|
اثبات امامت مولا علی (علیه السلام) مباحثه
|
|
۱۵:۲۵, ۳/آبان/۹۲
(آخرین ویرایش ارسال: ۳/آبان/۹۲ ۱۵:۳۹ توسط وحید110.)
شماره ارسال: #1
|
|||
|
|||
|
به نام خدا
بنا به درخواست مکرر جناب عایشه این تاپیک ایجاد شد بنده نظرم این بود که اول اثبات شود نظر خداوند در مورد خلافت چیست و در تاپیک دلایل خلافت شیخین ابوبکر عمر عثمان بعد از پیامبر ( ص )مباحثه هم مشغول همین بودیم . منتها با اصرار ایشان همینجا در این مورد بحث میکنیم . از ارسال پست های بلند خودداری میکنم ان شاالله . یکی یکی با حوصله . با توجه به اینکه مسلمانان معتقدند قران بهترین راهنمایی است که دست نخورده باقی مانده است اول از همه مراجعه میکنیم به قران وَعَدَ اللَّهُ الَّذینَ آمَنُوا مِنْکُمْ وَ عَمِلُوا الصَّالِحاتِ لَیَسْتَخْلِفَنَّهُمْ فِی الْأَرْضِ کَمَا اسْتَخْلَفَ الَّذینَ مِنْ قَبْلِهِمْ وَ لَیُمَکِّنَنَّ لَهُمْ دینَهُمُ الَّذِی ارْتَضى لَهُمْ وَ لَیُبَدِّلَنَّهُمْ مِنْ بَعْدِ خَوْفِهِمْ أَمْناً یَعْبُدُونَنی لا یُشْرِکُونَ بی شَیْئاً وَ مَنْ کَفَرَ بَعْدَ ذلِکَ فَأُولئِکَ هُمُ الْفاسِقُون اما ترجمه کامل آیه شریفه: «خداوند وعده داده است كساني از شما را كه ايمان آوردهاند وكارهاي نيكو انجام دادهاند به خلافت بر گزيند، همان طور كه قبلاً كساني را به خلافت برگزيده است و حتماً آن دینى را که براى آنها پسندیده است (دین اسلام) براى آنها مستقر و استوار سازد، و بىتردید حال آنها را پس از بیم و ترس به امن و ایمنى تبدیل نماید به طورى که تنها مرا بپرستند و چیزى را شریک من قرار ندهند. و هر کس پس از این (نعمت بزرگ) کفران ورزد، چنین کسانى به حقیقت نافرمانند» ۱ـ خداوند وعده میدهد . وعده خداوند راست است و حتما اجرا خواهد شد . ۲ـ کسانی را که ایمان اورده اند و عمل نیکو انجام داده اند به خلافت برگزیند . یعنی در اینده برگزیند ۳ـ خداوند خود این کار را خواهد کرد و این ایه ناظر به اینده است . و با توجه به اینکه بعد از رسالت نبی اکرم (صلّي اللَّه عليه و آله و سلّم) نازل شده . بنابرین این وعده برای بعد از ایشان است ۴ـ این کار به همان روشی است که قبلا هم انجام داده است و قبلا نیز خلافایی از مومنین را برای این کار برگزیده است . ۵ـ حتما ان دینی را که برای انها پسندیده است (مهم) برای انها مستقر سازد ۶ـ هر کس از این نعمت بزرگ کفران ورزد به حقیقت چنین کسانی فاسقند مفاهیم بسیاری از این ایه شریفه برداشت میشود که جهت دوری از اطاله کلام میسپاریم به اینده بنابرین خداوند میفرماید به همان روش قبلی عمل خواهد کرد فهل ینظرون إلّا سنّت الاولین فلن تجد لسنّت الله تبدیلاً و لن تجد لسنّت الله تحویلاً».(سوره فاطر، آیه 43) پس هرگز در روش و سنت الهی تغییری نمی بینی و هرگز برای روش خدا تبدیلی نخواهی یافت. و حتما خلیفه برخواهد گزید پس باید بگردیم ببینیم خداوند چه کسی را چگونه (به چه وسیله ای ) طوری که اتمام حجت باشد برای بندگان مثل قبل برگزیده است . یا علی (علیه السلام) |
|||
|
| آغاز صفحه 8 (پست فوق، اولین پست این موضوع می باشد) |
|
۲:۳۷, ۵/آذر/۹۲
(آخرین ویرایش ارسال: ۵/آذر/۹۲ ۲:۵۸ توسط عایشه.)
شماره ارسال: #71
|
|||
|
|||
(۲/آذر/۹۲ ۸:۵۰)وحید110 نوشته است: درست است كه ائمه در قرآن اسمشان نيامده است ؛ ولي خداوند بوصفه از آنها ياد كردهاند . خداوند در بارۀ امير المؤمنين عليه السلام فرموده است : بسم الله الرحمن الرحیم داستان اعطای انگشتری در حال نماز اگر چه در معدودی ازمنابع اهل سنت آمده، اما قاطبة عالمان و فقیهان و مفسران بزرگ اهل سنت معتقدند که سند آن فوقالعاده ضعیف و مخدوش و متن آن نیز مضطرب و نشانههای جعل در آن واضح وآشکار است و معتقدند که چنین داستان و شأن نزولی اساساً ساختگی است. پس شما باید ابتدا سند این داستان را ارائه نموده و مورد وثوق بودن سلسلة راویان آن – از دیدگاه اهل سنت – را با استناد به منابع معتبرِ رجالیِ اهل سنت نشان دهید (نه اینکه نام یک یا چند مفسر اهل سنت را بیاوریدو بگویید که این مفسران، داستان مذکور را در تفسیر خود آوردهاند) و بعد از اثبات صحت سند، تازه نوبت به بررسی متن آن میرسد. در این مرحله بایدبه سؤالات و تشکیکات اهل سنت در مورد متن این داستان و ارتباط آن با آیة ولایت،پاسخ داد. ابهامات فراوانی در متن این داستان و شأن نزول وجود دارد : 1. وقوع چنین حادثهای، بسیار بعید و غریب است. آیا اجابت درخواستِ سائل، آنقدر واجب یا مستحب بوده که سیدنا علی نتوانسته حتی دقیقهای صبرکند تا نمازش تمام شود و بعد از آن انگشترش را به عنوان زکات به او بدهد؟
2. سیدنا علی که در حال نماز، پیکان ازقدم مبارکش کشیدند، متوجّه نشد، چگونه در نماز متوجه سائل شد؟ یعنی صدای سائل ازدرد بیرون کشیدن تیر مؤثرتر بود؟!
3. حالت رکوع از حالاتی است که ایماء واشاره در آن ممکن نیست، زیرا دو دست بر زانوها قرار دارند و سر نیز کاملا خم شده وپایین است، از این رو با سر و صورت نمیتوان اشاره کرد؛ صرف نظر از استبعاد اینکه سیدناعلی در نماز متوجّه سائل شده باشد، چگونه درحال رکوع به سائل ایماء و اشاره کرده و او را به سوی خود خوانده که نمازش خلل نیافته باشد؟! و با توجّه به اینکه نماز به جماعت برگزار میشده و مسجد خلوت نبوده، سائل در میان جمعیّت چگونه متوجّه اشارات سیدنا علی شده؟ مگر سائل علم غیب داشته و از قبل میدانسته که چه کسی سؤال او را بیجواب نخواهد گذاشت که فقط به آن حضرت مینگریسته!
4.آیا سیدنا علی نمیتوانست زکات خود راقبل یا بعد از نماز بپردازد؟ دیگر آنکه سائلی که نه تنها در نماز جماعت شرکت نکرده بلکه ملاحظه مسلمانان نمازگزار را هم نکرده و یا سؤال در مسجد، مزاحم جمعیّت وحضور قلب نماز گزاران شده بود، چه خصوصیّتی داشت که امام ترجیح داد حتماً زکات خودرا به او بپردازد و صبر نفرمود تا نماز خود را به کمال خاتمه دهد و برای پرداخت زکات خویش فرد مستحقی را بیابد که با اصرارورزی سؤال نمیکند؟ آیا چنین کسی در مدینه وجود نداشت؟ 5. زکات بر کسی است که لاأقل مالک حدّ نصاب باشد و یک سال قمری بر آن بگذرد، در حالی که آشنایان به احوال سیدنا علی میدانندکه وی در آن زمان مالی نداشت که مشمول زکات باشد، لذا زکات بر عهده آن حضرت نبود. 6. زکات را خود اشخاص و به تشخیص خود نمیپردازند ،بلکه باید آن را به عاملیان زکات پرداخت یا توسط آنان جمع آوری گردد و سپس توسط حاکم شرع با رعایت مصالح، تقسیم و توزیع شود. 7. بر طبق این داستان، عمل سیدنا علی (یعنی اعطای انگشتری در حال نماز) مورد مدح قرآن قرار گرفته است و میدانیم که اگر عملی مورد مدح قرآن قرار گیرد، یا واجب است یا مستحب. اما اولاً نه وجوب و نه استحباب آن، در هیچ آیه یا روایتی نیامده است (مگر اینکه همین آیه را دلیل بر وجوب یا استحباب این عمل بگیریم که البته تاکنون هیچ مفسری چنین ادعایی نکرده است) ثانیاً این عمل – بنا به ادعای سازندگان این داستان – فقط از سیدنا علی سرزده است، در حالی که اگر واجب یا مستحب بود، پیش از این واقعه یا بعد از آن، پیامبر و اصحاب بزرگ او حداقل یک بار چنین کاری را میکردند وحال آنکه هرگز چنین عملی از آنها نقل نشده است. ثالثاً هیچ فقیهی (چه شیعه و چهسنی) فتوا به وجوب یا استحباب این عمل نداده است (و لذا هیچ کس چنین عملی را انجام نمیدهد). این تناقض چگونه حل میشود؟ 8. بر طبق این داستان، گویا سیدنا علی با بخشش انگشتری خوددر حال نماز، چنان عمل زیبا و ایثارگرانهای کرده است که ارزش آن حتی از تمام اعمال واجب و مستحبی که تا آن موقع انجام داده (مانند فداکاری ایشان درلیلة الـمبیت و یا شرکت داوطلبانه درجهادهای مهمی چون بدر واحد و حماسهها و دلاوریهایی که از خود نشان داده بود)بیشتر بوده و لذا در همان زمان به پیامبر (و در خطاب به مردم) وحی میشود که ولیّ شما فقط خدا و رسول و آن کس است که چنین عمل عظیمی را انجام داده است. اما آیابخشش یک انگشتر در حال نماز (چه واجب باشد چه مستحب) آنقدر ارزش و اهمیت دارد که وقتی کسی چنین کاری میکند، خداوند با نزول آیهای او را به مقام امامت و ولایت نصب کند؟ ممکن است بگویید که نصب سیدنا علی به امامت وولایت، به خاطر انجام این عمل نبوده بلکه خداوند در این آیه با اشاره به عمل آن حضرت میخواهد آدرس بدهد وبگوید که ولی و سرپرست خدا و رسول و همان کسی است که انگشترش را در حال نماز به سائل داد اما این توجیه مورد قبول نیست؛ زیرا اگر قرار بر آدرس دادن بود، باز هم آدرسهای مهمتر و حساستر و با ارزشتر (و البته شناخته شده تر) مانند واقعة لیلة المبیت و یا حماسههای بزرگی مانند نبرد با عمرو بن عبدود (در جنگ خندق) هم بود. چرا خداوند چنین آدرسهایی نداد که هم با ارزشتر و هم برای امت، شناخته شدهتر باشد؟ 9.در متن آیه برای همة افعال، صیغة مضارع بکار برده شده است. و صیغة مضارع دلالت برتکرار دارد. در حالی که این عمل – به زعم سازندگان داستان – فقط یک بار انجام شده است. آیا همین نشان نمیدهد که آیةمذکور، ربطی به این داستان (حتی اگر واقعی باشد) ندارد؟ 10. اگر خداوند میخواسته با این آیه، امامت و ولایت سیدناعلی را اعلام کند، اولاً چرا صریحاً و با ذکر نام آن حضرت این کار را نکرده تادهان مخالفان و بهانهگیران را ببندد. ثانیاً اگر به هر دلیل یا علتی ذکر صریح نام سیدنا علی به صلاح نبوده، چرا حداقل از بکار بردن ضمایر جمع و صیغه مضارع (که هردو مورد، استنباط امامت سیدنا علی از این آیه را دچار مشکل جدی میکند) احترازنکرده است؟ چه ضرورتی داشت که برای اشاره به فرد خاص، از فعل و ضمیر جمع استفاده کند و برای بیان عملی که فقط یک بار و آن هم در گذشته اتفاق افتاده، صیغة مضارع بکار برد و با این دو کار، استنباط نام سیدنا علی از آیه مذکور را دچار مشکل کندوعدة زیادی از مسلمین ( اهل سنت) را به اشتباه و گمراهی بیندازد؟ 11. واژة «ولی» که در این آیه بکار رفته است، معانی مختلفی دارد که برای رسیدن به معنای مورد نظر خداوند در آیه مذکور، باید به آیات قبل وبعد رجوع کنیم. خداوند در آیات قبل، مؤمنان را از دوستی با یهود و نصاری (به خاطربعضی مصالح دنیوی که ممکن است داشته باشد) نهی کرده و گفته است که اگر با آنها دوستی کنید، شما هم از آنها محسوب میشوید و این باعث محرومیت شما از هدایت الهی میشود. حال در این آیه میخواهد بگوید که دوست و یاور حقیقی شما فقط خدا و رسول او و کسانی هستند که ایمان آوردهاند و نماز میخوانند و زکات میپردازند و این عبادات را در کمال خضوع و فروتنی و خشوع انجام میدهند. بعد از این آیه (درست مانند آیات قبل، که در آن، نتیجة دوستی با کفار را بیان میکند) نتیجة دوستی باخدا و رسول و مؤمنان حقیقی را بیان میکند و میگوید اگر خدا و رسول و مؤمنان رابه دوستی بگیرید و آنان را یاری کنید، پیروزی و نصرت الهی نصیب شما میشود، چرا که حزب خدا همیشه پیروز است. میبینیم که اگر معنای «ولی» را دوست و یاور بگیریم،ارتباط و هماهنگی آیات حفظ میشود. اما اگر به معنای «سرپرست» یا «اولی به تصرف» ویا «امام مفترض الطاعة» بگیریم، نظم منطقی آیات به هم میخورد و در بین آیات گسستگی بوجود میآید.
12.دیگر آنکه آیه مذکور با توجه به آیات قبل و بعد، در نهی از دوستی و اعتماد به کفّار و تشویق به دوستی با مؤمنین واردشده و میفرماید خدا و مؤمنین نمازگزار و زکات پردازی را که بدون کراهت و منّت،زکات میدهند؛ دوست خود بگیرید، نه کفّار را و اصلاً آیه در مقام تعیین ولّی امرمسلمین نیست.
13. حتی اگر داستان مذکور حقیقت داشته و آیه در شأن سیدناعلی نازل شده باشد، باز هم میتوان گفت که معنای «ولی» در این آیه «دوست و یاور»است و منظور خداوند از: ﴿ٱلَّذِين َيُقِيمُونَ ٱلصَّلَوةَ وَيُؤتُونَ ٱلزَّكَوةَ وَهُم رَكِعُونَ﴾ فقط آن حضرت نبوده، بلکه ایشان مصداقی از آن مفهوم کلی است و این آیه میخواهد بگوید که دوستان حقیقی شما چنین انسانهایی هستند (که یک نمونهاش سیدنا علی است). 14. افعال و ضمایر بکار رفته در این آیه همگی جمع هستند واطلاق جمع بر واحد، نوعی مجاز است و مجاز نیاز به قرینه دارد. این قرینه کدام است؟ به عبارت دیگر ما مدعی نیستیم که محال است فعل یا ضمیر جمع برای مفرد بکار رود، اما میگوییم اگر کسی مدعی شود که در فلان آیه، فعل یا ضمیر جمع برای فرد خاصی بکار رفته است، باید قرینه و بیّنهای بیاورد که ادعای او را ثابت کند. حال سؤال ما این است که با کدام قرینه متوجه شدهاید که منظور از ﴿ٱلَّذِينَ يُقِيمُونَ ٱلصَّلَوةَ وَيُؤتُونَ ٱلزَّكَوةَ وَهُم رَكِعُونَ﴾ فرد خاصی مثلاً سیدنا علی است؟ 15. فرض میکنیم آیه در شأن سیدنا علی آمده و معنای «ولی»هم، همان است که شیعه میگوید، یعنی «أولی به تصرف». بسیار خوب. اما با همان استدلالی که شیعه میکند، باید بگوییم که بعد از پیامبر فقط یک امام داریم (یعنی علی ابن ابی طالب و بعد از ایشان، دیگر هیچ کس امام مفترض الطاعه و یا اولی به تصرف نیست.و بدین ترتیب اگر چه امامتِ سیدنا علی اثبات میشود اما جایی برای امام فرزندانش(یا هر کس دیگر) نمیماند. آیا شیعه این را میپذیرد؟
16.چرا پیامبر و یا ائمه دیگر هیچگاه زکاتشان را در حال رکوع نپرداختهاند؟ اگر ولایت و امامت به دادن زکات در رکوع استدر این صورت پیامبر و حضرات حسنین و فرزندانشان که در رکوع نمازشان زکات نپرداختهاند، نباید بر مؤمنین ولایت داشته باشند!!
