|
گفتگو با زوجی که به سبک ازدواج سفید زندگی میکنند!
|
|
۱۳:۱۲, ۹/فروردین/۹۴
شماره ارسال: #1
|
|||
|
|||
|
سیاه و سفیدِ یک زندگی مشترک در گفتوگو با زوجی که چند سال است زندگی مشترک بدون ازدواج رسمی و ثبت شده را انتخاب کردهاند.
به گزارش خبرآنلاین، ازدواج سفید، تهدید جدید نهاد خانواده در ایران. شاید از تهدید هم باید پا را فراتر گذاشت؛ کابوس هولناک نهاد خانواده. اگر تا یکی دو سال پیش از جامعهشناسان خانواده و از مسوولان حقوقی میپرسیدید مهمترین آسیبی که خانواده ایرانی را تهدید میکند، به اتفاق از طلاق نام میبردند. موضوعی که با هر کیفیتی و به هر دلیلی، به هرحال در بطن خانواده اتفاق میافتد. هرچند که افزایش سن ازدواج و بی رغبتی جوانان به ازدواج هم در مراحل بعدی قرار می گرفت. اما دغدغه حفظ خانواده های تشکیل شده، از همه مهمتر بود. در یک سال گذشته درباره ازدواج سفید، گفتگوهای بسیاری از کارشناسان و مسوولان مختلف منتشر شده است. اما تاکنون از خودتان پرسیدهاید آنهایی که تن به ازدواج سفید میدهند، حرفشان چیست؟ البته مشاورها و آسیبشناسان خانواده نقلقولهایی از دلایل این افراد برای ازدواج سفید ارائه دادهاند. اما سراغ زن و مردی رفتیم که به سبک ازدواج سفید، با هم زندگی می کنند. نگفتنی است که اسمی در این گفتگو-گزارش از این دو نفر برده نمی شود. در این گزارش فقط حرف های این دو نفر را روایت می کند و هیچ قضاوتی درباره آن نمی شود. قرار ملاقات را در خانهشان میگذاریم. دورادور میشناسمشان. مرد و زنی هستند سی و چندساله، فرهنگی، تحصیلکرده و از طبقه متوسط. میدانند قرار است درباره نوع زندگیشان، درباره آنچه این روزها به آن "ازدواج سفید" گفته میشود یا خیلیها از آن تعبیر همزیستی دارند و زندگی مشترک زن و مرد بدون مراحل قانونی و شرعی است، گزارش بنویسم. قرار است بنشینیم و یکی دوساعت حرف بزنیم تا به سوالهایی که توی ذهنم دارم جواب بدهند. یکیشان چای میآورد و دیگری شیرینی. تا مینشینند، به انگشتشان نگاه میکنم. زن که متوجه میشود دلیل نگاهم چیست، با خنده میگوید "نه، ما حلقه نداریم". و ادامه میدهد: "این سبک زندگی با آنچه همیشه همه جا دیدهاید تفاوت دارد دیگر، قرار نیست کارهایی را بکنیم که بقیه انجام میدهند. در زندگی ما از رسم و رسوم و خریدها و خرجهای اضافه خبری نیست. ضمن این که تا جایی که میشود، باید نشانههای ظاهری را حذف کنیم، چون جامعه ما این زندگی را نمیپسندد، میدانید که؟" میدانم. سرم را تکان میدهم که یعنی میدانم "برای همین الان اینجا هستم، که بدانم چرا با این که جامعه این سبک زندگی را نمیپسندد، آن را انتخاب کردهاید و حتی مجبور میشوید به جای دفاع از آن، پنهانش کنید و این همه سختی را تحمل کنید؟"
لیوان چایش را برمیدارد و میگوید: "تمام زندگیها همینطور است. هر کدام سختیها و مزیتهای خودش را دارد. این شیوه زندگی هم همینطور. از نظر ما اتفاق عجیب و غریبی نیست ولی از نظر دیگران هست، پس مجبوریم پنهانش کنیم. راستش، این سختترین بخش قضیه است. اگر به شیوه دیگران ازدواج کرده بودیم و بعد زیر یک سقف زندگی میکردیم، نیازی به این همه پنهانکاری و ترس از برملا شدن قضیه نداشتیم، اما حالا بعضی از دوستان و آشنایانمان وضعیت زندگی ما را میدانند، بعضی نمیدانند، گاهی باید مراقب باشیم که بقیه نفهمند و گاهی خیالمان راحت است. همکارها نباید سر در بیاورند، دوستها اشکالی ندارد، بعضی از اعضای فامیل میتوانند بدانند و بعضی دیگر نه، به همکلاسیها و همسایهها چه بگوییم که هزار جور فکر به سرشان نزند. چطور بگویم چه حسی است ..." میگویم: "سردرگمی؟ دوگانگی؟..." با سر تایید میکند: "دقیقا همین، دوگانگی. فکر کنید یک فرم به شما میدهند که پر کنید، تا به قسمت متاهل یا مجرد میرسید، میدانید تکلیفتان چیست. یا متاهل هستید و با همسرتان زندگی میکنید یا مجردید. اما من بارها در این شرایط قرار گرفتهام و از خودم پرسیدهام خب، تو کدامی؟ و به نتیجه نرسیدهام. شاید به نظر شما ساده بیاید اما این بدترین حسی بوده که داشتهام. این که ندانید چه هستید و که هستید." نگاه متعجبم را میفهمد که پس چرا؟! مرد جواب میدهد: "اما چیزهای مهمتر از این هست که مجابمان میکند اینطور زندگی کنیم." منتظر دلایل مهمی هستم که مجابشان کرده است. ادامه میدهد: "همین آمار طلاق را نگاه کنید که روز به روز بیشتر میشود. ما نمیخواهیم یکی از اینها باشیم. میخواهیم اول به شناخت از همدیگر برسیم و بعد اگر دیدیدم همدیگر را برای تمام عمرمان میخواهیم آنوقت به این موضوع رسمیت بدهیم، نه این که مثل خیلیها ندیده و نشناخته وارد یک رابطه دائمی شویم که در ادامه آن مثل خیلیهای دیگر یا از هم جدا شویم یا دلزده شویم اما از سر اجبار به زندگیمان ادامه دهیم. قرارمان بین خودمان این است که تا زمانی که "عشق" هست، ادامه بدهیم." میپرسم در این چند سال به شناخت نرسیدهاید؟ و اصلا مگر شناخت فقط با زندگی کردن به دست میآید؟ که میگوید: "به شناخت رسیدهایم اما ازدواجمان را ثبت کنیم که چه بشود؟ قوانین دست و پاگیر برای خودمان جور کنیم؟ هزار جور رفت و آمد و خواستگاری و انواع مخالفتها و موافقتها و تشریفات مختلف برای چه؟ همدیگر را انتخاب کردیم و حالا زندگی میکنیم دیگر. هروقت هم دیدیم مناسب نیستیم از هم جدا میشویم." میپرسم: "تعهد چطور؟" زن چهره جدی به خودش میگیرد و میگوید: "به نظر ما خیلی مهم است که تعریف مشترکی از "تعهد" داشته باشیم. برای ما تعهد یعنی احساس یگانهای که نسبت به یکدیگر داریم و نوع و میزان رابطهمان را با هم مشخص میکند. به این تعریف پایبندیم و هروقت هرکدام احساس کردیم از این احساس چیزی کم شده یا یکی از ما مایل است رابطه احساسی یا فیزیکی که مخصوص ما دو نفر است را با دیگری تجربه کند، دیگر زندگی مشترکی در کار نخواهد بود. بدون دردسر و دادگاه و طلاق از هم جدا میشویم. میبینید؟ بنابراین خیانتی هم در کار نیست." میپرسم یعنی مهمترین دلیلتان برای انتخاب این نوع زندگی همین است؟ نگرانید که مبادا مناسب همدیگر نباشید و میتوانید به راحتی از همدیگر جدا شوید؟ مشکلات دیگری مثلا مشکل اقتصادی برای ازدواج و شروع زندگی مشترک نداشتید؟ مرد دستی به موهایش میکشد و به صندلی تکیه میدهد: "دوستانی داریم که به خاطر مشکلات اقتصادی، بدون این که با هم ازدواج کنند تصمیم گرفتهاند به صورت مشترک با هم زندگی میکنند؛ هردوی دختر و پسر در تهران دانشجو هستند یا تصمیم گرفتهاند جدا از خانوادهشان زندگی کنند و برای این که در مخارج مسکن و انواع قبض و خریدهای روزانه صرفهجویی شود با هم زندگی میکنند." و تاکید میکند که: "اما ما دلیلمان اینها نیست. میتوانستیم با یک مراسم ساده و بدون تشریفات هم به عقد همدیگر دربیاییم. ضمن این که این نوع زندگی در کشورهای دیگر هم جواب خودش را پس داده؛ آدمها اول با هم زندگی میکنند، بعد اگر خواستند ازدواج میکنند." اشارهام به تفاوت فرهنگها را میپذیرند. قبول میکنند که برای تجربه کردن آنچه در فیلمها دیده یا از آن سوی آبها به گوششان خورده، باید تبعات زیادی را بپذیرند. میپذیرند که مردم هر جامعهای بایدها و نبایدهای خودشان را دارند و اصلا برای همین است که در موارد زیادی شرایطشان را از دیگران پنهان میکنند؛ اما در نهایت به اینجا میرسیم که: "اما فعلا که درباره این زندگی توافق کردهایم." میرسم به این که تکلیفتان با بچهدار شدن چیست؟ "مسلما هرگز، اصلا. مگر دیوانهایم؟ هم دلمان بچه نمیخواهد و هم در این شرایط بلاتکلیف؟ ما حتی هنوز مسافرت نمیتوانیم برویم، در هتل نمیتوانیم با هم بمانیم چون اسممان در شناسنامه همدیگر ثبت نشده، در مناسبتها و مراسم خانوادگی نمیتوانیم با هم باشیم، از تسهیلاتی که به متاهلها داده میشود بیبهرهایم، برای اجاره کردن خانه مشکل داریم، آنوقت بچهدار هم بشویم؟ استرس و نگرانی پنهان زندگی کردن دو نفره کافی نیست؟" بعد از حرفهای دیگرمان درباره مسائل مختلف، میپرسم: فکر میکنید بتوانید به بقیه هم پیشنهاد بدهید اینطور زندگی کنند؟ بعد از چند دقیقه، زن سکوت را میشکند: "راستش این است که نمیدانم! یک جور شنا کردن خلاف جریان آب است دیگر. سختیهای خودش را دارد. این تصمیمها به شرایط آدمها بستگی دارد. تنها چیزی که میدانم این است که من استقلال مالی و شخصیتی دارم و به علاقه شریک زندگیام نسبت به خودم اطمینان دارم در غیر این صورت قطعا آسیب میدیدم. میدانید؟ این زندگی برای زنها خطرناکتر است. دوستان دختری داشتم که با تصور این که زندگیشان زیر یک سقف با پسر مورد علاقهشان به ازدواج میانجامد یا این که فکر میکردند این زندگی دوام دارد وارد رابطهای شدند اما درنهایت از اینجا مانده و از آنجا رانده شدند. دیگر خانوادهشان آنها را نپذیرفت و رابطهشان به یک رابطه دائمی هم منجر نشد. در این میان هم آنقدر از لحاظ عاطفی و اقتصادی وابسته شدند که بعد از جدایی از شریک زندگیشان به افسردگیهای شدید یا حتی اعتیاد دچار شدند." به لیوان خالی چایش نگاه میکند و ادامه میدهد: "نه این که پسرها آسیب نبینند، اما تربیت خانوادگی و اجتماعی ما طوری است که به دخترها اعتماد به نفس کمتری داده میشود بنابراین اگر این زندگی را انتخاب کنند و بعد آنچه در ذهنشان ساختهاند از بین برود، چیزی برایشان باقی نمیماند. دستکم در زندگیهای متعارف، بعد از جدایی از همسرشان یا هنگام اختلاف، حمایت خانواده و اطرافیانشان را دارند، از بعضی حمایتهای مادی و قانونی بهرهمند میشوند، اما اگر در این زندگی حواسشان به خودشان نباشد، بازنده اصلی آنها هستند. از نظر فیزیکی هم که خودتان میدانید زنان چقدر ممکن است آسیب ببینند. سقط جنینهای مکرر دوستانم را دیدهام. میدانم یک رابطه نامطمئن و ناپایدار چطور میتواند از نظر روحی و جسمی زنان را تهدید کند و به آنها ضربه بزند. اینها فقط توی فیلمها نیست. این اتفاقها را با چشم خودم دیدهام..." در را که میبندم و از خانهشان بیرون میآیم، به سوالهای بسیار دیگری فکر میکنم که توی ذهنم دارم. بیشتر از همه به این فکر میکنم که با همه این حرفها که گفتند، توی دلشان، توی فکرشان، با خودشان چند چندند؟ چقدر به آیندهای که قرار است بیاید خوشبینند؟ چقدر میتوانند آجرهای رابطهشان را اینطور روی هم بچینند و نترسند که هر باد و طوفانی ممکن است آن را از هم متلاشی کند؟ اصلا دلشان میآید بدون نقشه، آجر روی آجر بگذارند؟ منبع:فرارو |
|||
|
| آغاز صفحه 4 (پست فوق، اولین پست این موضوع می باشد) |
|
۰:۵۷, ۱۱/فروردین/۹۴
(آخرین ویرایش ارسال: ۱۱/فروردین/۹۴ ۰:۵۹ توسط Rangheshafagh.)
