کانال بیداری اندیشه در سروش کانال بیداری اندیشه در تلگرام



ارسال پاسخ  به روز آوری
 
رتبه به موضوع
  • 2 رای - 5 میانگین
  • 1
  • 2
  • 3
  • 4
  • 5
رضایت خداوند را چگونه ادراک کنیم ؟!؟
۲۳:۵۴, ۱۹/خرداد/۹۰
شماره ارسال: #1
آواتار
رضايت خداوند تعالي مراتبي دارد كه رتبه هاي آن وابسته به عبوديت و درجات بندگي بندگان نسبت به خداي سبحان مي باشد.
هر درجه اي از عبوديت رضايت متناسب با آن درجه را به همراه دارد.

بهترين معيار و ملاک , يك چيز به نظر مي رسد:

انجام وظايف شرعي

هر آن كس در اين وادي كما و كيفا بيشتر موفق شد بيشتر تحصيل رضاي الهي نموده است.
زيرا با هر چه دقيق تر انجام دادن وظايف شرعي , بيشتر فرمان آورنده آن وظايف يعني فرمان خداي سبحان را لباس عمل پوشيده و هر چه بيشتر فرمان آورنده آن وظايف، عملي گشت بيشتر رضايت خداي سبحان تحصيل شده است .


مراد از وظايف شرعي، اساسي ترين و مهم ترين آن است يعني:
انجام واجبات و ترك محرمات.

در همين باب امام سجاد(ع ) مي فرمايند:
هر كس به آنچه كه خدا بر او واجب كرده عمل نمايد, او از بهترين مردم مي باشد
(بحارالانوار, ج 71, ص 195, روايت 7 به نقل از سر الاسراء، علي سعادت پرور, ج 2, ص 65)

و واضح است كسي كه با فعل واجبات و ترك محرمات بهترين مردم شده باشد از منظر خداي سبحان و ائمه هدي (علیه السلام) پسنديده ترين مردم است .
اگر در اين وادي كسي موفق شد حتي اين وسوسه قلبي كه شايد خدا و ائمه هدي(علیه السلام) از من راضي نباشند خود، صفاي دل را به هم مي زند و آدم بي صفا مورد رضايت حق تعالي نيست .
بنابراين با انجام هر چه دقيق تر واجبات و ترك محرمات بايد رضايت بيشتر را تحصيل كرد و آن وسوسه قلبي را از دل زدود.

نشانه هاي رضاي خدا
پيرامون موجبات رضايت خداوند و نشانه هاي راضي بودن خدا از خلق نكات مختلفي در روايات مطرح گرديده است:

1. مخفي بودن موجبات خشنودي خدا
در روايتي از امام علي(علیه السلام) نقل شده كه خداي تبارك و تعالي چهار چيز را در دل چهار چيز نهفته است خشنودي خود را در طاعتش نهفته است، پس هيچ طاعتي را كوچك نشماريد زيرا بسا كه آن طاعت با خشنودي خدا همراه باشد و تو بي خبر باشي
- براي كسب رضايت الهي هر كار خير و پسنديده را انجام دهيد و لو كوچك باشد زيرا احتمال دارد رضايت الهي با او كسب شود.

2. سه چيز است كه بنده را به خشنودي خدا مي رساند:
استغفار زياد،‌ فروتني و صدقه دادن زياد.

نقل شده كه حضرت موسي(علیه السلام) عرض كرد:
اي پروردگار مرا به كاري كه خشنودي تو از من در آن است راهنمايي فرما تا بدان عمل كنم؟
خداوند به او وحي فرمود كه:
همانا خشنودي من در ناخشنودي توست و تو بر آنچه ناخوشش داري صبر نتواني كرد!
موسي عرض كرد: پروردگارا مرا به آن كار راهنمايي فرما.
خداوند فرمود: خشنودي من در خرسندي تو به قضاي من است.

3. در نتيجه راضي و تسليم بودن در برابر قضاي الهي ولو بر خلاف ميل انسان باشد خشنودي خدا را در پي دارد.
1. روايت شده كه موسي(علیه السلام) گفت:
پروردگارا مرا از نشانه ناخشنودي خود از بنده ات خبر ده
خداي تعالي به او وحي فرمود:
هر گاه ديدي كه من بنده ام را براي طاعت خود آماده و از معصيتم روي گردان مي كنم اين نشانه خشنودي من است.

