|
چه کسانی تفسیر سوره حمد امام خمینی را نیمه کاره گذاشتند؟
|
|
۱۷:۰۲, ۲/تیر/۹۴
شماره ارسال: #1
|
|||
|
|||
|
بسم الله الرحمن الرحیم
* بعد از گذشت قریب به چهاردهه از پیروزی انقلاب هنوز هم چهره بنیانگذار جمهوری اسلامی در هاله ای از غبار قرار دارد. بدون شک در این میان اهل سیاست و آن هایی که حاضرند از هرچیزی استفاده ابزاری کنند تا اهداف و اغراض کوتاه مدت و بلند مدت گروه و جناح خود را پیش برند بیش از همه مقصرند. * آن ها که بی واسطه با خمینی آشنا بودند و پیرمرد را نه به وسیله رسانه های فراگیر و سخنرانی های کسل کننده می شناسند خوب می دانند او که بود و چه کرد. اما آن ها که می خواهند از زبان منابع رسمی و پاستوریزه حکومتی او را بشناسند چه دستگیرشان خواهد شد؟ آیا آن ها می دانند رهبر یکی از بزرگ ترین انقلاب های قرن بیستم صرفا یک چریک انقلابی نبود؟ این را به این دلیل می گویم که بارها دیده ام در تلویزیون بعضی از این دوستان دلواپس چنان از امام سخن می گویند کانه کاری جز بلوا و آشوب به پا کردن نداشته. خیلی هم که بخواهند لطف کنند من به خال لبت ای دوست گرفتار شدم را می خوانند تا بگویند امام طبع و قریحه شاعری هم داشته. * بدون شک انکار وجهه انقلابی گری امام، یعنی تعریفی ابتر و ناقص ارائه دادن از او. اما تاکید بر یک ساحت از ساحات وجودی امام و منحصر کردن آن بزرگ در رجزخوانی و تهدید قدرت های بزرگ غرب و شرق ظلم بزرگی به ذات و ماهیت انقلاب اسلامی است. پیرمرد همان قدر که انقلابی بود و در مقابل غرب زده ها و شرق زده ها شجاعت به خرج می داد به همان اندازه با متحجرین خشک مغزی که می خواستند در پناه شعارهای اسلامیِ انقلاب مدینه فاضله دلخواه خود را تحقق بخشند مقاومت می کرد. چرا نباید جوانان ما بدانند چه کسانی مانع از ادامه پخش تلویزیونی تفسیر سوره حمد شدند؟یک تفسیر عاشقانه و جذاب و شیرین که یادآور لحن و بیان عرفای فارسی زبان بود. این اتفاق اتفاق کمی نبود. امام که از هیچ قدرتی نمی ترسید چرا باید تفسیر سوره حمد خود را نیمه کاره می گذاشت؟ * آن ها چه کسانی بودند و چه اندازه قدرت داشتند که می توانستند امام را وادار به عقب نشینی کنند؟ چرا پیرمرد فقط در هنگام شهادت شیخ مرتضی مطهری که او را پاره تن خود می دانست ابیاتی از مثنوی معنوی را خواند و چرا دیگر مشابه چنین عملی از او سر نزد؟ آن ها که می گفتند خمینی به این دلیل که فلسفه می خواند باید لیوانی را که از آن آب نوشیده است هفت دست آب کشید چه کسانی بودند؟ کجایند؟ اکنون چه می کنند؟ چرا هنوز که هنوز است درباره احکام شجاعانه ای که در یک سال پایانی عمرش درباره شطرنج و موسیقی صادر کرد سخنی گفته نمی شود؟ چرا به جوان ها نمی گوییم آن احکام در آن فضا چه بلوایی ایجاد کرد و امام چه دلیرانه در مقابل متحجران ایستادگی کرد؟ بعضی ها به این بخش متحجر که می رسند سعی می کنند زرنگی به خرج دهند و با محدود کردن متحجران به انجمن حجتیه قضیه را ماست مالی کنند. نخیر. منظور امام از متحجرین در بسیاری از موارد همین حضراتی بودند که هنوز هم اگر قدرت پیدا کنند در کلاس های دانشگاه دیوار می کشند و برقع بر سر زنان می اندازند و سازها را می شکنند و خنیاگران را تازیانه می زنند و سینماها را می سوزانند و اسلام را در ریش و چادر خلاصه می کنند و مارا می برند به همان جایی که اگر امام نبود شاید در همان سال ها می بردند. * خمینی حقیقی را نه در رسانه های رسمی و نه در سخنان دلواپسان باید جست. چهره حقیقی او در ذهن و ضمیر کسانی است که نه از منظر قدرت که عاشقانه او را دوست می داشتند. کتاب کوچه نقاش ها را بخوانید تا بدانید چه می گویم. راوی می گوید وقتی ماجرای نزاع جمعی از ما که خیلی هم آدم های ظاهر الصلاحی نبودیم در جبهه با یک آخوند متعصب را یکی از نزدیکانِ امام، به گوش امام می رساند ایشان پیغام می دهند: با مدعی مگویید اسرار عشق و مستی/ بگذار تا بمیرد در درد خودپرستی. آیا کسی از چنین خمینی ای این روزها چیزی شنیده است؟ * #سید عبدالجواد موسوی/خبرآنلاین-وبلاگ * پ.ن : به شخصه خیلی به کپی-پیست علاقه ای ندارم و تا جای ممکن سعی میکنم ازش دوری کنم.اما بعضی وقت ها یک سری مطالب رو باید بی کم و کاست نقل کرد! این یادداشت سید از اون مطالبه... .
|
|||
|
|
۰:۵۱, ۳/تیر/۹۴
(آخرین ویرایش ارسال: ۳/تیر/۹۴ ۴:۳۹ توسط Islam.)
شماره ارسال: #2
|
|||
|
|||
نقل قول:بعضی از این دوستان دلواپس استفاده از این عبارت عجیبه. انگار که این فرد هم تحت تاثیر بازیهای جناحی باشه... |
|||
|
|
۲:۴۹, ۳/تیر/۹۴
(آخرین ویرایش ارسال: ۳/تیر/۹۴ ۱۰:۱۹ توسط عمار94.)
شماره ارسال: #3
|
|||
|
|||
|
بسمه تعالی در زیر این وصیتنامهی 29 صفحهای و مقدمه، چند مطلب را تذکر میدهم: (1) اکنون که من حاضرم، بعض نسبتهای بیواقعیت به من داده میشود و ممکن است پس از من در حجم آن افزوده شود؛ لهذا عرض میکنم آنچه به من نسبت داده شده یا میشود، مورد تصدیق نیست مگر آنکه صدای من یا خط و امضای من باشد، با تصدیق کارشناسان؛ یا در سیمای جمهوری اسلامی چیزی گفته باشم. (2) اشخاصی در حال حیات من ادعا نمودهاند که اعلامیههای اینجانب را مینوشتهاند. این مطلب را شدیداً تکذیب میکنم. تاکنون هیچ اعلامیهای را غیر شخص خودم تهیه کسی نکرده است. (3) از قرار مذکور، بعضیها ادعا کردهاند که رفتن من به پاریس به وسیلهی آنان بوده؛ این دروغ است. من پس از برگرداندنم از کویت، با مشورت احمد پاریس را انتخاب نمودم، زیرا در کشورهای اسلامی احتمال راه ندادن بود؛ آنان تحت نفوذ شاه بودند ولی پاریس این احتمال نبود. (4) من در طول مدت نهضت و انقلاب به واسطهی سالوسی و اسلامنمایی بعضی افراد، ذکری از آنان کرده و تمجیدی نمودهام که بعد فهمیدم از دغلبازی آنان اغفال شدهام. آن تمجیدها در حالی بود که خود را به جمهوری اسلامی متعهد و وفادار مینمایاندند و نباید از آن مسائل سوء استفاده شود؛ و میزان در هر کس حال فعلی او است. روحالله الموسوی الخمینیقسمت پاياني وصيت نامه الهي سياسي امام . به نظرم بر خلاف نظر نويسنده ي متن ، حقيقت امام را بايد صرفا از رسانه هاي رسمي جستجو كرد نه تعبير و تفسير ديگران . |
|||
|
|
۵:۲۹, ۳/تیر/۹۴
(آخرین ویرایش ارسال: ۳/تیر/۹۴ ۵:۵۲ توسط محمدهادی.)
