کانال بیداری اندیشه در سروش کانال بیداری اندیشه در تلگرام



ارسال پاسخ  به روز آوری
 
رتبه به موضوع
  • 2 رای - 5 میانگین
  • 1
  • 2
  • 3
  • 4
  • 5
··▪▪••●●::شهیدان مسیر کربلا::●●••▪▪··
۱۲:۰۴, ۹/آبان/۹۳
شماره ارسال: #1
آواتار
[تصویر: 202.png]
سلام
در مجالی کوتاه به تعداد شهدای مسیر کربلا ، تا عاشورا به شهادت رسیدند رو بصورت خلاصه و تیتروار تقدیم شما عزیزان میکنم.
امیدوارم این کار باعث بشه حداقل با شخصیتها و جایگاه های این مردان عاشورایی بیشتر اشنا بشیم ، ان شاءاللهBlush

مقدمه این بحث :
گزارش مشهور و قابل اعتماد درباره تعداد شهداى كربلا ، همان 72 نفر است كه از شهرت ريشه دارى برخوردار است ، اما چنان كه ملاحظه خواهد شد ، تعداد شخصيتهايى كه در منابع مختلف ، اعم از منابع تاريخى ، مقاتل ، كتابهاى انساب و رجال ، به عنوان شهيد كربلا معرفى شده اند ، بسى بيشتر از تعداد مشهور است. عمده ترين منبع تاريخ كربلا ، يعنى كتاب ابو مخنف تنها نام و نشان تعدادى از كسانى را كه بعدها در منابع و مقاتل به شهيد كربلا اشتهار يافتند آورده است . مشخصات اين تعداد از شهيدان ، اگر چه به مرور به غالب كتب رجالى نيز راه يافته است ، اما چنان كه برخى از همين علما متذكر شده اند ، به دليل آنكه برخى از اين نامها در منابع اصلى به چشم نمى خورند در صحت انتساب آنان به شهيد كربلا جاى تامل وجود دارد.
  • از آنجا كه ثبت نام و نشان افراد در منابع تاريخ و حديث از نظم و قاعده اى ثابت و مشخص پيروى نكرده است ، به اين معنى كه گاه افراد با نام پدر ، گاه با نام مادر و گاه صرفا با مشخصات تيره و تبار معرفى شده اند ، چه بسا بتوان گفت كه نام يك شهيد در يك اثر تارخى و روايتى يا رجالى ، به چند شكل ثبت شده و همين امر موجب تكرار نام و نشان يك نفر شده است.
  • در گزارش زير هر جا چنين احتمالى را داده ايم متذكر آن شده ايم.
  • نكته پر اهميت ديگر اختلاف گزارشهايى است كه در باب تعداد و مشخصات شهداى بنى هاشم ، خاصه آن تعداد از فرزندان على (علیه السلام) و امام حسن و امام حسين (علیه السلام) و حتى جعفربن عقيل و مسلم بن عقيل گرفته شده است در كربلا به شهادت رسيده اند وجود دارد.
  • اگر چه در منابع اصلى در اين باب اختلاف گزارشهاى اندكى وجود دارد ، اما اين اختلاف در آثار روايى و رجالى و مقاتل بعدى افزايش پيدا كرده و نام و نشان برخى از بنى هاشم در شمار شهداى كربلا آمده است كه نه تنها در كربلا حضور نداشته اند ، بلكه در اصل وجود آنان نيز جاى ترديد جدى است ؛
  • براى مثال ، از ابراهيم بن حسين در منابع متاخر به عنوان پسر امام حسين (علیه السلام) و شهيد كربلا ياد شده است ، اما اين نام نه در شمار شهداى كربلا در مقتل ابومخنف و منابع تاريخى متقدم به چشم مى خورد و نه در كتابهاى انساب نام و نشان چنين پسرى براى امام حسين (علیه السلام) ثبت شده است.
گفتنى است كه كه انتساب فرزندانى كه وجود آنان را كتب انساب تاءييد نكرده اند ، گاه در منابع متقدم نيز به چشم مى خورد. باز هم براى مثال : ابومخنف و به پيروى از وى ، برخى از ديگر مقتل نويسان ، از ابوبكر بن على بن ابيطالب ، به عنوان يكى از شهداى بنى هاشم در كربلا ياد كرده اند ، حال آنكه نويسندگان بعدى و علماى انساب و رجال در وجود پسرى به نام ابوبكر به عنوان پسر حضرت على و برادر امام حسين ترديد كرده اند.
  • شايان توجه است كه در زيارتنامه هاى شهداى كربلا ، چه در زيارت ناحيه و چه رجبيه نيز هيچ اتفاق نظرى در باب تعداد و نام و نشان شهداى كربلا به چشم نمى خورد. در زيارت رجبيه با اسامى خاصى و در زيارت ناحيه نيز با اسامى و نام و نشان متفاوتى روبه رو هستيم.
بدون آنكه در باب صحت و سقم تعداد شهدا قضاوت كنيم ، تنها به طرح گزارشهاى موجود در منابع عديده پرداخته و براى سهولت مراجعه نيز روش تنظيم الفبايى را برگزيده ايم. علاوه بر اين در پايان شرح حال شهداى كربلا ، با تنظيم جدولى از همه كسانى كه در اين بخش ، به عنوان شهداى كربلا معرفى شده اند ، كوشيده ايم تا تفاوت انعكاس آن نامها را در منابع مختلف نشان دهيم.
ترتيب ارائه اين منابع در جدول مذكور را نيز به ترتيب زمانى قرار داده ايم تا معلوم گردد كه در گذر زمان چه تغيير و تفاوتى در اسامى و آمار شهداى كربلا در منابع اتفاق افتاده است. سخن آخر اينكه گزارش زير از نام و نشان شهدا ، مربوط به تمام شهدايى است كه در جريان قيام امام حسين (علیه السلام) ، در كوفه ، بصره ، روز عاشورا و پس از آن بر اثر جراحات روز جنگ به شهادت رسيدند ، نه صرفا نام و نشان شهداى روز عاشورا.

1. ابراهيم بن على بن ابيطالب.
خوارزمى در مقتل خود از ابراهيم به عنوان شهيد كربلا ياد مى كند. نوشته اند كه مادر ابراهيم ام ولد بود. در بحارالانوار نيز درباره او آمده است كه محمد بن على بن حمزه گفته است كه ابراهيم در روز عاشورا به شهادت رسيد. مرحوم مجلسى پس از نقل اين روايت افزوده است كه در كتابهاى انساب از ابراهيم ذكرى نشده است. ابن فندق مى نويسد كه ابراهيم بن على بن ابيطالب ، در كربلا كشته شد. از وى تنها محمد بن على بن حمزه ياد كرده و غير از او كسى از ابراهيم نامى ذكرى نكرده است بيهقى نام قاتل ابراهيم را نيز زيد بن دفاف نوشته است. مرحوم علامه تسترى نيز همان گزارش مجلسى را درباره ابراهيم آورده است
(خوارزمى ، مقتل الحسين ، الجزء الثانى ، ص 53؛ بحارالانوار ، ج 45 ، ص 39؛ لباب الانساب ، ج 1 ، ص 400؛قاموس الرجال ، ج 1 ، ص 247).

2. ابراهيم بن الحصين الاسدى ، ابواسحاق
نام وى را ابن شهر آشوب در شمار شهيدان كربلا آورده و نوشته است كه در اين روز تعداد زيادى را كشت تا به شهادت رسيد. صاحب مناقب آل ابى طالب ، رجزى را نيز به نام وى به شرح ثبت كرده :
اضرب منكم مفصلا و ساقا ليهرق اليوم دمى اهراقا
و يرزق الموت ابواسحاقا اعنى بنى الفاجره الفساقا
مرحوم محسن الامين نيز او را در شمار اولين ياران امام محسوب داشته است. علامه شوشترى ضمن گزارش نوشته ابن شهر آشوب درباره ابراهيم ، مى افزايد كه : گزارشهاى نادرست در مناقب زياد است.
(المناقب ، ج 4 ، ص 104؛ امام حسن و امام حسين (علیه السلام) ، 245؛ قاموس الرجال ، ج 1 ، ص 172؛ نفس المهموم ، ص 135؛ سماوى ، ابصار العين فى انصار الحسين ، ص 112).

3. ابراهيم بن حسين بن على بن ابيطالب
ابن شهر آشوب با تذكر اين نكته كه در شمار و نام و نشان فرزندان امام حسين (علیه السلام) اختلاف نظر وجود دارد ، ابراهيم را يكى از فرزندان امام حسين (علیه السلام) معرفى مى كند و مى نويسد كه او در كربلا به شهادت رسيد. اگر چه برخى از منابع رجالى شيعه نيز از ابراهيم به عنوان يكى از پسران امام حسين (علیه السلام) ، نام برده اند ، ولى در عين حال متذكر شده اند كه در ميان پسران آن حضرت كسى به نام ابراهيم ديده نشده است.
(المناقب ، ج 4 ، ص 113؛ قاموس الرجال ، ج 1 ، ص 172؛ نقد الرجال ، ص 7 ، امام حسن و امام حسين (علیه السلام) ، ص ‍ 245).

4. ابوبكر بن حسن بن على بن ابيطالب
مادرش كنيزى بود كه به همسرى امام حسن در آمد. شيخ مفيد نوشته است كه عبدالله بن عقبه غنوى ، ابوبكر را هدف تير قرار داد و به شهادت رساند. ابوالفرج اصفهانى نيز همين روايت را به نقل از امام سجاد (علیه السلام) آورده است. ابن اثير نوشته است كه قاتل وى حرمله بن الكاهل بود و با تير سمى او را به شهادت رساند
(الارشاد ، ص 240 و 248؛ تاريخ الطبرى ، ج 5 ، ص 468؛ مقاتل الطالبين ، ص 85؛ الكامل فى التاريخ ، ج 4 ، ص 92؛ خوارزمى ، مقتل الحسين ، الجزء الثانى ، ص 53؛ الاخبار الطوال ، ص 257؛ بحارالانوار ، ج 45 ، ص 36 و 67؛ البدايه و النهايه ، ج 8 ، ص 189؛نهايه الارب فى فنون الادب ، الجزء العشرون ، ص 642؛ انساب الاشراف ، (ترجمه ريحانتى رسول الله... ) ، ص 206؛ منتهى الامال ، ص 459 و 482؛ نفس المهموم ، ص 149؛ الاخبار الطوال ، ص 257؛ امام حسن و امام حسين (علیه السلام) ، ص 244؛ ابصار العين ، ص 101).

5. ابوبكر بن حسين بن على (علیه السلام)
طبرى به نقل از ابومخنف ، ابوبكر بن حسين بن على (علیه السلام) را در شمار شهداى كربلا ذكر مى كند. طبرى و به پيروى از وى ، ابن اثير مى نويسد كه عبدالله بن عقبه الغنوى ، ابابكر بن الحسين بن على را با تير سمى زد و به شهادت رساند. در كتب انساب ، از پسرى به نام ابوبكر براى امام حسين (علیه السلام) ذكرى نشده است. ابوالفرج اصفهانى نيز براى امام حسين (علیه السلام) پسرى با اين نام ثبت نكرده است. به نظر مى رسد كه با توجه به شباهت نام حسن و حسين ، او همان ابوبكر بن حسين بن على ، به تاريخ طبرى راه يافته و از طريق همين كتاب در ديگر آثار تاريخى و برخى مقاتل نيز تكرار شده است
(تاريخ الطبرى ، ج 5 ، ص 468؛ الكامل فى التاريخ ، ج 4 ، ص 75؛ نهايه الارب ، ج 20 ، ص 457؛ بحارالانوار ، ج 45 ، ص 36؛ البدايه و النهايه ، ج 8 ، ص 187)


ادامه خواهد داشت
منبع : نهضت امام حسين (علیه السلام) و قيام كربلا (نويسنده : دكتر غلامحسين زرگرى نژاد )
خود این کتاب رو هم دوستان اگه بخنن خوبه ( تو بخش معرفی کتاب هم حتما معرفی میکنم)
التماس دعا
یافتن تمامی ارسال های این کاربر
نقل قول این ارسال در صفحه جدید
 تقدیر و تشکر از مطلب توسط: مصباح ، Hadith ، فاطمه خانم ، mohammad reza ، سیمرغ ، m.hossein ، Tolou ، شهیدطیبه واعظی ، N.Mahdavian ، عبدالرحمن ، بیداری اندیشه ، مجنون العباس ، حسن عزتي ، Agha sayyed ، لبخند خدا ، پرنیان ، MohammadSadra ، مهشاد ، حضرت عشق ، Mohammad Trust ، Farzaneh

آغاز صفحه 2 (پست فوق، اولین پست این موضوع می باشد)
۱:۰۷, ۱۵/آبان/۹۳
شماره ارسال: #11
آواتار
[تصویر: 202.png]
التماس دعا از همه دوستان

108. عمار بن حسان شريح الطائى
شيخ طوسى در رجال خويش او را در شمار ياران امام حسين (علیه السلام) معرفى مى كند. نوشته اند كه وى از شيعيان مخلص و از شجاعان معروف بود كه از مكه به همراه امام حسين (علیه السلام) به كربلا آمد و در روز عاشورا به شهادت رسيد. پدرش حسان نيز از ياران حضرت على (ع ) بود كه در صفين شهيد شد. نام وى در زيارتنامه شهدا ، در شمار شهيدان كربلا آمده است
(رجال الطوسى ، ص 103؛ رجال النجاشى ص 229؛ رجال ابن داود؛ قسم اول ، ص 198؛ تنقيح المقال ، ج 2 ، ص 317؛ منتهى الامال ، ص 427؛ نقد الرجال ، ص 247؛ نفس ‍ المهموم ، ص 136؛ امام حسن و امام حسين (ع ) ، ص 248؛ انصار الحسين ، ص 188 بحارالانوار ، ج 45 ، ص 72).

