|
شرح زیارت جامعه کبیره از آیت الله ضیاء آبادی
|
|
۱۱:۴۹, ۲۰/دی/۹۲
(آخرین ویرایش ارسال: ۱۹/بهمن/۹۲ ۱۷:۱۸ توسط سید ابراهیم.)
شماره ارسال: #1
|
|||
|
|||
|
بسم الله الرحمن الرحیم
این تاپیک رو مخصوص شرح زیارت جامعه کبیره از آیت الله سید محمد ضیاء آبادی تشکیل دادم همانطور که می دانید این زیارت صادره از امام علی بن محمد الهادی علیه السلام کلاس کامل امام شناسی است یک شرح دیگه ناتمام در این تاپیک وجود دارد ولی ان شاء الله این کامل بشه http://forum.bidari-andishe.ir/thread-16071.html |
|||
|
| آغاز صفحه 3 (پست فوق، اولین پست این موضوع می باشد) |
|
۰:۳۶, ۱۱/بهمن/۹۲
(آخرین ویرایش ارسال: ۱۱/بهمن/۹۲ ۰:۳۷ توسط سیمرغ.)
شماره ارسال: #21
|
|||
|
|||
|
بسم الله الرحمن الرحیم (وَمَعْدِنَ الرَّحْمَةِ وَ خُزّانَ الْعِلْمِ وَ مُنْتَهَي الْحِلْمِ وَ اُصُولَ الْكَرَمِ)؛ «سلام بر شما ...كه معدن رحمت و خزينه داران دانش و سرآمد بردباري و ريشه و اساس بزرگواري هستيد». مفهوم معدن و مخزن مَعْدِن، يعني محلّ توليد اشياء، با«مَخْزَن» فرق دارد. مَخْزَن، يعني محلّ نگهداري اشياء گرانبها. ابتدا لازم است توضيحي راجع به رحمت داده شود تا معلوم شود كه اهل بيت نبوّت(علیهم السلام)چگونه معدن رحمتند. معناي رحمت خدا مي فرمايد: {...وَ رَحْمَتِي وَسِعَتْ كُلَّ شَيْءٍ...} سوره ی اعراف آیه 156 «رحمت من همه چيز را فرا گرفته است». پس معلوم مي شود ، هر چه در عالم هست، تمام مخلوقات و موجودات در پوشش رحمت خدا قرار گرفتهاند و همهي كائنات تجلّي گاه رحمت خدا هستند و اساساً ايجاد كردن و وجود دادن به چيزي، خودش رحمت است. وجود و حيات، علم و قدرت، تمام جمالها و كمالها از هر قبيل كه هست، عموماً مصاديق رحمت خدا هستند. حتّيََ مرگ كه در واقع انتقال دادن موجودي از مرتبهي نقص به كمال است، رحمت است. ![]() ائمّهي معصومين(علیهم السلام) معادن رحمت خدا ائمّهي معصومين(علیهم السلام) معدن اين رحمت هستند؛ يعني، پيدايش اين همه موجودات در عالم هستي، اعمّ از جماد و نبات و حيوان و انسان و جنّ و ملك، از اجسام و ارواح و ... و هر چه كه كلمهي شيء، يعني چيز بر او منطبق است، منشأ و منبعش وجود مقدس امام(علیه السلام) است. اين قرآن است كه وجود مبارك رسولالله(صلّي اللَّه عليه و آله و سلّم)را به عنوان رحمهٌْْ للعالمين معرّفي فرموده است: {وَ ما أرْسَلْناكَ إلاّ رَحْمَةً لِلْعالَمِينَ} سوره ی انبیاء آیه 107 يعني تمام جهانيان و هرچه هست، تكويناً در سايهي وجود اقدس آنحضرت قرار گرفتهاند و ريزه خوار خوان نعمت او هستند. همان رحمتي كه وَسِعَتْ كُلّ شيء است. طبعاً تمام انوار مقدّسهاي كه با آن جناب اتّحاد نوري دارند و در رأسشان عليّ (علیه السلام) ـ كه به نصّ صريح قرآن نَفْس نبيّ { اشاره به آیه ی مباهله ( آیه 61 سوره ی آل عمران ) حساب شده است ـ قرار گرفته است، معادن رحمت خدا خواهند بود. ــــــــــــــــــــــــــــــ ادامه دارد ان شاءالله... |
|||
|
|
۲۲:۳۵, ۱۱/بهمن/۹۲
شماره ارسال: #22
|
|||
|
|||
|
بسم الله الرحمن الرحیم
