|
داستان هایی کوتاه از زندگی حضرت فاطمه سلام الله علیها
|
|
۱:۱۷, ۱۷/فروردین/۹۴
(آخرین ویرایش ارسال: ۱۷/فروردین/۹۴ ۱۸:۳۲ توسط آفتاب.)
شماره ارسال: #1
|
|||
|
|||
![]() سال پنجم بعثت ، موقع وضع حمل ، خدیجه فرستاد پی چند تا از زن های قریش اما ، هیچکدام حاضر نشدند بیایند . پیغام داده بودند : ”آن روز که به تو گفتیم با محمد ازدواج نکن ، برای حالا بود .” خدیجه از درد به خود می پیچید که چند تا زن وارد اتاق شدند . نشستند اطراف رخت خواب . چهار زن گندم گون ، بلند بالا و باوقا ر. خدیجه بهتزده نگاه میکرد ، یکی از آن ها گفت :” نترس! ما از طرف خدا برای کمک به تو آمدهایم من ساره ، همسر ابراهیم هستم ، آن یکی آسیه ، دختر مزاحم ، است . سمت راستی ، مریم دختر عمران و مادر عیسی است . نفر چهارم کلثم ، خواهر موسی است .” کمک کردند فاطمه به دنیا آمد ، با آب کوثر او را غسل دادند . نوزاد به حرف آمد :” أشهد آن لاالهالاالله و أن أبی رسولالله سیدالانبیاء و أن بعلی سید الاوصیاء و ولدی ساده الاسباط .” به همهی زنان بهشتی سلام کرد ، هر کس را با اسمش. *** برگرفته از کتاب مادر آفتاب |
|||
|
|
۱۸:۴۰, ۱۷/فروردین/۹۴
شماره ارسال: #2
|
|||
|
|||
![]() صد تا شتر سیاه آبی چشم که بارشان پارچه های کتانی اعلای مصری باشد با ده هزار دینار طلا ، مهر فاطمه می کنم ، او را به من بدهید عبدالرحمن بن عوف می گفت . پیامبر ناراحت شد ، رو کرد به او گفت : ” فاطمه هنوز کوچک است ، تازه انتخاب همسر او با خداست . ” *** ادامه دارد... |
|||
|
|
۲:۱۶, ۱۹/فروردین/۹۴
شماره ارسال: #3
|
|||
|
|||
![]() مسجد جای نشستن نداشت ، پر شده بود از زن و مرد . قرار بود عقد پسر عمو و دختر عمو خوانده شود . عقد علی بن ابی طالب و فاطمه دختر محمد رسول خدا . همهمه ای بود . پیامبر شروع کرد به صحبت . همه ساکت شدند . قبل از خواندن خطبه گفت : ” این افتخار فقط مال فاطمه است که صیغه ی عقدش را جبرئیل پیشاپیش خوانده ، رو به روی صف ملائکه توی آسمان چهارم .” |
|||
|
|
۲۳:۰۱, ۱۹/فروردین/۹۴
شماره ارسال: #4
|
|||
|
|||
![]() پیامبر خودش چادر فاطمه را کنار زد تا علی صورت عروسش را ببیند . دست فاطمه را گذاشت توی دست علی . رو کرد به علی گفت : " خدا ازدواج با دختر پیامبر را برایت مبارک کند ، علی جان ! فاطمه خوب زنی است . بعد رو کرد به فاطمه : دخترم ! علی ، خوب شوهری است . |
|||
|
|
۱۴:۱۵, ۲۰/فروردین/۹۴
شماره ارسال: #5
|
|||
|
|||
![]() اول ازدواجشان بود . دو نفری آمدند پیش پدرش ، کارهای خانه شان را قسمت کنند . کارهای توی خانه شد مال فاطمه و کارهای بیرون مال علی . فاطمه گفت : ” خدا می داند چه قدر من از این تقسیم خوشحالم که رسول خدا کارهای مردانه را از دوشم برداشت . ” |
|||
|
|
۲۲:۵۹, ۲۰/فروردین/۹۴
شماره ارسال: #6
|
|||
|
|||
![]() |
|||
|
|
۱۴:۵۷, ۲۱/فروردین/۹۴
شماره ارسال: #7
|
|||
|
|||
![]() علی آمد پرسید در خانه چیزی برای خوردن داریم؟ فاطمه گفت نه . علی به همسرش گفت : چرا چیزی به من نگفتی فاطمه جواب داد : پدرم گفته اگر شوهرت چیزی برای خانه آورد چه خوب وگرنه تو از او چیزی نخواه . سومین روزی بود که چیزی برای خوردن نداشتن . |
|||
|
|
۱۷:۰۴, ۲۲/فروردین/۹۴
(آخرین ویرایش ارسال: ۲۳/فروردین/۹۴ ۰:۳۶ توسط آفتاب.)