109. عماره بن صلخب ازدى

عماره يكى از شيعيان كوفه بود كه پس از ورود مسلم به اين شهر با وى بيعت كرد. چون مسلم به قصد نجات هانى بن عروه خروج كرد ، عماره بر آن شد تا خود را به مسلم بن عقيل رسانده او را يارى كند. در اين حال محمد بن اشعث كه نزديك خانه هاى بنى عماره بود ، عماره را دستگير كرد و نزد ابن زياد برد. به دستور ابن زياد عماره را نزد قومش ازد بردند و در مقابل ايشان گردن زدند
(تاريخ الطبرى ، ج 5 ، ص 379؛ تنقيح المقال ، ج 2 ، ص 323؛ امام حسن و امام حسين (علیه السلام) ، ص 248؛ ابصار العين ص 183).


110. عمر بن حسن بن على بن ابى طالب
عمر بن حسن برادر زاده امام حسين (علیه السلام) ، پسر خردسال امام حسن (علیه السلام) بود كه با تيرى كه از سوى دشمن به طرف او افكنده شد ، به شهادت رسيد
(خوارزمى ، مقتل الحسين ، الجزء الثانى ، ص 53؛ معجم رجال الحديث ، ج 13 ، ص 25؛ تاريخ الطبرى ، ج 5 ، ص 469).

111. عمر بن حسين بن على بن ابى طالب
نام عمر بن حسين به عنوان فرزند امام حسين (علیه السلام) ، در منابع تاريخى و مقاتل و كتب معتبر رجالى نيامده است ابن شهر آشوب به هنگام ذكر فرزندان امام حسين (علیه السلام) كه در كربلا به شهادت رسيدند ، با قيد اينكه درباره نام و نشان فرزندان امام حسين (ع ) اختلاف نظر وجود دارد ، از عمر بن حسين نام مى برد
(المناقب ، ج 4 ، ص 113؛ معجم رجال الحديث ، ج 13 ، ص 25).

112. عمر بن على بن ابى طالب
عمر يكى ديگر از پسران حضرت و برادر تنى ابوبكر بن على بن ابى طالب بود كه همراه ساير برادرانش در كربلا و در كنار بزرگوارشان حضرت سيد الشهداء به شهادت رسيد. نام مادرش ليلى دختر مسعود بن خالد بن ربعى بن مسلم بن جندل بن نهشل بن تميمى بوده است. بنا به برخى از گزارشها ظاهرا وى بعد از برادرش ابوبكر به شهادت رسيد و توانست (( زحر)) كشنده برادرش را به قتل برساند. برخى از منابع از او به عنوان عمر الاطراف بن على ياد كرده اند. ابن داود حلى و بيهقى از وى نام برده ، اما به شهادتش در كربلا اشاره اى نمى كنند (خوارزمى ، 37؛ ناسخ التواريخ ، همان جا ، ص 287؛ امام حسن و امام حسين (علیه السلام) ، ص 244؛ تنقيح المقال ، ج 2 ، 2 345؛ ابصار العين ، ص 130؛ رجال ابن داود قسم اول ، ص 260؛ تهذيب التهذيب ، ج 7 ، ص 485).

113. عمر (عمير) بن كناد
نام عمير نيز در زيارت رجبيه به عنوان شهيد كربلا ياد شده است. برخى از علماى رجالى معاصر بر همين اساس ، وى را در شمار شهداى كربلا معرفى كرده اند. از عمر هم هيچ گونه نام و نشانى در منابع تاريخى و مقاتل به چشم نمى خورد
(معجم رجال الحديث ، ج 13 ، ص 51).

114. عمر بن كعب الانصارى
در زيارتنامه شهدا نام وى به عنوان شهيد كربلا آمده است. اين نام در هيچ كدام از منابع تاريخى و مقاتل به چشم نمى خورد. بعيد نيست كه او همان زياد بن عمرو بن عريب الصائدى ، يا عمروبن عبدالله صيداوى باشد. شيخ طوسى نيز از يكى از اصحاب امام حسين (علیه السلام) به نام عمران بن كعب ياد مى كند ، اما ذكرى از شهادت او به ميان نمى آورد. احتمال مى رود كه مراد از عمران بن كعب همان عمر بن كعب باشد
(رجال الطوسى ، ص 103؛ بحارالانوار ، ج 45 ، ص 70؛ امام حسن و امام حسين (علیه السلام) ، ص 248).


115. عمران بن حارث اشجعى
شيخ طوسى از وى به عنوان عمران بن كعب ياد مى كند. ابن شهر آشوب مى نويسد كه عمران در حمله عمومى اوليه در كربلا به شهادت رسيد. منابع متاخر نيز از او با نام عمران بن كعب بن حارثه الاشجعى ياد مى كنند
(رجال طوسى ، ص 76؛ تنقيح المقال ، ج 2 ، ص 351؛ منتهى الامال ، ص 425؛ نفس المهموم ، ص 135؛ امام حسن و امام حسين (علیه السلام) ، ص ‍ 248؛ ابصار العين ، ص 99).

116. عمران بن عبدالله الخزاعى
شيخ طوسى بدون اشاره اى به شهادت او در كربلا ، وى را با نام عمران بن عبدالله خزرجى از خزاعه از ياران امام حسين (علیه السلام) معرفى كرده است. مرحوم مجلسى نيز در بحارالانوار ، وى را از جمله اصحاب امام و از شهداى طف دانسته است
(رجال الطوسى ، ص 103؛ تنقيح المقال ، ج 2 ، ص 350؛ بحارالانوار ، ج 44 ، ص 199؛ نقد الرجال ، ص 257).

117. عمرو بن جناده بن حارث انصارى
پس از شهادت جناده بن حارث انصارى پدر عمرو ، مادرش ارينب ، از پسر خويش خواست تا به يارى امام حسين (علیه السلام) شتافته و به ميدان نبرد رود. عمرو كه نوجوانى بود با عشق به امام و با شجاعت به صفوف دشمن تاخت و پس از زمانى مبارزه و قتال شجاعانه ، عاقبت به دست مالك بن نصر كندى به شهادت رسيد و سرش از تن جدا شد
(خوارزمى ، مقتل الحسين ، الجزء الثانى ، ص 25؛ الفتوح ، ج 3 ، ص 125 - 126؛ تنقيح المقال ، ج 2 ، ص 327؛ منتهى الامال ، ص 429؛ بحارالانوار ، ج 45 ، ص 28؛ امام حسن و امام حسين (علیه السلام) ، ص 248؛ ابصار العين ، ص 165).

118. عمرو بن جندب حضرمى
عمرو بن جندب از شيعيان حضرت على (علیه السلام) بود كه در جنگلهاى جمل و صفين حضور داشت و همچنين بعد از شهادت امام ، به صف ياران امام حسن و همراهان حجر بن عدى پيوست. پس از ولايت زياد بن اميه بر كوفه و فرستادن حجر به شام ، عمرو بن جندب پنهان شد تا آنكه زياد هلاك گرديد. پس از مرگ معاويه و آمدن مسلم بن عقيل به كوفه ، عمرو بن جندب با مسلم بيعت كرد وقتى مسلم در كوفه به شهادت رسيد ، وى از اين شهر بيرون شد و به امام حسين (علیه السلام) پيوست تا آنكه سرانجام در كربلا به شهادت رسيد
(تنقيح المقال ، ج 2 ، ص 327؛بحارالانوار ، ج 45 ، ص 73؛ قاموس الرجال ، ج 7 ، ص 74؛ ابصار العين ، ص 100).


119. عمرو الجندعى
ابن شهر آشوب او را از شهداى كربلا و شهيدان حمله اولى آورده است. از وى نام و نشانى در كتب تاريخى و مقاتل به چشم نمى خورد
(المناقب ، ج 4 ، ص 113؛ قاموس الرجال ، ج 7 ، ص 74؛ نفس المهموم ، ص 135).


120. عمرو بن خالد ازدى
ابن اعثم نوشته است كه او پس از وهب بن عبدالله عمير كلبى به ميدان رفت. پسرش خالد نيز از جمله شهداى كربلاست. رجز عمروبن خالد را چنين آورده اند:
اليم يا نفس الى الرحمن
تمضين بالروح و بالريحان اليوم تجزين على الاحسان
قد كان منك غابر الزمان ما خط فى اللوح لدى الديان
فاليوم زال ذاك بالغفران لا تجزعى فكل حى فان
و الصبر اءحظى لك بالامان

(خوارزمى ، مقتل الحسين ، الجزء الثانى ، ص 17؛ المناقب ، ج 4 ، ص 101؛ بحارالانوار ، ج 45 ، ص 18؛ الفتوح ، ج 3 ، ص 118-119؛ الملهوف ، ص 163؛ امام حسن و امام حسين (علیه السلام) ، ص 248؛ ابصار العين ، ص 101)
ادامه دارد ان شاءلله

امضای mahdy30na
بسم الله الرحمن الرحیم
ادع إلى سبيل ربك بالحكمة والموعظة الحسنة وجادلهم بالتي هي أحسن إن ربك هو أعلم بمن ضل عن سبيله وهو أعلم بالمهتدين

با حکمت و اندرز نيکو، به راه پروردگارت دعوت نما! و با آنها به روشى که نيکوتر است، استدلال و مناظره کن! پروردگارت، از هر کسى بهتر می‏داند چه کسى از راه او گمراه شده است؛ و او به هدايت‏يافتگان داناتر است

Invite to the way of your Lord with wisdom and good instruction, and argue with them in a way that is best. Indeed, your Lord is most knowing of who has strayed from His way, and He is most knowing of who is [rightly] guided.
نحل 125
یافتن تمامی ارسال های این کاربر
نقل قول این ارسال در صفحه جدید
 تقدیر و تشکر از مطلب توسط: شهیدطیبه واعظی ، مصباح
۲۱:۴۰, ۱۵/آبان/۹۳
شماره ارسال: #12
آواتار
[تصویر: 202.png]
التماس دعا از همه دوستان


121. عمرو بن خالد الصيداوى
پيش از اين در گزارش رسيدن امام حسين (علیه السلام) و يارانش به عذيب الهجانات نوشتيم كه عمرو بن خالد و سه تن از ديگر كوفيان در عذيب به امام پيوستند و چون حر در انديشه ممانعت افتاد ، امام تهديد كرد كه با وى خواهد جنگيد ابن اعثم از او به عنوان عمرو بن خالد ازدى ياد كرده و رجزى را به عنوان رجز او در روز عاشورا آورده است. مامقانى او را به عنوان عمرو بن خالد بن حكيم بن حزام اسدى صيداوى ضبط كرده است. در روز عاشورا ، عمرو بن خالد پس از درخواست اجازه مبارزه از امام حسين (علیه السلام) به همراه جابر بن حارث سلمانى و سعد غلام عمرو بن خالد و مجمع بن عبدالله به ميدان جنگ رفت. در اين حال او و سايرين در محاصره افتاده اند كه حضرت ابوالفضل با جمله اى ايشان را از محاصره نجات داد. برخى احتمال داده اند كه عمرو بن خالد ازدى كه نام وى با صيداوى نيز آمده است با عمرو بن خالد صيداوى تفاوت داشته باشد
(بلاذرى ، انساب الاشراف ؛(ترجمه ريحانتى رسول الله... ) ، ص 178؛ تاريخ الطبرى ، ج 5 ، ص 446؛ خوارزمى ، مقتل الحسين ، الجزء الثانى ، ص 28؛ الفتوح ، ج 3 ، ص 118؛ بحارالانوار ، ج 45 ، ص 23 و 72؛ منتهى الامال ، ص 425و 434 و 446؛ الكامل فى تاريخ ، ج 4 ، ص 74؛ الملهوف ، ص 163-164؛ تنقيح المقال ، ج 2 ، ص 330؛ نفس المهموم ، ص 129؛ امام حسن و امام حسين (علیه السلام) ، ص 248؛ ابصار العين ، ص 138).

122. عمرو بن ضبيعه بن قيس التميمى
عمرو ضبيعه بن قيس بن ثلعبه بن الضبعى التميمى ، از شهداى كربلا و ظاهرا از شهداى حمله اولى بود. اصحاب مقاتل او را در رديف افراد شجاع نام برده اند كه همراه عمر بن سعد از كوفه خارج شد و چون ديد كه پسر سعد پيشنهادهاى امام حسين (علیه السلام) را رد كرد و در جنگ با آن حضرت مصمم شد سپاه كوفيان را ترك كرد و به امام حسين (علیه السلام) پيوست

(رجال الطوسى ، ص 103؛ تنقيح المقال ، ج 2 ، ص 332؛ بحارالانوار ، ج 44 ، ص 199-200 و 45 ، ص 72؛ منتهى الامال ، ص 425؛ نقد الرجال ، ص 251؛ امام حسن و امام حسين (علیه السلام) ، ص 248؛ ابصار العين ، ص 102).