شماره ارسال: #4
|
|||
|
|||
|
این آقا عبدالجواد موسوی را من نمی شناسم، گفتم شاید برادر عزیزم ali 59 بشناسه ایشون رو، لذا از جواب صرف نظر کردم ولی وقتی پست برادر عزیز islam را دیدم مصمم به جواب شدم:
نامه این بابا که سیاسی بود و هیچ جوابش هم به نظرم در همون خبر آنلاین یا جهان نیوز یا جای دیگر داده شد (البیته من تیترشو دیدم و به این اباطیل ها کاری ندارم) اما کسانی که از ادامه درس امام جلوگیری کردند، آدم های بسیار والا مقام و مقدس بودند و استدلال خوبی هم داشتند. اگر میخواید بدونید کی بودند، یکیشون حضرت آیت الله میرزا جواد آقای تهرانی بود که خودش بارها به جبهه رفته بود (یه خاطره هم ازش در تاپیک نماز مستان گذاشتم) و همونجور که حضرت آقا فرمودند، ایشون با اینکه طرز تفکرش با امام فرق داشت تو مسایل فلسفی ولی به یاری نظام اومد. حتی ارادت ویژه ای به امام داشت. من به اینکه بالاخره حق با فلسفه است یا تفکیکیون کاری ندارم، یه بحث علمی و جدیه. و تا زمانی که بحث علمیست و استدلالی، هیچ وقت نمی شه یکی از دو طرف را به خشک مقدسی و کوته فکری محکوم کرد. برخی از اصحاب تفکیکی صاحب کرامات و عباداتی و قداستی بودند، که والله در بسیاری از کسانی که امروز دم از فلسفه و عرفان می زنند، نیست. همین آقا میرزا مهدی اصفهانی، جدا از مطالب ناصحیحی که دارند، از آقا سید احمد کربلایی (استاد مرحوم قاضی) اجازه دستگیری داشته، و آقای بهجت فرموده بود، وقتی امام راحل رفته بود مشهد، می خواسته دست امام را ببوسه. مرحوم مروارید (صلوات الله علیه) هم مشهدی ها می شناسند که چه فرشته ای بود در قالب انسان. مرحوم شیخ مجتبی قزوینی (روحی فداه) که اگر زیارت آقا علی بن موسی الرضا مشرف شدید، در زیر زمین مرقد مطهرشون هست و حتما زیارت ایشون برید، در مورد ایشون کتابی هست به نام متأله قرآنی، ملاحظه کنید ببینید کی بوده؟مجسمه تقوی. بالاخره اختلاف فکری و سلیقه ای و اجتهادی بین اهل علم مع تقوی بوده، منتهی بی تقواها و بی علم ها (شهد الله شخص خاصی منظورم نیست) از این اختلاف ها سوء استفاده می کنند (نمونه اش هم همین بحث استهلال در ماه مبارک، که مینا ها در رویت فرق داره، ما هم باید از مرجع خودمون تقلید کنیم در اینکه نظرش در رویت چیست، بالاخره مسلح مقبوله یا مقبول نیست، حالا یه مشت آدمهایی که علیهم ما علیهم ببینید چه غوغایی می کنند) خدا هدایتشون کنه. آقایون اگر مطالعاتشون بیشتر بود، در خاطرات یکی از آقایان که نام نمی برم که از اصحاب امام بود، نقل شده بود که امام راحل فرموده بود من از اون آقایی که گفت لیوان سید مصطفی را آب بکشید خوشم میاد، چون از روی عقیده این حرف رو زد. حالا یه سری بی سواد که نه امام رو می شناسند، نه فلسفه و عرفان می دونند چیه، نه تاریخ رو درست مطلعند و چند تا حرف از این ور و اون ور شنیدن، میان راجع به امام (روحی فداه) اظهار نظر می کنند، و جالب اینکه در اغراض سیاسی خودشون بهره می برند. استفاده از امام و فرمایشات حضرت آقا در تأیید مسایل فلسفی، یه پدر سوخته بازی سیاسیه، که انگ ضد ولایت فقیهی یا امثال این حرفها را به مخالفان فلسفه بزنند. اگر فلسفه، فلسفه است؛ قداست و عصمت از خطا را از امام راحل و امام خامنه ای روحی فداه نمیگیره. |
|||
|
|
۱۰:۱۷, ۳/تیر/۹۴
(آخرین ویرایش ارسال: ۳/تیر/۹۴ ۱۰:۲۱ توسط Ali#59.)