رحمت خدا صد قسمت است *** در حديث آمده است: خدا صد رحمت دارد، يك صدم آن را فعلاً در عالم پخش كرده و اين همه رحمت كه در ميان موجودات عالم برقرار است از قبيل محبّت مادران به فرزندان و ديگر روابط مهرآميزي كه ساير موجودات باهم دارند و ... همه انشعاب از همان يك صدم رحمت است و نود و نه جزء باقي، ذخيره براي روز قيامت است و آن روز، خدا اين يك صدم را هم به آن نود و نه جزء اضافه كرده و صد درصد رحمت خود را شامل حال اهل محشر خواهد كرد. تا آنجا كه شيطان نيز طمع شمول رحمت مي كند كه شايد پر اين رحمت او را هم بگيرد. *** از حضرت امام صادق(علیه السلام)منقول است: (...إنَّ اللهَ خَلَقَنَا فَأحْسَنَ خَلْقَنَا وَ صَوَّرَنَا فَأحْسَنَ صُوَرَنَا...)؛ «خدا ما را خلق كرده و خلقت زيبايي به ما داده است، و ما را تصوير كرده و صورتي زيبا به ما داده است [آن هم زيبا از همه جهت و در همهي ابعاد از ظاهر و باطن]». (...وَ جَعَلَنَا عَيْنَهُ فِي عِبَادِهِ...)؛ «ما را چشم بيناي خود قرار داده در ميان مخلوقاتش». (...وَ يَدَهُ الْمَبْسُوطَةَ عَلَي عِبَادِهِ بِالرَّأْفَةِ وَ الرَّحْمَةِ...)؛ «و ما را دست رحمت خود بر سر بندگانش قرار داده است؛ آن هم دست گسترده و باز{دستي كه در عالم كار ميكند}». (...بِنَا أثْمَرَتِ الْأشْجَارُ وَ أيْنَعَتِ الثِّمَارُ وَ جَرَتِ الْأنْهَارُ...) { اصول کافی جلد 1 صفحه ی 44 } «به سبب ما اهل بيت است كه درختها ميوه ميدهند، ميوهها ميرسند و نهرها جاري ميشوند». (و لَولا ذلِكَ لَمْ يُعْبَدِ الله)؛ «اگر اين چنين نبود، خدا نه شناخته و نه عبادت ميشد». ____________________ ادامه دارد ان شاءالله... |
|||
|
|
۱۶:۲۲, ۱۲/بهمن/۹۲
(آخرین ویرایش ارسال: ۱۲/بهمن/۹۲ ۱۶:۲۲ توسط سیمرغ.)
شماره ارسال: #23
|
|||
|
|||
|
بسم الله الرحمن الرحیم
پيامبر اكرم(صلّي اللَّه عليه و آله و سلّم)رحمة للعالمين است مردي حضور رسول اكرم(صلّي اللَّه عليه و آله و سلّم) شرفياب شد. ديد پيراهن كهنهاي پوشيدهاند. دوازده درهم تقديم كرد و گفت: بر من منّت بگذاريد و اين دوازده درهم را به عنوان هديهي ناقابلي از من بپذيريد و با آن پيراهني تهيّه کنید و بپوشيد تا براي من افتخاري باشد. رسول خدا(صلّي اللَّه عليه و آله و سلّم)نيز آن دوازده درهم را كه هديه بود پذيرفتند و بعد آن را به اميرالمؤمنين(علیه السلام) دادند و فرمودند: چون آن مرد مؤمن دلش خواسته است من با اين پول پيراهني بپوشم، شما برويد بازار و با اين پول براي من پيراهني تهيّه كنيد. اميرالمؤمنين(علیه السلام) رفتند و پيراهني خريده و برگشتند. رسول اكرم(صلّي اللَّه عليه و آله و سلّم) پيراهن را ديد و فرمود: اين لباس (به قول ما جنسش عالي است و) مناسب من نيست، از اين پست تر مي خواهم، ببين اگر فروشنده راضي است، معامله را فسخ كن. امام به بازار برگشتند و به فروشنده فرمودند: رسول خدا(صلّي اللَّه عليه و آله و سلّم) اين پارچه را دوست ندارند از اين ارزان تر و پست تر مي خواهند. او هم پارچهي پستتري نداشت. فرمود: پس اگر موافق باشي معامله را فسخ مي كنيم. او قبول كرد و پول را پس داد و پيراهن را گرفت. امام خدمت رسول اكرم(صلّي اللَّه عليه و آله و سلّم) برگشتند. آن حضرت فرمودند: حالا با هم برويم. با هم به بازار رفتند و از مردي پيراهني به چهار درهم خريدند و آن را پوشيدند و برگشتند. بين راه ديدند مردي برهنه نشسته است و مي گويد: هر كه مرا بپوشاند، خدا او را از نعمتهاي بهشتي برخوردار كند. رسول خدا(صلّي اللَّه عليه و آله و سلّم) ايستادند و همان پيراهن را كه تازه خريده و پوشيده بودند از تن درآوردند و به آن مرد دادند و او پوشيد. دوباره به سمت بازار برگشتند. در بين راه ديدند كنيزكي نشسته و گريه مي كند. از علّت گريه پرسيدند، گفت: صاحب من چهار درهم به من داده بود تا چيزي بخرم و آن را گم كردهام. مي ترسم بروم و او تنبيهم كند. رسول اكرم(صلّي اللَّه عليه و آله و سلّم)از هشت درهم باقي مانده، چهار درهم به او دادند و با چهار درهم ديگر پيراهني خريدند و پوشيدند وقتي برگشتند، ديدند باز كنيزك آنجا نشسته و گريه مي كند. از علّت جويا شدند. گفت: چون از وقتي كه از خانه بيرون آمدهام مدت زیادی گذشته است، مي ترسم بروم مولايم تنبيهم كند. فرمودند: همراه من بيا كه شفاعت كنم تا تنبيهت نكنند، آمدند كنار خانهي صاحب آن كنيزك ايستادند. دأبشان{ دأب : عادت ، رسم } اين بود كه درِ هر خانهاي مي رسيدند، ميايستادند و از بيرون سلام مي كردند. اگر جواب مي آمد و در باز مي شد، داخل مي شدند و اگر جواب نميآمد، تا سه بار سلام ميكردند و اگر جواب نميآمد، برميگشتند. اينجا به سلام اوّل جواب داده نشد. بار دوّم سلام كردند. باز جواب نيامد! بار سوّم كه سلام كردند، از داخل خانه جواب آمد: عليكم السلام يا رسول الله. در باز شد و صاحبخانه كه زني بود، پشت در ايستاد و با ادب و احترام تمام گفت: بفرماييد يا رسول الله! رسول اكرم(صلّي اللَّه عليه و آله و سلّم) فرمودند چرا بار اوّل و دوّم جواب ندادي؟ گفت: چون سلام شما براي ما رحمت و بركت است، دوست داشتم مكرّراً بركت و رحمت خدا به خانهي ما نازل شود. در بار سوّم ترسيدم مراجعت بفرماييد؛ جواب دادم. رسول مكرّم فرمودند: اين كنيزك در مراجعت به خانه دير كرده و من آمدهام شفاعت كنم تا تنبيهش نكنيد. زن گفت: يا رسولالله! به احترام مقدم مبارك شما كه كلبهي ما را منوّر و مشرّف فرمودهايد، نه تنها تنبيهش نميكنم، بلكه او را در راه خدا آزادش كردم. ميدانيم كه آزاد كردن برده در آن زمان، امري بسيار مهمّ بوده است، از آن نظر كه بردهها در آن زمان متاعي نفيس و سرمايه اي عظيم به شمار ميآمدند و آزاد كردن آنها يعني دست از متاعي گرانبها برداشتن و انساني را از قيد رقّيّت رها ساختن و لذا رسول خدا(صلّي اللَّه عليه و آله و سلّم)فرمودند: الحمدلله! چقدر اين دوازده درهم با بركت بود. دو برهنه را پوشاند و يك بنده را آزاد كرد. اين نمونهي كوچكي از آثار " رحمة للعالمين و معدن الرّحمه " بودنِ اهل بيت نبوّت(علیهم السلام) است. ـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ ادامه دارد ان شاءالله... |
|||
|
|
۲۳:۵۱, ۱۳/بهمن/۹۲
شماره ارسال: #24
|
|||
|
|||
|
بسم الله الرحمن الرحیم اهل بيت نبوّت(علیهم السلام) كليدداران گنجينهي علم الهي (خُزّانَ الْعِلْم)؛ «خزانه داران علم». «خُزّان» جمع «خازن» است و خازن يعني خزانه دار يا كليددار خزينه و نگهبان گنجينه. حال، آيا ما ميتوانيم از علم خدا آن چنان كه هست آگاه شويم تا بتوانيم از خزانهي آن و خزانه داران آن خبري بگيريم؟ از واضحات است كه احاطهي به علم خدا كه عين ذات خداست، از محالات است! تنها همان قدر كه ذات اقدس خودش در بيان علم خودش در حدّ فهم ما اشاراتي فرموده است، ميتوانيم سخن بگوييم. ميفرمايد: { وَ عِنْدَهُ مَفاتِحُ الْغَيْبِ لا يَعْلَمُها إلاّ هُوَ وَ يَعْلَمُ ما فِي الْبَرِّ وَ الْبَحْرِ وَ ما تَسْقُطُ مِنْ وَرَقَةٍ إلاّ يَعْلَمُها وَ لا حَبَّةٍ فِي ظُلُماتِ اْلاَرْضِ وَ لا رَطْبٍ وَ لا يابِسٍ إلاّ فِي كِتابٍ مُبِينٍ} سوره انعام آیه ی 59 «كليدهاي [خزائن] غيب منحصراً نزد اوست و جز او كسي آن را نميداند، آن چه در خشكي و دريا هست مي داند. هيچ برگي [از درختي] نميافتد مگر اين كه او آن را مي داند و هيچ دانه اي در مخفيگاه زمين و هيچ تر و خشكي وجود ندارد مگر اينكه در كتابي آشكار [در علم خدا] ثبت است». { ...