|
آيا يزيد شخصيت قابل دفاعي داشته است؟
|
|
۲۳:۱۸, ۷/آبان/۹۳
شماره ارسال: #1
|
|||
|
|||
|
بسم الله الرحمن الرحیم
فصل اوّل يزيد كيست؟ نسب يزيد شناسنامه و نسب يزيد اين چنين است: او فرزند معاوية بن صخر، أبو سفيان بن حرب بن أميّة بن عبد شمس است. مادرش: ميسون بنت بَحدل بن دُلجة بن قُناعة بن عدي بن زهير بن حارثة بن جَناب. سال تولد: در سال 26 يا 27 هـ ق. متولّد شده است. سال و روز و ماه وفات: در 14 ماه ربيع الأوّل سال 64 در يكى از روستاهاى دمشق به نام «حوارين» از دنيا رفت. شرايط و محيط تربيتى يزيد انتساب به دستگاه خلافت و حضور در دربار شاهانه معاويه و آماده بودن همه ابزارهاى لازم براى عيش و نوش و خوش گذرانى زمينه را براى يزيد از هر جهت فراهم كرده بود تا از ادب اسلامى و تربيت قرآنى فاصله بگيرد و حتّى حرمت حريم قانون خدا را در هم بشكند و دست به مى و شراب و قمار و ديگر ناشايستها بزند. شيوه به قدرت رسيدن يزيد يزيد با تعيين خليفه سابق، يعنى پدرش معاويه، و بدون دخالت مردم و رأى و مشورت آنان به حكومت رسيد. حال آيا آنگونه كه اهل سنّت مىگويند يزيد واقعاً با رأى و مشورت و رضايت مردم، يا لااقل يك يا دو نفر از صحابه به خلافت رسيد؟ تاريخ در اين زمينه پاسخ ميدهد: وى با مصلحت سنجى و علاقه پدر بر تخت سلطنت نشست، زيرا قدرت به دست آمده پس از او بايد در اختيار فرزندان اميّه قرار مىگرفت. نويسنده كتاب تاريخ دمشق مىگويد: بويع له بالخلافة بعد أبيه بعهد منه خلافت و ولايتعهدى يزيد توسّط معاويه شكل گرفت. تاريخ مدينة دمشق، ابن عساكر، ج 65، ص 394. و به نقل از زبير بن بكّار مىنويسد: بايع له معاوية من بعده، وكان أوّل من جعل وليّ عهد في صحّته، وكان معاوية يقول: لولا هوائى في يزيد لأبصرت قصدي. معاويه در حياتش بر جانشينى و خلافت فرزندش يزيد از مردم بيعت گرفت، و اين اوّلين قرار داد وليعهدى در اسلام بود، و معاويه مىگفت: اگر علاقه من به يزيد نبود نظرم را تغيير مىدادم. تاريخ مدينة دمشق، ابن عساكر، ج 65، ص 395 آنان كه مىگفتند:امر جانشينى پيامبر به مردم واگذار شده است و با افتخار آن را دمكراسى اسلامى و مظهر تقدّم مسلمانان بر اروپائيان در تشكيل حكومت مردمى مىدانستند، بايد جواب بدهند كه مگر فاصله زمانى معاويه و يزيد با صدر اسلام و دوران زندگى پيامبر اسلام چقدر است، كه با اين سرعت همه چيز حتّى شيوه انتخاب خليفه فراموش مىشود؟ روش زمامدارى يزيد ادامه روش پدر، يعنى با زور و قتل و تبعيد و اختناق. اگرچه اين موضوع به قدري واضح است كه نياز به ذكر شاهد تاريخي نيست؛ اما در ادامه مطالب، شواهد متعددي خواهد آمد ادامه دارد... گروه پاسخ به شبهات مؤسسه تحقيقاتي حضرت وليّ عصر (عجل الله تعالی فرجه الشریف)
|
|||
|
| آغاز صفحه 2 (پست فوق، اولین پست این موضوع می باشد) |
|
۱۴:۳۸, ۱۴/آذر/۹۳
شماره ارسال: #11
|
|||
|
|||
|
بسم الله الرحمن الرحیم
فهرستى از نتايج اين بى حرمتى و بى ادبى كه بر گرفته از گزارش گزارشگران و مورّخان آنگونه كه در كتب تاريخى آوردهاند تقديم حق جويان و منصفان مى شود تا خود بر اساس اين آمار قضاوت كنند. الف ـ كشتار هزاران نفر از مردم مدينه: مورّخان از جمله دينورى امار كشته شدگان را بيش از ده هزار نفر اعلام كردهاند، كه از اين تعداد هشتاد تن از اصحاب پيامبر و هفتصد نفر از مهاجرين و انصار و ده هزار نفر از تابعان و موالى بودهاند. قتل من أصحاب النبيّ صلّى اللّه عليه وسلّم ثمانون رجلاً، ومن قريش والأنصار سبع مئة، ومن سائر الناس من الموالي والعرب والتابعين عشرة آلاف. الامامة والسياسة، ج 1، ص216. قال المدائني عن شيخ من أهل المدينة. قال: سألت الزهري كم كان القتلى يوم الحرّة قال: سبعمائة من وجوه الناس من المهاجرين والأنصار، ووجوه الموالي وممّن لا أعرف من حرّ وعبد وغيرهم عشرة آلاف. قال: وكانت الوقعة لثلاث بقين من ذي الحجّة سنة ثلاث وستّين، وانتهبوا المدينة ثلاث أيّام. مدائني از شيخ أهل مدينه نقل ميكند: از زهري سؤال كردم تعداد كشتهگان مدينه در واقعه حره چند نفر بود. او در پاسخ گفت: هفتصد نفر