123. عمرو بن عبدالله جندعى
عمروبن عبدالله از كسانى بود كه در كوفه با مسلم بيعت كرد و پس از شهادت مسلم از كوفه خارج شد و به كربلا آمد و همراه امام حسين (علیه السلام) به شهادت رسيد. ابن شهر آشوب او را از شهداى حمله اولى دانسته است ، اما برخى نوشته اند كه او چون مجروح شد ، از معركه بيرونش بردند و يك سال بعد بر اثر ضربتى كه كه در كربلا به سرش رسيده بود در گذشت
(المناقب ، ج 4 ، ص 113؛ تنقيح المقال ، ج 2 ، ص 333؛ بحارالانوار ، ج 45 ، ص 73؛ منتهى الامال ، ص 417؛ معجم رجال الحديث ، ج 13 ، ص 112؛ قاموس الرجال ، ج 8 ، ص ‍ 74؛ ابصار العين ، ص 152).

124. عمروبن عبدالله صيداوى (ابوثمامه عامرى )
بنا به برخى از گزارشها ، ابوثمامه از ياران حضرت على (علیه السلام) بود و در جنگهاى جمل و صفين نيز حضور داشت. او پس از ورود مسلم بن عقيل به كوفه با امام حسين (علیه السلام) بيعت كرد و در شمار ياران حسين بن على در آمد. وى از سوى مسلم ماموريت جمع آورى و نگهدارى كمكهاى مالى را داشت. پيش از اين اشاره شد كه چون معقل جاسوس ابن زياد از طريق اعتماد مسلم عوسجه به نهانگاه مسلم بن عقيل راه يافت ، براى جلب اعتماد مسلم ، پولى را به وى تقديم كرد ، مسلم از ابوثمانه خواست تا آن پول را تحويل گيرد. ابوثمامه همچنين موظف بود تا قبايل تميم و همدان را براى نبرد با عبيدالله فراهم كند. بنا به روايت ابومخنف از يوسف بن يزيد ، مسلم در آستانه خروج از كوفه ابو ثمامه را بر ربع تميم و همدان فرماندهى داده بود.(
نوشته شده است كه او سرانجام به دست ابن زياد افتاد و به قتل رسيد (قاموس الرجال ، ج 8 ، ص 74). ) چون قيام مسلم در كوفه به نتيجه نرسيد و او در كوفه شهيد شد ، ابو ثمامه نيز همانند تعدادى ديگر از شيعيان كوفى كه از اين شهر به سوى امام حسين (علیه السلام) گريختند ، از كوفه گريخت و در كربلا به امام پيوست ابوثمامه در ظهر عاشورا ، رسيدن هنگام نماز را به امام حسين (علیه السلام) يادآورى و گفت كه مايل است تا قبل از شهادت ، آخرين نماز خويش را با امام حسين (علیه السلام) اقامه كند. از ابوثمامه به نام صايدى نيز ياد شده است. شيخ طوسى از او به عنوان عمروبن ثمامه ياد كرده است
(تاريخ الطبرى ، ج 5 ، ص ‍ 364 و 368 و 439 و 441؛ الكامل فى التاريخ ، ج 4 ، ص 20 ، 70؛ 71؛ البدايه و النهايه ، ج 8 ، ص 53؛ رجال الطوسى ، ص 103؛ خوارزمى ، مقتل الحسين ، الجزء الثانى ، ص 20؛ تنقيح المقال ، ج 2 ، ص 332؛ منتهى الامال ، ص 438؛ بحارالانوار؛ ج 45 ، ص 21 و 73؛ نقد الرجال ، ص 251؛ نهايه الارب ، ج 20 ، ص 397 و 451؛ نفس المهموم ، ص 93 و 123 و 135؛ الاخبار الطوال ، ص 238؛ ابصار العين ، ص 141).

125. عمرو بن قرظه انصارى
عمرو بن قرظه نيز از جمله ياران على (علیه السلام) و چندى نيز كارگزار خراج آن حضرت در عين التمر بود. قرظه نيز از شهداى حمله عمومى اول در كربلاست. نوشته اند كه چون عمرو بن قرظه در روز عاشورا به شهادت رسيد ، على برادرش كه در سپاه عمر ابن سعد بود فرياد زد كه اى حسين ، اى دروغگو پسر دروغگو ، برادرم را گمراه كردى و فريفتى و به كشتن دادى. امام حسين (علیه السلام) پاسخ داد كه خدا برادرت را گمراه نكرد ، بلكه او را هدايت كرد و تو را گمراه نمود. عمرو ظاهرا پسر قرظه بن كعب انصارى است كه نصر بن مزاحم از وى در الغارات خويش نام برده و وى را يكى از ياران على (علیه السلام) دانسته است
(الغارات ، ج 2 ، ص 447؛ تاريخ الطبرى ، ج 5 ، ص 434؛ الكامل فى التاريخ ، ج 4 ، ص 67؛ خوارزمى ، مقتل الحسين ، الجزء الثانى ، ص 26؛ الغارات ، ج 2 ، ص 465؛ المناقب ، ج 4 ، ص 105؛ بحارالانوار ، ج 45 ، ص 22 و 71؛ الملهوف ، ص 162 - 163؛ منتهى الامال ، ص 449- 450؛ بلاذرى ، انساب الاشراف ، (ترجمه ريحانتى رسول الله.... ) ، ص 196؛ تنقيح المقال ، ج 2 ، ص 336؛ نفس المهموم ، ص 96 و 119؛ امام حسن و امام حسين (علیه السلام) ، ص 248؛ ابصار العين ، ص 163).

126. عمروبن مشيعه
ابن شهر آشوب عمرو بن مشيعه را از جمله ياران امام حسين (علیه السلام) مى داند كه در حمله اولى به شهادت رسيد
(المناقب ، ج 4 ، ص 113؛ معجم رجال الحديث ، ج 13 ، ص ‍ 127).

127. عمرو بن مطاع الجعفى
عمروبن مطاع از اعراب يمنى جنوب عربستان بود. اعثم كوفى ، ابن شهر آشوب ، خوارزمى و مجلسى ، او را از جمله شهداى كربلا دانسته اند
(الفتوح ، ج 3 ، ص 121؛ المناقب ، ج 4 ، ص 102؛ خوارزمى ، مقتل الحسين ، الجزء الثانى ، ص 22؛ بحارالانوار ، ج 45 ، ص 25؛ معجم رجال الحديث ، ج 13 ، ص 18؛ نفس المهموم ، ص 133؛ امام حسن و امام حسين (علیه السلام) ، ص 248؛ ابصار العين ، ص 103).

128. عمير (عمرو) بن عبدالله مذحجى
عمير بن عبدالله نيز يكى ديگر از شهداى قبيله مذحج بود. ابن شهر آشوب ، مجلسى ، خوارزمى ، اعثم كوفى و تعدادى از علماى رجال به شهادتش در كربلا تصريح مى كنند. او در هنگام مبارزه با دشمن چنين رجز مى خواند:
قد علمت سعد و حى مذحج
انى لدى الهيجاء ليث محرج اءعلو بسيفى هامه المدجج
و اءترك القرن لدى التعرج فريسه الضبع الازل الاعرج

(المناقب ، ج 4 ، ص 101 - 102؛ خوارزمى ، مقتل الحسين ، الجزء الثانى ، ص 17؛ بحارالانوار ، ج 45 ، ص 18؛ الفتوح ، ج 3 ، ص 119؛ معجم رجال الحديث ، ج 13 ، ص 158؛ جلاء العيون ، ص 395؛ منتهى الامال ، ص 434؛ نفس المهموم ، ص 132؛ ابصار العين ، ص 104).
ادامه دارد ان شاءلله
یافتن تمامی ارسال های این کاربر
نقل قول این ارسال در صفحه جدید
 تقدیر و تشکر از مطلب توسط: شهیدطیبه واعظی ، مصباح
۱۷:۰۰, ۱۶/آبان/۹۳
شماره ارسال: #13
آواتار
[تصویر: 202.png]
التماس دعا از همه دوستان
129. عون بن عبد الله بن جعفر بن ابى طالب (عون اكبر)
عون اكبر پسر جعفر بن ابى طالب برادر عون اصغر است( ابوالفرج اصفهانى عون بن عبدالله بن جعفر بن ابى طالب را عون اصغر دانسته و نوشته است كه او عون اصغر است و عون اكبر به همراه امام حسين (علیه السلام) در كربلا شهيد شد (مقاتل الطالبيين ، ص 126). بسيارى نيز تصريح كرده اند كه عون اصغر در كربلا حضور نداشت. )كه گفته شده است كه وى نيز به همراه برادرش محمد در كربلا به شهادت رسيد. پيش از آن اشاره شد كه عبدالله بن جعفر پس از مايوس شدن از جلب موافقت امام حسين (علیه السلام) براى انصراف از عزيمت به كوفه ، پسرانش عون و محمد را به كاروان حسينى ملحق ساخت و به آنان دستور داد تا در كنار حسين بن على قرار گيرند. تعدادى از منابع و مقاتل ، مادر عون را زينب كبرى ، دختر على (علیه السلام) و خواهر امام حسين (علیه السلام) دانسته اند و برخى نيز نام مادر عون اكبر را جمانه دختر مسيب بن نجبه فزارى نوشته اند بنا به نوشته ابوالفرج اصفهانى و بيهقى و ديگران ، جمانه مادر عون اصغر بود نه مادر عون اكبر. قاتل عون بن عبدالله را عبدالله بن قحطبه طائى نوشته و گفته اند كه پنهانى و با كمين حمله برد و عون را به شهادت رساند. بيهقى نوشته است كه عون در زمان شهادت 55 سال داشت
(لباب الانساب ، ج 1 ، ص 361؛ مقاتل الطالبين ، ص 89 و 128؛ تاريخ الطبرى ، ج 5 ، ص 447؛ الارشاد ، ص 239 و 248؛ الاخبار الطوال ، ص 257؛ المناقب ، ج 4 ، ص 106؛ الاصابه ، ج 4 ، ص 104- 105؛ بلاذرى ، انساب الاشراف ، (ترجمه ريحانتى رسول الله... ) ، ص 205؛ المعارف ، ص 18 و 89؛ الطبقات الكبرى ، جزء اول ، ص 477؛ الفتوح ، ج 3 ، ص 127؛ خوارزمى ، مقتل الحسين ، الجزء الثانى ، ص 31 و 53؛ الاستيعاب فى معرفه الاصحاب ، ص 1247؛ الكامل فى التاريخ ، ج 4 ، ص 92؛ رجال الطوسى ، ص 102؛ اللباب ، ج 1 ، ص 361 و 367 و 400؛ ذهبى ، تاريخ الاسلام ، ص 21؛ البدايه و النهايه ، ج 8 ، ص 185؛ تتمه المنتهى ، ص 32؛ منتهى الامال ، ص 455 و 456 و 482؛ بحار الانوار ، ج 45 ، ص 34 و 68؛ تنقيح المقال ، ج 2 ، ص ‍ 355؛ نقد الرجال ، ص 259؛ سير اعلام النبلاء ، ج 3 ، ص 320؛ نهايه الارب ، ج 20 ، ص 456 و 462؛ نفس المهموم ، ص 145؛ معجم رجال الحديث ، ج 13 ، ص 169؛ امام حسن و امام حسين (علیه السلام) ، ص 245؛ ابصار العين ، ص 103.)

130. عون بن عقيل
ابن شهر آشوب ، عون بن عقيل را از جمله برادران مسلم بن عقيل و از پسران عقيل مى شمارد كه به همراه امام حسين (علیه السلام) به كربلا آمدند و در روز عاشورا به شهادت رسيدند. در كتابهاى انساب ذكرى از عون به عنوان پسر عقيل به چشم نمى خورد
(المناقب ، ج 4 ، ص 113؛ تذكره الخواص ، ص 229؛ معجم رجال الحديث ، ج 13 ، ص 171).

131. غيلان بن عبدالرحمن
نام غيلان به عنوان شهيد كربلا در زيارت رجبيه آمده است. برخى از علماى رجال نيز به همين اعتبار نام او را در رديف شهداى كربلا ذكر كرده اند
(معجم رجال الحديث ، ج 13 ، ص 238؛ ابصار العين ، ص 117).

132. قارب بن عبدالله دئلى (مولى حسين بن على (علیه السلام) )
قارب يكى ديگر از موالى امام حسين (علیه السلام) بود كه در كربلا به شهادت رسيد. مادرش كنيز و خود او از اصحاب و نزديكان حضرت سيدالشهدا محسوب مى شد. قارب از مدينه به مكه و از آنجا به كربلا آمد و در حمله اولى به شهادت رسيد مامقانى نام وى را قارب بن عبدالله بن اريقط ثبت كرده است
(تنقيح المقال ، ج 3 ، ص 18؛ بحارالانوار ، ج 45 ، ص 69؛ منتهى الامال ، ص 429؛ معجم رجال الحديث ، ج 14 ، ص 97؛ امام حسن و امام حسين (علیه السلام) ، ص 248؛ ابصار العين ، ص 122).

133. قاسط بن زهير تغلبى
شيخ طوسى از او به عنوان قاسط بن عبدالله ياد كرده است. ابن شهر آشوب و مجلسى از او به عنوان شهيد كربلا ياد مى كنند. صاحب منتهى الامال از او به نام قاسط بن زهير ياد كرده است و به پيروى از صاحب مناقب ، وى را از شهداى حمله اول مى داند. در زيارتنامه شهدا از او و برادرش كرش ، يا همان كردوس ، ياد شده است. مقسط نيز يكى ديگر از برادران او بود
(رجال الطوسى ، ص 104؛ المناقب ، ج 4 ، ص 113؛ تنقيح المقال ، ج 3 ، ص 18؛ بحارالانوار ج 45 ، ص 71؛ منتهى الامال ، ص 425؛ معجم رجال الحديث ، ج 14 ، ص 7؛ نقد الرجال ، ص 269؛ نفس المهموم ، ص 135؛ امام حسن و امام حسين (علیه السلام) ، ص 248 ؛ ابصار العين ، ص 189).

