|
نقش آزادی در تربیت کودک
|
|
۱۷:۴۹, ۹/دی/۹۳
شماره ارسال: #1
|
|||
|
|||
|
« بسم الله الرحمن الرحیم »
موضوع، موضوع خانواده ست و .... ![]() ![]() اندر احوالات نقش آزادی در تربیت کودک ![]() ![]() اولین موضوعی ک فکر می کنم بهتره مطرح بشه، تضاد نسل ها ست آقا ما بچه بودیم پامون رو جلو بزرگتمون دراز نمی کردیم، اون وقت بچه های الان ... آقا ما بچه ک بودیم، بابامون میزد تو گوشمون، دستش رو بوس میکردیم ، اون وقت بچه های الان ... آقا ما بچه بودیم، جرئت نداشتیم تو چشم بابامون نگاه کنیم، اون وقت بچه های الان ... ای بابا! روزگار خراب شده؛ بچه ها ، پسرها و دخترها دیگه به حرف ما گوش نمیدن، ما رو نمیپسندن! ما براشون دِمُدِه شدیم! نه حاضرند مثل ما غذا بخورند، نه مثل ما لباس بپوشن نه مثل ما رفت و آمد داشته باشن... هیچ چیزشون ب ما(ب آدمیزاد ) نمیخوره!..... ! ![]() میشه دو جور ب قضیه نگاه کرد : اول اینکه این سرکشی و مخالفت رو ب معنی تحرک و پویایی برداشت کنیم و اینکه نسل جدید دوست داره خودش راه خودش رو انتخاب کنه و خودش حق و ناحق رو تشخیص بده(کما اینکه حقی ک اون تشخیص داده با چیزی ک شما فکرش رو میکنین متفاوته و گاها در نظر والدین، ناحق میاد ... ) طبق این دیدگاه : تا پریشان نشود، کار ب سامان نرسد ... وقتی ی خونه کلنگی بدن دستتون، نمیشه ک عتیقه نگه داشت، باید ی ساختمونی ساخت ک نیازهای جدید ما رو برطرف کنه دوم اینکه یک سری ها این مخالفت و عصیانگری و سرکشی و کنار گذاشتن ارزش های قدیمی رو مدام محکوم می کنن و اون رو نشونه انحطاط (اجتماعی و معنوی) در نسل جدید می دونن و همه ش دلواپسن و نگران. شما فکر می کنین کدومشون درست میگن ؟
|
|||
|
| آغاز صفحه 2 (پست فوق، اولین پست این موضوع می باشد) |
|
۱۴:۲۵, ۱۰/دی/۹۳
(آخرین ویرایش ارسال: ۱۰/دی/۹۳ ۱۴:۲۷ توسط السا.)
شماره ارسال: #11
|
|||
|
|||
نقل قول:والا حاج اقا پناهیان که می گفتن بگید چشم یعنی طبق صحبت حاج آقا پناهیان من باید بگم چشم و برم دنبال نمره 20 ؟؟؟ این اون «زنده گی» ای نیست ک من میخوام! من ی سوال دارم مگه این انقلاب ما رو افراد سن بالا ب بار آوردن ؟ غیر از اینه ک نسل جوون اون دوره بودن ک انقلاب کردن ؟ حالا نمیخوام خودمون رو با اون جوونها مقایسه کنم، اما این دنبال حق گشتن و زندگی بهتر داشتن و ... ، توی نسل جوون خیلی بیشتر از نسل مادر و پدرهامونه ... بعله، اونا گشتن و راه حق رو پیدا کردن و زندگیشون رو ساختن، حالا چرا من نباید این اجازه رو داشته باشم ک برم بگردم و حق رو خودم انتخاب کنم؟ چرا من نباید زندگیم رو خودم و با طرز فکر خودم بسازم ؟ (البته با کمک راهنماییها و تجربه های مادر و پدرمون) |
|||
|
|
۱۴:۳۶, ۱۰/دی/۹۳
(آخرین ویرایش ارسال: ۱۰/دی/۹۳ ۱۴:۵۰ توسط یاســین.)
شماره ارسال: #12
|
|||
|
|||
|
جالبه اکثر بابا مامانا مثل همند.
