کانال بیداری اندیشه در سروش کانال بیداری اندیشه در تلگرام



ارسال پاسخ  به روز آوری
 
رتبه به موضوع
  • 3 رای - 5 میانگین
  • 1
  • 2
  • 3
  • 4
  • 5
این حسین کیست که عالم همه دیوانه ی اوست؟!(تخصص ابالفضل در چیست!!!!!؟)
۱۷:۳۴, ۱۴/آذر/۸۹ (آخرین ویرایش ارسال: ۱۴/آذر/۹۰ ۱۵:۳۲ توسط علی 110.)
شماره ارسال: #1
آواتار
سلام
سلام به صاحب عزای مظلومِ منتظر، آقا بقیة الله الاعظم، منتقم خون مظلومِ کربلا
سلام به همه ی عاشوراییان
سلام به همه ی سیاه پوشان و عزاداران
نمیشه فقط به شیعه ها سلام داد، چون من خودم سنی های زیادی دیدم که حتی با حرارت بیش از ما بچه شیعه ها برای آقا امام حسین عزاداری میکنند
نمیشه فقط به بچه شیعه ها سلام داد، چون من خودم هیئیت عزاداری مسیحیان رو دیدم و عزاداری حیرت انگیزشون برای آقا ابالفضل و البته حاجت گرفتنشون از آقا رو هم دیدم
نمیشه فقط به شیعه ها سلام داد، چون من حتی عزاداری یک خانواده ی یهودی رو هم که دخترفلجشون از آقا امام رضا شفا گرفته بود رو از قول مادرم شنیدم
نمیشه فقط به شیعه ها سلام داد، وقتی گاندی رهبر هند میگه اباعبدالله رهبر معنوی انقلاب ماست
نمیشه فقط به شیعه ها سلام داد، وقتی امام حسین علیه السلام آرمان و محبوب هر انسان آزاده در روی زمین هست
پس سلام بر هر انسان آزاده
به قول یکی از علما و عرفای صاحب دل: انسان نمی داند چه سری در امام حسین (علیه السلام) و کربلای اوست که اکثر مردم که اهل نماز و طاعت هم نیستند وقتی نام امام حسین را می¬شنوند اظهار محبت و علاقه می نمایند.
هر کسی که دل در گرو حسین دارد از سر سفره کرم آقا امام حسین تا حالا خیلی بهش رسیده
خود من یادم نمیره، سال بعد از پیش دانشگاهی که پشت کنکور بودم و داشتم درس میخوندم، یه شب که چندین روز از عاشورا گذشته بود ومعمولاً در محله ی ما بعد از یازدهم، تا نزدیکای اربعین دسته ها، به اون صورت دیگه بیرون نمیان و عزاداری ها، بیشتر تو خود مساجد و تکیه ها برگزار میشه، یه دفه صدای دسته ی عزاداری اومد، فکر میکنم پنجشنبه روزی هم بود که من فرداش کنکور آزمایشی داشتم. نمیدونم چی شد یه دفه بی اختیار بلند شدم از پشت کتابام، لباس سیاهم رو پوشیدم و گفتم من میرم دسته عزاداری، بدون اینکه اون دسته رو بشناسم و اصلاً بدونم مقصدش کجاست رفتم بین جمعیت زنجیرزنان، خیلی با صفا و با سوز بود. همونطور که داشتم زنجیر میزدم یه دفه ناخداگاه گفتم یا امام حسین کنکورم رو خودت ردیف کن، و من همونشهر و همون رشته ای که دلم میخواست قبول شدم، هیچوقت یادم نمیره بعد از اینکه نتیجه ی نهایی کنکور اومد، اولین چیزی که یادم اومد این درخواستم از آقا امام حسین بود.
سال دوم دانشگاه بودم، پنج شنبه شب ها جامعه ی اسلامی دانشگاه دعای کمیل برگزار میکرد، از حسن اتفاق، اون شب مقارن شده بود با شب وفات بی بی رقیه، از کودکی به این بانو ارادت ویژه داشتم، برای حج ثبت نام کرده بودم ، به دلم گذشت که از بی بی بخوام برام جور کنه که اسمم تو قرعه کشی حج در بیاد. چند روز بعد که روز قرعه کشی بود رفتم به سالن اجتماعات ، اما اسمم در نیومد، خیلی دلم شکست ، خیلی.