از بزرگان مهاجرين و انصار و موالي و كساني كه معلوم نبود كه آيا غلام بودند يا آزاد و غير آنان كه جمعا ده هزار نفر بودند .... و سه روز كامل شهر مدينه در معرض تاخت و تاز و غارت بود. البداية والنهاية، ج 8، ص242. ب ـ قتل اصحاب رسول خدا صلى الله عليه و آله: دينورى مىنويسد: قتل من أصحاب النبيّ صلّى اللّه عليه وسلّم ثمانون رجلاً، ومن قريش والأنصار سبع مئة در حادثه خونين حرّه هشتاد تن از اصحاب پيامبر اعظم صلى الله عليه و آله و هفتصد نفر از قريش و انصار كشته شدند. الامامة والسياسة، ج 1، ص216. و مورّخ شهير مسعودى مىنويسد: قتل من آل أبي طالب اثنان - ومن بني هاشم ثلاثة وبضع وتسعون رجلاً من سائر قريش ومثلهم من الأنصار، وأربعة آلاف من سائر الناس، ودون من لم يعرف. از خاندان أبو طالب دو نفر و از بنى هاشم بيش از نود و از قريش به همان تعداد و چهار هزار نفر از مردم ديگر كشته شدند. مروج الذهب، ج 3، ص 85. ياقوت حموى مىگويد: وقتل من الموالي ثلاثة آلاف وخمسمائة رجل ومن الأنصار ألفا وأربعمائة وقيل ألفا وسبعمائة ومن قريش ألفا وثلاثمائة. تعداد كشته ها از مردم عادى سه هزار و پانصد نفر و از انصار هزار و چهارصد نفر بودند و گفته شده است: هزار و هفتصد نفر و از قريش هزار و سيصد نفر. معجم البلدان، ج 2، ص 249. ج ـ مخفى شدن بزرگان اصحاب: ابن كثير نوشته است: وقد اختفى جماعة من سادات الصحابة منهم جابر بن عبد اللّه، وخرج أبو سعيد الخدري فلجأ إلى غار في جبل. گروهى از بزرگان صحابه مانند جابر بن عبد اللّه و أبو سعيد خدرى براى حفظ جانشان به كوه پناه برده و أبو سعيد در غارى مخفى شد. البداية والنهاية، ج 8، ص 241. د ـ كشتار حاملان قرآن: از مالك بن انس نقل شده است كه گفت: قتل يوم الحرّة سبعمائة من حملة القرآن وكان فيهم ثلاثة من أصحاب النبيّ صلّى اللّه عليه وسلّم. در واقعه حرّه هفتصد نفر از قاريان و حافظان قرآن كه سه نفر آنان از اصحاب بودند كشته شدند. المعرفة والتاريخ، ج 3، ص325. هـ ـ آزادى سربازان براى استفاده از زنان: به نقل از ابن كثير و مورّخان ديگر آمده است كه: ثم أباح مسلم بن عقبة، الذي يقول فيه السلف مسرف بن عقبة - قبّحه اللّه من شيخ سوء ما أجهله - المدينة ثلاث أيّام كما أمره يزيد، لا جزاه اللّه خيراً، وقتل خلقاً من أشرافها، وقرّائها، وانتهب أموالاً كثيرة منها، ووقع شرّ عظيم، وفساد عريض على ما ذكره غير واحد. سپس مسلم بن عقبه (كه به او مسرف بن عقبه مىگفتند، چون در به قتل رساندن مردم مدينه زياده روى كرده بود) همانگونه كه يزيد فرمان داده بود سربازانش را سه روز در شهر مدينه آزاد گذاشت تا به كشتار و غارت و اعمال زشت و شهوترانى بپردازند. البداية والنهاية، ج 8، ص241. حافظ ابن حجر نيز بر اين امر صحّه گذاشته و مىنويسد: وأبيحت المدينة أيّاما بأمر يزيد لعنه اللّه شهر مدينه به فرمان يزيد چند روزى مباح شد. فتح الباري، ج 13، ص 75 ـ تهذيب التهذيب، ج 6، ص227 ـ الاتحاف بحبّ الاشراف، ص 65 و 66. و ـ هزاران زن باردار از راه غير مشروع: نتيجه اين آزادى تجاوز به حريم دختران و زنان مسلمان و هتك عفّت آنان بود كه بنا بر نقل مدائنى، هزار زن پس از واقعه حرّه فرزندان نا مشروع به دنيا آوردند. قال المدائني عن أبي قرّة قال: قال هشام بن حسان: ولّدت ألف امرأة من أهل المدينة بعد وقعة الحرّة من غير زوج. هزار زن از أهالي شهر مدينه بعد از واقعة حرّه بدون اين كه شوهر داشته باشند وضع حمل كردند. البداية والنهاية، ج 8، ص241. ياقوت حموى مىگويد: ودخل جنده المدينة فنهبوا الأموال وسبوا الذرّيّة واستباحوا الفروج، وحملت منهم ثمانمائة حُرّة وولدن، وكان يقال لأولئك الأولاد: أولاد الحَرّة. سربازان يزيد وارد مدينه شدند و اموال را غارت كردند و فرزندانشان را اسير كردند و زنان براى آنان آزاد شد كه در اين جسارت هشتصد زن باردار شده و فرزندان نامشروع به دنيا آوردند كه به آنان فرزندان حَرّه مىگفتند. معجم البلدان، ج 2، ص 249. ز ـ پيمان بردگى مردم مدينه: مسلم بن عقبه فرمانده لشكر يزيد در مدينه دستور داد تا همه مردم به عنوان برده