ما يَعْزُبُ عَنْ رَبِّكَ مِنْ مِثْقالِ ذَرَّةٍ فِي اْلاَرْضِ وَ لا فِي السَّماءِ وَ لا أصْغَرَ مِنْ ذلِكَ وَ لا أكْبَرَ إلاّ فِي كِتابٍ مُبِينٍ } سوره یونس آیه ی 61 «هيچ چيز در زمين و آسمان به اندازهي سنگيني ذرّهاي و نه كوچكتر از آن و نه بزرگتر از آن نيست مگر اينكه [همهي آنها] در كتاب آشكار [از علم خدا] ثبت است». اهل بيت نبوّت (علیهم السلام) كليدداران گنجينهي علم الهي هستند و به اذن خدا احاطه به تمام حقايق عالم دارند. اگر مي بينيم آيهي شريفه علم به مفاتح { مفاتح : کلیدها } غيب را در انحصار خدا قرار داده و مي فرمايد: {لا يَعْلَمُها إلاّ هُوَ}؛ «جز خدا كسي از خزائن غيب يا كليدهاي آن آگاه نيست». و همچنين در آيهي ديگر مي فرمايد: { قُلْ لا يَعْلَمُ مَنْ فِي السَّماواتِ وَ اْلاَرْضِ الْغَيْبَ إلاّ اللهُ... } سوره نمل آیه ی 65 «بگو كساني كه در آسمان و زمين هستند، از غيب آگاهي ندارند جز خدا». اين را هم بدانيم كه در آيهي ديگر اين عموم تخصيص خورده و اين كلّي استثنا برداشته و فرموده است: { عالِمُ الْغَيْبِ فَلا يُظْهِرُ عَلي غَيْبِهِ أحَداً*إلاّ مَنِ ارْتَضي مِنْ رَسُولٍ... } سوره جن آیات 26 و 27 «خدا عالم به غيب است و احدي را از غيب خود آگاه نميسازد مگر رسولي كه مورد رضايت اوست و براي نبوّت برگزيده است». يعني علم غيب، ذاتاً منحصر به خداست؛ولي خداوند متعال گروهي از بندگان مرتضي و مورد پسند خود را مسلّط بر علم غيب ميكند. { ... وَ ما كانَ اللهُ لِيُطْلِعَكُمْ عَلَي الْغَيْبِ وَ لكِنَّ اللهَ يَجْتَبِي مِنْ رُسُلِهِ مَنْ يَشاءُ... } سوره آل عمران آیه ی 179 «شايسته نيست كه خداوند شما را از اسرار نهان آگاه سازد؛ ولي خداوند از ميان رسولان خود هر كس را بخواهد بر مي گزيند [و قسمتي از اسرار نهان را كه براي مقام اولواالامر لازم است در اختيار او ميگذارد]». آنها (معصومين علیهم السلام) حسابشان از حساب افراد عادي جداست. چرا كه آنها مرتضي { مرتضی : پسندیده } و مجتباي { مجتبی : برگزیده شده } خدا هستند و براي ارشاد و هدايت مردم لازم است که خدا آنها را از اسرار نهان آگاه سازد و آنها خزّان علم خدا هستند. ـــــــــــــــــــــــــــ ادامه دارد ان شاءالله... |
|||
|
|
۱۶:۱۹, ۱۴/بهمن/۹۲
شماره ارسال: #25
|
|||
|
|||
|
بسم الله الرحمن الرحیم
علم معصومين(علیهم السلام) افاضي است. معصومين (علیهم السلام) كليدداران خزانههاي غيبند. البتّه، علم آنها با علم خدا فرق دارد. علم خدا ذاتي است و منفكّ از ذاتش نيست. ولي معصومين (علیهم السلام) علمشان علمِ افاضي است؛ يعني، از جانب خدا به آنها افاضه ميشود و ممكن است خدا جلوي علم آنها را بگيرد و چيزي را ندانند! همان كسي كه ميدهد، ميتواند بگيرد و به بيان ديگر، علم آنها ارادي است؛ يعني، خداوند قدرتي به آنها داده كه هر وقت بخواهند مطلبي را بدانند، ميدانند و اگر بخواهند كه ندانند، نميدانند؛ يعني، كليد علم دست خودشان و در اختيار خودشان است. ما خيلي چيزها را ميخواهيم بدانيم امّا نميدانيم! مثلاً اينجا نشستهايم و ميخواهيم بدانيم الآن در خانهي ما چه خبر است. نميدانيم! ميخواهيم بدانيم الآن در فلان شهر چه حادثهاي پيش آمده است. نميدانيم! ميخواهيم بدانيم فردا يا ده روز ديگر، چه حادثهاي پيش خواهد آمد. نميتوانيم بدانيم. ولي امامان(علیهم السلام) هر چه را كه بخواهند بدانند، ميدانند و هر چه را كه نخواهند بدانند و يا بخواهند كه ندانند نميدانند، و لذا در حالاتشان مي خوانيم كه گاهي از كسي سؤال ميكردند: تو كه هستي و اسمت چيست؟ فلان آدم چه ميكند؟ حالش چگونه است؟ تشبيهاً مانند كسي كه كنار پردهاي نشسته است و اگر پرده را عقب بزند؛ همه چيز را ميبيند. امّا نميخواهد آن را عقب بزند. در اين صورت طبيعي است كه از پشت پرده خبر نخواهد داشت؛ ولي همين كه پرده را عقب بزند ميبيند و از همه چيز آگاه ميشود. ـــــــــــــــــــــــــــــــــ ادامه دارد ان شاءالله... |
|||
|
|
۱۵:۱۱, ۱۵/بهمن/۹۲
