|
حــــــــــــــــــــرفهایی برای نگفتن!>>>>امام سجاد(علیه السلام)
|
|
۱۷:۳۹, ۲۵/دی/۹۲
(آخرین ویرایش ارسال: ۱۴/اسفند/۹۲ ۲۰:۵۷ توسط رضوانه.)
شماره ارسال: #1
|
|||
|
|||
|
بسم الله الرحمن الرحیم
سلام سعی کردم تاریخ های تولد و شهادت و مدت امامت رو در خلاصه ترین شکل اینجا قرار بدم... فقط به تاریخ ها یک نگاهی بندازید... کار دارم... معصوم اول: پیامبر اکرم (صلّي اللَّه عليه و آله و سلّم) ولادت:17ربیع الاول مدت نبوت:23سال مدت عمر:63سال شهادت:28 صفر قاتل:زن یهودی محل دفن:مدینه تعداد فرزند:7 معصوم دوم: امیرالمومنین حضرت علی (علیه السلام) ولادت:13رجب مدت امامت:30سال مدت عمر:63سال شهادت:21رمضان قاتل:عبدالرحمن ابن ملجم محل دفن:نجف تعدادفرزند:28 معصوم سوم: حضرت فاطمه(صلّي اللَّه عليه و آله و سلّم) ولادت:20جمادی الثانی مدت عمر:18سال شهادت:3جمادی الثانی قاتل:قنفذ محل دفن:بقیع تعداد فرزند:5 معصوم چهارم: امام حسن (علیه السلام) ولادت:15رمضان سال 3 هـ.ق مدت امامت:10 سال مدت عمر:47سال شهادت:28صفرسال50 هـ.ق قاتل:جعده محل دفن:بقیع تعداد فرزند:25 معصوم پنجم: امام حسین (علیه السلام) ولادت:3شعبان سال 4 هـ.ق مدت امامت:11سال مدت عمر:57سال شهادت:10محرم سال 61 قاتل:شمر محل دفن:کربلا تعداد فرزند:7 معصوم ششم: امام سجاد(علیه السلام) ولادت:15جمادی الاول سال38 هـ.ق مدت امامت:35سال مدت عمر:56سال شهادت:25محرم سال 94 هـ.ق قاتل:هشام محل دفن:بقیع تعداد فرزند:15 معصوم هفتم: امام محمد باقر(علیه السلام) ولادت:اول رجب سال57 هـ.ق مدت امامت:19سال مدت عمر:57سال شهادت:17ذیحجه سال 114هـ.ق قاتل:ابراهیم محل دفن:بقیع تعداد فرزند:7 معصوم هشتم: امام جعفر صادق(علیه السلام) ولادت:17ربیع الاول سال83 هـ.ق مدت امامت:24سال مدت عمر:65سال شهادت:25شوال سال 147 هـ.ق قاتل:منصور محل دفن:بقیع تعداد فرزند:10 معصوم نهم: امام موسی کاظم(علیه السلام) ولادت:7صفر مدت امامت:35سال مدت عمر:55سال شهادت:25رجب قاتل:هارون محل دفن:کاظمین تعداد فرزند:37 معصوم دهم: امام رضا (علیه السلام) ولادت:11ذیعقده مدت امامت:20سال مدت عمر:55 سال شهادت:آخر صفر قاتل:مامون محل دفن:مشهد تعداد فرزند:2 معصوم یازدهم: امام محمد تقی(علیه السلام) ولادت:10رجب مدت امامت:17سال مدت عمر:25سال شهادت:آخرذیعقده قاتل:مقصم محل دفن:کاظمین تعداد فرزند:11 معصوم دوازدهم: امام علی النقی(علیه السلام) ولادت:15ذیعقده مدت امامت:33سال مدت عمر:43سال شهادت:3رجب قاتل:متوکل محل دفن:سامرا تعداد فرزند:5 معصوم سیزدهم: امام حسن عسکری(علیه السلام) ولادت:8ربیع الثانی مدت امامت:6سال مدت عمر:28سال شهادت:8ربیع الاول قاتل:معتمد محل دفن:سامرا تعداد فرزند:1 معصوم چهاردهم: امام زمان(عجل الله تعالی فرجه الشریف) ولادت:15شعبان مدت امامت:بسیار طولانی مدت عمر:اکنون آن بزرگوار زنده و از نظر ها پنهان میباشند هر وقت که خداوند بخواهند ظهور می فرمایند و دنیا را پر از عــدل و داد می کنند ********************************************************* تو رو خدا تاریخ ها رو ببینید... امام جواد فقط 25 سال عمر کردن... حضرت فاطمه 18 سال .... چقدر بی معرفتی ....چقدر نامردی.... تا جایی نتونستیم براشون حریم باشیم که یه حرام زاده و پسرش چند تا امام ما رو شهید کردن.... وای خدا....شرمنده ایم.... بیچاره ایم... کافی نیست؟؟؟؟ داریم تو این بی کسی زجر میکشیم... آقا ما رو ببخش... آقا باز منم آمده ام بگویم ،...سلام آقا اجازه ! آمده ام باز پشت بام ها می کنم که گرم شود دستم از بخار من سردم است می کشد آغوشم انتظار ! تا کی ؟ الی متی ؟ همه را پیر کرده ای آقا اجازه ! فکر کنم دیر کرده ای ! آخر چرا نگو که دعایت نمی کنیم شبهای سرد جمعه صدایت نمی کنیم من هر قنوت نام تو را گریه می کنم شب در سکوت نام تو را گریه می کنم حتی اگر شکوفه کند بی تو باغمان عادت کند نبود تو را چشم آسمان حتی اگر نفس به تو بی اعتنا شود پروانه ها اگر که تو را یادشان رود آقا اجازه ! ما دلمان تنگ می شود. |
|||
|
|
۱۸:۱۴, ۲۵/دی/۹۲
(آخرین ویرایش ارسال: ۲۵/دی/۹۲ ۲۱:۱۹ توسط aboutorab.)