134. قاسم بن حارث كاهلى
نوشته اند كه قاسم از شيعيان كوفه بود كه پس از شهادت مسلم بن عقيل همراه سپاه عمربن سعد از اين شهر خارج شد و به سپاه امام حسين (علیه السلام) پيوست و در كربلا در حمله اولى به شهادت رسيد نامش در زيارت رجبيه آمده است
(معجم رجال الحديث ، ج 14 ، ص 14؛ ابصار العين ، ص 117).

135. قاسم بن حبيب الازدى
شيخ طوسى قاسم را از جمله ياران امام حسين (علیه السلام) دانسته ، اما به شهادت وى در كربلا تصريح نكرده است. در زيارت رجبيه و ناحيه از او به عنوان شهيد ياد شده است. برخى ديگر از علماى رجال نيز قاسم را از ياران امام حسين (علیه السلام) و از جمله شهداى كربلا دانسته اند
(رجال الطوسى ، ص 104 ، منتهى الامال ، ص 429؛ تنقيح المقال ، ج 3 ، ص 18؛ بحارالانوار ، ج 45 ، ص 73؛ معجم رجال الحديث ، ج 14 ، ص 14؛ امام حسن و امام حسين (علیه السلام) ، ص 248؛ ابصار العين ، ص 104).

136. قاسم بن حسن بن على (علیه السلام)
قاسم بن حسن بن على از شهداى بنى هاشم و يكى از پسران حضرت امام حسن مجتبى است كه همراه عموى خود به كربلا آمد و در آنجا به شهادت رسيد. نام مادرش را رمله نوشته اند و گفته اند كه همان مادر ابوبكر بن حسن بن على (علیه السلام) و كنيز بود. شهادت قاسم در شانزده سالگى امام حسين (علیه السلام) را بسيار اندوهگين كرد. قاتل او را حرمله بن كاهل دانسته اند و نوشته اند كه او با تير قاسم را به شهادت رساند. برخى نيز نوشته اند كه با شمشير عمروبن سعد بن نفيل ازدى شهيد شد. ابومخنف به نقل از حميد بن مسلم نوشته است پس از زخمى شدن قاسم ، امام حسين (علیه السلام) خود را به او رساند ، اما با يورش سواران دشمن ، جنازه قاسم لگدكوب اسبان گرديد. درباره ازدواج قاسم در شب عاشورا افسانه اى بى اساس رواج دارد
(الارشاد ، ص 240 و 248؛ مقاتل الطالبين ، ص 85 -87؛ خوارزمى ، مقتل الحسين ، الجزء الثانى ، ص 53؛ كشف الغمه ، ج 2 ، ص 185؛ اعلام الورى ، ص 242؛ بحارالانوار ، ج 44 ، ص 321 و ج 45 ، ص 42 ، 67؛ بلاذرى ، انساب الاشراف ، (ترجمه ريحانتى رسول الله... ) ، ص 206؛ الاخبار الطوال ، ص 257؛ لباب الانساب ، ج 1 ، ص ‍ 401؛ مروج الذهب ، ج 3 ، ص 63؛ تاريخ الطبرى ، ج 5 ، ص 447؛ الكامل فى التاريخ ، ج 4 ، ص 75؛ نهايه الارب ، ج 20 ، ص 456 و 462؛ البدايه و النهايه ، ج 8 ، ص 185 - 186 و 189؛ الملهوف ، ص 167- 168؛ ذهبى ، تاريخ الاسلام ، ص 21؛ سير اعلام النبلاء ، ج 3 ، ص 320؛ تنقيح المقال ، ج 3 ، ص 18؛ منتهى الامال ص 457- 459 و 482؛ نفس ‍ المهموم ، ص 102 و 147؛ امام حسن و امام حسين (علیه السلام) ، ص 245؛ ابصار العين ، ص 101).

137. قره بن ابى قره الغفارى
قره بن ابى قره ، يكى ديگر از شهداى كربلا بود كه همراه امام حسين (علیه السلام) به كربلا آمد و در آنجا به شهادت رسيد. در برخى از منابع نام او عثمان بن فروه ، يا عروه غفارى آمده است. خوارزمى نوشته است كه قره بن ابى قره غفارى پس از انس بن حارث كاهلى به ميدان رفت و رجز او را در هنگام نبرد چنين نوشته اند:
قد علمت حقا بنو غفار
و خندف بعد بنى نزار بانى الليث لدى الغيار
لاضربن معشر الفجار بكل عضب ذكر بتار ضربا
وجيعا عن بنى الاخيار رهط النبى الساده الابرار
(الفتوح ، ج 3 ، ص 120؛ خوارزمى ، مقتل الحسين ، الجزء الثانى ، ص 21 ، المناقب ، ج 4 ، ص 102؛ بحارالانوار ، ج 45 ، ص 24؛ جلاء العيون ، ص 399؛ معجم رجال الحديث ، ج 11 ، ص 125 و ج 14 ، ص 81-82؛ نفس المهموم ، ص 132؛ ابصار العين ، ص 105).

138. قسم بن حبيب بن ابى بشر ازدى
سماوى او را در شمار شهداى كنده آورده و نوشته است كه از شيعيان كوفى بود كه پس از تصميم عمر بن سعد براى جنگ با امام حسين (علیه السلام) از كوفيان جدا شد و به آن حضرت پيوست و در روز عاشورا در حمله اولى به شهادت رسيد ابن شهر آشوب و ديگران نام وى را در شمار شهداى كربلا نياورده اند
(ابصار العين ، ص 182)

139. قنعب بن عمرو النميرى
قنعب بن عمرو از شيعيان بصره بود كه پس از رسيدن امام حسين (علیه السلام) به كربلا به ايشان پيوست و در روز عاشورا در كنار آن امام به شهادت رسيد. برخى نوشته اند كه چون حجاج بن بدر تميمى سعدى ، نامه مسعود بن عمرو نهشلى را براى امام حسين (علیه السلام) به كربلا آورد ، قنعب نيز با حجاج همراه شد و به كربلا آمد. در زيارت ناحيه از قنعب به عنوان شهيد ياد شده است
(تنقيح المقال ، ج 3 ، ص 29؛ بحارالانوار ، ج 45 ، ص 72؛ منتهى الامال ، ص 429؛ معجم رجال الحديث ، ج 14؛ ص 84؛ ابصار العين ، ص 105).

140. قيس بن عبدالله همدانى
قيس از شهداى كربلا بود و نام وى در زيارت رجبيه آمده است. برخى از علماى رجال نيز از همان ماخذ او را شهيد كربلا دانسته اند
(معجم رجال الحديث ، ج 14 ، ص 97؛ ابصار العين ، ص 117).

141. قيس بن مسهر صيداوى
قيس بن مسهر از مشهورترين ياران كوفى امام حسين (علیه السلام) بود. وى در آغاز نامه نگارى كوفيان به امام از اعضاى دومين فرستادگانى بود كه همراه عبدالرحمان بن عبدالله الكو الارحبى و عماره بن عبدالله السلولى ، به همراه يكصد و پنجاه نامه وارد مكه شد و امام حسين (علیه السلام) را بر حركت به سوى كوفه فرا خواند. كمى بعد چون امام مسلم بن عقيل را روانه كوفه كرد قيس نيز همراه مسلم عازم بازگشت به كوفه شد. گزارشهاى موجود حكايت از آن دارد كه قيس كمى پس از رسيدن به كوفه به سوى مكه بازگشت و چون نامه مسلم بن عقيل مبنى بر بيعت كوفيان با او و نامه هاى ديگرى از كوفيان به امام رسيد ، قيس بار ديگر مامور شد تا روانه كوفه شود و نامه امام را در پاسخ به نامه هاى كوفيان ، به آنان برساند. حضور قيس بن مسهر نزد امام پس از رسيدن خبر شهادت مسلم بن عقيل و تغيير اوضاع كوفه ، دلالت دارد كه قيس عمده ترين پيك امام حسين (علیه السلام) ميان مكه بوده است. نوشته اند كه چون خبر شهادت مسلم در منزل بطن الرمه به امام حسين (علیه السلام) رسيد ، آن حضرت بار ديگر قيس يا به قولى ديگر عبدالله بن بقطر برادر رضاعى خويش را از منزل حاجز روانه كوفه كرد تا آخرين نامه امام را به كوفه برساند. قيس پس از دريافت نامه امام با سرعت تمام به سوى كوفه رهسپار گشت ، امام در قادسيه به دست حصين بن نمير اسير شد و روانه كوفه گرديد. عبيدالله چون قيس را ديد از او خواست تا براى نجات جان خويش در جمع كوفيان و بر فراز قصر حكومتى امام حسين (علیه السلام) را دشنام دهد. قيس كه اين پيشنهاد را فرصت خوبى براى رساندن پيام امام حسين (علیه السلام) به كوفيان مى ديد ، بى درنگ پيشنهاد پسر زياد را پذيرفت ، اما چون بر فراز قصر رفت و مردم را در پيش روى خود ديد ، با آنان از شخصيت و پيوند نسبى امام با حضرت رسول و فاطمه زهرا سخن گفت و پس از در خواست آنان براى يارى امام حسين (علیه السلام) ، عبيدالله بن زياد را لعن كرد. پسر زياد كه غافلكير شده بود دستور داد تا بى درنگ قيس را از فراز قصر حكومتى به زير افكنند. قيس با اصابت بر زمين و شكستن استخوانهايش به شهادت رسيد
(تاريخ الطبرى ، ج 5 ، ص 389 و 395 و 399؛ الارشاد ، ص 204 و 220؛ الطبقات الكبرى ، ص 463؛ الاخبار الطوال ، ص 248؛ الفتوح ، ج 3 ، ص 77؛ خوارزمى ، مقتل الحسين ، ص 294؛ الكامل فى التاريخ ، ج 4 ، ص 41؛ البدايه و النهايه ، ج 8 ، ص 168؛ الفصول المهمه ، ص 187؛ رجال الطوسى ، ص 104؛ بحارالانوار ، ج 44 ، ص 382 و ج 45 ، ص 71؛ نقد الرجال ، ص 275؛ الملهوف ، ص 135؛ منتهى الامال ، ص 373؛ نفس المهموم ، ص 85 و 91؛ تنقيح المقال ، ج 3 ، ص 34؛ ابصار العين ، ص 136).
ادامه دارد ان شاءلله
یافتن تمامی ارسال های این کاربر
نقل قول این ارسال در صفحه جدید
 تقدیر و تشکر از مطلب توسط: شهیدطیبه واعظی ، مصباح
۱۴:۲۶, ۱۸/آبان/۹۳
شماره ارسال: #14
آواتار
[تصویر: 202.png]
التماس دعا از همه دوستان
سلام
دوستان تنها یک وعده دیگر باشما هستم با این بحث
امیدوارم تا این قسمت از مطالب استفاده برده باشید.

142. كردوس بن زهير كردوس (كرش ) زهير (زهر) تغلبى
كردوس را از فرزندان عبدالله بن زهير بن حريث تغلبى دانسته اند. بنا به برخى از گزارشها كردوس از آن دسته از اصحاب اميرالمؤ منين بود كه در شب عاشورا به امام حسين (علیه السلام) پيوست و در روز عاشورا به شهادت رسيد. در زيارتنامه شهدا از او به نام كرش ياد شده است. قاسط و مقسط دو تن از برادران شهيد وى در كربلا بودند
(تنقيح المقال ، ج 3 ، ص ‍ 38؛ بحارالانوار ، ج 45 ، ص 71؛ ناسخ التواريخ ، ج 6 ، ص 268؛ معجم رجال الحديث ، ج 14 ، ص 115؛ نقد الرجال ، ص 267؛ امام حسن و امام حسين (علیه السلام) ، ص 248؛ ابصار العين ، ص 189).

143. كنانه بن عتيق تغلبى
كنانه از اعراب عدنانى واز تيره كنانه بود. شيخ طوسى نام او را در شمار ياران امام حسين (علیه السلام) آورده است. گفته شده كه كنانه از ابطال كوفه و از عباد و قراء آن شهر بود. كنانه در كربلا به امام حسين (علیه السلام) پيوست و در روز عاشورا به پيكار و جهاد با دشمنان آن حضرت پرداخت تا به شهادت رسيد. ابن شهر آشوب وى را در شمار شهداى حمله اولى دانسته است
(رجال الطوسى ، ص 104؛ بحارالانوار ، ج 45 ، ص 71؛ منتهى الامال ، ص 425؛ نقد الرجال ، ص 277؛ تنقيح المقال ، ج 3 ، ص 42؛ نفس المهموم ص 135؛ امام حسن و امام حسين (علیه السلام) ، ص 248؛ ابصار العين ، ص 189؛ ناسخ التواريخ ، ج 6 ، ص 268).

