|
بندگی ==/\== عقلانیت
|
|
۱۲:۴۶, ۱۸/آبان/۹۲
شماره ارسال: #1
|
|||
|
|||
|
به نام حق
بندگی را با عقلانیت دوست دارم وگرنه هر موجودی بر حسب غریزه میداند چه کاری باید انجام دهد و چه کار انجام ندهد اما غریزه از آنها "عبد" نمی سازد ************************************************************************ پرسش کنندگان, لزوما دشمنان شما نیستند!!! ************************************************************************ "نظام اسلامی تعلیم و تربیت" عنوان سلسله مقالاتی است از حجة الاسلام و المسلمین مهدی منصوری، استاد فلسفه و منطق حوزه علمیه اصفهان که در چند قسمت پی در پی در ذیل مباحث کرسی های آزاد اندیشی و نظریه پردازی در حوزه به آن می پردازیم. سیر این مقاله به این صورت است که اول به بیان واقعیت علم می پردازد تا جایگاه نظام تعلیم و تربیت در اسلام روشن شود و بعد از آن به بیان وضعیت کنونی تعلیم و تربیت در سطوح آموزشی کشور (اعم از آموزش و پرورش، دانشگاه و حوزه ) پرداخته و در آخر در پی راه حل برای این سیر آموزشی و پرورشی در زمان کنونی برآمده است. |
|||
|
| آغاز صفحه 2 (پست فوق، اولین پست این موضوع می باشد) |
|
۱۷:۱۹, ۲۵/آبان/۹۲
شماره ارسال: #11
|
|||
|
|||
|
مومنان را گواهی ؛
چه عزیز است آنکس که تو خواهی! الهی هر که ترا شناسد ؛ کار او باریک و هر که ترا نشناسد ؛ راه او تاریک . الهی توانائی ده که در راه نیفتیم و بینائی ده که در چاه نیفتیم . الهی بر عجز خود آگاهم و بر بیچارگی خود گواهم ؛ خواست خواست توست ؛ من چه خواهم . خواجه عبدالله انصاری ************************************************************************ 4) 8 - انسان از فطرتی برخوردار است که اقتضای آن شناخت و گرایش و پرستش کامل علی الاطلاق است. نفس انسانی به جهت اینکه تجلی روح الهی است (نفخت فیه من روحی) حقیقتِ عالمِ امر و جنبه ی قدسی و ملکوتی دارد. حال این جنبه ی شناخت او و گرایش و پرستش وطن خود، همان نحوه ی خلقتی است که از آن تعبیر به فطرت می کنند. فطرت به دنبال شناخت و وصل و اتصال و به دنبال جستجو و گرایش و به دنبال پرستش حقیقت ماورایی است که کوچکترین نقصی در ساحتش راه ندارد و کامل علی الاطلاق است. او می خواهد به گونه ای باشد که به حضور برسد، چون وطن خود را آنجا می داند. از اینرو خود را غریب می داند و نمی تواند با این بدن و اقتضاهای بدنی اُنس بگیرد به خاطر همین می خواهد صعود داشته باشد و پرواز کند و خود را به حضور برساند. برای این است که با شناخت می خواهد ارتباط و اتصال پیدا کند و می خواهد به اقتضای شناختی که پیدا کرده است به باید و نبایدهایی برسد که خود را به تمام معنا برهاند و به تجرد برسد و به مقام موت اختیاری و قطع تعلق از بدن نائل آید و با آن حقیقت خود ، اتحاد پیدا کند. او می خواهد به تمام معنا شناخت پیدا کند و کامل علی الاطلاق را بشناسد و می خواهد به او گرایش پیدا کند و پرستش او را کند و رنگ و بوی او را پیدا کند و اسماء الهی را در خود جلوه دهد و خلیفة الله بین موجوادت عالم شود. در هر صورت فطرت، که نوع خلقت انسانی است، به دنبال ارتقاء و رسیدن به حقیقت انسانیت و بالتبع به دنبال اتصال به عالم الهی که وطن اصلی