17.شک نیست که جز در مورد سیدنا علی چنین ادّعایی نشده و نه پیامبر و نه حـضرات حسنین چنین کاری کردهاند، از اينرو دراین مورد که مصداق اعطاء و دادن زکات در رکوع نماز، جز یک تن نیست؛ استعمال الفاظ جمع هیچ وجهی ندارد و خلاف بلاغت و فصاحت است که آیه شریفه برای معرّفی یک فرد ازالفاظ جمع، خصوصا ضمیر (هم) استفاده کند که اصلا در زبان عربی استعمال آن برای غیرجمع، حتّی به منظور اکرام هم معمول نیست. 18.جمله (یؤتون الزکاة) معطوف است به جمله (یقیمون الصلاة) و ضمیر (هم) در جمله حالیه (و هم راکعون) «رابط» است و مرجع (یا به عبارت دیگر ذوالحال) آن، ضمیر (واو) است در هردو جمله (یؤتون) و (یقیمون) و نمیتوان بیدلیل ضمیر (واو) در جمله (یقیمون) رااز مرجعیت (هم) خلع کرد. بدین ترتیب اگر تفسیر مدّعیان را بپذیریم، معنای آیه چنین خواهد بود که اولیاء مؤمنین کسانی هستند که در حال رکوع، نماز اقامه کرده و زکات میپردازند! امّا اقامه نماز در حال رکوع عبارت بیمعنایی است و معلوم نیست که چگونه میتوان در حال رکوع نماز اقامه کرد؟ زیرا رکوع جزئی از نماز است و کلّ درجزء نمیگنجد.
دیگر آنکه در این آیه شریفه، تمام افعال به صورت مضارع ذکر شده است که بیخلاف، بر استمرار و دوام دلالت دارد؛ فی المثل فعل جمله (یقیمون الصلاة) را برای کسی که فقط یک بار نمازاقامه کند، استعمال نمیکنند، بلکه آن را در مورد کسی که مستمرّا و به دفعات نمازاقامه میکند بکار میبرند. از اینرو در این آیه، کسانی منظور هستند که مادام العمر نماز بپا میدارند؛ همین حکم عینا درباره فعل جمله (یؤتون الزّکاة) نیز جاری است، یعنی آن را در مورد کسانی استعمال میکنند که - در صورت مشمولیّت حکم زکات -همواره زکات میپردازند. از اینرو اگر معنای آیه را مطابق دلخواه مدّعیان بدانیم،در این صورت اولیاء مؤمنین باید همچون نماز خواندنشان که امری مکّرر و مستمرّ است،زکاتشان را در حال رکوع بپردازند، در حالی که حتّی بنا به این روایت جعلی نیز این کار بیش از یکبارانجام نگرفته، از اينرو میپرسیم چرا سیدنا علی این کار را تکرار نفرمود؟!
علاوه بر این چنانکه میبینیم «ایتاء زکات» در آیه به عنوان عمل نیک و یک امتیاز و کاری که ممدوح است، ذکر شده و این امر اگر مفید وجوب نباشد قطعا مفید استحباب خواهد بود و اگر منظور از آن را مطابق ادّعا بدانیم، پس چرا زعمای قوم و علما و مراجع مذهب - لاأقل از باب تأسّی به اولیاء مؤمنین - هیچگاه موقع پرداخت زکات نیّت نماز نمیکنند تا در هنگام رکوع نمازشان، زکات خود را بپردازند؟! |
|||
|
|
۶:۵۵, ۵/آذر/۹۲
(آخرین ویرایش ارسال: ۵/آذر/۹۲ ۷:۳۹ توسط وحید110.)
شماره ارسال: #72
|
|||
|
|||
|
به نام خدا
البته بنده همه منابع را نیاوردم . ولی خوب چون شما الان بهتر از بنده به منابع اهل سنت اشراف دارید بررسی سندی ان را اراءه فرمایید شأن نزول آیه ی مورد نظر ( 55 مائده) ، طبق تصریح 19 نفر از صحابه همچون مقداد، عمار، ابوذر غفاری، جابر، انس و ... و 78 نفر از بزرگان علمای اهل سنت جریان زکات دادن امیرمومنان علی (علیه السلام) در حال نماز بوده است. (ر.ک: الغدیر، علامه امینی، ج دائره المعارف ج 3 ، ص 220ـ 230 ، نفحات الازهار، سیدعلی حسینی میلانی قم، طبع یاران، ج 20 ص 12 ـ 18). جمعی از علمای اهل سنت نیز ادعا کرده اند: اتفاق همه ی علما بر این است که این آیه درباره علی (علیه السلام) نازل شده است مانند قاضی عضدالدین الایجی در کفایه الطالب، گنجی شافعی ، ص 123 و المواقف فی علم الکلام، ص 405 ، سید شریف جرجانی در شرح المواقف ، ج 8 ص 360 ، سعدالدین تفتازانی در شرح المقاصد، ج5 ، 170 ، علاء الدین علی بن محمد قوشجی سمرقندی حنفی در شرح تجرید الاعتقاد، ص 368 ، شهاب الدین سید محمود الواسی شافعی در تفسیر روح المعانی ج 6 ص169 . نکته مهم این که اگر این اتفاق افتاده باشد که بساری از روایات در اهل سنت و شیعه بر ان اجماع دارند . خداوند ان را پذیرفته است و چون و چرا ندارد . مثل دستور سجده خدا بر ادم (علیه السلام) که اگر امر خود خدا نبود کفر به حساب می امد . بنابرین در اینها برای اهل اندیشه درسها نهفته است نقل قول:1. وقوع چنین حادثهای، بسیار بعید و غریب است. آیا اجابت درخواستِ سائل، آنقدر واجب یا مستحب بوده که سیدنا علی نتوانسته حتی دقیقهای صبرکند تا نمازش تمام شود و بعد از آن انگشترش را به عنوان زکات به او بدهد؟ خوب دقیقا به خاطر همین بعید و غریب بودنش به عنوان یک حادثه منحصر به فرد نام برده میشود . اگر چیزی بود معمول که همه انجام میدادند . مثلا بگوید ولی شما همان کسی است که نماز با حضور قلب میخواند یا هر چیزی . فایده ای برای ان متصور نبود . نقل قول:2. سیدنا علی که در حال نماز، پیکان ازقدم مبارکش کشیدند، متوجّه نشد، چگونه در نماز متوجه سائل شد؟ یعنی صدای سائل ازدرد بیرون کشیدن تیر مؤثرتر بود؟! در پاسخ باید گفت : اولا: از ديدگاه عرفا حضور قلب و عدم آن در نماز سه مرحلهدارد: - مرتبه اول اين است كه عالم كثرات و توجه به تعينات وتعلقات دنيويمانع شهود رب و توجه به اوشود. - مرتبه دوم آن است كه توجه به حضرت حق - جل و علا - مانع توجهبه عالم تعينات وكثرات گردد. اين مرتبه در مدارج بالاي عرفان وتوحيداست . - مرتبه سوم كه بالاتر و عالیتر است مرتبه ایست که فنا وتوجه مطلق به ذات حق مانع توجه به عالم تعينات نيست. بلكه از افق «الهی» به «عالم مادی» نظر ميشود. به عبارت دیگر سعه وجودی سالک به حدی میرسد که همزمان هم مستغرق در ذات الهی و هم متوجه عالم مخلوقات است. واين حالتمخصوص اولياي کامل است. در ائمه اطهار (ع) مرتبه اول راه ندارد و آنچهدر مورد حضرت اميرالمومنين(ع)آمده بيان دو حالت از مراتب حضورو فناي فيالله است . آنجا که تیر از پایش می کشند در مرتبه دوم و آنجا که به مسکین زکات می دهد در مرتبه سوم است. ثانیا : بايد توجه داشت كه ميان «خارج كردن تیر از بدن» و«بخشيدن انگشتر به فقير» تفاوت بسياري است؛ زيرا خارج كردن تیر از بدن صرفاً جنبه شخصي و جسمي و توجه به خویشتن دارد و از مقام توجه كامل به خداوند و استغراق در ذات او دور است لذا حضرتش به این واسطه از توجه به خداوند منصرف نشد. ولي توجه به حال بنده فقير و محرومي كه در مسجد پيغمبراسلام(ص) ناله سرداده و استرحام ميكند، يك عمل خداييو قربي است و با توجه به خدا تناسب دارد و دیگر سخن از توجه به خود نیست ، زيرا توجه به حال بينوا و رفع حاجت بندگان خدا ، همان توجه به خداست . ثالثا : همسویی و هماهنگی خاصی میان نماز و زکات وجود دارد به طوری که بارها در قرآن کریم مسأله زکات را بلافاصله بعد از نماز آورده است و تقریبا هرجا « اقامه صلاه » آمده « ایتاء زکات » نیز آمده است و این دو عبادت از نظر الهی در یک مسیرند و توجه به یکی با توجه به دیگری تعارضی ندارد. به عبارت ديگر: كمك به خلق خدا و مستمندان و فقيران خود يكي ازعبادات بزرگ است و با نماز كه آن هم عبادتي است بس بزرگسنخيت كامل دارد ؛ بنابراين جاي تعجب نيست كه ناله فقير محروم و استرحام او در برابر مسلمانان، دل آگاه علي(ع) راهنگام نماز متوجه خود سازد و در ضمن آن عبادت، عبادت ديگري كههر دو براي خدا و جلب خشنودي او بوده است انجام دهد؛ حتي اينعمل به قدري شايسته و ارزنده باشد كه آيهاي دربارة آن نازل گردد. آن التفاتی كه مانع حضور قلب می شود توجه به امور دنیوی است وگرنه توجه به عمل خیر، عبادت در عبادت است و موجب كمال می باشد؛ مثلاً اگر انسان در نماز برای از دست دادن عزیزی گریه كند، نمازش باطل است، ولی اگر در حال نماز، برای شوق و اشتیاق به حق و یا خوف از خدا گریه كند، موجب كمال و فضیلت است. همچنین اهل سنت اورده اند که پیامبر (صلّي اللَّه عليه و آله و سلّم) در حال نماز بود عایشه یایش را جلو پیامبر (صلّي اللَّه عليه و آله و سلّم) دراز میکرد و پیامبر برای دفع مزاحمت ان را نیشگون میگرفت!! همچنین هنگامی که حسنین موقع نماز بر دوش پیامبر میرفتند ایشان نمازش را طول میداد . نقل قول:. حالت رکوع از حالاتی است که ایماء واشاره در آن ممکن نیست، زیرا دو دست بر زانوها قرار دارند و سر نیز کاملا خم شده وپایین است، از این رو با سر و صورت نمیتوان اشاره کرد؛ صرف نظر از استبعاد اینکه سیدناعلی در نماز متوجّه سائل شده باشد، چگونه درحال رکوع به سائل ایماء و اشاره کرده و او را به سوی خود خوانده که نمازش خلل نیافته باشد؟! و با توجّه به اینکه نماز به جماعت برگزار میشده و مسجد خلوت نبوده، سائل در میان جمعیّت چگونه متوجّه اشارات سیدنا علی شده؟ مگر سائل علم غیب داشته و از قبل میدانسته که چه کسی سؤال او را بیجواب نخواهد گذاشت که فقط به آن حضرت مینگریسته! من همین الان صحنه رو با خودم بازسازی کردم! . هنگامی که فقیر در حال سوال از کنار ایشان رد شده دست خود را دراز کرده اند و با انگشت شصت به ان اشاره کرده و ... و همچنین گفته شده نماز مستحبی بوده است . نه جماعت کجای کاری خواهر ما کارای سخت تر اینها هم انجام میدیم ![]() نقل قول:4.آیا سیدنا علی نمیتوانست زکات خود راقبل یا بعد از نماز بپردازد؟ دیگر آنکه سائلی که نه تنها در نماز جماعت شرکت نکرده بلکه ملاحظه مسلمانان نمازگزار را هم نکرده و یا سؤال در مسجد، مزاحم جمعیّت وحضور قلب نماز گزاران شده بود، چه خصوصیّتی داشت که امام ترجیح داد حتماً زکات خودرا به او بپردازد و صبر نفرمود تا نماز خود را به کمال خاتمه دهد و برای پرداخت زکات خویش فرد مستحقی را بیابد که با اصرارورزی سؤال نمیکند؟ آیا چنین کسی در مدینه وجود نداشت؟ این که مولا میتوانسته یا نه نمیدانم . شاید گرفتار بوده . شاید همون قبل نماز برش زکات تعلق گرفته و قصد داشته بعد از نماز ادا کنه!! عجب بهانه هایی میارید!!! در مورد گدای محترم . اونزمان کنوانسیون حقوق گدا ها و رفتار و شان شغلی انها هنوز تصویب نشده بوده است ! گدای سمجی بوده امام هم زکاتشان را داده اند تا هم او دست از ناله بردارد هم نمازگزاران از دست این گدای وقت نشناش نجات پیدا کنند . نقل قول:5. زکات بر کسی است که لاأقل مالک حدّ نصاب باشد و یک سال قمری بر آن بگذرد، در حالی که آشنایان به احوال سیدنا علی میدانندکه وی در آن زمان مالی نداشت که مشمول زکات باشد، لذا زکات بر عهده آن حضرت نبود. خوب شاید داشته است شما اگر مطلبی بر اثبات این امر دارید بفرمایید در ثانی زکاه به معنای صدقه و هم معنای زکاه عرفی میباشد جناب علامه طباطبایی میفرمایند: اگر ميبينيد امروز وقتي زكات گفته ميشود ذهن منصرف به زكات واجب شده و صدقه به ذهن نميآيد ، نه از اين جهت است كه بر حسب لغت عرب صدقه زكات نباشد بلكه از اين جهت است كه در مدت هزار و چند سال گذشته از عمر اسلام ، متشرعه و مسلمين زكات را در واجب بكار بردهاند ، و گرنه در صدر اسلام زكات به همان معناي لغوي خود بوده . و معناي لغوي زكات اعم است از معناي مصطلح آن ، و صدقه را هم شامل ميشود در حقيقت زكات در لغت مخصوصا اگر در مقابل نماز قرار گيرد ، به معناي انفاق مال در راه خدا و مرادف آنست ، كما اينكه همين مطلب از آياتي كه احوال انبياي سلف را حكايت ميكنند بخوبي استفاده ميشود ، مانند اين آيه كه در باره حضرت ابراهيم و اسحاق و يعقوب ميفرمايد : و اوحينا ترجمة الميزان ج : 6ص :12 اليهم فعل الخيرات و اقام الصلوة و ايتاء الزكوة و راجع به حضرت اسماعيل ميفرمايد : و كان يامر اهله بالصلوة و الزكوة و كان عند ربه مرضيا و راجع به عيسي (عليهالسلام) در گهواره ميفرمايد : و اوصاني بالصلوة و الزكوة ما دمت حيا و ناگفته پيداست كه در شريعت ابراهيم و يعقوب و اسماعيل و عيسي (عليهالسلام) زكات به آن معنائي كه در اسلام است نبوده . و نيز ميفرمايد : قد افلح من تزكي و ذكر اسم ربه فصلي و ميفرمايد : الذي يؤتي ما له يتزكي و ميفرمايد : الذين لا يؤتون الزكوة و هم بالاخرة هم كافرون و ميفرمايد : و الذين هم للزكوة فاعلون و آيات ديگري كه در سورههاي مكي و مخصوصا سورههائي كه در اوايل بعثت نازل شده مانند سوره حم سجده و امثال آن . چه اين سورهها وقتي نازل شدند كه اصولا زكات به معناي معروف و مصطلح هنوز واجب نشده بود ، و لابد مسلمين آنروز از كلمه زكاتي كه در اين آيات است چيزي ميفهميدهاند ، بلكه آيه زكات يعني : خذ من اموالهم صدقة تطهرهم و تزكيهم بها و صل عليهم ان صلوتك سكن لهم كه دلالت دارد بر اينكه زكات مصطلح يكي از مصاديق صدقه است ، و از اين جهت آنرا زكات گفتهاند كه صدقه است ، چون صدقه پاك كننده است و زكات هم از تزكيه و به معناي پاك كردن است ، پس از همه مطالب گذشته روشن شد كه : اولا براي مطلق صدقه ، زكات گفتن مانعي ندارد نقل قول:. بر طبق این داستان، عمل سیدنا علی (یعنی اعطای انگشتری در حال نماز) مورد مدح قرآن قرار گرفته است و میدانیم که اگر عملی مورد مدح قرآن قرار گیرد، یا واجب است یا مستحب. خداوند در این ایه میفرماید ولی شما خداست و رسولش و انکس که در هنگام رکوع زکات داد . پیامبر (صلّي اللَّه عليه و آله و سلّم) هم بعد از نماز ایه را بیان کرده و میفرماید منظور این داستان بود قبلا هم گفتم اگر قبل از ایشان کسی انجام میداد یا عملی عادی بود خداوند به ان اشاره نمیفرمود . در ایه هم اشاره میفرماید به عمل . عمل مبطل نماز نیست . اینجا مهم شخص عامل است نه اینکه عمل انقدر بزرگ و واجب و مستحب بوده که عاملش را شایسته ولایت میکند اگر این باشد هر کسی در حین رکوع زکات دهد باید بشود ولی امت! یعنی شرط ولایت این نیست . میفرماید ان کسی که این مار را کرد ولی شماست خوابیدن در بستر پیامبر (صلّي اللَّه عليه و آله و سلّم) هم ستایش شده است . شما حکمی میبینید که خوابیدن در بستر کسی را مستحب یا واجب اعلام کرده باشد؟! کما اینکه در تاریخ نقل شده در همان زمان فردی نماز میخوانده و گدایی میفرستاده اند و او انگشتر میداده تا برایش ایه نازل شود و نمیشده است ![]() اما این شبهه که چرا علمای شیعه و یا شیعیان درحال رکوع صدقه نداده اند.... گویا شبهه کننده حتی یکبار در مساجد شیعیان حضور نیافته تا ببیند که همین الان نیز در بین شیعیان و علما رایج است که در حال نماز مستحبی ، اگر فردی برای کمک به مسجد و یا افراد فقیر پول جمع کند دست به جیب کرده در حال نماز پولی در دست او می گذارند تا در این عمل مستحبی به خلیفه ی واقعی و بلافصل پیغمبر ، علی (علیه السلام) اقتدا نموده باشند. نقل قول:زیرا اگر قرار بر آدرس دادن بود، باز هم آدرسهای مهمتر و حساستر و با ارزشتر (و البته شناخته شده تر) مانند واقعة لیلة المبیت و یا حماسههای بزرگی مانند نبرد با عمرو بن عبدود (در جنگ خندق) هم بود. به هر حال خداوند هر ادرسی میداد اما اگر های شما در همان مورد نمود میافت مثلا میگفتید چرا عمرو توانسته از روی خندق بپرد بقیه نه . ادم به ان سنگینی چطور با اسبش توانست بپرد . اصلا کی گفته عمرو به دست امام کشته شد . ای همه ادم توی جنگ ها کشته شد .... در ضمن طبق نظر علمای اهل سنت بیش از 300 ایه در مدح امام علی (علیه السلام) است که قبلا ذکر شد چراییش را خودش میداند . ما داریم روی انچه هست صحبت میکنیم . چه باید باشد انهم در امورات خداوندی از عهده ما خارج است لازم به ذکر است این استدلال و اینکه چرا خداوند این را گفت ان را گفت مردود است . هم منطقا و هم توحیدا 9 نقل قول:.