|
"شرح دعای سحر - از لسان حضرت آیت الله مظاهری"
|
|
۱۴:۳۹, ۱۸/خرداد/۹۳
(آخرین ویرایش ارسال: ۸/تیر/۹۳ ۱۵:۴۰ توسط سید ابراهیم.)
شماره ارسال: #1
|
|||
|
|||
|
بِسْمِ اللَّـهِ الرَّحْمَـنِ الرَّحِيمِ در تمام سال، ماهى به عظمت ماه پربرکت رمضان نیست; زیرا ماهى است که خداوند آن را جهت اهداى بالاترین هدیه خود به جهان بشریّت، یعنى «قرآن مجید» برگزیده است. از سوى دیگر، ماهى است که شب قدر در آن واقع شده، شبى که مقدّرات یکسال انسانها - بر حسب شایستگى ها و لیاقت هایشان - تعیین مى گردد و عبادت آن برتر از عبادت هزار ماه است! از سوى سوم، بهار عبادت و ماه تعلیم و تربیت، ماه طهارت و پاکى، و ماه تقوا و خودسازى است; ماهى که مراحل قرب الهى و سیر و سلوک الى اللّه را با گام هاى سریع و استوار مى توان پیمود. در اهمّیّت این ماه همین بس که پیغمبر اکرم(صلى الله علیه وآله) در آستانه ماه مبارک رمضان طىّ خطبه اى چنین فرمود: «اى مردم! ماه خدا با برکت و رحمت و مغفرت به شما روى آورده; ماهى که نزد خدا برترین ماه هاست، روزهایش برترین روزها، و شبهایش برترین شبها، و ساعاتش برترین ساعات است. ماهى است که در آن به میهمانى خدا دعوت شده اید، و مورد کرامت و احترام الهى قرار گرفته اید; نفس هاى شما در آن حکم تسبیح را دارد، خواب شما در آن عبادت، عمل شما مقبولِ (درگاه الهى) و دعاى شما در آن مستجاب است! خوشبخت و سعادتمند کسانى هستند که ارزش والاى این ماه را بشناسند و از برکاتِ بى پایان آن بهره گیرند و مشکلات معنوى و مادّى خود را به برکت روزه ها و عبادات در این ماه حل کنند. اما از پربارترین دعاهایی که توصیه فراوان به خواندن آن در سحرهای ماه مبارک رمضان شده است، دعای سحر می باشد که دارای مضامین ارزشمند و در سلوک الی الله بسیار کمک می کند و توجه به معانی آن، معارف توحیدی ناب و خالص را به ما می آموزد. درباره این دعای با عظمت، از امام رضا(علیه السلام) نقل شده است که فرمودند: این دعا را امام محمد باقر(علیه السلام) در سحرهای ماه مبارک رمضان می خواندند و می فرمودند: اسم عظم الهی در آن است و در سرعت اجابت دعا بسیار موثر است.[1] حال با توجه به نکات ذکر شده بر آن شدیم تا بیست و چهار فراز این دعای عظیم الشان را از لسان حضرت آیت الله مظاهری شرح دهیم. فراز اوّل - اللَّهُمَّ انّى اسْئَلُكَ مِنْ بَهآئِكَ بابْهاهُ وَكُلُّ بَهآئِكَ بهىٌّ اللَّهُمَّ انّى اسْئَلُكَ بِبَهآئِكَ كُلِّهِ. فرازدوّم - اللَّهُمَّ انّى اسْئَلُكَ مِنْ جَمالِكَ بِا جْمَلِهِ و كُلُّ جَمالِكَ جَميلٌ اللَّهُمَّ انّى اسْئَلُكَ بِجَمالِكَ كُلِّه. فرازسوم - اللَّهُمَّ انّى اسْئَلُكَ مِنْ جَلالِكَ بِاجَلّهِ وَ كُلُّ جَلالِكَ جَليل اللَّهُمَّ انّى اسْئَلُكَ بِجَلالِكَ كُلّهِ. فرازچهارم - اللَّهُمَّ انّى اسْئَلُكَ مِنْ عَظَمَتِكَ بِاعْظَمِها وَ كُلُّ عَظَمَتِكَ عَظيمَةٌ اللَّهُمَّ انّى اسْئَلُكَ بِعَظَمَتِكَ كُلِّها. فراز پنجم - اللَّهُمَّ انّى اسْئَلُكَ مِنْ نورِكَ بِانْوَرِه وَ كُلُّ نورِكَ نَيّرٌ اللَّهُمَّ انّى اسْئَلُكَ بِنورِكَ كُلِّهِ. فرازششم - اللَّهُمَّ انّى اسْئَلُكَ مِنْ رَحْمَتِكَ بِا وْسَعِها وَ كُلُّ رَحْمَتِكَ واسِعَة اللَّهُمَّ انّى اسْئَلُكَ بِرَحْمَتِكَ كُلِّها. فرازهفتم - اللَّهُمَّ انّى اسْئَلُكَ مِنْ كَلِماتِكَ بِاتَمِّها وَ كُلُّ كَلِماتِكَ تامَّةٌ اللَّهُمَّ انّى اسْئَلُكَ بِكَلِماتِكَ كُلِّها. فرازهشتم - انّى اسْئَلُكَ مِنْ كَمالِكَ بِاكْمَلِهِ وَ كُلُّ كَمالِكَ كامِلٌّ اللَّهُمَّ انّى اسْئَلُكَ بِكَمالِكَ كُلِهِ. فرازنهم - اللَّهُمَّ انّى اسْئَلُكَ مِنْ اسْمآئِكَ بِاكْبَرِها وَ كُلُّ اسْمآئِكَ كَبيرَةً اللَّهُمَّ انّى اسْئَلُكَ بِاسْمآئِكَ كُلِّها. فرازدهم - اللَّهُمَّ انّى اسْئَلُكَ مِنْ عِزَتِكَ بِاعَزِّها وَ كُلُّ عِزَتِّكَ عَزيزَةً اللَّهُمَّ انّى اسْئَلُكَ بِعِزَّتِكَ كُلِّها. فراز يازدهم - اللَّهُمَّ انّى اسْئَلُكَ بِمَشِيَّتِكَ كُلِّها وَ كُلُّ مَشِيَّتِكَ ماضِيَةٌ اللَّهُمَّ انّى اسْئَلُكَ مِنْ مَشِيَّتِكَ بِامْضاها. فراز دوازدهم - اللَّهُمَّ انّى اسْئَلُكَ مِنْ قُدْرَتِكَ بِالْقُدْرَةِ الَّتِى اسْتَطَلْتَ بِها عَلى كُلّ شَيْئْىٍ وَ كُلُّ قُدْرَتِكَ مُستَطيلَةٌ اللَّهُمَّ انّى اسْئَلُكَ بِقُدْرَتِكَ كُلّها. فراز سيزدهم - اللَّهُمَّ انّى اسْئَلُكَ مِنْ عِلْمِكَ بِانْفَذِهِ وَ كُلُّ عِلْمِكَ نافِذٌ اللَّهُمَّ انّى اسْئَلُكَ بِعِلمِكَ كُلهِ. فراز چهاردهم - اللَّهُمَّ انّى اسْئَلُكَ مِنْ قَوْلِكَ بِارْضاهُ وَ كُلُّ قَوْلِكَ رَضىٌّ اللَّهُمَّ انّى اسْئَلُكَ بِقَوْلِكَ كُلهِ. فراز پانزدهم - اللَّهُمَّ انّى اسْئَلُكَ مِنْ مَسائِلِكَ بِاحَبِّها الَيْكَ وَ كُلُّ مَسائِلِكَ حَبيبَةٌ اللَّهُمَّ انّى اسئَلُكَ بِمَسائِلِكَ كُلِّها. فرازشانزدهم - اللَّهُمَّ انّى اسْئَلُكَ مِنْ شَرَفِكَ بِاشْرَفِه وَ كُلُّ شَرَفِكَ شَريفٌ اللَّهُمَّ انّى اسْئَلُكَ بِشَرَفِكَ كُلِّهِ. فرازهفدهم - اللَّهُمَّ انّى اسْئَلُكَ مِنْ سُلْطانِكَ بِادْوَمِه وَ كُلُّ سُلْطانِكَ دائِمٌ اللَّهُمَّ انّى اسْئَلُكَ بِسُلْطانِكَكُلِّهِ. فراز هيجدهم - اللَّهُمَّ انّى اسْئَلُكَ مِنْ مُلْكِكَ بِافْخَره وَ كُلُّ مُلْكِكَ فاخِرٌ اللَّهُمَّ انّى اسْئَلُكَ بِمُلْكِكَ كُلِّه. فراز نوزدهم - اللَّهُمَّ انّى اسْئَلُكَ مِنْ عُلُوِّكَ بِا عْلاهُ وَ كُلُّ عُلُوِّكَ عالٍ اللَّهُمَّ انّى اسْئَلُكَ بِعُلُوِّكَ كُلِّه. فراز بيستم - اللَّهُمَّ انّى اسْئَلُكَ مِنْ مَنِّكَ بِا قْدَمِهوَ كُلُّ مَنِّكَ قَديمٌ اللَّهُمَّ انّى اسْئَلُكَ بِمَنِّكِ كُلِّهِ. فراز بيستم و يکم - اللَّهُمَّ انّى اسْئَلُكَ مِنْ آياتِكَ بِاكْرَمِهاوَ كُلُّ آياتِكَ كَريمَةٌاللَّهُمَّ انّى اسْئَلُكَ بِآياتِكَ كُلِّها. فراز بيستم ودوم - اللَّهُمَّ انّى اسْئَلُكَ بِما انْتَ فيهِ مِنَ الشَّأنِ وَ الْجَبَرُوتِ وَ اسْئَلُكَ بِكُلّ شَأنٍ وَحْدَهُ وَجَبَروتٍ وَحْدَها. فراز بيستم و سوم - اللَّهُمَّ انّى اسْئَلُكَ بِما انْتَ فيهِ مِنَ الشَّأنِ وَ الْجَبَرُوتِ وَ اسْئَلُكَ بِكُلّ شَأنٍ وَحْدَهُ وَجَبَروتٍ وَحْدَها. فراز بيستم وچهارم - اللَّهُمَّ انّى اسْئَلُكَ بِما تُجيبُنى بِه حين اسْئَلُكَ فَاجِبْنى يا اللَّهُ. پی نوشت: 1. به نقل از مفاتیح نوین - آیت الله مکارم شیرازی بارالها! همه ما را موفّق بدار، و قرین رحمت و عنایت کن. 10 شعبان 1435 |
|||
|
|
۹:۲۶, ۱۹/خرداد/۹۳
(آخرین ویرایش ارسال: ۲۱/خرداد/۹۳ ۱۶:۴۵ توسط Seyed Mohsen.)
