|
کار نیکو کردن از پر کردن است ویژه مجردان
|
|
۹:۰۶, ۴/تیر/۹۳
شماره ارسال: #1
|
|||
|
|||
|
میگن بهرام گور شکارچی گورخر بسبار ماهری بوده...
یه روز که با کنیزان و غلامانش میره برای شکار گورخر، میگه میخواین من یه گورخر رو با دو تا تیر که از کمان رها میشه زمین گیر کنم؟ همه میگن نمیشه و محاله و... خلاصه یه گورخر بخت برگشته که از اونجا رد میشه و بهرام یه تیر میزنه به گوشش و گورخر دستش رو به سمت گوشش میبره و بلافاصله تیر بعدی رو میزنه و دست گورخر رو به گوشش میدوزه... همه به به و چه چه و... بجز یکی از کنیزانش... بهش میگه تو چرا هیچی نمیگی؟ میگه آخه کار نیکو کردن از پر کردن است... از بس این کارو کردی دیگه وارد شدی... شاید واسه ما سخت باشه، اما واسه تو که هر روز انجام میدی که کاری نداره و هنر نکردی... بهرام عصبانی میشه و کنیز رو از قصر اخراج میکنه و توی یه قعله خرابه مبفرستدش و فقط بهش یه گوساله میده که کمک روزی اش باشه... خلاصه... این کنیز جوان هر روز این گوساله رو بغل میکرد و از 100 تا پله میاورد پایین و میبردش به چرا و عصرها هم دوباره بغلش میکرد و میبردش توی قلعه... سالها میگذره و بهرام از اون نواحی رد میشه... پیرزنی رو میبینه که یه گاو به چه گندگی رو میذاره رو دوشش و از پله ها میبردش پایین تا گاو بره به چرا... بهش میگه پیرزن! تو چجوری میتونی گاو به این سنگینی رو از زمین بلند کنی و از اینهمه پله ببریش بالا و پایین؟ میگه "کار نیکو کردن از پر کردن است"... از وقتی گوساله بود، هر روز این کارو انجام دادم و الآن برام سنگین نیست... الغرض... یه کاری رو که هر روز انجام بدی، حتی اگه در روزهای اول کوچیک و مسخره به نظر بیاد، روزی میرسه که اون کار، کار بزرگی میشه و همه انگشت به دهان میمونن... من این داستان رو برای پسرهای مذهبی و جوان و مأخوذ به حیا نوشتم... هر روز به پدر و مادر بگین که من زن میخوام. البته اگه به نظر خودتون به بلوغ فکری و اون میزان از شعور که چطوری زن نگهدارین رسیده باشین... روز اول میخندن... روز دوم میخندن... هفته اول رو مسخره تون میکنن... هفته دوم محل نمیدن... ماه سوم عصبانی میشن.... ماه چهارم با شما صحبت میکنن که متقاعدتون کنن... ماه پنجم میگن پسرم! حاضر شو میخوایم بریم خواستگاری... پسرا! به هیچ وجه کوتاه نیاین... هر جمله ای رو که میخواین توی خونه شروع کنین، حتماً قبلش یه "من زن میخوام" هم بگین... خجالت هم فقط مال دفعه اول و دومه... بعدش دیگه خیلی راحت میشه... دوستان! اگه راهکارهایی بوده که خودتون امتحان کردین و جواب گرفتین، اینجا ذکر کنین تا دوستان مجرد امتحان کنن... ازدواج، اونم از نوع ساده اش.... سریـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــع!!! شتاب کنین که درنگ جایز نیست...
|
|||
|
| آغاز صفحه 2 (پست فوق، اولین پست این موضوع می باشد) |
|
۱۲:۴۳, ۴/تیر/۹۳
شماره ارسال: #11
|
|||
|
|||
|
بعله آقای کاپیتان!