اش است می باشد-یعنی اگر کسی به مقام شامخ انسانیت باریافت درواقع به عالم قدس الهی متصل می شود که انسانیت و عالم قدس الهی همان وطن اصلی انسانیت است که امانت الهی را دریافت می کند و به مقام امین الله می رسد- می خواهد از طریق شناخت به یکسری رفتارهائی برسد که به شناختی عظیم تر باریابد و شناخت خود را وسعت دهد. (اتقوا الله یعلمکم الله –من یتق الله یجعل له مخرجا –من یتق الله یجعل له فرقانا) و طوری شود که به شناخت کامل و به عبارت دیگر یقین دست یابد. 4) 9 - و در اینجا که فطرت چنین حاجت و در خواستی دارد، عقل عملی را به عزم و انگیزه و رفتار می برد و او را به گرایش و پرستش کامل علی الاطلاق می کشاند یعنی عقل عملی عهده دار عزم واراده و عمل کردن می شود تا خواسته های فطرت را برآورده کند. همین که عقل عملی به خواسته ی فطرت تن می دهد و به خواسته ی او حرکت می کند به گرایش و پرستش در مقابل کامل علی الاطلاق مشغول می شود و به خواسته های حیوانی و تعلقات نفسانی تن نمی دهد. از اینرو خود را به ذلت در مقابل کامل علی الاطلاق می اندازد و تسلیم او می شود و از او رضایت دارد و جان انسانی را رهبری می کند که به او تکیه و بر او توکل کند. به خاطر همین، عقل انسان جان انسانی را معنون به عنوان عبد می کند و جان انسان را به عبودیت می کشاند. 4) 10 - موقعی که 1- انسان باید به غایتی برسد 2- و نهایت او انسانیت و عقلانیت است 3- عقلانیت و انسانیت مساوی با ارتباط واتصال به عالم قدس الهی است 4- و ارتباط و اتصال به عالم قدس الهی با تن دادن عقل عملی به خواسته های فطرت است 5- و با تن دادن به خواسته های فطرت جان آدمی به عبودیت کشانده می شود 6- و همین که عبد شود به انسانیت نائل می شود 7- پس عبد شدن غایت انسان است 8- و در نتیجه هدف خلقت انسان عبودیت است (ماخلقت الجن و النس الا لیعبدون) (العقل ما عبد به الرحمن واکتسب به الجنان) 9- و همین که جان آدمی به ذلت عبودیت آراسته گردد از فانیات، انفصال و جدایی پیدا می کند و وصل به باقی می شود که همان اقتضای عقل عملی است که او هم به اقتضای فطرت که حب به یقاء دارد و از فانی فراری است حرکت می کند (العقل حده انفصال عن الفانی و اتصال بالباقی) عبد یعنی کسی که به تمام معنا وابسته و محتاج و کاملا فقیر است و از خود چیزی ندارد. خود را تحت اراده الهی میسپارد و از خود اراده ای در مقابل اراده الهی ندارد و به بایدها ونبایدهای او سراپا گوش است و سبک زندگی او بر محور اوامر و نواهی مولاست. در اینصورت است که با عبودیت و فرهنگ بندگی به مقام موت و قطع تعلق و فرار از ذلت خواسته های بدنی می رسد و آن خواسته ها حاکم بر او نشده و بلکه محکوم او می شوند. به همین خاطر لذت های حیوانی را به کنار می گذارد و با عبودیت جان او و تمام جنبه ها و ابعاد حیوانی اش جنبه بندگی و عبدگونه پیدا می کند. از اینرو شهوت و غضب او چون تحت سیطره عقلانیت و عبودیت است ، جنبه الهی و قدسی پیدا می کند. به همین خاطر در شریعت مسائلی همچون نکاح و ... و یا کشتن در جنگ ثواب دارد. چون دیانت روش عقلانیت را می گوید، از اینرو ثواب برایش قرار داده است. ادامه دارد ... |
|||
|
|
۱۵:۰۸, ۲۷/آبان/۹۲
شماره ارسال: #12
|
|||
|
|||
|
خداوندا..