144. مالك بن انس بن مالك
او را مالك بن انس بن الباهى و كاهلى نيز گفته اند. نامبرده از شهداى روز طف در كربلاست. درباره او آمده است كه به فرمان امام حسين (علیه السلام) عازم كارزار با دشمن گشت. در برابر عمر سعد ايستاد و گفت : اى عمر ، اگر سعد وقاص بدانستى كه روزى از تو اين حركت (حرب با امام حسين (علیه السلام) صادر خواهد شد ، به دست خويش سرت را از تنت جدا و عالم را از ننگ وجود ناپاكت پاك مى كرد. ابن سعد كه از سخنان او به خشم آمده بود دستور داد تا كسى به جنگ او برود. ملك پس از آنكه گروهى را به خاك هلاك افكند ، به شهادت رسيد
(خوارزمى ، مقتل الحسين ، الجزء الثانى ، ص 21-22؛ الفتوح ، ج 3 ، ص 121؛ بحارالانوار ، ج 44 ، ص 320 و ج 45 ، ص 24؛ جلاء العيون ، 396؛ روضه الشهدا ، ص 229؛ معجم رجال الحديث ، ج 14 ، ص 160؛ منتهى الامال ، ص 418؛ نفس المهموم ، ص 132).

145. مالك بن دودان بن اسد الحائرى
مالك نيز از شهداى كربلا بود. از نام و نشان وى نيز اطلاع روشنى در دست نسيت. او به تيره اى از بنى اسد وابستگى داشت و از اعراب عدنانى محسوب مى شد
(نفس المهموم ، ص 125؛ معجم رجال الحديث ، ج 14 ، ص 166؛ امام حسن و امام حسين (علیه السلام) ، ص 248؛ ابصار العين ، ص 117).

146. مالك بن عبدالله حائرى
از نام و نشان وى نيز اطلاع روشنى در دست نيست. نام وى در زيارت رجبيه در شمار شهداى طف آمده است
(معجم رجال الحديث ، ج 14 ، ص 168).

147. مالك بن عبدالله بن سريع همدانى
مالك بن عبدالله و پسر عمويش سيف ، در روز عاشورا به امام حسين (علیه السلام) پيوستند. در احوال ايشان به روز كربلا آورده اند كه دو جوان جبرى (مالك و سيف ) گريه كنان به نزديك حسين (علیه السلام) آمدند. امام (علیه السلام) به آنها گفت : چرا مى گرييد؟ اميد دارم كه به همين زودى خوشدل شويد. گفتند: به خداى كه بر خويشتن نمى گرييم ، بر تو مى گرييم كه مى بينيم در ميانت گرفته اند و توان دفاع از تو نداريم امام گفتند: برادر زادگان ، خداى در اين غم و پشتيبانى اى كه از جان از من مى كنيد بهترين پاداش پرهيزكاران را به شما دهد. شيخ طوسى از او به نام مالك بن سريع ياد كرده است. در زيارت ناحيه نيز نام او مالك بن عبد بن سريع آمده است
(تاريخ الطبرى ، ج 5 ، ص 443؛ الكامل فى التاريخ ، ج 4 ، ص 72؛ بلاذرى ، انساب الاشراف ، (ترجمه ريحانتى رسول الله... ) ، ص 203؛ خوارزمى ، مقتل الحسين ، الجزء الثانى ، ص 27؛ الاشتقاق ، ص 420؛ رجال الطوسى ، ص 105؛ بحارالانوار ، ج 45 ، ص 31 و 73؛ جلاء العيون ، ص 400؛ نهايه الارب ، ج 20 ، ص 453؛ روضه الشهداء ، ص 307؛ معجم رجال الحديث ، ج 14 ، ص 168؛نقد الرجال ، ص 279؛ منتهى الامال ، ص 443؛ امام حسن و امام حسين (علیه السلام) ، ص 248؛ ابصار العين ، ص 149).

148. مجمع بن زياد بن عمر جهنى
سماوى آورده است كه مجمع از جهنى هاى اطراف مدينه بود كه چون امام حسين از كنار آنان گذشت ، مجمع ، همراه با تعدادى از اعراب به آن حضرت پيوست. با آنكه آن اعراب سرانجام از امام حسين (علیه السلام) جدا شدند ، اما مجمع همچنان با امام ماند تا در كربلا به شهادت رسيد. على رغ ذكر نام مجمع بن زياد توسط مامقانى و سماوى در شمار شهداى جهنيه ، نام وى در هيچ كدام از منابع و مقاتل و كتابهاى رجالى نيامده است
(تنقيح المقال ، ج 3 ، ص 53؛ ابصار العين ، ص 190).

149. مجمع بن عبدالله عائذى
پدر مجمع از اصحاب رسول اكرم (ص ) بود. خود وى نيز از آن دسته از اصحاب امام حسين (علیه السلام) بود كه در روز عاشورا به همراه امام حسين (علیه السلام) به شهادت رسيد. شيخ طوسى از او به عنوان يكى از ياران امام حسين (علیه السلام) نام برده است. پيش از اين اشاره شد كه چگونه مجمع با آگاهى از نزديك شدن امام به كوفه و خيانت كوفيان و قتل مسلم و تصميم ابن زياد براى مقابله با آن حضرت ، كوفه را ترك كرده و خود را در عذيب الهجانات به امام رساند او در آنجا در باب احوال كوفيان با امام گفت كه به بزرگان كوفه رشوه هاى فراوان داده اند جوالهايشان را انباشته اند تا آنان را به خود جلب كنند و عليه تو برانگيزند و متحد سازند. كوفيان در حال حاضر دلهايى دارند متمايل به تو و فردا شمشيرهايى در دست عليه تو. در باب چگونگى شهادت مجمع به عبدالله گفته شده است كه او در حمله اولى به همراه عمرو بن خالد و جبار بن حارث سلمانى و سعد غلام عمرو بن خالد ، شكافى در لشكر دشمن ايجاد كرده و پيشروى زيادى كردند ، ولى سرانجام محاصره شدند و با وجود اينكه عباس بن على ، آنان را از محاصره نجات داد اما در حمله مجدد دشمن به شهادت رسيدند. برخى از نويسندگان متاخر ، از جمله مرحوم حاج شيخ عباس قمى و مرحوم محسن الامين ، مجمع را به خطا يك بار ديگر نيز به نام عائذ بن مجمع عائذى معرفى كرده اند. در زيارت رجبيه و ناحيه از مجمع به عنوان شهيد كربلا ياد شده است
(بلاذرى ، انساب الاشراف ، (ترجمه ريحانتى رسول الله... ) ، ص 178 و 204؛ الاصابه فى تميز الصحابه ، جزء الثالث ، ص 94؛ تاريخ الطبرى ، ج 5 ، ص 405 و 446؛ الكامل فى التاريخ ، ج 4 ، ص 45 ، 74؛ خوارزمى ، مقتل الحسين ، ص 160؛ البدايه ، و النهايه ، ج 8 ، ص 173؛ المناقب ، ج 4 ، ص 113؛ الباب ، ج 2 ، ص 308؛ رجال الطوسى ، ص 105؛ بحارالانوار ، ج 45 ، ص 72؛ تنقيح المقال ، ج 2 ، ص 53؛ منتهى الامال ، ص 429 و 446؛ نفس المهموم ، ص 85 و 129 و 135؛ معجم رجال الحديث ، ج 14 ، ص 189؛ امام حسن و امام حسين (علیه السلام) ، ص 247 و 249؛ ابصار العين ، ص 156-157).

150. محمد بن ابى سعيد بن عقيل
محمد نيز يكى ديگر از خاندان ابى طالب بود كه در كربلا به شهادت رسيد. گفته شده است كه مادر وى كنيز آزاد شده بود. محمد بن ابى سعيد به دست لقيط بن ياسر جهنى كشته و به مقام شهادت دست يافت. شيخ طوسى از او فقط به عنوان يكى از اصحاب امام حسين (علیه السلام) ياد كرده است
(تاريخ الطبرى ، ج 5 ، ص 469؛ الكامل فى التاريخ ، ج 4 ، ص 83 و 93؛ الارشاد ، ص 249؛ خوارزمى ، مقتل الحسين ، الجزء الثانى ، ص 54؛ مقاتل الطالبيين ، ص 92-93؛ البدايه و النهايه ؛ ج 8 ، ص 189؛ رجال الطوسى ، ص 105؛ مستدرك الوسايل ، ج 3 ، ص 839؛ بحارالانوار ، ج 45 ، ص 33 و 69؛ جلاء العيون ، ص 401؛ منتهى الامال ، ص 457 و 482؛ لباب الانساب ، ج 1 ، ص 402؛ الطبقات الكبرى ، جزء الاول ، ص 477؛ تنقيح المقال ، ج 2 ، ص 60؛ نقد الرجال ، ص 284؛ ابصار العين ، ص 117؛ ناسخ التواريخ ، ج 6 ، ص 282).

151. محمد بن حسين بن على (علیه السلام)
ابن شهر آشوب از محمد بن حسين به عنوان شهيد طف نام مى برد. از اين پسر منسوب به امام حسين (علیه السلام) نام و نشانى در كتابهاى انساب و تاريخ موجود نيست ، تا چه رسد به شهادتش در كربلا
(المناقب ، ج 4 ، ص 113؛ معجم رجال الحديث ، ج 16 ، ص 15).

152. محمد بن عباس بن على بن ابى طالب
ابن شهر آشوب محمد بن عباس را در شمار شهداى طف مى آورد. در كتابهاى انساب تنها دو پسر براى حضرت ابوالفضل ثبت شده است كه عبارت بودند از فضل و عبيدالله. بنا بر اين شهادت او در كربلا و حتى وجودش محل تامل است
(المناقب ، ج 4 ، ص 112؛ معجم رجال الحديث ، ج 16 ، ص 189؛ امام حسن و امام حسين (علیه السلام) ، ص 244).

153. محمد بن عبدالله بن جعفر بن ابى طالب
يكى ديگر از جوانان هاشمى كه در كربلا به شهادت رسيد ، محمد بن عبدالله بن جعفر بن ابى طالب (جعفر طيار) بود. شيخ طوسى از او در شمار ياران امام حسين (علیه السلام) نام برده و به شهادتش در كربلا تصريح كرده است. بعضى نيز قاتل او را عامر بن نهشل تميمى نوشته اند. بنا به برخى از گزارشها مادر محمد بن عبدالله ، خوصا دختر حفصه بن ثقيف از قبيله بكر بن وائل بود
(تاريخ الطبرى ، ج 5 ، ص 387 و 447 و 469؛ الفتوح ، ج 3 ، ص 127؛ الكامل فى التاريخ ، ج 4 ، 40 و 92؛ الارشاد ، ص 239 و 248؛ بلاذرى ، انساب الاشراف ، (ترجمه ريحانتى رسول الله... ) ، ص 206؛ رجال الطوسى ، ص 105؛ خوارزمى ، مقتل الحسين ، الجزء الثانى ، ص 30 و 53؛ مقاتل الطالبيين ، ص 90؛ مروج الذهب ، ج 3 ، ص 62؛ شذرات الذهب ، ج 1 ، ص 67؛ البدايه و النهايه ، ج 8 ، ص 185؛ مستدرك الوسايل ، ج 3 ، ص 845؛ تاريخ ابن خلدون ، ج 2 ، ص 36؛ ذهبى ، تاريخ الاسلام ، ص 21؛ سير اعلام النبلاء ، ج 3 ، ص 320؛ نهايه الارب ، ج 20 ، ص 462؛ تنقيح المقال ، ج 2 ، ص 139؛ بحارالانوار ، ج 45 ، ص 34 ، 44 ، 68؛ جلاء العيون ، ص 401؛ اعلام الورى ، ص 3؛ منتهى الامال ، ص 455 و 482؛ نفس المهموم ، ص 145 ، امام حسن و امام حسين (علیه السلام) ، ص 245؛ ابصار العين ، ص 105).

154. محمد بن عقيل بن ابى طالب
برخى فرزندان عقيل را كه همراه امام حسين (علیه السلام) در كربلا به شهادت رسيدند ، هفت تن دانسته اند. يكى از اين هفت تن ، محمد بن عقيل بود كه با تير يقيط بن ناشر جهنى به شهادت رسيد
(بلاذرى ، انساب الاشراف ، (ترجمه ريحانتى رسول الله... ) ، ص 70؛ خوارزمى ، مقتل الحسين ، الجزء الثانى ، ص 53؛ الاخبار الطوال ، ص 257).

155. محمد بن على بن ابى طالب (محمد اصغر)
نام و نشان وى به صورت دقيق مشخص نشده است ؛ او را هم عبدالله خوانده اند ، هم به نام محمد اصغرش ناميده اند. گفته شده است كه محمد از فرزندان امام على بن ابيطالب (علیه السلام) بود در ذكر مادر وى نيز خبرها مختلف است. بعضى چون شيخ طوسى مادر او را ام ولد و گروهى نيز مادرش را اسماء دختر عميس يا ليلى دختر مسعود بن خالد دانسته اند. ابن كلبى مادر محمد را ام ولد ذكر مى كند. به هر حال ، محمد بن على را از شهداى كربلا شمرده و در ذكر نام قاتل او ، از زجر بن بدر يا از عقبه غنوى نام برده اند. از مداينى نيز نقل شده است كه جسد محمد را در شهرى يافتند و ندانستند چه كسى او را كشته است
(تاريخ الطبرى ، ج 5 ، ص 449 و 468؛ جمهره النسب ، ص 31؛ مقاتل الطالبيين ، ص 83؛ المناقب ، ج 4 ، ص 112؛ لباب الانساب ، ج 1 ، ص 400؛ رجال الطوسى ، ص 105؛ خوارزمى ، مقتل الحسين ، الجزء الثانى ، ص 53؛ مروج الذهب ، ج 3 ، ص 61؛ البدايه و النهايه ، ج 8 ، ص ‍ 187 و 189؛ الفصول المهمه ، ص 123؛ بحارالانوار ، ج 45 ، ص 39 و 67؛ جلاء العيون ، ص 403؛ تاريخ ابن خلدون ، ج 2 ، ص 36؛ الطبقات الكبرى ، الجزء الاول ، ص 476؛ منتهى الامال ، ص 482؛ نهايه الارب ، ج 20 ، ص 461؛ الكامل فى التاريخ ، ج 4 ، ص 76 و 92؛ ذهبى ، تاريخ السلام ، ص 21؛ سير اعلام النبلاء ، ج 3 ، ص 320؛ نفس المهموم ، ص ‍ 150؛ تنقيح المقال ، ج 3 ، ص 152؛ ناسخ التواريخ ، ج 6 ، ص 289؛ امام حسن و امام حسين (علیه السلام) ، ص 244؛ ابصار العين ، ص 126).