2. در روايتي از پيامبر اسلام(صلّي اللَّه عليه و آله و سلّم) آمده:
نشانه خشنودي خدا را خلقش ارزاني نرخها و دادگري فرمانروايشان است و نشانه خشم خدا بر خلقش، ستمگري فرمانروايشان گراني نرخهاست.
3. و نيز آمده است كه:
نشانه خشنودي خدا سبحان از بنده خرسندي اوست به آنچه خداي سبحان به سود و زيان او مقدم فرموده است.
4. در كلامي از امام علي(علیه السلام) آمده:
خشنودي خداي سبحان قرين طاعت اوست.
و در يك كلام اگر انسان دربست تسليم خدا باشد و مطيع محض او در اين صورت خدا از او راضي است.

نكته ديگر آن است مقام «رضوان» از بزرگترين مواهب و مقاماتي است كه خداوند به مؤمنان و مجاهدان مي بخشد و اين رضوان چيزي غير از باغ هاي بهشت و نعمت هاي جاويدان پوردگار است و رضوان من الله اكبر...

هيچ كس نمي تواند آن لذت معنوي و احساس روحاني را كه به يك انسان به خاطر توجه رضايت و خشنودي خدا از او دست مي دهد توصيف مي دهد، توصيف كند.


رضايت خدا از همه برتر و بزرگتر است.
قرآن كريم اسماعيل(علیه السلام) را با صفت «مرضي» توصيف نموده است.
«وَ كانَ عِنْدَ رَبِّهِ مَرْضِيًّا»(مريم/55)؛ و همواره مورد رضايت پروردگارش بود.

اين در واقع اشاره به اين حقيقت است كه او در كل برنامه هايش رضايت خدا را جلب كرده است.

اصولا نعمتي از اين بالاتر نيست كه معبود و مولا و خالق انسان از او راضي و خشنود باشد به همين دليل در بعضي از آيات بعد از آنكه معمت بهشت جاويدان را براي بندگان خاص خدا بيان مي كند در پايان مي گويد:
«رَضِيَ اللّهُ عَنْهُمْ وَ رَضُوا عَنْهُ ذلِكَ الْفَوْزُ الْعَظيمُ» (مائده/119)؛ خداوند از آنها خشنود و آنها نيز از او خشنود خواهند بود و اين فوز عظيم و رستگاري بزرگي است.

ممكن است انسان غرق عالي ترين نعمتها باشد ولي هنگامي كه احساس كند مولي و معبود و محبوب او از او ناراضي است تمام آن نعمتها و مواهب در كام جامش تلخ مي گردد
و نيز ممكن است انسان واجد همه چيز باشد ولي به آنچه دارد راضي و قانع نباشد بديهي است آن همه نعمت با اين روحيه او را خوشبخت نخواهد كرد و ناراحتي مرموزي دائما او را آزار و شكنجه مي دهد و آرامش روح و روان را كه از بزرگترين مواهب الهي است از او مي گيرد.

منابع:
ميزان الحكمه، ترجمه حميدرضا شيخي،‌ نشر دارالحديث، ج5
تفسير نمونه، ج5
ارسال ایمیل به این کاربر یافتن تمامی ارسال های این کاربر
نقل قول این ارسال در صفحه جدید
 تقدیر و تشکر از مطلب توسط: paradise ، وحید110 ، Seyed Mohsen ، فاطمه خانم ، یاران مهدی ، MohammadMeraj ، zarati313 ، Hadith ، meshkat ، علی 110 ، najmeh ، boghz ، aliakbar ، abas_341 ، صریا ، ريحانه الرسول ، rastin ، احیاء ، fardinho ، Farzaneh ، kashkol-ir ، soheyl68 ، nafas
۱۳:۳۰, ۲۰/خرداد/۹۰
شماره ارسال: #2
آواتار
دوست دارید بدانید چه جایگاهی نزد خدا دارید ؟

پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله و سلّم:
هر که خواهد بداند نزد خدا چه جایگاهی دارد ، بنگرد خدا نزد وی چه جایگاهی دارد.
کنز العمال ، ج 11، ص 94 ، ح 30757

اگر می خواهید بدانید که آیا خدا از شما راضی هست یا نه ؟ به خودت نگاه کن ببین که آیا از خدا راضی هستی یا نه ؟ اگر تو از خدا راضی هستی، خدا هم از تو راضی هست و اگر راضی نیستی و ته دلت اعتراض داری که چرا فلانی دارد و من ندارم، بدان که خدا هم از تو راضی نیست . غالب ما در زندگی این طور هستیم که می گوئیم چرا خدا به من مال و اموال و.. نداده و به فلانی داده است !؟