شماره ارسال: #2
|
|||
|
|||
|
السلام علیک یا موضع الرساله با سلام وسپاس از شما خواهر بزرگوار خدا خیرت بده و اجرشو از مادر سیلی خورده و پهلو شکسته ام ابیها فاطمه الزهرا سلام الله علیها الصدیقه الشهیده دریافت نمایی ان شاءالله . آقا جان ما زود فراموش می کنیم که چه بر سر اجداد مظلومت آوردند. اصلاً به ما یاد می دهند که همه چی رو فراموش کنیم دست خودمان هم نیست بس که گناه کارم و زرق و برق دنیا جذاب و فریبنده برخی می گویند چرا لعن چرا نفرین ؟ برخی می گویند به شما چه ؟ این جنایات و کشتار معصومین مربوط به 1400 سال پیش بوده چه دخلی به شما دارد . برخی می گویند چرا شما به اهل سقیفه لعن می کنید؟ آقا جان نمی دانیم چه کنیم تبری را خلاصه کردیم در دشمنان ریز پا و فعلی به جد می دانم که شارون در مقابل اهل سقیفه همچون قطره است دربرابر دریا . ولی آنقدر تو این مدت به این جلاد کوچولو تاختند که نگو نپرس ولی وقتی به اصل و ریشه تمام بدعت ها و جنایات صدر اسلام که می رسند هم سکوت و هم دیگران را به سکوت وا میدارند . آنقدر برای این جلاد کوچک و خوناشام اسرائیلی پرونده درست کردند انگار این حیون قبل از اسلام هم میزیسته . در صورتی که در پرونده اعمال اهل سقیفه همه این جنایات ها ضمیمه هست . از اول اسلام تا الان و قردا و فرداهای دیگر . بگذریم الان این خواهر بزرگوار خواسته که با هم بگرییم کجا کاری خواهر ! دیری نخواهد پایید که معترضان خواهند گفت: « چقدر گریه » بس کنید البته کم و بیش می شنویم . چقدر هیئت؟ چقدر عزاداری؟ چقدر اشک ؟و سوگواری ....؟ در صورتی که امام عصر و زمان حضرت مهدی علیه السلام در عزای اجداد معصوم و مظلومش همیشه گریه می کند صلی الله علی الباکین علی الحسین علیه السلام یا علی علیه السلام |
|||
|
|
۲۰:۵۳, ۲۵/دی/۹۲
شماره ارسال: #3
|
|||
|
|||
|
بسم الله الرحمن الرحیم چله نشینی در شب های تاریک مکّه...فرسنگ ها دورتر از شهر..در دل کوه... آری حراء معبد راز و نیاز با پرودگارش بود،برای راز و نیاز با ربّی که به ناگفته هایش گوش فرا دهد، آرام و زیبا...در سکوتی که از هزاران سخن زیباتر بود... چه کسی می تواند این سکوت را معنا کند؟؟؟؟...آری خلوت پیامبر با یگانه معبود خویش را نمی توان معنا کرد، چون حریم این سکوت آنقدر مقدس است، که جبرائیل هم اذن ورود ندارد... سکوتی محرمانه از جنس عشق...در آغوش معبود...عشقی از جنس عابد و معبودی یگانه...
. .
ببین که قلب زمین شور دیگری دارد *** و در نگاه خودش نور باوری دارد همین که غار حرا مست لفظ أقرأ شد *** ز اعتبار نبی فکر دلبری دارد ز های و هوی ملک گوش آسمان پر شد *** و کنج سینه ی خود نور سروری دارد تمام غار حرا مثل عرش اعلاء شد *** دل رمیده ی او حال بهتری دارد صدای حضرت جبریل میرسد بر گوش *** هبوط کرده و حکم پیمبری دارد به تو سلام خداوند یا رسول الله *** بخوان به نام خداوند یا رسول الله نگاه خیره ی دنیا به سمت غار حرا *** چه می تپد دل بی تاب مردم بالا برای یک قدم امشب مجال حرکت نیست *** ز ازدحام ملائک به روی خاک خدا برای اینکه به همراه خویش آوردند *** پیام تهنیت منصب نبوت را و اولین نفری که رسید و اشهد گفت *** علی عالی اعلاست پشت غار حرا در آن میانه ملائک به یک دگر گفتند *** چه خالی است خدا جای حضرت زهرا خوشا به حال خودم هم زبان سلمانم *** خوشا به حال خودم شیعه ی مسلمانم چراغ راه همه جلوه های ایمانت *** دل رمیده ی ما بی قرار دستانت برای اینکه بگیرند حاجت خود را *** شدند جمله ملائک دخیل دامانت شما که جای خودت می رسی،جبرائیل *** برای عرض ادب پیش پای سلمانت پیامبران اوالعزم قبل تو آقا *** شدند پیرو قرآن تو مسلمانت تو از خدای خودت هم که دلبری کردی *** رسول آینه ها با نوای قرآنت نبوتت ابدی شد به اعتبار علی *** به پشتوانه و گرمی ذوالفقار علی . . . پیام آور من، معبودت چه سکوتی را در گوشت نجوا کرد که اینگونه سر مستانه رسالتش را پذیرفتی؟؟؟ و پذیرفتی با یاران بی همتایت،علی(علیه السلام) و خدیجه(سلام الله علیها) رسالتت را آغاز کنی... این چه شراب طهوری بود که توانستی در کشتار ناحق نامردمان،صبر کنی...در مقابل بی حرمتی هایشان.... نه... نه اینها عهدی بود که در سکوت با معبودت بسته بودی...باید سکوت را از هم اکنون به علی بیاموزی ...بیاموزی که شجاعانه ...مردانه...برای نفس های دینش، از نفس هایش بگذرد... باید مشق صبر و سکوت را از تو اسطوره صبر بیاموزد،،،،آن هنگام که مقابل چشمانش ،آرام دلش را.... آری جرعه جرعه...شجاعت سکوت را به این دردانه آفرینش بنوشان... . . . . .
|
|||
|
|
۱۴:۴۴, ۲۶/دی/۹۲
شماره ارسال: #4
|
|||
|
|||
نقل قول:ولادت:11ذیعقده البته موافق اینطور اسم قاتل رو نوشتن نیستم این را بخوانید این به غیر از ظالمینی هست که اساس این ظلم ها را ریختند |
|||
|
|
۱۶:۱۰, ۲۶/دی/۹۲
شماره ارسال: #5
|
|||
|
|||
|
بسم الله الرحمن الرحیم و چه حرف هایی برای نگفتن داشت، علی (علیه السلام)...آن هنگام که مردانه و تنها در مقابل لشکری ایستاد... به ازای آنهایی که غنیمت را دیدند و تنهایی پیامبر و امام خود را ندیدند...
راستی که این جمله باید تا ابد در ذهن تاریخ بماند: ***لاسیف الا ذوالفقار، ولا فتی الا علی***
که علی (علیه السلام) چگونه پروانه وار در کنار مولای خود جنگید، تا جایی که هفتاد زخم برداشت...
هر چند انتظاری از هند های جگرخوار نیست که مقام او را حتی لحظه ای درک کنند...
هند وحشی که ، جگر حمزه سید الشهدا را درید و آن را به دندان گرفت و از آن گردنبند و گوشواره ساخت؛ چه می فهمد که اگر حضرت حمزه زنده می بود... هرگز نمیگذاشت جانشین به حق پیامبر اینگونه خون دل بخورد و حقش نا حق شود...
حضرت باقر(علیه السلام) فرمودند: ...به خدا سوگند، اگر حضرت حمزه و جعفر در جریان ابوبکر و عمر حاضر بودند، آن دو به مقصود خود نمی رسیدند، و اگر آن دو بودند جان خود را فدا می کردند...
. . . . و چه ناگفته هایی داشت علی(علیه السلام)، هنگامی که بیرق را به دستانش سپردی... بیعت شکنان و عهد شکنان .... چه خون دلها خورد علی ، تا این نهال نوپا، در مقابل طوفان بی عدالتی ها و نا فهمی ها و کج فهمی ها قد علم کند و ریشه بدواند...
در مدینه خطاب به مردم فرمودند: به خدا اگر برای من یاورانی تعداد یاران طالوت، یا اهل بدر بود، با شمشیر شما را به حق بر می گرداندم... . . . بعد از جریان سقیفه فرمودند: خدایا تو خود میدانی که پیامبر به من فرمود: اگر بیست نفر یاور داشتی جهاد کن، و این همان آیه قرآن توست:
لَوْ لا کِتابٌ مِنَ اللَّهِ سَبَقَ لَمَسَّکُمْ فيما أَخَذْتُمْ عَذابٌ عَظيم
بار خدایا 3 نفر هم پیدا نشد... و این آیه را 3 بار تکرار کرد..