شماره ارسال: #5
|
|||
|
|||
(۳/تیر/۹۴ ۵:۲۹)محمدهادی نوشته است: این آقا عبدالجواد موسوی را من نمی شناسم، گفتم شاید برادر عزیزم ali 59 بشناسه ایشون رو، لذا از جواب صرف نظر کردم ولی وقتی پست برادر عزیز islam را دیدم مصمم به جواب شدم:سلام خدمت آقامحمدهادی اول بگم که قصدم از این تایپیک سیاسی نبود،ولی با این حال نمیتونستم اصطلاح و سبک بیان خود نویسنده رو تغییر بدم،ایشون عقیده سیاسی خاصی دارند و بر اون مُصر هم هستند. ولی اصل حرف که سیاسی نیست...ایشون فقط افرادی که اون زمان باعث این اتفاق شدند رو به دلواپسان امروزی تشبیه کرده! اما بعد... من با این که بزرگان مکتب تفکیک کراماتی داشتند و انسان های بسیار بسیار خوب و باتقوا و درستکاری بودند هیچ مشکلی ندارم! اما این که شما میفرمایید در ماجرای نیمه کاره ماندن تفسیر سوره حمد امام،این دوستان استدلال صحیحی هم داشتند...این رو نمیتونم هضم کنم! اگر امام راجع به اون فردی که آب خوردن از لیوان سید مصطفی رو واسه خودش افت میدونست تعریف کرد یا گفت که ازش خوشم اومد فکر میکنم صرفا به خاطر لطف ایشون بوده! و الّا این سطح از جزم باوری به هیچ وجه شایسته احترام نیست. فکر میکنم بد نباشه بدون این که بحث به ماجرای مکتب تفکیک و فلسفه در دین بکشه،راجع به همون استدلالاتی که باعث شد تفسیر سوره حمد امام،نیمه کاره بمونه صحبت کنیم. چون به نظرم نام بردن از بزرگان مکتب تفکیک مشکلی رو حل نمیکنه! این بزرگواران شایسته احترام بودند،اما درجه بالای ایمان و تقواشون که امکان خطا و اشتباه رو از اونها نمیگیره... . اگرچه برای صحبت در این مورد هم باز باید به فلسفه و منطق رو بیاریم! |
|||
|
|
۱۱:۰۰, ۳/تیر/۹۴
(آخرین ویرایش ارسال: ۳/تیر/۹۴ ۱۱:۴۳ توسط محمدهادی.)