عابدی در کوه لبنان بد مقیم ****در بن غارى چو اصحاب رقیم‏

روى دل از غیر حق برتافته **** گنج عزت را ز عزلت یافته‏

روزها میبود مشغول صیام **** یک ته نان میرسیدش وقت شام‏

نصف آن شامش بدو نصفى سحور**** وز قناعت داشت در دل صد سرور

بر همین منوال حالش میگذشت **** نآمدى از کوه هرگز سوى دشت‏

از قضا یکشب نیامد آن رغیف **** شد ز جوع آن پارسا زار و نحیف‏

کرد مغرب را ادا وانگه عشا**** دل پر از وسواس و در فکر عشا

بسکه بود از بهر قوتش اضطراب****نه عبادت کرد عابد شب نه خواب‏

صبح چون شد زان مقام دلپذیر**** بهر قوتی آمد آن عابد بزیر

بود یک قریه بقرب آن جبل****اهل آن قریه همه کبر و دغل‏

عابد آمد بر در گبری ستاد****گبر او را یک دو نان جو بداد

عابد آن نان بستد و شکرش بگفت****وز وصول طعمه‏ اش خاطر شگفت‏

کرد آهنک مقام خود دلیر****تا کند افطار برخبز شعیر

در سرای گبر بد گرگین سگى****مانده از جوع استخوانی و رگى‏

پیش او گر خط پرگاری کشى****شکل نان بیند بمیرد از خوشى‏

بر زبان گر بگذرد لفظ خبر ****خبز پندارد رود هوشش ز سر

کلب در دنبال عابد پو گرفت**** از پی او رفت و رخت او گرفت‏

زاندو نان عابد یکى پیشش فکند**** پس روان شد تا نیابد زو گزند

سگ بخورد آن نان و از پی آمدش**** تا مگر بار دیگر آزاردش‏

عابد آن نان دگر دادش روان****تا که باشد از عذابش در امان‏

کلب آن نان دگر را نیز خورد**** پس روان گردید از دنبال مرد

همچو سایه از پی او میدوید**** عف و عف میکرد و رختش میدرید

گفت عابد چون بدید این ماجرا****من سگى چون تو ندیدم بیحیا!

صاحبت غیر دو نان جو نداد****وان دو را خود بستدی ایکج نهاد

دیگرم از پی دویدن بهر چیست****وین همه رختم دریدن بهر چیست؟

سگ بنطق آمد که ای صاحب کمال****بیحیا من نیستم چشمت بمال‏

هست از وقتی که من بودم صغیر**** مسکنم ویرانه این گبر پیر

گوسفندش را شبانی میکنم****خانه‏ اش را پاسبانی میکنم‏

گه بمن از لطف نانی میدهد****گاه مشت استخوانی میدهد

گاه از یادش رود اطعام من ****در مجاعت تلخ گردد کام من‏

گاه هم باشد که این گبر کهن ****نان نیابد بهر خود نه بهر من‏

چونکه بر درگاه او پرورده‏ ام ****رو بدرگاه دیگر ناورده‏ ام‏

هست کارم بر در این پیر گبر****گاه شکر نعمت او گاه صبر

تو که نامد یکشبی نانت بدست **** در بنای صبر تو آمد شکست‏؟!

از در رزاق رو برتافتى **** بر در گبری روان بشتافتى‏

بهر نانی دوست را بگذاشتى **** کرده با دشمن او آشتى‏

خود بده انصاف ای مرد گزین **** بیحیا ترکیست من یا تو ببین؟

مرد عابد زین سخن مدهوش شد **** دست خود بر سر زد و بی‏هوش شد

ای سگ نفس بهائی یاد گیر **** این قناعت از سگ ان گبر پیر

بر تو گر از صبر نگشاید دری **** از سگ گرگین گبران کمتری
ارسال ایمیل به این کاربر یافتن تمامی ارسال های این کاربر
نقل قول این ارسال در صفحه جدید
 تقدیر و تشکر از مطلب توسط: Hadith ، meshkat ، MohammadMeraj ، MESSENGER ، Seyed Mohsen ، علی 110 ، boghz ، aliakbar ، صریا ، ريحانه الرسول ، paradise ، rastin ، احیاء ، kashkol-ir ، Farzaneh ، nafas
۴:۰۶, ۱۶/شهریور/۹۰
شماره ارسال: #3
آواتار
يكي از راههاي مهم جلب رضايت خداوند جلب رضايت والدين هستش
پيامبر اسلام(صلّي اللَّه عليه و آله و سلّم) فرمودند: «رضايت خدا در رضايت پدر و مادر و خشم خداوند در خشم آنهاست» [مستدرك‌الوسائل، ج 14، ص 286]