156. محمد بن مسلم بن عقيل بن ابى طالب
ابوالفرج اصفهانى نوشته است كه مادر محمد بن مسلم ، كنيز بود او به همراه ديگر برادران خويش در كربلا به شهادت رسيد. قاتل محمد را ابو جرهم ازدى و لقيط بن اياس جهنى نوشته اند
(مقاتل الطالبيين ، ص 91؛ المناقب ، ج 4 ، ص 112؛ خوارزمى ، مقتل الحسين ، الجزء الثانى ، ص 53؛لباب الانساب ، ج 1 ، ص 402؛ عمده الطالب ، فى انساب آل ابى طالب ، ص 33؛ معجم رجال الحديث ، ج 17 ، ص 256؛ تنقيح المقال ، ج 3 ، ص 187؛ بحارالانوار ، ج 45 ، ص 32؛ منتهى الامال ، ص 36؛ امام حسن و امام حسين (علیه السلام) ، ص 245؛ ابصار العين ، ص 117).

157. مسعود بن حجاج تميمى
مسعود از شجاعان و جنگجويان مشهور بود. وى نيز همراه سپاه ابن سعد از كوفه خارج شد و در كربلا به امام حسين (علیه السلام) پيوست و در آنجا به شهادت رسيد. برخى نوشته اند كه او پسرى به نام عبدالرحمن داشت كه همراه پدر به كربلا آمد و در حمله اولى در كنار پدر به شهادت رسيد. شيخ طوسى از او به عنوان يكى از اصحاب امام حسين (علیه السلام) ياد كرده است
(بحارالانوار ، ج 45 ، ص 72؛ رجال الطوسى ، ص 105؛ تنقيح المقال ، ج 3 ، ص 213؛ منتهى الامال ، ص 427؛ نفس المهموم ، ص 135؛ معجم رجال الحديث ، ج 18؛ ص 12؛ نقد الرجال ، ص 343؛ امام حسن و امام حسين (علیه السلام) ، ص 249؛ ابصار العين ، ص 186).

158. مسلم بن عقيل بن ابى طالب
مسلم بن عقيل يكى از مشهورترين شخصيتها و شهداى كربلاست او كه برادر زاده حضرت على (علیه السلام) و پسر عموى امام حسين (علیه السلام) بود ، پس از مرگ معاويه و به دنبال دعوت كوفيان از سوى امام حسين (علیه السلام) از مكه به كوفه اعزام شد تا در باب اوضاع كوفه و شيعيان آنجا بررسيهاى لازم را انجام داده و نتايج مطالعات خود را براى امام حسين (علیه السلام) بفرستد. پيش از اين دو متن كتاب از چگونگى ورود مسلم به كوفه و حوادثى كه در نهايت به شهادت او انجاميد سخن گفته ايم. بنابراين از تكرار آنها در مى گذريم. در اين قسمت شايان ذكر است كه پس از شهادت مسلم ، هشت تن از برادران و فرزندان وى همراه امام حسين (علیه السلام) وارد كربلا شدنده اند و در آنجا در كنار امام حسين (علیه السلام) به شهادت رسيدند. برادران شهيد مسلم عبارت بودند از:
1) جعفربن عقيل ، 2)عبدالرحمن بن عقيل 3)عبدالله بن عقيل ، 4) عون بن عقيل ، 5)محمد بن عقيل ، 6)موسى بن عقيل
فرزندان مسلم نيز كه در كربلا به شهادت رسيدند ، عبارت بودند از:
1)عبدالله بن مسلم و 2)محمد بن مسلم.
منابع و مقاتل اصلى تاريخ كربلا ، در ميان فرزندان مسلم جز همين دو تن از فرزندان او در روز عاشورا به شهادت رسيدند ، معرفى نمى كنند ، بنابراين به نظر مى رسد كه بايد دوباره داستان مربوط به دستگيرى و شهادت طفلان مسلم با تامل نگريست و آن را از حيطه وقايع مستند خارج ساخت.
نكته قابل توجه در زندگى مسلم بن عقيل ماجراى مشهورى است كه در باب تعلل و اجتناب او از قتل عبيدالله در خانه هانى بن عروه وجود دارد. چنان كه پيش از اين در متن و به هنگام گزارش و تحليل آن روايت متذكر شده ايم ، به رغم اشتهار اين موضوع در ميان عامه مردم و حتى برخى از خواص ، آنچه از لابلاى منابع تاريخى و مقاتل مستفاد مى شود ، اختلاف و تعدد روايات در اين باب است. به اين معنى كه نه همه منابع در باب بيمارى هانى و عيادت عبيدالله از او اتفاق نظر دارد و نه همه آن منابع علت اصلى اجتناب مسلم از قتل عبيدالله را تصميم خود وى مى شمارند ، بلكه غالب آنها برآنند كه موثرترين علت اجتناب مسلم از قتل عبيدالله ، مخالفت جدى هانى بن عروه بود. بر اساس همين روايات عبيدالله براى ديدار شريك اعور ، از شيعيان امام حسين (علیه السلام) كه تقيه مى كرد و همراه عبيد الله از بصره به كوفه آمده بود ، روانه خانه هانى شد و به رغم برنامه ريزى و اصرار شريك براى قتل عبيدالله توسط مسلم بن عقيل ، هانى با اين اقدام به مخالفت برخاست و همين امر عمده ترين عاملى بود كه مسلم را از اجراى نقشه شريك بازداشت
(الارشاد ، ص 204 و 207 - 223؛ مقاتل الطالبيين ، ص 77 و 93-108؛ الطبقات الكبرى ، الجزء الاول ، ص 477؛ تاريخ الطبرى ، ج 5 ، ص 469 و 397؛ الكامل فى التاريخ ، ج 4 ، ص 35و93؛ تاريخ يعقوبى ، ج 2 ، ص 178؛ الاخبار الطوال ، ص 231-242؛ الفتوح ج 3 ، ص 67؛ مروج الذهب ، ج 3 ، ص 62؛ الملهوف ، ص 122-123؛ خوارزمى ، مقتل الحسين ، الجزء الثانى ، ص 53؛ سير اعلام النبلاء ج 3 ، ص 306 - 308؛ نهايه الارب ، ج 20 ، ص 391 -405 و 414 و 462؛ تنقيح المقال ج 3 ، ص 214؛ منتهى الامال ، ص 372 - 386؛ نقد الرجال ، ص 344؛ امام حسن و امام حسين (علیه السلام) ، ص 245؛ ابصار العين ، ص 105).

159. مسلم بن عوسجه اسدى
او از شيعيان ازدى ساكن كوفه و از اصحاب پيامبر اسلام و از ياران نامور امام حسين (علیه السلام) بود كه پيش از عزيمت مسلم به اين شهر براى امام حسين (علیه السلام) بيعت مى گرفت. برخى از مورخان و ارباب مقاتل نوشته اند كه مسلم بن عقيل پس از رسيدن به كوفه در منزل مسلم بن عوسجه استقرار يافت. اشتهار او در كوفه به دوستى امام حسين (علیه السلام) و پيوند با مسلم بن عقيل باعث شد تا معقل جاسوس ابن زياد از طريق او به محل زندگى مسلم پى برده گزارش لازم را به ابن زياد بدهد. پيش از اين اشاره كرديم كه پس از دستگيرى هانى بن عروه و تصميم مسلم بن عقيل بر خروج عليه عبيدالله ، مسلم بن عوسجه فرماندهى قسمتى از نيروهاى قبايل مذحج و بنى اسد را بر عهده داشت. وى پس از شهادت مسلم بن عقيل ، همراه زن و فرزند خود به كربلا رفت و به امام حسين (علیه السلام) ملحق شد. شيخ مفيد و ديگران ، از نقش او در كشتن عبدالله بن حوزه كه به طرف خيمه هاى امام حمله آورده بود ، سخن گفته اند. زمان شهادت او را پس از حمله اولى نوشته اند
(جمهره النسب ، ص 180؛ مروج الذهب ، ج 3 ، ص 54؛ تاريخ الطبرى ، ج 5 ، ص 345 و 347؛ الكامل فى التاريخ ، ج 4 ، ص ‍ 67د الارشاد ، ص 207 و 231 ، 236-237؛ بلاذرى ، انساب الاشراف (ترجمه ريحانتى رسول الله... ) ، ص 193 و 196 و 198؛ الاخبار الطوال ، ص 236؛ البدايه و النهايه ، ج 8 ، ص 182؛ الفتوح ، ج 3 ، ص 106 و 119؛ رجال الطوسى ، ص 105؛ خوارزمى ، مقتل الحسين ، الجزء الثانى ، ص 17-19؛ سير اعلام النبلاء ، ج 3 ، ص 306؛ الملهوف ، ص 152 و 161؛ مقاتل الطالبيين ، ص 95 -96؛ معجم رجال الحديث ، ج 18 ، ص 151؛ رجال داود ، قسم اول ، ص 345؛ مجمع الرجال ، ج 6 ، ص 90؛ روضه الشهدا ، ص 296؛ نقد الرجال ، ص 344 ، نهايه الارب ، ج 20 ، ص 393 و 397-435؛ نفس المهموم ، ص 101 و 120-121؛ تنقيح المقال ، ج 3 ، ص 214؛ بحارالانوار ، ج 45 ، ص 5 و 13 و 19 و 21 و 69؛ اعلام الورى ، ص 241؛ جلاء العيون ، ص 395؛ مستدرك الوسايل ، ج 3 ، ص 849؛ منتهى الامال ، ص 373 و 417 و 435-436 و 440؛ امام حسن و امام حسين (علیه السلام) ، ص 249؛ ابصار العين ، ص 133).
ادامه دارد...
یافتن تمامی ارسال های این کاربر
نقل قول این ارسال در صفحه جدید
 تقدیر و تشکر از مطلب توسط: مصباح
۱۳:۴۴, ۱۹/آبان/۹۳
شماره ارسال: #15
آواتار
[تصویر: 202.png]
التماس دعا از همه دوستان
سلام
از اینکه این ایام با شهدای حسینی همراه بودین تشکر میکنم
امیدوارم این مطلب در شناخت واقعیات و همچنین ترک تحریفات و خرافاتی که در ایام محرم و این مسیر الهی هست اثر گذاشته باشه.
اینجانب فقط ناقل متن بودم
اخرین اشخاص این کاروانConfused

160. مسلم بن كثير ازدى
برخى نام مسلم را به اشتباه اسلم و سليمان آورده اند. درباره سوابق زندگى مسلم نوشته اند كه وى از اهل كوفه و از اصحاب اميرالمومنين بود و در جنگهاى امام على (علیه السلام) شركت داشت و زخمى شد. مسلم نيز از جمله كوفيانى بود كه پس از شهادت مسلم بن عقيل ، به قصد پيوستن به امام حسين (علیه السلام) از كوفه به كربلا رفت و در همان حمله اولى به شهادت رسيد. شيخ طوسى از او به نام مسلم كثير الاعرج ياد كرده است
(المناقب ، ج 4 ، ص 113؛ بحارالانوار ، ج 45 ، ص 72؛ رجال الطوسى ، ص 105؛ منتهى الامال ، ص 427؛ معجم رجال الحديث ، ج 18 ، ص 151؛ نفس المهموم ص 136؛ امام حسن و امام حسين (علیه السلام) ، ص 249؛ ابصار العين ، ص 182).

161. مسلم بن كناد
از نام و نشان دقيق كناد نيز اطلاعى در دست نيست. نام اين شهيد در زيارت رجبيه آمده است. برخى از منابع رجالى نيز به همين اعتبار او را در شمار شهداى كربلا آورده اند
(معجم رجال الحديث ، ج 18 ، ص 151؛ ابصار العين ، ص 117).

162. مسلم ، مولى حسين بن على
از نام و نشان مسلم مطلبى در كتابهاى تاريخى ، مقاتل و رجال به چشم نمى خورد او مولى امام حسين (علیه السلام) بود كه در كربلا به شهادت رسيد. شيخ طوسى از او به نام مسلم (( مولاه عليه السلام ، مجهول )) ياد كرده است. بعيد نيست كه او همان سليمان يا سلمان فرستاده امام به بصره باشد كه شهادت او به دست عبيدالله بن زياد سخن گفته ايم
(رجال الطوسى ، ص 105؛ تنقيح المقال ، ج 3 ، ص 215؛ نقد الرجال ، ص 344).