یکسال گذشت و دوباره من در قرعه کشی حج شرکت کردم، این بار در سالن اجتماعات نشسته بودم، داشتن دونه دونه اسما رو میخوندن ، یه دفه به ذهنم اومد که بگم: خانوم رقیه، جانِ من، به باباتون بگین حج ما رو ردیف کنن، والله قسم تا این درخواست رو در قلبم مرور دادم بلافاصله مجری اسمم رو خوند و نمیدونید این چه لحظه ی وصف نشدنی بود برای من...
من تمام 14 معصوم رو خیلی دوست دارم ، اما خوب آقا امیرالمؤمنین تو قلب من یه جور دیگه ای جا دارن، و رابطه ی عاطفیم با مولا شدیدتره، خلاصه من مدت ها در آرزوی رفتن به نجف بودم اما هر چی دعا میکردم جور نمیشد و حتی یه دفم که جور شد و داشتم آماده ی رفتن میشدم، این تروریستهای بی پدر، زدن زوار ایرانی رو شهید کردن یه دفه مادر گفت: به دلم نیست که بری و بی اذنِ پدر و مادر هم که خوب زیارت نمیشد رفت. تا اینکه یه روز رفتم به دیدار یکی از رفقای رِند و خوش ذوقم که از زیارت عتباتِ عراق برگشته بود. بعد از کلی تعریف از حال وهوای سفر، گفتم خوشبحالت ما که هر چی دعا میکنیم مولا علی نمیطلبند.
این رفیق خوش ذوق ما از قول یه آدم صاحبدل حرف جالبی زد، گفت ببین برای اینکه مستقیم مولا علی تو رو بطلبند باید علاوه بر حب، معرفتت هم خیلی بره بالا و حقیقتاً اهل تقوا باشی، اما برای اینکه امام حسین تو رو بطلبند همون حب کفایت میکنه، امام حسین رحمت واسعه ی الهی هستند، همه 14 معصوم کشتی نجاتند اما آقا امام حسین کشتی شون سریع تره و خلاصه به قول معروف امام حسین درهم بر میداره و تو اگه میخوای به نجف برسی باید دعا کنی بری کربلا تا از صدقه سر زیارت کربلا به نجف هم برسی.
خداشاهده کمتر از 10 یا 15 روز که من دعامو تغییر دادم و از خدا کربلا خواستم ، یکی از رفقا که پدرش در اصفهان کاروان دار بود به من زنگ زد و گفت : فلانی چند روز دیگه یه کاروان داره میره کربلا 2 تا جای خالی هم داره میخوای بری؟ منم از خدا خواسته بدون اینکه جایی ثبت نام کرده باشم گفتم آره که میخوام، اما بعد یه دفعه یاد مادرم و نگرانی های همیشگیش افتادم به دوستم گفتم صبر کن جواب قطعیشو به زودی بهت میدم. تو راه که داشتم به سمت خونه میرفتم به امام حسین گفتم، یا امام حسین اگه منو طلبیدی خودت به دل مادرم هم بنداز که راضی به این سفر بشه.
وقتی به خونه رسیدم و به مادرم گفتم، مادرم بی درنگ گفت باشه پسرم فقط ما رو هم دعا کن.
آره رفقا مطمئنم هر کدومتون مثل من اگه یه مروری در خاطراتش داشته باشه میبینه که بارها و بارها سر سفره ی کربلا نشسته و از برکاتش بهره مند شده.
امام صادق علیه السلام میفرمایند: هر كس از روى ترس (در مال یا جان یا ...)، زيارت قبر اباعبدالله را ترك كند بعداً دچار حسرت و ندامتی می شود که کاش همواره ملازم آن قبر شریف بود!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!