من هر موقع کتاب میخوندم یا تلوزیون نگاه میکردم یا نقاشی میکردم،بابام میگفت دخترم وقتت رو تلف نکن ![]() الان خیلی خوشحالم که به حرف پدرم گوش نکردم(البته در این مورد) بی احترامی نکردم اما کار خودمو انجام دادم. تا پیش دانشگاهی که ادم مثل رباته،مگه این مدرسه میزاره ادم کار غیر درسی انجام بده. توی دانشگاه بیشترین کتاب غیر درسیمو خوندم. خوشحالم که اصلا چندتا درسم با ده پاس شده،بالاخره بیست یا ده چه فرقی میکنن،مهم اینه که ادم پاس شه،اصلا هم احساس نمیکنم دوستانم که نمراتشون بالاتر از من بود از من باسوادترن.نه من فهمیدم کوانتوم چیه،نه دوستام و نه حتی استادم،والا!!! خوشحالم که تک بعدی نبودم.خب اتفاقی که میفته اینه من حتی به بچه ام اصرار نمیکنم دیپلم بگیره راهنماییش میکنم،کمکش میکنم چند بعدی باشه اما چون خودم تجربه کردم اجازه میدم اونم تجربه کنه. به قول استادمون،بچه ها میگفتن خانواده مون مارو مجبور میکنه که دکترا کنکور بدیم. میگفت بگید چشم،سالی یبارم برید کنکور بدید،قبولم که نمیشید،به همین راحتی،خانواده تونم فکر میکنن چه امتحان سختی ![]() اقای دکتر حبشی یه حرف عالیی میزنن میگه پدر و مادرا بد تربیت میکنن،بعد پسرشون 27 سالشه،میخواد زن بگیره نمیتونه انتخاب عاقلانه داشته باشه،تو زندگی به مشکل بر میخوره نمیتونه عاقلانه حل کنه. بعد بهش سرکوفت هم میزنیم،تو یاد دادی که الان بخوای درس پس بده.؟بچه هامون رو تا 50 سالگی طفیلی بار میاریم. اینو بهتون بگم بچه به تقریبا 18 رسید،پدر و مادر هیچ مسئولیتی در قبال دین و دنیا و ... ندارند جز حدود شرعیش.مثلا اذن دختر برای ازدواج،اونم که اگه موردی باشه با ولی بالاتر از پدر حله. اینکه بگن نمره ات چند شده،فلان رشته برو،.... اصلا کار درستی نیس. |
|||
|
|
۱۵:۲۲, ۱۰/دی/۹۳
شماره ارسال: #13
|
|||
|
|||
(۱۰/دی/۹۳ ۱۴:۲۵)السا نوشته است: یعنی طبق صحبت حاج آقا پناهیان من باید بگم چشم و برم دنبال نمره 20 ؟؟؟ نمیدونم واقعا چرا خانواده ها موفقیت و صلاح بچه هاشون فقط توی درس خوندن میبینن! این همه درس بخونی که به کجا برسی؟ توی خرخون بودن همیشه رتبه ی اول کلاس رو داشته باشی که چی بشه(البته تا حدودی خوبه ها ولی نه این اینکه اصل زندگی فقط درس خوندن بشه.) درس خوندن از فرعیات زندگیه و اگه زندگی بخواد فقط با درس خوندن جلو بره آدم به جایی نمیرسه. یکی از دبیرای مدرسه ی ما آخر اون آدم هایی که به قول شما داره تا ته مدرکم درمیاره. شب و روزش فقط دنبال نوشتن این مقاله و اون مقاله ست... توی بهترین دبیرستان های تهران داره درس میده از اوناییه که رو هوا میزننش حتی توی دانشگاه خواجه نصیر. خودش میگه که شب اگه بخواد خیلی زود بخوابه ساعت 2 و صبح ها هم 5 بیداره و بقیه ی روز درگیر درس و دانشگاه وایناست. افتخارم میکنه به این جور زندگی کردن! از همون اول درک اینکه که یه آدم بتونه اینجوری زندگی کنه برام سخت بود ولی میگفتم لابد میشه دیگه! ایشون الان فکر میکنم تقریبا 35 یا 36 سالشون باشه و از نظر درآمد و تحصیل هم هیچی کم ندارن ولی به نظر شما تا کی میتونه ادامه بده؟ وقتی ازش میپرسیم برای چی تا بحال ازدواج نکردین میگه که شوهر میخوام چیکار؟! و ادعا میکنه که تنهایی میشه زندگی کرد. مگه میشه یک انسان بتونه تنهایی زندگی کنه؟