کانال بیداری اندیشه در سروش کانال بیداری اندیشه در تلگرام



ارسال پاسخ  به روز آوری
 
رتبه به موضوع
  • 2 رای - 4 میانگین
  • 1
  • 2
  • 3
  • 4
  • 5
کار نیکو کردن از پر کردن است ویژه مجردان
۹:۰۶, ۴/تیر/۹۳
شماره ارسال: #1
آواتار
میگن بهرام گور شکارچی گورخر بسبار ماهری بوده...
یه روز که با کنیزان و غلامانش میره برای شکار گورخر، میگه میخواین من یه گورخر رو با دو تا تیر که از کمان رها میشه زمین گیر کنم؟
همه میگن نمیشه و محاله و...
خلاصه یه گورخر بخت برگشته که از اونجا رد میشه و بهرام یه تیر میزنه به گوشش و گورخر دستش رو به سمت گوشش میبره و بلافاصله تیر بعدی رو میزنه و دست گورخر رو به گوشش میدوزه...
همه به به و چه چه و...
بجز یکی از کنیزانش...
بهش میگه تو چرا هیچی نمیگی؟
میگه آخه کار نیکو کردن از پر کردن است...
از بس این کارو کردی دیگه وارد شدی...
شاید واسه ما سخت باشه، اما واسه تو که هر روز انجام میدی که کاری نداره و هنر نکردی...
بهرام عصبانی میشه و کنیز رو از قصر اخراج میکنه و توی یه قعله خرابه مبفرستدش و فقط بهش یه گوساله میده که کمک روزی اش باشه...
خلاصه...
این کنیز جوان هر روز این گوساله رو بغل میکرد و از 100 تا پله میاورد پایین و میبردش به چرا و عصرها هم دوباره بغلش میکرد و میبردش توی قلعه...
سالها میگذره و بهرام از اون نواحی رد میشه...
پیرزنی رو میبینه که یه گاو به چه گندگی رو میذاره رو دوشش و از پله ها میبردش پایین تا گاو بره به چرا...
بهش میگه پیرزن! تو چجوری میتونی گاو به این سنگینی رو از زمین بلند کنی و از اینهمه پله ببریش بالا و پایین؟
میگه "کار نیکو کردن از پر کردن است"...
از وقتی گوساله بود، هر روز این کارو انجام دادم و الآن برام سنگین نیست...
الغرض...
یه کاری رو که هر روز انجام بدی، حتی اگه در روزهای اول کوچیک و مسخره به نظر بیاد، روزی میرسه که اون کار، کار بزرگی میشه و همه انگشت به دهان میمونن...
من این داستان رو برای پسرهای مذهبی و جوان و مأخوذ به حیا نوشتم...
هر روز به پدر و مادر بگین که من زن میخوام. البته اگه به نظر خودتون به بلوغ فکری و اون میزان از شعور که چطوری زن نگهدارین رسیده باشین...
روز اول میخندن...
روز دوم میخندن...
هفته اول رو مسخره تون میکنن...
هفته دوم محل نمیدن...
ماه سوم عصبانی میشن....
ماه چهارم با شما صحبت میکنن که متقاعدتون کنن...
ماه پنجم میگن پسرم! حاضر شو میخوایم بریم خواستگاری...
پسرا!
به هیچ وجه کوتاه نیاین...
هر جمله ای رو که میخواین توی خونه شروع کنین، حتماً قبلش یه "من زن میخوام" هم بگین...
خجالت هم فقط مال دفعه اول و دومه...
بعدش دیگه خیلی راحت میشه...
دوستان!
اگه راهکارهایی بوده که خودتون امتحان کردین و جواب گرفتین، اینجا ذکر کنین تا دوستان مجرد امتحان کنن...
ازدواج، اونم از نوع ساده اش....
سریـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــع!!!
شتاب کنین که درنگ جایز نیست...Big Grin
یافتن تمامی ارسال های این کاربر
نقل قول این ارسال در صفحه جدید
 تقدیر و تشکر از مطلب توسط: یاســین ، Mohammad Trust ، azade ، soora ، Ali#59 ، aakbarib ، اولولالباب ، حضرت عشق ، عبدالرحیم ، یا ابوالفضل ، گمنام 313 ، ساجد ، ترنم ، مجید املشی ، SAViOR ، عبدالرحمن ، hessam ، فانوس *7* ، Eve ، ضحی ، aaaaa ، mahdy30na ، Admirer ، mahpare ، fafa* ، fazel