خدایا به ما زندگی حسینی عنایت کن و ما را حسینی بمیران و با حسین و اصحابش محشور گردان و آنی و کمتر از آنی ما را از 14 معصوم جدا نکن.
اسلام علی الحسین و علی علی بن الحسین و علی اولادالحسین و علی اصحاب الحسین.

امضای علی 110
پرستش به عبادت نیست، به اطاعت است!!!!
از که اطاعت می کنیم؟!
همو معبود ماست!!

امام زمان علیه السلام:
ظهور ما به تأخیر نیفتاده مگر به سبب اعمال ناپسندی که از ایشان (شیعیان) سر می‌زند و خبر آنها به ما می‌رسد.

ارسال ایمیل به این کاربر یافتن تمامی ارسال های این کاربر
نقل قول این ارسال در صفحه جدید
 تقدیر و تشکر از مطلب توسط: Ramin_Ghn ، Mahdy2021 ، بیداری اندیشه ، جوینده حق ، SAEED_KOSAR ، oO DaViD Oo ، mohamad ، MAHDI59 ، Seyed Mohsen ، مسافر ، Abasaleh ، meshkat ، خادمة الزهرا ، zaeim ، Hadith ، میلاد.م ، saloomeh ، Islam ، Agha sayyed ، مبينا ، راحیل ، MohammadMeraj ، parisan ، رهیافته ، حسن.س. ، مجنون الحسین ، أین المنتظر ، hesam110 ، Tolou ، MESSENGER ، یاران مهدی ، EMPERATOR ، محب الزهرا ، vahid1878 ، nafas ، محمود ، سپهسالار ، yamin ، مگان ، حسام+ ، boghz ، stranger00 ، فدايي ولايت ، آوای انتظار ، تازه مسلمان ، یا صاحب الزمان ، تفکر ، yashar1374 ، nasimesaba ، 59-11(یامهدی) ، سرباز سید علی ، F_R ، taleb ، mohammad reza ، heaven ، شیدا ، حسن عزتي ، Farzaneh ، در جستجوی سختی ، zahra.shakiba ، ريحانه الرسول ، حفیظ ، Admirer ، sarallah ، حقیر ، tazevared ، منادی حق ، ali.khm ، moflehoon ، Bamdaad ، عبدالرحیم ، عبدالرحمن ، Patriot ، fiftynine ، سیمرغ ، help me ، انتصـار ، مجید املشی ، السا
۱۹:۳۵, ۲۶/آذر/۸۹ (آخرین ویرایش ارسال: ۳۰/خرداد/۹۰ ۰:۵۵ توسط mohamad.)
شماره ارسال: #2
آواتار
سلام دوستان. من هم می خوام یه خاطره تعریف کنم
برای انجام کاری به شهر دیگه رفته بودم و قرار بود چند ماهی اونجا بمونم. دنبال خونه می گشتم. چند روز هم بیشتر برای پیدا کردن خونه وقت نداشتم. باید نسبت به شرایط مالی و مسیر رفت و آمد به محل کارم یک خونه مناسب پیدا می کردم.
خلاصه چند روز این طرف و آن طرف گشتم و به معدود آشناهام توی اون شهر رو انداختم ولی نشد که نشد.
تا اینکه بالاخره تو آخرین ساعات که خیلی هم خسته شده بودم و بقول معروف نا امید از همه جا. داشتم از کنار مسجدی رد می شدم. اسم مسجد "مسجد امام حسین (علیه السلام)" و روز، روزهای اول ماه محرم بود. به کنار دیوار مسجد که رسیدم شنیدم از توی مسجد صدای نوحه خونی می یاد. و من ناگهان اسم اباعبدالله رو از وسط مداحی شنیدم.
بی اختیار گفتم: یا امام حسین، دمت گرم خودت یه جوری ردیفش کن.
هنوز چند متر نرفته بودم (باور کنید که چند متر هم نشده بود) که دیدم یه بنگاه معاملات ملکی جلوم سبز شد. جالب بود فامیلی صاحب بنگاه هم با من یکی بود. رفتم تو و مقدار پول و مشخصات خونه رو گفتم. اون هم سریع کلید رو برداشت و رفتیم خونه رو دیدم. و همون شب معامله ردیف شد.
البته مدتی هم که در اون خونه بودم، برام پر بود از تجربه که مانند اون دیگه هیچ وقت تو زندگیم تکرار نشد و نخواهد شد.
امام حسین خیلی باحاله. ایکاش ما قدرش رو بدونیم.

امضای mohamad
[تصویر: abbasalef.jpg]
یافتن تمامی ارسال های این کاربر
نقل قول این ارسال در صفحه جدید
 تقدیر و تشکر از مطلب توسط: علی 110 ، MAHDI59 ، جوینده حق ، اسماعیل ، Seyed Mohsen ، مسافر ، Abasaleh ، meshkat ، محمود ، خادمة الزهرا ، zaeim ، میلاد.م ، Islam ، مبينا ، راحیل ، MohammadMeraj ، Tolou ، رهیافته ، حسن.س. ، Mohammad Trust ، مجنون الحسین ، hesam110 ، stranger00 ، MESSENGER ، یاران مهدی ، EMPERATOR ، محب الزهرا ، nafas ، yamin ، مگان ، حسام+ ، boghz ، تازه مسلمان ، F_R ، taleb ، mohammad reza ، heaven ، Farzaneh ، در جستجوی سختی ، حقیر ، tazevared ، منادی حق ، ali.khm ، moflehoon ، Bamdaad ، Patriot ، help me ، انتصـار ، عشقم کربلا ، السا
۲۲:۴۰, ۴/آذر/۹۰ (آخرین ویرایش ارسال: ۴/آذر/۹۰ ۲۲:۴۷ توسط علی 110.)
شماره ارسال: #3
آواتار
بسم رب الحسین
یک سال گذشت
محرم سال گذشته این پست رو گذاشتم

شیطان خییییییییییییییییییییییییلی جون میکنه!!!!!!!!!!!!!
اما هواسش نیست
میاد یک فاطمیه ، میاد یک شب قدر، میاد یک ایام اعتکاف
و....