( من خودم که حتی یه لحظه هم نمیتونم فکرش رو بکنم). اصلا خلا های روحی که بوجود میاد آدم رو از بین میبره و واقعا متعجب مونده بودم که چجوری دووم میاره تا اینکه در خلال حرف هاش متوجه شدم که تمام خلاء روحیش رو با برادر زاده ی 4 سالش داره پر میکنه و فهمیدن این موضوع از حرف هایی که میزد کاملا مشهود بود انگار که جای بچه ی نداشتش رو براشون پر کرده بود. ولی مگه اون بچه تا کی عمش یادش میمونه؟ در آینده میتونه جای بچه ی نداشتش رو براش پر کنه؟خوب مگه پدر مادرش تا کی زنده هستن. بعد از اونا تنهایی میخوان چیکار کنه؟! دووم میاره؟ یکبار هم میگفت که اگه من یک ثانیه بیکار بشینم فکر و خیال نابودم میکنه... خوب معلومه که ما برای یه همچین زندگی ساخته نشدیم... به نظر من اگه انقدر خودش رو درگیر درس و کار کرده قفط به خاطره اینه که افسوس نداشته های معنویش رو نخوره حتی یک ثانیه بله اگه بخوایم موفقیت رو تو این چیز ها ببینیم به نظر من ایشون آدم بسیار بسیار موفقیه ولی چه فایده؟ ![]() بهترین درآمد... بهترین مدرک...بهترین دانشگاه... و مطمئنا پشت بندش یه دنیا حسرت که میتونست با چیزای دیگه غیر از درس پر بشه ![]() اگر زندگی بخواد فقط با درس خوندن پیش بره بهتره که اصلا پیش نره. بجز ایشون اکثر دبیر هامون میگن که سعی کنید تک بعدی بار نیاین. این درسه که باید در کنار چیزای دیگه باشه نه اینکه چیزای دیگه درکنار درس! |
|||
|
|
۱۶:۰۱, ۱۰/دی/۹۳
شماره ارسال: #14
|
|||
|
|||
|
هی من می گم نسل سوخته الان فهمیدم نسل فسیل شده ایم
![]() عاقا منم تا پام رسید به دانشگاه درس بوسیدم گذاشتم واسه شب امتحان رفتم دنبال علایقم پدرومادرمم فک می کردن دختر خوبشون میره دانشگاه فقط درس می خونه ![]() نمی دونستن از فعال ترین دانشجوهای دانشگاهم همه جا توهمه برنامه ها می تونستی منو پیداکنی تازه مراحل پیشرفت رو هم خیلی سریع پیمودم یادش بخیر یدفه از یه برنامه می اومدیم بریم سرکلاس هنوز پرچم ها پلاکارد هاش دستمون بود مام با اعتماد به نفس وارد شدیم استادمون اینجوری شد![]() ![]() گفت کجا بودین ما گفتیم استاد ما به نیابت از قشر دانشجویان وفعالان فرهنگی به استقبال رییس جمهور محبوب رفته بودیم سلام شمارم رسوندیم ![]() البته دروغ نگفتیما شانسی اونروز رییس جمهورم اومد دانشگاه ما .... خلاصه من یکی که نزاشتم دوران دانشجوییمم با حسرت بگذره. به همه اون هایی هم که میرن دانشگاه می گم انقدر خودتون رو تک بعدی نکنید تو دانشگاه می شه چیزایی دیگه ای هم غیر از درس پیدا کرد ویاد گرفت تجربه کسب کرد ولی بازم نسل ما هم درس می خوند هم درست و حسابی فعالیت می کرد آخه نسلی که هنوز تو دبیرستان مامانش براش لقمه می گیره میذاره جلوش. واقعا می خواد چیکار کنه؟ من از دوم دبستان خودم واسه مدرسه بیدار می شدم صبحونه درست می کردم می خوردم می رفتم الان مامانم حتی نمی تونه یروز برادرام رو به حال خودشون بزاره ببینه واسه مدرسه بیدار می شن یا نه... |
|||
|
|
۱۶:۰۴, ۱۰/دی/۹۳
شماره ارسال: #15
|
|||
|
|||