در متن آیه برای همة افعال، صیغة مضارع بکار برده شده است. و صیغة مضارع دلالت برتکرار دارد. در حالی که این عمل – به زعم سازندگان داستان – فقط یک بار انجام شده است. آیا همین نشان نمیدهد که آیةمذکور، ربطی به این داستان (حتی اگر واقعی باشد) ندارد؟ امّا اینکه مضارع همواره بر دوام و استمرار دلالت می کند و دیگر هیچ ، نادرست است. چون مضارع بر ملکه نیز دلالت می کند. و علی (علیه السلام) ملکه ی این عمل را در وجودش داشت. یعنی این صفت در وجود او به گونه ای بود که اگر هزاران بار نیز مشابه آن صحنه تکرار می شد او در هر هزار بار آن عمل را انجام می داد. افزون بر اینها در آیات قرآن کریم بارها از اعمالی که فقط یکبار رخ داده با فعل مضارع یاد شده است. برای نمونه: « یَسْئَلُونَکَ عَنِ الْأَهِلَّهِ قُلْ هِیَ مَواقیتُ لِلنَّاسِ . در باره ی هلالهاى ماه از تو سؤال مىکنند؛ بگو: آنها، بیان اوقات(و تقویم طبیعى) براى(نظامِ زندگىِ) مردم. » (البقره:189) « وَ یَسْئَلُونَکَ عَنِ الرُّوحِ قُلِ الرُّوحُ مِنْ أَمْرِ رَبِّی وَ ما أُوتیتُمْ مِنَ الْعِلْمِ إِلاَّ قَلیلا. و از تو درباره ی«روح» سؤال مىکنند، بگو: «روح از امر پروردگار من است؛ و جز اندکى از دانش، به شما داده نشده است. » (الإسراء:85) « وَ یَسْئَلُونَکَ عَنْ ذِی الْقَرْنَیْنِ قُلْ سَأَتْلُوا عَلَیْکُمْ مِنْهُ ذِکْراً . ـــــــ و از تو درباره«ذو القرنین» مىپرسند؛ بگو: «بزودى بخشى از سرگذشت او را براى شما بازگو خواهم کرد.» (الکهف:83) این سوالات طبق شأن نزول آیات فقط یک بار از آن حضرت پرسیده شده اند ولی خداوند متعال سوال آنها را با لفظ مضارع بیان نموده است. ادامه دارد ان شاالله جمهور مفسرين و محدثين اهل سنت در کتب معتبر خود آورده اند که این ایه در مورد حضرت علی است از قبيل: شواهد التنزيل (حاکم حسکاني حنفي) ج 1 ص 161 ح 216 و 217 و 218 و 219 و 221 و 222 و 223 و 224 و 225 و 226 و 227 و 228 و 229 و 230 و 231 و 232 و 233 و 234 و 235 و 236 و 237 و 238 و 239 و 240 و 241 ط بيروت _ مناقب علي بن ابيطالب (ابن مغازلي شافعي) ص 311 ح 354 و 355 و 356 و 357 و 358 _ کفايةالطالب (گنجي شافعي) ص 228 و 250 و 251 ط الحيدريه _ ذخائر العقبي (محب الدين طبری شافعي) ص 88 و 102 _ المناقب (خوارزرمي حنفي) ص 187 _ ترجمة الامام علي بن ابيطالب از تاريخ دمشق (ابن عساکر شافعي) ج 2 ص 409 ح 908 و 909 _ الفصول المهمه (ابن صباغ مالکي) ص 123 و 108 _ الدرّ المنثور (سيوطي) ج 2 ص 293 _ فتح القدير (شوکاني) ج 2 ص 53 _ التسهيل لعلوم التنزيل (کلبي) ج 1 ص 181 _ الکشاف (زمخشری) ج 1 ص 649 _ تفسير (طبری) ج 6 ص 288 و 289 _ زاد المسير في علم التفسير (ابن جوزی حنبلي) ج 2 ص 383 _ تفسير (قرطبي) ج 6 ص 219 و 220 _ التفسير المنير لمعالم التنزيل (جاوی) ج 1 ص 210 _فتح البيان في مقاصد القرآن (صديق حسن خان) ج 3 ص 51 _ اسباب النزول (واحدی) ص 113 ط الحلبي مصر _ لباب النقول (سيوطي) در حاشيه تفسير (الجلالين) ص 213 _ تذکرة الخواص (سبط بن جوزی حنفي) ص 15 ط الحيدريه _ نور الابصار (شبلنجي) ص 71 ط العثمانيه _ ينابيع الموده (قندوزی حنفي) ص 115 ط اسلامبول _ تفسير (فخر رازی) ج 12 ص 26 و 20 ط البهيه مصر _ تفسير (ابن کثير) ج 2 ص 71 ط دار احياء الکتب _ احکام القرآن ( جصاص) ج 4 ص 102 ط عبد الرحمن محمد _ مجمع الزوائد (هيثمي) ج 7 ص 17 _ نظم درر السمطين (زرندی حنفي) ص 86 و 88 _ شرح نهج البلاغه (ابن ابي الحديد) ج 13 ص 277 ط مصر با تحقيق محمد ابو الفضل _ الصواعق المحرقه (ابن حجر) ص 24 ط الميمنيه _ انساب الاشراف (بلاذری) ج 2 ص 150 ح 151 ط بيروت _ تفسير (نسفي) ج 1 ص 289 _ الحاوی للفتاوی (سيوطي) ج 1 ص 139 و 140 _ کنز العمال (متقي هندی) در حاسيه مسند (احمد بن حنبل) ج 5 ص 38 _ جامع الاصول (ابن اثير) ج 9 ص 478 _ الرياض النضره (محب الدين طبری) ج 2 ص 273 و 302 _ مطالب السئوول (ابن طلحه شافعي) ج 1 ص 87 _ معالم التنزيل (بغوی) در حاشيه تفسير المخازن (علاءالدين بغدادی) ج 2 ص 55 _ فرائد السمطين (حمويني) ج 1 ص 11 و 190 ح 150 و 151 و 153 ط 1 . و بالاخره اکثر رجال علم و دانش اهل سنت تصديق نموده اند نقلا از سدی و مجاهد و حسن بصری و اعمش و عتبة بن ابي حکيم و غالب بن عبد الله و قيس بن ربيعه و عباية بنربعي و عبد الله بن عباس (حبر امت و ترجمان قرآن ) و ابوذر غفاری و جابر بن عبد الله انصاری و عمّار و ابو رافع و عبد الله بن سلام و غيرهم که اين آيه شريفه در شأن علي بن ابيطالب (علیه السلام) نازل گرديده و هر يک به عبارت و الفاظ مختلفه ذکر نموده اند زماني که آنحضرت در حال رکوع نماز انگشتر خود را در در راه خدا انفاق و بسائل داد اين آيه شريف نازل گرديد. |
|||
|
|
۲۰:۳۸, ۶/آذر/۹۲
(آخرین ویرایش ارسال: ۶/آذر/۹۲ ۲۰:۵۹ توسط عایشه.)
شماره ارسال: #73
|
|||
|
|||
(۳/آذر/۹۲ ۵:۲۷)وحید110 نوشته است: {يَا أَيُّهَا الرَّسُولُ بَلِّغْ مَا اُنزِلَ إِلَيْكَ مِن رَّبِّكَ وَإِن لَّمْ تَفْعَلْ فَمَا بَلَّغْتَ رِسَالَتَهُ وَاللَّهُ يَعْصِمُكَ مِنَ النَّاسِ} بسم الله الرحمن الرحیم قبل از هر گونه صحبت درخصوص مفاد این آیه باید به این پرسش پاسخ داد که آیا واقعاً این آیه در روزغدیر خم نازل شده است؟ در این مورد با قاطعیت میگوییم که هیچ سند و مدرک معتبری این مدعا را اثبات نمیکند و عالمان شیعه تاکنون حتی یک سند معتبر برای اثبات اینکه این آیه در روز غدیر خم و در شأن سیدنا علی نازل شده است نیاوردهاند. گاهی برای اثبات این ادعا، به کتابهایی از بعضی عالمان اهل سنت استناد میکنند و میگویندفلان دانشمند اهل سنت هم این مدعا را مطرح و یا تأیید کرده است. اما اولاً اکثریت قاطع دانشمندان اهل سنت چنین ادعایی را قبول ندارند و در کتابهای خود نشان دادهاندکه شأن نزول مذکور، جعلی و ساختگی است. ثانیاً معدود افرادی هم که شأن نزول فوق رامحتمل دانستهاند هیچ سند معتبری برای اثبات آن ارائه ندادهاند. خوب است عالمان شیعه برای اثبات و تحکیم مدعای خود، به جای ارائه فهرستی از کتب اهل سنت که درآنها این شأن نزول مطرح و یا تأیید شده است، یک بار و فقط یک بار سلسلة راویان این شأن نزول را با قواعد رجال شناسی مورد قبول فریقین بررسی کرده و بطور مستند نشان دهند که واسطههای نقل آن همگی از نظر عالمان بزرگ اهل سنت مورد وثوق بوده وهستند. اینجاست که عالمان شیعه به بنبست میرسند و چیزی برای گفتن ندارند. زیرا عالمان بزرگ اهل سنت این شان نزول را ساختگی می دانند (که به تعدادی از آنها اشاره خواهم کرد) پس این ادعا که اين آيه درهنگام بازگشت از «حجةالوداع» در محلي به نام «غدير خُم» روز هجدهم ذيالحجه پس از ايراد خطبه نازل شد، صحيح نيست؛ چراكه جمهورمفسرين بر اين مطلب اتفاق رأي دارند كه اين آيهي كريمه در «حجةالوداع» و در ميدان «عرفات» ، در روزعرفه، شامگاه روز جمعه نهم ذيالحجه نازل شد.
تقريباً در تمامكتابهاي سيرت، حديث و تفسير آمده كه فردي
يهودي به سیدنا عمر گفت: اي اميرالمؤمنين، در كتاب شما (قرآن) چنان آيهاي موجود است كهاگر به ما يهوديان نازل ميشد، روز نزول آن را عيد ميگرفتيم. حضرت عمر فاروق پرسيد: كدام آيه؟ آن يهودي آيه فوق الذکر را خواند. سیدنا عمرفرمود: من ميدانم كه اين آيه چه روزي و چه جايي نازل شده است؛ روز عرفه، جمعه درعرفات نازل شد، هنگامي كه رسول اكرم در ميدان عرفات وقوف كرده بودند (يعني نزولشدر حجةالوداع روز جمعه،روز عرفه، ميدان عرفات بود)، عيدي بزرگتر از اين، چه ميتواند باشد؟ (تفسير قرطبي 61/6 به نقل از مسلم، نسايي و ديگر كتب حديث. ) خود سیدنا علي نيز ميفرمايد كه اين آيه روز عرفه به وقت شام (يعني نهم ذيالحجه) نازل شده بود . تفسير ابن كثير: ج2، ص 13.
علامه آلوسي در تفسير خود «روح المعاني» مينويسد: «بعضيها ازحضرت ابوسعيد خدري اين روايت را نقلكردهاند كه آيهي فوق درغدير خم هنگامي نازل شد كه حضرت رسول اكرم به سیدنا عليفرمود: «من كنتُمولاهُ فعَليّ مَولاه» پس ازنزول اين آيه، حضرت رسول اكرم فرمودند: الله أكبر علي إكمال الدين وإتمام النعمة ورضاء الرببرسالتي و ولاية علي كرّمالله وجهه بعدي ». علامه آلوسي پس از نقل اين روايت ميفرمايد: اين روايت،نمونهاي از افتراهاي بزرگ است و الفاظ ركيك اين روايت (علاوه بر سند آن) خود شاهدی بر این افترا میباشد. (روح المعاني: 61/6 و نصيحةالشيعة از مولانا احتشام الحسن كاندهلوي ص 547 تا 598) مفسَّر بزرگعلاّمه ابنكثير هم در تفسيرمستند و معتبر خود، پس از نقلدو روايت اهل تشيع، ميفرمايد: «نه اين روايتصحيح است و نه آن روايت، سخن حق كه در آن گنجايش كمترين شك و ترديدي وجود ندارد همان است كه اين آيه در روزعرفه (نهم ذيالحجه) روز جمعهنازل گشت، چنانكه از حضرت اميرالمؤمنين عمر فاروق و از حضرت سمرةبن جندب مروي است، نيز قول شعبي، حضرت قتاده،حضرت شهر بن حوشب وديگر ائمه و علما همين است» ( تفسير ابن كثير: 2 / 14)
همين علامهابن كثير در كتاب معروف و مشهور خود «البداية والنهاية» پس از نقل اين روايت كه دربارهي آن گفته شد كه در«غديرخم» نازلشده مينويسد: «اين حديث نهتنها منكر در حد اعلاست، بلكه كذب است؛ چون كه مخالف با حديث مستند صحيحين ميباشد كه در آن از حضرت اميرالمؤمنين عمرفاروق ثابت شده كه اين آيه، روز جمعه در عرفه نازل شدهبود» البداية والنهاية: 214/5
*************************************************************************
امام فخرالدينرازي در تفسير كبير، از همين آيه بر بطلان اين ادعا استدلال جسته است، ايشان ميگويند: «علماي مافرمودهاند كه اين آيه بر بطلان قول امامت بلافصل دلالت ميكند، براي اينكه الله تعالي درابتداي اين آيه فرموده است: «از امروز كافران از (نابود كردن) دين شما مأيوس گشتهاند، (وميدانند اين دين ماندگارو جاودانه است)، پس از آنان نترسيد و از من بترسيد». به وضوحپيداست كه كافران از بروز تغيير و تبديل در دين نااميد شدهاند و نيزفرمود كه اينك از آنان نترسيد و از من بترسيد! اگر امامتسیدنا علی از طرف الله تعالي و رسولش منصوص، يعني نص واجب الطاعة ميبود، طبق اين آيه كسيكه آن را پنهان ميكرد و در آن تبديل وتغيير ايجاد مينمود بايد نااميد شود، يعني يك نفر از صحابهنميتوانست اين نص راانكار نمايد و نه در آن تغيير به وجود آورد و نه آن را مخفي نگه دارد، ووقتي كه هيچ كدام ازاينها صورت نگرفت، بلكه نه ذكري از نص امامت شد و نه خبر آن ظاهر گشت و نه روايتي در اينبارهنقل شد، دانستيم كه حضرت علي ابن ابيطالب يقيناً منصوصبالامامت نبود.
(تفسير كبير: ج11، ص 139) ************************************************************************* اگربر اين عبارت امام المتكلمين امام رازي باخونسردي تمام غور شود،خوانندهي محترم بدون ترديد به اين نتيجه خواهد رسيد كه اين آيه نه تنها امامت را ثابتنميكند، بلكه دليليروشن و آشكار براي جمهور اهل سنت و جماعتميباشد. والله الموفق (عقيدهي امامت: ص 29) |
|||
|
|
۲۱:۳۵, ۶/آذر/۹۲
(آخرین ویرایش ارسال: ۶/آذر/۹۲ ۲۱:۴۳ توسط وحید110.)
شماره ارسال: #74
|
|||
|
|||
|
کاش قبل از کپی این متن خودتان اول در نت در مورد جوابش یه سرچی میکردید .
در ضمن فکر کنم اصلا نخوندید چی جوای داده شده چون هنوز نیمی از جواب پست قبلی مونده بود در مورد اینکه علمای شما این رو رد کرده اند خوب مسلما کسانی رد کرده اند ولی بنده به انهایی که تایید کرده اند اشاره میکنم . و نظر انهایی که رد کرده اند از نظر من مقبول نیست . ولی انهایی که تایید کرده اند باید برای شما مقبول باشد نقل قول:ثانیاً معدود افرادی هم که شأن نزول فوق رامحتمل دانستهاند هیچ سند معتبری برای اثبات آن ارائه ندادهاند. خوب است عالمانشیعه برای اثبات و تحکیم مدعای خود، به جای ارائه فهرستی از کتب اهل سنت که درآنها این شأن نزول مطرح و یا تأیید شده است، یک بار و فقط یک بار سلسلة راویان اینشأن نزول را با قواعد رجال شناسی مورد قبول فریقین بررسی کرده و بطور مستند نشاندهند که واسطههای نقل آن همگی از نظر عالمان بزرگ اهل سنت مورد وثوق بوده وهستند. اینجاست که عالمان شیعه به بنبست میرسند و چیزی برای گفتن ندارند. خوب بنده منابعی رو ذکر کردم . هر چند این بررسی رجالی و سندی را شما باید انجام دهید اما بررسی رجالی ان :
خطيب بغدادي با سند خود نزول آيه اكمال در غدير خم را اينگونه آورده است:
أنبأنا عبد الله بن علي بن محمد بن بشران، أنبأنا علي بن عمر الحافظ، حدثنا أبو نصر حبشون بن موسى بن أيوب الخلال، حدثنا علي بن سعيد الرملي، حدثنا ضمرة بن ربيعة القرشي، عن ابن شوذب، عن مطر الوراق، عن شهر بن حوشب، عن أبي هريرة، قال: من صام يوم ثمان عشرة من ذي الحجة كتب له صيام ستين شهراً، وهو يوم غدير خم، لما أخذ النبي (صلى الله عليه وسلم) بيد علي بن أبي طالب، فقال: ألست ولي المؤمنين، قالوا: بلى يا رسول الله، قال: من كنت مولاه فعلي مولاه، فقال عمر بن الخطاب: بخ بخ لك يا بن أبي طالب، أصبحت مولاي ومولى كل مسلم، فأنزل الله: { الْيَوْمَ أَكْمَلْتُ لَكُمْ دِينَكُمْ} ومن صام يوم سبعة وعشرين من رجب كتب له صيام ستين شهراً، وهو أول يوم نزل جبرئيل × على محمد (صلى الله عليه وسلم) بالرسالة». ترجمه و آدرس اين روايت قبلا آمده است. خطيب بغدادي بعد از ذكر اين روايت ميگويد: [/font] اشتهر هذا الحديث من رواية حبشون، وكان يقال: إنه تفرد به، وقد تابعه عليه أحمد بن عبد الله بن النيري، فرواه عن علي بن سعيد، أخبرنيه الأزهري، حدثنا محمد بن عبد الله بن أخي ميمي، حدثنا أحمد بن عبد الله بن أحمد بن العباس بن سالم بن مهران المعروف بابن النيري إملاءً، حدثنا علي بن سعيد الشامي، حدثنا ضمرة بن ربيعة، عن بن شوذب، عن مطر، عن شهر بن حوشب، عن أبي هريرة، قال: من صام يوم ثمانية عشرة من ذي الحجة، وذكر مثل ما تقدم أو نحوه. اين حديث از روايت حبشون شهرت يافته است، وگفته ميشود او در نقل اين روايت منفرد است: و أحمد بن عبد الله بن نيري از او متابعت نموده، و او از علي بن سعيد روايت كرده است كه مرا أزهري با خبر ساخت كه: محمد بن عبد الله بن أخي ميمي، از أحمد بن عبد الله بن أحمد بن العباس بن سالم بن مهران معروف بابن نيري از علي بن سعيد شامي، از ضمره بن ربيعه، از ابن شوذب، از مطر، از شهر بن حوشب، از أبو هريره روايت نمود كه: هر كس روز هيجده ذي الحجه را روز بگيرد ... . خطيب بغدادي، تاريخ بغداد: ج8 ص284ـ 285، الناشر: دار الكتب العلمية ـ بيروت. سپس همو ميگويد:
وهذه الرواية طريقها صحيح فإن ابن بشران من شيوخ الخطيب البغدادي، وقال عنه: «كتبت عنه وكان سماعه صحيحاً». اين روايت با طريق صحيح نقل شده است چون ابن بشران از شيوخ خطيب بغدادي است، و از او اين گونه نقل كرده است: «از او روايت را نقل كردم و روايت شنيدن از او صحيح است». خطيب بغدادي، تاريخ بغداد: ج10، ص14، تحقيق: مصطفى عبد القادر عطا، الناشر: دار الكتب العلمية ـ بيروت، ط1ـ 1417هـ.