میاد یک کاروان


کاروانی وارد کرب بلا میشود


و بلا بر شیطان و شیاطین وارد میشود


بچه شیعه ها رو میبرن تصفیه خونه



استاد میگفت:
دوستی داشتم، خیلی با صفا بود
یکبار گفت بیا بریم کوه
رفتیم و رفتیم تا جایی که نزدیک قله بود

بعد نشستیم

دور و بر رو نگاه میکردیم

برگشت گفت فلانی

هر کسی و هر جماعتی با یک چیزی مست میشن

مستی ما هم کربلای حسین است در هر دو جهان

اینا نمی فهمن روضه یعنی چیه
ما وقتی روضه شروع میشه انگار وارد جهنم میشیم
وقتی تموم میشه انگار میبرنمون بهشت

قربان آن مجلسی که صاحب مجلس بی بی دوعالم است
یوسف زهرا در صف اول عزادارانش است


ما اگر محرم نباشد کپک میزنیم
خدایا ما را در این تصفیه خانه راه بده





یه روضه بخونم
ثوابش باشه برای مرحوم پدرم



در مقاتل معتبر خودم خوندم
دختران پیغمبر خدا را دست بسته می بردند
دختران به زمین می خوردند
از روی اسب دختران را بلند میکردند
دستشان که نمی رسد از روی اسب به این دختر ها
پس چه جوری بلند می کردند؟

آهان دستشان شلاق دارند!


لعنت الله علی القوم الظالمین


أین الطالب بدم المقتول کربلا؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟
.
.
.
یا حسین
ارسال ایمیل به این کاربر یافتن تمامی ارسال های این کاربر
نقل قول این ارسال در صفحه جدید
 تقدیر و تشکر از مطلب توسط: meshkat ، محمود ، خادمة الزهرا ، zaeim ، Hadith ، Seyed Mohsen ، rastin ، میلاد.م ، saloomeh ، Islam ، Agha sayyed ، parisan ، أین المنتظر ، mahdyshr ، Tolou ، shakiba ، مجنون الحسین ، hesam110 ، MESSENGER ، fazel ، یاران مهدی ، محب الزهرا ، مسافر ، vahid1878 ، nafas ، yamin ، مگان ، حسام+ ، boghz ، فدايي ولايت ، ilitih ، تازه مسلمان ، تفکر ، F_R ، نگار ، یا صاحب الزمان ، taleb ، heaven ، حفیظ ، Farzaneh ، در جستجوی سختی ، ريحانه الرسول ، حقیر ، tazevared ، منادی حق ، ali.khm ، moflehoon ، Patriot ، mohammad reza ، help me ، عشقم کربلا ، السا
۱۱:۱۰, ۵/آذر/۹۰ (آخرین ویرایش ارسال: ۵/آذر/۹۰ ۱۲:۴۱ توسط saloomeh.)
شماره ارسال: #4
آواتار
بنیادگر بی خلل عشق حسین است
سر لوحه کل دول عشق حسین است
شخصیت بین الملل عشق حسین است
ارسال ایمیل به این کاربر یافتن تمامی ارسال های این کاربر
نقل قول این ارسال در صفحه جدید
 تقدیر و تشکر از مطلب توسط: MohammadSadra ، Islam ، خادمة الزهرا ، مجنون الحسین ، hesam110 ، MESSENGER ، یاران مهدی ، nafas ، جویای حقیقت ، taleb ، Farzaneh ، tazevared ، منادی حق
۲۰:۲۲, ۷/آذر/۹۰ (آخرین ویرایش ارسال: ۷/آذر/۹۰ ۲۰:۲۷ توسط علی 110.)
شماره ارسال: #5
آواتار
سه نفر از کملین شیعه اند که شائبه ی عصمت دارند
سید بن طاووس، مقدس اردبیلی و علامه سید بحرالعلوم
شک نیست که این سه تن مکرر در مکرر خدمت ولی عصر عج الله تعالی فرجه رسیده اند

