کانال بیداری اندیشه در سروش کانال بیداری اندیشه در تلگرام



ارسال پاسخ  به روز آوری
 
رتبه به موضوع
  • 2 رای - 5 میانگین
  • 1
  • 2
  • 3
  • 4
  • 5
شكل مخروطي عالم از نظر عرفان و حکمت اسلامي
۱۴:۵۴, ۲۴/فروردین/۹۳
شماره ارسال: #1
آواتار
[[تصویر: makhrothasti.gif]
http://www.maarefislam.com/doreholomvama...oc23839221
حافظ :
...
تو كز سراي‌ طبيعت‌ نمي‌روي‌ بيرون ‌ كجا به‌ كوي‌ طريقت‌ گذر تواني‌ كرد
جمال‌ يار ندارد نقاب‌ و پرده‌ ولي‌ غبار ره‌ بنشان‌ تا نظر تواني‌ كرد
گرت‌ ز نور رياضت‌ خبر شود حافظ‌ چو شمع‌، خنده‌ زنان‌ ترك‌ سر تواني‌ كرد
ولي‌ تو تا لب‌ معشوق‌ و جام‌ مِي‌ خواهي ‌ طمع‌ مدار كه‌ كار دگر تواني‌ كرد
مغربي :
دلي‌ نداشتم‌ آن‌ هم‌ كه‌ بود يار ببرد كدام‌ دل‌ كه‌ نه‌ آن‌ يار غمگسار ببرد
به‌ نيم‌ غمزه‌ روانِ من‌ هَزار ربود به‌ يك‌ كرشمه‌ دل‌ همچو من‌ هزار ببرد
هزار نقش‌ برانگيخت‌ آن‌ نگار ظريف ‌ كه‌ تا به‌ نقش‌ دل‌ از دستم‌ آن‌ نگار ببرد
به‌ يادگار دلي‌ داشتم‌ ز حضرت‌ دوست‌ ندانم‌ از چه‌ سبب‌ دوست‌ يادگار ببرد
دلم‌ كه‌ آينۀ روي‌ اوست‌ داشت‌ غبار صفاي‌ چهرۀ او از دلم‌ غبار ببرد
چو در ميانه‌ در آمد خِرَد كناره‌ گرفت ‌ چو در كنار در آمد دل‌ از كنار ببرد
اگر چه‌ در دل‌ مسكين‌ من‌ قرار گرفت‌ وليكن‌ از دل‌ مسكين‌ من‌ قرار ببرد
بهوش‌ بودم‌ و با اختيار در همه‌ كار ز من‌ به‌ عشوه‌ گري‌ هوش‌ و اختيار ببرد
كنون‌ نه‌ جان‌ و نه‌دل‌ دارم‌ و نه‌عقل‌ و نه‌هوش‌ چوعقل‌ و هوش‌ و دل‌ و جان‌ هرچهار ببرد
چو آمد او به‌ ميان‌، رفت‌ مغربي‌ زميان ‌ چو او به‌ كار درآمد مرا ز كار ببرد
بسم الله الرحمن الرحیم
سلام علیکم
دوستان در مورد این شکل سوالی داشتند یا مقالاتی پیرامون توضیح در رد یا قبول این شکل داشتند تو این تاپینگ قرار بدهند تا با هم اطلاعاتمون را در این زمینه بالا ببریم شکل مخروطی در گوگل سرچ کنید یکی از مطالبی که صفحه اول سرچ میاره این مطلبه که دلالت برزیاد بودن علاقهمندان به معرفت در زمینه حکمت اسلامی داره ان شاء الله دوستان مستدل مطالب خودشون و با صبر سوالاتشون را مطرح کنند تا بنتیجه +++++ به یاری پنج تن آل عبا برسیم یا علی مددی

[font=Arial][/font]
ارسال ایمیل به این کاربر یافتن تمامی ارسال های این کاربر
نقل قول این ارسال در صفحه جدید
 تقدیر و تشکر از مطلب توسط: mahdy30na ، Hadith ، سید ابراهیم ، yashar1374 ، neyestan23 ، Bamdaad ، حضرت عشق ، عالم مقدس لاهوت ، أین المنتظر ، آیلار

