|
همه ادیان ناجح هستند!!!!!!!!!!؟(خطر پلورالیزم)
|
|
۳:۵۹, ۱۷/آذر/۹۲
(آخرین ویرایش ارسال: ۱/تیر/۹۳ ۰:۱۶ توسط أین المنتظر.)
شماره ارسال: #1
|
|||
|
|||
|
بسم الله الرحمن الرحیم
یکی از افراد اظهار نظر شاذی کرده بود پیرامون رستگاری همه غیر شیعیان به شرط عمل به دین خود در تاپیک نقد دکتر عباسی دیدیم که افرادی که از دروازه رد نمی شدند به چه راحتی از سوراخ سوزن رد شدند اول سه تاپیک مهم علی رو بخوانید پذیرش ولایت علی علیه السلام شرط ایمان در ادیان پیش از اسلام!! (A)حقیقت ایمان و کفر چیست؟!! (A)بالاخره مقصود از سُبُلنا (راه های خدا) چی هست؟! حال این اظهار نظر را بخوانید من دنبال این بودم كه نظام اسلامي را با تدريج نزول قرآن منطبق بكنم و بگويم شكلگيري نظام اسلامي پايهاش قرآن بوده است. هر جا يك بحثهايي پيش آمده يك آيهاي نازل شده و پيغمبر يك تفسيري از آيهاي كردند يك موضوع حكومت شكل گرفته است. اگر اين كار پياده بشود و كاملاً همه جا بيايد، آن موقع فهم احكام قرآن هم آسان ميشود. الان براي شأن نزول خيلي اهميت نميدهند ولي اهميت دارد و يك شأن نزولي اگر صحيح باشد آدم بهتر قرآن را ميفهمد كه اصلاً چه ميخواهد بگويد. آقاي بروجردي يك نكتهاي در درس فقهشان ميگفتند كه همه هم آن موقع قبول داشتيم، ايشان ميگفت اگر ما ميخواهيم روايات را بفهميم بايد در كنار آن و قبل از آن وضع اهل سنت را در آن مسئله بدانيم؛ شما همين حالا ببينيد يك كسي يك حرفي ميزند، رهبري يك كلمهاي ميگويند، با توجه به اينكه ميدانيد اين كلمه به كجا دارد اشاره ميكند و چه كسي را هدف گرفته است يك چيزهايي ميفهميد كه كسي كه نميداند اصلاً نميفهمد آقا دارد چه ميگويد. آنجا هم اون جوري بوده است در زمان ائمه بيشتر مسائلي كه پيش ميآمده توجه و اختلافي كه بين نظر ائمه و علماي اهل سنت بوده آن وقت ميشود فهميد كه اين روايات چه دارد ميگويد. اين درباره قرآن هم از باب ديگري صادق است، چون اگر آدم نزول قرآن را با واقعيتهاي جامعه آن روز تطبيق دهد بهتر ميفهمد. البته قرآن به صورت كليتر مسئله را بيان ميكند كه براي نسلهاي آينده هم كاربرد داشته باشد اما در آن زمان قضيه خاصي بوده است، وقتي اين طوري مسأله ديده شود بطون قرآن هم از اينجا در ميآيد. به هر حال اين كار يك كار لازمي است و پايه ميشود براي تفسيرهاي بعدي. یکی از بحث هایی که واقعا مهم است ولی یک مقدار تقیه ها نمی گذارد وارد شویم بحث ادیان دیگر است. حالا بسیاری از ادیان را – که در تاریخ بشر هست - ما خبر نداریم. ولی حداقل یهودی و مسیحی و در ایران خود ما زرتشتی و فرقه های دیگر مثل صائبی و اینهایی که امروز هستند ، قرآن به اینها پرداخته است. قرآن دو سه آیه دارد که من برای اولین بار از مرحوم راشد شنیدم - ایشان شب های جمعه سخنرانی داشت و به این آیات رسید و شجاع تر از همه ما که این احتمال را می دادیم در رادیو این بحث را مطرح کرد-. او [راشد] می گفت: همه ادیان ناجح [رستگار]هستند. اگر به دین خودشان عمل کنند اهل بهشت اند و این طور نیست که حتما باید مسلمان باشند . البته به این شرط که به دین شان عمل کنند. قدری که آدم باریک می شود بحث این است که اسلام هم در دین شان بوده چون آنجا برایشان روشن است که اسلام می آید و حاکم بر همه این ادیان است.من فکر می کنم یکی از مواردی که جای آن خیلی خالی است این است که آدم بتواند با ادیان دیگر همکاری کند. دنیا دارد کوچک می شود. مگر کسی به همین آسانی از عقیده اش – چه ارثی و چه علمی – دست برمی دارد؟ ما باید این واقعیت قرآن را اینجا نشان بدهیم. به نظر من قرآن زمینه را خیلی باز گذاشته است. آیاتی که اواخر عمر پیامبر مثلا در سوره مائده نازل شده روابط ما با اهل کتاب را می گوید. این که شما می توانید از آنها زن بگیرید، می توانید غذایشان را بخوریدو...قبول این طور چیزها البته الان خیلی آسان نیست. وقتی به کشورهای خارجی مسافرت می کنیم چه محدودیت هایی برای خود درست کرده ایم. به خاطر احکامی که اکنون اینجا رایج است... الان هم كه به فقه نگاه كنيد ميبينيد كه از 500 سال، 1000 سال پيش، ما خيلي در اين مسئله جلو نرفتيم، البته مسئله عمدهاش اين بوده كه هيچ وقت حكومت اسلامي به اين معنايي كه ما هستيم نبوده است، مسلمانان گاهي حاكم ميشدند، شيعه هم گاهي حاكم ميشد اما در حد همان انسانهاي خوب. ديدگاه نهضت آزادي همين بود كه حاكميت انسانهاي مسلمان كافي است اما ما ميگفتيم نه حاكميت احكام بايد باشد، تفاوت ما اينجا با هم عميق بود. خب اين بخش كار نشده است و بدون حوزه هم نميشود بالاخره آنها هم احكامشان براي مردم حجت است، مقلدين فتواي مقلدَش را ميخواهند، نميشود روشنفكري كنيم از قرآن يك چيزي بفهميم بگوئيم، اين براي خودمان است و فرق ميكند. من فكر ميكنم اساسش اين است كه حوزه بايد يك بحث عميقي در احكام حكومتي اسلام بكند اگر حوزه بگذارد كه اساتيد خيلي مبرز و روشنفكر و جامعنگر و واقعبين تدريس كنند و طلبهها بحث بكنند، نقد بكنند، يك دوره 20-10 سالي كه گذشت آن وقت نتيجه اين خيلي كاري ميشود. پ.ن.1:توجه شود منظور این آقا زمان حال بوده پ.ن.2:به کاربرد کلمه تقیه در سخنان این فرد توجه کنید که خیلی مهم است(خیلی خیلی دقت کنید) |
|||
|
|
۱۷:۴۹, ۱۸/آذر/۹۲
شماره ارسال: #2
|
|||
|
|||
|
1.دوست گرامی منطق و مقتضیات بحث علمی و نقد منصفانه حکم می کند اسم گوینده سخنان را می آوردید ....
2. مراقب باشید بحث سیاسی نشود .... |
|||
|
|
۱۷:۵۱, ۱۸/آذر/۹۲
(آخرین ویرایش ارسال: ۱۸/آذر/۹۲ ۲۰:۵۷ توسط عبدالرحمن.)
شماره ارسال: #3
|
|||
|
|||
|
اسم گوینده را آوردم! (پدر لیبرالیسم داخل نظام)
برادر سید ابراهیم گفت حذف کن توجه کنید این حمله به یکی از اساسی ترین اصول تشیع است. |
|||
|
|
۱۱:۱۷, ۱۹/آذر/۹۲
(آخرین ویرایش ارسال: ۱۹/آذر/۹۲ ۱۱:۲۰ توسط مصباح.)
شماره ارسال: #4
|
|||
|
|||
|
سلام
همانگونه که این آقا هم فرمودند، در بين اديان و مذاهب موجود، ما چهار مذهب اسلام، مسيحيت، يهوديت و زرتشتى را اديان آسمانى مىدانيم، گر چه معتقديم در سه مذهب مسيحيت، يهوديت و زرتشتى تحريف هايى بوجودآمده و اديان موجود، غير از آن چيزى است كه از جانب خداوند نازل شده و تفاوت هايى با آنها دارد. به هر حال، در نظر ابتدايى تصور مىشود كه در ميان اين چهار دين مشتركاتى وجود دارد كه مىشود آنها را اخذ كرد؛ مثلا به نظر مىرسد اصل اعتقاد به خداوند در بين همه آنها مشترك است. اما با كمى دقت معلوم مىشود كه اين گونه نيست و حتى نسبت به اين مواردى كه به نظر مىرسد مورد اتفاق همه اديان باشد، اختلافات اساسى بين آنها وجود دارد. در مورد همين اصل اعتقاد به وجود خدا كه در ابتدا گمان مىرود قدر مسلّمِ وجه مشترك بين اديان است، اگر كمى تأمّل كنيم خلاف آن برايمان اثبات خواهد شد. خدايى كه در مسيحيت مطرح است خدايى است كه مىتواند به صورت انسان در بيايد و بعد به صليب كشيده شود و فداى انسان هاى ديگرگردد تا بدين وسيله كفاره گناهان آنان و موجب نجات و رستگارى ايشان شود. مسيحيت،خدا را اينگونه توصيف مىكندكه خداى پدر به صورت خداى پسر در شكم حضرت مريم