کانال بیداری اندیشه در سروش کانال بیداری اندیشه در تلگرام



ارسال پاسخ  به روز آوری
 
رتبه به موضوع
  • 1 رای - 5 میانگین
  • 1
  • 2
  • 3
  • 4
  • 5
آيا يزيد شخصيت قابل دفاعي داشته است؟
۲۳:۱۸, ۷/آبان/۹۳
شماره ارسال: #1
آواتار
بسم الله الرحمن الرحیم
فصل اوّل يزيد كيست؟
نسب يزيد
شناسنامه و نسب يزيد اين چنين است: او فرزند معاوية بن صخر، أبو سفيان بن حرب بن أميّة بن عبد شمس است.
مادرش: ميسون بنت بَحدل بن دُلجة بن قُناعة بن عدي بن زهير بن حارثة بن جَناب.
سال تولد: در سال 26 يا 27 هـ ق. متولّد شده است.
سال و روز و ماه وفات: در 14 ماه ربيع الأوّل سال 64 در يكى از روستاهاى دمشق به نام «حوارين» از دنيا رفت.
شرايط و محيط تربيتى يزيد
انتساب به دستگاه خلافت و حضور در دربار شاهانه معاويه و آماده بودن همه ابزارهاى لازم براى عيش و نوش و خوش گذرانى زمينه را براى يزيد از هر جهت فراهم كرده بود تا از ادب اسلامى و تربيت قرآنى فاصله بگيرد و حتّى حرمت حريم قانون خدا را در هم بشكند و دست به مى و شراب و قمار و ديگر ناشايست‌ها بزند.
شيوه به قدرت رسيدن يزيد
يزيد با تعيين خليفه سابق، يعنى پدرش معاويه، و بدون دخالت مردم و رأى و مشورت آنان به حكومت رسيد.
حال آيا آن‌گونه كه اهل سنّت مى‌گويند يزيد واقعاً با رأى و مشورت و رضايت مردم، يا لااقل يك يا دو نفر از صحابه به خلافت رسيد؟
تاريخ در اين زمينه پاسخ مي‌دهد:
وى با مصلحت سنجى و علاقه پدر بر تخت سلطنت نشست، زيرا قدرت به ‌دست آمده پس از او بايد در اختيار فرزندان اميّه قرار مى‌گرفت.
نويسنده كتاب تاريخ دمشق مى‌گويد:
بويع له بالخلافة بعد أبيه بعهد منه
خلافت و ولايتعهدى يزيد توسّط معاويه شكل گرفت.
تاريخ مدينة دمشق، ابن عساكر، ج 65، ص 394.
و به نقل از زبير بن بكّار مى‌نويسد:
بايع له معاوية من بعده، وكان أوّل من جعل وليّ عهد في صحّته، وكان معاوية يقول: لولا هوائى في يزيد لأبصرت قصدي.
معاويه در حياتش بر جانشينى و خلافت فرزندش يزيد از مردم بيعت گرفت، و اين اوّلين قرار داد وليعهدى در اسلام بود، و معاويه مى‌گفت: اگر علاقه من به يزيد نبود نظرم را تغيير مى‌دادم.
تاريخ مدينة دمشق، ابن عساكر، ج 65، ص 395
آنان كه مى‌گفتند:امر جانشينى پيامبر به مردم واگذار شده است و با افتخار آن را دمكراسى اسلامى و مظهر تقدّم مسلمانان بر اروپائيان در تشكيل حكومت مردمى مى‌دانستند، بايد جواب بدهند كه مگر فاصله زمانى معاويه و يزيد با صدر اسلام و دوران زندگى پيامبر اسلام چقدر است، كه با اين سرعت همه چيز حتّى شيوه انتخاب خليفه فراموش مى‌شود؟
روش زمامدارى يزيد
ادامه روش پدر، يعنى با زور و قتل و تبعيد و اختناق.
اگر‌چه اين موضوع به قدري واضح است كه نياز به ذكر شاهد تاريخي نيست؛ اما در ادامه مطالب، شواهد متعددي خواهد آمد
ادامه دارد...
گروه پاسخ به شبهات
مؤسسه تحقيقاتي حضرت وليّ عصر (عجل الله تعالی فرجه الشریف)
[تصویر: 51458355725152740101.gif]

امضای mahdy30na
بسم الله الرحمن الرحیم
ادع إلى سبيل ربك بالحكمة والموعظة الحسنة وجادلهم بالتي هي أحسن إن ربك هو أعلم بمن ضل عن سبيله وهو أعلم بالمهتدين

با حکمت و اندرز نيکو، به راه پروردگارت دعوت نما! و با آنها به روشى که نيکوتر است، استدلال و مناظره کن! پروردگارت، از هر کسى بهتر می‏داند چه کسى از راه او گمراه شده است؛ و او به هدايت‏يافتگان داناتر است

Invite to the way of your Lord with wisdom and good instruction, and argue with them in a way that is best. Indeed, your Lord is most knowing of who has strayed from His way, and He is most knowing of who is [rightly] guided.
نحل 125
یافتن تمامی ارسال های این کاربر
نقل قول این ارسال در صفحه جدید
 تقدیر و تشکر از مطلب توسط: MAHDI59 ، میم.حسین.الف ، آفتاب ، یاســین ، Kol ، السا ، عبدالرحمن ، Anti gods ، سید ابراهیم ، mortozpasha ، سجاد313 ، aaaaa ، vahrakan ، رهگذر.
۱۲:۱۹, ۸/آبان/۹۳
شماره ارسال: #2
آواتار
[تصویر: %D8%A8%D8%B3%D9%85_%D8%A7%D9%84%D9%84%D9%87_.png]
فصل دوّم
كارنامه اخلاقي ـ اعتقادى يزيد بن معاويه
اختلاف ديدگاه در ترسيم چهره اخلاقي يزيد


مورّخان منصف بي پروا چهره‌ زشت و خون آشام و بى ادب يزيد را به نمايش گذارده‌اند، كه البتّه عدّه اى را ناپسند آمده و بر آن تاخته‌اند و بر همين اساس دو گونه نقل تاريخى در معرفى وى مشاهده مى‌شود.
  • نقل اوّل: او را شخصي شارب الخمر و فاسد و فاجر و اهل ارتكاب معاصي و بى اعتنا به مبانى مذهبى و جسور و هتّاك نسبت به مال و جان مردم مخصوصاً خوبان و نيكان و قاتل خوبان مى‌شناساند.
  • نقل دوّم: او را پيشوايى برگزيده و جانشينى همانند ديگر جانشينان شايسته پيامبر خدا صلّي الله عليه و آله وسلّم كه محبوب دل‌ها بودند معرفي نموده است.
حال كدام‌ يك از اين دو نقل با حقايق و واقعيّات تاريخى همسويى دارد؟ پاسخ را از لابلاي صفحات تاريخ مي‌يابيم.
  • نمونه‌هايي از انحطاط اخلاقي يزيد
  • شراب خواري يزيد:
يكى از نوشيدني‌هاى حرام و نجس در شريعت اسلامى مايعى است كه از جوشاندن آب انگور و خرما و غير آن گرفته مى‌شود كه با آشاميدن آن حالتى غير طبيعى و از خود بي‌خود شدن به انسان دست مى‌دهد، خداوند متعال در كتاب شريفش قرآن، اين مايع را تحت عنوان شرب خمر حرام فرموده است.
يَسْـئَلُونَكَ عَنِ الْخَمْرِ وَالْمَيْسِرِ قُلْ فِيهِمَآ إِثْمٌ كَبِيرٌ وَمَنَافِعُ لِلنَّاسِ وَإِثْمهمَآ أَكْبَرُ مِن نَّفْعِهِمَا البقرة (2)، آيه 219.
در باره شراب و قمار، از تو مى‌پرسند، بگو: «در آن دو،گناهى بزرگ، و سودهايى براى مردم است، ولى گناهشان از سودشان بزرگتر است.»
يَـأَيُّهَا الَّذِينَ ءَامَنُواْ إِنَّمَا الْخَمْرُ وَالْمَيْسِرُ وَالاَْنصَابُ وَالاَْزْلَـمُ رِجْسٌ مِّنْ عَمَلِ الشَّيْطَـنِ فَاجْتَنِبُوهُ لَعَلَّكُمْ تُفْلِحُونَ المائدة (5)، آيه 90.
اى كسانى كه ايمان آورده‌ايد، شراب و قمار و بت‌ها و تيرهاى قرعه پليدند و از عمل شيطانند. پس، از آنها دورى گزينيد، باشد كه رستگار شويد.
إِنَّمَا يُرِيدُ الشَّيْطَـنُ أَن يُوقِعَ بَيْنَكُمُ الْعَدَ وَةَ وَالْبَغْضَآءَ فِى الْخَمْرِ وَالْمَيْسِرِ وَيَصُدَّكُمْ عَن ذِكْرِ اللَّهِ وَعَنِ الصَّلَوةِ فَهَلْ أَنتُم مُّنتَهُونَ المائدة (5)، آيه 91.
همانا شيطان مى‌خواهد با شراب و قمار، ميان شما دشمنى و كينه ايجاد كند، و شما را از ياد خدا و از نماز باز دارد. پس آيا شما دست برمى‌داريد؟
و رهبران دينى نيز با اين مايع نجس به شدّت بر خورد كرده و سخت ترين رفتارها را با مبتلايان به مسكرات داشته‌اند كه سخنانشان در اين ارتباط بهترين شاهد بر موضعگيرى آنان است.
رسول گرامى صلى الله عليه و آله در سخنى جامع انزجار و نفرتش را با نفرين بر همه عوامل تشكيل دهنده و سازنده آن از لحظه كاشت تا آخرين مراحل توزيع و مصرف اعلام مى كند و مى‌فرمايد:
لعن اللّه الخمر وشاربها وساقيها وبائعها ومبتاعها وعاصرها ومعتصرها وحاملها والمحمولة إليه وآكل ثمنها
سنن أبي داود، ج 3، ص324، ح 3674 ـ المستدرك على الصحيحين، ج 2، ص 37، ح 2235.
و مؤمنان راستين نيز از افراد مبتلا به اين نوشيدنى شيطانى متنفّر و در فرهنگ امّت اسلامى چنين افرادى بى دين و گردنكش در برابر حكم خدا تلقى مى‌شوند.
ولى شخصيّت مورد بحث ما در اين تحقيق از كسانى است كه وقايع نگاران حتى از ثبت رفتار ناپسند وى از نوجوانى تا لحظه مرگ چشم پوشى نكرده و نوشته‌اند كه آلوده به مى و شراب بوده است.
  • شراب خواري يزيد از طفوليت:
ابن كثير و ديگران اين روايت را ذكر كرده‌اند:
كان يزيد بن معاوية في حداثته صاحب شرب.
يزيد بن معاويعه از كودكي اهل شرب خمر بود.
البداية والنهاية، ج 8، ص228 ـ تاريخ مدينة دمشق، ابن عساكر، ج 65، ص 403
  • شراب خواري يزيد در شهر مدينه و در ملاء عام:
در دوران خلافت پدرش و در سفر حجّ و پس از مراجعه به شهر مقدّس مدينه و در كنار حرم و خانه رسول خدا صلى الله عليه و آله دست از دهن كجى به شريعت اسلام بر نداشت و در حضور مردم بر سفره‌اش شراب گذاشت و فقط زماني كه خبر دار مى‌شود كه ابن عباس و حسين بن على قصد ورود به خانه او را دارند دستور مى‌دهد تا شراب را بردارند.
عمر بن شيبة قال: لمّا حجّ الناس في خلافة معاوية جلس يزيد بالمدينة على شراب، فاستأذن عليه ابن عبّاس والحسين بن عليّ، فأمر بشرابه فرفع.
تاريخ مدينة دمشق، ابن عساكر، ج 65، ص 406.
آلودگى يزيد به شرب خمر آن چنان واضح و آشكار بود كه حتّى در حضور گروه‌هايى كه از شهرهاى دور و نزديك به ديدنش مى‌آمدند دست بردار نبود و در برابر نگاه ديگران با جرأت آن را مى‌نوشيد.
سند ذيل گواهى است گويا كه دقّت در آن هر مسلمانى را به تعجّب وا مى‌دارد.
بعث (عثمان بن محمّد بن أبي سفيان، والي مدينة) إلى يزيد منها وفداً فيهم عبد اللّه بن حنظلة الغسيل الأنصاري، وعبد اللّه بن أبي عمرو بن حفص بن المغيرة الحضرمي، والمنذر بن الزبير، ورجال كثير من أشراف أهل المدينة، فقدموا على يزيد، فأكرمهم وأحسن إليهم، وعظّم جوائزهم، ثمّ انصرفوا راجعين إلى المدينة، إلاّ المنذر بن الزبير، فإنّه سار إلى صاحبه عبيد اللّه بن زياد بالبصرة، وكان يزيد قد أجازه بمائة ألف نظير أصحابه من أولئك الوفد، ولمّا رجع وفد المدينة إليها، أظهروا شتم يزيد، وعيبه، وقالوا: قدمنا من عند رجل ليس له دين، يشرب الخمر، وتعزف عنده القينات بالمعازف.
وإنّا نشهدكم أنّا قد خلعناه، فتابعهم الناس على خلعه، وبايعوا عبد اللّه بن حنظلة الغسيل على الموت.
گروهى به نمايندگى مردم مدينه كه از اشراف و بزرگان بودند از جمله فرزند شهيد جنگ أُحُد عبد اللّه بن حنظله غسيل الملائكه وارد شهر شام شدند و به ديدار يزيد رفتند، يزيد به آنان احترام فراوانى گذاشت و هداياى بزرگى به آنان داد، ولى آنان پس از بازگشت به مدينه از يزيد به بدى ياد كردند و عيب‌هايش را براى مردم بازگو مى‌كردند، از جمله مى‌گفتند: از نزد كسى آمده‌ايم كه دين ندارد، شراب مى‌نوشد، ونوازنده‌ها در حضورش به نواختن و رقص مى‌پردازند، شاهد باشيد كه ما او را از خلافت عزل كرديم.
مردم مدينه عزل يزيد از حكومت را تأييد و با عبد اللّه بن حنظله تا پاى مرگ بيعت كردند.
البداية والنهاية، ج 8، ص 235 و 236 ـ الكامل، ابن أثير، ج 4، ص103 ـ تاريخ طبرى، ج 7، ص4.
علاقه يزيد به شراب به قدري بود كه دستور مي‌داد تا بهترين‌ها را برايش آماده كنند ذهبى از زياد حارثى نقل مى‌كند:

