کانال بیداری اندیشه در سروش کانال بیداری اندیشه در تلگرام



ارسال پاسخ  به روز آوری
 
رتبه به موضوع
  • 10 رای - 4.5 میانگین
  • 1
  • 2
  • 3
  • 4
  • 5
در سایه سار وحی(اثربخش ترین آیات قرآن در زندگی من)
۱۲:۱۲, ۱۴/دی/۸۹ (آخرین ویرایش ارسال: ۲۴/اردیبهشت/۹۰ ۲۳:۴۱ توسط علی 110.)
شماره ارسال: #1
آواتار
سلام دوستان، الوعده وفا، همونطور که قول داده بودم پستِ در سایه سار وحی با محوریت قرآن مجید ایجاد شد.
و به قول محمدِ عزیز، سعی میشه نابترین معارف در باره قرآن مجید، در اون ارائه بشه به کمک دوستان
البته حساسیت کار در این بخش بسیار بالاست
دوستانی که انشا الله میخواهند در این پست مطلب بگذارند خواهشاً مختصر و مفید باشه
در بسیاری از مواقع 14 معصوم علیهما سلام در ذیل آیات شریفه روایاتی رو ذکر کرده اند و توضیحاتی از سوی خود ائمه درباره آیه ارائه شده که دوستان حتی الامکان از این روایات هم در توضیح آیات شریفه استفاده کنند
بعلاوه پیشنهاد اکیدِ حقیر، بر استفاده دوستان از تفسیر گرانسنگ المیزان است برای توضیح دادن روایات و تفسیر اونها
همچنین باز تاکید میکنم سعی کنید ناب ترین مطالب رو ارائه بدید
از نظر حقیر مهمترین معیار ناب بودن اینه که اون آیه و مطلب بر روی خود نویسنده ی مطلب اثر ویژه و ملموسی داشته باشه و برای خود نویسنده در درجه اول بسیار مفید و کاربردی بوده باشه

اولین آیه ای رو که تقدیم دوستان میکنم یکی از آیاتی هست که خود من بسیار از اون لذت بردم و استفاده کردم:

لَيْسَ الْبِرَّ أَنْ تُوَلُّوا وُجُوهَكُمْ قِبَلَ الْمَشْرِقِ وَ الْمَغْرِبِ وَ لكِنَّ الْبِرَّ مَنْ آمَنَ بِاللَّهِ وَ الْيَوْمِ الْآخِرِ وَ الْمَلائِكَةِ وَ الْكِتابِ وَ النَّبِيِّينَ وَ آتَى الْمالَ عَلى‏ حُبِّهِ ذَوِي الْقُرْبى‏ وَ الْيَتامى‏ وَ الْمَساكينَ وَ ابْنَ السَّبيلِ وَ السَّائِلينَ وَ فِي الرِّقابِ وَ أَقامَ الصَّلاةَ وَ آتَى الزَّكاةَ وَ الْمُوفُونَ بِعَهْدِهِمْ إِذا عاهَدُوا وَ الصَّابِرينَ فِي الْبَأْساءِ وَ الضَّرَّاءِ وَ حينَ الْبَأْسِ أُولئِكَ الَّذينَ صَدَقُوا وَ أُولئِكَ هُمُ الْمُتَّقُونَ (177- بقره)

نيكى، (تنها) اين نيست كه (به هنگام نماز،) روىِ خود را به سوى مشرق و (يا) مغرب كنيد (و تمام گفتگوى شما، در باره قبله و تغيير آن باشد و همه وقت خود را مصروف آن سازيد) بلكه نيكى (و نيكوكار) كسى است كه
به خدا، و روز رستاخيز، و فرشتگان، و كتاب (آسمانى)، و پيامبران، ايمان آورده
و مال (خود) را، با همه علاقه‏اى كه به آن دارد، به خويشاوندان و يتيمان و مسكينان و واماندگان در راه و سائلان و بردگان، انفاق مى‏كند
نماز را برپا مى‏دارد
و زكات را مى‏پردازد
و (همچنين) كسانى كه به عهد و پیمان خود وفا مى‏كنند
و در برابر محروميتها و بيماريها و در ميدان جنگ، صبر و استقامت به خرج مى‏دهند
اينها كسانى هستند كه راست مى‏گويند و (گفتارشان با اعتقادشان هماهنگ است)
و اينها هستند پرهيزكاران! (177)

شأن نزول آیه همانطور که در پرانتزِ توضیحات معنای آیه هم آمده واقعه ی برگشتن قبله از بيت المقدس بسوى كعبه و جدال و بگو مگو بسيار یهودیان متکبر و مسیحیان و مسلمین در این باره هست که خیلی این بُعدش مورد نظر حقیر نیست.

در شأن این آیه شریفه رسول اکرم صلوات الله علیه می فرمایند: هر كس باين آيه عمل كند ايمان خود را به كمال رسانده باشد. (4- تفسير صافى ج 1 ص 161)

این آیه بسیار آیه فوق العاده ای است و مراتب ایمان در این آیه مرحله به مرحله ذکر شده
ایمان در نازلترین درجه اون از اعتقاد به خدا آغاز میشه و اعتقاد به آخرت، من در زندگی افراد زیادی رو دیدم که به خدا و آخرت ایمان دارند اما به پیغمبر اکرم نه، معلوم میشه این یه مرحله بالاتر از ایمان هست، اما در ادامه میاد با افزودن هر قید مراحل ایمان رو سخت تر و سخت تر میکنه.
من خیلی ها رو دیدم که اهل انفاق و بخششند اما کمتر کسی رو دیدم که از محبوبترین و عزیزترین داراییهاش انفاق کنه و خداوند در این آیه میگه از شروط قرار گرفتن در میان نیکوکاران حقیقی اینه که از با ارزشترین ومحبوبترین اموالت انفاق کنی.
یکی از بزرگترین درسهایی که من گرفتم در این آیه اینه که برای انفاق، خداوند یک اولویت بندی بسیار دقیق و حسابشده تعیین کرده. یعنی چی؟
یعنی مستحب است شدیداً قبل از هر چیز ما به خویشاوندان مستحق خود انفاق کنیم و تا سایرین و تا مستحقی در بین خویشان ما هست چندان جایز نیست که اون رو به دیگری بدیم چه را که حق بیشتری برگردن ما هست نسبت به خویشانمان تا دیگران!

در آیه دیگه ای در همین سوره بقره باز این خویشان رو هم اولویت بندی میکنه:

يَسْئَلُونَكَ ما ذا يُنْفِقُونَ قُلْ ما أَنْفَقْتُمْ مِنْ خَيْرٍ فَلِلْوالِدَيْنِ وَ الْأَقْرَبينَ وَ الْيَتامى‏ وَ الْمَساكينِ وَ ابْنِ السَّبيلِ وَ ما تَفْعَلُوا مِنْ خَيْرٍ فَإِنَّ اللَّهَ بِهِ عَليمٌ (215)
از تو سؤال مى‏كنند چه چيز انفاق كنند؟ بگو: «هر خير و نيكى (و سرمايه سودمند مادى و معنوى) كه انفاق مى‏كنيد، بايد براى پدر و مادر و نزديكان و يتيمان و مستمندان و درماندگان در راه باشد.» و هر كار خيرى كه انجام دهيد، خداوند از آن آگاه است. (لازم نيست تظاهر كنيد، او مى‏داند). (215)
همونطور که مشاهده میکنید اینجا پدر و مادر رو بر هر خویشاوند و هر شخصی مقدم دونسته!
یعنی خدا میگه اگه پدر و مادرتون مستحق بودن باید به اونها انفاق کنید نه کس دیگه چون بیش از هر کس بر گردن ما حق دارند!!!!
و بعد از پدر و مادر و خویشاوندان نوبت میرسه به یتیمان که خداوند بی اندازه نسبت به ایتام حساس است و ما احادیث حیرت انگیزی از ثواب رسیدگی به ایتام و عقاب و عذاب حقیقتاً وحشتناکی برای خیانت در مال و حق یتیم داریم،
بعد از ایتام نوبت میرسه به مساکین، یه توضیح مهم در مورد مسکین بدم: ببینید مسکین به فقیری میگن که اظهار گدایی نمیکنه و عزت خودش رو حفظ میکنه بعلاوه مسکین از فقیر بد حال تر است اما شما میدونی فقیر و محتاج است!!!!!!!!!
بعد از مساکین نوبت میرسه به در راه ماندگان و نکته ی بسیار جالب اینه که در آخرین مراحل نوبت میرسه به سائل یا همون گدای خودمون که در بسیاری از مواقع اولین نفر دربین این گروه دریافت کنندگان انفاقند و در نهایت هم نوبت میرسه به بردگان و شاید به نوعی زندانیان امروز
البته در روایات استثنا ها ای هم داریم به طور مثال شخصی که گرسنگی ممکن است به ایمانش صدمه جدی بزنه در حالی که همین گرسنگی برای زن و فرزندمان بی ایمانی به همراه نداره اینجا باید اون گرسنه رو اولویت داد ولی به هر حال روند عمومی انفاق به همین شکل است که در قرآن اومده.