شماره ارسال: #2
|
|||
|
|||
|
بِسْمِ اللَّـهِ الرَّحْمَـنِ الرَّحِيمِ
فراز اوّل - اللَّهُمَّ انّى اسْئَلُكَ مِنْ بَهآئِكَ بابْهاهُ وَكُلُّ بَهآئِكَ بهىٌّ اللَّهُمَّ انّى اسْئَلُكَ بِبَهآئِكَ كُلِّهِ. شرح عرفانى عارف در وقت خلوت با خدا و توجه به حضرت او، گاهى به صفات جماليه و جلاليه خدا نظر دارد؛ يعنى در عالم اسماء و صفات است. در اين حال ناگزير تكثّرات تعيّنات و تميّزات را مى بيند و بعضى از آن صفات را اَبْهىَ از بعض ديگر و ذات مقدس خدا را اَبْهىَ از همه صفات مى بيند. در اين نظر مى گويد: «اللَّهُمَّ انّى اسْئَلُكَ مِنْ بَهائِكَ بابْهاهُ.» يعنى: خدايا! به در خانهات آمدهام از زيباترين زيبايى هايت به زيباترين زيبايى هايت تو را قسم مى دهم. خدايا! به درخانه ات آمده ام و تو را به ذات مقدست كه زيباتر از همه زيبايى هاى توست، قسم مى دهم. وحدت و عينيت اما گاهى عارف از عالم اسماء و صفات پا فراتر مى گذارد و ديگر با حق خلوت مى كند. ديگر به آن ذاتى كه مستجمع جميع صفات و كمالات است به نحو وحدت و به نحو عينيت نظر دارد. ديگر آن جا نه تفضيل مى بيند نه تفاضل. افضل و غير افضل نمى بيند. چيزى نمى بيند جز بهاء حق و لذا مى گويد: «اللَّهُمَّ انّى اسْئَلُكَ بِبَهائِكَ كُلِّه و كُلُّ بهائكَ بهّى.» يعنى: خدايا! تو را به همه زيبايى هايت قسم مى دهم كه همه زيبايى هايت زيباست. خدايا! باز هم به ذات مقدست كه مستجمع جميع زيبايى ها و كمالات است تو را قسم مى دهم. درس ولايى گاهى هم عارف، نظر به صفات افعال يعنى به فيض مقدّس دارد. و اين بار هم گاهى نظر به تكثّرها و تعيّنهاى فيض مقدّس و صفات افعال دارد؛ يعنى نظر به رحمت واسعه پروردگار در اين عالم دارد، لذا از اين نظر مى گويد:«اللَّهُمَّ انّى اسْئَلُكَ مِنْ بِهائكَ بابْهاهُ.» يعنى: خدايا! به در خانه ات آمده و به زيبايى ات توجه دارم و تو را به زيباترين زيبايى هاى اين عالمِ وجود قسم مى دهم. خدايا! به حقيقت محمّديّه- كه زيباتر از همه موجودات است- تو را قسم مى دهم. اما يك باره توجه پيدا مى كند كه فيض مقدس بسيط است و يا پى مى برد كه: «الَّذى احْسَنَ كُلَّ شَىءٍ خَلَقَه»[1] ؛ هر چه خدا خلق كرده زيباست. همچنين «وَ ما امْرُنا الاّ واحِدَةٌ كَلَمْحٍ بِالْبَصَرِ»[2] ؛ و فرمانِ ما [فيض مقدس ما] جز يك بار نيست [بسيط است] آن هم چون چشم به هم زدنى. ديگر در اين نظر مى گويد: «كُلُّ بهائِكَ بَهى.» «اللَّهُمَّ انّى اسْئَلُكَ بِبَهائِكَ كُلِّه.» خدايا! تو را به فيض مقدّست كه همه آن نيكوست و داراى ظرافت و حُسن است قسم مى دهم. نكته ديگرى كه بايد توجه داشته باشيم اين است كه در روايات آمده است: «اهلبيت«سلاماللهعليهم»، اسماءِ حُسناى الهى هستند.» قرآن مى فرمايد: «وَللَّه الاسْماءُ الْحُسْنى فَادْعُوهُ بِها»؛[3] براى خدا اسماء نيكويى است، به آن اسماء خدا را بخوانيد. امام صادق«سلاماللهعليه»مىفرمايد: «نَحْنُ وَ اللَّهِ اْلَاسْماءُ الْحُسْنى» [4] به خدا قسم كه اسماء حسناى الهى ماييم. گاهى هم عارف در وقت دعا نظر به صفات افعال دارد، اما با اين نظر كه ائمه طاهرين«سلاماللهعليهم» اسماءُ الْحُسنى هستند، لذا مىذگويد: «اللَّهُمَّ انّى اسْئَلُكَ مِنْ بَهائِكَ بِابْهاهُ.» يعنی: خدايا! به در خانهات آمده ام و توجهم به زيباترين زيبايى توست، و تو را به زيباترين كس در خاندان عصمت و طهارت قسم مى دهم. خدايا! تو را به حقيقت محمّدى قسم مى دهم. اما يك وقت توجه به اين پيدا مى كند كه: «كُلّهُمْ نورٌ واحِدٌ اوَّلُنا مُحَمّدٌ، آخِرُنا مُحَمَّدٌ، اوْسَطُنا مُحَمَّد.»[5] در اين نظر مى گويد: «كُلُّ بَهائِكَ بَهى.» «اللَّهُمَّ انّى اسْئَلُكَ بِبَهائِكَ كُلِّه.» خدايا! همه نور چهارده معصوم ظرافت دارد، من به در خانهات آمده ام و تو را به چهارده معصوم«سلاماللهعليهم» قسم مى دهم. پایان قسمت اول - فراز اول |
|||
|
|
۹:۵۷, ۲۰/خرداد/۹۳
(آخرین ویرایش ارسال: ۲۱/خرداد/۹۳ ۱۶:۴۷ توسط Seyed Mohsen.)