بحرالعلوم را به این علت می گویند بحرالعلوم که در آغوش حضرت حجت قرار گرفته اند و پس از آنکه سینه به سینه شده اند با حضرت حجت دریایی از علوم از قلب نازنین حضرت حجت به قلب ایشان وارد شده!!!!!!!!!!!!!!!
سید بحرالعلوم با تمام رئسای مذاهب شافعی و حنبلی و هنفی و مالکی با فقه خودشان مباحثه میکردند و شکستشان می دادند
ایشان شاگردی دارند به نام جناب کاشف القطاع که ایشان هم کمالات بسیار عظیمی داشته اند
و شیخ انصاری بزرگ با تمام عظمتش شاگرد جناب کاشف القطاع است!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!
و تمام شیعه جیره خوار آثار شیخ انصاری بزرگ است در فقه!!!!!!!
این شیخ انصاری می گوید اگر کسی تنها مقدمه ی فلان کتاب جناب کاشف القطاع را بفهمد از نظر من مجتهد است!!!!!
و این جناب کاشف القطاع افتخارش این بوده که با تحت الهنک عمامه اش نعلین های سید بحرالعلوم را تمیز کند!!!!!!!!
این مقدمه ای بود تا به عظمت جناب سید بحرالعلوم بیشتر پی ببریم!!!!!!!
گویند در یکی از روزهای عاشور، سید بحرالعلوم در حرم آقا امام حسین ناظر دسته های عزاداران حسینی بودند که فوج فوج به حرم وارد میشدند!!!!!!!!

ناگهان همه میبینند به یکباره سید بحرالعلوم زعیم شیعه و مرجع یگانه تشیع به سمت وسط یکی از دسته ها میدود
عبا را به یک طرف پرت میکند و عمامه را به یک طرف و مثل یک مجنون بر سر و سینه اش میکوبد و هر چه تلاش میکنند شاگردان جلوی ایشان را بگیرند نمیتوانند
بعد از پایان عاشورا ، بالاخره شاگردان جرأت میکنند تا سر مطلب را بپرسند

سید بحرالعلوم گفت:


چگونه می ایستادم در حالی دیدم مولایم حجت بن الحسن روحی فداک چگونه در بین عزاداران حسینی بر سر وسینه میزدند در حرم جدشان؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟
صل الله علیک یا اباعبدالله
أین الطالب بدم المقتول کربلا
یا الله
ارسال ایمیل به این کاربر یافتن تمامی ارسال های این کاربر
نقل قول این ارسال در صفحه جدید
 تقدیر و تشکر از مطلب توسط: meshkat ، parisan ، خادمة الزهرا ، mahdyshr ، Tolou ، رهیافته ، حسن.س. ، saloomeh ، مجنون الحسین ، hesam110 ، MESSENGER ، مسافر ، nafas ، محمود ، yamin ، مگان ، حسام+ ، Seyed Mohsen ، فدايي ولايت ، ilitih ، آوای انتظار ، تازه مسلمان ، تفکر ، F_R ، یا صاحب الزمان ، mohammad reza ، heaven ، در جستجوی سختی ، ريحانه الرسول ، Farzaneh ، یوسف خان ، حقیر ، tazevared ، منادی حق ، ali.khm ، moflehoon ، Patriot ، Islam ، السا
۱:۰۶, ۸/آذر/۹۰
شماره ارسال: #6
آواتار
تصویر اسکرین سیور گوشی من در طول سال این هست

[تصویر: f430eaa5-6fff-420c-a75c-e91cb2f32cb9.jpg]


اما از ابتدای محرم تا پایان صفر تغییر میکنه و میشه:

[تصویر: avatar3114_2.gif]

خیلی سعی کردم آدم شوم
اما فهمیدم که بهترین راهش
اشک بر حسین است



یه تعبیری خوندم خیلی لطیف بود

یکی به یه بزرگی اشکال کرده بود در مورد شفاعت امام حسین و اخبار عجیبی که در روایات در این مورد وجود داره


ایشون این جواب رو داده بودند:

ببینم عزیزم روز عاشورا امام حسین یه چک سفید امضا میده به خدا!
میگه خدایا هر چی دوست داری توش بنویس
دلت میخواد چه جوری برات بمیرم
از عطش؟
از گشنگی؟
تیر بخورم؟
بدنم له بشود و استخوانم خمیر شود زیر دست و پای سم اسبان؟
سرم جدا بشه؟
قطعه فطعه شم؟
حرمتم بدنم را بعد از مردنم بشکنند؟
اصلاً قبل از مرگم دلت میخواد چه قدر داغ ببیند جگرم به خاطر تو؟
شش ماهه بدهم روی دستم؟
عزیزترین جوانم را بدهم؟
عزیز برادرم را بدهم؟
عزیز یاورانم را بدهم؟
میخواهی جگرم را پاره کنم برایت با دیدن نظر پلید دشمن به نوامیسم؟
هر آنچه که دارم و برایم عزیز است را میخواهی برایت بدهم؟


خوب همه را داد برای خدا!!!!!!


