کانال بیداری اندیشه در سروش کانال بیداری اندیشه در تلگرام



ارسال پاسخ  به روز آوری
 
رتبه به موضوع
  • 2 رای - 4 میانگین
  • 1
  • 2
  • 3
  • 4
  • 5
گفتگو با زوجی که به سبک ازدواج سفید زندگی می‌کنند!
۱۳:۱۲, ۹/فروردین/۹۴
شماره ارسال: #1
آواتار
سیاه و سفیدِ یک زندگی مشترک در گفت‌وگو با زوجی که چند سال است زندگی مشترک بدون ازدواج رسمی و ثبت شده را انتخاب کرده‌اند.

به گزارش خبرآنلاین، ازدواج سفید، تهدید جدید نهاد خانواده در ایران. شاید از تهدید هم باید پا را فراتر گذاشت؛ کابوس هولناک نهاد خانواده. اگر تا یکی دو سال پیش از جامعه‌شناسان خانواده و از مسوولان حقوقی می‌پرسیدید مهمترین آسیبی که خانواده ایرانی را تهدید می‌کند، به اتفاق از طلاق نام می‌بردند. موضوعی که با هر کیفیتی و به هر دلیلی، به هرحال در بطن خانواده اتفاق می‌افتد. هرچند که افزایش سن ازدواج و بی رغبتی جوانان به ازدواج هم در مراحل بعدی قرار می گرفت. اما دغدغه حفظ خانواده های تشکیل شده،‌ از همه مهمتر بود.

در یک سال گذشته درباره ازدواج سفید، گفتگوهای بسیاری از کارشناسان و مسوولان مختلف منتشر شده است. اما تاکنون از خودتان پرسیده‌اید آنهایی که تن به ازدواج سفید می‌دهند، حرفشان چیست؟ البته مشاورها و آسیب‌شناسان خانواده نقل‌قول‌هایی از دلایل این افراد برای ازدواج سفید ارائه داده‌اند. اما سراغ زن و مردی رفتیم که به سبک ازدواج سفید، با هم زندگی می کنند. نگفتنی است که اسمی در این گفتگو-گزارش از این دو نفر برده نمی شود.

در این گزارش فقط حرف های این دو نفر را روایت می کند و هیچ قضاوتی درباره آن نمی شود.

قرار ملاقات را در خانه‌‌شان می‌گذاریم. دورادور می‌شناسمشان. مرد و زنی هستند سی‌ و چندساله، فرهنگی، تحصیل‌کرده و از طبقه متوسط. می‌دانند قرار است درباره نوع زندگی‌شان، درباره آنچه این روزها به آن "ازدواج سفید" گفته می‌شود یا خیلی‌ها از آن تعبیر همزیستی دارند و زندگی مشترک زن و مرد بدون مراحل قانونی و شرعی است، گزارش بنویسم. قرار است بنشینیم و یکی دوساعت حرف بزنیم تا به سوال‌هایی که توی ذهنم دارم جواب بدهند. یکی‌شان چای می‌آورد و دیگری شیرینی. تا می‌نشینند، به انگشتشان نگاه می‌کنم. زن که متوجه می‌شود دلیل نگاهم چیست، با خنده می‌گوید "نه، ما حلقه نداریم". و ادامه می‌دهد: "این سبک زندگی با آنچه همیشه همه جا دیده‌اید تفاوت دارد دیگر، قرار نیست کارهایی را بکنیم که بقیه انجام می‌دهند. در زندگی ما از رسم و رسوم و خریدها و خرج‌های اضافه خبری نیست. ضمن این که تا جایی که می‌شود، باید نشانه‌های ظاهری را حذف کنیم، چون جامعه ما این زندگی را نمی‌پسندد، می‌دانید که؟" می‌دانم. سرم را تکان می‌دهم که یعنی می‌دانم "برای همین الان اینجا هستم، که بدانم چرا با این که جامعه این سبک زندگی را نمی‌پسندد، آن را انتخاب کرده‌اید و حتی مجبور می‌شوید به جای دفاع از آن، پنهانش کنید و این همه سختی را تحمل کنید؟"