سقانى يزيد شراباً ما ذقت مثله، فقلت: يا أمير المؤمنين لم أُسلسل مثل هذا، قال: هذا رمّان حُلوان، بعسل اصبهان، بسكّر الأهواز، بزبيب الطائف، بماء بَرَدى.
شرابى را يزيد به من نوشانيد كه هيچ وقت مانند آن را نخورده بودم، گفتم چنين شرابى تا كنون نخورده‌ام، گفت: از انار حُلوان و عسل اصفهان و شكر اهواز و كشمش طائف و آب بردي تهيّه شده است.
سير أعلام النبلاء، ج 4، ص37.
  • حكم فقهى شراب خوار در مذاهب اسلامى:
تمام مذاهب اسلامى با استناد به نصّ قرآن همه انواع مسكرات را نجس و حرام مى‌دانند و شراب خور را فاسق و كسى كه آن را حلال بداند كافر دانسته‌اند.
محى الدين نووى در كتاب روضة الطالبين، باب حدّ شارب الخمر مى‌گويد:
شرب الخمر من كبائر المحرّمات....ويفسق شاربه، ويلزمه الحدّ، ومن استحلّه كفر...
ابن نجيم مصرى شراب خوار را از عدالت ساقط و كسى كه آن را حلال بداند كافر مى شمرد.
روضة الطالبين، ج 7، ص374.
يكفّر مستحلّها، و سقوط العدالة إنّما هو سبب شربها.
كسي كه خمر را حلال بداند كافر به شمار ‌آمده و در صورت شرب آن، از عدالت ساقط مي‌گردد.
البحر الرائق، ج 7، ص 147.
آيا پسر معاويه (يزيد) پس از اثبات شراب خوارى اش، شايستگى مسند نشينى پيامبر اعظم اسلام را دارا بود؟آيا فسق و دورى از صفت عدالت براى محكوميّت وى كافى نيست؟
  • يزيد تارك نماز، شارب خمر، متجاوز به مادر، دختر و خواهر:
عبدالله فرزند حنظله غسيل الملائكه برداشت خود را بعد از ديدار با يزيد اين‌گونه بيان مي‌دارد:
ياقوم! فواللّه ما خرجنا على يزيد حتّى خفنا أن نرمي بالحجارة من السماء، أنّه رجل ينكح أمهات الأولاد، والبنات، والأخوات، ويشرب الخمر، ويدع الصلاة.
به خدا قسم از نزد يزيد بيرون نيامديم مگر اين كه ترسيديم سنگ از آسمان بر سر ما بريزد، زيرا او كسى است كه در امر زناشويى حريم شرع را رعايت نمى‌كند، شراب مى‌نوشد و نماز نمى‌خواند.
الطبقات الكبري، ابن سعد، ج 5، ص 66 ـ تاريخ مدينه دمشق، ج 27، ص 429 ـ الكامل، ج 3، ص310 ـ تاريخ الخلفاء، ص 165.
  • يزيد شراب‌خوار، بوزينه باز، فاسق و ابنه‌اي:
جاحظ از علماي بزرگ اهل سنت با عبارتي شبيه به متن فوق مي‌گويد:
ثم ولى يزيد بن معاوية يزيد الخمور ويزيد القرود ويزيد الفهود الفاسق في بطنه المأبون في فرجه... واما بنو أمية ففرقه ضلالة وبطشهم بطش جبرية يأخذون بالظنة ويقضون بالهوى ويقتلون على الغضب
آن‌گاه يزيد بن معاويه به خلافت رسيد؛ همان يزيد شراب‌ خوار و بوزينه باز و پلنگ باز و فاسقي كه به بيماري ابنه مبتلا بود... و بني أميه فرقه‌اي گمراه بودند كه سيره و روشي جبرگرايانه داشتند كه به مجرد ظن و گمان، ديگران را دستگير مي‌كردند و از روي هوي و هوس حكم مي‌كردند و از روي غضب مي‌كشتند.
البيان والتبيين، جاحظ(255)، ج 1، ص 276.
  • يزيد شراب‌خوار و فاجر و زن‌باز و بوزينه باز و سگ‌باز و ولگرد:
هم‌چنين بلاذري در كتاب خود اين‌گونه نقل مي‌كند:
قال الواقدي وغيره في روايتهم: لما قتل عبد الله بن الزبير أخاه عمرو بن الزبير خطب الناس فذكر يزيد بن معاوية فقال: يزيد الخمور، ويزيد الفجور، ويزيد الفهور ويزيد القرود، ويزيد الكلاب، ويزيد النشوات، ويزيد الفلوات، ثم دعا الناس إلى اظهار خلعه وجهاده، وكتب على أهل المدينة بذلك
واقدي و غير او روايت كرده‌اند: هنگامي كه عبد الله بن زبير به قتل رسيد، برادرش عمرو بن زبير براي مردم خطبه خواند و از يزيد بن معاويه اين‌گونه ياد كرد: يزيد شراب‌ خوار و فاجر و زن باز و بوزينه باز و سگ باز و اهل ولگردي در دشت و بيابان‌هاست. سپس از مردم خواست كه او را از خلافت كنار كنند و براي مردم مدينه حكم جهاد فرستاد.
انساب الاشراف، بلاذري (279)، ج 2، ص 191.
ادامه دارد...
گروه پاسخ به شبهات
مؤسسه تحقيقاتي حضرت وليّ عصر (عجل الله تعالی فرجه الشریف)
یافتن تمامی ارسال های این کاربر
نقل قول این ارسال در صفحه جدید
 تقدیر و تشکر از مطلب توسط: میم.حسین.الف ، السا ، عبدالرحمن ، سید ابراهیم ، mortozpasha ، سجاد313 ، vahrakan
۱۷:۵۶, ۸/آبان/۹۳
شماره ارسال: #3
آواتار
[تصویر: %D8%A8%D8%B3%D9%85_%D8%A7%D9%84%D9%84%D9%87_.png]
  • حاضرين به غايبين خبر دهند، خليفه مأبون يعني يزيد:
ذهبي و برخي ديگر از بزرگان اهل سنت در باره يزيد اين‌گونه آورده‌اند:
خطبهم عبد الملك بمكة لما حج، فحدث أبو عاصم، عن ابن جريج، عن أبيه قال: خطبنا عبد الملك بن مروان بمكة، ثم قال: اما بعد، فإنه كان من قبلي من الخلفاء يأكلون من هذا المال ويؤكلون، وإني والله لا أداوي أدواء هذه الأمة إلا بالسيف، ولست بالخليفة المستضعف يعني عثمان ولا الخليفة المداهن يعني معاوية ولا الخليفة المأبون يعني يزيد وإنما نحتمل لكم ما لم يكن عقد راية. أو وثوب على منبر، هذا عمرو بن سعيد حقه حقه وقرابته قرابته، قال برأسه هكذا، فقلنا بسيفنا هكذا، ألا فليبلغ الشاهد الغائب.
عبد الملك در مكه به هنگام حج براي مردم خطبه‌اي خواند و در آن براي مردم اين‌گونه سخن گفت: اما بعد، اي‌ مردم! كساني كه قبل از من به خلافت رسيدند هم خود مال مردم را ‌خوردند و هم به ديگران ‌دادند تا بخورند، به خدا سوگند! مشكلات اين امت را مداوا نخواهم كرد مگر با شمشير؛ چرا كه من مانند: عثمان خليفه‌اي مستضعف و مفلوك نيستم. و نيز خليفه‌اي سهل‌گير و مسامحه‌گر هم‌چون معاويه نيستم. و خليفه‌اي أبنه‌اي هم‌چون يزيد نيستم. شما را تا زماني تحمل مي‌كنم كه رايت و حكومت و منبر و تخت و تاجم در خطر نباشد. و ما نسبت به عمرو بن سعيد با تمام قرابت و حقي كه داشت اين‌گونه كرديم و او با سرش اين‌‌چنين كرد و ما نيز با شمشيرمان اين‌چنين مي‌كنيم. اين خبر‌ را حاضرين به غائبين برسانند.
تاريخ الاسلام، ذهبي، ج 5، ص 325 ـ تاريخ مدينة دمشق، ج 37، ص 135ـ البيان والتبيين، جاحظ(255)، ج 1، ص 334.
  • ناصبي بودن يزيد:
ذهبي، يزيد را ناصبى يعني دشمن اهل بيت عليهم السلام ‌شمرده‌ و در باره او ‌گفته ‌است:
وكان ناصبيا فظا غليظا جلفا يتناول المسكر ويفعل المنكر
يزيد شخصي ناصبي و تند‌خو و سبك (جلف) بود و شراب مي‌نوشيد و اعمال منكر انجام مي‌داد.
سير أعلام النبلاء، ج 4، ص37.
  • يزيد بي‌توجّه و تارك نماز:
نماز در فرهنگ دين يعنى نماد خدا پرستى و ايمان، كه ديندارى و مسلمانى بدون آن مفهوم پيدا نمى‌كند، و البتّه اين برداشت از جهاتى هم درست است، زيرا عبادت در قالب يكى از مظاهر آن كه همان نماز باشد اوج بندگى و كوچكى انسان است در برابر خدا، بنا بر اين جامعه مذهبى افرادى را كه نسبت به اين واجب بندگى كوتاهى مى‌كنند نمى‌تواند اسم و رسم مسلمانى را به آنان ببخشد.
شخصيّت مورد بحث ما نه تنها نسبت به شراب، بلكه نسبت به مهمترين واجب دينى يعنى نماز نيز بى اعتنا بوده و گاهى مى‌خوانده و گاهى نمي‌خوانده است. و به تعبيري كاهل الصلاه بوده است.
وقد كان يزيد... فيه أيضاً إقبال على الشهوات، وترك بعض الصلاة في بعض الأوقات.
البداية والنهاية، ابن كثير، ج 8، ص 252.
يزيد شخصيتي بود كه نمي‌توانست بر شهوت خود غالب گردد و آن را كنترل كند. با روى خوش از مجالس شهوت و انواع آن استقبال مى‌كرد، از بزرگ‌ترين واجب خدا يعنى نماز طفره مى‌رفت و از تاركان آن بود، همان‌ها كه رسول گرامى در باره آنان فرموده است:
سلّموا على اليهود والنصارى ولاتسلّموا على يهود أمّتي، قيل: ومن يهود أمّتك قال: تارك الصلاة.
بر يهوديان و مسيحيان سلام كنيد اما بر يهوديان أمّت من سلام نكنيد، سؤال شد: يهوديان أمّت شما كيانند؟ فرمود: آنان كه نماز را ترك كنند.
كشف الخفاء، ج 1، ص 455، رقم 1484.
  • لاأُبالي‌گرى محض با عنوان خليفه پيامبر:
عيّاشي‌هاى جوان مسند نشين و لاأُبالي‌گرى او مردم مدينه ـ شهرى كه پيامبر اكرم صلّي الله عليه وآله ده سال از دوران حسّاس بعثت را در آن گذراند، و شريعتش را در همان شهر تبيين و تكميل نمود ـ را وادار به شورش عليه وى كرد ـ كه در جاى خودش به علل و حوادث آن اشاره خواهيم كرد ـ گروه اعزامى به پايتخت پس از ديدار با خليفه و با اين ‌كه هداياى با ارزشى گرفته بودند لب به توبيخ وى گشودند، منذر بن زبير كه صد هزار درهم پاداش گرفته بود به مردم مدينه گفت:
إنّ يزيد واللّه لقد أجازني بمائة ألف درهم وإنّه لايمنعني ما صنع إليّ أن أخبركم خبره وأصدّقكم عنه، واللّه إنّه ليشرب الخمر، وأنّه ليسكر حتّى يدع الصلاة. وعابه بمثل ما عابه به أصحابه الذين كانوا معه وأشدّ.
يزيد اگر چه صد هزار درهم به من هديه داده است ولى اين هديه نمى‌تواند از بازگويى حقايق مانع شود، به خدا سوگند يزيد شراب مى‌نوشد و آن‌قدر در حال مستى به سر مى‌برد كه نماز را ترك مى‌كند. سپس ديگران هم همانند او، بلكه شديدتر از بدي‌هاى يزيد گفتند و او را سرزنش كردند.
تاريخ طبري، ج 4، ص 369 ـ تاريخ ابن اثير، ج 4، ص40 و 41 ـ تاريخ ابن كثير، ج 8، ص216 ـ العقد الفريد، ج 4، ص 388.
يكى ديگر از همين افراد مى‌گويد:
قال عبد الله بن أبي عمرو بن حفص بن المغيرة المخزومي... إنّي لأقول هذا وقد وصلني وأحسن جائزتي، ولكنّ عدوّ اللّه سِكّير خِمّير.
جوايز ارزنده يزيد مانع از گفتن حقايق نمى‌شود، من او را دشمن خدا كه هميشه در حال مستى و شرب خمر است ديدم.
الأغاني، ج 1، ص34.
حال با توجه به مفاسد اخلاقي كه از يزيد ذكر شد آيا چنين شخصى لياقت عهده‌دار شدن منصب خلافت و جانشينى رسول گرامى اسلام را مى‌تواند داشته باشد؟ Huh
عده‌اى از ياران و دوست‌داران يزيد سعى مى‌كنند تا او را از اين نسبت‌ها دور و به ‌گونه‌اى حقايق تاريخ را تكذيب و يا لااقل زير سؤال ببرند. Soldier
ولى تلاش‌هاى گروهى متعصّب و تنگ نظر نمى‌تواند با توجيهات غير علمى دامن آلوده و ناپاك وى را تطهير نمايد.
ادامه دارد...
گروه پاسخ به شبهات
مؤسسه تحقيقاتي حضرت وليّ عصر (عجل الله تعالی فرجه الشریف)
یافتن تمامی ارسال های این کاربر
نقل قول این ارسال در صفحه جدید
 تقدیر و تشکر از مطلب توسط: میم.حسین.الف ، Kol ، عبدالرحمن ، سید ابراهیم ، mortozpasha ، vahrakan
۲۲:۲۳, ۸/آبان/۹۳
شماره ارسال: #4
آواتار
[تصویر: %D8%A8%D8%B3%D9%85_%D8%A7%D9%84%D9%84%D9%87_.png]
سيماى يزيد در احاديث
روايات ذمّ يزيد در كتب اهل سنّت:
اضافه بر آن‌چه كه تاكنون در ترسيم شخصيت يزيد گفته شد روايات فراوانى در كتب اهل سنّت در مذمّت يزيد وجود دارد كه در اين مختصر به بعضى از آن‌ها اشاره مى‌شود.
1 ـ روى الحاكم عن عائشة قولهصلي الله عليه و آله: ستّة لعنتهم، لعنهم اللّه وكلّ نبيّ مجاب: الزائد في كتاب اللّه، والمكذّب بقدر اللّه تعالى، والمتسلّط بالجبروت فيعزّ من أذلّ اللّه ويذلّ من أعزّ اللّه، والمستحلّ لحرم اللّه، والمستحلّ من عترتي ما حرّم اللّه، والتارك لسنّتي.
شش گروه را خداوند مورد لعن خود قرار داده است و نيز من و هر پيامبرى آنان را لعنت كرده است: 1ـ كسى كه به كتاب خدا چيزى بيافزايد. 2 ـ كسى كه مقدّرات الهى را تكذيب كند. 3 ـ كسى كه با زور و جبر بر مردم مسلّط شود و به آنان كه خدا ذليل كرده است عزّت بخشد، و آن‌كه خدا عزيزش كرده است را ذليل كند. 4 ـ كسى كه حلال خدا را حرام نمايد. 5 ـ كسى كه نسبت به عترتم آنچه را خدا حرام كرده است حلال بداند. 6 ـ كسى كه سنّت مرا ترك گويد.