قرار گرفت و از او متولد شد و چند سالى هم بين بندگان و مخلوقاتش زندگى كرد تا اين كه او را به دار كشيدند و دوباره به آسمان بازگشت!! خداى يهود شايد از اين هم جالب تر باشد؛ خداى آنها آنچنان خدايى است كه محل اصلى زندگىاش در آسمان است،گاهى هم به زمين آمده، در آن به تفرج مىپردازد. گاهى هم هوس كشتى گرفتن به سرش مىزند و با يعقوب پيامبر سرشاخ مىشود و يعقوب او را به زمين زده و بر سينهاش مىنشيند!!! خلاصه، يعقوب پيامبر آن قدر روى سينه خدا مىنشيند كه نزديك است صبح شود و خدا مىگويد يعقوب عزيزم! دست از من بدار، الآن هوا روشن مىشود و مردم مىبينند كه تو مرا زمين زدهاى [ و آبرويم مىرود! ] يعقوب مىگويد تا مرا بركت ندهى رهايت نمىكنم. خدا هم براى خلاصى از چنگال يعقوب به او بركت عطا فرموده و يعقوب از او دست برداشته و خدا دوباره به آسمان باز مىگردد!!! اين در حالى است كه از نظر اسلام، خداى متعال جسم نيست، صعود و نزول ندارد، زمين و آسمان و ديروز و امروز برايش تفاوتى نمىكند، او خالق زمان و مكان است نه محدود به آنها، ديدنى نيست و همه مخلوقات در حيطه قدرت وى و محكوم اويند، نه زاده و نه زاييده شده و از اين نسبت هاى سخيف و نارواى مسيحيان و يهوديان پاك و منزّه است. نظير شير و شير: بسيار واضح است كه اشتراك اين سه خدا فقط در اسم و لفظ است، و گرنه از لحاظ وجودى هيچ سنخيتى ميان آنها نيست؛ اگر شير جنگل و شير صبحانه يكى هستند، خداى اسلام و مسيحيت و يهوديت هم يكى است. حقيقتاً چه اشتراكى بين خداى اسلام با خداى مسيحيت و يهود وجود دارد؟ يكى مىگويد خدا جسم است و صعود و نزول دارد، ديگرى مىگويد جسم نيست و صعود در نزول ندارد؛ جمع بين «جسم هست» و «جسم نيست» به چيست؟! تازه اين در محدودهاى است كه ما دايره اديان را محصور به اديان آسمانى نماييم، اما اگر پا را فراتر نهاده و آن چه را كه در اصطلاح امروز دنيا نام دين بر آن اطلاق مىشود در نظر بگيريم، وضع از اين هم خراب ترمىشود. (مانند بودیسم ها یا پیروان تفکر اگوست کنت). اكنون بين دينى كه معبودش انسان است با دينى كه معبودش هستى نامحدود و بى همتا و لايزال است، با دينى كه معبودش خداى جسمانى محدود و گرفتار در چنگال يعقوب است، با دينى كه گاو را مىپرستد، با دينى كه اصولا اعتقادى به خدا ندارد، سخن از مشتركات اديان گفتن، به افسانه شبيه تراست تا واقعيت، وگوينده آن به عالَم مستى و بى خردى نزديك تراست تا به عالم عقل و هشيارى: «اَفَلا يَتَدَبَّرُونَ؟» اولين و ريشهاى ترين جزء دين، اعتقاد به خداست، و ما در همين گام اول دچار اين همه تناقض آشكاريم. همچنين از آن جا كه در باب عبادات هم پر واضح است كه عبادتى كه مشترك بين همه اديان باشد نداريم و گرچه مثلا در اديان آسمانى نماز وجود دارد ولى ماهيت آن به كلى متفاوت است، بنابراين نه خداى مشتركى باقى مىماند، نه پيامبرى و نه عبادتى. پس كجاست آن عناصر مشترك بين تمامى اديان، تا به آن ايمان آورده و رستگار شويم؟! |
|||
|
|
۲۰:۱۹, ۲۴/خرداد/۹۳
شماره ارسال: #5
|
|||
|
|||
نقل قول:بين دينى كه معبودش انسان است با دينى كه معبودش هستى نامحدود و بى همتا و لايزال است، با دينى كه معبودش خداى جسمانى محدود و گرفتار در چنگال يعقوب است، با دينى كه گاو را مىپرستد، با دينى كه اصولا اعتقادى به خدا ندارد، سخن از مشتركات اديان گفتن، به افسانه شبيه تراست تا واقعيت، وگوينده آن به عالَم مستى و بى خردى نزديك تراست تا به عالم عقل و هشيارى: «اَفَلا يَتَدَبَّرُونَ؟» |
|||
|
|
|
|
|
| 1 میهمان |