آغاز صفحه 8 (پست فوق، اولین پست این موضوع می باشد)
۱۴:۱۴, ۶/آبان/۹۳
شماره ارسال: #71
آواتار
(۶/آبان/۹۳ ۱۴:۱۲)رکن الهدی نوشته است:  بچه ها من تو این مدت به یه چیز مهم رسیدم این که در عین دعا گردن آرامش داشته باشیم واز خدا بخواییم تا موقعی که وقتش برسه به ماصبر بده وآروم نگهمون داره ...ومن یتق الله یجعل له مخرجا ویرزقه من حیث لایحتسب ومن یتوکل علی الله فهو حسبه ان الله بالغ امره قد جعل الله لکل شی قدرا...بچه ها ایمان داشتن به این آیه خیلی مهمه باید از خیلی چیزامون بگذریم تا مصداق این آیه بشیم...

خیلی سخته.... خیلی...
ارسال ایمیل به این کاربر یافتن تمامی ارسال های این کاربر
نقل قول این ارسال در صفحه جدید
 تقدیر و تشکر از مطلب توسط: رکن الهدی
۱۱:۲۸, ۱۲/مرداد/۹۴
شماره ارسال: #72

تحقق آمال و آرزوها فرع بر تلاش و فعالیت است و نکبت و بیچارگی مولود غفلت و بی خبری و تن آسایی است .اصولا مستعد و بی استعداد معنی ندارد زیرا در سرچشمه سرشار مواهب الهی جای بخل وحسد و تبعیض نیست .همه کس مستعد است منتها باید این استعدادها را به کار انداخت تا شاهد مقصود به دست آید . در هر صورت غرض از تمهید مقدمه بالا این است که پیشرفت و موفقیت متفرع از تمرین و مداومت است و کارهایی آنچنان شگرف از آن برمی خیزد که داستان شیرین و جذاب زیر از آن جمله می باشد .در قسمت بهرام نامه یا هفت پیکر خمسه نظامی آنجا که از داستان بهرام و کنیزک خود بحث می کند : روزی بهرام گور ساسانی با کنیزک چینی زیبای خود به شکار رفت و گورخرهای زیادی صید کرد . با آنکه تمام ملازمان به مهارت و استادی بهرام در شکار گورخر آفرینها گفتند مع هذا از کنیزک صدایی برنیامد ودر مدح و ثنای شهریار ساسانی سخنی نگفت .بهرام مدتی تامل کرد تا گورخری از دورپیدا شد و آن گاه به کنیزک گفت :« میل دارم این گور را به هر شکلی که دلخواه توباشد شکار کنم .» کنیزک از روی ناز و تکبر :
گفت باید که رخ برافروزی
سر این گور در سمش دوزی
بهرام گورمهره ای در کمان گروهه نهاد و به دقت رها کرد تا درگوش گورخرجای گرفت ، حیوان بیچاره سم پای راستش را برای خاراندن به گوش خود نزدیک کرد تا مهره رااز گوش خارج کند . کنیزک گفت که آدمی در هر کاری اگرمداومت و ممارس کند مسلما ورزیده و کارآزموده خواهد شد چه کار نیکو کردن از پرکردن است .شاه چون این سخن شنید خشمگین شد و کینه اورا به دل گرفت پس به سرهنگی که در التزام رکاب بود فرمان داد آن کنیزک جسور وفضول را گردن بزند .کنیزک زیبا چون خود را در چنگ اجل و چنگال سرهنگ گرفتار دید به حال تضرع درآمد و از او خواست که در قتلش عجله نکند ، بعید نیست که شاهنشاه روزی از کرده پشیمان شود وترا که بی تامل اجرای فرمان کردی مورد خشم و عتاب قرار دهد ، اگر جانب احتیاط را مرعی داری و مرانکشی ، قول می دهم کاری بکنم و تدبیری بیندیشم که بهرام گورنه تنها خشمگین نشود بلکه ترا بیشتر از پیشترمورد تفقد ونوازش قراردهد .