روز قیامت هم خدا یک چک سفید امضا میده به حسین فاطمه

میگه حسین جان هر چی داشتی دادی
هر چی خواستی بنویس!





یا حسین!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!​!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!
ارسال ایمیل به این کاربر یافتن تمامی ارسال های این کاربر
نقل قول این ارسال در صفحه جدید
 تقدیر و تشکر از مطلب توسط: Admirer ، رهیافته ، حسن.س. ، saloomeh ، shakiba ، فاطمه خانم ، مجنون الحسین ، hesam110 ، Tolou ، MESSENGER ، meshkat ، fazel ، محب الزهرا ، مسافر ، خادمة الزهرا ، nafas ، محمود ، yamin ، مگان ، حسام+ ، boghz ، فدايي ولايت ، ilitih ، آوای انتظار ، تازه مسلمان ، حسن عزتي ، 59-11(یامهدی) ، F_R ، یا صاحب الزمان ، taleb ، جبریل ، Farzaneh ، mohammad reza ، heaven ، در جستجوی سختی ، ريحانه الرسول ، حقیر ، tazevared ، منادی حق ، ali.khm ، Bamdaad ، عشقم کربلا ، السا
۳:۳۲, ۸/آذر/۹۰
شماره ارسال: #7
آواتار
امام حسین خیلی برکت داره. خیلییییی

منم خیلی وقتا نجات داده.

مثل دوستان یه خاطره بگم.

تقریبا اوایل پارسال بود که رفته بودم دانشگاه. ترم یک بودیم ، سر به هوا . هنوز جو گیر بودیم به قولی.

روز اول محرم بود که دانشگاه بودیم ، یکی از دخترای ناجور کلاس اومد جلو بهم گفت ، اقا ببخشید شارژر نوکیا دارید ، از قضای اتفاق منم همراه داشتم.

اومدم برم نزدیک که هم جوابش بدم و هم شارزر رو بهش بدم ، اما کاملا تابلو بود که اگه میرفتم نزدیک ، مرتکب گناه میشدم.

نمیدونم چی شد که یه لحضه یاد عکسی افتادم که روی در اتاقم چسبونده بودم ، نوشته بود :

کل یوم عاشورا و کل ارض کربلا

یهو جا خوردم ، به خودم گفتم خاک تو سرت میدونی داری چیکار میکنی ؟؟

منم که با دوستام به لهجه شهر خودمون حرف میزنم ، از دور با همون لهجه که نگه به خاطر من صداش رو عوض کرد و اینا ، به دوستم گفتم :

علی، شارژ رو از توی کیف بده خدمت خانم(البته این بدون لهجش بود)

خلاصه تا عمر دارم از یادم نمیره که اصلا چی شد که اونطوری شد.

فقط میدونم امام حسین با بقیه ائمه خیلی فرق داره.