شماره ارسال: #6
|
|||
|
|||
|
سلام علی جان
استدلالشون این بود که این حرفها اگر هم صحیح باشه به درد مردم نمی خوره. حالا شما بفرما عرفان و فلسفه که کوچه بازاری نیست؟؟هست؟ تفسیر حمد امام، مصباح الهدایه ایشون، شرح دعای سحر و سر الصلوة امام این چهارتا کتاب ایشون، کتابهایی هستند که بسیاری از مطالبش بر اساس عرفان نظری (نه فلسفه) نوشته شده. عرفان نظری هم به شدت دشوار، خواص هم نمی فهمند چه رسد به عوام. اینی که عرض می کنم شوخی نیست، نتیجه کوچه بازاری شدن فلسفه و عرفان اینه که کسی که در ست حسابی این مباحث رو نخونده، مثل یه آقای که الان یه رسانه مجازی هم داره و اسمشو نمی برم و نمیتونه برخی واژه های فلسفی را هم درست بخونه، میشه ضد فلسفه و به صورت همان عوامانه، عوام را دشمن فیلسوف و عارف می کنه. اینم که فرمودید این سطح از جزم باوری، شایسته احترام نیست، عرض کنم که هست: بالاخره اون آدم هم درس دین خوانده، و واقعا بین دین و فلسفه به نظرش تعارض وجود داره. میرزای قمی (که آقای بهاءالدینی فرمود بعد کریمه اهل بیت، فاطمه معصومه روحی فداها، در قم به نورانیت قبر ایشون نداریم) ملاحظه کنید، احتیاطا عدم نجاست ملاصدرا ترجیح میده به خاطر عقیده به برخی از مسایل. یا دیگر فقهای بزرگ که اسم بردنشون به طول می انجامه. این را هم عرض کنم، نباید تا قبل از فیلسوف شدن، درباره تمامی مطالب فلسفه، جزم اندیشی کرد. مورادی در حکمت متعالیه، شرح حکمه الاشراق، برخی کتب مشاء و همینطور در فتوحات و فصوص هست که اگر مطرح بشند، مسلما خود شما در ابتدا برنمی تابید، خدا کنه که تکفیر نکنید. به عنوان نمونه، حضرت آیت الله سبحانی که بی نظیر یا کم نظیره، بسیار متقی و بسیار عالم و بحوث فی الملل و النحل ایشون یک شاهکار (عبارت بهتر ندارم از شاهکار) در علم کلام و تاریخ کلامه که بحث درباره این کتاب خارج از این موضوعه) از آن طرف در فلسفه شاگرد علامه بوده، هم تقریر اصول فلسفه داره و هم درباره هستی شناسی کتاب نوشته و موافق فلسفه هم هست. در عرفان، خود شخصی بیش از ده سال قبل ازشون پرسید که درس تمهید القواعد (اولین کتاب عرفان نظری در سیر مطالعاتی) برم؟ ایشون جواب داد برو، ولی اگر فلسفه نخونده باشی نمی فهمی. (نهی نکرد و حتی بد و بیراه هم به عرفان نگفت، بلکه استقبال کرد) اما خود همین بزرگوار، در نامه ای که به عبدالکریم دباغ (که بهش می گن سروش) نوشته حدود هشت، نه سال قبل، خاطرم نیست، ملاحظه کنید برخی از بیانات عرفا مثل محیی الدین و جامی را آورده و بدون اینکه بهشون اهانتی کنه، عقیده آنها را در وحدت وجود با بیان برخی از عبارات دربه داغون آنها زیر سوال برده، که واقعا ظاهر اون عبارات چاره ای نمیگذاره مگر حکم به کفر این آقایون (متحد بودیم با شاه وجود، نقش غیریت به کلی محو بود)، که البته باید تفسیر صحیح بشه نه اینکه اصل مطلب غلط باشه. استاد جوادی آملی چند روز بعد، یکی از همون عباراتی که آقای سبحانی بهش استشهاد نمود را در تفسیر مطرح کرد، و با قرینه دیگری به تفسیرش پرداخت که البته و من نمیدونم ناظر به بیان آقای سبحانی بود یا نه. پس بالاخره ساحت عرفان و فلسفه به قدری بلنده، یا قدری پر از متشابهاته، که بلند پروازان در عرصه تفکر و تعقل گاهی بر نمی تابند چه رسد به کسانی که در حد و اندازه آنها نیستند. ------------------------------------------- راستی علی جان، با عرض معذرت، بنده نگفتم استدلال صحیحی داشتند، عرض کردم استدلال خوبی داشتند. این عرایض هم که تقدیم شد به نوعی دفاع از استدلال اونها بود. و الا ممکنه بشه از دیدگاه موافقان با تفسیر امام هم وارد شد، و با توجه به شرایط اونوقت دفاع خوب و محکمی ارائه کرد. بالاخره گاهی لازمه از موضع و جایگاه قدرت هم از فسلفه دفاع کرد، شاید اگر همین دفاعیات آقا و امام نبود، همون عوامهایی که گفتم (مثل صادق شیرازی (علیه ما علیه) که کلیپی علیه ملاصدرا داره) فضا را بر اهل معرفت و حکمت تنگ و ضیق می کردند. |
|||
|
|
۱۲:۵۲, ۳/تیر/۹۴
شماره ارسال: #7
|
|||
|
|||
|
انصافا برادرامون علی و محمد هادی بحث خوبی دارند میکنند و من کلی نکته یاد گرفتم.