پدر و مادر ها هديه هاي آسماني هستن كه تا وقتي سايه محبتشون رو سرمونه براي جلب رضايتشون كاري نميكنيم و به محض از دست دادنشون مدام افسوس ميخوريم

بياين تا سايه والدين مون رو سرمونه ؛

دست ها و صورتشون رو ببوسيم
با لبخندي شادشون كنيم

گاهي دل به دلشون بديم و غمخوارشون باشيم

پاي صحبت هاي هرچند تكراريشون بشينيم و لبخند بزنيم

و از همه مهتر هميشه احترامشون رو نگه داريم و كاري نكنيم كه دل نازكشون بشكنه


خداوند توفيق بندگي و خدمت به والدين رو به همه ما عطا كنه انشا الله
ارسال ایمیل به این کاربر یافتن تمامی ارسال های این کاربر
نقل قول این ارسال در صفحه جدید
 تقدیر و تشکر از مطلب توسط: paradise ، rastin ، علی 110 ، zarati313 ، احیاء ، MESSENGER ، fardinho ، Hadith ، Farzaneh ، nafas
۹:۲۲, ۹/فروردین/۹۵
شماره ارسال: #4

(۱۹/خرداد/۹۰ ۲۳:۵۴)MESSENGER نوشته است:  سه چيز است كه بنده را به خشنودي خدا مي رساند:
استغفار زياد،‌ فروتني و صدقه دادن زياد.

در كلامي از امام علي(علیه السلام) آمده:
خشنودي خداي سبحان قرين طاعت اوست.
ارسال ایمیل به این کاربر یافتن تمامی ارسال های این کاربر
نقل قول این ارسال در صفحه جدید
 تقدیر و تشکر از مطلب توسط: قلب ، nafas
۲۱:۰۹, ۱/شهریور/۹۵
شماره ارسال: #5

(۲۰/خرداد/۹۰ ۱۳:۳۰)zarati313 نوشته است:  دوست دارید بدانید چه جایگاهی نزد خدا دارید ؟

پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله و سلّم:
هر که خواهد بداند نزد خدا چه جایگاهی دارد ، بنگرد خدا نزد وی چه جایگاهی دارد.
کنز العمال ، ج 11، ص 94 ، ح 30757

اگر می خواهید بدانید که آیا خدا از شما راضی هست یا نه ؟ به خودت نگاه کن ببین که آیا از خدا راضی هستی یا نه ؟ اگر تو از خدا راضی هستی، خدا هم از تو راضی هست و اگر راضی نیستی و ته دلت اعتراض داری که چرا فلانی دارد و من ندارم، بدان که خدا هم از تو راضی نیست . غالب ما در زندگی این طور هستیم که می گوئیم چرا خدا به من مال و اموال و.. نداده و به فلانی داده است !؟