يزيد بيعت كنند، و هرگونه كه مىخواست با مال و جان و ناموس مردم رفتار مىكرد. فدخل مسلم بن عقبة المدينة فدعا الناس للبيعة على أنّهم خول ليزيد بن معاوية، ويحكم في دمائهم وأموالهم وأهليهم ما شاء. مسلم بن عقبه وارد شهر مدينه شد و از مردم خواست تا با زيد بن معاويه همچون بردهاي براي او بيعت كنند، تا بتواند به هرگونهاي كه خواست در خون و أموال و أهل و عيالشان حكم كند. البداية والنهاية، ج 8، ص243. مسعودى مىنويسد: ودخل مسلم المدينة فانتهبها ثلاثة أيّام وبايع من بقي من أهلها على أنّهم قنّ ليزيد والقنّ العبد الذي ملك أبواه، وعبد مملكة الذي ملك في نفسه وليس أبواه مملوكين غير عليّ بن الحسين بن عليّ بن أبي طالب، لأنّه لم يدخل فيما دخل فيه أهل المدينة، وعليّ بن عبد اللّه بن العبّاس، فإنّ من كان في الجيش من أخواله من كندة منعوه. فكان ذلك من أعظم الأحداث في الإسلام وأجلّها وأفظعها رزء بعد قتل الحسين بن عليّ بن أبي طالب. مسلم بن عقبه سه روز شهر مدينه را غارت كرد و با بازماندگان از مردم بيعت كرد تا بنده و برده قنّ يزيد باشند، يعنى نه تنها خود او برده مىشد، بلكه پدر و مادرش نيز برده مىشدند، فقط دو نفر از اين بيعت استثنا شدند يكى امام سجّاد و ديگرى على بن عبد اللّه بن عباس. التنبيه والإشراف، مسعودي، ص 262. ابن كثير و انكار حقيقت بعضى از بزرگان اهل سنّت و مورّخان اين طايفه، جنايات يزيد را در شهر مقدّس مدينه از بزرگترين و فجيع ترين حوادث در اسلام پس از شهادت امام حسين عليه السلام ذكر كردهاند و اصل وقوع اين حادثه را از مسلّمات تاريخى تلقّى كردهاند، كه در مباحث گذشته به نقل سخنان بعضى از آنان اشاره كرديم. اما بعضى ديگر پس از نقل همان حوادث به دفاع از يزيد پرداخته و از تمام جنايات پيش آمده به گونهاى دفاع كردهاند. مانند: ابن كثير دمشقى در كتاب البداية والنهاية كه در دو فراز از نوشتهاش دست به توجيه غير منطقى زده است.
وى مىگويد: ولمّا خرج أهل المدينة عن طاعته وخلعوه وولّوا عليهم ابن مطيع وابن حنظلة، لم يذكروا عنه - وهم أشدّ الناس عداوة له - إلا ما ذكروه عنه من شرب الخمر، وإتيانه بعض القاذورات، لم يتّهموه بزندقة كما يقذفه بذلك بعض الروافض، بل، قد كان فاسقاً، والفاسق لا يجوز خلعه لأجل ما يثور بسبب ذلك من الفتنة، ووقع الهرج كما وقع زمن الحرّة، فإنّه بعث إليهم من يردّهم إلى الطاعة وأنظرهم ثلاثة أيّام، فلمّا رجعوا قاتلهم، وغير ذلك، وقد كان في قتال أهل الحرّة كفاية، ولكن تجاوز الحدّ بإباحة المدينة ثلاثة أيّام، فوقع بسبب ذلك شرّ عظيم كما قدّمنا. مردم مدينه پس از شكستن پيمان با يزيد و بيعت با ابن مطيع و ابن حنظله با اين كه از دشمنان سر سخت يزيد بودند آنچه از بديهايش مىگفتند شراب خوارى و بعضى از گناهان ديگرش بود و از كفر و زندقه وى آنگونه كه بعضى از شيعيان او را متّهم كردهاند چيزى نگفتهاند، يزيد با ارتكاب بعضى از اعمال زشت فاسق شده بود و شخص فاسق را نمى شود از خلافت عزل نمود، زيرا موجب فتنه و آشوب مىشود، همانگونه كه در واقعه حرّه پيش آمد. البداية والنهاية، ج 8، ص255. آنگاه در مقصّر نشان دادن مردم مدينه و تبرئه يزيد مىگويد: يزيد كسى را فرستاد تا آنان را به اطاعت از خليفه بر گرداند؛ لذا سه روز مهلت داد و ناچار شد با آنان بجنگد. اين دفاع با كداميك از ملاكهاي شرعى و سنّت پيامبر اكرم صلى الله عليه و آله قابل تأييد و تطبيق است؟ آيا مردمى كه ده سال تمام در كنار پيامبر زندگى كرده و باقى مانده از اصحاب كه در اين جنگ كشته شدند از اين احكام شرعى بى خبر بودند؟ آيا اگر والى و نماينده اى كارهايش مخالف با موازين اسلام بود و به حقوق مردم تجاوز نمود و مرتكب ظلم به آنان شد نبايد سرزنش شود؟ آيا به مجرّد بروز و ظهور فتنه و آشوب هر حركتى و مخالفتى بايد سركوب شود، و جنايتكاران به جنايتشان ادامه دهند؟ البتّه افرادى از قبيل آقاى ابن كثير و هم فكران امروزىاش بايد يزيد را تأييد و براى نجاتش كوشش كنند، زيرا داستان خلافت بايد از تنقيص و تعرّض سالم و خاندان بنو اميّه پاك و پاكيزه باقى بمانند.