[تصویر: 162078rocqkvvkjh36z3.jpg]
ارسال ایمیل به این کاربر یافتن تمامی ارسال های این کاربر
نقل قول این ارسال در صفحه جدید
 تقدیر و تشکر از مطلب توسط: saloomeh ، علی 110 ، shakiba ، فاطمه خانم ، مجنون الحسین ، MohammadSadra ، hesam110 ، Tolou ، MESSENGER ، meshkat ، مسافر ، خادمة الزهرا ، nafas ، yamin ، مگان ، حسام+ ، boghz ، آوای انتظار ، taleb ، جبریل ، Farzaneh ، mohammad reza ، heaven ، عبدالرحیم ، در جستجوی سختی ، حقیر ، tazevared ، منادی حق ، ali.khm ، عشقم کربلا
۱۰:۱۶, ۸/آذر/۹۰ (آخرین ویرایش ارسال: ۸/آذر/۹۰ ۱۲:۳۲ توسط saloomeh.)
شماره ارسال: #8
آواتار
اصلاً عجایبی داره این عاشورا و حرکت امام حسین علیه السلام
هر کدوم یه جور آدمو رو میسوزونه
از به میدون فرستادن علی اکبر رشید تا اظهار عجز در برابر امانت برادر . وقتی خودمو جای تک تک ارکان عاشورا میگذارم بخدا نمیتونم تحمل کنم حتی تصورش منو به درد میاره این درد که میگم درده ها یه دردی که قرنها نتونسته خوبش کنه . تصور کن یه پدر یه جوونی رو بزرگ کنه بشه علی اکبر بعد با دست خودش بفرسته اربا ارباش کنن . حالا پدر کیه اباعبدالله پسر هم علی اکبر . بابا یه پدر شهید میبینیم میخواد جونمون در بیاد میگیم ببین جوونشو چه خوشگل بود مهندس بود ها فرستاد جنگ . حالا نه اون جوون علی اکبر بو نه پدر اباعبدالله . کدوم یکی از پدر های شهید سربریدن فرزندشونو دیدن ؟ کدوم یکی اهانت به جسد بی جان فرزندشونو دیدن . هر وقت به مراسم خاکسپاری میرم داغ دلم تازه میشه میگم خدایا مرده های گناهکار ما چه عزتی دارن موقع مردنشون چه احترامی دارن موقع به خاکسپاری شون . اما امام من .....
از اون طرف بچه های خواهر غمدیده اش با التماس میخوان قبل از دایی جانشون شهید بشن . حالا تصور کن یه برادر چه کنه با شرمندگی اش در برابرخواهر . اونم خواهری که جان میده اباعبدالله برای دیدنش . جایی خوندم وقتی حضرت زینب ازدواج می کنن - اعراب رسم دارن تا سه روز خانواده عروس نمیتونن بیان عروس رو ببینن - چه کشید حضرت زینب و چه دست و پایی میزد اباعبدالله برای دیدن خوهر . وقتی روز سوم شد مولا علی فرمود آماده شید برای دیدن خواهرتون . اباعبدالله مثل اسیری که آزاد شده باشه دوید به سمت خانه خواهر دوید میدونی یعنی چی ؟ به خانه خواهر که رسیدن دیدن خواهر روی سجاده خوابش برده از بس گریه کرده و شعاع نوری روی صورتشون افتاده ایستادن ومانع تابیدن نور به خواهرشون شدن تا ایشون بیدار شدن بعد هم دیگه ... بخدا اشک تو چشمم جمع شد از این همه عشق . حالا چیکار کنه با دسته گلهای خواهر . دیگه از قاسم نمیگم که یادگار امامش بود بوی مجتبی میداد برای اباعبدالله . تا حالا عموتون براتون غش کرده ؟!!
کربلا صحنه عشق ورزی ها بود . هیچ چیز جز عشق در کربلا حاکم نبود. از عاشقی کردن غلام سیاهای اباعبدالله تا شش ماهه نازنین . برای همین خانم زینب می فرمایند " ما رایت الا جمیلا
اما یه چیزی که همیشه منو به وجد میاره جمله زیبای اباعبدالله به برادر بزرگوارشون حضرت عباسه
بنفسی انت
جانم به فدایت
آقا اباالفضل کیه که امام زمانش بهش میگه جانم به فدایت . همین سید بحر العلوم که حضرت صاحب الامر سینه به سینه ایشان دادند همیچین جمله ای رو نگفتند اصلاً بعد از امام حسین هیچ کدوم از ائمه ما به یارانشون که البته یاران با وفایی هم داشتند این جمله رو نگفتن . یه لحظه فکر کن امام زمانش بود گفت جانم به فدایت . جان عالم به فدای عباس که امام زمانش رو اینطوری راضی کرد . حالا حساب کارمونو بکنیم . اصلا به مخیلمون میاد یه کاری کرده باشیم امام زمانمون یه لبخند بزنه تا برسد به ...
ارسال ایمیل به این کاربر یافتن تمامی ارسال های این کاربر
نقل قول این ارسال در صفحه جدید
 تقدیر و تشکر از مطلب توسط: shakiba ، فاطمه خانم ، علی 110 ، مجنون الحسین ، MohammadSadra ، hesam110 ، MESSENGER ، meshkat ، مسافر ، خادمة الزهرا ، nafas ، yamin ، boghz ، Seyed Mohsen ، Mohammad Trust ، در جستجوی سختی ، ريحانه الرسول ، Farzaneh ، tazevared ، منادی حق ، Bamdaad ، Patriot
۱۵:۲۸, ۹/آذر/۹۰
شماره ارسال: #9
آواتار
آقام حسین....
بابام حسین........
ای جان جانانم حسین.......