در قید بعدی باز کار رو سخت تر میکنه: ببینید دوستان من خیلی ها رو دیدم که به اون عقایدی که اول گفتم معتقدند و اهل انفاق هم هستند اما زیر بار نماز نمیرن و نماز نمیخونن!!!!
نماز در قرآن، خودش یه بحث مفصل میخواد که اگه توفیقی بود و عمری در پستهای بعدی خدمت دوستان تقدیم میکنم.

در قید بعدی باز هم کار رو سخت تر میکنه یعنی پای حقوق مالی واجب، مانند خمس و زکات رو به میون میاره. دوستان من خیلی ها رو دیدم که هزار هزار و ملیون ملیون انفاق میکنن اما زیر یک قرون خمس یا زکات نمیرن و این هم بحث مفصلی میطلبد که مجالش اینجا نیست.

در قید بعدی کار رو و اقعاً سخت میکنه و من خودم از اینجا به بعد واقعاً کم میارم متأسفانه (البته امید به فضل خدا و عنایت امام زمان دارم تا من هم روزی آدم بشم انشاالله)
در اینجا قید وفای به عهد رو مطرح میکنه که کار حقیقتاً سختیه!!
در حدیث است که ((شیعیان ما رو در دو هنگام بشناسید یکی در هنگام اول وقت نماز (با پرداختن به نماز اول وقت) و دیگری در هنگام رسیدن موعد وفای به عهد (که باید به قولی که داده اند عمل کنند))
دوستان وفای به عهد خیلی خیلی گسترده است،
ما به دیگران قول میدیم و باید پاش وایسیم
ما به خدا قول میدیم و باید پاش وایسیم
و ما بارها و بارها به خودمون قول دادیم که خیلی کارا بکنیم امّا آیا پای قولمون به خودمون وایسادیم؟

در مرحله آخر هم یه قید بسیار خفن میاره و اون صبر هست
در روایت داریم که ((صبر در ایمان به منزله سر در بدن است!!!))
و در روایات سه جور صبر داریم،
اول صبر بر معصیت، بالاخره بسیاری از معاصی شیرینی هایی برای نفس داره و باید در برابر وسوسه های نفس و شیطان ایستاد وصبر کرد
دوم صبر بر مصیبت، در زندگی هر انسانی مصیبت هایی از بیماری ها و ازدست دادن عزیزان و از بین رفتن اموال و... رخ میده که کاری از دست انسان ساخته نیست و به نوعی مقدرات است و وظیفه ما در برابر این مصایب صبر است
سوم صبر بر طاعت، بسیار از واجبات برای نفس انسان سخت و گران و ناخوشایند است در مراحل اولیه مانند سختی روزه و جهاد و... اما واجب الهی تحت هر شرایط از سوی بنده مومن باید بجا آورده بشه هرچند سخت باشه و باید بر سختی ها و مشکلاتش صبر کرد و پایدار بود
حال، کسی که تمام این صفات رو داشت، در ادعای ایمانش از نظر خداوند متعال صادق است و خداوند او را در زمره صدیقین و ابرار و متقین حقیقی قرار میده و خدا میدونه که چه برکاتی در قرار گرفتن انسان در میان این گروه ها وجود داره!!
در پیایان این قسمت حدیث بسیار زیبایی از امام باقر علیه السلام رو مرتبط با مضمون این آیه شریفه تقدیم دوستان میکنم:

ابو حمزه ثمالى- رحمه اللَّه گويد: از امام باقر (علیه السلام) شنيدم كه مى‏فرمود: چهار چيز است كه در هر كس باشد اسلام او كامل است، و بر ايمانش يارى مى‏شود، و گناهانش از وى پاك مى‏گردد، و بديدار خدا رود در حالى كه از او خرسند است، و اگر سراپايش را گناه فرا گرفته باشد خداوند آنها را بريزد. و آن چهار چيز عبارتند از:
وفا به عهدى كه انسان با خدا مى‏بندد،
و راستگوئى با مردم،
و شرم و حيا از آنچه كه نزد خدا و مردم زشت مى‏نمايد،
و خوش خلقى با خانواده و ساير مردم.
و چهار چيز است كه در هر يك از مؤمنين باشد خداوند او را در برترين درجات بهشت در غرفه‏اى فوق غرفه ديگر در جايگاه شرف، بتمام معنى جاى دهد:
آن كس كه يتيمى را پناه دهد و بخوبى از وى پذيرائى كند و چون پدرى مهربان براى او باشد،
و آن كس كه به ناتوانى رحم كند و او را يارى دهد و كفايت نمايد،
و آن كس كه هزينه زندگى پدر و مادرش را بپردازد و با آنان به نرمى و نيكى رفتار كند و اندوهگينشان نسازد،
و آن كس كه با غلام خود بدخلقى و ناسازگارى نكند و او را در كارهايش كمك نمايد و نسبت به بازخريد خود اگر طاقت ندارد مجبورش نسازد.
امالى شيخ مفيد-ترجمه استادولى، متن، ص: 185


گزیده ای از تفسیر گرانسنگ المیزان رو هم در مورد این آیه شریفه خدمت دوستان تقدیم میکنم:

این آیه شریفه ذکر اوصاف ابرار و نیکوکاران است و می خواهد نشان دهد که مفهوم خالى از مصداق و حقيقت، هيچ اثرى و فضيلتى ندارد.
و اين خود روش مرسومِ قرآن در تمامى بياناتش است كه وقتى ميخواهد مقامات معنوى را بيان كند، با شرح احوال و تعريف رجال دارنده آن مقام، بيان ميكند و به بيان مفهوم تنها قناعت نميكند.
و سخن كوتاه آنكه جمله: (وَ لكِنَّ الْبِرَّ مَنْ آمَنَ بِاللَّهِ وَ الْيَوْمِ الْآخِرِ) تعريف ابرار و بيان حقيقت حال ايشان است كه:
هم در مرتبه اعتقاد تعريفشان مى‏كند
و هم در مرتبه اعمال
و هم اخلاق،
در باره اعتقادشان ميفرمايد: (مَنْ آمَنَ بِاللَّهِ)
و در باره اعمالشان ميفرمايد: (أُولئِكَ الَّذِينَ صَدَقُوا)،
و در باره اخلاقشان ميفرمايد. (وَ أُولئِكَ هُمُ الْمُتَّقُونَ).
و در تعريف اولى كه از ايشان كرده، فرموده: (كسانى هستند كه ايمان به خدا و روز جزا و ملائكه و كتاب و انبياء دارند)، و اين تعريف شامل تمامى معارف حقه‏اى است كه خداى سبحان ايمان به آنها را از بندگان خود خواسته و مراد به اين ايمان، ايمان كامل است كه اثرش هرگز از آن جدا نمى‏شود و تخلف نميكند، نه در قلب، و نه در جوارح،
در قلب تخلف نميكند، چون صاحب آن ایمان حقیقی دچار شك و اضطراب و يا اعتراض و يا در پيشامدى ناگوار دچار خشم نميگردد.
و در اخلاق و اعمال هم تخلف نميكند، (چون وقتى ايمانِ كامل در دل پيدا شد، اخلاق و اعمال هم اصلاح ميشود).
بعد از اين تعريف درباره اعتقاداتشان، به بيان پاره‏اى از اعمالشان پرداخته، ميفرمايد: (وَ آتَى الْمالَ عَلى‏ حُبِّهِ ذَوِي الْقُرْبى‏، وَ الْيَتامى‏، وَ الْمَساكِينَ، وَ ابْنَ السَّبِيلِ، وَ السَّائِلِينَ، وَ فِي الرِّقابِ، وَ أَقامَ الصَّلاةَ، وَ آتَى الزَّكاةَ)
و از جمله اعمال آنان نماز را بر شمرده كه حكمى است مربوط به عبادت كه در آيه (إِنَّ الصَّلاةَ تَنْهى‏ عَنِ الْفَحْشاءِ وَ الْمُنْكَرِ، نماز از فحشاء و منكر نهى مى‏كند. (عنكبوت- 45)
و نيز در آيه: (وَ أَقِمِ الصَّلاةَ لِذِكْرِي، نماز را براى يادآورى من بپا بدار (طه-14)، در اهميت آن سخن رفته است،
از دیگر نشانه های اعمال مومنین کامل، زكات را كه حكمى است مالى و مايه صلاح معاش ذكر فرموده..
"وفاى به عهد، صبر و صدق، سه صفت مؤمنين‏"
خداى سبحان بعد از ذكر پاره‏اى از اعمال آنان بذكر پاره‏اى از اخلاقشان پرداخته، از آن جمله
وفاى به عهدى كه كرده‏اند،
و صبر در باساء و ضراء و صبر در برابر دشمن و ناگواريها و سختی های جنگ را ميشمارد
و عهد عبارتست از التزام به چيزى و عقد قلبى بر آن و هر چند خداى تعالى آن را در آيه مطلق آورده، لكن بطورى كه بعضى گمان كرده‏اند شامل ايمان و التزام به احكام دين نميشود، براى اينكه دنبالش فرموده: (اذا عاهدوا وقتى كه عهد مى‏بندند)، معلوم مى‏شود منظور از عهد نامبرده عهدهايى است كه گاهى با يكديگر مى‏بندند (و يا با خدا مى‏بندند، مانند نذر و قسم و امثال آن) ولكن اطلاق عهد در آيه شريفه شامل تمامى وعده‏هاى انسان و قول‏هايى كه اشخاص ميدهد ميشود، مثل اينكه بگويد: (من اين كار را ميكنم، و يا اين كارى كه مى‏كردم ترك مى‏كنم) و نيز شامل هر عقد و معامله و معاشرت و امثال آن مى‏شود.
و صبر عبارتست از ثبات بر شدائد، در مواقعى كه مصائب و يا جنگى پيش مى‏آيد و اين دو خلق يعنى وفاى به عهد و صبر هر چند شامل تمامى اخلاق فاضله نميشود و لكن اگر این دو خلق (صبر و وفای به عهد) در كسى پيدا شد، بقيه آن خلقها نيز پيدا ميشود.
و اين دو خلق يكى متعلق به سكون است و ديگرى متعلق به حركت،
وفاى به عهد متعلق به حركت
و صبر متعلق به سكون،

