|
بدا . بدعت در دین و ... مباحثه
|
|
۶:۴۷, ۳/آبان/۹۲
شماره ارسال: #1
|
|||
|
|||
|
جناب عایشه در تاپیک اثبات خلافت شیخین این بحث را مطرح کردند . به خاطر اینکه ان موضوع منحرف نشود و به مبحث هم پاسخ داده شود ان شاالله در این تاپیک به ان میپردازیم
بسم الله الرحمن الرحیم درباره بقیه مطالب چون پست طولانی میشود ان شاءالله به زودی پاسخ خواهم داد. اما درباره منبع بداء در مورد اسماعیل ازمنابع شیعی برای شما سند می آورم تا بدانید که اسامی امامان از سوی خدا یا پیامبر برده نشده. چه در این صورت امام صادق از آن مطلع می شد! (البته این که نوشتید برخی منابع وجودندارد مشخص است که به برخی منابع سانسور شده مراجعه کرده اید. مانند سانسوراحادیثی از امامان در اصول کافی!! که در آن قرآن را تحریف شده دانسته اند!) اما منابع: اصل الشیعه و اصولها ص 190 و عقایدالشیعه ص 20 و 22 و فصل الخطاب ص 54 امام صادق درباره بداءدر خصوص اسماعیل فرمودند: ما بدالله فی شیء کما بدالله فی اسماعیل ابنی. ************ عطاء الملک جوینی: امام صادق ابتدا نص کرد بر پسر خود اسماعیل چون او شراب خورد امام صادق گفت: اسماعیل نه فرزند من است،شیطانی است که در صورت او ظاهر آمده و نقلی دیگر است که فرمود: بداءالله فی امراسماعیل ( تاریخ جهانگشای جوینی ج 3 ص 145 و 146 ) ************ علامه مجلسی: گروهی گفتند: امام جعفرصادق پس از مرگ پسرش اسماعیل، محمد پسر او را جانشین او ساخت! ( بحار الانوار ج 9ص 175 ) ************ در (کتاب الحجه) از (الکافی) (1/327) از ابیهاشم الجعفری روایت میکند که: «من نزد ابیالحسن بودم بعد از اینکه پسرش ابوجعفر رفت،من نمیخواستم که بگویم این دو نفر ـ اباجعفر و ابامحمد ـ در این هنگام همچون ابیالحسن موسی و اسماعیل بن جعفر بن محمد هستند. و داستان آنها نیز مثل قصة این دو نفر است.هنگامی که بعد از ابیجعفر ابومحمد موردنظر بود، قبل از اینکه من بلند شوم ابوالحسن به طرف من آمد و گفت: آری یا اباهاشم برای خداوند آشکار (بداء) شد درمورد ابیمحمد بعد از ابیجعفر چیزی که قبلاً نمیدانست. همانطور که پس از گذشت اسماعیل در مورد موسی برای خداوند آشکار شد. و همان طوری است که از خیالت گذشت،ابومحمد پسرم پس از من جانشین است، و نزد ابومحمد است علمِ هر چیزی که بدان محتاج گردد و نیز نزد اوست ابزار امامت» این حدیث در اصول کافی است وچون شیخ طوسی نیز آن را در کتاب الغیبه چاپ تبریز (ص 130) آورده است، لذا آن را بااین سند میآوریم: «روی سعد بن عبدالله الأشعري قال حدثنا أبو هاشم داوود بنقاسم الجعفري قال: کنت عند أبي الحسن وقت وفات ابنه أبي جعفر قد کان أشار إلیه ودلعلیه فإني لأفکر في نفسي وأقول هذا قضیة أبي إبراهیم وقضیة إسماعیل فأقبل على أبوالحسن فقال: نعم یا أبا هاشم بدا لله تعالى في أبي جعفر وصیر مکانه أبا محمد کمابدا لله في إسماعیل بعد ما دل علیه أبو عبدالله ونصبه وهو کما حدثت به نفسک وإنکره المبطلون أبو محمد ابني الخلف من بعدي عنده علم ما یحتاج إلیه ومعه آلةالإمامة» الفاظ این حدیث با کافی اندک تفاوتی دارد.( الاصول من الکافي، کتاب الحجة، همان باب، حديث دهم، ص 327) مضمون حدیث این است که ابو هاشم داوود بن قاسم جعفری که از خواص اصحاب حضرت امام محمد تقی و امام علی و نقی و امام حسن عسکری است و در کتب رجال از او مدح بسیار شده میگوید: من در هنگام وفات ابی جعفر (سید محمد) در خدمت امام علی النقی بودم که حضرت اشاره به امامت حسن بن علی کرد، من با خود میاندیشیدم و میگفتم قضیة امامت حسن و محمد بن علی همان قضیة حضرت موسی بن جعفر با اسماعیل بن جعفر است در این موقع امام علی النقی روی به من کرد و فرمود: آری ای ابو هاشم خدا را دربارةابو جعفر (سید محمد) بدا حاصل شد و به جای او ابو محمد (امام حسن عسکری) را قرارداد، چنانکه دربارة اسماعیل پس از آنکه حضرت صادق ؛ مردم را به امامت او دلالت کردو او را برای امامت نصب نمود، بدا حاصل شد و آن همچنان است که تو حدیث نفس کردی،هر چند اهل باطل کراهت دارند، ابو محمد پسر من، جانشین من است و وسیلة امامت با اواست. ************************** شیخ صدوق ( توحید ص 336 ): امام صادق علیه السلام نخست اسماعیل رابه امامت پس از خود تعیین کرده بود و چون او در زمان حیات پدرش مرد، امام صادق علیه السلام این سخن راگفت .البته شیخ صدوق در این روایات تردید کرده است. امام صادق در پاسخ به یارانش فرمود:إن الله بدا له في إمامة إسماعيل و نیز فرمود: بدا لله في إسماعيل یعنی برای خداوند دربارة امامت اسماعیل بدا حاصل شد. این گفتار آن حضرت بنابر گفته ارباب ملل و نحل از جمله سعد بن عبدالله اشعری که از بزرگان علماء و محدثین شیعه است در کتاب المقالات والفرق (ص 78) موجب شد که عده بسیاری از اعتقاد به امامت حضرت صادق عدول کنند به عذر اینکه: «إن الإمام لا یکذب ولا یقول ما لا یکون»: همانا امام دروغ نگفته وچیزی که واقع نمیشود نیز نمیگوید. ************ اینکه فرمودید: "میخواهید برایتان اثبات کنم که جناب عمر چند بدعت واضع وخلاف نص را وارد دین کردند؟" عرض کنم طبق احادیث متواتر هر آنچه درزمان نبی اکرم بوده سنت است و هرآنچه بعداً ایجاد شده بدعت است، سیدنا علی میفرماید: «السنة ما سن رسول الله والبدعة ما أحدث بعده» یعنی، «سنت آن است که رسول خدا آورده و بدعت چیزی است که پس از رسول خدا ایجاد و اضافه شده است». حالا شما که اینقدردرباره بدعت نگران هستید لطفا پاسخ بدهید در کجای سنت نبوی یا علوی (یعنی روش عملی ثبت شده متواتر در تاریخ، توسط پیامبر یا حضرت علی) ساختن ضریح برقبور وجود داشته است؟ آیاساختن قبور در صدر اسلام بوده است یا خیر؟ آیا این روش ( یعنی آبادانی قبور بزرگان) بطور متواتر و منطبق با مسلمات تاریخی وجود داشته و جایی ثبت شده است یا خیر؟ فقط یک سند جعلی ضعیف دروغ برای ما بیاوریدکه نشان دهد روی قبور ساختمان سازی می شده ؟ ! مشخص است که اینگونه نبوده وسوال نیز همین است که چرا روی قبر حمزه و شهدای بئرمعونه و حضرت خدیجه و ابراهیم فرزند رسول اکرم و بسیاری دیگر از این بدعت خبری نیست؟ و اگر سنت بوده روی قبوراین بزرگان مهمتر بوده که چنین کاری صورت بگیرد تا قبور دیگرانی که شناخته شده نبوده اند ! ) البته شما می توانید دهها حدیث جعلی برای جوازقبرسازی برای من بیاورید ولی در سنت پیامبر چنین چیزی نیست و این یک بدعت است!
|
|||
|
|
۱۹:۰۷, ۳/آبان/۹۲
(آخرین ویرایش ارسال: ۳/آبان/۹۲ ۱۹:۵۵ توسط أین المنتظر.)
