبايد افراد داخل قلعه وجود كسى را بيرون قلعه احساس مىكردند. تصميم بر آن شد كه مخفيانه از ديوار قلعه بالا روند و بر فراز آن با صداى بلند اذان بگويند. در اين صورت اهل قلعه خود را در محاصره ديده و قلعه را فتح شده خواهند پنداشت. آنگاه است كه تصميم بر فرار مىگيرند و براحتى مىتوان اقدامى بزرگ را به انجام رساند. اميرالمؤمنين عليهالسلام بر كتف پيامبر صلى اللَّه عليه و آله قرار گرفت و سپس حضرت برخاست و او را با خود بلند كرد، و با معجزهى الهى اميرالمؤمنين عليهالسلام از ديوار قلعهى فدك بالا رفت. آنگاه كه بر فراز ديوار قرار گرفت، رو به اهل قلعه اذان گفت و صداى تكبير بلند نمود. مردم قلعهى فدك كه گمان مىكردند سربازان مسلمان بر فراز قلعه هستند، فرار كنان رو بسوى درب قلعه نهادند و آنرا باز كردند و از آن خارج شدند تا در زمينهاى بيرون قلعه پراكنده شوند. اميرالمؤمنين عليهالسلام از ديوار قلعه پايين آمد و با پيامبر صلى اللَّه عليه و آله كه بيرون قلعه منتظر بود در مقابل آنان قرار گرفتند و با آنان درگير شدند و هيجده نفر از بزرگان آنان بدست اميرالمؤمنين عليهالسلام به قتل رسيدند و در نتيجه بقيه تسليم شدند. پيامبر صلى اللَّه عليه و آله خود و فرزندان آنان را اسير نمود و غنائم را همراه آنان به مدينه آورد. فدك ملك شخصى پيامبر اكرم بر اساس حكم صريح قرآن مجيد يهوديان فدك از پيامبر صلى اللَّه عليه و آله درخواست كردند خودشان را آزاد كند و اموال را به تناسب نصف با آنان مصالحه كند. حضرت اين پيشنهاد را قبول كرد و اميرالمؤمنين عليهالسلام را فرستاد و با ضمانت حفظ خونشان با آنان مصالحه كرد و قرار بر اين شد كه «هركس از اهل فدك مسلمان شود خمس اموال او را بگيرند و هركس بر دين خود باقى بماند همهى اموالش را بگيرند». اين قرارداد بين پيامبر صلى اللَّه عليه و آله و يهود فدك به امضاء درآمد و به دست آنان داده شد تا بعنوان هميشهى تاريخ بدان عمل شود. اين دربارهى جان و اموال شخصى آنان بود، و سرزمين فدك بعنوان ملك شخصى پيامبر صلى اللَّه عليه و آله درآمد و قرار شد ساليانه يكصد و بيست هزار دينار (سكهى) طلا بعنوان درآمد فدك ارسال نمايند. ملك شخصى پيامبر صلى اللَّه عليه و آله شدن فدك بر اساس حكم صريح قرآن است، زيرا اين سرزمين بدون لشكركشى مسلمانان و بدون كوچكترين دخالت آنان فتح شد. خداوند در قرآن مىفرمايد: «ما أَفاءَ اللَّهُ عَلى رَسُولِهِ مِنْ اَهْلِ الْقُرى فَلِلَّهِ وَلِلرَّسُولِ وَلِذِى الْقُرْبى... فَما أَوْجَفْتُمْ عَلَيْهِ مِنْ خَيْلٍ وَ لا رِكابٍ، وَلكِنَّ اللَّهَ يُسَلِّطُ رُسُلَهُ عَلى مَنْ يَشاءُ...» (1) طبق اين آيهى صريح قرآن سرزمينهايى كه بدون لشكركشى مسلمانان فتح شود، حتى اگر اهل آنجا خودشان بعنوان تسليم نزد پيامبر صلى اللَّه عليه و آله بيايند، اين مناطق و غنائم و اسراى آن ملك خاص حضرت است، و مسلمانان هيچ حقى در آن نخواهند داشت و حضرت بعنوان اموال شخصى خود هر تصميمى بخواهد مىتواند دربارهى آنها بگيرد. لذا سرزمين فدك بصورت يكپارچه از آن پيامبر صلى اللَّه عليه و آله شد كه مىبايست مردم فدك در آن كار مىكردند و درآمد آن را به حضرت تسليم مىنمودند و فقط اجرت دريافت مىكردند. 1ـ سورهى حشر: آيات- 1.. سند و شاهد بر ملكيت فدك پيامبر صلى اللَّه عليه و آله ورقهاى خواست و اميرالمؤمنين عليهالسلام را فراخواند و فرمود: «سند فدك را بعنوان بخشوده و اعطايى پيامبر بنويس و ثبت كن». اميرالمؤمنين عليهالسلام آنرا نوشت، و خود حضرت با امايمن بر آن شهادت دادند. پيامبر صلى اللَّه عليه و آله در آنجا فرمود: «امايمن زنى از اهل بهشت است». حضرت زهرا عليهاالسلام اين نوشته را تحويل گرفت، و هنگام غصب فدك آنرا عيناً نزد ابوبكر آورد و بعنوان مدرك ارائه فرمود. (1) سپس پيامبر صلى اللَّه عليه و آله مردم را در منزل حضرت زهرا عليهاالسلام جمع نمودند و به آنان خبر دادند كه فدك از آن فاطمه عليهاالسلام است، و در همانجا از درآمد آن بعنوان اعطايى فاطمه عليهاالسلام بين مردم تقسيم كردند، و بدين صورت تصرف مالكانهى فاطمه عليهاالسلام در فدك را به آنان نشان دادند. 1ـ بحارالانوار: ج 21 ص 23. فقرا مصرفكنندگان درآمد فدك حضرت زهرا عليهاالسلام در سرزمين فدك نمايندهاى قرار داد و كارمندانى را تحت فرمانش سپرد، كه پس از محاسبات لازم و پرداخت مخارج، خالص سود ساليانه را خدمت حضرت زهرا عليهاالسلام تقديم مىنمود. درآمد فدك را ساليانه از هفتاد هزار سكهى طلا تا صد و بيست هزار سكه نوشتهاند. (1) هر ساله حضرت به اندازهى قوت خود برمىداشت و بقيه را بين فقرا تقسيم مىكرد و تا هنگام رحلت پيامبر صلى اللَّه عليه و آله اين شيوه ادامه داشت (2) و چشمان بسيارى از نيازمندان منتظر سر رسيدن درآمد فدك بود تا از بخشش فاطمه عليهاالسلام زندگى خود را سامانى بخشند. ده روز پس از رحلت پيامبر صلى اللَّه عليه و آله (3) مأموران ابوبكر به دستور خاص او به فدك رفتند و نمايندهى حضرت زهرا عليهاالسلام را از آنجا اخراج كردند و ملك آن را غصب نمودند و درآمد آن را بطور كامل براى مخارج حكومت غاصبانهى خود صرف كردند، و كوچكترين توجهى به سابقهى مفصل امر الهى و عمل پيامبر صلى اللَّه عليه و آله در مورد فدك و سندى كه تنظيم شده بود و شاهدانى كه گواهى دادند و آنچه پيامبر صلى اللَّه عليه و آله در حضور مردم فرموده بود نكردند. اين تصويرى بود از مراحل فتح فدك و اخراج آن از دست يهوديان، و انتقال آن به پيامبر صلى اللَّه عليه و آله و اعطاى فدك توسط آنحضرت به فاطمه عليهاالسلام و آنچه طى چهار سال مالكيت و تصرف حضرت زهرا عليهاالسلام بعنوان دوران شيرين فدك طى شد تا آنگاه كه دوران غصب آن فرارسيد و شيرينى گذشته را به كام فاطمه عليهاالسلام و شيعيانش تلخ كردند. 1ـ بحارالانوار: ج 29 ص 118. 2ـ بحارالانوار: ج 29 ص 123 ح 25. 3ـشرح نهجالبلاغه (ابن ابىالحديد): ج 16 ص 263. فدک(قسمت سوم) اسرار غصب فدك مقابله با مقام عصمت پايهى دين بر عصمت انبياء و اوصياء عليهمالسلام است، چرا كه اين پيامآوران الهى اگر خطاى عمدى يا سهوى داشته باشند اطمينان بكلى سلب مىشود و مردم به آنچه بعنوان دين پذيرفتهاند اطمينان نمىيابند. حكومتى كه غاصبانه تشكيل شده بود قبل از همه بايد اين شرط را حذف مىكرد تا براحتى هوسرانىهايش را مطرح كند. اين بود كه از چند راه به مقابله آن آمد: 1. با هتك حريم عصمت، و اهانت و جسارت نسبت به مقام با عظمتى كه هيچ خطايى به او نمىتوان نسبت داد، در صدد شكستن آن برآمد. اين كه فدك را از فاطمه عليهاالسلام مىگيرند بدان معنى است كه تصرف او بجا نيست. اينكه در ميان مردم با او به احتجاج برمىخيزند براى شكستن عظمت او است. اينكه در ميان كوچه با جسارتهاى جانسوز سند فدك را از دست او مىگيرند و پاره مىكنند هدفى جز اهانت به عصمت ندارد. 2. با رد سخن مقامى كه آيهى تطهير و عصمت دربارهاش نازل شده رسماً اعلام كرد كه مصداق آيهى تطهير با ديگران يكى است و خصوصيتى در قبول كلامش نيست و لذا از او شاهد مىخواهد. 3. در مقام مخاصمه تا آنجا تجاوز مىكند كه اگر كسى بر عليه مقام عصمت شهادت دهد قبول مىكند و قائل مىشود كه بايد بر او حد جارى كرد!!؟ 