|
روضه های شهید محراب،آیت الله دستغیب(رحمة الله علیه)
|
|
۱۶:۲۰, ۱۸/آبان/۹۲
(آخرین ویرایش ارسال: ۱۸/آبان/۹۲ ۱۹:۲۵ توسط Hadith.)
شماره ارسال: #1
|
|||
|
|||
|
بسم الله الرّحمن الرّحیم
«وَقُل رَّبِّ أَدْخِلْنِي مُدْخَلَ صِدْقٍ وَأَخْرِجْنِي مُخْرَجَ صِدْقٍ وَاجْعَل لِّي مِن لَّدُنكَ سُلْطَانًا نَّصِيرًا» شهيد آيه الله سيد عبدالحسين دستغيب در شب عاشوراي 1292 شمسي در شهر شيراز ، در يك خانواده روحاني پاي به عرصه وجود گذاشت. اين تولد مبارك در خانه اي محقر در يكي از كوچه هاي قديمي شيراز، كنار بازار مرغ كه امروز « خيابان احمدي » ناميده مي شود ، صورت گرفت. ولادت او در شب عاشورا ، سبب گرديد كه به « عبدالحسين» مسمي شود و حياتش مصداق بارزي از نام شريفش گردد. پدرش سيد محمد تقي فرزند ميرزا هدايت ا... مرجع بزرگ فارس بود كه به هنگام تولد فرزندش در كربلا بسر مي برد. شهيد دستغيب در سن 12 سالگي از نعمت داشتن پدر محروم گرديد و از همان تاريخ سرپرستي مادر، سه خواهر و دو برادر خويش را بعهده گرفت. خاندان دستغيب از خاندان هاي اصيل و شريف استان فارس و شيراز است كه سابقه اي 800-700 ساله دارد و از اين سلسله رجال ، دانشمندان بزرگ ، ادباء و خطباي شايسته اي برخاسته اند. اين خاندان با 33 واسطه به حضرت امام سجاد عليه الصلوه و السلام مي رسد . شهيد بزرگوار آيت ا... دستغيب ، در ميان مردم و با آنها زندگي مي كرد و اين امر را سعادتي انكار ناپذير مي دانست. يكي از محافظين ايشان مي گويد : « روزهاي جمعه حدود ساعت 5/11 ظهر براي رفتن به نماز جمعه آماده مي شديم و هرچه اصرار مي كرديم كه اجازه بدهند ماشين براي رفتن آماده كنيم ، قبول نمي كردند و مي گفتند كه مي خواهم در اين كوچه ها در ميان مردم باشم تا اگر كسي سؤالي و يا گرفتاري داشته باشد و خجالت بكشد به منزل بيايد ، به كارش رسيدگي كنم . » با آنكه بارها از وي خواسته شده بود كه منزل خويش را از درون كوچه هاي پرپيچ و خم و قديمي شهر تغيير داده و به جايي رحل اقامت افكند كه حفاظت و حراست از ايشان امكان پذير باشد ، بپذيرفت. او مي فرمود كه در بين مردم بوده ام و تا آخرين نفس هم بايد در بين اينان و با ايشان باشم و در سختي و شاديشان شريك و سهيم. بنابراين در همان خانه ساده و بي آلايش سكونت نمود و در همان كوچه هاي پرپيچ و خم هم به شهادت رسيد. ماشين ضد گلوله و مسائلي از اين قبيل كه نگاه حسرت آميز مردم را بخود مي كشيد و آه و درد و رنج را از نهادها بر مي آورد. در زندگي وي راه نداشت. او معتقد بود كه تشريفات جدايي آفرين است و همه مصائب از جدايي است. در خانه ايشان به روي همه باز بود و به جوانان از هر طبقه و گروه عشق مي ورزيد و آنها را تكيه گاه واقعي و حقيقي حكومت و انقلاب مي دانست. درباره ايشان مي فرمود : « عليك بالاحداث فانهم اسرع الي كل خير » جوانان را دريابيد ، آنها برپاكي و خير مشتاق ترند. ![]() آنچه در ادامه می خوانید،روضه هایی از این شهید بزرگوار است که به همّت "محمد رحمتی شهرضا" در کتابی تحت همین نام،یعنی "روضه های شهید محراب،مرحوم دستغیب(رحمة الله علیه)"،جمع آوری شده است و توسط انتشارات صبح پیروزی،به چاپ رسیده است. قسمت هائی از این کتاب و این روضه ها را باهم مرور می کنیم.. شایسته است اگر با خواندن این روضه ها،دلتان لرزید،فاتحه ای نثار روح این شهید بزرگوار بفرمائید. التماس دعا. |
|||
|
|
۱۹:۲۱, ۱۸/آبان/۹۲
شماره ارسال: #2
|
|||
|
|||
|
عجیب است! دلها را شیاطین صید کرده اند. چیزی که نیست،غصّه آخرت است.