المستدرك على الصحيحين، ج 2، ص 572، ح 3941 ـ مجمع الزوائد، ج 1، ص 176ـ فضائل الخمسة، ج 3، ص 349 و 350.

مناوى صاحب فيض القدير مى‌گويد: معناى اين جمله «والمستحلّ من عترتي ما حرّم اللّه» اين است كه هر كس نسبت به نزديكانم آنچه انجامش جايز نيست مانند: اذيّت آنان يا بى حرمتى به آنان، كه اگر كسى آن را حلال بداند كافر، وگرنه گناه‌كار است.

و اختصاص دادن آزار دهندگان عترتش به لعن، به جهت تأكيد بر حقوق عترت و بزرگى مقام آنان است به همين جهت هم اضافه به خدا و رسول مى‌شوند.

فيض القدير، ج 4، ص96.

بنابر اين، براى هيچ منصفى جاي شكّ باقى نمى‌ماند كه افرادى همانند يزيد و نيروهاى تحت فرمانش آن چيزى را حلال دانستند كه خدا حرام كرده است و آن ريختن خون امام حسين عليه السلام بود.

پس حكم كفر را بايد به آنان داد و يا لااقل بگوييم فاسق هستند و لعن آنان در هر صورت جايز مى‌شود. (در باره جواز لعن يزيد در ادامه به تفصيل بحث خواهد شد.)
2 ـ روى أحمد ومسلم عن رسول اللّه صلي الله عليه و آله: من أخاف أهل المدينة أخافه اللّه عزّ وجلّ، وعليه لعنة اللّه والملائكة والناس أجمعين، لا يقبل اللّه منه يوم القيامة صرفاً ولا عدلاً.
هر كس مردم مدينه را بترساند خداوند او را خواهد ترساند، و بر اوست لعنت خدا و فرشتگان و همه مردم، و در روز قيامت خداوند نه از او چيزى كه عذاب را دور كند و نه بلا گردانى را مى‌پذيرد.

مسند أحمد، ج 4، ص 55 و 56 ـ صحيح مسلم، ج 4، ص 114 و 115‌ـ مجمع الزوائد، ج 3، ص 306.
  • آيا كسى كه به شهر يثرب و مدينة الرسول لشكر كشى مى‌كند مصداق كامل اين سخن شريف رسول خدا نيست؟
  • آرى، تاريخ مدينه، لشكر كشى يزيد و قتل عام أصحاب رسول خدا و مسلمانان اين شهر و بى حرمتى به ناموس آنان را فراموش نكرده است. (در ادامه در باره فجايع يزيد در شهر مدينه به تفصيل خواهد آمد.)
3 ـ وقال الحافظ أبو يعلى: حدّثنا الحكم بن موسى، ثنا يحيى بن حمزة، عن هشام بن الغاز، عن مكحول، عن أبي عبيدة: أنّ رسول اللّه صلّى اللّه عليه وسلّم قال: «لا يزال أمر أمّتي قائماً بالقسط حتّى يثلمه رجل من بني أميّة يقال له يزيد.
وقد رواه ابن عساكر من طريق صدقة بن عبد اللّه الدمشقي عن هشام بن الغاز، عن مكحول، عن أبي ثعلبة الخشني، عن أبي عبيدة.
عن رسول اللّه صلّى اللّه عليه وسلّم قال: «لا يزال أمر هذه الأمّة قائماً بالقسط حتّى يكون أوّل من يثلمه رجل من بني أميّة يقال له يزيد».
رسول خدا صلى الله عليه و آله فرمود: اوّلين كسى كه رخنه در پيكره امّتم وارد مى‌كند مردى از بنوأميّه است.

الأسماء والكنى، دولابي، ج 1، ص 163.
حسنّه الألباني وصحّحه العزيزي الشافعي كما فى صحيح الجامع الصغير
اين حديث را البانى و عزيزى شافعى صحيح دانسته‌اند.

صحيح الجامع الصغير، ج 1، ص 504، ح 2582 ـ السراج المنير، ج 2، ص 90.

4 ـ ابن كثير پس از اشاره به خصلت شهوترانى و بى توجّهى يزيد به نماز به روايتى از پيامبر خدا استناد جسته و مى‌گويد: وكان فيه أيضاً إقبال على الشهوات وترك بعض الصلوات في بعض الأوقات، واماتتها في غالب الأوقات.
وقد قال الامام أحمد: حدثنا أبو عبد الرحمن، ثنا حيوة، حدثني بشير بن أبي عمرو الخولاني: أنّ الوليد بن قيس حدّثه أنّه سمع أبا سعيد الخدري يقول: سمعت رسول اللّه صلّى اللّه عليه وسلّم يقول: «يكون خلفٌ من بعد ستين سنة أضاعوا الصلاة واتبعوا الشهوات فسوف يلقون غياً، ثم يكون خلف يقرأون القرآن لا يجاوز تراقيهم، ويقرأ القرآن ثلاثة مؤمن ومنافق وفاجر».
پس از سال شصت كسانى زمام امور را به دست خواهند گرفت كه نماز را تباه ساخته و از هوس‌ها پيروى كنند و به زودى سزاى گمراهى خود را خواهند گرفت، سپس گروهى مى‌آيند كه قرآن را مى‌خوانند ولى از حنجره آنان تجاوز نمى‌كند، قرآن را سه گروه مى‌خوانند: مؤمن، منافق، و فاجر.

البداية والنهاية، ج 8، ص 252 و 253.
5 ـ وقال الحافظ أبو يعلى: حدثنا زهير بن حرب، ثنا الفضل بن دكين، ثنا كامل أبو العلاء: سمعت أبا صالح سمعت أبا هريرة يقول: قال رسول اللّه صلّى اللّه عليه وسلّم: «تعوّذوا باللّه من سنة سبعين، ومن امارة الصبيان.
به خدا پناه بريد از حوادث سال هفتاد و از فرماندهى و حكومت كودكان.

البداية والنهاية، ج 8، ص 252 و 253.
6 ـ وقال أبو يعلى: حدّثنا عثمان بن أبي شيبة، ثنا معاوية بن هشام، عن سفيان، عن عوف، عن خالد بن أبي المهاجر، عن أبي العالية.
قال: كنّا مع أبي ذر بالشام فقال أبو ذر: سمعت رسول اللّه صلّى اللّه عليه وسلّم يقول: «أوّل من يغيّر سنّتي رجل من بني أميّة».
با أبوذر در شام بوديم كه أبوذر گفـت: از رسول اللّه صلى الله عليه و آله شنيدم كه مي‌فرمود: أوّل كسي كه سنّت مرا تغير مي‌دهد مردي از بني أميّه خواهد بود.

البداية والنهاية، ج 8، ص 252 و 253.
أورده الألباني في أحاديثه الصحيحة: ج 4، ص 329 قائلا: ولعلّ المراد بالحديث تغيير نظام اختيار الخليفة وجعله وراثة.
ألباني اين حديث را در كتاب الأحاديث الصحيحة: ج 4، ص 329 آورده و اين گونه مي‌گويد: شايد مراد از اين حديث تغيير سبك تعيين خليفه و وراثتي كردن آن باشد.

بعضى از بزرگان اهل سنّت كه از أصحاب شمرده شده و مورد قبول آنان نيز هستند پس از شنيدن اخبار از زبان رسول خدا صلى الله عليه و آله و وقايع سال شصت و پس از آن، آرزويشان اين بود كه خداوند ديدن آن روز را نصيبشان نكند.


ادامه دارد...
گروه پاسخ به شبهات
مؤسسه تحقيقاتي حضرت وليّ عصر (عجل الله تعالی فرجه الشریف)
یافتن تمامی ارسال های این کاربر
نقل قول این ارسال در صفحه جدید
 تقدیر و تشکر از مطلب توسط: Kol ، عبدالرحمن ، سید ابراهیم ، mortozpasha ، vahrakan
۱۱:۳۵, ۹/آبان/۹۳
شماره ارسال: #5
آواتار
[تصویر: %D8%A8%D8%B3%D9%85_%D8%A7%D9%84%D9%84%D9%87_.png]

  • امارت و حكومت كودكان:
1 ـ وأخرج البيهقي عن أبي هريرة قال: اللّهمّ لا تدركني سنة الستّين، ويحكم! تمسّكوا بصدغي معاوية، اللّهمّ لا تدركني امارة الصبيان.
خدايا سال شصت ار قسمت من نكن، واي بر شما مردم! به فرزند معاويه تمسك جسته‌اند، خدايا امارت بچه‌ها را نصيبم مكن!

الدلائل، بيهقي، ج 6، ص466.
2 ـ الحافظ أبو بكر بن مالك: حدّثنا عبد اللّه بن أحمد بن حنبل: حدّثني أبو بكر ليث بن خالد البجلي، ثنا عبد المؤمن بن عبد اللّه السدوسي، قال: سمعت أبو يزيد المديني يقول: قام أبو هريرة على منبر رسول اللّه صلّى اللّه عليه وسلّم دون مقام رسول اللّه صلّى اللّه عليه وسلّم بعتبة، فقال: ويل للعرب من شرّ قد اقترب، ويل لهم من امارة الصبيان، يحكمون فيهم بالهوى ويقتلون بالغضب.
واى بر عرب از شرّى كه نزديك است، واى بر آنان از بچّه ها و نوجوانانى كه با هواى نفسانى و كشتن با خشم و غضب بر آنان حكومت كنند.

البداية والنهاية، ابن كثير، ج 8، ص120.

و خليفه دوّم هم بنا بر نقل بزرگان اهل سنّت پيش‌گويى كرده و هلاكت عرب را به دست افراد بى كفايتى مى‌داند كه شايستگى رهبرى قوم عرب را ندارند.
3 ـ قال الحارث بن مسكين، عن سفيان، عن شبيب، عن عرقدة بن المستظل، قال: سمعت عمر بن الخطّاب يقول: قد علمت وربّ الكعبة متى تهلك العرب، إذا ساسهم من لم يدرك الجاهليّة ولم يكن له قدم في الإسلام.
از عمر بن خطّاب شنيدم كه مي‌گفت: به خداي كعبه دانستم كه عرب چه زماني هلاك خواهد شد، زماني كه اشخاصي كه زمان جاهليّت را درك نكرده‌اند و قدمت در اسلام ندارند بر مردم حكومت كنند.

البداية والنهاية، ابن كثير، ج 8، ص254.
  • عذر بد تر از گناه:

احاديثى كه ملاحظه نموديد بخش اندكى از رواياتى است كه در مذمّت يزيد در كتب تاريخى و روايى اهل سنّت نقل شده است و ابن عساكر بيشترين روايات را جمع آورى كرده است و تا زمان ابن تيميّه و ابن كثير بحثى در صحّت و عدم صحّت آن ديده نمى‌شود.

اما ناگهان وظيفه دفاع از يزيد بر دوش عدّه‌اى سنگينى ‌كرده و سعى مى‌كنند تا چاره‌اى بينديشند، و تنها چاره هم يك راه است و آن تضعيف اين نقل‌هاست.

لذا ابن كثير مى‌گويد:
وقد أورد ابن عساكر أحاديث في ذمّ يزيد بن معاوية كلّها موضوعة لا يصحّ شي منها.
احاديثى كه ابن عساكر در مذمّت يزيد نقل كرده است همه جعلي و ساختگى هستند و هيچ‌كدام از آن‌ها صحيح نمي‌باشند.

البداية النهاية، ج 8، ص 254.