شماره ارسال: #2
|
|||
|
|||
|
بسم الله الرّحمن الرّحیم
*** بنده به امر آقا وحید عزیز که سرشون شلوغه و اینترنتشون هم پرسرعت نیست، این تاپیک رو هدایت خواهم کرد إن شاءالله. بداء، همچون رجعت و عصمت، از ويژگىهاى عقيدتى و تفكر شيعه اثنى عشرى به شمار مىرود كه مبتنى بر نصوص قرآنى و روائى فروانى است و عالمان و دانشمندان شيعه بر آن اتفاق دارند؛ اما از آن جائى كه بعضی از مخالفان اين ديدگاه، معناى دقيق، ظريف و عميق آن را درك نكرده و دريافت خوبى از تفسير شيعه از آن را نداشتهاند، همواره در برابر آن موضعگيرى نموده، بر پيروان اهل بيت عليهم السلام خرده گرفته و طعنها زدهاند. امّا برخلاف ادعاى مخالفان، نخستين كسانى كه باور «بداء» را با استناد به آيات متعدد قرآن كريم، مطرح كردهاند، ائمه اهل بيت عليهم السلام بوده اند. امّا علّت اختلاف در مورد بداء چیست؟ دلیل این اختلاف نظرها و مخالفتها، در تعریف بداء درباره انسان و خدای متعال است. الف) تعریف حقیقی «بداء درباره انسان» : بداء در باره انسانها به معناى تغيير در تصميم گيرى و ارائه رأى جديد است؛ از آن جائى كه علم انسان محدود است و هميشه نمىتواند همه جوانب سود و زيان خود را به خوبى تشخيص دهد، گاهى تصميم مىگيرد كه كارى را انجام دهد؛ اما در حين كار و يا پيش از آن متوجه مىشود كه اين تصميم به ضرر او است و ممكن است تمام حاصل و سرمايه او را برباد دهد؛ از اين رو تصميم خود را بر مبناى علم و دانش و مصلحت كشف شده جديد، تغيير مىدهد. روشن است كه سرمنشأ اين تغيير در تصميمگيرى، جهل و محدوديت دانش انسان است. ب) تعریف حقیقی «بداء درباره خداوند متعال» : بداء از جانب خداوند، به معناى آشكار كردن مصلحتى است كه بر بندگان مخفى بوده، انسانها گمان مىكردهاند كه اين اتفاق در زمان معين اتفاق خواهد افتاد؛ اما بر خلاف انتظار آنها، خداوند تصميم خود را اعلام مىدارد و به انسانها مىفهماند كه از اول نيز تصميم او همين بوده است. ج) علّت انکار بداء توسط مخالفین: متأسفانه، اهل سنت با دريافت غلط معناى «بداء» و عدم تشخيص فرق «بداء» در انسان و خداوند، به شدت آن را انكار كردهاند. مخالفان، «بداء خداوند» را به همان معنای «بداء انسان» گرفتهاند و چون اين معنا سبب مىشود كه علم و دانش خداوند دچار تغيير و تبديل شده و نسبت جهل به ذات پروردگار داده شود، آن را به شدت انكار كردهاند. امّا چون در خداوند جهل و نادانى راه ندارد و او همه رويدادها و حوادث گذشته و آينده آگاه است، چيزى بر او پوشيده نيست، سود و زيان هر چيزى نزد او آشكار و روشن است، اين نوع از «بداء» براى خداوند محال است و كسى كه به آن معتقد باشد، چون لازمه اش نسبت به دادن جهل به پروردگار است، به اتفاق و اجماع مسلمان كافر شده است. شيخ صدوق رضوان الله تعالى عليه در ردّ پندار اين گونه افراد مىگويد: بداء آنچنان که گمراهان مىپندارند نيست، به اين معنى که خداوند کارى انجام دهد و سپس از آن پشيمان گردد... بداء در مقابل نظر يهود است که مىگفتند خداوند تمام کارها را انجام داده است (و ديگر تغييرى انجام نخواهد شد)؛ اما ما مىگوييم: خداوند هر روزى چيزى را تعيين مىکند، مىميراند و زندگى مىبخشد روزى مىدهد و کارى را که بخواهد انجام مىدهد. بداء به معنى پشيمانى نيست؛ بلکه به معنى آشکار شدن چيزى است؛ عرب مىگويد: در مسير راه شخصى در برابر من ظاهر شد؛ خداوند نيز فرموده است: و براى ايشان از جانب خدا چيزى (بداء) آشکار شد که گمان آن را نمىکردند. و هر زمان بندهاى صله رحم به جا آورد بر عمر وى مىافزايد؛ و هر زمان بندهاى قطع رحم نمايد خداوند از عمر وى بکاهد؛ و هر زمان بندهاى مرتکب فحشا شود از عمر و روزى او بکاهد؛ و هر زمان بندهاى از زنا دورى كند و راه عفت برگزيند خداوند بر عمر و روزى او بيفزايد. (التوحيد، ص 335 – 336، ناشر: مؤسسة النشر الاسلامي ( التابعة ) لجماعة المدرسين ـ قم.) د) معنای صحیح بداء خداوند نزد شیعه: معناى صحيح بداء نزد شيعه به استناد آيات و روايات، عبارت است از اظهار مصالح تشريع، ملاكات احكام و... كه نزد مردم مخفى بوده و به معناى تثبيت و تغيير سرنوشت انسانها با توجه به رفتارى كه خود آنها داشتهاند است، نه به معناى آشكار شدن آنچه از ديد خداوند مخفى بوده است. در اين صورت نه علم خداوند جهل مىشود و نه تغييرى در آن صورت مىگيرد. شيخ صدوق رضوان الله تعالى عليه در اين باره مىگويد: به اعتقاد شيعه اگر کسى بگويد که امروز براى خداوند چيزى آشکار شده است که آن را در گذشته نمىدانسته است، چنين شخصى کافر و بيزارى جستن از او واجب است. (كمال الدين و تمام النعمة، ص69، ناشر: مؤسسة النشر الاسلامي (التابعة) لجماعة المدرسين ـ قم، 1405هـ.) ه) نظر علمای شیعه درباره بداء: 1- مرحوم مازندرانى (شارح کتاب کافى ) در تفسير روايات بداء مى گويد: علم خداوند سبحان، ازلى است و مىدانسته است که مطلبي را در زمان معين به سبب تمام شدن مصلحتش محو خواهد ساخت و يا وقتي مصلحت آن دوباره بازگشت آن را در زمان خودش ايجاد خواهد کرد؛ و کسي که بر خلاف اين مطلب اعتقاد داشته باشد، و مثلا بگويد که خداوند امروز چيزي را مىداند كه قبل از آن نميدانسته است، او به خداوند کافر شده است و ما از او بيزاريم. (شرح أصول الكافي، ج4 ص250ـ 251، ناشر: دار إحياء التراث العربي ـ بيروت، الطبعة: الأولي، 1421هـ ـ 2000م.) 2- شيخ طوسى پس از نقل رواياتى در باره «بداء» مىگويد: بيان اين روايات، همان است که ما ذکر نموديم؛ که مصلحت يك کارى تغيير پيدا کرده؛ اما آشکار ساختن آن به سبب مصلحتى به تأخير افتاده است؛ بدون آنکه مطلبى براى خداوند آشکار شده باشد؛ زيرا ما نه اعتقاد به اين مطلب داشته و نه آن را ممکن مىدانيم؛ و خداوند بزرگ تر از آن است که چنين باشد. (كتاب الغيبة، ص431، ناشر: مؤسسة المعارف الاسلامية، الطبعة: الأولى، 1411هـ.) و) بداء از ديدگاه اهل سنت: در منابع و روايات اهل سنت نيز «بداء» با همان مفهومى كه شيعيان قائل هستند، آمده است. 1- بخاري در صحيح خود تصريح مىكند كه براى خداوند در باره سه نفر از بنى اسرائيل «بداء» حاصل شد: أخبرنا هَمَّامٌ عن إِسْحَاقَ بن عبد اللَّهِ قال أخبرني عبد الرحمن بن أبي عَمْرَةَ أَنَّ أَبَا هُرَيْرَةَ رضي الله عنه حدثه أَنَّهُ سمع رَسُولَ اللَّهِ صلى الله عليه وسلم يقول إِنَّ ثَلَاثَةً في بَنِي إِسْرَائِيلَ أَبْرَصَ وَأَقْرَعَ وَأَعْمَى بَدَا لِلَّهِ أَنْ يَبْتَلِيَهُمْ فَبَعَثَ إِلَيْهِمْ مَلَكًا فَأَتَى الْأَبْرَصَ فقال أَيُّ شَيْءٍ أَحَبُّ إِلَيْكَ قال لَوْنٌ حَسَنٌ وَجِلْدٌ حَسَنٌ قد قَذِرَنِي الناس قال فَمَسَحَهُ فَذَهَبَ عنه فَأُعْطِيَ لَوْنًا حَسَنًا وَجِلْدًا حَسَنًا.... در قوم بنى اسرائيل سه نفر گرفتار سه بيمارى مشخص؛ يعنى پيسي، ناشنوايى و نابينايى شده بودند؛ براى خداوند «بداء» حاصل شد كه ايشان را مورد امتحان قرار دهد؛ فرشتهاى را نزد آنان فرستاد از شخصى كه مبتلا به پيسى بود پرسيد: چه چيزى را بيشتر از همه دوست داري؟ گفت: پوست و رنگ نيكو را؛ زيرا مردم را چرك و پليد مىدانند. پس فرشته دست خود را بر بدن ا كشيد، پيسى او از بين رفت و رنگ و پوست نيكو به او بخشيد.... (صحيح البخاري، ج3، ص1276، كتاب أحاديث الأنبياء، حَدِيثُ أَبْرَصَ وَأَعْمَى وَأَقْرَعَ في بَنِي إِسْرَائِيلَ، ناشر: دار ابن كثير، اليمامة - بيروت، الطبعة: الثالثة، 1407 - 1987.) دو تن از شارحان صحیح بخاری، ابن حجر عسقلانى و بدر الدين عينى در شرح این حدیث مىگويند: ابنکه در روايت آمده است « براي خدا بداء حاصل شد» معناى آن اين است كه خداوند از اول ميدانسته است، سپس آن را اظهار نموده است؛ نه آنكه چيزى بر خداوند مخفي بوده، سپس آن را آشکار نموده باشد؛ زيرا در حق خداوند محال است. (فتح الباري شرح صحيح البخاري، ج6، ص502، ناشر: دار المعرفة – بيروت / عمدة القاري شرح صحيح البخاري، ج16، ص48، ناشر: دار إحياء التراث العربي – بيروت.) 2- ابن ابى حاتم و جلال الدين سيوطى در تفسير آيه: «الله يتوفى الا نفس» گفته اند: اگر براي خدا «بداء» حاصل شد که روح را بگيرد، آن را گرفته و شخص ميميرد؛ و يا آن را تا مهلت معين به تأخير مياندازد؛ پس روح را به جايگاه خويش باز ميگرداند. (تفسير ابن أبي حاتم، ج10، ص3252، ح18397، ناشر: المكتبة العصرية – صيدا / الدر المنثور، ج7، ص230، ناشر: دار الفكر - بيروت – 1993) 3- ابن أبى حاتم در باره اصحاب اعراف مىنويسد: اعراف، ديوار بلندى بين بهشت و جهنم است و اصحاب اعراف در آن مكان هستند، تا اين كه براى خداوند «بداء» حاصل مىشود كه آنها را ببخشد، آنها را به سوى نهرى به نام «الحياة» مىبرند... (تفسير ابن أبي حاتم، ج5، ص1485، ح8502، ناشر: المكتبة العصرية – صيدا) 4- احمد بن حنبل در مسند خود و ابن كثير دمشقى سلفى در تفسير خود روایتی از عبد الله بن عمرو روايت می آورند که گفت: خورشيد هر زمان که غروب مىکند زير عرش رسيده پس سجده مىنمايد و از خداوند اجازه بازگشت مىطلبد؛ پس به او اجازه داده مىشود؛ تا زمانى که براى خداوند «بداء» حاصل شود که خورشيد از مغرب طلوع کند، در اين هنگام خورشيد مانند هر روز بالا آمده تا به زير عرش مىرسد سپس اجازه بازگشت مىطلبد؛ اما به او اجازه داده نمى شود... (مسند أحمد بن حنبل، ج2، ص201، ناشر: مؤسسة قرطبة – مصر / تفسير القرآن العظيم، ج2، ص195، ناشر: دار الفكر - بيروت – 1401هـ) نتیجه: «بداء» مورد نظر در اين روايات، دقيقا به همان معنايى است كه شيعيان قائل هستند؛ يعنى اعلام «تغيير در تقدير و سرنوشت» بر اساس مصالح، علل و اسباب جديد از سوى خداوند، نه به معناى عالم شدن خداوند به آن چه كه از او پنهان مانده است. ز) اثبات بداء براساس آیات قرآن: آيات بسيارى در قرآن كريم وجود دارد كه «بداء» را در باره خداوند به اثبات مىرساند، ائمه اهل بيت عليهم السلام با استناد به همين آيات «بداء» را به اثبات رساندهاند كه ما به تعدادى از اين آيات اشاره مىكنيم. 1- سوره رعد، آیه39: « يَمْحُوا اللَّهُ ما يَشاءُ وَيُثْبِتُ وَعِنْدَهُ أُمُّ الْكِتابِ » خداوند هر چه را بخواهد محو، و هر چه را بخواهد اثبات مىكند و «امّ الكتاب» [لوح محفوظ] نزد اوست! مرحوم عياشى و فيض كاشانى در تفسيرشان در ذيل آيه اين روايتی را نقل كردهاند: رسول خدا صلي الله عليه وآله فرمود: مردى صله رحم مىكند و از عمر او سه سال بيشتر نمانده، خداوند عمر او را به خاطر اين عمل، سى سال طولانى مىكند، بندهاى قطع رحم مىكند، از عمر او سى و سه سال مانده است، خداوند عمر او را به سه سال يا كمتر كاهش مىدهد. راوى مىگويد: امام صادق عليه السلام سپس اين آيه را مىخواند: «يمحوا الله... ». (تفسير العياشي، ج2 ص 220،ناشر: المكتبة العلمية الإسلامية – طهران / التفسير الصافي، ج3، ص75، ناشر: مكتبة الصدر – طهران، الطبعة: الثانية، 1416هـ ـ 1374ش) روایتی دیگر: امام رضا عليه السلام در جواب سليمان المروزى كه گفته بود: خداوند، كار را تمام كرده و فارغ شده و چيزى اضافه نخواهد كرد. فرمودند: اين عقيده يهودان است. اگر چنين عقيدهاى صحيح باشد چگونه در قرآن مىفرمايد «ادْعُونِى أَسْتَجِبْ لَكُمْ؛ مرا بخوانيد تا (دعاى) شما را بپذيرم». سليمان گفت: منظورش اين است كه قادر به اين كار است. امام عليه السلام فرمود: پس وعده مى دهد؛ ولى وفا نمىكند؟ پس چگونه مى فرمايد: «يَزِيدُ فِى الْخَلْقِ ما يَشاءُ؛ او هر چه بخواهد در آفرينش مى افزايد» و مىفرمايد: «يَمْحُوا اللَّهُ ما يَشاءُ وَ يُثْبِتُ وَ عِنْدَهُ أُمُّ الْكِتابِ؛ خداوند هر چه را بخواهد محو، و هر چه را بخواهد اثبات مىكند و «امّ الكتاب» [لوح محفوظ] نزد اوست». با اينكه كار را تمام كرده باشد اين آيات ديگر معنى ندارد. اين جا بود كه سليمان المروزى در جواب فرو ماند. (التوحيد، ص452، ناشر: مؤسسة النشر الاسلامي ( التابعة ) لجماعة المدرسين ـ قم) 2- قصه حضرت ابراهيم و فرمان خداوند بر قربانى كردن اسماعيل و سپس بازگشت از دستور قبلى كه در سوره صافات بدان اشاره شده، بهترين و برجستهترين مصداق «بداء» در حق باري تعالى است: « فَلَمَّا بَلَغَ مَعَهُ السَّعْىَ قَالَ يَابُنىََّ إِنىِّ أَرَى فىِ الْمَنَامِ أَنىِّ أَذْبحَُكَ فَانظُرْ مَا ذَا تَرَى قَالَ يَأَبَتِ افْعَلْ مَا تُؤْمَرُ سَتَجِدُنىِ إِن شَاءَ اللَّهُ مِنَ الصَّابرِِينَ. فَلَمَّا أَسْلَمَا وَتَلَّهُ لِلْجَبِينِ. وَنَادَيْنَاهُ أَن يَإِبْرَاهِيمُ. قَدْ صَدَّقْتَ الرُّءْيَا إِنَّا كَذَالِكَ نجَْزِى الْمُحْسِنِينَ. إِنَّ هَاذَا لهَُوَ الْبَلَؤُاْ الْمُبِين » (الصافات: 102 ـ 106) هنگامى كه با او به مقام سعى و كوشش رسيد، گفت: «پسرم! من در خواب ديدم كه تو را ذبح مىكنم، نظر تو چيست؟» گفت «پدرم! هر چه دستور دارى اجرا كن، به خواست خدا مرا از صابران خواهى يافت!» هنگامى كه هر دو تسليم شدند و ابراهيم جبين او را بر خاك نهاد... او را ندا داديم كه: «اى ابراهيم! آن رؤيا را تحقق بخشيدى (و به مأموريت خود عمل كردى)!» ما اين گونه، نيكوكاران را جزا مىدهيم!. اين مسلّماً همان امتحان آشكار است! 3- سوره زمر، آیه47: « وَلَوْ أَنَّ لِلَّذينَ ظَلَمُوا ما فِي الْأَرْضِ جَميعاً وَمِثْلَهُ مَعَهُ لاَفْتَدَوْا بِهِ مِنْ سُوءِ الْعَذابِ يَوْمَ الْقِيامَةِ وَبَدا لَهُمْ مِنَ اللَّهِ ما لَمْ يَكُونُوا يَحْتَسِبُونَ » اگر ستمكاران تمام آنچه را روى زمين است مالك باشند و همانند آن بر آن افزوده شود، حاضرند همه را فدا كنند تا از عذاب شديد روز قيامت رهايى يابند و از سوى خدا براى آنها امورى ظاهر مىشود كه هرگز گمان نمىكردند! مرحوم شيخ صدوق در تفسير اين آيه مىگويد: اين گفته خداوند: (وبدا لهم من الله ما لم يكونوا يحتسبون) « و از سوى خدا براى آنها امورى ظاهر مى شود كه هرگز گمان نمىكردند!» يعنى براى آنها آشكار شد، وقتى براى خداوند از جانب بندهاى صله رحمى ديده شود، عمرش را زياد مىكند، وقتى قطعى رحمى