پس در حقيقت ذكر اين دو صفت از ميان همه اوصاف مؤمنين به منزله اين است كه فرموده باشد: مؤمنين وقتى حرفى ميزنند، پاى حرف خود ايستاده‏اند و از عمل به گفته خود شانه خالى نميكنند.
و اما اين كه براى بار دوم مؤمنين را معرفى نموده كه (أُولئِكَ الَّذِينَ صَدَقُوا) براى اين بود كه صدق، وصفى است كه تمامى فضائل علم و عمل را در بر ميگيرد،
ممكن نيست كسى داراى صدق باشد و عفت و شجاعت و حكمت و عدالت، چهار ريشه اخلاق فاضله را نداشته باشد، چون آدمى به غير از اعتقاد و قول و عمل، چيز ديگرى ندارد
و
وقتى بنا بگذارد كه جز راست نگويد، ناچار ميشود اين سه چيز را با هم مطابق سازد،
يعنى:
نكند مگر آنچه را كه ميگويد
و نگويد مگر آنچه را كه معتقد است
وگر نه دچار دروغ ميشود.

بنا بر اين اگر کسی بنا گذاشت كه حقیقتاً جز راست نگويد، تنها چيزى را ميگويد كه بدان معتقد است و تنها عملى را ميكند كه مطابق گفتارش است، در اين هنگام است كه ايمان خالص و اخلاق فاضله و عمل صالح، همه با هم برايش فراهم ميشود.
هم چنان كه در جاى ديگر نيز در شان مؤمنان فرموده: (يا أَيُّهَا الَّذِينَ آمَنُوا اتَّقُوا اللَّهَ، وَ كُونُوا
مَعَ الصَّادِقِينَ‏، اى كسانى كه ايمان آورده‏ايد، از خدا بترسيد و با راستگويان باشيد). (توبة- 119)
و اما تعريفى كه براى بار سوم از آنان كرد و فرمود: (أُولئِكَ هُمُ الْمُتَّقُونَ)، براى بيان كمال ايشان است، چون برو نیکی و صدق اگر به حد كمال نرسند، تقوى دست نميدهد.
یا علی و التماس دعا

امضای علی 110
پرستش به عبادت نیست، به اطاعت است!!!!
از که اطاعت می کنیم؟!
همو معبود ماست!!

امام زمان علیه السلام:
ظهور ما به تأخیر نیفتاده مگر به سبب اعمال ناپسندی که از ایشان (شیعیان) سر می‌زند و خبر آنها به ما می‌رسد.

ارسال ایمیل به این کاربر یافتن تمامی ارسال های این کاربر
نقل قول این ارسال در صفحه جدید
۱:۲۷, ۱۵/دی/۸۹
شماره ارسال: #2
آواتار
بسم الله الرحمن الرحیم



وَ قَضَیْنا إِلى بَنِی إِسْرائِیلَ فِی الْکِتابِ لَتُفْسِدُنَّ فِی الأَْرْضِ مَرَّتَیْنِ وَ لَتَعْلُنَّ عُلُوًّا کَبِیراً (سوره اسرا آیه 4)



ودر کتاب تورات یا در لوح محفوظ وکتاب تکوین الهى خبری قاطع دادیم و چنین مقدر کردیم که شما بنى اسرائیل دوبار حتما در زمین فساد و خونریزى مى کنید وتسلط وسرکشى سخت وظالمانه مى کنید



لَتُفْسِدُنَّ :این فساد موکد شده به لام و نون تاکید و باید به صورت استعلا و استکبار در زمین خواهد بود.



فَإِذا جاءَ وَعْدُ أُولاهُما بَعَثْنا عَلَیْکُمْ عِباداً لَنا أُولِی بَأْسٍ شَدِیدٍ فَجاسُوا خِلالَ الدِّیارِ وَ کانَ وَعْداً مَفْعُولاً (سوره اسرا آیه4)



پس چون وقت انتقام اول فرا رسید بندگان سخت جنگجوونیرومند خود را (چون بخت النصر) بر شما برانگیزیم تا آنجا که در درون خانه هاى شما نیز جستجوکنند واین وعده انتقام ، حتمى خواهد بود



وَعْدُ أُولا: صغری کلی اول:طبق نقل تورات 586 قبل از میلاد و ماجرای بخت النصر(ازسلاطین بابل) مسجد اقصى را خراب وتورات وکتب انبیاء را طعمه حریق ساخت ومردم را قتل عام نمود.وگروهی احتمال داده اند این عذاب بخاطر کشتن شعیا و مخالفت با آرمیا باشد.در هر صورت پادشاه ایران پس از فتح بابل به بنی اسرائیل اجازه داد تا دوباره به وطن خود سرزمین مقدس بروند وایشان را در تجدید بناى (هیکل)بعد از هفتاد سال ویرانی یاری رساند.و عزرا یکى از کاهنان ایشان اجازه یافت تا تورات را دوباره برایشان بنویسد.

البته به خاطر (اولی بعث شدید-عبد-بعث )برخی احتمال اینکه فرد مورد نظر داوود نبی (علیه اسلام) باشد را داده اند.

بَعَثْنا :بعث تکوینی است ودر قرآن بعث برای غیر انبیا آمده مانند ساحران فرعون (قال ارجه و اخاه و ابعث فی المدائن حاشرین)از طرف دیگر قرینه ی وارد شدن به مسجد و از بین بردن آن وجود دارد لذا لازم نیست که مجازات الهى همیشه به دست مؤ منین صورت گیرد.

عِباداً :عبد هم عبد تکوینی است .در قرآن در ماجرای ترد شیطان (ان عبادی لیس علیهم) آمده که نشانگر تکوینی بودن این لفظ در برابر عبد تشریعی یا انبیای الهی است.-کانَ وَعْداً مَفْعُولاً:مستقبل محقق الحقوق در سیاق ماضی می آید.



