|
هدفمون از عبادت چیه؟وعده بهشت یاترس ازخدا؟!
|
|
۱۱:۳۳, ۳/بهمن/۹۲
(آخرین ویرایش ارسال: ۶/بهمن/۹۲ ۱۱:۱۵ توسط mohamad.)
شماره ارسال: #1
|
|||
|
|||
|
به نام خدا
هدف و نیت خیلی از آدم ها در عبادت کردن متفاوته. برخی مسلمانان نماز بجا می آوردند ک تکلیف الهی را ادا کرده باشند و برخی دروغ نمی گویند و غیبت نمی کنند که طبق وعده های الهی مشمول عذاب و رنجش خاطر اخروی خود نشوند. ولی آیا هدف از عبادات ما این چیزهاست؟؟؟ یعنی نماز و روزه ما یا برای ادای تکلیف است و یا به جهت رسیدن به بهشت برین و کاخ ها و آبشار های شیر و عسل آن و یا گناه نکردن ما برای ترس از عقوبت آن گناه و یا آثار ماتاخر آن در آخرت است؟! هرچند،آموزه های تربیتی ما در برخی موارد دچار چنین مشکلاتی و سوء برنامه هایی برای کودکانمان نیز هست. فرزندمان را ترغیب به خواندن نماز می کنیم به بهانه پاداشی از طرف خدا و کودکانمان را از ارتکاب به گناه نهی می کنیم با ترساندن از خدا و آتش جهنم و جایگاه بد دوزخیان و... و شاید یکی از نتایج بد این شیوه تربیتی همان باشد که برخی از انسان ها از خداوند طلبکارند چرا؟؟؟ چون ادعا دارند ک ما نماز میخوانیم،دروغ که نمی گوییم،حرف بدی هم نمی زنیم،غیبت کسی را هم نمی کنیم ...پس جزو اعلا علیین و عالی مقامات معنوی در روی زمینیم و در برخی موارد ک دعا هایشان ب اجابت نمی رسد خدارا به خاطر نماز ها و عباداتشان محکوم به این می کنند که نادیده گرفته شده اند و اعمالشان پوچ و بی فایده بوده است . . . حالا تکلیف چیست؟؟؟؟!!!! پس در این عبادات و پرستش ها چه نیتی رو باید مد نظر داشت؟؟؟؟؟ چند روز پیش که مروری در تفسیر دعای بیستم (مکارم اخلاق ) در صحیفه سجا دیه داشتم ،این گوهر ارزشمند ی که هیچ توجه درخوری در طول زندگی به آن نمی کنیم و از آن غافلیم!!! به نکته جالبی بر خوردم،توجه ویژه داشته باشید: در بند دوم دعای مکارم اینطور می خوانیم *** اَللَّهُمَّ وَفِّرْ بِلُطْفِكَ نِيَّتى ، وَصَحِّحْ بِما عِنْدَكَ يَقينى، وَاسْتَصْلِحْ بِقُدْرَتِكَ ما فَسَدَ مِنّى . . . خدايا، نيّتم را به لطف خودكامل و خالص گردان، و يقينم را بدان گونه كه دانى به راه صحت بر، و تباهى كارم را به قدرتت اصلاح كن. برای درک بهتر این مطلب ، دانستن معنی دو کلمه لازم و ضروری است. يكى كلمه ى « وَفِّرْ » و دیگری كلمه ى « بِلُطْفِكَ ». بعضى از افعال در لغت عرب هم به معناى لازم به كار برده مى شود و هم به معناى متعدى، از آن جمله، فعل «وفر» است. گاهى مى گويند «وفر الشى ء»: فلان چيز به حد كمال و تمام خود رسيد، و گاهى مى گويند «وفرته» ، يعنى فلان چيز را تتميم و تكميل نمودم. اين كلمه در دعاى حضرت سجاد (علیه السلام) به معناى متعدى آمده و امام از پيشگاه الهى درخواست مى نمايد كه: پروردگارا! نيت مرا به لطف خود تام و كامل بفرما. كلمه ى «وفر» به معنايى ديگر هم آمده است و آن معنى «صيانت و محافظت» است. در اينجا كه امام سجاد (علیه السلام) كلمه ى «وفر» را آورده و از خداوند درخواست عنايت نموده، ممكن