لیوان چایش را برمی‌دارد و می‌گوید: "تمام زندگی‌ها همینطور است. هر کدام سختی‌ها و مزیت‌های خودش را دارد. این شیوه زندگی هم همینطور. از نظر ما اتفاق عجیب و غریبی نیست ولی از نظر دیگران هست، پس مجبوریم پنهانش کنیم. راستش، این سخت‌ترین بخش قضیه است. اگر به شیوه دیگران ازدواج کرده بودیم و بعد زیر یک سقف زندگی می‌کردیم، نیازی به این همه پنهانکاری و ترس از برملا شدن قضیه نداشتیم، اما حالا بعضی از دوستان و آشنایانمان وضعیت زندگی ما را می‌دانند، بعضی نمی‌دانند، گاهی باید مراقب باشیم که بقیه نفهمند و گاهی خیالمان راحت است. همکارها نباید سر در بیاورند، دوست‌ها اشکالی ندارد، بعضی از اعضای فامیل می‌توانند بدانند و بعضی دیگر نه، به همکلاسی‌ها و همسایه‌ها چه بگوییم که هزار جور فکر به سرشان نزند. چطور بگویم چه حسی است ..."

می‌گویم: "سردرگمی؟ دوگانگی؟..." با سر تایید می‌کند: "دقیقا همین، دوگانگی. فکر کنید یک فرم به شما می‌دهند که پر کنید، تا به قسمت متاهل یا مجرد می‌رسید، می‌دانید تکلیفتان چیست. یا متاهل هستید و با همسرتان زندگی می‌کنید یا مجردید. اما من بارها در این شرایط قرار گرفته‌ام و از خودم پرسیده‌ام خب، تو کدامی؟ و به نتیجه نرسیده‌ام. شاید به نظر شما ساده بیاید اما این بدترین حسی بوده که داشته‌ام. این که ندانید چه هستید و که هستید."

نگاه متعجبم را می‌فهمد که پس چرا؟! مرد جواب می‌دهد: "اما چیزهای مهمتر از این هست که مجابمان می‌کند اینطور زندگی کنیم."

منتظر دلایل مهمی هستم که مجابشان کرده است. ادامه می‌دهد: "همین آمار طلاق را نگاه کنید که روز به روز بیشتر می‌شود. ما نمی‌خواهیم یکی از اینها باشیم. می‌خواهیم اول به شناخت از همدیگر برسیم و بعد اگر دیدیدم همدیگر را برای تمام عمرمان می‌خواهیم آنوقت به این موضوع رسمیت بدهیم، نه این که مثل خیلی‌ها ندیده و نشناخته وارد یک رابطه دائمی شویم که در ادامه آن مثل خیلی‌های دیگر یا از هم جدا شویم یا دلزده شویم اما از سر اجبار به زندگیمان ادامه دهیم. قرارمان بین خودمان این است که تا زمانی که "عشق" هست، ادامه بدهیم."

می‌پرسم در این چند سال به شناخت نرسیده‌اید؟ و اصلا مگر شناخت فقط با زندگی‌ کردن به دست می‌آید؟ که می‌گوید: "به شناخت رسیده‌ایم اما ازدواجمان را ثبت کنیم که چه بشود؟ قوانین دست و پاگیر برای خودمان جور کنیم؟ هزار جور رفت و آمد و خواستگاری و انواع مخالفت‌ها و موافقت‌ها و تشریفات مختلف برای چه؟ همدیگر را انتخاب کردیم و حالا زندگی می‌کنیم دیگر. هروقت هم دیدیم مناسب نیستیم از هم جدا می‌شویم."

می‌پرسم: "تعهد چطور؟" زن چهره جدی به خودش می‌گیرد و می‌گوید: "به نظر ما خیلی مهم است که تعریف مشترکی از "تعهد" داشته باشیم. برای ما تعهد یعنی احساس یگانه‌ای که نسبت به یکدیگر داریم و نوع و میزان رابطه‌مان را با هم مشخص می‌کند. به این تعریف پایبندیم و هروقت هرکدام احساس کردیم از این احساس چیزی کم شده یا یکی از ما مایل است رابطه احساسی یا فیزیکی که مخصوص ما دو نفر است را با دیگری تجربه کند، دیگر زندگی مشترکی در کار نخواهد بود. بدون دردسر و دادگاه و طلاق از هم جدا می‌شویم. می‌بینید؟ بنابراین خیانتی هم در کار نیست."