. . . . به یاد داریم شب های تیره و تار را که علی (علیه السلام)، زهرا(سلام الله علیها) را سوار بر مرکبی، به دم خانه های انصار میبرد...در میزد و خود در تاریکی می ایستاد تا کسانی که او را دشمن اسلام می دانند، در را به رویش نبندند... فاطمه(سلام الله علیها) به یادشان می آورد که به پیامبر چه قول هایی دادند و از آنها عهد می گرفت که به راه حق بازگردند... اما... . . پیام آور من، وقتی که دشمنان به خانه فرزندت حمله ور شدند، مگر به ایشان نگفته بودید:
«فاطمة بضعة منّی فمن أغضبها أغضبنی» «فاطمه پاره تن من است، هر کس او را به خشم آورد بسان این است که مرا خشمگین کرده است». . مگر زمانی که : آیه مبارکه (فی بُیُوت أَذِنَ اللّه أَنْ ترفعَ وَ یُذکَر فیها اسْمه)(4) بر پیامبر فرود آمد، پیامبر این آیه را در مسجد تلاوت نکرد؟ در این هنگام شخصى برخاست و گفت:
اى رسول گرامى مقصود از این بیوت با این اهمّیّت چیست؟ پیامبر فرمود: خانه هاى پیامبران! در این موقع ابوبکر برخاست، در حالى که به خانه على و فاطمه(علیهما السلام) اشاره مى کرد، گفت: آیا این خانه از همان خانه ها است؟ پیامبر(صلّي اللَّه عليه و آله و سلّم) در پاسخ گفت: بلى از برجسته ترین آنها است. ****آیا این ها سند حرمت این خانه نبود؟**** . . .
واااای عزیز پیامبر دیگر چه فایده ای دارد که بعضی در آخر عمر خود بگویند: ای کاش هتک حرمت خانه فاطمه نمى کردم و آن را به حال خود واگذار مى کردم!
مگر این خانه،خانه پاره تن رسول نبود؟؟؟؟؟؟؟؟؟ . . نه...علی جان، آرام باش ، این خشم را در سینه سوزانت آرام کن... این خشم مقدس است...آن را ذخیره کن برای نابودی باطل...
فاطمه می خواهد بیعتش را تـــــــــمام کند...محسنت برای شهادت ثانیه شماری می کند...
حیف که این نامردمان فدک را نیز از او گرفتند...حداقل مهریه اش را به فرزندش حسین میدادید... . .
دیگر چه دفاعی خواهند داشت از خودشان در روز رستاخیز...
سکوت کن مولای من... که این نهال اسلام هنوز جوان است... . . گویی خون این سلاله باید سیرابش کند...
. . . . ادامه دارد...
|
|||
|
|
۱۸:۲۸, ۲۶/دی/۹۲
شماره ارسال: #6
|
|||
|
|||
|
يا صاحب الزمان(عجل الله تعالی فرجه الشریف) چشمم اگر چه خشك ولي مبتلاي توست اشكي بده كه نذر تو و گريه هايِ توست قربانِ چشم ِسرخ ِ شما، ميكُشي مرا باران گرفته است اگر هاي هايِ توست شكر ِ خدا كه قلبِ مرا كرده اي حرم شكر ِ خدا كه در دلِ من ردِ پاي توست ما گريه ميكنيم كه مارا دعا كني اين روضه ها فداي تو، گرم از دعاي توست يك اربعين لباس عزا كرده اي به تن يك اربعين ببين دلِ ما در هوايِ توست يك اربعين براي شما گريه كرده ام آقا بيا كه روضه ي ما هم براي توست (شاعرش را نميشناسم)
|
|||
|
|
۲۱:۲۳, ۲۶/دی/۹۲
شماره ارسال: #7
|
|||
|
|||
|
بسم الله الرحمن الرحیم مولا علی (علیه السلام) فرمودند: "دیدم که به جز خود، یاوری ندارم...راضی نشدم که آنها کشته شوند...و چشمی که خاشاک در آن رفته بود را بر هم نهادم و با استخوانی که گلویم را گرفته بود، آشامیدم و بر گرفتن راه نفس (از بسیاری غم و اندوه) و بر حوادث بسیار تلخ تر از طعم عَلقَم، صبر نمودم..."
مولای من داغ این غربت سینه ام را آتش می زند.. [b]اما وقتی به یاد فرزندت امام حسن(علیه السلام) می افتم، که حتی در میان اهل بیت خود نیز، غریب ماند... کمی آرام می شوم که در آن روزگار غربت...اهل خانه ات در کنارت بودند...
و علی(علیه السلام) این اسطوره شجاعت و صبر، 25 سال سکوت کرد... . . نمی دانم شاید این 25 سال برای خالی کردن بغض و کینه کافی نبود که بعد از 25 سال هم آرامشت را نخواستند....
جمل....
آری باید ماجرای یوشع و هارون دوباره تکرار شود... تاریخ از این بازی و این دور باطل لذت می برد! .......کسی که از خودمان است...ولی از پشت خنجر می زند...
عایشه سوار بر فرزند شیطان هر چند که قتل عثمان بهانهای بیش نبود و همه هدف آن نابود کردن حق بود، از این رو شیطان شتری را برای عایشه فراهم کرد؛ در حقیقت شتر عایشه شتری معمولی نبود، بلکه شیطانی از شیاطین بود و در حقیقت عایشه در جمل سوار بر شتر نبود، بلکه سوار بر شیطان بود.
نام شتر او «عسکر» بود. عسکر همان شتری بود که پیامبر عایشه را از سوار شدن بر آن برحذر داشته بود؛ او وقتی نام آن شتر را شنید، فریاد زد و گفت که من سوار بر آن نمی شوم؛ به این ترتیب هیئت ظاهری شتر را تغییر دادند و گفتند این عسکر نیست. عایشه یا فریب خورد و یا وانمود به فریب خوردن کرد؛ در هر صورت سوار بر شیطانی به نام عسکر شد. و در آن کارزار عجایب بسیارى از آن دیده شد، از جمله اینکه هر گاه یکى از پاهاى او قطع مىشد آن شتر بر پاى دیگر مىایستاد تا اینکه حضرت امیر فریاد زد که آن جمل را بکشید که آن خود شیطان است، محمّد بن ابى بکر و عمّار مأمور شده و آن را پس از قطع اعضا و خونریزى زیاد کشتند؛ چرا که دستان بسیاری برای حفظ عسکر بریده شده بود؛ به محض اینکه شتر عایشه یا همان فرزند ابلیس بر زمین افتاد، فتنه جمل خاتمه پیدا کرد و امیر المومنین پیروز شد. [b]صفین...