یه لیستی دارم از پسرایی که دلشون زن میخواد، اما نمیدونن باید چی کار کنن... یه لیست دارم از پسرایی که زن نمیخوان... یه لیست هم دارم از آقایونی که ازدواج کردن... من دارم راهکار نشون میدم که پسرای گروه اول برن به گروه سوم بپیوندن... با پسرای گروه دوم هیچ کاری نداریم... خیالتون تخت... یکی از بچه ها به من پیام خصوصی زده و این راهکار رو ارائه داداه: ماه رمضون نزدیکه و سر سفره افطار به همین ترتیب با صدای بلند دعا کنین: اللهم عجحل لولیک الفرج خدایا دعای خیر من رو برای پدر و مادرم پذیرا باش... خدایا خودت شاهدی که من جز خیر و صلاح پدر و مادر آروزی دیگری ندارم... خدایا به والدین من عروسی زیبا، خانم، نجیب، (و بقیه مشخصاتی که میخواین...) رو عطا کن... اللهم صل علی محمد و آل محمد. |
|||
|
|
۱۲:۴۸, ۴/تیر/۹۳
شماره ارسال: #12
|
|||
|
|||
(۴/تیر/۹۳ ۱۲:۴۳)moze84 نوشته است: بعله آقای کاپیتان! شما هم حتما و دقیقا همون کلید طلایی رفع موانع ازدواج و سر و سامان گرفتن جوونا هستید نقل قول:یه لیستی دارم از پسرایی که دلشون زن میخواد، اما نمیدونن باید چی کار کنن... کسی که هنوز به اون بلوغ عقلی نرسیده و نمیدونه با خودش چند چنده همون بهتر که پدر و مادرش رو به زحمت نندازه |
|||
|
|
۱۳:۲۸, ۴/تیر/۹۳
شماره ارسال: #13
|
|||
|
|||
|
من کلید طلایی نیستم...
اما یه کلید قراضه هستم که بعضی از قفلا رو باز میکنه... ![]() همسر خود من هم واسه این که مامانش همه جا براش بره خواستگاری، از یه دختری که خوشش نمیومده، یه کاری میکرده اون دختره بگه نه، که مادرشوهرم خجالت نکشه و بازم براش بره یه جای دیگه... مثلاً از یه دختری که خوشش نمیومده، میگفته من وقتی عصبانی میشم، بشقاب میشکنم... این نکته مهمیه... اگه جای اول رفتین و خوشتون نیومد، یه کاری کنین دختره بگه نه که مامانا ناامید نشن... |
|||
|
|
۱۴:۵۹, ۴/تیر/۹۳
شماره ارسال: #14
|
|||
|
|||
(۴/تیر/۹۳ ۹:۴۹)ballista نوشته است: 2. برای معکوس این قضیه چه پیشنهادی دارید خانواده هر روز به پسره میگه پسره قبول نمیکنه داستان رو وارونه کنید مثلا کنیز اون بهرام گور رو میندازه بیرون بعدا میبینه چهارتا گورخر گذاشته رو کولش و میره بالا.... (۴/تیر/۹۳ ۹:۵۹)alisolton نوشته است: الان ماه هاست دارم میگم ولی نمیدونم چرا مامانم تو روز اول و دوم گیر کرده قاعدتا نباید اینجوری میشد (شکلک خاراندن سر :دی) نقل قول:بابام هم خیلی مودبانه گفته:مگه آقای هاشمی اون روز رئیس جمهور بودن؟ یعنی پدر شما دهه هفتاد ازدواج کردن؟ |
|||
|
|
۱۵:۴۹, ۴/تیر/۹۳
(آخرین ویرایش ارسال: ۴/تیر/۹۳ ۱۵:۵۸ توسط زینب خانوم.)
شماره ارسال: #15
|
|||
|
|||
|
نخیر...