اما مسئله ای که به ذهنم میرسه اینه که در بین افراد گروه تفکیکی که بنده ماه رمضون دو سال پیش ،شب های قدر پای منبر یکی از بزرگانشون(ایت الله سیدان) تو مشهد می رفتم، افراد با ایمانی وجود داره، اما خب این ایمان و تقوا دلیل نمیشه که اشتباه نکنند. اتفاقا هرکسی که درجه ی بالاتری داره،با امتحانات سخت تری هم رو به رو میشه. مسئله ی دیگه هم اینه که این دخالت برای توقف تفسیر سوره ی حمد امام به هر بهانه ای هم باشه درست نیست. نباید اینجوری دخالت کنند. دنیا چنان تو فلسفه پیشرفت کرده که ما باید خودمون رو اماده مقابله با شبهات جدید و پیچیده کنیم ، نه اینکه سر یک تفسیر فلسفی آن هم از امام خمینی چونه بزنیم! نقل قول:ولی اصل حرف که سیاسی نیست...ایشون فقط افرادی که اون زمان باعث این اتفاق شدند رو به دلواپسان امروزی تشبیه کرده! علی جان خودت میدونی که جوری تبلیغات شده که دلواپسی رو افراطی گری نشون میدن. در حالی که دلواپسی امری عقلانی در مذاکره با شیطان بزرگ است. اقا هم گفتند من نگران هستم. خود ایشون هم که به گفته ی شما افراطی گری رو با دلواپسی مقایسه می کنه! اگر این جهت گیری های سیاست زده نبود من از این متن تشکر می کردم. اما نویسنده ظاهرا اهداف دیگری رو علاوه بر اعتراض به مکتب تفکیکیون داشته! |
|||
|
|
۱۳:۲۲, ۳/تیر/۹۴
(آخرین ویرایش ارسال: ۳/تیر/۹۴ ۱۳:۲۵ توسط Ali#59.)
