کانال بیداری اندیشه در سروش کانال بیداری اندیشه در تلگرام



ارسال پاسخ  به روز آوری
 
رتبه به موضوع
  • 2 رای - 4 میانگین
  • 1
  • 2
  • 3
  • 4
  • 5
گفتگو با زوجی که به سبک ازدواج سفید زندگی می‌کنند!
۱۳:۱۲, ۹/فروردین/۹۴
شماره ارسال: #1
آواتار
سیاه و سفیدِ یک زندگی مشترک در گفت‌وگو با زوجی که چند سال است زندگی مشترک بدون ازدواج رسمی و ثبت شده را انتخاب کرده‌اند.

به گزارش خبرآنلاین، ازدواج سفید، تهدید جدید نهاد خانواده در ایران. شاید از تهدید هم باید پا را فراتر گذاشت؛ کابوس هولناک نهاد خانواده. اگر تا یکی دو سال پیش از جامعه‌شناسان خانواده و از مسوولان حقوقی می‌پرسیدید مهمترین آسیبی که خانواده ایرانی را تهدید می‌کند، به اتفاق از طلاق نام می‌بردند. موضوعی که با هر کیفیتی و به هر دلیلی، به هرحال در بطن خانواده اتفاق می‌افتد. هرچند که افزایش سن ازدواج و بی رغبتی جوانان به ازدواج هم در مراحل بعدی قرار می گرفت. اما دغدغه حفظ خانواده های تشکیل شده،‌ از همه مهمتر بود.

در یک سال گذشته درباره ازدواج سفید، گفتگوهای بسیاری از کارشناسان و مسوولان مختلف منتشر شده است. اما تاکنون از خودتان پرسیده‌اید آنهایی که تن به ازدواج سفید می‌دهند، حرفشان چیست؟ البته مشاورها و آسیب‌شناسان خانواده نقل‌قول‌هایی از دلایل این افراد برای ازدواج سفید ارائه داده‌اند. اما سراغ زن و مردی رفتیم که به سبک ازدواج سفید، با هم زندگی می کنند. نگفتنی است که اسمی در این گفتگو-گزارش از این دو نفر برده نمی شود.

در این گزارش فقط حرف های این دو نفر را روایت می کند و هیچ قضاوتی درباره آن نمی شود.

قرار ملاقات را در خانه‌‌شان می‌گذاریم. دورادور می‌شناسمشان. مرد و زنی هستند سی‌ و چندساله، فرهنگی، تحصیل‌کرده و از طبقه متوسط. می‌دانند قرار است درباره نوع زندگی‌شان، درباره آنچه این روزها به آن "ازدواج سفید" گفته می‌شود یا خیلی‌ها از آن تعبیر همزیستی دارند و زندگی مشترک زن و مرد بدون مراحل قانونی و شرعی است، گزارش بنویسم. قرار است بنشینیم و یکی دوساعت حرف بزنیم تا به سوال‌هایی که توی ذهنم دارم جواب بدهند. یکی‌شان چای می‌آورد و دیگری شیرینی. تا می‌نشینند، به انگشتشان نگاه می‌کنم. زن که متوجه می‌شود دلیل نگاهم چیست، با خنده می‌گوید "نه، ما حلقه نداریم". و ادامه می‌دهد: "این سبک زندگی با آنچه همیشه همه جا دیده‌اید تفاوت دارد دیگر، قرار نیست کارهایی را بکنیم که بقیه انجام می‌دهند. در زندگی ما از رسم و رسوم و خریدها و خرج‌های اضافه خبری نیست. ضمن این که تا جایی که می‌شود، باید نشانه‌های ظاهری را حذف کنیم، چون جامعه ما این زندگی را نمی‌پسندد، می‌دانید که؟" می‌دانم. سرم را تکان می‌دهم که یعنی می‌دانم "برای همین الان اینجا هستم، که بدانم چرا با این که جامعه این سبک زندگی را نمی‌پسندد، آن را انتخاب کرده‌اید و حتی مجبور می‌شوید به جای دفاع از آن، پنهانش کنید و این همه سختی را تحمل کنید؟"