آغاز صفحه 2 (پست فوق، اولین پست این موضوع می باشد)
۰:۲۸, ۲۵/اردیبهشت/۹۳ (آخرین ویرایش ارسال: ۲۵/اردیبهشت/۹۳ ۰:۲۹ توسط مسجد عشاق.)
شماره ارسال: #11
آواتار
بسم الله الرحمن الرحیم سلام علیکم
دوست عزیزم جناب نفس زکیه از راس حرم شروع کردند* الله* دو برهان امتناع تسلسل و دور را آورده اند البته براهین دیگه ای هم وجود داره که کار را بخودشون می سپارم فعلا من هم از همینجا شروع می کنم تا خدا چی بخواد توکلت علی الله دوستان خیلی از سوالات مربوط به هستی شناسی ، بخاطر خدا نشناسی هست. حالا در مورد کنه ذات می دونید که گفتن فکر نکن فکر تعطیله و مرتبه مرتبه عشقه. اون مرتبه عقل بشری راه نداره علتشم اینه که عقل نور متحرکه صغری و کبری و نتیجه بگیره از مجهول حرکت می کنه به معلوم می رسه حدود مطلب را می شناسه تعریف می کنه حد تام( تعریف کامل) و حد ناقص (تعریف ناقص) می آورد- البته بعضی هم میگن این عدم شناخت مال همه نیست ، عقل داریم تا عقل[تصویر: 4.gif] - اما آیا کنه اشیاء را شناختن به این راحتی هست ؟؟؟؟مولی معصوم ما علیه السلام فرمود اللهم ارنی الاشیاء کما هی خدا اشیاء را همینطور که هستن ببینم و مولی علی علیه السلام در جواب ذعلب یمانی که پرسیده بود آیا خدایت را دیده ای فرمود: ایا آنچه نمی بینم اطاعت کنم ؟و در پاسخ به چگونه گی و کیفیت این رویت فرمود چشمان ظاهری به طریق مشاهده او را نمی بینند ولی قلوب به واسطه حقیقت ایمان او را درک می کنند نهج البلاغه خطبه 179و در جواب یکی از علمای یهود که این سوال را پرسیده بود همین جواب را داد توحید صدوق باب 8 حدیث 6 دوستان شناخت خدا ممکنه[تصویر: 8.gif][تصویر: 8.gif][تصویر: 8.gif] عده ای بودند که او را شناخته اند[تصویر: 11.gif][تصویر: 11.gif] و در جواب سوال از رویت؟ معرفت قلبی خود به آن عزیز مهربان را به عنوان حقیت ایمان و رویت آن عزیز و یقین دیده اند مطلبی از استادمان در مورد توحید احدی و واحدی در زیر می آورم تا بعد ...
[/font]توحيد احدي و واحدي توحيد كه از نظر لغوي به معناي يگانه دانستن است نزد علماي عقائد معناي گوناگوني دارد كه از آن به اقسام يا مراتب توحيد تعبير مي شود. ذكر همه اين اقسام و مراتب خارج از گنجايش اين مقاله است لذا در اينجا تنها به برخي از اين اقسام و مراتب اشاره مي شود.
1. توحيد احدي مراد از توحيد احدي اين است كه ذات باري تعالي بسيط(غيرمركب) بوده از هر گونه جزء داشتن و جهت كثرت منزه است. دلائل زيادي براي اثبات اين قسم از توحيد اقامه شده كه ذكر همه آنها باعث اطاله كلام مي شود لذا فقط به چند دليل كوتاه بسنده مي شود.
خدا، وجود صرف و بدون قيد است و مركب بودن و داراي وجود كثرت بودن مستلزم مقيد بودن است بنابراين خداوند متعال نمي تواند مركب باشد.
دليل دوم: هر موجود مركبي محتاج به اجزاء خود است به نحوي كه اگر اجزاء نباشند خود آن نيز نخواهد بود و هيچ محتاجي واجب الوجود نيست در حالي كه خدا يعني واجب الوجود.
دليل سوم: خدا يعني وجود صرف و ماهيت يعني حد وجود. پس خدا ماهيت ندارد و تركيب از خواص ماهيات است بنابراين خدا مركب نيست.