زمانى که امام على علیه السلام و یارانش براى جنگ صفّین حرکت کردند، در نزدیکى منطقه ای به همین نام که در نزدیکى دامنة کوهى بود؛ چون وقت نماز مغرب رسید، آن حضرت با صداى دلنشین خویش اذان مغرب را گفت. زمانى که اذان تمام شد، پیرمردى با چهره اى نورانى و در حالى که موهاى سر و صورتش به سفیدى گراییده بود، از دامنة کوه ظاهر شد و عرض کرد: اى امیرمؤمنان! سلام و رحمت و برکات خداوند بر تو باد! مرحبا بر جانشین خاتم پیامبران و رهبر سعادتمندان و سرور اوصیاى پیامبران! حضرت على علیه السلام پاسخ داد: بر تو باد سلام و درود خدا! حالت چطور است؟ پیرمرد نورانى عرض کرد: خوبم. من منتظر روح القدس هستم. سپس افزود: لَا أَعْلَمُ أَحَداً أَعْظَمَ فِي اللَّهِ عَزَّ وَ جَلَّ اسْمُهُ بَلَاءً وَ لَا أَحْسَنَ ثَوَاباً مِنْكَ وَ لَا أَرْفَعَ عِنْدَ اللَّهِ مَكَاناً اصْبِرْ يَا أَخِي عَلَى مَا أَنْتَ فِيهِ حَتَّى تَلْقَى الْحَبِيبَ ... وَ لَوْ تَعْلَمُ هَذِهِ الْوُجُوهُ التَّرِبَةُ الشَّائِهَةُ وَ أَوْمَأَ بِيَدِهِ إِلَى أَهْلِ الشَّامِ مَا أُعِدَّ لَهُمْ فِي قِتَالِكَ مِنْ عَذَابٍ وَ سُوءِ نَكَالٍ لَأَقْصَرُوا وَ لَوْ تَعْلَمُ هَذِهِ الْوُجُوهُ الْمُبْيَضَّةُ وَ أَوْمَأَ بِيَدِهِ إِلَى أَهْلِ الْعِرَاقِ مَا ذَا لَهُمْ مِنَ الثَّوَابِ فِي طَاعَتِكَ لَوَدَّتْ أَنَّهَا قُرِضَتْ بِالْمَقَارِيضِ وَ السَّلَامُ عَلَيْكَ وَ رَحْمَةُ اللَّهِ وَ بَرَكَاتُه ؛
من کسى را از تو سنگین بلاتر در راه خدا نمى دانم. امتحان تو از همه سخت تر است و در مقابل، پاداش هیچ کس به اندازة تو نیست و در مقام و مرتبت نزد خدا، کسى به تو نخواهد رسید. اى برادرم! صبر کن و در برابر تمام ناملایمات و سختیهایى که به تو مى رسد، بردبارى پیشه ساز، تا به ملاقات دوست بروى ... (پیرمرد) در حالى که به اهل شام اشاره مى کرد، اضافه نمود: اگر این روسیاهان مى دانستند که چه کیفر و عذابى در جنگ با شما به آنان خواهد رسید و چه عاقبت زشتى خواهند داشت، هر آینه دست از جنگ برداشته، در مقابلت مقاومت نمى کردند. سپس به اهل عراق و یاران امام على علیه السلام اشاره نمود و گفت: و اگر این چهره هاى نورانى و یاران روسفید تو مى دانستند چه پاداش و ثوابى در اطاعت فرامین تو دریافت خواهند کرد، آرزو مى کردند که آنان را در راه تو با قیچی قطعه قطعه کنند. و سلام و رحمت و برکات خداوند بر تو باد!
سپس پیرمرد در همان جاى خودش در دامنة کوه ناپدید شد. بعد از این واقعه یاران حضرت از جمله: عمار بن یاسر، ابو الهیثم بن تیهان، ابو ایوب انصارى، عبادة بن صامت، هاشم مرقال و خزیمة بن ثابت انصارى، از شیعیان خالص امیر المؤمنین عرض کردند: یا امیرالمؤمنین! این مرد که بود؟
حضرت فرمود: هَذَا شَمْعُونُ وَصِيُّ عِيسَى علیه السلام بَعَثَهُ اللَّهُ يُصَبِّرُنِي عَلَى قِتَالِ أَعْدَائِه ؛ وی شمعون، جانشین حضرت عیسى علیه السلام بود. خداوند متعال او را برانگیخت تا مرا [در مقاومت و پایدارى] در جنگ با دشمنان به صبر و تحمل مشکلات توصیه کند.
درس جوانمردی
در جنگ صفین زمانی که یاران معاویه آب را روی یاران امیرالمومنین بستند... و سپس برگ برمیگردد و اصحاب حضرت على علیه السلام شريعه را مى گيرند. اصحاب مى گويند: ما حالا ديگر مقابله به مثل مى كنيم و اجازه نمى دهيم اينها آب بردارند؛
اما حضرت على علیه السلام فرمود: ولى من اين كار را نمى كنم؛ چون آب چيزى است كه خدا آن را براى كافر و مسلمان قرار داده. اين كار دور از شهامت، فتوّت و مردانگى است. اگر آنها چنين كردند، شما نكنيد... على نمى خواهد پيروزى را به بهاى عملی ناجوانمردانه به دست بياورد. . . . نهروان... شنیدیم در نهروان ، چهار هزار نفر از آنانی که حافظ نور، حافظ قرآن بودند به هلاکت رسیدند... جانا چگونه توانستی به جماعتی بفهمانی... که می توان حافظ قرآن بود، اما به روی قرآن ناطق شمشیر کشید... . [/b] . ادامه دارد...
|
|||
|
|
۰:۴۳, ۲۷/دی/۹۲
(آخرین ویرایش ارسال: ۲۷/دی/۹۲ ۰:۴۸ توسط رضوانه.)
شماره ارسال: #8
|
|||
|
|||
|
بسم الله الرحمن الرحیم
در غریبی مولایمان امام حسن(علیه السلام) همین بس که هنگام تسلیم محض در پیشگاه معبودش نیز، زرهی در زیر لباس می پوشید... تا آنجا که دشمنان در حال نماز نیز به جان عزیزش طمع داشتند... به راستی واژه ها در بیان مظلومیتش،،،حقـــــــــــــــــــــــیر و ذلیل اند.... . . .
پس از ورود مردم به مسجد، امام حسن مجتبی(علیه السلام) به عنوان وصی و جانشین پدر خود بر فراز منبر رفت و خطبه ای ایراد کرد. آن حضرت در فرازی از این خطبه فرمودند: در شب گذشته مردی رخت از جهان بست که هیچ یک از پیشینیان در انجام وظیفه، بر او پیش دستی نگرفتند و آیندگان هم نتوانند پا به پای او به کارهای خویش بپردازند. او در رکاب پیامبر خدا(صلّي اللَّه عليه و آله و سلّم) پیکار می کرد و در پاسداری از او، از خودگذشتگی نشان می داد و رسول خدا(صلّي اللَّه عليه و آله و سلّم) وی را پرچم دار خود قرار می داد و جبرییل از طرف راست و میکاییل از جانب چپ از او نگهبانی می کردند و او از میدان نبرد بازنمی گشت تا خدای متعال به کمک او لشکر اسلام را پیروز می ساخت. علی(علیه السلام) در شبی از دنیا رفت که در آن شب عیسی(علیه السلام) به آسمان صعود کرد و یوشع بن نون، وصی موسی(علیه السلام) درگذشت. وی در حالی جهان را وداع گفت که برای خویش سیم و زری باقی نگذاشت و تنها چند درهم از عطایایش مانده است که می خواست خدمتگذاری برای خانواده خود فراهم کند.