لیوان چایش را برمی‌دارد و می‌گوید: "تمام زندگی‌ها همینطور است. هر کدام سختی‌ها و مزیت‌های خودش را دارد. این شیوه زندگی هم همینطور. از نظر ما اتفاق عجیب و غریبی نیست ولی از نظر دیگران هست، پس مجبوریم پنهانش کنیم. راستش، این سخت‌ترین بخش قضیه است. اگر به شیوه دیگران ازدواج کرده بودیم و بعد زیر یک سقف زندگی می‌کردیم، نیازی به این همه پنهانکاری و ترس از برملا شدن قضیه نداشتیم، اما حالا بعضی از دوستان و آشنایانمان وضعیت زندگی ما را می‌دانند، بعضی نمی‌دانند، گاهی باید مراقب باشیم که بقیه نفهمند و گاهی خیالمان راحت است. همکارها نباید سر در بیاورند، دوست‌ها اشکالی ندارد، بعضی از اعضای فامیل می‌توانند بدانند و بعضی دیگر نه، به همکلاسی‌ها و همسایه‌ها چه بگوییم که هزار جور فکر به سرشان نزند. چطور بگویم چه حسی است ..."

می‌گویم: "سردرگمی؟ دوگانگی؟..." با سر تایید می‌کند: "دقیقا همین، دوگانگی. فکر کنید یک فرم به شما می‌دهند که پر کنید، تا به قسمت متاهل یا مجرد می‌رسید، می‌دانید تکلیفتان چیست. یا متاهل هستید و با همسرتان زندگی می‌کنید یا مجردید. اما من بارها در این شرایط قرار گرفته‌ام و از خودم پرسیده‌ام خب، تو کدامی؟ و به نتیجه نرسیده‌ام. شاید به نظر شما ساده بیاید اما این بدترین حسی بوده که داشته‌ام. این که ندانید چه هستید و که هستید."

نگاه متعجبم را می‌فهمد که پس چرا؟! مرد جواب می‌دهد: "اما چیزهای مهمتر از این هست که مجابمان می‌کند اینطور زندگی کنیم."

منتظر دلایل مهمی هستم که مجابشان کرده است. ادامه می‌دهد: "همین آمار طلاق را نگاه کنید که روز به روز بیشتر می‌شود. ما نمی‌خواهیم یکی از اینها باشیم. می‌خواهیم اول به شناخت از همدیگر برسیم و بعد اگر دیدیدم همدیگر را برای تمام عمرمان می‌خواهیم آنوقت به این موضوع رسمیت بدهیم، نه این که مثل خیلی‌ها ندیده و نشناخته وارد یک رابطه دائمی شویم که در ادامه آن مثل خیلی‌های دیگر یا از هم جدا شویم یا دلزده شویم اما از سر اجبار به زندگیمان ادامه دهیم. قرارمان بین خودمان این است که تا زمانی که "عشق" هست، ادامه بدهیم."

می‌پرسم در این چند سال به شناخت نرسیده‌اید؟ و اصلا مگر شناخت فقط با زندگی‌ کردن به دست می‌آید؟ که می‌گوید: "به شناخت رسیده‌ایم اما ازدواجمان را ثبت کنیم که چه بشود؟ قوانین دست و پاگیر برای خودمان جور کنیم؟ هزار جور رفت و آمد و خواستگاری و انواع مخالفت‌ها و موافقت‌ها و تشریفات مختلف برای چه؟ همدیگر را انتخاب کردیم و حالا زندگی می‌کنیم دیگر. هروقت هم دیدیم مناسب نیستیم از هم جدا می‌شویم."

می‌پرسم: "تعهد چطور؟" زن چهره جدی به خودش می‌گیرد و می‌گوید: "به نظر ما خیلی مهم است که تعریف مشترکی از "تعهد" داشته باشیم. برای ما تعهد یعنی احساس یگانه‌ای که نسبت به یکدیگر داریم و نوع و میزان رابطه‌مان را با هم مشخص می‌کند. به این تعریف پایبندیم و هروقت هرکدام احساس کردیم از این احساس چیزی کم شده یا یکی از ما مایل است رابطه احساسی یا فیزیکی که مخصوص ما دو نفر است را با دیگری تجربه کند، دیگر زندگی مشترکی در کار نخواهد بود. بدون دردسر و دادگاه و طلاق از هم جدا می‌شویم. می‌بینید؟ بنابراین خیانتی هم در کار نیست."