2. توحيد واحديمنظور از توحيد واحدي اين است كه ذات خداوند متعال تعدد بردار نيست. يعني وجود بيش از يك خدا محال است. براي توحيد واحدي نيز دلايل فراواني ذكر شده كه به برخي از آنها اشاره مي شود.
دليل اول: برهان عدم برهان بر وجود بيش از يك خداوقتي وجود خدا با برهان اثبات وجود حداقل يك خدا ثابت شده است. بنابراين اگر كسي مدعي است كه خداي دومي وجود دارد بايد وجود خداي دوم يا بيشتر را با برهان اثبات نمايد. لكن هيچ برهاني بر اين امر وجود ندارد. اين برهان را خداوند متعال چنين بيان نمود: «وَ مَنْ يَدْعُ مَعَ اللّهِ إِلهًا آخَرَ لا بُرْهانَ لَهُ بِهِ ...؛ و هر كس معبود ديگري را با خدا نخواند بر وجود آن معبود ديگر برهاني ندارد.»(المؤمنون/117) همچنين فرمود: «أَ إِلهٌ مَعَ اللّهِ قُلْ هاتُوا بُرْهانَكُمْ إِنْ كُنْتُمْ صادِقينَ؛ آيا با الله، معبود ديگري هست، بگو اگر راست مي گوييد برهان بياوريد.»(النمل/64)
دليل دوم: برهان تدافع دو قدرتامام صادق(علیه السلام) به زنديق فرمود: « اين گفتار تو كه مي گويي خدا دو تاست از سه حال بيرون نيست، يا هر دوي آنها ازلي و قوي هستند، يا هر دو آنها ضعيفند يا يكي قوي و ديگري ضعيف است. اگر هر دو قوي هستند پس چرا همديگر را دفع نمي كنند تا يگانه مدبر عالم شوند و اگر خيال مي كني كه يك ضعيف و ديگري قوي است، آنكه قوي است خداست و آن ديگري عاجز است.»(كافي)
در اين كلام امام برخي از مقدمات حذف شده اند. خلاصه برهان چنين است كه:
اگر دو خدا باشد يا هر دو قدرت برابر دارند؛ يا يكي قدرت بيشتري دارد؛ هر دو ضعيف و عاجزند. اگر هر دو عاجزند كه هيچ كدام خدا نيستند و اگر يكي قوي و ديگري ضعيف است، آنكه قوي است خداست و آن ديگري مخلوق و محكوم حكم اوست و اگر هر دو قدرت برابر داشته باشند، در آن صورت مانع از تدبير يكديگر مي شوند و در نتيجه عالم نابود مي شود. چرا كه قدرت ذاتا اقتضاي غلبه دارد و محال است موجودي قادر باشد و طالب غلبه نباشد.
دليل سوم: برهان قانعامام صادق(علیه السلام) به زنديق فرمودند: «و اگر بگويي خدا دوتاست، آن دو خدا خالي از دو وجه نيستند يا هر دو از همه جهت با هم تفاوت دارند. پس زمانيكه خلق را منظم و كشتي را در حركت مي بينيم و اختلاف شب و روز و خورشيد و ماه راه مشاهده مي كنيم، درستي امر و تدبير و به هم پيوستگي امور دلالت مي كند بر اينكه مدبر عالم يكي است.(توحيد صدوق)
خلاصه اين برهان چنين است:
اگر خدا دو تا باشد، آن دو خداي فرضي از سه حالت بيرون نيستند، يا از هر جهت مثل همند كه در آن صورت دوگانگي آن دو توهم است. چون دوگانگي مستلزم حداقل يك تفاوت است. يا از هر جهت با هم تفاوت دارند كه در آن صورت هر كدام علت و مدبر مستقل خواهند. در نتيجه هر كدام دست به تدبير عالم خواهد زد كه نتيجه آن به هم ريختن عالم خواهد شد. اگر يكي از آنها به نفع ديگري كنار بكشد، معلوم مي شود كه او علت و مدبر نيست پس خدا هم نيست، همكاري بين دو موجود كاملا متمايز از هم نيز عقلا محال است. حالت سوم اين است كه آن دو در برخي وجوه با هم شريك باشند كه در آن صورت نيز خدا نخواهند بود چون لازمه اين امر تركيب از جزء مشترك و غيرمشترك است و هيچ مركبي واجب الوجود نيست. امام(علیه السلام) اين فرض سوم را در كلامشان مطرح نكردند چون بطلان آن واضح بود.
