|
مشارکت محتوایی در ساخت اپلیکیشن حجاب
|
|
۱۹:۰۹, ۱۰/دی/۹۳
(آخرین ویرایش ارسال: ۱۰/دی/۹۳ ۱۹:۱۰ توسط فدايي ولايت.)
شماره ارسال: #1
|
|||
|
|||
|
بسم الله الرحمن الرحیم
با عرض سلام خدمت دوستان گرامی مقدمه رو خلاصه کنم ، الان دیگه گوشیهای اندرویدی دست همه هست و از طرفی مارکت ها و محل عرضه های پرطرفداری توی ایران وجود داره از جمله "بازار" ساخت نرم افزاری با موضوع حجاب چند وقتیه که توی ذهنم هست و حالا فرصت کردم اینجا عنوانش کنم. راستش تو فکر یه باقیات الصالحات خوب بودم ، به نظرم کارای جالب و موثری توی این زمینه میشه انجام داد من توانایی ساخت برنامه رو دارم و اصلا بحثی روی این قسمت نیست و طبیعتا برای جمع آوری یک محتوای درجه یک این تاپیک رو ایجاد کردم چون به شخصه اطلاعات و سررشته کافی ندارم و مطمئنم با کمک سایر دوستان ، یک محصول غنی رو به صورت رایگان وارد بازار کنیم همونطور که فهمیدید ، قصد من بساز بنداز نیست! هدف من از ساخت این برنامه ، بازدهی هستش .چیزی که هر کی بخونه ، کلا به مفهوم حجاب و چرایی اون پی ببره و کلا به سوال های موجود در این زمینه و شبهات پاسخ داده باشه یعنی منظورم اینه که میخوام یک پکیج محتوایی جامع و موثر باشه ، در عین اینکه خیلی ساده و روون باشه تا هم بازدهی و طرفدار بیشتری داشته باشه و هم موقع خوندن حوصله آدم سر نره! بطور مثال ، چندتا برنامه با این موضوع هست ، اما همشون خیلی ناقصن و اصلا موثر نیستن و حتی بعضیاشون شاید تاثیر منفی هم دارن چون فقط و صرفا از عذاب الهی واسه بی حجابا حرف زدن . برای همینه که میگم قصد صرفا ساخت یک نرم افزار ندارم ، بلکه هدفم تاثیر گذاریه ، یعنی نهایت کاری که توی یک برنامه محتوایی میشه انجام داد و اما هدف من از ایجاد این تاپیک همونطور که از عنوان هم پیداست ، کمک و مشارکت شما بیداری های گرامیه تا برای اولین بار توی تالار در این زمینه یک کار غنی بکنیم و از طریق تریبون پرطرفداری مثل "بازار" اونرو به همه مردم برسونیم ، قطعا اگه محتوا مناسب و پرمغز باشه و همه زوایا رو بررسی کرده باشه ، حتی بین کسانی که طرفدار حجاب نیستن هم طرفدار خواهد داشت! پس از شما خواننده ی محترم تقاضا میکنم در این حرکت فرهنگی سهیم باشید و کمک کنید تا در یکی دوماه بتونیم محتوا رو جمعش کنیم خواهشا اعلام آمادگی کنید ، اگر بصورت گروهی بشیم عالی میشه یا علی (علیه السلام) |
|||
|
| آغاز صفحه 7 (پست فوق، اولین پست این موضوع می باشد) |
|
۱:۳۱, ۲۴/بهمن/۹۳
شماره ارسال: #61
|
|||
|
|||
|
|||
|
|
۲۳:۴۵, ۲۵/بهمن/۹۳
شماره ارسال: #62
|
|||
|
|||
![]() |
|||
|
|
۲:۱۹, ۲۹/بهمن/۹۳
شماره ارسال: #63
|
|||
|
|||
|
|||
|
|
۱۲:۳۹, ۸/اسفند/۹۳
شماره ارسال: #64
|
|||
|
|||
(۱۷/بهمن/۹۳ ۱۱:۰۹)رکن الهدی نوشته است: تقریبا بررسی کار تاپیک ها تموم شده مطالب جذابش رو جدا کردم وان شالله در اسرع وقت دسته بندی می کنم ومیزارم تو تاپیکخانوم رکن الهدی، لطفا اگر محتوای مطالب تالار پیرامون حجاب رو بررسی فرمودید نتیجه بررسی ها رو بفرمایید تا تمام محتوا برای ساخت اپلیکیشن برامون مشخص باشه. ان شاءالله در اسرع وقت، محتوای پیشنهادی شما بزرگواران و از متن گرفته تا تصاویر رو به شکل خوبی دسته بندی و مثل یک جزوه آماده می کنم. کمی وقتم محدوده. ولی خدا بزرگه. سپس فدای ولایت عزیز اپلیکیشن موردنظر رو می سازن. |
|||
|
|
۱۴:۴۸, ۸/اسفند/۹۳
شماره ارسال: #65
|
|||
|
|||
|
راستش فایلش آماده اس فقط نمی دونم چه جوری دسته بندیشون کنم...!!!
|
|||
|
|
۱۸:۵۳, ۸/اسفند/۹۳
(آخرین ویرایش ارسال: ۸/اسفند/۹۳ ۱۸:۵۵ توسط مجید املشی.)
شماره ارسال: #66
|
|||
|
|||
|
|
۲۱:۲۱, ۸/اسفند/۹۳
شماره ارسال: #67
|
|||
|
|||
|
چشم فردا صبح میزارم همین جا
|
|||
|
|
۲:۳۱, ۹/اسفند/۹۳
شماره ارسال: #68
|
|||
|
|||
|
بسم الله الرحمن الرحیم
تصویرت در شبکه اجتماعی با چادر و روسری ! لبخندی ملیح و نگاهی که سراسر ناز است ! پیش چشمـ هزاران نامحرمـ لایک میخورد و تـــو نوشتـه ای : افتخــار میکنمـ که محجبــه امـ ! اگر اینگونه میخواهی مبلغ حجاب در فضای مجازی باشی بدان که: دلبری کردن "تـــو"ی چادری دل میزند از چــــادر ! این متن رو تو یکی از تارنماها برخوردم گفتم شاید برای این کارتون مفید باشه و تلنگری به بعضیا که تو شبکه های اجتماعی فقط با چادر ( احتمالا بخاط رکلاس چادر چون یه شخصیت و خانمی به شخص میده ) و شخص رو سنگین نشون میده میپوشن مفید باشه دیگه نقد و پرداختش با دوستن اهل فن |
|||
|
|
۱۸:۱۰, ۹/اسفند/۹۳
(آخرین ویرایش ارسال: ۹/اسفند/۹۳ ۱۸:۲۵ توسط رکن الهدی.)