نقل قول:و جالب اینچاست که نظام ما هم بر همین اساسه! یعنی نا بیسن سالگی و بعد از کنکور ، محکوم به اینی که انسان نباشی ، و صرفا مثل یک کامپیوتر 24 ساعتتو با درس پر کنی . الان همین سال سوم خودمو مثال میزنم . مشاورا و دبیرا و ... میگن میزان نرمال درس خوندن ، 35 ساعت در هفتست! یعنی 5 ساعت در روز . که تازه بعضی از بچه هامون روزی هفت ساعت میخونن! این به اضافه ی اینکه 5 روز باید مدرسه هم بریم ، میشه چی؟ یعنی باید از دوره المیاه و غذامون بزنیم تا 10 دقیقه بیشتر درس بخونیم! چه برسه به کاری غیر از درس خوندن، مثل زندگی کردن . اگر اینطور نباشه ، نپیشه خوب کنکور داد. کنکور بد باشه ، میری دانشگاه دره پیت . دانشگاه دره پیت باشه ، علم درپیتی هم یاد میگیری ، اونوقت اون علم بدرد کار هم نمیخوره! یعنی نظام آموزشیمون نه فقط در یکی دو نقطه ، بلکه از همون اول دبستان بطور سریالی تا آخر دانشگاه ، گند میزنه به هیکل آدم و دائم در حال نابود کردن زندگیه. شما برید ببینید کدوم کشور خارجی اینطوریه؟ و همچنین برید ببینید اونجا که اینطور نیستن ، بازدهشون بیشتره یا کمتر؟ فعالیتای علمی مملکت مابیشتره یا بقیه؟ یعنی اگه بخوایم نتیجه گیری کلیاز وضعیت نظام آموزشی بگیم ، باید گفت مجبور و محکوم به درس خوندنی و در غیر این صورت زندگی نخواهی داشت! در حالیکه اگه درس بخونی هم زندگی نخواهی داشت! من واقعا نمیدونم دیگه این قضیه رو چطوری بیشتر توصیف کنم ، حرف بیشتری هم نمیتونم بزنم چون دیگه هرچی تو ذهنپ میاد فحشه
|
|||
|
|
۱۶:۰۴, ۱۰/دی/۹۳
(آخرین ویرایش ارسال: ۱۰/دی/۹۳ ۱۶:۰۵ توسط رکن الهدی.)
شماره ارسال: #16
|
|||
|
|||
|
اما خب هنوزم تتحت سلطه شدیدم
![]() واقعا چیکار می شه کرد نمی شه همش دعوا کرد چون با حرف زدن که اصلا راه به جایی نمیره مامانم که دیگه تا من میام حرف بزنم می گه حق باتوءه به بابات بگو تروخدا به من کار نداشته باش ![]() بابامم که هیچی حرف نزنیم خیلی سنگین تره روابط دوستانه تره
|
|||
|
|
۱۹:۳۰, ۱۰/دی/۹۳
شماره ارسال: #17
|
|||
|
|||
|
انسان وقتی موجودیتش آغاز میشه (جنین)، یک موجود طفیلی و تابع ست.
چطوری غذا میخوره؟ هر طور ک مادرش بخوره از چ هوایی و چ مقدار اکسیژن مصرف می کنه؟ اون مقدار ک مادرش استفاده می کنه وقتی ب دنیا میاد و بند ناف رو میبرن، یک وابستگی مهمش حذف میشه و تا حدی از مادرش مستقل میشه اما این استقلال چقدره؟ در این حد ک از خون مادرش مستقیما تغذیه نکنه اما با این حال بازم وابسته ست ... وابسته ب شیر مادر و تقریبا همون غذایی ک مادرش میخوره و براش انتخاب می کنه کودک تا مدتی وابسته ب مادرش و بقیه ست، بقیه بجاش تصمیم میگیرن و انتخاب می کنن، بنابر این کودک هنوز یک شخص بالفعل نیست؛ یک شخص بالقوه ست ، وگرنه بالفعل تفاوت زیادی با بچه گریه ای ک توی خونه ست داره! توی دنیا یک مرکز راداری بزرگ هست ک فرماندهی عالم طبیعت و عالم خلقته ک با رشته های نامرئی ِ غرایز، طرح کلی زندگی رو میریزه و میذاره جلوی پای موجودات موجوداتی ک تحت این رادار باشن، حوزه انتخابشون محدود و انتخابشون ضعیفه ... محدود هستن ب این فرمانهای راداری اما درباره انسان چی؟ انسان ب تدریج ک بزرگ میشه، این رشته های نامرئی رو ب کاهش، بلکه رو ب نیستی میره و انسان، میشه یک انسان آزاد ... اصلا اسلام، دین آزادیه ... این ک خانواده ای ب بچه ش فرصت آزمون و خطا، اجازه آزاد بودن رو نمیده باعث میشه یک انسان نمای ِ قالبی ِ ابزاری بار بیاره اما این کنتاک هایی ک بین والدین و فرزندان وجود داره ... این درگیری معمولا سر حق و باطله ... ممکنه شروعش از طرف ما بچه ها باشه در برابر نسل قبلمون، ممکنه از طرف مادر و پدرها باشه، با نسل بعدشون و بالوالدین احسانا .... منی ک چیزی رو ک مادر و پدرم تشخیص دادن درسته و من اون رو حق نمیدونم باید چیکار کنم؟ چقدر از این سفارش سوء استفاده شده و بد برداشت شده!! مسئله حق و باطل، از دید اسلام، روی جوونی و پیری دور نمیزنه،