و أما علي بن عمر حافظ، او همان دارقطني صاحب سنن است كه ذهبي در سير أعلام النبلاء در باره او گفته است:
قال أبو بكر الخطيب: كان الدارقطني فريد عصره، وقريع دهره، ونسيج وحده، وإمام وقته، انتهى إليه علم الأثر والمعرفة بعلل الحديث وأسماء الرجال، مع الصدق والثقة.أبو بكر خطيب گفته است: دارقطني يكتاي عصر، و نابغه دهر، و بافته جدا تافته، و إمام وقت خود ميباشد، كه علم أثر و معرفت به علل ديث و أسماء رجال به او منتهي ميشود. ذهبي، سير أعلام النبلاء: ج16 ص452، تحقيق: أكرم البوشي، إشراف وتخريج: شعيب الأرنؤوط، الناشر: مؤسسة الرسالة ـ بيروت، ط9ـ 1413هـ. و أما حبشون الخلال را خطيب بغدادي در باره او گفته است: أنبأنا الأزهري، أنبأنا علي بن عمر الحافظ [الدارقطني] قال: حبشون بن موسى بن أيوب الخلال صدوق. خطيب بغدادي، تاريخ بغداد: ج8 ص285.
و أما علي بن سعيد الرملي، او همان ابن أبي حمله است كه، ذهبي در الميزان در باره او گفته است:
«ما علمت به بأساً، ولا رأيت أحداً الآن تكلّم فيه، وهو صالح الأمر، ولم يخرج له أحد من أصحاب الكتب الستة مع ثقته»هيچ مشكلي از او سراغ ندارم، و هيچ كس را نديدم كه درباره او كوچكترين حرفي زده باشد، او شخصي صالح الأمر بوده، و به وثاقت او در أصحاب كتب سته كسي يافت نميشود. ذهبي، ميزان الاعتدال: ج3 ص125، تحقيق: علي محمد البجاوي، الناشر: دار المعرفة ـ بيروت. و ابن حجر در لسان الميزان نيز در اين اعتقاد با ذهبي همراهي كرده و گفته است: «وإذا كان ثقة ولم يتكلم فيه أحد فكيف نذكره في الضعفاء؟!. «وقتي كه همه او را از ثقات دانستهاند و هيچكس درمورد او قدحي وارد ننموده است چگونه او را از ضعفاء بدانيم؟! ابن حجر، لسان الميزان: ج4 ص227، مؤسسة: مؤسسة الأعلمي ـ بيروت، ط2ـ 1390هـ. و نيز ذهبي در جايي ديگر در باره او اينگونه گفته است:
«يتثبت في أمره، كأنه صدوق».ذهبي، ميزان الاعتدال: ج3 ص131. و أما ضمره بن ربيعه، أحمد بن حنبل در باره او دارد: من الثقات المأمونين، رجل صالح، صالح الحديث، لم يكن بالشام رجل يشبهه او از ثقات و مورد اعتماد و رجلي صالح و صالح الحديث، است كه در تمام شام رجلي همچون او يافت نميشود . أحمد بن حنبل، العلل: ج2 ص366، تحقيق: الدكتور وصي الله بن محمود عباس، المطبعة: المكتب الإسلامي ـ بيروت، الناشر: دار الخاني ـ الرياض، ط1ـ 1408هـ.
و أما عبد الله بن شوذب را، ابن حجر در باره او گفته است:
سكن البصرة والشام، صدوق عابدابن حجر، تقريب التهذيب: ج1 ص501، دراسة وتحقيق: مصطفى عبد القادر عطا، الناشر: دار الكتب العلمية ـ بيروت، ط2ـ 1415هـ. وأما مطر الوراق، را ذهبي درباره او گفته است: الإمام الزاهد الصادق، أبو رجاء بن طهمان الخراساني، نزيل البصرة، مولى علباء بن أحمر اليشكري، كان من العلماء العاملين، ذهبي، سير أعلام النبلاء: ج5 ص452. و در الميزان ذهبي در باره او گفته است: فمطر من رجال مسلم، حسن الحديث. ذهبي، ميزان الاعتدال: ج6 ص445، تحقيق: الشيخ علي محمد عوض والشيخ عادل أحمد عبد الموجود، الناشر: دار الكتب العلمية ـ بيروت، ط1ـ 1995م. و أما شهر بن حوشب، از رجال مسلم، و در تاريخ الإسلام ذهبي در باره او اين گونه آمده است:
قال حرب الكرماني: قلت لأحمد بن حنبل: شهر بن حوشب، فوثّقه، وقال ما أحسن حديثه، وقال حنبل: سمعت أبا عبد الله يقول: شهر ليس به بأس. قال الترمذي: قال محمد، يعني البخاري: شهر حسن الحديث، وقوي أمره». ذهبي، تاريخ الإسلام: ج6 ص387، تحقيق: د. عمر عبد السلام تدمري، الناشر: دار الكتاب العربي ـ بيروت، ط1ـ 1407هـ. ابوهريره:
ابو هريرة نيز ازصحابه مي باشد كه از ديدگاه اهل سنت صحابه فوق وثاقت مي باشند.
[font=Arial]پس به اين نتيجه ميرسيم كه اين حديث با الفاظ مذكوره از أبو هريره بدون هيچگونه اشكالي در سند ذكر شده است. و حديث ابو هريره بر اساس مباني رجالي اهل سنت معتبر است، و ثابت ميكند كه آيه إكمال در روز دوشنبه و در غدير خم، يعني: معارض با روايت عمر كه ميگويد: اين آيه روز جمعه و در عرفه نازل شده است.راستش بنده حوصله کپی پیست پاسخ ها رو نداشتم . این ها شبهات قدیمی و تکراری ابن تیمیه هست که پاسخ ان را داده اند . در این لینک (کلیک کنید ) مفصلا توضیح داده شده است و دوستان و علاقه مندان میتونند ببینند . نقل قول:یک بار و فقط یک بار سلسلة راویان اینشأن نزول را با قواعد رجال شناسی مورد قبول فریقین بررسی کرده و بطور مستند نشاندهند که واسطههای نقل آن همگی از نظر عالمان بزرگ اهل سنت مورد وثوق بوده وهستند. اینجاست که عالمان شیعه به بنبست میرسند و چیزی برای گفتن ندارند خوب نویسنده این متون یا خبر نداشته یا برای کسانی نوشته که یک بار هم حتی از جناب گوگل برای رسیدن به جواب استفاده نکرده اند . در مورد اولین پست همین صفحه مواردی که جواب ندادیم هم در این لینک کاملا موجود است (کلیک کنید ) لینک ها گویاست و کسانی که میخواهند تحقیق بیشتری کنند میتوانند در مورد شبهات فخر رازی این لینک (کلیک کنید ) رو بخونند |
|||
|
|
۲۱:۳۵, ۶/آذر/۹۲
(آخرین ویرایش ارسال: ۶/آذر/۹۲ ۲۱:۴۱ توسط صهبا.)
شماره ارسال: #75
|
|||
|
|||
|
{{بسم الله الرحمن الرحیم قبل از هر گونه صحبت درخصوص مفاد این آیه باید به این پرسش پاسخ داد که آیا واقعاً این آیه در روزغدیر خم نازل شده است؟ در این مورد با قاطعیت میگوییم که هیچ سند و مدرک معتبری این مدعا را اثبات نمیکند و عالمان شیعه تاکنون حتی یک سند معتبر برای اثبات اینکه این آیه در روز غدیر خم و در شأن سیدنا علی نازل شده است نیاوردهاند. گاهی برای اثبات این ادعا، به کتابهایی از بعضی عالمان اهل سنت استناد میکنند و میگویندفلان دانشمند اهل سنت هم این مدعا را مطرح و یا تأیید کرده است. }} بسم رب الحسین.... سلام علیکم... باید به شما دوست عزیز بگم که هیچوقت اینجوری با قاطعیت این موضوع رو بیان نکنید....!! من الان براتون چند مورد رو ذکر میکنم..که بدونید ما شیعیان بدون سند و مدرک چیزی رو اثبات نمیکنیم.. فکر میکنم این چند مدرک معتبر از کتابهای مشهور و معروف و معتبر شیعه کافی باشه برای اثبات اینکه این آیه در روز غدیر و در وصف شخص خاص امیر المومنین امام علی علیه السلام نازل شده ملاحظه کنید...! {{ يا أَيُّهَا الرَّسُولُ بَلِّغْ ما أُنْزِلَ إِلَيْكَ مِنْ رَبِّكَ وَ إِنْ لَمْ تَفْعَلْ فَما بَلَّغْتَ رِسالَتَهُ وَ اللَّهُ يَعْصِمُكَ مِنَ النَّاسِ إِنَّ اللَّهَ لا يَهْدِي الْقَوْمَ الْكافِرِينَ نام غدیر به عنوان مکان اصلی یکی از مهمترین مسائل عقیدتی و سیاسی در جامعه اسلامی همواره بین دانشمندان شیعه و سنی مطرح بودهاست. غدیر خم روزى شاهد يكى از بزرگترين حوادث تاريخ بوده و آن، روزِ اعلام و انتصاب امیرالمومنین على(علیه السلام) به جانشينى پيامبراعظم اسلام(صلّي اللَّه عليه و آله و سلّم) مىباشد. گرچه دشمنان در طول تاریخ كوشيدهاند که اين خاطره عظيم تاريخى را از نظرها محو كنند ولى ابعاد اين حادثه آن قدر در صحنه عقائد و تاريخ و حديث و ادبيات وسيع است که قابل انکار و محو نیست؛ زیرا واقعه غدیر تنها یک حادثه تاریخی نیست بلکه یک حادثه دینی و اعتقادی است. در روایات از این روز به مناسبت وقوع این حادثه مهم به یوم العهد المعهود {{- طوسى، محمد بن الحسن؛مصباح المتهجد، بيروت ،مؤسسه فقه الشيعه ، 1411 ه ق،755}} (روز پیمان بسته شده) یاد شدهاست. به همین دلیل غدیر به عنوان مهمترین سند برای ولایت الهیه امیرالمومنین علی(علیه السلام) بشمار میرود. خداوند نیز مهر ابدیت را در پیشگاه بشریت بر تارک غدیر زدهاست و برای همیشه تاریخ غدیر را با آیه تبلیغ و آیات دیگر زنده نگه داشتهاست. شأن نزول آیه ابلاغ به همراه معنی آن مورد بررسی و توجه در این مقاله است. پیامهای آیه ابلاغ اى پيامبر! آنچه از طرف پروردگارت بر تو نازل شدهاست، كاملًا (به مردم) برسان! و اگر نكنى، رسالت او را انجام ندادهاى! خداوند تو را از (خطرات احتمالى) مردم، نگاه مىدارد و خداوند، جمعيّت كافران (لجوج) را هدايت نمىكند. (67) ابتدا باید به پیامهای این آیه توجه شود که در چند بند به آنها اشاره میکنیم: 1. دستور موکد به پیامبر برای ابلاغ دستور الهی. 2. پیامبر(صلّي اللَّه عليه و آله و سلّم) به عنوان رسول ابلاغ کننده این دستور شده است. 3. عدم ابلاغ این دستور به منزله عدم ابلاغ رسالت است. یعنی اهمیت دستور مورد نظر به قدر اهمیت رسالت است. 4. ترس پیامبر(صلّي اللَّه عليه و آله و سلّم) از احتمال توطئه منافقین بخاطر اعلام آن امرمهم . 5. اطمینان بخشیدن خداوند به پیامبر(صلّي اللَّه عليه و آله و سلّم) در محفوظ ماندن از توطئه مردم. 6. تأکید خداوند بر عدم هدایت کافران. با توجه به اعتقاد مسلمین بر اینکه این آیه برای ولایت و امامت علی(علیه السلام) نازل شده، ارتباط فقرات و پیامهای این آیه نیز به راحتی واضح میشود. اهمیت ولایت به عنوان استمرار امور رسالت از مهمتریت تکالیفی است که خداوند بر دوش معصومین (علیه السلام) قرار دادهاست و به همین جهت عدم ابلاغ آن عدم رسالت مساوی است. دشمنان امیرالمومنین علی(علیه السلام) نیز از حقیقت امر آگاه بودند و برای کار شکنی از هیچ توطئهای فروگذار نبودند و به همین جهت پیامبر(صلّي اللَّه عليه و آله و سلّم) در ابلاغ این دستور از توطئه منافقین بیم داشت در حالی که خداوند او را از توطئه ایشان حفظ کرد تا نتوانند خللی در ابلاغ این دستور مهم وارد آورند. در نهایت نیز دشمنان ولایت و منافقین در این صحنه گویا همان منکرین رسالت هستند که خداوند ایشان را هدایت نمیکند. نزول آیه ابلاغ شیعه و سنی بر نزول این آیه در روز هجدهم ذی حجه که مشهور به روز غدیر خم است، اتفاق دارد و روایات اهلبیت(علیه السلام) در این باره واضح کننده آن حوادث است. خداوند به حکمت خویش زمینه تبلیغ و پیمان با ولایت امیرالمومنین علی(علیه السلام) را رقم زدهاست. زیرا پیامبراکرم(صلّي اللَّه عليه و آله و سلّم) در این سال بارها به نزدیکی ملاقات خویش با پروردگار سخن گفته بود و این مقدمه برای صحبت از جانشین ایشان در جمع همگانی را سامان میداد. حج نیز به عنوان یکی از شعائر مهم اسلامی در آخرین سال حیات پیامبر(صلّي اللَّه عليه و آله و سلّم) با انبوه مسلمانان جزیرة العرب انجام میشود[url=http://www.pajoohe.com/fa/index.php?Page=definition&UID=38379#_ftn4][/url] {{- طبرى، عماد الدين ؛ بشارة المصطفى، چاپ كتابخانه حيدريه نجف، 1383 هـ ق، ص 129}}
4. روزی رسول الله(صلّي اللَّه عليه و آله و سلّم) به امیرالمومنین علی(علیه السلام) فرمود: حق تو واجب است بر کسانی که به من ایمان دارند، اگر تو نبودی حزب الله شناخته نمیشد و بواسطه تو دشمن خدا شناخته میشود، کسی که خداوند را ملاقات کند بدون ولایت تو هیچ ندارد، خداوند این آیه را به سوی من نازل نمود، یا ایها الرسول بلغ ما انزل الیک من ربک یعنی در مورد ولایت تو یا علی. {{طبرى، عماد الدين ؛ بشارة المصطفى، چاپ كتابخانه حيدريه نجف، 1383 هـ ق ص 179}} 5.امام حسن در جواب سوألی به قضیه غدیر اشاره نموده و فرمودند: وقتی این آیه در غدیرخم نازل شد، پیامبر(علیه السلام) علی(علیه السلام) را به ولایت منصوب نمود. در این زمان در قلوب منافقین انکار پدیدار شد و مخفیانه با هم صحبت میکردند، بطوری که یکی از آن دو (ابوبکر و عمر) به دیگری گفت: چه کسی بعد از پیامبر(صلّي اللَّه عليه و آله و سلّم) جانشین میشود، هرگز آن را در یک خانواده قرار نمیدهیم. {{ طبرى، عماد الدين ؛ بشارة المصطفى، چاپ كتابخانه حيدريه نجف، 1383 هـ قص 196}} 6.امام باقر(علیه السلام) فرمودند: وقتی خداوند این آیه را بر رسولالله(صلّي اللَّه عليه و آله و سلّم) نازل نمود، پیامبر(صلّي اللَّه عليه و آله و سلّم) دست علی(علیه السلام) را گرفت و فرمود: ای مردم ، هیچ پیامبری قبل از من نبود مگر اینکه عمری کرد و سپس دعوت خداوند را اجابت نمود و نزدیک است که من دعوت شوم و اجابت کنم در حالی که من و شما سوأل خواهیم شد. شما چه میگویید؛ مردم گفتند: ما شهادت میدهیم که تو رساندی و نصحیت نمودی و آنچه را که وظیفه تو بود انجام دادی، خداوند به تو پاداش برترین پیامبر را عطا کند. پیامبر(صلّي اللَّه عليه و آله و سلّم) فرمود: خداوندا تو شاهد باش. سپس فرمود: ای گروه مسلمانان باید حاضران این مطلب را به غائبین خبر دهد، سفارش میکنم ولایت علی(علیه السلام) را به کسی که به من ایمان دارد و باید من را در این خبر تصدیق کند. آگاه باشید که ولایت علی ولایت من است و ولایت من ولایت خداوند است {{عیاشی، محمد بن مسعود؛ تفسير العياشي، تهران، چاپخانه علميه ، 1380 هـ ق، ج 1، ص 333}} 7.امامرضا(علیه السلام) فرمودند: پیامبر(صلّي اللَّه عليه و آله و سلّم) تا قبل از نزول آیه یا ایها الرسول بلغ.... در تقیه بودند (از جهت اعلام رسمی به ولایت علی (علیه السلام)) اما بعد از نزول این آیه به ضمانت خداوند از تقیه خارج شد و امر خداوند را واضح نمود اما قریش بعد از ایشان آنچه را که میخواست انجام داد (غصب خلافت نمود)
{{ صدوق، محمد بن علی بن الحسین بن بابویه؛ عيون أخبار الرضا (علیه السلام)، انتشارات جهان، 1378 هـ ق، ج 2، ص 130}} }} از منابع خودتون هم مدارک زیادی میتونم ارائه کنم! یا علی ع |
|||
|
۲۱:۵۹, ۶/آذر/۹۲
(آخرین ویرایش ارسال: ۷/آذر/۹۲ ۳:۴۷ توسط عایشه.)