می‌پرسم یعنی مهمترین دلیلتان برای انتخاب این نوع زندگی همین است؟ نگرانید که مبادا مناسب همدیگر نباشید و می‌توانید به راحتی از همدیگر جدا شوید؟ مشکلات دیگری مثلا مشکل اقتصادی برای ازدواج و شروع زندگی مشترک نداشتید؟ مرد دستی به موهایش می‌کشد و به صندلی تکیه می‌دهد: "دوستانی داریم که به خاطر مشکلات اقتصادی، بدون این که با هم ازدواج کنند تصمیم گرفته‌اند به صورت مشترک با هم زندگی می‌کنند؛ هردوی دختر و پسر در تهران دانشجو هستند یا تصمیم گرفته‌اند جدا از خانواده‌شان زندگی کنند و برای این که در مخارج مسکن و انواع قبض و خریدهای روزانه صرفه‌جویی شود با هم زندگی می‌کنند."

و تاکید می‌کند که: "اما ما دلیلمان اینها نیست. می‌توانستیم با یک مراسم ساده و بدون تشریفات هم به عقد همدیگر دربیاییم. ضمن این که این نوع زندگی در کشورهای دیگر هم جواب خودش را پس داده؛ آدمها اول با هم زندگی می‌کنند، بعد اگر خواستند ازدواج می‌کنند."

اشاره‌ام به تفاوت‌ فرهنگ‌ها را می‌پذیرند. قبول می‌کنند که برای تجربه کردن آنچه در فیلمها دیده یا از آن سوی آبها به گوششان خورده، باید تبعات زیادی را بپذیرند. می‌پذیرند که مردم هر جامعه‌ای بایدها و نبایدهای خودشان را دارند و اصلا برای همین است که در موارد زیادی شرایطشان را از دیگران پنهان می‌کنند؛ اما در نهایت به اینجا می‌رسیم که: "اما فعلا که درباره این زندگی توافق کرده‌ایم."

می‌رسم به این که تکلیفتان با بچه‌دار شدن چیست؟ "مسلما هرگز، اصلا. مگر دیوانه‌ایم؟ هم دلمان بچه‌ نمی‌خواهد و هم در این شرایط بلاتکلیف؟ ما حتی هنوز مسافرت نمی‌توانیم برویم، در هتل نمی‌توانیم با هم بمانیم چون اسممان در شناسنامه همدیگر ثبت نشده، در مناسبت‌ها و مراسم خانوادگی نمی‌توانیم با هم باشیم، از تسهیلاتی که به متاهل‌ها داده می‌شود بی‌بهره‌ایم، برای اجاره کردن خانه مشکل داریم، آنوقت بچه‌دار هم بشویم؟ استرس و نگرانی پنهان زندگی کردن دو نفره کافی نیست؟"

بعد از حرف‌های دیگرمان درباره مسائل مختلف، می‌پرسم: فکر می‌کنید بتوانید به بقیه هم پیشنهاد بدهید اینطور زندگی کنند؟ بعد از چند دقیقه، زن سکوت را می‌شکند: "راستش این است که نمی‌دانم! یک جور شنا کردن خلاف جریان آب است دیگر. سختی‌های خودش را دارد. این تصمیم‌ها به شرایط آدمها بستگی دارد. تنها چیزی که می‌دانم این است که من استقلال مالی و شخصیتی دارم و به علاقه شریک زندگی‌ام نسبت به خودم اطمینان دارم در غیر این صورت قطعا آسیب می‌دیدم. می‌دانید؟ این زندگی برای زن‌ها خطرناک‌تر است. دوستان دختری داشتم که با تصور این که زندگیشان زیر یک سقف با پسر مورد علاقه‌شان به ازدواج می‌انجامد یا این که فکر می‌کردند این زندگی دوام دارد وارد رابطه‌ای شدند اما درنهایت از اینجا مانده و از آنجا رانده شدند. دیگر خانواده‌‌شان آنها را نپذیرفت و رابطه‌شان به یک رابطه دائمی هم منجر نشد. در این میان هم آنقدر از لحاظ عاطفی و اقتصادی وابسته شدند که بعد از جدایی از شریک‌ زندگی‌شان به افسردگی‌های شدید یا حتی اعتیاد دچار شدند."