غافل از اين كه همان‌گونه كه در مباحث پيشين نقل كرديم برخى از عالمان اهل سنّت يزيد را به جهت بى‌توجّهى به نماز و ترك آن و هم‌چنين آلودگى به شرب خمر و شادمانى‌اش از واقعه كربلا و شهادت امام حسين عليه السلام و قتل عام مردم مدينه، نه تنها سرزنش كرده‌اند، بلكه او را مستحق لعن و نفرين دانسته‌اند كه در ادامه به تفصيل به اين مباحث خواهيم پرداخت. «إن شاء الله تعالي»
ادامه دارد...
گروه پاسخ به شبهات
مؤسسه تحقيقاتي حضرت وليّ عصر (عجل الله تعالی فرجه الشریف)
یافتن تمامی ارسال های این کاربر
نقل قول این ارسال در صفحه جدید
 تقدیر و تشکر از مطلب توسط: عبدالرحمن ، سید ابراهیم ، mortozpasha ، vahrakan
۲۱:۰۴, ۹/آبان/۹۳
شماره ارسال: #6
آواتار
[تصویر: %D8%A8%D8%B3%D9%85_%D8%A7%D9%84%D9%84%D9%87_.png]
فصل سوّم
كارنامه سياسى يزيد
سال‌هاى شوم در تاريخ حاكميّت اسلام
  • يعقوبى مورّخ مى‌گويد:
«وكان سعيد بن المسيّب يسمّي سني يزيد بن معاوية بالشؤم»
سعيد بن مسيّب سال‌هاى حكومت يزيد را سال‌هاى شوم ناميده است، زيرا در مدّت خلافت و رياست وى كه سه سال بيشتر طول نكشيد سه واقعه خونين و دردناك اتّفاق افتاد كه در هر سالى از حكومت يزيد، يك واقعه روى داده است.
آن هم حوادث و وقايعى كه نه تنها چهره تاريخ، بلكه چهره اسلام را تاريك و سياه كرد.
اين حوادث عبارتند از:
1 ـ به شهادت رساندن امام حسين عليه السلام.
  • «في السنة الأولى قتل الحسين بن عليّ وأهل بيت رسول اللّه صلي الله عليه و آله»
حسين بن على و خاندان رسول خدا را در سال اوّل به شهادت رساند.
2 ـ هتك حرمت حرم پيامبر و كشتار مردم مدينه (حادثه حرّه).
  • «والثانية: استبيح حرم رسول اللّه صلي الله عليه و آله وانتهكت حرمة المدينة»
در سال دوّم حرم رسول اللّه و شهر مدينه را بر سربازانش مباح كرد.
3 ـ به آتش كشيدن كعبه و هتك حرمت آن و كشتار بي‌رحمانه مردم مكه.
  • «والثالثة: سفكت الدماء في حرم اللّه وحرّقت الكعبة».
در سال سوّم كعبه را به آتش كشيد و در حرم الهى خون‌ها بر زمين ريخت.
تاريخ يعقوبى، ج 2، ص 253.
هر پژوهشگر و مورّخ منصفى با خواندن اين بخش از تاريخ و مشاهده اين حوادث دردناك ، ناخواسته در برابر آن متوقّف مى‌شود و مى‌گويد: كسى كه مرتكب اين جنايات وحشتناك شده است، گويا مسلمان نبوده و حرمين شريفين از نگاه او ارزش و اعتبارى نداشته است.
پس از اين اشاره كوتاه به توضيح بيشتر پيرامون اين حوادث مى‌پردازيم تا حقيقتِ مكتوم، بيشتر و بهتر خودنمايى كند و اذهان و افكار با روشنگرى به تحليل حوادث و چهره‌هاى منفور تاريخ بپردازند.
1 ـ شهادت امام حسين عليه السلام
«في السنة الأولى قتل الحسين بن عليّ وأهل بيت رسول اللّه صلي الله عليه و آله»
اوّلين حادثه در خلافت و حكومت شوم يزيد داستان شهادت امام حسين عليه السلام بود كه يكى از غم انگيزترين فجايع تاريخ است و شايد بتوان آن را در نوع خود كم نظير و منحصر به فرد دانست، زيرا ويژگي‌ها و امتيازاتى دارد كه آن را از ديگر حوادث خونين تاريخ ممتاز كرده است، مانند: حضور حسين بن على عليهما السلام و خاندان و فرزندان آن حضرت، كيفيّت شهادت و اسارت آنان.
آن‌چه كه در اين نوشتار بيشتر مورد توجّه و نظر است، شناسايى عاملان و مرتكبان اين ظلم تاريخى است كه چه كسانى در اين فاجعه بزرگ نقش داشته و جنبه فرماندهى و اجراى آن را داشته‌اند.
آيا خليفه وقت يعنى يزيد بن معاويّه عامل اساسى و اصلى در قتل و كشتار بوده است يا فرماندهان و سربازانى كه مأمور اجرا بوده‌اند؟

براى يافتن پاسخ، هيچ مدركى بهتر از تاريخ نيست، لذا با مراجعه به تاريخ و نقل سخنان دو گروه از نويسندگان شيعه و سنّي با ديدگاه آنان آشنا مى‌شويم.
  • اهل سنّت چه مى‌گويند:
داستان شهادت امام حسين عليه السلام از واپسين لحظات و شايع شدن خبر آن قلب مسلمانان را جريحه‌دار كرد. و هر دو گروه شيعه و سني اين عمل را تقبيح و عاملانش را نفرين و سرزنش كردند.
اما به مرور زمان عدّه‌اى در برابر روسياهى يزيد به فكر دفاع از او و چاره جويى براى تطهير دامن آلوده‌اش از لوث بزرگ‌ترين جنايت و شرم آورترين فاجعه تاريخى برآمدند و با تمام تلاش تا آن‌جا پيش رفتند كه حتّى زبان جسارت به ساحت مقدّس ريحانه رسول و محبوب آن حضرت گشوده و برعكس، سرزنش‌ها را متوجّه آن حضرت كردند، و با صراحت نوشتند: يزيد فرمان قتل حسين بن علي را صادر نكرد و اصلا راضى به مرگ و قتل آن حضرت نبود.
در اين‌جا روى سخن ما با تمامي اهل سنّت نيست؛ چرا كه اكثريت آنان هم‌صدا با پيروان اهل بيت عليهم السلام حادثه تلخ عاشورا را بزرگ‌ترين ضربه بر پيكره امّت اسلامى و به وجود آورندگان آن را خارج از دين و از دشمنان اهل بيت عليهم السلام مى‌دانند، بلكه مخاطب ما در اين نوشتار احياگران انديشه و مكتب ابن تيميّه و ابن كثير و دنباله‌هاي آنان است كه با وقاحت تمام، گروه‌هاى دفاع از يزيد تحت عنوان: «جمعيّة الدفاع عن يزيد» تشكيل داده و مبادرت به تدوين كتاب درسى تحت عنوان: «حقائق عن أمير المؤمنين يزيد بن معاوية» براى مدارس مى‌كنند و با القابى از قبيل: امام، أمير المؤمنين، مجتهد، عادل و... از او ياد مي‌كنند.
ولى تاريخ حقايق را افشا مى‌كند كه در آن صورت دوستان و مدافعان يزيد راهى جز قبول آن نخواهند داشت.
  • ابن تيميه و ابن كثير در خط مقدم دفاع از يزيد:
ابن كثير (متوفاي 774 هـ) پس از ابن تيميّه (متوفاي 728 هـ) به ميدان مبارزه و دشمنى با اهل بيت عليهم السلام و پيروان آنان برآمد و خطّ تخريب و تكذيب و تحريف عقايد شيعه و دفاع همه جانبه از دشمنان سر سخت اهل بيت رسول را به عهده گرفت، و در توجيه اعمال يزيد هر آن‌چه خواست نوشت، وى مى‌گويد:
الناس في يزيد بن معاوية أقسام: فمنهم من يحبّه ويتولاّه، وهم طائفة من أهل الشام من النواصب، واما الروافض فيشنعون عليه ويفترون عليه أشياء كثيرة ليست فيه ويتّهمه كثير منهم بالزندقة، ولم يكن كذلك، وطائفة أخرى لا يحبّونه ولا يسبّونه لما يعلمون من أنّه لم يكن زنديقاً كما تقوله الرافضة، ولما وقع في زمانه من الحوادث الفظيعة، والأمور المستنكرة البشعة الشنيعة، فمن أنكرها قتل الحسين بن علي بكربلاء، ولكن لم يكن ذلك من علم منه، ولعلّه لم يرض به ولم يسؤه، وذلك من الأمور المنكرة جدّاً.
مردم در باره يزيد بن معاويه چند گروه هستند: يك گروه از مردم شام كه از نواصب هستند و او را دوست دارند و از او پيروى مى‌كنند، گروهى ديگر اتهامات‌ زيادى بر او وارد كرده و به او نسبت كفر و زندقه مى‌دهند، اينان روافض (شيعيان) هستند، وحال آن‌كه اين چنين نبوده است. و گروه ديگر نه او را دوست دارند و نه سبّ و نفرينش مى‌كنند، چون مى‌دانند كافر و زنديق نيست آن‌گونه كه شيعه گفته است، بلكه به جهت حوادث دردناك و كارهاى بسيار زشتى كه در زمان او اتفاق افتاد كه زشت ترين آن كشتن حسين بن على در كربلا بود، ولى او از اين حادثه آگاه نبود و شايد به چنين كارى راضى نبود؛ زيرا جدّاً از كارهاى بد و منكر بود.
البداية والنهاية، ابن كثير، ج 6، ص 256.
  • و در نقلى ديگر مى‌گويد:
وقد أورد ابن عساكر أحاديث في ذم يزيد بن معاوية كلها موضوعة لا يصح شئ منها... قلت: يزيد بن معاوية أكثر ما نقم عليه في عمله شرب الخمر، وإتيان بعض الفواحش، فاما قتل الحسين فإنّه كما قال جدّه أبو سفيان يوم أحد لم يأمر بذلك ولم يسؤه. وقيل: إنّ يزيد فرح بقتل الحسين أوّل ما بلغه، ثمّ ندم على ذلك. فقال أبو عبيدة معمّر بن المثنى: إنّ يونس بن حبيب الجرمي حدّثه قال: لمّا قتل ابن زياد الحسين ومن معه، بعث برؤوسهم إلى يزيد، فسرّ بقتله أوّلاً وحسنت بذلك منزلة ابن زياد عنده، ثمّ لم يلبث إلاّ قليلاً حتّى ندم! فكان يقول: وما كان عليّ لو احتملت الأذى وأنزلته في داري، وحكمته فيما يريده، وإن كان عليّ في ذلك وكف ووهن في سلطاني، حفظاً لرسول اللّه صلّى اللّه عليه وسلّم، ورعاية لحقّه وقرابته، ثمّ يقول: لعن اللّه ابن مرجانة، فإنّه أخرجه واضطرّه، وقد كان سأله أن يخلّي سبيله، أو يأتيني، أو يكون بثغر من ثغور المسلمين حتّى يتوفّاه اللّه، فلم يفعل، بل، أبى عليه وقتله، فبغضني بقتله إلى المسلمين، وزرع لي في قلوبهم العداوة، فأبغضني البرّ والفاجر بما استعظم الناس من قتلي حسيناً، مالي ولابن مرجانة، قبّحه اللّه وغضب عليه.
ابن عساكر روايات زيادى در مذمّت يزيد آورده است كه همه آن روايات ضعيف است، ولى من مى‌گويم: بيشترين بدگوئي‌ها در باره يزيد شراب خوارى او و انجام بعضى از اعمال ناشايست است، و اما قتل حسين به او ربطى نداشت، زيرا پس از كشته شدن حسين همان سخنى را كه جدّش أبوسفيان در روز أُحُد گفت او هم بر زبان جارى كرد كه نه فرمان به اين قتل داد و نه به او ربطى داشت.
نقل شده است كه يزيد در ابتداى امر يعنى هنگامى كه سرهاى بريده شهدا را ديد خوشحال شد اما پس از چندى پشيمان شد و اظهار نارضايتى كرد و گفت: اگر من بودم نمى‌گذاشتم فرزند مرجانه ـ عبيد اللّه بن زياد ـ حسين را بكشد، بلكه به احترام جدّش رسول خدا اگر چه آسيبى به سلطنت من هم مى‌رسيد او را احترام مى‌كردم، سپس گفت: خدا لعنت كند پسر مرجانه را كه باعث اخراج حسين از مدينه شد و او را مجبور كرد، با اين‌كه حسين به او گفته بود تا او را آزاد بگذارد، يا لااقل او را نزد من مى‌آورد، يا به شهرى از شهرهاى مسلمانان مى‌رفت و تا پايان زندگى در همان‌جا مى‌ماند، اما چنين نكرد و بر او سخت گرفت تا او را به شهادت رساند، و مرا با اين كار نزد مسلمانان بد نام كرد تا دشمنم بدارند و بذر كينه و دشمنى مرا در دل‌ها كاشت، تا آدمهاى خوب و بد هر دو با من دشمنى كنند، خدا چهره پسر مرجانه را زشت كند و خشم خدا بر او باد.
البداية والنهاية، ج 8، ص254 و 255.
ادامه دارد...
گروه پاسخ به شبهات
مؤسسه تحقيقاتي حضرت وليّ عصر (عجل الله تعالی فرجه الشریف)
یافتن تمامی ارسال های این کاربر
نقل قول این ارسال در صفحه جدید
 تقدیر و تشکر از مطلب توسط: عبدالرحمن ، Anti gods ، سید ابراهیم ، mortozpasha ، vahrakan
۱۳:۵۶, ۱۰/آبان/۹۳
شماره ارسال: #7
آواتار
[تصویر: %D8%A8%D8%B3%D9%85_%D8%A7%D9%84%D9%84%D9%87_.png]
دوستان و همکاران گرامی عزاداریهاتون مقبول رضای خدای منان و اقا اباعبدالله باشه ان شاللهببخشین که مباحث طولانی و بعضی مواقع با منابع زیادی که بیان میشه کمی خسته میکنه چشم مبارک شما رو ، اما مطالب رو باید گفت و نباید بحث و مطلب رو شهید کرد.
اینارو گفتم که دوستان اگه وقت به خوندن همه مطالب ندارن مطالب رنگی که همه مستندات و مباحث مهم هست رو مطالعه بفرمایند.ما رو هم این وسط اگه شد یه دعایی بفرمایندBlush
دو نكته قابل توجّه:
سخن ابن كثير و نقل او ملاحظه شد، آيا اين سخنان براى هر منصفى قابل پذيرش مى‌باشد؟


محورهاى اين نقل دو مطلب كاملا متضاد و غير قابل جمع است.
  • خوشحالى و سرور يزيد از ديدن سرهاى شهدا.
  • پشيمانى و ندامت از داستان شهادت امام حسين عليه السلام.