شماره ارسال: #76
|
|||
|
|||
(۶/آذر/۹۲ ۲۱:۳۵)وحید110 نوشته است: خوب بنده منابعی رو ذکر کردم . هر چند این بررسی رجالی و سندی را شما باید انجام دهید اما بررسی رجالی ان : بسم الله الرحمن الرحیم ابتدا این که اثبات با مدعی است! شما که معتقدیداین آیه مربوط به روز غدیر خم است باید بتوانید سند صحیحی درباره این روایت بیاورید. وگرنه وقتی چنین سندی وجود ندارد بنده چه بگویم و چه چیزی را مورد بررسی قرار دهم!!!!!شما و سایرشیعیان جز نام چند دانشمند که در کتب خود ذکری از این شأن نزول کردهاند (بدون اینکه معلوم شود آیا دانشمندان نامبرده در فهرست فوق، شأن نزول مذکور را رد یا قبول کردهاند و در هر دو صورت، آیا سندی هم برای اثبات مدعای خود آوردهاند یا خیر) چیزی برای گفتن ندارید. اما آقای مکارم شیرازی، خود با یک نوشته ، ابهامات موجود را از بین میبرند:«اشتباه نشود. منظور این نیست که دانشمندان ومفسران فوق، نزول این آن را دربارة علی پذیرفتهاند، بلکه منظور این است که روایات مربوط به این مطلب را در کتب خود نقل کردهاند. اگرچه پس از نقل این روایت معروف،به خاطر ترس از شرایط خاص محیط خود و یا به خاطر پیشداوریهای نادرستی ... ازپذیرفتن آن خودداری کردهاند» تفسیر نمونه – ج 5 – ص 6 عجبا! اگر دانشمندان مذکور، شأن نزول مورد ادعای شیعه را نپذیرفتهاند و بلکه آن را رد کردهاند، دیگر ذکر اسامی آنها به عنوان دانشمندانی که به این شأن نزول در کتبِ خود تصریح کردهاند، چه فایدهای برای اثبات یا تقویت ادعای شیعه در این مورد دارد؟ مگر کسی منکر این بود که بعضی دانشمندان بزرگِ اهل سنت، در بعضی از کتب خود به این شأن نزول اشاره کردهاند؟ مهم این است که آیا این بزرگان، روایات مربوط به آن را پذیرفتهاند یا نه، و در هر دوصورت دلیل و مدرک آنها کدام است. اخلاق نیز حکم میکند که به جای متهم کردن این دانشمندان به تعصبات مذهبی و یا ترس از شرایط خاص محیط، مدعای آنها را با دلیل ومنطق و با سند و مدرک معتبر، نقد کنیم. جالب اینجاست که آقای مکارم شیرازی درادامه میفرمایند:«ولی جمعی دیگر [از دانشمندان اهل سنت] نزول آیه را در مورد علیمسلم دانستهاند». تفسیر نمونه – ج 5 – ص 7 لکن نامی از این افراد نمیآورد. ما نیز نمیدانیم آن «جمعی دیگر» که نزول آیه در مورد علی (و در روز غدیر خم) را قطعی و مسلم دانستهاندچه کسانی هستند و سند و مدرک آنها در این مورد کدام است؟ ای کاش آقای مکارم شیرازی برای اثبات و یا تقویت مدعای خود، به جای ارائه فهرستی از دانشمندان اهل سنت که شأن نزول مذکور را رد کرده و یا فقط محتمل دانستهاند، اسامی و اسناد ومدارکِ دانشمندانی را ارائه میدادند که این شأن نزول را قطعی و مسلم میدانند!!!!!در این صورت بهتر میتوانستیم به نتیجه برسیم! (۶/آذر/۹۲ ۲۱:۳۵)وحید110 نوشته است: این ها شبهات قدیمی و تکراری ابن تیمیه هست که پاسخ ان را داده اند . اسم کتاب ابن تیمیه را که می گویید چنین سخنانی گفته اند بیاورید بنده هم آن کتاب را مطالعه کنم! (۶/آذر/۹۲ ۲۱:۳۵)وحید110 نوشته است:بنده فعلا تا مدتی در این تالار حضور دارم و شما می توانید به نوشتن پستهایتان ادامه دهید. اما من به ترتیب نوشته هایتان پاسخ میدهم. (گرچه شما پاسخ پرسشها درباره آیه استخلاف را ندادید) |
|||
|
|
۲۳:۱۲, ۶/آذر/۹۲
شماره ارسال: #77
|
|||
|
|||
نقل قول:ابتدا این که اثبات با مدعی است در یک مباحثه جای مدعی بار ها عوض میشود . وقتی ادعای بنده با ذکر سند شد . اگر شما ادعا دارید این سند مخدوش است باید شما به عنوان عدعی اثبات کنید به هر حال بنده بررسی رجالی را هم برای شما اوردم نقل قول:شما که معتقدیداین آیه مربوط به روز غدیر خم است باید بتوانید سند صحیحی درباره این روایت بیاورید. وگرنه وقتی چنین سندی وجود ندارد بنده چه بگویم و چه چیزی را مورد بررسی قرار دهم!!!!! فکر کنم به اندازه کافی اوردم نقل قول:شما و سایرشیعیان جز نام چند دانشمند که در کتب خود ذکری از این شأن نزول کردهاند (بدون اینکه معلوم شود آیا دانشمندان نامبرده در فهرست فوق، شأن نزول مذکور را رد یا قبول کردهاند و در هر دو صورت، آیا سندی هم برای اثبات مدعای خود آوردهاند یا خیر) چیزی برای گفتن ندارید. راستش در مورد این چند دانشمند که از مفسرین بزرگ اهل سنت هستند . ایشان همان نقلی را که بنده اوردم اورده اند . منبع و شماره و مشخصات دقیق هم دادم بررسی رجالی و سندی هم طبق اصول مقبول اهل سنت انجام شد ... نقل قول:اما آقای مکارم شیرازی، خود با یک نوشته ، ابهامات موجود را از بین میبرند:«اشتباه نشود. منظور این نیست که دانشمندان ومفسران فوق، نزول این آن را دربارة علی پذیرفتهاند، بلکه منظور این است که روایات مربوط به این مطلب را در کتب خود نقل کردهاند. اگرچه پس از نقل این روایت معروف،به خاطر ترس از شرایط خاص محیط خود و یا به خاطر پیشداوریهای نادرستی ... ازپذیرفتن آن خودداری کردهاند» تفسیر نمونه – ج 5 – ص 6 اشتباه نشود منظور اين نيست كه دانشمندان و مفسران فوق نزول اين آيه را درباره على (عليهالسلام) پذيرفتهاند بلكه منظور اين است كه روايات مربوط به اين مطلب را در كتب خود نقل كردهاند ، اگر چه پس از نقل اين روايت معروف آنها به خاطر ترس از شرائط خاص محيط خود ، و يا به خاطر پيشداوريهاى نادرستى كه جلو قضاوت صحيح را در اينگونه مباحث مىگيرد ، از پذيرفتن آن خوددارى كردهاند ، بلكه گاهى كوشيدهاند تا آنجا كه ممكن است آن را كم رنگ و كم اهميت جلوه دهند ، مثلا فخر رازى كه تعصب او در مسائل خاص مذهبى معروف و مشهور است براى كم اهميت دادن اين شان نزول آن را دهمين احتمال آيه قرار داده و 9 احتمال ديگر كه غالبا بسيار سست و واهى و بى ارزش است قبل از آن آورده است ! . از فخر رازى زياد تعجب نمىكنيم ، زيرا روش او در همه جا چنين است ، تعجب از نويسندگان روشنفكرى همچون سيد قطب در تفسير في ظلال و محمد رشيد رضا در تفسير المنار داريم كه يا اصلا سخني از اين شان نزول كه انواع كتابها را پركرده است به ميان نياوردهاند ، يا بسيار كم اهميت جلوه دادهاند به طورى كه بهيچوجه جلب توجه نكند ، آيا محيط آنها اجازه بيان حقيقت را نمىداده و يا پوششهاى فكرى تعصبآميز بيش از آن بوده است كه برق روشنفكرى در اعماق آن نفوذ كند و پردهها را كنار زند ؟ ! نمىدانيم . تفسير نمونه ج : 5ص :7 ولى جمعى ديگر نزول آيه را در مورد علي (عليهالسلام) مسلم دانستهاند همانطور که ما گفتیم و اقای مکارم گفته عده ای ان را اورده اند همراه با تایید . عده ای ان را اورده اند ولی نه خود حدیث که نتیجه را نپذیرفته اند عده ای هم ان را در میان احتمالات اورده اند . ما اندسته را اوردیم که نظرشان صحیح بودن ان بود همان لینک کاملا توضیح داده است . بررسی سندی و رجالی و ... هم انجام داده . اگر بفرمایید دقیقا کدام یک از ایشانی که ما اشاره کردیم و در همان لینک ذکر شده است مشکل خاصی دارد بفرمایید تا بررسی کنیم البته در مورد ایه ولایت که اصلا نمیتوان منکر شد ... نقل قول:عجبا! اگر دانشمندان مذکور، شأن نزول مورد ادعای شیعه را نپذیرفتهاند و بلکه آن را رد کردهاند، دیگر ذکر اسامی آنها به عنوان دانشمندانی که به این شأن نزول در کتبِ خود تصریح کردهاند، چه فایدهای برای اثبات یا تقویت ادعای شیعه در این مورد دارد؟ ما این کار را انجام دادیم شما هم مشاهده بفرمایید . اشکالاتش را برای ما بیاورید اقای مکارم هم در صدد بررسی تخصصی این اختلاف نیست . در این مورد علامه طباطبایی مفصل و تخصصی به ان پرداخته اند . میتوانید مراجعه بفرمایید . به جای کپی کردن بفرمایید الان دقیقا کدام یک از ادعای ما نادرست بود . ا نقل قول:سامی و اسناد ومدارکِ دانشمندانی را ارائه میدادند که این شأن نزول را قطعی و مسلم میدانند!!!!!در این صورت بهتر میتوانستیم به نتیجه برسیم! ما که اوردیم نقل قول: اسم کتاب ابن تیمیه را که می گویید چنین سخنانی گفته اند بیاورید بنده هم آن کتاب را مطالعه کنم! منهاج السنه النبويه، ج 7، ص 315 تا 317. نقل قول:اگر بقیه پاسخهایتان مشابه سایر آنها باشد که به شوخی و ... پرداخته اید ذکر نکنید بهتر است. بنده با احدی شوخی ندارم و علاقه ای هم به چنین ادبیاتی که شما دارید ندارم. البته شک نکنید بنده هیچ شوخی با شما ندارم . ان ادبیات هم به خاطر این است که تنها شما مخاطب بنده نیستید . ولی در ان متون یکی ۲ جمله بود ... همینش را دیدید؟!! البته ایراد گرفتن به ان گدا را دیگر واقعا نمیدانستم با چه منطقی باید جواب داد یا اصلا چطور جزو ایرادات مطرح شده !! نوشتید چرا گدا رفته در مسجد گدایی!!!! واقعا من چی بگم؟!! به هر حال ما منابع و مستندات را نوشتیم . اهل تحقیق میتوانند اصل کتب را گیر بیاورند و در ان دقت کنند . اگر اشکالی دیدند بفرمایند . به صرف این که من میگویم فلان کتاب فلان گفته و کس دیگری میگوید در ان نیست . شما اعتماد نکنید . اصل کتب را مطالعه بفرمایید . |
|||
|
|
۳:۴۰, ۷/آذر/۹۲
(آخرین ویرایش ارسال: ۷/آذر/۹۲ ۳:۴۴ توسط عایشه.)
شماره ارسال: #78
|
|||
|
|||
(۶/آذر/۹۲ ۲۳:۱۲)وحید110 نوشته است: در یک مباحثه جای مدعی بار ها عوض میشود . وقتی ادعای بنده با ذکر سند شد . اگر شما ادعا دارید این سند مخدوش است باید شما به عنوان عدعی اثبات کنید بسم الله الرحمن الرحیم وقتی جنابعالی مدعی هستید که این روایت صحیح است شما مدعی هستید و باید آن را اثبات کنید. بنده هیچ سندی از شما ندیدم جز نام چند تن که راستگو یا دروغگو بودن آنان دلیل بر صحت روایتشان نمیشود. در اصول کافی هم روایتهای بسیاری وجود دارد که خلاف عقل و خلاف شرع است. دلیل نمیشود چون شما گوینده آن را قبول دارید آن نوشته را هم قبول کنید. بنده هیچ پستی برای اثبات صحت سند این روایت از شما ندیدم. و البته به خودتان زحمت ندهید. چون هیچکس از علمای شیعه تا به حال نتوانسته سند معتبری را در این مورد نشان دهد! فکر می کنم بحث در این رابطه نتیجه ای نخواهد داشت (چون سندی وجود ندارد) : و اما بپردازیم به بحث پیرامون مفاد آیة تبلیغ: سوال این است که در این آیه معنا و مصداق ﴿مَآأُنزِلَ إِلَيۡكَ﴾ چیست؟ به عبارت دیگر خداوند از پیامبر ابلاغِ چه چیزی به مردم راخواسته است؟ به نظر میرسد خداوند در این آیه میخواهد به پیامبر بگوید که آیاتی راکه به تو نازل شده و یا میشود به مردم برسان و در این راه از هیچ کس نترس و فقط وظیفهات را که ابلاغ آیات الهی به مردم است انجام بده و خداوند نیز تو را از شردشمنان و بدخواهان (کافران و یا منافقانی که ممکن است آیات الهی به ضرر آنها تمام شود و در صدد کارشکنی و یا ضربه زدن به پیامبر و مومنان برآیند) حفظ میکند. به عبارتی دیگر آیة تبلیغ مفهومی کلی دارد و خطاب به پیامبر میگوید آیات الهی را که بر تو نازل شده و یا میشود به مردم برسان که اگر این کار را نکنی رسالتِ خود را انجام ندادهای. اما اینکه شما و سایر شیعیان میگویید که در این آیه پیامبر مأمور ابلاغ پیام الهی مبنی بر ولایت و امامتِ سیدنا علی شده است! یعنی خداوند ابتدا به طریق وحی، پیام امامت و ولایت علی را به پیامبر رسانده و بعد، ازاو خواسته است که این پیام الهی را به مردم برساند. اما سوال این است که اگر آنچه ابتدا (یعنی پیش از نزول این آیه) به پیامبر نازل شده (یعنی آنچه کلمة «ما» درعبارت ﴿مَآ أُنزِلَ إِلَيۡكَ﴾ به آن اشاره میکند)موضوع امامت و جانشینی سیدنا علی پس از پیامبر است، آیهاش در کجای قرآن قراردارد؟ مگر این موضوع، قبلاً به طریق وحی به پیامبر «نازل» نشده است، پس چرا آنحضرت در روز غدیر خم، ذکری از آن آیه نمیکند؟ آنچه به طریق «وحی» به پیامبر «نازل» شده و آن حضرت مأمور «ابلاغ» آن به مردم است و در غیراین صورت «رسالتش» ناتمام میماند باید آیهای از قرآن باشد، اما کجاست آیهای که در آن سخن از امامت و ولایت سیدنا علی و جانشینی او پس از پیامبر آمده باشد؟ ممکن است بگویید که موضوع امامت سیدنا علی بصورت آیهای از قرآن به پیامبر نازل نشده بود؛ زیرا این کار به صلاح نبود و احتمال داشت بعدها دشمنان و مخالفانِ ایشان برای رسیدن به اهداف خود، حتی قرآن را هم تحریف کنند. اما این توجیه به هیچ روی پذیرفته نیست، زیرا: 1. سخن فوق بر خلاف ظاهر آیه است. بر طبق آنچه ازظاهر آیه معلوم میشود، قبلاً مطلبی به پیامبر «نازل» شده و حال آن حضرت موظف به«ابلاغ» آن به مردم است تا «رسالتش» ناتمام نماند. پس آن مطلب حتماً باید آیهای از قرآن باشد. زیرا در غیر این صورت در آیة مورد بحث، عبارت «أنزل» نمیآمد. 2. اگر قرار است قرآن آخرین کتاب آسمانی (و برای همة انسانها تا روز قیامت) باشد، خداوند خودش آن را از گزند دشمنان حفظ میکند وجلوی تحریف و نابودیِ آنرا میگیرد و ترسی هم از تحریفگران نخواهد داشت. همانطورکه خود در قرآن فرموده است: ﴿إِنَّانَحۡنُ نَزَّلۡنَا ٱلذِّكۡرَ وَإِنَّا لَهُۥ لَحَٰفِظُونَ ٩﴾ [الحجر: 9]. پس چرا بایداز ذکر صریحِ امامتِ سیدنا علی و جانشینی او پس از پیامبر بصورت آیهای در قرآن بترسد؟ چگونه است که خداوند از این همه یهود و نصارا و بتپرست و مشرک و ملحد و منافق و ... (آنهم در زمانی که پیامبر تازه رسالتش را آغاز کرده و تنها و بییاور است و قدرتی ندارد و حتی خطر مرگ، او را تهدید میکند) نمیترسد و آیات توحید و مبارزه با کفرو شرک و بتپرستی را به پیامبرش نازل میکند و او را مأمور شکستن بتها و مبارزه باکفار و مشرکین و هدایت مردم به سوی توحید و یکتاپرستی مینماید، اما اکنون که سراسر عربستان مسلمان شده و به پیامبر ایمان آوردهاند و آن حضرت قدرت کامل دارد ودر مدتِ رسالت خود، صدها و هزاران شاگرد تربیت کرده است، میترسد که مبادا عدهای آخرین کتاب آسمانی را تحریف کنند؟! 3. اگر خطر تحریف در میان باشد، آیا فقط امامتِ سیدنا علی در معرض این خطر قرار داشت؟ آیا خطر تحریف، آیات مربوط به کفار و مشرکین و یهود و نصارا و ستارهپرستان و ... را تهدید نمیکرد؟ مسلماً اگر چنین خطری باعث این شود که خداوند بنا به مصلحت، مطلبِ مهمی مانند امامتِ سیدنا علی را بصورت آیهای از قرآن نیاورد، در این صورت، صدها مطلبِ مهمتر از آن (مانند آیات مربوط به توحیدو نبوت و معاد) نیز در قرآن نمیآمد و به عبارت دقیقتر، اصلاً قرآنی نازل نمیشد. 4. اگردشمنان و بدخواهان، قادر به تحریفِ قرآن بودند، همین آیة تبلیغ (و همینطور آیات دیگری مانند آیة ولایت) را که مستمسک شیعه برای اثبات ادعاهایش است، از قرآن حذف میکردند. اگر از یک طرف این آیات برطبق اسناد و مدارک محکم و خدشهناپذیر، در شأن سیدنا علی نازل شدهاند و صراحتاًاشاره به امامت و ولایت او میکنند و از طرفی هم دشمنان و بدخواهانِ آن حضرت قادربه تحریف قرآن بودند، پس چرا این آیات تحریف نشد؟ 5. اگر دشمنان و بدخواهان، قادر به تحریف احادیث پیامبر در مورد سیدنا علی هم بودند و نمیگذاشتند که حدیثی از پیامبر در موردامامت ایشان به جای بماند که در دلالت داشتن بر امامت و جانشینی آن حضرت پس ازپیامبرصراحت داشته باشد- میپرسیم اگر چنین است، این احادیث چگونه بعد از هزار وچهار صد سال، بدست ما رسیدهاند و توسط دشمنان و بدخواهان تحریف و یا نابود نشدهاند؟ دشمنانی که قادر به تحریف قرآن بودند و خداوند را از انزال آیهای صریح در موردامامت سیدنا علی ترساندند، چگونه نتوانستند کلام پیامبر را که بشر بود، تحریف کنند و یا باعث فراموشیِ آن از حافظة تاریخ شوند؟ |
|||
|
|
۷:۴۸, ۷/آذر/۹۲
(آخرین ویرایش ارسال: ۷/آذر/۹۲ ۸:۰۸ توسط وحید110.)