در این هنگام گریه، گلوگیر امام حسن(علیه السلام) شد و شروع به گریستن کرد و مردم نیز با او هم آوا شده و مسجد اعظم کوفه، یک پارچه گریه و ناله شد. پس از سخنان امام مجتبی(علیه السلام)، عبدالله بن عباس برخاست و در کنار آن حضرت ایستاد و گفت: ای مردم! این بزرگ مرد، فرزند پیامبرتان و جانشین امامتان است. پس با او بیعت کنید. اما چرا پای بیعت خود نماندند...
جانم به فدایت که در غربت کوفه بعد از 6 ماه حکومت پر از رنج در آستانه شهادت فرمودی:
"اهل کوفه را شناختم و آنان را امتحان کردم و دانستم به عهد و پیمان خود وفا نمی کنند، به قول و عمل آنها اعتماد نمی توان کرد، زبانشان با من و دلهایشان با بنی امیه است..."
شهادت امام حسن(علیه السلام):
معاویه برای جَعده، دختر اشعث بن قیس پیغام فرستاد که:
من تو را به ازدواج پسرم یزید در می آورم به شرط آنکه [امام] حسن [علیه السلام] را مسموم کنی و او را به قتل رسانی. هزار درهم نیز برای او فرستاد. چه غریبانه به شهادت رسیدی ای امام عزیز، با زبان روزه....شیری که باید گوارای وجودت می شد...چنان پیکرت را به درد آورد که تا روزها...
زمانی که لحظه شهادت امام حسن علیه السلام نزدیک شد. آن حضرت برادرش حسین بن علی علیهما السلام را طلب کرد و در آن لحظات پایانی به او گفت: «یَا أَخِی إِنِّی مُفَارِقُكَ وَ لَاحِقٌ بِرَبِّی جَلَّ وَ عَزَّ وَ قَدْ سُقِیتُ السَّمَّ»؛
اى برادر! به زودى از تو جدا مىشوم و به دیدار پروردگار خود، نائل مىگردم. مرا مسموم کرده اند و امروز پاره جگرم در میان طشت افتاد؛ می دانم چه كسى این جفا را بر من كرده و این ظلم از كجا سرچشمه گرفته؛ من در پیشگاه خدا با وى دشمنى خواهم كرد؛ ولی سوگند به حقى كه بر تو دارم از تو می خواهم که این پیشآمد و مرتكب آن را تعقیب مكن و منتظر قضای الهی درباره من باش. «فَإِذَا قَضَیْتُ فَغَمِّضْنِی وَ غَسِّلْنِی وَ كَفِّنِّی وَ احْمِلْنِی عَلَى سَرِیرِی إِلَى قَبْرِ جَدِّی رَسُولِ اللَّهِ ص لِأُجَدِّدَ بِهِ عَهْداً ثُمَّ رُدَّنِی إِلَى قَبْرِ جَدَّتِی فَاطِمَةَ بِنْتِ أَسَدٍ رَحْمَةُ اللَّهِ عَلَیْهَا فَادْفِنِّی هُنَاكَ»؛ هر گاه من از دنیا رفتم چشم مرا بپوشان و غسل بده و كفن كن و بر تختخه ای (تابوتی) گذارده؛ كنار مزار جدم رسول خدا صلی الله علیه وآله ببر تا تجدید عهدى كنم. سپس مرا به سوی قبر جدهام فاطمه بنت اسد (مادر امیرالمومنین) منتقل کن و در آنجا به خاك بسپار. بعد از آنکه امام حسن علیه السلام چشم از دنیا فرو بست؛ امام حسین علیه السلام ، برادر را غسل داد و كفن كرد و بر روى سریری گذارد تا طبق وصیتش براى آخرین وداع ، بدن مطهرش را کنار قبر مقدس رسول خدا ص ببرد. . . مروان و سایر بنی امیه که جزء دار و دسته او بودند یقین کردند که مردم مشایعت کننده قصد دارند بدن مطهر را در کنار رسول خدا صلی الله علیه وآله به خاک بسپارند. از این رو خود را مجهز به تجهیزات نبرد کردند و با اجتماع خود راه را بر کاروان عزادار بستند. همینکه امام حسین علیه السلام بدن مبارک را به سوی مزار شریف حرکت دادند تا تجدید عهدی با جدش رسول خدا کرده باشد؛ طرف مقابل (پیروان سقیفه) در قالب جماعتی در مقابلشان صف آرایی کردند و مانع آنها شدند. عایشه هم سوار بر قاطری به جمع آنها ملحق شد؛ در حالی که می گفت: ما را با شما چه کار؟! می خواهید کسی را وارد خانه من کنید که محبتی (و ارادتی) نسبت به او ندارم؟ مروان که زمینه را برای عقده گشایی مناسب دید دهان باز کرد و گفت:عثمان در دورترین نقطه مدینه دفن شود و حسن در کنار پیامبر؟! چنین چیزی نشدنی است. و بعد با جمله وَ أَنَا أَحْمِلُ السَّیْفَ؛ تشیع کنندگان را تهدید به جنگ و برخورد شدید کرد. نزدیک بود فتنه ای به پا شود که ابن عباس جلو رفت و خطاب به مروان گفت: ارْجِعْ یَا مَرْوَانُ مِنْ حَیْثُ جِئْتَ؛ برگرد به همان جایی که بودی؛ ما قصد نداریم این بدن مطهر را در کنار رسول خدا به خاک بسپاریم؛ تنها قصدمان این است که با زیارت دادن این بدن مبارک، تجدید عهدی با رسول خدا شده باشد و بعد از آن به سمت بقیع رفته و او را بنابر وصیت حضرتش در کنار قبر مادربزرگش فاطمه [بنت اسد] به خاک می سپاریم. امام حسین علیه السلام فرمود به خدا سوگند! اگر برادرم با من پیمان نبسته بود كه در پاى جنازه او خونی ریخته نشود می دیدید که چگونه شمشیرهاى الهى از نیام بیرون مى آمد و دمار از روزگار شما درمی آوردند. شما همان روسیاهانی هستید که عهد میان ما و خودتان را شكستید و شرائط آن را باطل ساختید .
آری اینگونه چهارمین نور اسلام و مسلمانان را خاموش کردند...
و جهان در سکوت فرو رفت...آنچنان خاموش که اگر کسی را یهودی و نصرانی می گفتند...بهتر از آن بود که او را شیعه علی گویند... شیعه ای که امام صادق (علیه السلام) فرمودند:
عَنْ أبِی عَبْدِاللهِ - علیه السّلام - قالَ: أَلا وَإِنَّ لِکلِّ شَیْءٍ جَوهَراً وَجَوهَرُ وُلْدِ آدَمَ مُحَمَّدٌ - صلَی الله علیه و آله - وَنَحْنُ وَشِیعَتُنا بَعْدنا حَبَّذا شِیعَتَنا ما أقْرَبَهُمْ مِنْ عَرْشِ اللهِ عَزَّ وجَلَّ وَ أحْسَنُ صُنْعِ اللهِ إِلَیْهِمْ یَوْمَ الْقِیامَةِ ... .