ابن كثير در ادامه روند انكار فجايع صورت گرفته از سوي يزيد و نقل قولهاى كفر آميز او، در بخشى ديگر از دفاعيّهاش خوشحالى يزيد را پس از شنيدن خبر شكست مردم مدينه توجيهى جاهلانه مىكند، و سعي در مبرّا ساختن يزيد از سر افكندگى در برابر تاريخ نموده و مىگويد: واما ما يذكره بعض الناس من أنّ يزيد لمّا بلغه خبر أهل المدينة وما جرى عليهم عند الحرّة من مسلم بن عقبة وجيشه، فرح بذلك فرحاً شديداً، فإنّه كان يرى أنّه الامام وقد خرجوا عن طاعته، وأمّروا عليهم غيره، فله قتالهم حتّى يرجعوا إلى الطاعة ولزوم الجماعة، كما أنذرهم بذلك على لسان النعمان بن بشير، ومسلم بن عقبة كما تقدّم، وقد جاء في الصحيح: «من جاءكم وأمركم جميع يريد أن يفرّق بينكم فاقتلوه كائناً من كان.» آنچه در بين مردم نقل مىشود كه يزيد پس از شنيدن خبر مدينه و ماجراهاى حرّه خوشحال شد بى دليل نيست، زيرا او امام بر مردم بود و چون گروهى از فرمانش خارج شده و بيعتشان را شكسته و افراد ديگرى را به رهبرى انتخاب كرده بودند، بنا بر اين او حق داشت با آنان بجنگد تا به جماعت مردم و فرمان خليفه باز گردند و از تشتّت و پراكندگى جلوگيرى كند. البداية والنهاية، ابن كثير، ج 8، ص 245. سپس در نسبت دادن خواندن اشعار كفر آميز ابن زبعرى كه در جنگ أُحُد آن را خوانده بود و يزيد پس از واقعه حرّه به همان اشعار متوسّل شده بود مىگويد: واما ما يوردونه عنه من الشعر في ذلك واستشهاده بشعر ابن الزبعري في وقعة أحد التي يقول فيها: ليت أشياخي ببدر شهدوا*** جزع الخزرج من وقع الأسل حين حلت بفنائهم برمها*** واستحر القتل في عبد الأشل قد قتلنا الضعف من أشرافهم *** وعدلنا ميل بدر فاعتدل وقد زاد بعض الروافض فيها فقال: لعبت هاشم بالملك فلا *** ملك جاءه ولا وحي نزل فهذا إن قاله يزيد بن معاوية فلعنة اللّه عليه ولعنة اللاعنين، وإن لم يكن قاله فلعنة اللّه على من وضعه عليه ليشنع به عليه. اگر اين اشعار را يزيد خوانده است پس لعنت خدا و لعنت همه لعنت كنندگان بر او باد و اگر نگفته است لعنت و نفرين بر كسانى باد كه اين داستان را به او نسبت داده و وضع كرده اند. البداية والنهاية، ج 8، ص245 و 246. آيا از اين سخنان ابن كثير، چيزى جز دفاع و جانبدارى همه جانبه از جنايتكارى مانند يزيد برداشت مىشود؟ بغض و كينه اين نويسنده نسبت به پيروان اهل بيت عليهم السلام و شيعيان امير مؤمنان عليه السلام بر هيچ منصفى پوشيده نيست، زيرا به وضوح اضافه شدن يكى از ابيات ابن زبعرى را به شيعه نسبت مىدهد، و مىگويد: آنان بيت پايانى اين شعر را اضافه كردهاند. ادامه دارد... گروه پاسخ به شبهات مؤسسه تحقيقاتي حضرت وليّ عصر (عجل الله تعالی فرجه الشریف) |
|||
|
|
۲۱:۵۲, ۱۴/آذر/۹۳
(آخرین ویرایش ارسال: ۱۴/آذر/۹۳ ۲۱:۵۳ توسط vahrakan.)
شماره ارسال: #12
|
|||
|
|||
|
یزید زمانه خیلی وقتها می گویند یزید زمانه را بشناس. براساس این مطلب که تاریخ دوباره تکرار می شود. جمله جالبی است اما بد نیست اشعث را هم بشناسیم.!! خیلی مشهور شده است که دربارۀ واقعۀ صفین میگویند که معاویه قرآنها را بالای نیزه کرد و اینها را فریب داد. ولی تاریخ میگوید مسألۀ اصلی قرآنهای سر نیزه نبود. بلکه شب قبل از اینکه قرآنها بالای نیزه برود، اشعث سخنرانی تا مردم را متقاعد کند که «ما نمیتوانیم جنگ را ادامه دهیم». قرآن بر سر نیزه کردن و فریب دادن مردم با قرآن، در واقع تیر خلاص و یا بهانه بود؛ اصل پروژه را اشعث در این سخنرانی انجام داد و معاویه هم به انتشار سخن اشعث در میان لشکر عراق دامن زد. اشعث نیز پس از خطبۀ قرّاء امیرالمؤمنین مبنی بر مقاومت تا پیروزی، در حضور حضرت سخنرانی کرد و گفت: مردم از جنگ خسته شدهاند! اشعث در پایان دادن به جنگ صفین نقش کلیدی داشت. ابن ابی الحدید میگوید: «هر فتنهای در حکومت امیرالمؤمنین(علیه السلام) بود، ریشهاش اشعث بوده است. |
|||
|
|
۲۰:۴۶, ۲۱/آذر/۹۳
شماره ارسال: #13
|
|||
|
|||
|
بسم الله الرحمن الرحیم
سلام دوستان التماس دعا دارم فراوان در ادامه این بحث ( دوستان خسته شدن میدونم.) 3 ـ هتك حرمت خانه خدا و به آتش كشيدن كعبه سوّمين حادثه شوم در خلافت و حكومت يزيد بنا به گفته سعيد بن مسيّب، هتك حرمت حرم الهى و به آتش كشيدن كعبه، قبله مسلمانان بود. والثالثة: سفكت الدماء في حرم اللّه وحرّقت الكعبة.