خواننده اين بخش از تاريخ حيران و سرگردان مى‌پرسد:
  • آيا مي‌شود بين اين دو موضع متضادّ آشتى برقرار كرد؟
  • كسى كه خوشحال مى‌شود و رضايتش را از واقعه‌اى خونين هم‌چون شهادت امام حسين عليه السلام و ياران آن حضرت ابراز مى‌كند چگونه بدون گذشت زمان ابراز ناراحتى مى‌كند؟
  • آيا اين پشيمانى به جهت ترس از خدا و رسول بود، يا ترس از بد نامى و بى اعتقادى مردم به حكومت و سلب اعتقاد و اعتماد از او و دارو دسته‌اش؟
  • و سؤال ديگر اين كه: آيا اين پشيمانى سودى هم براى يزيد داشت؟

عجبا! كه توجيه‌گر قهّار جنايات بنى اميّه يعني: «ابن كثير»، بازگشت محترمانه كاروان به اسارت گرفته شده را دليل بر بى‌گناهى شخص يزيد مى‌داند و تلاش مى‌كند تا او را بى گناه و تقصير جلوه دهد.
  • تقبيح عمل يزيد توسط بعضي از علماي اهل سنت:

خوشبختانه بر خلاف آن‌چه كه از ابن تيميّه و ابن كثير و ديگران در توجيه جنايات يزيد وجود دارد، بعضى از عالمان منصف اهل سنّت نه تنها اعمال يزيد را تقبيح كرده‌اند، بلكه خوشنودى و رضايت او از شهادت امام حسين عليه السلام‌ را موجب لعن و نفرين او دانسته‌اند.

تفتازانى در شرح العقائد النسفيّه مى‌گويد:
والحقّ أنّ رضا يزيد بقتل الحسين، واستبشاره بذلك، وإهانته أهل بيت الرسول ممّا تواتر معناه، لعنة اللّه عليه، وعلى أنصاره وأعوانه.
حق اين است كه رضايت يزيد به قتل و شهادت حسين و خوشحالى او پس از شنيدن خبر آن و توهينش به اهل بيت رسول خدا(عليهم السلام) تواتر معنوى دارد و خبرش بسيار مشهور است، لعنت خدا بر او و يارانش باد.

مجلة تراثنا، مؤسسة آل البيت، ج 50، ص 220 به نقل از شرح العقائد النسفية، ص 181.

يافعى مى‌نويسد:
واما حكم من قتل الحسين، أو أمر بقتله، ممّن استحلّ ذلك فهو كافر.
از جمله كساني كه كافر محسوب مي‌شوند كسي است كه حكم و يا امر به قتل حسين عليه السّلام نموده است.

شذرات من ذهب، ابن عماد حنبلي، ج1، ص 68.

ذهبى مى‌نويسد:
كان (يزيد) ناصبيّاً فظّاً غليظاً، يتناول المسكر ويفعل المنكر، افتتح دولته بقتل الحسين، وختمها بوقعة الحرّة.
يزيد ناصبى (دشمن على عليه السلام و اهل بيت عليهم السلام) و خشن و تند خو بود، شرب خمر مى‌كرد و اعمال زشت انجام مى‌داد، حكومتش را با كشتن و به شهادت رساندن حسين آغاز كرد و با حادثه خونين حرّه (قتل عام مردم مدينه) پايان بخشيد.

شذرات من ذهب، ابن عماد حنبلي، ج1، ص 68.

آلوسي در تفسير خود در باره جمله‌اي از رسول خدا صلي الله عليه وآله وسلّم مي‌نويسد: منظور آن حضرت از اين جمله، يزيد و حكومت او بوده است:
«أعوذ بالله سبحانه من رأس الستين وإمارة الصبيان»، يشير إلى خلافة يزيد الطريد لعنه الله تعالى على رغم أنف أوليائه لأنها كانت سنة ستين من الهجرة،
اين جمله رسول خدا صلي الله عليه وآله وسلّم: «پناه مي‌برم به خداي سبحان از ابتداي سال شصت و حكومت بچه‌ها» اين جمله اشاره دارد به خلافت يزيد رانده شده كه علي رغم محبت دوست دارانش خداوند او را لعنت كند. چرا كه او در ابتداي سال شصت هجري حكومت مي‌نمود.

تفسير آلوسي، ج 6، ص 192.

و در جاي ديگر آلوسي مفسر بزرگ اهل سنت در باره يزيد مي‌گويد:
وعلى هذا القول لا توقف في لعن يزيد لكثرة أوصافه الخبيثة وارتكابه الكبائر في جميع أيام تكليفه ويكفي ما فعله أيام استيلائه بأهل المدينة ومكة فقد روى الطبراني بسند حسن « اللهم من ظلم أهل المدينة وأخافهم فأخفه وعليه لعنة الله والملائكة والناس أجمعين لا يقبل منه صرف ولا عدل»... وقد جزم بكفره وصرح بلعنه جماعة من العلماء منهم الحافظ ناصر السنة ابن الجوزي وسبقه القاضي أبو يعلى، وقال العلامة التفتازاني: لا نتوقف في شأنه بل في إيمانه لعنة الله تعالى عليه وعلى أنصاره وأعوانه، وممن صرح بلعنه الجلال السيوطي عليه الرحمة وفي تاريخ ابن الوردي.... وهذا كفر صريح فإذا صح عنه فقد كفر به ومثله تمثله بقول عبد الله بن الزبعرى قبل إسلامه: ليت أشياخي الأبيات،
وأنا أقول: الذي يغلب على ظني أن الخبيث لم يكن مصدقا برسالة النبي صلى الله عليه وسلم وأن مجموع ما فعل مع أهل حرم الله تعالى وأهل حرم نبيه عليه الصلاة والسلام وعترته الطيبين الطاهرين في الحياة وبعد الممات وما صدر منه من المخازي ليس بأضعف دلالة على عدم تصديقه من إلقاء ورقة من المصحف الشريف في قذر؛ ولا أظن أن أمره كان خافيا على أجلة المسلمين،... ولو سلم أن الخبيث كان مسلما فهو مسلم جمع من الكبائر ما لا يحيط به نطاق البيان، وأنا أذهب إلى جواز لعن مثله على التعيين ولو لم يتصور أن يكون له مثل من الفاسقين، والظاهر أنه لم يتب، واحتمال توبته أضعف من إيمانه، ويلحق به ابن زياد. وابن سعد. وجماعة فلعنة الله عز وجل عليهم أجمعين، وعلى أنصارهم وأعوانهم وشيعتهم ومن مال إليهم إلى يوم الدين ما دمعت عين على أبي عبد الله الحسين،... ولا يخالف أحد في جواز اللعن بهذه الألفاظ ونحوها سوى ابن العربي المار ذكره وموافقيه فإنهم على ظاهر ما نقل عنهم لا يجوزون لعن من رضي بقتل الحسين رضي الله تعالى عنه، وذلك لعمري هو الضلال البعيد الذي يكاد يزيد على ضلال يزيد.
بنا بر اين قول به خاطر كثرت أوصاف خبيثه يزيد و ارتكاب گناهان كبيره‌اي كه در طول أيام تكليفش از او سر زد بالخصوص آن‌چه در أيام استيلاء و تسلطش بر أهل مدينه و مكه مرتكب گرديد جاي شك و ترديدي در لعن يزيد باقي نمي‌ماند. طبراني با سند حسن روايت مي‌كند: «خدايا كسي را كه به أهل مدينه ظلم كرد و آن‌ها را ترساند تو نيز او را بترسان و بر او لعنت خود و تمام ملائكه و مردمانت را بر او فرو فرست لعنتي كه هيچ دافع و مانعي از آن وجود نداشته باشد.» و گروهي از علماء از جمله حافظ ناصر السنه ابن جوزي و قبل از او قاضي أبو يعلى به كفر او و تصرح به لعن او جزم پيدا نموده بودند، و علامه تفتازاني در اين باره مي‌گويد: تكليف يزيد و ايمان او براي ما روشن است و هيچ شك و ترديدي در اين باره نداريم لعنت خداوند متعال بر او و بر أنصار و أعوان يزيد باد، و از كساني كه تصريح به لعن يزيد نموده است جلال الدين سيوطي است و در تاريخ ابن وردي آمده است:... و اين كفر صريحي براي يزيد به حساب مي‌آيد و اگر اين صحيح باشد در حقيقت او كافر است و مثل همين است تمثل يزيد به قول عبد الله بن زبعرى كه قبل از اسلام سروده است و يزيد آن را تكرار كرد: ليت أشياخي ببدر شهدوا تا آخر ابيات.
به اعتقاد و نظر من و آن‌چه بيشتر به ذهنم مي‌رسد اين است كه يزيد شخص خبيثي بوده كه هرگز به رسالت نبي اكرم صلى الله عليه و آله ايمان نداشته و آن‌چه كه او بر أهل حرم خداوند تعالى و أهل حرم نبي اكرم عليه الصلاه و السلام و عترت طيبين و طاهرين او در زمان حيات و بعد از ممات و آن‌چه كه از سيئات و معاصي از او سر زد كمتر از اين نيست كه كسي ورقي از مصحف و قرآن كريم را در نجاست بياندازد؛ و گمان نمي‌برم كار‌هايي كه از يزيد سرزده است بر هيچ يك از مسلمانان مخفي باشد...، و بر فرض هم كه بپذيريم يزيد خبيث، شخص مسلماني بوده است، او مسلماني بوده كه آن‌قدر گناه كبيره مرتكب شده كه در بيان نمي‌گنجد، و در نتيجه اعتقاد من متعيناً جواز لعن اوست و تصور نمي‌كنم شخص ديگري مانند يزيد با اين همه فسق يافت شود، و ظاهر اين است كه او تا آخر عمر خود توبه نكرده، و احتمال توبه او ضعيف‌تر از احتمال إيمان اوست، و در اين احكام، ابن زياد و ابن سعد و جمعي ديگر ملحق به يزيد هستند. پس لعنت خداوند عز وجل بر همه آنها و أنصار و أعوان و پيروان او و هر كس كه به ‌آنها ميل نموده و اين لعنت تا روز قيامت و تا هر زمان كه چشمي تا روز قيامت براي أبا عبد الله الحسين گريه مي‌نمايد بر او يزيد باد،... و در جواز لعن با اين ألفاظ و مانند اين‌ها هيچ كس مخالفت ننموده مگر ابن عربي كه قبلاً از آن سخن گفته شد... كه او و بعضي از موافقين او لعن كسي را كه راضي به قتل حسين باشد را جايز ندانسته‌اند، و به جانم سوگند اين اعتقاد همان ضلالت و گمراهي دور از مسير حقي است كه بيش از ضلالت و گمراهي يزيد است.
تفسير آلوسي، ج 26، ص 74.

در ادامه اين مباحث در بخشي جداگانه در رابطه با لعن يزيد به طور مفصل بحث خواهد شد.
ادامه دارد...
گروه پاسخ به شبهات
مؤسسه تحقيقاتي حضرت وليّ عصر (عجل الله تعالی فرجه الشریف)
یافتن تمامی ارسال های این کاربر
نقل قول این ارسال در صفحه جدید
 تقدیر و تشکر از مطلب توسط: عبدالرحمن ، سید ابراهیم ، mortozpasha ، vahrakan
۱:۱۷, ۲۱/آبان/۹۳
شماره ارسال: #8
آواتار
بسم الله الرحمن الرحیم
در ادامه بحث
  • شيعه چه مى گويد؟

شيعيان و پيروان اهل بيت عليهم السلام يزيد بن معاويه را قاتل امام حسين عليه السلام دانسته و حتّى يك نفر هم در اين موضوع ترديد ندارد و بر اين اعتقادش مستنداتى دارد كه قابل ردّ و انكار نيست، از جمله اعتراف و شهادت ابن عبّاس.
  • ماجراي ابن عبّاس و يزيد:

يكى از مخالفان خلافت يزيد كه خودش مدّعى خلافت و رهبرى بود عبد اللّه بن زبير است، از ابن عبّاس تقاضاى بيعت كرد. ابن عباس تقاضاي او را نپذيرفت، يزيد پس از آگاهى از موضوع نامه‌اى به ابن عباس نوشت و در حقيقت آن را بيعت با خودش تلقّى كرد.

ابن عبّاس در جواب نامه‌اى نوشته است كه محتواى آن جز محاكمه يزيد و رسوايى وى چيز ديگرى نيست.