شماره ارسال: #3
|
|||
|
|||
|
ادامه فراز اول:
حالتهاى گوناگون عارفان عارفان مقامها و حالتهاى متفاوتى دارند، اين حالتها و مقامها در هنگام دعاى آنان نيز مؤثرند، استاد بزرگوار ما رهبر عظيم الشأن انقلاب، امام خمينى«ره» در يكى از درسهاى تفسير خود مى فرمايند: «بسم اللَّه الرحمن الرحيم در همه سوره ها تفاوت دارد. بسم اللَّه سوره حمد غير از بسم الله سوره بقره است؛ ... بسم اللَّه اشخاص هم تفاوت دارد. بسم اللَّه يك عارف به نسبت حالاتش، آن هم تفاوت دارد. »[6] دعا و راز و نياز با خدا اين طور است. حالات، اثر كاملى در دعا دارند. عارف اهى متوجه به عالم صفات و اسما است؛ از اين رو طورى دعا مى كند. گاهى توجه به ذات مقدس حق دارد، طور ديگرى دعا مى كند. زمانى هم توجه به عالم خلق و فيض مقدس دارد، دعايش صورتى ديگرى دارد و وقتى توجه به واسطه فيض اين عالم دارد، نيز به گونه ديگرى دعا مى كند، لذا جمله: «اللَّهُمَّ انّى اسْئَلُكَ مِنْ بَهآئِكَ بِابْهاهُ وَ كُلُّ بهآئِكَ بَهى» از نظر معنا نسبت به حالات و اشخاص تفاوت مى كند. بايد ببينيم گوينده كيست و در وقت گفتن چه حالتى دارد. ممكن است گوينده به عالم اسما و صفات نظر داشته باشد و در آن حالت بگويد: «خدايا! به در خانهات آمدهام توجهم به زيبايى توست و به زيباترين زيبايى هايت.» يعنى: به ذات مقدست تو را قسم مى دهم. بعد از عالم اسما و صفات به ذات ربوبى توجه كند و همه اسما و صفات را عين ذات ببيند. در آن حالت مى گويد: «و كُلُّ بهآئِك بَهىٌّ اللَّهُمَّ انّى اسْئَلُكَ مِنْ بَهآئِكَ كُلِّه» يعنى خدايا! تو را به همه زيبايىهايت كه يك چيز بيشتر نيست و آن ذات مقدس توست، قسم مى دهم.» زمانى هم داعى از عالم صفات و اسما به عالم خلق مىآيد و نظر به فيض مقدس حق و به «كُنِ» رحمانى دارد. آن جا هم گاهى فقط اهلبيت «سلاماللهعليهم»، واسطه فيض و اسماى حُسْناى الهى را كه در عالم خلق جريان دارد، مى بيند و مى گويد: «اللَّهُمَّ انّى اسْئَلُكَ مِنْ بَهائِكَ بابْهاهُ.» خدايا! به در خانهات آمدهام توجهم به زيبايى عالم خلق توست خدايا! به حق پيغمبر اكرم«صلى الله عليه و آله و سلّم» تو را قسم مى دهم. در همان حال گاهى به اين كه همه اينها نور واحدند و از هر نظر، حتى از نظر علم، يكى اند، توجه مى كند. «اوَّلُنا مُحَمّدٌ، اوْسَطُنا مُحَمَّدٌ، آخِرُنا مُحَمَّدٌ انَّهُمْ نورٌ واحِدٌ.» در اين جا ست كه مى گويد: «و كُلُّ بهائِك بَهى.» «اللَّهُمَّ انّى اسْئَلُكَ بِبَهائِكَ كُلِّه.» خدايا! به درخانهات آمدهام نظر به چهارده معصوم«سلاماللهعليهم» دارم. خدايا! به حق چهارده معصوم«سلاماللهعليهم»تو را قسم مى دهم. گاهى هم به همه «كُنِ» رحمانى و همه فيض مقدس- و اين كه همه فيض مقدس مظهر صفات و اسماء خداست- نظر دارد، در اين حالت مى گويد: «خدايا! به درخانهات آمدهام. به فيض مقدست قسم، و به آن وجودى كه اوسع و ابهى از همه وجودهاست، تو را قسم مى دهم.» يعنى: به حقيقت محمد«صلى الله عليه و آله وسلّم» تو را قسم مى دهم. گاهى هم به عالم خلق با بساط وى توجه پيدا مىكند و مى گويد: «خدايا! به در خانهات آمدهام. و به فيض مقدست، به «كُنِ» رحمانىات تو را قسم مى دهم.» يعنى:خدايا! به رحمت واسعهات، در اين عالم هستى كه بسيط است تو را قسم مى دهم. همه جملات دعا همين معنا را دارند. لذا تمام اين احتمالها، در جمله بعدى تا آخر دعا تكرار خواهد شد. بدين جهت نظير چنين دعايى را نداريم. پایان قسمت دوم - فراز اول
|
|||
|
|
۹:۳۳, ۲۱/خرداد/۹۳
(آخرین ویرایش ارسال: ۲۷/خرداد/۹۳ ۹:۳۲ توسط Seyed Mohsen.)
شماره ارسال: #4
|
|||
|
|||
|
تفنن در عبارت دعاى سحر، از نظر تفنن در عبارت عالى است. اگر عرفا به اين دعا، «دعاى مباهله» مىگويند و يا اين كه بزرگان، عرفا و اهل اللَّه، مثل استاد بزرگوار ما رهبر عظيم الشأن انقلاب عنايت خاصى روى اين دعا دارند، براى اين است كه شما نمى توانيد در كتابهاى ادعيه، نظير آن را از نظر فصاحت، بلاغت و تفنن در عبارت پيدا كنيد. در دعا، تكرار لازم است؛ تكرارى كه دلنشين باشد. چرا قرآن تكرار زياد دارد؟ زيرا كارخانه آدم سازى و كتاب اخلاق است و در كتاب اخلاق بايد تكرار باشد. چرا در دعاها تكرار زياد است؟ زيرا دعا رابطه عبد با خدا است. عبد در مقابل خدا بايد مرتب بگويد: «يا اللَّهُ! يا اللَّهُ! يا اللَّهُ! يا ربِّ! يا ربِّ! يا ربِّ!» خود اين تكرار، لذتها، حلاوتها و طراوتها دارد. اگر اين تكرار، تفنّن در عبارت هم داشته باشد، خيلى بهتر است. لذت روى لذت و طراوت روى طراوت، نورٌ عَلى نور است. دعاى سحر يك جمله بيشتر نيست و آن، اين كه: «خدا! خدا! به در خانهات آمده ام، به ذات مقدست تو را قسم مى دهم؛ خدا! خدا! به درخانه تو آمده ام و به حقيقت محمّدى و چهارده معصوم«سلاماللهعليهم»:تو را قسم مى دهم؛ خدا! خدا! به درخانهات آمده ام و به فيض مقدست، به سعه رحمتت، به جهان آفرينشت تو را قسم مى دهم.» پس جمله: «اللَّهُمَّ انّى اسْئَلُكَ مِنْ بَهائِكَ بِابْهاهُ و كُلُّ بَهائِكَ بَهى، اللَّهُمَّ انّى اسْئَلُكَ بِبَهائِكَ كُلِّه.» توجه به عالم اسما، صفات، توجه به ذات مقدس و عالم خلق است و يا توجه به واسطه فيض، يعنى اهلبيت«سلاماللهعليهم»مى باشد. حالتهاى انسان تفاوت دارد. بايد ديد چه حالتى دارد و توسّلش به چيست؟ نكتهاى كه به شما مى گويم، اين است كه: اگر انسان بتواند حالِ جمع الجمعى پيدا بكند، و در وقتى كه توجه به ذات مقدس الهى دارد، هم به عالم اسما و صفات، هم به عالم خلق و هم به واسطه فيض توجه داشته باشد، خيلى عالى است. از اين رو قطعاً امام باقر «سلاماللهعليه»با آن حالت جمع الجمعىاش- كه بايد بگوييم مظهر «اللَّه» است- در وقت اداى اين جملهها حالت جمع الجمعى داشته است. مى توان به طور طولى يا عرضى هر سه معنا را از جمله استفاده كرد؛ يعنى كسى كه دعا مى خواند در وقت دعا به نحو طولى يا عرضى «استعمال شى در اكثر از معنا» بكند، هر سه احتمال و هر سه معنا را اراده بكند. داعى اگر حالِ جمعالجمعى داشته باشد در آنِ واحد مىتواند به هر سه معنا توجه داشته باشد. اگر رابطه انسان با خدايش محكم شود اينها برايش آسان است. اگر انسان منغمر در عالم وحدت شد، ديگر اين چيزها برايش آسان مى شود. عيبمان در اين است كه منغمر در عالم كثرتيم، از همين رو تا توجه به چيزى بكنيم از چيز ديگر غافل مى شويم. اما آن كه منغمر در عالم وحدت است در آن واحد مىتواند توجه ها داشته باشد، و ديگر آن جا كثرت و تعيّنى نيست. رابطه با خدا هر چه محكمتر باشد اين حالات براى انسان، بهتر پيدا مى شود، و اولين توجهى كه پيدا مى كند اين است كه به آن وجود حقه حقيقيه بسيط توجه پيدا مىكند. متوجه آن وجود جمعالجمعى مى شود و تشبهى هم به آن مى يابد. در روايات مىخوانيم: «الَصَّوْمُ لى وَ انَا اجْزى بِه»[7] روزه مال من است، پاداشش هم خود منم. جمله «پاداشش خود منم» يعنى چه؟ يعنى: اى روزه گير! روزه از عبادت هايى است كه تشبّه تو را به من خيلى مى كند و جنبه حيوانى را كنترل و بُعدِ معنوى را قوى مى كند. انسان اگر بتواند بُعدِ روحى را تقويت، و بُعدِ حيوانى را كنترل كند، و از آن مركب و بُراق بسازد، مى تواند به جايى سفر كند كه به جز خدا نبيد و نداند. برگرفته از کتاب شرح دعاي سحر از تأليفات معظّمله ===================== 1. سجده، آيه 7. 2. قمر، آيه 50. 3.اعراف، آيه 180. 4.بحارالانوار، ج 91، ص 6،( باب 28- الاستشفاع بمحمد وآل محمد ...)، ح 7؛ تفسير عياشى، ج 2، ص 42. 5.بحارالانوار، ج 26، ص 5،( باب 14- نادر في معرفتهم صلوات اللَّه ...)، ذيل ح 1. 6. امام خمينى رحمه الله، تفسير سوره حمد، قسمت دوم. 7. بحارالأنوار، ج 70، ص 11، (باب 122- حب الدنيا و ذمها و ...)، ذيل ح 3.
|
|||
|
|
۱۶:۳۳, ۲۱/خرداد/۹۳
(آخرین ویرایش ارسال: ۲۱/خرداد/۹۳ ۱۶:۴۰ توسط Seyed Mohsen.)
شماره ارسال: #5
|
|||
|
|||
|
بِسْمِ اللَّـهِ الرَّحْمَـنِ الرَّحِيمِ
فرازدوّم - اللَّهُمَّ انّى اسْئَلُكَ مِنْ جَمالِكَ بِا جْمَلِهِ و كُلُّ جَمالِكَ جَميلٌ اللَّهُمَّ انّى اسْئَلُكَ بِجَمالِكَ كُلِّه. شرح عرفانى شرح و توضيح اين جمله دعا اين است: پروردگار عالم به حسب وجود جميل و زيباست؛ زيرا وجود، جميل و خير محض است. همه خيرها از وجود ناشى مىشود و هر چه وجود اوْسَعْ، احَقّ و ابْسَط باشد، بى شك احْسَن، ابْهى و انْوَرْ مى شود.وجودِ واجب تعالى بسيطترين تمام وجودها و احق به وجود است، اوسع همه وجودهاست؛ بنابراين اجمل از همه وجودهاست، و وجودى در اين عالم جز وجود خدا نداريم.«سَنُريهِم آياتِنا فِى الْافاقِ وَ فى انْفُسِهِم حَتَّى يَتَبَيَّنَ لَهُم انَّهُ الْحَقُّ»[1] به زودى نشانههاى خود را در آفاق و نيز در دلهايشان به آنها نشان خواهم داد تا برايشان روشن گردد كه او حق است.انسان اگر به واسطه برهان ها و رابطه با خدا به جايى برسد كه درك كند در اين عالم چيزى جز خدا نيست، و همه «وجودنما» هستند، به بهترين حالات رسيده است؛ لذا پروردگار عالم از نظر وجود زيباترين همه وجودهاست. حُسنِ يوسف را به عالم كس نديد حُسن، او دارد كه يوسف آفريد پروردگار عالم به مافوق جمال و به حسب صفات كماليه جميل است، زيرا هر صفت خوبى از آن صفات سرچشمه گرفته است. وقتى كه پروردگار عالم از نظر وجود، جميل باشد، از نظر صفات، نيكو باشد و از نظر ذات اجمل باشد، كسى كه دعا مىكند اگر توجه به اين دو جمله داشته باشد، بايد چنين بگويد:«اللَّهُمَّ انّى اسْئَلُكَ مِنْ جَمالِكَ بِاجْمَلِه» يعنى: «خدايا! به درخانهات آمدهام، تمام توجهم به زيبايى توست و تو را به زيباترين زيبايى هايت قسم مى دهم.» «خدايا! به ذات مقدست كه اجمل همه جمالهاست، تو را قسم مى دهم.» بيان بحث از دو منظر: 1. شخص گاهى توجه پيدا مى كند به اين كه صفات حق عين ذات اوست، در اين نظر مى گويد: «وَ كُلُّ جَمالِكَ جَميل، اللَّهُمَّ انّى اسْئَلُكَ بِجَمالِكَ كُلّهِ» خدايا! همه زيبايى هايت زيباست، افضل و فاضل ندارد؛ خدايا! به در خانهات آمدهام، و به همه زيبايى هايت تو را قسم مى دهم. خدايا! به در خانه تو آمدهام، به ذات مقدّست كه مستجمع جميع صفات است، به نحو وحدت و عينيت تو را قسم مىدهم. 