وقتی که به قصد مجلس روضه برای توسّل به حضرت ابالفضل (علیه السّلام) راه می افتد،می رود که فلان حاجت دنیوی اش درست شود. پس تو برای درست شدن حاجت دنیوی کار می کنی و بهانه اش را توسّل می گذاری. اگر این حاجت تو بدون توسّل هم انجام می گرفت،دیگر کاری به حضرت عبّاس (علیه السّلام) نداشتی! آیا گاهی شد که به این قصد متوسّل شوی که با حبّ علی (علیه السّلام) بمیرم؟ مبادا همین مختصر دوستی نیز ساعت ِ مرگ، مورد دستبرد شیاطین واقع شود؟ در روایات چنین رسیده است که بعضی سیصد هزار سال می گذرد تا به علی (علیه السّلام) برسند! این مطلب عین حقیقت است،چرا؟ چون یک هزارم دلش علی (علیه السّلام) بوده است. این حجابها باید برطرف گردد. این دوستی های غیر باید زدوده شود تا به علی (علیه السّلام) برسد. یا امیرالمؤمنین! خودت نظر لطفی بفرما! چه خوب سروده است که: جز مهر حسین (علیه السّلام) هر آنچه باشد به دلم/ خون ساز و ز راه ِ دیده ام برون کن امید است که ساعت مرگ با دوستی اهل بیت (علیهم السّلام) بمیریم. |
|||
|
|
۲۳:۰۹, ۱۸/آبان/۹۲
شماره ارسال: #3
|
|||
|
|||
|
« مَن ذَا الَّذِي يُقْرِضُ اللَّهَ قَرْضاً حَسَناً فَيُضَاعِفَهُ لَهُ وَلَهُ أَجْرٌ كَرِيمٌ » (سوره حدید/آیه11)
اگر در راه خداوند متعال،مال دادی،خدا هم به تو عوض می دهد. به تو مال می دهد. اگر سَر دادی،خدا هم سَر به تو می دهد. اگر جان دادی،خدا جانَت می دهد. می خواهم اشاره ای کنم،ببینم دلها می شکند یا نه؟ و آن این است که اگر هم دو دست دادی،خداوند،دو بالَت می دهد. معامله با خدا،زیان آور نیست. وقتی رسول الله(صلّي اللَّه عليه و آله و سلّم) خبر داد که جعفربن ابی طالب(علیه السلام) در جنگ موته به وضع فجیعی کشته شده است؛ بدین صورت که اوّل،کفّار دو دستش را از بدن جدا کردند و بعدهم شهیدش کردند،پیغمبر(صلّي اللَّه عليه و آله و سلّم) گریه کرد. وقتی به خانه آمد دید،دید که دختر ِ جعفر هم گریه می کند. پیغمبر(صلّي اللَّه عليه و آله و سلّم) او را آرام کردند و فرمودند: «پروردگار به من خبر داد که جعفر در عوضِ دو دست بریده،دو بال به او عطا فرمود که در بهشت،با ملائکه طَیَران می کند.» همانند همین عبارت را هم درباره ی "قمـــربنی هاشم(علیه السلام)" است. قمر بنی هاشم هم هر دو دستش را در کربلا داد. از حضرت زین العابدین(علیه السلام) نقل شده است که ایشان فرمودند: «خداوند متعال در عوض دو دست،دو بال به قمربنی هاشم(علیه السلام) داده است.» بال هم اشاره به قدرت است. دو دستش را از بدن جدا کردند،خدا هم در عوض،قدرتی به قمر بنی هاشم(علیه السلام) داده است که تا قیامت همه را می تواند شفاعت کند. یا باب الحسین(علیه السلام) ! |
|||
|
|
۱۳:۵۲, ۱۹/آبان/۹۲
شماره ارسال: #4
|
|||
|
|||
|
«هَلْ جَزَاء الْإِحْسَانِ إِلَّا الْإِحْسَانُ؛آیا پاداش نیکی جز نیکی است؟»(سوره الرّحمن/آیه 60)
این آیه ی شریفه عام است و به هیچ وجه تخصیص ندارد. چه مؤمن و چه کافر فرقی نمی کند. مضمون این آیه از حضرت امام صادق(علیه السلام) نیز رسیده است که هرکس به شما نیکی کرد،باید پاسخ نیکی او را به نیکی بدهید. هرچند طرف کافر باشد. در مقام تلافی ، فضیلت با کسی است که احسان را با احسان،بهتر و بیشتر پاسخ دهد. وقتی در کوفه باران نیامد،کوفیان به حضرت امیرالمؤمنین علی (علیه السلام) روی آوردند. حضرت به امام حسین(علیه السلام) فرمودند: « برو دعا کن ! » امام حسین(علیه السلام) دعای باران خواند. به دعای ایشان باران فراوانی شروع با باریدن گرفت و همه را سیراب نمود. امّا پاداش این احسان را چگونه دادند؟ از آب هم مضایقه کردند کوفیان/ خوش داشتند حرمت ِ میهمان کربلا |
|||
|
|
۱۹:۵۵, ۱۹/آبان/۹۲
(آخرین ویرایش ارسال: ۱۹/آبان/۹۲ ۱۹:۵۶ توسط Hadith.)