4. با رد شهادت اميرالمؤمنين عليهالسلام بار ديگر كلام معصوم را رد مىكند. دشمن با اين طريق خود را معرفى كرد وگرنه مقام عصمت در عظمت خود باقى بوده و هست و تا روز قيامت سفيران پروردگار فقط معصومين عليهمالسلام هستند و بس، و غاصبين براى وارد كردن خود به صحنه، سعى در بيرون كردن مقام عصمت داشتند. البته راه همچنان باز است و آنان كه امام معصوم نمىخواهند و به امام خطاكار قانعاند دنبالهرو همانانند، ولى آنان كه در پى بدست آوردن اوامر خدا و در نتيجه تحصيل رضاى الهى هستند نمىتوانند سخن غير معصوم را بپذيرند مگر آن كه از سخن معصوم گرفته شده باشد. مقابله با احترام و محبتهاى خاص به اهلبيت با توجه به سفارشات اكيد قرآن و پيامبر صلى اللَّه عليه و آله بر مراعات احترام اهلبيت عليهمالسلام و نيز لزوم محبت داشتن نسبت به آنان، كه كشش باطنى به سوى آنان در پاكان عالم است، دشمنان اهلبيت عليهمالسلام از اين مسئله رنج مىبردند و در كم رنگ كردن آن نهايت تلاش خود را مىنمودند كه در ماجراى غصب فدك به چند صورت جلوه كرد: 1. از اينكه به احترام اهلبيت عليهمالسلام خداوند حق خاصى را به آنان داده باشد ابا داشتند. آنها با بخشودهى پيامبر صلى اللَّه عليه و آله به دليل اينكه بعنوان ذوىالقربى به حضرت زهرا عليهاالسلام داده شده بود مخالفت داشتند، و به هيچ عنوان نمىخواستند مسئله به صورت عظمت اهلبيت عليهمالسلام مطرح شود و منظور پاك كردن گوشهاى از اين عظمت بود كه در اختصاص فدك به پيامبر صلى اللَّه عليه و آله و سپس به دختر او جلوه مىكرد. 2. مسئلهى رضا و غضب اهلبيت عليهمالسلام و مساوى بودن آن با رضاى پروردگار از اصولى بود كه بطور جدى به مبارزه با آن برخاسته بودند. همچنين اذيت فاطمه عليهاالسلام كه بعنوان اذيت خدا و رسول مطرح بود در ليست برنامههاى آنان بود. اقدام به غصب فدك از يك سو، ايجاد نارضايتى و غضب فاطمه عليهاالسلام بود و از سوى ديگر آزار دادن آن بانوى بزرگ، و اين هدفى بود كه غاصبين با يك برنامه به هر دوى آنها دست مىيافتند. عمر در سخنانش بارها اين مطلب را مطرح كرده كه ناراحت شدن يك زن مسئلهى مهمى نيست تا روى آن حساب شود! آنان مىخواستند نشان دهند كه عمداً اقدام به اذيت فاطمه عليهاالسلام نمودند و او را به غضب درآوردند. ولى ثمرهى كارشان با برنامههاى اميرالمؤمنين و حضرت زهرا عليهماالسلام خنثى شد و طورى شد كه علناً به معذرتخواهى آمدند. 3. مودت و محبت نسبت به آل پيامبر صلى اللَّه عليه و آله در دين اسلام موضوعيت تمام دارد بطورى كه هيچ عملى بدون آن مورد قبول نيست. اصحاب صحيفه و سقيفه در صدد الغاى اين شرط از اسلام و رواج اسلام بىولايت و محبت اهلبيت عليهمالسلام بودند. يكى از مواردى كه اين هدف به ظهور رسيد مسئلهى فدك بود. پيداست كه اگر مردمى محبت اهلبيت پيامبر خود را داشته باشند نه تنها اموال او را نمىگيرند بلكه اموال خود را هم در اختيار او قرار مىدهند. بقول اميرالمؤمنين عليهالسلام، در زير آسمان فقط يك سرمايه از آنِ زهرا عليهاالسلام بود و آن هم فدك. تمام چشمها به همين ملك فاطمه عليهاالسلام دوخته شد. گويا به يادشان نمىآمد كه جا دارد از اموال خود تقديم آنحضرت نمايند و محبت خود را اظهار كنند. اولين معناى غصب فدك بىمحبتى نسبت به خاندان پيامبر صلى اللَّه عليه و آله بود، و اين همان بود كه غاصبين دقيقاً در پى آن بودند. زير پا گذاردن مبانى دينى ناديده گرفتن فرامين الهى اولين پايه براى بدعتگزار است، چون كسى كه مىخواهد طبق هوى و هوس خود عمل كند ابتدا بايد از قيد اطاعت خداوند بيرون آيد تا بتواند آنگونه كه دلش مىخواهد عمل نمايد. غاصبين فدك چند فرمان الهى را با اين كار خود زير پا گذاشتند و اين اوامر الهى در آيات قرآن و اعمال و گفتار پيامبر صلى اللَّه عليه و آله جلوهگر بود. آنان با غصب فدك آيهى «آتِ ذا القربى حقه»، و آيهى «انما يريد اللَّه ليذهب عنكم الرجس اهل البيت و يطهركم تطهيراً»، و آيهى «يوصيكم اللَّه فى اولادكم للذكر مثل حظ الانثيين»، و آيهى «و ورث سليمان داود» و چند آيهى ديگر مربوط به ارث را زير پا گذاشتند. فدك به دستور خاص الهى به فاطمه عليهاالسلام داده شده بود و آنان با گرفتن آن در واقع دستور الهى را نقض كردند. آيهى تطهير شهادت الهى بود كه فاطمه عليهاالسلام هر سخنى بگويد راست مىگويد، ولى آنان با شاهد خواستن از فاطمه عليهاالسلام رسماً گواهى خداوند را ناديده گرفتند. خداوند آيات ارث را براى همهى مردم نازل كرده است و اينان فاطمه عليهاالسلام را بدون هيچ مدركى از آن مستثنى دانستند و در واقع تصرف و تحريف در كلام خدا نمودند. خداوند تصريح مىكرد كه انبياء ارث مىبرند و اينان در مقابل خداوند مىگفتند انبياء ارث نمىبرند. از سوى ديگر عمل و گفتار پيامبر صلى اللَّه عليه و آله بعنوان مقام عظماى عصمت حاكى از فرمان خداوند است. اگر هيچ آيهاى هم دربارهى فدك نبود، همين عمل پيامبر صلى اللَّه عليه و آله كه رسماً فدك را به فاطمه عليهاالسلام بخشيد و در حضور مردم اين كار را انجام داد كه همه دانستند و سند آن را هم تنظيم كرد و نوشت و شاهد هم بر آن گرفت، براى حرمت مخالفت با آن كافى بود. گويى اعطاى فدك را يك انسان عادى انجام داده است كه به همين آسانى آن را غصب كردند و به ارائهى سند و شاهد هم اعتنايى نكردند! در كنار همهى اينها دستورات ديگر پيامبر صلى اللَّه عليه و آله از قبيل آنكه «البينة على المدعى واليمين على من انكر» زير پا مىرفت. اينان قانون معروف اسلام را مىدانستند و رسماً با آن مخالفت مىكردند و بجاى آنكه از مدعى شاهد بخواهند از مدعى عليه شاهد مىخواستند. آرى هدف، نشان دادن بىاعتنايى به عمل پيامبرى بود كه كار او مظهر ارادهى پروردگار است، «ولاينطق عن الهوى ان هو الا وحى يوحى»، و در واقع مىخواستند نشان دهند كه به مقام وحى اعتنايى ندارند. البته عظمت قرآن و مقام وحى جايى نرفت ولى غاصبين خوب معرفى شدند و اهداف آنان خوب تبيين گرديد. پيشگيرى از اجراى قوانين بعدى اسلام نكتهى بسيار حساسى كه غاصبين اظهار نمىكردند ولى بعنوان يك مسئلهى مهم در دل داشتند اين بود كه هنوز بسيارى از قوانين اسلام تبيين نشده بود و مقامى متصل به وحى لازم بود تا آنها را بيان كند. پيدا بود كه امثال ابوبكر و عمر نه قادر بر چنين كارى هستند و نه مردم آنان را بدين عنوان مىپذيرند. چشمها همه به اهلبيت عليهمالسلام دوخته شده بود كه بقيهى احكام الهى را چگونه بيان مىكنند، و غاصبين در صدد انحلال اين مسئله بودند. آنها خوب مىدانستند كه اگر امروز بيانات اميرالمؤمنين و حضرت زهرا عليهماالسلام را دربارهى فدك بپذيرند فردا هم بايد منتظر بيان احكام ديگرى از اسلام باشند. اين هم باعث توجه مردم به خانهى وحى بود و هم مانع بدعتها. لذا با كمال صراحت، پس از شنيدن آن همه استدلالهاى قرآنى و استناد به قوانين وضع شده از سوى پيامبر صلى اللَّه عليه و آله كه هم اميرالمؤمنين عليهالسلام و هم فاطمه عليهاالسلام بيان كردند، رسماً آن را زير پا گذاردند تا نوبت فرداهايى نرسد كه بايد به سخنان ايشان گوش فرادهند! گرفتن منبع مالى از