شماره ارسال: #31
|
|||
|
|||
(۱۱/فروردین/۹۴ ۰:۳۲)mahpare نوشته است: خانوم گل!بله گرگ نبودن و نیستن اما عقده ای که هستن حق زندگی هم دارن اما حق ندارن زندگی کسی رو نابود کنن اکثراشون بخاطر همین تنوع دوستی جنس مخالفشون تصمیم به طلاق گرفتن واقعا دیدم و شنیدم تو حسرت دوست پسر هستن. تقصیر دانشگاه نیست و فقط این تنوع تو دانشگاه ها نیست ؛ دانشگاه بخشی از این تنوع رو تو خودش جا داده. پسر اگه دل پاک و چشم پاک باشه اعتنایی به عرضه نمی کنه که تقاضاشم بره بالا. |
|||
|
|
۱:۰۰, ۱۱/فروردین/۹۴
شماره ارسال: #32
|
|||
|
|||
|
|
۱:۰۵, ۱۱/فروردین/۹۴
(آخرین ویرایش ارسال: ۱۱/فروردین/۹۴ ۱:۰۷ توسط Rangheshafagh.)
شماره ارسال: #33
|
|||
|
|||
|
۲:۲۰, ۱۱/فروردین/۹۴
(آخرین ویرایش ارسال: ۱۱/فروردین/۹۴ ۲:۲۳ توسط میم.حسین.الف.)
شماره ارسال: #34
|
|||
|
|||
نقل قول:دختری که با صداقت و پاکی، دلشو به دست یه آقا پسر می سپاره جز تحقیر چیزی نمی بینه... مهم نیست اون بالا خداست بقدری زیبا تاوان پس میدن که خودشون خبردار هم نمیشن این بخش رو متوجه نشدم درباره رابطه دوستی بود یا ازدواج ؟ اگر ازدواج بود که خب لزوما اینطوری که شما میگید نیست اگر راجب دوستی بود بود جسارتا سرکار خانم باید عرض کنم مگه فیلم هندیه ؟ غلط کرده با صداقت و پاکی دل داده ما هم نون گندم خوردیم هم به وفور دست مردم دیدم اینا شعارای دخترونه است تو فیس بوک وقتی که از ریلیشن به سینگل تغییر وضعیت میدن مشکل اینجاست ما کودکی سختی داشتیم همه نسل سوخته ایم . چرا ، چون زیاد تو کودکیامون بازی نکریدم عقده ای شدیم کمبود دارم حالا کودک درونمون می خواد بازی کنه ، خاله بازی دوست داره . بله همون که شما می گید دل پاکـــــشو می ده دست آقاهه همون آدم دنبال بازیه دوست داره ادای آدمای متاهل رو دربیاره ولی خود تاهل رو دوست نداره یا شرایط رو به هر دلیلی نداره پس رجوع می کنه به داشتن یه چیزی مثلش . عین عاشقا میشن اینا . چه صداقتی چه پاکی . حالا چیزی که مشهوده اینه که خب آقاهه علاوه بر بازی های معنوی از بازی های مادیم خوشش میاد همین میشه ک اون دختر پاک و معصوم بیچاره مود تجاوز جنسی قرار می گیره البته من معتقدم اون خانومه هم خوشش میومده از بازیای مادی ولی خب همیشه داستانو اینطوری تعریف می کنن دیگه یه شبه می خواد ره صد ساله بره زرتی عاشق بشن و دل و قلوه بدن که جیگرکی را بندازن اما هنوز جیگر و از گوشت کوبیده نمی تونن تشخیص بدن معلومه نه طرفو میشناسن نه خودشونو فقط می خوان ادای آدم بزرگارو در بیارن . اما ضرری که خانم ها می کنن اینه که متاسفانه تو جامعه ما جا افتاده به دختری که با پسر بگرده میگن هرزه اما به پسری که با دختر میگرده نمیگن هرزه میگن : پسره دیگه اشکال نداره دختر باید عفتشو حفظ کنه . در صورتی که اینطور نیست من به هر جفت اینا می گم هرزه هم پسر هم دختر باید حریم ها رو حفظ کنه . البته جامعه سنتی ما روبه رشده و جدیدا به ان دخترام نمی گن هرزه دیگه عموما می گن : . . . جوونن دیگه ![]() ![]() ![]() ولی گویا دوستان بیشتر از لحاظ حسی ضرر رو ترجمه کردن در صورتی که اینطور نیست که شما اون آقاهه رو یه تیگه پلاستیک یا فلز لمس و بی احساس تصور کنید از نظر احساسات ضرر متوجه کسی میشه که احساسش درگیر میشه (دختر و پسر و زن و مرد نداره احساسات که جنسیت سرش نمیشه ) به هر حال از این نوع بجث نمیشه نتیجه ای گرفت چوت این خانه از پایه ویرانست . کسی که چنین حماقتی می کنه وارد رابطه ابلهانه دوستی می شه هرچی سرش بیاد سزاوارشه هر حرفی ام بزنه توجیه غیر موجه خریت خودشه . این چیزا دختر و پسری نداره یه آدم فانتزیه که میره داخل رابطه از اونطرف یه آدم قطع نخاعی ، معلول (احساسی نه جسمی ) میاد بیرون و مجموعه این افراد یه جامعه فلج رو تشکیل میده که رو میارن به ازدواج سفید این جامعه آمار خیانت و طلاق توش بالاست خدا همه جوونارو از هر شری حفظ کنه |
|||
|
|
۱۰:۳۵, ۱۱/فروردین/۹۴
(آخرین ویرایش ارسال: ۱۱/فروردین/۹۴ ۱۰:۳۸ توسط Rangheshafagh.)
شماره ارسال: #35
|
|||
|
|||
(۱۱/فروردین/۹۴ ۲:۲۰)میم.حسین.الف نوشته است: این بخش رو متوجه نشدم درباره رابطه دوستی بود یا ازدواج ؟ اگر ازدواج بود که خب لزوما اینطوری که شما میگید نیست اگر راجب دوستی بود بود جسارتا سرکار خانم باید عرض کنم مگه فیلم هندیه ؟ همه اینا صحیح، رابطه ی دوستی سزاوار بدترین شرایط روحی و روانی هست اما... تن های هرزه را سنگسار می کنند غافل از آنکه شهر پر از فاحشه های مغزی است و کسی نمی داند که مغزهای هرزه ویرانگرترند تا تن های هرزه هرکس با ایده و افکار خودش تعبیر ، تفسیر و گاه بهونه تراشی میکنه، عجب نوستالژی هایی!!!!
|
|||
|
|
۱۰:۵۰, ۱۱/فروردین/۹۴
شماره ارسال: #36
|
|||
|
|||
|
این که فکر کنیم فقط دختر ضربه می بینه اشتباه هست.
طرفین یکسان ضربه می خورند ، منتها ضربه دختر در این دنیا بیشتر هست. بالاخره اون پسر هم پاکی خودش رو به اندازه همون دختر از دست می ده. در صورتی که به قول دوستمون می تونستند با یک مهریه خیلی ساده و بدون مراسم ازدواج کنند.مگر چه عیبی داره؟ فکر می کنم این ادم ها بیشتر لجباز هستند تا بیچاره. |
|||
|
|
۱۱:۰۱, ۱۱/فروردین/۹۴
شماره ارسال: #37
|
|||
|
|||
|
وااای من چقدر درباره این فاجعه بزرگ تو جامعه مون که داره تبدیل به بمب اتم می شه ناراحتی کشیدم...به وضوح دخترایی رو می بینم که داستانهای رمان های مزخرف عاشقانه و فیلم های تخیلی هالیوود رو باور کردن و منتظرن عشق قبل از ازدواجن
تو یه سایتی رفته بودم که درد ودله دخترانه بود خداشاهده بگم نزدیک ۷۰٪تنها ارزوشون پیدا کردن عشقشون بود اغراق نکردم حالا عشق یعنی یکی رو پیدا کنی یه مدت باهاش باشی بعد همه جوره عاشقش بشی بعدم ازدواج این وسط دخترایی هم که به این شیوه ازدواج کردن شدن هیزم این جهنم ومبلغ این شیوه مدام با سم پاشی فضا ازدواج های سنتی و اشنایی هایی که زیر نظر خانواده باشه رو محکوم به عقب ماندگی وجهان سومی می کنن و گشتن پیدا کردن عشق از توی کوچه و خیابون و باجه روزنامه فروشی و کورس ماشین سواری ودر نهایت بهترین حالتش محل کار رو بروز بودن و مطابق اخرین متدهای روانشناسی