شماره ارسال: #26
|
|||
|
|||
|
بسم الله الرحمن الرحیم
معصومين(علیهم السلام)هر چه را كه بخواهند بدانند ميدانند! در يكي از سفرها شتر پيغمبراكرم(صلّي اللَّه عليه و آله و سلّم)گم شد، فرمودند: بگرديد و ببينيد كجاست. هر چه گشتند پيدا نكردند. يكي از منافقين گفت: كار او عجيب است! از يك طرف ادّعاي پيغمبري ميكند و ميگويد من از آسمان و اوضاع آسمانيان با خبرم. از اين طرف، شترش گم شده و نميداند كجاست! و ميگويد: بگرديد پيدايش كنيد! اين حرف به گوش پيغمبر اكرم(صلّي اللَّه عليه و آله و سلّم)رسيد. فرمودند: ميدانم كجاست. پشت همين كوه پايين درّه درختي هست و افسار شتر به شاخه آن بند شده و آنجا مانده است. برويد و آن را بياوريد. آري؛ آنجا كه نميخواست بداند، نميدانست و ميگفت: دنبالش بگرديد و پيدايش كنيد. چون رفتارش با مردم به طور عادي بود. همان طور كه ما با هم عمل ميكنيم او نيز همان طور عمل ميكرد. امّا آنجا كه خواست بداند و شُبهه از دلها برطرف سازد، در يك لحظه گفت: ميدانم كجاست! گويي صندوقي در باطن جانشان نصب است و كليد آن صندوق دست خودشان است. وقتي بخواهند آن را باز ميكنند و همه چيز را ميدانند و وقتي هم نميخواهند آن را باز كنند، طبعاً نميدانند. در مسألهي قدرت نيز به همين كيفيّت است. يعني، اگر بخواهند اٍِعمال قدرت كنند ميتوانند به اذن خدا آسمان را تبديل به زمين و زمين را تبديل به آسمان كنند. مرد را مبدّل به زن و زن را مبدّل به مرد نمايند! و اگر نخواهند و يا بخواهند كه نتوانند كاري را انجام بدهند در آن صورت نميتوانند و مقهور دشمن قرار ميگيرند و مضروب و مقتول و اسير و زنداني ميگردند همان گونه كه كليد علم و دانايي دست خودشان است، كليد قدرت و توانايي نيز دست خودشان است. عمر ميگفت: يا علي! اين چگونه است كه از تو هر چه سؤال ميكنند فوراً جواب ميدهي امّا ما نميتوانيم؟! ميفرمودند: آيا اگر كسي از تو بپرسد دست تو داراي چند انگشت است در جواب دادن نياز به تأمّل داري؟ گفت: نه! ميبينم كه پنج انگشت دارم. فرمودند: تمام عالم براي من چنين است. اگر بخواهم، همه چيز را ميبينم. ـــــــــــــــــــــــ ادامه دارد ان شاء الله... |
|||
|
|
۱۴:۳۶, ۱۶/بهمن/۹۲
شماره ارسال: #27
|
|||
|
|||
|
بسم الله الرحمن الرحیم حديثي جالب در خصوص علم امام(علیه السلام) به حقايق عالم & مقایسه علم علی(علیه السلام) با علم وزیر سلیمان(علیه السلام) در اصول كافي اين حديث هست كه سدير صيرفي ميگويد: با جمعي از اصحاب خاص در مجلسي كه ديگران از مخالفين مذهب نيز بودند در بيرون منزل حضرت امام صادق(علیه السلام) نشسته بوديم. امام(ع ) وارد شدند و در حالي كه خشمگين و ناراحت به نظر مي رسيدند، نشستند و فرمودند: (...عَجَباً لِأقْوَامٍ يَزْعُمُونَ أنَّا نَعْلَمُ الْغَيْبَ...)؛ «...تعجّب از مردمي كه ميپندارند ما علم غيب داريم و حال آنكه...». (...مَا يَعْلَمُ الْغَيْبَ إلاّ اللهُ عَزَّ وَ جَلَّ...)؛ «...علم غيب را جز خدا كسي ندارد...»! بعد فرمودند: من خدمتكار خانهام را خواستم تنبيه كنم، فرار كرد و در جايي پنهان شد. من نفهميدم كجا رفته و در كدام يك از اتاقهاي خانه مخفي شده است. (...