تاريخ يعقوبى، ج 2، ص 253.امتيازات سرزمين مقدّس مكه: شهر مكه از نظر مسلمانان مقدّس ترين شهر كره زمين است، زيرا: أوّلاً: قبله و مركز عبادت و خانه خدا در آنجا است. ثانياً: سرزمين وحى و مكان بعثت پيامبر اكرم صلى الله عليه و آله است. ثالثاً: زادگاه و محلّ ولادت پيامبر اسلام است. اين سه ويژگى عوامل اساسى در علاقه بيش از حدّ مؤمنان و مسلمانان به اين سرزمين است. اما نگاه وحى به اين سرزمين و آشنايى با آياتى كه پيرامون اين سرزمين در قرآن آمده است عظمت آن را بيشتر و بهتر نمايان مىكند. 1 ـ قرآن كريم كعبه را اوّلين بنايى معرّفى مىكند كه در كره زمين ساخته شده است: إِنَّ أَوَّلَ بَيْتٍ وُضِعَ لِلنَّاسِ لَلَّذِى بِبَكَّةَ مُبَارَكًا وَهُدًى لِّلْعَــلَمِينَ نخستين خانهاى كه براى مردم (و نيايش خداوند) قرار داده شد، همان است كه در سرزمين مكه است، كه پر بركت، و مايه هدايت جهانيان است.
آل عمران (3)، آيه 96.در حقيقت، نخستين خانهاى كه براى ]عبادت[ مردم، نهاده شده، همان است كه در مكه است و مبارك، و براى جهانيان ]مايه[ هدايت است. 2 ـ قبله و محلّ روى آوردن به طرف آن هنگام عبادت: قَدْ نَرَى تَقَلُّبَ وَجْهِكَ فِى السَّمَآءِ فَلَنُوَلِّيَنَّكَ قِبْلَةً تَرْضَـلـهَا فَوَلِّ وَجْهَكَ شَطْرَ الْمَسْجِدِ الْحَرَامِ وَ حَيْثُ مَا كُنتُمْ فَوَلُّواْ وُجُوهَكُمْ شَطْرَهُو وَ إِنَّ الَّذِينَ أُوتُواْ الْكِتَـبَ لَيَعْلَمُونَ أَنَّهُ الْحَقُّ مِن رَّبِّهِمْ وَ مَا اللَّهُ بِغَـفِل عَمَّا يَعْمَلُونَ.
بقره (2)، آيه 144. ما [به هر سو] گردانيدنِ رويت در آسمان را نيك مىبينيم. پس [باش تا] تو را به قبلهاى كه بدان خشنود شوى برگردانيم; پس روى خود را به سوى مسجدالحرام كن; و هر جا بوديد، روى خود را به سوى آن بگردانيد. در حقيقت، اهل كتاب نيك مىدانند كه اين [تغيير قبله] از جانب پروردگارشان [بجا و] درست است; و خدا از آنچه مىكنند غافل نيست.
3 ـ مركز تجمّع مسلمانان در هنگام اداى فريضه حجّ:وَلِلَّهِ عَلَى النَّاسِ حِجُّ الْبَيْتِ مَنِ اسْتَطَاعَ إِلَيْهِ سَبِيلاً. آل عمران آيه 97. و براى خدا، حج آن خانه، بر عهده مردم است; [البته بر] كسى كه بتواند به سوى آن راه يابد.
4 ـ مركز امن و آرامش پناهجويان:وَمَن دَخَلَهُ كَانَ ءَامِنًا. آل عمران آيه 97. و هر كه در آن درآيد در امان است.
با توجّه به نكات فوق تمام مسلمانان دفاع از قداست اين شهر و سلامت و پيشرفت آن را وظيفه دينى خويش دانسته و اجازه كوچكترين جسارت به آن را روا ندانسته و با هر حركت سوئى به شدّت برخورد مىكنند.اما متأسّفانه تاريخ اسلام شاهد بى ادبى و جسارت كسانى بوده است كه به نام اسلام و خليفه مسلمين بر مردم تسلّط يافته و ننگينترين اعمال را در حقّ آنان انجام داده و حرمت و قداست اين سرزمين و خانه را شكستهاند، كه از آن جمله است لشكر كشى يزيد بن معاويه به شهر مكه به بهانه رويارويى با عبد اللّه بن زبير و به آتش كشيدن كعبه، خانه خدا و قبله مسلمانان. تخريب و آتش سوزى كعبه به روايت تاريخ: ابن كثير به نقل از واقدى مىگويد: فلمّا كان يوم السبت ثالث ربيع الأوّل سنة أربع و ستّين نصبوا المجانيق على الكعبة و رموها بالنار، فأحترق جدار البيت في يوم السبت. زماني كه روز شنبه سوم ربيع الأوّل سال شصت و چهار فرا رسيد مجنيقها را به طرف كعبه نشانه رفته و با آتش آن را مورد هدف قرار دادند. كه به همين سبب ديوار خانه خدا در همان به آتش كشيده شد. البداية والنهاية، ابن كثير، ج 8، ص 247.