خداوند متعال برهان تمانع را چنين بيان نموده است: «لَوْ كانَ فيهِما آلِهَةٌ إِلاَّ اللّهُ لَفَسَدَتا؛ اگر در آسمان و زمين بيش از يك خدا بود، آن دو(آسمان و زمين) فاسد مي شدند(ويران مي شدند.)».(الانبياء/22)
[font=Tahoma]
ارسال ایمیل به این کاربر یافتن تمامی ارسال های این کاربر
نقل قول این ارسال در صفحه جدید
 تقدیر و تشکر از مطلب توسط: عالم مقدس لاهوت ، سید ابراهیم
۱:۴۹, ۲۵/اردیبهشت/۹۳ (آخرین ویرایش ارسال: ۲۵/اردیبهشت/۹۳ ۱:۵۴ توسط عالم مقدس لاهوت.)
شماره ارسال: #12
آواتار
بسم الله الرحمن الرحیم
سلام علیکم
مطلبی از استادحسینی قزوینی درفن مناظرهدیدم که مربوط به رویت خدا بود البته بحث رویت با چشم و امکان اون را بعضی از فرق اهل سنت منکر نشده اند به جلسه دوم فن مناظره مراجعه کنید دانستن این مطلب هم که از استاد ما حضرت آیت الله حسینی قزوینی هست خالی از لطف نیست ما در قرآن یک آیات متشابه داریم و یک آیات محکم داریم؛ آیات متشابه را ما باید برگردانیم به آیات محکم، وقتی می‌آید لا تدرکه الابصار و هو یدرک الابصار لیس کمثله شیء لم یکن له کفواً احد، پس هر گونه تصور را از خدای عالم می‌گیرند و لذا وقتی اینطوری هست وجوهٌ یومئذ ناظره إلی ربّها نادره، یعنی إلی رحمت ربّها ناظرة، جاء ربّک و الملک صفاً صفاً أی جاء رحمة ربّک و الملکوت، خود بزرگان اهل سنت هم غیر از وهابی‌ها همه گفتند که این آیات متشابه در ذیلش هم دهها روایت آوردند، از ابن عباس، ابن مسعود، شما همین آیات را مراجعه کنید اینها دو سه تا کتاب تفسیر القرآن بالمأثور دارند مثل تفسیر طبری، در المنثور، ابن کثیر، اینها تفسیر القرآن بالمأثور است که روایات متعددی در ذیل همین آیات آورده‌اند، إلی ربّها نادرة أی إلی مغفرة ربّها نادرة، رحمة ربها، جاء رحمة ربک و الملک صفاً صفا، بزرگان اهل سنت غیر از وهابی‌ها و تعدادی از این حنبلی‌ها و اهل حدیث عمدتاً فتوا داده‌اند که هر گونه تفکر ؟؟؟ یا تفکر منتهی به ؟؟؟ کفر است. در بخش پایانی بحث رؤیت را آورده و من ندیدم ازعلمای شیعه کسی [نفی نمی‌کنم] مثل جناب حاج آقای سبحانی بحث رؤیت را این چنین کاربردی، یعنی عقاید وهابیّت، عقاید بن‌باز و غیره، همین که عرض کردم، ایشان کاملاً از کتب جدید وهابی‌ها آورده و نقد عالمانه کرده، وهابی‌ها که آیا اینها حنبلی هستند یا نه؟ اینها ظاهراً دم از حنبلی می‌زنند و حال آنکه تفکر ابن تیمیه با حنابه تومنی سنّار فرق دارد، چون اینها قائل به انفتاح باب اجتهاد هستند، حنابله در اجتهاد را مسدود می‌دانند، یکی از اساسی‌ترین فرق وهابی‌ها با حنابله در این است که شما ببینید کتاب فتاوای ابن تیمیه اخیراً نزدیک 28 جلد چاپ شده و حال آنکه حنابله مثل احمد بن حنبل و غیره اصلاً قائل به چنین اجتهادی نبودند! یعنی در حقیقت خود وهابی‌ها از پیدایش‌شان که از قرن هفتم و هشتم آغاز شده و اولین بار سال 701 یا 702 ابن تیمیه تفکرات خودش را در منطقه شامات شروع کرد و 26 سال