است مراد امام تكميل و تتميم نيت باشد چنانكه ممكن است مراد حضرتش حفاظت و صيانت نيت باشد. كلمه ى «لطف» هم كه در اين جمله ى دعا آمده، داراى دو معناى متناسب است: يكى معناى «رفق و مدارا» و آن ديگر، معناى «رقيق و دقيق» است. امام (علیه السلام) گويى مى خواهد در پيشگاه الهى عرض كند: پروردگارا! عنايت بفرما و نيت مرا تتميم و تكميل بنما، اما با رفق و مدارا، نه اينكه مرا در مضيقه و رنج قرار دهى!!!! يك معناى دگرش اين است: پروردگارا! نيت مراكامل گردان، يعنى با يك تصرف صحيح و دقيق و پنهانى در وجود من، آن هدف مقدس يعنى تكميل نيت را تعليم بنما و به من عطا بفرما. اولين نشانه ى تكميل و تتميم نيت، آن حالت مقدس خلوص و پاكى است كه در ضمير يك مرد الهى به وجود مى آيد، هر قدر آن نيت خالصتر باشد از كمال بيشتر برخوردار و مستفيذ است. يك فرد مسلمان اگر به قصد قربت و به منظور اطاعت از امر باريتعالى نماز بخواند اما انگيزه ى باطنى او در اين عمل آن باشد كه به وعده ى الهى دست يابد و در بهشتى كه خداوند در قرآن خبر داده و به مومنين وعده فرموده است برسد يا آنكه از عذاب شديد قيامت رهايى يابد، عمل او براى خدا و به منظور اطاعت از او انجام مى شود اما محرك او در نماز نيل به رحمت يا مصون ماندن از عذاب دوزخ است. اينچنين نيت و اين عبادت در درگاه الهى و در شرع مقدس صحيح است، اما نيت كامل و تمام نيست!!! زيرا اين انسان با ايمان در باطن خود نيل به رحمت و ترس از عذاب را در نظر دارد و عبادت مى كند. اما نيت تام و كامل، آن نيتى است كه به هيچ وجه خود را اسير مسائل معنوى ثواب و عقاب ننمايد بلكه خدا را فقط و فقط براى شكرگزارى عبادت كند و اداى وظيفه ى بندگى در مقابل خدا، يعنى خدا را براى خدا عبادت كند نه آنكه خدا را براى نيل به ثواب و يا مصون ماندن از عذاب و نقمت عبادت كند. و حال این حدیث ارزشمند ک بسیار زیبا و قابل تامل است؛ در حديث، از حضرت على بن الحسين عليهماالسلام آمده است كه آن حضرت مى فرمود: ميل ندارم خدا را براى مقصود و منظور منفعت و نيل به بهشت سعادت بندگى كنم، همچنين ميل ندارم خدا را از ترس عذاب و عقاب ذات اقدس الهى عبادت كنم تا مانند بردگان باشم. به آن حضرت عرض شد: پس شما خدا را به چه انگيزه اي عبادت مى كنيد؟ فرمود: من خدا را براى اينكه او سزاوار و شايسته ى بندگى و پرستش است عبادت مى كنم، براى نعمتهايى كه به من داده و مرا مشمول فيض هاى گوناگون خود فرموده است. عبادتى اينچنين، بهترين و عاليترين عبادات است و نيت عبادت به اين كيفيت نيت كامل و تمام است، همان نيتى كه امام سجاد از خدا خواسته و گفته است: اَللَّهُمَّ وَفِّرْ بِلُطْفِكَ نِيَّتى . . . به لطف خود و به رافت و رحمت خود نيت مرا تتميم و تكميل بفرما. حال باید خود را محک بزنیم نیت هامان چگونه است؟ عبادت هامان برای خداست یا جهت ادای تکلیف؟ یا برای رسیدن به بهشت یا دور ماندن از آتش و . . . افوض امری الی الله،ان الله بصیر بالعباد
|
|||
|
| آغاز صفحه 2 (پست فوق، اولین پست این موضوع می باشد) |