قرآن میگه :بلکه حول حق پرستی، حق گرایی و باطل دور میزنه وَوَصَّيْنَا الْإِنْسَانَ بِوَالِدَيْهِ حَمَلَتْهُ أُمُّهُ وَهْنًا عَلَىٰ وَهْنٍ وَفِصَالُهُ فِي عَامَيْنِ أَنِ اشْكُرْ لِي وَلِوَالِدَيْكَ إِلَيَّ الْمَصِيرُ(سوره لقمان، آیه14) و شهید بهشتی چ تفسیر قشنگی رو درباره ش میگه : ب انسان درباره پدر و مادرش سفارش کردیم، مادر با چ حال زار و ناتوانی بار این فرزند رو کشید! بارداری اش تا از شیر گرفتنش دست کم 2 سال طول کشید! دو سال! شما چند سال زندگی می کنید؟ اگر مادری چهار فرزند باورد، شش تا هشت سال از بهرین سالهای زندگی اش را در این راه سرمایه گذاری کرده است! ای فرزند! هشیار باش! پاس و سپاس این خدمت مادر و پدر را بذار! .... اما؛ خوب زندگی کن! ب حرفشان گوش نده. راه خودت را برو؛ عصیان گر باش، برو دنبال راه آنهایی که به سوی من (خدایت) رو آوردند و بازگشتند.بعد پیش من می آیید و در آن هنگام به شما خواهم گفت چ کار می کردید. حسابها را آنجا صاف می کنم والدین به عنوان پدر و مادر، ولایت فکری بر فرزندش نداره! فرزند هم ب عنوان اینکه من جوانم و بهتر میفمم، ولایت فکری بر سر کار نداره!
اسلام چی میگه ؟هیچکدوم، بر هیچکدوم ولایت فکری ندارن! ولایت فکری مال وحی است ... میگه فرزندانی که به راه باطل میرن و روز قیامت ب خدا میگن بزرگتر های ما و بزرگان ما، ما رو گمراه کردن، بهشون گفته میشه : شما مسئولیت خودتون رو داشتین، میخواستین ب حرفشون گوش نکنین اینه تربیت اسلامی |
|||
|
|
۱۹:۴۸, ۱۰/دی/۹۳
شماره ارسال: #18
|
|||
|
|||
|
حاج اقا پناهیان می گن زندگی بچه از تولد تا 21 سالگی به سه بخش 7 سال تقسیم می شه
7 سال اول باید بزاریم بچگی کنه ازاد باشه وهمه چیز رو تجربه کنه 7سال دوم دوره بندگی وعبد بودن بچه تو این دوران ولایت برای بچه مفهوم می شه 7سال سوم دوره ای که بچه در حکم مشاور قرار می گیره چه پدرومادر به او چه او به پدرومادر پس توی تصمیمهاش فقط بهش مشورت می دن واجازه می دن خودش تصمیم بگیره وعواقب خوب و بد کارو بپذیره |
|||
|
|
۱۱:۴۹, ۱۱/دی/۹۳
شماره ارسال: #19
|
|||
|
|||
|
البته این برای بچه های ما هستا
از خودمون که گذشت
|
|||
|
|
|
|
|
| 1 میهمان |
|
|
|||||
| موضوع: | نویسنده | پاسخ: | مشاهده: | آخرین ارسال | |
| تربیت کودک (دکتر حبشی) | یاســین | 7 | 4,498 |
۵/خرداد/۹۳ ۹:۲۵ آخرین ارسال: یاســین |
|
| اگر فرزندان خود را تربیت نکنیم ماسون ها آنها را تربیت .... | yaserrad | 6 | 3,426 |
۲۴/آبان/۹۲ ۲۲:۲۲ آخرین ارسال: مجتبی110 |
|






![[تصویر: %D8%AE%D8%A7%D9%86%D9%88%D8%A7%D8%AF%D9%87.gif]](http://www.saelin18.com/wp-content/uploads/2013/12/%D8%AE%D8%A7%D9%86%D9%88%D8%A7%D8%AF%D9%87.gif)

![[تصویر: khana2.png]](http://home.tama.ir/myfolder/10016/images/khana2.png)
) نمیخوره!