163. مسلم ، مولى عامر بن مسلم
نوشته اند كه مسالم يا مسلم يا سالم مولاى عامر بن مسلم العبدى ، همراه سيف بن مالك و ادهم بن اميه و يزيد بن نبيط و پسرانش به يارى امام حسين (علیه السلام) آمدند و در حمله اولى به شهادت رسيدند
(بحارالانوار ، ج 45 ، ص 72 ، معجم رجال الحديث ، ج 18 ، ص 153؛ قاموس الرجال ، ج 4 ، ص 259؛ منتهى الامال ، ص 425 و 428؛ امام حسن و امام حسين (علیه السلام) ، ص 247؛ ابصار العين ص 117).

164. مقسط بن زهير
مقسط برادر قاسط و كردوس بن زهير از شهداى حمله اولى در كربلا بود كه ذكر وى گذشت. برخى از علماى رجال و از جمله شيخ طوسى او را به نام مقسط بن عبدالله معرفى و تصريح مى كنند كه وى برادر قاسط بود
(رجال الطوسى ، ص 105؛ منتهى الامال ، ص 425؛ تنقيح المقال ، ج 3 ، ص 246؛ نقد الرجال ، ص 353؛ امام حسن و امام حسين (علیه السلام) ، ص ‍ 249؛ معجم الرجال الحديث ، ج 18 ، 153؛ ابصار العين ، ص 189).

165. منجح بن سهم ، غلام امام حسين (علیه السلام)
منجح از موالى امام حسين (علیه السلام) بود. برخى نوشته اند كه او از آزاد كردگان امام حسين (علیه السلام) بوده است. وى در كربلا به دست حسان بن بكر حنظلى شهيد شد. نقل شده است كه مادر منجح (( جاريه )) امام حسين (علیه السلام) بود و امام او را از نوفل بن حارث بن عبدالمطلب خريد و به ازدواج سهم پدر منجح در آورد و منجح از ايشان متولد گشت. شيخ طوسى به شهادت وى در كربلا تصريح كرده است
(تاريخ الطبرى ، ج 5 ، ص 469؛ الكامل فى التاريخ ، ج 4 ، ص 93؛ نهايه الارب ، ج 20 ، ص 462؛ جامع الرواه ، ج 2: ص 352؛ رجال الطوسى ، ص 105؛ رجال ابن داود ، قسم اول ، ص 352؛ تنقيح المقال ، ج 3 ، ص 247؛ بحارالانوار ، ج 45 ، ص 69 منتهى الامال ، ص 429؛ مجمع الارجال ، ج 6 ، ص 139؛ نقد الرجال ، ص 354؛ امام حسن و امام حسين (علیه السلام) ، ص 249؛ ابصار العين ، ص 123).

166. منهال بن عمرو الاسدى
شيخ طوسى از منهال به عنوان يكى از اصحاب امام حسين (علیه السلام) ياد كرده ، امام به شهادت او در كربلا اشاره اى ندارد ، اما مرحوم مجلسى در بحارالانوار ، منهال بن عمرو را از جمله شهداى كربلا معرفى كرده است. اگر چه برخى ديگر از علماى رجال نيز از منهال به عنوان شهيد كربلا ياد كرده اند ، اما بعضى نيز او را از اصحاب امام سجاد و امام باقر و امام صادق دانسته اند
(رجال الطوسى ، ص 105؛ تنقيح المقال ، ج 3 ، ص 251؛ بحارالانوار ، ج 44 ، ص 199؛ نقد الرجال ، ص 355).

167. منيع بن زياد
نام منيع در هيچ كدام از كتابهاى تاريخى و مقاتل به عنوان شهيد كربلا به چشم نمى خورد. در آثار علماى رجال نيز ذكرى از نام و نشان دقيق او موجود نيست. نام وى فقط در زيارت رجبيه به عنوان يكى از شهداى كربلا آمده است. مامقانى و شيخ طوسى در شمار اصحاب امام حسين (علیه السلام) از كسى به نام منيع بن رقاد ياد كرده اند كه بعيد نيست همين منيع بن زياد باشد
(رجال الطوسى ، ص 105؛ تنقيح المقال ، ج 3 ، ص 3 ، 252؛ انصار الحسين ، ص 117).

168. موسى بن عقيل بن ابى طالب
در برخى از منابع رجالى و كتب تاريخى متاخر ، از موسى بن عقيل به عنوان يكى از شهداى كربلا و از جمله پسران عقيل ياد شده است. در كتب انساب ذكرى از او به عنوان پسر عقيل به چشم نمى خورد
(تنقيح المقال ، ج 3 ، ص 257؛ ناسخ التواريخ ، ج 6 ، ص 282).

169. موقع بن ثمامه اسدى
موقع نيز از ياران امام حسين (علیه السلام) در كربلا بود كه مجروح شد و به دست ابن سعد افتاد او اگر چه با وساطت قوم خويش از مرگ نجات يافت ، اما به دستور عمر بن سعد ، در قيد و زنجير به زاره عمان تبعيد شد. وى يك سال بعد در همان جا بر اثر جراحات در گذشت از او نيز در زيارت شهدا به عنوان مجروح كربلا ياد شده است
(الاخبار الطوال ، ص 259؛ نهايه الارب ، ج 20 ، ص 463؛ منتهى الامال ، ص 426؛ تنقيح المقال ، ج 3 ، ص 240؛ امام حسن و امام حسين (علیه السلام) ، ص 249؛ ابصار العين ، ص 139).

170. نافع بن هلال بن نافع بن بجلى
از او به عنوان يكى از اصحاب اميرالمؤ منين (علیه السلام) ياد كرده اند. نافع يكى از چهارتن كوفيانى است كه پس از رسيدن امام حسين (علیه السلام) به عذيب و در شرايطى كه حر كاروان امام را تحت نظر داشت ، از كوفه گريخت و به امام حسين (علیه السلام) پيوست ، برخى نوشته اند كه چون امام حسين (علیه السلام) وارد كربلا شد ، نافع كوفه را ترك كرد و خود را به امام رساند. به هنگام نبرد روز عاشورا ، وى از جمله تير اندازان سپاه امام حسين (علیه السلام) بود كه تيرهاى خويش را به سم آغشته كرده و نام خويش را نيز بر آنها نوشته بود. او در روز عاشورا نيز يك بار از سوى امام ماءموريت يافت تا همراه حضرت ابوالفضل روانه فرات شود و به ياران و فرزندان امام آب رساند. نافع در ميدان جنگ چنين رجز مى خواند:
انا ابن هلال البجلى انا على دين على
چون مزاحم بن حريث به نبرد با نافع شتافت و به او پاسخ داد كه من بر دين عثمانم ، وى پاسخ داد كه تو بر دين شيطانى. نافع سپس بر مزاحم حمله كرد و وى را به قتل رساند. درباره نافع نوشته اند كه در روز عاشورا ، پس از مدتى نبرد ، بازوانش شكست و به همين سبب اسير شد و در حضور ابن سعد ، توسط شمر به شهادت رسيد
(بلاذرى ، انساب الاشراف (ترجمه ريحانتى رسول الله... ) ، ص 179؛ تاريخ الطبرى ، ج 5 ، ص 412؛ الكامل فى التاريخ ، ج 4 ، ص 70؛ الاخبار الطوال ، ص 255؛ مقاتل الطالبيين ، ص 119؛ رجال الطوسى ، ص 105؛ خوارزمى ، مقتل الحسين ، الجزء الثانى ، ص 24-299؛ البدايه و النهايه ؛ ج 8 ، ص 184؛ انساب الاشراف ، ص 197؛ روضه الشهدا ، ص 298 و 299؛ جلاء العيون ، ص 396؛ تنقيح المقال ، ج 3 ، ص 452؛ منتهى الامال ، ص 405 و 435 و 441 - 442؛ معجم رجال الحديث ، ج 19 ، ص 124؛ نفس المهموم ، ص 84 و 96 و 126؛ نقد الرجال ، ص 365؛ الملهوف ، ص 138؛ امام حسن و امام حسين (علیه السلام) ، ص 249؛ ابصار العين ، ص 158؛ رجال ابن داود ، قسم اول ، ص 358).

171. نصر بن ابى نيزر
نوشته اند كه ابى نيزر ، يكى از شاهزادگان عجم بود كه به پيغمبر اسلام پيوست. نصر فرزند برومند ابى نيزر بود كه بعدها در شمار شيعيان و ياوران حضرت على در آمد و در نخلستان اميرالمؤ منين كار مى كرد. نصر كه به هنگام رسيدن خبر در گذشت معاويه و خلافت يزيد در مدينه بود ، همراه امام حسين (علیه السلام) از مدينه به مكه و سپس از آنجا همچنان همراه حضرت به سوى كربلا رهسپار شد و او در آنجا در حمله اول شهيد شد. نقل است وقتى مركب نصر را از پاى در آوردند ، وى پياده به جنگ ادامه داد تا كشته شد
(بحارالانوار ، ج 44 ، ص 180؛ منتهى الامال ، ص 429؛ امام حسن و امام حسين (علیه السلام) ، ص 249).

172. نعمان بن عمرو ازدى الراسبى
نعمان برادر حلاس بن عمرو است كه ذكر وى گذشت. نعمان نيز همانند برادرش از شهداى كربلا و پيش از آن از اصحاب اميرالمومنين (علیه السلام) بوده. نقل است نعمان و برادرش حلاس ، ابتدا همراه عمر بن سعد از كوفه بيرون آمدند تا در كربلا با امام حسين (علیه السلام) پيكار كنند ، اما پس از رسيدن به صحراى طف و محاصره كاروان حسينى ، چون عمر بن سعد پيشنهاد امام حسين (علیه السلام) را مبنى بر بازگشت از عراق نپذيرفت ، در شب هشتم محرم لشكر ابن زياد را ترك گفته به امام حسين (علیه السلام) پيوست و در روز عاشورا ابتدا نعمان در حمله اولى به شهادت رسيد و ساعاتى بعد ، نزديك ظهر برادرش حلاس شهيد شد
(منتهى الامال ، ص 426؛ رجال الطوسى ، ص 106؛ مجمع الرجال ، ج 2 ، ص 223؛ تنقيح المقال ، ج 3 ، ص 273؛ امام حسن و امام حسين (علیه السلام) ، ص 249؛ معجم رجال الحديث ، ج 19 ، ص 168؛ ابصار العين ، ص 182؛ ناسخ التواريخ ، ج 6 ، ص 268).

173. نعيم بن عجلان خزرجى
نعيم از شهداى حمله اولى بود. برادرش نعمان بن عجلان از اصحاب على (علیه السلام) و عامل امام در بحرين و عمان بود. نعيم به همراه نعمان و برادر سومش به نام نضر در جنگ صفين ، در كنار حضرت على (علیه السلام) با معاويه و سپاه شام جنگيده اند
(المناقب ص 113؛ منتهى الامال ، ص 425؛ رجال الطوسى ، ص 106؛ تنقيح المقال ، ج 3 ، ص 274؛بحارالانوار ج 45 ، ص 70؛ نقد الرجال ، ص 362؛ نفس المهموم ، ص 135؛ امام حسن و امام حسين (علیه السلام) ، ص 249؛ ابصار العين ، ص 165).

174. وهب بن عبدالله حباب كلبى
درباره وهب بن عبدالله در منابع تاريخى و مقاتل ، گزارشهاى مبهم و آشفته اى وجود دارد. برخى او را فرزند عبدالله بن عمير كلبى و ام وهب دانسته و برخى نيز بر چنين باورى نيستند. خوارزمى كه او را پسر عبدالله مى داند نوشته است كه چون عبدالله به شهادت رسيد ، ام وهب خطاب به وهب گفت : پسرم برخيز و پسر دختر پيامبر را يارى كن. وهب نيز پاسخ داد كه اى مادر چنين مى كنم و در اين راه كوتاهى نمى ورزم. سپس به ميدان رفت. خوارزمى همان رجزى را كه براى عبدالله بن عمير نقل شده است به عنوان رجز به هنگام جنگ آورده و افزوده است كه چون وهب مدتى در ميدان جنگيد به سوى مادر و همسرش بازگشت و پرسيد آيا از من راضى شديد؟ مادر پاسخ داد از تو راضى نخواهم بود مگر اينكه در مقابل پسر دختر پيامبر كشته شوى. در اين حال همسرش او را به مراقبت از جان خويش فرا خواند ، اما ام وهب گفت سخن او را گوش نده و باز گرد و در مقابل پسر دختر پيامبر بجنگ تا كشته شوى. تا او در فرداى قيامت تو را در نزد پروردگار شفاعت كند. پس وهب در حالى كه چنين رجز مى خواند به ميدان رفت.
انى زعيم لك ام وهب
بالطعن فيهم تاره و الضرب فعل غلام مومن بالرب
حتى يذيق القوم مر الحرب انى امرؤ ذو مره و عصب
ولست بالخوار عند النكب حسبى بنفسى من عليم حسبى
اذا انتميت فى كرام العراب
بنا به نوشته خوارزمى ، وهب در حالى كه پس از نبردى شجاعانه دست راست و چپ خويش را از دست داده بود ، به شهادت رسيد. مادرش ام وهب چون فرزند را در اين حال ديد به كنار او رفت و خون از صورت او پاك كرد. بنا به گزارش خوارزمى شمر در اين زمان دستور داد تا عمودى بر سر ام وهب كوفته و او را به شهادت رساندند. خوارزمى به نقل از سرخسكى از ابى عبدالله حداد روايت كرده است كه وهب بن عبدالله ابتدا مسيحى بود و همراه مادرش به دست امام حسين (علیه السلام) مسلمان شد. مطابق همين روايت وى سرانجام اسير شد و او را به دستور ابن سعد گردن زدند و سرش را به سوى سپاه امام حسين (علیه السلام) پرتاب كردند. ابن شهر آشوب با آوردن قسمت اول گزارش خوارزمى بدون ذكر شهادت او ، نوشته است كه وهب اسير شد
(خوارزمى ، مقتل الحسين ، الجزء الثانى ، ص 15 -16؛ المناقب ، ج 4 ، ص 101؛ معجم الرجال الحديث ، ج 19 ، ص 209؛ بحارالانوار ، ج 44 ، ص ‍ 320 و ج 45 ، ص 16 و 17؛ جلاء العيون ، ص 394 و 395؛ روضه الشهدا ، ص 109 و 298؛ الفتوح ، ج 3 ، ص 116- 117؛ الملهوف ، ص 161؛ منتهى الامال ، ص 433؛ نفس ‍ المهموم ، ص 130-131؛ امام حسن و امام حسين (علیه السلام) ، 249؛ ابصار العين ، ص 109).