اهلبيت حضرت خديجه عليهاالسلام درس خوبى از خود به يادگار گذاشته بود كه درخت نو پاى اسلام را با ثروت انبوه خود پروريد و از ضربههاى بىامان دشمن نجات داد تا جايى كه خود پيامبر صلى اللَّه عليه و آله به اين مطلب تصريح فرمود: «اسلام به شمشير على عليهالسلام و اموال خديجه پا گرفت». اكنون نوبت فاطمه عليهاالسلام بود كه با ثروتى كه در اختيار داشت درخت نوپاى ولايت را از ضربههاى سهمگين دشمن نجات دهد. با توجه به فقر شديد مردم در اول اسلام و اينكه فدك ثروتى نسبتاً مهم بحساب مىآمد، غاصبين وحشت شديدى از اين اموال داشتند كه هم تقسيم آن بين فقرا توسط فاطمه عليهاالسلام اثرات نامطلوبى بر كار آنان مىگذاشت و هم مىترسيدند اميرالمؤمنين عليهالسلام آنرا در راه هدف خود صرف كند و بر عليه آنان اقداماتى نمايد. لذا خود ابوبكر به اين مطلب تصريح كرده كه ما با گرفتن بنيهى مالى از خاندان پيامبر صلى اللَّه عليه و آله از اين جهات خيال خود را آسوده مىكنيم. (1) نشان دادن قدرت بدعت و قانونگذارى توسط غاصبين يكى از اهداف غاصبين آن بود كه در اعلا درجهى جهل به احكام الهى و قوانين اجتماعى مىخواستند خود را بعنوان قانونگذارانى كه در قبض و بسط امور يد دارند جلوه دهند. آنها هم براى بدعتهاى آيندهى خود نياز به چنين خودنمايى داشتند و هم براى مسائلى كه هر ساعت براى اسلام پيش مىآمد و بالاخره بايد جوابى براى آن آماده مىكردند. و پيداست كه قانون از قداست خاصى برخوردار است و بايد نمود كار را طورى پيش بياورند كه ظاهر دينى آن حفظ شود. غصب فدك را با همين نقشه آغاز كردند، و پس از جعل حديث «ان اللَّه ابى ان يجمع النبوة والخلافة فى اهل بيت واحد» كه ايامى پيش دست به جعل آن زده بودند، اكنون اقدام به دومين جعل در اسلام نمودند و حديثى تحت عنوان «النبى لايورّث» آماده كردند كه اين اقدام ضد دينى خود را دينى جلوه دهند، و از قداست نام پيامبر صلى اللَّه عليه و آله استفاده كنند. با عنوان حديث آنحضرت به جنگ دين بيايند و عملاً ثابت كنند كه قادر به چنين كارى هستند. از سوى ديگر بعنوان اينكه مىخواهيم درآمد فدك را در راه جهاد با مرتدين به مصرف برسانيم و با آن اسلحه بخريم و لشكر مسلمين را نظام بدهيم ظاهر جالبى به كار خود دادند. لابد تاريخ فراموش كرده است كه با همين اموال خالد بن وليد را سراغ قبيلهاى فرستادند كه بخاطر استقامت بر خلافت اميرالمؤمنين عليهالسلام و نپذيرفتن حكومت غاصبين مورد حمله قرار گرفتند و مالك بن نويره بدست آنان كشته شد و خالد در همان شب با همسر او زنا كرد!! همچنين با شاهد خواستن از فاطمه عليهاالسلام چنين وانمود كردند كه در مسئلهاى كه اموال مسلمين مطرح است حتى از فاطمه عليهاالسلام شاهد مىخواهند و گويى اين اندازه پايبند به احكام دين هستند! از جهتى ديگر اجماع مسلمين را مطرح كردند و اينكه غصب فدك هر اندازه خلاف و ضد دين باشد مردم طرفدار آن هستند و ما بخاطر مردم اين كار را مىكنيم و الا خود چنان تمايلى به آن نداريم. با اين كار رنگ تقدس ديگرى به كار خود دادند و بعنوان يكى از پايههاى قانونگذارى خود آن را مستحكم نمودند. اينها همه بعنوان قدرتنمايى بود تا نشان دهند با سابقهى جهل مطلقى كه دارند اخيراً قادر به بدعتگزارى هستند و گويا چيزهايى از دين فهميدهاند و كمكم مشغول تكميل مراحل آن هستند. البته اسلام يك روز و دو روز نبود كه اين جهل ظاهر نشود و اين مقدس نمايى برهم نريزد. در طول خلافت غاصبانه هر روز سؤالهاى دينى تازهاى پيش مىآمد و مسائل تازهاى مطرح مىشد كه ناآگاهى غاصبين نسبت به احكام دين روز بروز روشنتر مىگشت و آنچه درصددش بودند به طور معكوس ظهور مىكرد. تحريك مردم در مخالفت با اهلبيت غاصبين با توجه به خونهاى ريخته شده در بدر و اُحد كه اميرالمؤمنين عليهالسلام شجاع آن ميدانها بود و همين مردم پدران و فاميل خود را به شمشير على عليهالسلام از دست داده بودند، توانستند نظر مردم را بر ضد آن حضرت تحريك كنند، و آنان را نسبت به هرچه به نفع آنحضرت تمام مىشود مخالف نمايند. از سوى ديگر اخلاق جاهلى كه هنوز آثار آن در مردم باقى بود و گاهى سر از تعصبات بيجا و گاهى از فرهنگ پايين مردم درمىآورد، وسيلهى خوبى براى تحريك عواطف و ضماير مردم بود. اينكه حقى به خاندان پيامبر صلى اللَّه عليه و آله اختصاص داشته باشد مسئلهاى بود كه خيلى راحت مىشد مردم را بر ضد آن تحريك كرد. اينكه ثروت بزرگى در اختيار فاطمه عليهاالسلام باشد مطلبى بود كه خوب مىشد از آن استفادهى منفى برد. اينكه فدك مايهى عظمت على و فاطمه عليهماالسلام باشد نقطهاى بود كه به راحتى مىشد آن را به رخ مردم كشيد. اين مجموعه را غاصبين بخوبى درك مىكردند و از آن براى جمع مردم بر ضد خاندان رسالت استفاده مىكردند و انصافاً نتايج خوبى هم مىگرفتند. آنگاه كه ابوبكر از استدلال در مقابل مقام ولايت كبرى عاجز مىشد فوراً مسائل را بر عهدهى مردم مىگذاشت و مىگفت: اين كار را مردم بر عهدهى من قرار دادند، و من خواستهى آنان را اجرا كردم، و اكنون هم حاضرم مردم بين من و تو قضاوت كنند. حضرت زهرا عليهاالسلام هم دقيقاً همين جهت را هدف سخنان خود قرار داد و فرمود: در جايى كه خدا حكم مخالف داشته باشد و مقام عصمت سخن بگويد، رضايت و اتفاق مردم ارزشى ندارد. كسب قدرت مالى جهت اقدام بر عليه اهلالبيت از آنجا كه منبع مالى حكومت غاصب قوى نبود و از سوى ديگر جنگهايى تحت عنوان مرتدين مطرح شده بود، نياز به يك درآمد كلان بخوبى احساس مىشد و فدك در اين جهت يك منبع استثنايى بود. آنان بخوبى مىدانستند كه به چنگ آوردن اين منبع مشكلات بزرگى را حل مىكند، و به همان اندازه كه گرفتن آن از اهلبيت عليهمالسلام مهم است، بدست آوردن آن براى حكومت خود از آن مهمتر است. تا اينجا اجمالى از اهداف غاصبين در غصب فدك بيان شد و اينك ببينيم چرا اهلبيت عليهمالسلام اينگونه مسئله را پىگيرى كردند. ديدگاه آيتاللَّه شهيد سيد محمد باقر صدر در رابطه با غصب فدك مرحوم شهيد سيد محمد باقر صدر در كتاب خود «فدك فى التاريخ» مىنويسد: (1) فدك سمبلى از معنايى عظيم است كه هرگز در چهارچوب آن قطعه زمين تصاحب شده حجاز نمىگنجد. و همين معناى رمزى فدك است كه نزاع مربوط به آن را، از قالب مخاصمهاى سطحى و محدود، به جانب قيام و مبارزهاى وسيع و پردامنه سوق مىدهد... حاشا كه مسألهى فدك چنين تصور شود. منازعهى فدك قيامى عليه اساس حكومت است. فدك فرياد آسمانگيرى است كه فاطمه عليهاالسلام خواست به وسيله آن سنگ كجى را كه تاريخ بعد از ماجراى سقيفه بر آن بنا شد، درهم بشكند. براى اثبات اين معنا كافى است به خطبهاى كه حضرت زهرا عليهاالسلام در مسجد پيامبر صلى اللَّه عليه و آله و سلم روياروى خليفه و در حضور جمعيت انبوهى از مهاجر و انصار ايراد فرمودند، نگاهى بيفكنيم. (2) |
|||
|
|
۱۹:۳۱, ۳/خرداد/۹۰
شماره ارسال: #13
|
|||
|
|||
|
فدک(قسمت چهارم)