از او ببيند، عمرش را كوتاه مىكند، وقتى براى خداوند آشكار شود كه بندهاى زنا كرده است، از روزى و عمر او مىكاهد و هنگامى كه عفت و خوددارى از زنا آشكار شود، بر عمر و روزى او مىافزايد. (التوحيد، ص 33، ناشر: مؤسسة النشر الاسلامي ( التابعة ) لجماعة المدرسين ـ قم) 4- آياتي از زبان امام رضا عليه السلام: آيات ديگرى نيز در قرآن براى اثبات اين مطلب وجود دارد كه ما آن را از زبان امام رضا عليه السلام كه مناظره با سلمان المروزى مطرح كردهاند، نقل مىكنيم: وَمَا أَنْكَرْتَ مِنَ الْبَدَاءِ يَا سُلَيْمَانُ وَاللَّهُ عَزَّ وَجَلَّ يَقُولُ: «أَ وَ لا يَذْكُرُ الْإِنْسانُ أَنَّا خَلَقْناهُ مِنْ قَبْلُ وَلَمْ يَكُ شَيْئاً» وَيَقُولُ عَزَّ وَجَلَّ: «وَهُوَ الَّذِي يَبْدَؤُا الْخَلْقَ ثُمَّ يُعِيدُهُ» وَيَقُولُ: «بَدِيعُ السَّماواتِ وَالْأَرْضِ» وَيَقُولُ عَزَّ وَجَلَّ: «يَزِيدُ فِي الْخَلْقِ ما يَشاءُ» وَيَقُولُ: «وَبَدَأَ خَلْقَ الْإِنْسانِ مِنْ طِينٍ» وَيَقُولُ عَزَّ وَجَلَّ: «وَآخَرُونَ مُرْجَوْنَ لِأَمْرِ اللَّهِ إِمَّا يُعَذِّبُهُمْ وَإِمَّا يَتُوبُ عَلَيْهِمْ» وَيَقُولُ عَزَّ وَجَلَّ «وَما يُعَمَّرُ مِنْ مُعَمَّرٍ وَلا يُنْقَصُ مِنْ عُمُرِهِ إِلَّا فِي كِتابٍ».... اى سليمان! «بداء» را انكار مىكنى؛ در حالى كه خداى عز و جل مىفرمايد: « آيا انسان به خاطر نمىآورد كه ما پيش از اين او را آفريديم در حالى كه چيزى نبود؟!» و فرمود: « او كسى است كه آفرينش را آغاز مىكند، سپس آن را بازمىگرداند» و مىفرمايد: « هستى بخش آسمانها و زمين اوست!» و مىفرمايد: «او هر چه بخواهد در آفرينش مىافزايد» و نيز گفته است: « و آفرينش انسان را از گِل آغاز كرد» و فرموده: «وگروهى ديگر، به فرمان خدا واگذار شدهاند (و كارشان با خداست) يا آنها را مجازات مىكند، و يا توبه آنان را مىپذيرد (، هر طور كه شايسته باشند) و خداوند دانا و حكيم است!» و نيز فرموده است كه « و هيچ كس عمر طولانى نمىكند، يا از عمرش كاسته نمىشود مگر اينكه در كتاب (علم خداوند) ثبت است»... (التوحيد، ص443، ناشر: مؤسسة النشر الاسلامي ( التابعة ) لجماعة المدرسين ـ قم) ک) بداء، در روايات اهل بيت عليهم السلام: 1- شيخ كلينى و شيخ صدوق نقل كردهاند: مُحَمَّدُ بْنُ يَحْيَى عَنْ أَحْمَدَ بْنِ مُحَمَّدِ بْنِ عِيسَى عَنِ الْحَجَّالِ عَنْ أَبِي إِسْحَاقَ ثَعْلَبَةَ عَنْ زُرَارَةَ بْنِ أَعْيَنَ عَنْ أَحَدِهِمَا عليهما السلام قَالَ مَا عُبِدَ اللَّهُ بِشَيْءٍ مِثْلِ الْبَدَاء. از امام صادق يا امام باقر عليهما السلام نقل شده است كه فرمود: خداوند با هيچ چيزى، به اندازه (اعتراف به) «بداء» پرستش نشده است. (الأصول من الكافي، ج1، ص146، ناشر: اسلاميه، تهران، الطبعة الثانية،1362 هـ.ش / التوحيد، ص 332، ناشر: مؤسسة النشر الاسلامي ( التابعة ) لجماعة المدرسين ـ قم) 2- شيخ كلينى با سند صحيح نقل مىكند: مُحَمَّدُ بْنُ يَحْيَى عَنْ أَحْمَدَ بْنِ مُحَمَّدٍ عَنِ الْحُسَيْنِ بْنِ سَعِيدٍ عَنِ الْحَسَنِ بْنِ مَحْبُوبٍ عَنْ عَبْدِ اللَّهِ بْنِ سِنَانٍ عَنْ أَبِي عَبْدِ اللَّهِ عليه السلام قَالَ: مَا بَدَا لِلَّهِ فِي شَيْءٍ إِلَّا كَانَ فِي عِلْمِهِ قَبْلَ أَنْ يَبْدُوَ لَه. خداوند در هيچ زمينه اى بداء انجام نداد؛ مگر آنکه قبل از اين بداء و آشکار سازى، آن مطلب در علم خداوند موجود بوده است. (الأصول من الكافي، ج1، ص148، ناشر: اسلاميه، تهران، الطبعة الثانية،1362 هـ.ش) البته روايت در اين باره بيش از آن است كه بتوان همه آنها را در اين مختصر جمعآورى كرد. ولی چون هدف در اینجا چیز دیگریست، به همین مقدار بسنده میکنم. إن شاء الله در ارسال بعدی، به جریان اسماعیل و سید محمد اشاره خواهم کرد. |
|||
|
|
۲۰:۵۱, ۳/آبان/۹۲
(آخرین ویرایش ارسال: ۳/آبان/۹۲ ۲۰:۵۷ توسط Atosa.)
شماره ارسال: #3
|
|||
|
|||
|
آقا چیکار داری ک بنی اسرائیل و این و آن چی شد؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟
خوبه ک شما شیعه ها میگین قیاس بده!!!!!!!!!!!!!! شما درباره امام صادق و اینکه چرا اسم ی نفر دیگه را ب جای امام هفتم؟؟؟؟؟؟ گفته بگو!!!!!!!!!!!!!!! اینجوری شما می پیچونی جواب معلوم نمیشه!!!!!!!!!!!!!!!!!!! خو ی مقدار راس میگه خانم عایشه وقتی جواب منطقی ندارین هی میخواین بحثو تکه پاره کنین ک نشه دنبالش کرد !!!!!!!!!!!!!!!!!!!!! هزار تا تاپیک زدین ادم نمی فهمه کدومش را بخونه !!!!!!!!!!!!!!!! کجا نتیجه گیری را بفهمه!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!! حالا دوباره پستم حذف نکنین! اصل سوال خانم عایشه این بود ک نیاوردینش:::::::::: خو اگه جواب داره بدین!!!!!!!!!! هی آسمون و ریسمون ب هم نبافین!!!!!!!!!!!!!!!!! شيعه معتقد است پيامبر اکرم نام 12 امام را به ترتيب تا امام زمان بيان کرده اند. اما امام صادق ابتدا فرزند ارشد خود يعني اسماعيل رابه عنوان امام معرفي کردند ولي پس از فوت او فرمودند در اين مورد، بداءحاصل شد و پس از آن فرزند سوم خود را معرفي کردند. اين امر باعث پيدايش فرقه اسماعيليه شد.چگونه است که امام صادق از حديث پيامبر اکرم بي اطلاع بوده اند؟ اگرخداوند بصورت نص اسم امامان را ذکر کرده و امام موسی کاظم را نیزبه عنوان امام هفتم آورده است، پس چطور امام صادق از این امر بی اطلاع بوده؟!
|
|||
|
|
۲۱:۱۷, ۳/آبان/۹۲
شماره ارسال: #4
|
|||
|
|||
نقل قول: شما درباره امام صادق و اینکه چرا اسم ی نفر دیگه را ب جای امام هفتم؟؟؟؟؟؟ گفته بگو!!!!!!!!!!!!!!! امام صادق (علیه السلام) فرموده در مورد اسماعیل بدا حاصل شد یعنی مردم فکر یکردند اون امام میشود چون که ایشان بهش خیلی محبت داشته . در حالیکه مردم اشتباه میکردند . نقل قول:اینجوری شما می پیچونی جواب معلوم نمیشه!!!!!!!!!!!!!!!!!!! خوب شما دیدی خیلیه نخوندی . ایشون بدا رو توضیح داده نقل قول:خو ی مقدار راس میگه خانم عایشه وقتی جواب منطقی ندارین هی میخواین بحثو تکه پاره کنین ک نشه دنبالش کرد !!!!!!!!!!!!!!!!!!!!! شما همین رو توی همون تاپیک میخوندی مشکت حل میشد؟ ![]() بحث رو تیکه پاره نمیکنیم . میخوایم نزاریم با بحث های جانبی بحث اصلی بره تو حاشیه نقل قول:اما امام صادق ابتدا فرزند ارشد خود يعني اسماعيل رابه عنوان امام معرفي کردندخیر خواهر گرامی . کی امام (علیه السلام) چنین فرمود؟ اگر معنی بدا را دقیق میخواندید متوجه میشدید . ا در ضمن به یکی از دوستان گفتم منابع رو بررسی کرد بجز در تاریخ خوارزمی در اون ۲ تا چیزی نبود شما هم حرفای بچه گانه ای مثل بعد انقلاب کتابا رو عوض کردن باور نکن مگر اینکه مدرک نشونت بدن . مگه میشه کتابایی که توی همه کتابخونه ها هست رو عوض کرد . من که بی مدرک چیزی رو قبول نمیکنم . اقای این المنتظر هم ان شاالله کوتاه تر پست بزارن بهتره یا حق |
|||
|
|
۲:۲۶, ۴/آبان/۹۲
(آخرین ویرایش ارسال: ۴/آبان/۹۲ ۶:۴۸ توسط أین المنتظر.)