به لیوان خالی چایش نگاه می‌کند و ادامه می‌دهد: "نه این که پسرها آسیب نبینند، اما تربیت خانوادگی و اجتماعی ما طوری است که به دخترها اعتماد به نفس کمتری داده می‌شود بنابراین اگر این زندگی‌ را انتخاب کنند و بعد آنچه در ذهنشان ساخته‌اند از بین برود، چیزی برایشان باقی نمی‌ماند. دست‌کم در زندگی‌های متعارف، بعد از جدایی از همسرشان یا هنگام اختلاف، حمایت خانواده و اطرافیانشان را دارند، از بعضی حمایت‌های مادی و قانونی بهره‌مند می‌شوند، اما اگر در این زندگی حواسشان به خودشان نباشد، بازنده اصلی آنها هستند. از نظر فیزیکی هم که خودتان می‌دانید زنان چقدر ممکن است آسیب ببینند. سقط جنین‌های مکرر دوستانم را دیده‌ام. می‌دانم یک رابطه نامطمئن و ناپایدار چطور می‌تواند از نظر روحی و جسمی زنان را تهدید کند و به آنها ضربه بزند. اینها فقط توی فیلم‌ها نیست. این اتفاق‌ها را با چشم خودم دیده‌ام..."

در را که می‌بندم و از خانه‌شان بیرون می‌آیم، به سوال‌های بسیار دیگری فکر می‌کنم که توی ذهنم دارم. بیشتر از همه به این فکر می‌کنم که با همه این حرف‌ها که گفتند، توی دلشان، توی فکرشان، با خودشان چند چندند؟ چقدر به آینده‌ای که قرار است بیاید خوش‌بینند؟ چقدر می‌توانند آجر‌های رابطه‌‌شان را اینطور روی هم بچینند و نترسند که هر باد و طوفانی ممکن است آن را از هم متلاشی کند؟ اصلا دلشان می‌آید بدون نقشه، آجر روی آجر بگذارند؟

منبع:فرارو
یافتن تمامی ارسال های این کاربر
نقل قول این ارسال در صفحه جدید
 تقدیر و تشکر از مطلب توسط: MohammadSadra ، Mohammad Trust ، السا ، دل خسته ، Tolou ، Rangheshafagh ، فاطمه خانم ، آفتاب ، soora ، Maysam-1st ، Eve ، قاتل مرگ ، fiftynine ، آیدا77 ، faraz_223

آغاز صفحه 3 (پست فوق، اولین پست این موضوع می باشد)
۱۴:۰۵, ۱۰/فروردین/۹۴
شماره ارسال: #21
آواتار
تاریک باد
خانه ی مردی که نمی جنگد
برای زنی که دوستش می دارد
[تصویر: IMG_204831227808241.jpeg]
ارسال ایمیل به این کاربر یافتن تمامی ارسال های این کاربر
نقل قول این ارسال در صفحه جدید
 تقدیر و تشکر از مطلب توسط: پرنیان ، mahpare ، پارمیس ، میم.حسین.الف ، دل خسته ، آفتاب ، MohammadSadra ، السا ، قاتل مرگ
۱۴:۱۳, ۱۰/فروردین/۹۴
شماره ارسال: #22
آواتار
(۱۰/فروردین/۹۴ ۱۴:۰۵)elaheyehatash نوشته است:  
تاریک باد
خانه ی مردی که نمی جنگد
برای زنی که دوستش می دارد
[تصویر: IMG_204831227808241.jpeg]