می‌پرسم یعنی مهمترین دلیلتان برای انتخاب این نوع زندگی همین است؟ نگرانید که مبادا مناسب همدیگر نباشید و می‌توانید به راحتی از همدیگر جدا شوید؟ مشکلات دیگری مثلا مشکل اقتصادی برای ازدواج و شروع زندگی مشترک نداشتید؟ مرد دستی به موهایش می‌کشد و به صندلی تکیه می‌دهد: "دوستانی داریم که به خاطر مشکلات اقتصادی، بدون این که با هم ازدواج کنند تصمیم گرفته‌اند به صورت مشترک با هم زندگی می‌کنند؛ هردوی دختر و پسر در تهران دانشجو هستند یا تصمیم گرفته‌اند جدا از خانواده‌شان زندگی کنند و برای این که در مخارج مسکن و انواع قبض و خریدهای روزانه صرفه‌جویی شود با هم زندگی می‌کنند."

و تاکید می‌کند که: "اما ما دلیلمان اینها نیست. می‌توانستیم با یک مراسم ساده و بدون تشریفات هم به عقد همدیگر دربیاییم. ضمن این که این نوع زندگی در کشورهای دیگر هم جواب خودش را پس داده؛ آدمها اول با هم زندگی می‌کنند، بعد اگر خواستند ازدواج می‌کنند."

اشاره‌ام به تفاوت‌ فرهنگ‌ها را می‌پذیرند. قبول می‌کنند که برای تجربه کردن آنچه در فیلمها دیده یا از آن سوی آبها به گوششان خورده، باید تبعات زیادی را بپذیرند. می‌پذیرند که مردم هر جامعه‌ای بایدها و نبایدهای خودشان را دارند و اصلا برای همین است که در موارد زیادی شرایطشان را از دیگران پنهان می‌کنند؛ اما در نهایت به اینجا می‌رسیم که: "اما فعلا که درباره این زندگی توافق کرده‌ایم."

می‌رسم به این که تکلیفتان با بچه‌دار شدن چیست؟ "مسلما هرگز، اصلا. مگر دیوانه‌ایم؟ هم دلمان بچه‌ نمی‌خواهد و هم در این شرایط بلاتکلیف؟ ما حتی هنوز مسافرت نمی‌توانیم برویم، در هتل نمی‌توانیم با هم بمانیم چون اسممان در شناسنامه همدیگر ثبت نشده، در مناسبت‌ها و مراسم خانوادگی نمی‌توانیم با هم باشیم، از تسهیلاتی که به متاهل‌ها داده می‌شود بی‌بهره‌ایم، برای اجاره کردن خانه مشکل داریم، آنوقت بچه‌دار هم بشویم؟ استرس و نگرانی پنهان زندگی کردن دو نفره کافی نیست؟"

بعد از حرف‌های دیگرمان درباره مسائل مختلف، می‌پرسم: فکر می‌کنید بتوانید به بقیه هم پیشنهاد بدهید اینطور زندگی کنند؟ بعد از چند دقیقه، زن سکوت را می‌شکند: "راستش این است که نمی‌دانم! یک جور شنا کردن خلاف جریان آب است دیگر. سختی‌های خودش را دارد. این تصمیم‌ها به شرایط آدمها بستگی دارد. تنها چیزی که می‌دانم این است که من استقلال مالی و شخصیتی دارم و به علاقه شریک زندگی‌ام نسبت به خودم اطمینان دارم در غیر این صورت قطعا آسیب می‌دیدم. می‌دانید؟ این زندگی برای زن‌ها خطرناک‌تر است. دوستان دختری داشتم که با تصور این که زندگیشان زیر یک سقف با پسر مورد علاقه‌شان به ازدواج می‌انجامد یا این که فکر می‌کردند این زندگی دوام دارد وارد رابطه‌ای شدند اما درنهایت از اینجا مانده و از آنجا رانده شدند. دیگر خانواده‌‌شان آنها را نپذیرفت و رابطه‌شان به یک رابطه دائمی هم منجر نشد. در این میان هم آنقدر از لحاظ عاطفی و اقتصادی وابسته شدند که بعد از جدایی از شریک‌ زندگی‌شان به افسردگی‌های شدید یا حتی اعتیاد دچار شدند."