شماره ارسال: #5
|
|||
|
|||
|
خبر داری ابالفضل(علیه السلام) با اینکه برادر ِ حسین (علیه السلام) است، چه ادبی دارد؟! الله اکبر! برادر حسین (علیه السلام) است ولی بالاخره حسین(علیه السلام)، امام است. امام کجا و غیر امام کجا؟!
نوشته اند ابوالفضل (علیه السلام) به ابی عبدالله(علیه السلام) «برادر» خطاب نکرد. خطابش دائماً «سیِّدی و مَولای» بود. در مقام ادب،جلوی حسین (علیه السلام) نمی نشست. شب ِ عاشورا،پروانه وار دورِ خیمه حرم،همینطور حرکت می کرد؛ تا زنها دلشان آرام باشد و بدانند حسین(علیه السلام) فدائی دارد و زن و بچّه نترسند و دلهایشان آرام باشد و بدانند که حسین (علیه السلام) فدائی مثل «قمر بنی هاشم(علیه السلام)» دارد. مسلمانان! شما هم جلوی ِ روی امام،ادب،جلوی حکم خدا ادب،جلوی علماء و سادات،ادب از کف ندهید. اصحاب حسین(علیه السلام) با این همه ادبی که دارند،در عین حال شک دارند که آیا حسین(علیه السلام) از ایشان راضی است یا نه؟ بنی هاشم و همچنین اصحاب دیگر هم بدون اذن،قدم از قدم برنمی دارند. اگر می خواهند میدان بروند،می گویند:آقا شما اجازه می دهی ما به میدان برویم یا نه؟ شمشیر در دستش است،قدرت هم دارد،ولی بدون اذن کاری نمی کند! ای شیعه مسلمان! بدون اذن امام خود،کاری نباید بکنی!هیچ کاری! مگر یقین به رضایت امام داشته باشی. وقتی که قمر بنی هاشم صلوات الله علیه،خدمت برادر آمد گفت: برادر! صدای ِ ناله ی عطش بچّه ها مرا بیچاره کرده است،اجازه می دهی بروم و قدری آب بطلبم و برای اطفال بیاورم؟ آقا اجازه داد. مَشک را به دوش گرفت،آمد مقابل لشگر ایستاد. صدا زد:ایّها النّاس خبرتان بدهم که از اصحاب حسین(علیه السلام) کسی نمانده است. در خیمه ها غیر از عدّه ای از زن ها و بچّه های بی کس نمانده است. «و هُم مَعَ ذَالِکَ عُطاشٌ قَد اَحرَقَ الظّمأُ قُلوبُهُم» صدا زد لشگر! به شما بگویم که این زن و بچّه ها از عطش آتش گرفته اند. |
|||
|
|
۱۴:۵۶, ۲۰/آبان/۹۲
شماره ارسال: #6
|
|||
|
|||
|
شخص عربی بدهی سنگینی داشت. دیه (خون بها) که حداقل،هزار مثقال طلا می باشد،بر عهده ی او بود.. به مدینه آمد و پرسید: «سخی ترین ِ افراد کیست؟» گفتند: «حسین(علیه السلام) است.»