يعقوبى مورّخ نامدار متن اين نامه را اين چنين آورده است:
من عبد اللّه بن عبّاس إلى يزيد بن معاوية، اما بعد، فقد بلغني كتابك بذكر دعاء ابن الزبير إيّاي إلى نفسه وامتناعي عليه في الذي دعاني إليه من بيعته، فإن يك ذلك كما بلغك، فلست حمدك أردت، ولا ودّك، ولكنّ اللّه بالذي أنوي عليم. وزعمت أنّك لست بناس ودّي فلعمري ما تؤتينا ممّا في يديك من حقّنا إلاّ القليل، وإنّك لتحبس عنّا منه العريض الطويل، وسألتني أن أحثّ الناس عليك وأخذلهم عن ابن الزبير، فلا، ولا سروراً، ولا حبورا، وأنت قتلت الحسين بن علي، بفيك الكثكث، ولك الأثلب،... نسيت قتلك حسيناً وفتيان بني عبد المطّلب، مصابيح الدجى، ونجوم الأعلام، غادرهم جنودك مصرعين في صعيد، مرمّلين بالتراب، مسلوبين بالعراء، لا مكفّنين، تسفي عليهم الرياح، وتعاورهم الذئاب، وتنشي بهم عرج الضباع، حتّى أتاح اللّه لهم أقواما لم يشتركوا في دمائهم، فأجنوهم في أكفانهم، وبي واللّه وبهم عززت وجلست مجلسك الذي جلست يا يزيد،.... فلست بناس اطرادك الحسين بن علي من حرم رسول الله إلى حرم الله، ودسك إليه الرجال تغتاله، فأشخصته من حرم الله إلى الكوفة، فخرج منها خائفا يترقب، وقد كان أعز أهل البطحاء بالبطحاء قديما، وأعز أهلها بها حديثا، وأطوع أهل الحرمين بالحرمين لو تبوأ بها مقاما واستحل بها قتالا، ولكن كره أن يكون هو الذي يستحل حرمة البيت وحرمة رسول اللّه...»
نامه‌ات كه در آن نوشته بودى من دعوت پسر زبير براى بيعت با او رد كرده‌ام را خواندم، امتناع من نه به جهت خوش آمدن و دوستى با تو است، تو كسى هستى كه حقوق ما را ضايع كرده‌اى و از من خواسته‌اى تا مردم را براى بيعت با تو ترغيب و تشويق كنم و از فرزند زبير دوري نمايم، چنين كارى امكان ندارد، زيرا تو قاتل حسين بن على عليه السلام هستى، دهانت پر از خاك باد، تو آميخته به همه زشتي‌هايى،....آيا به قتل رساندن حسين و فرزندان عبد المطّلب را فراموش كرده‌اى، كسانى كه چراغ‌هاى روشن و ستارگان هدايت بودند، سربازانت آنان را به خاك و خون كشيدند و بدن‌هاى آنان را بدون غسل و كفن رها كردند تا افرادى كه در قتل آنان شركت نداشتند آنان را دفن نمودند،....اى يزيد فراموش نكرده‌ام كه تو حسين را از حرم خدا به كوفه كشاندى و او هراسناك حرم خدا را ترك كرد، كسى كه عزيزترين و بزرگوارترين اهل حرم بود و....

تاريخ يعقوبى، ج 2، ص 247 تا 249.

ملاحظه مى‌كنيد شخصيّتى همانند: ابن عباس، يزيد را نه تنها بر قتل امام حسين عليه السلام سرزنش مى‌كند، بلكه به نوعى محكمه تاريخى تشكيل مى‌دهد و او را از نشستن بر مسند خلافت با وجود ارتكاب اعمالى اين چنين تقبيح مى‌كند.
  • نقلى دروغين از ابن عباس:

جالب است كه در برابر سند و نقل تاريخى پيشين، عدّه‌اى سعي كرده‌اند تا نقل ديگرى را جعل كرده تا به اين‌وسيله آبروى خود و يزيد را حفظ كنند؛ اما غافل از اين كه شهرت تاريخى ننگ يزيد با اين توجيهات سرد‌تر از يخ، محو شدني نيست.

و آن نقل اين است:
لمّا قدم ابن عباس وافداً على معاوية رضي اللّه عنه، أمر معاوية ابنه يزيد أن يأتيه - أي أن يأتي ابن عباس - فأتاه في منزله، فرحّب به ابن عباس وحدّثه، فلمّا خرج، قال ابن عباس: إذا ذهب بنو حرب ذهب علماء الناس.
ابن عبّاس به ديدن معاويه رفت، به پسرش يزيد دستور داد تا از ابن عباس ديدن كند، يزيد به محل سكونت ابن عباس رفت، ابن عباس يزيد را احترام كرد و با وى هم سخن شد، پس از بيرون رفتن يزيد گفت: وقتى كه فرزندان حرب (جدّ معاويه) از بين رفتند دانشمندان هم نابود خواهند شد.

البداية والنهاية، ج 8، ص 228 و 229 ـ تاريخ دمشق، ج 65، ص 403 و 404.

كنايه از آن كه اينان پاسداران علم و حاميان و صاحبان فكر و انديشه هستند.

و حال آن كه تفسير واقعى اين سخن ذمّ يزيد است نه مدح او، زيرا نه تنها كنايه، بلكه تصريح دارد به اين كه فرزندان «حرب» اساس دين و ديانت و دانش را تا وقتى كه باقى باشند نابود خواهند كرد.

و از طرفى با حديثى كه ابن عباس از رسول خدا صلي الله عليه و آله نقل كرده است منافات دارد، زيرا او ناراحتى رسول اللّه صلى الله عليه و آله را با چشم خود ديده است كه آن حضرت بالا رفتن بنو اميه را بر منبرش نتوانست تحمل كند:
أخرج ابن أبي حاتم وابن مردويه والبيهقي في (الدلائل) وابن عساكر عن سعيد بن المسيب، قال: رأى رسول اللّه صلى الله عليه و آله بني أميّة على المنابر، فساءه ذلك.
رسول اللّه صلى الله عليه و آله ديد كه بني أميّه از منبر‌ها بالا مي‌روند، و آن حضرت از ديدن اين صحنه ناراحت شدند.

الدر المنثور، ج 4، ص 191.

فخر رازي در توضيح متن فوق مي‌گويد:
وهذا قول ابن عباس في رواية عطاء.
اين سخن در روايت عطاء، قول ابن عباس مي‌باشد.

تفسير فخر رازي، ج10، ص 238.
  • فرمان يزيد به قتل نماينده امام حسين عليه السلام:

طبرى مورّخ صاحب نام، متن سخنرانى نعمان بن بشير كه به تعبير او آدمى صلح جو بود را نقل مى‌كند كه در بين سخنانش شخصى به نام عبد اللّه بن مسلم بن سعيد حضرمى، از هم پيمانان بنى أميّه و از هواداران آنان بلند مى‌شود و او را ترسو و ضعيف توصيف مى‌كند و از او مى‌خواهد تا نسبت به فرستاده امام حسين عليه السلام(مسلم بن عقيل) سخت‌گير باشد. و همو اوّلين كسى است كه براى يزيد، نامه نوشت و از او خواست تا فردى قدرتمند و سخت‌گير را به فرماندارى كوفه منصوب كند.

عبيد اللّه بن زياد به دستور يزيد فرماندار كوفه و بصره شد تا يكى از دو كار را انجام دهد، يا مسلم را دستگير كند يا او را به قتل رساند.
وكتب (عبد اللّه بن مسلم بن سعيد الحضرمي) إلى يزيد بن معاوية: اما بعد فإنّ مسلم بن عقيل قد قدم الكوفة فبايعته الشيعة للحسين بن عليّ، فإن كان لك بالكوفة حاجة فابعث إليها رجلاً قويًّا ينفذ أمرك ويعمل مثل عملك في عدوّك فإنّ النعمان بن بشير رجل ضعيف أو هو يتضعّف. فكان أوّل من كتب إليه.

سپس افراد ديگرى هم نامه نوشتند، تا اين‌كه نامه‌ها به دست يزيد رسيد، پس از گذشت دو روز از رسيدن نامه‌ها، با «سرجون» مشورت كرد و از او خواست تا هم‌فكرى كند.

«سرجون» گفت: پدرت معاويه شخصى را مأمور كوفه كرد كه تو از او خشنود نيستى، نامه پدرش را نشانش داد كه قبل از مرگ براى عبيد اللّه بن زياد نوشته است، با ديدن نامه تسليم شد و فرماندارى بصره را هم به كوفه اضافه نمود و به ابن زياد دستور داد مسلم بن عقيل را يا دستگير كند و يا سرش را برايش بفرستد.
ثمّ كتب إليه عمارة بن عقبة بنحو من كتابه ثمّ كتب إليه عمر بن سعد بن أبي وقّاص بمثل ذلك، قال هشام، قال عوانة: فلمّا اجتمعت الكتب عند يزيد ليس بين كتبهم إلاّ يومان، دعا يزيد بن معاوية سرجون مولى معاوية، فقال: ما رأيك؟ فإنّ حسيناً قد توجّه نحو الكوفة ومسلم بن عقيل بالكوفة يبايع للحسين وقد بلغني عن النعمان ضعف وقول سيّئ وأقرأه كتبهم فما ترى، من أستعمل على الكوفة؟
وكان يزيد عاتباً على عبيد اللّه بن زياد، فقال سرجون: أرأيت معاوية لو نشر لك أكنت آخذاً برأيه؟ قال: نعم، فأخرج عهد عبيد اللّه على الكوفة، فقال: هذا رأي معاوية ومات، وقد أمر بهذا الكتاب، فأخذ برأيه، وضمّ المصرين إلى عبيد اللّه وبعث إليه بعهده على الكوفة، ثمّ دعا مسلم بن عمرو الباهلى وكان عندهّ فبعثه إلى عبيد اللّه بعهده إلى البصرة، وكتب إليه معه: اما بعد فإنّه كتب إليّ شيعتي من أهل الكوفة يخبرونني أنّ ابن عقيل بالكوفة يجمع الجموع لشقّ عصا المسلمين فسر حين تقرأ كتابي هذا، حتّى تأتي أهل الكوفة، فتطلب ابن عقيل كطلب الخرزة حتّى تثقفه، فتوثقه أو تقتله، أو تنفيه والسلام.

تاريخ طبرى، ج 4، ص264 و 265.

در سند ذيل ابن كثير مى‌نويسد:
كتب يزيد إلى ابن زياد: إذا قدمت الكوفة فاطلب مسلم بن عقيل فإن قدرت عليه فاقتله أو أنفه، وبعث الكتاب مع العهد مع مسلم بن عمرو الباهلي، فسار ابن زياد من البصرة إلى الكوفة، فلمّا دخل، دخلها متلثّماً بعمامة سوداء، فجعل لا يمرّ بملأ من الناس إلاّ قال: سلام عليكم. فيقولون: وعليكم السلام مرحباً بابن رسول اللّه - يظنّون أنّه الحسين، وقد كانوا ينتظرون قدومه - وتكاثر الناس عليه، ودخلها في سبعة عشر راكباً، فقال لهم مسلم بن عمرو من جهة يزيد: تأخّروا، هذا الأمير عبيد اللّه بن زياد، فلمّا علموا ذلك علتهم كآبة وحزن شديد، فتحقّق عبيد اللّه الخبر.
... به ابن زياد دستور مى‌دهد: وقتى كه وارد كوفه شدى مسلم بن عقيل را پيدا كن و او را به قتل برسان.

البداية والنهاية، ابن كثير، ج 8، ص 164.
  • نامه يزيد به ابن زياد در به كار گرفتن خشونت در مقابله با امام حسين عليه السلام‌:
قال الزبير بن بكّار: حدّثني محمّد بن الضحّاك عن أبيه، قال: كتب يزيد إلى ابن زياد: إنّه قد بلغني أنّ حسيناً قد سار إلى الكوفة، وقد ابتلى به زمانك من بين الأزمان، وبلدك من بين البلدان، وابتليت أنت به من بين العمّال، وعندها تعتق أو تعود عبداً كما ترقّ العبيد وتعبد، فقتله ابن زياد وبعث برأسه إليه.
شنيده‌ام حسين به كوفه نزد تو آمده است، و از بين زمان‌ها و شهرها و از ميان كارگزاران، تو و شهرت گرفتار او شده است، بنا بر اين يا بايد او را رها كنى يا همانند بردگان اسيرش كنى و روانه پايتخت نمايى.
ابن زياد مطابق اين دستور آن حضرت را به شهادت رساند و سر مباركش را نزد يزيد فرستاد.

البدايه والنهايه، ابن كثير، ج 8، ص 178.
ادامه دارد...
گروه پاسخ به شبهات
مؤسسه تحقيقاتي حضرت وليّ عصر (عجل الله تعالی فرجه الشریف)
یافتن تمامی ارسال های این کاربر
نقل قول این ارسال در صفحه جدید
 تقدیر و تشکر از مطلب توسط: عبدالرحمن ، سید ابراهیم ، mortozpasha ، Anti gods ، vahrakan
۲:۰۹, ۲۲/آبان/۹۳
شماره ارسال: #9
آواتار
بسم الله الرحمن الرحیم
  • اسناد تاريخي در فرمان قتل امام حسين عليه السلام‌

اين اسناد تاريخى فرمان مستقيم يزيد بن معاويه را در قتل امام حسين عليه السلام و كشتار همراهان آن حضرت ثابت مى‌كند.
  • نامه يزيد به وليد بن عتبه و فرمان قتل امام حسين عليه السلام:[/b]

اگر چه در اين زمينه بحث مفصل و مبسوطي در ادامه مباحث ذكر مي‌گردد، لكن در اين‌ قسمت به مناسبت چند نمونه را ذكر مي‌نماييم:
  • ذهبي مي‌نويسد:
خرج الحسين إلى الكوفة، فكتب يزيد إلى واليه بالعراق عبيد الله بن زياد: إن حسينا صائر إلى الكوفة، وقد ابتلي به زمانك من بين الأزمان، وبلدك من بين البلدان، وأنت من بين العمال، وعندها تعتق أو تعود عبدا. فقتله ابن زياد وبعث برأسه إليه.
حسين به سوي كوفه، عزيمت نمود. از اين رو يزيد به والي و حاكم عراق عبيد الله بن زياد نوشت: حسين به سوي كوفه عازم است، و او از ميان شهر‌ها سرزمين تو را انتخاب كرده كه هم‌زمان با ايام و دوران حكومت توست، او تو از ميان عمال و گارگزاران براي اين كار برگزيده شده‌اي پس لازم يا خود را آزاد سازي يا به بردگي و غلامي درآيي و از اين‌رو بود كه ابن زياد حسين را كشت و سر او را براي يزيد فرستاد.
  • و نيز سيوطي مي‌نويسد:
فكتب يزيد إلى واليه بالعراق، عبيد الله بن زياد بقتاله.
يزيد به عبيد الله بن زياد والي و فرماندار خود در عراق، دستور قتال و جنگيدن با حسين را صادر كرد.