اون موقع ها آقای رفسنجانی توی کار آسان سازی ازدواج بود... ازدواج های دانشجویی با پیشنهاد ایشون شروع شد و ... به خاطر همین ایشون رو نام بردن... مثال زدم... مثاااال... شاید این روزا باید آقای قرائتی رو نام برد... بابای من روز 8 شهریور که دفتر ریاست جمهوری منفجر شد، عروسی کرد، هر سال 7 تیر واسه مامانم کادو میخره... ![]() ![]() ![]() ![]() هر سال هم که بهش میگیم، میگه یادم نیست باباجون، فقط میدونم یه انفجاری بود دیگه... واسه دختر خانومای دم بخت هم دعاهای مجرب معرفی میکنیم: ما واسه شوهر 40 تا یاسین واسه آقای نخودکی خوندیم... نادعلی خوندیم... خلاصه هر دعایی بگین خوندیم... یکی به ما گفت 40 تا زیارت عاشورا بخون... گفتم برو بابا! امام علی (علیه السلام) که با نادعلی همه حاجتهای منو داده، قربونش بشم شوهر برام پیدا نکرده، امام حسین (علیه السلام) که اینقدر سرش شلوغه کار منو راه بندازه... بهم گفت: نمی میری که... حالا یه 40 روزم زیارت عاشورا رو بخون... من شروع کردم به زیارت عاشورا خوندن. شب 18 ام بود که مادرشوهرم اینا اومدن واسه بعله برون... یعنی با 18 تا زیارت عاشورا این شوهرو خدا بهم داد... اگه 40 تا میخوندم ببین چی گیرم میومد... ![]() القصه... واسه دختر خانمهای جوون هم ما دعا میکنیم که خدا به والدینشون یه داماد لایق و شایسته بده... الهی آمین... |
|||
|
|
۱۷:۴۸, ۴/تیر/۹۳
شماره ارسال: #16
|
|||
|
|||
|
آقا من چند وقتیه ب مامانم گیر دادم شوخی شوخی که زن میخوام ینی کلا رو هوا گفتم از قضا نقشم گرفت و مامانم شدید افتاده تو هول و ولا خخخخخخخ اصلا گاهی میبینمش نا خود آگاه از بد جنسی خودم خندم میگیره . حالا مگه دختر پیدا میشه ؟ الان 6 ماهه مادر گرامی از عمه و عمو گرفته تا پیرزن همسفرش تو اتوبوس سپرده ک براش دختر پیدا کنن ولی هنوز خبری نیست ...
اما خداوکیلی این روش جواب میده . راه حلشم اینه که اولش با خودشون شروع کنین وقتی تو یه جمعی باهاتون شوخی کردن که زن میخوای و اینا (که با همه حتی بچه 2 ساله هم این شوخیو میکنن) به جای خجالت کشیدن و سرخ شدن سعی کنین با نمک بازی در بیارین و شمام شوخی کنین که اره کی بدش میادو یا مثلا همش وعده همش وعید و اینا خلاصه بعد یه مدتم که دیگه خودتون دست بگیرینو هرجا رسید مثلا به خاله و اینا بگین تو چه خاله بی خیر و برکتی هستی اگه گفت چرا بگین یه زن واسه ما پیدا نمیکنی ؟ به تو ام میگن خاله و از این حرفها اینم تجربه من بود ایشالله برا شمام جواب بده
|
|||
|
|
۲۳:۴۴, ۴/تیر/۹۳
(آخرین ویرایش ارسال: ۵/تیر/۹۳ ۰:۰۱ توسط ساجد.)