سپس ابن كثير در ادامه متن فوق دو قول ديگر هم به صورت مجهول و با لفظ قيل نقل كرده است:1 ـ آتش سوزى كعبه بر اثر روشن كردن آتش توسّط مردم اطراف بيت بوده است كه پس از سرايت آن به ديوار و سقف كعبه، خانه در آتش سوخت. 2 ـ در شبى تاريك و ظلمانى ناگهان صداى تكبير از كوههاى اطراف حرم شنيده شد، عبد اللّه بن زبير آتشى بر نيزه بلند كرد تا اطراف را شناسايى كند، بر اثر وزش باد شعله اى از آتش بين ركن يمانى و أسود افتاد و پرده حرم شعله ور شد. ياقوت حموى مىگويد: ورمي الكعبة بالمنجنيق من أشنع شيء جرى في أيّام يزيد از زشت ترين حوادث در دوران يزيد هدف قرار دادن كعبه بود به وسيله منجنيق.
معجم البلدان، ج 2، ص 249.مقابله و تقاص خداوند با عوامل واقعه حرّه:[/b] نور الدين هيثمى به نقل از عكرمه مىنويسد: مرّ ابن الزبير، وابن عبّاس في المسجد، وأهل الشام يرمونها من فوق أبي قبيس بالمنجنيق بالحجارة، فأرسل اللّه عليهم صاعقة فأحرقت منجنيقهم، وأحرقت تحته أربع. قال أناس من بنى أميّة: لايهولنّكم، فإنّها أرض صواعق، فأرسل اللّه عليهم أخرى فأحرقت منجنيقهم، وأحرقت تحته أربعين رجلاً. قال: فبيناهم كذلك أتاهم موت يزيد بن معاوية، فتفرّق أهل الشام. ابن زبير و ابن عباس در مسجد الحرام بودند و شاميان حرم را از بالاى كوه أبو قبيس با منجنيق هدف قرار داده بودند، خداوند صاعقهاى فرستاد كه هم منجنيق سوخت و هم چهار نفر كه زير آن بودند نابود شدند، گروهى از بنى أميّه گفتند: نترسيد، اين سرزمين محل صاعقه هاست، صاعقهاى ديگر آمد و همان داستان تكرار شد، در اين ميان خبر مرگ يزيد رسيد كه شاميان همه پراكنده شدند.
مجمع الزوائد، ج 3، ص 291 ـ المصنّف، صنعانى، ج 5، ص 124، رقم 9147، و 138، رقم 9183.ابن حجر در فتح البارى مىنويسد: إن ابن الزبير حين مات معاوية امتنع من البيعة وأصرّ على ذلك حتّى أغرى يزيد بن معاوية مسلم بن عقبة بالمدينة، فكانت وقعة الحرّة، ثمّ توجّه الجيش إلى مكّة فمات أميرهم مسلم بن عقبة، وقام بأمر الجيش حصين بن نمير، فحصر ابن الزبير بمكّة ورموا الكعبة بالمنجنيق حتّى احترقت، ففجأهم الخبر بموت يزيد بن معاوية پس از مرگ معاويه عبد اللّه بن زبير در مكه از بيعت با يزيد امتناع كرد، يزيد سپاهى به فرماندهى مسلم بن عقبه روانه مدينه كرد كه داستان فجيع و تلخ حرّه را به وجود آوردند، سپس لشكرش به مكه اعزام كرد كه در بين راه مسلم بن عقبه مىميرد و فردى به نام حصين بن نمير جانشينش مىشود، او ابن زبير را محاصره كرد و به وسيله منجنيق سپاهش را كه در داخل حرم بودند هدف قرار داد كه كعبه در آتش سوخت.
فتح الباري، ج 8، ص 245، رقم 4387.و نيز به نقل از فاكهى از كتاب مكه [/b]مىنويسد: لمّا أحرق أهل الشام الكعبة ورموها بالمنجنيق، وهت الكعبة وقتى شاميان كعبه را با منجنيق هدف قرار داده و كعبه را به آتش كشيدند سقف و ديوار كعبه شكافته شد.
فتح الباري، ج 8، ص 354.و قندوزى حنفى گفته است: ثمّ سار جيشه نحو مكّة إلى قتال ابن الزبير فرموا الكعبة المكرّمة بالمنجنيق، وأحرقوا كسوتها بالنار، فأىّ شيء أعظم من هذه القبائح التي وقعت في زمنه ناشئة عنه. ارتش يزيد به طرف مكه رفت و كعبه را با منجنيق زد، و پرده حرم را به آتش كشيد، زشت ترين اعمال در زمان يزيد اتفاق افتاد.