جالب بود.....
داشتم فکر میکردم اینا که 7،8 تا زن می خوان باید چ جنگی را بندازن HappyHappyHappy
یافتن تمامی ارسال های این کاربر
نقل قول این ارسال در صفحه جدید
 تقدیر و تشکر از مطلب توسط: پارمیس ، Rangheshafagh ، میم.حسین.الف ، دل خسته ، آفتاب ، السا
۱۴:۱۸, ۱۰/فروردین/۹۴
شماره ارسال: #23
آواتار
به نظر من که یه دلیل عمده برا این جور ازدواج ها عدم مسولیت پذیری دوطرف هست.
ارسال ایمیل به این کاربر یافتن تمامی ارسال های این کاربر
نقل قول این ارسال در صفحه جدید
 تقدیر و تشکر از مطلب توسط: پارمیس ، Rangheshafagh ، Eve ، میم.حسین.الف ، رکن الهدی ، دل خسته ، السا ، قاتل مرگ
۱۴:۳۳, ۱۰/فروردین/۹۴
شماره ارسال: #24
آواتار
ازدواج حتی اگه شرعی نباشه، باااااید قانونی باشه.
فرض کنین من لائیک لائیک بودم.
توی فرانسه هم زندگی میکردم.
اگه میخواستم خرج شب عروسی هم ندم و به خطبه عقد هم اعتقادی نداشتم، با همه این اوصاف جسم و روحم رو در اختیار کسی قرار میدادم که اگه خواست اذیتم کنه و زور من نرسید، زور قانون بهش برسه.
یعنی میرفتم Citty Hall و ازدواجم رو ثبت قانونی میکردم.
حالا کشور ما که قاعدتاً حکم شرع و قانونش یکیه.
یعنی اینا اگه نمیخوان خرج عروسی و مهریه رو بدن، کااااملاً اوکیه...
تشریف ببرن یه محضر خونه و اسم همدیگه رو وارد شناسنامه هم کنن.
اصلاً هم لزومی نداره مهریه تعیین کنن.
اگه آقا علاقه ای نشون نداد و خواست تشریفش رو ببره، خانم میتونه بره دادگاه و بگه اون موقع نداشت و من زنش شدم.
حالا که داره باید حق منو بده.
نمیشه که...
مرد کنار زن به آرامش روحی و روانی برسه و پیشرفت مالی و اجتماعی بکنه، بعد که رسید به اول چل چلیش زن بیچاره رو بندازه دور و بره یکی دیگه بگیره.
ضمن این که بچه ای اگه خواست به دنیا بیاد، قانونی باشه و فردا یه شناسنامه دستش باشه.
اینها بهانه هایی از جانب 4 تا مرد شارلاتانه که 4 تا دختر احمق باور کردن.
والسلام...
یافتن تمامی ارسال های این کاربر
نقل قول این ارسال در صفحه جدید
 تقدیر و تشکر از مطلب توسط: Rangheshafagh ، Eve ، میم.حسین.الف ، رکن الهدی ، آفتاب ، دل خسته ، السا ، قاتل مرگ ، mohammadhadi ، آیدا77
۲۱:۰۳, ۱۰/فروردین/۹۴ (آخرین ویرایش ارسال: ۱۰/فروردین/۹۴ ۲۱:۲۱ توسط MohammadSadra.)
شماره ارسال: #25
آواتار
کسی به سوال اول من جواب نداد، بذارید دومی رو بپرسم.

خداییش یکی از طرف ما بره از اینها بپرسه که "بابا! شما که با هم هستید و لذتش رو می برید یه صیغه خشک و خالی خوندن که هزینه ای نداره، تو شناسنامه هم ثبت نمیشه. چرا اون رو انجام نمیدید که حداقل لذتتون حلال باشه. حداقل بچه شما حلال زاده باشه؟"