|
۲۰:۲۸, ۳/بهمن/۹۲
شماره ارسال: #11
|
|||
|
|||
|
سلام علیکم
تشکر زیاد بخاطر تاپیک عالیتون ترس از خدا, چون نمیخوام محبت و لطف حق تعالی را از دست بدم. مقصد خدا است, بهشت یک ایستگاه قبلش است. |
|||
|
|
۲۰:۵۰, ۳/بهمن/۹۲
شماره ارسال: #12
|
|||
|
|||
|
سلام
اول این رو لطف کنین این متن رو ( جاهای مهم رو رنگی کردم) بخونین ، بعد متوجه میشید که چرا اینارو گفتم/ استاد شهید مطهری در تعریف پرستش می گوید: پرستش آن حالتی را می گویند که در آن انسان یک توجهی می کند از ناحیه باطنی خودش، به آن حقیقتی که او را آفریده است و خودش را در قبضه قدرت او می بیند. خودش را به او نیازمند و محتاج می بیند. در واقع سیری است که انسان از خلق به سوی خالق می کند. این امر اساساً قطع نظر از هر فایده و اثری که داشته باشد، خودش یکی از نیازهای روحی بشر است. یک مثال ساده ای عرض کنم: اگر ما کجاوه ای داشته باشیم و حیوان هایی، خورجین هایی که روی این حیوان ها می گذارند؛ باید تعادلشان برقرار باشد. نمی شود یک طرف پر باشد و طرف دیگر خالی. انسان در وجود خودش خانه خالی زیاد دارد. در دل انسان جای خیلی چیزها هست. هر احتیاجی که برآورده نشود؛ روح انسان را مضطرب و نامتعادل می کند. اگر انسان بخواهد در تمام عمر به عبادت بپردازد و حاجت های دیگر خود را بر نیاورد؛ همان حاجت ها او را ناراحت می کند. عکس مطلب هم این است که اگر انسان همیشه دنبال مادیات برود و وقتی برای معنویات نگذارد؛ باز همیشه روح و روان او ناراحت است. نهرو مردی است که از سنین جوانی لامذهب شده است. در اواخر عمر یک تغییر حالی در او پیدا شده بود. خودش می گوید: من، هم در روح خودم و هم در جهان یک خلائی را، یک جای خالی را احساس می کنم که هیچ چیز نمی تواند آن را پر کند؛ مگر یک معنویتی. و این اضطرابی که در جهان پیدا شده است، علتش این است که نیروهای معنوی جهان تضعیف شده است. این بی تعادلی در جهان، از همین است. [ مجموعه آثاراستاد شهید مطهری، ج 21، ص 196-195. ] ما گمان می کنیم که عبادت، فقط در گوشه ای نشستن و نماز و دعا خواندن است. حال آن که هر عملی از ما که در راستای جلب رضایت خدا و با یاد او صورت بگیرد؛ عبادت محسوب می شود. شما وقتی در انفاق، خدمت به دیگران قصد قربت داشته باشید؛ در حال عبادت می باشید. به چه انگیزه ای خدا را بپرستیم؟ «امیر مؤمنان علیه السّلام فرمود: گروهی در عبادت، به انگیزه دستیابی به منافع اخروی و بهشت، خدا را می پرستند که این رقم عبادت، عبادت تجار و بازرگانان است که هدف، سودجوئی است. گروهی دیگر به انگیزه ترس از عذاب و جهنم، خدا را عبادت می کنند؛ این هم عبادت بردگان است. گروهی هم به انگیزه شکر و سپاس از نعمت های فراوان خداوندی، عبادت خود را انجام می دهند و این عبادت آزاد مردان است.[ بحار الأنوار، ج 67، ص 196. ] بر اساس فرمایش علی بن ابی طالب علیه السّلام سه هدف و انگیزه در عبادت خداوند وجود دارد. 1- رسیدن به بهشت و رضوان الاهی. 