عابدی در کوه لبنان بد مقیم ****در بن غارى چو اصحاب رقیم‏

روى دل از غیر حق برتافته **** گنج عزت را ز عزلت یافته‏

روزها میبود مشغول صیام **** یک ته نان میرسیدش وقت شام‏

نصف آن شامش بدو نصفى سحور**** وز قناعت داشت در دل صد سرور

بر همین منوال حالش میگذشت **** نآمدى از کوه هرگز سوى دشت‏

از قضا یکشب نیامد آن رغیف **** شد ز جوع آن پارسا زار و نحیف‏

کرد مغرب را ادا وانگه عشا**** دل پر از وسواس و در فکر عشا

بسکه بود از بهر قوتش اضطراب****نه عبادت کرد عابد شب نه خواب‏

صبح چون شد زان مقام دلپذیر**** بهر قوتی آمد آن عابد بزیر

بود یک قریه بقرب آن جبل****اهل آن قریه همه کبر و دغل‏

عابد آمد بر در گبری ستاد****گبر او را یک دو نان جو بداد

عابد آن نان بستد و شکرش بگفت****وز وصول طعمه‏ اش خاطر شگفت‏

کرد آهنک مقام خود دلیر****تا کند افطار برخبز شعیر

در سرای گبر بد گرگین سگى****مانده از جوع استخوانی و رگى‏

پیش او گر خط پرگاری کشى****شکل نان بیند بمیرد از خوشى‏

بر زبان گر بگذرد لفظ خبر ****خبز پندارد رود هوشش ز سر

کلب در دنبال عابد پو گرفت**** از پی او رفت و رخت او گرفت‏

زاندو نان عابد یکى پیشش فکند**** پس روان شد تا نیابد زو گزند

سگ بخورد آن نان و از پی آمدش**** تا مگر بار دیگر آزاردش‏

عابد آن نان دگر دادش روان****تا که باشد از عذابش در امان‏

کلب آن نان دگر را نیز خورد**** پس روان گردید از دنبال مرد

همچو سایه از پی او میدوید**** عف و عف میکرد و رختش میدرید

گفت عابد چون بدید این ماجرا****من سگى چون تو ندیدم بیحیا!

صاحبت غیر دو نان جو نداد****وان دو را خود بستدی ایکج نهاد

دیگرم از پی دویدن بهر چیست****وین همه رختم دریدن بهر چیست؟

سگ بنطق آمد که ای صاحب کمال****بیحیا من نیستم چشمت بمال‏

هست از وقتی که من بودم صغیر**** مسکنم ویرانه این گبر پیر

گوسفندش را شبانی میکنم****خانه‏ اش را پاسبانی میکنم‏

گه بمن از لطف نانی میدهد****گاه مشت استخوانی میدهد

گاه از یادش رود اطعام من ****در مجاعت تلخ گردد کام من‏

گاه هم باشد که این گبر کهن ****نان نیابد بهر خود نه بهر من‏

چونکه بر درگاه او پرورده‏ ام ****رو بدرگاه دیگر ناورده‏ ام‏

هست کارم بر در این پیر گبر****گاه شکر نعمت او گاه صبر

تو که نامد یکشبی نانت بدست **** در بنای صبر تو آمد شکست‏؟!

از در رزاق رو برتافتى **** بر در گبری روان بشتافتى‏

بهر نانی دوست را بگذاشتى **** کرده با دشمن او آشتى‏

خود بده انصاف ای مرد گزین **** بیحیا ترکیست من یا تو ببین؟

مرد عابد زین سخن مدهوش شد **** دست خود بر سر زد و بی‏هوش شد

ای سگ نفس بهائی یاد گیر **** این قناعت از سگ ان گبر پیر

بر تو گر از صبر نگشاید دری **** از سگ گرگین گبران کمتری
بسیار پنداموز
ارسال ایمیل به این کاربر یافتن تمامی ارسال های این کاربر
نقل قول این ارسال در صفحه جدید
ارسال پاسخ  به روز آوری


[-]
کاربرانی که این موضوع را مشاهده می کنند:
1 میهمان

[-]
موضوعات مشابه ...
موضوع: نویسنده پاسخ: مشاهده: آخرین ارسال
  چگونه محبت دیگران را جلب کنیم؟ ali0077 4 2,330 ۱۸/مهر/۹۳ ۱۵:۵۴
آخرین ارسال: حضرت عشق
  چگونه با مخالفان برخورد کنیم؟-----(با استناد به قرآن کریم) میلاد.م 1 1,962 ۲۲/آذر/۹۱ ۱۵:۲۳
آخرین ارسال: میلاد.م
  چهل پله تا خدا(چهل حدیث از خداوند و 14معصوم برای قربت به خداوند متعال) Abasaleh 22 10,769 ۴/مرداد/۹۱ ۱۴:۱۳
آخرین ارسال: شهیدطیبه واعظی
  با افراد فحاش تهمت زن (غیبت کننده) خبرچین چگونه برخورد کنیم ehsan_b_a 4 4,252 ۶/تیر/۹۱ ۱۵:۵۹
آخرین ارسال: یا صاحب الزمان
  چگونه رقّت قلب پیدا کنیم؟ mohammad reza 0 1,478 ۲۱/خرداد/۹۱ ۱۶:۳۱
آخرین ارسال: mohammad reza

پرش در بین بخشها:


بالا