اقدامات اميرالمؤمنين و حضرت زهرا پاسخ اميرالمؤمنين عليهالسلام به ابوبكر و عمر در مورد فدك پس از رحلت پيامبر صلى اللَّه عليه و آله ابوبكر و عمر نزد اميرالمؤمنين عليهالسلام آمدند و گفتند: دربارهى آنچه از پيامبر باقى مانده چه مىگوئى؟ فرمود: ما از همهى مردم به پيامبر صلى اللَّه عليه و آله سزاوارتريم. عمر گفت: حتى نسبت به اموالى كه در خيبر است؟ فرمود: حتى اموالى كه در خيبر است. عمر پرسيد: حتى نسبت به اموالى كه در فدك است؟ فرمود: حتى اموالى كه در فدك است. عمر گفت: مگر به قيمت جدا كردن گردنهاى ما با ارّه باشد، كه هرگز چنين چيزى نخواهد شد!!! ارائهى سند فدك توسط حضرت زهرا ارائهى سند فدك توسط حضرت زهرا عليهاالسلام (1) از اولين برخورد غاصبين دربارهى فدك مشخص شد كه نقشههاى شومى در سر دارند. به همين جهت، عمر به حضرت زهرا عليهاالسلام گفت: آن نوشتهاى كه مىگفتى پدرت پيامبر دربارهى فدك برايت نوشته بياور! پس از غصب فدك، اين اولين اقدامى بود كه حضرت زهرا عليهاالسلام انجام داد و سند فدك را آورد و به ابوبكر نشان داد و فرمود: اين نوشتهى پيامبر صلى اللَّه عليه و آله براى من و فرزندانم است. اين سند هنگام بخشيدن آن از سوى پيامبر صلى اللَّه عليه و آله به فاطمه عليهاالسلام به امر آنحضرت و به دستخط اميرالمؤمنين عليهالسلام و به شهادت آنحضرت و امايمن تنظيم شده بود و متن آن بعنوان «اعطائى پيامبر صلى اللَّه عليه و آله به دخترش فاطمه عليهاالسلام» بود. 1ـ بحارالانوار: ج 21 ص 23. نوائبالدهور: ج 3 ص 148. عوالمالعلوم: ج 11 ص 574. مجمعالنورين: ص 137. احتجاج مفصل حضرت زهرا در مجلس ابوبكر و عمر احتجاج مفصل حضرت زهرا عليهاالسلام در مجلس ابوبكر و عمر )1) مراحل احتجاج دربارهى فدك كه با هدف اثبات اصل حق انجام شد- اگر چه فدك را بازنگرداند- بصورت بسيار حساب شدهاى صورت گرفت كه دشمن نتواند بىخبر از معركه بگريزد و نقاط ابهام باقى گذارد. مجلس خاص ابوبكر و عمر ابتدا حضرت زهرا عليهاالسلام به امر اميرالمؤمنين عليهالسلام به مجلسى كه ابوبكر و عمر به همراه عدهاى بطور خصوصى در آن بودند آمد و رسماً اعتراض خود را آغاز كرد، و در سخنان مفصلى كه صورت مخاصمه و محاكمه داشت دلائل خود را براى اثبات حقانيت خود در تصرف فدك و غاصب بودن خصم بيان فرمود، كه ذيلاً صورت آن مجلس عيناً ذكر مىشود. فدك ارث نيست حضرت خطاب به ابوبكر فرمود: چرا نمايندهى مرا از فدك اخراج نمودى در حالى كه پيامبر صلى اللَّه عليه و آله به امر خداوند آن را براى من قرار داد. آيا مىخواهى زمينى را از من بگيرى كه پيامبر صلى اللَّه عليه و آله از بين غنائمى كه مسلمانان در راه آن جنگ نكردهاند به من بخشيد؟ آيا پيامبر صلى اللَّه عليه و آله نفرموده است: «فرزندان هركس بايد بعد رحلت او مورد توجه باشند»؟ تو خوب مىدانى كه تنها يادگار پيامبر صلى اللَّه عليه و آله براى فرزندانش همين است؟ شهادت ناحق عايشه ابوبكر گفت: عايشه و عمر شهادت مىدهند كه پيامبر صلى اللَّه عليه و آله فرموده است: «النبى لايورث» يعنى «پيامبر ارث نمىگذارد». حضرت زهرا عليهاالسلام فرمود: اين اولين شهادت ناحقى است كه به آن شهادت مىدهند. من دربارهى فدك در اسلام شاهدانى دارم. فدك را پيامبر صلى اللَّه عليه و آله به من بخشيده است و من شاهد مىآورم. ابوبكر گفت: دليل خود را بياور. شاهد در ملك مورد تصرف باطل است حضرت زهرا عليهاالسلام فرمود: آيا در زمان حيات پيامبر صلى اللَّه عليه و آله فدك تحت تصرف من نبود و من محصول آن را مصرف نمىكردم؟ گفت: آرى. فرمود: پس چرا دربارهى چيزى كه در دست من است از من شاهد مىخواهى؟ ابوبكر گفت: چون غنيمت مسلمانان است، اگر دليل نياورى امضا نخواهم كرد! حضرت در حالى كه مردم هم مىشنيدند فرمود: آيا مىخواهيد دستور و كار پيامبر صلى اللَّه عليه و آله را رد كنيد و دربارهى ما حكمى كنيد كه دربارهى ساير مسلمانان نمىكنيد؟ اى حاضرين بشنويد كه مرتكب چه عملى مىشوند؟ اى ابوبكر و عمر، اگر من اموال مسلمانان را كه در دستشان و تحت تصرفشان است ادعا كنم از من دليل مىخواهيد يا از مسلمانان؟ عمر با حال غضب گفت: اين غنيمت مسلمانان و زمين آنان است كه در دست فاطمه است و محصول آن را مصرف مىكند. اگر بر ادعاى خود دليل آورد كه پيامبر از بين مسلمانان فدك را فقط به او بخشيده است- در حالى كه غنيمت و حق مسلمانان بوده!!- در اين باره نظر خواهيم داد. عصمت فاطمه عليهاالسلام دليل كامل حضرت فرمود: همين مرا بس است! اى مردم شما را قسم مىدهم كه آيا از پيامبر صلى اللَّه عليه و آله شنيديد كه فرمود: «دخترم سيدهى زنان اهل بهشت است»؟ گفتند: آرى بخدا قسم، اين را از پيامبر صلى اللَّه عليه و آله شنيديم. فرمود: آيا سيدهى زنان اهل بهشت ادعاى باطل مىنمايد و آنچه مالكش نيست تصرف مىكند؟ چه مىگوئيد اگر چهار نفر بر عليه من به كار زشتى شهادت دهند يا دو نفر نسبت سرقت به من دهند؟ آيا سخن آنان را تصديق مىكنيد؟ ابوبكر در اينجا سكوت كرد ولى عمر گفت: آرى وحد بر تو جارى مىكنيم! حضرت فرمود: دروغ گفتى و پستى خود را ثابت كردى مگر آنكه اقرار كنى بر دين محمد صلى اللَّه عليه و آله نيستى. كسى كه بر عليه سيدهى زنان اهل بهشت شهادتى را بپذيرد يا حدى بر او جارى كند ملعون است و به آنچه خداوند بر محمد صلى اللَّه عليه و آله نازل كرده كافر شده است، زيرا آنانكه «خداوند پليدىها را از آنان برده و آنان را پاكيزه گردانيده» شهادتى بر عليه شان جايز نيست، چرا كه معصومند و از هر زشتى و بدى پاكند. اى عمر، دربارهى اهل اين آيه (تطهير) به من خبر بده كه اگر عدهاى بر عليه آنان يا يكى از آنان به شرك يا كفر يا كار زشتى شهادت دهند آيا مسلمانان بايد از آنان بيزارى بجويند و آنان را حد بزنند؟ عمر گفت: آرى، آنان با ساير مردم يكسانند!! حضرت فرمود: دروغ گفتى و كافر شدى! آنان با ساير مردم مساوى نيستند چرا كه خداوند آنان را معصوم قرار داده و آيهاى دربارهى عصمت و طهارت آنان نازل كرده و پليدىها را از آنان دور نموده است. هركس بر عليه آنان سخنى را بپذيرد در واقع خدا و رسول را تكذيب كرده است. ابوبكر گفت: اى عمر ترا قسم مىدهم كه ساكت باشى! فدك بخشودهى پيامبر صلى اللَّه عليه و آله به استناد قرآن سپس ابوبكر گفت: (دربارهى فدك) دليل بياور. حضرت زهرا عليهاالسلام فرمود: اما فدك، خداوند عزوجل آيهاى از قرآن نازل كرد كه در آن به پيامبر صلى اللَّه عليه و آله دستور داده بود حق من و فرزندانم را بدهد، آنجا كه مىفرمايد: «فَآتِ ذَا الْقُرْبى حَقَّهُ»، و من و فرزندانم نزديكترين خلايق به پيامبر صلى اللَّه عليه و آله بوديم و آن حضرت فدك را به من بخشيد. وقتى جبرئيل دنبالهى آيه را خواند: «وَ الْمِسْكينَ وَ ابْنَ السَّبيلِ» (2) پيامبر صلى اللَّه عليه و آله سؤال كرد: حق مسكين و ابنسبيل چيست؟ خداوند اين آيه را نازل كرد: «وَ اعْلَمُوا أَنَّما غَنِمْتُمْ مِنْ شَيْئٍ فَأَنَّ لِلَّهِ خُمُسَهُ وَ لِلرَّسُولِ وَ لِذِى الْقُرْبى وَ الْيَتامى وَ الْمَساكينِ وَ ابْنِ السَّبيلِ» (3) و خمس را به پنج قسمت تقسيم كرد و فرمود: «ما أَفاءَ اللَّهُ عَلى رَسولِهِ مِنْ أَهْلِ الْقُرى فَلِلَّهِ وَ لِلرَّسولِ وَ لِذِى الْقُرْبى وَ الْيَتامى وَ الْمَساكينِ وَ ابْنِ السَّبيلِ كَىْ لا يَكُونَ دُولَةً بَيْنَ الْأَغْنِياءِ مِنْكُمْ» (4) مصرف حق ذوىالقربى سپس حضرت زهرا عليهاالسلام فرمودند: آنچه براى خدا است براى پيامبر صلى اللَّه عليه و آله مىشود و آنچه براى پيامبر صلى اللَّه عليه و آله است براى ذوىالقربى مىشود و ذوى القربى ما هستيم. خداوند مىفرمايد: «قُلْ لا أَسْئَلُكُمْ عَلَيْهِ أَجْراً إِلاَّ الْمَوَدَّةَ فِى الْقُرْبى» (5) ابوبكر نگاهى به عمر كرد و گفت: تو چه مىگوئى؟! عمر گفت: پس يتيمان و مساكين و ابناء السبيل كيانند؟ حضرت فرمود: يتيمان بايد از كسانى باشند كه به خدا و پيامبر و ذوىالقربى ايمان داشته باشند. مساكين هم كسانى باشند كه در دنيا و آخرت با آنان باشند. ابن السبيل هم بايد راه آنان را بپيمايد. عمر گفت: بنابراين خمس و غنيمت همگى براى شما و دوستان و شيعيان شما است؟ حضرت فرمود: فدك را خداوند براى من و فرزندانم قرار داده و براى دوستان و شيعيان ما قرار نداده است، ولى خمس را براى ما و دوستان و شيعيانمان قسمت نموده همانطور كه در كتاب خداوند آورده است. عمر گفت: پس براى مهاجرين و انصار و تابعين چه مىماند؟ فرمود: اگر آنان هم از دوستان و شيعيان ما بودند زكات و صدقاتى كه خداوند در قرآن واجب نموده و تقسيم آن را بيان فرموده به آنان تعلق مىگيرد. خداوند عزوجل مىفرمايد: «إِنَّمَا الصَّدَقاتُ لِلْفُقَراءِ وَالْمَساكينِ وَالْعامِلينَ عَلَيْها وَالْمُؤَلَّفَةِ قُلُوبُهُمْ وَ فِى الرِّقابِ...» (6) خدا راضى است اگر چه مردم راضى نباشند عمر گفت: فدك مخصوص تو باشد و غنيمت براى شما و دوستانتان؟ گمان نمىكنم اصحاب محمد به اين راضى باشند!! حضرت فرمود: ولى خداوند عزوجل و پيامبرش بدان راضى هستند. اين اموال را خدا به شرط دوستى و پيروى از او قرار داده نه به شرط دشمنى و مخالفت! و هركس با ما دشمنى كند با خدا دشمنى كرده، و هركس با ما مخالفت كند با خداوند مخالفت كرده است، و هركس با خدا مخالفت كند از جانب حق تعالى مستوجب عذاب اليم و عقاب شديد در دنيا و آخرت است. چرا فقط از فاطمه عليهاالسلام دليل مىخواهند؟ عمر گفت: اى دختر محمد! بر ادعاى خود دليل بياور! حضرت فرمود: چطور سخن جابر بن عبداللَّه و جرير بن عبداللَّه را بدون آنكه از آنان دليل بخواهيد قبول كرديد (7) در حالى كه دليل من در كتاب خدا است؟ عمر گفت: جابر و جرير چيز كمارزشى را مىخواستند ولى تو مسئلهى عظيمى را ادعا مىكنى كه مهاجر و انصار با آن مرتد مىشوند!! حضرت فرمود: مهاجرين به كمك پيامبر صلى اللَّه عليه و آله و اهلبيتش به دين خدا هجرت كردند و انصار هم با ايمان به خدا و رسول و ذوىالقربى احسان كردند. بنابراين اگر هجرتى بوده بسوى ما بوده و اگر نصرتى بوده به ما يارى كردهاند و تابعين هم بوسيله ما تابع شدهاند. هركس هم از دين مرتد مىشود به سوى جاهليت بازگشته است. عمر گفت: اين سخنان باطل را كنار بگذار، شاهدانى را حاضر كن كه به اين سخن تو (دربارهى فدك) شهادت دهند! شاهدان فاطمه عليهاالسلام بر ملكيت فدك حضرت زهرا عليهاالسلام در همان مجلس ماند و كسى را فرستاد تا اميرالمؤمنين و امام حسن و امام حسين عليهمالسلام و امايمن و اسماء بنت عميس (كه همسر ابوبكر بود) آمدند و به همهى آنچه حضرت زهرا عليهاالسلام فرموده بود شهادت دادند. از جمله امايمن چنين گفت: از پيامبر شنيدم كه مىفرمود: «فاطمه سيدهى زنان اهل بهشت است». آيا كسى كه سيدهى زنان بهشت است چيزى را كه مالك نباشد ادعا مىكند؟ من نيز زنى از اهل بهشتم و من هم به آنچه از پيامبر صلى اللَّه عليه و آله نشنيده باشم شهادت نمىدهم. گفت: اى امايمن، اين قصهها را كنار بگذار، به چه چيزى شهادت مىدهى؟ امايمن گفت: اى ابوبكر شهادت نخواهم داد تا دربارهى آنچه پيامبر صلى اللَّه عليه و آله فرموده از تو اقرار بگيرم. تو را بخدا قسم مىدهم، آيا مىدانى كه پيامبر صلى اللَّه عليه و آله فرموده است: «امايمن زنى از اهل بهشت است»؟ ابوبكر گفت: بلى. امايمن گفت: اكنون شهادت مىدهم كه جبرئيل نزد پيامبر صلى اللَّه عليه و آله آمد و گفت: خداوند تعالى مىفرمايد: «وَ آتِ ذَا الْقُرْبى حَقَّهُ»، «به كسى كه با تو قرابت دارد حقش را عطا كن». پيامبر صلى اللَّه عليه و آله فرمود: منظور از «ذوالقربى» كيست؟ جبرئيل، از پروردگار سؤال كن كه اينان كيستند؟ عرض كرد: ذوىالقربى فاطمه عليهاالسلام است. پيامبر صلى اللَّه عليه و آله فدك را به امر پروردگار به فاطمه عليهاالسلام داد، و او آن را تحويل گرفت و قبول كرد. سپس پيامبر صلى اللَّه عليه و آله فرمود: اى امايمن و اى على، شاهد باشيد. سپس اميرالمؤمنين و امام حسن و امام حسين عليهمالسلام و اسماء هم نظير سخن امايمن دربارهى ملكيت فدك شهادت دادند. جواب عمر دربارهى شاهدان عمر گفت: «على همسر اوست، حسن و حسين هم پسران او هستند. امايمن هم خدمتكار اوست. اسماء بنت عميس هم قبلاً همسر جعفر بن ابىطالب بوده و خدمتگزار فاطمه عليهاالسلام هم بوده و به نفع بنىهاشم شهادت خواهد داد. همهى اين شاهدان براى منفعت خود شهادت مىدهند»!! و دربارهى امايمن اضافه كرد كه «او زنى غير عرب است و با فصاحت نمىتواند شهادت بدهد»!! دفاع اميرالمؤمنين عليهالسلام از شاهدان اميرالمؤمنين عليهالسلام فرمود: فاطمه عليهاالسلام پارهى تن پيامبر صلى اللَّه عليه و آله است و هركس او را اذيت كند پيامبر صلى اللَّه عليه و آله را اذيت كرده و هركس او را تكذيب كند پيامبر را تكذيب كرده است. حسن و حسين هم دو پسران پيامبر صلى اللَّه عليه و آله و دو آقاى جوانان اهل بهشتند و هركس آنان را تكذيب كند پيامبر را تكذيب كرده است، چرا كه اهل بهشت راست گويند. و من آن كسى هستم كه پيامبر صلى اللَّه عليه و آله فرمود: «تو از منى و من از توام، و تو در دنيا و آخرت برادر منى. هر كه تو را رد كند مرا رد كرده، و هركس تو را اطاعت كند مرا اطاعت كرده، و هركس از تو سرپيچى كند از من سرپيچى كرده است». و امايمن كسى است كه پيامبر صلى اللَّه عليه و آله براى او به بهشت شهادت داده است و براى اسماء بنت عميس و نسل او دعا كرده است. اقرار عمر و قبول نكردن شاهدان عمر گفت: شما همانگونه هستيد كه توصيف نموديد ولى شهادت كسى كه به نفع خود شهادت مىدهد قبول نمىشود. جواب نهائى اميرالمؤمنين عليهالسلام دربارهى شاهدان اميرالمؤمنين عليهالسلام فرمود: اكنون كه ما آنطور هستيم كه خودتان مىشناسيد و منكر نيستيد و در عين حال شهادت ما بنفع خودمان پذيرفته نيست و شهادت پيامبر هم قبول نيست پس انا للَّه و انا اليه راجعون! ما وقتى براى خود ادعائى داريم از ما دليل مىخواهيد؟ آيا كسى نيست ما را يارى كند؟ شما بر حكومت خدا و پيامبر صلى اللَّه عليه و آله حمله آوردهايد و بدون هيچ دليلى و حجتى آن را از خاندان پيامبر صلى اللَّه عليه و آله به خاندان ديگرى بردهايد. به زودى ظالمان خواهند دانست كه به كجا بازمىگردند. نتيجهى محاكمهى اول فدك سپس اميرالمؤمنين عليهالسلام به حضرت زهرا عليهاالسلام فرمود: بازگرد تا خداوند بين ما حكم كند و هم او بهترين حكمكنندگان است. حضرت زهرا عليهاالسلام به حال غضب برخاست و فرمود: خدايا! اين دو به حق دختر پيامبرت ظلم كردند. خدايا به شدت اينان را مأخوذ فرما. سپس حضرت زهرا عليهاالسلام محزون و گريان از نزد آنان بيرون آمد. 1ـ بحارالانوار: ج 29 ص 134، 189، 194- 199. كتاب سليم: ج 2 ص 868. 