ثُمَّ رَدَدْنا لَکُمُ الْکَرَّةَ عَلَیْهِمْ وَ أَمْدَدْناکُمْ بِأَمْوالٍ وَ بَنِینَ وَ جَعَلْناکُمْ أَکْثَرَ نَفِیراً (سوره اسرا آیه5)



آنگاه شما را روبروى آنها قرار داده وبر آنها غلبه دهیم وبه مال وفرزندان نیرومند مدد بخشیم وعده جنگجویان شما را بسیار گردانیم (تا بر دشمن ولشکر بخت النصر غلبه کنید



إِنْ أَحْسَنْتُمْ أَحْسَنْتُمْ لأَِنْفُسِکُمْ وَ إِنْ أَسَأْتُمْ فَلَها فَإِذا جاءَ وَعْدُ الآْخِرَةِ لِیَسُوؤُا وُجُوهَکُمْ وَ لِیَدْخُلُوا الْمَسْجِدَ کَما دَخَلُوهُ أَوَّلَ مَرَّةٍ وَ لِیُتَبِّرُوا ما عَلَوْا تَتْبِیراً (سوره اسرا آیه5)



اگر نیکى واحسان کردید بخود کرده واگر بدى وستم کردید باز بخود کرده اید وآنگاه که وقت انتقام ظلم هاى شما فرا رسید باز بندگانى قوى وجنگ آور را بر شما مسلط مى کنیم تا اثر بیچارگى وخوف واندوه رخسار شما ظاهر شود وبه مسجد بیت المقدس ، معبد بزرگ شما - مانند بار اول - داخل شوند وویران کنند وبه هر چه رسند نابود ساخته و به هر کس تسلط یابند به سختى هلاک گردانند



إِنْ أَحْسَنْتُمْ أَحْسَنْتُمْ لأَِنْفُسِکُمْ:یک کبری کلی است و صغری کلی آن مثالهای دوگانه غذاب است این آیه شبیه آیه ی(من عمل صالحا فلنفسه و من عسی فعلیها) است که حرف ل در آن لام اختصاص است به این معنا که عمل به عامل متصل است و از بین نمیر ود مگر به توبه که خداوند آن را عوض میکند و سیئات را مبدل به حسنات می گرداند

ِیَسُوؤُا :یعنی غصه دار کردن -کَما دَخَلُوهُ أَوَّلَ مَرَّةٍ :گروه دوم مثل گروه اول مسجد میشوند.- لِیُتَبِّرُوا ما عَلَوْا تَتْبِیراً : و به همان کیفیت ورود گروه اول ایشان هم وارد شدندو باز مسجد را نابود کردند.-َ وَعْدُ الآْخِرَةِ : صغری کلی دوم :طبق نقل تورات حمله امپراطوری روم اسپیانوس بود و تقریبا یک قرن قبل از میلاد مى ووزیر خود طوطوز را روانه کرد تا مسجد را خراب و مردمش را ذلیل نماید.

گناه و ظلم بار دوم بنی اسرائیل و عذاب آنها سخت تر بوده ودر آن وعده نزدیک بوده که به کلى نابود شوند، زیراکه فرمود(ولیتبروا ما علوا تتبیرا) هلاک کردن و نابود ساختن به گروه دوم نسبت داده است.پس خرابی دوم نیز پایان یافته است.



عَسى رَبُّکُمْ أَنْ یَرْحَمَکُمْ وَ إِنْ عُدْتُمْ عُدْنا وَ جَعَلْنا جَهَنَّمَ لِلْکافِرِینَ حَصِیراً(سوره اسرا آیه6)



اى رسول ما! باز هم به بنى اسرائیل بشارت ده که امید است خدا به شما اگر توبه کرده وصالح شوید مهربان گردد واگر به عصیان وستمگرى برگردید ما هم به عقوبت ومجازات شما باز مى گردیم وجهنم را زندان کافران قرار داده ایم



إِنْ عُدْتُمْ عُدْنا: یک موجبه کلیه و سنت الهی در هر زمان و مکان دیگر برای یهود میتواند تکرار شود هر وقت طغیان کنید! من هم ظلم و فساد شما را با عقوبتی سخت پایان میدهم.

از آیه فهمیده میشود که گناه ظلم اجتماعی در دنیا با رفع ظلم مجازات میشود وهم در قیامت به جهنم می روند.

خطوط کلی و سنت های الهی(هر وقت شما برگردید و توبه کنید ما هم رحمتمان را باز خواهیم گرداند-وهروقت استعلا ورزیدید ما ظلم شما را با حکومت جبارانه یا مومنانه پایان می دهیم)





درباره فتنه جدید یهود (تشکیل اسرائیل): چون خداوند می فرمایند: هر وقت طغیان کنید! من هم ظلم و فساد شما را با عقوبتی سخت پایان میدهم.سنت الهی حتمی است و پایان ظلم وفساد یهود واقع شدنی است واگر مسلمانان به آیه (واعتصموا بحبل الله جمیعاو لا تفرقوا)که فرمان به اتحاد می دهد عامل باشند اسلام پیروز است وخود پایانگر فساد یهود در زمان مان خواهند بود و شاید یکی از مصادیق آن بتواند حزب الله باشد. ان شا ءالله.



والحمدلله رب العالمین





منایع و ماخذ:

١- تفسیر سوره اسراء :حضرت آیت الله جوادی املی
یافتن تمامی ارسال های این کاربر
نقل قول این ارسال در صفحه جدید
۳:۴۰, ۱۵/دی/۸۹
شماره ارسال: #3
آواتار
بسم الله الرحمن الرحیم



يَا أَيُّهَا الَّذِينَ آَمَنُوا هَلْ أَدُلُّكُمْ عَلَى تِجَارَةٍ تُنجِيكُم مِّنْ عَذَابٍ أَلِيمٍ ( 10 )
اي كساني كه ايمان آورده‏ايد آيا شما را بر تجارتي راه نمايم كه شما را از عذابي دردناك مي‏رهاند

تُؤْمِنُونَ بِاللَّهِ وَرَسُولِهِ وَتُجَاهِدُونَ فِي سَبِيلِ اللَّهِ بِأَمْوَالِكُمْ وَأَنفُسِكُمْ ذَلِكُمْ خَيْرٌ لَّكُمْ إِن كُنتُمْ تَعْلَمُونَ ( 11 )
به خدا و فرستاده او بگرويد و در راه خدا با مال و جانتان جهاد كنيد اين [گذشت و فداكاري] اگر بدانيد براي شما بهتر است

يَغْفِرْ لَكُمْ ذُنُوبَكُمْ وَيُدْخِلْكُمْ جَنَّاتٍ تَجْرِي مِن تَحْتِهَا الْأَنْهَارُ وَمَسَاكِنَ طَيِّبَةً فِي جَنَّاتِ عَدْنٍ ذَلِكَ الْفَوْزُ الْعَظِيمُ ( 12 )
تا گناهانتان را بر شما ببخشايد و شما را در باغهايي كه از زير [درختان] آن جويبارها روان است و [در] سراهايي خوش در بهشتهاي هميشگي درآورد اين [خود] كاميابي بزرگ است

وَأُخْرَى تُحِبُّونَهَا نَصْرٌ مِّنَ اللَّهِ وَفَتْحٌ قَرِيبٌ وَبَشِّرِ الْمُؤْمِنِينَ ( 13 )
و [رحمتي] ديگر كه آن را دوست داريد ياري و پيروزي نزديكي از جانب خداست و مؤمنان را [بدان] بشارت ده

يَا أَيُّهَا الَّذِينَ آَمَنُوا كُونوا أَنصَارَ اللَّهِ كَمَا قَالَ عِيسَى ابْنُ مَرْيَمَ لِلْحَوَارِيِّينَ مَنْ أَنصَارِي إِلَى اللَّهِ قَالَ الْحَوَارِيُّونَ نَحْنُ أَنصَارُ اللَّهِ فَآَمَنَت طَّائِفَةٌ مِّن بَنِي إِسْرَائِيلَ وَكَفَرَت طَّائِفَةٌ فَأَيَّدْنَا الَّذِينَ آَمَنُوا عَلَى عَدُوِّهِمْ فَأَصْبَحُوا ظَاهِرِينَ ( 14 )
اي كساني كه ايمان آورده‏ايد ياران خدا باشيد همان گونه كه عيسي‏بن‏مريم به حواريون فت‏ياران من در راه خدا چه كساني‏اند حواريون گفتند ما ياران خداييم پس طايفه‏اي كفر ورزيدند و كساني را كه گرويده بودند بر دشمنانشان ياري كرديم تا چيره شدند

سوره ی مبارکه ی صف

و اما تفسیر آیات :

(آيه10)ـ يـكى از اهداف مهم اين سوره , دعوت به ايمان و جهاد است , اين آيه و سه آيه بعد نيز تاكيدى است به اين دو اصل , با مثال لطيفى كه انگيزه حركت الهى را درجان انسان به وجود مى آورد.