به لیوان خالی چایش نگاه می‌کند و ادامه می‌دهد: "نه این که پسرها آسیب نبینند، اما تربیت خانوادگی و اجتماعی ما طوری است که به دخترها اعتماد به نفس کمتری داده می‌شود بنابراین اگر این زندگی‌ را انتخاب کنند و بعد آنچه در ذهنشان ساخته‌اند از بین برود، چیزی برایشان باقی نمی‌ماند. دست‌کم در زندگی‌های متعارف، بعد از جدایی از همسرشان یا هنگام اختلاف، حمایت خانواده و اطرافیانشان را دارند، از بعضی حمایت‌های مادی و قانونی بهره‌مند می‌شوند، اما اگر در این زندگی حواسشان به خودشان نباشد، بازنده اصلی آنها هستند. از نظر فیزیکی هم که خودتان می‌دانید زنان چقدر ممکن است آسیب ببینند. سقط جنین‌های مکرر دوستانم را دیده‌ام. می‌دانم یک رابطه نامطمئن و ناپایدار چطور می‌تواند از نظر روحی و جسمی زنان را تهدید کند و به آنها ضربه بزند. اینها فقط توی فیلم‌ها نیست. این اتفاق‌ها را با چشم خودم دیده‌ام..."

در را که می‌بندم و از خانه‌شان بیرون می‌آیم، به سوال‌های بسیار دیگری فکر می‌کنم که توی ذهنم دارم. بیشتر از همه به این فکر می‌کنم که با همه این حرف‌ها که گفتند، توی دلشان، توی فکرشان، با خودشان چند چندند؟ چقدر به آینده‌ای که قرار است بیاید خوش‌بینند؟ چقدر می‌توانند آجر‌های رابطه‌‌شان را اینطور روی هم بچینند و نترسند که هر باد و طوفانی ممکن است آن را از هم متلاشی کند؟ اصلا دلشان می‌آید بدون نقشه، آجر روی آجر بگذارند؟

منبع:فرارو
یافتن تمامی ارسال های این کاربر
نقل قول این ارسال در صفحه جدید
 تقدیر و تشکر از مطلب توسط: MohammadSadra ، Mohammad Trust ، السا ، دل خسته ، Tolou ، Rangheshafagh ، فاطمه خانم ، آفتاب ، soora ، Maysam-1st ، Eve ، قاتل مرگ ، fiftynine ، آیدا77 ، faraz_223

آغاز صفحه 2 (پست فوق، اولین پست این موضوع می باشد)
۲۰:۰۰, ۹/فروردین/۹۴ (آخرین ویرایش ارسال: ۱۰/فروردین/۹۴ ۰:۵۹ توسط Rangheshafagh.)
شماره ارسال: #11
آواتار
اینو قبول دارم که ما خانما ظرفیت برخی چیزا رو نداریم و اگر بر مسندی برسیم متاسفانه با هم جنسامون زیاد خوب تا نمی کنیم حالا چرا؟ اللّه اعلَم ( البته شامل همه خانم ها نمیشه )
مهریه خیلی کم یا زیاد ضامن نیست اما بعضیا خونواده پسرا هستن که برا کمش هم بهونه دارن HuhHuh بعضی از خونواده ها چه خونواده دختر یا پسر سد بزرگی شدن برا ازدواج جوونا... ریشه همه اینا تبلیغات نادرست رسانه هاست
ارسال ایمیل به این کاربر یافتن تمامی ارسال های این کاربر
نقل قول این ارسال در صفحه جدید
 تقدیر و تشکر از مطلب توسط: دل خسته ، Mohammad Trust ، پارمیس
۰:۱۷, ۱۰/فروردین/۹۴
شماره ارسال: #12
آواتار
صرفا جهت اطلاع الان برای مهریه سقف تعیین شده
110 تا،
حالا ی خانمی بره مهریه ش رو بذاره سی هزارتا سکه، وقتی مرد 110 تاش رو بده، دیگه زن، زمین و زمان رو هم ب هم بدوزه، اگه مرد نخواد بقیه مهریه رو بده، کسی نمیتونه ازش بگیره