خودش را به امام حسین(علیه السلام) رسانید. گفت: آقا! من چنین گرفتاری پیدا کرده ام،شما را به من نشان دادند. حضرت هم اوّل امتحانش کرد و چند سؤال از او فرمود که حالا اگر بخواهم عرض کنم طول می کشد. خلاصه،معلوم شد که بیابانی نیست. واقعاً دانا و مؤمن و چیرفهم است. فرمود: «همراهم بیا!» او را تا درب خانه آورد. آقا امام حسین(علیه السلام) وارد منزل شدند و چهار هزار،اشرفی ِ موجود را تماماً در گوشه ی عبا ریخت و درب خانه را هم باز نکرد و از شکافِ درب،به او داد. به طوری که او حسین(علیه السلام) را نبیند و خجالت بکشد. حضرت فرمودند: خُذها فَإنّي مُعتَذِر و أَعلَم بِأَنّي اِلَیکَ ذو شَفَقَةٍ فرمود: بگیر که من از تو معذرت می خواهم. ببینید عزیزان! امام(علیه السلام) هرچه داشته می دهد، آخر هم اظهار شرمساری می کند. حالا ما چند تومان می دهیم،آنهم با گردن کلفتی! اَعرابی دید عجب! آقا این همه پول داده،امّا در را باز نمی کند. گفت: آقا! چرا درب را باز نکردی؟ امام (علیه السلام) فرمود:«نخواستم خجالت بکشی،چِشمَت در چِشم من بیفتد. آبروی تو را نگه داشتم و خودم نهان شدم.» می دانید چرا؟ چون خودش را کاره ای نمی بیند که بگوید من این مال را دارم. مال را مال ِ خدا می داند. خودش را هم بنده ی خدا می داند. توفیق را هم از خدا می داند. خودش را در زیر منّت خدا می بیند. کسی که چیزی بدهد و منّت هم بگذارد،انفاقش را باطل کرده است. یا أَیُّهَا الَّذینَ آمَنُوا لا تُبْطِلُوا صَدَقاتِکُمْ بِالْمَنِّ وَ الْأَذى کَالَّذی یُنْفِقُ مالَهُ رِئاءَ النَّاسِ وَ لا یُؤْمِنُ بِاللَّهِ وَ الْیَوْمِ الْآخِرِ فَمَثَلُهُ کَمَثَلِ صَفْوانٍ عَلَیْهِ تُرابٌ فَأَصابَهُ وابِلٌ فَتَرَکَهُ صَلْداً لا یَقْدِرُونَ عَلى شَیْءٍ مِمَّا کَسَبُوا وَ اللَّهُ لا یَهْدِی الْقَوْمَ الْکافِرینَ اگر این شخص انفاق نکرده بود،بهتر بود. اَعرابی گریه کرد. حسین(علیه السلام) از همان پشتِ در،صدای گریه اش را شنید،پرسید: چرا گریه می کنی؟ آیا عَطای ما کم بوده؟ من به تو گفتم که بیش از این نداشتم. گفت:نه! گریه ام برای این است که چگونه این دست زیرِ خاک برود؟! آنگاه اشعاری سرود که یک وقتی آن را نوشته بودند و به ضریح امام حسین(علیه السلام) نصب کرده بودند. مضمونش این است که آی حسین عزیز! هرکسی به تو روی آورد،نا امید نشد. هرکس در ِ خانه ی تو را زد،عاقبت در به رویش باز می شود. من یخیب الان من رجاک و من / حرک من دون بابک الحلقه ما هم می گوئیم آقا حسین(علیه السلام)! اَعرابی بدهکار بوده،به تو پناه آورد،پناهش دادی و دِینَش را ادا کردی. گِرِهَش را باز کردی. از اسارت خلاصش کردی. ما هم امروز گرفتار ِگناهیم! اسیر نفس و هوائیم! آقا حسین(علیه السلام)! از تو می خواهیم از خدا بخواهی که امشب ما را جزء آزاد شدگان قرار بدهد! آی حسین عزیز! هرکس از تو هرچه بخواهد،ناامید بر نمی گردد. ما هم امشب از تو مغفرت و رحمتِ خداوند متعال را می خواهیم. هم برای خودمان و هم برای پدر و مادرمان. یا حسین! آرزو داریم برات ِ آزادی به ما هم داده شود. اگر پرده عقب رود و حقیقت آشکار شود،ما می فهمیم که راستی مُفلِسیم. امّا نه درمانده ی درهم و دینار. بلکه از اعمال خالص مفلسیم. عملی که فردای قیامت به کار بخورد،نداریم. «مَا خَابَ مَن تَمَسَّکَ بِکَ و اَمِنَ مَن لَجَأَ اِلَیک»(بحار الأنوار،جلد97،ص287) آی حسین عزیز! که یک قطره ی اشک بر تو،گناهان را چنان شستشو می دهد که از آن اثری نمی ماند،نظری به ما بفرما! امّا عاشقان اباعبدالله! عرض کنم که این اَعرابی،گریه می کرد که حیف است،دست ِ حسین(علیه السلام) زیر خاک پنهان بشود. آه اگر اَعرابی از ظلم ِ ساربان،خبردار می شد ............. |
|||
|
|
۳:۱۱, ۲۲/آبان/۹۲
شماره ارسال: #7
|
|||
|
|||
|
حضرت رسول(صلّي اللَّه عليه و آله و سلّم) درباره ی نام حَسَنین (علیهم السّلام) فرمودند: این دو نور را چنین نامیدم،چون من محسن ِ مجمل و صاحب احسان و انعام هستم. این دو بزرگوار مظهر احسان خدایند. به قدری احسانشان توسعه دارد که دست رد به سینه ی هیچکس نمی زنند.