شماره ارسال: #8
|
|||
|
|||
(۳/تیر/۹۴ ۱۱:۰۰)محمدهادی نوشته است: سلام علی جاناین رو قبول ندارم... صد ها ساله که عرفا و بزرگان و بالاتر از اون اولیاء ا... و بالاتر از اون ائمه اطهار(علیهم السلام) مباحث عظیم و پیچیده عرفانی رو برای عموم مردم مطرح کردند. درسته،زبان خواص با زبان عوام فرق میکنه اما این مسئله دلیل نمیشه که ما عرفان و حقایق نظری اون رو مختص خواص بدونیم. اگر توی تفسیر سوره حمد امام دقت کنیم،می بینیم که ایشون تمام این جنبه ها رو مدّ نظر قرار داده بودند. این تفسیر زبان دو پهلو یا دوگانه ای داره که از برخی جهات مناسب احوال عامه مردمه،در عین حال مزایا و نکاتی هم برای خواص داره. اینجا بد نیست یه نگاهی به تفسیر ایاک نعبد و ایاک نستعین از سوره حمد بندازیم : نقل قول:آيا توبه ندارد كه در مقابل حق مى گويى قبل از ورود در نماز وجهت وجهى للذى فطرالسموت والارض حنيفا مسلما و ما اءنا من المشركين ان صلاتى و نسكى و محياى و مماتى لله رب العالمين.انصافا این برای من که از عوام هستم،قابل درک و تشخیصه. از طرفی لحن نوشته مثل بعضی از نوشته های متکلف عرفانی نیست... یک مثال دیگه از این مورد،سفینه الصادقین آقای یعقوبی هستش. ایشون در این کتاب خیلی حقایق و مسائل مگوی عرفانی رو بیان کردند،مسائلی که شاید خیلی تخصصی تر از این تفسیر سوره حمد امام باشه،اما به زبان همه فهم و برای عوام! فکر نمیکنم چنین چیز هایی به انحراف هم تبدیل بشه،چه بسا مخفی کردنش و محدود کردنش به خواص خودش باعث به وجود اومدن انحراف بشه... . (۳/تیر/۹۴ ۱۱:۰۰)محمدهادی نوشته است: راستی علی جان، با عرض معذرت، بنده نگفتم استدلال صحیحی داشتند، عرض کردم استدلال خوبی داشتند. این عرایض هم که تقدیم شد به نوعی دفاع از استدلال اونها بود.ولی من فکر میکنم که این طرز تفکر و دیدگاه نسبت به تفسیر سوره حمد امام،بیشتر ناشی از پیش داوری و قضاوت زودهنگام بود. چه بسا اگه این ماجرا همونجا متوقف نمیشد کار به تکفیر و ... هم میکشید،همانطور که بین فلاسفه قدیم اینطور میشد. این قضاوت زودهنگام البته مربوط به امثال میرزا جواد آقای تهرانی بود،بگذریم از یک سری خشک مقدس ها که کلا تا اسم فلسفه میشنیدند گارد میگرفتند! خطاب یادداشت عبدالجواد موسوی هم بیشتر به این گروه دومه. پ.ن : بین این دو تا نقل قول یه سری صحبت هایی راجع به فلسفه کردید که پرداختن بهشون خیلی طولانی میشد! از موضوع تایپیک هم جدا بود. برای همین بهش نپرداختم...ولی موضوع مهم و جالبیه،اگه فرصتی پیدا شد بدم نمیاد راجع بهش صحبت کنیم. (۳/تیر/۹۴ ۱۲:۵۲)Islam نوشته است: علی جان خودت میدونی که جوری تبلیغات شده که دلواپسی رو افراطی گری نشون میدن. در حالی که دلواپسی امری عقلانی در مذاکره با شیطان بزرگ است. اقا هم گفتند من نگران هستم.سلام علیکم درباره دلواپسی که خیلی تو تالار صحبت کردم! ![]() فکر کنم چند بار هم با خودتون راجع بهش صحبت کردم... تعریف دلواپس از نظر شما با نظر من یا نویسنده یادداشت،تفاوت داره. |
|||
|
|
۱۴:۱۱, ۳/تیر/۹۴
(آخرین ویرایش ارسال: ۳/تیر/۹۴ ۱۴:۵۷ توسط محمدهادی.)
شماره ارسال: #9
|
|||
|
|||
|
چون متاسفانه الان دسترسیم میزان نیست خورد خورد عرض میکنم و پست را کم کم تکمیل میکنم.