خانم الهه آتشHeart طوری میگید متن خطبه حقوق زن رو میذاره زیر پاش، گویا زن رو با چشم و گوش بسته آوردن سرسفره عقد و گفتن بشین بگو «قبلتُ»! <-- چهارتا فعل با هم آوردن هنره ها :دی
مهریه، هدیه و پیشکشه ...
هدیه و پیشکش رو هم مسلما زمان دعوا و طلاق نمیدن!
همون اول میدن ک دل طرفشونو ب دست بیارن و حالا فایده های دیگه ای ک داره...

من ِ بچه مسلمون، میام مهریه ای رو تعیین می کنم برای پسر ک خودش ک هیچی، پدرش هم بخواد کل دار و ندارش رو بفروشه، نمیتونه حتی نصفش رو بده، بعد میگم مهریه رو کی داده کی گرفته!
موقع طلاق هم ک میشه میریم گرو کشی
الان مشکل از اسلامه یا من ِ مسلمون ؟

زندگی آدمها بازیچه و میدون آزمون و خطا نیست ک وقتی احساساتش مثل قبل فوران نکرد و مشکلی خاص پیش اومد؛ صورت مسئله رو پاک کنه
باید پای زندگیت وایسی و بسازیش، نه اینکه تمام عمر آزمون و خطا کنی و نهایتا بعد از چشیدن طعم زندگی با 50 نفر، یکی پیدا بشه ک ... ! واقعا فکر می کنید همچین کسی پیدا میشه؟! بعد از این همه تست کردن مزه زندگی های مختلف، میتونه پای ی زندگی وایسه؟

رسما دارن خودشونو گول میزنن دیگه ... وقتی از لذت با هم بودن خسته بشن،میرن سراغ ی لذت تازه و جدید!

وقتی احساسات آدم درگیره، تمام کار و زندگیش تعطیل میشه
حالا اگه این احساسات سردر گم بمونه یا هرچند سال یکبار ب شدت جریحه دار بشه (چه لذت بخش، چ ناراحت کننده) آدم میتونه زندگی عادی ای داشته باشه؟

اصلا سوال اینه ک ما آدم ها از زندگی و ازدواجمون چی میخوایم؟؟
ی انسان ک با محبت هاش سرشارمون کنه .... همین؟؟!
ارسال ایمیل به این کاربر یافتن تمامی ارسال های این کاربر
نقل قول این ارسال در صفحه جدید
 تقدیر و تشکر از مطلب توسط: Maysam-1st ، عشقم کربلا ، میم.حسین.الف
۰:۵۳, ۱۰/فروردین/۹۴
شماره ارسال: #13
آواتار
نقل قول:
(۱۰/فروردین/۹۴ ۰:۱۷)السا نوشته است:  صرفا جهت اطلاع الان برای مهریه سقف تعیین شده
110 تا،

همون اول میدن ک دل طرفشونو ب دست بیارن و حالا فایده های دیگه ای ک داره...

اطلاع از تعداد و سقف مهریه سوال نداری که پاسخی داده بشه به فرض مثال یه عدد ناچیز در مقابل همین 110 که هست گفته شد.
همون اول میدن ؟ همه ؟ مطمئن هستین ؟ کلی بیان کنیم کاری با جزئیات نداشته باشیم
ازدواج سفید یه مقوله ای که بحث مهریه جز نه چندان بزرگ و نه چندان کوچیکش رو شامل میشه.
چه ازدواج سفید چه ازدواج دایم به دنبال خودش و قبل خودش عواطف و احساساتی داشته که اگر شکستی داشته باشه ؛بازنده های اصلی این عواطف خانم ها هستند.
تو را به پاس عشق ، محبت ، وفاداری ، تعهد و... به عقد خود در میاورم
نه اینکه بخاطر هدیه مالی که حالا اول بدم؟ آخر بدم ؟یا اصلا ندم؟! و کلی اتفاقات دیگر ...
تو بحث ازدواج سفید بازندگان اصلی اول و آخر دخترای ما هستند چطوری که عاملان دافعه و جاذبه این مقوله مخرب و فسادهای اخلاقی زشت جنس مونث ماست پس اطلاع رسانی کنیم .
مسلمونیم وظیفمون امر به معروف و نهی از منکر هست
ارسال ایمیل به این کاربر یافتن تمامی ارسال های این کاربر
نقل قول این ارسال در صفحه جدید
۰:۵۴, ۱۰/فروردین/۹۴
شماره ارسال: #14
آواتار
پخش این نوع اخبار برای ترویج بی بند و باری و اباحه و قبح شکنیه