شماره ارسال: #5
|
|||
|
|||
|
بسم الله الرّحمن الرّحیم
(۳/آبان/۹۲ ۶:۴۷)عایشه نوشته است: بنده دنبال اسناد این حدیث گشتم. اسنادی که در زیر اومده بر اساس چاپ کتب در نرم افزار جامع الأحادیث هست: 1- اصول السّتة عشر، ص296 2- التوحید، ص336 3- کمال الدّین، ج1، ص69 4- بحارالأنوار، ج4، ص122 و ج47، ص269 5- الفصول المختارة، ص309 توضیح این روایت در ادامه خواهد آمد. (۳/آبان/۹۲ ۶:۴۷)عایشه نوشته است: در ادامه توضیح داده خواهد شد. (۳/آبان/۹۲ ۶:۴۷)عایشه نوشته است: حققتش تو این آدرسی که شما گفتید، چیزی در این رابطه نبود و اصلا ربطی به این موضوعات نداشت. ولی با سرچی که خودم تو نرم افزار جامع الأحادیث انجام دادم، بسختی تونستم چیزی شبیه مطلب شما رو پیدا کنم. البته اینی که شما آوردید، یا ترجمه تحریف شده هست، یا جای دیگه هست که پیداش نکردم. « پس از فوت اسماعيل رحمة اللَّه عليه، كسانى كه از اصحاب حضرت صادق چنان گمانى را داشتند دست از اين اعتقاد كشيدند مگر گروه كمى كه معتقد بزنده بودن اسماعيل شدند و آنها از اصحاب خاص يا راويان امام صادق محسوب نمىشدند اشخاصى دور از امام و با فاصله بودند پس از درگذشت امام صادق عليه السّلام بعضى از همين اشخاص معتقد بامامت حضرت موسى بن جعفر شدند و بقيه تشكيل دو فرقه را دادند. 1- گروهى گفتند اسماعيل از دنيا رفته و پسرش محمّد بن اسماعيل را امام ميدانستند زيرا معتقد بودند كه امامت متعلق بپدرش بوده و پسر براى امامت از برادر مقدمتر است. 2- گروهى ديگر اعتقاد بزنده بودن اسماعيل داشتند كه آنها هم اكنون عدهى كمى باقى هستند كه قابل توجه نيستند اين دو دسته مشهور باسماعيليه ميباشند. » (۳/آبان/۹۲ ۶:۴۷)عایشه نوشته است: اسناد حدیث بر اساس نرم افزار جامع الأحادیث: 1- الغیبة، ص200: توضیح روایت در ادامه. 2- اصول کافی، ج1، ص327: حدیث بدلیل وجود «اسحاق بن محمد» ضعیف است. نظر علمای رجال شیعه درباره اسحاق: رجال الطوسي، ص384: يرمى بالغلو الخلاصة للحلي، ص200: يرمى بالغلو ابن الغضائري، ج 1، ص42: فاسد المذهب كذاب في الرواية وضّاع للحديث لا يلتفت إلى ما رواه و لا يرتفع بحديثه رجال النجاشي، ص74: هو معدن التخليط رجال النجاشي، ص336: مشكوك في روايته نتیجه: این شخص غالی، فاسدالمذهب و واضع حدیث است و به احادیثش اعتنا نمی شود. (۳/آبان/۹۲ ۶:۴۷)عایشه نوشته است: درباره روایت شیخ صدوق، باید عرض کنم: در این صفحه روایت مورد نظر وجود داره. ولی اینکه امام (علیه السلام) اسماعیل رو به امامت منصوب فرمودند و سپس بدا پیش اومد، اصلا در این صفحه، نیست. این هم احتمالا از اضافات و تحریفاته. در این صفحه دو روایت بهمراه توضیح شیخ صدوق اومده: 10- وَ مِنْ ذَلِكَ قَوْلُ الصَّادِقِ ع مَا بَدَا لِلَّهِ بَدَاءٌ كَمَا بَدَا لَهُ فِي إِسْمَاعِيلَ ابْنِي. يَقُولُ مَا ظَهَرَ لِلَّهِ أَمْرٌ كَمَا ظَهَرَ لَهُ فِي إِسْمَاعِيلَ ابْنِي إِذِ اخْتَرَمَهُ قَبْلِي لِيُعْلَمَ بِذَلِكَ أَنَّهُ لَيْسَ بِإِمَامٍ بَعْدِي 11- وَ قَدْ رُوِيَ لِي مِنْ طَرِيقِ أَبِي الْحُسَيْنِ الْأَسَدِيِّ رَضِيَ اللَّهُ عَنْهُ فِي ذَلِكَ شَيْءٌ غَرِيبٌ وَ هُوَ أَنَّهُ رَوَى أَنَّ الصَّادِقَ ع قَالَ: مَا بَدَا لِلَّهِ بَدَاءٌ كَمَا بَدَا لَهُ فِي إِسْمَاعِيلَ أَبِي إِذَا أَمَرَ أَبَاهُ إِبْرَاهِيمَ بِذَبْحِهِ ثُمَّ فَدَاهُ بِذِبْحٍ عَظِيمٍ و في الحديث على الوجهين جميعا عندي نظر إلا أني أوردته لمعنى لفظ البداء و الله الموفق للصواب. میبینید که این چیزی که شما گفتید، اصلا در این صفحه نیومده. نه در حدیث و نه در توضیح شیخ صدوق. (۳/آبان/۹۲ ۶:۴۷)عایشه نوشته است: در رابطه با روایتی که از کتاب المقالات و الفرق، ص78 ذکر کردید، باید به عرضتون برسونم: متن صفحه 78 این کتاب، اینه: ١۵٢ - و امّا الفرقة الاخرى من أصحاب أبي جعفر محمّد بن على فنزلت إلى القول [بامامة أبى عبد اللّه جعفر]بن محمّد فلم يزل يأتيه على إمامته أيّام حياته [غير نفر منهم يسير] پفانّهم لما أشار جعفر بن محمّد إلى إمامة ابنه إسماعيل بن [جعفر]ثمّ مات إسماعيل في حياة أبيه رجع بعضهم عن إمامته و قالوا: كذبنا جعفر و لم يكن إماما، لانّ الامام لا يكذب و لا يقول ما لا يكون، و حكوا عن جعفر انّه قال إنّ اللّه بدا له في إمامة إسماعيل فأنكروا البداء و المشية من اللّه، و قالوا هذا باطل لا يجوز، و مالوا إلى مقالة البترية، و مقالة سليمان بن جرير. ١۵٣ -و سليمان بن جرير هو الّذي قال لاصحابه لهذا السبب انّ أئمة الرافضة وضعوا لشيعتهم مقالتين، و لم يظهروا معها من أئمّتهم على كذب أبدا و هما القول: بالبداء و اجازة التقية، فاما البداء فانّ أئمّتهم لمّا احلوا أنفسهم من شيعتهم محلّ الأنبياء من رعيّتها [في العلم فيما كان و يكون و الأخبار] يكون في غد و قالوا لشيعتهم انّه [سيكون في غد] و في غابر الأيّام كذا و كذا، فان جاء ذلك الشيء على ما قالوه، قالوا لهم: أ لم نعلّمكم انّ هذا يكون فنحن نعلّم من قبل اللّه ما علمته الأنبياء، و بيننا و بين اللّه مثل تلك الاسباب الّتي علمت الأنبياء بها عن اللّه ما علمت، و إن لم يكن ذلك الشيء الّذي قالوا إنّه يكون على ما قالوه، قالوا: بدا اللّه في ذلك فلم يكوّنه. همونطور که مشاهده میکنید، با اینکه تو این صفحه در باره موضوع مورد بحث صحبت شده، امّا: 1- شما دو روایت از این کتاب و همین صفحه نقل کردید. امّا هیچکدوم از ایندو روایت تو این صفحه نیومده. تو صفحات قبل و بعد هم کلّا درباره موضوع دیگه ای بحث میشه. پس موضوع حرف شما و چیزی که تو این صفحه اومده، درسته. ولی این دو حدیث اصلا تو این کتاب موجود نیست. 2- هدف این کتاب معرّفی فرق مختلف شیعه و گفتن عقاید اونهاست. بنابراین، آوردن یک روایت، دلیل بر قبول این روایت توسط مؤلف یا پذیرش این روایت در شیعه نیست. بلکه فقط بعنوان ذکر یکی عقاید اونها مطرح میشه. البته همونطور دیدید، این دو روایت، اصلا ذکر نشده. بر فرض ذکر در این کتاب، دلیلی بر پذیرشش نداریم. ----------------------------------------------------------------------------------------------------------------
الف) ذکر یک نکته مهم: عقل و نقل بر اين مطلب دلالت دارد كه «بداء» در اخبارى كه خداوند به وسيله انبياء و اوصياء به اطلاع مردم رسانده و آنها، از جانب خداوند اين مطلب را نقل و از اتفاق افتادن قطعى آن خبر دادهاند، امكان پذيرير نيست. مثلا اگر پيامبر خدا و يا جانشين او به مردم بدون هيچ قيد و شرطى بگويد كه در فلان روز، فلان اتفاق مىافتد، در اين صورت بايد آن اتفاق بيفتد و امكان «بداء» از جانب خداوند در باره آن خبر وجود ندارد. دليلش هم این است که «بداء» در چنين اخبارى، سبب سلب اعتماد مردم به آن پيامبر و به اخبارى كه مىدهد خواهد شد و مردم آن پيامبر را جاهل و دروغگو خواهند خواند. در اين صورت آن پيامبر جايگاه خود را در ميان مردم از دست خواهد داد و غرضى را كه خداوند از فرستادن پيامبران و نصب امام داشته است، نقض خواهد شد و نقض غرض قبيح و براى خداوند محال است. از ديدگاه روايات نيز «بداء» در اخبار و پيش بينىهاى پيامبران و ائمه محال است. چنانچه شيخ كلينى با سند صحيح در اين باره، نقل مىكند: مُحَمَّدُ بْنُ إِسْمَاعِيلَ عَنِ الْفَضْلِ بْنِ شَاذَانَ عَنْ حَمَّادِ بْنِ عِيسَى عَنْ رِبْعِيِّ بْنِ عَبْدِ اللَّهِ عَنِ الْفُضَيْلِ بْنِ يَسَارٍ قَالَ سَمِعْتُ أَبَا جَعْفَرٍ عليه السلام يَقُولُ الْعِلْمُ عِلْمَانِ فَعِلْمٌ عِنْدَ اللَّهِ مَخْزُونٌ لَمْ يُطْلِعْ عَلَيْهِ أَحَداً مِنْ خَلْقِهِ وَعِلْمٌ عَلَّمَهُ مَلَائِكَتَهُ وَرُسُلَهُ فَمَا عَلَّمَهُ مَلَائِكَتَهُ وَرُسُلَهُ فَإِنَّهُ سَيَكُونُ لَا يُكَذِّبُ نَفْسَهُ وَلَا مَلَائِكَتَهُ وَلَا رُسُلَهُ وَعِلْمٌ عِنْدَهُ مَخْزُونٌ يُقَدِّمُ مِنْهُ مَا يَشَاءُ وَيُؤَخِّرُ مِنْهُ مَا يَشَاءُ وَ يُثْبِتُ مَا يَشَاء. امام باقر عليه السلام فرمود: علم، بر دو گونه است: 1. علمى كه نزد خدا در خزانه است و كسى از مخلوق از آن آگاه نيست؛ 2. دانشى كه خدا به فرشتگان و پيغمبرانش ياد داده است. آنچه را كه به پيامبران و فرشتگان آموزش داده، قطعاً مطابق آن چه آموزش داده، واقع خواهد شد؛ زيرا خداوند نه خودش را تكذيب كند و نه فرشتگان و پيمبرانش را؛ اما دانشى كه نزد خودش در خزانه است، مىتواند اتفاق افتادن آن را پيش اندازد و و يا به تأخير افكند و هر چه را مىخواهد تثبيت مىكند. (الأصول من الكافي، ج1، ص 147، ناشر: اسلاميه، تهران، الطبعة الثانية،1362 هـ.