هَمَمْتُ بِضَرْبِ جَارِيَتِي فُلانَةَ فَهَرَبَتْ مِنِّي فَمَا عَلِمْتُ فِي أيِّ بُيُوتِ الدَّارِ هِيَ...) اصول کافی جلد 1 صفحه 257 سدير ميگويد: ما اين حرف را كه از امام شنيديم، متعجب شديم كه چطور امام مي فرمايند: من نفهميدم او در كجا پنهان شده است. بعد كه مجلس خلوت شد و ديگران رفتند گفتيم: آقا اعتقاد ما دربارهي شما اين است كه شما علم غيب داريد و همهي حقايق عالم براي شما مكشوف است. پس چگونه فرموديد كه نميدانم؟! فرمودند: اين آيه را در قرآن خواندهاي كه: { قالَ الَّذِي عِنْدَهُ عِلْمٌ مِنَ الْكِتابِ أنَا آتِيكَ بِهِ قَبْلَ أنْ يَرْتَدَّ إلَيْكَ طَرْفُكَ ... } سوره نمل آیه 40 آصف بن برخيا، وزير جناب سليمان(علیه السلام) كه علمي از كتاب در نزد او بود در يك چشم به هم زدن توانست تخت ملكهي سبأ را به كاخ جناب سليمان(علیه السلام) ، (يعني از كشوري به كشور ديگر) منتقل كند. گفتم: بله خواندهام، فرمود: قرآن مي گويد: {عِنْدَهُ عِلْمٌ مِنَ الْكِتابِ}آن شخص كه اين كار عجيب را انجام داد، اندكي از علم كتاب را داشت. آيهي ديگر را هم خواندهاي كه مي فرمايد: { ...قُلْ كَفي بِاللهِ شَهِيداً بَيْنِي وَ بَيْنَكُمْ وَ مَنْ عِنْدَهُ عِلْمُ الْكِتابِ } سوره رعد آیه 43 «اي پيامبر! بگو شاهد نبوّت من يكي خدا و ديگري آن كسي است كه تمام علم كتاب پيش اوست». آيا مي داني آن كسي كه تمام علم كتاب پيش اوست كيست؟ او علي بن ابيطالب(علیه السلام) است. آن كسي كه آن قدرت را داشت كه در يك چشم به هم زدن تخت ملكهي سبأ را به كاخ سليمان منتقل كند، اندكي از علم كتاب پيش او بود؛ در حالي كه تمام علم كتاب نزد علي(علیه السلام) است. حال آيا ميداني علم وزير جناب سليمان در مقابل علم علي(علیه السلام)چه نسبتي داشت؟ يك قطره در مقابل دريا!! حالا آن كسي كه يك قطره داشته، توانسته است آن كار بزرگ را انجام بدهد و تخت ملكهي سبأ را در يك طرفهْْ العين از آن كشور به اين كشور بياورد. پس آن كسي كه دريا در اختيار اوست چه كارهاي بزرگي ميتواند انجام بدهد؟! او ميتواند تمام عوالم امكان را در يك چشم به هم زدن جابجا كند. بعد فرمودند : (وَ اللهِ عِلْمُ الْكِتابِ كُلُّهُ عِنْدَنا)؛ «به خدا قسم تمام علم كتاب پيش ماست». (اين جمله را سه بار تكرار كرد). يعني آن كس كه يك قطره از درياي علم ما را داشته، توانسته است در يك چشم به هم زدن تختي را از كشوري به كشور ديگر منتقل كند. پس ما كه تمام دريا را نزد خود داريم، چه قدرت عظيمي خواهيم داشت؟ تمام عوالم امكان تحت استيلاي ما خواهد بود. پس آنجا كه ميگويم: ندانستم كه خدمتكار خانهام در كجا پنهان شده است؛ يعني، نخواستم كه بدانم!! بنابراين منظور از اينكه ائمه (علیهم السلام)خزّان علم خدا هستند؛ يعني، راه علم به تمام حقايق عالم نزد آنهاست ولي به طور ارادي نه به طور ذاتي. يعني اگر بخواهند چيزي را بدانند، ميدانند و اگر نخواهند كه بدانند و يا بخواهند كه ندانند، در اين صورت نميدانند. ــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ ادامه دارد ان شاءالله... |
|||
|
|
۲۳:۲۶, ۱۷/بهمن/۹۲
شماره ارسال: #28
|
|||
|
|||
|
بسم الله الرحمن الرحیم
***بسیار مهم*** مراد از جفر و جامعه چيست و نزد كيست؟ مطلب ديگر اينكه در روايات آمده كه فرمودهاند: جَفر{جَفر: دانشی که از غیب خبر می دهد } و جامعه و صحيفهي فاطمه(علیها السلام) در نزد ما هست و علم به فلان مطلب را از جفر و جامعه و يا از صحيفهي فاطمه(علیها السلام)به دست آوردهايم. اين مطلب ميان اهل تحقيق مورد بحث است كه مراد از جفر و جامعه چيست؟ آيا كتاب بزرگي است كه مشتمل بر حقايق هستي است؟ درست روشن نيست! احتمالاً به مرتبهاي از مراتب علمشان اشاره دارد كه از حيطهي درك ما بيرون است و گاهي ممكن است بر حسب اقتضاء شرايط گوشه اي از آن مرتبهي علمشان را به صورت كتابي مُمَثَّل{ مُمَثَّل: تشبیه کرده، مجسم شده}كنند و به ديگران ارائه کنند؛ چنانكه نقل شده است كه ابونواس شاعر، خدمت امام رضا(علیه السلام) رسيد و چند بيت شعري كه در مدح آن حضرت گفته بود، آنها را در حضور امام خواند. آنگاه امام(علیه السلام) رُقْعهاي{رُقعَه: کاغذی که روی آن چیزی بنویسند، پاره ی چیزی، تکّه} درآورد و آن را به ابونواس نشان داد. او با كمال تعجّب ديد عين ابياتش در آن رقعه به خط روشن نوشته شده است و حال آن كه او آن ابيات را ديشب گفته و احدي از آن آگاه نبوده است!! با كمال تعجّب و حيرت گفت: مولاي من به خدا قسم اين شعر را جز من كسي نگفته و جز من نيز كسي از آن آگاه نبوده و از من نشنيده است و الحال آن را در رقعهي شما ميبينم. امام(علیه السلام) فرمودند: تو راست ميگويي. شعر از آن توست و كسي هم تا به حال از تو نشنيده است؛ (وَلكِنْ عِنْدي فِي الْجَفْرِ وَ الْجامِعَةِ اَنَّكَ تَمْدَحُنِي بِها) {نقل از نفایس الفنون جلد 2 صفحه 94 } «در جفر و جامعه كه نزد من است نوشته شده كه تو مرا به اين ابيات مدح خواهي كرد»! يعني قبل از اينكه تو به وجود بيايي و قبل از اينكه شعر بگويي، در جفر و جامعه پيش ما مضبوط است و ما ميدانيم. آري؛ ما معتقديم كه تمام علوم از گذشتگان و آيندگان از زمينيان و آسمانيان، از علوم مادّي و معنوي هر چه كه هست رشحهاي {رَشحه : چکّه ، قطره } از رشحات علم امام و افاضهاي از افاضات مقام ولايت مطلقه است. مــا جام جهـان نماي ذاتيم ما مظـهر جملــهي صفاتيم برتــر ز مـكان و در مكانيم بيرون ز جهات و در جهاتيم ما حـاوي جمـلهي علوميم كشّاف جميــع مشكلاتيم گو مرده بيا كه روح بخشيم گو تشنه بيا كــه مـا فُراتيم بيــمار و ضعيف را شفائيم محبوس و نحيف را نجاتيم اي درد كشيدهي دوا جوي از ما مگذر كه مــا دواتيم ــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ ادامه دارد ان شاء الله... |
|||
|
|
۱۸:۱۲, ۱۸/بهمن/۹۲
(آخرین ویرایش ارسال: ۱۸/بهمن/۹۲ ۱۸:۱۳ توسط سیمرغ.)
شماره ارسال: #29
|
|||
|
|||
|
بسم الله الرحمن الرحیم از ديگر جملات زيارت جامعه، اين دو جمله نيز مورد بحث است: (مُنْتَهَي الْحِلْمِ وَ اُصُولَ الْكَرَمِ) مفهوم كلمهي اصل سلام مي كنيم بر اهل بيت عصمت(علیهم السلام)، به عنوان اصول كرم. كلمهي اصول جمع اصل است. اصل، يعني پايه و ريشه و اساس. هر چيزي پايه و اصلي دارد كه روي آن فرعي نهاده ميشود. مثل اينكه اوّل بنا را پي ريزي ميكنند و بعد روي آن، ديوار مي نهند كه اگر آن پي ريزي نباشد، يا اصلاً ديواري نخواهد بود و يا متزلزل خواهد گشت. «ريشهي درخت»، اصل است و «ساقه و شاخههايش» فرعند. اگر ريشه نباشد، طبيعي است كه درخت و ساقه و شاخهاي هم نخواهد بود! در قرآن كريم، موجودات خبيث و طيّب به درخت خبيث و طيّب تشبيه شدهاند: { أ لَمْ تَرَكَيْفَ ضَرَبَ اللهُ مَثَلاً كَلِمَةً طَيِّبَةً كَشَجَرَةٍ طَيِّبَةٍ أصْلُها ثابِتٌ وَ فَرْعُها فِي السَّماءِ *تُؤْتِي اُكُلَها كُلَّ حِينٍ بِإذْنِ رَبِّها...} سوره ابراهیم آیات 24 و 25 «آيا نديدي كه چگونه خدا مثل زده است؟ موجود پاك همچون درختي پاك است كه ريشهاش در زمين ثابت و شاخهاش در آسمان است و در هر زمان به اذن خدايش؛ ميوهاش را ميدهد». { وَ مَثَلُ كَلِمَةٍ خَبِيثَةٍ كَشَجَرَةٍ خَبِيثَةٍ اجْتُثَّتْ مِنْ فَوْقِ اْلاَرْضِ ما لَها مِنْ قَرارٍ } سوره ابراهیم آیه ی 26 «و موجود ناپاك، مانند درختي ناپاك است كه از زمين بركنده شده و قرار و ثباتي ندارد». اينجا ميبينيم كه قرآن كريم، «اصل» و «فرع» تعبير ميكند. اصل و فرعي داريم و ريشهي درخت و شاخهها و ميوههايش، اين معناي اصول است. ـــــــــــــــــــــــــــــــ ادامه دارد ان شاء الله...( مبحث بعدی: معنای کلمه کَرَم |
|||
|
|
۱۵:۴۸, ۱۹/بهمن/۹۲
(آخرین ویرایش ارسال: ۱۹/بهمن/۹۲ ۱۵:۴۹ توسط سیمرغ.)