2- دوری و اجتناب از جهنم. 3- سپاس از خداوند. چون خداوند لایق پرستش است. اگر یک وعده مهمان کسی باشید، یا پزشکی، بیمار شما را از مرگ نجات دهد، تا آخر عمر خود را مدیون میزبان و پزشک، دانسته و هر وقت ایشان را ببینید؛ کرنش کرده و تشکر می نمایید. بندگان، در تمام لحظات بر سر سفره خداوند نشسته اند. هر چه دارند از خداست. وجود، سرمایه، امنیت، سلامتی، خوراک، پوشاک و غیره همه را خداوند ارزانی کرده است. آیا تشکر از چنین شخصیت کریمی، لازم و واجب نیست. کریمی که هر چه عنایت کرده، بی منّت است. پزشک از شما توقع پول دارد، میزبان بشری، معمولا انتظار جبران دارد. ولی خداوند تمام نعمت ها را به انسان داده و توقع جبران ندارد. حال عقل بشر دستور به تشکر از چنین خدایی نمی دهد؟ شما به هر انگیزه ای که تشکر کنید؛ می شود عبادت. چون بشر در تشکر از انسان ها نیازی به آموزش ندارد؛ ولی در تشکر از خدا نمی داند که چگونه تشکر کند که لایق ایشان باشد، نیاز به آموزش دارد. به همین دلیل خداوند انبیا را فرستاده تا راه هدایت بشر و نحوه پرستش خدا را به آن ها آموزش دهند. پس هدف از عبادت، برطرف کردن نیازمندی های خداوند نیست؛ چرا که او وجودی نامحدود، نامتناهی و پیراسته از هر گونه نقص و نیاز و غنی مطلق است.پس احتیاجی به پرستش ما ندارد. در قرآن کریم آمده است: «اگر شما و همه مردم روی زمین کافر شوید؛ خدا بی نیاز و درخور ستایش است» (ابراهیم، 8) «زیرا هر که خدا را سپاس گوید به سود خود سپاس گفته، و هر که ناسپاسی کند، خدا بی نیاز و ستودنی است»(لقمان، 12) هدف از پرستش، تکامل خود ماست و عبادت، وسیله تکامل و سعادت ما محسوب می شود. عبادت غذای روح و طعام، مایه قوام جسم است. لذا خداوند در آیات متعددی از باب لطف و رحمتش، دستور عبادت به انسان را داده است. «این است پروردگار شما! هیچ معبودی جز او نیست. آفریدگار همه چیز است، او را بپرستید و او نگهبان و مدبر همه موجودات است»(انعام، 102) در برخی دیگر از آیات به این موضوع اشاره شده است: رعد، 36؛ یس، 22؛ زمر،11؛ اسرأ،24؛ آل عمران 64و... با عبادت به کجا برسیم؟ خداوندی که خالق تمام جهان و حتی بشر است؛ نیازی به بشر و عبادتش ندارد. زیرا بشر عبادت کند یا نکند، خدا هست و دنیا و تمام مخلوقاتش موجودند. ولی اگر بشر عبادت کرد -نه فقط نماز و روزه، زیرا تمام افعال ما که بر اساس اطاعت از خدا باشد، عبادت است- اولا در دنیا سعادت مند شده، از زندگی در دنیا و همنشینی با مؤمنین لذت می برد، حیات و ممات او دارای انگیزه می شود. ثانیا در آخرت هم سعادتمند می شود. کسی که در دنیا، لاابالی است، هر روز به فکر خودکشی است و در زندگی بی هدف است. لذا هر روز خسته تر از روز دیگر است. ولی انسان مؤمن به دلیل انگیزه الاهی که دارد؛ هر روز شادتر از روز دیگر و فعالتر از روزهای گذشته است و در صدد جلب رضایت خداوند است. ثالثا با عبادت به کمال مطلق(خداوند متعال) و رضوان او می رسیم که از هر چیزی زیباتر و شیرین تر است. چه کنیم تا عبادت ما برای خدا باشد نه برای حب ذاتمان؟ اگر عبادت ما برای دریافت مزد(بهشت) و ترس از جهنم نباشد؛ می شود عبادت برای خدا. سعی کنیم در انجام عبادت به فرمایش امیر المؤمنین علیه السلام شبیه تاجران و بردگان خدا را عبادت نکنیم بلکه بخاطر تشکر از نعمت هایش و این که کمال مطلق است و لایق پرستش است او را عبادت کنیم. بلا تشبیه، والدین به ما کمک مالی کنند یا نکنند؛ لایق احترامند. از احترام ما تشکر کنند یا نکنند؛ لایق احترام هستند. به ما محبت کنند یا نکنند، لایق احترامند. انسان به پدر احترام می گذارد به قصد رسیدن به ارث یا ترس از محروم شدن از ارث و یا چون لایق احترام است. معلوم است که گزینه آخری کاملتر است. خداوندی که صاحب کون و مکان و رازق مادی و معنوی ماست، لیاقت پرستش ندارد؟ وقتی عبادت، واقعی شد یعنی خدا را بخاطر خدائیتش بپرستیم؛ می فهمیم که اگر خداوند به ما بهشت رضوان و دوری از جهنم را عطا می کند؛ این ریشه در فضل الاهی دارد. زیرا با عبادت و اعمال نیک (روزه و نماز و. ..) ما مستحق چیزی نمی شویم. از خدا طلبی نداریم. زیرا هر کار خیری که انجام داده ایم؛ با سرمایه خداست. مثلا اگر انفاق کردیم؛ سرمایه اش، متعلق به خداست. وجودمان هم متعلق به خداست. عقل سالم و بدن سالم را خدا به ما داده است. پس با سرمایه خدا کار خیر انجام دادیم؛ چه توقعی داریم؟ اگر با وسیله نقلیه فردی، صاحب ماشین را جابجا کنید؛ نمی توانید بابت حمل و نقل منت بگذارید. بابت وقتتان می توانید منت بگذارید. یا فرزندی که با سرمایه پدر، سرمایه گزاری نماید؛ اگر پدر به ایشان چیزی داد، لطف کرده است. زیرا ایشان فقط می تواند مزد کارش را مطالبه کند؛ نه سرمایه را. گرچه پدر مالک صد درصد فرزند نیست. ولی خداوند مالک صد درصد بندگان و اموال در دستشان هست. وقتی عبادت به طمع چیزی نبود؛ دیگر عبادت و کارهای خیر خود را هیچ شمرده و همیشه در مقابل خداوند احساس شرمندگی می کنیم. دیگر نماز و روزه خود را به رخ خدا نمی کشیم. زیرا که عبادت یک وظیفه و تکلیف عقلی است. پدر و مادری که به فرزند خردسال خود کمک می کنند؛ تا سالم بماند و در برابر مرض، سرما و گرما از ایشان محافظت می کنند؛ آیا از فرزندشان انتظار چیزی را دارند؟ خیر. بلکه خود را در مقابل حفاظت از کودک، مسئول می دانند. ما اگر خود را در برابر هستی دهنده، خالق و آفرینند و روزی دهنده، مسئول بدانیم؛ دیگر از عبادت خسته نمی شویم و عبادتمان را هم به رخ خداوند نمی کشیم. مثل مادری که شب تا صبح، کنار بستر کودک بیمار دو ساله اش می نشیند؛ بدون آن که خسته شود. این کار را به عنوان یک وظیفه مادری انجام می دهد. ما بندگان هم در مقابل خدا وظیفه پرستش و جلب رضایت او را داریم. وظیفه هر بنده ای اطاعت از فرامین مولا و کسب رضایت اوست. این همان عبادت و پرستش است. ==== [align=CENTER]حالا با این حرفا اگه هر هدفی داشته باشین باید به این هدف که رضایت خدا هست خودمونو نزدیک کنیم. اول به خودم میگم بعد به دوستان حودم. [align=CENTER]در پناه خدا |
|||
|
|
۳:۳۵, ۴/بهمن/۹۲
شماره ارسال: #13
|
|||
|
|||
|
ممنون از ایجاد این موضوع ...