نخست مى فرمايد: ((اى كسانى كه ايمان آورده ايد! آيا شما را به تجارتى راهنمائى كنم كه شما را از عـذاب دردناك رهائى مى بخشد))؟
(يـا ايها الذين آمنواهل ادلكم على تجـارة تنجيكم من عذاب اليم ).

(آيـه11)ـ سپس به شرح آن تجارت پرسود پرداخته , مى افزايد: ((و آن اين كه به خدا و رسولش ايمان بياوريد و با اموال و جانهايتان در راه خدا جهاد كنيد))
(تؤمنون باللّه ورسوله وتجـاهدون فى سبيل اللّه باموالكم وانفسكم ).

بـدون شـك خـدا نـيازى به اين تجارت پرسود ندارد, بلكه تمام منافع آن دربست به مؤمنان تعلق مـى گيرد, لذا در پايان آيه مى فرمايد: ((اين براى شما (از هرچيز) بهتر است اگر بدانيد))
(ذلكم خير لكم ان كنتم تعلمون ).

ايـمـان بـه پـيـامـبر(ص ) از ايمان به خدا جدا نيست , همان گونه كه جهاد با جان , ازجهاد با مال نمى تواند جدا باشد, و اگر مى بينيم جهاد با مال مقدم داشته شده نه به خاطر آن است كه از جهاد بـا جـان مـهمتر مى باشد, بلكه به خاطر اين است كه مقدمه آن محسوب مى شود چرا كه ابزار جهاد ازطريق كمكهاى مالى فراهم مى گردد.

(آيـه12)ـ تـا ايـنـجـا سه ركن اساسى از اركان اين تجارت بزرگ مشخص شد((خريدار)) خداست و ((فـروشنده )) انسانهاى با ايمان , ((و متاع )) جانها و اموالشان ,اكنون نوبت به ركن چهارم مى رسد كه بهاى اين معامله عظيم است .

مى فرمايد: اگر چنين كنيد ((گناهانتان را مى بخشد و شما را در باغهائى ازبهشت داخل مى كند كـه نـهرها از زير درختانش جارى است و در مسكنهاى پاكيزه دربهشت جاويدان جاى مى دهد, و ايـن پيروزى عظيم است ))
(يغفر لكم ذنوبكم ويدخلكم جنات تجرى من تحتها الا نهـار ومسـاكن طيبة فى جنات عدن ذلك الفوز العظيم ).

در مـرحـله پاداش اخروى نخست به سراغ آمرزش گناهان مى رود چرا كه بيشترين ناراحتى فكر انـسـان از گـنـاهـان خـويش است , همچنين اين تعبير نشان مى دهد كه نخستين هديه الهى به شهيدان راهش اين است كه تمام گناهانشان رامى بخشد.

(آيـه13)ـ در ايـن آيـه بـه دو شـاخه از مواهب الهى در دنيا نيز اشاره كرده ,مى فرمايد: ((و (نعمت ) ديـگـرى كـه آن را دوسـت داريـد به شما مى بخشد, و آن يارى خداوند, و پيروزى نزديك است ))
(واخرى تحبونهـا نصر من اللّه وفتح قريب ).

چه تجارت پرسود و پربركتى ؟ كه سراسرش فتح و پيروزى و نعمت ورحمت است .

سـپـس بـه هـمـين دليل به مؤمنان در مورد اين تجارت بزرگ تبريك مى گويد ومى افزايد: ((و مؤمنان را بشارت ده )) به اين پيروزى بزرگ
(وبشر المؤمنين ).

(آيه14)ـ در ايـن آيـه كـه آخـرين آيه سوره صف مى باشد باز تكيه و تاكيد روى امر((جهاد)) است كه محور اصـلـى سـوره را تـشـكيل مى دهد, منتهى از طريقى ديگر اين مساله را تعقيب مى كند, و مطلبى مـهمتر از عنوان بهشت و نعمتهاى بهشتى ارائه داده , مى فرمايد: ((اى كسانى كه ايمان آورده ايد! ياوران خدا باشيد))
(يـا ايها الذين آمنوا كونوا انصـاراللّه ).

خدائى كه تمام قدرتها از او سرچشمه مى گيرد و به او باز مى گردد.

سـپـس بـه يك نمونه تاريخى اشاره مى كند تا بدانند اين راه بدون رهرو نبوده ونيست , مى افزايد: ((همان گونه كه عيسى بن مريم به حواريون گفت : چه كسانى در راه خدا ياوران من هستند))؟!
(كمـا قـال عيسى ابن مريم للحواريين من انصـارى الى اللّه ).

و ((حـواريون (در پاسخ با نهايت افتخار) گفتند: ما ياوران خدائيم ))
(قـال الحواريون نحن انصـار اللّه ).

و در همين مسير با دشمنان حق به مبارزه برخاستند ((در اين هنگام گروهى ازبنى اسرائيل ايمان آوردنـد (و به حواريون پيوستند) و گروهى كافر شدند))
(فـامنت طائفة من بنى اسرائيل وكفرت طائفة ).

ايـنـجـا بود كه نصرت و يارى ما به كمك آنها شتافت ((ما كسانى را كه ايمان آورده بودند در برابر دشمنانشان تاييد كرديم , و سرانجام بر آنان پيروز شدند))
(فايدنا الذين آمنوا على عدوهم فاصبحوا ظاهرين ).

شـمـا نـيـز حـواريـون مـحـمد(ص ) هستيد, و به اين افتخار مفتخريد كه ياوران اللّه ورسول خدا مى باشيد, و همان گونه كه حواريون بر دشمنان غلبه كردند شما نيز پيروزخواهيد شد.



حواريون كيانند؟

در قـرآن مـجـيـد پنج بار از حواريون مسيح (ع ) ياد شده كه دوبار در همين سوره است , اين تعبير اشاره به دوازده نفر از ياران خاص حضرت مسيح است كه نام آنهادر انجيلهاى كنونى (انجيل متى و لوقا باب 6) ذكر شده است .

در حـديـثـى آمـده است كه پيغمبر گرامى اسلام (ص ) هنگامى كه در ((عقبه )) باجمعى از اهل مـديـنـه كـه بـراى بيعت آمده بودند روبه رو شد فرمود: دوازده نفر ازخودتان را انتخاب و به من مـعـرفى كنيد كه اينها نماينده قوم خود باشند, همان گونه كه حواريون نسبت به عيسى بن مريم بوده اند و اين نيز اهميت مقام آن بزرگواران رانشان مى دهد.

((پايان سوره صف )).


مشاهده ی تفسیر کل سوره
یافتن تمامی ارسال های این کاربر
نقل قول این ارسال در صفحه جدید
۱۹:۱۲, ۱۹/دی/۸۹
شماره ارسال: #4
آواتار
(۱۴/دی/۸۹ ۱۲:۱۲)علی 110 نوشته است:  سعی کنید ناب ترین مطالب رو ارائه بدید
از نظر حقیر مهمترین معیار ناب بودن اینه که اون آیه و مطلب بر روی خود نویسنده ی مطلب اثر ویژه و ملموسی داشته باشه و برای خود نویسنده در درجه اول بسیار مفید و کاربردی بوده باشه


جوانى گريان خدمت پيامبر (صلي الله عليه و آله) آمد و سخت ناراحت بود و مى‏گفت: از خشم خدا مى‏ترسم. فرمود: شرك آورده‏اى؟! گفت: نه. فرمود: خون ناحق ريخته‏اى؟ عرض كرد: نه. فرمود: خدا گناه تو را مى‏آمرزد هر قدر زياد باشد. عرض كرد: گناه من از آسمان و زمين و عرش و كرسى بزرگتر است.

فرمود: گناهت از خدا هم بزرگتر است؟! عرض كرد: نه، خدا از همه چيز بزرگتر است. فرمود: برو (توبه كن) كه خداى عظيم گناه عظيم را مى‏آمرزد. عرض كرد: اى رسول خدا (صلي الله عليه و آله) از روى تو شرم دارم كه بازگو كنم... هفت سال نبش قبر میكردم و كفنهاى مردگان را برمى‏داشتم تا اينكه روزى به هنگام نبش قبر به جسد دخترى از انصار برخورد كردم، بعد از آنكه او را برهنه كردم ديو نفس در درونم به هيجان در آمد ... (سپس ماجراى تجاوز خود را شرح مى‏دهد).