شماره ارسال: #69
|
|||
|
|||
|
ببخشید نمی دونستم این همه مطلب رو چه جوری بزارم تو چندتا پست می ذارم
![]() شماره1 در کتاب " اسناد کشف حجاب" آمده است: کشف حجاب و بی بندوباری زنان و مردان ذیل یکی از 12 تعالیم اجتماعی بهائیت است. در این باره در دوره ناصرالدین شاه، اولین زنی که به صورت عمومی و علنی کشف حجاب کرد. زنی است با نام زرین تاج که توسط سران بابیت ملقب به طاهره و قره العین و تنها زنی است که از "حروف حی" محسوب میشود.( لقبی که به بر اساس حروف ابجد به ۱۸ نفر از اولین کسانی که علی محمد باب ایمان آوردند، اطلاق میشود) نخستین واقعه کشف حجاب در ایرانِ پس از اسلام، در بدشت- که اکنون در استان سمنان واقع است- روی داد. در این مکان عدهای از بابیان به سرکردگی محمد علی قدوس و طاهره قره العین به دو منظور "اول : نجات باب از زندان ماکو، دوم: تعیین تکلیف بابیه با دین اسلام و اعلام جدایی و مخالفت صریح با دیانت حضرت ختمی مرتبت دور هم جمع شدند. که در این مکان قره العین در برخوردی کاملا متضاد با دین اسلام و مغایر با شرایط اجتماعی زمان خود با به نمایش گذاشتن سیمای برهنه خویش، اولین زنی بود که با "نسخ رسوم گذشته" زمینه های اجتماعی گسترش لادینی و اباحی گری را که از مقاصد استعمار بود فراهم ساخت. وی در اجتماع بدشت چنین گفت:"بدانید احکام شریعت محمدی اکنون به واسطه ظهور باب منسوخ گشته، احکام شریعت جدید باب هنوز به ما نرسیده و اکنون اشتغال شما به نماز و روزه و زکات و سایر آنچه را که محمد (صلی الله علیه و آله) آورده است، همه اعمالی لغو و افعالی باطل است ...امروز امر و تکلیف و نهی و تضییقی وجود ندارد و اکنون ما در زمان فترت واقعیم. پس، از حالت تنهایی به حال اجماع بیرون بیایید و این حجابی را که میان شما و زنان مانع از استفاده و استمتاع است، پاره کنید؛ آنها را در کارهای خودتان شریک سازید و کارها را میان خودتان و زنان بعد از آنکه کام دل از آنها برداشتید، تقسیم کنید. با آنها آمیزش داشته باشید. آنها را از خانه ها به انجمن ها ببرید. زنان، گل های زندگی دنیا می باشند. گل را باید از شاخ بچینید و ببویید؛ زیرا گل برای چیدن و بوییدن آفریده شده و شایسته نیست که آن را آماده بدارید و بدان نیک نظر ندارید. آنها را با لذت تمام ببویید. گل و شکوفه را باید چید و برای دوستان به ارمغان فرستاد." شماره 2 من مدل نیستم. من مانکن نیستم. فاحشه و تحریک کننده هم نیستم. من فقط گرمم است… برادر میفهمی؟ گرمم است. من فقط گرمم است برادر! فرین معلم امروز کم مانده بود از گرمای وسط ظهر، که داشتم برای خودم، مردم، برای دولت، برای کشور عزیزمان، از یک محل کار به یک محل کار دیگر میرفتم، کم مانده بود از گرمای وسط ظهرش گریه کنم. می دانم این تازه اول گرماست… وای …به خرما پزان تابستان و تموز… گرمم …بود و به خودم که نگاه میکردم دلم به هم میخورد. میخواستم مقنعه و مانتو مشکی بلندم را در بیاورم. فقط گرمم بود همین. من مدل نیستم. من مانکن نیستم. فاحشه و تحریک کننده هم نیستم. من فقط گرمم است… برادر میفهمی؟ گرمم است. میخواهم این گرما را توی صورتت بالا بیاورم. میخواهم این مقنعه را که با سیلی نگاهت و لحن کثبفت گفتی “بکش جلو ” دور گردنت بیندازم و بگویم یک روز تمام این را سرت کن، بعد با همان خفهات کنم. همین. خفهات کنم؛ میدانی چرا؟ برای اینکه آنقدر به من گفتی من کثیف و پلیدم، من عامل فسادم، من چنین و چنانم که اصلا خودم را دوست ندارم… من انگار احساس میکنم باید خیلی قشنگ و عروسک باشم. من باید دل هر مردی را از دور ببرم. من باید بوی تحریک آمیز، راه رفتن و حرف زدن پر عشوه داشته باشم. من باید دماغم را عمل کنم. فکٌم را هم، چون اندکی به قشنگی آن عروسکی که تو میگویی نیست. من باید هیکل جنیفر لوپز را داشته باشم ولی برایش ورزش نکنم. چون بد است. دختر که نمیدود. دختر که کوه نمیرود. دختر که دوچرخه سواری… . پس رژیم میگیرم. چاره ندارم. رژیم طولانی و سخت. رژیم بیماری. رژیم اعتماد به نفس… پس خودم را از خوردن هم محروم میکنم. مثل همهی لذتهای دیگری که ندارم. باید خوشگل به نظر برسم. همین. زن در نظر من، در نظر جامعه من، در نظر مردان من، در نظر زنان من یعنی همین. من اصلا خودم را دوست ندارم چون من می خواهم کار کنم. موقع کار کردن نمیرسم و نمیتوانم آرایش کنم یا حتی موهایم را شانه کنم. من وقتی وقتم را به درس و کار و تحقیق میگذرانم نمیتوانم روی لحن صدایم کار کنم. نمیتوانم ناخنهایم را دائم پدیکور کنم. نمیرسم همیشه دلبر باشم. من میان یک پارادوکس عمیق، بین آینه و تصوُر، گیر کردهام. دست و پا میزنم. ولی من باید زیبا به نظر برسم برادر. و تو تا کی میخواهی نان هیزیات را بخوری؟ تا کی میخواهی توی چشم من و مادرم، یا به پاهای خواهرت نگاه کنی و شب هم با دخترت سر سفره بنشینی و نان همین هیزیها را در گلویش فرو کنی. شماره3 حجاب پتویی... ... مأموران به بهانه جلوگیری از خودکشی و حلق آویز شدن، چادر از سرمان گرفتند. برایم کاملا مشخص بود که انگیزه و هدف واقعی آنها از این کار، دریدن حجاب ـ نماد زن مؤمن و مسلمان ـ و شکستن روحیه ما بود، از این رو ما نیز از پتوهای سربازی که در اختیارمان بود برای پوشش و به جای چادر استفاده می کردیم. عمل ما در آن تابستان گرم برای مأموران خیلی تعجب آور بود، آنها به استهزاء و مسخره ما را "مادر پتویی! دختر پتویی!" صدا می کردند... صبح هردوی ما را برای بازجویی و شکنجه بردند. چون پتو به سر داشتیم، خنده های تمسخرآمیز و متلکها شروع شد: "حجاب پتویی!، دختر پتویی!... پتو پتویی!" و ... . یکی گفت:" کجاست آن خمینی که بیاید و شما را با پتوی روی سرتان نجات دهد" ...