175. هانى بن عروه بن نمران مذحجى
آورده اند كه هانى بن عروه از رهبران بزرگ يمن بود كه در كوفه نيز مقامى ارجمند داشت ، مصاحبت با پيامبر (ص ) را درك كرده بود و از اصحاب آن گرامى و نيز از اصحاب امام على (علیه السلام) به شمار مى رفت. او يكى از اركان قدرتمند حركت حجر بن عدى كندى عليه زياد بن ابيه به حساب مى آمد. هانى پيشواى قبيله بنى مراد بود و چنان كه در متن كتاب آورده ايم ، در بازار كوفه گردن زده شد و به شهادت رسيد (تاريخ الطبرى ، ج 5 ، ص 397؛ جمهره انساب العرب ، ص 406؛ مروج الذهب ، ج 3 ، ص 61؛ الكامل فى التاريخ ، ج 4 ، ص 36 ، الاخبار الطوال ، ص 233-234 و 236-238 و 248؛ الملهوف ، ص 123؛ الفتوح ، ج 3 ، ص 68؛ مقاتل الطالبيين ، ص 94-96د الارشاد ، ص 207-208 و 217 و 221-222؛ سير اعلام النبلاء ، ج 3 ، ص 299 و 307؛ نهايه الارب ، ج 20 ، ص 391 و 394 و 397 و 414 و 443؛ منتهى الامال ، ص 375 - 386 و 440؛ تنقيح المقال ، ج 3 ، ص 289؛ ابصار العين ، ص 153).

176. هلال بن حجاج
مرحوم مجلسى هلال بن حجاج را از شهداى كربلا معرفى مى كند و مى نويسد كه وى بعد از وهب بن وهب به شهادت رسيد (بحارالانوار ، ج 44 ، ص 321).

177. هلال بن رافع البجلى
ابن اعثم نام وى را در شمار شهداى كربلا آورده و مى نويسد كه او بعد از زهير بن قين به ميدان رفت و در حالى كه دشمن را آماج تيرهاى خود قرار مى داد ، چنين رجز مى خواند:
ارمى بها معلمه اءفواقها
و النفس لا ينفعها اءسواقها مسموعه تجرى لها اءحقابها
لتملان اءرضها رشاقها
ابن اعثم افزوده است كه چون تمام تيرهاى خويش را به سوى دشمن افكند ، دست به شمشير برد و تا هنگامى كه به شهادت رسيد چنين مى گفت :
انا الغلام التميمى البجلى
دينى على دين حسين بن على ان اقتل اليوم و هذا عملى
و ذاك راءيى او اءلاقى اءملى
(الفتوح ، ج 3 ، ص 124-125).

178. يحيى بن سليم مازنى
درباره نام و نشان يحيى بن سليم نيز در منابع تاريخى و مقاتل گفتگوى چندانى در ميان نيست. نوشته اند كه وى پس از عبدالرحمان يزنى به ميدان رفت و در حال نبرد چنين رجز مى خواند:
لاضربن اليوم ضربا فيصلا ضربا
طلحفى فى العدى مستاءصلا لا عجزا عنهم و لا مهللا
ما انا الا اليث يحمى الاشبلا
(خوارزمى ، مقتل الحسين ، الجزء الثانى ، ص 21؛ الفتوح ، ج 3 ، ص 120؛ بحارالانوار ، ج 45 ، ص 24؛ ناسخ التواريخ ، ج 6 ، ص 247؛ جلاء العيون ، ص 399؛ روضه الشهدا ، ص ‍ 299؛ معجم رجال الحديث ، ج 20؛ ص 55؛ ابصار العين ، ص 109).

179. يحيى بن هانى بن عروه مرادى العطيفى
نوشته اند كه يحيى بن عروه ، پس از شهادت پدرش هانى در كوفه به دست ابن زياد ، به سوى قوم خويش گريخت و نزد ايشان پنهان شد. كمى بعد ، چون به او خبر رسيد كه امام حسين (علیه السلام) به كربلا آمده است ، به آن امام پيوست و در كربلا به شهادت رسيد
(رجال بحرالعلوم ، ج 4 ، ص 52؛ تنقيح المقال ، ج 3 ، ص 322).

180. يزيد بن حصين همدانى مشرقى
نام يزيد در برخى از منابع رجالى و از جمله در رجال طوسى آمده است. اگر چه در برخى از اين منابع از او به نام شهيد كربلا ياد شده است ، اما در مقاتل ذكرى از شهادت يزيد در صحراى طف به چشم نمى خورد. ابن كثير از جمله مورخانى است كه يزيد نام برده و به سخنرانى وى در روز عاشورا اشاره كرده است . در زيارت ناحيه از وى به نام شهيد كربلا ياد شده است. پيش از اين در معرفى برير بن خضير همدانى اشاره شد كه علامه شوشترى عقيده دارد كه يزيد بن حصين ، همان برير بن خضير است. با عنايت به اينكه در زيارت ناحيه نام برير به چشم نمى خورد و نام يزيد بن حصين مذكور است ، همچنين با عنايت به آنكه برير و يزيد به سيد القراء شهرت داشته اند ، مى توان نتيجه گرفت كه نظر علامه شوشترى بر اينكه برير و يزيد يك نفر بوده اند ، نظرى است ، صواب
(رجال الطوسى ، ص 106؛ البدايه و النهايه ، ج 8 ، ص 178؛ بحارالانوار ، ج 45 ، ص 70؛ تنقيح المقال ، ج 3 ، ص 325؛ معجم رجال الحديث ، ج 20 و ص 110؛ نقد الرجال ، ص 377؛ نفس المهموم ، ص 96؛ قاموس الرجال ، ج 2 ، ص 294 و 296).

181. يزيدبن زياد بن مهاصر(ابو الشعثاء كندى )
نام وى را يزيد بن زياد بن مهاصر جعفى و در شمار محدثين نيز آورده اند. در زيارت رجبيه نام او ابن مظاهر آمده است. يزيد از جمله كسانى بود كه همراه سپاه ابن سعد به كربلا آمد ، ولى وقتى ديد كه به پيشنهادهاى امام حسين (علیه السلام) توجه نشد ، به سپاه امام حسين (علیه السلام) ملحق شد و به شهادت رسيد. مرحوم مجلسى در جايى از وى به نام يزيد بن مهاجر نام برده است. نوشته اند كه وى به هنگام نبرد ، چنين رجز مى خواند:
انا يزيد و ابى المهاصر
كاءننى ليث بغيل خادر يا رب انى للحسين ناصر
و لابن سعد تارك و هاجر
(تاريخ الطبرى ، ج 5 ، ص 408 و 445؛ الكامل فى التاريخ ، ج 4 ، ص 73؛ الفتوح ، ج 3 ، ص 123؛ خوارزمى ، مقتل الحسين ، الجزء الثانى ، ص 23 ، 29؛ بلاذرى ، انساب الاشراف ، (ترجمه ريحانتى رسول الله... ) ، ص 202 البدايه و النهايه ، ج 8 ، ص 185؛ نهايه الارب ، ج 20 ، ص 455؛ المناقب ، ج 4 ، ص 104؛ تنقيح المقال ، ج 3 ، ص 326؛ بحارالانوار ، ج 44 ، ص 320 و ج 45 ، ص 30 و 31 و 72 ؛ جلاء العيون ، ص 396 و 400؛ روضه الشهداء ، ص 310؛ منتهى الامال ، ص 444؛ معجم رجال الحديث ، ج 20 ، ص 113؛ نفس ‍ المهموم ، ص 90 و 129؛ امام حسن و امام حسين (علیه السلام) ، ص 249؛ ابصار العين ، ص 174).

182. يزيد بن نبيط عبدى (يزيد بن مسعود)
يزيد از معدود شيعيان وفادار بصرى به امام حسين (علیه السلام) بود كه پيش از اين از مكاتبه امام حسين (علیه السلام) با او سخن گفته ايم. ابومخنف به نقل از ابوالمخارق الراسبى نوشته است كه چون خبر آمدن امام حسين (علیه السلام) به كوفه به ابن زياد رسيد ، وى نامه اى به عامل خود در بصره نگاشت و از او در خواست تا ضمن قرار دادن ديده بانان بر مسير راه بصره ، راههاى ورود و خروج اين شهر را مسدود كند تا هيچ كدام از بصريان نتوانند از بصره خارج و به امام حسين (علیه السلام) ملحق شوند. چون در اين هنگام شيعيان بصره در منزل زنى به نام ماريه از عبدالقيس ‍ اجتماع كرده بودند ، يزيد بن نبيط كه از مردم عبدالقيس بود ، در آن جمع حاضر گشت و چون بر تعلل حاضران در پيوستن به امام حسين (علیه السلام) پى برد ، بر آن شد تا به سوى امام حسين (علیه السلام) رود. وى ده پسر داشت كه با دو تن از آنان آهنگ حركت به طرف كوفه و امام (علیه السلام) كرد. در اين حال شيعيان گرد آمده در منزل ماريه به يزيد گفتند كه از ابن زياد بر تو انديشناكيم. وى گفت : (( به خدا قسم آن هنگام كه شتران ما قدم در بيرون بصره گذارند ، ديگر از تعقيب كنندگان بيمى نخواهيم داشت. پس با شتاب تمام بصره را به سوى كوفه ترك كرد تا در ابطح به امام حسين (علیه السلام) و يارانش رسيد. چون امام از رسيدن يزيد آگاه شد ، به قصد ديدار وى روانه منزل او گرديد و چون خبر يافت كه يزيد نيز به قصد ديدار با امام ، به سوى خيمه امام رفته است ، بر آن شد تا منتظر بازگشت يزيد بماند. يزيد نيز چون به خيمه امام حسين (علیه السلام) رسيد و خبر يافت كه امام به منزل وى رفته و به انتظار يزيد نشسته است ، به سوى امام بازگشت. يزيد چون به امام رسيد و آن حضرت را ديد ، گفت : (( به فضل و رحمت خداوند بايد شادمان بود)) پس سلام گفت و نزد حضرت نشست و امام در حق وى دعا كرد. از اين پس ، يزيد با آن حضرت همراه بود تا اينكه پس از شهادت پسرانش عبدالله و عبيدالله كه در حمله اولى شهيد شدند ، به ميدان رفت و به شهادت رسيد
(تاريخ الطبرى ، ج 5 ، ص 354؛ الكامل فى التاريخ ، ج 4 ، ص 21؛ الملهوف ، ص 110-112؛ رجال الطوسى ، ص 106؛ بحارالانوار ، ج 45 ، ص 72؛ نهايه الارب ، ج 20 ، ص 38؛ قاموس ‍ الرجال ، ج 5 ، ص 460؛ تنقيح المقال ، ج 3 ، ص 325؛ اعيان الشيعه ، ج 8 ، ص 92؛ منتهى الامال ، ص 425 و 428؛ نقد الرجال ، ص 377؛ امام حسن و امام حسين (علیه السلام) ، ص 249؛ ابصار العين ، ص 185)
[تصویر: do.php?img=2093]
پایان
دوشنبه 19 آبان 1393
یافتن تمامی ارسال های این کاربر
نقل قول این ارسال در صفحه جدید
 تقدیر و تشکر از مطلب توسط: مصباح
۳:۰۴, ۲۰/آبان/۹۳
شماره ارسال: #16
آواتار
[تصویر: 202.png]
سلام و عرض ادب خدمت همه همکاران گرامی
برای رفاه حال شما جهت مطالعه این بحث فایل اجرایی برای کل مبحث اماده گردید تا در خدمت شما محقق و پوینده حقیقت و دانش پژوه راه حق قرار بگیرد.
امید است کاستی های مطالب و ... را به بزرگواری خود ببخشید.
هزینه استفاده از این فایل تنها یک فاتحه برای همه کسانی که در این مسیر قدم برداشته اند.
التماس دعا


[تصویر: do.php?img=2106]
تهیه شده در بخش مطالعات و تحقیقات تالار پیروان موعود
یافتن تمامی ارسال های این کاربر
نقل قول این ارسال در صفحه جدید
 تقدیر و تشکر از مطلب توسط: مصباح
ارسال پاسخ  به روز آوری


[-]
کاربرانی که این موضوع را مشاهده می کنند:
1 میهمان

[-]
موضوعات مشابه ...
موضوع: نویسنده پاسخ: مشاهده: آخرین ارسال
  کربلا چگونه کربلا شد؟(لهوف نامه) صبح صادق 4 2,179 ۱۲/آذر/۹۲ ۱۹:۱۳
آخرین ارسال: صبح صادق

پرش در بین بخشها:


بالا