2. نظر ديگرى هم هست، و آن اين كه: پروردگار عالم به واسطه قول و كلامش (قرآن)، و افعالش (فيض مقدس و عالم وجود) جميل و خير است. فيض مقدس خير محض است. در اين نظر مى گويد: «اللَّهُمَّ انّى اسْئَلُكَ مِنْ جَمالِكَ بِاجْمَلِه» خدايا! به درخانهات آمدهام، تمام توجهم به زيباترين زيبايى هاى توست. به حقيقت محمّد «صلىاللهعليهوآلهوسلّم» تو را قسم مى دهم. ناگاه پى مى برد كه فيض مقدس بسيط است: «وَ ما امْرُنا الّا واحِدَةٌ كَلَمْحٍ بِالْبَصَرِ» در اين نظر مىگويد: «وَ كُلُّ جَمالِكَ جَميل، اللَّهُمَّ انّى اسْئَلُكَ بِجَمالِكَ كُلّهِ» خدايا! به درخانه تو آمدهام، همه جمالهايت جميل و زيباست؛ به همه جمال هايت تو را قسم مى دهم. گاهى هم نظر به واسطه فيض دارد؛ يعنى اين كه ائمه طاهرين عليهم السلام، اسما و صفات خدا هستند و جمال در حاقّ وجود آنهاست و صرف جمالند. در اين نظر مى گويد: «خدايا! به درخانهات آمدهام، به جمالت تو را قسم مىدهم، به اجمل جمالت تو را قسم مى دهم. خدايا! تو را به اهلبيت عليهم السلام، و مخصوصاً به پيغمبر اكرم صلى الله عليه و آله قسم مىدهم.» اما ناگهان توجه پيدا مىكند كه اهلبيت عليهم السلام نور واحدند، ديگر خواه ناخواه مى گويد: «وَ كُلُّ جَمالِكَ جَميل، اللَّهُمَّ انّى اسْئَلُكَ بِجَمالِكَ » خدايا! به درخانه تو آمدهام، و به چهارده معصوم تو را قسم مى دهم. پایان قسمت اول، فراز دوم |
|||
|
|
۱۱:۱۰, ۲۶/خرداد/۹۳
شماره ارسال: #6
|
|||
|
|||
|
در عرفان، شرط اساسى آن است كه عارف، پيش از سير و سلوك، بايد تشبه به خالق پيدا كند. تشبّه پيدا كردن به خالق هم شرايط و منازلى دارد؛ يعنى اگر كسى بخواهد به مقام لقاء و يا فنا نايل آيد، و به آن جا برسد كه فقط خدا بر دل او حكومت كند- و هيچ چيز و هيچ كس بر دل او حكومت نكند- بايد منازلى را بپيمايد كه توضيح آن به شرح ذيل بيان مىشود: يعنى تخليه نفس از رذائل؛ سالك بايد صفات رذيله را از خود براند و نفس خويش را به صفات خوب مُحَلىَّ كند.كدورت ها بايد برود، زيرا كدورتها او را از نظر معنا زشت مى كند. كدورتها يعنى صفات رذيله، نه فقط انسان را زشت مىكند بلكه گاهى هويّت انسان را از او مىگيرد و گناه روى گناه مىافزايد.صفت رذيله اگر در دل رسوخ كند هويّت انسان را از او مىگيرد و آدمى را كه بايد به صورت مَلَك و بالاتر از آن ظاهر شود، به صورت الاغى و سگى در مى آورد. در منزل دوم بايد صفات خوب در دل او رسوخ كند. «تحليه» يعنى آراستن خود به صفاتِ نيكو؛ به عبارت ديگر، يعنى كسى كه به واسطه فضايل و صفات خوب،سيرتش جمال پيدا كرده، به مقام تحليه رسيده است، از اين رو مىتواند در معرض رحمت خدا واقع شود، بدين سبب به او مىگويند: «انّ لِرَبِّكُمْ فى ايّامِ دَهْرِكُمْ نَفَحاتٍ الا فَتَعَرَّضُوا لَه»[3] براى خداوند در روزهايى از عمر شما نفحهها و جذبههايى است، بكوشيد كه در معرض اين جذبههاى حق واقع بشويد. در اين آرايش معنوى انسان بايد از نظر افكار، اقوال و كردار خود را متزين كند، و در نيت و گفتار و افعالى كه از او سر مىزند، زيبايى يابد و الّا به جاى جمال، قباحتها مىآيد. براى همين است كه در روز قيامت بدمنظره خواهد بود، زيرا گفتار، كردار و نيّات، ما در مَلَكاتِ انسان، اثر مىگذارد، و ملكات نيز در هُويّت آدمى مؤثر است.همچنين انسان بايد از نظر ظاهر هم متزّين، متجمّل و نظيف باشد. نظافت از شعارهاى اسلام است. اگر شخصى از نظر سيرت، صورت، نيّت و نيز گفتار و كردار متجمّل شد، در واقع براى سير و سلوك مهيا شده است.پس از تخليه و تحليه است كه نوبت به «تجليه» مىرسد؛ يعنى تجلّىِ حضرت حق برسالك. برگرفته از کتاب شرح دعاي سحر از تأليفات مرجع عالیقدر شیعه استاد اخلاق حضرت آیت الله مظاهری ================ 1. فصلت، آيه 53. 2. قمر، آيه 50. 3. بحارالأنوار، ج 68، ص 221،( باب 66- الاقتصاد في العبادة و ...)، ذيل ح 30. |
|||
|
|
۱۹:۵۱, ۲۶/خرداد/۹۳
شماره ارسال: #7
|
|||
|
|||
|
بِسْمِ اللَّـهِ الرَّحْمَـنِ الرَّحِيمِ فرازسوم - اللَّهُمَّ انّى اسْئَلُكَ مِنْ جَلالِكَ بِاجَلّهِ وَ كُلُّ جَلالِكَ جَليل اللَّهُمَّ انّى اسْئَلُكَ بِجَلالِكَ كُلّهِ.