من از احساس بيهوده بودن ؛ من از چون حباب آب بودن من از ماندن چون مرداب مي ترسم خداوندا... پناهم ده ************************************************************************ 4) 11- پس از اینکه طبق عقلانیت حرکت کرد و به مرتب ی عبودیت و بندگی دست یافت، در اینصورت به مقام فنائی می رسد (فنای فعلی یا صفاتی یا ذاتی) که در پس پردة فناء به یقین و شهودی دست یافته است و فقط نظاره گری دارد. به عبارت دیگر؛ به آنچنان ایمانی دست می یابد که وسیله ی شهود را فراهم می کند و با قلب به رویت می پردازد و عظمت و تجلیات حق، مشهود به شهود سلوکی او می شود. یعنی در واقع نتیجة ایمان و عبودیت و بندگی، وصول به یک شهود و کشف قلبی واقعیت می شود «ماخلقت الجن و الانس الا لیعبدون» «اعبدوا ربک حتی یاتیک الیقین» یعقوب بن اسحاق می گوید: به امام حسن عسکری علیه السلام نوشتم که چگونه بنده بندگی پروردگارش را می کند در حالی که او را نمی بیند؟ حضرت در جواب من فرمودند: خدای متعال با عظمت تر از آن است که دیده شود. سپس سوال کردم؛ آیا رسول خدا صلوات الله علیه و آله پروردگارش را رویت کرده است؟ حضرت فرمودند: خدای متعال به مقدار محبت رسول خدا صلوات الله علیه و آله عظمت خود را به قلب ایشان ارائه کرد و مورد رویت حضرت قرار گرفت و توانست که عظمت الهی را با شهود قلبی بیابد ( توحید صدوق/باب8/ حدیث2) در اینباره حضرت امیر علیه السلام می فرمایند: «خدای ندیده را نمی پرستم ولی نه با چشم بلکه با قلب آنهم با ایمانی که به آن پیدا می شود»(توحید صدوق/باب8/حدیث5). که در پس پیدایش ایمان برای قلب و گره قلبی با معتقَد، به شهود آن می پردازد. نتیجه: الف) علم زمینه ساز و مقدمه ی هدف خلقت و عبودیت می باشد. عبودیت و بندگی لازمه ی عقلانیت است و هر چه که انسان عاقلتر، عبودیت و بندگی او بیشتر و بالتبع قرب سلوکی بیشتر به حق پیدا می کند ( اعقل الناس اقربهم الی الله ) حرکت در صراط عقلانیت که حرکت در راستای فطرت است همان صراط در راستای هدف خلقت است. لذا آن صراط، صراط مستقیم است. چون هرچه که در راستای هدف خلقت باشد همان صراط مستقیم است. از طرفی علم است که انسان ساز است و استکمال عقل هم به علم است. بخاطر همین، علم همان صراطی است که دستیابی به آن و عالِمیت در این مسیر، چون که در راستای هدف خلقت است، صراط مستقیم نام می گیرد. انسان با علم رهنمون به حق شده و اتصال و انس با حقایق پیدا می کند. از اینرو موقعی که علم عرضه به عقل انسانی شود، حق را بما هو حق و با حیثیت حقانی لحاظ می کند و چون هر شیئی حقیت غیر ذاتی دارد با اتصال به آن حقیقة الحقایق را مشاهده می کند. هر حقی غیر از خدای متعال، حقّیتش عین ذاتش نمی باشد و حقّیت فقری و ربطی دارد. لذا در شهودِ حقّیت فقری و ربطی، نظاره ی حقّیت ذاتی می شود. همانطور که در قرآن کریم می فرماید: «إن الله هو الحق» خدای متعال عین حقیقت است. چون عین حقیقت است طبق قائده ی سنخیت از حق صادر می شود ولی به جهت صدور و ایجاد، تنزل می کند و تنزل ایجادی تساوی با فقر و ربط و حدّیت دارد. لذا یکی عین حق و حقانیت و حقیقت است و یکی عین فقر در حق و حقانیت و حقیقت است. (الحق من ربک) (یا ایها