2ـ سوره روم: آيه 38. 3ـ سورهى انفال: آيهى 41. 4ـ سورهى حشر: آيهى 7.. 5ـ سورهى شورى: آيهى 23.. 6ـ سوره توبه: آيه 60. 7ـ اشاره به ماجراى اموالى است كه از بحرين آمده بود و جابر بن عبداللَّه و جرير بن عبداللَّه دربارهى آنها ادعاى «صفوه» نمودند يعنى منتخبى از آن مال را به وصيت پيامبر صلى اللَّه عليه و آله متعلق بخود دانستند. ابوبكر و عمر هم بدون طلب شاهد سخن آنها را قبول كردند و اموال درخواستى را به آنان دادند. به كتاب التعجب كراجكى و بحارالانوار: ج 29 ص 194، عوالمالعلوم: ج 11 ص 777 مراجعه شود. نصرتطلبى حضرت زهرا و اهلبيت در سايه فدك اقدامى كه هيچكس- نه غاصبين و نه مردم- انتظارش را نداشتند اين بود كه اميرالمؤمنين و حضرت زهرا و امام حسن و امام حسين عليهمالسلام دستهجمعى حركت كنند و بر در خانهى مهاجرين و انصار بيايند و از آنان دربارهى حقوق از دست رفتهى خود كمك بخواهند. اين اقدام معرفى خوبى براى مردم بود كه هم خود را بشناسند و هم آيندگان آنان را بشناسند. مردمى كه درِ خانهى خود را باز مىكردند و خود را با تنها يادگار پيامبرشان روبرو مىديدند از هر جهت عاجز مىشدند و از نظر اعتقادى و اخلاقى و وجدانى خود را محكوم مىيافتند. ضربهى مؤثر نصرتطلبى خاندان وحى واقعاً كار بجائى رسيده باشد كه سيدةالنساء عليهاالسلام به همراه جانشين حقيقى پيامبر صلى اللَّه عليه و آله و دو آقاى اهل بهشت به نمايندگى از ذات اقدس الهى و پيامبر گرامى صلى اللَّه عليه و آله، بر در خانههاى ياران سابق پيامبر صلى اللَّه عليه و آله بيايند و از آنان بخواهند كه دين خدا را يارى كنند؟ آيا چه جوابى براى اين منظره آماده كرده بودند؟ اين اقدام از سوى خاندان وحى هم عجيب بود، ولى مسئله بر سر منافع شخصى نبود، بلكه از اين طريق مسئلهى اتمام حجت بر تمام خلق مطرح بود و بايد هر نقطهى مبهمى در اين قضايا رفع مىشد. با اين اقدام بر همگان روشن شد كه واقعاً مردم طرفدار غاصب بودند و گرايش اعتقادى اكثريت بدان سو بود. اينك كه باطنها آشكار شد حقيقت نيز روشن مىشود و آنچه ناگفتنى است عيان مىگردد. چگونگى برنامهى كمكخواهى اميرالمؤمنين عليهالسلام حضرت زهرا عليهاالسلام را به همراه امام حسن و امام حسين عليهماالسلام تا چهل روز، هر روز سوار بر مركبى مىنمود و به در خانهى مهاجرين و انصار مىبرد. حضرت زهرا عليهاالسلام به آنان مىفرمود: «اى مهاجرين و انصار، خدا را و دختر پيامبرتان را يارى كنيد. شما روزى كه با پيامبر صلى اللَّه عليه و آله بيعت كرديد بر سر اين بيعت كرديد كه از او و فرزندانش حمايت كنيد و از آنها منع كنيد آنچه از خود و فرزندانتان منع مىكنيد. بياييد و به بيعت خود نسبت به پيامبر وفا كنيد». ولى احدى به حضرت جواب مثبت نداد. برخورد خاص حضرت زهرا عليهاالسلام با معاذ بن جبل حضرت به معاذ بن جبل يكى از بنيانگذاران سقيفه رسيد و فرمود: اى معاذ بن جبل، من به عنوان كمكخواهى نزد تو آمدهام و تو با پيامبر صلى اللَّه عليه و آله بيعت كردى كه او و فرزندانش را يارى كنى و آنچه از خود و فرزندانت دفع مىكنى از آنان نيز دفع كنى. اكنون ابوبكر فدك را غصب كرده و نمايندهى مرا از آن اخراج نموده است. معاذ گفت: ديگرى هم با من هست؟ فرمود: نه، هيچكس به من پاسخ مثبت نداد. معاذ گفت: كمك من به كجا مىرسد؟! حضرت زهرا عليهاالسلام از نزد معاذ بيرون آمد و فرمود: «ديگر با تو سخن نمىگويم تا نزد پيامبر صلى اللَّه عليه و آله بروم. بخدا قسم كلمهاى با تو حرف نمىزنم تا من و تو نزد پيامبر صلى اللَّه عليه و آله جمع شويم». |
|||
|
|
۲۰:۱۱, ۳/خرداد/۹۰
(آخرین ویرایش ارسال: ۳/خرداد/۹۰ ۲۰:۱۷ توسط m.shirazi80.)
شماره ارسال: #14
|
|||
|
|||
|
آقای akhevi
با تشکر از مطالب شما در قسمتی از مطالبتون "فدک (قسمت اول) پيشينهى تاريخى و موقعيت جغرافيايى فدك " روایتی راجب فدک گفته شده که با قسمت دوم از مطالبتون " فدک (قسمت دوم) فتح فدك و اعطاى آن به حضرت فتح فدك بدست شخص پيامبر و اميرالمؤمنين " فرق میکنه . میشه یک توضیح بدین و هم اینکه اگر مورد دومی درست است علت دستور خداوند به فتح فدک چی بوده ؟ |
|||
|
|
۲۳:۰۱, ۳/خرداد/۹۰
(آخرین ویرایش ارسال: ۳/خرداد/۹۰ ۲۳:۰۶ توسط akhevi.)
شماره ارسال: #15
|
|||
|
|||
(۳/خرداد/۹۰ ۲۰:۱۱)m.shirazi80 نوشته است: آقای akhevi با تشکر از توجهتون به مطلب فوق و نکته سنجیتان قسمتی از کتاب"فرازهایی از تاریخ پیامبر اسلام" نوشته استاد جعفر سبحانی رو برایتان قرار میدم،امیدوارم که ابهاماتتون برطرف بشه. فدک سرزمین آباد و حاصلخیزی بود که در نزدیکی خیبر قرار داشت و فاصله آن با مدینه در حدود 140 کیلومتر بود،که پس از دژهای خیبر نقطه اتکا یهودیان حجاز به شمار می رفت.سپاه اسلام پس از آنکه یهودیان را در"خیبر" و "وادی القری" و "تیما" در هم شکست و خلایی را که در شمال مدینه احساس می شد،با نیروی نظامی اسلام پر نمود،برای پایان دادن به قدرتهای یهودی در این سرزمین که برای اسلام و مسلمانان کانون خطر و تحریک بر ضد اسلام به شمار می رفتند سفیری به نام "محیط" پیش سران فدک فرستادند. "یوشع بن نون" که ریاست منطقه را بر عهده داشت صلح و تسلیم را بر نبرد ترجیح داد و تعهد کرد که نیمی از حاصل را هر سال در اختیار پیامبر اسلام بگذارد و از این پس زیر لوای اسلام زندگی کند. همچنین بر ضد مسلمانان دست به توطئه نزند و حکومت اسلام در برابر این مبلغ امنیت منطقه آنها را تامین نماید. سرزمینهایی که در اسلام به وسیله جنگ و قدرت نظامی گرفته می شود متعلق به عموم مسلمانان است و اداره آن به دست فرمانروای اسلام می باشد،ولی سرزمینی که بدون هجوم نظامی و اعزام نیرو به دست مسلمانان می افتد مربوط به شخص پیامبر و امام پس از وی می باشد و اختیار این نوع سرزمینها با اوست،میتواند آن را ببخشد یا می تواند اجاره دهد. یکی از آن موارد این است که از این املاک و اموال،نیازمندیهای مشروع نزدیکان خود را به شکل آبرومندی بر طرف سازد. روی این اساس پیامبر فدک را به دختر گرامی خود حضرت زهرا(سلام الله علیها) بخشید.منظور از بخشیدن این ملک چنانکه قرائن گواهی می دهد دو چیز بود: 1-زمامداری مسلمانان پس از درگذشت پیامبر اسلام طبق تصریح مکرر پیامبر با امیرمومنان بود و چنین مقام و منصبی به هزینه سنگینی نیاز دارد.علی(علیه السلام) برای حفظ این مقام و منصب می توانست از درآمد فدک حداکثر استفاده را بنماید.گویا دستگاه خلافت از این پیشبینی مطلع شده بود که در همان روزهای نخست فدک را از دست خاندان پیامبر بیرون آورد. 2-دودمان پیامبر که فرد کامل آن یگانه دختر وی و نور دیدگانش حضرت حسن و حضرت حسین(علیه السلام)بودند باید پس از فوت پیامبر به صورت آبرومندی زندگی کنند و حیثیت و شرف پیامبر محفوظ بماند،برای این هدف پیامبر فدک را به دختر خود بخشید. محدثان و مفسران شیعه و گروهی از دانشمندان سنی می نویسند:وقتی آیه 26 سوره اسرا نازل گردید پیامبر دختر خود فاطمه را خواست و فدک را به وی واگذار نمود.