شرح عرفانى معنا و توضيح اين جملهها، اين است كه وقتى صفات جمال بر قلب عارف تجلّى كند؛ يعنى به صفات جماليه، مثل رأفت، لطف و عنايت توجه داشته باشد، در اين حالت عارف بايد چنين بگويد: «اللَّهُمَّ انّى اسْئَلُكَ مِنْ جَمالِكَ بِاجْمَلِه وَ كُلُّ جَمالِكَ جَميل.» خدايا! به درخانهات آمدهام، توجهم به صفات جمال توست، توجهم به رأفت توست، توجهم به لطف توست و توجهم به عنايت توست. گاهى عظمت پروردگار عالم بر دل او تجلّى مىكند كه در اين حالت ميگويد: «اللَّهُمَّ انّى اسْئَلُكَ مِنْ جَلالِكَ بِاجَلِّهِ وَ كُلُّ جَلالِكَ جَليل.» خدايا! آمدم درِ خانهات، تمام توجهم به صفات جلال توست، تمام توجهم به عظمت و كبريايى توست، و تو را هم به صفات جلالت، به عظمتت و كبرياييات قسم ميدهم. تذكر اخلاقى كسى كه با خدا راز و نياز ميكند مخصوصاً عارف، بايد در هنگام دعا توجهش به هر دو گروه صفات باشد؛ يعنى هم به صفات جمال و هم به صفات جلال. اين همان حالت خوف و رجايى است كه در روايات ما بسيار به آن سفارش شده است. انسان در حالى كه به سعه رحمت پروردگار و به لطف و عنايت وى توجه دارد، بايد به قهر، كبريايى و عظمت خدا هم توجه داشته باشد؛ يعنى در حالى كه توجه به صفات جمال دارد به صفات جلال هم توجه داشته باشد. اگر انسان يك بعدى شد؛ يعنى تمام توجهش به صفات جمال و به رحمت خدا بود، معمولًا در حريم خدا تعدّى مىكند و جسور مىشود و جرأت و جسارت گناه كردن پيدا مىكند. عكس آن هم، اگر هميشه به صفات جلال توجه داشته باشد؛ يعنى هميشه عظمت خدا در دلش باشد نه رأفت و رحمتش، قهر و غلبه خدا در نظرش باشد نه لطف و نه كرمش، براى چنين كسى حالت يأسى پيدا مىشود و اين هم گناهى بسيار بزرگ است، تا آن جا كه ديگر برايش حالت بطالت و سرخوردگى پيدا مى شود. پایان قسمت اول فراز سوم |
|||
|
|
۹:۰۲, ۲۷/خرداد/۹۳
(آخرین ویرایش ارسال: ۲۷/خرداد/۹۳ ۹:۰۴ توسط Seyed Mohsen.)
شماره ارسال: #8
|
|||
|
|||
|
ادامه فراز سوم
انسان اگر به حال اول، يعنى «جسور در گناه» باشد، در خطر بزرگى است و اگر در حال دوم، يعنى «بطالت»، و «سرخوردگى» باشد، آن هم در خطر بزرگى است.از اين رو انسان بايد در آن حالى كه اسلام ميخواهد، قرار بگيرد، در حالى كه توجه به رحمت خدا دارد، به سخط خدا هم توجه داشته باشد تا از خطرات بزرگى كه براى انسان از طريق اين حالات پديد ميآيد مصون بماند چنان كه در دعاى رجبيه ميخوانيم: «يا مَنْ ارْجُوهُ لِكُلِّ خَيْر وَ امَنُ سَخَطَهُ عِنْدَ كُلِّ شَرٍّ» [1] خدايا! من اميد دارم به رحمت تو، من اميد دارم كه هر خيرى از طرف تو به من برسد و ايمان هم دارم كه سخط توپيش هر شر است.» خدايا! در عين حالى كه به تو اميد و رجا دارم اما از قهر و غضب تو ميترسم؛ يعنى در حالى كه به صفات جمالت توجه دارم توجه به صفات جلالت دارم. تعاليم دعاى سحر دعاى سحر به ما ميفهماند كه: «اللَّهُمَّ انّى اسْئَلُكَ مِنْ جَمالِكَ بِاجْمَلِهِ وَ كُلُّ جَمالِكَ جَميلٌ» خدايا! در خانهات آمدهام، توجه به صفات جمالت دارم، توجه به رأفتت دارم، توجه به رحمتت دارم و توجه به لطفت دارم.» و ديگر اين كه: «اللَّهُمَّ انّى اسْئَلُكَ مِنْ جَلالِكَ بِاجَلِّهِ» خدايا! در خانهات آمدهام، توجه به كبرياييات دارم، توجه به عظمتت دارم، توجه به قهرت دارم و توجه به صفات جلالت دارم.» سالك در اين حالت، هم به صفات جمال و هم به صفات جلال، توجه دارد، از اينرو ميگويد: خدايا! من جمع كردهام بين خوف و رجا آن چه را كه موجب سعادت دنيا و آخرت است. پایان قسمت دوم - فراز سوم |
|||
|
|
۹:۳۵, ۳۱/خرداد/۹۳
(آخرین ویرایش ارسال: ۳۱/خرداد/۹۳ ۹:۴۲ توسط Seyed Mohsen.)