«الكافی، ج 8، ص 214» آگاه باشید که براستی هر چیزی را گوهری است و گوهر فرزندان آدم محمّد - صلَی الله علیه و آله - است و پس از آن حضرت، ما و شیعیان ما هستیم. خوشا بر شیعیان ما که نزدیکند به عرش خدای عزّوجل و چه نیکو است رفتار خدای عزّوجلّ نسبت به آنان در روز قیامت. به خدا سوگند اگر بر مردم گران نمی آمد و خود شیعیان را خودبینی فرا نمی گرفت، فرشتگان رو در رو به آنها سلام می کردند. عن أَبی عَبْدِ اللهِ - علیه السّلام - قال: أَلا وَ إِنَّ لِکلِّ شَیْءٍ دَعامَةٌ وَدَعامَةُ الْإِسْلامِ الشِّیعَةُ؛ أَلا وَ إِنَّ لِکلِّ شَیْءٍ ذَرْوةٌ وذَرْوَةُ الْإِسْلامِ الشِّیعَةُ؛ أَلا وَ إِنَّ لِکلِّ شَیْءٍ شَرَفاً وَشَرَفُ الْإِسْلامِ الشِّیعَةُ؛ أَلا وَ إِنَّ لِکلِّ شَیْءٍ سَیِّداً. «الكافی، ج 8، ص 212» آگاه باش که هر چیز را ستونی است و ستون اسلام شیعیان هستند، آگاه باش برای هر چیزی سری است و سر اسلام شیعه است، برای هر چیزی شرافتی است و شرافت اسلام شیعه است، هر چیز را آقایی است و آقای مجالس و انجمن ها، مجالس شیعه است، آگاه باشید که هر چیز را امام و رهبری است و امام زمین آن سرزمینی است که شیعه در آن سکونت دارد، به خدا قسم اگر شما در زمین نباشید گیاهی در زمین نروید. به خدا سوگند اگر شما در روی زمین نباشید خدا نعمتی به مخالفین شما ندهد و به خوشی ها دست نیابند، نه در دنیا و نه در آخرت بهره ای ندارند. ... . . ادامه دارد...
کلیپ زیبا از آقای فانی جام زهر دانـــــــــلود |
|||
|
|
۱۸:۳۶, ۲۷/دی/۹۲
شماره ارسال: #9
|
|||
|
|||
|
بسم رب الحسین
يا أَيَّتُهَا النَّفْسُ الْمُطْمَئِنَّةُ ارْجِعي إِلى رَبِّکِ راضِيَةً مَرْضِيَّةً فَادْخُلي في عِبادي وَ ادْخُلي جَنَّتي مولای من حسین جان بر این بی سر و پا منت بگذار که از مکه تا کربلا را بوسه باران کند قدمگاهات را
در زادروز شکوه حضورت، سوم شعبان، زمین مکه مفتخر به قدوم قدسی ات گشت، سیر هیهات مناالذله تا هشتم ذی الحجه بیشتر توان ماندگاری نداشت و تو عزم مناسک حج در کربلا یافتی، چه بسا هر جا که تو باشی آنجا حرم خداست و یارانت پرشکوه ترین مناسک را در کربلا به جای آوردند.آنها حق را یافتند و قرآن ناطق را بر ارض کربلا پاس داشتند. و تو خود ای قرآن ناطق بر ارض کربلا به رسم بندگی هنر را تمام کردی و این است زیبایی فرازمینی تو........
راضی به رضای الهی پای در محراب شهادت گذاشتی و راهی میعادگاه گشتی، 23 روز.......23 ضربان......قلب کنار آمده.....آری این است معجزه ی تو، 23 ضربان و ایست.....اکنون قلبم در کربلاست....در ایست به ایست پایانی هر ضربان، پایانی مصیبت بارتر از امانت روز ازل بر عالم هستی آغار گشت؛ و آن، رقص عشق بازی تو به ضرب آهنگ خون مبارکت بر صفحه ی کربلاست.
واجب گشت وحی بر شما خاندان اطهر آنگاه که نوید بهشت را در اول منزل راه شهادت به تفسیر واژه به واژه ی قرآن به دستان تو، اصحاب تو، و فرزندان تو سپرده شد و این از سلاله ی عشق است که علی اکبر رشید را بی باک تر از شمشیر عرب در برابر مرگ خواهیم یافت. السلام علیک یا ثارالله اولین تعبیر این تفسیر گشت و خدا خود خریدار خون سالار شهیدان است.
و یاد آر که حب حسین زهیر را بر عرش کبریایی شایسته ی سجده ای دوباره کرد، و زهیر خریدنی بود به ناز نام ولایت زهیر دیگر زهیر نبود؛ ذوب شده ای در کلمه الله بود.
به یاد آر این مظلوم عیار تمام را که ازل تا به ابد گره در پیچ زلفش بود، مهربانی را تمام کرد بر کوفیان بی وفا تا شاید تلنگری بر دیده های مسخ شده ی فرعونی شان شود؛ اما دریغ و آه و افسوس که تا جان حلقه آویز مرگ نباشد آدمی را با انصاف رفاقتی نیز نباشد. حامل دستخط کبریایی حسین منبر کوفه را هوایی روشن بخشید به رایحه ی یاس محمد مصطفی(صلّي اللَّه عليه و آله و سلّم) و اهل بیت او و این است ذوب شده در کلمه الله، پاکِ پاک فارغ از هر واژه ی زمینی در بند خوکان و حرامزادگان جان داد و شهیدی گشت از تبار کربلا.....
و به یاد آر آن گاه که خبر شهادت مسلم بن عقیل، هانی و عبدالله بن یقطر را آوردند؛ دریاب حسین و داغش را ای پیروی تمام مفاهیم آزاده گی.....گرچه این خاصیت عشق است که با سوز دل تراشیده شود و البته شکیل ترین تجسم عشق، حسین است........چـــــقدر این نــــام بـــــار دارد.....من توان نام حسین این والوترالموتور را ندارم.
یاران تازه رفته که در بی تابی تنهایی حسین دست در دست آرامش بهشت نمیگذارند ملائک را یکپارچه اشک کرده اند. این داغ نه ابتدای این عشق است و نه پایانش، این داغ محک لشگریان حسین است که دسته دسته ناخالصی را برد کردند و رفتند.
و تفسیر سخاوت را نه به واژگان عقیم بل به عملو الصالحات بالفعل کرد آنگاه که در منزل شراف آب زیادی را به همراه کاروان کرد و آب قــــــرن هاست که شـــــرمسار زهـــرای مرضیه ست. رحم حسین بافته شده به ارحم الراحمین است که لشگریان دشمن را سیراب میکند. و حر در تسلیم قلب کعبه بود که به پیشوای عاشقان اقتدا کرد اما افسوس از اغوای فرعونیان که دستان بصیرت حر را به زنجیر ناآگاهی در کام گرفته بود و حر برای رهایی نیازمند اشک بود.
اینجاست کربـــــلا.....پس آقا و مولایمان امام حسین(علیه السلام) فرمودند: "اینجا محل اندوه و بلاست، پیاده شوید که اینجا منزلگاه و محل ریخته شدن خون ما و جایگاه قبور ماست. این خبر را جدم رسول الله به من فرموده است." هان ای جماعت شیعه بر کسی مخفی نبود و مردم خبــــر شهادت فرزند رسول الله!!!، سید شباب اهل جنت را می دانستند و در انتــــظار بودند!!!! و در انتــــظار بودند!!!! در انتــــظار بودند!!!! انتــــــظار!! انتــــظار!! عجب این واژه تن را میکند از زمین و مرغ دل را بی تاب می کند، عجب این واژه بوی یوسف زهرای مرضیه را میدهد! لا اله الا الله سبحانک انی کنت من الظالمین جان را از کالبد گناهان رهایی بخش یا مقلب القلوب و الابصار.....!!!!!!!!