(۱) 1) از کتاب "خاطرات مرضیه حدیدچی (دباغ)" شماره4 یکی از مهمترین تفاوت های مغز انسان با سایر موجودات در لوب فرونتال (پیشانی) مغزه, هرچه انسان متکاملتر شده لب فرونتال مغز هم رشد و تکامل بیشتری را داشته.. در این لب قسمتی بسیار تکامل یافته وجود داره که در فرد ایجاد حجب و حیا میکنه.. هنگامی که محققین برای درمان برخی بیماران مانند شیزوفرنی مجبور بودن قسمتهایی از لب فرونتال را تخریب کنن متوجه شدن فرد بعد از درمان تمایلی برای لباس پوشیدن نداره و ترجیح میده برهنه باشه, با تحقیق و مطالعات بیشتر مشخص شد قسمت پیشرفته ای در این لوب وجود داره که باعث حجب و حیا در انسان میشود.. نتیجه: انسان هرچه از نظر مغزی متکاملتر باشه با حیاتر و باحجابترم هست شماره5 قبل تر چادر پوشیدن یا نپوشیدن مسئله نبود. دخترها همانطور که شوهرداری، ادارۀ خانه، غذا پختن و بچه داری را یاد می گرفتند، حجاب را هم از مادر و مادربزرگ هاشان اکتساب می کردند. حالا هر نوع حجابی که در خانواده داشتند. بعد از انقلاب چادر تبدیل به یک نوع حجاب رسمی نظام شد و به یک ارزش تبدیل گشت. این برای نسل انقلاب خیلی پر رنگ بود، اما انتقال این ارزش با همان مکانیزم سنت صورت گرفت. یعنی این ارزش تنها به خاطر اینکه در نسل ها ادامه داشت، پیروی شد نه به خاطر ارزشی که در خود داشت. با رواج رسانه های غیر دولتی مانند ماهواره و دستگاه ویدئو که فرهنگ غربی را به خانه ها می آورد، کم کم خرده فرهنگی شکل گرفت که نه تنها حجاب را تبلیغ نمی کرد بلکه بی حجابی را تبلیغ می کرد. این خرده فرهنگ با تنظیم خود با شرایط اجتماع، تبدیل به خرده فرهنگ بیحجابی در داخل کشور شد و در لایه های زیرین و مردمی نفوذ کرد. البته اول در شهرهایی رشد کرد که نظارت اجتماعی به شکل سنتی آن در این شهرها کمتر بود؛ مانند تهران. هرچه شهر، شکل سنتی خود را از دست می داد؛ محله ها از بین می رفتند، خانه ها آپارتمانی می شد؛ کسی به همسایه اش کاری نداشت و آدم ها در کوچه غریبه می شدند، خرده فرهنگ بی حجابی مجال بیشتر برای ابراز وجود پیدا می کرد. علاوه براین خانواده هایی که از قبل از انقلاب با حجاب نبودند، پذیرای این وضعیت شدند و آن را بیشتر در جامعه عمومی کردند. در طی بیست سال، این خرده فرهنگ چنان قوت گرفت که نسل سومی های انقلاب که چادر را با پیروی از والدین می پوشیدند در مقابل این سوال قرار گرفتند که:« چرا چادری شدی؟ یا چرا چادر سر می کنی؟» «چرا چادری شدی» به این معنا است که آدم ها به طور طبیعی چادر سر نمی کنند. یعنی پس زمینۀ با حجابی و بی حجابی، با حجابی نیست، بلکه بی حجابی است. آدم ها به طور معمول بی حجاب اند مگر اینکه خلاف اش ثابت شود. وقتی این سوال را از یک دختر بپرسند، یعنی او خلاف رویۀ طبیعی عمل کرده است. و باید در مقابل این وضعیت پاسخگو باشد. باید بتواند دلیل مستدل و محکمی برای آن بیاورد. به این ترتیب دختر باید چادر را انتخاب کرده باشد و برای این انتخاب دلیل داشته باشد. در حالیکه به طور معمول اکثریت جامعۀ ایران در نسل دوم انقلاب، چادری بودند و این سوالی بود که خرده فرهنگ بی حجابی با قدرت گرفتن در افکار عمومی، برای چادری ها به ارمغان آورد. به ارمغان آورد چرا که بعد از آن نوجوان هایی که چادری بودند، در مقابل این سوال جدی، که در طول عمرشان کم هم ازشان نمی پرسیدند، تامل می کردند، تفکر می کردند، تجربه می کردند و بعد دست به انتخاب می زدند. در این زمانه هنوز هم که هنوز است، چادری ها این سوال را در مدرسه و کلاس زبان و خیابان و اتوبوس می شنوند و اگر قبل اش به آن فکر نکرده باشند، انگار که کار بدی مرتکب شده اند. اگر نگویند من خودم انتخاب کرده ام و بگویند به خاطر پدرم یا مادرم سر می کنم، آن دختر یا خانم مانتویی پوزخندی می زند و فکر می کند که اینها از روی اجبار است. و نمی فهمد که خیلی وقت ها نه از اجبار بلکه از محبت است یا از نظارت اجتماعی محله یا فامیل. و نمی فهمد که اینها هم کارکرد خودش را دارد. نمی فهمد که خودش هم از سر تبلیغ رسانه و تاثیر رسانه بر ناخودآگاهش بدحجاب شده. و این به نظرش اشکالی ندارد. در هر حال در این قصه، این نوجوان ها اند که بعد از روبه رو شدن با این سوال، دو کار می کنند؛ یا چادر را انتخاب می کنند و یا نمی کنند. چه خانوادۀ چادری داشته باشند و چه نداشته باشند. این باعث می شود که چادری های نسل سوم و چهارم انقلاب، چادر را آگاهانه و با اعتقاد انتخاب کرده باشند. انتخابی که از مقاوت در مقابل خرده فرهنگ بی حجابی نشات گرفته است. شاید اینگونه به سمت کمتر شدن تعداد چادری ها پیش برویم، اما چادری هایی که چادری می مانند؛ نسل جدیدی را شکل داده اند که به چادر اعتقاد دارند، درباره اش فکر کرده اند و انتخاب اش کرده اند. با این حال نظام تعلیم و تربیت یا رسانۀ ما به این انتخاب چقدر کمک کرده است؟ آیا لوازم تفکر و تامل و تحقیق دربارۀ حجاب را در اختیار دانش آموزان و دانشجوها قرار داده است؟ نباید آدم ها را در مقابل سوال «چرا چادری شدی» تنها گذاشت. باید به آنها ابزار داد و گذاشت که انتخاب کنند. اما با مواد تفکر کردن. شماره6 نمىدانيد؛ واقعاً نمىدانيد چه لذتى دارد وقتى سياهى چادرم، دل مردهايى كه چشمشان به دنبال خوشرنگترين زنهاست را مىزند. نمىدانيد چقدر لذتبخش است وقتى وارد مغازهاى مىشوم و مىپرسم: آقا! اينا قيمتش چنده؟ و فروشنده جوابم را نمىدهد؛ دوباره مىپرسم: آقا! اينا چنده؟ فروشنده كه محو موهاى مشكرده زن ديگرى است و حالش دگرگون است، من را اصلاً نمىبيند. باز هم سؤالم بىجواب مىماند و من، خوشحال، از مغازه بيرون مىآيم. نمىدانيد؛ واقعاً نمىدانيد چه لذتى دارد وقتى مردهايى كه به خيابان مىآيند تا لذت ببرند، ذرهاى به تو محل نمىگذارند. نمىدانيد؛ واقعاً نمىدانيد چه لذتى دارد وقتى شاد و سرخوش، در خيابان قدم مىزنيد؛ در حالى كه دغدغه اين را نداريد كه شايد گوشهاى از زيبايىهاتان، پاك شده باشد و مجبور نيستيد خود را با دلهره، به نزديكترين محل امن برسانيد تا هر چه زودتر، زيبايى خود را كنترل كنيد؛ زيبايى از دست رفتهتان را به صورتتان باز گردانيد و خود را جبران كنيد. نمىدانيد؛ واقعاً نمىدانيد چه لذتى دارد وقتى در خيابان و دانشگاه و... راه مىرويد و صد قافله دل كثيف، همره شما نيست. نمىدانيد؛ واقعاً نمىدانيد چه لذتى دارد وقتى جولانگاه نظرهاى ناپاك و افكار پليد مردان شهرتان نيستيد. نمىدانيد؛ واقعاً نمىدانيد چه لذتى دارد وقتى كرم قلاب ماهىگيرى شيطان براى به دام انداختن مردان شهر نيستيد. نمىدانيد؛ واقعاً نمىدانيد چه لذتى دارد وقتى مىبينى كه مىتوانى اطاعت خدايت را بكنى؛ نه هوايت را. نمىدانيد؛ واقعاً نمىدانيد چه لذتى دارد وقتى در خيابان راه مىرويد؛ در حالى كه يك عروسك متحرك نيستيد؛ يك انسان رهگذريد. نمىدانيد؛ واقعاً نمىدانيد چه لذتى دارد اين حجاب! خدايا! لذتم مدام باد شماره7 حجتالاسلام علیرضا پناهیان در گفتوگو با فارس اظهار داشت: تمدن غرب بر فکری که محور