شماره ارسال: #9
|
|||
|
|||
|
دقت عرفانى امام خمينى(رحمة الله علیه) استاد بزرگوار ما رهبر عظيم الشأن انقلاب دقتى عرفانى در اين جا دارند. ايشان ميفرمايند: دلهاى دوستان خدا مختلف و متفاوت است؛ بعضى از دلها ذوقى و عشقى هستند، دلى كه چنين باشد هميشه نظرش به صفات جمال است. البته در صفات جمال، صفات جلال هم مخفى است، اين معلوم است. ولى آن كه ذوقى و عشقى است هميشه نظر به بهاء و حلاوت و لطف و رحمت دارد، بعضى از دلها هم اين جورى است كه هميشه مورد صفت جلال خدا هستند. عظمت خدا بر آنها حكمفرماست. صاحب اين دل از دوستانى است كه هميشه نظر به جلالت و به صفات جلال خدا دارد. بعضى از افراد، دوستان خدا هم به جايى رسيدهاند كه حالت جمعىالجمعى پيدا كردهاند. در حالى كه متوجه به صفات جمالند متوجه به صفات جلالند. باز در حالى كه متوجه به صفات جلالند متوجه به صفات جمالند. همچنين ميفرمايند:حضرت محمد «صلى الله عليه و آله وسلّم» كه مظهر كلمه «يااللَّه» است، آن حضرت حالت جمع الجمعى را دارد چنان كه بر دل حضرت يحيى عليه السلام صفت جلال غلبه دارد، جلال و عظمت بر دلش تجلّى كرده است، و چنان كه بر دل حضرت عيسى هم صفت جمال غالب است، خورشيد جمال الهى از قلب او تجلّى كرده است. بعد نقل ميكنند: حضرت عيسى«سلاماللهعيله»در مقابل حضرت يحيى خنديد و حضرت يحيى«سلاماللهعيله» گفت»: «كَانَّكَ قَدْ آمَنْتَ مِنْ غَضَبِ اللَّه» گويا مأمون از غضب خدا هستى. حضرت عيسى«سلاماللهعيله» هم جوابش را داد و گفت: كَانَّكَ آيَسْتَ مِنْ رَوحِ اللَّهِ گويا تو هم مأيوس از رحمت خدا هستى.» خطاب شد: «فَاوْحى اللّه الَيْهِما احَبُّكُما الَىَّ الطلق البسام احْسَنُكُما ظَنًّا بى؛[2] مى دانيد كدام يكتان را بهتر دوست دارم؟ هر كدام بيشتر به من حسن ظن داريد، من او را بيشتر دوست دارم. ما بايد حسن ظن به خدا زياد داشته باشيم. «يا مَنْ سَبَقَتْ رَحْمَتُهُ غَضَبَهْ؛ [3] اى خدايى كه رحمت تو بر غضبت، پيشى جسته است. بايد يك حال جمع الجمعى داشته باشيم و شباهتى هم به پيغمبر اكرم«صلىاللهعليهوآلهوسلّم» داشته باشيم. بايد در حالى كه متوجه صفات جمال حقّيم متوجه صفات جلال او هم باشيم و در حالى كه خائف از غضب خدا هستيم اميد به رحمت او هم داشته باشيم و در حالى كه مىگوييم: «اللَّهُمَّ انّى اسْئَلُكَ مِنْ جَمالِكَ بِاجْمَلِه.» اين را هم بگوييم: «اللَّهُمَّ انّى اسْئَلُكَ مِنْ جَلالِكَ بِاجَلِّه.» خدايا! من، هم به رحمت تو توجه دارم و هم به غضبت، اما ميدانم كه رحمتت بر غضبت سبقت دارد. خدايا! اين را درك كردهام كه اگر مرا به جهنم هم ببرى، قبلش رحمت است. خدايا! جهنّم رفتن من براى اين است كه پاك و بهشتى بشوم. خدايا! جايى نيست كه رحمت تو نباشد. خدايا! مى دانم تا جايى كه بشود به من رحم كنى تو به من رحم ميكنى. ==================== پينوشتها 1. مفاتيح الجنان، دعاى مبارك رجب. 2. شرح نهج البلاغه، ج 6، ص 332. 3. مصباح المتهجد، ص 442
پایان فراز سوم |
|||
|
|
۹:۵۷, ۲/تیر/۹۳
(آخرین ویرایش ارسال: ۲/تیر/۹۳ ۱۰:۰۰ توسط Seyed Mohsen.)
شماره ارسال: #10
|
|||
|
|||
|
بِسْمِ اللَّـهِ الرَّحْمَـنِ الرَّحِيمِ توضيح اين جمله چنين است: پروردگار عالم از نظر ذات عظيم است، زيرا ذات مقدس پروردگار مستجمع جميع صفات كماليه است. هم چنين از نظر صفات هم عظيم است، زيرا هر جمالى و هر جلالى مظهر صفات جمالى و جلالى و اسماء اوست. همه جمالها ناشى از آنجاست. همه خوبىها ناشى از اسما و صفات پروردگار عالم است. او از نظر فعل هم عظيم است، زيرا همه افعال خدا دقيق، تمام و كامل است، و به هر كسى و هر چيزى آن چه را كه سزاوار بوده، داده است. دهندهاى كه به گُل نكهت و به گِل جان داد به هر كس آنچه سزا بود حكمتش آن داد[1] روشن است كه ذات مقدس الهى و صفت قيّوميت پروردگار، اعظم از همه صفات اوست، و عقل اول يعنى حقيقت محمّديه «صلىاللهعليهوآله وسلّم» اعظم از همه مخلوقات اوست. وقتى كه چنين باشد، عارف و داعى، آن كسى كه به درخانه خدا رفته است، ممكن است توجه به ذات مقدس خدا داشته باشد؛ لذا در آن حال كه نظر به صفات و اسماء دارد، مى گويد: «اللَّهُمَّ انّى اسْئَلُكَ مِنْ عَظَمَتِكَ بِاعْظَمِها اى خدا! از تو سؤال مىكنم، درخانهات آمدهام. توجهم به عظمت توست و تو را به بزرگترين عظمتهايت قسم مى دهم. (خدايا! تو را به ذات مقدست قسم مىدهم.) يا اين كه: خدايا! تو را به قيّوميّتت قسم مىدهم كه عالم هستى وابسته به آن قيّوميّتت است. ناگهان توجه مىكند به اين كه صفات عين ذات خداست؛ لذا مى گويد: «وَ كُلُّ عَظَمَتِكَ عَظيمَة» خدايا! همه عظمتهايت عظيم است، و يك چيز بيشتر عظيم نيست و آن ذات مقدس توست. «اللَّهُمَّ انّى اسْئَلُكَ بِعَظَمَتِكَ كُلِّها» خدايا! در خانهات آمدهام، به عظمتت تو را قسم مىدهم. و تو را به ذات مقدّست كه مستجمع همه صفات كمال است و همه اسما و صفات به نحو عينيّت در آنجاست، قسم مى دهم.
پایان قسمت اول فراز چهارم - ان شاء الله ادامه دارد... |
|||
|
|
|
|
|
| 1 میهمان |