به این کار ادامه دارد و عاقبت در سال 728 در زندان قلعه دمشق پرونده‌اش مختومه شد، بحث‌هایی را مطرح کرد و خود ابن تیمیه از آغاز فعالیتش تا روز مرگش تغییرات زیادی در مباحث فقهی و غیره داشت، مثلاً آمد کتاب علامه حلی را جواب بدهد، از علامه حلی در بعضی از موارد متأثر شد، مثلاً ابن تیمیه جزء معدود فقهای اهل سنت است که معتقد است طلاق ثلاث در یک مجلس باطل است، این را از علامه حلی گرفته و همچنین ؟؟؟ باب اجتهاد عمدتاً از علامه حلی و کتاب‌های شیعه متأثر شده. در اینکه صفات عین ذات است یا عارض بر ذات است، آن یک بحث کلامی مستقلی است، اگر ما می‌گوئیم صفات عین ذات است ولی صفات یک وجه الربّی دارد و یک وجه الخلقی دارد، یا به تعبیر عرفا یک ما یلی الربّی دارد با توجه به ذات حق، اینجا ما خبر نداریم چیست؟ یک ما یلی الخلقی دارد به تعبیر ملاصدرا، ما فرضاً می‌گوئیم خدای عالَم عالِم است یعنی چه؟ یعنی برداشتی که ما از علم داریم، من عالم هستم یعنی الآن می‌دانم، یک چنین برداشتی از عالمیّت حق می‌کنیم ولی آیا اینکه علم من با علم خدا یکی است؟ علم من علم عارضی است، من یک زمانی بودم اصلاً علمی نداشتم و الله اخرجکم من بطون امّهاتکم و لا تعلمون شیئاً، آیا نستجیر بالله علم خدا هم این چنین است؟ اگر این باشد ما محصورات زیادی داریم، حیات خدا هم مثل ما عارضی است یا نه؟ آنجا علم خدا حیات خدا، قدرت خدا، برایشان صفات اربعه‌ای که آقایان در خدای عالم قائل هستند قسمت یلی الربی برای ما روشن نیست چون ذات برای ما روشن نیست، کلّما میّزتموه فی اوحامکم بادق بمعانی یعنی درباره خدا هر چه با دقیق‌ترین مطالب بخواهید تصور کنید فهو مخلوقٌ لکم و مردودٌ إلیکم، این آفریده‌ی ذهن شماست و مال شماست، این خدا نسیت، الذین یعبدون علی حرفٍ است ولی این قسمت این طرفی که من می‌خواهم بدانم ألم یعلم بأن الله یری، آیا نمی‌بینید خدا شما را می‌بیند، ما یک برداشتی از رؤیت داریم، برداشتی از علم و قدرت داریم با توجه به برداشتی که ما داریم از صفات حق استفاده می‌کنیم ولی این که آن طرفش، یعنی یک سکه‌ی دو رو است، آن طرف سکه مربوط به خداست و این طرف سکه مربوط به ماست، اینکه مربوط به ماست را می‌فهمیم، اینکه این همه روایات ما در صفات خدای عالم داریم، در خودِ قران، در خود اصول کافی، در خود اعتقادات صدوق در رابطه با صفات خدای عالم داریم اینها را که نمی‌توانیم بگوئیم نستجیر بالله منهی است.
ارسال ایمیل به این کاربر یافتن تمامی ارسال های این کاربر
نقل قول این ارسال در صفحه جدید
 تقدیر و تشکر از مطلب توسط: سید ابراهیم ، مسجد عشاق
۱۹:۳۳, ۲۵/خرداد/۹۳ (آخرین ویرایش ارسال: ۲۵/خرداد/۹۳ ۱۹:۳۴ توسط عالم مقدس لاهوت.)
شماره ارسال: #13
آواتار
توسل، خداشناسی ، پاسخ به وهابیت
ارسال ایمیل به این کاربر یافتن تمامی ارسال های این کاربر
نقل قول این ارسال در صفحه جدید
 تقدیر و تشکر از مطلب توسط: مسجد عشاق
۸:۰۱, ۲۹/خرداد/۹۳
شماره ارسال: #14
آواتار
شكل مخروطي عالم از نظر عرفان و حکمت اسلامي
[/font][font=Tahoma]
[تصویر: 1954779-fbe90e765ce318a6903750d3e601a74a-l.jpg]