و تو مجنون میشوی، اگر عاشق نباشی قطعا کافر خواهی شد، اما تو عاشقی چرا که، نه کافر بلکه مجنونی....شیدا به دیار زمین می شوی آن هنگام که بزرگ مرد ایثار در روز هشتم محرم علی وار زمین را می کاود تا چاه دوباره همدم غربت تبار نور شود.
و کافر نبود وهب نصرانی آن هنگام که عقد تازه عروسش را به دست آسمان سپرد و خود راهی صحنه ی پیوند با ملکوت شد.
و مجنون گشت حبیب بن مظاهر در وادی واژگانی کبریایی که در جانش پژواک می کرد من الغریب الی الحبیب.....من الغریب....همین را بس بود برای چنگ زدن به عروه الوثقی و چه زیبا صعودی آفرید حبیب....
و بایستی عبودیت بکر و ناب و تکرارناشدنی شود هجرت را پشت سر نهاده و جهاد را پیش رو دارد و سجده این زیباترین شعور بندگی نقطه ی فهم این سناریوی الهی ست، آن چنان که مولایمان امام حسین(علیه السلام) به حضرت عباس بن علی(علیه السلام) فرمودند:"اگر می توانی جنگ را تا فردا به تاخیر انداز تا امشب خدا را عبادت کنیم. خدا میداند که من نماز و قرائت قرآن و استغفار را دوست می دارم." آری این سرزمین کربلاست صحنه ای در امتداد عمق هستی که عروج کرده به احد و واحد به پروردگار جهانیان؛ صحنه ای که از آنِ زمین نیست و پیوند خورده با ملکوت است و جز پای ارادت ملکوتیان، اراده ای دیگر نتوان یافت کرد.
ادامه دارد............ این ارسال، ارسال دوست خوبم خانوم sabeqon هستش برای سلامتیشون یک صلوات بفرستید |
|||
|
|
۱۵:۲۲, ۲۸/دی/۹۲
شماره ارسال: #10
|
|||
|
|||
|
بسم رب الحسین
قسم به ربوبیت رب العالمین که تنها از نفس مطمئنه توانی دید که: "امام در آغاز شب در جمع ياران حاضر شد و به سخن پرداخت. نخست حمد و ثناي خداي را به جاي آورد و ذات احديت را در تنگي و سختي درود گفت. چنانچه در آسايش و رفاه خداي را ميستود. و به نعمتهايي چند از نعمتهايي الهي اشاره كرد و خداي را شكر و سپاس گفت و از خدا خواست او و يارانش را در زمرهي شــــــاكرين قرار دهد. سپس خطاب به ياران فرمود: « من ياراني باوفاتر از ياران خود سراغ ندارم. و اهل بيتي را بهتر و برتر از اهل بيت خود نمي شناسم. خداي به همگي پاداشي نيكو عطا فرمايد. واضح است كه فردا ما را با اين مردم، روزي خونين خواهد بود. من بيعتم را از شما برداشتم و به شما اجازه ميدهم تا از سياهي شب استفاده نموده و از اين محل دور شويد. و هر كدام از شما دست يك تن از اهل بيت مرا گرفته و در روستاها و شهرها پراكنده شويد، تا خداوند فرج خود را براي شما مقرر فرمايد، اين مردم، مرا ميخواهند و چون بر من دست يابند با شما كاري ندارند." حسین جان.....سیه روی تاریخ ام مکن ای گل زهرای بتول(سلام الله علیها).... آقای من حسین جان مرگ در مرامنامه ی آزادمردان جایز نباشد وقتی مکتب شهادت تو مکتوب شده ی قلب های داغ دیده و جان های به تنگ آمده مان است. این داغِ بر سینه، جز به رهایی پرنده ی فطرت از زندان تن آرام نگیرد؛ ما حر های زمانه ایم که پا در رکاب فرزند تو در اشتیاق التیام این داغ، روزگار را در پی می نهیم.......
در سپیده دم عاشورا نفس را اندک اندک به تنگ آید....آه ای زمین و آسمان خون بگریید سینه را شرحه شرحه بشکافید که وعده ی ذبح عظیم نزدیک است. نیایش آقا امام حسین(علیه السلام): "الهم انت ثقتي في كل حرب ... ؛ خداوندا تو پناه مني در مشكلها و اميد مني در سختيها، و ملجأ و ياورم هستي در آنچه كه بر من نازل ميشود، پروردگارا از زخمهاي رنج آوري كه قلب را شكسته و چاره را گسسته و دوست را به ناروائي داشته و نيش دشمن را به همراه, به تو شكايت ميكنم, كه در اميد به تو بينيازي از دل دادن به ديگري است, پس بگشاي دربهاي بسته را و بنماي روزنههاي اميد را كه توراست تمام نعمتها و از آن توست همهي خوبيها و تويي تنها مقصود آرزوها." اماما تو چه یگانه روح بخشیدی به بندگی....فتبارک الله احسن الخالقین.......معنای تسلیم به امر الله در تو چه زیبا عجین گشته.......
سامریان و قارونیان و فرعونیان این حرام زادگان و حرام خواران و حرام فعلان جانی نداشتند بر تن های نکبت شان تا گوش جان مجالی یابد برای شنیدن، تا دیده ی دل فرصتی یابد برای رهایی؛ از آن رو بود که آقا امام حسین(علیه السلام) این چنین گفتند: " واي بر شما چرا آرام نميمانيد تا گفته مرا بشنويد. من كه هدفي جز راهنمايي به راه راست ندارم هر كس فرمان من برد، بر راه صواب رسد، و هر كس عصيان كند از گمراهان و هالكين باشد. شما همه از فرامين من سرباز ميزنيد. و سخن مرا گوش نميدهيد چرا كه شكمهاي شما از مال حرام پر شده و بر دلهاي شما مهر شقاوت نهاده شده است واي بر شما آيا خاموش نميشويد و گوش نميدهيد؟!" " اي گروه بد انديش و بدكار، نابودي و هلاكت بر شما باد! و هميشه در غم و اندوه غوطهور باشيد! شما دست نياز به سوي ما دراز كرديد. و فرياد رسي خواستيد ولي وقتي كه نيازتان برآوريدم و به فريادتان رسيديم، بروي ما شمشير كشيديد! و ما را با آتش سوزان استقبال كرديد! شمشيري كه خودمان بدستتان داده بوديم، آتشي كه ما برروي دشمن افروخته بوديم! اكنون دوست دشمن شده و دشمن دوست گرديدهايد. دشمني كه در ميان شما نه اقامهي عدلي كرده و نه خواستهاي از خواستههاي شما را برآورده واي بر شما، و صد واي, چه بدبخت مردمي هستيد!..آري، بخدا سوگند بيوفايي و پيمان شكني، عادت شماست، و ريشهي شما با مكر و بيوفايي درهم آميخته است.اينك پسر خوانده، و زادهي پسر خوانده, مرا بر سر دوراهي قرار داده! شهادت و كشته شدن, يا ذلت و تسليم ظالم بودن، محال است كه تسليم بشوم و چنين چيزي در جهان رخ نخواهد داد...طولي نخواهد كشيد و ديري نميپايد كه روزگار بر شما تنگ گيرد و سياهروز و بدبخت شويد، جدم پيامبر خدا بمن چنين خبر داده ...بار خدايا، قطرات آسمان را از ايشان بگير، و سالهاي قحط و خشكسالي را به آنها بده، و جوان ثقيفي را بر آنان مسلط گردان تا جامهاي تلخ و ناگوار به آنها بنوشاند... " و جان به نوای دم حزن انگیز حسین لرزید و سوز دل، اشک را مفتاح دستان به زنجیر شده ی حر کرد و تنها اشکی که سِر غربت را دریابد مفتاح قلوب و دستان گردد.....دستان رها گشت تا بر سر ارادت گذاشته شود و به سوی نور توبه وار وارد شود.