ش) حال اگر امام صادق و يا امام هادى عليهما السلام از امامت آنها خبر داده بودند، بايد همانها امام مىشدند و گرنه نعوذ بالله گفتار امام خلاف واقع درمىآمد و مردم ديگر به سخنان آن حضرت اعتماد نمىكردند و حتى امامت امام كاظم و امام عسكرى عليهما السلام را هم نمىپذيرفتند؛ چون ممكن بود كه در باره آنها «بداء» حاصل شود و ديگرى به امام منصوب شود و اين نقض غرض خواهد بود و نقض غرض براى امام معصوم محال است. ب) پاسخ به شبهه بداء در امامت اسماعيل: 1- مرحوم شيخ صدوق رضوان الله تعالى عليه در كتاب شريف كمال الدين به صورت مفصل از اين قضيه پاسخ داده است: اعتراض ديگر از زيديه و جواب آن: زيديه گفته اند: «دليل بر دروغ بودن ادعاي اماميه اين است كه عقيده دارند جعفر بن محمد عليهم السلام بر امامت فرزند اسماعيل تصريح كرد و او را در زمان حياتش به عنوان امام بعد از خودش تعيين نمود و چون اسماعيل در زمان حيات پدر از دنيا رفت، فرمود: «خدا در هيچ چيز اظهار بدا نكرد چنانچه در اسماعيل فرزندم كرد» اگر خبر تعيين دوازده امام درست بود لا اقل جعفر بن محمد عليهما السلام آن را ميدانست و خواص شيعه اش از آن خبر داشتند و مرتكب اين خطا نميشدند. ما در جواب آنها گفتيم: از كجا ميگوئيد كه جعفر بن محمد نص بر امامت اسماعيل صادر كرده؟ آن كدام خبر است؟ چه كسى آن را روايت كرده؟ چه كسى آن را پذيرفته است؟ ... ... ... اما گفته آن حضرت در باره اسماعيل كه «ما بد اللَّه فى شىء كما بدا فى اسماعيل؛ خدا آشكار نساخت چيزى را آنطور در باره پسرم اسماعيل آشكار كرد» به اين معنا است كه خداوند او را در زمان حيات من از دنيا برد تا بر همگان آشكار شود كه او امام بعد از من نيست... ... ... چگونه امام صادق عليه السلام بر امامت اسماعيل تصريح مىكرد؛ در حالى كه در باره او گفته است كه او عاصى است و به من و هيچ يك از اجدادم شباهى ندارد؟ حسن بن راشد گويد: از امام ششم (علیه السلام) راجع باسماعيل پرسيدم فرمود: «او نافرمان است نافرمان. نه بمن شباهتى دارد و نه به هيچ يك از پدارنم». عبيدة بن زراره گويد: نام اسماعيل را پيش امام ششم بردم فرمود: «به خدا شبيه من و هيچ كدام از پدرانم نيست» وليد بن صبيح گويد: مردى نزد من آمد و گفت بيا تا پسر آن مرد را بتو نشان دهم با او رفتم مرا نزد جمعى برد كه شراب مىنوشيدند و اسماعيل بن جعفر هم ميان آنها بود، راوى گويد: از ديدن اين صحنه اندوهناك شدم و از آنجا بيرون آمدم و نزد حجر الاسود رفتم، ديدم اسماعيل بن جعفر به خانه كعبه چسبيده و اشك مي ريزد و پرده خانه را از اشك خود تر كرده. راوى در ادامه مىگويد: بيرون دويدم باز ديدم اسماعيل با آن جمع شرابخوار نشسته باز برگشتم ديدم بپرده كعبه چسبيده و آن را با اشك خود خيس كرده اين حادثه را به امام ششم عرض كردم فرمود: «پسرم گرفتار شيطانى شده كه به صورت او مى شود» با آنكه روايت شده شيطان به صورت پيغمبر و وصى پيغمبر نمىشود. چگونه ممكن است كه امام عليه السلام تصريح به امامت او كرده باشد؛ در حالى كه اين گفتار از وى در باره او با سند صحيح نقل شده است. 2- شيخ مفيد رضوان الله تعالى عليه، اعتقاد دارد كه «بداء» در اسماعيل اصلا هيچ ارتباطى به امامت او نداشته است؛ بلكه «بداء» در عمر او بوده و اين كه دو بار اجل معلق او نزديك شده بود كه با دعاى امام صادق عليه السلام دفع شده است: اما اين گفته امام صادق عليه السلام كه فرمود: «ظاهر نگشت براى خداوند، آن طور كه براى فرزندم اسماعيل ظاهر شد». منظور امام عليه السلام از اين جمله، دفع كشته شدن اسماعيل است كه بيم قتل او زياد مى رفت و حدس و گمان بر كشته شدن او بسيار بود، خداوند براى دفع كشته شدن اسماعيل بر امام صادق عليه السلام لطف كرد. روايت از امام صادق عليه السلام در اين باره نقل شده است كه آن حضرت فرمود: «دو بار قتل بر اسماعيل واجب گرديد، اما دفع آن را از خداوند مسئلت كردم و خداوند آن را دفع كرد». گاهى خداوند چيزى را به صورت مشروط واجب مىكند؛ اما حال او تغيير مىكند؛ چنانچه خداوند فرموده است: « آن گاه مدّتى را [براى شما عمر] مقرّر داشت. و اجَل حتمى نزد اوست».... (اعتقادات الإمامية، ص66، ناشر: دار المفيد للطباعة والنشر والتوزيع - بيروت، الطبعة: الثانية، 1414هـ ـ 1993م) 3- ایشان در كتاب الفصول المختاره نیز به صورت مفصل وارد اين بحث شده و مىگويد: اما آنچه اين طايفه «اسماعيليه» ادعا كردهاند كه تمام شيعه انتصاب اسماعيل را به امامت و وجود نص در اين باره را قبول دارند، به راستى كه اين ادعاى باطل و توهّم فاسدي كردهاند؛ زيرا هيچ يك از اصحاب ما قائل نشده اند كه نصى از امام صادق عليه السّلام در باره امامت فرزندش اسماعيل وارد شده باشد، چنين روايتى را نقل نكردهاند، نه در روايات شاذ و نه در روايات مشهوره. آنها خيال مىكردند كه مردم در زمان حيات اسماعيل گمان داشتند كه امام صادق عليه السّلام نص بر امامت او خواهد كرد؛ زيرا بزرگترين فرزند آن حضرت عليه السّلام بود. ... اما وقتى اسماعيل از دنيا رفت، اين گمان مردم از بين رفت و فهميدند كه امامت بعد از امام صادق عليه السّلام در غير اسماعيل خواهد بود. اما طايفه اسماعيليه بر اساس همين وهم و گمانى كه داشتند خواستند كه مشروعيت مذهب خود را ثابت كنند و ادعا كردند كه اين نص واقع شده و منشأ اين ادعا همان گمانى بود كه مىگفتند چون اسماعيل رحمه اللَّه فرزند بزرگ حضرت صادق عليه السّلام بود پس قطعا آن حضرت او را به جانشينى خود برگزيده است؛ در حالى كه در اين باره نه روايتى نقل شده و نه كسى از راويان طايفه شيعه از آن اطلاع داشته است. و چون بناى مذهب اسماعليه بر ادعاى بدون برهان است؛ پس بطلان آن طبق آن چه گفتيم آشكار مىشود. اما روايتى كه از امام صادق عليه السّلام نقل شده كه آن حضرت فرمود: «در باره هيچ چيز به اندازه فرزندم اسماعيل براى خداوند «بداء» حاصل نشد» به راستى كه طايفه اسماعيليه در فهميدن اين حديث نيز اشتباه كرده اند و اين «بداء» را در امامت اسماعيل قرار داده اند؛ در حالى كه اين گفته امام صادق عليه السلام با روايت ديگرى كه از آن حضرت نقل شده است، معنا مىشود كه آن حضرت فرمود: « دو بار قتل بر اسماعيل واجب گرديد، اما دفع آن را از خداوند مسئلت كردم و خداوند آن را دفع كرد» پس منظور امام عليه السلام از «در باره هيچ چيز به اندازه فرزندم اسماعيل براى خداوند «بداء» حاصل نشد» وجوب كشته شدن او است كه با درخواست آن حضرت دفع شده است. اما امامت، دانشمندان شيعه بر اين مطلب اجماع دارند كه خداوند به «بداء» در باره امامت توصيف نمىشود (در باره امامت هيچگاه براى خداوند «بداء» حاصل نمىشود)، شيعيان براى اثبات اين مطلب رواياتى از خود آن بزرگواران دارند كه فرمودهاند: «در هرچيزى ممكن است براى خداوند «بداء» حاصل شود؛ اما در نقل نبوت از پيامبر و امامت از امام و ايمان از مؤمنى كه براى ايمان از او پيمان گرفته، هيچگاه «بداء» حاصل نمىشود». (الفصول المختارة، ص 309، ناشر: دار المفيد ـ بيروت، الطبعة: الثانية، 1414 هـ ـ 1993م) 4- نقل روایتی صحیح السّند از امام صادق (علیه السلام) و نام بردن 12 امام در آن روایت شریف: حَدَّثَنَا الْحُسَيْنُ بْنُ عَلِيٍّ قَالَ حَدَّثَنَا هَارُونُ بْنُ مُوسَى قَالَ مُحَمَّدُ بْنُ الْحَسَنِ قَالَ حَدَّثَنَا مُحَمَّدُ بْنُ الْحَسَنِ الصَّفَّارُ عَنْ يَعْقُوبَ بْنِ يَزِيدَ عَنْ مُحَمَّدِ بْنِ أَبِي عُمَيْرٍ عَنْ هِشَامٍ قَالَ: كُنْتُ عِنْدَ الصَّادِقِ جَعْفَرِ بْنِ مُحَمَّدٍ عليه السلام: إِذْ دَخَلَ عَلَيْهِ مُعَاوِيَةُ بْنُ وَهْبٍ وعَبْدُ الْمَلِكِ بْنُ أَعْيَنَ... ثُمَّ قَالَ عليه السلام: ... ... ... وَ يَعْلَمُ أَنَّ الْإِمَامَ بَعْدَ رَسُولِ اللَّهِ صلى الله عليه وآله عَلِيُّ بْنُ أَبِي طَالِبٍ ثُمَّ الْحَسَنُ ثُمَّ الْحُسَيْنُ ثُمَّ عَلِيُّ بْنُ الْحُسَيْنِ ثُمَّ مُحَمَّدُ بْنُ عَلِيٍّ ثُمَّ أَنَا ثُمَّ مِنْ بَعْدِي مُوسَى ابْنِي ثُمَّ مِنْ بَعْدِهِ وَلَدُهُ عَلِيٌّ وبَعْدَ عَلِيٍّ مُحَمَّدٌ ابْنُهُ وبَعْدَ مُحَمَّدٍ عَلِيٌّ ابْنُهُ وبَعْدَ عَلِيٍّ الْحَسَنُ ابْنُهُ والْحُجَّةُ مِنْ وُلْدِ الْحَسَنِ.... از هشام حديث كند كه گفت: نزد حضرت صادق عليه السّلام بودم كه معاوية بن وهب و عبد الملك بن اعين بر آن حضرت وارد شدند... سپس امام صادق عليه السلام فرمود: ... ... ... و بداند كه امام پس از رسول خدا على بن ابى طالب عليه السّلام است و پس از او حسن سپس حسين سپس على بن الحسين و سپس محمد بن على و پس از او منم، و پس از من موسى فرزندم و پس از او فرزندش على و بعد از او محمد فرزندش پس از او على فرزندش سپس فرزندش حسن و حجت از فرزندان حسن است. (كفاية الأثر في النص على الأئمة الاثني عشر، ص260 ـ 264، ناشر: انتشارات ـ قم، 140هـ) سؤال: آیا با نقل این روایت صحیح السّند از امام صادق (علیه السلام)، و اینکه هیچ روایتی از امام صادق (علیه السلام) مبنی بر امامت اسماعیل موجو نیست، باز هم باید بگوییم که ایشان از امام بعد از خود خبر نداشتند و فکر می کردند اسماعیل امام بعد از اوست؟ در چندین روایت صحیح السّند در کتب شیعه، نام 12 امام بترتیب ذکر شده است. حتی رسول اکرم نیز، این 12 مام را معرفی فرمودند. بعضی از این روایات در این صفحه موجود است: چهل روايت صحيح در اثبات امامت از کتابهاي شيعه و سني ج) بداء، در امامت سيد محمد، فرزند امام هادي (علیه السلام): 1- بررسی روایت شیخ طوسی: وقتی این روایت را با 3 روایت صحیح السّندی که در پایین ذکر شده و اشاره به امامت امام حسن عسکری (علیه السلام) بعد از امام هادی (علیه السلام) دارد، تطبیق میدهیم درمییابیم که ترجمه ای که از این روایت شده، متأسفانه اشتباه است. عبارت «دلّ عليه أبو عبد الله ونصّبه» اینطور ترجمه شده: همانطور که بعد از آنکه امام صادق (علیه السلام) اسماعیل را به امامت منصوب کرد، جریان بدا پیش آمد... امّا دو ضمیر در «علیه» و «نصّبه» به امام کاظم (علیه السلام) برمیگردد. و اینطور ترجمه میشود: همانطور که بعد از آنکه امام صادق (علیه السلام) امام کاظم (علیه السلام) را به امامت منصوب کرد، جریان بدا برای اسماعیل پیش آمد... 2- روشن است كه «بداء» به معناى واقعى آن هرگز نمىتواند در امامت سيد محمد حاصل شده باشد؛ چرا كه رواياتى فراوانى در منابع شيعه وجود دارد كه ثابت مىكند، امام هادى عليه السلام در زمان حيات سيد محمد، بارها و بارها فرموده بود كه او امام بعد از من نيست و امام عسكرى عليه السلام را به عنوان جانشين خود معرفى كرده بود. با اين وجود چگونه مىتوان ادعا كرد كه در امامت سيد محمد «بداء» حاصل شده با اين كه اصلا امامت او را امام هادى عليه السلام اصلا اعلام نكرده و خلاف آن را به اطلاع مردم رسانده است؟ ما به چند روايت صحيح السند در اين باره بسنده مىكنيم. شيخ كلينى در «باب الإشارة والنص على أبى محمد عليه السلام» نقل مىكند: 1-2- روایت از اصول کافی: عَلِيُّ بْنُ مُحَمَّدٍ عَنْ جَعْفَرِ بْنِ مُحَمَّدٍ الْكُوفِيِّ عَنْ بَشَّارِ بْنِ أَحْمَدَ الْبَصْرِيِّ عَنْ عَلِيِّ بْنِ عُمَرَ النَّوْفَلِيِّ قَالَ كُنْتُ مَعَ أَبِي الْحَسَنِ عليه السلام فِي صَحْنِ دَارِهِ فَمَرَّ بِنَا مُحَمَّدٌ ابْنُهُ فَقُلْتُ لَهُ: جُعِلْتُ فِدَاكَ هَذَا صَاحِبُنَا بَعْدَكَ؟ فَقَالَ لَا صَاحِبُكُمْ بَعْدِيَ الْحَسَن. على بن عمر نوفلى گويد: در صحن منزل امام هادى عليه السلام خدمتش بودم كه پسرش محمد از نزد ما گذشت. به آن حضرت عرض كردم: قربانت گردم، بعد از شما اين صاحب ماست؟ فرمود: نه صاحب شما بعد از من حسن است. الأصول من الكافي، ج1، ص326، ناشر: اسلاميه، تهران، الطبعة الثانية،1362 هـ.ش) 2-2- شيخ طوسى در كتاب الغيبة مىنويسد: عنه (سعد بن عبد الله) عن أحمد بن عيسى العلوي من ولد علي بن جعفر قال: دخلت على أبي الحسن عليه السلام بصريا فسلمنا عليه، فإذا نحن بأبي جعفر وأبي محمد قد دخلا، فقمنا إلى أبي جعفر لنسلم عليه، فقال أبو الحسن عليه السلام: ليس هذا صاحبكم، عليكم بصاحبكم، وأشار إلى أبي محمد عليه السلام. احمد بن عيسى علوى كه از فرزندان على بن جعفر است گفت خدمت حضرت امام هادى در صريا رسيدم سلام كردم در همين موقع ابو جعفر و ابو محمّد وارد شدند، از جاى حركت كرديم كه سلام به ابو جعفر نمائيم، امام هادى عليه السلام فرمود: اين امام شما نيست، به امام خود احترام بگذاريد، اشاره كرد به ابو محمّد عليه السلام. (كتاب الغيبة، ص 199، ح165، ناشر: مؤسسة المعارف الاسلامية، الطبعة: الأولى، 1411هـ) 3-2- تصریح به امامت امام حسن عسکری بعد از امام هادی علیهما السّلام توسط امام رضا (علیه السلام): يا دعبل الإمام بعدي محمد ابني وبعد محمد ابنه علي وبعد علي ابنه الحسن وبعد الحسن ابنه الحجة. اى دعبل ! امام بعد از من فرزندم محمد و پس از او فرزندش على و بعد از على، فرزندش حسن و پس از او فرزند «حجت» امام بر شما است. (كمال الدين و تمام النعمة، ص372، ناشر: مؤسسة النشر الاسلامي ( التابعة ) لجماعة المدرسين ـ قم، 1405هـ) |
|||
|
|
۱:۰۳, ۱۱/آذر/۹۲
(آخرین ویرایش ارسال: ۱۱/آذر/۹۲ ۱:۰۶ توسط عایشه.)
شماره ارسال: #6
|
|||
|
|||
(۳/آبان/۹۲ ۱۹:۰۷)أین المنتظر نوشته است: خداوند هر چه را بخواهد محو، و هر چه را بخواهد اثبات مىكند و «امّ الكتاب» [لوح محفوظ] نزد اوست! بسم الله الرحمن الرحیم اولین کسی که به این آیه برتثبیت افترای بداء استدلال کرده مختاربن ابی عبید بوده وعلمای شیعه ازاو پیروی کردند وسازندگان روایات، آن رابه برخی ازعلمای اهل بیت نسبت دادندتا مورد قبول واقع شود.(نگاه کنید به أصل الكافى، 1/146، التوحيد لابن بابويه، ص333 به بعد) عبدالقاهربغدادی شیعه را به باد انتقاد گرفته ومیگوید: «شیعه نسخ را چیزی ازقبیل بداء دانسته پس گمان کردهاند که هرگاه خداوند متعال به چیزی امرکرد سپس آن را نسخ کرد چیزی دیگر برایش معلوم شده» الملل و النحل، ص52 باوجود اینکه نسخ هیچ رابطه ای با بداء ندارد وعجیب است که شیعیان هنوز تفاوت نسخ و بدا را نمی دانند! تعریف نسخ این است: «هرآيهاي را كه رها سازيم (و به دست فراموشي سپاريم) ، و يا اين كه (اثر معجزهاي رااز آئينه دل مردمان بزدائيم و) فراموشش گردانيم، بهتر از آن يا همسان آن را ميآوريم و جايگزينش ميسازيم. مگر نميداني كه خداوند بر هر چيزي توانا است؟» [البقرة: ١٠٦] ولی تعریف بدا در کجای قرآن است!!! محوواثبات با علم و قدرت وارادهي الله تعالی است بدون اینکه درچیزی بداء کرده باشد،واصلاًچگونه بداء برای خداقابل تصوّر است درحالی که امّ الکتاب نزد او است! و در ازل دارای علم محیط و فراگیر بر همه چیزبوده است. «گنجينههاي غيب و كليد آنها در دست خدا است و كسي جز او از آنها آگاه نيست. وخداوند از آنچه در خشكي و دريا است آگاه است. و هيچ برگي (از گياهي و درختي) فرو نميافتد مگر اين كه از آن خبردار است. وهيچ دانهاي در تاريكيهاي (درون) زمين، وهيچچيز تر و يا خشكي نيست كه فرو افتد، مگر اين كه (خدا از آن آگاه، و در علم خداپيدا است و) در لوح محفوظ ضبط و ثبت است.» [الأنعام: ٥٩] «قيامت به سراغ شما ميآيد (و خدا به اعمال شما رسيدگي مينمايد). به اندازه سنگيني ذرّهاي، در تمام آسمانها ودر زمين از او پنهان و نهان نميگردد، و نه كمتر از اندازه ذرّه و نه بزرگتر ازآن، چيزي نيست مگر اين كه در كتاب آشكاري ثبت و ضبط و نگهداري ميشود.» [سبأ: ٣] ودیگرآیاتی شبیه اینها، و توهم بداء برای خدا در واقع تکذیب کل این ایات است. شیعه اثنی عشریه برای اینکه گفتهي یکی از ائمه با واقعیت جور درنیامد! اشتباه را به خدا نسبت میدهد نه به امام!!! |
|||
|
|
۲۳:۲۶, ۱۱/آذر/۹۲
(آخرین ویرایش ارسال: ۱۲/آذر/۹۲ ۱۴:۱۵ توسط أین المنتظر.)