من به شخصه خودم
یعنی هرچی خداوند گفته ، بگیم چشم ! خود خداوند هم گفته شما رو بابت عبودیت خلق کردم . این گردن گذاشتن به حکم خداوند به نظر من اصل عبودیت هست . انجام اعمال هم در راستای همون هست . حالا عبودیت وظیفه ما هست ! اینکه خداوند برایش هدیه هم در نظر گرفته برای من عجیبه ! پ.ن حس خیلی خوبی داشت ... |
|||
|
|
۵:۴۳, ۴/بهمن/۹۲
شماره ارسال: #14
|
|||
|
|||
|
بسم الله الرحمن الرحیم
تا نشی کامل مکن کامل کسی چون تو کامل نیستی دلواپسی |
|||
|
|
۹:۲۵, ۴/بهمن/۹۲
شماره ارسال: #15
|
|||
|
|||
(۳/بهمن/۹۲ ۱۳:۰۲)Bahar نوشته است: به نام خدا سلام ، وقتی برای خدا ، حقش ، احساسات و نظرش ارزش قایل بشیم امورمون رو بر اساس خدا و نظر ایشون انجام میدیم. تو خودتون باید نظر کنید ببینید وقتی به عقبی فکر می کنید تو چه حالتی هستید ، تو بهشت خودتون رو تصور می کنید ، تو جهنم یا خدای راضی رو می بینید. خداوند خیر بده به آقای عزتی برای این تاپیک ، یک سوالی هست چند وقته ذهنمو درگیر کرده ، از وقتی همون حدیث حضرت علی (علیه السلام) رو خوندم ... منکه خدا رو برای هر سه مورد عبادت می کنم تکلیفم چیه؟ هم میخوام ایشونو راضی کنم ، هم به نرسیدن هام برسم هم از عذاب در امان بمونم. ممنون. یاعلی. |
|||
|
|
۱۲:۲۰, ۴/بهمن/۹۲
شماره ارسال: #16
|
|||
|
|||
|
بسم الله الرحمن الرحیم ......رِندى خواست مرا نقد بزند و بشناسد، اما آنقدر ناشيانه كه من هم فهميده بودم و خودش هم فهميده بود كه من فهميد ه ام، ولى به روى خود نمى آورد و با غرور مى گفت كه : من با خيلى ها گفت وگو كرده ام و از خيلى ها پرسيده ام كه براى رسيدن به كمال از چه راهى بايد رفت . بعضى ها مرا به رياضت دعوت كرده اند و به تمركز و خلوت دستور داده اند. بعضى به عبادت و ذكر و نماز و مستحبات . بعضى به خدمت به خلق و محبت و ايثار . بعضى ها به جهاد و شهادت. تو چه مى گويى؟ تو كدام راه را انتخاب مى كنى. اين پيدا بود كه من هر كدام از اينها را انتخاب كردم او به مقصود رسيده بود و من را در جوالى كرده بود و به چوب بسته بود. من خنديدم و نگاهش كردم، تاب بود و تحمل نگاه را نداشت. مثل بچه ها اصرار مى كرد كه بگو عبادت يا... گفتم هيچكدام. نه عبادت، نه رياضت، نه خدمت و نه شهادت... تعجب كرد و ديد كه شكار از دستش پرید. او خيال مى كرد كه راهها را بسته و مرا به تور انداخته و از زبان خودم شناساييم كرده است . او حساب مى كرد كه اگر جوابش را ندهم، باز جوابش را گرفته است، اما حساب اين يكى را نكرده بود و جا خورد. گفتم نه شهادت، نه رياضت، نه خدمت و نه عبادت، بل عبوديت، بل