شیخ شوشتری(علیه الرّحمة) درباره ی باب الحسین سخنان جالبی دارد. می فرماید: حتی اگر اشک چشم حرکت کند ولی بیرون نیاید،شخص همان لحظه مشمول رحمت خداوند می شود. اگر به قدر بال پشه ای،اشک از چشم او جاری شود،درجه ی او بالاتر می شود.اگر روی گونه ها ریخته شود،درجه ی او بالاتر است. همه ی فرمایشاتش هم صحیح و طبق روایات است. احسان،صفت خداوند متعال است که این دو نور دیده ی پیغمبرش را مظهر آن قرار داده است. ای کسانی که امید ِ احسان از خدا دارید،رو به حسین (علیه السلام) آورید که عطای الهی به واسطیت و برکت ِ او است. شنیده اید که حضرت آدم (علی نبیّنا و آله و علیه السّلام) عرض کرد: چرا وقتی یاد حسین(علیه السلام) می کنم،محزون می شوم؟ جبرئیل هم مصیبت امام حسین(علیه السلام) و عطش او را برایش خواند. |
|||
|
|
۱۷:۴۷, ۲۲/آبان/۹۲
شماره ارسال: #8
|
|||
|
|||
|
در کتاب «کامل الزّیارة» این حدیث آمده است که :
وقتی رسول خدا(صلّي اللَّه عليه و آله و سلّم) کشته شدن حسین(علیه السلام) و سایر اهل بیت(علیهم السّلام) در مواضع متعدد را خبر داد، حضرت سیّدالشّهداء(علیه السلام) فرمودند: حالا که قبرهای ما در زمین متفرّق است و از هم فاصله دارد،آیا کسی خواهد بود که قبرهای ما را زیارت کند؟ رسول خدا(صلّي اللَّه عليه و آله و سلّم) فرمود: «دسته هائی از امّت من برای خاطر من و احسان به من ، به زیارت قبور شما خواهند آمد و بر عهده ی من است که در برابر،آنها را در قیامت دستگیری کنم و دنبال آنها بروم و بازوهای آنها را بگیرم و از هراس های قیامت نجات دهم و خداوند آنها را در بهشت جای دهد.». باز در همان کتاب در فضل کربلا حدیثی از امّ ایمن،از رسول خدا (صلّي اللَّه عليه و آله و سلّم) نقل شده است که حضرت زینب(علیها السّلام) هم روز یازدهم محرّم برای حضرت سجّاد(علیه السلام) نقل می کنند و آن حدیث اینست که رسول خدا(صلّي اللَّه عليه و آله و سلّم) فرمود: «و بر قبر حسین(علیه السلام) نشانه و علامتی یعنی بارگاهی بنا می کنند که اثرش باقی خواهد ماند و کهنه نخواهد شد. در روزگارها،پیشوایان کفر و پیروان گمراهی،در از بین بردن آثار قبر حسین(علیه السلام) سعی ها خواهند کرد و نتوانند که در آن خللی وارد کنند. بلکه همیشه برتری و ظهورش،رو به زیادتی خواهد بود.» این حدیث از اخبار غیبیّه رسول خدا (صلّي اللَّه عليه و آله و سلّم) است و آنچه بنی العبّاس خصوصاً متوکّل ملعون،در نابودی قبر آن حضرت کوشش ها کردند،نتوانستند کاری کنند و همیشه بارگاه حسینی معمور و محلِّ آمد و شُد زوّار بوده است. |
|||
|
|
۱۳:۵۰, ۲۴/آبان/۹۲
شماره ارسال: #9
|
|||
|
|||
|
بیخود نیست که شهدای کربلا،سادات شهدایند. اخلاص را ببین! به حَسَبِ ظاهر،کمترین آنها غلام سیاه است.