شماره ارسال: #8
|
|||
|
|||
![]() بچه ها هرکدام چیزی می نوشتند و به یکدیگر نشان می دادند می گفتند : خط من از تو بهتر است . رفتند پیش مادرشان . مادر که نمی خواست هیچ کدام ناراحت شوند گفت : بروید از پدرتان بپرسید علی هم گفت بروید از جدتان بپرسید پیامبر هم قضاوت را به جبرئیل سپرد جبرئیل به اسرافیل اسرافیل از خدا داوری خواست و خدا داوری را به فاطمه برگرداند فاطمه گفت : خدایا بینشان داوری می کنم . گردنبندی آورد نشست بین حسن و حسین پاره اش کرد گفت هرکس دانه های بیشتری جمع کند خطش بهتر است . * بعد از شمردن - دانه های هر دو مساوی در آمد . کار جبرئیل بود .
|
|||
|
|
۱:۱۰, ۲۶/فروردین/۹۴
شماره ارسال: #9
|
|||
|
|||
![]() پدرش را صدا میزد : ” رسولالله.” آیه نازل شده بود که رسول خدا را مثل وقتی که یکدیگر را صدا میزنید ، خطاب نکنید . سه بار که این طور صدا زد ، پیامبر ناراحت شد گفت : ” فاطمه جان ! این آیه درباره ی تو و خانواده تو و نسلت نیست . تو از منی و من از تو . دل من زنده می شود از این که تو بگویی یا ابت . خدا هم خوشحال میشود .”
|
|||
|
|
۱۴:۱۳, ۲۷/فروردین/۹۴
شماره ارسال: #10
|
|||
|
|||
![]() فاطمه نماز می خواند و دعا می کند پسرش به او نگاه می کند. فاطمه زنان و مردان مومن را نام می برد و دعایشان می کند پسر منتظر دعای اوست دعایی برای فرزندان برای پدر برای پدربزرگ اما نه فاطمه فقط دیگران را دعا می کند و به پسرش می گوید: _ فرزندم، اول همسایه بعد خانه خودت |
|||
|
|
|
|
|
| 1 میهمان |
|
|
|||||
| موضوع: | نویسنده | پاسخ: | مشاهده: | آخرین ارسال | |
| سالروز ازدواج حضرت محمد(صلّي اللَّه عليه و آله و سلّم) و حضرت خدیجه(سلام الله علیها) | عبدالرحیم | 11 | 29,612 |
۲۱/آذر/۹۵ ۱۶:۱۶ آخرین ارسال: mahdy30na |
|
| رقـــــــــــیـــــــّـــــــــــه (سلام الله علیها) | میلاد.م | 40 | 20,153 |
۱۶/آبان/۹۵ ۱۳:۴۶ آخرین ارسال: سرباز منتظر |
|
| حضرت فاطمه (سلام الله علیها) مصمم برای شهادت، در تکلیفی الهی | bahmaneyar | 0 | 1,161 |
۳/اردیبهشت/۹۵ ۱۶:۲۶ آخرین ارسال: bahmaneyar |
|
| حضرت زینب سلام الله علیها | قبیله منتظر | 0 | 1,097 |
۲۵/بهمن/۹۴ ۱۷:۳۴ آخرین ارسال: قبیله منتظر |
|
| حضرت رقیه سلام الله علیها | ghoran | 1 | 1,648 |
۱/آبان/۹۴ ۱۷:۳۵ آخرین ارسال: mahdy30na |
|
| شهادت حضرت فاطمه زهرا (سلام الله علیها) واقعيتى انكار ناپذير | قبیله منتظر | 1 | 1,375 |
۵/فروردین/۹۴ ۹:۵۱ آخرین ارسال: قبیله منتظر |
|
| روایتی از شهادت حضرت فاطمه (سلام الله علیها)= | Ramin_Ghn | 29 | 15,454 |
۲۲/اسفند/۹۳ ۱۷:۱۸ آخرین ارسال: Ramin_Ghn |
|





![[تصویر: 1_125.gif]](http://s4.picofile.com/file/8180883734/1_125.gif)




![[تصویر: 1_B.jpg]](http://askdin.com/gallery/images//594/medium/1_B.jpg)