الناس انتم الفقراء الی الله و الله هو الغنی) حال اگر علم عرضه به عقل و جان انسانی گردد او را به حق رهنمون می کند به این نحو که مشاهده ی حقانیت می کند یا ارتباط و اتصال به حقانیت ذاتی و عین غنا پیدا می کند یا حقانیت ربطی و فقری را شهود می کند که در پس شهود حقیقت و حقانیت ربطی و فقری، حقیقت ذاتی و غنائی حقیقةالحقائق (یعنی خدای متعال) جلوه گر می شود. اینجاست که در روایت شریف آمده است ( لا یعرف احد احداً الا بالله) چون اگر حتی در این عالم شناخته می شود، در واقع حقِ تنزل یافته و جلوه گر شناخته شده لذا معرفت و علم در عالم به حق که تعلق بگیرد ، در واقع به حضرت حقیقةالحقائق تعلق گرفته است (لایدرک مخلوق شیئا الا بالله و لا تدرک معرفةالله الا بالله) ولب به حضرت حقیقة الحقائق در این مرتبة حقیّت. حال وقتی با علم به چنین حقیّتی دسترسی پیدا می کند، و بالتبع به حضرت حقیقةالحقائق می رسد که عین کمال و زیبائی است و از طرفی شهود نقص و فقر و ربط خود می کند و در یک طرف عین کمال می بیند و از طرف دیگر عین نقص می بیند، در این حال انسان که موجودی ناقص و از طرفی مستکمل است، بی قرار می شود و در پی اتصال بر می آید که اتصال را در بندگی می داند چون برای خود هیچ جنبة استقلالی قائل نیست. به همین خاطر انسان به عبودیت واداشته می شود و در پس عبودیت، به انسانیت کاملی دست می یابد و در پی عبودیت و بندگی که اتصال پیدا نمود جلوه گری او شروع می شود و خلیفةاللهی او برای خدای متعال در عالم محقق می گردد. اینکه چه شد انسان به دنبال علم راه افتاد و در پی کشف حقائق و اتصال به حقیقت وبندگی حقیقت برخاست آن جنبه ذاتی انسان است که ذاتی انسان حس کمال یابی او در قالب حقیقت جوئی است و اینکه تنفر از نقص در قالب فرار از باطل دارد ادامه دارد ... |
|||
|
|
۲۲:۵۵, ۲۸/آبان/۹۲
شماره ارسال: #13
|
|||
|
|||
|
الهی از پیش خطر و از پس راهم نیست دستم گیر که جز فضل تو پناهم نیست.
الهی ترسانم از بدی،خود بیامرز مرا به خوبی خود. الهی بنیاد توحید ما خراب مکن و باغ امید ما بی آب مکن. الهی هرکس ازآنچه ندارد مفلس است و من از آنچه دارم. الهی ابوجهل از کعبه می آید و ابراهیم از بتخانه،کار به عنایت بود ،باقی بهانه. الهی اگر مجرمم، مسلمانم و اگر بد کرده ام پشیمانم. الهی کدام درد از این بیش باشد که معشوق توانگر بود و عاشق درویش... خواجه عبدالله انصاری ************************************************************************ در روایات مختلف علم را به عنوان دلیل و نشانه می دانند «العلم دلیلٌ» (شرح غرر و درر/ج1/ص11) و آن هم بهترین دلیل «العلم خیر دلیل» (همان/ج1/ص157) «العلم نعم الدلیل» (همان/ج1/ص205) چرا که هدایت می کند «العلم اشرف هدایة» (همان/ج2/ ص231) آنهم هدایت به حق «العلم یهدی الی الحق» (همان/ج2/ص8) از همین جاست که اگر عقلانیت همراه کسی باشد همیشه انس با حق و حقانیت دارد. چون علم از یک طرف هدایت به حق می کند و از یک طرف چراغ عقل است و عقل مرکب آن است لذا عقل مرکب هدایت به حق است. از اینرو همیشه و دائماً ملازم با حق و حقانیت است «ثمرة العقل لزوم الحق» (همان/ج3/ص205) و برای همین کار عقل هم هدایت می