ناقل این مطلب "ابو سعید خدری" است که یکی از صحابه بزرگ رسول خدا می باشد. همه مفسران اعم از شیعه و سنی قبول دارند که این آیه در حق نزدیکان و خویشاوندان پیامبر نازل گردیده و دختر وی روشنترین مصداق "ذی القربی" است. حتی در شام هنگامی که مرد شامی به علی بن الحسین حضرت زین العابدین گفت:خود را معرفی بنما،آن حضرت برای شناساندن خود آیه یاد شده را تلاوت نمود و این مطلب آنچنان در میان مسلمانان روشن بود که آن مرد شامی در حالی که سر خود را به عنوان تصدیق حرکت می داد،به آن حضرت چنین عرض کرد:به خاطر نزدیکی و خویشاوندی خاصی که با حضرت رسول دارید خدا به پیامبر خود دستور داده که حق شما را بپردازد. خلاصه گفتار آن که:در اینکه این آیه در حق حضرت زهرا و فرزندان وی نازل گردیده میان علماء اسلام اتفاق نظر است، ولی در اینکه هنگام نزول این آیه پیامبر فدک را به دختر گرامی خود بخشید میان جامعه دانشمندان شیعه اتفاق نظر وجود دارد و برخی از دانشمندان سنی نیز با آن موافق می باشند. با توجه به مطالب فوق به نظر می آید که مطلب قسمت دوم موثق تر از مطلب قسمت اول می باشد. امیدوارم ابهاماتتون بر طرف شده باشد. |
|||
|
|
۱۸:۳۲, ۲۹/مرداد/۹۰
شماره ارسال: #16
|
|||
|
|||
|
سلام دوستان. لطفا این متن کوتاه رو با دقت و توجه بخونید. خیلی زیباست. در دو جا از قرآن در باره شب قدر صحبت شد. یکی در خود سوره قدر است و دیگری، آیه 3 سوره دخان. 1- سوره قدر: از امام صادق(علیه السلام) روایت شده است که: «اللیلة فاطمة و القدر الله. فمن عرف فاطمة، فقد عرف لیلة القدر» یعنی «لیلة» فاطمه است و «قدر» خداوند است. هرکس فاطمه را حقیقتاً درک کند، به واقع لَیْلَةالْقَـدْر را درک کرده است. «بحارالانوار»، ج۴۳، ص۶۵٫ 2- سوره دخان: حضرت فاطمه(سلام الله علیها) حقيقت ليلة القدر است. شيخ كليني در كافي، حديث شريفي را در اين باب از حضرت موسي بن جعفر(علیه السلام) در تفسير باطني آيات شريفه «حم، والكتاب المبين، انا انزلناه في ليلة المباركه...» آورده و تأكيد دارد كه «حم»، حضرت محمد(صلّي اللَّه عليه و آله و سلّم) است. «كتاب مبين»، وجود مبارك اميرمومنان علي(علیه السلام) و «ليله» هم فاطمه زهرا(سلام الله علیها) است. (كافي ج 2، ص 326). حضرت امام خميني(رحمة الله علیه) نيز بر همين مطلب صحه گذارده و فرمودند: « آري فاطمه(سلام الله علیها)، حقيقت شب با عظمت قدر است.» (آداب الصلاة ص 329) دوستان نکته جالب اینجاست که یکی از امام جماعات وهابی عربستان بنام «ابوبکر شاطری» هنگام تلاوت آیات اوّل سوره دخان، گریه میکند. میتوانید گوش کنید. آیا میتوانید بگویید چرا یک وهابی زمان خواندن این آیه گریه میکند؟؟؟
|
|||
|
|
۲۱:۳۹, ۳۰/مرداد/۹۰
شماره ارسال: #17
|
|||
|
|||
|
در شهر مكه حضرت فعاليت خود را بار ديگر آغاز و ارتباطات گسترده اى با ياران خود برقرار مى كند تا آنكه شب دهم محرم فرا مى رسد .
شامگاهان پس از نماز عشا ، نهضت مقدس آن حضرت از حرم شريف و از كنار بيت لله الحرام با صدور بيانيه اى براى اهالى مكه آغاز مى گردد . بلافاصله ، دشمنان حضرت براى نابودى او وارد عمل مى شوند . اما ياران مهدى ( عج ) پيرامونش حلقه زده و بشدت از او محافظت مى كنند . پس از ساعاتى ، ياران حضرت بر مسجد و بر شهر مكه مسلط مى شوند . صبح روز دهم محرم ، حضرت با صدور بيانيه اى به زبانهاى مختلف مردم عالم ، جهانيان را به يارى خود دعوت مى كند . تسلط بر مسجد الحرام کار ساده ای نمی باشد ، شاید از همین وهابیها کسانی باشند که تقیه کرده باشند. انشاء الله |
|||
|
|
۰:۰۰, ۲۸/شهریور/۹۰
شماره ارسال: #18
|
|||
|
|||
|
السلام علیک یا فاطمة الزهرا(سلام الله علیها)
باید برم برا بدبختی خودم گریه کنم میگم شیعه ی اهل بیت(علیهم السلام) هستم ولی در عمل... وقتی گناهام یادم میاد از خودم بدم میاد چطور ممکنه شیعه این عزیزان خدا باشی و ... اون دنیا چه جوابی دارم چطور سرم و بالا بگیرم ؟.برم بگم من شیعه ی شمام اینم کارنامه اعمالمه...؟ اللّهم صل علی محمدٍ و آل محمدٍ و عجّل فرجهم
|
|||
|
|
۱۰:۱۱, ۲۸/شهریور/۹۰
شماره ارسال: #19
|
|||
|
|||
|
علامه حسن زاده در اذان و اقامه اش علاوه بر ولایت امیر المومنین بر عصمت فاطمه هم شهادت می دهد. او کتابی نوشته با نام «فص حکمه عصمتیه فی کلمه فاطمیه» و یک فص به فصوص الحکم ابن عربی اضافه کرده و ایشان را در ردیف پیامبران قرار داده است. درباره مقام لیله القدر و ارتباط آن با وجود فاطمه زهرا صحبتهایی شنیده ایم. من در اینجا می خواهم با توسل به زیارتنامه ایشان و قرآن فهمم را از مادر مومنین بیان کنم:
زیارت حضرت زهرا از زیارات منحصربه فرد و عمیق است. چند جمله ابتدایی که قبل از سلام های متنوع به اسما و صفات ایشان آمده به نظرم قسمت اصلی زیارت است. اوممتحنه ای است که قبل از خلقت امتحان شده است. این جمله چگونه فهمیده می شود؟ آیا وقتی خلقت نباشد امتحانی هست؟ باید بپرسیم وقتی خلقت نباشد چه چیزی هست؟ خلق در قرآن مقابل امر است. عالم خلق تفصیل عالم امر است و در عالم امر خلقت تدبیر می شود: الا له الخلق و الامر یدبر الامر... با شناخت جنبه امری و غیرخلقی ایشان است که می فهمیم که چرا فاطمه دلیل خلقت است؟ چرا فاطمه یعنی مردم از فهم او بریده (فَطَمَ) شده اند؟ (علل الشرایع، چرا فاطمه فاطمه نامیده شد) برای شناختن مقام فاطمی باید از خلقت گذر کنیم. اینجاست که شناخت حضرت دشوار است و هرکسی به شناخت مقام او نائل نمی شود. مقام امر مقام لیله القدر است: و ما ادراک ما لیله القدر؟ ... تنزل الملائکه و الروح فیها من کل امر. ما از لیله القدر چه می دانیم وقتی پیامبر اینگونه مورد خطاب قرار می گیرد؟! ما که درخلقت گیر کرده ایم چگونه با ایشان ارتباط برقرار کنیم؟ او مخفی بوده و مخفی هست و تنها برای ایفای نقش خود ظهور می کند. نقش مادر ممتحنه ما رساندن فرزندانش به پدر و همسرش است. کافیست که ما صبور باشیم و تصدیق کنیم و تمنای ولایت رسول و وصی اش را داشته باشیم . آن وقت مادر وساطت می کند و ما بوی خوشی را احساس می کنیم: بوی بشارت پاک شدن با ولایت فاطمی. يَا مُمْتَحَنَةُ امْتَحَنَكِ اللَّهُ الَّذِي خَلَقَكِ قَبْلَ أَنْ يَخْلُقَكِ فَوَجَدَكِ لِمَا امْتَحَنَكِ صَابِرَةً اى امتحان شده ای که خدايى كه تو را خلق كرد پيش از آن که خلقت کند امتحانت کرد و بر هر گونه امتجان تو را صابر یافت وَ زَعَمْنَا أَنَّا لَكِ أَوْلِيَاءُ وَ مُصَدِّقُونَ وَ صَابِرُونَ لِكُلِّ مَا أَتَانَا بِهِ أَبُوكِ صَلَّى اللَّهُ عَلَيْهِ وَ آلِهِ وَ أَتَى (أَتَانَا) بِهِ وَصِيُّهُ و ما چنين پنداريم كه دوستانت هستيم و مقام بزرگى شما را تصديق مىكنيم و بر هر چه که پدر شما و وصيّش كه درود حق بر او و آلش باد براى ما آورد صبور خواهيم بود فَإِنَّا نَسْأَلُكِ إِنْ كُنَّا صَدَّقْنَاكِ إِلاَّ أَلْحَقْتِنَا بِتَصْدِيقِنَا لَهُمَا لِنُبَشِّرَ أَنْفُسَنَا بِأَنَّا قَدْ طَهُرْنَا بِوِلاَيَتِكِ پس ما درخواست مىكنيم هرگاه كه مصدق به تو هستيم كه ما را ملحق کند به تصدیق آن دو تا به ما مژده رسد كه بواسطه دوستى شما ما پاک شده ایم |
|||
|
|
۱۵:۰۵, ۱۰/دی/۹۰
(آخرین ویرایش ارسال: ۱۰/دی/۹۰ ۱۵:۰۶ توسط N.Mahdavian.)