شماره ارسال: #79
|
|||
|
|||
نقل قول:(یعنی آنچه کلمة «ما» درعبارت ﴿مَآ أُنزِلَ إِلَيۡكَ﴾ به آن اشاره میکند)موضوع امامت و جانشینی سیدنا علی پس از پیامبر است، آیهاش در کجای قرآن قراردارد؟ مگر این موضوع، قبلاً به طریق وحی به پیامبر «نازل» نشده است، پس چرا آنحضرت در روز غدیر خم، ذکری از آن آیه نمیکند؟ انزل به معنای نزول ایه قران است؟ در قران ایات بسیاری وجود دارد که خداوند از انزل در ورد افراد عادی . اندونفری که در غار بودند مهاجرین و انصار استفاده میکند همچنین پیامبر (صلّي اللَّه عليه و آله و سلّم) در جاهای بسیاری به نزول جبراییل و وحی از طرف خداوند اشاره میکند . اما نه در ایه قران حتی وحی به زنبور عسل و حیوانات و جمادات هم داریم در ادامه بحث به مواردی که پیامبر (صلّي اللَّه عليه و آله و سلّم) به جانشینی ایشان اشاره میکند بقیه ایراداتتان در مورد این است که چرا نام ایشان در قران نیامده که بار ها پاسخ دادیم . ما اول اثبات کردیم که امام را خداوند تعیین میکند دوم اثبات کردیم پیامبر(صلّي اللَّه عليه و آله و سلّم) واسطه ابلاغ است سوم اثبات خواهیم کرد پیامبر (صلّي اللَّه عليه و آله و سلّم) این امر را انجام داده است با ما باشید نقل قول:بنده هیچ پستی برای اثبات صحت سند این روایت از شما ندیدم براي اثبات صحت روايت نزول آيه اكمال در غدير خم به عنوان مثال يكي از روايات را ذكر كرده و آن را بررسي سندي كرده و مابقي را از باب شاهد ذكر ميكنيم که این کار در پست 74 انجام شد چطور میفرمایید نیست؟!! پست ۷۴ بالا بررسی رجالی روایت ! مشاهده نفرمودید ؟! چون خیلی اصرار دارید بقیه را می اوریم روايت ابن مردويه از ابن عباس روايت شده: هنگاميكه اين آيه نازل شد: «يا أيها الرسول بلغ ما أنزل إليك من ربك» نبي اكرم صلى الله عليه وآله وسلم دست علي را گرفت و فرمود: «من كنت مولاه فعلي مولاه، اللهم وال من والاه وعاد من عاداه». ابن مردويه از أبو سعيد خدري مثل اين روايت را نقل كرده است و در آخر آن اين گونه آورده است: «اليوم أكملت لكم دينكم» تا آخر آيه. نبي اكرم صلى الله عليه وآله وسلم فرمود: الله أكبر براي إكمال دين و تمام گرديدن نعمت و رضايت الهي با رسالت من و ولايت علي بن أبي طالب. الدر المنثور، ج 2، ص 298. روايت أبو نعيم عن قيس بن الربيع عن أبي هارون العبدي عن أبي سعيد الخدري: أن رسول الله صلى الله عليه وسلم دعا الناس إلى علي في غدير خم، وأمر بما تحت الشجرة من شوك فقم، وذلك في يوم الخميس، فدعا عليا وأخذ بضبعيه فرفعهما حتى نظر الناس بياض إبطي رسول الله صلى الله عليه وسلم، ثم لم يفترقوا حتى نزلت هذه الآية: «اليوم أكملت لكم دينكم وأتممت عليكم نعمتي ورضيت لكم الاسلام دينا» فقال رسول الله صلى الله عليه وسلم: الله أكبر على إتمام الدين وإتمام النعمة ورضى الرب برسالتي وبالولاية لعلي من بعدي الخ. از أبو سعيد خدري روايت شده: رسول خدا صلى الله عليه وآله وسلم در روز غدير در حالي كه زير سايه درختچهاي ايستاده بود مردم را به سوي علي فراخواند، و اين اتفاق در روز پنج شنبهاي بود. در اين روز علي را فرا خواند و زير بازوي او را گرفت و بلند نمود تا جاي كه مردم به راحتي زير بغلهاي رسول خدا صلي الله عليه وآله وسلّم را ميديدند. تا اين كه در همان مجلس مردم متفرق نگرديده بودند كه آيه نازل شد: «اليوم أكملت لكم دينكم وأتممت عليكم نعمتي ورضيت لكم الاسلام دينا» رسول خدا صلى الله عليه وآله وسلم فرمود: الله أكبر به جهت إتمام دين و اتمام نعمت و رضايت پرودگار به رسالت من و به ولايت علي بعد از من تا آخر آيه. تاريخ مدينة دمشق، ابن عساكر، ج 42، ص 237 ـ خصائص الوحي المبين، الحافظ ابن بطريق، ص 93 روايت ابن مغازلي از أبو هريره روايت شده: هر كس روز هيجدهم ذي الحجه را روزه بگيرد خداوند ثواب روزه شصت ماه را براي او مينويسد و آن روز غدير خم است. و هنگاميكه نبي اكرم صلى الله عليه وسلم دست علي بن أبي طالب را گرفت و فرمود: آيا من از شما بر خود شما سزاوارتر نيستم؟ گفتند: بلى يا رسول الله. حضرت فرمود: من كنت مولاه فعلي مولاه. عمر بن خطاب گفت: تبريك تبريك اي فرزند أبو طالب. تو امروز مولاي من و مولاي هر مؤمن و مؤمنهاي هستي. و در اينجا بود كه آيه نازل شد: «اليوم أكملت لكم دينكم». مناقب علي بن أبي طالب ابن المغازلي، ص 18. روايت خوارزمي عن أبي سعيد الخدري أن النبي صلى الله عليه وسلم يوم دعا الناس إلى غدير خم، أمر بما كان تحت الشجرة من الشوك فقم وذلك يوم الخميس، ثم دعا إلى علي، فأخذ بضبعيه ثم رفعها حتى نظر الناس إلى بياض إبطه صلى الله عليه وسلم، ثم لم يفترقا حتى نزلت هذه الآية: «اليوم أكملت لكم دينكم وأتممت عليكم نعمتي ورضيت لكم الاسلام دينا» فقال رسول الله صلى الله عليه وسلم: الله أكبر على إكمال الدين وإتمام النعمة ورضا الرب برسالتي والولاية لعلي بن أبي طالب. از أبو سعيد خدري روايت شده: رسول خدا صلى الله عليه وآله وسلم در روز غدير در حالي كه زير سايه درختچهاي ايستاده بود مردم را به سوي علي فراخواند، و اين اتفاق در روز پنج شنبهاي بود. در اين روز علي را فرا خواند و زير بازوي او را گرفت و بلند نمود تا جاي كه مردم به راحتي زير بغلهاي رسول خدا صلي الله عليه وآله وسلّم را ميديدند. تا اين كه در همان مجلس مردم متفرق نگرديده بودند كه آيه نازل شد: «اليوم أكملت لكم دينكم وأتممت عليكم نعمتي ورضيت لكم الاسلام دينا» رسول خدا صلى الله عليه وآله وسلم فرمود: الله أكبر به جهت إتمام دين و اتمام نعمت و رضايت پرودگار به رسالت من و به ولايت علي بعد از من. تا آخر آيه مناقب علي بن أبي طالب خوارزمي، ص 80. روايت نطنزي أبو هريره ميگويد: هر كس هيجدهم ذي الحجه كه روز غدير خم ميباشد را روزه بگيرد خداوند ثواب روزه شصت ماه را به او عطا ميكند، و آن روزي بود كه رسول الله صلى الله عليه وآله وسلم دست علي را گرفت و گفت: «آيا من به شما از خودتان سزاوارتر نيستم؟»گفتند: بله يا رسول الله. فرمود: « هر كس من مولاي اويم علي مولاي اوست.» عمر بن خطاب گفت: تبريك تبريك اي فرزند أبو طالب. تو امروز مولاي من و مولاي هر مؤمن و مؤمنهاي هستي. و در اينجا بود كه آيه نازل شد: «اليوم أكملت لكم دينكم» كتب له صيام ستين شهرا». الخصائص العلويه - مخطوط. اين روايت در شواهد التنزيل، حاكم حسكاني، ج 1، ص 200 و بسياري ديگر از كتب اهل بيت آمده . روايت صالحاني قوله تعالى: «اليوم أكملت لكم دينكم وأتممت عليكم نعمتي ورضيت لكم الاسلام دينا» وبالاسناد المذكور عن مجاهد رضي الله تعالى عنه قال: نزلت هذه الآية بغدير خم فقال رسول الله صلى الله عليه وعلى آله وبارك وسلم: الله أكبر على إكمال الدين وإتمام النعمة ورضى الرب برسالتي والولاية لعلي. رواه الإمام الصالحاني. آيه شريفه: «اليوم أكملت لكم دينكم وأتممت عليكم نعمتي ورضيت لكم الاسلام دينا» به اسناد مذكور از مجاهد روايت نموده است: زماني كه اين آيه نازل در روز غدير خم نازل شد رسول الله صلى الله عليه وآله وبارك وسلم فرمود: الله أكبر بر إكمال دين و إتمام نعمت و رضايت پروردگار به رسالت من و ولايت علي عليه السلام اين روايت را امام صالحاني روايت نموده است. توضيح الدلائل على ترجيح الفضائل – مخطوط ـ اصل اين روايت در شواهد التنزيل حاكم حسكاني، ج 1، ص 201 و بسياري ديگر از كتب اهل سنت آمده است. روايت حمويني أبي سعيد الخدري: إن رسول الله صلى الله عليه وسلم دعا الناس إلى علي في غدير خم، وأمر بما تحت الشجرة من الشوك فقم - وذلك يوم الخميس - فدعا عليا فأخذ بضبعيه فرفعهما، حتى نظر الناس إلى بياض إبطي رسول الله صلى الله عليه وسلم، ثم لم يفترقوا حتى نزلت هذه الآية: «اليوم أكملت لكم دينكم وأتممت عليكم نعمتي ورضيت لكم الاسلام دينا». فقال رسول الله صلى الله عليه وسلم: الله أكبر على إكمال الدين وإتمام النعمة ورضا الرب برسالتي والولاية لعلي من بعدي ... از أبو سعيد خدري روايت شده: رسول خدا صلى الله عليه وآله وسلم در روز غدير در حالي كه زير سايه درختچهاي ايستاده بود مردم را به سوي علي فراخواند، و اين اتفاق در روز پنج شنبهاي بود. در اين روز علي را فرا خواند و زير بازوي او را گرفت و بلند نمود تا جاي كه مردم به راحتي زير بغلهاي رسول خدا صلي الله عليه وآله وسلّم را ميديدند. تا اين كه در همان مجلس مردم متفرق نگرديده بودند كه آيه نازل شد: «اليوم أكملت لكم دينكم وأتممت عليكم نعمتي ورضيت لكم الاسلام دينا» رسول خدا صلى الله عليه وآله وسلم فرمود: الله أكبر به جهت إتمام دين و اتمام نعمت و رضايت پرودگار به رسالت من و به ولايت علي بعد از من. تا آخر آيه فرائد السمطين، ج 1، ص 74. شأن نزول آيه ابلاغ در منابع اهل سنت
منابع و مصادر معتبر اهل سنّت به اين حقيقت اعتراف دارند كه آيه ابلاغ نيز در روز غدير نازل شد.
اسامي تعدادي از علماي اهل سنت كه اين مطلب را يادآور شدهاند به شرح زير است: 1 -ابن أبي حاتم عبد الرحمن بن محمد بن إدريس رازي 2 -أحمد بن موسى بن مردويه. 3 - أحمد بن محمد ثعلبي. 4 -أبو نعيم أحمد بن عبد الله اصفهاني. 5 -أبو الحسن علي بن أحمد واحدي. 6 -سعود بن ناصر سجستاني. 7 -عبد الله بن عبيد الله حسكاني. 8 -ابن عساكر علي بن حسن دمشقي. 9 -فخر الدين محمد بن عمر رازي. 10 -محمد بن طلحه نصيبي شافعي. 11 -عبد الرزاق بن رزق الله رسعني. 12 -حسن بن محمد نيشابوري. 13 -علي بن شهاب الدين همداني. 14 -علي بن محمد معروف به ابن صباغ مالكي. 15 -محمود بن أحمد عيني. 16 -عبد الرحمن بن أبي بكر سيوطي. 17 -محمد محبوب عالم. 18 - حاج عبد الوهاب بن محمد. 19 -جمال الدين عطاء الله بن فضل الله شيرازي. 20 -ميرزا محمد بن معتمد خان بدخشاني. أخرج ابن أبي حاتم وابن مردويه وابن عساكر عن أبي سعيد الخدري قال: نزلت هذه الآية: «يا أيها الرسول بلغ ما أنزل إليك من ربك» على رسول الله صلى الله عليه وسلم يوم غدير خم في علي بن أبي طالب. آيه «يا ايها الرسول بلغ ...» در غدير خم بر رسول خدا صلي الله عليه وآله وسلّم و در شأن [حضرت] علي بن ابي طالب [عليهما السلام] نازل شده است. الدر المنثور، ج 2، ص 298 ـ عمده القاري، عيني، ج 18، ص 206 ـ أسباب نزول الآيات، واحدي نيشابوري، ص 135 ـ شواهد التنزيل، حاكم حسكاني، ج 1، ص 250 ـ فتح القدير، شوكاني، ج 2، ص 60 ـ تفسير آلوسي، ج 6، ص 193. ذهبي در باره شخصيت ابن ابي حاتم آورده است:
قد كساه الله نورا وبهاء يسر من نظر إليه ... وكان بحرا لا تكدره الدلاء. وكان بحرا في العلوم ومعرفة الرجال، ... وكان زاهدا يعد من الأبدال ... قلنسوة عبد الرحمن من السماء، وما هو بعجب رجل منذ ثمانين سنة على وتيرة واحدة لم ينحرف عن الطريق ... يقال إن السنة بالري ختمت بابن أبي حاتم. قال الإمام أبو الوليد الباجي: عبد الرحمن بن أبي حاتم ثقة حافظ ... خداوند او را با جامهاي از نور و ارزش پوشانده است كه همه ناظرين به او خوشحال و مسرور ميشوند. او دريايي از علم و آشناي به علم رجال است كه با دلوي از آب كدر و تيره نميشود. زاهدي است كه لقب ابدال ميتوان بر او نهاد ... كلاه او از آسمان آمده و جاي تعجب از او نيست كه هشتاد سال عمر خويش را به سبك و روشي واحد بدون هرگونه انحراف و لغزش پيموده است ... گفته ميشود: سنت در ري به اين ابي حاتم ختم گرديد. و عبد الرحمن بن ابي حاتم در باره او گفته است: او شخصي موثق و حافظ است.. سير أعلام النبلاء، ج 13، ص 263. روايت ابن مردويه در زمان رسول خدا اين آيه را اين گونه قرائت ميكرديم: يا أيها الرسول بلغ ما أنزل إليك من ربك إن عليا مولى المؤمنين وإن لم تفعل فما بلغت رسالته والله يعصمك من الناس. الدر المنثور، ج 2، ص 298.