شماره ارسال: #30
|
|||
|
|||
|
بسم الله الرحمن الرحیم
معناي كلمهي كَرَم امّا كرم؛ اگر چه «كرم» در لسان مردم به معناي جود و بخشش معنا ميشود و در مورد شخص بخشنده و دست و دل باز ميگويند: آدم كريمي است. شاعر هم ميگويد: كرم داران عالم را دِرَم نيست دِرَم داران عالم را كرم نيست او هم «كرم» را به معناي «سخاوت» گرفته و مي گويد: سخاوتمندان عالم پول ندارند و پول داران عالم سخاوت ندارند! ولي آنچه از گفتار دانشمندان لغت عرب به دست ميآيد اين است كه: سخاوت، معناي كرم نيست؛ بلكه از لوازم و يا از مظاهر كرم است و كرم، مطلقِ ارزشمندي و پسنديدگي است. هر چه در نوع خود داراي عزّت و احترام باشد، كريم محسوب ميشود و لذا همهي موجودات و حتّيََ جمادات كريم و غير كريم دارند، *** مثلاً به جواهرات گرانبها مانند عقيق و فيروزه و ياقوت، «احجار كريمه» ميگويند. *** در قرآن از گياهان زيبا تعبير به كريم شده: { ...أنْبَتْنا فِيها مِنْ كُلِّ زَوْجٍ كَرِيمٍ} سوره شعراء آیه ی 7 *** به نامهي خوش مضمون و متين و رسا، كتاب كريم ميگويند. *** قرآن نامهي جناب سليمان را كه به ملكهي سبأ نوشته است، «كتاب كريم» معرّفي كرده و ميفرمايد: { قالَتْ يا أيُّهَا اَلْمَلَاُ إنِّي اُلْقِيَ إلَيَّ كِتابٌ كَرِيمٌ } سوره ی نمل آیه ی 29 *** و همچنين از گفتار مؤدبّانهي فرزند با والدين، تعبير به «قول كريم» فرموده است: {...قُلْ لَهُما قَوْلاً كَرِيماً } سوره ی اسراء آیه 23 وجه كريم، مقام كريم، اجر كريم و رزق كريم و ... به كار رفته است. پس معلوم ميشود كرم صفت خاصّي در مقابل ساير صفات از قبيل شجاعت، سخاوت، فصاحت و بلاغت نيست، بلكه به هر موجودي كه در نوع خودش داراي زيبايي و پسنديدگي و شايستگي باشد و از ارزش و احترام و عزّت خاصّي برخوردار باشد، كريم گفته ميشود. *** ذات اقدس پروردگار، دربارهي خودش فرموده است: { يا أيُّهَا الْإنْسانُ ما غَرَّكَ بِرَبِّكَ الْكَرِيمِ } سوره ی انفطار آیه 6 *** دربارهي رسول: { إنَّهُ لَقَوْلُ رَسُولٍ كَريمٍ } سوره حاقّه آیه 40 *** و دربارهي قرآن: { إنَّهُ لَقُرْآنٌ كَرِيمٌ } سوره واقعه آیه 77 ــــــــــــــــــــــــــــــــــ ادامه دارد ان شاء الله...( مبحث بعدی: جلوه های گوناگون کَرَم) |
|||
|
|
|
|
|
| 1 میهمان |
|
|
|||||
| موضوع: | نویسنده | پاسخ: | مشاهده: | آخرین ارسال | |
| قدم به قدم با زیارت جامعه کبیره....شرح و تفسیر | یا ثارالله | 48 | 29,971 |
۲۹/مهر/۹۲ ۲۳:۰۵ آخرین ارسال: عبدالرحیم |
|
| چرا ثواب زیارت کربلا بسیار عظیم تر از زیارت کعبه است؟# | جویای حقیقت | 6 | 5,130 |
۲۲/اسفند/۹۰ ۱۹:۲۳ آخرین ارسال: جویای حقیقت |
|