عرض می کند: مولای من! حسبِ من پست و نَسَب من،لئیم و رنگم سیاه و بویم گندیده است. درست است لایق نیستم جانم را قربانت کنم،لکن شما بر من منّت گذارید و من را فدائی خود قرار دهید. امام (علیه السلام) اذنش نمی دهد. گریه می کند و التماس می کند که آقا من در خوشی،ریزه خوار خوانِ احسان شما بودم، آیا در سختی شما را رها کنم؟! خلاصه تا مرتبه ی سوّم چنان عجزی از خود بروز می دهد که حسین(علیه السلام) اذن جهادش می دهد تا جانش را قربانی کند. آیا عملی از این خالص تر سراغ داری؟! |
|||
|
|
۲۲:۰۳, ۲۳/اسفند/۹۲
(آخرین ویرایش ارسال: ۲۴/اسفند/۹۲ ۰:۵۲ توسط Hadith.)
شماره ارسال: #10
|
|||
|
|||
|
از حضرت فاطمه زهرا(علیها السّلام) بگویم. خداوند متعال فرمود: منم فاطر السّموات و الارض، یعنی شکافنده و جداکننده ی آسمانها و زمین، جدا کننده ی عالَم از عدم به وجود و از ظلمات نیستی به نور ِ هستی. نامِ «فاطمه» را از نام ِ خودم برگرفتم، تا فردایِ محشر، او و دوستانش از ظلمات ِ محشر،جدا هستند؛ به طوری که جز دشمن ِ ایشان در صحرای ِ محشر باقی نمی ماند. هرکه دوستِ ایشان است به شفاعت ِ حضرت ِفاطمه (علیها السّلام) خواهد رسید. «فطم» به معنی جداکردن است. مرویست که در صحرای ِ محشر خلق بر سه دسته می شوند. گروهی در پیشانی شان نوشته شده: «هَذا مُؤمِن» و گروهی: «هَذا کَافِر» و برخی: «هَذا مُحِب». این دسته سوّمی،دوستان اهل بیت (علیهم السّلام) هستند که سخت محتاج به شفاعتند و حضرت زهرا(سلام الله علیها) آنان را از ظلمات ِ محشر به نور ِ بهشت می رساند.* *تفسیر سوره مبارکه الرّحمن،ص376. |
|||
|
|
|
|
|
| 1 میهمان |
|
|
|||||
| موضوع: | نویسنده | پاسخ: | مشاهده: | آخرین ارسال | |
| در محضر آیت الله سید علی قاضی(رحمة الله علیه) | عبدالرحمن | 14 | 9,019 |
۱/شهریور/۹۵ ۱۷:۴۹ آخرین ارسال: ماحی |
|
| در محضر حاج محمد اسماعیل دولابی (رحمة الله علیه) | Hadith | 222 | 94,187 |
۷/فروردین/۹۵ ۱۳:۳۰ آخرین ارسال: سدرة المنتهی |
|
| سخنان آیت الله بهجت (رضوان الله علیه) | Agha sayyed | 315 | 128,020 |
۳/تیر/۹۴ ۱۴:۴۶ آخرین ارسال: saloomeh |
|
| زندگانی آیت الله سید علی قاضی رحمه الله علیه | آوا | 14 | 4,645 |
۳۰/اردیبهشت/۹۴ ۱۵:۱۹ آخرین ارسال: آوا |
|
| خاطراتی از آیت الله بهجت (رضوان الله علیه) | ترنم | 18 | 8,224 |
۱۱/فروردین/۹۴ ۹:۰۹ آخرین ارسال: رضوانه |
|
| به یاد آیتالله نخودکی اصفهانی(رحمة الله علیه) | علمدار133 | 9 | 5,869 |
۱۷/آذر/۹۳ ۱۳:۲۸ آخرین ارسال: یاوران مهدی |
|
| آیت الله آقا مصطفی خمینی (رحمة الله علیه) | Agha sayyed | 1 | 2,160 |
۲۸/آبان/۹۲ ۱۹:۱۹ آخرین ارسال: عبدالرحمن |
|





![[تصویر: 1448_403.jpg]](http://aghigh.ir/files/fa/news/1391/6/4/1448_403.jpg)