سرهنگ درمقابل پیشنهاد کنیزک تسلیم شد و او را در قصری مشیدی که در خارج از شهر داشت سکونت داد تا پنهانی در زمره خدمتکاران کار کند وهویتش را مکتوم دارد .این قصر سربه فلک کشیده شصت پله داشت و کنیزک از همان روزهای نخست گوساله ای را که تازه از مادر زاییده شده بود بر دوش گرفت و روزی چند بار به بالای قصر می برد و پایین می آورد ، گوساله بر اثر گذشت ایام و لیالی رشد می کرد و بزرگ می شد ولی چون به دوش کشیدن و بالا بردن آن همه روزه چندین بار تمرین و تکرار می گردید لذا رشد تدریجی گوساله تاثیری در دشواری حمل و نقل نداشت .کنیزک چون موقع را مقتضی دید به سرهنگ تکلیف کرد که بهرام گور را را به هرطریقی که ممکن باشد روزی به این باغ و قصر شصت پله بیاورد . سرهنگ چنان کرد و روزی که بهرام به شکار گورخر می رفت او را برای چند دقیقه استراحت و تمدد اعصاب به باغ و قصرزیبایش دعوت کرد ومخصوصا داستان کنیزک و بردوش کشیدن گاو عظیم الجثه و بالا بردن از قصر شصت پله را شرح داد تا شاهنشاه ساسانی را تمایل و رغبت تماشای این صحنه دست داد.پس بهرام گور به باغ آمد و کنیزک زیبا در حالی که روی خود را پوشانیده بود در مقابل بهت و اعجاب بهرام و ملازمانش گاورا بر دوش گرفت وبدون ذره ای احساس خستگی و ملالت خاطر آن را از شصت پله به بالای قصر برد و بازگردانید .بهرام به روی خود نیاورد وگفت :« می دانم چگونه به این عمل خطیر و شگرف دست یافتی .این گاو را از زمانی که گوساله نوزاد بود بر دوش گرفته به بالای قصر بردی و چون در این کار از تمرین و مداومت دست نکشیدی لذا رشد گوساله در تصمیم و توانایی توخدشه وخللی وارد نساخت وگرنه خود بهتر می دانی که این از قدرت و زورمندی نیست بلکه مولود تعلیم و تمرین و مداومت می باشد » کنیزک زیبا که به انتظار چنین سوال و استدلالی دقیقه شماری می کرد بدون تامل و در لفافه طنز وتعریض جواب داد :« شهریارا ، اگر زن ضعیف الجثه گاوی را بر دوش بگیرد و به بالای قصر شصت پله ای ببرد اعجاب و شگفتی ندارد ومولود تمرین و ممارست باید تلقی کرد ولی اگر شاهنشاه سم و گوش گورخری را به هم بدوزد نباید نام تعلیم و ممارست بر آن نهاد ؟!»بهرام گوربه فراست دریافت که این همان کنیزک زیبای چینی است . پس در کنارش گرفت و از آنچه گذشت عذر خواست . سرهنگ را نیز که در قتل کنیزک شتاب زدگی نداده بود مورد تفقد و نوازش قرار داد .
از آن تاریخ عبارت کار نیکو کردن از پرکردن است که از واقعه شیرین و جذاب بهرام گور و کنیزک چینی ریشه و مایه گرفته است به صورت ضرب المثل درآمده مورد استناد وتمثیل قرار گرفته است
ارسال ایمیل به این کاربر یافتن تمامی ارسال های این کاربر
نقل قول این ارسال در صفحه جدید
ارسال پاسخ  به روز آوری


[-]
کاربرانی که این موضوع را مشاهده می کنند:
1 میهمان

[-]
موضوعات مشابه ...
موضوع: نویسنده پاسخ: مشاهده: آخرین ارسال
  کار کردن زن در بیرون از منزل مهدی2012 93 40,159 ۱۵/بهمن/۹۴ ۱۷:۳۹
آخرین ارسال: diba22
  واکنش مورد علاقه مردان موقع درد و دل کردن FNS4565 2 1,522 ۱۸/آذر/۹۴ ۱۶:۵۲
آخرین ارسال: قلب
  <<<<<<<<درست همسرداری کردن یعنی چه؟؟!!>>>>>>> شاهد 31 14,052 ۱۸/مرداد/۹۴ ۱۱:۰۰
آخرین ارسال: zaviyehdid
  چرا برخی مردان مخالف کار کردن زنان در اجتماع هستند؟ آسمانه سجادی 239 91,859 ۱۲/مرداد/۹۴ ۱۱:۴۹
آخرین ارسال: MohammadSadra

پرش در بین بخشها:


بالا