ذهبي در باره
شخصيت ابن مردويه آورده است: ابن مردويه الحافظ الثبت العلامة ... صاحب التفسير والتاريخ وغير ذلك ... وعمل المستخرج على صحيح البخاري، وكان قيما بمعرفة هذا الشأن، بصيرا بالرجال، طويل الباع، مليح التصانيف. ولد سنة 323. ومات ... سنة 410. ابن مردويه شخصي حافظ و داراي قوه ثبت و علامه است ... صاحب كتب تفسير و تاريخ و غيره است ... و صحيح بخاري را استخراج كرده، وبه اين كار آشنايي كامل داشته است، و به علم رجال بصير و آگاه بوده است، دستي بخشنده و با كرم داشته است، و صاحب تصنيفات مليحي بوده است. و در سال 323 هـ متولد و در سال 410 هـ وفات يافت. تذكره الحفاظ، ج 3، ص 1050. روايت ثعلبي ... معناه: بلغ ما أنزل إليك من ربك في فضل علي بن أبي طالب، فلما نزلت هذه الآية أخذ رسول الله صلى الله عليه وسلم بيد علي فقال: ... تفسير الثعلبي، ج 4، ص 91. أخبرني ... عن ابن عباس في قوله تعالى: «يا أيها الرسول بلغ ما أنزل إليك من ربك» الآية. قال: نزلت في علي، ... ... معناي آن اين است كه آنچه از سوي پر�قهاء الشافعية، وكان إماما في اللغة والنحو. ... او امام در لغت و علم نحو بود. طبقات الشافعيه، ج 1، ص 429.
داودي در شرح حال ثعلبي ميگويد:
كان أوحد أهل زمانه في علم القرآن حافظا للغة، بارعا في العربية، واعظا، موثقا او در علم قرآن بينظير و حافظ در علم لغت و نو آور در علم عربي و واعظ و موثق بود. طبقات المفسرين، ج 1، ص 65. روايت واحدي ... عن أبي سعيد الخدري قال نزلت هذه الآية: «يا أيها الرسول بلغ ما أنزل إليك من ربك» يوم غدير خم في علي بن أبي طالب رضي الله عنه. ... از أبو سعيد خدري نقل شده است كه آيه «يا أيها الرسول بلغ ما أنزل إليك من ربك» در روز غدير خم و در شأن علي بن أبي طالب [عليهما السلام] نازل شده است. أسباب النزول واحدي، ص 115.
ذهبي در شرح حال واحدي اينچنين آورده است:
الإمام العلامة الأستاذ أبو الحسن ... صاحب التفسير، وإمام علماء التأويل ... إمام، علامه، استاد، ابو الحسن ... صاحب تفسير، و پيشواي علماي تأويل بود ... سير أعلام النبلاء، ج 18، ص 339. روايت أبو سعيد مسعود بن ناصر سجستاني أبو سعيد مسعود بن ناصر سجستاني در كتاب خود پيرامون حديث ولايت با سند خود از ابن عباس نقل ميكند كه رسول الله صلى الله عليه وسلم به ابلاغ ولايت علي امر شد، لذا اين آيه نازل شد: «يا أيها الرسول بلغ ما أنزل إليك من ربك» و چون روز غدير خم فرا رسيد پيامبر برخاست و حمد و ثناى الهي كرد و فرمود: ... شواهد التنزيل، ج 2، ص 8.
در باره شخصيت أبو سعيد سجستاني اينگونه آمده است:
وأبو سعيد السجستاني من كبار حفاظ أهل السنة ... أبو سعيد سجستاني از بزرگان حفاظ أهل سنت است ... الأنساب، سمعاني، ج 3، ص 226.
ذهبي در شرح حال او ميگويد:
ومسعود بن ناصر السجزي، أبو سعيد الركاب الحافظ رحل وصنف وحدث عن أبي حسان المزكى وعلي بن بشرى وطبقتهما، ورحل إلى بغداد وأصبهان، قال الدقاق: لم أر أجود إتقانا ولا أحسن ضبطا منه. توفي بنيسابور في جمادى الأولى. مسعود بن ناصر سجزي أبو سعيد ركاب حافظ مسافرت ميكرد و مينوشت ...دقاق در باره او گفته است: متقنتر و اضبط از او نديدهام ... العبر، حوادث سال 477. روايت حاكم حسكاني وروى أبو القاسم عبيد الله بن عبد الله الحسكاني نزول قوله تعالى: «يا أيها الرسول بلغ ما أنزل إليك ...» في واقعة يوم غدير خم ... أبو القاسم عبيد الله بن عبد الله حسكاني نزول آيه: «يا أيها الرسول بلغ ما أنزل إليك ...» را در باره واقعه غدير خم دانسته است ... مجمع البيان في تفسير القرآن ج 2، ص 223 ـ شواهد التنزيل، ج 1، ص 187. روايت ابن عساكر روايت ابن عساكر را همانطور كه در بالا گفته شد سيوطي در الدر المنثور آورده است.
ابن عساكر عن أبي سعيد الخدري قال: نزلت هذه الآية: «يا أيها الرسول بلغ ما أنزل إليك من ربك» على رسول الله صلى الله عليه وسلم يوم غدير خم في علي بن أبي طالب.آيه «يا ايها الرسول بلغ ...» در غدير خم بر رسول خدا صلي الله عليه وآله وسلّم و در شأن [حضرت] علي بن ابي طالب [عليهما السلام] نازل شده است. الدر المنثور، ج 2، ص 298. ذهبي در شرح ابن عساكر ميگويد:
ابن عساكر الإمام الحافظ الكبير محدث الشام فخر الأئمة ثقة الدين ... قال السمعاني: أبو القاسم حافظ ثقة متقن دين خير حسن السمت، جمع بين معرفة المتن والإسناد، وكان كثير العلم غزير الفضل، صحيح القراءة، متثبتاابن عساكر إمام، حافظ، بزرگ و محدث شام و فخر أئمه و مورد وثوق در دين است ... سمعاني در باره او گفته است: أبو القاسم حافظ و ثقه و متقن و ديندار و خيّر و بيشتر اوقات ساكت بود، بين معرفت متن و سند جمع كرد. كثير العلم و كثير الفضل و صحيح القرائه و ثابت قدم بود. تذكره الحفاظ،ج 4، ص 1328 و 1333. روايت فخر رازي العاشر - نزلت هذه الآية في فضل علي رضي الله عنه، ولما نزلت هذه الآية أخذ بيده وقال: من كنت مولاه فعلي مولاه، اللهم وال من والاه وعاد من عاداه، فلقيه عمر رضي الله عنه فقال: هنيئا لك يا ابن أبي طالب، أصبحت مولاي ومولى كل مؤمن ومؤمنة. وهو قول ابن عباس والبراء بن عازب ومحمد بن علي اين آيه در فضيلت علي عليه السلام نازل شده است، و چون اين آيه نازل شد حضرت دست علي را بلند كرد و فرمود: من كنت مولاه فعلي مولاه، اللهم وال من والاه وعاد من عاداه، عمر به او عرضه داشت: مبارك باد بر تو اي فرزند أبو طالب، تو مولاي من و مولاى هر زن و مرد مؤمني گشتي ... تفسير رازي، ج 1، ص 49.
ابن خلكان در شرح حال فخر رازي ميگويد: أبو عبد الله محمد بن عمر بن الحسين ابن الحسن بن علي، التيمي، البكري، الطبرستاني [الأصل] الرازي المولد، الملقب فخر الدين، المعروف بابن الخطيب، الفقيه الشافعي. فريد عصره ونسيج وحده، فاق أهل زمانه في علم الكلام والمعقولات وعلم الأوائل، له التصانيف المفيدة في فنون عديدة، منها تفسير القرآن الكريم، ... وكان يلقب بهراة شيخ الاسلام ... وكان العلماء يقصدونه من البلاد وتشد إليه الرحال من الأقطار ... در عصر خود بينظير و بيهمتا است، در علم كلام و معقولات و علم أوائل سرآمد همه است صاحب كتابهاي مفيد و متعدد در موضوعات مختلف است كه از جمله آنها تفسير اوست ... و در هرات او را شيخ الاسلام مينامند ... و علماء بلاد ديگر به سوي او رنج سفر تحمل ميكنند .... وفيات الأعيان، ج 3، ص381 و 385. روايت محمد بن طلحه زيادة تقرير - نقل الإمام أبو الحسن الواحدي في كتابه المسمى بأسباب النزول يرفعه بسنده إلى أبي سعيد الخدري رضي الله عنه قال: أنزلت هذه الآية: «يا أيها الرسول بلغ ما أنزل إليك من ربك» يوم غدير خم في علي بن أبي طالب. توضيح بيشتر إمام أبو الحسن واحدي در كتابش به نام أسباب النزول با سندش به أبو سعيد خدري گفته است: اين آيه: «يا أيها الرسول بلغ ما أنزل إليك من ربك» روز غدير خم در باره علي بن أبي طالب نازل شده است. مطالب السئول في مناقب آل الرسول، ص 44. يافعي در باره محمد بن طلحه ميگويد: الكمال محمد بن طلحة النصيبي الشافعي. وكان رئيسا محتشما بارعا في الفقه والخلاف، ولي الوزارة مرة ثم زهد وجمع نفسه، توفي بحلب في شهر رجب وقد جاوز التسعين، وله دائرة الحروف ...محمد بن طلحه نصيبي شافعي، رئيس و با احتشام و وقار خاصي بود. و در فقه و مسائل اختلافي نوآور بود، و يكبار به پست وزارت منصوب شد اما پس از آن زهد و ورع پيشه كرد. و در شهر حلب ... وفات يافت ... مرآه الجنان، حوادث سنة 652. روايت عبد الرزاق رسعني قال محمد بن معتمد خان البدخشاني: أخرج عبد الرزاق الرسعني عن ابن عباس رضي الله عنه قال: لما نزلت هذه الآية: «يا أيها الرسول بلغ ما أنزل إليك من ربك» أخذ النبي صلى الله عليه وسلم بيد علي فقال: من كنت مولاه فعلي مولاه اللهم وال من والاه وعاد من عاداه». محمد بن معتمد خان بدخشاني گفته است: عبد الرزاق رسعني از ابن عباس نقل كرده: زماني كه اين آيه «يا أيها الرسول بلغ ما أنزل إليك من ربك» نازل شد پيامبر صلى الله عليه وآله وسلم دست علي را گرفت و فرمود: من كنت مولاه فعلي مولاه اللهم وال من والاه وعاد من عاداه». مفتاح النجا في مناقب آل العبا، مخطوط. ذهبي در باره رسعني ميگويد: الرسعني العلامة عز الدين عبد الرزاق بن رزق الله بن أبي بكر، المحدث المفسر الحنبلي. ولد سنة تسع وثمانين. وسمع بدمشق من الكندي وببغداد من ابن منينا، وصنف تفسيرا جيدا، وكان شيخ الجزيرة في زمانه علما وفضلا وجلالة. توفي في ثاني عشر ربيع الآخر. علامه عز الدين عبد الرزاق بن رزق الله بن أبي بكر رسعني، محدث و مفسر حنبلي است. كه در سال هشتاد و نه متولد شد ... و تفسير خوبي تاليف نمود، و در زمان خود از حيث علم و فضل و جلالت شيخ الجزيره بود ... العبر، حوادث 661. روايت نيشابوري عن أبي سعيد الخدري إن هذه الآية نزلت في فضل علي بن أبي طالب [رضي الله عنه وكرم الله وجهه] يوم غدير خم، فأخذ رسول الله صلى الله عليه وسلم بيده وقال: من كنت مولاه فهذا علي مولاه، اللهم وال من والاه وعاد من عاداه، فلقيه عمر وقال: هنيئا لك يا ابن أبي طالب أصبحت مولاي ومولى كل مؤمن ومؤمنة. وهو قول ابن عباس والبراء ابن عازب ومحمد بن علي. از أبو سعيد خدري اين آيه در فضل علي بن أبي طالب [عليهما السلام] در روز غدير خم نازل شد. و دست او را گرفت و فرمود: من كنت مولاه فهذا علي مولاه، اللهم وال من والاه وعاد من عاداه، عمر او را ملاقات نمود و گفت: مبارك باد بر تو اي فرزند أبو طالب امروز تو مولاي من و مولاى هر مؤمن و مؤمنهاي گشتي و اين روايت از ابن عباس و براء بن عازب و محمد بن علي روايت شده است. تفسير نيشابوري، ج 6، ص 129 و 130.
اعتماد به نيشابوري و تفسير او
وذكر الكاتب الجلبي تفسير النيسابوري بقوله: غرائب القرآن ورغائب الفرقان في التفسير، للعلامة نظام الدين حسن بن محمد بن حسين القمي النيسابوري، المعروف بالنظام الأعرج ... كاتب جلبي از تفسير نيشابوري نام برده و در باره آن اين گونه گفته است: تفسير غرائب القرآن ورغائب الفرقان براي علامه نظام الدين حسن بن محمد بن حسين قمي نيشابوري، معروف به نظام أعرج است ... كشف الظنون، ج 2، ص 1195. روايت بدر الدين عيني
وي در شرح خود بر صحيح بخاري در تفسير آيه مورد بحث اين گونه بيان ميكند:
ص - باب يا أيها الرسول بلغ ما أنزل إليك من ربك. ش - أي هذا باب من قوله تعالى: «يا أيها الرسول بلغ ما أنزل» ذكر الواحدي من حديث الحسن بن حماد سجاة قال: ثنا علي بن عياش عن الأعمش وأبي الجحاف، عن عطية، عن أبي سعيد قال: نزلت هذه الآية: «يا أيها الرسول بلغ ما أنزل إليك من ربك» يوم غدير خم في علي بن أبي طالب رضي الله عنه. وقال مقاتل: قوله بلغ ما أنزل إليك. وذلك أن النبي صلى الله عليه وسلم دعا اليهود إلى الاسلام فأكثر الدعاء، فجعلوا يستهزؤن به ويقولون: أتريد يا محمد أن نتخذك حنانا كما اتخذت النصارى عيسى حنانا. فلما رأى رسول الله صلى الله عليه وسلم ذلك سكت عنهم، فحرض الله تعالى نبيه عليه السلام على الدعاء إلى دينه لا يمنعه تكذيبهم إياه واستهزاؤهم به عن الدعاء ... ص - باب يا أيها الرسول بلغ ما أنزل إليك من ربك. ش – يعني: اين باب سخن خداوند: «يا أيها الرسول بلغ ما أنزل» است. واحدي از حديث حسن بن حماد سجاه آورده است: ... اين آيه: «يا أيها الرسول بلغ ما أنزل إليك من ربك» روز غدير خم در شأن و فضيلت علي بن أبي طالب [عليه السلام] وارد شده است. و مقاتل گفته است: «بلغ ما أنزل إليك». نبي صلى الله عليه وسلم يهود را به اسلام دعوت نمود و در اين راه سعي و كوشش فراوان نمود، اما آنها در پاسخ فقط به استهزاء و تمسخر حضرت پرداختند و گفتند: اي محمد آيا دوست داري كه ما تو را رحمتي از سوي خدا براي خود بگيريم؛ همانگونه كه نصارى عيسى را رحمت از سوي خدا قرار داده بودند؟ وقتي رسول الله صلى الله عليه وآله وسلم اينچنين ديد سكوت كرد. باز هم خداوند رسولش را به دعوت آنها تشويق كرد و از او خواست كه در اين راه هرگز خسته و نا اميد نشود ... عمده القاري، شرح صحيح بخاري، ج 18،ص 206.