آن بر پایه خودخواهیهای انسان با توجه به هوای نفسانی بنا نهاده شده است، قرار دارد. وی عنوان کرد: سرمایهداری غرب مبتنی بر خودپرستی و جذب حداکثر منافع برای خود است، هرچند به قیمت آسیبرساندن به دیگران است؛ از نظر فرهنگی هم بغضی که در لیبرالیسم فرهنگی مشاهده میکنیم در واقع آزادی انسان نیست بلکه آزادی هوای نفس است. این استاد اخلاق در ادامه بیان کرد: در غرب انسان آزاد نیست فقط خودخواهیها و هوی نفس و مسائلی از این قبیل آزاد بوده و به آن اصالت داده شده است. وی ادامه داد: وقتی یک زنی با حجاب در جامعه حاضر میشود به دو شیوه با هوای نفس مبارزه میکند یکی با هوای نفس خود مبارزه و اعلام میکند که اهل جلب توجه و هوسهایی از این دست نیست و دیگر اینکه در مقابل هوای نفسانی دیگران ایستاده و با چشمچرانیها و لذتهای هواپرستانه مردان جامعه مبارزه کرده است. حجتالسلام پناهیان افزود: وقتی مبارزه با هوای نفس از سوی یک دین با عقلانیت کافی و معنویت وافی پشتیبانی میشود میتواند به دیگر شئون جامعه سرایت کند و بنیاد تمدن غرب را فرو بریزد؛ تمدنی که در ارضاء هواهای نفسانی انسان بنا شده است، در مقابل حجاب خود را متزلزل و آسیبپذیر میبیند. وی ادامه داد: وقتی انسانهایی در جامعه پرچم مبارزه با هوای نفس را بر اساس یک منطق قوی و گرایشهای فطری به دوش گیرند، بیم این است که اساساً با حاکم شدن چنین منطقی، هوا پرستی که ریشه اومانیسم است، از بین برود. این استاد اخلاق عنوان کرد: لذا حجاب و پوشش اسلامی در غرب میتواند بیرق مبارزه با تمدن پوسیده غرب شود، غرب به این دلیل با حجاب مواجه سخت و سنگین دارد که دقیقاً میداند ضرر حجاب برای تمدن دروغینی که ساخته است تا چه حد بالاست. وی افزود: باید برای ما مایه افتخار باشد که حجاب این حکم بسیار ساده و روشن، نقش استراتژیک و مهمی در احیاء فرهنگ انسانی و اسلامی دارد و از سوی دیگر چه ضربه مهلکی بر تمدن کفر آلود غرب وارد میآورد. حجتالاسلام پناهیان تأکید کرد: بیش از اینکه بدحجابی برخی در جامعه برای ما مشکل محسوب شود، حجاب برای جوامع غربی مشکلساز است البته همین میزان بدحجابیها در جامعه ما هم ناشی از کمآگاهی و عدم تبلیغات صحیح است و یک نوع ناسپاسی برای نعمت حجاب محسوب میشود که باید برطرف شود. وی اظهار داشت: بدحجابی هیچزمانی در جامعه ما ریشه عمیقی نداشته و آثار زیانبار و مهلک نیز برای جامعه اسلامی ما نخواهد داشت، بلکه حجاب و پوشش اسلامی برای اساس جریان استکبار آثار مهلکی دارد منتهی امیدوارم که بتوانیم جامعه خود را به عنوان جامعهای الگو و پیشتاز در امر حجاب به جهانیان معرفی کنیم و گرایش مردم جهان به حجاب بیش از گذشته شود به حدی که دولتمردان کشورهای غربی نتوانند با وضع قوانین جعلی به مقابله با حجاب برخیزند. این استاد اخلاق تأکید کرد: از سوی دیگر بسیاری از جوانهای با فضیلت در جامعه ما به عمق حجاب پیبردند و از نظر معرفتی و معنوی انگیزه و معرفت لازم را نسبت به تبلیغ حجاب دارند که امیدواریم همت کنند و به تبلیغ حجاب در جهان بپردازند. وی در پایان خاطرنشان کرد: اکنون تبلیغ حجاب در جهان نسبت به تبلیغ حجاب در داخل کشور برای تعداد کمی که به دلایل مختلف از حجاب فاصله گرفتند، بیشتر نتیجه خواهد داد؛ گاهی اوقات مشاهده تأثیر حجاب در جامعه غرب موحب میشود افراد جامعه ما منطق حجاب را آسانتر بپذیرند شماره 8 فرانتس فانون» جامعه شناس مشهور، در کتاب انقلاب الجزایر یا بررسی جامعه شناسی یک انقلاب به بررسی نقش چادر زنان الجزایری در مقابل استعمار فرانسه پرداخته و مینویسد: «سیاستمداران استعمار به این نتیجه رسیده بودند که اگر بخواهند به تار و پود بافت جامعه الجزایری هجوم ببریم و استعداد مقاومت را از آنها بگیریم، باید ابتدا زنها را تحت تسلط خود در آوریم و لذا هر چادری که دور انداخته شود، افق جدیدی را که برای استعمارگران ممنوع بوده در برابر او میگشاید و پس از دیدن هر چهره بیحجابی امیدهای حملهور شدن استعمار ده برابر میشود» همفر، جاسوس انگلیس، در خاطرات خود مینویسد: «باید زنان مسلمان را فریب داد و از زیر چادر و عبا بیرون کشید با این بیان که حجاب یک عادت است، از خلفای بنیعباس و یک برنامه اسلامی نیست و لذا مردم زنان پیامبر را میدیدند و زمان صدر اسلام در هر کاری با مردان شرکت میکردند. پس از آنکه زنان را از چادر و قبا بیرون آوردیم، باید جوانان را تحریک کنیم که دنبال آنها بیفتند تا در میان مسلمانان فساد رواج یابد و برای پیشبرد این نقشه لازم است اول زنان غیر مسلمان را از حجاب بیرون بیاوریم تا زنان مسلمان از آنها یاد بگیرند» شماره9 منبع شبكه خبر: نتایج جدیدترین مطالعات نشان می دهد: پوشش سر و حجاب زنان نه تنها باعث ریزش مو نمی شود، بلكه به حفظ مو نیز كمك می كند. در این تحقیق كه در كشورهای غربی انجام شده است، به زنان توصیه شده است در طول روز برای حفظ سلامت موهایشان آن را بپوشانند. براساس این تحقیق: پوشاندن سر باعث می شود، مو از ذرات گرد و غبار و دیگر آلاینده های هوا محفوظ بماند. همچنین پوشاندن سر به حفظ مو در برابرتغییرات آب و هوایی به ویژه در برابر رطوبت كه در ضعیف شدن مو موثر است، كمك می كند شماره10. من از جانب تمام کسانی که شعار دادند "مرگ بر بدحجاب" از تو معذرت می خواهم. من از جانب تمام کسانی که شعار دادند " ملت ما بیدار است، از بدحجاب بیزار است" از تو معذرت می خواهم. من از جانب تمام کسانی که فعل تو را از خود تو جدا نکردند، معذرت می خواهممن می دانم که تو اگر اهمیت و فلسفه ی حجاب را بدانی، به حجابت از من هم پایبندتر خواهی بود. من می دانم که اگر ظاهر امروز تو این است، من نیز بسیار مقصرم که اگر من توانسته بودم منطق و احساسم را راجع به حجاب به تو منتقل کنم، ظاهر امروز تو این نبود. من می دانم که اگر در فرهنگ سالمی که حکم اکسیژن را دارد، نفس کشیده بودی، ریه های عفافت غبار نمی گرفت. من می دانم که اگر عمق نقشه ها و اهداف دشمن و تلاش شبانه روزی شان را برای تاراج حیا می دانستی، مشتی محکم بر دهانشان می کوبیدی. عزیز دلم! اسلام را با آن چیزی که من و امثال من می گوییم و عمل می کنیم، نشناس! حساب اسلام را از جامعه ی مسلمین جدا کن! که اگر ما به اسلام درست عمل کرده بودیم، پاکی همه جا را فرا می گرفت! عزیز دلم! اگر آن قدر نتوانسته ام تو را