بهش دامن نزنید
یافتن تمامی ارسال های این کاربر
نقل قول این ارسال در صفحه جدید
 تقدیر و تشکر از مطلب توسط: آفتاب ، آیدا77
۱:۳۵, ۱۰/فروردین/۹۴
شماره ارسال: #15
آواتار
نقل قول: صرفا جهت اطلاع الان برای مهریه سقف تعیین شده
110 تا،
حالا ی خانمی بره مهریه ش رو بذاره سی هزارتا سکه، وقتی مرد 110 تاش رو بده، دیگه زن، زمین و زمان رو هم ب هم بدوزه، اگه مرد نخواد بقیه مهریه رو بده، کسی نمیتونه ازش بگیره
بله...ممنون.
ولی همین 110 تا هم خیلی زیادهBig Grin
حالا چرا 110؟؟؟چرا 100 تا نذاشتن یا 120 تا ؟؟؟


نقل قول:پخش این نوع اخبار برای ترویج بی بند و باری و اباحه و قبح شکنیه

بهش دامن نزنید
پنهان کردن یه مشکل که داره رواج پیدا میکنه دردی رو دوا نمیکنه...
یه زمانی هم اگه خاطرتون باشه میگفتن از بیماری ایدز چیزی نگید قبحش شکسته میشه!!!!
ولی الان که بهتر اطلاع رسانی شده اکثر مردم میدونن چه رفتارهایی ممکنه اونا رو به این بیماری دچار کنه یا میدونن اگه بیمار بشن باید چیکار کنن یا اینکه کلی مراکز درمان برای این بیماری ایجاد شده که بیماران میتونن اونجا دور هم جمع بشن و از انزوایی که طبیعتا بعد از ابتلا به این بیماری برای خودشون درست کردن خارج بشن و ایجاد مراکز مردم نهاد برای حمایت از بیماران اچ آی وی و....... و.......و......

دوستان اگر امکانش هست راجع به موضوع تاپیک نظرتون رو بگید که مثلا چرا بعضی ها میرن به سمت همچین ازدواج هایی....
یافتن تمامی ارسال های این کاربر
نقل قول این ارسال در صفحه جدید
 تقدیر و تشکر از مطلب توسط: Mohammad Trust ، Maysam-1st ، Eve ، Ali#59
۱:۵۰, ۱۰/فروردین/۹۴
شماره ارسال: #16
آواتار
به نظر من آدمایی هستن که عرضه اینو ندارن که مسئولیت یه زندگی رو به عهده بگیرن.!!!!!..ترسو و روشن فکر؟؟؟؟؟!!!!!!!!!Huh
یافتن تمامی ارسال های این کاربر
نقل قول این ارسال در صفحه جدید
 تقدیر و تشکر از مطلب توسط: Mohammad Trust ، Rangheshafagh ، Eve ، السا ، میم.حسین.الف
۲:۴۲, ۱۰/فروردین/۹۴
شماره ارسال: #17
آواتار
من به عنوان یه مرد از ازدواج سفید دفاع میکنم ! Big Grinهر موقع از هرکسی خوشت نیومد یا گزینه بهتری پیدا کردی، خیلی راحت جدا میشی و میری سراغ گزینه بهتر Smile
اما از دید خدایی بخواهیم حساب کنیم واقعا خانم ها در این نوع رابطه ها متضرر میشند. Angel
ارسال ایمیل به این کاربر یافتن تمامی ارسال های این کاربر
نقل قول این ارسال در صفحه جدید
 تقدیر و تشکر از مطلب توسط: پارمیس
۱۰:۳۰, ۱۰/فروردین/۹۴
شماره ارسال: #18
آواتار
(۱۰/فروردین/۹۴ ۱:۵۰)پرنیان نوشته است:  به نظر من آدمایی هستن که عرضه اینو ندارن که مسئولیت یه زندگی رو به عهده بگیرن.!!!!!..ترسو و روشن فکر؟؟؟؟؟!!!!!!!!!Huh