هنگامى كه سخنش به اينجا رسيد، پيامبر (صلي الله عليه و آله) سخت برآشفت و ناراحت شد فرمود: اين فاسق را بيرون كنيد، و رو به سوى او كرده اضافه نمود: تو چقدر به دوزخ نزديكى؟! جوان بيرون آمد در حالیکه سخت گريه میكرد، سر به بيابان گذاشت و عرض مى‏كرد: اى خداى محمد! اگر توبه مرا مى‏پذيرى پيامبرت را از آن با خبر كن و اگر نه آتشى از آسمان بفرست و مرا بسوزان و از عذاب آخرت برهان.

اينجا بود كه پيك وحى خدا بر پيامبر نازل شد و آيه 53 سوره زمر را بر ایشان تلاوت کرد:

" قُلْ يَا عِبَادِيَ الَّذِينَ أَسْرَفُوا عَلَى أَنفُسِهِمْ لَا تَقْنَطُوا مِن رَّحْمَةِ اللَّهِ إِنَّ اللَّهَ يَغْفِرُ الذُّنُوبَ جَمِيعًا إِنَّهُ هُوَ الْغَفُورُ الرَّحِيمُ "

بگو: اى بندگان من كه در جنايت به خويش (به واسطه گناه) از حد گذشتيد، از رحمت خدا نوميد مگرديد، بیترديد خداوند همه گناهان را مى‏آمرزد، زيرا اوست آمرزنده و مهربان

درد من ، طبیب من ، دوای من خدای من

بر در خانه تو ، هدیه نا قابل من
ذکر من ، ناله من ، دعای من ، خدای من


این تو و کرامت و بزرگی و عنایتت
این من و جرم من و خطای من خدای من

تو مرا صدا زدی « بنده من ، بنده من »
من تو را صدا زنم « خدای من، خدای من »

« یا عبادی الذین اسرفوا » کلام توست
« ربنا اغفر لنا » ندای من ، خدای من

جز تو کس ندارد ای با خبر از راز همه
خبر از گریه بی صدای من ، خدای من

به علی(علیه السلام) قسم مرا به صاحب الزمان (عجل الله تعالی فرجه الشریف) ببخش
که بـود امـام و مقـتـدای من ، خــــدای من


جگرم خون شده بر غریبی حسین (علیه السلام) تو
خانه دل شده کربلای من خدای من

دانلود
ارسال ایمیل به این کاربر یافتن تمامی ارسال های این کاربر
نقل قول این ارسال در صفحه جدید
۱۹:۵۷, ۱۹/دی/۸۹
شماره ارسال: #5
آواتار
یک پیشنهاد برای شما که اینقدر مشتاق آیات وحی هستید دارم.
من حدود 2 هفته است که با دکتر غفرانی،استاد حوزه و دانشگاه و بسیار متبحر و عالی در امر تفسیر قرآن ،در ارتباط هستم.
ایشان هم به سوال های بنده پاسخ دادند و هم پیشنهادات جالب در زمینه فعالیت های قرآنی برای من داشتند.
هم اکنون زیر نظر ایشان یک کار قرآنی راشروع کرده ام که خیلی جالب است و مدام کارهایم توسط استاد بررسی میشوند.
بسیار استاد خوبی هستند.
دوستان اگر مایل بودید ایمیل ایشان را در اختیارتان قرار دهم.Smile
ارسال ایمیل به این کاربر یافتن تمامی ارسال های این کاربر
نقل قول این ارسال در صفحه جدید
۲۳:۳۷, ۱۹/دی/۸۹ (آخرین ویرایش ارسال: ۱۹/دی/۸۹ ۲۳:۴۶ توسط mohammad790.)
شماره ارسال: #6
آواتار
(۱۴/دی/۸۹ ۱۲:۱۲)علی 110 نوشته است:  و (همچنين) كسانى كه به عهد و پیمان خود وفا مى‏كنند
و در برابر در اینجا قید وفای به عهد رو مطرح میکنه که کار حقیقتاً سختیه!!
در حدیث است که ((شیعیان ما رو در دو هنگام بشناسید یکی در هنگام اول وقت نماز (با پرداختن به نماز اول وقت) و دیگری در هنگام رسیدن موعد وفای به عهد (که باید به قولی که داده اند عمل کنند))
دوستان وفای به عهد خیلی خیلی گسترده است،
ما به دیگران قول میدیم و باید پاش وایسیم
ما به خدا قول میدیم و باید پاش وایسیم
و ما بارها و بارها به خودمون قول دادیم که خیلی کارا بکنیم امّا آیا پای قولمون به خودمون وایسادیم؟
"وفاى به عهد، صبر و صدق، سه صفت مؤمنين‏"
خداى سبحان بعد از ذكر پاره‏اى از اعمال آنان بذكر پاره‏اى از اخلاقشان پرداخته، از آن جمله
وفاى به عهدى كه كرده‏اند،
و صبر در باساء و ضراء و صبر در برابر دشمن و ناگواريها و سختی های جنگ را ميشمارد
و عهد عبارتست از التزام به چيزى و عقد قلبى بر آن و هر چند خداى تعالى آن را در آيه مطلق آورده، لكن بطورى كه بعضى گمان كرده‏اند شامل ايمان و التزام به احكام دين نميشود، براى اينكه دنبالش فرموده: (اذا عاهدوا وقتى كه عهد مى‏بندند)، معلوم مى‏شود منظور از عهد نامبرده عهدهايى است كه گاهى با يكديگر مى‏بندند (و يا با خدا مى‏بندند، مانند نذر و قسم و امثال آن) ولكن اطلاق عهد در آيه شريفه شامل تمامى وعده‏هاى انسان و قول‏هايى كه اشخاص ميدهد ميشود، مثل اينكه بگويد: (من اين كار را ميكنم، و يا اين كارى كه مى‏كردم ترك مى‏كنم) و نيز شامل هر عقد و معامله و معاشرت و امثال آن مى‏شود.
و صبر عبارتست از ثبات بر شدائد، در مواقعى كه مصائب و يا جنگى پيش مى‏آيد و اين دو خلق يعنى وفاى به عهد و صبر هر چند شامل تمامى اخلاق فاضله نميشود و لكن اگر این دو خلق (صبر و وفای به عهد) در كسى پيدا شد، بقيه آن خلقها نيز پيدا ميشود.
و اين دو خلق يكى متعلق به سكون است و ديگرى متعلق به حركت،
وفاى به عهد متعلق به حركت
و صبر متعلق به سكون،