دوست داشته باشم، و این دوست داشتن را به تو نشان دهم، که تو با تمام وجود دریابی که برایم عزیزی و برای همین است که اعتقاد دارم باید از گوهر ارزشمند وجودت پاسداری شود، مشکل از من است! من به عنوان يك دختر با حجاب از همه ي بد حجاب ها معذرت مي خواهم... من از تو معذرت مي خواهم زيرا گاهي با نگاهم خواستم تحقيرت كنم و به تو بفهمانم كه از تو برترم... من از تو معذرت مي خواهم زيرا گاهي حجاب را در پوشش ظاهري خلاصه كردم... من از تو معذرت مي خواهم زيرا گاهي آن چنان نامرتب بودم كه از تو هزاران بار بيشتر جلب توجه مي كردم... من از تو معذرت مي خواهم زيرا شايد آن قدر بد ، حجابم را نشان داده ام كه باعث تنفر تو شده ام... من از تو معذرت مي خواهم زيرا وظيفه ي من بود كه حجابم را با عملم تبليغ كنم اما هميشه خود نيز از آن بد گفته ام... من از تو معذرت مي خواهم زيرا هيچ وقت با تو به آرامي و با منطق در اين مورد سخني نگفته ام... من از تو معذرت مي خواهم زيرا گاهي سليقه ي خود را جاي امر خدا نشانده ام و باعث بي اعتقادي تو به اصل حجاب گشته ام... من از تو معذرت مي خواهم زيرا گاهي امر به معروف را به جاي تقرب و هدايت وسيله اي براي خنك شدن دلم و خالي كردن عقده ام كرده ام... من از تو معذرت مي خواهم چون حس مي كنم شايد يكي از عوامل بدحجابي تو من باشم... معذرت مي خواهم چون هيچ وقت به حرف هاي تو گوش نداده ام... معذرت مي خواهم چون گاهي به جاي حجاب چشم و هم چشمي را رعايت كرده ام... معذرت مي خواهم چون گاهي در رعايت حجاب پيش روي تو و ديگران ريا كرده ام... معذرت مي خواهم چون با اخلاق بدم تو را به اين فكر انداخته ام كه شايد رعايت حجاب باعث بداخلاقي است... معذرت مي خواهم چون هميشه تو را به چشم هرزگي نگاه كردم و خود را به چشم عفت... معذرت مي خواهم چون گاهي حلال خدا را هم حرام جلوه داده ام و با افراطم باعث تفريط تو شده ام. معذرت مي خواهم چون تصور كرده ام هر با حجابي از هر بدحجابي مقرب تر است... معذرت مي خواهم چون گاهي آن چنان به حجاب رفتارم بي توجه بوده ام كه تو تصور كرده اي توجه بيش از حدم به حجاب ظاهر باعث اين غفلت از حجاب رفتار شده است... اما تو نيز بدان كه هر عيب هست از مسلماني من است نه از اسلام... بدان كه حجاب امر صريح خدا و تاج بندگي توست... نه فتواي من حقير. بدان كه بدحجابي تو دل امام زمان را و دل فاطمه (سلام الله عليها) را مي شكند... بدان كه براي چگونگي حجاب به حرف اين و آن نبايد بود. مرجع تقليد را بايد منبع خود بداني... بدان كه پوشش ظاهري قطعا لازم هست اما كافي نيست... بدان كه دل پاك ظاهر پاك و خدايي را هم به همراه دارد. بدان كه افراط و تفريط ديگران در مسئله ي حجاب نبايد باعث سستي تو شود. بدان كه بداخلاقي من هرگز به خاطر رعايت حجاب نيست و حجاب واقعي جز متانت رفتار و مهرباني به همراه ندارد. بدان كه حجاب را بايد از فاطمه (سلام الله عليها) آموخت . بدان كه حجاب مهم ترين نشانه ي جواز اسلام براي حضور اجتماعي من و توست. ...بدان كه سخت است ... سخت ... اما چنان شيريني دارد كه حتما به امتحانش مي ارزد. امتحان كن تا بفهمي حرفم را... ولي بعد از سنجش اقلا در پيش وجدان خودت اعتراف كن كه حجاب يعني سلامت... شماره11 نمىدانید؛ واقعاً نمىدانید چه لذتى دارد وقتى سیاهى چادرم، دل مردهایى که چشمشان به دنبال خوشرنگترین زنهاست را مىزند. نمىدانید چقدر لذتبخش است وقتى وارد مغازهاى مىشوم و مىپرسم: آقا! اینا قیمتش چنده؟ و فروشنده جوابم را نمىدهد؛ دوباره مىپرسم: آقا! اینا چنده؟ فروشنده که محو موهاى مشکرده زن دیگرى است و حالش دگرگون است، من را اصلاً نمىبیند. باز هم سؤالم بىجواب مىماند و من، خوشحال، از مغازه بیرون مىآیم. نمىدانید؛ واقعاً نمىدانید چه لذتى دارد وقتى مردهایى که به خیابان مىآیند تا لذت ببرند، ذرهاى به تو محل نمىگذارند. مىدانید؛ واقعاً نمىدانید چه لذتى دارد وقتى شاد و سرخوش، در خیابان قدم مىزنید؛ در حالى که دغدغه این را ندارید که شاید گوشهاى از زیبایىهاتان، پاک شده باشد و مجبور نیستید خود را با دلهره، به نزدیکترین محل امن برسانید تا هر چه زودتر، زیبایى خود را کنترل کنید؛ زیبایى از دست رفتهتان را به صورتتان باز گردانید و خود را جبران کنید. نمىدانید؛ واقعاً نمىدانید چه لذتى دارد وقتى جولانگاه نظرهاى ناپاک و افکار پلید مردان شهرتان نیستید. نمىدانید؛ واقعاً نمىدانید چه لذتى دارد وقتى کرم قلاب ماهىگیرى شیطان براى به دام انداختن مردان شهر نیستید. نمىدانید؛ واقعاً نمىدانید چه لذتى دارد وقتى مىبینى که مىتوانى اطاعت خدایت را بکنى؛ نه هوایت را. نمىدانید؛ واقعاً نمىدانید چه لذتى دارد وقتى در خیابان راه مىروید؛ در حالى که یک عروسک متحرک نیستید؛ یک انسان رهگذرید. نمىدانید؛ واقعاً نمىدانید چه لذتى دارد این حجاب! خدایا! لذتم مدام باد شماره12 به گزارش مشرق به نقل از برنا، حجت الاسلام والمسلمین قرائتی در جلسه درسهایی از قرآن که امشب از سوی صدا و سیما پخش میشود درباره "حقوق خانواده در اسلام" ، "محبت و اعتماد" ، "مقدار مهریه" ، "اداره و سرپرستی خانواده توسط مردان" ، "حکومت مردان در خانواده" ، "توجه اسلام به آرایش و آراستگی" و ... سخن گفته است که یکی از آنها آرایش دختران جوان در خانواده و در مواقعی است که اسلام آن را حلال دانسته اما برخی از والدین با عقاید نادرست خود با این قبیل کارهای حلال مخالفت میکنند. آنچه در ادامه میخوانید قسمتهایی از این سخنرانی است. آرایش دختران آرایش زن چیست؟ زن ذاتاً دوست دارد آرایش كند. و این جزء ذات زن است. متأسفانه بعضی از این حاجخانمهای پیرزن در خانه تا میبیند دخترش آرایش میكند، یا عروسش، (خنده حضار) یك تعبیرات زشتی میكند. خانم! تو پیری؟ خجالت نمیكشند، طوری نیست خجالت نكشند. مگر میخواهد بیرون برود خودش را نشان جوانها بدهد. خودش را آرایش میكند. ما زن داریم دو لیتر گریه میكند برای امام حسین(علیه السلام). اما اگر بفهمد پسرش با عروسش یك بستنی خورده كودتا میكند. (خنده حضار) روضه هفتگی، ختم انعام، ختم قرآن، همهی دعاها و نمیدانم «امن یجیب» مهرش، جانمازش اندازه یك بقچهی حمام است. اما اگر بفهمد كه این مثلاً با عروسش رفته فرض كنید حالا بگردند، دری وری میگوید. زن نژادش این است. شما یاد بگیرید از امیرالمؤمنین(علیه السلام)، با غلامش رفتند پیراهن بخرند، پیراهن قشنگ را داد به غلامش، گفت: آقا من قنبر غلام هستم. فرمود: مگر جوان نیستی؟ خوب جوان دوست دارد شیك بپوشد. سر به سر بچهها نگذارید. در آرایش حلال، وقتی به آرایش حلال گیر دادی، آنها سمت آرایش حرام میروند. خیلی از گیرهایی كه میدهند اینها ضررش به خودشان برمیگردد. بعضی از جوانها تا حالا چند مورد آمدند، به من گفتند: حاج آقای قرائتی من به خاطر شما یك سیلی خوردم. گفتم: چرا؟ گفته: من میخواستم آن كانال فوتبال ببینم، پدرم گفت: آن كانال قرائتی را ببینیم. من هی زدم فوتبال، او هی زد قرائتی! آخرش یك سیلی به من زد. من از همه اینهایی كه از پدرشان یا پدر بزرگشان كتك خوردند، معذرت میخواهم. (خنده حضار) آخر این قرائتی تحمیلی درست نیست. اسلام گفته آزادی، حتی اگر آمدی پشت سر این آقا نماز خواندی، ركعت دوم آزادی! قصد فرادی كن برو. اصلاً نماز مغرب را خواندی، نماز عشا را آزاد هستی، رها كن برو. اسلام به ما آزادی داده است. اگر ما به حلالها قناعت كنیم، همهی مردم مسلمان میشوند. گیر اینكه بعضیها اسلام به آنها سنگین است، در همین نماز جمعه دیروز، نماز جمعه گذشته رفتیم، به ما گفتند: بین دو نماز صحبت كن. گفتم: سخنرانی بین دو نماز گروگان گیری است. گفت: فرار میكنند. گفتم: خوب فرار كنند. مگر میخواهی مردم را اسیر كنی؟ كم حرف بزن، خوب حرف بزنی فرار نمیكنند، حالا فرار هم كردند، كردند. توجه به دستورات دین، نه سلیقههای شخصی ما مثل بت پرستها در بعضی كارها هستیم. بت پرستها با دست خودشان یك بت میتراشیدند، راستش گریه میكردند. قرآن میگوید: «أَ تَعْبُدُونَ ما تَنْحِتُونَ» (صافات/95) با دست خودت سنگ تراشیدی حالا راستش گریه میكنی؟ ماهم با دست خودمان آداب و رسوم را درست كردیم، خودمان در آداب و رسوم خودمان ماندیم. آرایش یك ارزش است. دختر و پسرها در آرایش حلال نباید مزاحم داشته باشند. مثل اینكه یك كسی شوهرش مرده اسلام گفته چهار ماه و ده روز فاصله بگیرد. بعد از چهار ماه و ده روز، قرآن آیه دارد میگوید: اگر خانم خواست عقد كند، كسی حق ندارد جلوی او را بگیرد. آیه قرآن است. متن قرآن است. زن بیوه! خواهند گفت عجب زن بیحیایی بود. چه زود شوهر كرد. تو كه میگویی: فلان زن بیحیا است، قطعاً غیبت كردی و گناه كبیره كردی. تو گناه كبیره كردی كه گفتی فلانی بیحیا است. اما او ثواب كرد. این خانم به هوای... نه خواهند گفت: این به شوهر اولش وفادار نیست. چه كسی گفت: معنای وفا یعنی عقد نكن؟ چه كسی گفت: عقد نكن. زنان بیوه یك چیز غلطی در سرشان است. میگوید: من میخواهم وفادار باشم. چون میخواهد وفادار باشد، ازدواج نمیكند. اصلاً قاطی كرده والله نمیدانم قاطی كرده، اینها جزء دین نیست. جزء لغت نیست. جزء قرآن نیست. بالاخره حالا من 50 سال است دیگر آخوند هستم. 15 سالگی آخوند شدم. حالا 65 سالم است. بعد از 50 سال آخوندی، 32 سال برای شما حرف میزنم. وفا این نیست كه انسان ازدواج نكند. تقوا این نیست كه انسان برای شوهرش آرایش نكند. به خانم میگوییم: آخر این چه قیافهای است؟ یك مردی در كوچه میدوید. گفتند: كجا میدوی؟ گفت: میروم خانه زنم از عروسی میآید، چون تا از عروسی میآید، لباسهای خوبش را كنار میگذارد و آشغالهایش را خواهد پوشید. من میخواهم یك لحظهای كه لباسش را میكند، من هم یك نگاهی به این لباس بكنم. خوب این چه، كجایش مثلاً چرا چنین است؟ كه مرد باید بدود، آرزو، آه بكشد كه یكبار هم... هرچه آرایش دارید «وَ لا یبْدینَ زینَتَهُنَّ إِلاَّ لِبُعُولَتِهِن» (نور/31) آرایش مخصوص زن است. بیرون خانه آرایش نباشد. حدیث داریم پیغمبر برای خانمهایش آرایش میكرد. پولی كه پیغمبر برای عطر میداد بیش از پولی بود كه برای غذا میداد. زن و شوهر باید چطور باشد؟ قرآن میگوید: «هُنَّ لِباسٌ لَكُمْ وَ أَنْتُمْ لِباسٌ لَهُنَّ» (بقره/187 شماره13 حجاب و بیماریهای پوستی زنان انجمن سلامت شمال آمریکا در تحقیقات اخیر خود به طور علمی و با آمار ثابت کرد که زنان محجبه کمتر به بیماری های پوستی دچار می شوند. ایونا: در این تحقیقات که دو گروه از زنان محجبه و غیرمحجبه در آن شرکت داشتند در مرحله اول افرادی با شرایط جسمانی، سنی و مشاغل یکسان انتخاب شدند و به مدت 3 ماه در روزهای مشخص، مورد آزمایش های ويژه قرار گرفتند. بعد از گذشت سه ماه محققان به این نتیجه رسیدند که افراد محجبه از پوست لطیف تری برخوردارند و علايم هیچ بیماری پوستي در آنها دیده نمی شود در حالی که زنان غیرمحجبه با استفاده از کرم های آرایشی ( کلمه اصلاح شد - کلمه قبلی کرم های ضد آفتاب ) سعی در حفظ سلامتی پوست خود داشتند اما این اقدام در طولانی مدت باعث از بین رفتن پوست آنها شده بود. بنا به گزارش اسلام انلاين، هنگامی که پوست زنان غیرمحجبه به طور کامل از اثر این کرم ها پاک می شد، چین و چروک ها و لک های فراوانی در پوست آنها به چشم می خورد. محققان اعلام كردند: از آنجا كه پوست زنان مسلمان کمتر در معرض پرتوهای فرابنفش خورشيد قرار دارد از سلامت بیشتری برخوردار است. (فردا، كدخبر: ۴۶۶۸۷، ۰۲) شماره 14 خاطره حاج آقا قرائتی از دیدن یک دختر زیبا در اتاق رئیس! من در اتاق یك رئیسی رفتم، كار داشتم. تا در را باز كردم دیدم یك دختری حالا یا دختر یا خانم، خیلی خوشگل است. تا در را باز كردم، اوه... چه شكلی!داخل اتاق رئیس رفتم گفتم: شما با این خانم محرم هستی؟ گفت: نه!گفتم: چطور با یك دختر به این زیبایی تو در یك اتاق هستی و در هم بسته است. گفت: آخر ما حزب اللهی هستیم. گفتم: خوشا به حالت كه اینقدر به خودت خاطرت جمع است. حضرت امیر به زنهای جوان سلام نمیكرد. گفتند: یا علی رسول خدا سلام میكند تو چرا سلام نمیكنی؟ گفت: رسول خدا سی سال از من بزرگتر بود. من سی سال جوان هستم. میترسم به یك زن جوان سلام كنم یك جواب گرمی به من بدهد، دل علی بلرزد. گفتم: دل علی میلرزد، تو خاطرت جمع است . از علامه جعفری میپرسند چی شد که به این کمالات رسیدی ؟! ایشان در جواب خاطره ای از دوران طلبگی تعریف میکنند و اظهار میکنند که هر چه دارند از کراماتی است که به دنبال این امتحان الهی نصیبشان شده :«ما در نجف در مدرسه صدر اقامت داشتیم . خیلی مقید بودیم که ، در جشنها و ایام سرور ، مجالس جشن بگیریم ، و ایام سوگواری را هم ، سوگواری میگرفتیم ، یک شبی مصادف شده بود با ولادت حضرت فاطمه زهرا (سلام الله علیها) اول شب نماز مغرب و عشا میخواندیم و یک شربتی میخوردیم آنگاه با فکاهیاتی مجلس جشن و سرور ترتیب میدادیم . یک آقایی بود به نام آقا شیخ حیدر علی اصفهانی ، که نجف آبادی بود، معدن ذوق بود . او که ، میآمد من به الکفایه ، قطعا به وجود میآمد جلسه دست او قرار میگرفت . آن ایام مصادف شده بود با ایام قلب الاسد (۱۰ الی ۲۱ مرداد ) که ما خرما پزان میگوییم نجف با ۲۵ و یا ۳۵ درجه خیلی گرم میشد . آن سال در اطراف نجف باتلاقی درست شده بود و پشههای بوجود آمده بود که عربهای بومیرا اذیت میکرد ما ایرانیها هم که ، اصلا خواب و استراحت نداشتیم . آن سال آنقدر گرما زیاد بود که ، اصلا قابل تحمل نبود نکته سوم اینکه حجره من رو به شرق بود . تقریبا هم مخروبه بود . من فروردین را در آنجا بطور طبیعی مطالعه میکردم و میخوابیدم . اردیبهشت هم مقداری قابل تحمل بود ولی دیگر از خرداد امکان استفاده از حجره نبود . گرما واقعا کشنده بود ، وقتی میخواستم بروم از حجره کتاب بردارم مثل این بود که با دست نان را از داخل تنور بر میدارم ، در اقل وقت و سریع ! با این تعاریف این جشن افتاده بود به این موقع ، در بغداد و بصره و نجف، گرما ، تلفات هم گرفته بود ، ما بعد از شب نشستیم ، شربت هم درست شد ، آقا شیخ حیدر علی اصفهانی که ، کتابی هم نوشته بنام « شناسنامه خر » آمد. مدیر مدرسه مان ، مرحوم آقا سید اسماعیل اصفهانی هم آنجا بود ، به آقا شیخ علی گفت : آقا شب نمیگذره ، حرفی داری بگو ، ایشان یک تکه کاغذ روزنامه در آورد . عکس یک دختر بود که ، زیرش نوشته بود « اجمل بنات عصرها » « زیباترین دختر روزگار » گفت : آقایان من درباره این عکس از شما سوالی میکنم . اگر شما را مخیر کنند بین اینکه با این دختر بطور مشروع و قانونی ازدواج کنید – از همان اولین لحظه ملاقات عقد جاری شود و حتی یک لحظه هم خلاف شرع نباشد – و هزار سال هم زندگی کنید، با کمال خوشرویی و بدون غصه ، یا اینکه جمال علی (علیه السلام) را مستحبا زیارت و ملاقات کنید . کدام را انتخاب میکنید . سوال خیلی حساب شده بود . طرف دختر حلال بود و زیارت علی (علیه السلام) هم مستحبی . گفت آقایان واقعیت را بگویید . جا نماز آب نکشید ، عجله نکنید ، درست جواب دهید. اول کاغذ را مدیر مدرسه گرفت و نگاه کرد و خطاب به پسرش که در کنارش نشسته بود با لهجه اصفهانی گفت : سید محمد! ما یک چیزی بگوئیم نری به مادرت بگوئیها؟ معلوم شد نظر آقا چیست. شاگرد اول ما نمره اش را گرفت! همه زدند زیر خنده. کاغذ را به دومیدادند. نگاهی به عکس کرد و گفت: آقا شیخ علی، اختیار داری، وقتی آقا (مدیر مدرسه) اینطور فرمودند مگر ما قدرت داریم که خلافش را بگوئیم. آقا فرمودند دیگه! خوب در هر تکه خنده راه میافتاد. نفر سوم گفت : آقا شیخ حیدر این روایت از امام علی (علیه السلام) معروف است که فرموده اند « یا حارث همدانی من یمت یرنی » (ای حارث همدانی هر کی بمیرد مرا ملاقات میکند) پس ما انشاالله در موقعش جمال علی (علیه السلام) را ملاقات میکنیم! باز هم همه زدند زیر خنده، خوب اهل ذوق بودند. واقعا سوال مشکلی بود. یکی از آقایان گفت : آقا شیخ حیدر گفتی زیارت آقا مستحبی است؟ گفتی آن هم شرعی صد در صد؟ آقا شیخ حیدر گفت : بلی. گفت : والله چه عرض کنم (باز هم خنده حضار ) نفر پنجم من بودم. این کاغذ را دادند دست من. دیدم که نمیتوانم نگاه کنم، کاغذ را رد کردم به نفر بعدی، گفتم : من یک لحظه دیدار علی (علیه السلام) را به هزاران سال زناشویی با این زن نمیدهم. یک وقت دیدم یک حالت خیلی عجیبی دست داد. تا آن وقت همچو حالتی ندیده بودم. شبیه به خواب و بیهوشی بلند شدم. اول شب قلب الاسد وارد حجره ام شدم، حالت غیر عادی، حجره رو به مشرق دیگر نفهمیدم، یکبار به حالتی دست یافتم. یک دفعه دیدم یک اتاق بزرگی است یک آقایی نشسته در صدر مجلس، تمام علامات و قیافه ای که شیعه و سنی درباره امام علی (علیه السلام) نوشته در این مرد موجود است. یک جوانی پیش من در سمت راستم نشسته بود. پرسیدم این آقا کیست؟ گفت : این آقا خود علی (علیه السلام) است، من سیر او را نگاه کردم. آمدم بیرون، رفتم همان جلسه، کاغذ رسیده دست نفر نهم یا دهم، رنگم پریده بود. نمیدانم شاید مرحوم شمس آبادی بود خطاب به من گفت : آقا شیخ محمد تقی شما کجا رفتید و آمدید؟ نمیخواستم ماجرا را بگویم، اگر بگم عیششون بهم میخوره، اصرار کردند و من بالاخره قضیه را گفتم و ماجرا را شرح دادم، خیلی منقلب شدند. خدا رحمت کند آقا سید اسماعیل ( مدیر ) را خطاب به آقا شیخ حیدر گفت : آقا دیگر از این شوخیها نکن، ما را بد آزمایش کردی. این از خاطرات بزرگ زندگی من است شماره15 آی دنیا ! میخواهم امروز برای اولین بار رنگ چادر خود را به رختان بکشم، میخواهم امروز بگویم که من چقدر خوشبختم وقتی غرور را در هنگام برداشتن گامهایم در این کره خاکی لمس میکنم چون من سیاهی بر سر دارم که از سیاهی آسمان شبهای حیاط خانه هایمان برّنده تر است چه کسی جرأت دارد به حریم من نفوذ کند؟ دشمنی که در آنسوی این مرز و بوم سکنی گزیده و تلسکوپ هایش را به سمت من گرفته و بدون قدری چرت زدن صبح و شام بدنبال دزدیدن این غرور من است؟ نه،نمیگذارم! بارها راههای مختلفی به من پیشنهاد دادی برای اینکه این سیاه را کنار بگذارم و یا در زندگی ام کم رنگش کنم، چه روزهایی که در شک بودم برای اینکه آیا این سیاه بر سرم باشد یا نه! حال من میدانم که زندگی ام بعد از سر کردن این سیاهی در تقابل قرار دادن مدرنیته و سنت نبود، من میدانم که با سر کردن این سیاهی یک گام در زندگی به عقب برنداشتم چه بسا چندین گام به سوی افق برداشتم ،زیرا که هر سنتی روزی مدرن بوده و هر مدرنی روزی سنت خواهد شد شاید این سیاه سر من را مظهر دور زدن و برگشت به سوی سنتی بودن و یا عقب ماندن از زندگی مدرنیته بخوانند اما میدانم سیاهی سر من حق است و الزاما؛ برچسبی از سنت زدن بر آن، مرا از این حق دور نمیکند چرا که سنت به خودی خود بار معنایی منفی ندارد و گاهی می بینیم حق هایی که در زندگی مدرنیته پایمال میشود و همین تجدد،ما را از رسیدن به آنها محروم میکند،من نمیخواهم سنت را اصل و حق بخوانم اما میخواهم بگویم این سیاه که مظهر سنت میخوانند موجب ایستایی نیست و سنتی غلط نیست. آری ، نه تنها سبب آزادی و امنیت زن در جامعه میشود