شود «العقل یهدی و ینجی» (همان/ج2/ص93) و چون علم نجات می دهد «العلم ینجیک» (همان/ج1/ص112) از اینرو وقتی که عقل مرکب علم شود، یعنی مرکب نجات است. لذا عقل هم کار نجات دادن می شود « العقل یهدی و ینجی و الجهل یغوی و یردی» (همان/ج2/ص93) علم چون با هدایت به حق، نجات می دهد لذا حق و حقانیت را جستجو می کند و به یکسری هست و نیست ها و یکسری باید ها و نباید های برخواسته از هست و نیست ها می رسد که آن همان هست و نیست های الهی و اوامر و نواهی حق تعالی است که عبارت از دین می باشد. از اینرو پس از دستیابی به هست و نیست ها، به حکمت نظری دست یافته و پس از دستیابی به باید و نبایدها به حکمت عملی رسیده که این حکمت نظری و عملی خلاصه در دین شده است. برای همین علم رهنمون به دین می کند. حال، عقل هم که مرکب این علم است رهنمون به دین می کند. روایت می فرماید : « العلم یرشدک الی ما امر الله» (همان/ج2/ص38) و در جایی دیگر آمده است که: « العلم یرشدک و العمل یبلغ بک الغایة» (همان/ج2/ص76) و همچنین آمده است که « الزم العلم بک ما دلّک علی صلاح دینک و بان لک عن فساده» (همان/ج2/ص279) و از طرفی دین از نتایج عقل شمرده شده است «الدین و الدولة نتیجة العقل» (همان/ج2/ص20) همه اینها خبر از آن می دهد که علم وقتی که عهده دار هدایت و نجات شد بر این نحو که ارائه کننده حکمت نظری و عملی شد، در این صورت زمینه ساز وصول به هدف خلقت است. هدف، نهایت کاری است که طالب در ابتدا آن را مدّ نظر قرار می دهد تا با حرکت بسوی آن به مطلوب خود دست یابد. پس انسان باید هدف را بشناسد، مسیر را بشناسد، نوع حرکت را بشناسد، ظرفیت های خود را بشناسد، موانع و ... را بشناسد، تا بتوانیم بگوییم که انسان در این حال می تواند به هدف نائل شود. نیل به هدف متفرع بر علم و شناسائی است. اگر علمی که کاشف و پرده بردار است عرضه بر جان انسان نشود، شناخت هدف و مسیر و ظرفیت خود و موانع و حرکت در مسیر و ... محال می گردد. اگر به عقلی که هدایتگری می کند و ناجی است و انسان را به آنچه که کمال انسان و انسانیت به اوست رهنمون می کند عرضه گردد، در اینصورت این علم هدایتگری می کند و انسان را نجات می دهد و به کمال انسانیت می رساند. هدف خلقت انتهای مسیر فطرت است. یعنی مبدأش فطرت است و مسیر فطرت صراط مستقیم و انتهای فطرت، هدف خلقت انسان است. هدف خلقت همان است که مبدأش به طور ناقص در انسان است ( که همان حق شناسی و حق پرستی است). حال عقل، انسان را با اختیار خود در مسیر فطرت قرار می دهد و از خودبیگانگی و نسیان نجات می دهد. اگر عقل بخواهد در مسیر فطرت قرار بگیرد، شرطش عرضه شدن علم به عقل و افزایش عقلانیت است. در این صورت در مسیر فطرت (که همان مسیر هدف خلقت است) قرار می گیرد. اینجاست که می توانیم بگوییم علم زمینه ساز هدف خلقت است. پایان |
|||
|
|
|
|
|
| 1 میهمان |
|
|
|||||
| موضوع: | نویسنده | پاسخ: | مشاهده: | آخرین ارسال | |
| عقلانیت وعروه الوثقی | aliabad | 17 | 3,498 |
۲۲/مهر/۹۵ ۲۳:۳۰ آخرین ارسال: aliabad |
|
| عقل گرایی . چیستی و چگونگی (عقلانیت و دین) | وحید110 | 52 | 20,282 |
۲۴/بهمن/۹۰ ۱۴:۱۴ آخرین ارسال: emadm |
|