تاريخ الخلفاء، ص 193، چاپ دار الفكر سال 1394 هـ. بيروت.

در گزارشي ديگر اين‌گونه آمده است:
من عبد اللّه يزيد أمير المؤمنين إلى الوليد بن عتبة، اما بعد، فإذا ورد عليك كتابي هذا فخذ البيعة ثانياً على أهل المدينة بتوكيد منك عليهم، وذر عبد اللّه بن الزبير فإنّه لن يفوتنا ولن ينجو منّا أبداً ما دام حيّاً، وليكن مع جوابك إليّ رأس الحسين بن عليّ، فإن فعلت ذلك فقد جعلت لك أعنّة الخيل، ولك عندي الجائزةّ والحظّ الأوفرّ والنعمة واحدة والسلام.
قال: فلمّا ورد الكتاب على الوليد بن عتبة وقرأه تعاظم ذلك، وقال: لا واللّه، لا يراني اللّه قاتل الحسين بن عليّ!، وأنا [لا] أقتل ابن بنت رسول اللّه صلى الله عليه و آله ولو أعطاني يزيد الدنيا بحذافيرها.
يزيد به وليد بن عتبه نوشت: با رسيدن نامه، مجدّداً از مردم مدينه بيعت بگير، و به عبد اللّه بن زبير كارى نداشته باش او را رها كن؛ چون او در دسترس است و فرار نمى‌كند، جواب اين نامه را همراه با سر حسين مى خواهم، اگر چنين كردى جايزه و پاداش خوبى نزد من دارى.
وليد با خواندن نامه تعجّب كرد و گفت: نه به خدا قسم، خدا مرا قاتل حسين قرار ندهد، اگر يزيد تمام دنيا را به من بدهد، هرگز فرزند دختر رسول خدا را نخواهم كشت.

كتاب الفتوح، أحمد بن أعثم كوفي، ج 5، ص 18.

آنچه ملاحظه نموديد بخش اندكى از مدارك و گزراش‌هاي تاريخي بود كه ثابت مى‌‌كند فرمان مستقيم يزيد و اطلاع و آگاهى او حادثه خونين كربلا را به وجود آورد. و تفصيل آن در ادامه مي‌آيد. «إن شاء الله تعالي»

و كسانى كه تلاش مى‌كنند تا اين ننگ تاريخى را از زندگى سياسى يزيد پاك كنند سخت در اشتباه مى‌باشند.
  • نارضايتي يزيد از كشته شدن امام حسين عليه السلام افسانه يا واقعيت؟

همان‌گونه كه اشاره شد گروهى در گذشته و حال تلاش مى‌كنند تا با تحريف حقايق تاريخى بى گناهى يزيد را ثابت كنند.

اما داستان روبرو شدنش با سرهاى بريده و اسيران اهل بيت عليهم السلام واقعيّت را به روشنى اثبات مى‌كند.

به نقل تاريخى ذيل توجّه كنيد:
عن أبي مخنف قال: حدّثني أبو حمزة الثمالي عن عبد اللّه الثمالي عن القاسم بن بخيت قال: لما أقبل وفد أهل الكوفة برأس الحسين دخلوا مسجد دمشق فقال لهم مروان بن الحكم: كيف صنعتم؟ قالوا: ورد علينا منهم ثمانية عشر رجلاً فأتينا واللّه على آخرهم، وهذه الرؤوس والسبايا فوثب مروان فانصرف وأتاهم أخوه يحيى بن الحكم فقال: ما صنعتم؟ فأعادوا عليه الكلام، فقال: حجبتم عن محمّد يوم القيامة لن أجامعكم على أمر أبداً ثمّ قام فانصرف، ودخلوا على يزيد فوضعوا الرأس بين يديه، وحدّثوه الحديث، قال فسمعت دور الحديث هند بنت عبد اللّه بن عامر بن كريز، وكانت تحت يزيد بن معاوية، فتقنعت بثوبها، وخرجت فقالت:يا أمير المؤمنين! أرأس الحسين بن فاطمة بنت رسول اللّه؟ قال:نعم، فاعولي عليه وحدي على ابن بنت رسول اللّه صلّى اللّه عليه وسلّم، وصريحة قريش عجّل عليه ابن زياد فقتله، قتله اللّه، ثمّ أذن للناس فدخلوا والرأس بين يديه، ومع يزيد قضيب فهو ينكت به في ثغره، ثمّ قال: إنّ هذا وإيّانا كما قال الحصين بن الحمام المري:
يفلّقن هاما من رجال أحبّة***إلينا وهم كانوا أعقّ وأظلما
قال: فقال رجل من أصحاب رسول اللّه صلّى اللّه عليه وسلّم يقال له: أبو برزة الأسلمي: أتنكت بقضيبك في ثغر الحسين؟ اما لقد أخذ قضيبك من ثغره مأخذاً لربما رأيت رسول اللّه صلّى اللّه عليه وسلّم يرشفه، اما إنّك يا يزيد! تجي يوم القيامة وابن زياد شفيعك ويجي هذا يوم القيامة ومحمّد صلّى اللّه عليه وسلّم شفيعه، ثمّ قام فولّى.
گروهى كه همراه اسيران كربلا از كوفه به شام آمده بودند پس از ورود به شهر، سر بريده امام حسين را به مسجد دمشق بردند.
مروان حكم گفت: چه كار كرديد؟ گفتند: هيجده نفر از مردان بنى هاشم به ميدان آمدند و ما هيچ‌يك را زنده نگذاشتيم، اين هم سرهاى بريده و اسيران آنان، مروان ناراحت شد و مجلس را ترك كرد.
برادرش يحى بن حكم همين سؤال را پرسيد و همان جواب را شنيد، ولى او در جواب گفت: در قيامت بين خودتان و محمّد پرده افكنديد، من هيچ‌گاه با شما در كارى همراهى نخواهم كرد، سپس حركت كرد و رفت.
اسيران و سرهاى بريده را نزد يزيد بردند و او را از آنچه اتفاق افتاده بود آگاه كردند، هند دختر عبد اللّه بن عامر بن كريز، همسر يزيد وقتى كه گزارش شهادت و اسارت اهل بيت را شنيد از حرمسرا بيرون آمد و وارد مجلس يزيد شد و با ديدن سر بريده امام حسين ندبه و نوحه سر داد.
سپس يزيد دستور داد مردم وارد قصرش شوند تا فتح و پيروزى بزرگش را تماشا كنند، سر بريده را مقابلش گذاشته بود و با چوب به دندان‌هاى امام اشاره مى‌كرد، يكى از اصحاب پيامبرصلي الله عليه و آله به نام أبو برزه اسلمى كه در مجلس حاضر بود اعتراض كرد و گفت: چوب را از لب و دندان‌هاى حسين بردار كه من خودم ديدم رسول خدا لب‌هاى حسين را مى‌بوسيد، اى يزيد قيامت خواهد آمد و شفيع تو ابن زياد خواهد بود و شفيع حسين جدّش پيامبر خدا.

تاريخ طبرى، ج 4، ص 355 و 356 ـ تاريخ مدينة دمشق، ابن عساكر، ج 62، ص85 ـ مقتل الحسين(علیه السلام)، أبو مخنف أزدي، ص219 و 220 ـ الكامل في التاريخ، ابن الأثير، ج 4، ص85 ـ أسد الغابة، ابن الأثير، ج 2، ص21 ـ الوافي بالوفيات، صفدي، ج 12، ص264.

و مورّخان نقل كرده‌اند كه يزيد هنگام جسارت به سر مبارك امام حسين عليه السلام شعر ابن زبعرى را كه در جنگ أُحُد و به تلافى شكست جنگ بدر خوانده بود زمزمه مى‌كرد.

ابن كثير مى‌گويد:
فقد اشتهر عنه أنّه لمّا جاءه رأس الحسين عليه السلام جمع أهل الشام وجعل ينكت رأسه بالخيزران وينشد أبيات ابن الزبعريّ المشهورة:
ليت أشياخي ببدر شهدوا*** جزع الخزرج من وقع الأسل
فأهلّوا واستهلّوا فرحاً***ثمّ قالوا: يا يزيد لا تشل
قد قتلنا القوم من ساداتهم***وعدلناه ببدر فاعتدل
ابن زبعرى در أُحُد آرزو كرد كه اى كاش پيران ما كه در بدر كشته شدند اينجا حاضر بودند و مى‌ديدند كه ما انتقام آنان را از محمّد و يارانش گرفتيم.
  • يزيد در اين اشعار، حسين و فرزندان على و فاطمه و مسلمانان واقعى را به سران كفر در جنگ‌هاى صدر اسلام تشبيه مى‌كند، و در حقيقت كفر خودش را ثابت مى‌كند.
قال ابن كثير - بعد إيراد الأبيات -: فهذا إن قاله يزيد بن معاوية فلعنة الله عليه ولعنة اللاعنين، وإن لم يكن قاله فلعنة الله على من وضعه عليه ليشنع به عليه.
ابن كثير پس از نقل سخنان يزيد و اشعارش مى‌گويد: اگر اين سخنان را يزيد بن معاويه گفته است، لعنت خدا و لعنت همه لعنت كنندگان بر او باد.
و اگر او نگفته است لعنت خدا بر آنانى باد كه با ساختن اين داستان قصد بد نام كردنش را داشته اند.

البداية والنهاية، ج 8، ص209.

اين سخن ابن كثير پس از دفاع جانانه او از يزيد بن معاويه است كه در حقيقت نوعى انكار خواندن آن توسّط يزيد است، چون او بيرق دفاع از يزيد را به اين جهت به دوش گرفته است كه او دشمن خاندان پيامبر و قاتل حسين بن على و خوشنود از اسارت خاندان على بود، و لذا سراسر آثار او مملوّ است از دفاع از دشمنان اهل بيت(عليهم السلام) و انكار زشتي‌هاى دشمنان آنان، و كوچك‌ترين دفاعى از خاندان رسول ديده نمى‌شود.

طبرى نيز پس از نقل اين اشعار و قصّه مى‌گويد:
فقال: (يعني يزيد) مجاهراً بكفره ومظهرا لشرمه: ثمّ قال الطبري - بعد ذكر الأبيات - هذا هو المروق من الدين، وقول من لا يرجع إلى اللّه ولا إلى دينه ولا إلى كتابه ولا إلى رسوله ولا يؤمن باللّه
يزيد كفر و شركش را اظهار و آشكار كرده است، زيرا اين سخنان بيان‌گر خارج شدن از دين است و سخن كسى است كه به خدا و دين او و كتاب و رسولش باز نمى‌گردد و به خدا ايمان ندارد.

تاريخ طبرى، ج 8، ص 187 و 188.

ابو اسحاق اسفراينى متوفّاى 418، و از دانشمندان شافعى مذهب، پس از اشاره به خطبه امام سجّاد عليه السلام در مسجد جامع دمشق و به نقل از امام صادق عليه السلام كه صداى گريه مردم در بين خطبه امام بلند شد به ‌گونه اى كه يزيد احساس خطر كرد و لذا به مردم حاضر گفت: «أتظنّون أنّي قتلت الحسين؟ فلعن اللّه من قتله، إنّما قتله عبيد اللّه بن زياد عاملى على البصرة».
شما گمان مى‌كنيد من حسين را كشتم، خدا قاتلش را لعنت كند، قاتل او ابن زياد نماينده من در بصره است.

سپس دستور داد تا كسانى را كه همراه سرهاى بريده آمده بودند احضار كنند، به شَبَث بن رِبعى گفت: «ويلك أنا أمرتك بقتل الحسين؟ فقال: لا، لعن اللّه قاتله»، واى بر تو آيا من حسين را كشتم؟ گفت: نه، خدا قاتلش را لعنت كند، پس از او از تك تك افراد پرسيد، تا نوبت به حصين بن نُمَير رسيد، او در جواب گفت: آيا دوست دارى تا قاتلش را معرفى كنم؟ گفت: آرى، گفت: در امانم؟ گفت: آرى، در امانى. گفت: قاتل حسين تو هستى.

نور العين في مشهد الحسين، ص 70 و 71.
  • آيا باز هم جايى براى توجيه و انكار باقى مى‌ماند؟

البتّه كسانى كه بيماري‌هاى دل، يافتن حقيقت را از آنان گرفته است، در توجيه اين گزارش‌هاى تاريخى مى‌گويند:

نويسنده، شيعى مذهب است، و يا اين كه در سند راوى شيعى وجود دارد، كه همين جرم بزرگ كافى است.