شب به نام ولایت سر از پای نمی شناخت تا به مطلع الفجر آزادگی دست یابد، اینگونه غلام سیه چرده ی حسین داستان خود را جاودانه کرد: "گرچه بويم بد است، و جسمم پست و رنگم سياه است، شما بر من منت گذاريد و مرا به آسايش جاويدان بهشتي برسانيد. تا بدنم خوشبو و جسمم شريف و رويم سفيد شود، نه به خدا قسم از شما دور نميشوم, تا اينكه خون سياه خويش را با خون پاك شما در آميزم, پس به ميدان رفت و جنگيد تا شربت شهادت سركشيد" و پرواز معنای دیگر این جاودانه اثر بود آنگاه که سعید به شوق زیباترین صعودها، بال و پر زدن در پاسداری از حریم ولایت را اوج بخشید، هنگامی که حسین در ظهر عاشورا تیرهای عبودیت را بر دیدگان و دلان تیره روانه می کرد. و علی اکبر....عـــلیِ اکبــــر....به میدان می رود و پدر سخت دلتنگ رسول الله می شود: "خدايا! گواه باش جواني را براي جنگ با كفار به ميدان فرستادم كه از نظر جمال و كمال و خلق و خوي شبيه ترين مردم به رسول تو بود، و ما هر وقت مشتاق ديدار پيامبر تو ميشديم به صورت او نظر ميكرديم. خدايا! بركات زمين را از آنها دريغ كن و جميعت آنها را پراكنده ساز و در ميان آنها جدايي افكن و امراي آنها را هيچگاه از آنان راضي نگردان كه اينان ما را دعوت كردند، كه به ياري ما برخيزند و اكنون بر ما ميتازند و از كشتن ما ابائي ندارند" .... ....... پدر بر بالین پسر.......اشک و آه و سوز و ناله پدر بر بالین پسر.........ملائک و خاک و جهانیان و لعن پدر بر بالین پسر............غرق در اندوه و فریاد از دلشکستگی و غربت پدر بر بالین پسر...............ملائک و خاک و جهانیان و مات و کیش.........................
هل من ناصر ینصرنی....... 6 ماهه مجاهد اصغرت، تاب استغاثه امام را برنتافت و از گهواره به شوق یاری تو دل دل میزد و گریه های این نوزاد گواه قیامت است. و تو ای فرزند طاها بر مرکب رسول الله علی اصغر 6 ماهه ات را به میدان هنرنمایی حق عرضه داشتی، نـــوگل بــاغ امــــیدت یـــاری گر حــــزب الله شد و دردانه وار وهم الغالبـــــون را تفسیر کرد.......عالم سر به سر تسلیم علی اصغر گشت اما دشمنانت.....به تیر بغض از حیدر، حنجره ی لبیک گویش را دریدند و این گواه را به دامان فاطمه ام العالمین سپردند، چه شیرین دامانی آقا جان....غمگین مباش مولایم...... لحطات آخر عمر شریف آقا امام حسین(علیه السلام): "لحظات آخر عمر شريفش بود كه ديدند امام با خدايش راز و نياز ميكند و اين جملات را زمزمه ميكند: «صبراً علي قضائَك يا ربّ، لا اله سواك يا غياث المستغيثين، ما لي ربٌّ سِواك، ولا معبود غيرك، صبراً علي حلمك يا غياث من لا غياث له، يا دائماً من لا نفاد له، يا محيي الموتي، يا قائماً علي كل نفس بما كسبت، احكم بينني و بينهم و انت خير الحاكمين» و به یاد آور که پیکر برادر را بر روی دست گرفت و گفت اللهم تقبل منا هذالقلیل تقبل منا هذالقربان....و البته کربلا در کربلا می ماند اگر زینب نبود که غیرت ابوتراب گونه اش، سیلی نهایی این سناریویِ الهی را بر پیکر باطل حواله کرد در آن هنگام که فرمود: ما غیر از زیبایی چیزی ندیدیم.
این فاطمیون را تنها عباس بن علی(علیه السلام) لبیک گفت، درین صراط مستقیم قدمگاه عباس(سلام الله علیها) چه زیبا می درخشد
و اینک ما داعیه داران علم عباس و زینبیم، ما سربازان زینب(سلام الله علیها) هستیم که عباس وار علم اسلام ناب محمدی را به دوش میگزاریم تا به سر منزل ظهور شرفیاب شویم. الهی ارحم عبدک ذلیل ضعیف این ارسال، ارسال دوست خوبم خانوم sabeqon هستش برای سلامتیشون یک صلوات بفرستید [/b] |
|||
|
|
|
|
|
| 1 میهمان |
|
|
|||||
| موضوع: | نویسنده | پاسخ: | مشاهده: | آخرین ارسال | |
| عوامل قیام امام حسین علیه السلام در زیارت ناحیه | mahdy30na | 8 | 3,374 |
۸/آبان/۹۴ ۷:۵۷ آخرین ارسال: mahdy30na |
|
| فضیلت یاد امام علی علیه السلام | ali0077 | 12 | 6,364 |
۳۰/مهر/۹۳ ۰:۲۳ آخرین ارسال: آفتاب |
|
| .:خطبه های تکان دهنده ی امــــام عــــــــلیــ علیه السلام:. | اولولالباب | 25 | 10,564 |
۱۷/تیر/۹۳ ۲۲:۰۴ آخرین ارسال: اولولالباب |
|
| توصیف برکات صلوات از دیدگاه امام صادق(علیه السلام) | ali0077 | 1 | 1,761 |
۱۵/دی/۹۲ ۱۷:۰۵ آخرین ارسال: عالم مقدس ملکوت |
|
| مطابقه ی حالات امیر المومنین علیه السلام با هارون(علیه السلام)!! | help me | 0 | 1,460 |
۸/شهریور/۹۲ ۱۵:۵۲ آخرین ارسال: help me |
|
| درمورد ولایت امام علی علیه السلام | سید احمد | 1 | 1,761 |
۱۴/مرداد/۹۲ ۲:۵۶ آخرین ارسال: آفتاب |
|
| عدالت واهداف حکومت علوی از منظر امیرالمومنین (علیه السلام) | ali0077 | 1 | 1,770 |
۱/تیر/۹۲ ۲۲:۵۶ آخرین ارسال: ali0077 |
|