بسم الله
قرآن کریم که زنده ترین سند اسلام است،وفای به عهد وپیمان را لازم میداند و مومنین را به رعایت آن سفارش میکند و میفرماید «یا ایُّها الَّذین امَنُوا اوفوُا بِالعُقودِ» ای مومنین به پیمانها وفادار باشید
سوره مائده آیه 1
در جای دیگر انسانهارا به قراردادها مسئول دانسته و میفرماید «وَ اَوفوُا بِالعَهدِ اِنَّ العهدَ کانَ مَسئُولاً» به پیمان خود وفا کنید بدرستیکه پیمان مورد پرسش خواهد بودسوره الاسراء آیه 34
پیامبر بزرگوار اسلام نیز این اصل را بیان میفرمود و نیک عهدی را جزئی از ایمان میشمرد«اَقرَبُکُم مِنّی غداً فی المَوقِفِ...اَوفاکُم بِالعَهدِ...» با وفا ترین شما به پیمانها نزدیکترین شما به من در فردای قیامت خواهد بود. بحار الانوار ج77 ص152
و این امر آنچنان نزد پیامبر و اهل بیت گرامیش آنچنان بود که ایشان فرمود «لا دینَ لِمَن لا عهدَ لَهُ» آنکه به پیمانش وفادار نیست دین ندارد . ودر جای دیگر فرمودند «مَن کانَ یُومنُ بِاللهِ وَالیومِ الاخِرِ فَلیَفِ اِذا وَعَدَ» هرکه به خدا و روز قیامت ایمان دارد باید وقتی وعده ای داد به آن عمل کند. اصول کافی
امیرامومنین نیز در ضمن وصیتی به مالک اشتر فرمود: مبادا به کسی وعده ای بدهی و خلاف وعده عمل کنی ،همانا خلف وعده انسان را نزد خدا وخلق خوار میکند. بحارالانوار ج75 ص96
پیمان های پیامبر
پیامبر اسلام (صلّي اللَّه عليه و آله و سلّم)در وفای به عهد دارای مقامی بلند و جایگاهی بسزا بود، چه قبل از بعثت و چه بعد از آن، چه آن زمان که با اصحاب و پیروان خود عهدی می بست و یا آنگاه که با کفار و دشمنان اسلام قراردادی را امضا می کرد، در همه حال او به پیمان وفادار بودو تا زمانیکه طرف مقابل نقض پیان نمی کرد و قرارداد را زیر پا نمی گذاشت، آن حضرت نیز در پیمان خود استوار بود، اگر طرف مقابل پیمان را می شکست و تعهدش را زیر پا می گذاشت، در این صورت چون پیمان از دو طرف شکسته می شد.
وفای بعهد پیامبر در پیمان های شخصی :
کمترین توجه و کوچکترین دقت در زندگی پیامبر (صلّي اللَّه عليه و آله و سلّم) می تواند انسان را با اخلاق نیکو و شایسته آن حضرت آشنا کند. صفا و صمیمیت، اخلاص و صداقت، مهربانی و عطوفت، پاکی و عفت، امانت داری و وفای به عهد و ...، از جمله صفات نیکی بود که در زندگی پیامبر اکرم (صلّي اللَّه عليه و آله و سلّم) می درخشید، نه تنها بعد از رسالت که قبل از پیامبری نیز این اوصاف نقش اساسی را در زندگی آن حضرت داشت.
پیامبر اکرم (صلّي اللَّه عليه و آله و سلّم)همانگونه که در سایر صفاتش نمونه بود، در وفای به عهد نیز سرآمد مردم زمان خویش بود. برای مثال: عبدالله این ابی الحمساء می گوید: قبل از آنکه محمد (صلّي اللَّه عليه و آله و سلّم) برسالت مبعوث شود، من با او معامله ای کردم، مقداری بدهکار شدم و به او عهد دادم در همان مکان باشد تا من سراغش بیایم. اما آن روز و فردای آن روز فراموش کردم، روز سوم بود که به آنجا رفتم، دیدم محمد همانجا منتظر من است. به او گفتم: شما اینجا هستی ؟! فرمود: از وقتیکه به تو وعده داده ام در همین جا منتظر تو هستم.بحار الانوار ج17 ص251
نمونه دیگر وفای به عهد پیامبر (صلّي اللَّه عليه و آله و سلّم) در پیمان " حلف الفضول " است، پیمانی که در زمان جاهلیت جمعی از جوانمردان قریش برای دفاع از حقوق مظلومین بستند و پیامبر اکرم (صلّي اللَّه عليه و آله و سلّم) یکی از شرکت کنندگان در این پیمان بود. او نه تنها قبل از بعثت با تمام وجود به این پیمان وفادار بود، بلکه بعد از آن نیز هر گاه یادی از آن نیز هر گاه یادی از آن می کرد، می فرمود: من حاضر نیستم پیمان خود را بشکنم، اگر چه در مقابل آن گرانبها ترین نعمت را در اختیار من قرار دهند.
عمار یاسر می گوید: من گوسفندان خودمان را می چرانیدم محمد (صلّي اللَّه عليه و آله و سلّم) نیز گوسفند می چراند. روزی به او گفتم: من در «فجّ» چراگاه خوبی دیدم، حاضری فردا به آنجا برویم؟ فرمود: بله. صبح که آمدم، دیدم، محمد قبل از من آمده، اما گوسفندانش را به چرا نبرده است. گفتم: پس چرا ایستاده ای؟ فرمود: من با تو عهد کردم که گوسفندان را با هم بچرانیم، دوست نداشتم خلاف وعده عمل کنم و گوسفندان را قبل از تو بچرانم.بحارالانوار ج16 ص224
امام صادق (علیه السلام) می فرماید: پیامبر اکرم (صلّي اللَّه عليه و آله و سلّم) به شخصی وعده داد تا کنار سنگی منتظرش بماند، و فرمود: من در اینجا می مانم تا شما بیایید. شدت گرمای خورشید زیاد شده بود، اصحاب گفتند: یا رسول الله ! بروید در سایه، منتظرش بمانید. پیامبر (صلّي اللَّه عليه و آله و سلّم) فرمود: من به او وعده داده ام که اینجا باشم، اگر نیامد او خلاف وعده عمل کرده است. اینگونه توجه و برخورد رسول خدا (صلّي اللَّه عليه و آله و سلّم) بیانگر اهمیتی است که وفای به عهد و پیمان در اسلام دارد. بحارالانوار ج75 ص95
البته اینجا من فقط عهد پیمان های شخصی پیامبر (صلّي اللَّه عليه و آله و سلّم) رو نوشتم و یک بخش دیگه هم بودکه راجع به معاهدات اجتماعی و قراردادهای سیاسی حضرت رسول(صلّي اللَّه عليه و آله و سلّم) بود که خیلی مفصل بود و اگه اشاره ای نشد به بزرگواری خودتون ببخشید.
منبع :اخلاق نبوی(صلّي اللَّه عليه و آله و سلّم)
و من الله توفیق
یافتن تمامی ارسال های این کاربر
نقل قول این ارسال در صفحه جدید
۱۲:۳۱, ۲/بهمن/۸۹
شماره ارسال: #7
آواتار
[/size]خدا!!!!!!!!!!
گفتم:خسته ام.
گفتی:لا تقنطوا من رحمه الله...(از رحمت خدا ناامید نشوید) زمر/35
گفتم:هیچ کس نمیدونه تو دلم چی میگذره؟
گفتی:ان الله یحول بین المرء و قلبه...(خدا میان انسان و قلبش حایل است) انفال/11
گفتم:هیچ کس رو ندارم
گفتی:نحن اقرب الیه من حبل الورید...(ما از رگ گردن به شما نزدیک تریم) ق/16
گفتم:ولی انگار اصلا منو فراموش کردی!
[size=large]گفتی:فاذکرونی اذکرکم...(منو یاد کنید تا یاد شما باشم) بقره/152
ارسال ایمیل به این کاربر یافتن تمامی ارسال های این کاربر
نقل قول این ارسال در صفحه جدید
۱۷:۵۰, ۱۶/بهمن/۸۹ (آخرین ویرایش ارسال: ۱۶/بهمن/۸۹ ۲۱:۲۱ توسط mohamad.)
شماره ارسال: #8
آواتار
سوره الإسراء - آیه 14
اقْرَأْ كَتَابَكَ كَفَى بِنَفْسِكَ الْيَوْمَ عَلَيْكَ حَسِيبًا
نامه‏ات را بخوان كافى است كه امروز خودت حسابرس خود باشى

سلام:
داستانی که برای شما می نویسم اتفاقی حقیقی است که برای یکی از دوستانم رخ داده است.
در واقع آن را بدون واسطه برای شما نقل می کنم.

جرقه اول:
دوستی داشتم که اصلا قرآن نمی خواند، چند سال پیش شب قدر به مصلی می رود و یک قرآن چند صفحه ای را باز کرده و مشغول خواندن آن می شود، چون خواندن متون عربی برایش سخت بود از خواندن قرآن منصرف می شود، ولی قبل از بستن قرآن متوجه می شود، قاری قرآن که از بلندگو مصلی مشغول خواندن قرآن است، دقیقا همان صفحه را می خواند که در دست اوست. قاری، آیات را تلاوت می کرد و او متحیرانه به قرآن می نگریست. و جالب بود پس از اتمام آن چند صفحه ای که دوستم داشت، قاری نیز خواندنش را تمام می کند.

جرقه دوم:
مدتی از این ماجرا میگذرد، دوست من دچار مشکلاتی می شود و برای حل آن به هر دری می زند، الا در خانه خدا.
به سراغ قرآن می رود، آن را می گشاید و این آیه را می بینید "نامه‏ات را بخوان كافى است كه امروز خودت حسابرس خود باشى". او فقط چند آیه از سوره قرآن را حفظ بود (البته غیر از آیات کوچک جزء 30). این آیه برایش آشنا بود، می دانست که آن را چند سال پیش خیلی اتفاقی شنیده و بخاطر سپرد بود. شگفت زده شد. انگار راه را دوباره یافته بود.

جرقه سوم:
مدتی این داستان هم گذشت، دوست من کمی آرامش پیدا کرده بود، ولی اینبار باید از آزمایش دیگری عبور می کرد، او ناگهان به همه چیز شک کرد، حتی به خدا. هیچکس نمی توانست به سوالاتش پاسخ دهد. همه برایش غریبه بودند و او نیز هم. پس از کلی کلنجار رفتن با خودش و از همه جا مانده و رانده شدن، باز به سراغ قرآن آمد.
در بدترین حالت روحی قرآن را گشود و در ناباوری باز همان آیه را دید: نامه‏ات را بخوان كافى است كه امروز خودت حسابرس خود باشى".