سيوطي در باره بدر الدين عيني ميگويد:
... وكان إماما عالما علامة ... بغيه الوعاه، ج 2، ص 275. روايت سيوطي أخرج أبو الشيخ عن الحسن: إن رسول الله صلى الله عليه وسلم قال: إن الله بعثني برسالة، فضقت بها ذرعا وعرفت أن الناس مكذبي، فوعدني لأبلغن أو ليعذبني، فأنزلت «يا أيها الرسول بلغ ما أنزل إليك من ربك». وأخرج عبد بن حميد وابن جرير وابن أبي حاتم وأبو الشيخ عن مجاهد قال: لما نزلت «بلغ ما أنزل إليك من ربك». قال: يا رب إنما أنا واحد كيف أصنع، يجتمع علي الناس فنزلت: «وإن لم تفعل فما بلغت رسالته». وأخرج ابن جرير وابن أبي حاتم عن ابن عباس: «وإن لم تفعل فما بلغت رسالته» يعني إن كتمت آية مما أنزل إليك لم تبلغ رسالته. وأخرج ابن أبي حاتم وابن مردويه وابن عساكر عن أبي سعيد الخدري قال: نزلت هذه الآية: «يا أيها الرسول بلغ ما أنزل إليك من ربك». على رسول الله صلى الله عليه وسلم يوم غدير خم في علي بن أبي طالب. وأخرج ابن مردويه عن ابن مسعود قال: كنا نقرأ على عهد رسول الله صلى الله عليه وسلم: «يا أيها الرسول بلغ ما أنزل إليك من ربك». إن عليا مولى المؤمنين «وإن لم تفعل فما بلغت رسالته والله يعصمك من الناس» وأخرج ابن أبي حاتم عن عنترة قال: كنت عند ابن عباس فجاءه رجل فقال: إن ناسا يأتونا فيخبرونا أن عندكم شيئا لم يبده رسول الله صلى الله عليه وسلم للناس. فقال: ألم تعلم أن الله قال: «يا أيها الرسول بلغ ما أنزل إليك من ربك». والله ما ورثنا رسول الله صلى الله عليه وسلم سوداء في بيضاء». أبو الشيخ از حسن روايت نموده است: رسول خدا صلى الله عليه وآله وسلم فرمود: خداوند مرا به رسالتي مبعوث فرمود كه من از انجام آن عاجز ماندم و ميدانستم كه مردم مرا تكذيب ميكنند، خداوند به من وعده داد كه يا آن را ابلاغ كنم يا مرا عذاب نمايد، در اين حال بود كه آيه نازل شد: «يا أيها الرسول بلغ ما أنزل إليك من ربك». و عبد بن حميد و ابن جرير و ابن أبي حاتم و أبو الشيخ از مجاهد روايت نمودهاند: چون آيه نازل شد: «بلغ ما أنزل إليك من ربك». پيامبر فرمود: پروردگارا! من يك تنه چه كار ميتوانم انجام دهم و حال آنكه مردم دور مرا احاطه نمودهاند. آيه نازل شد: «وإن لم تفعل فما بلغت رسالته». و ابن جرير و ابن أبي حاتم از ابن عباس روايت نمودهاند: «وإن لم تفعل فما بلغت رسالته» يعني: اگر آنچه به تو نازل گرديده را كتمان نمايي رسالتت را انجام ندادهاي. و ابن أبي حاتم و ابن مردويه و ابن عساكر از أبو سعيد خدري روايت كردهاند: آيه: «يا أيها الرسول بلغ ما أنزل إليك من ربك». بر رسول خدا صلى الله عليه وآله وسلم در روز غدير خم در شأن علي بن أبي طالب نازل شد. و ابن مردويه از ابن مسعود روايت كرده است: ما در زمان رسول خداوند صلى الله عليه وآله وسلم آيه را اينگونه ميخوانديم: «يا أيها الرسول بلغ ما أنزل إليك من ربك». إن عليا مولى المؤمنين «وإن لم تفعل فما بلغت رسالته والله يعصمك من الناس» و ابن أبي حاتم از عنتره روايت نموده است: نزد ابن عباس بوديم كه شخصي وارد شد و گفت: مردمي نزد ما ميآيند و ميگويند نزد رسول الله چيزي هست كه تا كنون بر ما آشكار ننموده است. ابن عباس گفت: مگر نميداني كه خداوند فرموده است: «يا أيها الرسول بلغ ما أنزل إليك من ربك». والله رسول خدا صلى الله عليه وآله وسلم هر آنچه لازم بود را براي ما به ارث گذارد». الدر المنثور في التفسير بالمأثور، ج 2، ص 298.
ابن العماد در باره سيوطي ميگويد:
وقد أشتهر أكثر مصنفاته في حياته في أقطار الأرض شرقا وغربا ، وكان آية كبرى في سرعة التأليف. أكثر مصنفات سيوطي در زمان حياتش در مناطق مختلف از شرق وغرب انتشار و شهرت يافت، و او نشانه بزرگ خداوند [معجزه و اعجوبه] در سرعت تأليف بود. الكواكب السائرة، ج 1، 228 .
عبد الله بن صديق مغربي در باره سيوطي ميگويد:
وكان اماما في أكثر العلوم وأعلم أهل زمانه بعلم الحديث وفنونه ورجاله وغريبه واستنباط الاحكام منه. سيوطي امام در أكثر علوم و أعلم أهل زمان خود در علم حديث و فنون و رجال حديث و مطالب سخت حديثي و استنباط احكام از روايات بود. مقدمه رد اعتبار الجامع الصغير، ص 46.
تلميذ و شاگرد سيوطي «داودي» درباره او:
وكان أعلم أهل زمانه بعلم الحديث وفنونه ، رجالا وغريبا ، ومتنا وسندا ، واستنباطا للأحكام منه. أعلم أهل زمان خود درعلم حديث و فنون آن از حيث رجال و مطالب غريب آن، و از حيث متن و سند، و استنباط أحكام از روايات بود. مقدمه اللمع في أسباب ورود الحديث، ص 9. روايت حاج عبد الوهاب بخاري
حاج عبد الوهاب بخاري متوفاي سال 932 هـ از أكابر علماء و از مشاهير أهل سنت، كه شيخ عبد الحق دهلوي در «اخبار الاخيار» و نيز سيد محمد ابن سيد جلال ماه عالم در «تذكره الأبرار» براي او شرح حال نوشتهاند و او را تمجيد و ثناء كردهاند.
روايت وي به شرح ذيل است:
«قل لا أسألكم عليه أجرا إلا المودة في القربى»: عن البراء بن عازب رضي الله عنه قال في قوله تعالى: «يا أيها الرسول بلغ ما أنزل إليك من ربك» أي: بلغ من فضائل علي. نزلت الآية في غدير خم. فخطب رسول الله صلى الله عليه وسلم ثم قال: من كنت مولاه فهذا علي مولاه. فقال عمر رضي الله عنه: بخ بخ يا علي أصبحت مولاي ومولى كل مؤمن ومؤمنة. رواه أبو نعيم. وذكره أيضا الثعالبي في كتابه. از براء بن عازب روايت شده در باره قول خداوند تعالى: «يا أيها الرسول بلغ ما أنزل إليك من ربك» يعني: فضائل علي را ابلاغ كن. اين آيه در غدير خم نازل شد. رسول خدا صلى الله عليه وآله وسلم خطبهاي خواند و سپس فرمود: «من كنت مولاه فهذا علي مولاه». عمر گفت: «بخ بخ يا علي أصبحت مولاي ومولى كل مؤمن ومؤمنه.» اين روايت را أبو نعيم و ثعالبي در كتابشان ذكر كردهاند. أخبار الأخيار، ص 206. روايت جمال الدين محدث شيرازي
جمال الدين عطاء الله فرزند فضل الله شيرازي، معروف به محدث متوفاي سال 926، صاحب كتاب «روضه الأحباب في سير النبي والآل والأصحاب» و كتاب «الأربعين في فضائل أمير المؤمنين». محدثي مدقّق و مورد قبول مؤرخان و محدثان و أصحاب سير و تاريخ بوده است. بسياري از علماء اهل سنت مثل ملا علي قاري در شرح أحاديث مشكاه، و عبد العزيز دهلوي در رساله خود در علم حديث به او اعتماد نموده و از او نقل حديث نمودهاند ...
او در كتاب اربعين خود روايت را اينگونه آورده است:
أقول: أصل هذا الحديث - سوى قصة الحارث - تواتر عن أمير المؤمنين عليه السلام. وهو متواتر عن النبي صلى الله عليه وآله أيضا. رواه جمع كثير وجم غفير من الصحابة. فرواه ابن عباس ولفظه قال: لما أمر النبي أن يقوم بعلي بن أبي طالب المقام الذي قام به، فانطلق النبي إلى مكة فقال: رأيت الناس حديثي عهد بكفر، ومتى أفعل هذا به يقولون صنع هذا بابن عمه، ثم مضى حتى قضى حجة الوداع، ثم رجع حتى إذا كان بغدير خم أنزل الله عز وجل: «يا أيها الرسول بلغ ما أنزل إليك ما ربك» الآية. فقام مناد فنادى الصلاة جامعة، ثم قام وأخذ بيد علي فقال: «من كنت مولاه فعلي مولاه، اللهم وال من والاه وعاد من عاداه» مولف ميگويد: أصل اين حديث – غير از قصه حارث كه ضمن واقعه غدير ذكر شده- از أمير المؤمنين عليه السلام به تواتر نقل گرديده است. و اين روايت به تواتر از پيامبر صلى الله عليه وآله نيز روايت شده است و جمع كثيري از صحابه نيز آن را نقل كردهاند. ابن عباس آن را اين چنين روايت نموده است: زماني كه پيامبر امر شد تا علي را كه مامور به بلند نمودن او بود بلند نمايد رسول خدا صلي الله عليه وآله وسلّم از مكه خارج شده بود. به خدايش عرضه داشت: مردم را حديث العهد به كفر و جاهليت ميبينم، و هر كاري من انجام دهم ميگويند اين شخص به نفع پسر عمويش انجام داده است و از من نمي پذيرند. تا اين كه حجه الوداع به پايان رسيد و در مسير بازگشت از مكه به سرزمين غدير خم رسيدند كه آيه نازل شد: «يا أيها الرسول بلغ ما أنزل إليك ما ربك» تا آخر آيه. در اين جا منادي برخاست و براي نماز جماعت ندا نداد، رسول خدا صلي الله عليه وآله وسلّم برخاست و دست علي را گرفت و بلند كرد و فرمود: «من كنت مولاه فعلي مولاه، اللهم وال من والاه وعاد من عاداه». كتاب الأربعين في فضائل أمير المؤمنين، مخطوط ـ الغدير، علامه أميني، ج 1، ص 301. روايت بدخشاني
ميرزا محمد بدخشاني از محدثين مورد اعتماد أهل سنت است، كه بسياري از علماي متأخر اهل سنت، از او نقل حديث كرده و به روايات او استشهاد نمودهاند و از جمله آثار او: نُزل الأبرار، تحفه المحبين، مفتاح النجا، ميباشد. خلاصهاي از شرح حال او به نقل از كتاب «نزهه الخواطر، ج6، ص 259» اين چنين است:
«الشيخ العالم المحدث بن رستم بن قباد الحارثي البدخشي، أحد الرجال المشهورين في الحديث والرجال» (شيخ و عالم و محدث و يكي از بزرگان در علم حديث و رجال است.) نزهه الخواطر، ج6، ص 259
روايت او به شرح زير است:
الآيات النازلة في شأن أمير المؤمنين علي بن أبي طالب كرم الله وجهه كثيرة جدا لا أستطيع استيعابها، فأوردت في هذا الكتاب لبها ولبابها ... وأخرج - أي ابن مردويه - عن زر عن عبد الله رضي الله عنه قال: كنا نقرأ على عهد رسول الله صلى الله عليه وسلم: يا أيها الرسول بلغ ما أنزل إليك من ربك إن عليا مولى المؤمنين وإن لم تفعل فلما بلغت رسالته والله يعصمك من الناس. وأخرج عبد الرزاق عن ابن عباس رضي الله عنه قال: لما نزلت هذه الآية «يا أيها الرسول بلغ ما أنزل إليك من ربك» أخذ النبي بيد علي فقال: من كنت مولاه فعلي مولاه، اللهم وال من والاه وعاد من عاداه. وأخرج ابن مردويه عن أبي سعيد الخدري رضي الله عنه مثله، وفي آخره: فنزلت «اليوم أكملت لكم دينكم» الآية. فقال النبي: الله أكبر على إكمال الدين وإتمام النعمة ورضى الرب برسالتي والولاية لعلي بن أبي طالب. آيات نازل شده در شأن أمير المؤمنين علي بن أبي طالب [عليهما السلام] بسيار زياد است كه قابل احصاء و شمارش نيست. كه من در اين كتاب خلاصهاي از آن را ميآورم ...آيه نازل شد «اليوم أكملت لكم دينكم» پيامبر فرمود: الله أكبر براي إكمال دين و إتمام نعمت و رضايت پروردگار به رسالت من و ولايت علي بن أبي طالب. الغدير، علامه أميني، ج 1، ص 222 ـ مفتاح النجا - مخطوط. [B] روايت همداني [/font] عن البراء بن عازب رضي اله عنه قال: أقبلت مع رسول الله صلى الله عليه وسلم في حجة الوداع، فلما كان بغدير خم نودي الصلاة جامعة، فجلس رسول الله صلى الله عليه وسلم تحت شجرة، وأخذ بيد علي وقال: ألست أولى بالمؤمنين من أنفسهم؟ قالوا: بلى يا رسول الله. فقال: ألا من أنا مولاه فعلي مولاه اللهم وال من والاه وعاد من عاداه. فلقيه عمر رضي الله عنه فقال: هنيئا لك يا علي بن أبي طالب، أصبحت مولاي ومولى كل مؤمن ومؤمنة، وفيه نزلت «يا أيها الرسول بلغ ما أنزل إليك من ربك». از براء بن عازب روايت شده كه: با رسول خدا صلى الله عليه وآله وسلم در حجه الوداع بودم، كه چون به غدير خم رسيديم براي نماز جماعت ندا داده شد، رسول خدا صلى الله عليه وآله وسلم زير درخت نشستند، و دست علي را گرفته و فرمودند: ... ينابيع المودة لذوي القربى، قندوزي، ج 2، ص 283. روايت ابن صباغ روى الإمام أبو الحسن الواحدي في كتابه المسمى بأسباب النزول، يرفعه بسنده إلى أبي سعيد الخدري رضي الله عنه قال: نزلت هذه الآية: «يا أيها الرسول بلغ ما أنزل إليك من ربك» يوم غدير خم في علي بن أبي طالب. الفصول المهمه في معرفه الأئمه، ص 42. روايت محبوب العالم
[font=Tahoma]محمد محبوب العالم فرزند صفي الدين جعفر معروف به بدر العالم
عن أبي سعيد الخدري: هذه الآية نزلت في فضل علي بن أبي طالب رضي الله عنه يوم غدير خم، فأخذ رسول الله صلى الله عليه وآله وسلم بيده وقال: من كنت مولاه فعلي مولاه، اللهم وال من والاه وعاد من عاداه. فلقيه عمر رضي الله تعالى عنه وقال: هنيئا لك يا ابن أبي طالب، أصبحت مولاي ومولى كل مؤمن ومؤمنة. وهو قول ابن عباس والبراء بن عازب ومحمد بن علي رضي الله تعالى عنهم. در نيسابوري از أبو سعيد خدري روايت شده: اين آيه در فضليت علي بن أبي طالب [عليهما السلام] روز غدير خم نازل شده، از اينرو رسول خدا صلى الله عليه وآله وسلم دست علي را گرفت و فرمود: «من كنت مولاه فعلي مولاه، اللهم وال من والاه وعاد من عاداه.» عمر او را ملاقات نمود و گفت: «هنيئا لك يا ابن أبي طالب، أصبحت مولاي ومولى كل مؤمن ومؤمنه». و اين قول ابن عباس و براء بن عازب و محمد بن علي [عليهما السلام] است. تفسير النيشابوري، ج 3، ص 188.
«فثبت ولايه علي بن ابي طالب»
|
|||
|
|
۱۱:۴۰, ۷/آذر/۹۲
(آخرین ویرایش ارسال: ۱۰/آذر/۹۲ ۱۸:۳۲ توسط عایشه.)
شماره ارسال: #80
|
|||
|
|||
(۷/آذر/۹۲ ۷:۴۸)وحید110 نوشته است:بسم الله الرحمن الرحیم واقعا جالب توجه است که شما به پرسشهای ما درباره آیه استخلاف (که رد قاطعی بر فرضیه امامان شیعه است) پاسخ ندادید! و حالا با این اعتماد به نفس می گویید ثابت کردیم خداوند تعیین می کند! (کجاست آیه ای که 12 امام را خداوند نام برده و تایید کرده؟! کجاست آیه ای که امامت را (نه جانشینی به معنای عام را) تایید کرده! میگویید ثابت کردیم پیامبر واسطه ابلاغ است!!(کجاست آیه ای که خداوند میگوید پیامبر را واسطه کردم که نام بقیه امامان را بگوید!!) مگر نمیگویید خداوند گفته خودم تعیین میکنم!! البته متوجهم هدف شما از این بحث رسیدن به حقیقت نیست به همین دلیل برای بنده اهمیت ندارد. شما هم خوشحال باشید که سده های طولانی است که علمایتان نتوانسته اند چنین اثباتهایی بکنند اما شما توانسته اید. ![]() (۷/آذر/۹۲ ۷:۴۸)وحید110 نوشته است:بنده نام برخی مفسران که مخالف این شان نزول بودند را از کتب خودمان برای شما آوردم. از شما نخواستم که کپی پیستهای طولانی که قطعا آمیخته با کذب است بنویسید. اضافه بر آن توضیح دادم صحت سند. نه صحت رجالی! قطعا شما تفاوت سند با رجال را می دانید؟ ****** آیا شما معتقد به تحریف قرآن هستید؟ در اصول کافی صراحتا روایاتی بر تحریف قرآن تحریف وجود دارد. آیا کلینی را دروغگو می دانید یا آن روایات را ضعیف! آیا معتقدید آن روایات دارای صحت سند نیست یا آن روایات صحت رجالی ندارد!! فکر میکنم درک این مطلب ساده باشد. |
|||
|
|
|
|
|
|
|
|||||
| موضوع: | نویسنده | پاسخ: | مشاهده: | آخرین ارسال | |
| پذیرش ولایت علی علیه السلام شرط ایمان در ادیان پیش از اسلام!! | علی 110 | 39 | 27,326 |
۵/شهریور/۰۱ ۸:۵۱ آخرین ارسال: علی 110 |
|
| هفتاد فضیلتی که فقط حضرت علی (علیه السلام) آن ها را داشت | ghoran | 7 | 3,236 |
۱۵/مرداد/۹۴ ۹:۳۱ آخرین ارسال: zaviyehdid |
|
| مهم ترین درس قیام امام حسین (علیه السلام) | ghoran | 4 | 2,628 |
۱۵/مرداد/۹۴ ۸:۴۵ آخرین ارسال: zaviyehdid |
|
| 《~■~ خضر نبی(علیه السلام) در سوگ امیر(علیه السلام) ~■~》 | آوا | 0 | 1,247 |
۱۷/تیر/۹۴ ۱۲:۴۳ آخرین ارسال: آوا |
|
| روز خاتم بخشی حضرت علی (علیه السلام) | aboutorab | 3 | 2,431 |
۲۷/مهر/۹۳ ۱۶:۰۳ آخرین ارسال: آفتاب |
|
| چرا «حبّ علی علیه السلام» نشانه ایمان است، نه حبّ پیامبر اکرم | راوی110 | 0 | 1,512 |
۱۹/مهر/۹۳ ۱۵:۱۷ آخرین ارسال: راوی110 |
|
| امیرالمومنین شناسی به تعلیم امام صادق علیه السلام!!!! | علی 110 | 9 | 5,887 |
۱۰/اسفند/۹۲ ۱۳:۴۹ آخرین ارسال: ali-0110 |
|