بلکه محدودیتی است که نمیگذارد چشم هایی به گناه آلوده شوند و مانع از بهم ریختن روح و روان مردها میشود و اینگونه کاهش فساد در جامعه را میتوان دید و پیشرفت در این جامعه سیری صعودی پیدا کرده و و دشمن را بیچاره خواهد کرد. آی دنیا ! بارها با پوشش هایی که رنگ و عمری چون گل های اطلسی و بو و محدوده زمانیِ خاصی چون شب بو ها را دارند قصد فریبم را داشتی اما میخواهم این بار صدایم را به تمام دنیا برسانم و بگویم که تمام این رنگ ها در مقابل رنگِ سیاه من رنگ باختند، آی دنیا! به آنان که در آنسوی این مرز و بوم اند بگو ؛گوشهایتان را تیز کنید این خیال خام را از ذهنتان بیرون کنید چندیست که شک بودن یا نبودن این سیاه بر سرم ،در من به پایان رسیده است، چندی ست که من اعتقادم را در خاک ایمانِ به این سیاه محکم کرده ام! آی دنیا بدان و به آنان که نمیدانند بگو تا بدانند به راحتی این غرور زیبا که پرتو سیاهرنگ آن تمام افتخارم است را بدست نیاورده ام که به سادگی و با وزیدن بادی چون برگ پاییزی از دست بدهم. ای سیاهِ سرم! ای هم رنگ کعبه! از هردریچه ای که مینگرم تو را چیزی غیر از ناموسی ارزشمند برای خود نمیابم. تو خوش رنگ تر و ماندگار تر از همه ی اطلسی های دنیا و خوش بو تر از همه شب بوهای دنیایی،چون این رنگ و بو از یک روزنه بر من جاریست آن هم رنگ و بوی زهرایِ اطهر (سلام الله علیها)... شماره 16 پدران ارجمند! هر روز وضع پوشش و آرايش زنان و دختران در خيابانهاى مملكت اسلامى زنندهتر و تحريك كنندهتر مىشود و اين وسط شماييد و دلمشغولىهاى اقتصادى سياسىتان و من و امثال من هم دست به گريبان با شيطان و فتنههاى آن به امان خدا رها شدهايم! مقامات مسوول!!! اينجانب يك پسر دانشجوى ۲۰ ساله هستم! پدر و مادر به من حلال و حرام را آموختهاند و خودم هم چيزهايى در خصوص احكام و ديانت ياد گرفتهام! آنچه مىنويسم حرف من نيست كه وصف حال هزاران جوان مثل من است! آقايان! هر چه باشد شما حكم پدر ما را داريد! و آدم اگر با پدرش درد دل نكند و راه چاره نخواهد پس يقه چه كسى را بگيرد! خودتان مىدانيد اوج نيروى شهوت در جوانى است و هنگامى كه جوانى مثل من (كه به دليل مشكلات متعدد اقتصادى تا چند سال بعد خواب ازدواج را هم نمىتوانم ببينم!) روزانه با صدها صحنه شيطانى مواجه مىشوم چه بايد بكنم؟ به بركت تساهل و تسامح شما اوضاع بىحجابى و فتنهگرى در خيابانهاى مملكت هر روز زنندهتر از ديروز است! شايد شما وقت نداريد كه نگاهى به اوضاع خيابانها بيندازيد! و شايد هم شيشههاى دودى خودروهاى پلاك قرمزتان اجازه امكان تماشاى واقعيت را شما سلب كرده است! پدران ارجمند! هر روز وضع پوشش و آرايش زنان و دختران در خيابانهاى مملكت اسلامى زنندهتر و تحريك كنندهتر مىشود و اين وسط شماييد و دلمشغولىهاى اقتصادى سياسىتان و من و امثال من هم دست به گريبان با شيطان و فتنههاى آن به امان خدا رها شدهايم! آخر چرا بايد دختران دانشجو اجازه پيدا كنند با زنندهترين پوشش و تحريك كنندهترين آرايش به دانشگاه (از دولتى گرفته تا آزاد و غير انتفاعى و علمى كاربردى و...) بيايند و كسى به سايه آنها هم چپ نگاه نكند؟ راستى اگر شما عاليجنابان جاى ما بوديد چه مىكرديد؟ نكند نعوذبالله حضرت يوسف مىشديد؟ كه اگر اين گونه بود و شما قدرتش را داشتيد ما نه تقواى شما را داريم و نه قدرت شما را! به نظر شما جوانى مثل من تا كى مىتواند در مقابل وسوسههاى شيطانى مقاومت كند! وقتى بيش از پنجاه، شصت درصد همكلاسان ما (كه روزانه تا هشت يا نه ساعت وقتمان به صورت مشترك در كلاس درس و آزمايشگاه و محوطه دانشگاه مىگذرد) مبتلا به بىحجابى و رفتار زننده و آرايش محرك باشند و هر ثانيه بر آتش شهوت بنزين بپاشند كدام انسان عادى قادر به مقاومت خواهد بود كه از من و امثال من توقع عفت و پاكدامنى و تقوا داريد! كجاى عقل و منطق و شريعت نوشتهاند كه هر لحظه به آتش شهوت دامن بزنيد و بعد از جوان توقع پاكى داشته باشيد! گاه بىگاه خبر سقوط برخی را در دام شهوت مىشنويم! و اين يعنى حتى تاهل و سن بالا و آبروى اجتماعى هم نمىتواند هميشه در مقابل وسوسههاى شهوت مقابله كند! پس چگونه من جوان مقاومت كنم! و تا كى! آيا اميدى به اصلاح هست؟ الان دو سال از حضور من در دانشگاه (كه دولتى هم هست!) مىگذرد اما هر چه كردهام نتوانستم معنويت قبل از دانشگاه را هم حفظ كنم! باور كنيد شما هم اگر جاى من باشيد و روزانه با صدها مدل رنگارنگ و شيطانى از بىحجابى در كوچه و خيابان و دانشگاه برخورد كنيد بالاخره در يك مورد هم كه شده تسليم شيطان خواهيد شد و به گناه تن خواهيد داد!خواه گناه چشم باشد خواه گناه همكلامى با نامحرم و خواه...! در اين ميان اگر خيلى قدرتمند باشم و هنرمند، تمام فكر و ذهنم مشغول اين است كه چگونه از دامهاى شيطان فرار كنم! خدا وكيلى ديگر توان و نيرويى براى من و امثال من باقى نمىماند تا به توليد علم فكر كنيم يا عدالتخواهى يا مقابله با مفاسد اقتصادى يا...! آقايان مسوولين! شمايى كه احتمالا خود و اهل بيتتان همگى ملبس به زره پولادين تقوا هستيد و اوضاع افتضاح فساد و بىحيايى فزاينده در مملكت و دانشگاهها دل و دامن پاكتان را آلوده نمىكند! فكرى به حال من و امثال من بكنيد! من و امثال من آدمهايى هستيم معمولى كه دوست داريم از خدايمان اطاعت كنيم! اما اگر روزانه در مقابل صدها وسوسه قرار بگيريم و فقط در يك يا دو مورد شكست بخوريم آنگاه ديگر پس از چهار سال حضور در دانشگاه دين و ايمانى برايمان باقى نخواهد ماند و شما هم در اين گناه با ما شريك هستيد! شمايى كه ادعاى اصولگرايى مىكنيد و با راى مردم و به اميد اصل |
|||
|
|
۲:۰۳, ۱۱/اسفند/۹۳
شماره ارسال: #70
|
|||
|
|||
|
بسم الله الرحمن الرحیم
تیر سه شعبه یعنی چه...!؟ تیر سه شعبه همین کارهایی است که ما در کوچه و خیابان انجام می دهیم ، همین بد حجابی سه شعبه دارد! یک شعبه اش آنی است که خودمان گناه میکنیم... یک شعبه اش این است که دیگران را به گناه انداخته ایم... یک شعبه قلب امام زمان(عجل الله تعالی فرجه الشریف) است که ما نشانه گرفته ایم...! ______________ حاج آقا قرائتی |
|||
|
|
|
|
|
| 1 میهمان |










![[تصویر: 1_10326464_498757596918728_741702311_n.jpg]](http://askdin.com/gallery/images/19309/medium/1_10326464_498757596918728_741702311_n.jpg)