ينابيع المودّة، ج 3، ص 35.خلاصه و نتيجه اين فصل: آنچه گذشت گوشهاى از گزارشات مورّخان بود، حال با نگاهى منصفانه به وقايع دوران يزيد، آيا از او به اين جهت كه از بنى اميه است و جانشين معاويه، بايد جانبدارى و حمايت كرد؟ اين فصل را با نقل سخني از شخصيت ناموري كه سالها در مدرسه هواداران خلفا درس شنيده و افرادى را نيز تربيت كرده است به پايان مىبريم. على محمّد فتح الدين الحنفى متوفاى 1371 هـ (1952 م) از بزرگان اهل سنّت و از اهالى پنجاب پاكستان است، كه به وسيله آشنايى شاگردش «أمير الدين ابن الحافظ محمّد مستقيم» با يكى از علماى شيعه به نام «عبد العلى هروى» و مناظرات و مباحثات علمى با وى، ابتدا شاگردش كه فردى دانشمند و طبيب بود و سپس خود او در اواخر عمر با ديده باز و انتخابى آزادانه و از سر تحقيق به مذهب حق، يعنى شيعه اثنا عشرى گرايش مىيابد و با بيان حقايق تاريخى نامش را در فهرست نيك نامان و مردان آزاده ثبت مىكند. او در كتاب فلك النجاة مىگويد: في الخمسين الأخير كانت ولاية يزيد و قتل الحسين و ذرّيّته وخيار شيعته، واستباحة المدينة المنوّرة، وقلع منبر النبيصلي الله عليه و آله وهتك ساكني حرمها، وقتل أكابر الصحابة، والزنا بالجبر، وفضّ أبكار أهلها، ومحاصرة مكّة، ورمي الكعبة بالمنجنيق در پنجاه سال دوّم، خلافت و رهبرى يزيد بود كه شهادت امام حسين و فرزندان و خوبان از شيعيانش و مباح شدن شهر مدينه (واقعه حرّه) و از جاكندن منبر پيامبر و بى حرمتى به ساكنان آن و كشتن بزرگان از صحابه و زنا و از بين بردن پرده عفّت دختران و محاصره مكه و تخريب كعبه با منجنيق اتفاق افتاد.
فلك النجاة، ص 82.ادامه دارد... گروه پاسخ به شبهات مؤسسه تحقيقاتي حضرت وليّ عصر (عجل الله تعالی فرجه الشریف)
|
|||
|
|
۲۰:۴۴, ۲۲/آذر/۹۳
شماره ارسال: #14
|
|||
|
|||
|
بسم الله الرحمن الرحیم
فصل چهارم سيماى يزيد در قرآن و حديث و لعن و تكفير او
آنچه كه لازم به بحث و گفتگو و تحقيق است، موضوع جواز لعن و سبّ يزيد است، يعنى كسى كه مرتكب اعمالى از قبيل به شهادت رساندن امام حسين عليه السلام و قتل و كشتار مردم مدينه و ويرانى كعبه شده است، آيا اجازه داريم او را نفرين و لعن كنيم؟ آيا كسى كه در برابر سر بريده امام حسين عليه السلام، سخنان كفر آميزى بر زبان جارى مىكند، مستحقّ لعن و سبّ است يا نه؟ أحمد بن حنبل امام و پيشواى حنبليها و يكى از چهار استوانه فقه اهل سنّت، در پاسخ سؤالى پيرامون همين موضوع به اين آيه قرآن استدلال مىكند: ابن جوزى در كتابش «الردّ على المتعصّب العنيد» به نقل از قاضى أبو يعلى محمّد بن حسين بن فراء، از كتابش «المعتمد في الأصول» به اسنادش از صالح بن أحمد، نقل مىكند كه گفت: به پدرم گفتم: إنّ قوماً ينسبوننا إلى توالي يزيد، فقال: يا بنيّ! وهل يتوالى يزيد أحد يؤمن باللّه؟! فقلت: لم لا تلعنه؟ فقال: ومتى رأيتني ألعن شيئاً؟ لم لا يلعن من لعنه اللّه في كتابه؟ فقلت: وأين لعن اللّه يزيد في كتابه؟ فقرأ: «فَهَلْ عَسَيْتُمْ إِن تَوَلَّيْتُمْ أَن تُفْسِدُواْ فِى الاَْرْضِ وَتُقَطِّعُواْ أَرْحَامَكُمْ أُوْلَئـِكَ الَّذِينَ لَعَنَهُمُ اللَّهُ فَأَصَمهمْ وَ أَعْمَى أَبْصَـرَهُمْ» محمّد (47)، آيه 22 و 23 فهل يكون فساد أعظم من القتل؟ به پدرم گفتم: گروهى نسبت پيروى از يزيد را به ما مىدهند، در پاسخ گفت: پسرم آيا كسي كه ايمان به خدا دارد از يزيد پيروى مىكند؟ گفتم: پس چرا لعنش نمىكنى؟ گفت: هيچ ديدهاي چيزي (كسي) را لعن كنم؟ چرا كسى كه خدا او را در كتابش لعن كرده است لعن نشود؟ گفتم: در كدام آيه خداوند او را لعن كرده است؟ اين آيه را خواند: «پس [اى منافقان] آيا اميد بستيد كه چون [از خدا] برگشتيد [يا سرپرست مردم شديد] در [روى] زمين فساد كنيد و خويشاونديهاى خود را از هم بگسليد؟». «اينان همان كسانند كه خدا آنان را لعنت نموده و [گوش دل] ايشان را ناشنوا و چشمهايشان را نابينا كرده است». سپس پدرم گفت: آيا فسادى بزرگتر از قتل و كشتار وجود دارد؟
الردّ على المتعصب العنيد، ص 16 و 17.وفي رواية: يا بنيّ! ما أقول في رجل لعنه اللّه في كتابه؟ و در روايتى ديگر آمده است كه گفت: چه بگويم در باره كسى كه خدا او را در قرآن لعن كرده است؟