ولى سخن ما با اين گروه اين است كه:

آيا از مورّخان و نويسندگان توجيه‌گر زمان سلطه بنو اميّه اين انتظار وجود داشت تا حوادثى از اين قبيل كه جز ننگ تاريخى را براى آنان به همراه نداشت ثبت كنند؟
ادامه دارد...
گروه پاسخ به شبهات
مؤسسه تحقيقاتي حضرت وليّ عصر (عجل الله تعالی فرجه الشریف)
یافتن تمامی ارسال های این کاربر
نقل قول این ارسال در صفحه جدید
 تقدیر و تشکر از مطلب توسط: سید ابراهیم ، mortozpasha ، عبدالرحمن ، Anti gods ، vahrakan
۰:۲۰, ۲۳/آبان/۹۳
شماره ارسال: #10
آواتار
بسم الله الرحمن الرحیم

2 ـ قتل و كشتار مردم مدينه (حادثه حرّة)

دوّمين حادثه شوم در خلافت و حكومت يزيد بنا به گفته سعيد بن مسيّب، هتك حرمت حرم پيامبر و كشتار مردم مدينه يعنى همان حادثه حرّه بود.
والثانية: استبيح حرم رسول اللّه صلى الله عليه و آله وانتهكت حرمة المدينة
حرم رسول اللّه صلى الله عليه و آله مباح شمرده شد و حرمت شهر مدينه هتك گرديد.
  • قداست مدينه:

شهر مدينه كه به يثرب و پس از هجرت پيامبر اعظم صلى الله عليه و آله به «مدينة الرسول» شهرت يافت از شهر هايى است كه در نقشه جغرافيايى جهان جايگاه ويژه‌اى دارد و دنيا به ديده احترام به آن مى‌نگرد، زيرا اين عزّت و عظمت را به جهت نام شخصيّتى بلند آوازه كه پايه گذار تمدّن و فرهنگى بى مانند بود به دست آورده است.

اين شخصيّت بزرگ و بى همتا آخرين پيامبر از سلسله پيامبران بزرگ الهى است، كه در دعوتش جز خوبى و زيبايى، سعادت و پيشرفت، گسترش توحيد و خداپرستى، رفاه و آرامش چيز ديگرى نخواست.

علاوه بر موقعيّت جغرافياى طبيعى و اقليمى، از نظر جغرافياى دينى و مذهبى نيز ويژه است؛ چرا كه:
  • اوّلاً: بزرگ‌ترين پايگاه دعوت و نشر اسلام پس از مكه است و حتّى مى‌شود گفت: گسترش اسلام مرهون شهر مدينه است.
  • ثانياً: وجود مقبره پيامبر گرامى و خاندان آن حضرت دل‌هاى ميليون‌ها انسان معتقد و ارادتمند را متوجّه آنجا كرده است.
  • ثالثاً: بيشترين حوادث تاريخ اسلام يا در همين سرزمين اتفاق افتاده است، و يا در رابطه با اين شهر و سرزمين بوده است.

لذا با توجّه به نكات فوق در اهميّت و عظمت اين شهر بايد گفت: شهر مدينه نه تنها در جغرافياى جهان بزرگى و عظمتى خاصّ دارد، بلكه در جغرافياى دل‌هاى مشتاقان و متديّنان بيشترين عظمت را به خود اختصاص داده است.
  • مدينه از نگاه پيامبر:
زندگى ده ساله پيامبر گرامى اسلام صلى الله عليه و آله در شهر مدينه و گسترش دعوت آن حضرت از اين شهر به ديگر نقاط جهان آن روز نوعى وابستگى براى آن حضرت به اين شهر ايجاد كرده بود، به همين جهت براى اين شهر و مردم آن احترامى خاصّ قائل بود كه در سخنان آن حضرت مشاهده مى‌شود.

در اين قسمت براى نمونه به چند حديث از فرمايشات گهربارشان اشاره مى‌كنيم:
1 ـ عن رسول اللّه صلّى اللّه عليه وسلّم أنّه قال: «اللّهمّ من ظلم أهل المدينة وأخافهم فأخفه، وعليه لعنة اللّه والملائكة والناس أجمعين، لا يقبل اللّه منه صرفاً ولا عدلاً».

المعجم الكبير، طبراني: ج 7، ص 144، رقم 6636.

و در نقلى ديگر و به سندى ديگر آورده است:
قال رسول اللّه صلّى اللّه عليه وسلّم: من أخاف أهل المدينة أخافه اللّه عزّ وجلّ يوم القيامة، ولعنه، وغضب عليه، ولم يقبل منه صرفاً، ولا عدلاً.
بار خدايا، هر كس به مردم مدينه ستم روا دارد يا آنان را بترساند، تو آنان را بترسان، و بر اوست لعنت خدا و فرشتگان و همه مردم، و در روز قيامت خداوند نه از او چيزى كه عذاب را دور كند و نه بلا گردانى را مى‌پذيرد.

مصدر سابق، رقم 6637..
ورواه الطبراني أيضاً في الأوسط والكبير عن عبادة بن الصامت بإسناد جيّد.

در اين حديث تقاضاى پيامبر اكرم از درگاه حضرت حقّ، حفظ و نگهدارى شهر مدينه و مردم آن است، و براى كسانى كه متعرّض اين شهر و مردم آن شوند عذاب و نفرين الهى و فرشتگان و مردم را در خواست فرموده است، و امّتش را از آزار و اذيّت آن و ساكنان آن بر حذر نموده است كه در حقيقت قداست شهر و عظمت آن را بيان مى‌كند.
  • آيا پس از آن حضرت، حرمت شهر و ساكنان مسلمان آن محفوظ ماند؟
  • پاسخ اين سؤال با تاريخ است.
2 ـ أخرج الطبراني في المعجم الكبير عن عبد اللّه بن عمرو، أنّ رسول اللّه صلى الله عليه و آله قال: «من آذى أهل المدينة آذاه اللّه، وعليه لعنة اللّه والملائكة والناس أجمعين، لا يقبل منه صرف ولا عدل».
هر كس مردم مدينه را اذيّت كند خدا او را اذيّت خواهد كرد و بر اوست لعنت خدا و فرشتگان و همه مردم و در روز قيامت خداوند نه از او چيزى كه عذاب را دور كند و نه بلا گردانى را مى پذيرد.

الترغيب والترهيب، ج 2، ص 241.
3 - وروى السنائي من حديث السائب بن خلاّد رفعه: «من أخاف أهل المدينة ظالماً لهم أخافه اللّه، وكانت عليه لعنة اللّه»
كسي كه أهل مدينه را از روي ظلم بترساند خداوند او را خواهد ترساند و لعنت خداوند بر او باد.

فتح الباري، ج 4، ص94. الحديث ولابن حبان نحوه من حديث جابر..

در حديث بعد مجازات سنگين تر بيان شده است.
4 - حدّثنا ابن أبي عمر، حدّثنا مروان بن معاوية، حدّثنا عثمان بن حكيم الأنصاري، أخبرني عامر بن سعد بن أبي وقاص، عن أبيه،: أنّ رسول اللّه صلّى اللّه عليه وسلّم قال: ثمّ ذكر مثل حديث ابن نمير وزاد في الحديث «ولا يريد أحد أهل المدينة بسوء إلاّ أذابه اللّه في النار ذوب الرصاص أو ذوب الملح في الماء».
فرمود: هر كس قصد آزار مردم مدينه را داشته باشد خداوند همانند ذوب شدن سُرب، او را در آتش ذوب خواهد كرد، يا فرمود: همانند ذوب شدن نمك در آب.

صحيح مسلم، ج 2، ص992، رقم 1363.

اين كلمات گهر بار اندكى بود از احاديث بى شمار در باره مدينه و شهر مدينه، كه بيانگر حرمت و عزّت شهر و مردم آن در نگاه پيامبر است.

سؤال اين است كه: آيا اين حرمت رعايت شد و مدّعيان خلافت و جانشينى آن حضرت به اين توصيه ها عمل كردند؟
قال الامام أحمد: أليس قد أخاف أهل المدينة؟
أحمد بن حنبل مى گويد: آيا يزيد مردم مدينه را نترساند؟

الردّ على المتعصّب العنيد، ص 61.


5 ـ أحمد حنبل از انس بن عياض از يزيد بن خصيفة، از عطاء بن يسار، از سائب بن خلاّد از رسول خدا صلي الله عليه و آله نقل مى‌كند كه فرمود:
«من أخاف أهل المدينة ظلماً أخافه اللّه وعليه لعنة اللّه والملائكة والناس أجمعين، لا يقبل اللّه منه يوم القيامة صرفاً ولا عدلاً».

كسي كه أهل مدينه را از روي ظلم بترساند خداوند او را مي‌ترساند و بر اوست لعنت خدا و ملائكه و همه مردمان، و خداوند در روز قيامت از او هيچ توجيهي را نمي‌پذيرد.

البداية والنهاية، ج 8، ص244 ـ مسند أحمد، ج 4، ص55.

بخارى در كتاب صحيحش از حسين بن حريث، از فضل بن موسى، از جعيد، از عائشة دختر سعد بن أبي وقّاص از پدرش نقل مى‌كند كه گفت: از رسول خدا صلى الله عليه و آله شنيدم كه فرمود:
«لا يكيد أهل المدينة أحد إلاّ انماع كما ينماع الملح في الماء».


صحيح بخاري، كتاب فضائل المدينة، ج 7 رقم 1877 ـ فتح البارى، ج 4، ص94ـ البداية والنهاية، ج 8، ص244.

همين حديث را مسلم با دو سند متفاوت و عبارات مختلف آورده است.
  • ماجراى تلخ و خونين حرّه:

در سال 63 از هجرت مردم مدينه پس از بازگشت نمايندگانشان از شام و ديدار با يزيد و مشاهده اعمال ناشايست او از جمله بى اعتنايى به واجبات و آلودگى به گناهان، بيعت با يزيد را لغو و والى و نماينده‌اش را از حكومت عزل و با عبد اللّه بن حنظله بيعت كردند.

پس از انتشار اين خبر در شهر شام و آگاهى يزيد از بيعت مردم مدينه با عبد اللّه بن حنظله، لشكرى را به فرماندهى مسلم بن عقبه براى سركوب مردم آن شهر فرستاد، كه در مباحث آينده به اهمّ جنايات يزيد در اين لشكر كشى اشاره خواهيم نمود.
  • حرّه چيست؟[/b]

در اطراف شهر مدينه زمين‌هايى است كه از سنگ‌هاى سياه و نوك تيز پوشيد شده است.

ابن اثيردر توضيح حرّه مى‌گويد:
يوم الحرّة يوم مشهور في الإسلام أيّام يزيد بن معاوية لمّا انتهب المدينة عسكره من أهل الشام الذي ندبهم لقتال أهل المدينة من الصحابة والتابعين وأمّر عليهم مسلم بن عقبة المزي في ذي الحجّة سنة ثلاث وستّين وعقيبها هلك يزيد، والحرّة هذه أرض بظاهر المدينة بها حجارة سود كثيرة وكانت الوقعة بها.
داستان حرّه در تاريخ اسلام مشهور است و آن همان حادثه‌اى است كه لشكريان شام به امر يزيد در ذي حجّه سال 63 كه به هلاكت خود او نيز منتهى شد، شهر مدينه را غارت كردند و صحابه و تابعان را كشتند، و حرّه زمين‌هاى است در اطراف مدينه كه پوشيده از سنگ‌هاى سياه و نوك تيز است.

النهاية في غريب الحديث، ج 1، ص351.

ذهبى مى‌گويد:
هي حرّة واقع شرقيّ المدينة المنورّة، وفيها كانت الوقعة المشهورة، يقول فيها ابن حزم في كتابه جوامع السيرة ص 357 ما نصّه: أغزى يزيد الجيوش إلى المدينة حرم رسول اللّه صلّى اللّه عليه وسلّم، وإلى مكّة حرم اللّه تعالى، فقتل بقايا المهاجرين والأنصار يوم الحرّة، وهي أيضاً أكبر مصائب الإسلام وخرومه، لأنّ أفاضل المسلمين وبقيّة الصحابة، وخيار المسلمين من جلّة التابعين قتلوا جهراً ظلماً في الحرب وصبراً، وجالت الخيل في مسجد رسول اللّه صلّى اللّه عليه وسلّم، وراثت وبالت في الروضة
محل رويارويى لشكر يزيد با مردم مدينه در شرق آن بود كه همان واقعه معروف و مشهور در آن اتفاق افتاد، سپس به نقل از ابن حزم مى‌نويسد: يزيد لشكرهايى را به حرم خدا و رسول، دو شهر مكه و مدينه گسيل نمود كه در حادثه حرّه باقى مانده از ياران پيامبر از مهاجر و انصار كشته شدند، كه اين نيز از بزرگترين مصائب اسلام و مسلمين بود، زيرا در آن بقيّه صحابه و بزرگانى از مسلمانان و تابعان، ظالمانه و نا جوان ‌مردانه به قتل رسيدند، مسجد رسول اللّه محلّ تاخت و تاز اسبان شد و روضه رسول اللّه صلى الله عليه و آله را آلوده كردند.

سير أعلام النبلاء، ذهبي، ج 4، ص228.

فرمان يزيد به مسلم بن عقبه اين چنين بود:
ادع القوم ثلاثاً فإن رجعوا إلى الطاعة فاقبل منهم، وكفّ عنهم، وإلاّ فاستعن باللّه وقاتلهم، وإذا ظهرت عليهم، فأبح المدينة ثلاثاً ثمّ اكفف عن الناس.
مردم را سه روز به بيعت دعوت كن و اگر پذيرفتند قبول كن و از آنان در گذر و اگر نپذيرفتند از خدا كمك بگير و با آنان مبارزه و جنگ كن، پس از پيروزى سربازانت را سه روز در شهر آزاد بگذار.

البداية والنهاية، ج 8، ص 239.

نماينده يزيد پس از رو برو شدن با مقاومت مردم دست به كشتارى وسيع زد تا در نهايت مردم مدينه تسليم شدند.
ادامه دارد...

گروه پاسخ به شبهات
مؤسسه تحقيقاتي حضرت وليّ عصر (عجل الله تعالی فرجه الشریف)
یافتن تمامی ارسال های این کاربر
نقل قول این ارسال در صفحه جدید
 تقدیر و تشکر از مطلب توسط: Anti gods ، vahrakan
ارسال پاسخ  به روز آوری


[-]
کاربرانی که این موضوع را مشاهده می کنند:
1 میهمان

[-]
موضوعات مشابه ...
موضوع: نویسنده پاسخ: مشاهده: آخرین ارسال
  يزيد بن معاويه محب الزهرا 3 2,426 ۲۳/آبان/۹۲ ۲۳:۴۱
آخرین ارسال: محب الزهرا

پرش در بین بخشها:


بالا