شماره ارسال: #20
|
|||
|
|||
|
معنای نام «فاطمه» چیست؟ روایات گوناگونی در مورد نامگذاری آن حضرت به این نام مبارک نقل شده است که ما پیش از ترسیم این روایات خاطر نشان میسازیم که؛ نام مقدّس فاطمه از واژه «فطم» که به معنای بریدن و جدا کردن است، برگرفته شده است. بر این اساس هنگامی که گفته میشود : «فطمتِ الامُ طفلها» و یا «فطمت الحبل» به این معناست که مادر، کودک خویش را از شیر برگرفت و یاریسمان بریده شد علاّمه مجلسی در این مورد میگوید :چه بسیار که اسم فاعل به مفهوم اسم مفعول میآید. برای نمونه: «سرٌّ کاتم» و «مکانٌ عامر» که به مفهوم مکتوم و معمور، یعنی پوشیده داشته شده و آباد شده، آمده است. همانگونه که در قرآن شریف نیز: فی عیشة راضیة» به معنای «فی عیشة مرضیة» آمده است . و اینک برخی از روایات پیرامون این نام مقدّس: ششمین امام نور از پدران گرانمایهاش و آنان از پیامبر گرامی آوردهاند که فرمود: ان جبرئیل قال له: ... سُمّیت فاطمة، فی الارض، [لانها] فطمت شیعتها من النار. (1) فرشته وحی برای او پیام آورد که: این دخت گرانمایه در زمین، «فاطمه» نامگذاری شد، چرا که پیروان راستین او از آتش دوزخ در امان داشته شدهاند. خدا، او و پیروانش را از آتش در امان داشته است هشتمین امام نور از پدران گرانقدرش و آنان از پیامبر آوردهاند که فرمود: یا فاطمة أتدرین لمَ سُمّیتِ فاطمة؟ فاطمه جان! میدانی چرا به این نام، نامگذاری شدهای؟ قال علی علیهالسلام: لمَ سُمّیتِ؟ امیرمومنان پرسید: چرا؟ قال: لانها فطمت هی و شیعتها من النار.(2) فرمود: بدان دلیل که او و پیروان راستیناش از آتش دوزخ در امان داشته شدهاند. و نیز فرمود: سمّیت فاطمة لان الله فطمها و ذریّتها من النار، من لقی الله منهم بالتوحید و الایمان بما جئت به(3)؛ او فاطمه نامیده شده چرا که خدای جهانآفرین او و هر کدام از نسل پاکش که خدای را با توحیدگرایی و ایمان به آنچه من آوردهام، دیدار کند، همه را، از آتش در امان داشته است. و نیز از پیامبر آوردهاند که فرمود: انّما سمّیت ابنتی فاطمة، لان الله فطمها و ذرّیتها و محبّیها عن النار(4) ؛ دخترم فاطمه تنها بدین جهت به این نام مقدّس نامیده شد که خدا او و نسل پاک و دوستداران واقعیاش را از آتش دوزخ در امان داشت. و نیز از پنجمین امام نور آوردهاند که فرمود: در روز رستاخیز فاطمه علیهاالسلام بر نزدیک در دوزخ میایستد و نیایشگرانه رو به آسمان میگوید: الهی و سیدی، سمّیتنی فاطمة، ... (5) خدای من! سالار من! شما نام مرا فاطمه برگزیدی و به مهر خویش مرا و دوستداران نسل مرا از آتش در امان داشتی. بار خدایا! وعده تو حقّ است و تویی که در وعدههایت تخلّف نمیورزی. از جانب خدا ندا میرسد که: هان ای فاطمه! درست گفتی، من تو را بدین نام نامگذاری کردم و تو و دوستداران تو و نسل تو را که ولایت تو و نسل تو را داشته باشند، همه را از آتش دوزخ در امان داشتهام. درست میگویی، وعدهام حقّ است و من در وعدههای خویش تخلّف نمیورزم ... . او را از هر ناپسندی در امان داشت از امام صادق علیه السلام روایت است که فرمود: آیا میدانید مفهوم واژه «فاطمه» چیست؟ یکی از شاگردان آن حضرت میگوید، گفتم: سرورم شما بفرمایید چیست؟ فرمود: یعنی او از بدیها و ناپسندیها جدا شده است. آنگاه فرمود: اگر امیرمومنان با او پیمان زندگی مشترک امضاء نمیکرد، از آدم گرفته تا روز رستاخیز، در کران تا کران زمین، همتا و همشأنی برای او پیدا نمیشد. گفتنی است که این روایت را گروهی از دانشمندان و محدّثان اهل تسنّن از جمله: «ابن شیرویه دیلمی» از «امّ سلمه»، آن بانوی با شخصیّت آورده است که میگوید: «پیامبر فرمود: اگر خدا علی را نیافریده بود، برای «فاطمه» همشأنی نبود.» این مطلب را خوارزمی در کتاب «مقتل الحسین» ، ترمذی در کتاب «مناقب»، مناوی در «کنوز الحقایق» و قندوزی در «ینابیع المودّة» از «امّ سلمه» و از «عبّاس» عموی پیامبر روایت کردهاند. برکت شناخت او از ششمین امام نور آوردهاند که: دخت فرزانه پیامبر فاطمه علیهاالسلام، بدان دلیل به این نام مبارک نامیده شد که آفرینش از شناخت و معرفت او برگرفته شده است. (6) و انّما سُمّیت فاطمه لأن الخلق فطموا عن معرفتها. (7) امتیاز او بر دیگران از پنجمین امام نور حضرت باقر علیهالسلام آوردهاند که فرمود: آنگاه که فاطمه علیهاالسلام ولادت یافت، خداوند به فرشتهای وحی فرمود که نام «فاطمه» را بر زبان پیامبر جاری سازد. از این رو پیامبر گرامی به خواست خدا نام گرانمایه او را «فاطمه» نهاد. سپس خدا به آن بانوی با فضیلت فرمود: من به وسیله دانش و بینش، تو را از دیگر بندگان جدا ساخته و بر همه آنان برتری بخشیدم و تو را پاک و پاکیزه ساختم. آنگاه امام باقر علیهالسلام فرمود: به خدای سوگند که خدا این بانوی گرانمایه را به وسیله دانش و بینش از دیگران ممتاز ساخت و از همان عالم «ذر» او را پاک و پاکیزه قرار داد. ............................................................................... پی نوشتها:1- بحارالانوار، ج 43، ص 18. 2- بحارالانوار، ج 43، ص 14/ ذخائر العقبی، ص 26، چاپ قاهره / ینابیع المودة، ص 194 . 3- بحارالانوار، ج 43، ص 14. 4- ینابیع المودة، ص 397، چاپ استامبول/ نور الابصار، ص 41، چاپ مصر . 5- بحارالانوار، ج 43، ص 15 . 6- بحارالانوار، ج 43، ص 65 . 7- بحارالانوار، ج 43، ص 65 .
|
|||
|
|
|
|
|
| 1 میهمان |
|
|
|||||
| موضوع: | نویسنده | پاسخ: | مشاهده: | آخرین ارسال | |
| مباحثی پیرامون جبر و اختیار و رزق و روزی و آزمایش و ... | علی 110 | 8 | 7,940 |
۲۴/خرداد/۹۹ ۱۱:۲۰ آخرین ارسال: علی 110 |
|
| ایام فاطمیه! زیارت حضرت زهرا(سلام الله علیها)+ متن و صوت | AMINI | 1 | 1,278 |
۲۳/بهمن/۹۵ ۱:۲۸ آخرین ارسال: میثم2 |
|
| حضرت زهرا (سلام الله علیها) از منظر قرآن + سند | ANTI satan | 0 | 1,008 |
۱۷/مرداد/۹۴ ۱:۱۸ آخرین ارسال: ANTI satan |
|
| زندگینامه حضرت علی علیه سلام 1 | جواد مخبریان | 1 | 1,391 |
۱۵/مرداد/۹۴ ۹:۴۰ آخرین ارسال: zaviyehdid |
|
| هفتاد فضیلتی که فقط حضرت علی (علیه السلام) آن ها را داشت | ghoran | 7 | 3,233 |
۱۵/مرداد/۹۴ ۹:۳۱ آخرین ارسال: zaviyehdid |
|
| اسناد هجوم به خانه حضرت زهرا(سلام الله علیها)(1) | dehmojtaba | 5 | 2,509 |
۴/اردیبهشت/۹۴ ۱۳:۰۷ آخرین ارسال: mahdy30na |
|
| آیا گریه های حضرت زهرا موجب آزار مردم می شده؟ | mahdy30na | 0 | 1,329 |
۱۴/اسفند/۹۳ ۱۴:۵۷ آخرین ارسال: mahdy30na |
|