آیات ید الله فوق ایدیکم و علی العرش را ماتردیه بهتر تبین می کنند یا متکلمین و فلاسفه شیعه

تعبیرات قرآنی مثل «یَدُ اللَّهِ فَوْقَ أَیْدیهِم، دست خدا بالای دست آنهاست»(سوره فتح، آیه۱۰) و یا « ثُمَّ اسْتَوى‏ عَلَى الْعَرْشِ الرَّحْمنُ فَسْئَلْ بِهِ خَبیراً»(فرقان، آیه۵۹)
[ltr]http://www.adyannet.com/news/12400[/ltr]

[ltr][rtl]پایگاه جامع فرق، ادیان و مذاهب[/rtl][/ltr]

[تصویر: 2017431-8fa514f5c04d3f41d92760742dcd4d0a-l.jpg]

توسل، خداشناسی ، پاسخ به وهابیت

برای اطلاع از مقالات در این زمینه و مطالعه بیشتر به آدرس داده شده بروید ممنون متشکرم
*قطعا دفاع از مکتب حقه ی تشیع ثواب دارد؛ پس با انتشار این مطلب در ثواب آن شریک باشید*
[ltr]http://www.google.com/search?q=توسل+&sitesearch=adyannet.com[/ltr]

[تصویر: 2061600-d9002234aa36aa22055c0c73ca6e6899-l.jpg]

صفات ذاتیه کمالیه الهی یا توحید صفاتی + عقیده ی، دورشده های از مکتب اهل بیت علیهم السلام