می دونن اینکه بلاخره باید قبله ازدواج از همه چیز سردربیاری یک نوع موفقیت و افتخاره من تو این موردا چیزایی شنیدم که مو به تنم سیخ شده جالبه این جور دخترا که بعضا با صداقت تمام و امید قطعی به ازدواج وارد یک رابطه شدن و در نهایت دورانداخته شدن وقتی از اطرافیان مشاوره می خوان خیلی راحت بهشون می گن همه چیز رو فرموش کن وبرو با کسی دیگه ازدواج کن وهیچی هم نگو!!! اگه بگم چه ازدواجایی دیدم که دختر از گذشته پسر چیزی نپرسیده که از گذشته اون نپرسه جای تعجب نداره این سنت خداس.. منتها بازهم اطرافیان این موضوع رو به شانس واقبال تعبیر می کنن ومی گن گذشته هیچ کس به دیگری ربطی نداره هر کاری کرده به خودش مربوطه مهم اینه که الان همسر شماس....ولی واقعا چه تضمینی وجود داره!!!! |
|||
|
|
۱۱:۱۱, ۱۱/فروردین/۹۴
(آخرین ویرایش ارسال: ۱۱/فروردین/۹۴ ۱۱:۱۳ توسط عبدالرحمن.)
شماره ارسال: #38
|
|||
|
|||
(۱۱/فروردین/۹۴ ۱۰:۳۵)elaheyehatash نوشته است: همه اینا صحیح، رابطه ی دوستی سزاوار بدترین شرایط روحی و روانی هست عبارت فاحشه مغزی اغراقآمیزه سعی نکنید با استفاده از آرایه، حرف های دیگران رو تبلیغ کنید ضمن اینکه فاحشه ها مغزشون هم مریضه به عبارتی دلشون دل هم لایه لایس فاحشه ها قسمت های عمیق مغزشون یا دلشون آلوده شده |
|||
|
|
۱۲:۲۶, ۱۱/فروردین/۹۴
شماره ارسال: #39
|
|||
|
|||
|
من خودم به انذازه موهای سرم از این ماجراها رو خوندم خیلی فاجعه بارتر از اینا ....
اما راهش این نیست وقتی هنوز طرف رو دوس داره به فکرشه بره با کی دیگه ازدواج کنه ..داره به اون ادم خیانت می کنه من ماجرای دختری روخوندم که بعد از یه رابطه فوق العاده غلط با یه پسره خیلی خوب ازدواج کرد وبه اون هیچی نگفت خودش میگفت تک تک لحظاتی که با همسرم هستم دوستمو تصور می کنم!!! خب این دختر داره یه زندگی رو نابود می کنه چون به معنای واقعی عقلش تعطیله من دخترانی رو دیدم که از طرف کتک خوردن ولی بازم گفتن من پای تو وایمیستم... همه اینا تاثیر تربیت غلط دادن ازادی های بی حد وحصر عدم محبت به اندازه پدرها به دختران ونفوذ فوق العاده زیاده ماهواره در جز جز زندگی هاس.. از بین رفتن حیا وعفت کلامی بین دختران وپسران رواج حقوق فمینیستی ورود دختران به همه عرصه ها کاری در جامعه بدون مرزومحدودیت رواج نسخه های روانشناسی غربی وضد دین به عنوان علم جدید مطرح کردن واژه مبهمی به نام عشق قبل از ازدواج و مهم دونستن و افتخار امیز بودنش ومتاسفانه نادیده گرفتن نیاز دختران به داشتن همسر در زمان مناسب که بعد از مدتی اونا رو شکننده اسیب پذیر و متاسفانه زودباور می کنه ..... |
|||
|
|
۱۴:۱۹, ۱۱/فروردین/۹۴
(آخرین ویرایش ارسال: ۱۱/فروردین/۹۴ ۱۹:۴۵ توسط mahpare.)
شماره ارسال: #40
|
|||
|
|||
|
.................................!
|
|||
|
|
|
|
| 1 میهمان |
|
|
|||||
| موضوع: | نویسنده | پاسخ: | مشاهده: | آخرین ارسال | |
| آیا تا به این لحظه درست زندگی کرده ایم؟(گفتگو محور) | Hadith | 9 | 4,666 |
۲۸/آذر/۹۱ ۱۲:۲۰ آخرین ارسال: Admirer |
|