و نيز به اين آيه: «وَ الَّذِينَ يَنقُضُونَ عَهْدَ اللَّهِ مِن بَعْدِ مِيثَـاقِهِ وَ يَقْطَعُونَ مَآ أَمَرَ اللَّهُ بِهِ أَن يُوصَلَ وَ يُفْسِدُونَ فِى الاَْرْضِ أُوْلَـئـِكَ لَهُمُ اللَّعْنَةُ وَ لَهُمْ سُوءُ الدَّارِ» رعد (13)، آيه 25. «و كسانى كه پيمان خدا را پس از بستن آن مىشكنند و آنچه را خدا به پيوستن آن فرمان داده مى گسلند و در زمين فساد مىكنند، بر ايشان لعنت است و بد فرجامى آن سرا براي ايشان است». استناد مىكند و مىگويد: «وأيّ قطيعة أفظع من قطيعته صلى الله عليه و آله في ابن بنته الزهراء» كدام پيمان شكنى شنيع تر است از شكستن پيمان رسول خدا صلى الله عليه و آله در باره فرزند دخترش زهرا. الاتحاف بحبّ الأشراف، شبراوي، ص 64. اين فقيه مشهور و صاحب نام با استدلال به آيات قرآن، سبّ و لعن يزيد را موضوعى قرآنى تلقى كرده و به جواز آن فتوى مىدهد. يكى ديگر از آيات قرآن كه از آن استفاده مذمّت و جواز لعن شده است آيه ذيل است: وَ إِذْ قُلْنَا لَكَ إِنَّ رَبَّكَ أَحَاطَ بِالنَّاسِ وَ مَا جَعَلْنَا الرُّءْيَا الَّتِى أَرَيْنَـكَ إِلاَّ فِتْنَةً لِّلنَّاسِ وَ الشَّجَرَةَ الْمَلْعُونَةَ فِى الْقُرْءَانِ وَ نُخَوِّفُهُمْ فَمَا يَزِيدُهُمْ إِلاَّ طُغْيَـنًا كَبِيرًا. الإسراء (17)، آيه 60. و [ياد كن] هنگامى را كه به تو گفتيم: «به راستى پروردگارت بر مردم احاطه دارد.» و آن رؤيايى را كه به تو نمايانديم، و [نيز] آن درخت لعنت شده در قرآن را جز براى آزمايش مردم قرار نداديم; و ما آنان را بيم مىدهيم، ولى جز بر طغيان بيشتر آنها نمىافزايد.
مفسّران از شيعه و اهل سنّت با استفاده از روايت، شجره ملعونه را بنو اميّه دانستهاند.أخرج ابن أبي حاتم، وابن مردويه، والبيهقي في (الدلائل) وابن عساكر عن سعيد بن المسيّب، قال: رأى رسول اللّه صلى الله عليه و آله بني أميّة على المنابر، فساءه ذلك. رسول خدا صلّي الله عليه وآله وسلّم (در خواب) ديدند كه بني اميه بر منبر نشستهاند و اين موضوع حضرت را ناراحت ساخت.
الدر المنثور، ج 4، ص 191.فخر رازي ميگويد: وهذا قول ابن عبّاس في رواية عطاء. اين سخن ابن عباس در روايت عطاء است.
تفسير فخر رازى، ج 10، ص 238.سيوطي در جاي ديگر ميگويد: قال رسول اللّه صلى الله عليه و آله: «أريت بني أميّة على منابر الأرض، وسيتملّكونكم، فتجدونهم أرباب سوء»، واهتمّ رسول اللّه صلى الله عليه و آله لذلك، (وَ مَا جَعَلْنَا الرُّءْيَا الَّتِى أَرَيْنَـكَ إِلاَّ فِتْنَةً لِّلنَّاسِ) تكيه زدن بني اميّه بر منابر به من نشان داده شد، به زودى بر شما مسلّط خواهند شد و آنان را اربابان بدى خواهيد ديد.
الدرّ المنثور، ج 4، ص191.مانند اين حديث را ابن مردويه از حسين بن على عليهما السلام، نيز نقل كرده است. ابن حجر هيثمى مكّى اين احاديث و اصل داستان را صحيح دانسته و مىگويد: صحّ أنّه صلى الله عليه و آله رأى ثلاثة منهم - يعني بني الحكم بن أبي العاص - ينزون على منبره نزو القردة، فغاظه ذلك وما ضحك بعده إلى أن توفّاه اللّه سبحانه وتعالى. درست است كه رسول خدا سه نفر از فرزندان حكم بن أبى العاص را ديد كه همچون ميمون بر منبرش بالا مىروند و سخت ناراحت شد، از آن پس او را خندان نديدند تا از دنيا رفت.
تطهير الجنان واللسان، ص 53.سوّمين آيه حامل لعن و نفرين خداوند بر كسانى است كه خدا و رسولش را اذيّت كنند: إِنَّ الَّذِينَ يُؤْذُونَ اللَّهَ وَ رَسُولَهُ لَعَنَهُمُ اللَّهُ فِى الدُّنْيَا وَ الاَْخِرَةِ وَ أَعَدَّ لَهُمْ عَذَابًا مهينًا. الأحزاب (33)، آيه 57. بى گمان، كسانى كه خدا و پيامبر او را آزار مىرسانند، خدا آنان را در دنيا و آخرت لعنت كرده و برايشان عذابى خفتبار آماده ساخته است. ادامه دارد... گروه پاسخ به شبهات مؤسسه تحقيقاتي حضرت وليّ عصر (عجل الله تعالی فرجه الشریف)
|
|||
|
|
|
|
|
| 1 میهمان |
|
|
|||||
| موضوع: | نویسنده | پاسخ: | مشاهده: | آخرین ارسال | |
| يزيد بن معاويه | محب الزهرا | 3 | 2,426 |
۲۳/آبان/۹۲ ۲۳:۴۱ آخرین ارسال: محب الزهرا |
|





![[تصویر: 51458355725152740101.gif]](http://www.ayehayeentezar.com/gallery/images/51458355725152740101.gif)