اطاعت. از تو تنها عمل نمى خواهند . عمل اسكناس است كه ارزش ندارد . ارزش آن وابسته به پشتوانه ى آن است . مهم عبادت نيست، مهم عبوديت است . ببين اين نماز، اين ذكر، اين رياضت و اين خدمت و يا اين شهادت و جهاد، امرى و تكليفى به آن رسيده است، پس تمامى اينها ارزش دارد و پذيرفته است و يا امرى به آنها نرسيده است، پس تماميشان بر باد... صراط مستقيم، راه نزديك، راه ميان بر، همين عبوديت و اطاعت است، نه عبادت، نه رياضت، نه خدمت به خلق و نه شهادت . شهادتى كه از امر او الهام نگيرد و خدمتى كه از او مايه نگيرد و رياضتى كه از او نباشد و عبادتى كه نشان او را نداشته باشد، بر باد است . كُلُّ اَمرٍ ذى بالٍ لَم يبدأ بِبِسم اللَّه فَهو اَبتَر . آنچه نشان او را بر خود ندارد، دم بريده است، ناقص است، بى ارزش است . آنچه از او نشان گرفت، معنى دارد، حتى اگر جمع كردن پشكل ها و پاك كردن بينى يتيمى باشد. بيچارگى ما در اين است که می خواهيم از استدلال و اشراق و عرفان و شريعت و طريقت به او برسيم . اينها ما را جز به خودشان نمى رسانند. و اين است كه پس از يك عمر، جز خستگى، جز غرور، جز نخوت و نمايش، حاصلى نداريم. هنگاميكه به كشف و شهودى می رسيم، به تسخير و قدرتى مى رسيم، به صنعت و دانشى مى رسيم، آنچنانيم كه نگو و خيال مى كنيم كه رسيده ايم و به حق راه يافته ايم، در حالى كه نه فقه و اصول، نه تفسير و نه كلام، نه حكمت و نه اشراق و نه عرفان و سلوك، هيچكدام ما را نمى رسانند. آنچه ما را مى رساند عبوديت است و اطاعت است. اطاعت هم امر می خواهد، تا دستورى نباشد، امتثالى نيست، اطاعتى نيست. امر او هم از ميان كارها به آن كارى تعلق می گيرد كه مهم ترين است . در هر لحظه بيش از يك امر نيست و اين امر به آن كارى تعلق گرفته كه اهميت بيشترى دارد. و كارى اهميت بيشتر دارد كه زمانش محدود باشد، جبرانى و بدلى نداشته باشد، صاحبش بی ظرفيت تر باشد و نيازمندتر و يا مفيدتر. تو در هر لحظه بايد تمامى كارها و امكانات را در نظر بگيرى و از ميان اين همه مهمترين را انتخاب كنى . اگر مردد ماندى و ترجيح ندادى، اختيار با توست . و اگر امروز رجحان را در كارى يافتى و فردا رجحان را در جايى ديگر ديدى، به آن روى بياور و اسير كار ديروز نباش . و اگر در رجحان كار سابق شك كردى، به شك اعتنا نكن، يقين را با يقين ديگر بشكن . تو كه تا ديروز انتخاب كرده بودى و رجحان ها را آورده بودى، امروز مادامى كه رجحان بيشترى را احساس نكردى از آن كار دست نكش. ...... صراط ص 145 |
|||
|
|
۱۳:۰۰, ۴/بهمن/۹۲
(آخرین ویرایش ارسال: ۴/بهمن/۹۲ ۱۳:۰۱ توسط عبدالرحیم.)