بابا با این قشر عزیز و دوست داشتنی کشور(روشن فکران)چیکار دارید؟؟؟
هر چی میشه هی میخواید ربطش بدید به روشن فکرا!!!
به نظر من همون دلایلی که خود این زوج گفتن باعث شده که این شکلی زندگی کنن مثل: هزینه های بالای عروسی ...دخالت های خانواده های دو طرف و هزار تا چیز مثل این که دیگه همه میدونیم....
البته اینا دلیل نمیشه کسی بره این شکلی زندگی کنه ...
یافتن تمامی ارسال های این کاربر
نقل قول این ارسال در صفحه جدید
۱۰:۳۶, ۱۰/فروردین/۹۴
شماره ارسال: #19
آواتار
(۱۰/فروردین/۹۴ ۲:۴۲)Maysam-1st نوشته است:  من به عنوان یه مرد از ازدواج سفید دفاع میکنم ! Big Grinهر موقع از هرکسی خوشت نیومد یا گزینه بهتری پیدا کردی، خیلی راحت جدا میشی و میری سراغ گزینه بهتر Smile
اما از دید خدایی بخواهیم حساب کنیم واقعا خانم ها در این نوع رابطه ها متضرر میشند. Angel
مگه کفش یا پیرهن هست که کهنه بشه یا دلت رو بزنه بخوای عوض کنیAngryAngryAngry نزنین از این حرفا لطفاDodgy

(۱۰/فروردین/۹۴ ۰:۵۴)عبدالرحمن نوشته است:  پخش این نوع اخبار برای ترویج بی بند و باری و اباحه و قبح شکنیه

بهش دامن نزنید

آگاه سازی برای بازداشتن جوونا از این ویروس مسری مخرب به ویژه برای اطلاع نوجونای امروزی و جوونای فردا کجاش ترویج هست؟؟!!HuhHuhDodgyDodgy
ارسال ایمیل به این کاربر یافتن تمامی ارسال های این کاربر
نقل قول این ارسال در صفحه جدید
 تقدیر و تشکر از مطلب توسط: پارمیس ، آیدا77
۱۳:۳۰, ۱۰/فروردین/۹۴
شماره ارسال: #20
آواتار
(۱۰/فروردین/۹۴ ۱۰:۳۶)elaheyehatash نوشته است:  مگه کفش یا پیرهن هست که کهنه بشه یا دلت رو بزنه بخوای عوض کنیAngryAngryAngry نزنین از این حرفا لطفاDodgy


آگاه سازی برای بازداشتن جوونا از این ویروس مسری مخرب به ویژه برای اطلاع نوجونای امروزی و جوونای فردا کجاش ترویج هست؟؟!!HuhHuhDodgyDodgy

مثلا کهنه یا زدگی دل نیست ! مسئله شناخته که به همین راحتی حاصل نمیشه !
من نمیخوام خیلی دفاع کنم ولی در هرصورت این کار هم منطق خاص خودش رو داره و هرکسی که این کار رو انجام میده باید منتظر عواقبش هم باشه !
ارسال ایمیل به این کاربر یافتن تمامی ارسال های این کاربر
نقل قول این ارسال در صفحه جدید
ارسال پاسخ  به روز آوری


[-]
کاربرانی که این موضوع را مشاهده می کنند:

[-]
موضوعات مشابه ...
موضوع: نویسنده پاسخ: مشاهده: آخرین ارسال
  آیا تا به این لحظه درست زندگی کرده ایم؟(گفتگو محور) Hadith 9 4,660 ۲۸/آذر/۹۱ ۱۲:۲۰
آخرین ارسال: Admirer

پرش در بین بخشها:


بالا