جرقه چهارم:
دوست من، احساس آرامش داشت و به قول خودش خیلی به خدا نزدیک شده بود. همیشه به یاد خدا بود و نماز می خواند. تا اینکه امتحان بعدی از راه رسید. و آن امتحان چیزی نبود جزء غرور و آسایش.
خودش تعریف می کند و می گوید: در آن دوره فکر می کردم، که خیلی آدم خوبی هستم و کلی به خدا حال می دم که دارم عبادتش می کنم.
ولی ناگهان نماز خواندن را ترک کرد، بدون هیچ دلیلی از یک روز صبح. اصلا نمی دانست که چه اتفاقی افتاده است.
ولی انگار چیزی را گم کرده بود. پس از مدتی سردرگمی، باز به سراغ قرآن رفت. قرآن را گشود و در عین ناباوری باز همان آیه برایش باز شد: "نامه‏ات را بخوان كافى است كه امروز خودت حسابرس خود باشى".

دوستان من هیچ وقت دوست ندارم توضیحات اضافه ای را همراه با متون خود ارسال کنم. ولی دقت کنید و باور کنید که این داستانی واقعی است که سیر ارتباط او با خدا را نشان می دهد و آن هم از طریق یک آیه. فقط یک آیه.
درست است که این آیه مربوط به روز قیامت می باشد ولی مطمئن باشد که اگر عادلانه درباره خود قضاوت کنیم، امروز هم هر کدام از ما بهترین حسابرس برای اعمال خود خواهیم بود.

امضای mohamad
[تصویر: abbasalef.jpg]
یافتن تمامی ارسال های این کاربر
نقل قول این ارسال در صفحه جدید
۲۳:۵۸, ۳/اسفند/۸۹
شماره ارسال: #9
آواتار
بسم الله

دوستان سلام
حالا که بحث از اینکه قرآن چطور باعث هدایت میشه من هم جریانی رو بگم که جالبه...

من راجع به یه موضوعی شک داشتم و مجبور شدم استخاره کنم برای اولین بار که قرآن رو باز کردم این آیه اومد:

هَلْ أُنَبِّئُكُمْ عَلَىٰ مَنْ تَنَزَّلُ الشَّيَاطِينُ «221»
آيا شما را خبر دهم كه شياطین‏ بر چه كسانى نازل مى‏شوند ؟ « 221»


تَنَزَّلُ عَلَىٰ كُلِّ أَفَّاكٍ أَثِيمٍ «222»
بر هر دروغ‏پرداز گنه‏پيشه‏اى نازل مى‏شوند ، « 222»

بعد شک کردم چون مسئله واقعا شک برانگیز بود والبته میدونم که برای همون بار اول باید اعتماد کرد به راهی که خدا نشون میده ولی دوباره همونجا یه استخاره دیگه گرفتم که اومد:

«أ فنضرب عنکم الذّکر صفحاً أن کنتم قوماً مسرفین»
آیا از متذکر ساختن شما چون بر خویش ستم میکنید صرف نظر میکنیم؟




بعد از مدتی(چند هفته) دوباره شدیدا به شک افتادم یعنی اینقد این موضوع منو دچار مشکل کرد که قابل وصف نیست و از طرفی بخاطر اینکه جوابهای دیگران قابل اعتماد نبود و هرکس نتیجه گیری خودش رو میگفت دوباره به قرآن پناه بردم برای استخاره بازش کردم و این آیه اومد:

أَ لَمْ تَرَ أَنّا أَرْسَلْنَا الشَّياطينَ عَلَي الْکافِرينَ تَؤُزُّهُمْ أَزًّا (83)

آيا نديدي که ما شياطين را بسوي کافران فرستاديم تا آنان را شديداً تحريک کنند؟!
سوره مريم آيه 83
.
.
.
.
.
.
من نمیدونم چند آیه در قرآن راجع به نازل شدن شیاطین بر انسانها در قرآن وجود داره...Blush

یا الله
یافتن تمامی ارسال های این کاربر
نقل قول این ارسال در صفحه جدید
۱۸:۰۳, ۴/اسفند/۸۹
شماره ارسال: #10
آواتار
بسم الله الرحمن الرحيم


أَرَأَيْتَ الَّذِي يُكَذِّبُ بِالدِّينِ (1) فَذَلِكَ الَّذِي يَدُعُّ الْيَتِيمَ (2) وَلَا يَحُضُّ عَلَى طَعَامِ الْمِسْكِينِ (3) فَوَيْلٌ لِّلْمُصَلِّينَ (4) الَّذِينَ هُمْ عَن صَلَاتِهِمْ سَاهُونَ (5) الَّذِينَ هُمْ يُرَاؤُونَ (6) وَيَمْنَعُونَ الْمَاعُونَ (7)

پس وای بر نمازگزاران

ما نماز می خوانیم و از آن نماز خواندن مغرور می شویم و پس
ما نماز می خوانیم و به همین دلیل ولی فکر می کنیم که بهشت را خریده ایم
ما نماز می خوانیم و فکر می کنیم که همه گناهانمان بخشیده شده
ما نماز می خوانیم و انتظار داریم باید همه نعمات خدا به سمت ما سرازیر شود
ما نماز می خوانیم چون می خواهیم به دیگران بگوییم: "ببینید ما چه بندگان خوبی هستیم".
ولی ما نماز نمی خوانیم که به خدا بگوییم "ببین که ما چه بنده ی خوبی برای تو می خواهیم باشیم".
به خدا قسم که ما نماز می خوانیم و در آن به همه چیز فکر می کنیم، الا خدا.
ما نماز می خوانیم، بارها الله اکبر می گوییم ولی هیچگاه به کوچکی خودمان و بزرگی خداوند پی نبردیم. حتی زمانی که سر بر خاک می گذاریم و در سجده یعنی بالاترین درجه اظهار بندگی هستیم، باز هم به خدا چشم غُره می رویم.
ما نماز می خوانیم ولی بر سر خدا منّت نماز خواندنمان را می گذاریم.
و ما همیشه برای ابراز گناهانمان از کلمه "ما" و برای بیان کارهای خوبمان از کلمه "من" استفاده می کنیم.

روزى حضرت رسول اکرم در مسجد تشريف داشتند مردى وارد و مشغول نماز شد و ركوع و سجودش را كاملاً بجا نياورد، حضرت فرمودند: «اگر اين مرد در حالى كه نمازش اين طور است از دنيا برود، به دين من از دنيا نرفته است».

البته در تفسیر سوره ماعون به نکات بسیار جالب توجهی درباره آیات اول تا سوم و ارتباط آنها با آیه چهارم و همچنین سه آیه آخر این سوره، اشاره شد است.
سوره ماعون در تفسیر المیزان
یافتن تمامی ارسال های این کاربر
نقل قول این ارسال در صفحه جدید
ارسال پاسخ  به روز آوری


[-]
کاربرانی که این موضوع را مشاهده می کنند:
1 میهمان

[-]
موضوعات مشابه ...
موضوع: نویسنده پاسخ: مشاهده: آخرین ارسال
  زندگی با چراغ ها زیباست (حیات طیبه با قرآن)ویژه رمضان94 حسن عزتي 39 21,776 ۲۵/تیر/۹۴ ۱۸:۴۲
آخرین ارسال: السا
  امید بخش‌ترین آیه قرآن کریم کدام است؟ مرتضی اقبالی 2 1,310 ۲۳/اردیبهشت/۹۴ ۰:۰۱
آخرین ارسال: أین المنتظر
Rainbow امیدبخش‌ترین آیه قرآن کریم کدام است؟ MESSENGER 0 886 ۲۸/فروردین/۹۴ ۲۰:۰۰
آخرین ارسال: MESSENGER
  ✿ زندگی خوب،در سایه سار قرآن ✿ حسن عزتي 22 12,718 ۲۸/بهمن/۹۳ ۱۰:۳۰
آخرین ارسال: حسن عزتي
  تدبر در آیات قرآن(جالبترین آیاتی که در هر روز با آن مواجه شدیم) علی 110 254 82,556 ۲۲/تیر/۹۳ ۱۹:۳۶
آخرین ارسال: ghoran
  خورشید و حرکت سایه ها در قرآن HermeS 0 914 ۱/خرداد/۹۳ ۱۵:۰۸
آخرین ارسال: HermeS
  امید بخش‌ترین آیه قرآن کدام است؟ mohammad reza 7 3,738 ۲۵/فروردین/۹۳ ۲۲:۰۱
آخرین ارسال: عالم مقدس ملکوت

پرش در بین بخشها:


بالا