نکته اول. علی جان فرمودید که عرفا و اهل بیت مباحث عمیق را برای همه گفتند و.... باب رویت توحید صدوق را ملاحظه کنید، دو تا مطلب از آنجا عرض میکنم.: یکی جریان امام صادق ارواحنافداه و ابوبصیر حضرت به ابوبصیر اجازه نمیده بیان امام درباره رویت را نقل کنه، چون موجب انحراف جامعه میشه: حدیث بیستم: قَالَ أَبُو بَصِيرٍ فَقُلْتُ لَهُ جُعِلْتُ فِدَاكَ فَأُحَدِّثُ بِهَذَا عَنْكَ فَقَالَ لَا فَإِنَّكَ إِذَا حَدَّثْتَ بِهِ فَأَنْكَرَهُ مُنْكِرٌ جَاهِلٌ بِمَعْنَى مَا تَقُولُهُ ثُمَّ قَدَّرَ أَنَّ ذَلِكَ تَشْبِيهٌ کفر دومی فرمایش شیخ صدوق قدس سره اواخر همان باب مضمونا میگه احادیث رویت بیش از این حدیث وجود داره ولی من اکتفا به همین قدر میکنم که نکنه موجب انحراف شه: و الأخبار التي رويت في هذا المعنى و أخرجها مشايخنا رضي الله عنهم في مصنفاتهم عندي صحيحة و إنما تركت إيرادها في هذا الباب خشية أن يقرأها جاهل بمعانيها فيكذب بها فيكفر بالله عز و جل و هو لا يعلم. رساله الولایه مرحوم علامه را نگاه کنیدروایاتی داره درباره اسرار و حفظ آنها. جابر بن یزید جعفی را ببینید چی میگه: =براي من حضرت باقر عليه السّلام هفتاد هزار حديث و گفتار سرّي بيان كردند كه من تا به حال به هيچ كس نگفتهام و از اين به بعد نيز به احدي نخواهم گفت. ميگويد: من به حضرت امام عليه السّلام عرض كردم: فدايت شوم! شما يك بار بسيار سنگين و بزرگي را بر من حمل نموديد، بواسطه بيان اسرار شما كه من نميتوانم به كسي بازگو كنم! و چه بسا حركت و خلجاني از آنها در سينه من پيدا ميشود كه شبيه حالت جنون است، از بازگو نكردن و پنهان نمودن آنها. حضرت فرمودند: اي جابر! چون چنين حالي براي تو پيش آيد از منزلت بسوي صحرا برو و گودالي را در زمين حفر كن و سر خود را در آن حفيره كن و سپس بگو: محمّد بن عليّ به چنين و چنان سخناني مرا آگاه كرده است. و حفيره را از آن اسرار خسته كنندۀ خود آگاه كن تا انشاءالله بقیه را بعدا عرض کنم |
|||
|
|
۱۴:۳۶, ۳/تیر/۹۴
(آخرین ویرایش ارسال: ۳/تیر/۹۴ ۱۴:۳۶ توسط Ali#59.)
شماره ارسال: #10
|
|||
|
|||
|
حالا تا شما مطلب رو تکمیل کنید من یه جمله بگم.
امام در تفسیر سوره حمد مباحث عمیقی رو مطرح کردند،ولی نه دیگه در حد اسرار خذیفه بن یمان و میثم تمار و جابر جعفی و ابوبصیر! اینکه طرح یک سری مسائل بین عموم مردم جامعه میتونه مشکل ساز بشه که درسته. اصلا حدیث داریم در موردش،بعضی مسائل نباید به دست نا اهلاش بیفته... . اما گفته های امام فکر نمیکنم شامل این مسائل بشه. چهار جمله شد!
|
|||
|
|
|
|
|
| 1 میهمان |
|
|
|||||
| موضوع: | نویسنده | پاسخ: | مشاهده: | آخرین ارسال | |
| تفسیر والضالین در سوره حمد | mohammadz | 0 | 852 |
۲۶/بهمن/۹۴ ۲:۲۸ آخرین ارسال: mohammadz |
|
| توصیة امام صادق برای کسانی که قصد حرکت بهسوی حقیقت را دارن | عبدالرحیم | 3 | 2,547 |
۲۶/خرداد/۹۳ ۲۱:۳۷ آخرین ارسال: عبدالرحیم |
|
| نظر امام خمینی(رحمة الله علیه) درباره تعطیلی درس اسفار علامه طباطبایی | وحید110 | 2 | 1,833 |
۲۱/تیر/۹۱ ۱۰:۵۰ آخرین ارسال: وحید110 |
|