شماره ارسال: #17
|
|||
|
|||
|
بسم الله الرحمن الرحیم
سلام خیلی بحث عالیست در مبحث محبت خدا به این امر پرداخته شده است و یکم فراتر از ان توضیح داده شده است نقل قول:خداوند بندگاني دارد که محبتشان نسبت به خدا فوق درک ماست. درباره حضرت شعيب علی نبیناوآله وعلیه السلام نقل شده است که سالهايي طولاني گريه کرد تا چشمهايش نابينا شد. خداي متعال دوباره چشمهايش را به او برگرداند. باز سالها گريه کرد تا دوباره چشمش نابينا شد. باز خداي متعال چشمهايش را به او برگرداند. باز سالياني گريه کرد. البته این محبت مراتب دارد که برای دستیابی به ان راههایی که با تلاش در ان میشود در اینراه قدم برداشت که راههای انرا در همون مبحث توضیح داده شده است. یا علی. |
|||
|
|
۱۴:۳۵, ۴/بهمن/۹۲
شماره ارسال: #18
|
|||
|
|||
|
به نام خدا
سلام ممنون آقای عزتی بابت بحث باارزشتون ، خیلی دوست دارم تو بحث ها شرکت کنم ولی متاسفانه مشغله کاری این توفق رو ازم سلب می کنه ، دیگه با فراخوانی که دادید بی ادبی بود این مورد رو بی جواب بذارم ( هر چند دلم هم می خواست چون بحث خیلی خوبیه ) ![]() من پست ها رو کامل نخوندم اما راستش من هیچ وقت به بهشت فکر نکردم اصلا تو ذهنم نمی تونم واسش تصور بسازم ، اما از اون بدتر اینه که درباره جهنم هم فکر نکردم ! اما از خدا تصوری تو ذهنم دارم که دوست ندارم ناراحت بشه ، وقتی یه کار بد میکنم اینکه که بدونم الان داره غصه می خوره عصبی می شم . اما نمی دونم چرا وقتی کار خوبی انجام می دم (منظورم واجبات نیست ) اصلا تصوری برای خوشحالی خدا ندارم پیش خودم .. با همه این توصیفات مطمئنا برای انجام واجبات عادت هم چاشنی اعمال روزانه من هست . من عاشق بندگی امام علی (علیه السلام) هستم ، بندگیش فوق العاده است ، گاهی به نظرم می آد خدا با وجود امام علی (علیه السلام) یکی مثل ما رو میخواد چه کار ؟؟! ( از اون حرف ها بودها !! ) یا علی (علیه السلام) |
|||
|
|
۱:۵۴, ۵/بهمن/۹۲
(آخرین ویرایش ارسال: ۵/بهمن/۹۲ ۱:۵۸ توسط revenger.)
شماره ارسال: #19
|
|||
|
|||
|
هدف از عبادت همون هدف از حیاته، یعنی رسیدن به هدف والا(به قول جومونگ
) که براش خلق شدیمبه قول حاج اقا قرائتی ، خلقت برای عبادت ، عبادت برای تقوا ، تقوا برای فلاح حالا برداشت رفتن بهشت یا نرفتن جهنم یا ترس از خدا یا شوق به خدا یا... میتونه باشه ، مهم اینه که فراتر از فکر و مصداقی که تو ذهنمون هست برای رسیدن به هدف خلقتمون عبادت کنیم . این هدف هرچی که هست من با ذهن انسانی سر در نمیارم ولی آیات الهی منو به سمتش میکشونه |
|||
|
|
۲:۱۱, ۵/بهمن/۹۲
شماره ارسال: #20
|
|||
|
|||
|
بانام ویادخداباسپاس ازبانی تاپیک وهمه ی شمابزرگواران که مطالبی قابل تامل وآموزنده رامیگذارید عمرتان فی سبیل الله باشدبه برکت صلواتی برمحمد وآل محمد......امام سجاد(علیه السلام)فرمودند:هرکس به واجبات خودعمل کند ازعابدترین مردم است
|
|||
|
|
|
|
|
| 1 میهمان |
















) که براش خلق شدیم