پ.ن.
این نوع ازدواج سفید (شما بخونید خریت سیاه) مخالفت صد در صد با خداست. چون برای صیغه خوندن دفتر خونه رفتن یا پیش آخوند رفتن هم لازم نیست خودشون هم می تونن بخونن. بابا والا شاهد هم نمی خواد. اینها که به دوستاشون خبر دادند پس شاهد هم می تونن داشته باشن.
ارسال ایمیل به این کاربر یافتن تمامی ارسال های این کاربر
نقل قول این ارسال در صفحه جدید
 تقدیر و تشکر از مطلب توسط: Rangheshafagh ، mahpare ، رکن الهدی ، قاتل مرگ ، پارمیس ، انتصـار
۲۳:۳۰, ۱۰/فروردین/۹۴ (آخرین ویرایش ارسال: ۱۱/فروردین/۹۴ ۱۹:۴۶ توسط mahpare.)
شماره ارسال: #26
آواتار
.............................1
ارسال ایمیل به این کاربر یافتن تمامی ارسال های این کاربر
نقل قول این ارسال در صفحه جدید
 تقدیر و تشکر از مطلب توسط: Rangheshafagh ، رکن الهدی ، MohammadSadra
۲۳:۵۱, ۱۰/فروردین/۹۴
شماره ارسال: #27
آواتار
زمانی که تربیت درست شد ، اعتقاد ها درست میشه.

پدر و مادر ها واقعا زحمت میکشن ولی بازم درست تربیت ممکنه نشه بچه. من واقعا نگران تنها چیزی که توی اینده هستم اینه که بتونم فرزند اینده ام رو درست تربیت کنم.

محمد صدرا جان این حرفی که شما میزنید در مورد صیغه ، درسته مورد تایید بعضی از علما هست ولی چرا گفته نمیشه که طرف تکلیفشو با خودش بدونه ؟

چرا باید جوون اینقدر بترسه که بدون اطلاع خونواده بره صیغه هم بشن ؟ چرا خونواده ها یکم بیشتر پشتوانه نمیشن ؟ دلیلیش هم مشخصه ، چشم و هم چشمی و تربیت نادرست و فرهنگ افتضاحمون.
ارسال ایمیل به این کاربر یافتن تمامی ارسال های این کاربر
نقل قول این ارسال در صفحه جدید
 تقدیر و تشکر از مطلب توسط: قاتل مرگ ، پارمیس ، MohammadSadra ، آیدا77
۰:۰۷, ۱۱/فروردین/۹۴
شماره ارسال: #28
آواتار
بسم الله الرحمن الرحیم


من پای درد و دل چندتا از دوستام درطی جریانات ازدواج و خواستگاریشون بودم...
و دردو سه موردشون، یه حرفهایی از دوستام میشنیدم، که واقعا دلم میخواسته اون لحظه سرم رو بزنم به دیوار...
که پسره، برخوردش نادرست بوده ولی دختره چون دوستش داشت اصلا یه طور دیگه برداشت کرده بود یا خودش سعی میکرد یه طوری تفسیرش کنه که خوب بشه....
اون لحظه ها بود که معنی مجنون بودن و عقل از سرپریدن رو میفهمیدم...
متاسفانه وقتی احساسات توی خانمی غلبه کنه، خیلی خیلی سخت میشه که بتونه باعقلش تصمیم بگیره
+ این که دخترا زیاد به خودشون امیدواری می دن... شاید این فرق کرد با بقیه... شاید فردا یه اتفاق دیگه افتاد و....

وقتی شروع یه رابطه ای درست نباشه و احساسات درگیر بشه نتیجه اش میشه اینا...
و هیچ کس به اندازه ی دختر توی این رابطه ضرر نمیبینه...
من با درد و دل های چندتا از دوستام گریه کردم... در این حد...
و همیشه دوست دارم بدونم پسرایی که اینطوری با احساسات یه نفر بازی میکنن در حدی که زندگی آینده ی اون دختر هم به شدت تحت تاثیر قرار میگیره، چطوری تاوانشو پس میدن.....

امضای Tolou
کیست که به خدا اعتماد کرد
و
پشیمان شد؟
...