پسرم چند روزپیش کسالت داشت وهیچی درس نخوند و مدرسه نرفت...(البته شب وقت هیئات که میشدمیگفت هیچیم نیست و میرفت با چشم های قرمزو سینه سرخ شده بر میگشت)
دیروز رفت مدرسه وقتی برگشت گفت:
"مامان معلم فلان درسمون اومد سر کلاس پرسید کیا غایب بودن بیان امتحان بدن..اولش ترسیدم که هیچی نخوندم و یادم نیست ولی گفتم یا امام حسین خودت کمک کن...سر امتحان انگار همه جوابها رو یکی بهم میگفت..همه یادم اومد و تند تند نوشتم"

نمره اش شد19.5 و با توجه به اینکه امتحاناشون خیلی بالاتر از سطح پایه مربوطشون هست خیلی خوشحال بود...

خدایاهزاران هزاران هزار شکرت
عشق سوزان حسین رو تو همه نسلمون تا قیامت برافروز

حسین جان...
پدرو مادرم فدات
پسرهام فدات
همه عزیزام فدات
همه هستی فدات
ارسال ایمیل به این کاربر یافتن تمامی ارسال های این کاربر
نقل قول این ارسال در صفحه جدید
 تقدیر و تشکر از مطلب توسط: saloomeh ، MohammadSadra ، rastin ، Tolou ، MESSENGER ، مسافر ، خادمة الزهرا ، علی 110 ، nafas ، yamin ، boghz ، Seyed Mohsen ، taleb ، Mohammad Trust ، در جستجوی سختی ، Farzaneh ، tazevared ، منادی حق ، Patriot ، mohammad reza
۲۱:۱۶, ۹/آذر/۹۰
شماره ارسال: #10
آواتار
بخدا قسم قطره ای اشک از چشمای من برای اربابم حسین(علیه السلام) جاری نشد مگر اینکه برکات معنوی و مادی اون اشک رو عین خورشید درخشان دیدم.

یک روضه بود خیلی دلم رو آتیش میزنه... یک تیکه از روضه حضرت رقیه (سلام الله علیها) است من اولین بار که شندیم حس کردم قلبم دره میاد توی دهنم...

بابا جان

فهمیدم در این شهر معنای سیری ام را
از ضرب دست خوردم دندان شیری ام را

نامحرمی که با خود دیشب سر تو را داشت
وقتی به گوش من زد انگشتر تورا داشت

من خار میکشیدم با ناخنی شکسته
او با گل سر من گیسوی خویش بسته

وقتی که شعله افتاد از بام روی معجر
نگذاشت ساربان تا بردارم آتش از سر

من باز ماندم از درد از فرط ناتوانی
او رفت و پیش پایم انداخت تکه نانی

من سخت باز کردم انگشت کوچکم را
او رفت و بین دستش دیدم عروسکم را...

دیشب که خواب رفتم یکبار بی عمویم
زنجیر دست و پایم پیچید بر گلویم

بابا بیا که مردم از دختران شامی
از خنده های کوفی از خنده های شامی

ای کاش پای حلقت می مرد دختر تو
آری هنوز گرم است رگهای حنجر تو...

ای خدا ... ای خدا... این جگرهای آتش گرفته مارو به آتش جهنم نشون نده...
ای خدا بحق این اشک هایی که توی این محرم میریزه مولامون رو برسان.
.
.
.
اللهم العن هم جمیعا...

خدایا این محرمی دیگه صبرها تموم میشه پای روضه ها... چه صبری؟ خونخواه حسین کجاست؟ یا مولا نظری کن...
یافتن تمامی ارسال های این کاربر
نقل قول این ارسال در صفحه جدید
 تقدیر و تشکر از مطلب توسط: rastin ، Tolou ، shakiba ، MESSENGER ، saloomeh ، مسافر ، خادمة الزهرا ، علی 110 ، nafas ، محمود ، حسام+ ، boghz ، هدهد ، Seyed Mohsen ، ilitih ، آوای انتظار ، تازه مسلمان ، taleb ، Mohammad Trust ، در جستجوی سختی ، ريحانه الرسول ، Farzaneh ، حقیر ، tazevared ، منادی حق ، عشقم کربلا
ارسال پاسخ  به روز آوری


[-]
کاربرانی که این موضوع را مشاهده می کنند:
1 میهمان

[-]
موضوعات مشابه ...
موضوع: نویسنده پاسخ: مشاهده: آخرین ارسال
  بقا مختص ذات اوست...(هم اکنون نیازمند یاریتان هستیم!) EMPERATOR 29 13,207 ۲/فروردین/۹۱ ۱۷:۲۴
آخرین ارسال: EMPERATOR

پرش در بین بخشها:


بالا