شماره ارسال: #7
|
|||
|
|||
(۱۱/آذر/۹۲ ۱:۰۳)عایشه نوشته است: بسم الله الرّحمن الرّحیم در رابطه با این نکته: 1- ابتدا این حدیث رو مشاهده کنید: ![]() 2- این حدیث، طبق اصول رجالی شیعه، از نظر سندی و دلالی، کاملا صحیح است و هیچ خدشه ای به آن وارد نیست. همونطور که احادیث شما هم اگه از نظر سندی و دلالی صحیح باشد، خدشه ای بر آن وارد نیست. پس بحث جعل و ساختن این حدیث، بطور کلی منتفی است. 3- اکنون روایاتی را از کتب تفسیری اهل سنت ذیل همین آیه برایتان می آورم که نشان میدهد نه تنها این آیه را شما هم بعنوان بداء برای خداوند قبول دارید، بلکه این روایات حتی زودتر از جریان مختار نقل شده: الف) مفسرانِ عامّه از قبیل طبرى، قرطبى و ابن كثیر ذیل این آیه روایتى را به این مضمون نقل كرده اند كه خلیفه دوم عمر بن خطّاب اطراف خانه خدا طواف مى كرد و مى گفت: «اللهم ان كنت كتبتنى فى اهل السّعادة فأثبتنى فیها و ان كنت كتبتنى فى اهل الشّقاوة و الذّنب فامحنى و اَثبتنى فى اهل السّعادة و المغفرة، فانّك تمحو ما تشاء و تثبت و عندك امّ الكتاب». خدایا اگر مرا در زمره سعادتمندان قرار داده اى استوارم بدار و اگر از شقاوتمندان و گنهكارانم مقرر فرموده اى از آن میان نام مرا محو كن و در زمره سعادتمندان ثبت گردان؛ زیرا تو هر چه را بخواهى محو و اثبات مى كنى. (الجامع الأحکام، ج10، ص 330 / تفسیرالقرآن العظیم، ج4، ص403 / جامع البیان، ج13، ص113 / فتح القدیر شوکانی، ج3، ص107 و...) البته همین روایت از زبان، ابی وائل، ابن مسعود و... نیز در همین کتب نقل شده است. ب) روایتی دیگر: قال مالك بن دينار في المرأة التي دعا لها: « اللهم إن كان في بطنها جارية فأبدلها غلاما فإنك تمحو ما تشاء و- تثبت و- عندك أم الكتاب » مالک بن دینار، درباره یک زن دعا کرد: خدایا اگر در شکم این زن، کنیزی است، او را به غلامی تبدیل کن. زیرا تو هر چه را بخواهى محو و اثبات مى كنى. و ام الکتاب نزد توست... (الجامع الأحکام، ج10، ص330 و...) ج) روایتی دیگر که در صحیحین نقل شده و قرطبی و سایر مفسرین، آن را ذیل این آیه آورده اند: عن أبي هريرة قال: سمعت النبي صلى الله عليه و- سلم يقول:" من سره أن يبسط له رزقه و- ينسأ له أثره فليصل رحمه". ابوهریره گفت: از پیامبر (صلّي اللَّه عليه و آله و سلّم) شنیدم که فرمود: هرکه دوست دارد که روزیش زیاد شود و... پس صله رحم کند. (الجامع الأحکام، ج10، ص330 و...) د) آخرین روایت. گرچه روایات درباره بداء ذیل این آیه و آیات مشابه فراوان است: قيل لابن عباس لما روى الحديث الصحيح عن رسول الله صلى الله عليه و- سلم أنه قال:" من أحب أن يمد الله في عمره و- أجله و- يبسط له في رزقه فليتق الله و- ليصل رحمه" كيف يزاد في العمر و- الأجل؟! فقال: قال الله عز وجل:" هُوَ الَّذِي خَلَقَكُمْ مِنْ طِينٍ ثُمَّ قَضى أَجَلًا وَ- أَجَلٌ مُسَمًّى عِنْدَهُ" ابن عباس از پیامبر (صلّي اللَّه عليه و آله و سلّم) نقل کرد: هرکه دوست دارد عمرش زیادتر شود ... و روزیش بیشتر شود، پس باید تقوا پیشه کند و صله رحم کند. سپس این آیه را تلاوت فرمودند: او است کسی که شما را از گِلی آفرید، سپس اَجَلی مقررّ کرد، و اَجَلی که تعیین شده است نزد او است، باز هم شما [در معاد]شک می کنید. (الجامع الأحکام، ج10، ص330 و...) جالب این است که در حدیث آخر، به یکی دیگر از آیات مورد استناد شیعه اشاره شده. (۱۱/آذر/۹۲ ۱:۰۳)عایشه نوشته است: بنده در ارسال های گذشته، در پی پاسخ دادن به همین بیانات که از سوی علمای اهل سنت مطرح شده، بودم. آیا مطالعه کردید؟ خواهشا مطالعه کنید. شبهه ای باقی نمیگذارد. چیزی که اهل سنت درباره شیعه تصور میکند، در رابطه با معنای بداء متفاوت است. اهل سنت فکر میکند شیعه بداء درباره خداوند را ناشی از جهل خداوند میداند. ولی اینچنین نیست. بداء درباره خداوند در واقع بر اساس مصالح و قواعدی است. مثلا خداوند عمری را برای بنده مقرر فرموده. حال بنده با صله رحم باعث بیشتر شدن عمرم میشوم. در اینجا برای خداوند بداء حاصل شده. یعنی خداوند این را هم مقرر فرموده که هرگاه صله رحمی انجام شد، عمر او افزایش می یابد و با هرگناه عمرش کم میشود. شما ایندفعه سخن دو تن از بزرگان اهل سنت را پیرامن بداء نقل کردید. اگر مطالب بالا را خوب مطالعه میکردید، دیگر جایی نداشت که این سخنان را اینجا قرار دهید. خواهشا اینها را مطالعه کنید: (۳/آبان/۹۲ ۱۹:۰۷)أین المنتظر نوشته است: علّت اختلاف در مورد بداء چیست؟ شيخ صدوق رضوان الله تعالى عليه در اين باره مىگويد: به اعتقاد شيعه اگر کسى بگويد که امروز براى خداوند چيزى آشکار شده است که آن را در گذشته نمىدانسته است، چنين شخصى کافر و بيزارى جستن از او واجب است. (كمال الدين و تمام النعمة، ص69، ناشر: مؤسسة النشر الاسلامي (التابعة) لجماعة المدرسين ـ قم، 1405هـ.) |
|||
|
|
۱:۲۵, ۱۵/آذر/۹۲
شماره ارسال: #8
|
|||
|
|||
|
بسم الله الرحمن الرحیم
به دلیل اهانت کاربر ابوتراب به بنده و رسوا خطاب کردنم و ... (در حالی که بنده ابدا به ایشان کاری نداشتم و هیچ سخنی خطاب به ایشان ننوشته بودم) لطفا تمامی تاپیکهای بسته شده باز شود و بحث ادامه پیداکند. شما خود تاپیک را می بندید و از سوی دیگر به کاربرانی هتاک اجازه میدهد که بگویند ما بحث را رها کردیم؟ |
|||
|
|
۱:۴۵, ۱۵/آذر/۹۲
شماره ارسال: #9
|
|||
|
|||
|
بسم الله الرحمن الرّحیم
این تاپیک ربطی به این موضوعات نداشت جناب عایشه. قرار بر این بود که تا اواخر بهمن، تاپیک ها بسته بشه. چون شما و آقا وحید هردو کار داشتید. حالا این تاپیک باز میمونه چون من دارم جواب میدم. شما اگه پاسخی دارید، بفرمایید... |
|||
|
|
۱:۵۸, ۱۵/آذر/۹۲
(آخرین ویرایش ارسال: ۱۵/آذر/۹۲ ۱:۵۸ توسط عایشه.)
شماره ارسال: #10
|
|||
|
|||
|
بسم الله الرحمن الرحیم
اگر آقای وحید 110 کار دارند بنده هم کار دارم. اگر ایشان پیشنهاد بستن تاپیکها را دادند به چه دلیل به کاربران اجازه می دهند تا بگویند ما بحث را رها کردیم؟ این حاشیه سازی و جوسازی برای چیست؟ آیا به این بهانه میخواهید بحث را ادامه ندهید؟ آیا ابوتراب هم یکی از هزاران مولتی یوزهای این تالار است؟ ما با چند توهین کننده باید مواجه شده و سکوت کنیم؟ چگونه است خانم فرمیسک مسدود است ولی این هتاکان هرچه مایلند می نویسند؟ چرا در تاپیک امامت ارسالهای بنده را به بهانه واهی حذف کردند ولی آخرین ارسال خانم فرمیسک را حذف نکردند؟ پست ایشان به بحث مربوط بود که نگه داشتند؟ در ضمن سابقا گفتم بنده با شما بحثی ندارم. بهتر است ناظرانی که به شدت به ما و کاربران ما اهانت کردند وارد بحث شوند تا متوجه شویم به جز توهین کردن علمی هم دارند یاخیر. لطفا در اسرع وقت تاپیکها باز شود. |
|||
|
|
|
|
| 1 میهمان |
|
|
|||||
| موضوع: | نویسنده | پاسخ: | مشاهده: | آخرین ارسال | |
| مسجد سلام!! رسم یا بدعت؟؟ | فاطمه خانم | 1 | 1,292 |
۲۱/آذر/۹۴ ۲:۵۰ آخرین ارسال: فاطمه خانم |
|
| لیلة الرغائب سنت یا بدعت؟ | مصطفي مازح7610 | 1 | 1,784 |
۱۰/اردیبهشت/۹۳ ۱۱:۰۰ آخرین ارسال: mbaghaee |
|












![[تصویر: %D8%A8%D8%AF%D8%A7%D8%A1.jpg]](http://s5.picofile.com/file/8102479400/%D8%A8%D8%AF%D8%A7%D8%A1.jpg)