ارسال ایمیل به این کاربر یافتن تمامی ارسال های این کاربر
نقل قول این ارسال در صفحه جدید
 تقدیر و تشکر از مطلب توسط: Rangheshafagh ، Mohammad Trust ، دل خسته ، السا ، پارمیس ، Eve ، رکن الهدی ، MohammadSadra ، Mitsonary
۰:۲۳, ۱۱/فروردین/۹۴ (آخرین ویرایش ارسال: ۱۱/فروردین/۹۴ ۰:۲۴ توسط Rangheshafagh.)
شماره ارسال: #29
آواتار
(۱۱/فروردین/۹۴ ۰:۰۷)Tolou نوشته است:  بسم الله الرحمن الرحیم


من پای درد و دل چندتا از دوستام درطی جریانات ازدواج و خواستگاریشون بودم...
و دردو سه موردشون، یه حرفهایی از دوستام میشنیدم، که واقعا دلم میخواسته اون لحظه سرم رو بزنم به دیوار...
که پسره، برخوردش نادرست بوده ولی دختره چون دوستش داشت اصلا یه طور دیگه برداشت کرده بود یا خودش سعی میکرد یه طوری تفسیرش کنه که خوب بشه....
اون لحظه ها بود که معنی مجنون بودن و عقل از سرپریدن رو میفهمیدم...
متاسفانه وقتی احساسات توی خانمی غلبه کنه، خیلی خیلی سخت میشه که بتونه باعقلش تصمیم بگیره
+ این که دخترا زیاد به خودشون امیدواری می دن... شاید این فرق کرد با بقیه... شاید فردا یه اتفاق دیگه افتاد و....

وقتی شروع یه رابطه ای درست نباشه و احساسات درگیر بشه نتیجه اش میشه اینا...
و هیچ کس به اندازه ی دختر توی این رابطه ضرر نمیبینه...
من با درد و دل های چندتا از دوستام گریه کردم... در این حد...
و همیشه دوست دارم بدونم پسرایی که اینطوری با احساسات یه نفر بازی میکنن در حدی که زندگی آینده ی اون دختر هم به شدت تحت تاثیر قرار میگیره، چطوری تاوانشو پس میدن.....


آفرین زدی به هدف متاسفانه پسرای حال جامعه دمدمی مزاج و تنوع طلب هستند
البته یه مواردی هم هستا که پسرا رو اینطوری دمدمی مزاج ، بی عاطفه ، بی مسولیت و ... کرده ؛ عامل اصلی زنان مطلقه حالمون هست من به وفور شنیده بودم اما طی یکسال اخیر با چشم خودمم دیدم طمع به زندگی مردان متاهل دارن برا گردش و تفریح و پول و ...
اما وقتی حرف ازدواج پیش میاد دوست دارن با یه پسر مجرد ازدواج کنند .DodgyDodgyDodgy مسخرست اما موفق شدن
HeartHeart

دختری که با صداقت و پاکی، دلشو به دست یه آقا پسر می سپاره جز تحقیر چیزی نمی بینه... مهم نیست اون بالا خداست
بقدری زیبا تاوان پس میدن که خودشون خبردار هم نمیشنCryingCrying
ارسال ایمیل به این کاربر یافتن تمامی ارسال های این کاربر
نقل قول این ارسال در صفحه جدید
 تقدیر و تشکر از مطلب توسط: mahpare ، پارمیس ، Eve
۰:۳۲, ۱۱/فروردین/۹۴ (آخرین ویرایش ارسال: ۱۱/فروردین/۹۴ ۱۹:۴۶ توسط mahpare.)
شماره ارسال: #30
آواتار
............................................!
ارسال ایمیل به این کاربر یافتن تمامی ارسال های این کاربر
نقل قول این ارسال در صفحه جدید
 تقدیر و تشکر از مطلب توسط: Rangheshafagh ، قاتل مرگ ، Eve ، رکن الهدی
ارسال پاسخ  به روز آوری


[-]
کاربرانی که این موضوع را مشاهده می کنند:
1 میهمان

[-]
موضوعات مشابه ...
موضوع: نویسنده پاسخ: مشاهده: آخرین ارسال
  آیا تا به این لحظه درست زندگی کرده ایم؟(گفتگو محور) Hadith 9 4,662 ۲۸/آذر/۹۱ ۱۲:۲۰
آخرین ارسال: Admirer

پرش در بین بخشها:


بالا