برای دیدن مقاله به پایگاه جامع فرق و ادیان و مذاهب به آدرس داده شده بروید
[ltr]http://www.adyannet.com/news/12610[/ltr]
ارسال ایمیل به این کاربر یافتن تمامی ارسال های این کاربر
نقل قول این ارسال در صفحه جدید
 تقدیر و تشکر از مطلب توسط: مسجد عشاق
۰:۵۴, ۴/مرداد/۹۳
شماره ارسال: #15
آواتار
یکم توضیح بیشتر خواسته بودن
جواب:
بسم الله الرحمن الرحیم
سلام
بحث سر اینه که ما از خداییم و به سوی خدا می رویم، بعد، خدا فاعل عالم هست تو توحید افعالی، می گن فاعل فعل، خداست . بحول الله و قوته اقوم و اقعد بعد می گیم صفات بعضی هاش ثبوتیه هست یعنی برای خدا ثابته، حتمی هست مثل اینکه خدا عالمه بعضی از صفات صفت فعل خداست پس از خلقی هست یعنی خدا خلق کرده، بعدش رزق می ده خدا رازق هست، یا گناه می کنند، توبه می کنند او تواب هست. حالا در مورد اینکه خدا قبل از خلقت هم این صفات به او میشده نسبت داد؟ یا نه بعد از خلقت منتسب شده؟ و اینا صفت فعل هستند و با فعل اومدن، بحثه . خدا خلق که کرد موجودی یا موجوداتی؟! که بتونه از روی جهل نافرمانی هم بکنه؛ به این صفت ها متصف شد ؟ اصلا در این که خدا همیشه خلقی را داشته یا؟؟؟ بحث دارند علما شیعه و شیعه وسنی و مسلمان با دیگر ادیان . بعضی از صفت ها با تنزیهش از خدا به معرفت می‌رسیم مثل ظلم مثل شر بودن مثل جهل و جاهل بحث اینه ! این ها را می‌پنداریم که تو عالم موجودند بی پولی ظلم ، دشمنی ، حسادت اما این پندار ماست انتزاع ذهن و شرایط ذهنی ما که از زیستن در این محیط برامون پدید آمده است اینا را می گه هستند! یعنی من دراوردی هست نه خدایی! جای که وجود نباشد عدم آن را؛ ذهن ما انتزاع می کند و می پنداریم که هست، وقتی عدل نباشه عدم اون ظلم وقتی نور نباشه عدم اون تاریکی این عدم پندار ماست وجود نداره حقیقتا!! ولی ما براش متاثر می شوییم احساسش می کنیم و در علم پدید آمده از این انتزاعات (فهمیدن های ذهن درگیر و محاط (احاطه شده( زندانی شده)))در این محیط می فهمیم که هست !!!ولی این پنداشت ماست، ذهنیت ماست، انسان کامل چنین نمی بیند، حقیقتا به خدا منتسب نیست وجود ندارد؛ عدم وجود، هست و این یعنی دریافت ذهن زندانی در محیط در عالم ناسوت در اظلم العوالم در دورترین جای ممکن از خدا در سیر نزول!! بله جهنم ما از افعال و کسب عدمیات و بعد از خدا ومتعلق غضب خدا شدن ماست، از اینجاست و از خداست!!! بهشت هم پدید آمده (از تجلیات بالا و نتیجه اعمال نزول و صعود)از اینجاست از ماست و از خداست !!!برای یکی قرب است و برای دیگری بعد و دوری، اما نازل ترین مرتبه ی سیر نزول است، بعد از این ناسوت، سیر نزول دیگری، نیست صعودی است صعودی در بهشت و رحمت خدا یا صعود در جهنم وغضب و بعد از خدا!!! صعودی بدتر از نزول، نزول،آن بعد امتحان بود و این بعد جواب امتحان وای کاش خاک بودم جهنمیان، ای کاش مادرم من را به دنیا نیاورده بود، از این جهت است .
از هرچه نفهمیدید کلمه، کلمه بپرسید ان شا الله توضیح می دم
البته در این حد که بفهمیم خدایی هست امامی و کتابی و اصول دین و فروع را قبول کنیم واجبه ولی مباحث تخصصی تر واجب نیست طریقت عشقه، سلوکه، رسیدن به محبوبه،ودر دنیا رسیدن به این مرتبه واجب نیست هرچند که نرویم هم با وجود تفاوت در مرتبه ولی می برندمان !!!
یا علی مددی
ارسال ایمیل به این کاربر یافتن تمامی ارسال های این کاربر
نقل قول این ارسال در صفحه جدید
۲:۰۱, ۵/مرداد/۹۳
شماره ارسال: #16
آواتار
بسم الله الرحمن الرحیم
سلام علیکم
یکی از مباحث که توی این شکل میشه بهش پرداخت بحث ولایت هست ولایت در یک تقسیم بندی به ولایت تکوینی و ولایت تشریعی تقسیم می شود ولایت تکوینی ولایت خداست بر موجودات تخلف ناپذیر است و شنیدید می گن:
إِنَّما أَمْرُهُ إِذا أَرادَ شَيْئاً أَنْ يَقُولَ لَهُ كُنْ فَيَكُونُ‏
66 بقره
بَدِيعُ السَّماواتِ وَ الْأَرْضِ وَ إِذا قَضى‏ أَمْراً فَإِنَّما يَقُولُ لَهُ كُنْ فَيَكُونُ (117) بقره
قالَتْ رَبِّ أَنَّى يَكُونُ لِي وَلَدٌ وَ لَمْ يَمْسَسْنِي بَشَرٌ قالَ كَذلِكِ اللَّهُ يَخْلُقُ ما يَشاءُ إِذا قَضى‏ أَمْراً فَإِنَّما يَقُولُ لَهُ كُنْ فَيَكُونُ (47) آل عمران
إِنَّ مَثَلَ عِيسى‏ عِنْدَ اللَّهِ كَمَثَلِ آدَمَ خَلَقَهُ مِنْ تُرابٍ ثُمَّ قالَ لَهُ كُنْ فَيَكُونُ (59) آل عمران
به ولایت تکوینی دلالت دارد ادامه ان شاءالله تا بعد
دوستان داستان از این قراره که :
خدا بود با او چیزی نبود، نه ازش اضافه می شد نه ازش کم، نه می زایید و نه زاییده می شد
و اون معشوق ازلی و ابدی همیشه تکدانه یگانه بود (تک دانه ای که تک دانه‌ای دگر رقیب نداشت نبود که داشته باشد. یگانه، یکتایی بی‌همتا )
خلاصه رفقا؛ محبوبای خدا؛ معشوقای محبوب، مخلوق محبوب محبوب بود و هست، خیلی دوستون دارم معشقمون همچینی بود.
یکی بود یکی نبود (یکی عددی چون یکی عددی دو و سه و چهار و بی نهایت هم داره) غیر از خدا هیچکس نبود، در ادامه فرمود و خدا الان هم همینطوری هست، یکی بود یکی نبود، غیر از خدا هیچکس نبود ان شا الله ادامه دارد....
ارسال ایمیل به این کاربر یافتن تمامی ارسال های این کاربر
نقل قول این ارسال در صفحه جدید
 تقدیر و تشکر از مطلب توسط: مسجد عشاق
ارسال پاسخ  به روز آوری


[-]
کاربرانی که این موضوع را مشاهده می کنند:
1 میهمان

[-]
موضوعات مشابه ...
موضوع: نویسنده پاسخ: مشاهده: آخرین ارسال
  آیا عرفان نظری و فلسفه پیش نیاز عرفان عملی و سیروسلوک است؟ sajad0511 0 1,480 ۱۰/اردیبهشت/۹۲ ۱۶:۱۷
آخرین ارسال: sajad0511

پرش در بین بخشها:


بالا