شماره ارسال: #17
|
|||
|
|||
|
توصیه میکنم زیاد نگید زن میخوام زن میخوام
من انقدر گفتم که دیگه حنام رنگی نداره .... ضمن حتما به مادرتون بگید ..... آخه بابام یکی واسم پیدا کرد ... نفهمیدم باید با نوه اش عروسی کنم یا خودش ![]() ![]() ضمنا بخاطر اینکه نشون بدید که به حداقل بلوغ رسیدید و خانواده رو از نظر اقتصادی توجیه کنید می تونید از این حرفهای قلبمه سلمبه هم بزنید
|
|||
|
|
۳:۱۷, ۵/تیر/۹۳
شماره ارسال: #18
|
|||
|
|||
|
به به
بازم تاپیک ازدواج تالار بیداری مجردها (۴/تیر/۹۳ ۱۲:۴۳)moze84 نوشته است: بعله آقای کاپیتان! اصولا اگر دیدید یه مجردی حرف از ازدواج نمیزنه بدونید یکی از علل زیره یا از لحاظ اخلاقی مشکل داره یا از لحاظ ... اگر مورد سومی بود بگید البته پسرا هم بی عرضه تشریف دارن (مدل مذهبی مخصوصا) خانم ها هم دارن چوبش رو میخورن (این از قول دکتر عباسی بود!) |
|||
|
|
۳:۲۴, ۵/تیر/۹۳
(آخرین ویرایش ارسال: ۵/تیر/۹۳ ۳:۲۸ توسط Mohammad Trust.)
شماره ارسال: #19
|
|||
|
|||
|
عبدالرحمن میگی چیکار کنیم؟
شما تو جووش قرار نگرفتی، هرکی یه جوری گیره ما اعصابمون به اندازه کافی خرد هست، خدا شاهده یه ماهه شبا نمیخوابم بعد میگی بی عرضه! حالا تازه بذار قراره چند وقت دیگه چند روز، به خونواده بگم، واقعا دارم خدا خدا میکنم رفتارشون بد نباشه یا سرکوفت بزنن، چون اون موقع دیگه کلا کسی نمیتونه جمعم کنه بارم بگو بی عرضه دعا کن خوب برخورد کنن وگرنه خودمو اتیش میزنم همتون راحت شید به خدا درکمون نمیکنید، زمان شما اینطوری نبود حرف بزنم واسه کی، یعنی حاااااااالم از کل این مبحث بعلاوه خودم بهم میخوره با این سن باید الان اوج شکوفایی هنر و تفکرات یه جوان باشه و من دارم فقط شر و ور میگم تف به این روزگار لعنت به باعث و بانیش |
|||
|
|
۳:۳۶, ۵/تیر/۹۳
شماره ارسال: #20
|
|||
|
|||
نقل قول: جوک تعریف نکن عبدالرحمن ! چی کار کنیم ؟ به خانواده بگیم ؟ دنبال کار باشیم ؟ زندگی ساده ؟ اینها یه مشت مهملاته , همه ی این کارها رو کردیم و تنها نتیجه اش اعصاب خوردیه ! بعد میگن : مجردها بی عرضه ان ! برین زندگی رو ساده شروع کنید بدون توقعات !!! این جوک ها کدوم زندگی رو راه انداخته ؟ به معنای واقعی کلمه دیگه نفرت پیدا کردم از هر چی مربوط به ازدواج میشه . واقعا فکر میکنی مشکل من اینه که نمیتونم با خانوادم راجع به این چیزها صحبت کنم ؟ یا نمیتونم حمالی کنم ؟؟؟ اینها همش جوکه !!! جوک . |
|||
|
|
|
|
|
| 1 میهمان |
|
|
|||||
| موضوع: | نویسنده | پاسخ: | مشاهده: | آخرین ارسال | |
| کار کردن زن در بیرون از منزل | مهدی2012 | 93 | 40,242 |
۱۵/بهمن/۹۴ ۱۷:۳۹ آخرین ارسال: diba22 |
|
| واکنش مورد علاقه مردان موقع درد و دل کردن | FNS4565 | 2 | 1,526 |
۱۸/آذر/۹۴ ۱۶:۵۲ آخرین ارسال: قلب |
|
| <<<<<<<<درست همسرداری کردن یعنی چه؟؟!!>>>>>>> | شاهد | 31 | 14,084 |
۱۸/مرداد/۹۴ ۱۱:۰۰ آخرین ارسال: zaviyehdid |
|
| چرا برخی مردان مخالف کار کردن زنان در اجتماع هستند؟ | آسمانه سجادی | 239 | 91,970 |
۱۲/مرداد/۹۴ ۱۱:۴۹ آخرین ارسال: MohammadSadra |
|












